خانه   |   صفحات   |   آرشيو   |  آرشيو PDF |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   شنبه 13خرداد ماه 1385
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 یادداشت روز   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 هنر   
 میهن   
 خطه خورشید   
 فرهنگی   
 پیامبر اعظم   
 ديدگاه   
 انديشه   
 بانوان   
 جامعه   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 فراسو   

[ هنر ]


گفتگو با رضا اسماعيلي/ شاعر ؛ مدح امام (ره) مدح انسانيت است

افسانه؛ دشت بدون حصار

كارگاه داستان ؛ قاصدك و قرمزي

م.ا. به آذين ، مترجم پيشكسوت در خاك آرام گرفت

سوگنامه خورشيد



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گفتگو با رضا اسماعيلي/ شاعر ؛ مدح امام (ره) مدح انسانيت است

٭ محمدرضا شالبافان
رضا اسماعيلي(1336- تهران) چهره آشنايي در ادبيات و شعر متعهد است. اين شاعر و نويسنده پر كار اين روزها مجموعه شعر "از جنس باران" را كه تقديم به روح بلند حضرت امام(ره) كرده، به بازار نشر فرستاده است. او همچنين پيش از اين مجموعه ادبي "صد



خاطره، صد كلام" را به پيشگاه آن بزرگ تقديم كرده بود. با اسماعيلي به گفتگويي كوتاه نشستيم كه حاصلش آن شد كه مي خوانيد.
جناب آقاي اسماعيلي! شما را با دو كتابي كه در ارادت به حضرت امام(ره) منتشر كرده ايد، مي شناسيم. دو كتاب "صد خاطره، صد كلام" و "از جنس باران". از اين ارادت و دليل آن براي ما بيشتر بگوييد؟
ما در زمانه اي زندگي مي كنيم كه بسياري از ارزشها و كرامتهاي انساني پايمال فناوري و صنعت شده و انسانيت انسان در اين هجوم بي وقفه سرب و سيمان و آهن گم گشته. در اين شرايط، طبيعي است كه انسان به دنبال چهره هايي مي گردد كه اين كرامتها در ايشان متجلي شده باشد. در عصر ما بزرگترين چهره شاخص اين چنيني حضرت امام خميني(ره) بودند. به همين انگيزه وهمين نيت تصميم گرفتم كل اشعاري كه از اوايل پيروزي انقلاب اسلامي تا به امروز تقديم به ايشان كرده بودم، در قالب يك مجموعه شعر



ارايه كنم. اين كتاب با عنوان "از جنس باران" بتازگي منتشر شده، البته در سالي كه به نام حضرت امام(ره) نامگذاري شده بود هم مجموعه اي را گردآوري كردم تا به حضرت امام(ره) عرض ارادت كنم. اين كتاب "صد خاطره، صد كلام" نام داشت كه در بردارنده صد جمله قصار از حضرت امام(ره) و صد خاطره برگزيده از ايشان است. من سعي كردم در اين خاطرات ابعاد مختلفي از شخصيت حضرت امام(ره) را به تصوير بكشم. ابعادي چون ساده زيستي، مردمداري، تواضع و فروتني، استكبار ستيزي، پافشاري بر اصول و ارزشهاي اسلامي و.... تكريم از امام(ره)، بزرگ داشتن تمام اين ابعاد انساني است و حضرت امام(ره) به اقرار دوست ودشمن شخصيتي بزرگ است. مردي كه با شنيدن نامش شرق و غرب به لرزه افتادند. او كسي بود كه زنجير دست و پاي انسان عصر را گسست و آزادي را به انسانها بشارت داد.

به كتابها برسيم. از"از جنس باران" آغاز مي كنيم. كتابي كه قالبهاي مختلف شعري را در برمي گيرد و نكته جالب توجه در آن، وجود زبان هميشگي شماست. زباني كه ما در ديگر اشعار شما نيز مي بينيم و به سمت شعار نغلتيده است.
اشعاري كه در اين كتاب گردآوري شده به دو گروه تقسيم مي شوند: يك بخش اشعاري است كه قبل از ارتحال امام(ره) سروده شده و در آنها مقاطع حساس بازنمايي شده اند. بخش دوم اشعاري است كه پس از ارتحال ايشان سروده شده و من تلاش كرده ام آن تأثير و تألمي كه با ارتحال حضرت امام(ره) در جامعه بوجود آمد، بيان كنم. اين گروه اشعار فريادهاي بي اختيار و ناخودآگاهي است كه از عمق جان سروده شده اند. قالبهاي مورد استفاده در اين كتاب علاوه بر قالبهاي نيمايي و سپيد، قالبهاي غزل، مثنوي، چهارپاره، رباعي و دوبيتي است. البته در قالبهاي كلاسيك تلاش شده زبان، امروزين و معاصر باشد و به اصطلاح اشعار به سبك و سياق نئوكلاسيك هستند. در اين اشعار تلاش شده ابعاد مختلف شخصيت حضرت امام(ره) مورد واكاوي و موشكافي ادبي قرار گيرد. از جمله اين صفات و ابعاد، ساده زيستي، مردم باوري، اعتقاد به مردم سالاري ديني، اعتماد به نفس و خودباوري، پايمردي در راه هدف، فضيلتهاي انساني، تقوا و خلوص نيت است. البته اينها گوشه اي از ابعاد شخصيتي حضرت امام(ره) است.

"صد خاطره، صد كلام" چگونه شكل گرفت؟
اين كتاب براي من بسيار خاطره انگيز است. در يكي از جلساتي كه به مناسبت بزرگداشت صدمين سالگرد ولادت حضرت امام خميني(ره) شكل گرفت، اين پيشنهاد از سوي يكي از اعضاي جلسه ارايه شد كه من هم كاري در اين سال انجام بدهم؛ كاري كه ابتكاري و نو باشد و البته حجم كتاب هم چندان زياد نباشد.
من به دنبال قالب مناسبي مي گشتم و ديدم كه بهترين شيوه براي جذب مخاطب، ساده گويي و خلاصه گويي است. اين كتاب بر اين سبك و سياق تنظيم شد. از لابه لاي جملات وسخنراني هاي تاريخي حضرت امام(ره) صد جمله را جدا و تلاش كردم جملاتي باشد كه ويژگي هاي ادبي و كلامي حضرت امام(ره) در آنها مستتر باشد و همچنين صد خاطره كه در آن ابعاد شخصيتي حضرت امام(ره) روايت شده باشد. از جمله اين ابعاد، شخصيت سياسي ايشان است كه به عنوان يك رهبر سياسي از تيزبيني و آينده نگري فراواني برخوردار بودند. بخصوص در اتفاقات و مسايل بين المللي. از جمله اين مسايل پيام امام(ره) به گورباچف، موضع گيري امام(ره) در مورد تسخير لانه جاسوسي توسط دانشجويان پيرو خط امام و همچنين رهبري هوشمندانه نهضت اسلامي تا سقوط نظام شاهنشاهي بود. در اين خاطره ها تلاش شده به شخصيت عرفاني حضرت امام(ره) از زبان ياران و دوستان ايشان اشاره شود. اين مسأله در آثار ايشان از جمله "تفسير سوره حمد" و "سر الصلوة" ديده مي شود. البته اين تهجد و شب زنده داري ها در سلوك عملي ايشان نيز متجلي شده بود.
از ديگر ابعاد وجودي ايشان شخصيت حماسي و انقلابي ايشان بود. اين بعد شخصيت ايشان نيز در خاطره هاي نقل شده به خوبي پيداست. براي تبيين اين بعد از شخصيت حضرت امام(ره) مي توان به تشويق ايشان و ايستادگي در جنگ هشت ساله اشاره كرد. ديگر بعد شخصيت ايشان سلوك مردمي حضرت امام و ساده زيستي ايشان بود كه بايد مورد دقت و موشكافي قرار بگيرد و ما بايد از ابزار هنري و ادبي براي تصوير كردن اين ساده زيستي بهره بگيريم؛ به طوري كه ايشان وقتي وارد ايران شدند زندگي در يك خانه ساده در حسينيه جماران را ترجيح دادند. در زمان موشك باران تهران، حضرت امام(ره) تأكيد داشتند كه بايد در تهران بمانند و با مردم همدلي داشته باشند. سعي شد تمام ابعاد و سلوك شخصيتي ايشان در اين خاطره ها بازنمايي شود.

براي جوانهايي كه از حضرت امام(ره) خاطره مبهمي دارند و دستي هم در هنر دارند، چه سخني داريد؟
جوانان، زمان حضرت امام(ره) را درك نكرده اند، اما امروز هم كساني از شاگردان امام هستند كه با پيروي از حضرت امام(ره) مي توانند نقش اسوه را براي جوانان ايفا كنند. جوانان با شناخت چنين افرادي مي توانند امام(ره) را بهتر بشناسند و در زندگي خود از ايشان الگوبرداري كنند.
چند خصيصه حضرت امام(ره) كه در شخصيت ايشان بود و مي تواند مورد استفاده جوانان باشد، اين چنين است: امام شخصيتي بود كه به هويت ملي و به اصالتهاي فرهنگي و بومي ما توجه زيادي داشت و بر سنتهاي سازنده و ارزشمند خودمان تأكيد داشتند. ايشان بخصوص بر حفظ سنتهايي مثل عزاداري هاي مذهبي در اسلام توجه داشتند و معتقد بودند كه با تكيه بر اين ميراث ارزشمند بايد آينده را ساخت. از ديگر خصيصه هاي ايشان اجتهاد و نوآوري در تمام عرصه ها بود. امام(ره) به عنوان يك مرجع تقليد و مجتهد جامع الشرايط در فتاواي خود، با جسارت و شجاعت تمام عمل كردند.
ايشان به مقوله روزآمد كردن فرهنگ خودي توجه زيادي داشتند و معتقد بودند در عرصه نوآوري و خلاقيت بايد حرفي از جنس زمان داشته باشيم. اين مي تواند سرمشق جوانان ما باشد تا بويژه در حوزه ادب و هنر جسارت و خلاقيت داشته باشند. از ديگر ويژگي هاي ايشان عدم پايبندي به ظواهر و توجه به ذات مسايل بود كه اين ويژگي هم مي تواند در رابطه با جوانان اهل هنر كارساز باشد.

و پايان سخن...؟
خوب است نكته اي را اشاره كنم. ما متأسفانه نسبت به معرفي شخصيتهاي والاي تاريخي مان غافليم. شخصيت هايي كه نمونه بارز و بهترين آنها حضرت امام خميني(ره) است و باز هم تأكيد مي كنم، مدح امام(ره)، مدح تمام ابعاد انساني زندگي بشر است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
افسانه؛ دشت بدون حصار

٭ نويسا ستايش
افسانه ها يا قصه هاي عاميانه بخشي از فرهنگ شفاهي مردم هر سرزميني است كه آمال، آرزوها، اعتقادات و حتي طبيعت محل سكونتشان در آنها منعكس است.




در حقيقت هر ملتي بخشي از آرزوهاي دست نيافتني خود را در زمينه هاي مختلف، به صورت افسانه تدوين كرده و سينه به سينه به نسلهاي بعدي منتقل كرده اند.
افسانه ها ادبيات شفاهي مردم هستند و از اين رو زباني ساده و محاوره اي دارند. هر قدر هم كه آدمهاي افسانه ها متفاوت و مختلف باشند و هر چقدر كه داستان افت و نزول و پيچش و گره و گريز داشته باشد، زبان راوي يكسان است و يكرنگ.
خيال پردازي، بازي ذهن خلاق است و بازي نيز در ذات خود نامكرر، پس هر افسانه فقط يكبار مجال اتفاق پيدا مي كند و از آن پس، فقط و فقط افسانه است.
پس افسانه در ذات پيدايي خود نيز افسانه است، تخيل است، بازي ذهن خلاق است و فرافكني است. افسانه در ذات خود پيوندي نزديك، هر چند ابهام آميز، با ادبيات دارد و سرنوشت يكي وابسته به ديگري است. پس هرگاه كه بحث افسانه زدايي مطرح مي شود، آينده ادبيات در خطر قرار مي گيرد. افسانه و ادبيات در داشتن قدرت افسونگري همانندند و از اين روست كه نشانه روي يكي، نشانه روي هر دو است.
افسانه حكايت آميزش نگاه و تفكر با عنصر تخيل است در بازي زمان. تلاش براي حذف و يا توقف اين بازي، از دست دادن لذت است. حذف معنا از ذات نوشتن است. ميدان دادن بي محابا به تعقل، ارزش گذاري بر وجه منطقي آثار و به دنبال تعبير و تفسير و وضوح نمادين بودن در نوشته، در حكم افسون زدايي است.
افسانه چه در قالب ادبيات داستاني عاميانه و چه روشنفكرانه، در وجه به سخره گرفتن واقعيت، تداعي كننده بازي است. بازي اي بي توجه به سخن مسلط و جدي يا سلطه اي قالب و فرم و داستان قراردادي. بازي اي كه اگر به قواعد داستانهايي دچار شود كه خود در پي نفي آن است، عنصر رهاننده بازي به قصه تبديل مي شود و در اين صورت شاخه اي از داستان مي گردد و نه افسانه.
هزل، ماجرا، اخلاقيات، سرگرمي؛ هدف هر چه كه باشد، افسانه كلامي است كه با تخيل سر و كار دارد. داستاني است كه با جادو طرف است. معناي كشداري دارد كه به دور از محدوديت جغرافيايي و تاريخي است. چيزي چون حيات جاودان يافتن. دستيابي به زندگي جاودان و تلاش نافرجام و همواره تراژيك انسان در تحقق اين آرزوي ديرينه كه خود نيز افسانه اي ديگر است. ذات افسانه البته اين چنين است كه از درون خود افسانه زايي كند. در عصر تفكر و تعقل، قصد و اراده، طرح و نقشه، جديت و عصبيت، بازي را از ياد نبردن و افسانه را محترم شمردن، تكريم عصر كودكي بشر است. تكريم سادگي هزاران ايل از تبار سياوش و كاوه و آرش كه هر يك گواهي بر كهولت آرزو در سرزمين تخيل هستند.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
كارگاه داستان ؛ قاصدك و قرمزي

٭ مرضيه سادات مهاجري
توي يه شهر دور يه دختر كوچولو به اسم قاصدك با مامان و باباش زندگي مي كرد.قاصدك كوچولو خيلي دوست داشت زود بزرگ بشه و عين مامان و باباش لباس بپوشه!




يك روز كه با مامان و باباش رفته بود خريد به اصرار اونا كفشي خريد كه از رنگش ناراضي بود. مامان وبابا واسه خودشون كفش مشكي خريدن اما واسه قاصدك قرمز. وقتي رسيدن خونه قاصدك عصباني شد و كفش رو پرت كرد يك گوشه و گفت من مشكي مي خوام. صبح كه از خواب پاشد به مامانش سلام كرد. مامان احساس كرد اون تب داره چون صورتش قرمز بود اما تب نداشت. وقتي قاصدك رفت سراغ كفشها ديد كه اونا هيچ رنگي ندارند نه قرمز نه آبي، بي رنگ. قاصدك خيلي ناراحت شد رفت پيش گل قرمز توي باغچه و گفت: "گل قرمزي، تو كه قرمزي، قرمزيه كفشهاي منو نديدي؟" گل قرمز گفت: "نه نديدم". گفت: "اگه ديدي بهش بگو بياد روي كفشهاي من بشينه!" بعد رفت پيش ماهي قرمز توي حوض. گفت: "ماهي قرمزي، تو كه قرمزي، قرمزيه كفشهاي منو نديدي!" ماهي قرمز گفت: "نه نديدم." قاصدك گفت: "اگه ديديش بگو بياد روي كفشهاي من بشينه!" قاصدك خيلي غصه خورد. كفشهاش رو بغل كرد و خوابيد. توي خواب قرمزي كفشهاش رو ديد. ازش پرسيد: "كجايي؟ چرا از روي كفشهاي من رفتي!؟" قرمزي گفت: "خب تو كه از من بدت مي ياد!" قاصدك گفت: "نه، من تو رو دوست دارم، برگرد و دوباره روي كفشهاي من بشين!" قرمزي به قاصدك گفت: "من امروز تمام مدت روي لپهاي تو بودم!" صبح كه قاصدك از خواب بيدار شد ديد كفشهاي قرمزش گوشه اتاقه. قاصدك حالا ديگه كفشهاش رو خيلي دوست داره!
دوست گرامي؛
نوشته شما از فضايي قصه گونه برخوردار است. مي دانيد كه قصه ها تكيه بر حوادث و رخدادها دارند و شخصيتها در طي آن تغيير و تحولي نمي نمايند و يا كمتر دچار تحول مي گردند، اما محوريت داستان بر شخصيت و كنش اوست. شخصيتهاي داستان علاوه بر آنكه زمينه ساز تغيير و تحول ديگران مي شوند، خود نيز تحت تأثير قرار مي گيرند.اغلب در قصه ها مكان، زمان وفضايي كه معرفي مي شود، نامشخص، نامعلوم و خيال انگيزند و بدين واسطه روايت (ماجرا) سياليتي پيدا مي كند كه مرزهاي زمان ومكان و نسلها را پشت سر مي گذارد.
نوشته شما با جمله "توي يه شهر دور..." آغاز مي شود. چرا گفته ايد شهري دور؟ چرا آن را نامعلوم ساخته ايد؟ در حالي كه در ادامه نوشته از اين جمله هيچ بهره اي نگرفته ايد.
شايد ناخودآگاه اين كار را كرده باشيد اما اگر خوب دقت كنيد مي بينيد كه براي عمق بخشي به جنبه خيال انگيزي قصه دست به چنين كاري زده ايد. در اين حالت گر چه خيال انگيزي را تقويت كرده ايد اما در ادامه تأكيدي بر اين جنبه نداشته ايد.
حال ببينيم اگر شروع نوشته اين گونه باشد چه مي شود: "در گوشه اي از همين شهر خودمون، دختر كوچولويي زندگي مي كنه به اسم قاصدك..." مي بينيد كه جنبه باورپذيري نوشته برجسته تر مي گردد. اگر شما بر جنبه خيال انگيزي تأكيد داريد بايد آن را در تمام سطوح نوشته جاري سازيد و اگر بر جنبه باورپذيري ابرام داريد بايد آن را از همان ابتدا بنا گذاريد. توصيه مي كنم براي همذات پنداري بيشتر و درگير نمودن خواننده، حوادث را هر چه بيشتر ممكن الوقوع جلوه دهيد.
اطلاع رساني در قصه ها اغلب با سه خصوصيت همراه است: جنبه سرگرمي، جنبه توضيحي و جنبه استدلالي.
اولين و مهمترين جنبه در قصه ها، سرگرم كردن است و در اغلب آنها اين جنبه بر ساير وجوه تقدم دارد. در اين حالت هر چه قصه شما خيال انگيزتر و فريبنده تر باشد مخاطب لذت بيشتري كسب مي كند. جنبه توضيحي هميشه با مفهوم ويژه و انتقال آن سر و كار دارد. قصه هاي توضيحي مي كوشند تا معماها را توضيح دهند، سؤال طرح مي كنند و سپس به دنبال پاسخ آن مي روند. در جنبه استدلالي كه خود به مثل روايي، قصه هاي تمثيلي و قصه هاي جستاري تقسيم مي شود، همواره با مجاب كردن و قبولاندن باور جديد به مخاطب سر و كار داريم و با تأكيد بر نتيجه گيري اخلاقي از نظريه ارايه شده دفاع مي شود.ويژگي اغلب قصه ها داشتن پاياني هدفمند است. نوشته شما از پايان خوبي برخوردار است و همين مسأله آن را تقويت مي نمايد اما اگر منطق كفش مشكي خواستن ابتداي نوشته ودوست داشتن قرمزي كفش در انتها را مشخص مي نموديد و به هم ربط مي داديد نتيجه بهتري مي گرفتيد.
موفق باشيد رضا خسروزاد


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
م.ا. به آذين ، مترجم پيشكسوت در خاك آرام گرفت

محمود اعتمادزاده (م. ا. به آذين) - مترجم پيشكسوت - روز دهم خردادماه سال جاري درگذشت. وي پس از حدود سه روز بستري بودن براثر ايست قلبي در بيمارستان آراد تهران درگذشت و پيكر او روز پنجشنبه، در بهشت سكينه(س) واقع در كرج به خاك سپرده شد.




خانواده به آذين، برنامه مراسم تشييع و خاكسپاري او را اعلام نكردند و تمايلي نداشتند تا ديگران در اين مراسم حضور داشته باشند. اما گويا علاوه برخانواده، تنها چند نفر از دوستان فرهنگي او در مراسم تشييع و تدفينش حاضر بودند.
نجف دريابندري در گفتگو با ايسنا، ترجمه هاي به آذين را روي هم رفته ترجمه هاي خوبي دانست و افزود: فارسي به آذين يك فارسي خاص است. او تزيينات و ترتيبات خاصي دارد كه در ترجمه هايش نيز وجود دارند؛ اين است كه درواقع ترجمه هاي او خيلي خالص نيست، چون رنگ تزيينات فارسي خود به آذين را دارد.
وي در ادامه گفت: به آذين آدمي است كه كسي جايش را نمي تواند پر كند؛ هر مترجمي كار و جايگاه خاص خودش را دارد؛ او زيبايي شناسي خاصي در فارسي نويسي داشت كه اين را به ترجمه هايش نيز منتقل مي كرد، البته اين در نوشته هايش كمتر است. به همين دليل است كه ترجمه هاي به آذين را خوب مي شود شناخت و از بقيه جدا كرد. لحن خاصي دارد كه البته به نظر من كمي خلاف اصل ترجمه است؛ يعني ترجمه بهتر است طوري باشد كه بيشتر از همه لحن نويسنده در آن منعكس شود، اما ترجمه هاي به آذين لحن به آذين را دارد كه در مجموع ترجمه هاي خوبي است.
در اين زمينه عبدا... كوثري نيز گفت: زماني كه مرحوم به آذين در اوج فعاليت بود، ما دوران نوجواني را مي گذرانديم. من تقريباً تمام ترجمه هاي زنده ياد به آذين را از رومن رولان تا شولوخوف و بالزاك خوانده ام. تأثيري كه آن زمان روي نسل ما گذاشت، طبعاً با نگاه امروزم فرق كرده است؛ آن زمان اصولاً فضاي ادبي اگرچه يك دست نبود، ولي بخش عمده اي از ادبيات ما ادبياتي بود كه با نگاه خاصي ترجمه و نوشته مي شد كه به آذين يكي از نمايندگان پرقدرت و صادق و شجاع آن نحله فكري بود؛ البته اين به آن معني نيست كه كار به آذين فقط بعد سياسي داشت.
كوثري افزود: "ژان كريستف" روي تمام كتاب خوانهاي نسل ما تأثير مثبتي گذاشت. هنوز هم ترجمه او بهترين است. همه ما اين حماسه بزرگ را در خاطر داريم، يا مثلاً درباره "جان شيفته"، "دن آرام" و يا "زمين نوآباد". به آذين يكي از بهترين نثرها را در ترجمه داشت؛ هرچند كه ا.بامداد ايرادهايي را مي گرفت كه تا حدي درست هم بودند، اما در حجم عظيم كاري كه به آذين كرد، خيلي مهم نبود؛ بنابراين حضور به آذين را براي نسل خود بسيار مهم ديدم.
كوثري ادامه داد: ترجمه هاي او را نبايد به عنوان امري فرمايشي يا حزبي بگيريم، چون ارزش ادبي داشتند. به آذين در جاي خودش بود و مترجم بسيار خوبي بود و ما همه به خاطر فارسي بسيار ساده و شفافي كه داشت، به او مديونيم. او انساني مسؤول در برابر كرده هاي خويش بود.
محمود اعتمادزاده(به آذين) در سال 1293 خورشيدي در شهر رشت به دنيا آمد و آموزش ابتدايي و متوسطه را در شهرهاي رشت و مشهد و سپس در تهران ادامه داد. او در سال 1311 جزو دانشجويان اعزامي ايران به فرانسه رفت و تا دي ماه 1317 در فرانسه ماند و از دانشكده مهندسي دريايي بِرِست (Berest) و دانشكده مهندسي ساختمان دريايي در پاريس گواهينامه گرفت.
او درباره عنوان "به آذين" در جايي گفته است: "به آذين" را من در سال 1322 هنگامي بر خود پسنديدم كه هنوز افسر نيروي دريايي بودم و نمي توانستم آشكارا در مطبوعات قلم بزنم. انضباط ارتشي مجازش نمي شمرد. اين نام نخستين بار در روزنامه "مردان كار" به كار رفت كه مهندس احمد زيرك زاده به راه انداخته بود، و او دو سالي مي شد كه با درجه سرگردي ارتش را ترك كرده بود. باري روزنامه دوام نياورد، ولي نام "به آذين" در فعاليت سياسي و ادبي ام برجا ماند.
به آذين با چاپ داستانهاي بي شمار و ترجمه هاي باارزشي از آثار مشهور جهاني از برجسته ترين چهره هاي ادبيات معاصرمان محسوب مي شود. در اين باره به بابا گوريو، زنبق دره، چرم ساغري، دختر عمو بت از "اونوره دو بالزاك" اتللو و هاملت از شكسپير، ژان كريستف و جان شيفته از رومن رولان، دن آرام و زمين نوآباد از ميخائيل شولوخوف، استثناً و قاعده از برتولت برشت و... مي توان اشاره كرد.
علاوه بر ترجمه، آثار متعددي ازجمله داستان، پژوهش و نقد را هم تأليف كرده است كه ازآن جمله به كمدي انساني نوشته بالزاك، درباره ترجمه، پيش از عمل، خاطراتي درباره ماياكوفسكي، واسكا، دانش ژنتيك و مسأله زندگي، امتحان (داستان)، من و تو، راهها، آنها براي ميهن جنگيدند، پراكنده، به سوي مردم، دختر رعيت، نقش پرند، مهره مار، شهر خدا، از آن سوي ديوار، خانواده امين زادگان (رمان ناتمام)، معراج پيام نوين، منتخب داستانها، از هر دري سخني كه سه مجلد آن تاكنون چاپ شده، بر دريا كنار، قالي ايران، گفتار در آزادي و مقاله هايي در زمينه نقد ادبي و تاريخي در مجله هاي صدف، كتاب هفته و پيام نوين مي توان اشاره كرد. او در عرصه روزنامه نگاري نيز فعال بوده و مدتي سردبير پيام نوين و كتاب هفته بوده است. به آذين به همراه جلال آل احمد در سال 1347 بنيان كانون نويسندگان ايران را بنا نهاد.
اين مترجم به عنوان يكي از سازمان دهندگان برگزاري ده شب شعر و سخنراني در انجمن فرهنگي ايران و آلمان (انستيتو گوته) در مهرماه سال 1356 مطرح بوده است.
به آذين درباره وظيفه هنر و ادبيات گفته است: "بايد به ياري هنر جامعه را دگرگون كرد و شاعران و نويسندگان در برابر مردم و تكامل اجتماعي متعهد و مسؤول هستند..."
"آيينه جغد"، "دكتر پاوس" گوته و تجديد چاپ "دن آرام" شولوخوف، تازه ترين ترجمه هايي هستند كه از به آذين منتشر شده اند.
فرزند او با اظهار بي اطلاعي از ترجمه هاي منتشرنشده اين مترجم گفته بود كه پدرش داستانهاي كوتاهي را نيز نوشته است كه احتمالاً پس از بهبودي، آنها را منتشر مي كند.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوگنامه خورشيد

هفت پشت عطش

* محمدعلي بهمني
زنده تر از تو كسي نيست ، چرا گريه كنيم ؟
مرگمان باد و مباد آن كه تو را گريه كنيم

هفت پشت عطش از نام زلالت لرزيد




ما كه باشيم كه در سوگ شما گريه كنيم ؟

رفتنت آينه آمدنت بود، ببخش
شب ميلاد تو تلخ است كه ما گريه كنيم

ما به جسم شهدا گريه نكرديم ، مگر
مي توانيم به جان شهدا گريه كنيم ؟

گوش جان باز به فتواي تو داريم ، بگو
با چنين حال بميريم و يا گريه كنيم ؟

اي تو با لهجه خورشيد سراينده ما
ما تو را با چه زباني به خدا گريه كنيم ؟

آسمانا ! همه ابريم گره خورده به هم
سر به دامان كدام عقده گشا گريه كنيم ؟

باغبانا ! ز تو و چشم تو آموخته ايم
كه به جان تشنگي باغچه ها گريه كنيم

با كبوتران حرم
صابر امامي
ديشب مناره ها اذان خواندند
و چلچراغها
چلچراغهاي بزرگ، خوابيدند
ديشب صاعقه زد
طور از هم شكافت
و كبوتران حرم
به گنبد طلا پناه بردند
و چشم نارنجي كبوترها
طلايه دار باران شد
و بادي از راه رسيد
كه از طواف زمين برمي گشت
و قصد عرش خدا را داشت
ديشب عجيب بود
باور كنيد ديشب عجيب بود
پروانه هاي سوخته بر دوش شمعهاي سوگوار مي رفتند
ديشب هزار گل
در سوگ قناري عاشق
گيسو پريشان مي كرد
و درختان تناور اين جنگل
بر قامت بلند خود نفرين مي كردند
يك بار گفته بودم
در آن سالهاي دور
يك بار گفته بودم:
مردي از كوچه ما مي گذرد
و نخلي زيباتر از درخت بودا مي كارد
ديشب آن مرد
آخرين قدم را زد
و با پيراهني از سحر
از آستانه هميشه تاريك من گذشت
و من فرياد زدم:
"با من بمان"
ديشب تمام كوچه فرياد مي زد:
"با ما بمان"
آن مرد
در چشمهاي مهربانش صد باغ غنچه داد:
"من رودخانه هميشه جاري ام
مرا جادوگر حيات
با رفتن سرشته است."


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


نظرسنجي

برای مبارزه با مفاسد اجتماعی به ویژه بدحجابی طرحی توسط نیروی انتظامی اجرا می شود. چه شیوه اجرایی برای این طرح می پسندید ؟



عضويت در خبرنامه روزنامه

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@Qudsdaily.net
InsertAmar