---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- گفت و گو با مونا زنده دل/ شاعر ؛تغيير بايد زير بنايي باشد
٭ محمد رضا شالبافان اشاره: مونا زنده دل متولد 1363 از شاعران جوان و نام آشناي سرزمين خورشيد، خراسان است. با اينكه جوان است، اما مي شود تلاشهايي براي متفاوت بودن را در كارهايش ديد. بيشتر اشعارش حال و هواي پست مدرن دارند. او پيش از اين مجموعه شعر "صداي موجي زن" را همراه با هدي قريشي شهري به بازار كتاب فرستاده بود. با او گفتگويي انجام داده ايم كه مي خوانيد:
خانم زنده دل، ما در اشعار شما به نوعي شاهد نگرشي زنانه هستيم، ريشه چنين نگاهي را درادبيات امروز چگونه مي بينيد؟ زن درجامعه مرد سالار ايران هميشه مظلوم بوده، در نتيجه اين وضعيت كلي در ادبيات هم صدق مي كند. از سويي ما در طول تاريخ ادبيات هميشه زني را مي بينيم كه معشوق است. اين زن واقعاً وجود خارجي ندارد، نفس نمي كشد، هويت ندارد و زيرمجموعه و طفيلي است. مثلاً در شعر سعدي زن بهانه است، همانطور كه ليلي بهانه سرگشتگي و شيدايي مجنون است. همانطور كه شيرين بهانه مجادله خسرو و فرهاد است. حتي در شاهنامه شخصيتي مثل "گرد آفريد" باهمه تفاوتهايي كه با معشوقه هاي سنتي ادبيات ما دارد، كاملاً درحاشيه است. همه اين زنها فقط درسايه مردهاست كه تعريف مي شوند. از سوي ديگر شاعران زن تاريخ ما را ببينيد تا قبل ازپروين اعتصامي، غير از "رابعه بنت كعب" كسي نامي از خود به يادگار نگذاشته است. حتي وقتي شعر رابعه را بررسي مي كنيم مي بينيم كه طبق همان كليت وچارچوب مردسالارانه سروده شده است. بعد از رابعه ما شاعر مطرح ديگري نداريم تا مي رسيم به پروين اعتصامي كه شعر او نيز كاملاً مردانه است و ناصر خسرو وار. شعري اخلاقي با زباني خالي از احساسات زنانه و البته بعد از پروين هم به فروغ مي رسيم كه فقط شعر او شعري است كه كاملاً نشان از زن بودن شاعر دارد. البته شاعران موفق ديگري هم داريم كه دست به تجربياتي در شعر زده اند و بعضي از آنها تجربيات موفقي هم داشته اند. هر چند در كار اين شاعران هم آن كارهايي تأثيرگذار است كه صبغه اجتماعي دارد، نه آنهايي كه با شخصيت "زن" گفته اند. چون اينجا زن يك زن واقعي نيست و يك زن تدوين شده است، در حالي كه ما وقتي به زن، به عنوان يك موجود نيازمند كمك مي كنيم، در واقع وجود تقابل بين مرد و زن را تأييد كرده ايم. قبول نموده ايم كه مرد و زن در تقابل با همديگرند و خواستار حقوق مساوي.
به تعداد اندك شاعران زن در تاريخ ادبيات گذشته اشاره كرديد. اين در حالي است كه اين آمار در بعد از انقلاب به شدت رو به افزايش است. علت را در چه مي دانيد؟ بايد به اين نكته توجه داشت كه اصولاً در روزگار ما رويكرد به شعر افزايش يافته است. مثلاً من شنيده ام كه مي گويند در خراسان ده هزار شاعر وجود دارد كه شعرهايي از اين شاعران به چاپ رسيده است! شما آمار كتابهاي شعري را كه در هر سال چاپ مي شود، ببينيد! بحث بر سر خوب يا بد بودن اين وضعيت نيست، مي خواهم بگويم اين نشان از يك واقعيت دارد و آن اينكه هم اكنون افراد زيادي شعر مي گويند و خوب 5 يا 6 هزار شاعر صاحب ادعا هم داريم! بنابر اين طبيعي است كه اين موضوع شامل شاعران زن هم بشود و تعدادشان زياد باشد. البته عوامل ديگر را هم نبايد از نظر دور داشت؛ مثلاً شرايط اجتماعي را كه مطمئناً حضور گسترده زنان در صحنه هاي مختلف اجتماع مثل دانشگاه و ... به اين امر كمك كرده است. البته مهمتر از همه، شعر هنري است كه در ظاهر به سرمايه اندكي نياز دارد! و نكته آخر، شعر هنري است كه بسيار با حس سر و كار دارد و همين باعث مي شود كه زنها بيشتر به سراغ شعر بروند تا مثلاً فلسفه. اما چرا شاعران زني كه به طور حرفه اي به سرودن شعر ادامه مي دهند، از مردان كمترند؟ شايد اين هم بر گردد به جنبه احساسي كار، يعني خيلي ها هستند كه در شروع پراحساس شروع مي كنند، ولي اين شروع خوب، خيلي زود فروكش مي كند. حتي خيلي از شاعران صاحب كتاب ما هم بعد از سن بيست و چهار سالگي يا بيست و پنج سالگي يا پايان دانشگاه و بخصوص بعد از ازدواج، سرودنشان تمام مي شود و به حاشيه رانده مي شوند. به همين دليل است كه ما الان شاعر زن تأثيرگذار نداريم و كساني كه به شعر امروز جهت مي دهند اكثراً مرد هستند. مقالاتي كه درباره شعر نوشته مي شود، نوشته مردان است و ...
از چاپ كتاب "صداي موجي زن" بگوييد كه به طور مشترك با خانم هدي قريشي به چاپ رسيد. خيليها با چاپ مجموعه هاي مشترك مخالفند... درباره چاپ اين كتاب يك سري عوامل دخيل بود. مثلاً مشكلات چاپ و پخش كتاب در مملكت ما كم نيست. با چاپ كتاب مشترك، هم هزينه هاي نهايي كمتر شد و هم يك سري مشكلات حاشيه اي! ضمن اينكه كار هر كدام از ما ممكن بود طرفداران و مخاطبان خاص خود را داشته باشد. در عين اينكه يك سري مخاطبان مشترك هستند و اين باعث مي شود ما در پخش كتاب بهتر عمل كنيم. البته به اين نكته هم بايد اشاره كنم كه خانم قريشي نسبت به من سابقه بيشتري در سرودن دارند و چاپ كتاب مشترك با ايشان به من هم كمك مي كرد. به جز اين مواردي كه گفتم دلايل ديگري هم در چاپ مشترك كتاب بود. مثلاً ابتدا هدف اين بود كه به نوعي نگاه زن را در ادبيات مطرح كنيم، يعني با يك زبان زنانه حرف بزنيم. همچنين هر دوي ما غزل پست مدرن كار مي كنيم و اين كتاب شامل دو جريان موازي در غزل پست مدرن است. دو نگاه متفاوت كه در نهايت، استبداد مؤلف بر متن را نفي مي كند و البته ما از يكي در ميان بودن شعرها هم هدفي داشته ايم كه عبارت بود از بيان عدم تفكيك در عين تفاوتها. در نهايت "صداي موجي زن" به اين شكل، نشان دادن دو راه مختلف است، بدون اينكه خواسته باشد دست به هيچ مقاومتي بزند و بگويد: همين است و لا غير!
به عنوان شاعري كه نمي خواهد سنتي شناخته شود چرابه سراغ قالبي چون غزل رفته ايد؟ خوب محيطي كه براي اولين بار شعر را در آن شروع كردم يك جو كاملاً سنتي داشت و من هم به عنوان يك نوجوان، طبيعتاً به همين سمت وسو رفتم. منتها وقتي نگاهم به شعر عوض شد باز هم نيازي به تغيير قالب نديدم. از سوي ديگر، خودم هم موقع كاركردن دراين قالبها راحت ترهستم. به نظر من اصلاً غزل و به طور كل قالبهاي كلاسيك در اين بحث موضوعيت ندارند. اينها فقط چارچوب و وسيله اند همان طور كه بقيه قالبها اين چنين هستند. نمي شود صرفاً براي اينكه در دسته بندي هاي موسوم، اسم اين قالب غزل است به آن شعركلاسيك گفت و از آن انتظار همان جهان بيني و فلسفه را داشت. قالب و چارچوب زمان ندارد؛ وسيله اي است كه باتوجه به نيازها، كاركردهاي مختلفي مي تواند داشته باشد. اين كاركرد هم البته فقط با آوردن چند كلمه جديد مثل قطار و سيگار يا يك سري بازيهاي زباني تغيير نمي كند بلكه با عوض كردن تفكر غالب، تغيير مي كند كه البته اين تغيير بايد زيربنايي و در ساحت انديشه باشد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- با سيد علي كاشفي خوانساري / نويسنده ؛او رمان نويس موفق تري است!
سيد علي كاشفي خوانساري، نويسنده پركار حوزه ادبيات كودك و نوجوان است كه كتابهاي زيادي را در كارنامه نويسندگي خود دارد. كتابهايي مثل "من ايرانم"، "در حوالي داستان"، "مرد پا برهنه"، "به احترام آفتاب" و ... در ستون اين هفته "تازه چه خوانده ايد؟" به سراغ اين نويسنده و منتقد رفته ايم.
آقاي خوانساري، آخرين كتابي كه خوانديد چه بوده؟ كتابي كه اخيراً خوانده ام، يك مجموعه داستان بوده به نام "ناصر ارمني" از "رضا اميرخاني". اميرخاني اين كتاب را در سال 84 چاپ كرده، اما چاپ دوم آن سال 85 بوده كه من اين چاپ را از نمايشگاه كتاب خريدم.
و موضوع كتاب "ناصر ارمني" چيست؟ "ناصر ارمني" يك مجموعه داستان است، زمان همه داستانهاي اين مجموعه زمان حال و اتفاقها، اتفاقهاي روزگار امروز است؛ بر كل داستانهاي مجموعه هم يك فضاي اجتماعي حاكم است.
چه چيزي باعث شد كتاب "ناصر ارمني" را براي خواندن انتخاب كنيد؟ معمولاً كتابهاي اميرخاني را مي خوانم. آثار قبلي اميرخاني داستان بلند و رمان بود و وقتي يك مجموعه داستان كوتاه از اميرخاني ديدم، دوست داشتم ببينم اولين تجربه اش در زمينه كوتاه نويسي چه طور بوده است. وقتي "ناصر ارمني" را خواندم به اين نتيجه رسيدم كه اين نويسنده در زمينه رمان نويسي موفق تر است و شايد هنوز "من او" اين نويسنده ماندگارترين اثرش باشد.
يعني فكر مي كنيد "اميرخاني" در نوشتن داستان كوتاه موفق نبوده؟ چرا. بعضي از داستانهاي اين مجموعه ماندگارند و هويت فردي هم دارند، اما در بعضي داستانها نوعي شتابزدگي و ناپختگي ديده مي شود، مثلاً داستان "انگشتر" كه يكي از داستانهاي اين مجموعه است، هم تكنيكي است و هم نگاه معناگرايانه زيبايي در آن ديده مي شود، اما داستاني مثل داستان "شب امتحان" با وجود نگاه ديني كه در آن وجود دارد، شعارگونه به نظر مي رسد وهمه اينها به خاطر همان شتابزدگي است كه گفتم.
و فكر مي كنيد اين شتابزدگي چرا بوجود آمده؟ توصيه مي كنم آقاي اميرخاني در چاپهاي بعدي، بعضي داستانهاي اين مجموعه را حذف كند، چون با توجه به اين كه اين داستانها در طي سالها نوشته شده، آن پختگي كه در داستانهاي امروز اين نويسنده، از او سراغ داريم، در همه داستانها ديده نمي شود. خديجه زمانيان
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- در سالمرگ مارلون براندو ؛مرگ پاياني ناگزير است...
امير اطهر سهيلي "مارلون براندو" نيازي به معرفي ندارد. او از همان آغاز بازيگري، اقتدار بي سابقه اي را بر پرده سينما به نمايش گذاشت و مفاهيمي چون جرأت، شهامت، شرارت، حسادت و نياز را با تفسير و شيوه بياني تازه اي عرضه كرد.
در زندگي واقعي - وراي موقعيت اجتماعي به عنوان يك بازيگر و يا يك فعال سياسي- او را فردي زيرك، مستعد، باملاحظه، متكبر، نادان و نجيب توصيف كرده اند اما هر چه بوده و هست ؛ او اينك بدل به اسطوره و بخشي از تاريخ سينما شده است. او در سوم آوريل 1924 در "نبراسكاي" آمريكا در خانواده اي سطح بالا متولد شد. در كودكي از همه جهات يك انسان سرسخت به شمار مي رفت و آمار اخراج او از مدارس و بعدها آكادمي نظامي آمريكا هم گواهي بر اين مدعاست. وقتي پدرش از او خواست تا مسير زندگي خودش را تعيين كند، در 19 سالگي به نيويورك رفت و به تحصيل روشهاي بازيگري استانيسلاوسكي پرداخت. سپس به هنرستان بازيگري رفت و به فعاليت در كنار "لي استرابرگ" و "استلا آدلر" مشغول شد. قطعاً اتفاقي كه مسير بازيگري براندو را براي هميشه رقم زد، ملاقات او با "استلا آدلر" بود،او يكي از مبلغان اصلي شيوه "متد" كه تكنيكي متكي بر روانكاوي در بازيگري است، بود. براندو با هدايت و راهنمايي او و "اليا كازان" نخست روي صحنه تئاتر تبديل به ستاره شد و سپس بر پرده سينما. اما بازي در نمايش "اتوبوسي به نام هوس" بود كه توانست او را به عنوان يك استعداد تازه نشان دهد كه پيشنهاد بازي در فيلم "مردان" به كارگرداني "فرد زينه مان" را براي او به همراه آورد . او در نقش سربازي فلج كه از جنگ جهاني دوم برگشته ، توانست در اولين فيلمش قدمي محكم بردارد. هر چند اين فيلم را نمي توان يك پيروزي ناميد، ولي باعث باز شدن پاي او به هاليوود شد و براندو را به عنوان يك ستاره در سينما نيز مطرح كرد. او با ايفاي نقش "استنلي كوالسكي" در فيلمي بر اساس نوشته "تنسي ويليامز" طوري ساير بازيگران را حيرت زده كرد كه حتي كساني كه بازيگري را به بالاترين سطوح آن رسانده بودند نيز از او عقب ماندند. "اتوبوسي به نام هوس" يك انتقال درخشان تئاتر به سينما بود كه نامزدي نقش اول را در اسكار براي او به دنبال داشت. پس از آن بازي در فيلم "در بارانداز" او را به يك فوق ستاره مبدل كرد و درسال 1954 براي بار دوم جايزه بهترين هنرپيشه مرد را در آكادمي اسكار نصيب او كرد. بعد از مدتي براندو را بزرگترين بازيگر "متد" زمانه خودش به شمار آوردند. تصوير او در نقشهايش چنان واقعي بود كه مردم شخصيت خود او را با نقش قاطي مي كردند اتفاقي كه در سراسر دوران حرفه اي او افتاد و بخصوص در مورد شخصيتهاي عاصي و شورشي اي كه او نقششان را ايفا مي كرد. جالب اينكه براندو از شخصيت "كوالسكي" متنفر بود: "هميشه حق با كوالسكي بود. او هيچ وقت نمي ترسيد، شگفت زده نمي شد، شك نمي كرد... و يك جور ستيزه جويي وحشيانه داشت كه ازش نفرت دارم. ازش مي ترسم. از اين شخصيت بيزارم". براندو در فيلمي به نام "چايخانه ماه اوت" كه تمسخري بر متصرفان آمريكايي بعد از جنگ جهاني دوم بود، ايفاي نقش كرد. او در اين فيلم با چهره اي متفاوت نوع حركاتي متفاوت و صدايي كه هيچ به صداي او شباهت نداشت نقشي متفاوت از هميشه را ايفا كرد كه بسختي مي توان باور كرد اين شخصيت با اين چشمان ريز همان مارلون براندو باشد! براندو نخستين بازيگري بود كه نه تنها سنگيني يك شغل مهم و جذاب را بر دوش داشت كه بار تاريخ و تعهد برتر بودن را نيز به دوش مي كشيد. اگر به كارنامه او دقت كنيم در بين فيلمهايش سركشي ها و مبارزاتي برضد ظلم، نژاد پرستي به چشم مي خورد و حتي در خيلي از فيلمها تا حدودي ضد آمريكايي نقش ايفا كرده است. خود او در باره بازيگري مي گويد: "چرا چيزهايي كه يك ستاره سينما مي گويد براي همه اين قدر مهم است؟ ستاره سينما آدم مهمي نيست، فرويد، گاندي و ماركس آدمهاي مهمي هستند. بازيگري سينما فقط يك كار كسالت بار خسته كننده بچگانه است." "سربازان يك چشم" اولين و آخرين كوشش مارلون براندو براي كارگرداني بود. فيلمي 140 دقيقه اي كه در سال 1961 اكران شد. مجله تايمز در خصوص فيلم نوشت: "اين فيلم تبليغ طولاني و ماهرانه براي نمايش گاوچراني است!" و نيوزويك نوشت: "يكي از بزرگترين وسترنهاي فريبنده ساخته شد!" در دهه بعد براندو فقط در چهار فيلم ارزشمند بازي كرد كه "تعقيب" بهترين اقتباس سينمايي از آثار تنسي ويليامز از آن جمله بود. بسياري از فيلمهاي بيهوده نيز در پرونده كاري اش وجود داشت، اما با وجود اين همه فيلم ناكام و نامعقول، همچنان به نحو تمام عياري مورد احترام و توجه بود. پس از يك دوره ناموفق، "پدر خوانده" به او امكان يك نقش آفريني با شكوه در نقش "دن كورلئونه" رئيس پا به سن گذاشته مافيا را داد كه اين نقش اسكار را براي او به ارمغان آورد. اما براندو به جاي خودش؛ سخنگوي اختصاصي اش را فرستاد كه زني سرخپوست بود. وي در موقع گرفتن جايزه اسكارگفت: "مارلون براندو تمايلي به گرفتن اين جايزه ندارد؛ زيرا معتقد است هاليوود نسبت به سرخپوستان ظلم كرده است!" پيش از اين نيز براندو بر ضد سياستهاي نژاد پرستانه مي جنگيد و خود را در بسياري از موارد درگير احقاق حقوق كارگران مي نمود تا جايي كه در سال 1963 براي پيوستن به "پل نيومن" به نيويورك رفت تا به بي عدالتي كارخانجات نسبت به كاركنانشان در "آلباما" و "بيرمنگام" اعتراض كند . وي 9 بار نامزد دريافت اسكار شد و سه بار، آن را دريافت كرد. او آرام آرام از صحنه سينما ناپديد شد و با نوعي افسردگي دست و پنجه نرم كرد. او هميشه دوست داشت به جنبه اقتصادي فيلمها به ديده تحقير بنگرد. مارلون براندو در طول زندگي اش چهار بار ازدواج كرد كه هيچ كدام از همسرانش آمريكايي نبودند و ثمره اين ازدواجها 9 فرزند بود. مارلون براندو در اوايل جولاي 2004 در سن 80 سالگي در بيمارستاني در كاليفرنيا بر اثر بيماري ريوي درگذشت، در حالي كه ثروتش رو به افول گذاشته و عرصه زندگي بر او تنگ شده بود. براندو يك بار در پاسخ مصاحبه كننده اي كه از او پرسيده بود آيا از مرگ مي ترسد؟ نقل قولي از "مارك آنتوني" در فيلم "جوليوس سزار" را آورده بود: "از ميان همه شگفتي هايي كه تا كنون شنيده ام، بيش از همه اين برايم عجيب بوده كه انسانها با اين كه مي دانند مرگ پاياني ناگزير است، وقتي زمانش بيايد و از راه برسد، از آن مي ترسند". مرگ مارلون براندو متأثر كننده بود؛ چرا كه براندو همان اسطوره اي است كه حتي اگر نتوان به او عشق ورزيد، هرگز نمي توان او را از ياد برد...
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- كارگاه شعر
دوستان و همراهان! سلامي به گرمي اولين روزهاي اين تابستان داغ، تقديمتان.
دوست گرامي، فاطمه جليلي جشن آبادي؛
تعدادي شعر از شما به دستمان رسيده كه در قالب "ترانه" سروده ايد. پيش از اين هم براي دوستان ديگر، در همين ستون گفته ام كه قالب "ترانه" اگرچه به ظاهر، قالبي سهل و ساده به نظر مي رسد و بسياري از شاعران تازه كار را به سمت خود جذب مي كند، اما در واقع قالبي است بسيار ظريف، حساس و دشوار؛ يعني سرودن شعر در قالب "ترانه" به مراتب بسيار سخت تر از سرودن شعر در قالبهاي كلاسيك مثل غزل يا قالبهاي نو و سپيد است. دليل اين مسأله هم به ويژگيهاي خاص اين قالب مثل وزن و قافيه، محدوديت در مضامين، موسيقي خاص و پاره اي دلايل ديگر برمي گردد. اصلاً شك نكنيد كه هر شاعري كه ترانه هاي خوبي سروده است، حتماً قبل از آن بر قواعد و قوانين شعر كلاسيك و شعر نو تسلط داشته و به عبارتي پس از فارغ التحصيل شدن از آن مقاطع به مقطع "ترانه" رسيده است و شما به خوبي مي دانيد كه بدون گذراندن دوره دبستان و راهنمايي نمي توان وارد دبيرستان شد، مگر در موارد بسيار خاص و نادر كه مخصوص استعدادهاي استثنايي است.
در شعرهاي ارسالي شما، "استعداد" كه اولين ركن براي وارد شدن در هر هنري است، بخوبي ديده مي شود. پس، از اين بابت مشكلي نداريد، اما اين قدم اول است. شما براي پرورش استعداد خود، ابتدا بايد شعر كلاسيك و شعر نوي امروز و حتي شاعران سنتي شعر فارسي را بخوبي بشناسيد و با ويژگيهاي كارشان آشنا شويد. در اين راه با مطالعه آثار شاعران بزرگ معاصر و در كنار آن مطالعه كتابهاي تحليلي و نقدهايي كه بر اين شعرها نوشته شده و در بازار كتاب به فراواني يافت مي شود، مي توانيد اطلاعات علمي خود را ارتقا دهيد و آن را به سطح قابل قبولي برسانيد. براي اين منظور مي توانم كتابهايي مثل"شعر زمان ما" اثر محمد حقوقي و "تاريخ تحليلي شعر نو" اثر شمس لنگرودي را به شما پيشنهاد كنم. هر يك از اين كتابها در چند جلد و در فصلهاي مختلف به معرفي و تحليل شاعران معاصر و نقد و بررسي شعر آنها پرداخته اند. در كنار اين مطالعات بايد درباره قالب مورد علاقه تان يعني "ترانه" هم مطالعه كنيد و در ضمن سروده هاي ترانه سرايان مطرح امروز را هم ببينيد. خوب حالا ديگر اجازه داريد آهسته، آهسته، سرودن را هم شروع كنيد و البته با مقايسه كارهاي خودتان با سروده هاي بزرگان، به رفع نواقص شعرتان بپردازيد. تا فراموش نشده اين را هم بگويم كه در حال حاضر، سروده هاي شما ويژگيهاي لازم را براي اينكه بشود آن را شعر ناميد، ندارد؛ يعني مثلاً وزن آن كاملاً اشكال دارد و هيچ مضمون پروري خاص يا استفاده از صنايع ادبي هم در آن ديده نمي شود. براي شما و ديگر شاعران تازه كار، آرزوي موفقيت دارم. منتظر رسيدن شعرهاي بعدي شما كه حتماً قوي تر و خواندني تر خواهد بود هستيم.
همراه گرامي، آقا يا خانم ساني از مشهد؛
از ابراز لطف شما متشكرم. نمي دانم در چه مقطعي درس مي خوانيد يا اينكه چند سال است شعر مي گوييد. ولي چنانكه پيداست، اگر در ابتداي راه باشيد بايد بگويم مي توانيد شاعر خوبي بشويد!
"حس" يا همان "آن" شاعرانه در سروده هاي شما ديده مي شود و معلوم است كه به قول معروف، به زور، شعر نمي گوييد. توجه داشته باشيد كه شكستن كلمات به خودي خود و بدون اينكه در خدمت موسيقي بيروني يا دروني اثر باشند به كار شما، "شعريت" نمي بخشد. مثل اينكه كلمه"كوتاه" را به صورت "كوته" استفاده كنيد هر چند براي ضرورت وزن باشد.
شعر دوم شما نسبت به اولي، كاري قوي تر است و مي شود گفت به "مرگ" نگاه زيبايي داشته ايد. آنچه باعث زيبايي كار شما شده استفاده از پارادوكسي(تناقض) است كه بين مرگ و زندگي ومرگي كه در واقع، زندگي است به وجود آورده ايد.
زمزمه سروده كوتاه شما، پايان بخش كارگاه شعر اين هفته خواهد بود:
گفته بودي
كه مرا، از تو
فقط مرگ جدا مي سازد
اين چه مرگي است؟
كه من زنده ام و از تو جدا؟!
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مدير نشر علمي و فرهنگي خبر داد؛جوايز ادبي "كودك و نوجوان" و "جوان" به تعويق افتاد
جوايز مسابقات قصه نويسي در دو بخش "كودك و نوجوان" و "جوان" كه از سوي نشر علمي و فرهنگي برگزار مي شود بار ديگر به تعويق افتاد. دكتر علي زارعي كه طي ده روز گذشته به جاي ابراهيم رستميان به عنوان مدير نشر علمي و فرهنگي كار خود را آغاز كرده است در اين رابطه گفت: يقيناً بخش كودك و نوجوان را در جوايزي از اين دست تقويت خواهيم كرد. سياست ما بر حمايت از اين بخش است ولي در چگونگي اين حمايت طرحهايي داريم كه در حال برنامه ريزي آنها هستيم.
وي ادامه داد: دو جايزه قصه نويسي كودك و نوجوان و جوان كه بنا بود يكي در چهاردهم تير و ديگري چهاردهم شهريور برندگان خود را بشناسد به تعويق افتاده و به زودي تاريخ نهايي را اعلام خواهيم كرد.به گزارش مهر، اين جوايز كه از سال گذشته توسط نشر علمي و فرهنگي برگزار شده است قرار بود در موعد نمايشگاه بين المللي كتاب تهران با معرفي برندگان به كار خود پايان دهد كه بواسطه تغييرات اعمال شده در بدنه مديريت نشر بارها به تعويق افتاد و به روز قلم موكول شد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- سه فيلم در شش ماه ؛از اكران فيلمي براي كودكان،خبري نيست
همزمان با آغاز فصل تابستان و تعطيلي مدارس از اكران فيلمي براي كودكان،خبري نيست. به گزارش ايسنا، گروه سينمايي نمايش
دهنده فيلمهاي كودك دي ماه سال گذشته، با تأخير هفت ماهه، فعاليت خود را با نمايش "من بن لادن نيستم" آغاز كرد و با "كودكانه" و "مرباي شيرين" ادامه داد. اما بعد از گذشت شش ماه كه از آغاز يا بهتر بگوييم "احياي گروه سينمايي" نمايش دهنده كودك مي گذرد، سهم سينماي كودك در اين چند ماه اخير، فقط سه فيلم بوده است و هم اكنون درآغاز فصل تابستان و شروع تعطيلات تابستان مدارس، هيچ فيلمي بر پرده سينماها براي كودكان به نمايش درنيامده است. روند نمايش و اكران فيلمهاي كودكان برعهده پخش آبي است، كريمي مسؤول پخش آبي درباره اكران فيلم كودك در تابستان مي گويد: اين پخش هيچ برنامه اكران فيلمي تا اواخر مردادماه ندارد اما طرح برگزاري يك جشنواره فيلمهاي كودك را در سينماها دارد و در همين راستا اگر از سوي ارشاد مجوزهاي برگزاري اين جشنواره داده شود، همزمان با تابستان به اين شيوه براي كودكان فيلم نمايش خواهيم داد.وي همچنين گفت: روند عادي اكران فيلمهاي كودك از اوايل مهر ماه همچون گذشته با نمايش تك فيلم آغاز خواهد شد، از جمله فيلمهايي كه در نوبت اكران قرار دارند، مي توان به "آلبوم"، "حيات" وتعدادي فيلم خارجي اشاره كرد.
اعضاي شوراي سياستگذاري بيست و پنجمين جشنواره
بين المللي تئاتر فجر با احكام جداگانه معاون امور هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي منصوب شدند. روابط عمومي اداره كل هنرهاي نمايشي اعلام كرد بر اساس احكام دكتر محمدحسين ايماني خوشخو، آقايان حسين نيرومند (مشاور هنري وزير ارشاد)، حسين پارسايي (مدير كل هنرهاي نمايشي)، حسين مسافر آستانه (رئيس انجمن نمايش)، سيد مهدي شجاعي و علي نصيريان اعضاي شوراي سياستگذاري بيست و پنجمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر را تشكيل مي دهند.اين شورا به زودي دبير جشنواره امسال تئاتر فجر را كه دي ماه برگزار خواهد شد، معرفي مي كند.