---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- گفتگو با حسن پور شيرازي بازيگر نقش شوكت در سريال «نرگس»؛اميدوارم هر نقشي را فقط يك بار بازي كنم!
حسن پورشيرازي، از جمله بازيگران سينما و تلويزيون است كه تا دوران ميانسالي با وجود فعاليتهاي مختلف هنري، چون دستياري كارگردان، گويندگي، عروسك گرداني و بازيگري نتوانست چندان جايگاهي در خور توجه بيابد. او با بازي در مجموعه «زير آسمان شهر» و «بانكي ها» سعي در نزديك كردن خود به مخاطبان عظيم تلويزيون داشت كه اين بار نيز موفق نبودن اين سريالها او را از هدف خود دور كرد، اما سرانجام پرنده شانس و اقبال بر شانه هاي وي نشست و او با بازي در فيلم «ميهمان مامان» توانست خودي نشان دهد، به نحوي كه پورشيرازي علاوه بر موفقيتهاي سينمايي چهره اي موفق در عرصه بازيگري تلويزيوني نيز شد. اين روزها از او سريال تلويزيوني «نرگس» از شبكه سوم سيما در حال پخش است كه علاوه بر موفقيت در جذب مخاطب، شاهد بازي خوب حسن پورشيرازي در اين سريال هستيم و همين مسأله بهانه گفتگوي ما با وي شد. l جناب پورشيرازي! مي خواهيم درباره سريال «نرگس» با هم حرف بزنيم...
ll من در خدمت شما هستم، ولي خواهش مي كنم سؤالي مرتبط با مرحومه گلدره نپرسيد! l اجازه بدهيد با اين مطلب شروع كنم كه مخاطبان سريال «نرگس» هم به شكلي از شما هم حساب مي برند و حتي از بروز برخي واكنشهاي شما ترس دارند!؟ ll به هر حال قرار است «شوكت» در سريال آدم قدر قدرتي باشد! او آدمي بوده كه از مشاغل پايين شروع به پيشرفت كرده و حالا در بازار اعتباري به دست آورده و خانواده اي تشكيل داده. او آدم منفي اي نيست، بلكه در شرايط و موقعيت خاصي قرار گرفته است. اما اينكه مي گوييد آدم ترسناكي هستم مسأله درستي است، چرا كه در متن از من همين را خواسته بودند! «شوكت» از قشر خاصي است كه هم اهل زورخانه است و هم كشتي گير. آدم لمپني است و در بازار هم كار مي كند و دوست ندارد كسي روي حرفش حرف بزند. اين نشانه ها باعث اين گونه قضاوت كردن مخاطب شده است. به طور قطع همان قدر كه شخصيت «محمود شوكت» خودش را به در و ديوار مي زند تا شما را به نوعي بترساند، شما «نسرين» - شخصيت اصلي سريال - را هم شاهديد كه در مخاطب واكنش مثبت و همدلي ايجاد مي كند. l شوكت از نگاه خود شما شخصيتي منفي نيست؟ ll من اين طور فكر نمي كنم. شوكت آدمي است كه براساس مناسبات بازار بزرگ شده و اسم و رسمي پيدا كرده و حالا در شرايطي قرار گرفته كه احساس خطر مي كند و حتي خود را با يك دسيسه فاميلي روبرو مي بيند و تنها واكنشهاي خاص خودش را بروز مي دهد. l شخصيت شوكت در سريال «نرگس» چطور شكل گرفت؟ چقدر فيلمنامه و تا چه ميزان خودتان در شكل گيري آن سهيم بوديد؟ ll در كارهاي بلند مدت چندان متن كاملي وجود ندارد و بيشتر يك خلاصه داستاني است كه براساس آن با همفكري و مشورت ديگر عوامل كامل مي شود و هر بازيگري هم داراي توانايي خاص خود است كه با خواندن متن فيلمنامه، دركي از آن نقش پيدا مي كند. در واقع خلق يك شخصيت، يك كار گروهي است كه با تخيل فيلمنامه نويس آغاز شده و از طريق ديگران بازآفريني مي شود. l كارگردان سريال، تا چه ميزان دست شما را در ايفاي نقشتان باز مي گذاشت؟ ll خوشبختانه آقاي مقدم با شناختي كه از بنده داشت فضاي مناسبي را نه تنها براي من، بلكه كل بازيگران ايجاد مي كرد. در واقع «مقدم» از آن دسته كارگرداناني است كه با پيشنهاد بازيگرانش كار را پيش مي برد، اين شيوه بازي گيري باعث خلاقيت بازيگرانش مي شود. l شوكت از جمله نقشهايي است كه تا به حال شما در آن ظاهر نشده بوديد... ll من هميشه اميدوارم هر نقشي را يك بار بازي كنم و گمان نمي كنم تا به حال نقش شوكت را در تلويزيون و سينما بازي كرده باشم و اين اولين باري است كه من محمود شوكت مي شدم. البته سال قبل در سريال «ريحانه» محمود ديگري بودم! l چه چيزي ملاك اصلي شما در پذيرفتن يك نقش است؟ ll وقتي متني را مي خوانم به كوتاهي يا بلندي و حتي به مثبت و منفي بودن آن فكر نمي كنم، زيرا معتقدم همه انسانها داراي فطرت پاك هستند و تنها موقعيتها هستند كه بر رفتار آنان تأثير مي گذارند، به همين دليل در انتخاب نقش به ميزان تواناييهاي خودم در انعكاس موقعيتي كه قرار مي گيرم فكر مي كنم و اينكه چقدر مي توان آن موقعيت را ترسيم و به مخاطب منتقل كرد. l به عنوان يك بازيگر در حال حاضر جريان سريال سازي در تلويزيون را چگونه ارزيابي مي كنيد؟ ll من فقط يك دست اندركار در اين جريان هستم و اين سؤال را بايد كارشناسان پاسخ بدهند، به هر حال من هم بازيگر سريال «زير آسمان شهر» بودم و واكنشهاي مخاطب را ديدم و هم در سريال «ريحانه» ايفاي نقش كردم و بازخوردهاي مثبتش را ديدم. نظر من اين است كه تلويزيون نياز به كارگرداناني دارد كه نياز مخاطب را بشناسند و از متنهايي استفاده كنند كه بر روي آنها مطالعه شده باشد و با عجله براي ساخت يك سريال هشتاد تا نود قسمتي متني نوشته نشود. من فكر مي كنم مشكل اصلي ما در سريال سازي، نداشتن متن خوب است كه اين مسأله نياز به يك بازنگري اساسي دارد زيرا اين فيلمنامه است كه حرف اول را مي زند. من به عنوان يك بازيگر فقط مي توانم با نوشته آقاي مرادي كرماني و كارگرداني داريوش مهرجويي فيلم «مهمان مامان» را بازي و به آن افتخار كنم، چرا كه براي متن آن فكر و طراحي صورت گرفته است. بهرحال برنامه سازي كار تلويزيون است، ولي نبايد در آن تعجيل كرد. lسيد حبيب قاآني
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- گزارشي از شب شعر «همصدا با زخم زيتون» در حمايت از مردم فلسطين و لبنان؛ما سراسر پروازيم
شاعران و هنرمندان هميشه و در همه حال متوجه و متأثر از اتفاقات خارج از دنياي شاعري خود بوده و هستند. جماعت اهل ادب از حساس ترين، انسان دوست ترين و صلح طلب ترين افرادند و اين سبب مي شود كه نتوانند اتفاقات اين روزهاي لبنان و فلسطين را ببينند و سكوت اختيار كنند.شاعران ايران چه در زمان جنگ تحميلي، چه در زمان نسل كشيهاي بالكان، چه در كوران حمله آمريكا و انگليس به عراق و چه امروز كه غيرت و شور اسلامي در هيأت حزب ا... لبنان تجلي يافته است همواره نسبت به اين فجايع انساني واكنش نشان داده اند. چند روز قبل دوستي خبر داد كه مؤسسه فرهنگي اسوه قرار است ميزبان شاعران و نويسندگان در حمايت از مردم مظلوم فلسطين و لبنان باشد.
خوشبختانه همه هستند. از خليل عمراني كه مجري و دبير نشست است تا دكتر صابر امامي، مصطفي عليپور، حسين اسرافيلي، سيد كريم قنبري، عباس براتي پور، ايرج قنبري و.... جداي از شعرهاي زيبا و سرشار از روح مقاومت، سخنان دكتر مجتبي رحماندوست، دبير كل انجمن دفاع از ملت فلسطين شور ديگري به جمع مي بخشد.وي در سخنان خود مي گويد: ارتش اسراييل هميشه خود را در وضع شكست ناپذيري ديده است، ولي امروز شيعيان جان بر كف حزب ا... نشان داده اند كه اين سخن افسانه اي بيش نيست. وي ادامه مي دهد: خوشبختانه امروز در لبنان براي حمايت از حزب ا... وفاق ملي به وجود آمده است تا آن جا كه نخست وزير لبنان كه در جبهه مخالف حزب ا... قرار دارد، عنوان مي كند، تا زماني كه آتش بس پيش نيايد، وزير امور خارجه آمريكا را به لبنان راه نخواهند داد. اشعار چنان زيبا بودند كه حسرت خواهم خورد اگر در لذت بردن از آنها با من شريك نباشيد. پس در پايان اين چند نمونه شعر را با هم زمزمه مي كنيم.
غزل محاوره *ايرج قنبري اومدن تا گرد دريا بكشن هزار تا ديوار بين خورشيد و پرنده بكارن سيماي خاردار هيچ سدي نمي تونه راه دريا رو ببنده كي مي تونه كه بگيره آسمونو از پرنده؟ اومدن با چكمه هايي صبح و زير پا بگيرن آسمون رو از كبوتر، موج و از دريا بگيرن گر چه حك شد رو تن عشق داغ زنجير و اسارت عصر ايمان و اراده مي بره تا ابديت
زخم زيتون * فاطمه كاري چقدر فرق كرده اي؟ چقدر فرق كرده ايم؟ كه عطر سيب را از كوچه هاي مضطربت سر برمي گردانيم چقدر فرق كرده اي اين روزها؟ چقدر؟ كه تلويزيون ها خبر شكفته شدنت را بر سر سفره هاي زخم و زيتون به سوگ نشسته اند كه ما سراسر گريه ايم و پرواز كه تو پرنده اي و مشت...
* محمدرضا شالبافان
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- از قصه تا... داستان؛شكستن امواج
تا همين چند دهه پيش سليقه عموم خوانندگان داستان، سمت و سويي كلاسيك داشت. آنان دوست داشتند شخصي برايشان قصه بگويد، حضور او را حس كنند و گاه او نيز برايشان دست به تفسير و تأويل بزند. گويي اين شيوه خواندن مستقيم از همان دوران كودكي نشأت گرفته بود. دوراني كه مادر قصه مي گفت و كودك با نگاه به او و توسط او در جهان قصه فرو مي رفت. با قهرمانان همراه مي شد و گاه كه روند قصه از حيطه آگاهي و درك و دريافت او خارج مي شد، توضيح مي خواست. در شكل كلاسيك داستان نيز همواره راوي است كه داستان را روايت مي كند، او حضور خود را اعلام مي نمايد و روايتش خطي و مستقيم است و در بيشتر موارد (بنا به تشخيص نويسنده) دست به توضيح و تعريف بيشتر نيز مي زند. اما چندين دهه است كه خوانندگان از شيوه كلاسيك داستانگويي فاصله گرفته اند. زندگي صنعتي و مدرن و ماشيني شدن انسان، سبب گشته تا فردگرايي و روحيه تنهايي بر جوامع حاكم گردد. از اين رو انسان امروزي با پناه بردن به خلوت خويش، بيش از آن كه با ديگران در ارتباط باشد با خود و ذهن خود مرتبط است. اين زندگي ذهني سبب گشته تا سليقه او در خوانش نيز تحت تأثير قرار بگيرد، تا جايي كه هرچه داستاني از عمق ذهني بيشتري برخوردار باشد با آن بيشتر ارتباط برقرار مي كنند. در داستانهاي ذهني، راوي وجود ندارد. كسي نيست كه داستان را بازگويد. ما مستقيماً همراه با شخصيت اصلي (و نه نويسنده) به جهان داستان وارد مي شويم.
از ديد او، همه چيز را مي بينيم. در ذهن او زندگي مي كنيم. ذهني كه جريانها را نه خطي و ممتد بلكه گسسته و نامنظم مي بيند و مي انديشد. قصه ذهني، صحنه رويدادهاي شگفت است. يك رشته كنش، روندي خاص و منطقي كه قاعده جديد قصه يا داستان ذهني است. هنگامي كه در جريان سيال يك ذهن قرار مي گيريم راهي جز پيوند با ديدگاه ذهني خاص نداريم، با كيفيتي عاري از تسلسل يا با درهم پاشيدگي، خواننده خود را در پس چشم شخصيت مي يابد و درحالي كه به افكار او مي انديشد، دنيا را از دريچه ديد او مي نگرد. حواس او را كسب مي كند، اصلاً او را لمس مي كند، مي بويد و مي شنود و در همان حال به آن ذهن بدل مي شود. اين ذهن مي تواند به شيوه اي آميخته به نظم يا به شيوه اي درهم ريخته و ناپيوسته يا همراه با برخي تك گفتارها خواننده را به جهان خويش ببرد درحالي كه به رازهاي جهان خويش عالم نيست. او با در اختيار داشتن كلمات آنها را چنان در كنار هم مي چيند كه خواننده در عين سير از ميان انديشه اش وادار به شنيدن صداهايي ديگر نيز مي شود كه آنها را لحظه هاي چندگانه درون لحظه مي خوانند. زمان در قصه ذهني هميشه اين جا و اين دم است. انسان امروزي با پناه بردن به قصه ذهني در زماني رواني وارد مي شود كه انديشه ها و ادراك را در همان لحظه خوانش، احساس مي كند. اين زمان دروني، در حقيقت توان دروني اين شيوه داستانگويي است. جهاني پاره پاره و مركب از نظرهاي زودگذر و فضايي كه به شكل سلسله اي از احساسات تجسم مي يابد تا دربرگيرنده آمال و آرزوهاي انسان منزوي پرانديش بي جهت باشد. انساني كه از زندگي رؤياگونه خود فاصله گرفته و به واسطه دوري لحظه به لحظه اش از هستي به جهان منفرد محصور در چهارديواري اتاق خود پناه مي برد تا كتابي بخواند كه به او تشر زند و مجروحش كند. كتابي كه مانند بلا بر سرش نازل شود يا همانند خبر مرگ عزيزي همچون چكشي براي شكستن درياي منجمد درون تا اعماق وجودش اثر كند. زندگي ما روز به روز فردي تر و انديشه هايمان لحظه به لحظه شخصي تر مي گردد تا آنجا كه هركدام ما با جهان بيني فردي خاص خود به سمت ايدئولوژي حركت مي كنيم كه تنها تكيه گاهش خود ما هستيم. از ما شروع مي شود و در ما خاتمه مي يابد. شخصيتهاي داستاني، مطرح نيستند و همه چيز در وجود ما خلاصه مي شود. * نويسا ستايش
* بعضي از نويسندگان پس از گذشت چند سال و نوشتن چند كتاب، زندگي شخصي خود را در قالب يك رمان مي نويسند. جمال ميرصادقي هم يكي ازهمين دسته نويسندگان است. او در «آسمان رنگ رنگ» زندگي خودش را بازآفريني كرده. «آسمان رنگ رنگ» هشتمين رمان ميرصادقي است، داستان زندگي يك كارمند است كه به خاطر معالجه بيماري اش به لندن مي رود و مجدداً به ايران برمي گردد. ميرصادقي در اين رمان سعي كرده تقابل اين دو زندگي با يكديگر را نشان دهد. ميرصادقي پيش از اين، رمانهاي «دراز ناي شب»، «شب چراغ»، «بادها خبر از تغيير فصل مي دهند»، «كلاغها، آدمها»، «اضطراب ابراهيم»، «زندگي را به آواز بخوان» و «دختري با ريسمان نقره اي» را نوشته بود كه البته رمان «دختري با ريسمان نقره اي» در انتظار كسب مجوز نشر است.
* ترجمه هاي پرويز داريوش از آثار جك لندن و ارنست همينگوي تجديد چاپ مي شوند. «آواي وحش» نوشته جك لندن به تازگي به چاپ ششم و «داشتن و نداشتن» اثرهمينگوي هم به چاپ چهارم رسيده. پرويز داريوش كه در اسفند 1379 در تهران درگذشت، توانسته بود آثار بزرگ ادبي بسياري را ترجمه كرده و نويسندگان جهاني را به علاقمندان ايراني معرفي كند؛ آثاري مثل: «سيزارتا»ي هرمان هسه، «موشها و آدمها»ي اشتاين بك، «تام ساير» مارك تواين و «خيزابها» و «خانم دالووي» ويرجينيا و ولف كه داريوش با ترجمه آن «وولف» را به فارسي زبانها معرفي كرد. * داستان بلند «بانوي آبي پوش» نوشته «نوئل شاتله» با ترجمه «نازك افشار» منتشر شد و به بازار كتاب آمد. اين كتاب توانسته برنده جايزه «آنادو نوي آي» فرهنگستان فرانسه و برنده جايزه «گنكور» شود. «شاتله» نويسنده مجموعه داستانها و رمانهايي است كه اغلب آنها به زبانهاي مختلف ترجمه شده است. وي اكنون استاد دانشگاه سوربن است. * اما چند خبر در مورد آثار و نوشته هاي «احمدرضا احمدي»؛ مجموعه شعري از احمدرضا احمدي به نام «هزار پله به دريا مانده است» به زبان فرانسه ترجمه شد. اين مجموعه اولين بار در سال 1364 در ايران منتشر گرديد. از اين شاعر مجموعه اي جديد به نام «ساعت ده صبح بود» نيز به تازگي منتشر شده است. «قافيه در باد گم مي شود» اين شاعر هم تازگي به چاپ دوم رسيده است. همچنين، يك نشريه ادبي در ژاپن، يك شماره اش را به زندگي و آثار احمدرضا احمدي اختصاص داده است. شماره قبلي اين نشريه، به معرفي آثار شاملو اختصاص داشت. * كتاب «در ميان گلوله ها» نوشته مايكل بليس است كه فرخ انصاري بصير آن را ترجمه كرده است. «در ميان گلوله ها» به معرفي و تحليل آثار «جان وو» فيلمساز سرشناس هنگ كنگي اختصاص دارد. اين كتاب، شامل 9 فصل است و به نوعي فيلم شناسي «جان وو» به شمار مي رود. «جان وو» فيلمساز سرشناس هنگ كنگي بعد از اقبال و فروش آثار رزمي و اكشن اش در آسيا، جذب سينماي هاليوود شد و در سمينار آمريكا هم تعداد زيادي آثار اكشن و پرهيجان ساخت. بعضي از فيلمهاي اين فيلمساز در كنار لايه هاي ظاهري خشونت، داراي مضامين معناگرا هم هستند. * امير احمدي آريان به تازگي مجموعه داستان «تكه هاي جنايت» را منتشر كرده است. اين مجموعه شامل 9 داستان است. تاريكي، برنامه، افلاطون، گزارش، كلان شهر، گرد، حشره، وصيت نامه و گور، عناوين داستان هاي اين مجموعه هستند. * اما آخرين خبر مربوط است به مجموعه اشعار علي رضا قزوه. مجموعه اشعار «از نخلستان تا خيابان» از سروده هاي علي رضا قزوه است كه به چاپ ششم رسيده. اين مجموعه دربرگيرنده اشعاري با قالبهاي رباعي، غزل، مثنوي، سپيد و... و داراي مضاميني مذهبي، سياسي و اجتماعي است. در اين كتاب، قزوه به مسايل، دغدغه و رويكرد شاعران متعهد و انقلابي در دوران پس از انقلاب پرداخته است و عناويني چون: آرزو، غربت، عدالت، بر شاخه هاي تهي و... در اين مجموعه جاي گرفته اند.
خديجه زمانيان
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- اكران روز
نگاهي به فيلم «آقاي ريپلي با استعداد» پخش شده در شبكه رسانه هاي تصويري دردمندترين خلافكار سينماي امروز
خلاصه داستان: در نتيجه يك سوء تفاهم، تام ريپلي توسط آقاي گرين ليف، آمريكايي ثروتمند و متشخص، اجير مي شود تا پسرش ديكي را پيدا كرده و او را از زندگي بي بند و باري كه در ايتاليا در پيش گرفته، نجات دهد. در طول راه، تام با زني به نام مرديت لاگ، كه به تازگي ارثيه اي به او رسيده، آشنا شده و خودش را ديكي گرين ليف معرفي مي كند. در ايتاليا، تام با ديكي دوست مي شود. ديكي گرفتار عشق مارج، دختر نويسنده آمريكايي است. تام و ديكي با هم به سفري دريايي مي روند و موقع گردش با قايق موتوري، با هم درگير مي شوند... lll فيلم بر اساس داستاني از پاتريشياهاي اسميت ساخته شده. داستاني كه براي دومين بار به آن پرداخته مي شود. ابتدا رنه كلمان در سال (1959) با نام «آفتاب سوزان» به اين داستان پرداخته بود كه در آن فيلم، آلن دلون عهده دار نقش تام ريپلي بود. فيلمي كه تا حدود زيادي متفاوت از نسخه دومش و شايد بتوان گفت قوي تر از آن نيز هست. اما فيلم مينگلا هر چند زياد به داستان اصلي وفادار نيست و قدرت نسخه اول را ندارد، اما فيلمي است قابل توجه. «آقاي ريپلي با استعداد» با اشتباه گرفتن هويت تام ريپلي آغاز مي شود. او كه كت مخصوص دانشگاه پرينستن را از يك دوست قرض گرفته، با يك فارغ التحصيل اين دانشگاه اشتباه گرفته مي شود و پس از اين اشتباه است كه آقاي گرين ليف او را استخدام مي كند. اين اشتباه گرفتن ها، در سرتاسر فيلم بارها تكرار مي شود و داستان را پيش برده و راه را براي جنايتهاي او هموار مي كند. اين اشتباه گرفتنهاي پياپي هويت او توسط ديگران، از آغاز فيلم باعث ايجاد نوعي حس همدردي ناخودآگاه در بيننده مي شود. انگار كه او هيچ اختياري از خودش ندارد. تام ريپلي در اين فيلم، احتمالاً دردمندترين خلافكار سينماي امروز است. نويسنده داستان، يك ماجراجو را به عنوان قهرمان انتخاب مي كند؛ مردي جوان و جذاب كه تنها نقطه ضعفش فقر اوست؛ فقري كه باعث اتكاي او به ديكي و ارتباط ميان اين دو نفر كم كم به رابطه ميان ارباب و برده تبديل مي شود كه اين اتفاق براي تام تحمل ناپذير است. در ادامه داستان، او با نوعي حس انتقام جويي، خودش را به جاي ديكي جا مي زند و همه امكانات او را در اختيار مي گيرد. او در واقع با قرار گرفتن در جايگاه ديكي، انتقام همه ستمديدگان را مي گيرد. ريپلي داستان پيروز مي شود و ثابت مي كند كه افراد ساده و حقير نيز قدرت آن را دارند كه جايگاه واقعي خود را به دست آورند. با وجود اينكه روند داستان فيلم با داستان اصلي متفاوت است، اما اين تفاوت باعث ناديده گرفتن بازي مت ديمون نمي شود. شيريني حركات و صميميت او، از آغاز فيلم دلنشين است. ريپلي، او شخصيتي است دوست داشتني كه اعمال بي فكرش اثري منفي بر بيننده بر جاي مي گذارد، اما باعث تنفرش نمي شود و حتي در طرح و نقشه هايش براي كسب موقعيت و ثروتي همانند ديكي، كاملاً حق به جانب عمل مي كند و مت ديمون در بيان اين حالات كاملاً موفق است. موسيقي فيلم توانسته تأثيري بسزا در القاي موقعيتها و تصاوير به بيننده داشته باشد. شاديهاي يك زندگي اشرافي در كشوري مانند ايتاليا و گرمي و سرزندگي آن، با استفاده بجا از موسيقي و البته تركيب بندي رنگها، ملموس تر به نظر مي رسد؛ رنگهايي كه روشنايي صحنه و طراوت آن را نمايان تر كرده و تأثيرگذار است. البته مينگلا با استفاده از رنگهاي تكني كالر و استفاده از موسيقي جاز آن دوره، فقط اساس داستان و نام آن را حفظ كرده و از روحيه اصلي داستان دور افتاده است، به طوري كه مي توان اذعان داشت «آفتاب سوزان» رنه كلمان وفادارانه تر و به اصل داستان نزديك تر است.توفيق حيرت انگيز « بيمار انگليسي» فيلم پيشين مينگلا نزد تماشاگران ميزان توقعات را از او بالا برده بود و مطمئناً «آقاي ريپلي با استعداد» آنها را دلسرد كرد، همان گونه كه نتوانست گردانندگان مراسم اسكار را قانع كند تا جايزه اي نصيبش كنند.«آقاي ريپلي با استعداد» از آن دسته فيلمهايي است كه در ذهن بيننده باقي مي ماند، نه به خاطر آنچه بر پرده ديده مي شود، بلكه به خاطر آنچه روي پرده نيست. فيلم ظاهري گول زننده دارد كه قضاوت درباره آن را مشكل مي كند، ولي با اندكي سماجت مي توان از لايه ظاهري عبور كرد و به بطن داستان رسيد.
* دو فيلم «كافه ستاره» ساخته سامان مقدم و «به نام پدر» به كارگرداني ابراهيم حاتمي كيا از چهارشنبه آينده اكران خواهند شد. اين دو فيلم جايگزين دو فيلم «آتش بس» ساخته ميلاني و «سوغات فرنگ» به كارگرداني حميد قدكچيان مي شوند. * كتابخانه كودك و نوجوان دكتر حسابي وابسته به مديريت فرهنگي و هنري شهرداري تهران افتتاح مي شود. اين كتابخانه شامل دو هزار جلد كتاب در زمينه هاي علمي، فرهنگي، هنري، ادبيات كودكانه و... روز دوشنبه 16مرداد ماه افتتاح مي شود. * نمايشگاه آثار نقاشان ايراني گروه 1 + 30 با حضور سفير و رايزن فرهنگي مكزيك و جمعي از اهالي هنر و سينما در سفارت مكزيك افتتاح شد.
مركز فيلم يونان، جشنواره فيلم رژيم صهيونيستي را تحريم كرد مركز فيلم يونان در اعتراض به حملات ددمنشانه رژيم صهيونيستي به لبنان، در جشنواره فيلم حيفا كه پاييز امسال برگزار مي شود شركت نمي كند.خبرگزاري فرانسه از آتن گزارش داد كه يك سخنگوي اين مركز گفت: حداقل دو فيلم از اين جشنواره حذف شده و فهرست نهايي هنوز تنظيم نشده است.حملات وحشيانه رژيم صهيونيستي به مناطق مسكوني و غيرنظامي لبنان نفرت گسترده اي در يونان به وجود آورده و اكثر رسانه هاي اين كشور اين رژيم را به سبب تلفات شديدي كه به غيرنظاميان وارد آورده است هدف انتقادهاي تند خود قرارداده اند. 9 عنوان فيلم وانيميشن جديد وارد شبكه نمايش خانگي شد گروه هنر- هشت عنوان فيلم سينمايي به همراه يك فيلم انيميشني جديد وارد شبكه نمايش خانگي شد. به گزارش مؤسسه رسانه هاي تصويري، اين فيلمها با موضوعهاي متنوع از محصولات سينمايي كشورهاي آمريكا، هند، تركيه، كانادا و فرانسه وارد شبكه ويديويي شده است. فيلمهاي «مراقبت»، «اراده» از هند، «سايه توطئه»، «مردان سرسخت»، «نووكين»، «گردهمايي» و «آواي روح» محصول سينماي آمريكا و «قصبه» محصول تركيه از عناوين جديد شبكه نمايش خانگي هستند. انيميشن «رولي اولي پولي» محصول مشترك كانادا و فرانسه ديگر عنوان جديد شبكه ويديويي است.
نمايشگاه عكس خياباني با موضوع «لبنان» در تهران گشايش يافت سومين دوره از نمايشگاه عكس خياباني با موضوع «لبنان» روز سه شنبه در تهران گشايش يافت. «رسول اوليازاده» رئيس خانه عكاسان ايران در حاشيه گشايش رسمي اين نمايشگاه در گفتگو با ايرنا گفت: اين نمايشگاه در راستاي بيان مظلوميت مردم لبنان و حمله وحشيانه رژيم صهيونيستي به اين كشور و حمايتهاي مردمي ملت ايران از مقاومت مردم لبنان برگزار شده است. وي تصريح كرد: در اين نمايشگاه هشت عكاس حرفه اي و مطرح در خبرگزاريها و رسانه هاي مختلف كشور، عكسهايي از صحنه هاي مختلف پشتيباني مردم ايران از همنوعان خود در لبنان را در معرض ديد عموم قرار داده اند.اوليازاده ادامه داد: اين عكسها كه توسط عكاساني چون حسن قائدي، حسين فاطمي، پيام برازجاني، مجيد آزاد، جمال صالحي، مهدي سروري و منصوره معتمدي گرفته شده است براي نخستين بار در اندازه هاي يك متر در دو متر به چاپ رسيده اند تا بهتر به نمايش گذاشته شوند.نمايشگاه عكس خياباني به مدت 10 روز در خيابان حافظ، زير پل حافظ براي بازديد عموم داير خواهد بود.