آرشيو   |  آرشيو PDF |  نیازمندیها |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   شنبه 20خرداد ماه 1385
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 یادداشت روز   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 هنر   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 گزارش   
 ديدگاه   
 انديشه   
 بانوان   
 فرهنگی   
 جامعه   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   

[ هنر ]


بررسي جايگاه پيامبر اعظم(ص) در ادبيات فارسي ؛ بر ساحل خورشيد

نيم نگاهي به فيلم "آتش بس" ساخته تهمينه ميلاني ؛ حق داري به من دهن كجي كني!

كارگاه داستان ؛ آخرين لبخند

نگاهي به زندگي و آثار هانري روسو ؛ ساده مثل زندگي

يك كارگردان از اشغال آمريكايي عراق فيلم مي سازد

بزرگان كاريكاتور و تصويرسازي در تهران

براي اولين بار ؛نمايشگاه هنرنقاشي عاميانه عصر صفويه تا قاجار در تهران برپا مي شود

"شون كانري" جايزه يك عمر فعاليت هنري در سينما را دريافت كرد



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بررسي جايگاه پيامبر اعظم(ص) در ادبيات فارسي ؛ بر ساحل خورشيد

٭ محمدرضا شالبافان
٭ قسمت سوم و پاياني
در بررسي جايگاه و شخصيت رسول اكرم(ص) در ادبيات گذشته و حال، مي توان صفحات فراواني را به تحقيق و نقد و نظرمزين كرد؛ اما



مجال ما چيزي است در حوصله صفحه اي ادبي و اين امر ما را بر آن داشت تا در سه نوبت به سراغ تعدادي از شاعران ايران زمين برويم كه جانشان با انگيزه هاي ديني و مذهبي پيوندي تنگاتنگ دارد و از آنان درباره جايگاه شخصيت رسول اكرم(ص) در شعر گذشته و حال بپرسيم و نيز اين پرسش را طرح كنيم كه چه بايد كرد كه در اين راه دچار شعارزدگي نشويم. در دو نوبت پيشين دكتر هادي منوري، دكتر سيد مهدي موسوي، هاشم كروني، پرويز بيگي حبيب آبادي، سعيد بيابانكي و دكتر غلامرضا كافي به پرسشهاي ما پاسخ گفتند. نظرهاي جواد محقق، سهيل محمودي و اسماعيل اميني پايان بخش اين گزارش است كه مي خوانيد.

جاي كارهاي محققانه خالي است
سهيل محمودي شاعري كه اين روزها او را بيشتر به عنوان مجري در شب شعرها و برنامه هاي ادبي مي بينيم، درباره حضور حضرت رسول(ص) در ادبيات گذشته و حال مي گويد: "توجه شاعران گذشته ما به شخصيت حضرت رسول(ص) قابل تحسين است، اما من فكر مي كنم اگر آثار عرصه شعر نبوي از سال 1350 به اين طرف جمع آوري و بررسي شود، حجم عظيمي را نشان خواهد داد. در هيچ دوراني از تاريخ و در عرض 35 سال، اين تعداد آثار فخيم در خصوص شخصيت حضرت رسول(ص) به وجود نيامده است كه قصايد استاد حميدي فيروز كوهي و استاد اوستا از آن جمله اند. در حوزه شعر نيمايي هم مي توان از شعرهاي آقاي گرمارودي، خانم صفارزاده و كارهاي آقاي امين پور ياد كرد. ما آثار بسيار قوي و شاخصي در اين حوزه داريم كه متأسفانه به خوبي جمع آوري نشده اند. اگر چنين شود، چند جمله ارزشمند از آثار اين چنيني قابل جمعند كه بعدها نيز مي توان به آنها استناد كرد".
وي ادامه داد: "در دهه هاي گذشته متفكران ارزشمندي داشتيم كه در بازشناسي جامعه نسبت به شخصيت پيامبر(ص) همتي عالي داشتند. كساني چون استاد مطهري، زنده ياد دكتر شريعتي، استاد محمدتقي شريعتي، مرحوم راشد، مرحوم طالقاني، استاد محمدرضا حكيمي، استاد جعفر سبحاني و ... اما امروزه جاي كارهاي محققانه بسيار خالي است، چرا كه كارهاي محققانه مي تواند آثار ادبي را تقويت كرده و بستري ايجاد كند كه آثار ادبي قابل توجهي پديد آيد. به عقيده من، آثار تئوريك در كنار آثار هنري مي توانند مؤثر مواقع شوند و به جامعه جهت بدهند و ما به هر دوي اينها در حوزه آييني و مذهبي خود نيازمنديم و اگر چنين شود، قطعاً حجم اين آثار در ميان نسل جوان بيشتر خواهد شد."
محمودي ادامه مي دهد: "در اشعار عربي، اردو و حتي انگليسي با حضور چهره اي چون "كت استيونس" آثار زيبايي در خصوص شخصيت حضرت رسول(ص) خلق شده است. اگر به كشورهاي همسايه عرب زبان سري بزنيم، مي بينيم كه آثار شعري آنان در رثاي پيامبراسلام(ص) چه اوج و شكوهي دارد و قطعاً در ايران نيز چنين است، اما همتي بايد تا اين آثار جمع آوري شوند."

آب دريا را اگر نتوان كشيد...
جواد محقق نيز در خصوص تجلي آثار نبوي در شعر معاصر در قياس با شعر گذشته مي گويد: "چهره هاي ادبيات گذشته ما معمولاً چهره هاي شاخص ديني هم بوده اند و باورهاي اعتقادي و علاقه و ارادت به حضرت رسول(ص) در وجود ايشان وجود داشته است، اما ادبيات پنجاه سال اخير ما ادبياتي نيمه وارداتي و گرته برداري شده از ادبيات غرب است. اما در سالهاي پس از انقلاب و با رشد نسل جوان شاعران انقلابي، تعداد قابل توجهي شعر آييني و بويژه شعر نبوي عرضه شد و بعضي از آنها را مي توان از بهترين نمونه هاي شعر فارسي قلمداد كرد."
محقق نيز مانند ديگر شاعران خاطرنشان مي كند: "همه زندگي حضرت رسول(ص) و ائمه اطهار(ع) به واسطه جامع بودن شخصيت ايشان قابل استفاده در ادبيات است. البته اين مسأله به اين بستگي دارد كه شاعر با كدام جنبه زندگي آن حضرت آشنايي بيشتري داشته باشد. اين شخصيتها به دريايي مي مانند كه از همه جاي آن مي توان آب برداشت."

فراتر از وقايع نگاري منظوم
اسماعيل اميني ديگر شاعري است كه از تفاوت حضور و نعت رسول اكرم(ص) در ادبيات گذشته و حال چنين مي گويد: "نعت و ثناي پيامبر(ص) در شعر هم، سنت حسنه اي بود كه سرآغاز ديوانها و منظومه ها را با نام رسول اكرم(ص) متبرك مي كرد و هم نوعي ابراز توان و هنر شاعري محسوب مي شد، از اين رو كه در اين موضوع خطير كه همه بزرگان ادب پارسي در آن وارد شده اند و منظومه هاي ارجمند سروده اند، مجال سخن چندان فراخ نيست و شاعر اگر مي توانست از مضايق آن سربلند بيرون آيد، در واقع شاعري و سخنوري خود را به اثبات رسانده بود. در روزگار ما هم گذشته از خيل شاعران و متشاعراني كه دل در گرو بيگانگان و بيگانگي ها دارند و گمان مي كنند اگر از مسيح(ع) و انجيل و تورات و ... بگويند جهاني مي شوند و اگر از گنجينه عظيم فرهنگ اسلامي كلمه اي در شعرشان وارد شود لابد آن را ترجمه ناپذير و بومي و محروم از جوايز آن سوي آبها مي كند. بگذريم، گذشته از اين جماعت سرگردان، شاعران واقعي همروزگار ما نيز آثار ارزشمندي در ستايش آن رسول رحمت و مهرباني سروده اند. اگر چه طبيعي است كه به اقتضاي زمان، قالبها و بيانها دگرگون شده است، اما من برآنم كه ستايش پيامبراكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) براي شاعران نه فقط ايفاي يك وظيفه فرهنگي و ديني است، بلكه حاصل جستجوي ديرين شاعران و متفكران در زواياي تاريخ است كه با چراغ و بي چراغ، آفاق را در پي انساني از آن گونه كه بايد درمي نوردند و آن گاه كه گم شده خويش را، يعني صورت كمالي انسان را در سيماي نوراني پيامبراكرم(ص) و اهل بيت(ع) درمي يابند، از سر شوق و شيفتگي به توصيف و ستايش اين گوهرهاي ناياب، نغمه سر مي دهند و آنان كه اين توفيق را ندارند يعني جستجويشان بي حاصل مي ماند، سروده ها و نوشته هايشان حسرت ديدار جلوه كمال يافته انساني را در آفرينش و توصيف اسطوره هاي هر چند تخيلي و افسانه اي نمايان مي سازد.
بگذاريد به اين نكته تأكيد كنم كه از نظر من ادبيات آييني و شعري كه در خدمت مدح و منقبت رسول اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) است، چيزي فراتر از وقايع نگاري منظوم تاريخي و يا تكرار و تحريك احساسات زودگذر مي باشد. حتي فراتر از ترويج معارف ديني است. شعر شيعي هم فريادي عليه تمام ناهمواريها و ناهنجاريهاي فردي و اجتماعي انسان امروز است و هم راهگشا و راهنماي نسل سرگردان و راه گم كرده اي است كه در هزار توي لذت پرستي در پاي تمدن نوخاسته غرب قرباني مي شود. من به شيوه عامه مردم كه دردهاي بي درمان را در لحظات توسل به اهل بيت(ع) مطرح مي كنند و درمان عاجل مي خواهند ايمان دارم كه دردهاي روحي و اجتماعي انسان امروز تنها با توسل به پيامبراكرم(ص) و ائمه(ع) درمان پذير است و شعر شيعي در واقع صورت هنري و ادبي اين توسل و شفابخش از درگاه آن بزرگان است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نيم نگاهي به فيلم "آتش بس" ساخته تهمينه ميلاني ؛ حق داري به من دهن كجي كني!

٭ اميرحسين نوريان
آتش بس
نويسنده و كارگردان: تهمينه ميلاني
بازيگران: محمدرضا گلزار، مهناز افشار، آتيلا پسياني
خلاصه داستان: آقا و خانمي مهندس در دوران قبل از ازدواج و بعد ازدواج يكسره با هم در حال لجبازي كردن هستند تا جايي كه خانم مهندس تصميم به طلاق مي گيرد...




٭٭٭
1- در اينكه "تهمينه ميلاني" دغدغه هاي فمنيستي دارد، شكي نيست، اما متأسفانه او دارد اين دغدغه ها را به بدترين شكل ممكن بيان مي كند به طوري كه قبل از هر فيلم پيرنگ داستانش مشخص است و حتي برخي ديالوگها را به طور كلي مي توان حدس زد! مي شود حدس زد كه ماجراي فيلم خانم ميلاني احتمالاً ماجراي مردي است كه دارد حقوق همسرش را زير پا مي گذارد و بر پايه اعتقادات و رفتارهاي سنتي، توقع دارد همسرش در قرن بيست و يكم همان رفتارهاي صد سال پيش را داشته باشد و بدون اجازه همسرش آب هم نخورد .... بعد هم زن قصه، قصد دارد به هر شكل ممكن حقوق پايمال شده اش(!) را بدست آورد و زير بار حرف شوهر نرود. در اين ميان هم هزار تا ديالوگ تكراري و شعاري از قبيل: "مگه من آدم نيستم"، "پس من چي"، "من چه گناهي كرده ام كه زن شده ام"، "اين شرايط را عوض مي كنم" و ... هم شنيده مي شود!
اينگونه است كه با اين شيوه اجرا ديگر نمي توان فيلمهاي تهمينه ميلاني را جدي گرفت. هر كاري راهي دارد. ابراهيم حاتمي كيا هم دغدغه "انسانهاي جنگ" را دارد. موضوعي كه به تصوير كشيدنش - در عين داشتن جذابيت براي مخاطب- كاري بسيار بسيار دشوارتر از مسايل خانوادگي است، اما او دارد با احترام به شعور مخاطبش با حوصله و وسواس اين كار را به خوبي انجام مي دهد. اين گونه است كه حالا براي فروش جايگاهي دارد و هواداراني كه متد كارها و آثارش را مي دانند. اما "ميلاني" دارد حسابي به بيراهه مي رود.
2- ميلاني در "آتش بس" نشان داده كه بيشتر از آنكه دغدغه همجنسان خود را داشته باشد، دغدغه "گيشه" را داشته. واضح ترين دليل اين حرف هم وجود "محمدرضا گلزار" و "مهناز افشار" در مقام بازيگران اين فيلم است كه حضورشان در فيلم نشان دهنده اين است كه فيلم. اثري ضعيف و بي پايه است كه فقط مي خواهد بفروشد! دليل ديگري هم كه براي اين ادعا مي توان بيان كرد، استفاده بيش از حد از ديالوگها و موقعيتهاي كميك است كه اين روزها حسابي "بفروش" است. از اين رو مي توان "آتش بس" را با "چپ دست" آخرين "شاهكار" آرش معيريان در يك رده قرار داد!
3- داستان "آتش بس" از ظرفيت بالايي براي تبديل شدن به يك اثر بهتر و قابل تحمل تر برخوردار است، اما ميلاني با بي دقتي و كم حوصلگي تمام با چند اشتباه فاحش، تمام اين موقعيتها و ظرفيتها را به باد داده است. از بازي بد بازيگران بگيريد تا استفاده هاي بي جا از طنز و بر هم زدن جو حاكم بر داستان تا افتادن سايه بوم در كادر تصوير! ديگر با اين اوصاف دنبال شخصيت پردازي و تعادل و ارتباط مناسب داستانهاي فرعي با گره اصلي هم نگرديد. داستان "آتش بس" همان طور كه در سراسر فيلم به "طفل درون" اشاره مي كند، از زاويه اي كودكانه و بسيار مبتديانه به ماجراي "سايه" و "يوسف" مي نگرد و آن را بيان مي كند.
ماجراي جنگ شكستن گلدانها و يا كشمكش بر سر كيف سايه را كه يادتان هست!
4- ماجراي "استاد اسدي" فوتباليست را كه يادتان هست!؟ آنقدر بد بازي كرد كه تصورش غيرممكن بود، اما مربيانش آنقدر از او در مسابقات بصورت فيكس استفاده كردند كه به يكي از ملي پوشان تبديل شد و جايگزيني نداشت! اما "مهناز افشار" اين گونه نيست. چند سال است كه دارد يكسره فيلم بازي مي كند و انصافاً هم اصلاً خوب بازي نمي كند! اما از آنجا كه بازيگري است كه گيشه را تضمين مي كند و اكثر كارگردانها هم به دنبال گيشه هستند، از اين رو بازيگر بسيار پركاري شده كه در هر فيلمي بازي مي كند. اما انگار قصد ندارد كمي اصول بازيگري را ياد بگيرد و حداقل كمي زحمت بكشد. اگر اوضاع سينماي ايران فقط كمي حرفه اي تر بشود، او بايد فكري به حال خودش بكند والا تيم ملي كه هيچ، شايد به دسته دو سقوط كند!
5- "آتش بس" فيلم بسيار ضعيفي است كه هيچ نشاني از يك كارگردان حرفه اي ندارد. اما با اين حال مطمئناً به خاطر همان چند بازيگر "بفروش" و همان چند شكلك در آوردن و حاضر جوابي ها و فضاي طنز تكراري كه دارد حتماً خواهد فروخت و استقبال مناسبي هم از فيلم خواهد شد. در طول جلسات درمان ويدئويي يوسف، او بر روي تخته اش نوشته بود "حق داري به من دهن كجي كني ... ".


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
كارگاه داستان ؛ آخرين لبخند

٭ آروين سرگلزايي
صبح يكي از آخرين روزهاي فصل تابستان بود و ليلا كودك خردسالش را در گهواره كوچكي خوابانده بود. ليلا علاوه بر خانه داري و نگهداري از مهدي 6 ماهه روزها در مزرعه كوچك جلوي خانه شان نيز كار مي كرد.
آن روز او در مزرعه مثل هميشه مشغول كار بود. به هنگام كار زير لب با خودش آوازي زمزمه مي كرد يا خاطرات زيباي روزهاي گذشته را مرور مي كرد. صداي گريه فرزندش كه از خواب بيدار شده بود او را به خود آورد. تصميم گرفت به خانه برود، اما كارش هنوز تمام نشده بود. ناچار به كارش ادامه داد. اما دقايقي بعد در ميان گريه هاي مهدي صداي ديگري توجهش را جلب كرد. صدا شبيه يك سوت بود كه لحظه به لحظه نزديكتر مي شد. ناگهان صداي مهيبي به گوشش رسيد و زمين بشدت لرزيد. قصد رفتن به خانه را داشت. اما شعله هاي آتش بسيار زياد بود و تلاش ليلا براي رفتن به درون خانه بي نتيجه ماند. روي دو زانويش در مقابل خانه نشست. با صدايي بلند شيون مي كشيد و گريه مي كرد. هيچ كاري از دستش برنمي آمد جز اين كه از روي زمين خاك بردارد و بر سر خود بريزد. بي اختيار نام همسرش بر زبانش آمد. احمد. مدتي بود كه احمد در قسمت مخازن نفتي پالايشگاه شهر مشغول به كار شده بود. آنها در شهر كوچكي زندگي مي كردند و فاصله خانه آنها تا پالايشگاه بسيار كم بود. بلند شد و با چشماني گريان به طرف پالايشگاه شروع به دويدن كرد. كم كم پالايشگاه از دور نمايان شد. اما صدايي بلند و عجيب از پشت سر ليلا به گوش مي رسيد كه با سرعت به او نزديك مي شد. ناگهان سه فروند هواپيماي سياه كه در ارتفاعي بسيار پايين و با سرعتي زياد به طرف پالايشگاه در حركت بودند، از روي سر ليلا گذشتند. لحظاتي بعد از پالايشگاه صداهاي بلندي به گوش رسيد و آتش بود كه در آسمان پالايشگاه بالا مي رفت. دود سياهي آسمان شهر را فرا گرفته بود و جمعيت زيادي در حال دويدن بودند. برخي خانه هاي نزديك پالايشگاه در آتش مي سوختند و هواپيماها هنوز بر فراز آسمان شهر ديده مي شدند. صداي ضد هوايي ها، انفجارها، آژيرها و جيغ و فرياد آدمها منظره اي متفاوت از شهر ساخته بود. ليلا به نزديكي پالايشگاه رسيد. در ميان همه صداهاي بلندي كه شنيده مي شد صداي نوزادي توجه ليلا را جلب كرد. صدا از همين خانه روبه رويي بود كه در آتش مي سوخت. ليلا نگاهي به پالايشگاه انداخت و نگاهي هم به خانه. به يكباره پاهايش از زمين كنده شدند و با سرعت شروع به دويدن كرد. بدون هيچ مكث و درنگي ليلا ميان آتش پريد و وارد خانه شد. دود همه جا را فرا گرفته بود. در كنج اتاقي كه در انتهاي خانه قرار داشت گهواره اي ديده مي شد. ليلا خود را به گهواره رساند. نوزادي با لباس سفيد رنگ در حالي كه صورتش سرخ شده بود در گهواره دست و پا مي زد. ليلا در حالي كه نوزاد را محكم در آغوش مي گرفت از خانه و از ميان آتش بيرون پريد. هواپيمايي از روي خانه گذشت و سپس انفجاري كه زمين و آسمان را با هم لرزاند. ليلا درد عجيبي را در كمرش احساس كرد فريادي كشيد و بر زمين افتاد. نوزاد همچنان در آغوش ليلا گريه مي كرد. ليلا به آهستگي چشمانش را باز كرد. براي لحظه اي احساس كرد زني در كنارش ايستاده، زن گريه مي كرد و مي گفت: خدايا شكرت، بچه ام سالمه... خدايا شكرت... ليلا چشمانش را بست و ديگر هيچ نديد، جز مهدي 6 ماهه اش كه در گهواره خود به او لبخند مي زد.
دوست گرامي؛
آنچه در نوشته شما مشهود است، تفاوت ميان موقعيت ابتدايي با موقعيت پاياني است. مي دانيد كه براي رفتن از موقعيت ابتدايي به پاياني، تنها گذشت زمان كافي نيست، بلكه بايد در داده هاي اوليه تغيير و دگرگوني ايجاد كرد. به عبارتي عناصر تشكيل دهنده موقعيت اوليه را كه شامل شرايط (زمان و مكان) و تركيبات (عوامل و حوادث) مي باشند و از ثبات نسبي برخوردارند، توسط عواملي كه در مجموع "گره" ناميده مي شوند را بر هم ريخته و ايجاد حركت نمائيم.
شما در نوشته اينكار را كرده ايد و بدين جهت نوشته شما از شتاب خوبي برخوردار شده ا ست. اگر چه بخشي از كنشهاي نوشته براساس رخدادها (اعمال خارج از اراده شخصيت ها) پيش مي رود، اما از آنجا كه شخصيتها در طي رخدادها دستخوش تحول مي شوند، تنش و حركت و علاوه بر اينها پيرنگ بندي بخوبي القاء مي شود.
بايد بدانيد كه "گره" نشانگر كل روند داستان است و "پيرنگ" شامل بروز تغيير و چرايي آن در عوامل اصلي. بسته به اينكه شما از چه حوادث و ماجراهايي براي گره افكني استفاده كنيد، تغيير و تحول شخصيتها و چرايي اعمالشان متفاوت خواهد بود.
در نوشته شما فداكاري ليلا از آنرو پذيرفتني مي نمايد كه گره افكني (حمله هواپيما) و پيرنگ بندي (مرگ كودك و احتمالاً همسر) زمينه اين تغيير را آماده ساخته اند. اما آنچه سبب شده است نوشته، كم رمق جلوه كند، لحن و جمله بندي آنست. جملات نوشته يكديگر را حمايت نمي كنند و فضايي كه توسط يك جمله القاء مي شود توسط جمله بعدي كامل نمي شود. بطور مثال، جمله "آن روز او در مزرعه مثل هميشه مشغول كار بود" كه ما را براي شروع ماجرا آماده مي كند، اما جمله بعد "به هنگام كار زير لب با خودش آوازي را زمزمه مي كرد" كه ما را از شروع بازمي دارد و بهتر بود گفته مي شد "داشت آوازي را زير لب زمزمه مي كرد و ..." و بدين ترتيب وارد فضاي داستان مي شديم و يا جمله "صداي گريه فرزندش... او را به خود آورد. تصميم گرفت به خانه برود." كه بر مهر مادري تأكيد دارد و با جمله بعد اين معنا از آن گرفته مي شود "اما كارش هنوز تمام نشده بود." كه با وجود گريه فرزند، كار ترجيح داده مي شود و فضاي عاطفي جمله قبل را بر هم مي زند. در لحن نوشته نيز، گاه بر فضاي عاطفي و توصيف دروني تأكيد مي شود و گاه بر جنبه خبري و گزارشي كه سبب مي شود لحن يكدستي نداشته باشيد. حتي آنجا كه بر جنبه توصيفي نوشته تأكيد مي كنيد، توصيف پويا ارايه نمي دهيد و از اين جهت نوشته عمق نمي يابد و جنبه تعريفي پيدا مي كند. و اما در پايان يك سؤال، چرا اين همه (15 بار) اسم ليلا را در متن آورده ايد؟
موفق باشيد
٭ رضا خسروزاد


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نگاهي به زندگي و آثار هانري روسو ؛ ساده مثل زندگي

٭ محمد تقي صبور جنتي
"روسو" در حقيقت جزو آن دسته نقاشاني است كه به درستي به آنها لقب "نقاشان ساده" داده اند. اين نقاشان معمولاً نقاشي را پيش خود فرا مي گيرند و آن را براي پركردن اوقات فراغت و لذت بردن مي خواهند و از كشمكشهاي حرفه اي و فرضيه هاي هنري و



بحثهاي نظري دورند. ممكن بود يكي از آنان شيوه رنگ آميزي سورا، پوسن، مونه و... را درهم بياميزد، ولي چنانكه گفته شد، هيچ ادعا و مدعايي نداشتند، به قول ما ايرانيها، براي دل خودشان نقاشي مي كردند. در آثار آنان تكلف و صنعت مبالغه آميز وجود ندارد.
ساده دل را فرانسويان برابر عاميانه ما گرفته اند.
نقاشان عاميانه درپي تحريف اشكال و تناسبهاي آكادميك هم نبودند. ساده و عامي نقش مي آفريدند و به مانند كودكان بيشتر جهان خارج را نقش مي كردند. كودكان حقيقت و خيال را درهم مي آميزند و نگاهشان به جهان چنان منحصر به فرد است كه انگار اوج هنر نقاشي است. مگر پيكاسو زماني نگفته بود: "وقتي بچه بودم مي خواستم مثل بزرگترها نقاشي كنم و حالا كه بزرگ شده ام، مي خواهم مثل كودكان نقاشي كنم" اين حرف كمي نيست. نقاش عاميانه نيز در بند تكنيك نيست، او مافي الضمير خود را در خطوط به جا مي گذارد و اين ناخودآگاه ذهني او را با آناليزكردن نقاشي اش مي توان دريافت. نقاشي عاميانه ايراني (كه به غلط به آن نقاشي قهوه خانه اي مي گويند) نيز از اين دسته نقاشيهاست.
روسو در 1844 در فرانسه متولد شد. پس از شركت در جنگ فرانسه و پروس، به خدمت گمرك فرانسه درآمد و شغلي مختصر گرفت. در چهل سالگي بازنشسته شد و به نقاشي روي آورد و از آن زمان تا سال 1910 كه در پاريس درگذشت، كار نقاشي را رها نكرد. در 1908 آپوليز شاعر فرانسوي و پيكاسو و چند تن ديگر از هنرمندان آن زمان مجلسي به افتخار او در كارگاه پيكاسو برپا كردند و آپوليز شعري در ستايش آثار او خواند. (آيا واقعاً نقاش عاميانه ايراني را كسي ستايش گفته؟!)
عالم آثار روسو عالمي است كه در آن حقيقت و خيال درهم آميخته است. برخي از پرده هايش مانند "كولي خفته" و "رؤيا" محيط غريب و وهم انگيز سورئاليستها را به خاطر مي آورد. پرتره هاي او هم ساده است و در تور تكنيك تقلا نمي كند و خود را به آزادي دريا وار مردم پيوند مي زند. روسو عاشق طبيعت بود و شيوه نقاشي او را در هيچ سبكي نمي توانيم منجمد كنيم و در قالب بريزيم. نه تنها آثار روسو، بلكه آثار ديگر نقاشان غيرحرفه اي اين شيوه، هيچ وجه مشتركي با هنر قومي يا فولكلوريك ندارد، زيرا اين گونه آثار در كليتي فرهنگي كه جامعه، كشور و نژاد بخصوصي را دربر مي گيرد، محاط نشده است. اين نقاشان كه از فرمولهاي قاطع و مطمئن رسمي بركنار مانده بودند، در گفتگوي انفرادي خويش با جهان بيروني، به بياني مستقيم چون ديدي جادويي دست يافته اند كه همين مسأله قدرت دخل و تصرف جهان را برايشان ميسر مي كند. نقاشيهاي روسو و تمامي نقاشان ساده دل (يا نقاشي عاميانه ايراني) به شيوه و سرشت خويش سعي مي كردند تصوير مرئي اشيا را با انگاره خويش از اشيا انطباق دهند. نقاشي هاي آنان "تصوير" اشيا نبود، "تعريف" بود. تعريف خود، خود اشيا...


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
يك كارگردان از اشغال آمريكايي عراق فيلم مي سازد

"كيمبرلي پيرس" كارگردان مطرح سينماي آمريكا با تكميل گروه بازيگران خود، از اشغال آمريكايي عراق يك فيلم مي سازد.




به گزارش هاليوود ريپورتر، پيرس كارگردان فيلم "پسرها گريه نمي كنند" پس از ماهها جستجو، سرانجام بازيگر نقش اصلي فيلم جديد خود با نام "توقف- تلفات" را يافت.
موضوع فيلم توقف تلفات جنگ عراق و حوادث مربوط به آن است و داستان يك سرباز آمريكايي است كه پس از بازگشت ازعراق، به درخواست ارتش براي حضور مجدد دراين كشور توجه نكرده و از خدمت درارتش خودداري مي كند.
پيرس براي بازي اين نقش با "رايان فيليپ" مذاكره كرده و نقش اصلي زن در اين فيلم كه فيلمبرداري آن از اواخر تابستان آغاز مي شود به عهده "آبي كورنيش" مي باشد.پيرس پس از كارگرداني فيلم پسرها گريه نمي كنند در سال 1999، كه اسكار نقش اول بازيگر زن را كسب كرد تاكنون فيلمي نساخته است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بزرگان كاريكاتور و تصويرسازي در تهران

نمايشگاه گروهي تصويرسازي و كاريكاتور مرتضي مميز، اردشير محصص، داوود شهيدي، كامبيز درم بخش، محمد علي بني اسدي، توكا نيستاني، احمد رضا دالوند، هومن مرتضوي و جمعي از تصويرسازان جوان، در تهران برگزار مي شود.




به گزارش ايسنا، اين نمايشگاه كه قرار است 24 خردادماه جاري در "مان هنر نو" گشايش يابد، با محور و عنوان كلي "تصويرسازي" و "كاريكاتور نمايشگاهي"، حدود يك صد اثر از اين هنرمندان كاريكاتوريست و تصويرگر برجسته را در دوره هاي مختلف كاري ايران، دربر مي گيرد.
كليه كارهايي كه ارايه مي شوند، به استثناي آثار زنده ياد مرتضي مميز و اردشير محصص - هنرمند طراح و كاريكاتوريست مقيم آمريكا - كه به خاطر بيماري پاركينسون قادر به فعاليت تازه اي نيست، جديد است.
آثار محصص متعلق به آغاز دوره كاري او در نشريه كتاب هفته ، مجله جهان نو و نيز دوره اي است كه نخستين نمايشگاه و كاريكاتورهاي نمايشگاهي اش در گالري قندريز - تهران - به نمايش درآمد؛ آثاري كه به اذعان منتقدان، روشنفكري شخصي و تعهد از منظر اجتماعي، به حساب مي آيند و حالت نقاشي و طنزي را كه بعدها به آن رسيد، ندارند.
دوستان محصص آثار او را از مجموعه ها و آرشيو هاي موجود در ايران جمع آوري كرده اند.
اين دومين حضور وي پس از 30 سال در ايران است؛ گالري هما از امروز ميزبان آثار اوست.
آثار مميز نيز متعلق به همان سالهاست كه در نشريه كتاب هفته و كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، فعال بود.
ديگر هنرمندان شركت كننده در اين نمايشگاه گروهي، هر كدام با 10 اثر تازه اي كه تاكنون به نمايش درنيامده در اين نمايشگاه حاضر مي شوند؛ اين كارها به گرافيك به عنوان عنصر تصويري نزديك است و كاريكاتورهاي ژورناليستي نيست.
بنا براين گزارش، آثار اين هنرمندان، مفاهيم آبستره و درعين حال طنز به عنوان كيفيت بياني را همراه دارند.
اين نمايشگاه تا 21 تيرماه سال جاري در محل يادشده، از ساعت 15 تا 20 برپا مي ماند.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
براي اولين بار ؛نمايشگاه هنرنقاشي عاميانه عصر صفويه تا قاجار در تهران برپا مي شود

نمايشگاه هنر "نقاشي عاميانه" عصر صفويه تا قاجار، 29 خردادماه در مجموعه فرهنگي و هنري صبا تهران گشايش مي يابد.دراين نمايشگاه آثاري از سده هاي 12 و 13 هجري قمري ايران مربوط به هنر سلسله هاي افشاريه، زنديه و قاجاريه، كه تاكنون دوراز انظار در مجموعه هاي خصوصي و گنجينه هاي هنري كشورنگهداري مي شدند، عرضه مي شود.به گزارش ايرنا، اين نمايشگاه با عنوان "نمايشگاه پژوهشي مروري برهنرهاي تصويري سده ي 12 و 13هجري قمري - افشاريه، زنديه و قاجاريه-" جهت آشنايي بيشتر نسل جوان با ميراث فرهنگي، هنري و معنوي كشور برگزار مي شود.
نقاشي پشت شيشه و نقاشي قهوه خانه اي از مهمترين نمونه هاي آثاراين نمايشگاه هستند.نقاشي پشت شيشه (ويتراي) گونه اي از نقاشي است كه در اروپا متولد شده است و بيشتر در تزئين كليساهاي دوران كلاسيك كاربرد داشته و دراين گونه از نقاشي هنرمند به كشيدن تصاوير و داستانهايي اقدام مي كرد.
ايرانيان به سبب گسترش روابط تجاري و فرهنگي خود با اروپا در دوران صفويه با اين گونه از نقاشي آشنا شدند و از آن براي تزيين بناهاي خود استفاده كردند.هنرمندان ايراني اين نقاشيها را با موضوعات و داستانهاي عاميانه كشور تلفيق كردند.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
"شون كانري" جايزه يك عمر فعاليت هنري در سينما را دريافت كرد

"شون كانري" بازيگر مطرح وكهنسال هاليوود كه با بازي در سري فيلمهاي "جيمز باند" به شهرت رسيد، جايزه يك عمر فعاليت هنري در آمريكا را كسب كرد.
به گزارش آسوشيتدپرس، نخبگان صنعت فيلم آمريكا براي تقديم جايزه يك عمر فعاليت هنري از طرف مؤسسه فيلم آمريكا به كانري دور هم جمع شدند.
استيون اسپيلبرگ، جورج لوكاس، هريسون فورد، اندي گارسيا و مايك مه ير از حاضران در مراسم اهداي اين جايزه كه پنجشنبه شب در سالن تئاتركداك برپا شد، به شمارمي روند.
كانري شروع فعاليت هنري خود را در دهه 60 ميلادي با بازي در نقش هاي متفاوت چون جيمز باند به عنوان يك هنرپيشه مطرح آغاز كرد.
نقش آفريني وي در مجموعه فيلمهاي "اينديانا جونز"، "شكاربراي اكتبر قرمز" و " لمس نشدني" كه جايزه اسكار برايش به ارمغان آورد، از ديگر آثار مطرح كارنامه بازيگري كانري محسوب مي شود."اورسن ولز"، "بت ديويس"، "آلفرد هيچكاك"، "سيدني پوآتيه"، "اليزابت تيلور"و "جك نيكلسون" از كساني هستند كه پيشتر جايزه يك عمر فعاليت هنري درآمريكا را دريافت كردند.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


نظرسنجي

برای مبارزه با مفاسد اجتماعی به ویژه بدحجابی طرحی توسط نیروی انتظامی اجرا می شود. چه شیوه اجرایی برای این طرح می پسندید ؟



عضويت در خبرنامه روزنامه

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@Qudsdaily.net
InsertAmar