---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بررسي آشفته بازار "پژوهش" در گفت وگو با دكتر يحيي يثربي ؛ پژوهشكده هاي ما "كلاس" مي گذارند!
٭ محمد راعي فرد پژوهش، تحقيق و توليد علم، عوامل زنجيره اي هستند كه نمي توان آنها را به شكلي انتزاعي مورد بحث و نظر قرار داد. رابطه و تأثيرگذاري تنگاتنگ آنها بر يكديگر، حيطه اي را فراهم مي آورد كه در يك كنكاش علمي بايد هر سه را در يك مقوله نگاه كرد و مورد بررسي قرار داد.
نقش پژوهش و آفت پژوهش گريزي، نقش تحقيق و درد دوري از آن و سرانجام نقش توليد علم و بيماري مزمن عدم دستيابي كامل به آن، از معضلات به ظاهر پيچيده اي است كه نظرهاي متفاوت و گاه متضادي را برمي تابد. اينكه چرا ما در پژوهش اين قدر از قافله جهاني به دور مانده و توان سرمايه گذاري در اين بخش را از كف داده ايم و يا تحقيق در نزد برخي استادان ما امر نكوهيده اي تلقي مي شود و در نهايت توليد علم كه متأثر از دو عامل قبلي است، ما را در دنياي امروز از جايگاه مناسبي برخوردار نكرده است، مجموعه سؤالها و چالشهايي هستند كه در مصاحبه با دكتر يحيي يثربي به آنها پرداخته ايم.
جناب آقاي دكتر يثربي، وضعيت پژوهش در دانشگاهها را چگونه ارزيابي مي كنيد؟ ما از نظر پژوهش در علوم انساني دچار آشفته بازار هستيم و بايد هر چه زودتر به فكر چاره اي براي خروج از اين وضعيت باشيم. اين كار شدني است و ابزار آن نيز موجود است. دليل اين آشفتگي ها را مي توان در دو حيطه علوم تجربي و علوم انساني بررسي كرد. در دانشهاي تجربي از نظر آموزش و پژوهش مشكل داريم، اما در آشفتگي به سر نمي بريم، چون در دانشهاي تجربي مانند فيزيك، شيمي، علوم پزشكي، ستاره شناسي و... با غرب اشتراكهايي داريم؛ يعني اينكه ما آنها را پذيرفته ايم و مواردي كه بايد در اين علوم مورد پژوهش قرار بگيرند، شناخته شده هستند. عامل پژوهش را بن بستهاي علمي تعيين مي كند؛ يعني معرفت بشر پيش مي رود ولي در جاهايي كار به بن بست مي رسد و نمي تواند پيشروي كند و اين نقطه، عاملي مي شود براي پژوهش. در دانش، تا مرزهايي مي توان رفت اما برخي اوقات پيچيدگيهايي به وجود مي آيد و اين همان جايي است كه تحقيق در آن متمركز مي شود. در حيطه علوم تجربي مسأله ها كاملاً روشن است و دنيا آنها را مي شناسد. تحقيق به اين سادگي نيست. گاه مي بينيد قرنها مي گذرد تا ابن سينا و سهروردي و ملاصدرايي پيدا شوند. در حيطه علوم تجربي شاهديم كه در مورد يك مسأله ده هزار كار انجام مي شود، اما يك جواب به دست مي آيد. متأسفانه ما در جامعه خودمان حتي در علوم تجربي چنين وصفي نداريم.
به نظر جناب عالي، مشكل بيشتر از چه منظري وجود دارد؟ ما اكنون در جامعه مان روي مشكلات ديگران كار مي كنيم؛ البته من اين را رد نمي كنم، كار ارزشمند است، فيزيك جديد، هواپيما و ماهواره ها متعلق به همگان است و من و تو ندارد؛ ولي بهره برداري و خط توليد در دست آنهاست و ما هم جزو عوامل داخلي و خارجي آنان هستيم، من اميدوارم به روزي برسيم كه خودمان محوريت پيدا كنيم. جهاني شدن يعني همين كه عرض كردم! مشكلات و معضلات بخش علوم تجربي جهاني است. فرقي هم نمي كند كه اين مشكلات را يك چيني حل كند و يا يك آمريكايي يا ايراني، مهم حل آن است و به همين دليل جايگاه بالايي براي شخص حل كننده مسأله در جهان امروز در نظر گرفته مي شود.
اما در علوم انساني ما به آنها وصل نيستيم و اين عاملي شده تا در اين زمينه دچار يك مشكل بنيادي باشيم. ما در حيطه علوم انساني با غرب هماهنگ نيستيم. اگر من بگويم كه بياييد با آنها هماهنگ بشويم (كه البته هيچ گاه به اين راه حل ايمان ندارم، چرا كه ما در بحث علوم انساني بنيادهايي بسيار قوي تر از آنها داريم) مواضع و دين ما با آنها فرقهاي بسيار دارد. متأسفانه در باب علوم انساني عده اي در خط آنان قرار گرفته اند. به طور مثال، تجربه ديني يك راه حل مسيحي است براي معضلات ديني خودشان، اما اين را وارد فرهنگ خودمان كرده ايم! يا فطري بودن گزاره هاي ديني و بديهي بودن آنها مربوط به آنان است. اما ما كه دين عقلاني داريم و مشكلي به نام فطري بودن و تجربه ديني نداريم، به دنبال آنان راه افتاده ايم كه به نظر من اين امر مصداق غرب زدگي است. ما در علوم انساني نوعي غرب زدگي داريم، اما سامان نداريم و همين امر باعث متأثر بودن ما از آنان است ما بايد به خودمان برگرديم.
به نظر شما، چگونه اين امر شدني است؟ يكي دو سالي است كه اين تفكر در مملكت ما دارد جاري مي شود كه بياييم و نظريه پردازي كنيم. در اين مورد، از بسياري نقاط كشور و مؤسسات فراوان شروع به كار كردند كه ما داريم نظريه پردازي مي كنيم. متأسفانه در بسياري از موارد حتي الفباي ورود به اين بحثها را هم رعايت نمي كنند و نمي دانند كه شرايط نظريه پردازي چيست! در يكي از همين مؤسسات مي گفتند كه تحقيق، موضوع محور نيست، بلكه مسأله محور است و منظورشان اين بود كه ديگر يك موضوع، كلي گفته نمي شود بلكه مستقيم مي روند روي مسأله، در صورتي كه همان مسأله خودش يك موضوع كلي است. مسأله به عنوان يك موضوع فردي در زير موضوع اصلي نيست، بلكه به عنوان مشكل و بن بست است. اگر از جامعه علوم انساني ما بپرسيد كه بن بست شما در سياست چيست؟ جوابي نمي گيريد؛ اما اگر از فيزيك بپرسيد، هزاران مسأله را برايتان مطرح مي كنند. شما از حوزه و دانشگاه در مورد فلسفه و مشكلات آن سؤال كنيد كه آيا نقطه كوري دارند؟ جوابتان منفي است؛ يعني اينكه در اين حيطه هيچ مشكلي وجود ندارد! در معرفت شناسي ما معتقديم كه ذهن حكيم، برابر جهان خارج است، يك مقدمه ديگري هم به آن وصل مي كنيم كه برهان حكيم، خلافش محال است يا تعيين حكيم خلافش محال است. پس براي نسلهاي آينده فقط يك راه حل باقي مي ماند كه بايد فقط كتابهاي آقايان را از حفظ كنند و ياد بگيرند. ما در چنين آشفته بازاري داريم دست و پا مي زنيم كه حكمت و منظومه را از حفظ كنيم. البته، آشفتگيهاي مديريتي هم داريم، چون مسأله اي را پيش رو نداريم؛ لذا كار تحقيقاتي هم مشتري جدي ندارد. به همين دليل، پژوهشكده هاي ما هم به ماشينهاي توليد مدرك تبديل شده اند. معناي تحقيق در كشور ما مترادف با كسب درآمد است؛ يعني تدريس و تدريس در دانشگاهها به خاطر كسب درآمد بيشتر و اصولاً نشستني در خانه و مطالعه و تحقيق معنا نمي دهد. لذا انجمن فلسفه سعي مي كند براي خودش كلاس بگذارد، پژوهشكده هاي كشورمان نيز همه در حال گذاشتن كلاسهاي مختلف و دادن مدرك هستند. دانشگاههايي را سراغ دارم كه مركز تحقيقات مي زنند اما پس از مدتي كل آن به كلاس تبديل مي شود، چرا؟ چون منبع كسب درآمد است! متأسفانه عامل ديگر در آشفتگي بازار تحقيقات، تصميم گيرندگان هستند كه خودشان در اين درهم ريختگي بسيار سهيمند. من طلبه كه صدايم به جايي نمي رسد مسؤولان بايد در اين زمينه احساس مسؤوليت كنند كه قهراً ارتباطهاي بسيار وسيعي هم دارند، اما مي بينيم كه به جاي پرداختن به مسائل، مشغول تدريس در فلان دانشگاه هستند تا درآمدي كسب كنند. اگر مي خواهيم در جامعه ما و در بخش پژوهش علوم انساني اتفاقي بيفتد، بايد مشكلات را بشناسيم و بن بستها را شناسايي كنيم. در غير اين صورت، هر تحقيقي بيشتر شبيه يك بازي است؛ يعني اسمش تحقيق است و هزينه هاي هنگفتي هم به هدر مي رود. پس دغدغه شما بيشتر در حيطه علوم انساني است؟ از شما مي پرسم، اين همه طرحهاي تحقيقاتي در دانشگاهها و اين همه پژوهشكده كه دائم در حال ارايه آمار هستند، بپرسيد كه در حيطه علوم انساني كدام نظريه را قابل ارايه دارند؟ از ده سال پيش تا به امروز كدام مشكل را شناسايي و برطرف كرده ايد؟ به نظر من، اين يك فاجعه است، يك آشفتگي خطرناكي است! نمي دانم اين همه صدا و فرياد چه زماني قرار است به گوش مسؤولان برسد. اكنون با فرهنگي مواجه هستيم كه بر ضد پژوهش و تحقيق در حال شكل گيري است. اما من معتقدم كه علوم انساني از علوم تجربي براي ما مهمتر است، چون جامعه نسبتاً محدودي مثل ايران و پاكستان اگر درعلم فيزيك هيچ كاري هم نكنند، مطمئناً كار جهان نخواهد خوابيد؛ ضمن اينكه ما هم از پيشرفتهاي علوم تجربي خواه ناخواه بهره مند خواهيم شد اما در بحث علوم انساني بايد خود را براي يك رنسانس در اين زمينه آماده كنيم. بايد در علم معرفت شناسي و فلسفه قالب جهاني شدن را طراحي كنيم و اين كار به آساني فراهم نخواهد شد.
استاد، چرا ما به لحاظ توليد علم حرف زيادي براي گفتن نداريم؟ وقتي سرنخ مديريت و تحقيقات در دست قدرتهاي بزرگ است و ما مقالاتمان را به مجلات آنان مي فرستيم و افتخار هم مي كنيم كه چاپشان مي كنند و از اين مقالات منتفع مي شوند،پس اگر ما سهمي هم در اين زمينه داشته باشيم، در نهايت به نام آنان تمام خواهد شد! اما چرا خودمان نمي توانيم؟ و يا سهم مناسبي نداريم، اين ناشي از همان آشفته بازاري مي شود كه قبلاً به آن اشاره كردم. به نظر من، مشكل ما مشكل مديريتي است؛ ما به جايگاههايي كه خط و خطوطش روشن است نرسيده ايم، اما در علوم انساني، چون اصولاً مسأله روشني نداريم، در اين باب هم باز مسأله اصلي به مديريت برمي گردد و عده اي از دوستان و همكاراني كه آشفتگي را تداوم مي بخشند.
به نظر شما توليد علم چه شاخصه هايي بايد داشته باشد؟ اگر نتيجه كار به طور دقيق مشخص بود، دنيا نه تغيير مي كرد و نه مشكلي داشت. جامعه ما نمي تواند به روشهاي روشني دست يابد تا با اجراي آنها به توليد علم در حد معقولش دست پيدا كند؛ اما روشهايي وجود دارد كه جواب داده و ما بايد از آنها بهره بگيريم. دنيا روي احتمالات برنامه ريزي مي كند. جهان بن بستهايش را شناخته است، ما بايد اقدامهاي ضروري را انجام دهيم. در مكانهاي گوناگون كشور مراكزي داريم كه كارشان پرورش طلبه و دانشجوست و همه هم دلشان مي خواهد افرادي چون انيشتين و ابوعلي سينا و... پرورش دهند، اگر اين كار روش و تكنيك روشني داشت مي توانستيم به هر تعداد كه دلمان بخواهد از اين نوابغ را تربيت كنيم، اما اين گونه نيست. ولي برخي كارهاي ضروري است كه بايد حتماً انجام شود؛ مثل آموزش، فرصت تحقيق و پژوهش، ايجاد فضاي باز، تشويق در تحركات علمي، جلوگيري از سركوب و تحقير علمي و... چنانچه اين زمينه ها مهيا شود، ممكن است طي 20 تا 50 سال ديگر به يك تحول علمي برسيم. اگر راهكاري براي توليد وجود داشت، ديگران حتماً انجام مي دادند. آنها بن بستها را روشن كرده اند و ممكن است يكي از آنها را يك استاد و در نقطه اي از كشور خودمان باز كند. بايد در كل كشور شرايط پژوهش را فراهم كنيم.شايد در آينده اي نزديك بتوانيم بسياري از بن بستهاي جهاني را جوابگو باشيم و در توليد علم هم جايگاه خاصي پيدا كنيم، به طوري كه چشم دنيا به سمت ما باشد. از طرفي؛ برخي آقايان كه مي توانند تأثيرگذار باشند به دنبال كسب و كار هستند و دانسته و ندانسته ضربه هاي مهلكي به امر پژوهش وارد مي كنند. قدرتها به دلايل سياسي مي خواهند ما را تحقير كنند، ما بايد در فكر رفع اين تحقير باشيم. اگر شرايط كار را فراهم كنيم، كم كم جا باز مي كنيم و سياستها نمي توانند چشم دانايان دنيا را نابينا كنند. اما در حيطه علوم انساني متأسفانه ما بسيار عقب هستيم، من معتقدم كه در اين باب نبايد به جامعه غرب متصل شويم. لذا بايد براي كار خودمان چارچوب تعيين كنيم و مسأله مشخص نماييم. چنين به نظر مي رسد كه با توجه به شرايط موجود، دستيابي به توليد علم در علوم انساني محال است.
به نظر شما، در بعد توليد علم ما دچار آسيب هستيم يا بحران؟ ما در توليد علم وقتي دچار بحران مي شويم كه به عواملي وابستگي داشته باشيم كه خودمان توانايي داشتن آنها را نداريم. اساس توليد علم انديشه انساني است كه ما آن را به وفور داريم، اما اگر شرايطش را نداريم، بايد براي فراهم كردن آن تلاش كنيم. ما گرفتار آسيب هستيم نه بحران، اما اگر قضيه جدي گرفته شود، شرايط بر وفق خواست ما خواهد بود. بايد در نظر داشته باشيم، حيطه علوم تجربي با علوم انساني بسيار متفاوت است؛ لذا بايد افكار و مغزها را نگهداري كنيم و اعتبار بدهيم و حيثيت محققانمان را حفظ كنيم و آن گونه نباشد كه يك محقق ما براي اجاره و يا رهن يك سرپناه با كسي مواجه شود كه به او بگويد قدرت خريد شما چه قدر است؟! امكانات آزمايشگاهي، كار و مسافرتهاي علمي جهاني، عوامل و راهكارهايي هستند كه ما را در حيطه علوم تجربي موفق خواهند كرد. اما در حوزه علوم انساني قبل از ارايه راهكار بايد مسؤولان را دور هم جمع كنيم و از آنها بخواهيم ابتدا به ما بگويند كه درد چيست؟ تا ما راههايي را براي درمان فراهم كنيم.
به نظر شما، روش نقد تا چه ميزان مي تواند كارايي داشته باشد؟ اين دردها را فقط نقد مي تواند آرامش دهد! اگر از آدم ضعيفي مرتب تعريف كني، فكر مي كند قوي ترين و بي نقص ترين آدم دنياست، اما اگر اجازه نقد اين آدم فراهم آيد، او كم كم باورش مي شود كه مشكل دارد و بايد به فكر رفع و رجوع عيوب خود باشد. ما بايد نخست مهمترين حوزه يعني "فلسفه نقد" را تشويق كنيم. بايد الگو مشخص كنيم تا معلوم شود كدام استاد مي تواند گامي جهت حل آن بردارد . اكنون علم متافيزيك و ماوراء الطبيعه پس از كانت با يك اشكال واقعاً بنيادي روبه روست، خب! بياييم و اين را به صورت جدي مطرح كنيم و آن را به شكل يك مسأله و مشكل عنوان نماييم. مقاله هاي فراواني بگيريم تا به اندازه يك خط پاسخ بگيريم، آنگاه مديريت كنيم و از جمع بندي آنها به پاسخي برسيم. در اين شرايط اگر بسيار هم هزينه كرده باشيم، ضرر نكرده ايم. بايد عليت و فلسفه مان را به چالش بكشيم. آن قدر مسايل آسيب پذير داريم كه بايد روي آنها كار كنيم، اما عين خيالمان نيست. به طور مثال، اينكه در فلسفه مي شود گزاره هاي يقيني و برهاني داشت يا نه، جاي بحث فراواني دارد. كساني مثل ملاصدرا معتقدند كه برهان "لم" در فلسفه جاري نمي شود. بايد ببينيم ما چه مي توانيم بكنيم؟ مشكلاتمان را تعيين نكرده ايم، بلكه مسأله ها را دلبخواه و تصادفي انتخاب مي كنيم. ما داريم دور خودمان مي چرخيم كه به نتيجه اي نخواهيم رسيد.
برخي معتقدند ديدگاههاي دولتي و نفوذ آن در حيطه هاي گوناگون در دانشگاهها در توليد علم تأثير منفي دارد، جناب عالي با اين نظريه موافقيد؟ در شرايط كنوني حساسيت دولت "علم" نيست، بلكه سياست است. كدام دولت است كه از پيشرفت علمي اش ضرر بكند؟ اما ممكن است برخي به من خرده بگيرند كه همه چيز را فقط در حوزه فيزيك و طبيعي مي بيني! اگر ما در حوزه علوم انساني كار را سياسي كنيم، باعث مي شود يكي از آن طرف بگويد كه فقه بايد عوض شود، آن يكي هم از طرف ديگر حساسيت نشان دهد و كار به وقت كشي و بطالت بگذرد. بايد زيربناهاي جديدي ساخته شود. بايد كار كنيم، يك محقق از چنان شأني برخوردار است كه منتظر سلام اين و آن باشد. او آن قدر اعتبار دارد كه سر به آسمان هم خم نمي كند، مگر سقراط و ملاصدرا سر پيش كسي خم كردند؟!
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- براي نخستين بار ؛رشته "مطالعات شيعه" در آمريكا تدريس مي شود
رشته "مطالعات شيعه" به اهتمام دكتر فغفوري، استاد مطالعات اسلامي دانشگاه جورج واشنگتن، براي نخستين بار در آمريكا در جهت تبيين و درك صحيح از تشيع براي مقطع كارشناسي و كارشناسي ارشد تدريس مي شود.
رشته مطالعات شيعه به موضوعاتي مانند ابعاد معنوي تشيع، شعائر و مناسك، تفاسير شيعه، عرفان شيعي، قرآن و اهل بيت(ع) مي پردازد.در اين رشته برخي منابع مانند كتاب "شيعه" اثر
علامه طباطبايي و "لب لباب" اثر علامه طباطبايي با ترجمه دكتر فغفوري تدريس مي شوند.
در گروه مطالعات اسلامي دانشگاه جورج واشنگتن واحدهاي درسي مانند عرفان اسلامي، فلسفه، كلام، هنر، معنويت، تاريخ تفكر سياسي در اسلام و فلسفه اسلامي تدريس مي شوند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- معاونت پژوهشي فرهنگستان هنر، برگزار مي كند ؛نشست تخيل هنري از منظر شيخ اشراق
نشست تخصصي "تخيل هنري از منظر شيخ اشراق" در ادامه سلسله جلسات گروه پژوهشي تخيل هنري معاونت پژوهشي فرهنگستان هنر، برگزار مي شود. به گزارش فارس، در ادامه سلسله جلسات گروه پژوهشي تخيل هنري معاونت پژوهشي فرهنگستان هنر، نشست تخصصي "تخيل هنري از منظر شيخ اشراق" برگزار مي شود. حسن بلخاري، استاد فلسفه دانشگاه و محقق سخنران اين نشست خواهد بود. اين نشست سه شنبه 30 خرداد در كتابخانه تخصصي فرهنگستان هنر برگزار مي شود.
حجةالاسلام والمسلمين صادق لاريجاني در همايش "ساختار فلسفه فقه"، اعتباري بودن فلسفه علم را مقدمه اي سرنوشت ساز در تدوين ساختار فلسفه فقه دانست.
به گزارش رسا، عضو فقهاي شوراي نگهبان در همايش "ساختار فلسفه فقه" كه در سالن همايش پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم برگزار شد، با اعتباري خواندن ساختار علم اظهار داشت: از آنجا كه وحدت علم اعتباري است، بالطبع ساختار آن هم اعتباري مي شود و نظريات وحدت علم به خاطر وحدت موضوع و غرض مردود است.
حجة الاسلام والمسلمين لاريجاني، اعتباري بودن وحدت علوم را مقدمه اي سرنوشت ساز در تدوين ساختار فلسفه فقه دانست و افزود: ساختار فلسفه علم برهان گريز است و بر مبناي ذوق و سليقه تدوين كننده شكل مي گيرد عضو فقهاي شوراي نگهبان گفت: براي تنقيح ساختار فلسفه فقه بايد ابتدا تعريفي از فقه ارايه كرد و سپس به تفكيك مباحث پيرامون آن پرداخت.وي خاتمه اين ساختار پيشنهادي را شامل فلسفه فقه در نگاه كلي، طرح مباحث تاريخي، نسبت فلسفه و تاريخ فقه و فوايد فلسفه فقه اعلام كرد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- دبيرخانه دين پژوهان كشور برگزار مي كند ؛هشتمين آيين تجليل از پژوهشگران برتر حوزه دين
دبيرخانه دين پژوهان كشور هشتمين آيين تجليل از پژوهشگران برتر حوزه دين را آذرماه برگزار مي كند.
محمد جواد صاحبي، مسؤول دبيرخانه دين پژوهان كشور گفت: به منظور گسترش فرهنگ پژوهش ديني و حمايت از پژوهشگران برتر حوزه دين، دبيرخانه دين پژوهان كشور با همكاري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، هشتمين آيين تجليل از پژوهشگران برتر حوزه دين را در آذرماه برگزار مي كند.
وي افزود: مؤسسات پژوهشي و پژوهشگران مي توانند پژوهشهاي ديني منتشر نشده خود را تا پانزدهم مرداد ماه به دبيرخانه دين پژوهان كشور ارسال نمايند تا در صورت برگزيده شدن، آفريننده يا آفرينندگان آنها مورد تشويق و تجليل قرار گيرند.
صاحبي اظهار داشت: فراخوان در سال گذشته با استقبال گسترده اي از سوي پژوهشگران مواجه شد و بيش از سيصد اثر به اين دبيرخانه ارسال و از آثار برگزيده تجليل شد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- قفسه باز
روابط ايران و جمهوري آذربايجان
ناشر: مركز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه چاپ اول: پاييز 84
جمهوري آذربايجان در همسايگي شمال غربي ايران و در نقطه تلاقي قاره هاي آسيا و اروپا واقع شده و به دليل موقعيت چهارراهي خود، ارتباط روسيه را در شمال با ايران، خليج فارس و درياي عمان و از آن طريق با ساير آبهاي جهان، فراهم مي سازد. با توجه به اينكه تدوين سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در ارتباط با ديگر كشورها بويژه با همسايگانش براساس ديدگاه ايرانيها تنظيم شده است، به نظر مي رسد ديدگاه آذري ها نسبت به ايران در آن كمتر مورد ملاحظه قرار گرفته باشد. به همين سبب و با توجه به اينكه ايرانيها هميشه به جمهوري آذربايجان به عنوان پاره اي از قلمرو سرزمين خود مي نگرند كه براساس سياستهاي استعماري روسيه و دسيسه هاي بريتانيا از ايران جدا شده است، ديدگاه طرف مقابل ناديده گرفته مي شود. كتاب حاضر در قالب يك طرح پژوهشي در 11 فصل براي دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران انجام گرفته است. فصل اول اين كتاب به جغرافياي جمهوري آذربايجان پرداخته و فصل دوم جمهوري آذربايجان را از ديدگاه نام تاريخي آن و براساس منابع معتبر مورد بررسي قرار داده است. در فصل سوم، تاريخ آذربايجان از ديدگاه تاريخ نگاري آذربايجاني ها و در فصل چهارم، روابط ايران و جمهوري آذربايجان، از نظر روابط بازرگاني، سياسي و فرهنگي در دوره هاي مختلف، مورد بررسي قرار گرفته است. فصل پنجم به بررسي كتابهاي درسي تاريخ در جمهوري آذربايجان اختصاص دارد. در اين فصل، تاريخ آذربايجان از نگاه تاريخ نگاري شوروي كه به انتشار فهم نادرست تحصيل كردگان آذربايجاني نسبت به گذشته تاريخي شان كمك كرده، پرداخته شده است. در فصل ششم، اصول و جهات سياست خارجي اين جمهوري بررسي شده است. فصلهاي هفتم و هشتم نيز به ترتيب به بررسي ديدگاههاي امنيتي جمهوري آذربايجان و پان تركيسم، جمهوري آذربايجان و تهديد امنيت ملي ايران به صورت گسترده اي مورد بررسي قرار گرفته است.در فصل نهم اين كتاب گاهشمار روابط دو كشور، در فصل دهم سخن پاياني و در فصل يازدهم منابع مورد استفاده، آورده شده است.