---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- در گفتگو با: حجة الاسلام و المسلمين مرتضي اديب يزدي ؛ بررسي عدالت در اسلام و سيره قضايي رسول ا...(ص)
٭ حامد گيلاني اشاره: بي ترديد "عدالت" و "عدالت گستري" را مي توان برجسته ترين شعار سلسله انبياي عظام الهي دانست. در اين ميان طبيعي است كه اسلام به عنوان غني ترين آيين حق، به اين مهم تأكيد و توجه مضاعفي داشته و براي اجراي صحيح آن نيز برنامه اي دقيق و
متفاوت ارايه نمايد. برنامه اي كه در جاي جاي زندگي و سيره پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) قابل برداشت و استنباط است. در گفتگوي اين هفته كه همزمان با هفته قوه قضاييه صورت مي گيرد؛ پاي صحبت حجة الاسلام والمسلمين اديب يزدي نشسته ايم تا ضمن بازشناسي آن سيره ارزنده. به تبيين نگاه والاي پيامبر(ص) به مقوله "قضا و عدالت اسلامي" بپردازيم. حجة الاسلام اديب يزدي از جمله خطيبان محقق كشور است كه در زمينه تاريخ اسلام و سيره ائمه معصومين(ع)، تحقيقات دامنه داري را به انجام رسانده است. وي در سال 1379 از سوي رياست وقت سازمان صداوسيما به آن سازمان دعوت و از آن سال تاكنون علاوه بر ساماندهي امور مجتمع فرهنگي بلال صداوسيما، امامت جماعت مسجد مذكور را نيز برعهده دارد. وي فرزند مرحوم حاج شيخ علي اكبر اديب يزدي، از علماي بزرگ و معروف تهران است.
با توجه به تأكيدهاي مكرر پيامبر بزرگوار اسلام به موضوع عدالت و اجراي صحيح آن، ارزيابي جناب عالي از كاربردهاي اين مقوله در جامعه اسلامي، چيست؟ عدالت به قدري موضوع پر اهميتي است كه به تنهايي برابر با تمامي دعوتهاي دين خداست. عبارت ديگر، عدل و عدالت در يك طرف و بقيه ارزشهاي عرضه شده از ناحيه دين خدا، در طرف ديگر قرار دارند. به جهت اينكه ريشه تمامي حركتهاي انساني در تمامي ابعاد اعم از حقوق قضايي، حقوق سياسي، حقوق شهروندي و همه اينها؛ مبتني بر حقيقت و عدالت است و چنانچه عدالت باشد، ساير ارزشهاي الهي هم نمود پيدا كرده و هر كدام مي توانند جايگاه در خور و شايسته خود را بيابند و در جهت ساختار واقعي جامعه، ايفاي نقش كنند، اما چنانچه عدالت نباشد، بقيه زيبايي ها هم به زشتي تبديل مي شود. مي توان گفت كه اگر عدالت نباشد، حتي از
دست سخاوت، شجاعت و فتوت كه هر كدام از اينها مقوله هاي جدي در اخلاق هستند هم، كاري بر نمي آيد. پس مادر تمامي فضايل انساني و الهي- بي ترديد- عدالت است. حضرت حق نيز در سوره مباركه نساء مي فرمايد: "در ميان مردم، به عدالت حكم و حكومت كنيد." پرداختن به مقوله عدل و قضاوت، ممكن است جزو مواردي باشد كه به عنوان يك امر كاملاً تخصصي، در اختيار جامعه محترم قضات قرار داشته باشد، ولي بسياري از شؤونات عدل و عدالت همه فهم است و اين از بركات دين خداست كه عموم مردم را مخاطب قرار مي دهد. عدالت آن گونه كه تعريف شده، در حقيقت "وضع شي في موضعه" يعني قراردادن هر چيز در جاي خود مي باشد، چنانچه پروردگار عالميان در آفرينش انسان، هركدام از اعضا را در بهترين جاي قرارداد. اين موضوعي است كه خداوند متعال هم در قرآن به آن اشاره كرد: "خلقك منسواك"
براساس مفهومي كه ارايه كرديد، عدالت آن است كه هر چيزي را در جاي خاص خودش ببينيم. درباره اين تعريف كه عده اي عدالت را با "برابري" و "مساوات" مرادف مي دانند، چه سخني داريد؟ البته حرف بنده و جناب عالي، قابل جمع است. در بسياري از موارد مي توان عدالت را "وضع شي في موضعه" ترجمه كرد، كما اينكه گاهي اوقات هم ممكن است عدالت، اقتضاي تساوي كند. پس بايد ما تحليل محل نزاع كرده و ببينيم جايگاه بحث، چيست و كجاست. يعني بايد ببينيم كسي كه عدالت را با تساوي يكي دانسته، در چه موضعي گفته است. اين تعبير به تساوي هم اتفاقاً ممكن است تعبير صحيحي باشد. كما اينكه در حديث داريم كه نبي مكرم اسلام(ص) خطاب به شهروندان مدني فرمودند: "اي مردم همه شما به مانند دندانه هاي شانه، با يكديگر مساوي هستيد." يعني حاكميت موظف است زمينه رشد و پيشرفت شما را به طور يكسان فراهم كند و امنيت، آسايش و سلامتي شما را تأمين نمايد. ضمن اينكه همه انسانها در ابتداي امر هم با يكديگر مساويند. زماني كه هنوز هيچ جرياني بر آنها حاكميت پيدا نكرده و به مانند يك شهروند محض محسوب مي شوند، با هم مساويند. منتهي بعد از اينكه روشها، تفكر و تربيت آنها جريان پيدا كرد و استعدادها و قابليتهاي شهروندي آنها، قالب و نمود يافت، بديهي است كه يكي از آنها پزشك، آن ديگري مهندس، بعدي كارگر ماهر و آن ديگري هم كارگر ساده خواهد شد.
رسول ا...(ص)، زماني تشكيل حكومت دادند كه هنوز قوانين عصر جاهليت در جامعه رواج داشت. از سوي ديگر قضاوت و عدالت هم در حكومت ديني، از مفهومي كاملاً متفاوت برخوردار بود. در چنين شرايطي، روند شكل گيري قضاوت در عصر نبوي(ص) بر اساس چه مؤلفه هايي صورت گرفت؟ رسول خدا(ص) فطرت خفته انسانها را بيدار كرد. يعني اگر دقت كنيم. مي بينيم كه پيغمبر اكرم(ص) همان حرفي را مي زند كه همه انسانها در باطن خود مي يابند. وجود مبارك رسول خدا(ص)، كيفيت حاكميت عدالت محور و عادلانه را به بشريت آموخت. عدالت مقوله اي است كه همه انسانها در باطن خود به دنبال آن مي روند و اين همان نقطه اي است كه پيامبر در رسالت خويش، بر آن انگشت نهاد. از جمله بركات و مشخصه هاي عدالت، اين است كه عدالت، يك امر كاملاً فطري و يك ارزش و تربيتي است كه با فطرت انسانها ارتباط دارد. پس انسانها تماماً و به طور ناخواسته به دنبال عدالت هستند. حتي انسانهايي كه بي تمدنند و در جزاير دور افتاده زندگي مي كنند و هنوز هم با تمدن بشري فاصله فراوان دارند، در باطن وجودي خود، به دنبال عدالت مي گردند و مي خواهند آن را احراز كنند. پيامبر بزرگوار اسلام(ص) با شناخت از اين ويژگي انسانها، براي اينكه نيازمنديهاي باطني و فطري آنان را پاسخگو باشند، آيين دادرسي ويژه اي را ترتيب دادند. آييني را كه ايشان در زمينه دادرسي بر آن تأكيد داشتند، حاوي پيشرفته ترين مواردي است كه به صراحت مي توان گفت كه هنوز هم دنياي غرب به آن نرسيده است. مثلاً بحث بسيار مهم دفاع از متهم ومجرمان، از مواردي است كه اول از همه مورد تأكيد آيين دادرسي نبي اكرم(ص) قرارداشته است. كسي كه حتي محكوم به اعدام شده، طبيعي است كه اين حكم خداست و بايد اين حكم اجرا شود، ولي در عين حال، اين فرد حقوقي دارد كه بايد بشدت رعايت گردد. اين تأكيد را براي اولين بار، در دستگاه قضايي اسلام مي بينيم. رسول خدا(ص) به حقوق طبقات زيرين جامعه اهتمام ويژه اي داشته و فرقي بين دفاع از اين حقوق و حقوق اعيان و بزرگان و شخصيتها قايل نبودند. قصد حضرت، القاي اين موضوع بود كه همه انسانها در حقيقت بهره وري در انسانيت، با يكديگر مساويند. تبعيض در قضاوت و اجراي عدالت، از جمله مواردي بود كه رسول ا... بشدت با آن برخورد داشت. اهتمام حضرت رسول(ص) در چشاندن شيريني و حلاوت عدالت در ذايقه تمامي افراد جامعه اين بود كه همه در برابر قانون يكي هستند. اگر "سيدقريشي" خلافي مي كرد، با او همان برخوردي صورت مي گرفت كه با "عبد حبشي" صورت گرفته بود. اين موارد، از جمله نكات بسيار ريزي است كه در آيين دادرسي پيامبر(ص)، نمود عيني داشت و آن عزيز از همان روز اول براي تماميت بخشيدن به حقيقت عدالت، بدان توجه داشت و اين موارد را به صحنه قضاوت اسلامي وارد نمود.
با نگاه به ديدگاههاي قضايي پيامبر(ص) چه شرايط و ويژگي هايي را مي توان براي قاضي محاكم اسلامي، استنباط كرد؟ اساساً يكي از بزرگترين جاذبه اسلام و شخص پيامبر(ص) و بعدها حضرت امير(ع)، كيفيت قضاوت و چگونگي ورود آن بزرگواران در مقوله قضاوت بود. يكي از مهمترين مسايلي كه در آداب قضا، بشدت مورد احترام رسول خدا(ص) و اميرمؤمنان(ع) قرار داشت، تساوي بين متنازعان؛ يعني شاكي و متشاكي بود. اسلام عزيز اين دو را در ابتدا يكي مي داند. دستور اسلام اين است كه در چنين شرايطي وقتي شاكي و متشاكي وارد محاكمه مي شوند، برخورد برابري با آنها صورت گيرد. وقتي كه حكم عليه احدي از آنها صادر شد، باز هم اگر قرار باشد برخوردي صورت گيرد، آن برخورد نيز مطابق "ما انزل ا..." خواهد بود؛ يعني در مكتب قضايي اسلام، تندي و برخورد با محكوم نيز، مطابق حكم خداست. بايد توجه داشت كه كار قضات ما در رعايت آيين دادرسي اسلامي، محمدي(ص) و علوي، كار بسيار سنگيني است. تسلط بر نفس و بر اغراض، از ويژگي هايي است كه در نظام حقوقي اسلام براي قاضي در نظر گرفته اند. اميرمؤمنان علي(ع) به شريح قاضي فرمودند: "اي شريح! در جايگاه والايي نشسته اي. در اين جايگاه ننشسته است، مگر پيامبر، يا وصي پيامبر يا كسي كه مي تواند شقاوت مند و بد عاقبت باشد." ترديدي نيست كه ما نه پيغمبريم و نه وصي پيغمبر. پس اگر مي خواهيم شقي هم نباشيم، تنها راهي كه وجود دارد، اين است شيوه صحيح قضاوت را - همان كه سيره واقعي رسول ا...(ص) بوده - مورد استفاده قرار دهيم. راه رسيدن به اين مهم، هم اجتهاد در احكام است و هم تسلط بر نفس تا بتوان محكمه قضاوت را به محكمه الهي تبديل كرد. دقت كنيم كه هر محكمه اي از محاكم قضايي، خود به تنهايي يك محكمه الهي است، قاضي بايد به قدري مسلط باشد كه گويا خدا قضاوت مي كند. اگر اين گونه رفتار كنيم، همان است كه رسول خدا(ص) خواسته است.
در جامعه پيامبر(ص)، افرادي هم حضور داشتند كه مسلمان نبوده و احياناً ممكن بود جرمي هم مرتكب شوند. قضاوت و اساساً سيره رفتاري رسول ا...(ص) با اين افراد، چگونه بود؟ موضوعي كه امروز هم مبتلا به جوامع اسلامي است ... . كفار و غيرمسلمانان داراي چند طبقه اند. اگر بر كافراني حق عرضه شده باشد و از سر عناد و لجاجت حق را رد كرده و نپذيرفته باشند، بايد گفت كه چند شرط حاكم است. عده اي از آنها ممكن است "كافر حربي" باشند كه با اسلام و مسلمانان مي جنگند و با زبان، قلم و يا با سلاح خود به مقابله بر مي خيزند يا اينكه كافر حربي نيستند، بلكه ممكن است معاند و لجوج باشند. حق بر آنها عرضه شود و از پذيرش آن ابا ورزند. عده اي از كفار و غيرمسلمانان هم آنهايي هستند كه حق هنوز بر آنها عرضه نشده و اگر در جهل كفر باقي مانده اند، از سر عناد و لجاجت نيست، بلكه از سر جهل و بي خبري است. در هر صورت از ميان تقسيم بندي اجمالي كه كرديم، دو بخش اول از كفار، كساني هستند كه اسلام، برخورد قاطعي در برابرشان دارد. به جهت اينكه منطق اسلام قوي است و طرف مقابل نيز بايد با قدرت مميزه عقل، حق را از باطل تشخيص دهد و دست از عناد و لجاجت بردارد و عليه مسلمانان شيطنت نكند. بديهي است كه اگر اسلام بخواهد در برابر كافر حربي و لجوج كوتاه بيايد، خودش لطمه خواهد ديد. آن هم در شرايطي كه خداي متعال مايل است زمين را با وجود متقين و مصلحين پاكيزه كند. در اين عرصه آنكس كه نبايد باشد، كافر عنود و لجوج است، نه مسلمان رحيم و بزرگوار. پس اسلام براي اين دسته افراد جايگاهي قايل نيست و با "شدت" و "حدت" با آنان مقابله مي نمايد كه اين برخورد هم مطابق "ما انزل ا..." است. يعني برخورد با آنها به اين معنا نيست كه با هر قيمتي كه توانستيم، نابودشان سازيم. اين موضوع هم دستوراتي دارد كه پيغمبر اكرم(ص) بشدت رعايت مي كردند. در مقابل كفاري هم هستند كه لجوج و عنود نيستند، بلكه جاهلند. در اين شرايط، بديهي است كه بايد زمينه هدايت آنان را فراهم كرد. رسول خدا(ص) با كفاري كه به دنبال حقيقت مي گشتند و شيطنت نمي كردند، برخورد رحيمانه اي داشتند. فرزندان حاتم طايي را وقتي به مدينه آوردند، با اينكه هيچكدامشان مسلمان نبودند و پدرشان هم مسلمان نبود، رسول خدا، در مقابل آنها برخاستند و عباي خود را زير پاي آنها پهن كردند. اصحاب از رسول خدا پرسيدند كه اينها كافرند، چرا آنها را تكريم مي كنيد، پيامبر فرمودند كه: "اينها فرزندان مرد بزرگي هستند و بزرگان هر قومي براي ما محترمند." همين رفتار پيامبر(ص) باعث شد كه فرزندان حاتم، مسلمان شدند. آن هم مسلماناني خوب و متعهد كه بعدها در تاريخ اسلام و بخصوص در دوران اميرالمؤمنين(ع)، نقش خوبي را از خود به يادگار نهادند و تني چند از افراد همين خاندان را مي بينيم كه در رديف شهداي صفين قرار دارند. والسلام
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- تا به منزلگه خورشيد... ؛عدالت؛ رمز بقاي حيات مدني
٭ سيد مصطفي حسيني راد
يكي از اركان اصلي و پايه هاي مهم مدنيت كه دوام و قوام هر جامعه اي، كوچك و بزرگ به آن بستگي دارد، عدالت است. انسان از بدو تأسيس اولين جوامع خود و حتي قبل از آن به صورت فطري و طبيعي، نياز به برقراري مساوات و برابري را حس كرده است. بنابراين مسأله عدالت، برقراري آن و موضوع "قضا" و قوانين آن همواره مورد توجه آيين هاي الهي و حتي حكومتهاي بشري بوده است. آيين گرامي اسلام به عنوان خاتم اديان و كاملترين آنها توجه پررنگتري نسبت به مسأله قضا و برقراري عدالت در جامعه بشري دارد. اين توجه آن چنان دقيق، جزيي و عميق است كه مي توان گفت شريعت محمدي(ص)، براي كوچكترين مسايل حقوقي و اختلافهاي احتمالي كه ممكن است بين مردم به وجود آيد، پاسخهاي روشن، متين و منطقي دارد. اين دستورها در قالب آيات كريمه قرآن مجيد مثلاً در بحثهايي مثل ارث، طلاق، شهادت و ديگر حقوق متقابل انسانها تجلي يافته و جزئيات بيشتر آن نيز در سيره ارجمند نبوي قابل مشاهده و پيگيري است.
دين مبين اسلام از حيث اهميتي كه براي مسايل حقوقي قايل شده- چنانكه براي ديگر شؤون زندگي انسانها هم چنين اهميتي قايل است- همواره الگوي پايه براي طرح ريزي قوانين حقوقي و مدني بوده است. چنانكه نه فقط در حكومتهاي اسلامي، بلكه در ساير حكومتها نيز كه گاه حتي هيچ پايبندي به اصول ديني ندارند، قوانين حقوقي و جزايي اسلام مورد استفاده قرار گرفته و در واقع شالوده اصلي قوانين قضايي شده است.
پيامبر گرامي اسلام(ص) پس از تشكيل حكومت اسلامي در رفتارها و سخنان خود همواره بر وجود مساوات بين انسانها تأكيد داشتند و مي فرمودند: "المسلمون اخوة لافضل لأحد علي احد الا بالتقوي"؛ يعني همه مسلمانان با يكديگر برادرند و هيچ برتري نسبت به يكديگر ندارند مگر در پرهيزكاري. وجود مقدس آن بزرگوار بشدت از تفاخر نفرت داشت و دوري مي جست و در برابر فرد ضعيف و مظلوم، خاشع و متواضع و در برابر زورمندان و زرمداران و ستمگران، سختگير و خشن بود.
مولاي متقيان حضرت علي(ع) درباره اعتدال و عدالت طلبي ايشان مي فرمايند: "سيره او ميانه روي و اعتدال، سنتش رشد و تكامل و سخنش جدا كننده (حق از باطل) و حكم و فرمانش به عدل و درست كاري بود."
يكي از ويژگي هاي بارز سيره نبوي در بحث حقوق و قضا اين بود كه ايشان با هدف تكميل و تتميم مكارم اخلاقي، اجراي عدالت را سرلوحه برنامه هاي خود قرار داده بود. بنابراين در كنار تشريع قوانين حقوقي و جزايي مثل قصاص، طلاق، سرقت و ... به ابعاد اخلاقي و انساني نيز توجه داشت و همواره بر ضرورت گذشت، ايثار، چشمپوشي و برادري تأكيد مي فرمود. توجه ايشان به زندگي متوازن و اصل ميانه روي و انصاف، در مقطعي از زندگي الهي آن بزرگوار زمينه ساز تشكيل جامعه اي شده بود كه به راستي مي توانست الگوي جوامع انساني باشد. جامعه اي كه در آن ايثار، انفاق، برادري و برابري حرف اول را مي زد و "انصار" او خانه هايشان را با تمام وسايل زندگي در اختيار "مهاجرين" قرار مي دادند و در نيكي و نيكوكاري بر يكديگر سبقت مي گرفتند.
از ديگر ويژگي هاي ايشان در سيره قضايي، شجاعت و عدم چشمپوشي از تعدي بندگان خدا نسبت به يكديگر بود. خواه آن بنده از نزديكان وي يا از صاحبان قدرت و مال باشد و خواه آنكه از عامه مردم يا حتي از پيروان ساير اديان باشد. به درستي مي توان ادعا كرد كه در قرآن و سنت، بعد از مسأله توحيد، به هيچ يك از اصول ديني و اخلاقي به اندازه عدالت و مترادف هاي آن (انصاف، اعتدال، راستي و ...) تأكيد نشده است. بنابراين امروز و در جامعه بزرگ اسلامي ما كه حكومت و اركان آن براساس قوانين مترقي شريعت اسلام بنا شده، اصل عدالت و تلاش براي برقراري هر چه كاملتر آن يكي از اولين و بزرگترين ضرورتهاست. مولاي متقيان و سرور همه عدالت ورزان مي فرمايند: "عدل، امور را به جاي خود مي نهد، اما جود امور را از جهت اصلي خارج مي كند. عدل، سياست گري فراگير همگان و اداره كننده امور است، اما اثر جود، محدود و عارضه اي استثنايي است. بنابراين عدل شريفترين و با فضيلت ترين در بين اين دو است." با تأمل بيشتر در اين سخنان حكيمانه و عميق، اين نكته به وضوح روشن مي شود كه بقا و تداوم حيات مدني انسان و قوام زندگي اجتماعي او در گرو تحقق اصل عدالت و برابري است. بنابراين حكومت اسلامي بايد تمام تلاش و امكانات خود را در ابعاد ايجابي (وادار كردن مديران و مسؤولان به رعايت انصاف، عدالت و برابري) و همچنين در ابعاد سلبي (فعاليت دقيق تر، وسيع تر و مردم مدارتر قوه قضائيه و نيروهاي قهريه) به كار بندد تا اصول عدالت، انصاف و برابري در تمامي شؤون و اركان جامعه اسلامي نهادينه شود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- يادداشت ؛ عدالت قضايي در سيره نبوي(ص)
٭ علي اكبر ذاكري- نويسنده و محقق "عدالت" از مقدس ترين ارزشهاي بشري است كه در مقايسه با مقوله هايي چون آزادي، دموكراسي و مساوات، برتر و مقدس تر است، زيرا "عدل" تأمين كننده همه آنها به شمار مي رود. عدل همواره در گذر تاريخ، مورد توجه مردم و انديشمندان بوده است. حاكمان عادل و قاضيان عدل گستر، خاطره هاي زيبايي در اذهان مردم بر جاي گذاشته و معياري براي سنجش رفتار ديگران قرار مي گيرند. قرآن كريم افراد را به برپايي عدالت دعوت مي نمايد. در سوره حديد، يكي از اهداف رسالت پيامبران، برپايي عدالت در جامعه ذكر شده است (ليقوم الناس بالقسط).... خداوند متعال در كتاب آسماني اش، با صراحت مردم را به عدل و احسان دعوت مي نمايد (ان ا... يامر بالعدل و الاحسان) و درباره قضاوت نيز مي فرمايد: "هر گاه بين مردم داوري مي كنيد، به عدل حكم نماييد". (نساء آيه 58)، از گواهان در محكمه هم خواسته شده اقامه قسط نموده و به عدل گواهي دهند (مائده آيه 8). براي خدا گواهي دهند، اگر چه به ضرر آنها يا به زيان پدر و مادر و خويشان آنان باشد (نساء آيه35). بنابراين، هم قاضي و داور لازم است به عدل داوري كنند و هم افراد جامعه كه گاه نياز به آنهاست از مسير حق و عدل منحرف نشوند. تنها در اين صورت است كه عدل و داد در جامعه گسترش مي يابد. مي توان گفت كه بناي قضاوت رسول خدا(ص) بر گواهي گواهان و سوگند استوار بوده و هرگز بنا نبود كه ايشان از امور غيرعادي و غيبي بهره ببرند. امام صادق(ع) نقل كرده كه پيامبرگرامي اسلام(ص) فرمود: "گاهي برخي از شما اصرار بيشتري بر دليل خود نسبت به ديگري دارد و ممكن است نتيجه قضاوت به نفع او باشد. مالي كه از اين راه به دست آورد، قطعه اي از آتش است."(1)
عدل و مساوات واژه "عدل"، هميشه مرادف با مساوات و همسان با آن نيست، اما در قضاوت، "عدل" برابر مساوات در مقابل قانون است. سيره نبوي(ص)، بر اجراي حدود درباره همه افراد، چه آنها كه از اشراف و خانواده هاي مشهور و مورد احترام بودند و چه ديگر مردم تأكيد دارد. هيچ گونه شفاعت و واسطه گري درباره آنها پذيرفته نبود. عدل و مساوات در اسلام، نه تنها نسبت به مسلمانان رعايت مي شود، بلكه قرآن دستور داده كه نسبت به دشمن هم نبايد از مسير عدالت خارج شد. "دشمني گروهي، شما را وادار نكند كه عدالت را زير پا بگذاريد، عدالت را پيشه كنيد كه نزديكتر به تقوا و پرهيزگاري است. " (مائده آيه8) اسلام براي عدالت مرزي نمي شناسد و اجراي آن را براي دوست و دشمن لازم مي شمارد. گفته اند آيه فوق در هنگام فتح مكه نازل شد؛(2) يعني درباره جمعي كه سالها پيامبر(ص) را آزار نمود و با وي به ستيز پرداخته بودند.
عدالت نسبت به غير مسلمان امروز دنياي مدعي حقوق بشر، عدالت را نسبت به مردم و طرفداران خويش روا مي شمارد و حقوق شهروندي آنان را مراعات مي كند، اما درباره ديگر ملتها و اديان، هر تصميمي كه گرفته شود، اگر چه مخالف عدل و انصاف باشد، در ديدگاه آنان پذيرفتني است. اسلام در اوج قدرت و عزت خود، اجراي عدالت را درباره همه افراد و براي تمامي اديان لازم مي شمارد. و آيه قرآن بر پيامبر خدا(ص) نازل مي گردد و به صراحت از ايشان مي خواهد كه با خيانتكاران به مقابله برخيزد: "ما اين كتاب را به حق بر تو فرستاديم تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم داوري كني و از كساني مباش كه از خائنان پشتيباني كني و از خداوند آمرزش بخواه كه او آمرزنده و مهربان است." (نساء آيه 105) پس از نزول آيه قرآن و افشاي عملكرد مسلمان خائن، وي به مكه فرار كرد و مرتد از دنيا رفت.(3) اينها همه نشانگر اوج عدالت در منطق اسلام است؛ عدالتي كه در اجراي آن هيچ گونه مرزي وجود ندارد.
عدالت و بيت المال از نظر رسول خدا(ص)، هديه هايي كه به فرماندهان و اميران و كارگزاران داده مي شود، "غلول"(4) و خيانت و نارواست. آن حضرت، مردي را براي گردآوري ماليات اعزام كرد. او پس از بازگشت از مأموريت، به پيامبر خدا(ص) گفت: اين مال شما و اين مال را به من هديه داده اند. پيامبر(ص) ناراحت شد و در جمع مؤمنان فرمود: "اگر اين فرد در خانه پدر و مادر خود مي نشست، براي او هديه مي آوردند؟ سوگند به كسي كه جان محمد(ص) در دست اوست، هيچ يك از شما چيزي را نمي پذيرد، جز اينكه در قيامت بايد پاسخگوي آن باشد،" (5) حضرت همچنين در اين ارتباط فرموده اند: "هركه را بر كاري گمارديم و حقوقي براي او معين ساختيم. پس اگر پس از آن چيزي برداشت كند، خيانت است." "غلول" كه در اين روايت آمده، به معناي خيانت پنهاني در اموال عمومي و برداشت از بيت المال مسلمين است كه به صورتهاي گوناگون، مورد سوء استفاده قرار مي گيرد. در قرآن مي خوانيم: "هر كس در غنايم جنگي (بيت المال مسلمين) خيانتي كند، در قيامت با خيانت خود همراه خواهد بود." (آل عمران آيه16). اين آيه درباره مردي نازل شد كه شيئي كم ارزش از غنايم جنگي را برداشته و در زير خاك نهان كرده بود.(6) وقتي كه يك شي كم ارزش چنين عقوبتي سخت و رسوايي در قيامت در پي داشته باشد، تكليف كساني كه اموال مسلمانان را به غارت مي برند، روشن است. به هر حال، اين درست است كه در باب قضاوت، هميشه يك طرف ناراحت و رنجور است؛ اما وقتي قضاوت عادلانه باشد، افكار عمومي نيز به خوبي صاحبان حق را از متجاوزان تشخيص داده و مفهوم عدالت گستري را مي فهمد. اميرمؤمنان علي(ع) در نامه به مالك اشتر، در بحث از طبقه فرودست، به اين نكته اشاره مي كند كه پيامبر(ص) بارها فرمود: "امتي كه در ميان آنان، حق ضعيف، بدون واهمه از قوي گرفته نشود، هرگز پاك و آراسته نخواهند شد." (7) پي نوشتها: 1- وسائل الشيعه، ج 18، ص 169 2- مرتضي مطهري، فلسفه اخلاق، ص 288 3- امين الاسلام طبرسي، مجمع البيان، ذيل آيه شريفه 4- مسند احمد حنبل، ج 5، ص 424، "هدايا العمال غلول" 5- بيهقي، ج 10، ص 138 6- نورالثقلين، ج1، ص 405، ذيل آيه 7- نهج البلاغه، سيد جمال الدين دين پرور، ص 636.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بحر در سبو ؛ حرمت همسايه
رسول اكرم(ص):
"آنقدر جبرئيل درباره همسايه سفارش كرد كه پنداشتم همسايه ارث خواهد برد"
٭ نهج الفصاحه
٭٭٭
شخصي به حضور پيامبر(ص) آمد و از همسايه اش شكايت نمود كه: "مرا اذيت مي كند و از من سلب آسايش كرده است". رسول خدا(ص) به او فرمود: تحمل كن و عليه همسايه ات سر و صدايي راه نينداز، بلكه روش خود را تغيير دهد. اما بعد از چندي دو مرتبه آمد و شكايت كرد. اين بار نيز پيامبر(ص) به او فرمود: تحمل كن. براي سومين بار آمد و گفت: يا رسول ا...! اين همسايه من از روش خويش دست برنمي دارد و همان طور موجبات ناراحتي من و خانواده ام را فراهم مي سازد.
اين دفعه رسول اكرم(ص)، به او فرمود: روز جمعه كه رسيد، اسباب و اثاثيه خود را از منزل بيرون بياور و سر راه مردمي كه مي آيند و مي روند و مي بينند بگذار، مردم از تو خواهند پرسيد كه چرا اثاثيه ات اينجا ريخته است، بگو از دست همسايه بد و شكايت او را به همه مردم بگو. شاكي همين كار را كرد.
همسايه كه از موضوع اطلاع يافت، به التماس افتاد و خواهش كرد كه آن مرد، وسايل خود را به منزل برگرداند و در همان وقت متعهد شد كه ديگر به هيچ نحو موجبات آزار همسايه خود را فراهم نسازد.
اصول كافي- شيخ كليني
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- آفتاب حق
٭محمدرضا خزائلي - معاصر
خورشيد عشق را، ره شام و زوال نيست
بر هر دلي كه تافت، در آن دل ضلال نيست
در آسمان دلبري و آستان عشق
نور جمال دلبر ما را مثال نيست
هر دم چو مهر نور فشاند به خاطرم
تا شوق اوست، جان و دلم را ملال نيست
با نام احمد است كه دل زنده مي شود
دل را بيازماي كه كاري محال نيست
اي آفتاب حق كه تويي ختم مرسلين
با روشني روي تو، بدر و هلال نيست
حد كمال و حكمت و انوار معرفت
تنها تويي و غير تو حد كمال نيست
تا تو شفيع خلقي و درياي رحمتي
اميد عفو هست و نشان وبال نيست
در صحنه حيات و به طومار كائنات
آيين پاك منجي ما را همال نيست
ما عاشقان و پيرو راه محمديم
بهتر ازين طريقت و راه و روال نيست
محمدرضا شالبافان
٭٭٭
سعدي اگر عاشقي كني و جواني
عشق محمد بس است و آل محمد
عشق واژه ها به پيامبر رحمت و نور، سخني نو و ناگفته نيست. ارادت اصحاب قلم به اين انسان كامل، چنان شهره آفاق است كه كمتر ارادتي را مي توان همسنگ آن در ادبيات يافت.
شاعران و اهالي ادبيات در كنار سرگشتگي و شيدايي هميشگي، به جايگاه ازلي و ابدي ولي نعمتان اعتقادي خود، آگاه بوده و هستند و همواره زيباترين و هنرمندانه ترين كلامها را براي عرض عشق به آستان اولياي خدا به كار برده اند.
ريشه تنومند اين خاندان و شجره طيبه، بدون شك شخصيتي است كه در معراج، به فاصله دو كمان و يا كمتر، به ذات جلاله رسيد. پيامبر نور، وجودي چنان وسيع، بي كران و زيباست كه قابل وصف در كلمات نيست؛ ولي:
آب دريا را اگر نتوان كشيد
هم به قدر تشنگي بايد چشيد
جماعت اهل هنر هم كه هميشه شيفته بزرگمردان معنوي اند، نمي توانند از كنار اين درياي شگرف، بي تفاوت بگذرند. البته در خصوص نعت حضرت رسول(ص)، هميشه وسواسي غريب دامنگير اهالي شعر بوده است، چرا كه اينان به خوبي دانسته اند نبايد با واژه هاي ناپخته به سراغ اهالي نور، بويژه رسول رحمت(ص) بروند. اين است كه آثاري كه به نعت رسول(ص) مي پردازند، بسيار كمتر از ارادت ايشان به پيامبر(ص) است. با اين حال، به بهانه سنتي حسنه در ديوانهاي شعري، اشعاري بسيار گرانسنگ به پيامبر(ص) تقديم شده است. اساساً سنت ديوانهاي شعر آن بود كه كتاب با توحيديه و سپس نعت رسول و عرض ارادت به بزرگان آغاز شود و چنين شد كه امروز ما در برابر خيل قابل توجهي از واژه هاي متبرك به پيامبر(ص) روبرو هستيم.
سال پيامبراعظم(ص) بهانه خوبي براي پرداختن به اين واژه هاست و اگر حضرتش بپذيرد، بناست از اين پس و در اين ستون، به بررسي هنري اين آثار بپردازيم. شايد به اداي حق مطلب، نزديكتر شويم، ان شاءا...