---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- سيره پيامبر(ص) در سخنان گهربار امير المؤمنين (ع)
٭ احمدي حكم آبادي ٭ مينا جلمباداني كساني كه با بيانات شيرين حضرت علي (ع) در نهج البلاغه، نهج الفصاحه، خطبه ها و نامه هاي آن حضرت انس و الفتي گرفته اند با عباراتي كه از زبان امير مؤمنان درباره رسول مكرم اسلام (ص) بيان شده آشنا هستند؛ در اين بين عباراتي كه به طور مستقيم به اخلاق و سيرت نيكو و والاي پيامبر عظيم الشأن اسلام پرداخته اند، فراوانند. حضرت علي (ع) به عنوان اولين مسلمان و نزديكترين يار پيامبر(ص) و كسي كه بيشترين همراهي را با پيامبراسلام(ص) داشته است و حتي بنا بر اقوال و احاديث متقن تا آخرين لحظات عمر شريف پيامبر(ص) بر بالين آن حضرت بوده و آخرين سفارشات ايشان را شنيده است، برجسته ترين شخصيتي است كه به بيان سيره و سيماي تابناك آن حضرت پرداخته است. همنشيني آن حضرت با پيامبر(ص) باعث شد تا چهره و سيره نوراني پيامبراعظم (ص) در ايشان تأثير بسزايي گذارد.
در اين باره خود آن حضرت بارها اشاره مي كند كه من در آغوش پر مهر پيامبر (ص) بزرگ شدم. آنچه مي خوانيد به بررسي بخشي از سخنان حضرت علي (ع) و گوشه اي از فرمايشات آن حضرت درباره سيره تابناك نبوي و تلاش آن پيام آور رحمت و نور براي نجات و رهايي انسان از جاهليت و خرافات دامنگير عصر خرافات و جهالت خواهد پرداخت.
خاموش كننده شعله هاي جهل يكي از بارزترين ويژگيهاي ظهور پيامبران الهي، هدايت انسان از گمراهي و تباهي بود كه به خاطر سنتهاي حاصل از ناداني اسلاف و پيشينيان، راه به بيراهه برده بود و از ارزشهاي انساني فاصله گرفته بود. سرزمين حجاز نيز به لحاظ شرايط اجتماعي و دور بودن از تمدنهاي انساني، تا قبل از ظهور پيامبر همواره شاهد جنگها و خونريزيهايي بود كه به دليل تعصبات بي جا و جاهلانه اعراب بدوي شكل مي گرفت. آن گونه كه آتش جنگها گاه ساليان سال به طول مي انجاميد و در اين بين جان و مال انسانهاي بسياري تلف مي شد. واژه "جاهليت" كه علي الاطلاق به اين دوره نسبت داده مي شود از ريشه جهل است، اما آنچه از كتابهاي لغت بر مي آيد، اين است كه مراد از آن تنها ناداني نيست، بلكه "دوراني" است كه در آن ارزشهاي اخلاقي معقول، موازين فرهنگي منطقي و باورهاي ديني فراموش شده و تاريك انديشي، شرك و... در آن غلبه يافته است. زندگي قبيله اي و صحرانشيني از اعراب، روحيه اي خشن ساخته بود كه كمتر به عواطف انساني توجه نشان مي دادند و گاه به دليل لجاجتها، بر سر كوچكترين امور دنيوي به نزاع و كينه خواهي برخاسته و آتش جنگهاي خانمان سوزي را به راه مي انداختند. قران كريم بارها از اين جهالت سخن به ميان آورده و از جاهليت قبل از اسلام به "جاهليت اول" تعبير فرموده و آنان كه در اين دوره زندگي مي كردند را در رديف كساني كه دلهايشان از جهالتها و نادانيها چون سنگ شده (قصي القلب) مي نامد. همچنين قرآن در جايي ديگر دوره جاهليت را نقطه سقوط انسان به پرتگاه آتش مي داند: "اي جمعيت عرب قبل از اسلام بر لب پرتگاه آتش بوديد..."(1) آيين بت پرستي در بين مردم حجاز و به ويژه مكه ريشه دوانده بود، آن گونه كه خضوع اعراب در برابر بتهايي مثل لات، عزي، منات و هبل حيرت انگيز مي نمود. آنان حتي در مقابل اين ساخته هاي بشري دست به قرباني كردن حيوانات مي زدند و حتي خون قرباني را به بدن خود مي ماليدند و با آن تبرك مي جستند. آيين بت و موهوم پرستي در اين دوره رواج بسياري يافته بود. "كعبه درحقيقت بتخانه خدايان اعراب جاهلي بود و هر قبيله در آن جا بتي داشت و بالغ بر 360 بت به اشكال مختلف در اين خانه بود. از جمله لات، منات و عزي كه قريش آنها را دختران خدا مي شمردند و مورد پرستش خاص آنها بود." (2) با اين وجود اصلاح ابناء بشر نياز به رسالتي داشت تا ارزشهاي مغفول مانده انسانيت دوباره احيا شود. پيامبر اسلام(ص) دربين چنين قومي سر برآورد و به بركت اخلاق حسنه خويش، روحيه اعراب خشن جزيرة العرب را آن چنان به نرمخويي عادت داد كه در كمترين زمان، همه تعصبات قبيله اي و مطرود از بين آنان رنگ باخت و با آشنايي با تعاليم انسان ساز مكتب اسلام، يكي از عظيم ترين تمدنهاي بشري را پايه گذار شدند. حضرت علي (ع) كه در سالهاي آغازين زندگي اش چنين دوره و زمانه اي را به چشم ديده است، مي فرمايد: "خدا محمد را به رسالت مبعوث ساخت تا جهانيان را بيم دهد و او را امين دستورهاي آسماني خود قرار داد. در آن حال شما اي گروه عرب بدترين دينها را داشتيد و در بدترين سرزمينها زندگي مي نموديد و در بين سنگهاي خشن و مارهاي گزنده مي خوابيديد و از آب تيره مي نوشيديد و غذاي ناگوار مي خورديد، خون يكديگر را مي ريختيد و پيوندهاي خويشاوندان را قطع مي كرديد. بتها در ميان شما برپا بود و گناهان، سراسر وجود شما را فراگرفته بود"(3) در اين ميان تلاش پيامبر(ص) براي خاموش كردن شعله هاي كينه و عداوت كه دربين مردم شبه جزيره سايه انداخته بود باعث شد تا قلوب مسلمانان بيشتر به هم نزديك شود: "كينه ها بوسيله محمد دفن شد، شعله آشوبها را خاموش ساخت و خدا به وسيله محمد ميان برادران محبت ايجاد كرد ميان همرديفان جدايي افكند ذليلان راعزيز و عزيزان را ذليل ساخت ... (4) "خدا به وسيله محمد(ص) قوانين مجهوله را آشكار ساخت، بدعتهاي معيوب را ريشه كن گردانيد و مقررات كامل را بيان داشت"(5) تلاش پيامبر(ص) براي زدودن غبار جاهليت از چهره انسان اسير در بند نفسانيات، اوج كوشش و مشقاتي بود كه يك انسان مي توانست براي هدايت و راهنمايي بكار گيرد. ايشان در اين راه سختيها را به جان خريدند تا جاماندگان از قافله بشريت را به سرمنزل مقصود برسانند: "محمد خستگي و سستي را از واماندگان معرفت خدا مي گرفت و شكست خوردگان راه هدايت را متوقف مي نمود و در كنارشان آنقدر مي ايستاد تا آنان را به هدف الهي برساند"(6) " در روزگاري كه هواها بر عقلها غلبه داشت، خودخواهي همه رابه فلاكت انداخته بود و ناداني عمومي همه را به خفت و خواري كشيده بود و در سختيهاي شديد حيران و در بلادهاي ناداني سرگردان بودند، رسول خدا مبعوث گرديد و به پند و اندرز دادن به آنان همت گماشت..."(7) از موارد ديگري كه قرآن درباره مردم دوران جاهليت به كار مي برد، اصطلاح "بيمار" است كه در معنا به كساني اطلاق مي شد كه قلبشان بر اثر كينه ها و نفرت از يكديگر دچار مرضهاي روحي و رواني شده بود. با آمدن حضرت محمد(ص) و تلاش آن حضرت براي آشتي دادن انسانها بر پايه مهر و شفقت اين كينه و بغض نيز از قلوب آنان پاك و جاي خود را به صفا و همزيستي مسالمت آميز داد: "محمد پزشكي سيار بود... مرهم هاي او دقيق و عميق و به مورد نياز بكار مي برد... محمد با معالجاتش قلبهاي كور، گوشهاي كر، زبانهاي گنگ را معالجه مي كرد با دواي خود پايگاههاي غفلت و آسايشگاههاي حيرت را كوبيد"(8) هدايت انسان جاهلي هدايت انسان بدوي عصر جاهليت با آن روحيه تند و تيزي كه اعراب بدوي داشتند، نياز به خلق و خوي حسنه اي داشت تا در روحيه سخت آنان تاثير گذار باشد. هدايت افرادي كه ساليان سال به دور از هر گونه فرهنگ و تمدن بزرگ شده و رشد يافته و سنتهاي جاهلي را فرا گرفته بودند و حتي حاضر مي شدند عزيزترين افراد خانواده خود را به دليل دختر بودن زنده به گور كنند كار سختي بود كه از عهده هر كسي در آن برهه زماني خارج بود. خداوند به وسيله اسلام نخوتهاي جاهلي و افتخارهاي مرسوم آن دوران را منسوخ كرد و مساوات اجتماعي را به دست پيامبرش تحقق بخشيد. حضرت علي(ع) با اشاره به گوشه هايي از اين عقايد خرافي و پوسيده مي فرمايند: "عرب جاهلي معتقد بود كه خون را جز خون نمي شويد... اعراب آنچنان با خونريزي وغارتگري خو گرفته بودند كه هنگام مفاخره، تاراج اموال ديگران را يكي از افتخارهاي خود مي شمردند" (9) اعراب جاهلي چنان با عادات و رسوم منسوخ خود انس گرفته بودند كه محال به نظر مي رسيد دوستي با يك قبيله يا يك سرزمين آنها را بر يك عهد وپيمان باقي نگهدارد. اما تلاش پيامبر خدا (ص) در دوران بيست و سه ساله رسالت بر آن بود كه مردمان را با سيره انسانيت و روح خوب زيستن آشنا كند و كليه فضيلتهاي بي اساس را كه با فطرت انساني بيگانه است، بسوزاند و محو كند. امير المؤمنين در خطبه اي مي فرمايد: "خدا محمد را با نور (قرآن) اعزام نمود و او را بر ديگران برگزيد و توسط آن حضرت مفاسد و اختلافها را برطرف نمود، پيروزمندان را مغلوب ساخت مشكلات را ازميان برداشت سختيها را آسان گردانيد و سرانجام گمراهي را از راست و چپ فراري داده شد"(10) حضرت علي (ع) بارها به فرستاده شدن پيامبر و تلاش آن حضرت در راه احياي ارزشهاي الهي اشاره كرده است: "خدا محمد(ص) را با قرآني اعزام داشت كه مطالب آن هم واضح بود و هم متين، تا مردم خداي خود را كه نمي شناختند بشناسند و به خدايي كه منكر بودند اعتقاد پيدا كنند و به وجودش اعتراف نمايد"(11) حضرت علي(ع) در چندين خطبه همچنين به همين روحيه رحمت و ايثارگري پيامبر(ص) و حريص بودن ايشان به هدايت مردم اشاره مي كند: "رسول خدا هم امر رسالت را به مردم ابلاغ نمود. مردم را درطريق وظيفه قرار داد و آنها را در اين مسير راهنمايي كرد. نشانه هاي هدايت را استوار ساخت و نورافكن را برپا داشت..."(12)
ساده زيستي ومذمت دنيا ازمهمترين ويژگيها و خصلتهاي پيامبر(ص) كه در قرآن كريم نيز از سوي خداوند متعال ذكر گرديده، خلق حسنه نيكوي آن حضرت مي باشد كه او را در برابر همه مخلوقات امتياز مي بخشد. " وانك لعلي خلق عظيم؛ اي پيامبر همانا تو بر پايه اخلاقي بزرگ استوار هستي "(13) در سيره هيچ شخصيتي در طول تاريخ به اندازه سيره درخشان رسول گرامي اسلام(ص) احترام و ادب برخاسته از عمق جان در قبال انسانها به چشم نمي خورد. ايشان در مقام دعوت حتي در مواجهه با كافران و مشركان نيز با نهايت احترام و ادب سخن مي گفت و رفتار مي كرد. بر طبق رواياتي كه از خود ايشان نقل شده دليل و مراد از رسالت پيامبر پيوند انسان با مكارم اخلاق است تا آن را در بين مردمان غير متمدن كه ميانه خوبي هم با اخلاق انساني ندارند، تكميل كند: "اني بعثت لاتمم مكارم الاخلاق؛ من برانگيخته شدم تا اخلاق نيكو را ميان مردم تكميل كنم"(14)
آن چنان كه ذكر آن آمد حضرت علي(ع) كه زندگي اش با عمر گرانبار پيامبر(ص) گره خورده بود و با فضايل اخلاق ايشان آشنا بود پيامبر را به عنوان برگزيده ترين انسانها از نظر اخلاق معرفي كرده است. آن حضرت مي فرمايد: " پيامبر اكرم از همه مردم انديشه آزادتر و زباني راستگوتر و اخلاقي نرمتر و معاشرتي نيكوتر داشت. او بسيار بخشنده و به وعده خود وفادار بود. هر شخصي كه براي بار اول او را مي ديد كششي نسبت به آن حضرت احساس مي كرد و هر كه با او نشست و برخاست داشت، محبت او در قلبش رسوخ مي كرد، مانند آن حضرت ديده نشده و نخواهد شد" (15) همچنين در جايي ديگر مي فرمايد:" خداوند از زمان شيرخوارگي فرشته اي از فرشتگان خويش را با پيامبر اكرم(ص) همراه نمود تا در شب و روز او را در راه مكارم و اخلاق نيك راهبري كند" (16) امام علي(ع) حتي به رفتار پيامبر(ص) با حيوانات نيز اشاره كرده است كه چگونه آن حضرت به تمام ابعاد اخلاقي توجه كامل داشته است. ايشان مي فرمايد: "روزي پيامبر اكرم وضو مي گرفت در اثناي وضو گربه اي كه در خانه بود جلو آمد و و به آن حضرت پناه آورد پيامبر متوجه شد كه آن حيوان تشنه است ظرف آب را جلويش گذاشت و آن گربه آب آشاميد."(17) پيامبر(ص) راه و رسم زندگي خود رابر پايه معنويات قرار مي دهد و در مقابل زياده خواهيهاي بعضي از مسلمانان براي جمع آوري مال و مكنت دنيوي، شيوه ساده زيستي و بي ميلي به ماديات را در پيش مي گيرد و آنان را به كسب فضايل معنوي فرا مي خواند. در سخنان علي (ع) به روحيه مادي ستيزي پيامبر و مذمت دنيا و رويگرداني از آن نيز بارها اشاره شده است: " به پيامبر پاكيزه و پاكت اقتدا كن كه راه و رسم او الگويي است براي الگوطلبان... پيامبر از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند و به دنيا به گوشه چشم نگريست، دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته تر و شكمش از همه خالي تر بود دنيا خود را در اختيار محمد (ص) گذاشت اما آن حضرت زير بار نرفت..."(18) "در زندگي رسول خدا (ص) سرمشق و راهنمايي براي تودرباره مذمت و عيب دنيا و زيادي ناراحتي و بدي آن وجود دارد، چشم رسول خدا از دنيا فروبسته شد خانه و زندگي آن حضرت در اختيار ديگري قرار گرفت از خوراك دنيا محروم شد زيباييهاي دنيا از آن حضرت كناره گرفت"(19) پيامبر(ص) در كنار مذمت دنيا و مدح آخرت، همواره بر ساده زيستي تأكيد داشت. ايشان زندگي را بر ساده ترين راه و رسم قرار داده بود وهمواره از تكلف و تقيد به امور دست و پاگير اجتناب مي فرمود. درجايي علي(ع) ضمن مذمت دنيا و دنيا طلبي به بخشهايي از سيره و زندگي و ساده زيستي آن حضرت اشاره مي كند: " رسول ا... با دست خود كفشش را تعمير مي كرد، پارگي لباسش را خودش مي دوخت، پرده اي بر دراطاق محمد(ص) آويزان بود و در آن نقش و نگار بود، رسول خدا همسرش را صدا زد و فرمود: اين پرده را از برابر ديدگانم دور كن كه هرگاه نگاهم به آن مي افتد به ياد دنيا و زينتهاي آن مي افتم". (20) و نيز مي فرمايد: "محمد دنيا را از قلب خود بيرون كرده بود، نام آن را از جان خود خارج نموده بود... نظر محمد از اين روش آن بود كه از دنيا لباس زيبا تهيه نكند و دنيارا محل سكونت نداند و به ماندن در آن اميدوار نباشد به همين جهت دنيا را از روح خود بيرون رانده بود و از قلب خود خارج كرده بود" (21)
سيره اخلاقي يكي از ابعاد برجسته در زندگي پيامبر اسلام(ص) سيره اخلاقي ايشان است. به گفته برخي از سيره نويسان، اخلاق پسنديده پيامبر(ص) يكي از رموز موفقيت ايشان در هدايت و ترويج دين مبين اسلام بوده است. به همين خاطر پيامبر(ص) دايماً با مردم با مهرباني و خوشرويي رفتار مي كردند: "رفتار پيامبر (ص) با همنشينانش چنين بود كه دائماً خوش رو، خندان، نرم و ملايم بود. هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بد زبان، عيبجو و مديحه گر نبود. هيچ كس از او مأيوس نمي شد و هر كس به در خانه او مي آمد، نوميد باز نمي گشت. سه چيز را از خود دور كرده بود: مجادله در سخن، پرگويي و دخالت در كاري كه به او مربوط نبود. او كسي را مذمت نمي كرد و از لغزشهاي پنهاني مردم جستجو نمي نمود، جز در مواردي كه ثواب الهي دارد سخن نمي گفت. در موقع سخن گفتن به قدري گفتارش نفوذ داشت كه همه سكوت نموده و سراپا گوش مي شدند..." (22) توجه ايشان به رعايت حقوق ديگران و همدردي با آنان درمواقع سختي و پيجويي احوال ياران در همه حال محبوبيت ويژه اي به آن حضرت داده بود. آن حضرت چنان در ميان مردم زندگي مي كرد كه اگربيگانه اي با او روبرو مي شد ممكن بود او را نشناسد، ولي با اولين برخورد با چهره و رفتار پيامبر(ص) علاقه شديد قلبي نسبت به آن حضرت پيدا مي كرد. حضرت علي(ع) بارها درباره اين اخلاق نمونه پيامبر(ص) سخن به ميان آورده است: پيامبر هر كسي از اصحابش را كه مغموم و ناراحت مي يافت با شوخي و مداعبه او را خوشحال مي كرد"(23) همچنين در باره صفات اخلاقي و شيوه معاشرت آن حضرت مي گويد: "رسول خدا(ص) بخشنده ترين مردم، شجاع تر راستگوتر و با وفاتر از تمام مردم بود و اخلاقش از همه مردم ملايم تر و معاشرتش ازهمه گرامي تر بود".(24) آن گونه كه علي (ع) مي گويد، رسول خدا (ص) هيچ گاه نيازمندي را از خود بدون رفع حاجاتش دور نمي كرد و اگر چيزي براي بخشيدن نداشت، او را حتي با يك تبسم هم كه شده از خود راضي نگاه مي داشت: "هرگز رسول خدا حاجت نيازمندي را رد نكرد و در حد امكان حاجت او را برمي آورد و گرنه با سخنان مهرآميز و شيرين او را خرسند مي ساخت..."(25) آنان كه با پيامبر(ص) نشست و برخاست داشتند و در محضر ايشان رفت و آمد داشتند، هيچگاه به ياد ندارند كه پيامبر(ص) به خاطر مطامع دنيوي بركسي خشم بگيرد واو را از خود براند. با اين حال آن حضرت در اموري كه دين خدا مورد اهانت قرار مي گرفت و محرمات الهي ناديده انگاشته مي شد، بسيار ناراحت و خشمگين مي شد. "هرگز ديده نشد كه پيش روي كسي پاي خود را دراز كند و در ظلمي كه به او مي شد، انتقام نمي گرفت، مگر اين كه محارم خدا هتك شود كه در اين صورت خشم مي گرفت و خشمش نيز براي خدا بود. رسول خدا تا زنده بود در حال تكيه دادن غذا ميل نفرمود.".(26) وجود صفات انساني و برجسته آن حضرت همواره مورد ستايش مردم بوده است. برخورد ايشان با ديگران در كوچه و بازار و حتي در منزل بر سر سفره غذا مي تواند درسهاي فراواني داشته باشد: "اشخاص، آن حضرت را به بوي خوش كه از وي به مشام مي رسيد مي شناختند. هنگام غذا خوردن از غذاي جلوي خود ميل مي فرمود. آشاميدني را با سه نفس مي آشاميد و آن را مي مكيد و نمي بلعيد". (27) با وجود اين كه آن حضرت برگزيده ترين مخلوقات خداوند بود و در درگاه خداوند متعال از چنان ارج و منزلتي برخوردار بود كه مقامش تا معراج و تقرب الي ا... رسيد، اما آن گاه كه در پيشگاه حضرت معبود به عبادت مي ايستاد، چنان حالتي از خوف و خشيت الهي به ايشان دست مي داد كه گاه برسر نماز، محراب ايشان از شدت گريه آن حضرت تر مي شد: "رسول خدا از خوف خدا به قدري اشك مي ريخت كه جاي نمازش تر مي شد با اين كه گناه نيز نداشت" (28) با اين اوصاف است كه حضرت علي(ع) پيامبر(ص) را بهترين الگو براي هدايت انسان مي داند. آن حضرت مي فرمايد: "شما بايد روش پيامبر پاك و مطهر را پيروي كنيد، زيرا در وجود آن حضرت براي كسي كه بخواهد سرمشق بگيرد و يا به تكيه گاهي نسبت داشته باشد موجود است. محبوبترين بندگان خدا كسي است كه به پيامبر (ص) اقتدا كند و روش آن حضرت را الگوي خود قرار دهد". (29)
تلاش پيامبر براي احياي دين تلاش پيامبر براي احياي ارزشهاي آسماني كه از زمان انبياي الهي تا زمان ايشان به فراموشي سپرده شده بود بسياري از محققان را به تعجب واداشته است. سختكوشي و مجاهدت ايشان در راه احقاق حق محروم و ستمديده، مجاهدت و روحيه سلحشوري، قاطعيت در اجراي فرمانهاي الهي، صبر و بردباري در برابر منكران راه حق، ايجاد برادري و دوستي در بين طوايف و قبايل عرب متخاصم، كوبيدن تفاخر و تكبر جاهلي و پايداري در تبليغ و ترويج دستورات خداوند از نمونه كوششهاي مشقت بار آن حضرت در برپايي اهداف متعالي و ارزشهاي اخلاقي به شمار مي رود. خود آن حضرت در جايي مي فرمايد:"من نه به مال و ثروت شما نظر دارم و نه خواستار رياست و سلطنت بر شما هستم. خداوند مرا به پيامبري برگزيد و برمن كتاب نازل فرموده و از جانب او مأمورم كه شما را بيم و بشارت دهم. من مأموريت خود را انجام دادم. اگر از من پيروي كنيد، سعادتمند خواهيد شد و اگر قبول نكنيد، آن قدر صبر و مقاومت خواهم كرد تا خدا ميان من و شما حكم كند".(30) به دليل شرايط سخت اولين روزهاي آغاز اسلام و به خاطر سختگيريهايي كه مشركان مكه در حق مسلمانان روا مي داشتند، نياز بود تا مسلمانان از پايگاه امن اجتماعي برخوردار باشند. هم به اين خاطر و هم به لحاظ شرايط سختي كه گاه در جنگها بر مسلمانان غالب مي شد، وجود نازنين پيامبر (ص) و اهل بيت او مأمن و پناهگاه مناسبي بود تا مسلمانان بدان پناه ببرند: "هر وقت جنگ شدت مي گرفت و مردم حمله مي كردند رسول خدا(ص) اهل بيت خود را پيش مي انداخت و اصحاب خود را به وسيله اهل بيت خويش از گرمي شمشير و نيزه حفظ مي كرد".(31) روحيه شجاعت و دلاوري آن حضرت در صحنه هاي نبرد با مشركان و نيز معاندان راه حق بر همگان واضح است. شجاعت پيامبر اسلام (ص) در ميدان بدر و احد، احزاب و در ساير غزوات يكي از مهمترين عوامل پيروزي و پيشرفت سريع اسلام بود. آن حضرت در ميدان كارزار و در صحنه دفاع از ارزشهاي دين و محافظت از دستاوردهاي اسلام، آن گاه كه جنگجويان با شدت هر چه تمامتر مشغول جنگ و شمشيرزدن بودند با توان و نيرويي فوق العاده كه از روحيه معنوي آن حضرت نشأت مي گرفت آماده حمله به دشمن بود. حضرت علي(ع) در جايي درباره روحيه شجاعت و جنگجويي پيامبر(ص) در كارزار با دشمنان اسلام مي فرمايد: "هنگامي كه جنگ شدت مي يافت و ديدگان جنگجويان از نظاره صحنه خونين جنگ قرمز مي شد ما به شخص پيامبر كه از همه مسلمانان به دشمن نزديكتر بود پناه مي برديم. در جنگ بدر هم در اطراف پيامبر كه از همه ما به دشمن نزديكتر و فعاليت جنگيش بيشتر بود گرد آمديم" (32)
سفارشات پيامبر(ص) با رحلت پيامبر(ص) مرحله ديگري از زندگي امام علي (ع) آغاز شد. هنوز پيكر مقدس پيامبر(ص) به خاك سپرده نشده بود، كه عده اي در "سقيفه بني ساعده" جمع شدند و با پيش كشيدن ماجراي زمامداري و خلافت پس از پيامبر، مسأله زعامت مسلمانان از مسيري كه پيامبر(ص) بارها سفارش و تأكيد كرده بود به صورت ديگري رقم خورد. دراين بين حق مسلم علي (ع) براي جانشيني رسول خدا ناديده انگاشته و علي(ع) از عرصه حكومت و رهبري جامعه، كنار گذاشته شد. دراين شرايط برخي از قبائل به شورش پرداختند. زيرا مي پنداشتند بعد از پيامبر(ص)، دين اسلام معناي خود را از دست داده و پيروي ازآن كار بيهوده است. از طرفي عده اي سودجو به دروغ ادعاي پيامبري كرده و برخي از قبائل را به پيروي از خود ترغيب مي نمودند. اساس اسلام با خطري جدي مواجه شد. زيرا جو ناآرام داخلي، زمينه را براي حمله دشمنان خارجي فراهم مي كرد و چند دستگي در داخل جامعه مسلمانان، سبب رخنه دشمن در صفوف مسلمانان مي شد. به نظر مي رسد تنها كسي كه در لحظه هاي پاياني زندگاني پيامبر رحمت، بر سر بالين آن حضرت حاضر بوده و به آخرين حرفها و سفارشات پيامبر(ص) گوش فرا داده، حضرت علي(ع) بوده است. همين موضوع و اين كه امير المؤمنين(ع) سالها در ركاب آن حضرت فيض حضور داشته و در محضر آن حضرت به تلمذ و شاگردي پرداخته است باعث شده تا رازهاي ناگفته اي كه بين پيامبر(ص) و حضرت علي(ع) رد و بدل شده در بيانات ارزشمند اميرمؤمنان(ع) تجلي يافته باشد كه يك نمونه از آن سفارش پيامبر(ص) به علي(ع) در باره وقايعي است كه بعد از رحلت ايشان به وقوع خواهد پيوست. پيامبر(ص) علاوه بر اين كه در زندگاني گرانبار خود همواره دغدغه مسلمانان را داشتند و براي آن تلاش مي كردند حتي به هنگام رحلت نيز در انديشه امت خود و اصلاح آن بودند. حضرت علي (ع) در نهج البلاغه مي فرمايد: "رسول خدا(ص) فرمود: يا علي مردم بعد از من بوسيله ثروت آزمايش مي گردند بر خدا منت مي گذارند كه دين دارند و از خدا آرزوي رحمت خدا را دارند و از عذاب خدا خويشتن را در امان مي بينند، با اشكالات دروغ و هواهاي غفلت، انگيره كارهاي حرام را حلال مي دانند. شراب را به نام نبينند، رشوه را به نام هديه و ربا را به عنوان بيع مي خورند..." (33) و در جايي ديگر از قول آن حضرت، مي فرمايد: "رسول خدا (ص) فرمود: امت من بزودي پس از من به فتنه گرفتار مي گردند"(34) حضرت علي(ع) درباره اين شرايط حساس كه مي رفت تا در صفوف به هم پيوسته مسلمانان رخنه ايجاد كند و در پيوندي كه به بركت تلاشهاي پيامبر(ص) ايجاد شده بود شكاف ايجاد كند مي گويد: "دست نگه داشتم تا اينكه ملاحظه كردم روح ارتجاع در مردم بيدار شده و از اسلام برمي گردند و براي محو دين محمد (ص) در تلاشند. در چنين موقعيتي ترسيدم كه اگر اسلام و مسلمانان را كمك نكنم، رخنه و يا انهدامي در دين رخ دهد كه مصيبت و ناراحتي آن براي من بزرگتر از محروم شدن از ولايت و حكومت بر شما خواهد بود..." اختلاف در شيوه سرپرستي امت اسلامي و گماشته شدن كساني كه در دوران پيامبر(ص) از سرسخت ترين دشمنان اسلام بودند و حال به بركت حضور خلفاي بعد پيامبر به مناصب بالايي دست يافته بودند، شكاف طبقاتي جديدي در جامعه اسلامي ايجاد مي كرد و از آنجا كه هر گروهي براي رسيدن به مطامع شخصي و قبيله اي در تفسير دين به سليقه شخصي و حزبي عمل مي كرد، آتش اختلافات را برافروخته تر مي كرد: "آنگاه كه محمد(ص) دار دنيا را وداع كرد، مسلمانان در رياست پس از وي به اختلاف افتادند... تا اين كه ديدم مردم از دين عقب گرد مي كنند و براي ريشه كن شدن دين محمد(ص) تبليغ مي نمايند"(35) به هر تقدير، بايد گفت نگاه پيامبر(ص) به امت اسلامي آن گونه به نظر مي رسد كه حتي با وجود تلاش چندين ساله ايشان براي هدايت و انتقال مفاهيم بلند ديني به مردم و موفقيت ايشان در طول زندگاني پرثمر خود دراين راه، بازهم نگرانيهاي عميقي نسبت به بعضي از اعتقادات و افكار انحرافي داشتند كه در نهايت هم به ايجاد شكاف در بين مسلمانان منجر گرديد.شايد يكي از نگرانيهاي حضرت علي(ع) - آن گونه كه در نهج البلاغه مي فرمايد- همين مصيبتهايي است كه جامعه اسلامي را به صحنه منازعات بيهوده و اختلافات عقيدتي كشاند. اين شرايط حساس حضرت علي(ع) را ناچار ساخت تا براي حفظ و تحكيم اسلام، سياست مدبرانه اي را در پيش گيرد. نگاهي به تاريخ و سير و تطور اسلام بعد از پيامبر(ص) و وقوع حوادث جانكاهي چون ظهور بني اميه در مسند قدرت و به حاشيه رانده شدن اسلام ناب محمدي، ظهور خوارج و تبديل خلافت مسلمانان به سلطنت و حكومت استبدادي معاويه و يزيد، وقوع جنگهاي خونين در سرحدات جامعه اسلامي و در نهايت شهادت امام حسين (ع) كه ريشه در جهل و ناداني باقي مانده از روزگار جاهليت اعراب بدوي داشت، بيش از پيش بر سخنان آن حضرت گواهي مي دهد. آن گونه كه علي (ع) رحلت پيامبر را آنچنان مصيبتي مي داند كه ديگر مصيبتها در مقابل آن ناچيز خواهد بود.
صلوات بر پيامبر صلوات از ريشه صلاة در اصل به معناي توجه خاص و احترامي است كه از طرف ديگران صادر مي شود. اگر چه بر مؤمنان فرض گرديده است كه به هنگام شنيدن نام متبرك و نوراني پيامبر اسلام(ص) براي احترام به ايشان صلوات بگويند، اما بايد توجه داشت كه چنين عملي مورد سفارش خداوند متعال نيز بوده است زيرا قبل از اين كه خداوند از مؤمنين بخواهد كه بر پيامبرش درود بفرستند، در سوره احزاب آيه 56 خود ابتدائاً بر آن حضرت درود فرستاده است: "خدا و فرشتگان بر پيامبر صلوات مي فرستند. اي كساني كه ايمان آورديد، بر او صلوات فرستيد و سلام كنيد، سلامي نيكو". فرستادن صلوات سبب مي شود نام و ياد پيامبر اكرم(ص) براي هميشه زنده و جاويد بماند. به همين دليل آفريدگار عالم هستي و تمام فرشتگاني كه تدبير اين جهان به فرمان حضرت حق بر عهده آنها گذارده شده است، بر او درود مي فرستند. با اين وجود، سفارش بزرگان و ائمه اطهار اين بوده است كه هرگاه خواستيد حوائج دنيا و آخرت را با خدا در ميان بگذاريد، با ثنا و ستايش الهي آغاز كنيد و سپس بر محمد و آل محمد صلوات بفرستيد و بعد از اين، از خداوند حاجت خود را بخواهيد(36) علي (ع) نيز با اين موضوع كه فرستادن صلوات در بزرگداشت و عظمت پيامبر اسلام(ص) باعث گشايش در كارها و آسان شدن مشكلات مي شود هم عقيده است: "هنگامي كه حاجت داري قبل از اين كه از خدا بخواهي صلوات بفرست، زيرا خدا بزرگوارتر از ان است كه دو حاجت از وي درخواست شود و يكي را برآورد و ديگري را برنياورد."(37) علاوه بر اين، صلوات فرستادن براي پيامبر(ص) باعث مي شود تا گناهان انسان به واسطه تقرب و مقام بلند و رفيع پيامبر در پيشگاه خداوند متعال مورد رحمت و بخشايش الهي قرار گيرد: امام علي(ع) همچنين در اين باره مي فرمايد: "صلوات فرستادن بر پيامبر (ص)، گناهان را بسان ريختن آب بر آتش از بين مي برد" بر طبق آن چه گذشت، پيامبر(ص) به عنوان انساني وظيفه شناس كه مأموريت ابلاغ تعاليم اسلام و دستورات خداوند و تبليغ آنان را بر عهده داشت، تلاش زيادي براي كاملتر شدن رسالت پيام آوري خويش انجام داد و در اين راه اگر نبود اخلاق و منش نيكو و صداقت آن حضرت، شايد تا اين حد انتظار بالندگي و رشد و ترقي از انسان انتظار نمي رفت.