---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- به انگيزه صدور حكم اعدام صدام و مرگ رهبر خمرهاي سرخ؛آمريكا حامي ديكتاتورها و جنايتكاران جنگي
اشاره: ايالات متحده در حمايت از ديكتاتورهاي جلاد چون پل پوت، پينوشه، صدام و ديگران يد طولايي دارند از جمله «تاك موك» رهبر خمرهاي سرخ معروف به قصاب كامبوج كه قرار بود به جرم ارتكاب قتل عام دو ميليون كامبوجي محاكمه شود اما در 31 تيرماه برابر با 22 جولاي 2006 درگذشت. وي به دستور پل پوت رهبر كامبوج كه از نزديكترين دوستان و مشاوران ايالات متحده نيز محسوب مي شد بين سالهاي 1975 تا 1979 نزديك به دو ميليون نفر از شهروندان اين كشور را قتل عام كرد.
داستان دادگاه صدام قاضي رئوف رشيد عبدالرحمن رئيس دادگاه عالي جنايي عراق حكم نهايي اش را درباره متهمان حادثه الدجيل 16 اكتبر (24 مهر) اعلام مي كند. قاضي رئوف رشيد عبدالرحمن، در چهلمين جلسه دادگاه عالي كه در خصوص حادثه الدجيل برگزار شد، جلسه محاكمه صدام و هفت تن از همدستانش را به منظور صدور حكم نهايي به 16 اكتبر موكول كرد. چنانچه اتهام ارتكاب جنايتهاي ضد انساني از سوي صدام در حادثه الدجيل كه طي آن 148 روستايي قتل عام شدند، ثابت شود صدام به اعدام محكوم خواهد شد. همچنين قرار است صدام در 31 ماه اوت و قبل از صدور حكم نهايي الدجيل در دادگاه رسيدگي به كشتار كردها در حادثه الاتقال در دهه 80 محاكمه شود.
صدام براي نخستين بار پس از اعتصاب غذا در دادگاه عالي جنايي حضور يافت و از اين دادگاه درخواست كرد كه در صورت محكوميت به مرگ وي را تير باران كنند. صدام در آغاز جلسه در مجادله لفظي با رئيس دادگاه با تعيين وكلاي تسخيري از سوي دادگاه عالي جنايي مخالفت كرد، اما قاضي عبدالرحمن، اظهارات صدام را تفسير شخصي از قانون عنوان كرد. اين مجادله لفظي و تأكيد رئيس دادگاه به صدام بر لزوم سكوت و حفظ آرامش دادگاه و گوش فرا دادن به لايحه دفاع وكلاي تسخيري به پايان رسيد و حكم نهايي 24 مهر اعلام مي شود.
اين سه نفر در اين نوشتار تلاش شده با كالبد شكافي پرونده سه ديكتاتور در سه مقطع تاريخي گوناگون و در سه منطقه متفاوت جنوب شرق آسيا، خاورميانه و آمريكاي لاتين به نقش آمريكا در حمايت اين ديكتاتورها و شريك جنايتهاي آن ها، پرداخته شود. زيرا، واكاوي واقعيتهاي تاريخي و آنچه بر سر جنايتكاران جنگي مشهور آمده و مقايسه آن با رويدادهاي دادگاه صدام قضاوتهاي قابل تأملي را در برابر افكار عمومي به وجود مي آورد. اين امر به ويژه با بازخواني نقش آمريكا در محاكمه پل پوت رهبر جنايتكار خمرهاي سرخ كامبوج و نيز ژنرال پينوشه، ديكتاتور شيلي به خوبي مشهود است. در اين راستا، زماني كه نام صدام از خاطره ها در حال زدوده شدن بود، آمريكايي ها در تبليغاتي پر سر و صدا، آغاز محاكمه علني و عادلانه او را براي جهانيان مخابره كردند. تنها چيزي كه از اين دادگاه علني و عادلانه منتشر شد، مطالب انتخاب شده از سوي آمريكاييها بود. باز هم براي چندمين بار مي رفت تا خاطره صدام و نيز خاطره دادگاه او به فراموشي سپرده شود كه بار ديگر آمريكاييها صدام را به دادگاه آوردند. اين بار هم از دريچه رسانه هاي آمريكايي آن چه خواست آنها بود به گوش جهانيان رسيد و ادامه محاكمه به روزهاي بعد موكول شد و اين جلسات نامنظم همچنان ادامه دارد، به طوري كه مرحله نخست از اين مأموريت رسانه هاي غربي با موفقيت به پايان رسيد. علاوه بر كويت كه از تشكيل اين دادگاه غرق در شادي شد، بسياري از حكومتهاي عرب منطقه نيز در اين شادي سهيم شدند. لذا براي بررسي ماهيت دادگاه صدام بايد به اين سؤالات پاسخ داده شود كه، اولاً: نظر رسمي آمريكاييها در مورد محاكمه جنايتكاران جنگي و متهمان به نسل كشي در دادگاههاي بين المللي جنگي چيست؟ ثانياً دادگاههاي متهمان به جنايات جنگي كه خود آمريكاييها، صحنه گردان آن بوده اند چه نتيجه اي در برداشته است؟ ثالثاً رفتار آمريكا در برابر جنايتكاران جنگي و متهمان به نسل كشي نظير پل پوت و پينوشه چگونه بوده است؟ رابعاً آيا آمريكاييها صلاحيت تشكيل چنين دادگاهي را دارند؟ و در نهايت انگيزه آمريكاييها از ترتيب دادن چنين دادگاهي چيست؟ در پاسخ به مورد اول بايد گفت، آمريكاييها هيچ گاه مخالفت خود را با تشكيل دادگاههاي بين المللي جنايات جنگي پنهان نكرده اند مگر آنكه جنايتكاران جنگي آمريكايي از شمول فعاليت اين گونه دادگاهها مستثني شوند. در خصوص مورد دوم، دادگاههاي «نورنبرگ» و «توكيو» نمونه هاي خوبي هستند. در آن دادگاهها جنايتكاران جنگي كشورهاي شكست خورده در جنگ محاكمه و عده اي از آنان نيز اعدام شدند و اين در حالي بود كه بيشترين جنايتهاي جنگي و حتي بي سابقه ترين جنايتهاي تاريخ در آلمان و ژاپن انجام شده بود كه نمونه هاي تكان دهنده آن، بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي توسط نظاميان آمريكايي بود. همان گونه كه ديديم، هيچ يك از جنايتكاران جنگي آمريكايي در اين دادگاهها محاكمه نشدند. بدين ترتيب، اين دادگاه در حقيقت، نمايشي از دريده شدن جنايتكاران كوچكتر توسط جنايتكاران بزرگتر بوده است. در خصوص مورد سوم، بايد اظهار داشت كه آمريكاييها با محاكمه آن دسته از جنايتكاران جنگي كه وابستگي هاي آشكاري با ايالات متحده نداشته اند، مخالفتي نشان نداده اند كه نمونه آن متهمان رواندايي هستند. اما محاكمه متهماني كه روابط كاري تنگاتنگي با آمريكاييها داشته اند و دولت ايالات متحده را آشفته مي سازند، مي توان به جنايتكاراني مانند پل پوت و پينوشه اشاره كرد.
پل پوت در دوران فرمانروايي اش بيش از يك سوم مردم كامبوج را قتل عام كرد و مناره هايي كه از جمجمه هاي مردم اين كشور نشان داده مي شد، هنوز از خاطره ها محو نشده است. همين جنايتكار در اوج جنايتهاي خود به محض اينكه با دولت ويتنام درگير شد، مورد محبت آمريكاييها قرارگرفت و كمكهاي فراواني از ايالات متحده دريافت كرد. اما پس از آن شكست خورد و اطرافيانش بر ضد او شورش كردند. دولت كامبوج اعلام كرد پل پوت را براي محاكمه به دادگاه بين المللي جنايات جنگي تحويل خواهد داد اما آمريكاييها خواستار تحويل وي براي محاكمه در ايالات متحده شدند. اما به محض اينكه دولت كامبوج خواسته عجيب و غريب آمريكاييها را نپذيرفت، خبر بيماري پل پوت كه پيشتر در مورد آن زمينه سازي شده بود، توسط رسانه هاي غربي به سراسر جهان مخابره شد. در اين هنگام پل پوت با خيال راحت وارد تايلند شد. هنوز عرق وي خشك نشده بود كه رسانه هاي غربي، خبر مرگ او را بر اثر بيماري به گونه اي وسيع منتشر نمودند و پس از آن جسد پل پوت نيز به سرعت به آتش كشيده شد. اما اين بار هم رسوايي بزرگ دامن آمريكا را نگرفت. ژنرال پينوشه نيز جنايتكار مشهور ديگري است كه كودتاي نظامي او توسط «سيا» سازماندهي و پشتيباني شد. در طول حكومت پينوشه دهها هزار نفر كشته و ناپديد شدند. وي پس از پايان مأموريتش به درخواست يك قاضي اسپانيايي به اتهام قتل چند نفر از اتباع اسپانيا در لندن بازداشت شد. اين بار نيز دولت ايالات متحده با سازماندهي تسليحاتي پر سر و صدا خواستار باز گرداندن پينوشه براي محاكمه در آمريكا شد. اين جنجالها همچنان ادامه داشت تا اينكه پينوشه آزاد شد و به شيلي بازگشت و باز هم دولت ايالات متحده از يك رسوايي ديگر نجات يافت.
نظر به اينكه عمده ترين جنايات صدام از جمله، حمله به ايران، بمباران شيميايي حلبچه، سركوب شيعيان عراق در انتفاضه شعبانيه و دجيل با تحريك و كمك آمريكا و برخي از كشورهاي غربي انجام شده است، هرگز اجازه نخواهند داد تا صدام در اين باره سخن بگويد و افشاگري كند. بنابراين پاسخ به پرسش چهارم اين است: تنها گزينه اي كه امكان وقوع ندارد، تشكيل يك دادگاه علني و عادلانه است. لذا با توجه به آنچه گفته شد، در گزينه هاي فراواني كه پيش روي آمريكاييها قرار دارد، مرگ صدام بر اثر يك بيماري مرموز و ناشناخته، سرنگون شدن چرخبال حامل وي بر اثر نقص فني، واژگون شدن اتومبيل حامل وي، ترور او توسط مخالفانش، گرفتن تعهد قطعي از او كه چيزي از دخالتهاي آمريكا در جناياتش نگويد و در عوض تخفيف بگيرد و سرانجام كشتن سريع او از سوي دادگاه فرمايشي و... متصور است. ظاهراً آخرين گزينه موردنظر آمريكاييها مي باشد و شاهد اين مسأله، تكيه بيش از حد دادگاه به جنايات «دجيل» است كه طي آن 143 نفر از شيعيان عراق به دست صدام كشته شدند. دادگاه معتقد است با توجه به اينكه جنايات صدام بسيار زياد است، نمي توان به همه آنها رسيدگي كرد. اگر اتهام قتل 143 نفر از اهالي دجيل ثابت شود مي توان صدام را اعدام كرد. در اين ميان، دادگاه نيز اعلام داشته كه اعدام صدها نفر از اسراي ايراني كه به دستور صدام انجام شده مورد رسيدگي قرار خواهد گرفت. در پاسخ به اين ادعا بايد گفت: اگر قرار است تنها به يكي از جنايات صدام رسيدگي شود، چرا اين مورد قتل عام 2 هزار نفر از شيعيان در انتفاضه شعبانيه و يا بمباران شيميايي حلبچه نباشد. اما كساني كه در دوره صدام صدمه ديده اند و نيز عواملي كه تحت تأثير آمريكا هستند، فشار مي آورند كه صدام هر چه زودتر اعدام شود. نكته جالب توجه اينكه انگليسي ها فاش ساختند كه چرچيل نخست وزير وقت انگلستان قصد داشته كه هيتلر را بلافاصله پس از دستگيري اعدام كند. زيرا انگليس و فرانسه، از قدرتهاي پس از جنگ جهاني اول بودند كه يكي پس از ديگري به هيتلر چراغ سبز نشان دادند تا با نقض مفاد پيمان تحميلي «ورساي» و به دليل منافع مورد اختلاف ميان لندن- پاريس بر سر مناطق زرخيز «آلزاس ولرن» و نيز ساير مناطق و منافع بر جاي مانده از پايان جنگ جهاني اول، در واقع شرايط ظهور هيتلر، نازيسم و فاشيسم و آغاز جنگ جهاني دوم را آماده كردند. لذا همان طور كه هيتلر به تنهايي قادر به ارتكاب همه اين جنايتها نبود. صدام نيز تحت هيچ شرايطي قادر نبوده بدون كمك، تأييد، تحريك و يا پشتيباني آمريكا و ديگر كشورهاي اروپايي، مرتكب اين همه جنايت شود. همان طور كه پينوشه و پل پوت نيز بدون حمايت آمريكا قادر نبودند به آن همه جنايت دست بزنند و سرانجام ازچنگال عدالت بگريزند. لذا صدام نيز پيش از اينكه فرصت بيان حقايق را بيابد براي هميشه ساكت شود،قطعا قدرتهايي كه از صدام يك جنايتكار جنگي بزرگ ساختند، امروز تلاش دارند تا رژيم صهيونيستي را جانشين او و شاه معدوم در منطقه نمايند. زيرا جنايات اين روزهاي اشغالگران قدس عليه مردم مظلوم فلسطين و لبنان با هدف حذف حماس و حزب ا...، نمايانگر و مؤيد اين حركت موذيانه آمريكا مي باشد كه با تأييد ضمني اروپا، آمريكا مي خواهد از جنايتكاران تل آويو براي اهداف خاورميانه اي خود استفاده نمايد. لذا تنها راه برخورد ريشه اي با تبهكاري هاي گذشته و نيز جنايات آينده آمريكا، محاكمه صدام در يك دادگاه علني و عادلانه خارج از دايره نفوذ آمريكاييها و ديگر رژيمهاي غربي است كه بتوان در آن دستهاي آلوده اي كه در جنايات صدام شريك بوده اند آشكار نمود. چنين محاكمه اي نه تنها به سود مردم عراق و منطقه كه كمك چشمگيري نيز به پيشرفت علم سياست و روابط بين الملل و... خواهد بود.
اگر آمريكا موفق شد پل پوت را سر به نيست كند و اگر توانست ژنرال پينوشه را از مجازات فراري دهد تا همچنان چهره واقعي خود را پوشيده نگاه دارد، نبايد اجازه داد كه صدام به سرنوشت آنها و فرار آمريكا از مجازات منجر گردد. لذا به اين نتيجه مي رسيم كه همين اشغالگران عراق، بزرگترين حاميان و محركان صدام در انجام جنايات او بوده اند. در حقيقت خود آنان از متهمان اصلي پرونده صدام هستند، بدين ترتيب در صلاحيت نداشتن آنان براي تشكيل چنين دادگاهي ترديد وجود ندارد، اين دادگاه آمريكايي در حقيقت نمايشي ناپسند از درنده خويي قدرتهاي غربي است كه در آن جنايتكاران بزرگتر بر دريدن و از ميان بردن جنايتكار كوچكتر و همدست سابق خود پافشاري مي كنند. در نهايت انگيزه آمريكاييها از تشكيل چنين دادگاهي اين است كه آنها به اين نتيجه رسيده اند كه زنده نگاه داشتن صدام از اساس اشتباه بوده است. زيرا با فرار احتمالي او از زندان، با يك بن لادن ديگر مواجه خواهند شد. اما آنان نگران اين هستند كه با تشكيل دولت دايمي عراق به نخست وزيري نوري مالكي، محاكمه صدام به رسوايي ايالات متحده و محاكمه آنها تبديل شود. در نتيجه تلاش خواهند كرد تا در يك محاكمه كنترل شده به گونه اي او را ساكت كنند كه ديگر خطري از جانب او متوجه آنان نشود. محاكمه و مرگ صدام، پيامي هم براي برخي از حكومتهاي منطقه دارد كه چنانچه در هر مرحله دست به نافرماني بزنند خدمات گذشته آنها به آمريكا ناديده گرفته مي شود و سرنوشت صدام و پل پوت در انتظار آنها خواهد بود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بحران خاورميانه از نگاه برژينسكي؛ايالات متحده در نقطه صفر
سرويس ترجمه - زبيگنيو برژينسكي، مشاور امنيت ملي دوره رياست جمهوري كارتر درباره اوضاع خاورميانه و شرايط لبنان مي گويد: سه موضوع اصلي زير درباره بحران خاورميانه به طور جدي مطرح مي باشد: 1- ادعاي به كارگيري قابليتهاي لازم براي رهبري جهان، انتقادهاي شديد و موجي از تنفر را در سراسر جهان عليه ايالات متحده برانگيخته است. 2- طرفهاي درگير به دليل دخالتهاي آمريكا، نمي توانند به يك نقطه نظر سازنده، و قطعنامه پايدار دست يابند.
3- تجربه ايالات متحده در عراق و مجموعه تجربيات اسرائيل در وجود اختلافهاي شديد با همسايگان خود در منطقه، از جمله كشتار مردم فلسطين در مجموع، اين تلقي را به وجود آورده كه حتي پيروزي نظامي نمي تواند به نتايج مطلوب سياسي بينجامد. از اين نقطه نظر، اين تئوري مي توانست تمامي قدرت و ثروت خود را بسيج كند تا اراده خود را بر خاورميانه تحميل نمايد، اما در آن جايي كه چهره آمريكا در جهان بويژه در ميان جهان اسلام و به خصوص در منطقه خاورميانه كاملاً مخدوش و تنفر افكار عمومي از آن تشديد شده است، لذا، دخالت آمريكا همچون كبريت بر انبار باروت مي باشد، بويژه كه انگيزه ملتهاي جهان و مسلمانان را در رويارويي با آمريكا قويتر مي كند. همان طور كه از وقتي نيروهاي دست نشانده اسرائيل چون سعد حداد، آنتوان لحد و فالانژ ها از جنوب لبنان حذف شدند، نيروهاي حزب ا... انگيزه بيشتري براي كشتن اسرائيلي ها پيدا كردند. شايد اسرائيل بتواند يك به يك دشمنان بالقوه فعلي خود را شكست دهد، اما با انجام چنين كاري، بر تعداد آنهايي كه به طور فزاينده مصمم به حذف و نابودي اسرائيل هستند افزوده مي شود. در دراز مدت، اسرائيل نيز با همان جهنمي روبرو مي شود كه فرانسويها در الجزاير مواجه شدند و سرانجام به اخراج آنها از الجزاير منجر گرديد. نه اسرائيليها و نه فسلطيني ها، قادر به حل دوباره مسايل في مابين خودشان درباره طرح نقشه راه بر روي يك نقطه سرزميني ناشناخته نمي باشند. بويژه براي آنهايي كه بر روي اين نقشه حركت مي كنند و در دو سوي جاده به صورتي يك طرفه، خود را صاحب جاده مي دانند اكنون آمريكا نيز تمامي آن چه را كه نتيجه پيمان ژنو و نيز پيشنهادهاي پيمان باراك - كلينتون و مذاكرات اسرائيلي - فلسطيني در تاباو نيز فرمول صلح، همگي بر اثر سوء مديريت بوش در حمايت بي جهت و يك طرفه از اسرائيل بر باد رفته است و اكنون ايالات متحده در نقطه صفر مرزي قرار گرفته است كه نه راه پس دارد و نه راه پيش. نتيجه اين سوء مديريت كاخ سفيد باعث شده كه نه تنها نقش جهاني آمريكا كاملاً با شكست مواجه شود بلكه حتي پس از ديپلماسي ناكام و جنگهاي بي هدف در عراق و افغانستان، اكنون پشت دروازه هاي لنينگراد لبنان به دام افتاده است. تا جايي كه با وجود مخالفت رايس در اجلاس رم با آتش بس فوري و شعارهاي بوش براي نابودي حزب ا...، اكنون، به فكر فرار از مخمصه و بحران غيرقابل كنترل خاورميانه، خواهان آتش بس فوري و ترك مخاصمه سريع شده اند. لذا اكنون رايس بايد تا پايان ماجرا، حتماً در منطقه بماند و با تمام طرفهاي درگير و ذي نفوذ و ذي مدخل، چون ايران و سوريه مذاكره نمايد، همانطور كه هنري كسينجر در دهه 1970 نيز چنين كرد. اين در حالي است كه آمريكا نمي تواند با رژيمهاي دست نشانده اي كه خود آنها را بر مردم منطقه تحميل كرده وارد مذاكره شود، بلكه بايد با كساني كه از پايگاه مردمي چون ايران برخوردارند، مذاكره نمايد. در غير اين صورت رايس و بوش مانند كساني جلوه گر خواهند شد كه در مقابل آيينه اي با خود حرف مي زنند، زيرا اعراب منطقه تنها حرفهاي آمريكا را تكرار مي كنند، نه آن كه از حقوق مردم فلسطين و لبنان و اصلاحات در كشورهايشان حرف بزنند. آنها هر كاري مي كنند كه خود را حفظ كنند. پس مذاكره رايس و بوش با اعراب دست نشانده بي فايده است زيرا نتيجه اي در بر ندارد. منبع: تايم
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مبارك در مصاحبه با تايم:آمريكا در ساعتهاي اوليه مي توانست جنگ حزب ا... و اسرائيل را متوقف كند
سرويس ترجمه - حسني مبارك، رئيس جمهور مصر، به عنوان عامل كليدي مذاكرات ميان رژيم صهيونيستي و اعراب طي 25 سال گذشته، نارضايتي خود را از حكومت بوش و شرايط تحميلي جنگ بر لبنان، ابراز نمود، او از شكست اجلاس رم كه با دخالت رايس بي نتيجه پايان يافت به شدت نگران و مأيوس شده است. در عين حال به طور غير مستقيم از امتناع كاخ سفيد در خصوص آتش بس فوري براي توقف حملات رژيم صهيونيستي انتقاد نمود. وي معتقد است كه بوش و رايس مي توانستند همان ساعات و روزهاي اول جنگ را متوقف كنند. مشروح اين گفتگو به اين شرح تقديم مي شود. ئ نقش مصر در بحران لبنان چگونه است؟
ئئ تلاشهاي ما از همان روز اول آغاز گرديد. نيروهاي ويژه اطلاعاتي در غزه مستقر شدند. تلاش كرديم تا در آزادي سرباز اسرائيلي با محمود عباس مذاكره كنيم. حتي در جهت مذاكره با طرف سوم نيز گامهايي برداشته شد. ما اميد خود را از دست نداديم. زيرا معتقديم كه هنوز كارهاي بسياري براي انجام دادن هست كه بايد پيگيري شوند. هنوز مي توان اسرائيلي ها را در غزه براي پايان دادن به تجاوزاتش وادار نمود و شانس دستيابي براي صلح را همچنان زنده نگه داشت. ئ درباره حزب ا... چه اقدامهايي كرديد؟ ئئ چند ساعت پس از اسارت دو سرباز اسرائيلي به وسيله حزب ا...، من وزير خارجه مصر «احد ابوالقريت» را به دمشق فرستادم. او پيام مرا به بشار اسد رئيس جمهور سوريه تسليم نمود. در آن پيام ضمن اعلام خطر درخصوص گسترش دامنه جنگ، از او خواستم تا با ميانجيگري نسبت به آزادي سربازان اسرائيلي اسير حزب ا... وارد مذاكره شود. تلاشهاي ما با طرفهاي منطقه اي و بين المللي براي توقف درگيريهاي جاري همچنان تداوم دارد. ضمن آن كه ما كانالهاي خود را با لبناني ها و اسرائيلي ها باز مي گذاريم. همچنين همزمان با اردني ها و آمريكايي ها و اروپايي ها و سازمان ملل و روسها در تماس هستيم. ئ چه كار بايد كرد؟ ئئ لبنان به سوي يك فاجعه و بحران انساني در پيش است. لذا عمليات نظامي مشكلات اسرائيل با حزب ا... را حل نمي كند. در نتيجه آتش بس فوري از نخستين اولويتها مي باشد. تشديد تخاصمات، به چيزي شبيه رفتار احمقانه مي ماند. خونريزيها و تلفات سنگين ناشي از كشتار مردم بيگناه لبنان توسط اسرائيلي ها، بايد متوقف شود. اجلاس رم در دستيابي به يك چنين دستاوردي شكست خورد. شوراي امنيت وظيفه و نقشي دارد كه بايد آن را اجرا و نيز به مسؤوليتهاي خودش جامه عمل بپوشاند. ئ در پس بحران چه چيزي وجود دارد؟ ئئ نقطه كانون بحران، در واقع عدم دستيابي به فرايند صلح مي باشد. لذا فرايند صلح بايد مجدداً در مسير اصلي احيا قرار گيرد و خيلي سريع به نتيجه نهايي و موفقيت آميز خود برسد. تنها اين مسأله است كه تحقق هرگونه امنيت و ثبات را براي هر يك از كشورهاي خاورميانه از جمله اسرائيل تضمين مي كند. ئ نگاه شما به حزب ا... و حماس چگونه است؟ ئئ هر دوي آنها نيازمند بازنگري در سياست و تاكتيكهايشان هستند. هر دوي آنها نيازمند منطقي نمودن داشته ها و نداشته هايشان مي باشند. هر دوي آنها مشروعيتشان را از قانون اساسي شان گرفته اند. درسهاي بسياري براي آموختن از تحولات كنوني وجود دارد كه آن ها بايد بياموزند. اميد دارم كه رهبران آنها به خاطر مردمشان هم كه شده يعني مردم فلسطين و لبنان در جهت صلح گام بردارند. حماس و ساير جناحهاي فلسطيني ديكنز و ابومازن بايد اختلافهاي خود را كنار بگذارند و يك صدا و واحد حرف بزنند. آنها بايد ثابت كنند كه يك فلسطين شريك و همراه قادر به مذاكره و برقراري صلح با اسرائيل مي باشند همانگونه كه حزب ا... نيز بايد اين چنين باشد. آنها بخشي از موجوديت لبنان و مردم آن مي باشند. آنها بخشي از هويت جدي و قوي لبنان هستند. در عين حال هيچ كس نبايد اجازه يابد كه دولتي در درون دولت تشكيل دهد نه در لبنان و نه در جاي ديگر. * پاسخ اسرائيل به حزب ا... را چگونه ارزيابي مي كنيد. وقتي كه حزب ا... به اسرائيل حمله مي كند؟ ئئ آشفتگي و در هم ريختگي، حداقل دستاورد اين تخاصمات مي باشد و مجموعه رفتارهاي اسرائيل برخوردهاي خصمانه عليه فلسطينيان و لبناني ها مي باشد. خونريزي و تخريب توسط اسرائيلي ها فراتر از روند عادي پيش رفته است لذا، اين برخوردهاي خصمانه اسرائيل، باعث افزايش خشم كشورهاي اسلامي، عربي و جهاني عليه تل آويو شده است. شرايط خصمانه بايد با رفتاري عاقلانه و محتاطانه حل شود. ئ نظر شما درباره عملكرد آمريكا و جامعه جهاني چيست؟ ئئ اگرچه اندكي دير شده و با تأخير همراه مي باشد اما مي توانست اين شرايط در همان مراحل اوليه متوقف شود كه آمريكا به ادامه اين روند دامن زده حتي در درون شوراي امنيت كاري از پيش نبردند لذا شوراي امنيت بايد فارغ از فشارها، زير بار اين مسؤوليت برود تا امنيت و صلح بين المللي را تأمين نمايد. آمريكا و ساير اعضاي دايم شوراي امنيت نيز بايد مسؤوليت جدي خود را به انجام برسانند.
وزير خارجه رژيم صهيونيستي در مصاحبه با نيوزويك: آتش بس فوري، پيروزي حزب ا... است
سرويس ترجمه - «تزيپي ليوني»، وزير خارجه رژيم صهيونيستي با وجود امتناع از طرح كوفي عنان، مبني بر آتش بس فوري، منتظر همكاري با كوندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا است، او در مصاحبه با نيوز ويك به سؤالات خبرنگار اين هفته نامه آمريكايي در خصوص كشتار مردم بي گناه و بي دفاع لبنان توسط رژيم غاصب صهيونيستي، حزب ا... لبنان، حمايتهاي آمريكا از غاصبان قدس پاسخ داده كه بشرح ذيل ارايه مي شود. ئ هدف از عمليات نظامي كنوني چيست؟ ئئ حزب ا... تهديدي براي منافع اسرائيل و منطقه و جامعه جهاني است. چنين قدرتي بدون حمايت ايران ممكن نيست. در قطعنامه هاي 1559 و 1680 شوراي امنيت سازمان ملل قيد شده است كه دولت لبنان نيازمند حفظ و گسترش تماميت ارضي و استقلال و حاكميت ملي همراه با خلع سلاح تمام گروههاي شبه نظامي مسلح مي باشد، بنابراين، در حال حاضر ضروري است، از اين فرصت براي تغيير منطقه بهره برداري نمود. ئ واكنش شما نسبت به پيشنهاد كوفي عنان مبني بر آتش بس فوري چيست؟ ئئ آتش بس فوري در حال حاضر بدون اجراي كامل و دقيق قطعنامه 1559 شوراي امنيت پيروزي براي حزب ا... خواهد بود. در اين صورت ما در مقابل جوخه آتش قرار خواهيم گرفت و به روزهاي قبل از حمله باز خواهيم گشت. اميد ما اين است كه دولت لبنان حاكميت مستقل خود را بطور كامل و در سراسر كشور اعمال نمايد. ارتش لبنان بايد در بخشهاي جنوبي لبنان مستقر و حزب ا... بايد كاملاً خلع سلاح شود. بنابراين تا زماني كه حزب ا...، مسلح در لبنان باقي بماند، تهديدهاي آن همچنان باقي است. زيرا منافع ايران، سوريه و حماس را كاملاً تأمين و تقويت خواهد نمود و ما را نيز مورد تهديد قرار خواهد داد. ئ آيا فكر مي كنيد كه ايران در اين جريان دخالت دارد؟ ئئ من مطمئنم كه ايرانيها از اين مسأله اطلاع داشتند. ئ آيا اسرائيل به مداخله نيروهاي بين المللي تن خواهد داد؟ ئئ شايد، ما تمام راهها را براي اجراي قطعنامه هاي شوراي امنيت در نظر مي گيريم. ئ عده اي معتقدند كه اسرائيل برنامه حمله به حزب ا... را براي آينده نه چندان دور در دستور كار خود داشته است؟ ئئ ما از تصميمهاي دولت لبنان و جامعه جهاني براي آن چه ضروري بود حمايت مي كنيم. من به يك دولت با دو ارتش مجزا و مجهز كه يكي به صورت مشروع و ديگري كه حزب ا... است و مسلح به موشكهاي دوربرد مي باشد، اعتقادي ندارم. حزب ا... يك سازمان كوچك نيست، بلكه يك تشكيلات نظامي سازمان يافته، قوي و كارآمد است. حال تصور كنيد كه چه اتفاقي مي افتاد اگر ايرانيها نيز مجهز به سلاحهاي هسته اي بودند. دنيا نمي تواند آن را تحمل كند!! ئ آيا اسرائيل جبهه جنگ را تا سوريه گسترش خواهد داد؟
ئئ در حال حاضر ما در حال پاسخگويي به تهديدات حزب ا... هستيم. البته سوريه به همان اندازه از حزب ا... حمايت مي كند كه ايران نيز از آن حمايت مي كند. سوريه و حزب ا... در حال آموزش و حمايت از حماس نيز هستند كه در اردوگاههاي حزب ا... اين آموزشها صورت مي گيرد. لذا اهداف اسرائيل حزب ا... است. در نتيجه از آن جايي كه برخي از سكوي پرتاب موشكهاي حزب ا... در منازل شخصي است ما ناگزير به انهدام آنها هستيم. البته تصاوير چندان زيبا نيستند، وقتي كه مردم در حال ترك منازل خود هستند، ما ناگزير از بمباران و انهدام آنها هستيم. حتي پناهگاههايشان از دست ما در امان نيستند. ئ چرا اسرائيل هم زمان با بمباران جنوب لبنان، بيروت را نيز بمباران مي كند؟ ئئ زيرا مقر حزب ا... كه بخش مهمي از آن را تشكيل مي دهد، در بيروت واقع شده است، كه در واقع در نزديكي و همسايگي ما واقع است. ئ آيا از اين موضوع نگران نيستيد كه عمليات نظامي اسرائيل باعث قدرت يافتن شاخه سياسي حزب ا... شود؟ ئئ پيام واقعي براي لبنانيها اين است كه حزب ا... مخرب است. ئ انتخابات دموكراتيك، «حماس» را در غزه پيروز ميدان ساخت و نيز حزب ا... يك سوم از كرسي هاي پارلمان لبنان را تصاحب كرد. آيا اجراي دموكراسي در منطقه، منافع اسرائيل را تأمين خواهد كرد؟ ئئ من معتقد به دموكراسي هستم. نه تنها در قالب انتخابات، بلكه معتقدم آنهايي كه در انتخابات شركت مي كنند، بايد همان هايي باشند كه به ارزش هاي دموكراسي اعتقاد داشته باشند. سازمانهاي تروريستي بايد متوقف شوند. ئ آيا اين روند به جنگ وسيعتر منطقه اي تبديل نخواهد شد؟ ئئ اميدوارم كه چنين نشود. هدف ما اين نيست. ما تنها به دنبال تضعيف حزب ا... هستيم. ئ اما حملات شما حزب ا... را محبوب جهانيان و شخص سيد حسن نصرا... را مورد حمايت دنيا قرار داده و اسرائيل را به عنوان محور تنفر و محور شرارت مطرح نموده است، اين را چگونه توجيه مي كنيد؟ ئئ متأسفانه مردم جهان و كشورهاي اسلامي، اكنون به تفاوتهاي ميان القاعده، بن لادن و گروههاي تروريستي تندرو با حزب ا... لبنان و شخص سيدحسن نصرا... بيش از پيش پي برده اند و حساب اين دو گروه اسلامي را از يكديگر جدا كرده اند و اين مشكلي است كه ما با آن مواجه شده ايم.