---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- گفتگو با "سيد حسين فدايي حسين" نويسنده نمايش "بانوي بي نشان" ؛ اي بي نشانه اي كه خدا را نشانه اي
٭ مهدي نصيري "سيد حسين فدايي حسين" متولد 1345 تهران است و مدرك كارشناسي ارشد ادبيات نمايشي را از دانشكده هنر و معماري گرفته است. وي تا به حال حدود 25 نمايشنامه نوشته و در بيش از 15 نمايش به عنوان طراح صحنه مشغول به كار بوده است. همچنين
بيش از 23 بار به عنوان نمايشنامه نويس برگزيده، از جشنواره هاي مختلف انتخاب شده است. نمايش "بانوي بي نشان" در مورد مصايب حضرت فاطمه زهرا(س) يكي از آثار "فدايي حسين" است. اين نمايش كه پيش از اين از سال 1378 تا 1384 توانسته بود با 15 اجرا در شهرهاي مختلف حدود 35 هزار تماشاگر را به سالنهاي تئاتر بكشاند، در حال حاضر با كارگرداني "كوروش زارعي" و بازي "كوروش زارعي"، "علي فرحناك"، "ليلا سادات موسوي" و... در فرهنگسراي بهمن درحال اجراست و تا 9 تير ماه در تالار انديشه حوزه هنري به روي صحنه خواهد رفت. به همين بهانه گفتگويي با نويسنده اين نمايش انجام داده ايم كه مي خوانيد:
ابتدا درباره نمايش بگوييد. نمايش "بانوي بي نشان" بيشتر پروسه اي معنوي است تا اثري هنري، چرا كه به گمان من، آنچه بيش از هر چيز در مسير خلق و ارائه اين اثر به من وگروه اجرايي ياري رسانيد، عنايت و توفيقات الهي بوده كه در بسياري اوقات فراتر از قالب، اصول و تعاريف هنري يك اثر نمايشي، ضمير ناخودآگاهمان را تحت تأثير قرار مي داد. به جرأت مي توانم بگويم كه ما در لحظه لحظه خلق اين نمايش، بيش از هر چيز گوش به نداي فطرت خود داده ايم و از آنجا كه ميل به زيبايي، حقيقت و انسانيت در فطرت آدمي نهادينه است، نمايش "بانوي بي نشان" نيز با فطرت مخاطب خود، پيوند برقرار و در نظر او زيبا، حقيقي و انساني جلوه مي كند. راز توفيق اين اثر هم ارتباط فطري ميان نمايش و مخاطب است.
از جريان ناخودآگاه ذهن در پرداخت نمايشنامه صحبت به ميان آورديد. چنين مسأله اي چطور در شكل گيري قالب نمايشنامه "بانوي بي نشان" مؤثر واقع شد؟ اواخر سال 1376 بود كه سفري به اردن داشتم و از همانجا و همزمان با ايام حج با كارواني كه از سوريه آمده بود، عازم سفر حج شدم. در طول مسير بيست و چند ساعته تا مدينه، همه اش در اين فكر بودم كه اولين جايي كه مي روم قبرستان بقيع است براي توسل به ائمه بقيع والبته بانو فاطمه زهرا(س) تا عنايتي بكنند و بتوانم طرح يا قالب مناسب كار را پيدا كنم. چون براي يافتن قالب اين نمايش سختيهاي بسيار كشيده و به نتيجه هم نرسيده بودم. اعمال حج به پايان رسيد و كاروان ما براي يك توقف يك روزه به مدينه بازگشت. سفر كوتاه بود و ما مي بايد شب هنگام مدينه را به قصد اردن ترك مي كرديم. يك ساعت به حركت كاروان مانده بود و من همچنان در تكاپوي مجالي، لحظه اي يا آني براي توسل بودم. غمگين و نا اميد از اينكه نتوانسته بودم به آنچه در نظر داشتم برسم، به كاروانيان سپردم كه براي كاري به بقيع مي روم و دوان دوان خود را به جوار آن قبرستان رازآلود رساندم نمازي خواندم و از دلم گذشت كه تنها اميدم بايد به همين لحظه و همين جا باشد و از حضرت زهرا(س) خواستم كه خودشان عنايتي كنند. دقايقي گذشت و فرصتم براي پيوستن به كاروان به پايان رسيد و دلشكسته و نا اميد به اردن بازگشتم. روزها گذشت و با آن كه هنوز به طرح و قالب مورد نظر نرسيده بودم خود را درگير كار كردم. هر منبع و كتابي كه به نوعي به زندگي كوتاه ايشان مربوط مي شد را جمع كرده و شروع كردم به مطالعه وگردآوري فرازهايي كه قابل توجه بودند در واقع با اين كار مي خواستم بخش مياني و بدنه كار را آماده كنم تا زماني كه قالب موردنظر به ذهنم رسيد با مشكلي مواجه نشوم. اما در اين مدت همچنان منتظر بودم. حدود يك ماه از پايان آن سفر معنوي گذشته بود. در يك بعدازظهر رؤيايي، در شرايطي ميان خواب و بيداري، طرح مورد نظر از ذهنم گذشت. ابتدا خود را در جوار قبرستان بقيع ديدم. در فضايي شبيه به همان شب وداع! بعد كارواني را ديدم كه به ندبه و دعا مشغول بودند. در همين حال، حضور زني را در گوشه اي احساس كردم (پيرزن يا ترجيحاً مادري). او مشكلي داشت كه شبيه مشكل ديگران بود. مسأله همه كارواني كه آنجا بودند و درعين حال مسأله و مشكل مادر، خاص خودش بود. مثلاً شايد او مادر يك شهيد مفقودالاثر بود و آمده بود تا نشاني از قبر و مزار پسرش بيابد. همچنان كه آن جماعت در آرزوي يافتن مزار فاطمه(س) بودند. به خود كه آمدم سر از پا نمي شناختم. بلافاصله آنچه به ذهنم رسيده بود را در قالب طرحي با عنوان "يك طرح آسماني" نوشتم.
پس چرا نام نمايشنامه را "بانوي بي نشان" گذاشتيد؟ نام نمايشنامه، ناخواسته به قلمم آمد. بعضي اسمها اين طورند و بي هيچ زمينه اي، ناگهان مي آيند و اغلب بهترين نامها هستند. كار را با نام خدا شروع كردم و كلمات بعدي خود به خود آمدند: خداي خالق زهرا(س)/ بانوي بي نشاني كه هر بي نشان را نشان است/ و دليل خلقت انسان/. و نام نمايشنامه شد "بانوي بي نشان". البته اين كلمات بي تأثير از شعر خانم راكعي هم كه پيشتر آن را شنيده بودم نبود: "اي بي نشانه اي كه خدا را نشانه اي هر سو نشان توست ولي بي نشانه اي"
آيا در قيد و بند سبك و شيوه خاصي هم بوديد؟ بعد از پيدا كردن قالب كار، آنچه بيش از هر چيز مرا در حال و هواي كار نگه مي داشت و البته پيش از آن نيز اسباب دلخوشي ام مي شد، چند نوار مداحي بود كه روضه هاي خوبي در آنها وجود داشت. اشعار بعضي از روضه ها را هم از روي نوار پياده كرده بودم كه هر از گاهي در دل متن مي آوردم؛ در اين مرحله يك چيز برايم روشن بود: "اجرا مي بايد به سمت كاري متفاوت با ساختارهاي نمايش معمول مي رفت." قرار نبود يك اثر صرفاً نمايشي را با رعايت قالبهاي اجرايي متداول به صحنه ببريم، بلكه بايد قالب تازه اي را تجربه مي كرديم.
توضيح بيشتري در مورد روضه نمايشي مي دهيد؟ و اينكه آيا مي توان آن را شيوه اي از نمايش مذهبي دانست؟ روضه نمايشي، روضه اي نيست كه فقط توسط يك مداح خوانده شود و مستمعان وقايع آن را در ذهنشان مجسم كنند، بلكه توسط گروه اجرايي و نمايشي به صحنه برده مي شود و مخاطبان به جاي تجسم ذهني، آن را با چشم خود، بر روي صحنه مي بينند. البته براي رسيدن به چنين منظوري لازم بود كه پلي ميان روضه و صحنه نمايش زده مي شد. ما نياز داشتيم با چم و خم مداحي و روضه، به دليل پيوند عميقي كه مخاطب موردنظر با ما داشت، آشنا شويم و بعد تلفيقي ميان آن و تمهيدات نمايشي به وجود بياوريم و اين كار به آن اندازه كه گمان مي رفت ساده نبود.
آيا نكته اي كه به عنوان "روضه نمايشي" به آن اشاره كرديد، مي تواند به يك الگوي مناسب براي نمايشي كردن يكي از مراسم مذهبي ما تبديل شود و اين قابليت در صحنه نمايش اجرايي آن هست؟ منظور من هم همين بود و برايم بسيار مهم بود كه روضه ها، تصويري و نمايشي بشوند. اين امر در صورت توفيق، به نظرم مهمترين گامي بود كه ما مي توانستيم در مسير ارتقاي اثر از سطح روضه خواني صرف به "نمايشي/ ديداري" كردن وقايع مطرح شده در نمايش برداريم.
چقدر در انديشه ارائه تصويري مناسب از فضا و داستان با آنچه در ذهن مخاطب وجود دارد، بوديد؟ من در توضيحاتي كه به بازيگرانم مي دادم، مدام اشاره مي كردم كه با اين كار به مخاطب، تصوير و تابلوي عيني ارائه مي دهيم. ما قرار بود لحظه به لحظه به مخاطب خود تصوير بدهيم، آن هم تصاويري كه به راحتي قابليت جايگزين شدن با تصاوير ذهني مخاطب داشته و ماندگار و فراموش نشدني باشند.
در نمايش دو فضاي متفاوت بقيع و ماجراي كاروان حجاج اتفاق مي افتد. براي نمايش اين دو فضا چه تدبيري انديشيديد؟ به دليل همين دو فضا در نمايش بايد نوعي تلفيق و اشتراك در بين آنها ايجاد مي شد. اين تلفيق مي بايد هم در دكور و لباس روي مي داد و هم در بازيگران؛ حتي امكانات و ظرفيتهاي صحنه. يعني به نوعي بايد از همه عوامل، دو منظوره استفاده مي كرديم.
اين تمهيد را در طراحي لباس و گريم بازيگران هم بكار بستيد؟ بله، براي هر بازيگر يك طراحي لباس و گريم متناسب با نقش اصلي وي در نظر گرفتيم و براي ساير نقشها هم پوششي مختصر طراحي شد تا در مواقع لزوم بتواند به سرعت جايگزين پوشش اصلي شود.
در مورد موسيقي وجنبه شنيداري نمايش چطور؟ در "بانوي بي نشان" جنبه شنيداري، تنها موسيقي و اصوات (افكت ها) نيست، بلكه ديالوگها و حتي نحوه اداي آنها را هم شامل مي شود. اما چنانچه بار معنايي ديالوگها را در نظر نگيريم و تنها به آهنگ كلام و نحوه بيان و اداي ديالوگ ها توجه كنيم، با بخشي از يك اثر نمايشي مواجه هستيم كه تماماً در حوزه موسيقي اثر قابل بررسي است. بنابراين، تهيه و ساخت موسيقي به عنوان جنبه شنيداري نمايش، در خدمت جنبه ديداري كار قرار گرفت، و بخصوص استفاده از نوار روضه هايي كه توسط مداحاني مثل "منصور ارضي"، "سعيد حداديان"، "ميرداماد" و.. اجرا شده است.
آيا مي توان نمايش "بانوي بي نشان" را در قالب ژانر خاصي هم مورد بررسي قرار داد؟ محققان و پژوهشگران هنرهاي نمايشي، هنر نمايش را همواره به دو گروه عمده تراژدي (گريه) و كمدي (خنده) تقسيم كرده اند. حال اگر به فرهنگ عامه رجوع كنيم، رقيب ديرين و به قولي نقطه مقابل خنده، همواره گريه است. و غم و اندوه، در نقطه مقابل شادي و مسرت قرار مي گيرد، نه در مقابل خنده. پس بلافاصله اين سؤال پيش مي آيد كه؛ "جايگاه گريه در تئاتر كجاست؟" نمايش ما سعي دارد تا از اين طريق تأثيرگذار باشد.
به نظر خودتان نمايش از نظر عاطفي و احساسي چقدر بر تماشاگر تأثير مي گذارد؟ راستش پيش از اجراي نمايش "بانوي بي نشان"، هرگز گمان نمي كردم يك اثر نمايشي حتي اگر داراي موضوعي به شدت عاطفي و تأثربرانگيز باشد، تا آن حد بتواند همراهي و تأثر تماشاگران را برانگيزد كه در طول اجرا لحظه اي هق هق گريه قطع نشود و در لحظاتي حتي صداي ضجه و فرياد مخاطب، بر موسيقي و صداي صحنه غلبه يابد. از همان ابتداي نمايش، زمزمه همراهي تماشاگران با كلام گوينده (مداح) شروع مي شد و رفته رفته بغض جاي همراهي با كلام را مي گرفت و اين بغض كه در صحنه هايي مثل رحلت پيامبر(ص) و ماجراي ثقيفه به اوج مي رسيد در لحظه آتش زدن در خانه بانو(س) فوران مي كرد و با ضجه و گريه همراه مي شد. اين نكته قابل توجهي است كه ما به طور مثال در صحنه هاي مهمي مثل آتش زدن در خانه حضرت يا اذان بلال و هنگام حركت دادن تابوت حضرت از هيچ روضه اي براي ايجاد تأثير استفاده نمي كرديم و اين خود تماشاگر بود كه بر اساس پيشينه ذهني، روضه اي را زمزمه مي كرد و از رويدادهاي صحنه تأثير مي گرفت.
در مورد مراسم پاياني و ختم متفاوت نمايش هم بگوييد. بخش پاياني يك مراسم عزاداري يا هر گونه مراسم مذهبي، شايد يكي از مهمترين بخشهاي آن به حساب مي آيد و آن لحظه اي است كه سخنراني، مداحي و يا سينه زني و... به اتمام رسيده و به عنوان حسن ختام، دعاها و حاجاتي ذكر مي گردد و حاضران با همان حال توسلي كه در طول مراسم به دست آورده اند آمين مي گويند. اما از سوي ديگر بخش پاياني يك اجراي نمايشي، معمولاً به تشويق تماشاگر و بعد پيش آمدن و احترام بازيگران و عوامل اجرايي برگزار مي شود. از آنجا كه نمايش ما تركيبي بود از روضه و نمايش، مراسم پاياني مي بايد حال و هواي متفاوتي مي داشت. (چيزي شبيه دعاي آخر روضه). اين كار يك دليل ديگر هم داشت و آن اين كه تماشاگر در طول بيش از يك ساعت از زمان نمايش، غرق در حس و حالي بود كه آمادگي روشن شدن يكباره نورها و به صحنه آمدن بازيگران و تشويق آنان را نداشت. اين در حالي بود كه بعضي از تماشاگران حتي پس از مراسم پاياني كه اساساً جزو نمايش نبود، براي مدتي درجاي خود مي نشستند و به صحنه خالي نگاه مي كردند و گاه همچنان اشك مي ريختند. بنابراين، درچنين شرايطي بهترين پايان، دعا بود و ذكر توسلي و بعد ايستادن رو به قبله و سلامهاي خاصي كه در پايان مراسم مذهبي ادا مي شود. اين كار، هم حسن ختامي براي اجرا بود و هم تماشاگر را با آرامش خاصي از فضاي كار خارج مي كرد.
به نظر شما به يادماندني ترين تصاوير نمايش كدامند؟ از تصاوير به يادماندني در پايان نمايش، گريه ها و توسل بازيگران درخلوت پشت صحنه و در تاريكي لابلاي دكورهاست كه آنها را هرگز فراموش نمي كنم. به صحنه آمدن برخي از تماشاگران در پايان اجرا و خيره شدن به دكورها و عناصر صحنه و گاه دست كشيدن، دخيل بستن و تبرك جستن به قطعاتي از دكور، بخصوص در خانه حضرت زهرا(س) و مشبكهاي بقيع از ديدني ترين صحنه هاي پس از اجرا بود.
در پايان اگر صحبتي داريد بفرماييد؟ در پايان مي بايد از اعتقاد و باور بازيگران به آنچه بر زبان مي آورند و آنچه بر صحنه به اجرا مي گذارند، ياد كنم واز تأثير بسزايي كه چنين باوري در دل تماشاگر ايجاد مي كند و البته تأثير متقابلي كه گروه اجرايي از همراهي تماشاگران در طول اجرا مي گرفت.
مهر كبودي
٭ فاطمه سالاروند
خم كرد پشت زمين را ناگاه داغ گرانت
هفت آسمان گريه كردند بر تربت بي نشانت
غمگين و خاموش و خسته با بالهاي شكسته
تا باغ خورشيد پر زد از اين زمين مرغ جانت
وقتي كه رفتي همان روز، از دور آيا نديدي
بغض غريب علي را در شيون كودكانت؟
رفتي ولي آه بانو، عمري است از چشمهامان
گلهاي خون مي شكوفد با ياد هجده خزانت!
جز عشق و خوبي چه كردي؟ جز رنج و حسرت چه ديدي؟
نا مهربانان چه كردند! با آن دل مهربانت!
گل محمدي من
٭ زكريا اخلاقي
گلي كه عالم از او تازه بود پرپر شد
يگانه كوكب باغ وجود پرپر شد
شب شهادت زهرا علي به خود مي گفت
گل محمدي من چه زود پرپر شد!
خزان چه كرد كه در چشم اشكبار علي
تمام گلشن غيب و شهود پرپر شد
به باغ حسن كدام آفتاب حسن افسرد
كه در مدار افق هر چه بود پرپر شد
براي تسليت اهل باغ آمده بود
شقايقي كه به صحرا كبود پرپر شد
نشان ز پاكي روح لطيف فاطمه داشت
بنفشه اي كه سحر در سجود پرپر شد
ز فيض صحبت او رنگ و بوي عزت داشت
گلي كه تشنه ميان دو رود پرپر شد
در صحن فاطميه
٭ محمود سنجري
اي اشك مهلتي دل غمگين و خسته را
چشمان غم گرفته در خون نشسته را
مولا كنار فاطمه بدرود مي كند
با بند بند خويش نگاهي گسسته را
بر دوش مي گذارد و از خانه مي برد
امشب علي حقيقت پهلو شكسته را!
از كوچه هاي شهر كه رد مي شوي، غمي
در شعله مي برد دل درهاي بسته را
او را به خاك تيره... نه! پرواز مي دهد
در آسمان كبوتر از بند رسته را
در صحن فاطميه كنون حال ديگري است
شوريدگان سينه زن دسته دسته را
تسبيح گريه
٭ غلامرضا شكوهي
توان واژه كجا و مديح گفتن او
قلم قناري گنگي است در سرودن او
كشاندنش به سحاري شعر ممكن نيست
كميت معجزه لنگ است پيش توسن او
چه دختري كه پدر پشت بوسه ها مي ديد
كليد گلشن فردوس را به گردن او
چه همسري! كه براي علي به حظ حضور
طلوع باور معراج داشت ديدن او
چه مادري! كه به تفسير درس عاشورا
حريم مدرسه كربلاست دامن او
بميرم آن همه احساس بي تعلق را
كه بار پيرهني را نمي كشد تن او
دمي كه فاطمه تسبيح گريه بردارد
پيام مي چكد از چلچراغ شيون او
از آن ز ديده ما در حجاب خواهد ماند
كه چشم را نزند آفتاب مدفن او
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- تأملي در ادبيات فاطمي ؛بر حاشيه برگ شقايق...
٭ كامران شرفشاهي عظمت شخصيت و جايگاه رفيع بزرگ بانوي اسلام حضرت فاطمه زهرا(س) هنوز ناشناخته مانده و چه بسيار فضايل و كراماتي كه در كتابهاي تاريخي از ايشان روايت شده اما در عرصه ادبيات ما ناسروده باقي مانده است.
بي گمان حضرت صديقه طاهره(س) داراي شخصيتي شگفت و بسيار عميق و تأثيرگذار بوده اند. آنچنان كه مطالعه زندگاني پر خير و بركت ايشان به راستي اعجاب آور است، زيرا با وجود عمر كوتاه دنيوي - كه براساس شهادت اكثر منابع بيش از هجده سال نبوده- ثمرات بسيار گرانبهايي از ايشان به يادگار مانده است. به اين ترتيب ميراث مظلومه بزرگ اهل بيت(ع) از يك سو سيره ايشان كه شامل رفتار و شيوه زندگاني مردمي و پرهيزگارانه ايشان است و از سوي ديگر آثار بر جا مانده از آن بانوي گرامي دربرگيرنده گفتار ايشان مي باشد. متأسفانه در اكثر آثار ادبي، سرايندگان و نويسندگان كمتر به ديگر ابعاد و زواياي زندگي حضرت فاطمه(س) پرداخته اند و بيشتر با رويكردي عاطفي به بيان مسلمات و مشهورات بسنده كرده اند، در حالي كه يك اثر ادبي قابل تأمل، نيازمند برخورداري از دو بال احساس و انديشه است. با مروري بر آثاري كه در اين زمينه خلق شده به اين واقعيت مي رسيم كه اكثر ادبا آنقدرها كه از قبر ناشناس ايشان سخن گفته اند، از "قدر" ناشناخته ايشان سخن به ميان نياورده اند. در حالي كه انسان امروز بيش از هر زمان ديگري نيازمند درك و شناخت "قدر" آن بانوي بزرگوار است. شايد علت اين غفلت را بتوان، در عدم مراجعه به تاريخ و مطالعه آثاري كه درباره آن حضرت وجود دارد جستجو كرد. زيرا از فرازهاي فراوان زندگي ايشان كمتر اثري در آثار ادبي ديده مي شود و به جاي آن شاهد كلي گويي هايي يك شكل و همسان هستيم. به عنوان مثال حضرت فاطمه زهرا(س) با آنكه فرزند رسول خدا(ص) و همسر حضرت علي بن ابيطالب(ع) و از موقعيتي ممتاز و بسيار برجسته برخوردار بوده اند، اما زندگاني خيلي ساده و حتي دشواري داشته اند كه به گواه روايات، تحمل آن از عهده هر انساني ساخته نبوده است و با اين حال احسان و كمك به ديگران و رعايت حقوق ساير همنوعان، بخش زيبا و عظيمي از زندگاني ايشان را به خود اختصاص داده است كه متأسفانه اين فرازها در آثار ادبي نمود بسيار اندكي داشته است. به عبارت ديگر عمده آثار ادبي، به لحاظ محتوا داراي بار معنايي و اطلاعاتي افزون از آنچه مردم كوچه و بازار به نيكي مي دانند، به مخاطب ارايه نمي دهد. اصولاً در اكثر آثار نه ردي از سيره آن حضرت به چشم مي خورد و نه اثري از كلام آن حضرت ديده مي شود. در حالي كه در خطبه هاي شورانگيز و سخنان گهربار آن بانوي فرزانه، جهاني بي پايان از معنويت و عرفان نهفته است كه مي تواند انگيزه، راهنما و راهگشاي انسان دردمند و نيازمند اعصار و قرون باشد. بخش دلپذيري از زندگاني حضرت زهرا(س) اختصاص به اشعاري دارد كه توسط ايشان سروده شده و اين اشعار در كتابهاي مختلف نقل و در كتاب "نهج الحيات" گردآوري و منتشر شده است. موضوع اين اشعار شامل رثاي پيامبر ارجمند(ص)، همدردي با تهيدستان، ازدواج با حضرت اميرالمؤمنين(ع)، تربيت فرزندان، همسرداري و شكوه از دنياست. در واقع اين اشعار بيانگر بلاغت و مهارت آن بانوي يگانه در قلمرو نظم است و هر يك از اشعار سرشار از مضامين دل انگيز و نكته سنجي هاي ارزنده اي است كه متأسفانه اين مهم آن طور كه بايد و شايد مورد توجه قرار نگرفته و چه بسا بسياري از مردم هنوز نمي دانند از حضرت زهرا(س) اشعاري نيز به يادگار مانده كه لبريز از مهر و عرفان و عاليترين جلوه هاي اخلاق است. اوضاع خطير عصر حاضر ايجاب مي كند كه شاعران و نويسندگان در آثار خويش بكوشند تا پيام شكوهمند و سرنوشت ساز آن حضرت به گوش و ذهن و جان مردم برسد. در واقع اشعار فاطمي بايد تبلور آشكار متعهدترين شعر روزگار ما باشد. شعري كه ارزش گرا و حق مدار باشد و بتواند به انسان پريشان و راه گم كرده اين دوران، حقيقت نوراني وجود مقدس حضرت فاطمه زهرا(س) را به عنوان الگويي كامل و برتر يادآور شود و روش زندگي آن حضرت را به عنوان يك مدل الهي كه به رستگاري دنيا و آخرت مي انجامد، در حد توان معرفي كند. شاعري كه خود را فاطمي مي داند نبايد نسبت به درد بزرگ حضرت فاطمه(س)، انديشه و دغدغه هاي ايشان بي توجه باشد. بي ترديد مطالعه تاريخ زندگاني آن حضرت، و انديشه و انس با كلام ملكوتي بانوي دو جهان، موجب ارتقاي توانايي هاي شاعران و دست يافتن آنان به افقهاي تازه اي خواهد شد. در خصوص شخصيت مقدس حضرت ام ابيها(س) و فضايل و كرامات بي شمار آن بانوي مكرمه تاكنون كتابهاي ارزنده بسياري به رشته تحرير درآمده و بسياري از علما و انديشمندان در اعصار و قرون گذشته و نيز عصر حاضر كوشيده اند تا هر يك در حد بضاعت خويش در بيان زوايايي از شخصيت سترگ و الهي آن حضرت نقشي ايفا نمايند. در اين عرصه پهناور، آنچه تا به حال كمتر بدان پرداخته شده، قلمرو سحر انگيز ادبيات است كه با نگاهي ژرف در اين گستره، مي توان به جلوه هاي تازه و ناگفته هاي دلپذيري دست يافت. به تحقيق و به شهادت تاريخ، در طول حيات پرفراز و نشيب بشريت، هر نام و واقعه اي به سهولت امكان راهيابي به قلمرو ادب و هنر را نداشته و چه فراوان است اسامي و وقايعي كه حتي با وجود وسعت و عظمت، به هيچ وجه مورد اشاره و استقبال اهل قلم قرار نگرفته و يا اينكه در آثار معدودي به آن اشاره مختصري شده است كه همين اندازه نيز در رهگذر زمان به تدريج رنگ باخته و به فراموشي گراييده است. يكي از جهات شكوهمند و جلوه هاي عظمت آسماني شخصيت حضرت ام الائمه(س) رويكرد گسترده و اعجاب آور سخن سرايان و هنرمندان نسبت به تعظيم و تكريم مقام و منزلت آن بانوي بانوان است تا بدانجا كه به جرأت مي توان ادعا كرد كه در طول تاريخ هيچ بانويي تا به اين ميزان مورد احترام و ستايش سخن سرايان واقع نشده است. كثرت آثار در اين باره به اندازه اي وسيع و حيرت انگيز است كه محاسبه دقيق آن به راستي دشوار و چه بسا ناممكن بوده و به يكي دو زبان و چند گويش نيز محدود نمي شود. به علاوه شور و ارادت شاعران در اين عرصه با گذشت ايام نه تنها هرگز روي كاستي و زوال به خود نديده، بلكه به مرور بر اين عشق و ارادت بي نظير آنچنان افزوده شده كه به گواه آثار خلق شده در اين زمينه مي توان گفت كه آفرينش چنين آثاري همواره رو به فزوني بوده است و ناگفته نيز نماند كه برخي از شاعران در اين طريق تنها به يك سروده اكتفا نكرده اند و بسياري از شاعران در سروده هاي متعدد خويش از قالبهايي نظير قصيده و مثنوي سود جسته اند و در ادبيات فراواني كوشيده اند تا در حد استطاعت خويش حق مطلب را به زيباترين شكل ممكن ادا نمايند. در سده هاي نخست هجري، اختناق دستگاه خلافت امويان و عباسيان مانع از اين بود كه شاعران بتوانند آزادانه و بي هيچ گونه رعب و وحشتي در منقبت و رثاي آن بانوي گرامي و مصائبي كه بر ايشان گذشت شعر بسرايند، و چه بسا آثاري كه توسط اين دستگاهها مورد تاراج قرار گرفت و سراينده آن به سخت ترين مجازاتها گرفتار آمد، اما شعر فاطمي با وجود همه اين موانع راه خود را به سمت آينده بازگشود تا پيام سرخ خويش را به نسلها و عصرهاي آينده برساند. سيماي پرفروغ بانوي ممتاز آيين اسلام در شعر شاعران شيعي و غيرشيعي، بيانگر عظمت بانويي است كه وارث راستين خاندان رسالت است و تجسم دردناك سهمگين ترين و عظيم ترين مظلوميت ها...