آرشيو   |  آرشيو PDF |  نیازمندیها |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   یک شنبه 21خرداد ماه 1385
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 هنر   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 گزارش   
 ديدگاه   
 حقوقي   
 فرهنگی   
 جامعه   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   
 ویژه جام جهانی   

[ فرهنگی ]


در گفت وگو با يك پژوهشگر بررسي شد ؛ عدالت نباشد، آزادي هم نيست!

الميزان و شيوه تفسيري علامه طباطبايي

پرسمان ديني ؛ ايمان آورده ها، ايمان بياوريد!

مديرفرهنگي وزارت علوم خبر داد: تشكيل باشگاه نشريات دانشجويي جهان اسلام

چهره اسلام حقيقي در آلمان ناشناخته است

اولين نشست مديران فرهنگي و دانشجويي دانشگاهها برگزار مي شود



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
در گفت وگو با يك پژوهشگر بررسي شد ؛ عدالت نباشد، آزادي هم نيست!

٭ رضا مهدوي
اشاره:
چيستي آزادي از آن دسته پرسشهاي فرا زماني و هميشگي است كه انديشه سياسي قصد پاسخگويي به آن را دارد.
مفهوم آزادي، هم در حوزه اجتماعي و هم در حوزه سياسي، ضمن برخورداري از ابهام همواره داراي تكثر معنايي بوده است.
آزادي در حوزه انديشه سياسي اسلام نيز از اين امر مستثني نبوده است.




شريف لكزايي، محقق و پژوهشگر پژوهشكده انديشه سياسي اسلامي مركز مطالعات و تحقيقات اسلامي است. در اين گفت وگو قصد دارد تا به چيستي آزادي در انديشه سياسي اسلام بپردازد.
٭ به عنوان پرسش نخست، بفرماييد برداشت شما از ماهيت و چيستي آزادي در فلسفه سياسي اسلام چيست؟
٭٭ بحث آزادي، بسيار گسترده است زيرا از گذشته بشريت با آن مواجه بوده و در زندگي فردي، اجتماعي و سياسي به مفهوم آن درگير بوده است. اما نكته قابل توجه، ابهام در معنا و تكثر معنايي آن است. لذا قبل از پرداختن به چيستي آزادي، تكثر معنايي آن را مورد بررسي قرار مي دهم.
پرسشي كه درباره معناي آزادي مطرح مي شود اين است كه چرا آزادي تكثر معنايي دارد؟ معناهاي بسياري از آزادي بيان شده است، به گونه اي كه معناي ثابتي از آن نداريم؛ البته مي توانيم تئوريهايي را ارايه بكنيم كه در آن تئوريها معنا و برداشت واحدي از آزادي صورت گرفته است.
٭ پس از نظر شما شكي در وجود تكثر معنايي آزادي وجود ندارد؟!
٭٭ بله، بنده تكثر را مي پذيرم. همان طور كه عرض كردم، معاني بسياري براي آزادي بيان شده است. به نظر مي رسد برداشتها و منظرهاي مختلفي كه از آزادي عنوان شده به اين اتفاق كمك كرده است. به عنوان نمونه يك جامعه شناس از منظر جامعه شناسي و نهادهايي كه مولد آزادي بوده، آن را نهادينه و محدود يا مقيد كرده اند، آزادي را تعريف و تفسير كرده است و حوزه ديگري كه منظر خاصي را براي تعريف آزادي ارايه مي كند، حوزه فلسفي است كه يك فيلسوف نظر خودش را در اين رابطه مطرح مي كند.
در واقع، بحث از چيستي، اهميت و ضرورت آزادي در حوزه فلسفه سياست مطرح است؛ بدين معنا كه آزادي يك حق است و همه افراد بشر از آن برخوردارند و...
اين مباحث، از مباحثي است كه از منظر يك فيلسوف مي تواند مطرح بشود.
اين موضوع در ساير علوم انساني نيز قابل تعريف است، لذا به خودي خود تكثر در معناي آزادي را مي توان معلول در تعاريف آن توسط علماي هر رشته علمي دانست.
از منظر فقهي نيز اين مسأله قابل بررسي است. در فقه حدود و تقييداتي مطرح است اما فقيه هيچ گاه از مفهوم آزادي بحث به ميان نمي آورد، آنچه در فقه سياسي مطرح است، بحث تكليف است. فقيه سياسي مقيدات و محدوديتهاي آزادي را مطرح مي كند مثل آنچه در بحث امر به معروف و نهي از منكر مطرح مي شود.
حوزه ديگري كه قابل بحث است، حوزه روانشناسي است. در روان شناسي بحث از احساس آزادي است. در اين رشته 5 تيپ شخصيتي و رفتاري مورد بررسي قرار مي گيرد كه مفهوم آزادي را مي توان بر اين اساس ارتقا بخشيد يا تنزل داد. پايين ترين اين تقسيم بندي "تيپ بدني" و بالاترين آن "تيپ قلبي" است. نوع نگاه هر فرد ( در هر نوع اين تقسيم بنديها) نسبت به آزادي با ديگري متفاوت است.بعد حقوقي و قانوني نيز بعد ديگري است كه مفاهيم متفاوتي از آزادي را براي ما ارايه مي دهد. آنچه در اين خصوص تاكنون عنوان شد، چرايي تكثر معناي آزادي بود. اين مسأله يعني وجود تكثر در معناي آزادي باعث شده تا در فهم معناي آزادي ابهامهايي به وجود بيايد، فرقي هم نمي كند اين واژه در يك جامعه اسلامي به كار گرفته شود يا غير اسلامي.
به عبارت ديگر يك فقيه سياسي برداشت خاصي از چيستي آزادي دارد و فقيهي برداشتي ديگر اما از لحاظ روش شناسي هيچ كدام از اين عناصر به تنهايي نمي تواند آزادي را تبيين كند. براي زدودن ابهام از معناي آزادي بايد با يك نگاه تركيبي روش شناختي همه حوزه ها را يك جا در نظر بگيريم تا بتوانيم به برداشت و تصوير درستي از معنا و مفهوم آزادي دست يابيم.
٭ آيا اين عقيده درست است كه در طي يك دوره از ادوار تاريخي به دليل وجود نظامهاي سياسي اسلامي، آزادي جايي نداشته است؟
٭٭ براي بررسي اين موضوع نخست بايد به معرفي سه دوره تاريخي بپردازيم. به عبارت ديگر بحث آزادي از آغاز اسلام تا دوره مشروطه سه دوره زماني را شامل مي شود. دوره اول، دوره آزادي و عدالت است كه به دوران صدر اسلام اختصاص دارد و حوزه اجتماع و عرصه عمومي را در برمي گيرد. در واقع، تمدن اسلامي با آزادي و عدالت آغاز شد.
در دوره دوم كه از دوران خلافت خلفاي بني اميه و بني عباس آغاز مي شود به دليل حاكميت نظامهاي استبدادي و تعريف و تفسير انحرافي از آزادي، فضيلت و عدالت اين مفاهيم تحت الشعاع نظامهاي اقتدارگرا قرار گرفته و آزادي رو به ركود مي گذارد؛ نه تنها آزادي و عدالت بلكه تمدن اسلام هم رو به انحطاط
مي نهد تا اينكه در عصر مشروطه دوره جديدي آغاز مي شود.
آيةا... نائيني در كتاب "تنبيه الامامه" به اين بحث اشاره مي كند و بهترين راه رسيدن جامعه به حريت و آزادي را عدالت مي داند. به عقيده وي، افول تمدن اسلامي همزمان با افول آزادي، مساوات و عدالت در جامعه بود و تمدن اسلامي اين توانايي را دارد كه دوباره احيا شود؛ البته بايد اين مفاهيم را به صورت نهادينه شده در جامعه محقق كرد.
٭ اگر ممكن است، كمي هم درباره متفكران قبل از مشروطه و تبلور آزادي در آثارشان صحبت كنيد.
٭٭ تاريخ انديشه سياسي مسلمانان، تاريخ عدالت است؛ يعني انديشمندان مسلمان بيش از آنكه به مفهوم آزادي توجه داشته باشند، به مفهوم عدالت توجه داشته اند. فارابي، خواجه نصير و ساير انديشمندان برجسته جهان اسلام رساله هايي در باب عدالت دارند.
در واقع، انديشه اسلامي بيشتر مبتني بر عدالت بوده زيرا درون عدالت آزادي هم نهفته است؛ يعني اگر جايي عدالت وجود نداشته باشد، آزادي هم نيست و هر كجا آزادي هست عدالت هم حتماً هست. اما فيلسوفان سياسي ما مثل فارابي و ديگران نتوانسته اند اين مفهوم را به خوبي باز كنند؛ شايد هم دغدغه اين كار را نداشته اند.
گرچه همين فيلسوفان هنگام بحث از مدينه فاضله، مدينه جاهله و مدينه احرار سطح نازلي از جامعه اي را كه در آن آزادي به وفور وجود دارد تشريح مي كند، اما مدينه فاضله آنها اسلام نيست، زيرا نگاهشان تك بعدي است و به عبارت ديگر فقط آزادي در آنها وجود دارد و فاقد نگاه فقهي و ديني است
٭ عصر مشروطه، دوران تبلور تجدد و سنت بود. آزادي در اين عصر چه وضعيتي دارد؟
٭٭ با آغاز نهضت مشروطه، نهضت فكري جديدي ايجاد شد. در واقع، مشروطيت فضاي جديدي را از غرب به جامعه ما منتقل كرد و جامعه با يك ابهام مواجه گرديد؛ يعني وقتي در اين دوره بحث آزادي و مساوات مطرح مي شود، جامعه با اين ابهام مواجه مي گردد كه اين آزادي به چه معناست؟ آيا منظور از اين آزادي، آزادي معنوي و دروني است؟
٭ البته، اين ابهام هنوز هم در اذهان مطرح است...
٭٭ بله، و اين مسأله نشان مي دهد كه ما هنوز پس از مشروطيت كه افكار جديدي وارد جامعه ما شد، در اين زمينه به تعادل و توازن نرسيده ايم. تا پيش از مشروطه در جامعه ما پارلمان كه مظهري از آزادي و مردم سالاري است، انتخابات و بحث انتقاد و اعتراض و به طور كلي مشاركت سياسي كه از مصاديق آزادي محسوب مي شوند، وجود نداشت. از سوي ديگر، در دوره مشروطيت مطبوعات اوج گرفتند و بحثهاي جديدي مانند آزادي مطبوعات مطرح شد. همچنين، در اين دوره ديدگاههاي مختلفي درباره رابطه آزادي با گذشته و سنتها عنوان گرديد.
٭ منظورتان چه ديدگاههايي است؟
٭٭ از آنجا كه آزادي از ديرگاه دغدغه بشر بوده، دو ديدگاه مهم در اين زمينه از سوي دو مجتهد برجسته ما مطرح شده است.
ديدگاه اول متعلق به آيةا... نوري است. وي معتقد است كه آزادي در اسلام هست و در آيات و روايات براي اين است كه انسان را از درون و برون آزاد كرده و او را به سمت تعالي هدايت كنند. به عقيده وي، اينكه مردم در صدر اسلام پيامبر(ص) را به عنوان رهبر ديني خويش پذيرفتند هم نوعي از آزادي سياسي است و مسأله بيعت هم جلوه اي از آزادي انتخابات است. حالا وارد اين بحث نمي شويم كه بيعت با انتخابات و آزادي چه نسبتي دارد.
ديدگاه دوم متعلق به آيةا... نائيني است. وي مي گويد: ما در اسلام چيزي به عنوان آزادي نداريم؛ يعني مفهوم آزادي در انديشه سياسي قبل از مشروطيت به يك گونه بوده و پس از آن كاملاً تغيير كرده است. اصولاً آزادي به معناي كنوني در انديشه اسلام وجود ندارد و منظور از آزادي در اين دوره حريت درون است كه اين مفهوم پيش از دوره مشروطه به دليل نظامهاي اقتدارگرا، پرورش پيدا نكرده بود.
٭ ريشه اين اختلاف چيست و چرا اين دو انديشمند و مجتهد برجسته جهان اسلام اين گونه موضع گرفتند؟
٭٭ اختلاف اين دو مجتهد را مي توان مناظره بين ديدگاه نظري و عيني و ديدگاه عملي دانست. آيةا... نوري به اين مقوله دو نگاه دارد؛ نگاه اول او جامعه شناسانه است كه به صورت عيني نهضت، شبكه ها و بازيگران آن را مي بيند و خودش در كنار بقيه نقش آفريني مي كند.
نگاه دوم فقيهانه است؛ يعني به عنوان يك مجتهد حدود را مي بيند و به جاي فكر كردن به بسط آزادي، محدوديتها و موانع را بررسي مي كند، زيرا به طور عيني سوءاستفاده هايي را كه از مفهوم آزادي مي شود مي بيند و واكنش تكليف مدارانه نشان مي دهد. وي عميقاً معتقد است كه دو اصل آزادي و مساوات باعث رشد و تعالي جامعه مي شوند. به عبارت ديگر، دغدغه اصلي شيخ فضل ا... نوري رويارويي اسلام با انديشه غرب در دوره مشروطه و نحوه مواجهه با اين انديشه هاست. اما نگاه وي به مفاهيم و عناصري كه در اين دوره وارد جامعه شده بود، ايجابي است؛ يعني اين مفاهيم را نامطلوب تلقي نمي كند بلكه معتقد است كه فقدان اين مفهوم سبب ركود و انحطاط جامعه و تمدن اسلامي شده است.
آيةا... نوري علاوه بر نگاه جامعه شناختي و فقيهانه، نگاه امنيتي هم به اين مقوله دارد؛ يعني با مشاهده گسست انديشه ها و ترويج ناامني در حوزه هاي اجتماعي، اقتصادي، جغرافيايي و ديني جامعه، محدوديتها، ممنوعيتها، ثبات و نظم جامعه را بيشتر در نظر مي گيرد و بنابراين گفتماني كه طرح مي كند، امنيت محور است.
اما آيةا... نائيني در نجف به سر مي برد و از نزديك شاهد وقايع نيست، در نتيجه اخبار جامعه را به صورت تفسيرهاي گوناگون دريافت مي كند. بنابراين، ديدگاهي كاملاً متفاوت دارد.
٭ جناب عالي با كدام عقيده موافقيد؟
٭٭ من هيچ يك از اين ديدگاهها را نمي پذيرم. شايد دقيق تر باشد اگر بگويم كه در مفهوم و معناي آزادي، برداشتي انساني وجود دارد كه در همه دوره ها يكسان است؛ اما به مرور زمان كه جامعه به سوي پيشرفت و تعالي حركت مي كند و ابزار و تكنولوژي جديد مي آيد؛ مصاديق و ابعاد آزادي هم گسترده تر مي شود. در واقع، آزادي يك آموزه ديني و قرآني و قبل از مشروطه آزادي مفهوم خاصي است كه پس از مشروطيت با ابعاد گسترده تر و مصاديق عيني تري مطرح مي شود. مي توان از طريق آن پلي به گذشته زد و در اكنون زيست و آزادي را به سمتي حركت داد كه با آموزه هاي ديني هيچ منافاتي نداشته باشد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
الميزان و شيوه تفسيري علامه طباطبايي

٭ حجة الاسلام آشتياني
قرآن، صحيفه نوراني خداوند است كه رسالتش هدايت و راهنمايي انسانها براي خروج از تاريكي ها به سوي نور است. ظاهرش زيبا، باطنش عميق و داراي طراوت و تازگي است. مانند ماه و خورشيد مي درخشد. خداوند در قرآنش متجلي شده؛ هر كس با قرآن همراه شد به هدايتش افزوده و از گمراهي اش كاسته مي گردد. قرآن يگانه خيرخواهي است كه خيانت نمي كند و هدايتگري است كه گمراه نمي كند.




قلب پيامبر عظيم الشأن(ص) مهبط وحي الهي است كه در طي 23 سال بتدريج آن را براي مردم تشريح و تبيين كرد؛ زيرا پيامبر(ص) علاوه بر اينكه آيات الهي را براي مردم تلاوت مي كرد، مقصود آيات را هم براي آنان تبيين مي نمود.
پس از پيامبر(ص) اهل بيت(ع) طبق حديث متواتر ثقلين عهده دار اين رسالت شدند، و در ادامه علماي شيعه با تأسي از معصومين(ع) و بهره گرفتن از شيوه تفسيري ايشان، اهداف كتاب الهي را براي مردم تشريح مي كنند.
در تاريخ تفسير، شيوه هاي مختلفي از علماي علم تفسير به يادگار مانده است؛ مانند شيوه تفسير ادبي، نقلي، عقلي و غيره.
يكي از روشهاي تفسير مفسران، روش تفسير به مأثور است كه از آن به تفسير نقلي نيز ياد مي شود كه داراي اقسام ذيل است:
1- تفسير قرآن به قرآن..
2- تفسير قرآن به روايت.
شيوه تفسير قرآن به قرآن متقن ترين شيوه اي است كه عالم بزرگوار علامه طباطبايي تفسير شريف "الميزان" را بدين شيوه به تحرير درآورده است.
آيات قرآن و سنت اهل بيت(ع) به مطلوب بودن اين شيوه دلالت دارند.
خداوند مي فرمايد:
"كتاب (قرآن) را بر تو فرستاديم كه بيانگر هر چيزي است" (سوره نحل، آيه 89)
علامه طباطبايي با استدلال به اين آيه و آيات ديگري از قرآن سوره نساء، آيات 174 و 82 و سوره آل عمران آيه 7 مي نويسد: "حاشا كه قرآن بيان كننده همه چيز باشد، ولي بيان كننده خودش نباشد، چگونه قرآن هدايت و حجت و جداكننده حق از باطل(فرقان) و نور روشنگري براي مردم در مورد تمام آنچه بدان نياز دارند، باشد؛ ولي احتياج مردم در مورد تفسير قرآن را كه شديدترين نياز است، كفايت نكند؟"
با دستور قرآن به تدبر در آن، پي مي بريم كه آيات قرآن مفسر يكديگرند؛ زيرا با انضمام آيات به يكديگر، نبود اختلاف ميان آنها آشكار مي گردد.
از دسته بندي آيات به محكم و متشابه روشن مي شود كه آيات محكم، آياتي است كه مطلب آن واضح و روشن و جاي گفتگو و بحث در معناي آن نيست، اما آيات متشابه آياتي است كه معناي پيچيده يا داراي احتمالات متعدد است كه با توجه به آيات محكم معناي آن روشن مي شود. به عبارت ديگر، بايد آيات متشابه را به محكمات ارجاع دهيم تا معناي آن را دريابيم. اين روش، يكي از گونه هاي تفسير قرآن به قرآن است كه مورد تأييد خود قرآن كريم مي باشد (ر.ك: علامه طباطبائي، الميزان، ج1، ص14، و الميزان ج5)
امام علي(ع) مي فرمايد:
كتاب خدا برخي از آيات آن براي برخي ديگر گويا و برخي از آن براي بعضي ديگر گواه است. (بحارالانوار، ج89، ص22)
استاد شهيد مطهري در توصيف شخصيت علامه طباطبايي و ارزش "الميزان" مي گويد:
"اين مرد واقعاً يكي از خدمتگزاران بسيار بسيار بزرگ اسلام است. او به راستي مجسمه تقوا و معنويت و در تهذيب نفس و تقوا مقامات بسيار عالي را طي كرده است. كتاب "تفسير الميزان" ايشان يكي از بهترين تفاسيري است كه بر قرآن مجيد نوشته است. من مي توانم ادعا كنم بهترين تفسيري است كه در ميان شيعه و سني از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است (شهيد مطهري، حق و باطل، ص89 و 91).
آية ا... جوادي آملي، در تبيين روش تفسير قرآن به قرآن و روش تفسيري علامه طباطبايي در تفسير "الميزان" مي گويد: "تفسير قرآن به قرآن يعني فهم جمعي آيات قرآن و تبيين برخي از آيات فرعي به وسيله آيات اصلي و محوري، و اين همان روشي است كه رسول اكرم(ص) و ائمه(ع) به عنوان مبين قرآن اعمال مي كردند و در تبيين برخي از آيات، به آيات قوي تر قرآن استدلال و استناد مي فرمودند. تفسير ارزشمند استاد علامه طباطبايي(رض) نيز با همين روش ولايي تنظيم شده است، در اين روش، مفسر معتقد است كه آيات كريمه قرآن با هم پيوند منطقي و اصولي دارند، لذا در پي يافتن اين ارتباط مي باشد.
سپس ويژگي هاي علامه طباطبايي و روش تفسيري او در الميزان را بدين گونه بيان مي كند:
1- اطلاع نسبتاً وسيع استاد از تمام ظواهر قرآني، به طوري كه در طرح بحث هر آيه سراسر قرآن كريم مطمح نظر عملي معظم له بود.
2- استفاده از سنت معصومان در تفسير آيات؛ زيرا قرآن و سنت دو حبل ممتد الهي است كه هرگز جدايي پذير نيستند: "لن يفترقا حتي يردا علي الحوض".
3- استفاده از معارف عقلي در تفسير آيات؛ زيرا عقل چراغي است روشن و وحي صراطي است مستقيم كه هيچ يك بدون ديگري سودي ندارد.
4- استفاده از علوم نقلي مانند فقه و اصول.
5- آشنايي استاد با محكمات قرآني و رجوع متشابهات به محكمات
6- آشنايي كامل استاد به مبادي برهان، شرايط و مقدمات آن
7- آشنايي كامل استاد به مباني عرفان و خطوط كلي كشف و اقسام گوناگون شهود.
8- عدم خلط تفسير با تطبيق.
در ادامه، شاگرد توانمندش استاد شهيد مطهري با سخنراني، تدريس و تأليف كتاب در زمينه هاي مختلف، به روشنگري نسل جوان پرداخت كه جلسات سخنراني تفسيري ايشان- كه بعد از شهادتشان تحت عنوان آشنايي با قرآن چاپ شد- از اين قبيل است. شهيد مطهري در جلسات تفسير خود هم حلاوت و شيريني كلام الهي را براي مردم تشريح مي كرد و هم به برداشتهاي مادي و التقاطي در تفسير قرآن جواب مي داد. شهيد مطهري علاوه بر تخطئه روشهاي ناپسند تفسيري در عصر خود، روشهاي اخباريون، اشعريون و باطنيون را در تفسير قرآن نكوهش مي كند؛ زيرا اخباريون با تعطيل منبعي از منابع فقه( قرآن، عقل و اجماع) مي گفتند: ما قرآن را نمي فهميم و در تفسير قرآن فقط بايد به روايات مراجعه كرد.
اشاعره هم با تعطيل عقل به ظواهر آيات بسنده مي كردند، لذا قايل به تجسيم شدند.
باطنيون هم، هر چه مي خواستند به اسم باطن آيات به قرآن نسبت مي دادند؛ لذا ايشان به استدلال به آيات قرآن به تبيين جايگاه عقل و قلب در تفسير قرآن مي پرداختند.
حجة الاسلام و المسلمين آشتياني در اين نوشتار، در تبيين شيوه هاي تفسيري علامه طباطبايي(ره) و شهيد مطهري، به ارايه ديدگاههاي خود پرداخته است.
بعد از انقلاب هم در حوزه هاي علميه و هم در دانشگاهها سه گرايش در رشته علوم قرآن و حديث تأسيس شده است. رشته اول تاريخ قرآن است.
در قسمت تخصصي تفسير نيز 2 رشته تاريخ تفسير و روشهاي تفسيري و علوم قرآن وجود دارد كه هر چند به مجموع اينها علوم قرآني مي گويند، ولي هر كدام در جايگاه خود مناسب است. مباحثي مانند اينكه چرا براي قرآن نامهاي مختلفي را انتخاب كرده اند؟ نزول قرآن دفعي يا تدريجي بوده است؟
آيا نام سوره ها در زمان پيامبر(ص) انتخاب شده است؟ فلسفه اينكه بعضي از آيات قرآن بلند است و برخي كوتاه چيست؟
تعداد كلمات و حروف قرآن در چه جاهايي بايد وقف بشود؟
و سؤالهايي نظير اينها، در علوم قرآن كه شامل تاريخ قرآن و روشهاي قرآني است مورد بررسي قرار مي گيرد.
از سوي ديگر، قرآن كريم داراي موضوعاتي است كه دانستن آنها براي يك مفسر بسيار سودمند و در تفسير قرآن مؤثر است. مثلاً در پاسخ به اين سؤال كه چرا قرآن نيازمند تفسير است، بايد گفت: اگر قرآن تفسير و تبيين نشود، انسان به مراد- احتمالي خداوند- پي نمي برد.
بنابراين يكي ديگر از مباحثي كه در علوم قرآني مطرح مي شود، بحث محكم و متشابه است، در اينكه از 6236 آيه قرآن چند آيه محكم و چند آيه متشابه است آراي فراواني وجود دارد. در تفسير آيات متشابه، بيش از دو احتمال و حتي گاهي ممكن است حدود بيست احتمال وجود داشته باشد، اما براي فهم معاني آيات متشابه، مشابهات را به محكمات برمي گردانند كه همان "ام الكتاب" است.
در مورد تفسير قرآن فقط يك مورد "تفسير" آن هم در سوره فرقان آمده است. اگر تفسير از ريشه "فسر" باشد "راغب" و "تريحي" آن را به "ابان" "يبين" به معناي روشن كردن و تبيين كردن معنا كرده اند. لذا خداوند در آيه 44 سوره نحل خطاب به پيغمبر مي فرمايد: ماذكر؛ يعني قرآن را بر تو نازل كرديم تا اينكه براي مردم تبيين و تفسير كني. "ما نزل اليهم" آنچه بر مردم نازل شده است، نياز به تفسير دارد.
به تعبير برخي از مفسران خداوند در اين آيه نفرموده: "لتقرا علي الناس" بلكه فرموده است: ما قرآن را بر تو نازل كرديم تا براي مردم تبيين كني. پس معلوم مي شود كه قرآن نياز به تفسير و تبيين دارد. و آنچه نازل مي شد در عين حال كه به لسان قوم بود، مردم، بسياري از معاني اش را نمي دانستند، لذا از پيامبر(ص) مي پرسيدند و ايشان تفسير و تبيين مي كردند.
بنابراين يك مفسر بايد وسيله و ابزارها و كليدهاي لازم براي تفسير قرآن را در اختيار داشته باشد. منظور از اين ابزارها استفاده از دو روش عقلي و نقلي در تفسير قرآن است.
آياتي كه مربوط به معارف است، از نظر همه فرقه هاي اسلامي بايد با روش عقلي تفسير شود، اما در تفسير بقيه آيات مي توان هم از روش عقلي و هم از روش نقلي استفاده كرد.
عده اي صرفاً قرآن را با شيوه عقلي تفسير مي كنند كه از جمله آنها مي توان به معتزله، اشاعره، باطنيه و خوارج اشاره كرد. اين گروه حتي به رواياتي كه بعضي از آيات را تبيين مي كنند بي توجهند. به عنوان مثال معتزله در مورد آيه "كلم ا... موسي تكليما" دو گونه تصرف كرده اند. اول اينكه ا... را مفعول و موسي را فاعل گرفته اند. يعني حضرت موسي با خدا سخن گفت. زيرا حضرت موسي بشر است و با خدا سخن مي گويد. اين گروه معتقدند كه اگر ا... را فاعل كلم بگيريم معنا با اشكال مواجه مي شود، زيرا خداوند از اينكه مثل انسان جارحه داشته باشد مبراست. بنابراين كلم در اينجا به معناي جرح آمده است، يعني خداوند متعال موسي را تحت تأثير قرار داد.
اگر ما به طور جدي نظرات معتزله، اشاعره، خوارج و باطنيه را در تفاسير ببينيم، درمي يابيم كه با اينكه روايات زيادي تفسير به رأي كردن قرآن را منع كرده اند، اين گروه در اكثر موارد دچار تفسير به رأي شده اند، زيرا معتزله و اشاعره به مباني خاصي معتقدند، مثلاً اشاعره درباره توحيد، شفاعت و عدل، 5 مبنا دارند و معتزله قايل به المنزلة بين المنزلتين هستند و تمام آيات را بر طبق مبنا و نظريه هاي خود توجيه مي كنند.
باطنيه ها معتقدند كه قرآن را هيچ كس جز امام و كسي كه از ناحيه امام ماذون است نمي فهمد، لذا اگر امام ماذون به اذن امام نبود، كسي قرآن را نمي فهمد، زيرا در قرآن قشر و لفظ معنا ندارد، بلكه باطن است و باطن را هم كسي جز امام و ماذون به امام درك نمي كند.
بنابراين عده اي قرآن را از ابتدا تا انتها با استفاده از شيوه عقلي و عده اي هم با شيوه نقلي تفسير مي كنند. در روش نقلي آيه را با كمك آيات و روايات و حتي با استفاده از قواعد عربي يا لغت تفسير مي كنند. اين شيوه، شيوه نقل ماثور است. شيوه علامه طباطبايي(ره) شيوه نقل و تفسير قرآن به قرآن است، يعني با كمك آيات قرآن- مثل يك مفسر محض بدون اينكه رنگي از فلسفه و عرفان در كلامش باشد- قرآن را تبيين و روشن مي كند.
يكي از شاگردان علامه در كتابش مي نويسد: ايشان به دنبال تفسير موضوعي كامل نيست، زيرا در تفسير موضوعي ما يك عنوان و موضوع را اتخاذ و همه آيات مربوط به آن را تفسير مي كنيم، مثلاً آياتي را كه در رابطه با توحيد ذاتي، صفاتي و يا افعالي است به طور جداگانه جمع بندي كرده و نتيجه مي گيريم. به اين روش تفسير موضوعي مي گويند.
اما گاهي تفسير ايشان تجزيه موضوعي است، يعني ترتيبي است و آيات قرآن را به ترتيب از اول تا آخر با استفاده از آيات ديگر يا لغت و قواعد عربي تفسير مي كند، بنابراين تفسير علامه(ره) تفسير نقلي است نه عقلي.
به عنوان مثال آيات "160" تا ""174" سوره شعراء مربوط به داستان قوم لوط است، خداوند در آيه 173 اين سوره مي فرمايد: "و امطرنا عليهم مطرا فساء مطرالمنذرين" ما باران شديدي را بر آنها نازل كرديم و اين بدباراني براي بيم داده شدگان بود.
در اينجا مطر را به معناي حجاره گرفته اند، يعني ما بر اينها سنگ باريديم و اينها را نابود كرديم. اين معنا از آيه 74 سوره حجر گرفته شده است: "وامطرنا عليهم حجارة من سجيل"، زيرا آيات 50 تا 75 سوره حجر هم در مورد قوم لوط است، يعني همان مسأله اي كه خداوند در سوره شعراء بيان كرده است و از آيات ديگر هم استفاده مي شود كه بلايي كه بر اين ها نازل شد، نابود شدن به وسيله سنگ بود، به طوري كه بدن هايي كه روي زمين افتاده بود، زير تپه ها و تل سنگ پنهان شد "وامطرنا عليهم حجارة من سجيل"
شهيد مطهري در مورد تفسير الميزان مي گويد: واقعاً اسراري در مورد تفسير الميزان كشف شده است كه ديگران مطالب و حقايق آن را درنيافته اند.
اگر ما واقعاً مجموع بحثها، موضوعها و عنوانهايي كه ايشان در كتابهاي مختلفش مورد بحث قرار داده است جمع آوري كنيم، يك تفسير موضوعي به تمام معنا را مي يابيم، گر چه به عنوان تفسيري كه يك دوره قرآن را تفسير كرده باشد كم است، ولي عنوانهايي كه ايشان در هر بحث دارد، شيوه تفسير قرآن به قرآن و يا با كمك روايات مختلف است كه آن را هم بسيار با لطافت و ظرافت انجام داده است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پرسمان ديني ؛ ايمان آورده ها، ايمان بياوريد!

خداوند در سوره نساء آيه 136 مي فرمايد: "يا ايها الذين آمنوا باالله..." كساني كه ايمان آورده اند چه نيازي به ايمان آوردن مجدد داشتند، يا ايمان مختلف است؟
سؤال فوق به دو پرسش قابل تفكيك است: اول آنكه آيا ايمان داراي اختلاف مراتب است؟ دوم آنكه آيا مفاد آيه 136 سوره نساء مبني بر آنكه ايمان آورده ها، ايمان بياوريد دلالت بر اختلاف مراتب ايمان دارد يا خير؟
در جواب سؤال اول، اگر در معنا و مفهوم "ايمان" دقت كنيم، به راحتي به جواب مي رسيم. رسوخ و استقرار عقيده در قلب را ايمان مي گويند(1) به گونه اي كه آن عقيده با جان و دل انسان معتقد و عالم عجين شود و در اوصاف نفساني و اعمال او جلوه كند(2). بنابراين، هيچ گاه صرف علم داشتن به چيزي يا حقيقتي را، ايمان داشتن به آن مطلب يا حقيقت نمي گويند. بعضي از آيات نيز بر اين مطلب دلالت مي كنند؛ مانند:
"كساني كه بعد از روشن شدن هدايت براي آنها، پشت به حق كردند."(3)
"آنان كه كافر شدند مردم را از راه خدا باز داشتند و پس از روشن شدن هدايت براي آنان باز به مخالفت با رسول خدا برخاستند، هرگز زياني به خدا نمي رسانند."(4)
و آن آيات الهي را از روي ظلم و سركشي انكار كردند، در حالي كه در دل به آن يقين داشتند.(5)
در اين آيات، خداوند متعال افراد كافر و مرتد و منكر را متصف به علم و يقين معرفي مي كند؛ يعني مي شود كسي به مطلبي علم داشته باشد و حتي يقين نيز داشته باشد، با اين حال نسبت به آن كافر و يا مرتد باشد. در صورتي كه كفر و ايمان نقيض همديگر هستند و هيچ گاه با هم جمع نمي شوند، و در نتيجه علم همان ايمان نيست و انسان عالم مي تواند بي ايمان نيز باشد.
با اين توضيح، معلوم مي شود كه مجرد علم به مطلبي و يقين به اين كه آن مطلب حق است و حصول ايمان كفايت نمي كند و صاحب آن علم را نمي شود مؤمن به آن چيز متصف كرد. بلكه در ايمان علاوه بر علم، فرد مؤمن بايد ملتزم به مقتضاي علم خود نيز باشد و به تعبيري بايد در برابر آن حقيقت تسليم باشد؛ تسليمي همراه با دلدادگي و داشتن عشق و علاقه به آن حقيقت، به گونه اي كه هر چند في الجمله و ناقص، آثار آن علم و اعتقاد در عمل او جلوه گر شود. به عنوان مثال، شخصي كه به يگانگي خداوند متعال در خالقيت و ربوبيت و در نتيجه در الوهيت او علم دارد، بايد آثار بندگي و عبادت در اعمال و اوصاف او ظاهر شود تا به او فرد مؤمن گفته شود. بنابراين، ايمان، علم همراه با رسوخ در قلب و ملتزم شدن به آثار آن علم است و واضح است كه هم علم و هم ملتزم شدن به آثار علم، قابليت زياد و كم شدن و يا شدت و ضعف را دارند. در نتيجه، ايمان نيز كه از اين دو جزء تشكيل شده است، قابليت زيادت و نقيصه و يا شدت و ضعف را دارد(6). در نتيجه، شخصي كه عملش نسبت به خداوند متعال و اوصاف او بيشتر است و از نظر كيفيت نيز تا مرحله يقين رسيده و همچنين در مقام عمل هيچ گاه خداوند را فراموش نمي كند و با اخلاص تمام به درگاه او بندگي مي كند، ايمانش به مراتب بيشتر از فردي است كه اجمالاً و به طور ظني علمي به وجود خداوند متعال دارد و در مقام عمل نيز بعضاً بندگي خدا را نمي كند و براي رضاي او عمل نمي كند و به عنوان مثال ايمان حضرت رسول(ص) و ائمه طاهرين(ع) با يك مسلمان و يك مؤمن معمولي قابل قياس نيست.
اكثر علما مراتب داشتن ايمان را پذيرفته اند و شواهد و دلايلي نيز در آيات و روايات وجود دارد مانند:
"تا بر ايمانشان بيفزايد."(7)
"و هنگامي كه آيات او بر آنها خوانده مي شود، ايمانشان افزون تر مي گردد."(8)
مرحوم مجلسي(ره) در جلد 69، باب 32 را مختص به رواياتي كرده كه درجات و مراتب ايمان را بيان مي كنند. از جمله اين روايات، روايت شماره 4 است كه امام جعفر صادق(ع) مي فرمايند:
"همانا ايمان ده درجه دارد، مانند نردبان كه پله پله از آن بالا مي روند..." همچنين مرحوم علامه طباطبايي(ره) در جلد 1 "الميزان" ذيل آيات 130 تا 134 سوره بقره، 4 مرتبه براي اسلام و ايمان بيان مي كند.
جواب سؤال دوم: پس از آنكه معلوم شد ايمان داراي مراتب مختلفي است، در خصوص مفاد آيه 136 سوره نساء بايد گفت: مفسران در اطراف آن وجوهي را ذكر كرده اند.
نظر اول اين است كه "يا ايها الذين آمنوا" خطاب به اهل كتاب است كه مدعي بودند ما فقط به آيين خود و اسلام ايمان مي آوريم و ديگر آيينها را قبول نداريم. خداوند در اين آيه آنها را به ايمان آوردن نسبت به تمام آيينها و پيامبر(ص) مي خواند كه ايمان صحيح اين نوع ايمان است(9). نظر دوم مي گويد: "يا ايها الذين آمنوا" خطاب به منافقين و كساني است كه در ظاهر ايمان آورده اند و اين ايمان به قلبهايشان رسوخ نكرده است. بنابراين، خداوند به آنها خطاب مي كند كه ايمان قلبي و صحيح بياوريد(10).
بنا به دو تفسير بالا، اين آيه دلالتي بر مراتب ايمان ندارد زيرا ايماني كه در "يا ايها الذين آمنوا" آمده ايمان صحيح و واقعي نيست و فقط يك لفظ و اصطلاح براي آن افراد است و خداوند با "آمنوا" آنها را امر مي كند كه ايمان صحيح و حقيقي بياورند و مؤمن واقعي شوند نه مؤمن اسمي.
نظر سوم را مرحوم علامه طباطبائي(ره) در جلد 5 الميزان ذيل همين آيه مطرح مي كند كه "يا ايها الذين آمنوا" خطاب به مؤمنان است و آنها را متوجه اين مطلب مي كند كه بايد ايمان اجمالي خود را نسبت به حقايقي كه در ادامه آيه مي آيد، ايماني تفصيلي كنند و به تك تك اين حقايق ايمان بياورند و به گونه اي نباشد كه به بعضي از اين معارف ايمان آورند و به بعضي ديگر نه، چرا كه اين معارف همه مرتبط و مستلزم يكديگرند و اگر كسي بخواهد به بعضي ايمان آورد و بعضي ديگر را رد كند، از صف مؤمنان خارج مي شود و در سلك منافقين و كفار درمي آيد(11).
با اين تفسير، شايد بتوان گفت كه اين آيه دلالت بر مراتب ايمان دارد و منظور از "يا ايها الذين آمنوا" مؤمناني هستند كه به صورت اجمال ايمان آورده اند و خداوند با "آمنوا" از آنها مي خواهد ايماني كامل تر و به صورت تفصيلي بياورند و مراقب باشند كه هيچ كدام از موارد ذكر شده در آيه را رد نكنند والا از صف مؤمنان خارج مي شوند.

پي نوشتها
1) سيد محمدحسين طباطبائي(ره)، الميزان في تفسير القرآن، ج 1، ص 45
2) عبدا... جوادي آملي، تسنيم تفسير قرآن كريم، ج 2، ص 156
3) سوره محمد، آيه 25
4) سوره محمد، آيه 32
5) سوره نمل، آيه 14
6) سيد محمدحسين طباطبائي(ره)، الميزان في تفسير القرآن، ج 18، ص 260 و 259
7) سوره فتح، آيه 4
8) سوره انفال، آيه 2
9) مرحوم طبرسي(ره)، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 3، ص 191
10) همان مأخذ
11) سيد محمدحسين طباطبائي(ره)، الميزان في تفسير القرآن، ج5، ص 112 و 111


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مديرفرهنگي وزارت علوم خبر داد: تشكيل باشگاه نشريات دانشجويي جهان اسلام

مدير كل امور فرهنگي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري، برنامه هاي فرهنگي اين وزارتخانه در سال پيامبر اكرم (ص) را تشريح كرد.
دكتر محسن اسلامي، با اشاره به برنامه هاي وزارت علوم در راستاي سال پيامبراكرم(ص)، اظهار داشت: ستادي با همين عنوان در وزارتخانه تعريف شده و به مناسبت سال پيامبر اكرم(ص) برنامه هايي را در چند حوزه جشنواره، تشكلهاي اسلامي، انجمنهاي علمي، كانونهاي فرهنگي، نشريات دانشجويي و... طراحي كرده است.
وي با اشاره به برنامه هاي ارسالي دانشگا هها در خصوص سال پيامبر اعظم(ص)، تصريح كرد: وزارت علوم از اين برنامه ها حمايتهاي مالي به عمل خواهد آورد. در اين راستا، كانون دانشجويي قرآن و عترت اين برنامه را به صورت جدي دنبال مي كند.
وي با اشاره به تصويب طرح تشكيل باشگاه نشريات دانشجويي جهان اسلام، اظهار كرد: اين باشگاه ابتدا در ايران شكل مي گيرد و سپس به دانشگاههاي ساير كشورها لينك مي شود. شكل گيري اين حوزه با محوريت قرآن و پيامبر اكرم(ص) به عنوان وجه مشترك جهان اسلام صورت مي گيرد.مدير كل امور فرهنگي وزارت علوم در خاتمه برگزاري نمايشگاههايي با عنوان پيامبر اكرم(ص) در دانشگاهها را از ديگر برنامه ها عنوان و اظهار كرد: با توجه به علمي بودن دانشگاهها بايد بيشتر به شأن و بعد علمي پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت(ع) توجه شود.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چهره اسلام حقيقي در آلمان ناشناخته است

اسلام حقيقي با توجه به هجمه هايي كه صورت مي گيرد هنوز در آلمان شناخته شده نيست.
به گزارش "مهر"، در ملاقاتي كه ميان، دكتر همايون همتي و دكتر هانس كريستيان هايدكه، رئيس انستيتو اسلامي آلمان در محل رايزني فرهنگي در برلين صورت پذيرفت، دو طرف مذاكرات جامعي را پيرامون مشكلات فراروي جامعه مسلمانان مقيم آلمان و همچنين توسعه همكاريهاي فرهنگي دوجانبه، به عمل آوردند.
در اين ديدار، دكتر هايدكه ضمن برشمردن مشكلات عديده اي كه در حال حاضر اين انستيتو با آن مواجه است، خواستار مشاركت فرهنگي اين رايزني در حل اين مشكلات گرديد.
هايدكه از تلاش اين انستيتو براي ترجمه قرآن مجيد به زبان آلماني همراه با تفسير آن خبر داد كه اين كار به سبب برخي مشكلات مالي، تاكنون تكميل نگرديده و خواستار مشاركت اين رايزني در به پايان رساندن اين پروژه مهم فرهنگي شد.
رئيس انستيتو اسلامي آلمان در ادامه اظهار داشت: اسلام در آلمان دين ناشناخته اي است و همواره مورد هجمه رسانه هاي اين كشور قرار دارد.
سپس دكتر همايون همتي، رايزن فرهنگي ايران در آلمان، اظهار داشت: اين رايزني آماده كمك و همياري در جهت پيشبرد برنامه هاي فرهنگي اين انستيتو همانند تشكيل كلاسهاي قرآن شناسي براي نسل جوان، كمك به تكميل ترجمه و تفسير قرآن مجيد به زبان آلماني، برگزاري دوره هاي عالي اسلام شناسي، كمك به تدوين كتب آموزشي ديني مدارس و نيز كمك به برگزاري همايشهاي فلسفي است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اولين نشست مديران فرهنگي و دانشجويي دانشگاهها برگزار مي شود

اولين نشست مديران فرهنگي و دانشجويي دانشگاههاي تحت پوشش وزارت علوم اول و دوم تير ماه در دانشگاه اصفهان برگزار مي شود. به گزارش مهر، تبيين سياستها و اولويتهاي كاري وزارت علوم در حوزه هاي فرهنگي و دانشجويي به عنوان محور اصلي برنامه هاي نخستين نشست مديران فرهنگي و مديران دانشجويي دانشگاههاي سراسر كشور است. معاون دانشجويي، معاون فرهنگي و اجتماعي و مديران كل حوزه هاي دانشجويي و فرهنگي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري حضور دارند.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


نظرسنجي

برای مبارزه با مفاسد اجتماعی به ویژه بدحجابی طرحی توسط نیروی انتظامی اجرا می شود. چه شیوه اجرایی برای این طرح می پسندید ؟



عضويت در خبرنامه روزنامه

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@Qudsdaily.net
InsertAmar