---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- گفتگو با «محمود گلابدره اي» نويسنده؛مخاطب بايد خودش معناي اثر را كشف كنداولين بار «محمود گلابدره اي» را سه سال پيش در يكي از غرفه هاي نمايشگاه كتاب تهران ديدم. همان جا بود كه دو كتاب از اين نويسنده را خريدم و بعد از يك گپ كوتاه با او، شماره تلفنش را گرفتم. آن زمان خبرنگار نبودم و فكر نمي كردم يك روز به قصد مصاحبه با او تماس بگيرم. «گلابدره اي» سفرهاي زيادي داشته و بعضي از كتابهايش هم نتيجه اين سفرها بوده است. كتاب «دال» را بعد از سفرش به سوئد نوشت و كتاب «ده سال آمريكا» را هم بعد از سفر به آمريكا. «گلابدره اي» حالا روزهاي 67 سالگي اش را مي گذراند. از اين عمر 67 ساله، چهل سالش را نويسندگي كرده و نتيجه اش بيش از 23 عنوان كتاب است. از ميان كتابهاي «گلابدره اي» مي توان به «داستانهاي جولي»، «سگ كوره پز»، «اباذر تجار»، «پركاه»، «باديه»، «صحراي سرد»،... و آخرين كتابش، «زن نويسنده و هاويه هوو» اشاره كرد.
گفتگوي ما با اين نويسنده را بخوانيد: lآقاي گلابدره اي! شما براي چه مي نويسيد؟ براي ارتزاق يا پاسخ به يك تشنگي دروني؟ ll در بعضي آدمها نيرويي وجود دارد كه آن نيرو فرد را وادار به نوشتن مي كند. بعضي نويسنده ها در خانواده، جامعه و روابط بين آدمها چيزهايي مي بينند كه آنها را در نوشته هايشان بروز مي دهند. اين نوشتن مكلف است به شكل داستان، شعر يا فيلمنامه باشد. شايد در من هم چنين نيرويي وجود داشت. نيرويي كه مرا وادار مي كرد بنويسم. l اولين بار كه توانستيد بنويسيد، كي بود و چرا به فكر چاپ كتاب و گذران زندگي از اين راه افتاديد؟ ll من از دوران دبيرستان به طور مرتب چيزهايي مي نوشتم، اما اولين نوشته جدي من نمايشنامه اي بود كه در سن 22 سالگي نوشتم. آن زمان شاگرد «جلال آل احمد» بودم و نمايشنامه را به او نشان دادم تا نظرش را در مورد آن بگويد، آل احمد نمايشنامه من را تصحيح كرد، اما آن را هيچ وقت چاپ نكردم. بعد از آن تصميم گرفتم يك رمان بنويسم. رماني به نام «افسانه اسيران» نوشتم كه نگارش آن 8 سال طول كشيد، اما اين رمان هم به بن بستهاي ناشران خورد و چاپ نشد. «افسانه اسيران» يك رمان 3 هزار صفحه اي بود! بعد از «افسانه اسيران»، «سگ كوره پز» را نوشتم كه در سال 50 آن را چاپ كردم. اين كتاب، اولين اثر من بود كه چاپ شد. l چرا «افسانه اسيران» چاپ نشد؟ ll ناشران به اين كتاب ايرادهايي گرفته بودند كه براي چاپش بايد اين ايرادها برطرف مي شد، من هم آن موقع، جوان بودم و به ايرادهايي كه ناشران از كتاب مي گرفتند توجه نكردم، زيرا دوست داشتم همان چيزهايي كه نوشته بودم چاپ شوند. اگر مي خواستم ايرادهاي كتاب را برطرف كنم بايد قهرمان داستان را عوض مي كردم و يك فصل را برمي داشتم، يعني كتاب بايد به كلي عوض مي شد، من هم نمي توانستم يك كتاب 3 هزار صفحه اي را عوض كنم به جاي اين كار رمان «كوره پز» و «پر كاه» را نوشتم كه به فاصله 2 سال از هم آنها را چاپ كردم. l به غير از «جلال آل احمد» كه به هر حال شاگردش بوديد و با تصحيح آثارتان بر روي شما تأثير مي گذاشت چه نويسندگان ديگري بر نوشتن شما تأثيرگذار بودند؟ ll از سال 1341تا 1347 در انگلستان ادبيات انگليسي مي خواندم. در كلاسهاي ادبيات انگليسي «جيمزجويس»، «همينگوي»، «دي.اچ.لارنس» و... به ما درس مي دادند كه همه اينها به نوعي بر نوشتن من تأثير مي گذاشتند، اما هميشه دوست داشتم به شيوه «جيمز جويس» داستان بنويسم. l و توانستيد؟ ll بله! سعي كردم تكنيكهايي از شيوه داستان نويسي جويس را در رمان «پركاه» و «لحظه هاي انقلاب» به كار ببرم. l از نويسندگان ايراني، چه كساني بر شيوه نوشتن شما تأثير گذاشتند؟ ll كساني كه در داستان نويسي اساتيد من بودند و داستان نوشتن را به من ياد دادند آثار همه اينها را مي خواندم و سعي مي كردم سبكشان را ياد بگيرم. l گمان مي كنيد وجه تمايز نويسندگان نسل شما در مقايسه با نويسندگان نسل جديد در چيست؟ ll آن زمان به ما ياد داده بودند كه نويسنده بايد در داستانش از مسايل اجتماعي و از مشكلات مردم بنويسد و درد مردم را در اثرش منعكس كند. قهرمان داستانهاي من هم اين طور آدمها هستند. وقتي انقلاب پيروز شد كتاب «لحظه هاي انقلاب» را نوشتم و وقتي جنگ شد هم كتاب «اسماعيل، اسماعيل» را و بقيه داستانهايي را هم كه نوشتم موضوعاتش اجتماعي بود. موضوعاتي كه الان ديگر مخاطب ندارد زيرا مخاطبان امروز اين سوژه ها را دوست ندارند. به ما گفته بودند نويسنده اي كه درد مردم و مسايل سياسي و اجتماعي روز را در داستانش منعكس نكند، نويسنده نيست و اثرش يك اثر ادبي نخواهد بود، اما حالا انگار همه چيز برعكس شده زيرا مخاطبان امروز، نوشته هاي همان پاورقي نويساني كه امروز كتاب چاپ مي كنند را مي پسندند. كتابهايي كه فقط در مورد روابط بين آدمهاست و چيز بيشتري ندارد. l يعني گمان مي كنيد سليقه مردم پايين آمده؟ ll ببينيد، در حال حاضر وضعيت كتاب مثل زماني شده كه هدايت، داستان مي نوشت. زماني كه هدايت كتاب مي نوشت آثار حسينقلي مستعان فروش داشت. هدايت آن زمان، مستعان را «ويكتور هوگوي ايراني» خطاب مي كرد زيرا آثار مستعان بيشتر از هدايت به فروش مي رفت. الان و بعد از گذشت 50 سال مي بينيم باز هم آثار مستعان تجديد چاپ مي شود. اما اينكه سطح سليقه مخاطب پايين آمده يا نه را نمي دانم. اين را بقيه بايد تشخيص بدهند، اما مسلم است كه امروزه داستان از وجه ادبي بودنش دور شده. براي نويسندگان امروز استفاده از نثر خوب و يا يك تكنيك جديد و خوب اهميتي ندارد، نويسندگان امروز به دنبال اين هستند كه فقط داستان بگويند، داستاني كه مخاطب را سرگرم كند يا بازاري براي نويسنده راه بيندازد. l غير از يكي، دو داستان، بيشتر داستانهاي شما خط سير مستقيمي دارند. چقدر به نوشتن به اصطلاح رك و راست و بدون پيچيدگي معتقديد؟ ll من معتقدم نويسنده بايد در داستانش از تكنيكهاي نويسندگي استفاده كند زيرا تكنيك است كه او را نويسنده مي كند و گر نه هر آدمي مي تواند يك داستان بنويسد، اما شيوه بياني و نثر نويسنده، سبك و كار يك داستان نويس و نويسنده را مشخص مي كند. lتعريف شما از تكنيكهايي كه در داستان هايتان به كار مي بريد، چيست؟ ll استفاده از تكنيكها براي جذب مخاطب است، براي اين كه مخاطب نتواند مستقيم با قهرمان داستان ارتباط برقرار كند. او بايد خودش با خواندن اثر چيزي را كشف كند. l چرا آخرين اثرتان يعني « زن نويسنده و هاويه هوو» را با تكنيكهاي جديد داستان نويسي نوشته ايد؟ ll استفاده از تكنيك در داستان براي من چيز جديدي نيست، زيرا همان طور كه گفتم «پركاه» را هم در سال 52 با تكنيكهاي تازه داستان نويسي نوشته بودم. l در آن سال استقبال نويسندگان و مخاطبان از اين داستان چه طور بود؟ ll خيلي خوب، اين رمان كه 600 صفحه داشت در آن زمان با قيمت 33 تومان كه براي يك كتاب، قيمت بالايي بود به فروش مي رفت و در سال اول توانسته بود به چاپ دوم برسد. اين كتاب براي نويسندگان هم يك اثر جالب بود. يادم است كه خانم دانشور گفته بود: «تكنيك خوبي است كه نويسنده زمان داستان 600 صفحه اي اش را، 24 ساعت در نظر گرفته». l تا به حال خواسته ايد در مورد موضوعي داستان بنويسيد اما نتوانيد؟ ll بله، مشكلي كه الان دارم، همين مسأله است. يك رمان نوشتم به نام «يك زن در دو دوره» در اين كتاب تصوير يك زن كه هم قبل از انقلاب زندگي مي كند و هم بعد از انقلاب نشان داده شده. دغدغه هاي زني كه در دو دوره متفاوت زندگي كرده و در هر دوره به دليل مسايل خاص خودش، درگير مشكلاتي شده. دوست دارم راهي پيدا كنم كه هر آنچه در ذهنم هست را بنويسم و هم كتاب به مميزي ها برخورد نكند. l گمان مي كنيد مهمترين تفاوت نويسندگان ايراني با نويسندگان خارجي در چيست؟ ll نويسندگان ايراني مشكلات عجيب و غريبي دارند، يعني آن قدر كه درگير روزمرگي هايي مثل تأمين ساده ترين شرايط براي زندگي هستند، درگير نويسندگي نمي شوند. نويسنده امروز هيچ حامي اي ندارد، بايد خودش كار كند و مثل بقيه زندگي كند و در لحظات خلوتش يعني زماني كه همه استراحت مي كنند او بايد بنويسد و گاهي شب تا صبح بيدار مي ماند كه فقط بنويسد و اين طور تشنگي اش را سيراب كند. از طرفي همين نويسنده مي خواهد كتابهايي كه مي نويسد با ترجمه هايي كه خوانده برابري كند، داستانهايي كه حمايتهاي جامعه نقش مهمي در برجسته شدن آنها داشته. مثلاً ماركز در طبقه چهارم يك مسافرخانه «صد سال تنهايي» را نوشته و اين در حالي بوده كه چند ماه اجاره اتاق او پرداخت نشده بود چون پولي نداشته كه با آن اجاره اش را پرداخت كند. صاحب مسافرخانه وقتي مي فهمد كه «ماركز» نويسنده است و تمام روز را در مسافرخانه او به نويسندگي مشغول است همه پول اجاره را به او مي بخشد و اجازه مي دهد در همان مسافرخانه بماند و بنويسد. اما در جامعه ما حتي سازمانهايي كه به نامهاي مختلف تشكيل شده و وظيفه آنها حمايت از كتاب و نويسنده است به وظيفه خود عمل نمي كنند. مثلاً بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس كه وظيفه اش پيدا كردن نويسندگان متعهد و سفارش كتاب به آنهاست، نه به دنبال نويسندگان متعهد و واقعي است و نه امكاناتي براي نويسندگي در اختيار اين نويسندگان قرار مي دهد و يا حتي كانون پرورش فكري هم آن طور كه شايسته است از نويسندگان حمايت نمي كند. من در سالهاي اول جنگ كتاب «اسماعيل، اسماعيل» را نوشتم. اين كتاب چندين بار تجديد چاپ شد و به فروش رفت. با اين حال كانون پرورش فكري ديگر اين كتاب را چاپ نكرد و هيچ وقت هم دليل چاپ نكردن كتاب را به من نگفتند. همه اين بي توجهي ها باعث مي شود نويسنده، ناخودآگاه به دليل تأمين معيشتش به طرف روزمرگي كشيده شود. l با توجه به اينكه نزديك به 40 سال است كه نويسندگي مي كنيد، عاقبت حال و آينده ادبيات داستاني را چگونه مي بينيد؟ ll اگر به چاپ، شمارگان و فروش كتابها توجه كنيد، مي بينيد كه ادبيات واقعي خريدار و مخاطب ندارد اما ادبيات عامه پسند و آثار پاورقي نويسان مورد توجه است. من نمي دانم چرا امروزه اين ادبيات در جامعه ما رشد كرده؟ نمي دانم چرا تيراژ بعضي كتابهايي كه زماني اصلاً خريدار نداشت امروزه به چاپ دهم و پانزدهم هم مي رسد، اما در مقابل رمانهاي ادبي به فروش نمي روند و تيراژ آنها به 1000 تا هم نمي رسد؟! البته هميشه در اين مورد حرفهايي زده شده، مقصران مشخص شده اند و قولهايي داده شده، اما هيچ وقت به اين قولها و حرفها عمل نمي شود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- شعر اعتراض؛ از فرياد تا سكوتادبيات اجتماعي كه اغلب از آن با عنوان شعر اعتراض ياد شده، مولود آغازين روزهاي جنگ تحميلي بود و در آن برهه از زمان اين شعر، فرياد رساي شاعران متعهدي بود كه نگران آينده انقلاب و كشور بودند و سكوت در برابر سوء استفاده ها را جايز نمي شمردند.از پيشگامان شعر اعتراض مي توان از شاعران متعهدي همچون زنده ياد سلمان هراتي، عزيزا... زيادي و دكتر سيدحسن حسيني ياد كرد. بخصوص مرحوم سلمان هراتي در مجموعه هاي «از آسمان سبز» و «دري به خانه خورشيد» آثار قابل تأملي را در اين زمينه ارايه كرد كه بر شعر آن روزگار و شاعران دوره هاي ديگر تأثير فراواني برجاي نهاد.
شعر اعتراض، شعري متعهد و منتقد است و بيانگر دردها و معضلات اجتماعي. اين شعر گاه تا مرحله افشاگري نيز پيش مي رود، محاكمه و محكوم مي كند و جامعه را به بيداري و استواري و حضور پرشور و آگاهانه در صحنه دعوت مي نمايد. در نخستين جلوه هاي شعر اعتراض، از يك سو رشادتها، جانبازيها و مظلوميت رزمندگان در جبهه ها مورد ستايش قرار گرفته و از سوي ديگر به منفعت جويان و عافيت طلباني كه سعي مي كردند با تحت فشار قراردادن مردم در آن شرايط دشوار به مال و منالي برسند، تاخته شده است. در واقع، ادبيات اعتراضي، ادبياتي پويا، آرمانگرا و مدافع ارزشهاي والا و راستين است؛ ادبياتي كه تكاثر و نابرابريها را تاب نمي آورد و نمي تواند از كنار تفاوتها، بي تفاوت عبور كند.يكي از مهمترين مشخصه هاي شعر اعتراض، بهره گيري شاعر از آيات قرآن كريم، احاديث و روايات خاندان پاك وحي(ع) است. در اين آثار فرازهايي از تاريخ صدر اسلام به عنوان الگو و ميزان سنجش، به نحو چشمگيري مورد استفاده قرار گرفته و نسبت به تكرار آن وقايع و انحرافهايي كه موجب روي كار آمدن بني اميه و عباسيان شد، بشدت هشدار داده شده است. شعر اعتراض از آنجا كه از بياني جسورانه و حماسي برخوردار بود و با مضامين مذهبي و آرمانها و ارزشها پيوندي ناگسستني داشت، با رويكرد اجتماعي پرشوري روبرو شد و حتي تا چند سال پس از جنگ تحميلي از حمايت رسانه ها نيز برخوردار بود، اما بتدريج اين شيوه مورد نقد برخي از جريانها قرار گرفت و اين نقدها تا به آنجا پيش رفت كه شعر اعتراض پس از انقلاب، با شعر دوران مشروطيت مورد مقايسه قرار گرفت و جنبه شعاري آن را بيشتر از شعريت آن به شمار آوردند! به عبارت ديگر، منتقدان براين باور بودند كه همانند اشعار عصر مشروطيت، شعر اعتراض نيز اثري است كه داراي تاريخ مصرف است و با گذشت زمان، اندك اندك رنگ مي بازد و موضوعيت خود را از دست مي دهد.اين ميان، شاعراني نيز بودند كه براي شعر، شأني قدسي و آسماني قايل بودند و عقيده داشتند كه شاعر نبايد تا اين مرحله تنزل كند كه از مسايل روزمره بسرايد و از آسمان باز ماند. چنين فضايي موجب شد تا شعر اعتراض به شاعران آرمانگرايي منحصر شود كه دوران دفاع مقدس را درك كرده بودند. شاعران برخاسته از انقلاب كه از آنان با عنوان «نسل سوخته» ياد مي شد و در نتيجه فضايي ايجاد شد كه شعر اعتراض، تنها از تريبون همايشهاي مربوط به دفاع مقدس و نشريات مرتبط با آن، قابل دستيابي بود.ذكر اين نكته نيز لازم است كه شاعران اين عرصه اغلب اعتناي چنداني به تب جاودانگي و جهاني شدن نداشتند. آنان براي خود هدف و رسالت ديگري را تعريف كرده بودند، چنانكه سلمان هراتي در يكي از شعرهاي خود با عنوان «خرمهره نوبل» از جوايز ادبي جهان ياد مي كند و ترجيح مي دهد تا به جاي مقبول ديگران شعر گفتن، راوي سرگذشت درد آلود مردماني باشد كه در بين آنها زندگي مي كند. متأسفانه شعر اعتراض، با وجود جلوه هاي پرجاذبه و تأمل برانگيز آن، هرگز به طور جدي مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار نگرفت. فاصله گرفتن از شعر اعتراض كه براي خود رسالت و التزامي اجتماعي قايل بود، منجر شد به اينكه گروهي از شاعران به فضاهاي مه آلود، خاكستري و سياه باز گردند. شعرهاي پوچ گرا، شعرهاي سياه كه عنوان ژانر وحشت را يدك مي كشند و انواع شيوه هاي حديث نفس، بتدريج پيش آمده، به رشد و تكثير رسيدند و حتي آثار دهه شصت و هفتاد را به زير سؤال كشاندند. شعري كه مقابل سنت و آرمانگرايي صف آرايي كرد، از چنان شاكله اي برخوردار بود كه از فرط غربت، تعجب مخاطب را بر مي انگيخت. فاصله گرفتن از هويت به مفهوم گسترده آن در مواردي به چنان درجه اي بود كه احساس رويارويي با فرهنگ مادري، كاملاً از آن حس مي شد. اين انقطاع فرهنگي در داخل مرزهاي سرزميني انقلابي، به راستي شگفتي آفرين بود. برآمدن چنين ميوه هايي متفاوت از درخت ادبيات اين ديار، تحليلها و توجيهات متعددي را درپي داشت. گروهي از آن به عنوان پسرفت ادبي، گروهي به عنوان معلول طبيعي و انعكاس قابل انتظار شرايط نو و گروهي نيز از آن در حد يك طبع آزمايي و فرم گرايي، ياد كردند. ظهور طيفي از اشعاري كه فاقد پيام و يا محملي براي تاختن به بنيانهاي اخلاقي اجتماع بود، اين پرسش از ياد رفته را دوباره بر سر زبانها انداخت كه آيا به بهانه «هنر براي هنر» مي توان تمام قواعد را زيرپا گذاشت؟ و اين پرسش البته پرسشي ژرف و ذهن سوز است؛ چنانكه رومن رولان مي گويد: خوب است جامعه از هنرمند بپرسد: «سهم من از هنر تو چيست؟ اگر چيزي براي من نداري، پس رهايم كن» رواج شعر بدون پيام و كاملاً مقلد فرهنگ غرب، پاسخگوي نيازهاي جامعه ما نمي تواند باشد. استفاده از تكنيكهاي هنري و ديگر قابليتها، زماني ارزنده است كه بار محتوايي قابل ملاحظه اي را به مخاطب منتقل كند. به عنوان مثال، در ژانر وحشت شاهد خلق اشعار فراواني هستيم كه شاعر فقط درصدد برآمده است تا فضايي سياه و هراس آلود را ترسيم كند؛ فضايي همانند فيلمهاي پردلهره و ترس آور هاليوود اما منظور در اينجا حركت به سمت آثار سفارشي و به تعبير «ماياكوفسكي» كارخانه شعرسازي نيست؛ بلكه مطالعه و غناي محتوايي آثار است». چنانكه مرحوم آقا نجفي قوچاني با تمثيل به فوت مثالي خود، در همين ژانر وحشت، اثري مانند «سياحت غرب» را پديد آورده است؛ اثري كه پيام آن «معاد» است و مرگ آگاهي.
اول) همين الان موضوعي را مشخص كنيم و آن« اينكه اگر حالتان از فيلمهاي تخيلي/ فانتزي دگرگون مي شود و هيچ ميانه اي با كميكهاي آن ور آبي نداريد تا همينجا كه خوانده ايد بس است! وقتتان را هدر ندهيد كه آخرش پشيمان مي شويد! اصلاً اين از ويژگيهاي شرقي ماست كه ترجيح مي دهيم براي بچه ها همان كتاب داستانهاي سنتي تك نقاشي را بخريم كه زيرش كلي نوشته دارند نه داستانهاي مصور كه عشق اروپايي ها و بويژه آمريكايي هاست.قبول كنيد تماشاگر ايراني عاشق ملودرام است و روايت داستان را آن هم از نوع خانوادگي و اجتماعي بر هر جلوه هاي ويژه محصور كننده اي ترجيح مي دهد. يك رمانس آرام با چاشني طنز و حتي يك اثر معمايي يا جنگي بزن بزن خيلي بيشتر مخاطب جذب مي كند تا يك فانتزي تخيلي كه شخصيتهايش كارهاي نامعقول و عجيب و غريبي مي كنند! دوم) اينكه شخصيتهاي فيلم توانايي هاي عجيب و غريبي داشته باشند، چيز جديدي در هاليوود نيست. البته اين جا يك رويكرد تغيير يافته و تك قهرمانهاي خارق العاده اي چون «بتمن» و «سوپرمن» و «فانتوم» جايشان را به مجموعه قهرمانها داده اند. در همين چند سال اخير كلي فيلم از روي دست كميكهاي گروهي ساخته شده كه در آن چند تا آدم به ظاهر معمولي، عجيب ترين كارهاي دنيا را انجام مي دهند. از «ليگ آقايان خارق العاده» تا «چهار شگفت انگيز» و انيميشن «باور نكردني ها» بگيريد تا مثلاً همين «مردان X» ... گويا مخاطب آن ور آبي با ديدن چند تا آدم شگفت آور و همكاري آن ها بيشتر سرذوق مي آيد تا يكي! بگذريم و برويم سر بحث اصلي خودمان، يعني همان سومين قسمت از X-MEN ... «برايان سينگر»، اولين نفري بود كه سال 2000روي صندلي كارگرداني اين مجموعه فيلمها نشست و البته اولين تجربه تمام استوديويي اش را با اين كميك پرطرفدار آغاز كرد و نشان داد در زمينه تجاري سازي هم تبحر دارد و اولين فيلم «مردان X» با كيفيتي خوب و استقبال عالي روبرو شد. بنابراين دومين پي آيند هم با همان عوامل خود و سينگر ساخته شد و اين يكي هم بله! نوع نگاه برايان سينگر كه تلفيقي از سرگرمي سازي و تزريق انديشه و تفكر بود، جلوه هاي ويژه تأثيرگذار، شخصيت پردازيهاي قوي، سابقه خوب كميكهاي تصويري مردان X و... قرار شد كه سينگر سومي را هم بسازد اما پيشنهاد وسوسه انگيزي مثل كارگرداني «سوپرمن» باعث شد تا او از پروژه كنار بكشد. مديران استوديو دربه در دنبال جايگزين مي گشتند تا اينكه «متيو وون» بريتانيايي نشست روي صندلي، اما با اينكه او برخي بازيگران نقش دوم و سوم را انتخاب كرد و چند روز هم فيلمبرداري انجام شد، اما «وون» آن فرد مورد نظر نبود. در اين شرايط كه «سومين مردان X» داشت به نحسي مي خورد بايد دست به دامان يك با تجربه مي شدند و در نهايت برت راتنر شد كارگردان راتنر قبلاً با ساخت «ساعت شلوغي» با شركت جكي چان و كريس راك تلفيقي از اكشن و طنز را به بهترين شكل نشان داده بود و هرچند دير به گروه پيوست، اما توانست كار را در حد استاندارد خود جمع و جور كند. سوم) تمام آدمهاي خارق العاده قسمتهاي اول و دوم از جمله گرگ/انسان، توفان، مرد يخي و البته دو عضو جديد يعني فرشته و ديو در مدرسه اي ويژه «موجودات جهش يافته» جمع شده اند و ياد مي گيرند چه طور از نيروهايشان در راستاي اهداف خير استفاده كنند! اما يك اتفاق همه چيز را عوض مي كند. دكتر جين، توسط روباه سياه جادو مي شود و با نام «ققنوس سياه» دوباره بازگشته و همين امر ممكن است به نابودي كل مدرسه و جهان بينجامد. پيدا شدن سروكله پسري به نام «زالو» البته كمك بزرگي است. او پادتني در بدن خود دارد كه موجودات جهش يافته را به آدمهاي معمولي تبديل مي كند. گرچه شايد «زالو» براي دكتر جين مفيد واقع شود، اما مشكل ديگري هم هست. پسر آقاي وارتينگتن پولدار كه همان فرشته است، بالهاي بزرگي به عرض 5 متر دارد و پدر به خاطر اين اتفاق بسيار ناراحت است. وارتينگتن كه يكي از اعضاي گروه افراطي ضد جهش يافته هاست، بارها سعي كرده دو بال پسرش را جدا كند كه موفق نبود و اين بار با فهميدن از قدرت «زالو» او را مي دزدد و زنداني مي كند و در آنجا مشغول توليد انبوه پادتن مي شود تا جهش يافته ها را به آدمهايي معمولي تبديل كند. سلاحهاي ضدجهش يافتگي توليد مي شود و حالا پروفسور چارلز و دكتر هنك، با دو عقيده مخالف به جان هم مي افتند... جهش يافته ها بايد بمانند يا همان آدمهاي معمولي شوند؟ چهارم) «جلوه هاي ويژه» فيلم ديدني است. انصافاً از ديدن آنچه بر پرده سينما (يا براي ما از نسخه هاي بي كيفيت VCD!) اتفاق مي افتد، لذت مي بريم و در كل فيلم از لحاظ جلوه هاي بصري قابل ستايش است. اما بعدش چه؟ در سومين مردان X شما به غير از جلوه هاي ويژه چه مي بينيد؟ تقريباً هيچ چيز... سرگرمي، سرگرمي و سرگرمي تنها هدف آقاي راتنر تجاري ساز بوده و ديگر از مهر و امضاي برايان سينگر كه جنبه هاي ديگري را هم در كنار سرگرمي نمايش مي داد، خبري نيست. شايد تنها نكته فيلم اشاره به بحث جهش يافتگي و اصلاحات ژنتيكي و مقابله كردن يا نكردن با آن است كه البته اين روزها نقل محافل آمريكاست.كارگردان و نويسندگانش سعي كرده اند با زياد كردن موجودات جهش يافته و قراردادن آنها در سرتاسر فيلم، خللها و چاله هاي بزرگ فيلمنامه را پر كنند كه موفق هم نبوده اند. باور كنيد تحمل اين همه شخصيت كه كارهاي عجيب و غريب مي كنند، سخت است! نمي خواهيم نااميدتان كنيم، اما شما در كل با معجوني بي سروته روبروييد كه گرچه جلوه هاي بصري فوق العاده اي دارد و جاهايي هم طعنه هاي معني داري به سيستم حكومتي ايالات متحده، مسايل اجتماعي، قدرت و ضد قدرت، علم در خدمت سياست و مسأله جهشهاي ژنتيكي مي زند، اما پس از گذشت يك ساعت و سه ربع كه تيراژ فيلم بالا مي آيد، از اينكه يك بار ديگر دست خالي هستيد و هيچ چيزي كاسب نشده ايد و البته از اينكه يك داستان بي معني و مصنوعي را تحمل كرده ايد، افسوس خواهيد خورد!
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مجسمه هاي پرويز تناولي براي همدردي با مردم لبنانپرويز تناولي، در تدارك ساخت مجسمه اي براي اعلام حمايت و همدردي خود با مردم لبنان است.
بنيانگذار مجسمه سازي مدرن ايران گفت: اين روزها همه فكرم مردم لبنان است. افكار زيادي به سرم زده. از يك طرف دايم در فكر مردم لبنان هستم و از طرف ديگر در فكر سكوت شرم آور غرب در برابر اين اتفاقم. اين مجسمه ساز باسابقه و پركار كشورمان پيشتر نيز مجسمه هايي را براي مردم ستمديده افغانستان و زندانيان در زنجير گوانتانامو ساخته و به آنها تقديم كرده است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- «ايرج گل افشان» هم درگذشتايرج گل افشان تدوينگر برجسته سينماي ايران، در اثر ايست قلبي و در سن 68 سالگي درگذشت. وي متولد سال 1317 سنندج بود. گل افشان تدوين نزديك به 100 فيلم سينمايي را در كارنامه كاريش ثبت كرده كه از آن جمله مي توان به فيلمهاي ياران، شاهرگ، لبه تيغ، زخمه، سمندر، دبيرستان، محموله، شنگول و منگول، جدال بزرگ، گلها و گلوله ها، انفجار در اتاق عمل، همسر، تاواريش، مي خواهم زنده بمانم، مرضيه، طالع سعد، يكي بود يكي نبود و... اشاره كرد. او اخيراً نيز فيلم زن بدلي و حشره را تدوين كرده بود.او همچنين 9 جايزه در رشته آنونس و يك جايزه در رشته تدوين براي فيلم «همسر» دريافت كرده بود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- لوكارنو، اسپانسر اسرائيلي خود را حذف كردنامه ابراز انزجار سينماي ايران نسبت به فجايع اخير رژيم صهيونيستي در لبنان و فلسطين كه خطاب به همكاران خود در سراسر دنيا نوشته شده، به بيش از 500 جشنواره و 1500 سازمان و افراد حقيقي و حقوقي ارسال شده و تاكنون بازتابهاي بسيار خوبي داشته است. مدير امور بين الملل مجمع اصناف سينماي ايران در گفتگويي افزود: ارسال اين نامه به مراكز و سازمانهاي مختلف از فياپ تا فيپرشي و... تا صنوف مختلف، انجام شده است. اطبايي ادامه داد: جشنواره اي در آمريكا با عنوان آنكوراج درپاسخ به نامه خانه سينما از اختصاص بخش ويژه اي در جشنواره خود به موضوع فلسطين و لبنان خبرداده و دانشگاه UCEL نيز درپاسخ به نامه خانه سينما با سينماگران ايراني ابراز همدردي كرده است. همچنين چندين پخش كننده ژاپني نيز، ضمن اعلام همدردي، حمايت خود را از نامه سينماگران ايراني، عنوان كرده اند. اطبايي همچنين خبرداد: جشنواره لوكارنو در واكنش به اعتراض گروهي ازسينماگران، اسپانسر يكي از بخشهاي جشنواره خود را كه يك شركت اسرائيلي است حذف كرده است و همچنين تعدادي از سينماگران اسرائيلي كه نسبت به سياستهاي صهيونيستي رژيم اسرائيل معترض هستند، بشدت اين سياستها را محكوم كرده اند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- «مل گيبسون» ؛يهوديان را مسؤول تمامي جنگهاي جهان دانستدر حالي كه پليس لس آنجلس در ارتباط با آنچه كه «مل گيبسون» درباره جنگ ستيزي يهوديها گفته از اظهار نظر خودداري كرد، پايگاه اينترنتي «تي ام زي» اعلام كرد كه گيبسون گفته است : «يهوديان مسؤول تمامي جنگهاي جهان هستند».«هيأت نمايندگان يهودي نيو ساوت ولز» استراليا اظهارات گيبسون را «يهودي ستيزانه» خوانده و آن را محكوم كرده است.گيبسون، كارگردان و بازيگر آمريكايي الاصل كه در استراليا بزرگ شده، در سال 2004 فيلم «مصايب مسيح» را ساخت و به دليل يهودي ستيزانه بودن آن، مورد انتقاد تند قرارگرفت و بحثهاي شديدي را در داخل و خارج ايالات متحده دامن زد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بازگشت ملاقلي پور به سينمارسول ملاقلي پور گفت: «ميم مثل مادر» تجربه اي سخت، دلنشين، شيرين و كاملاً متفاوت با كارهاي قبلي من بود و كار در فضاي عاطفي و حسي، دشواريها و جذابيتهاي خاص خود را براي من داشت. ملاقلي پور بعد از ساخت «مزرعه پدري» در سال 82 ديگر فيلمي را جلوي دوربين نبرده است.«ميم مثل مادر» كه فيلمبرداري اش اواخر خردادماه در تهران به پايان رسيد، هم اكنون در مرحله صداگذاري و ساخت موسيقي است
وي همچنين گفت: به سرعت در حال پي گيري مراحل فني و آماده كردن فيلم هستم و شنيده ام كه براي اكران فيلم در اوايل پاييز برنامه ريزي شده و قرار است فيلم بزودي اكران شود.