آرشيو   |  آرشيو PDF |  نیازمندیها |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   پنج شنبه 19مرداد ماه 1385
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 یادداشت روز   
 بین الملل   
 سوسه   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 ورود آزاد   
 كفشدوزك   
 رسانه ها   
 عشقستان   
 جامعه   
 ورزش   
 عبرت   
 علمی - فرهنگی   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   
وبلاگها
 وبلاگ روابط عمومی    

[ عشقستان ]


گفت و گو با بيژن نوباوه وطن/ خبرنگار دفاع مقدس ؛ خبرنگاري حرفه نيست، هنر است

جشن ديدار با پدران آسماني در بهشت زهراي تهران برگزار شد ؛ پدر شهيدم، روزت مبارك

«چهره هاي ماندگار» ؛ در اين سفر، سرمايه ما جانهاي ماست

نشست آموزشي «سرطان و مصدومان شيميايي» برگزار شد

به مناسبت سالگرد شهادت سرلشگر خلبان عباس بابايي ؛گمنام اما آشناي همه

رئيس حوزه مشاورين جوان بنياد شهيد:
     بانك اطلاعاتي فرزندان شاهد و ايثارگر در آينده اي نزديك به بهره برداري مي رسد

عيادت از جانبازان شيميايي بيمارستان ساسان در روز ولادت حضرت علي(ع)

پيشنهاد مدير كل بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس استان يزد؛
     واحد درسي دفاع مقدس در دبيرستانها و دانشگاههاي كشور تدوين شود



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گفت و گو با بيژن نوباوه وطن/ خبرنگار دفاع مقدس ؛ خبرنگاري حرفه نيست، هنر است

* مليحه پژمان
بيژن نوباوه را همه مي شناسند. او يادگار سالهاي دفاع مقدس است و هنوز گزارشهاي او از مناطق عملياتي به عنوان اسناد ماندگاري از حضور مقتدرانه رسانه تلويزيون در خاطره ها به يادگار مانده است و باز هم براي ما ايرانيان گزارشهاي او از منهتن با حادثه تاريخي يازدهم سپتامبر به ياد مي آيد.




نوباوه خبرنگار سابق صدا و سيما در نيويورك بود. او در سالهاي 76 تا 78 به سمت مديرگروه خبرنگاران واحد خبر صدا و سيما منصوب شد و سپس به مدت 5 سال خبرنگار سازمان صدا و سيما در دفتر نيويورك بود. او پس از پايان دوران مأموريت خود در آمريكا، مدير شبكه سوم جام جم شد و از مدتي پيش هم به عضويت هيأت منصفه دادگاه مطبوعات انتخاب شد. سال گذشته نوباوه بر اثر ابتلا به بيماري حاد خوني در بيمارستان بستري شد. اين بيماري يادگار سالهاي جنگ اين خبرنگار ساعي و پر تلاش است. به مناسبت روز خبرنگار فرصتي دست داد تا حال ايشان را جويا شويم؛ نوباوه در حال حاضر به خاطر شرايط جسمي اش به تدريس در دانشگاه و كارگاههاي آموزشي خبرنگاران مشغول است. گفت و گوي ما را با ايشان بخوانيد.
***
* آقاي نوباوه؛ دوست داريم با يك بيوگرافي ساده شروع كنيد.
** من متولد 1338 هستم. تحصيلاتم را در تهران گذراندم و در رشته سينما و تلويزيون مدرك كارشناسي و كارشناسي ارشد گرفتم. از سال 59 وارد صدا و سيما شدم و تقريباً چيزي حدود 26 سال است كه به كار خبرنگاري مشغولم. از همان ابتدا با زمينه هاي خبر شروع كردم. در تحريريه خبر به فعاليتهايم ادامه دادم، تا اين كه با شروع جنگ به جبهه رفتم و رسماً به كار خبرنگاري مشغول شدم و حتي در دوران جنگهاي نامنظم شهيد چمران با ايشان و در كنار ايشان به عنوان خبرنگار حضور داشتم.
* شما از اولين خبرنگارهاي جنگ بوديد. چند سال در جبهه حضور داشتيد؟
** من تقريباً تا پايان جنگ در جبهه بودم. در بيشتر عملياتها حضور داشتم، مگر آن زمان كه براي مأموريت به خارج از كشور اعزام مي شدم. تا سال 68 كه قطعنامه 598 امضا شد، هم در آخرين عملياتها حضور داشتم و بعد از آن بيشتر مأموريتهايم در خارج از كشور دنبال شده است.




* به غير از خبرنگاري در طي اين سالها چه مسؤوليتهايي داشتيد؟
** البته بيشتر خبرنگار بودم و مدتي مدير كل اخبار جام جم در بخش خارجي بودم، 5 سال در دفتر صدا و سيما در نيويورك، چهار سال در انگلستان و در كشورهاي آمريكاي لاتين هم حضور داشتم.
* آقاي نوباوه، ارسال خبر از دل جنگ در آن شرايط پرمخاطره چه حس و حالي داشت؟
** جنگ، دوران جدي كارهاي خبري من بود. اما همه مأموريت هايم تنها در جنگ خلاصه نمي شد. كار كردن در آن شرايط حال و هواي خاص خودش را داشت. در دوران جنگ ارسال خبرها براي مردم بسيار حياتي بود. و همين اطمينان و همراهي مردم برايم بسيار جذاب به نظر مي رسيد.
* بعد از چه مدتي متوجه آلودگي خود در اثر سلاحهاي شيميايي شديد؟
** زماني كه من در جبهه حضور داشتم، با سلاحهاي شيميايي آشنايي نداشتم. حتي بعضي رزمنده ها هم اين اطلاعات را نداشتند. در آن شرايط آب، خاك و همه چيز آلوده بود و ما هم كه در آن شرايط بوديم مي توانست خوردن آب ما را آلوده كند. بعد از جنگ تعداد زيادي از دوستان ما آلودگي شيميايي پيدا كردند كه سالهاي بعد متوجه بيماريهايشان شدند. در عملياتهايي مثل بدر، خيبر و جزاير مجنون آلودگي شديد شيميايي وجود داشت كه فكر مي كنم بيماري من به آن دوران برمي گردد. بعد از 5 الي 6 ماه كه از برگشتنم از مأموريت نيويورك گذشت، متوجه بيماري ام شدم.
* يعني در نيويورك متوجه بيماريتان نشده بوديد؟
** آنجا گاهي احساس تنگي نفس داشتم. قدرتم كم شده بود و هميشه احساس ضعف داشتم و روز به روز ضعيف تر مي شدم. بارها چكاپ كردم، ولي آنها هم متوجه نشدند. اما از آنجا كه برگشتم، بعد از 5 الي 6 ماه، بستري شدم و متوجه بيماري سرطان خون در خودم شدم كه در اثر عوارض آلودگي شيميايي از دوران جنگ به وجود آمده بود.
* و وضعيت فعلي بيماري شما...؟
** به لطف خدا و دعاي مردم، خوشبختانه دوران نقاهت سنگين بيماري ام را گذرانده ام و شكر خدا رو به بهبودي هستم.
* شما كسي هستيد كه در آمريكا (به عنوان يكي از كشورهاي مسبب آلودگي شيميايي در جنگ ايران و عراق) خبرنگار بوديد. چقدر سعي مي كرديد زبان گوياي جانبازان شيميايي باشيد. ظاهراً انتظاري اين چنين كه از يك خبرنگار مي رود؟!
** بله، خبرنگار زبان گوياي مردم است، آن هم نه تنها در دولتها، بلكه در حيطه هاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي و.... طرح اين مسأله هم در حيطه كار ما بود. البته آن جا مورد خاصي از نظر رسيدگي به امور آسيب ديدگان شيميايي مطرح نمي شد، مگر در كنوانسيون هايي كه به اين مسايل مي پرداختند و يا مصاحبه هايي كه در مجامع بين المللي انجام مي داديم، اين مسأله مطرح مي شد. مثلاً بازداشت سعيد ابوطالب مستندساز ايراني توسط آمريكايي ها در عراق موردي بود كه تلاش زيادي كرديم و با انجمن خبرنگاران خارجي و طي جلساتي سر و صداي زيادي ايجاد كرديم تا آنها آزاد شدند. اما يكي از مهمترين كارهايي كه يك خبرنگار مي تواند انجام دهد، ارائه مشكلات جامعه اش (چه داخلي و خارجي) است. خب، من هم از اين قضايا چندان دور نبودم. حتي مجمع بزرگي در آنجا راجع به سلاحهاي شيميايي تشكيل شده بود و فيلمهايي كه از مجروحان شيميايي در ايران بود را از آرشيو گرفتم و در اختيار آنها قرار دادم و سعي كردم از اين طريق صداي جانبازان شيميايي را به گوش مجامع جهاني برسانم.
* 5 سال از مأموريت شما در دفتر نيويورك مي گذرد. شرايط كار شما در آنجا چطور بود، در حالي كه در كشوري بوديد كه مردمش نسبت به ايراني ها، بخصوص خبرنگاران نظر خوبي ندارند؟
** البته اين بحث را بايد به دو بخش تقسيم كنيم. يك بخش دولت و بخش ديگر مردم. مردم آمريكا خيلي برخوردهاي كينه توزانه اي نداشتند و معمولاً برخوردشان عادي بود. اما برخورد دولت آمريكا، كاملاً محتاطانه بود و ما را دچار مشكلات زيادي مي كرد. نيروهاي امنيتي آمريكا هميشه براي خبرنگاران بخصوص ايراني ها مشكل ايجاد مي كردند. هر وقت مي خواستيم گزارش تهيه كنيم، چند ساعت وقت ما را مي گرفتند. كارتهايمان را چك مي كردند و اين درگيريهاي معمول هميشه وجود داشت. اما ما تجربه زيادي در اين زمينه داشتيم كه به ما كمكهاي زيادي مي كرد و مواقعي كه آمريكايي ها دفتر ما را تعطيل مي كردند، در داخل سازمان ملل به كارمان ادامه مي داديم و با استفاده از اينترنت كار مي كرديم. براي اولين بار بود كه دفتر ما در نيويورك ارسال خبر را از طريق اينترنت انجام مي داد. ولي آمريكايي ها مدام براي ما مشكل ايجاد مي كردند وگاهي براي حضور در مجامع دولتي به ما اجازه ورود نمي دادند.
* شنيديم كه از طرف پليس فدرال آمريكا چندين بار به خاطر اخباري كه ارسال كرديد بخصوص اخبار 11 سپتامبر، مؤاخذه شديد؟ چطور اين اتفاق افتاد؟
** برخوردهاي آمريكايي ها براي درج خبر نبود، بلكه به بهانه هاي ديگري بود. مثلاً اين كه شما چرا از فلان ساختمان فيلم گرفتيد يا فيلمهايي كه گرفتيد بايد كنترل شود كه مسايل امنيتي نداشته باشد. به عناوين گوناگون وارد دفتر ما مي شدند و چندين بار دفتر ما را بازرسي و فيلمها و خبرها را چك مي كردند. اما بهانه اي به دست آنها نمي آمد و در نهايت مي آمدند كارت شان را به ما مي دادند و مي گفتند اگر كسي در خيابان براي شما مزاحمت ايجاد كرد، اين كارت را به آنها نشان بدهيد. اين مزاحمت آنها دائمي بود. هر وقت خبر يا فيلمي تهيه مي كرديم، منتظر مزاحمت آنها بوديم و به آن عادت داشتيم.
* كار خبرنگاري با استرس زيادي همراه است. اين استرس، بيماري شما را تشديد نمي كند؟
** من در حال حاضر خبرنگاري نمي كنم. بيشتر در دانشگاه تدريس مي كنم و در كارگاههاي آموزشي ويژه خبرنگاران فعاليت دارم، مقاله مي نويسم و... چون ديگر انرژي اين كار را ندارم و سالها هم اين كار را دنبال كردم. در هر صورت استرس را نمي توان از كار خبرنگاري حذف كرد.
* براي نيروهاي جواني كه علاقمند به حرفه خبرنگاري هستند، فقط داشتن عشق و علاقه كافي است؟
** ببينيد، خبرنگاري يك حرفه نيست، بلكه يك هنر است. يكي كه اين هنر را داشته باشد و حاضر باشد خودش را با اين هنر به كمال برساند و مشكلات جامعه را مطرح كند بايد پلي بين مردم و مسؤولان جامعه باشد. بايد كارش را دوست داشته باشد و در اين فرآيند نيروي مؤثري باشد. آن وقت يك خبرنگار موفق مي شود. اما اگر بخواهيم به عنوان يك شغل به خبرنگاري نگاه كنيم تا پول در بياوريم و زندگي را بگذرانيم، فكر نمي كنم موفقيت چنداني داشته باشيم، به عقيده من خبرنگار موفق كسي است كه قلم بزند، بنويسد و درد جامعه را مطرح كند.
* در طول دوراني كه كار كرديد، كدام خبر برايتان خاطره انگيز بود؟
** البته دوران خبرنگاري دوران خاص و سختي است كه يك خبر را به عنوان تأثيرگذارترين خبر انتخاب كنيم، اما از دوره هاي مختلف بگويم بهتر است. براي من دوران جنگ و ايامي كه بخش هايي از ايران آزاد مي شد(مثل عمليات بيت المقدس و...) كه من خبر آن را ارسال مي كردم خيلي تأثيرگذار بود و نقطه عطف كارهايم محسوب مي شد. يا دوران جنگ بوسني كه تجربه هاي خوبي از آن كسب كردم. يا ديدن حادثه 11 سپتامبر در آمريكا كه شرايط متفاوت مردم آمريكا با مردم ديگر كشورها در آن محسوس بود. من در 11 سپتامبر موارد عجيبي را در آمريكا ديدم. هيچ وقت فكر نمي كردم كه مردم آمريكا اين قدر وابسته به دنيا باشند كه وقتي اتفاقي مي افتد هيچ چيزي براي آنها به جز زنده ماندن مهم نباشد. اين خاطراتي است كه در دوره هاي زندگي هر كسي مي ماند. اما براي من دوران خبرنگاري بسيار پر خاطره بود.
* در يك برنامه تلويزيوني ديدم كه شما تأكيد داشتيد كه من با اين بيماري مبارزه مي كنم و نمي گذارم بيماري مرا از پا دربياورد. اين روحيه و قوت قلب از كجا آمده؟ مي خواهيم شما به عنوان الگو همه آنهايي را كه با اين شرايط سخت روبرو هستند، روحيه بدهيد...
** به عقيده من خداوند وقتي دردي را به انسان مي دهد، آن درد مي تواند يك امتحان باشد و قطعاً خدا تحمل درد را هم به انسان مي دهد. ما خليفه الهي در زمين هستيم و خدا به واسطه خلقت ما به خودش «فتبارك ا... احسن الخالقين» مي گويد. پس وقتي ما اين قدر بزرگ آفريده شده ايم، اين مشكلات كوچك و بي ارزش نبايد ما را از پاي دربياورد. من روحيه ام را از جانبازان، بخصوص آنها كه قطع نخاعي هستند گرفته ام. وقتي مي بينم كه به عنوان يك انسان هميشه فعاليت دارند و موفق هستند، من هم انرژي مي گيرم. به خودم اجازه نمي دهم كه بيماري مرا از بين ببرد. ممكن است چند روزي در بستر باشم، اما هميشه تلاش كرده ام كه فراتر از بيماري حركت كنم. هميشه مردم مي گويند، راضي هستيم به رضاي خدا... من هم مي گويم، راضي هستيم و نمي توانيم راضي نباشيم. اما اين كه رو به قبله بخوابيم و در انتظار مرگ باشيم را قبول ندارم و فكر مي كنم تا زنده ام بايد مبارزه كنم و اين مبارزه به پيروزي منجر مي شود. من اين تصميم را دارم، يعني نه به مرگ فكر مي كنم، نه به خطرات بيماري ام و وظيفه ام را به لحاظ درماني انجام مي دهم. زندگي مي كنم و اين شرايط سخت را پشت سر مي گذارم و در كنارش فعاليتهاي سياسي فرهنگي ام را هم دنبال مي كنم.
* آقاي نوباوه ما هم از شما روحيه مي گيريم و برايتان آرزوي سلامتي داريم.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
جشن ديدار با پدران آسماني در بهشت زهراي تهران برگزار شد ؛ پدر شهيدم، روزت مبارك

جشن ديدار با پدران آسماني با ابتكار و به صورت خودجوش توسط فرزندان شاهد ايران اسلامي با حضور رئيس مجلس شوراي اسلامي، رئيس بنياد شهيد انقلاب اسلامي، حجة الاسلام عليرضا پناهيان و خانواده هاي شهدا روز سه شنبه در بهشت زهراي تهران برگزارشد.




در اين جشن كه با حضور پرشكوه خانواده هاي شهدا و مردم شهيدپرور ايران برگزار شد، فرزندان شهدا ياد و خاطره پدرانشان را گرامي داشتند و با در دست داشتن شاخه هاي گل و حاضر شدن برسر قبور پدرانشان، روز پدر را به آنان تبريك گفتند.
اين مراسم ابتدا با قرائت قرآن توسط سيد ميعاد صالحي - فرزند شهيد صالحي - آغاز شد. سپس سرود ملي جمهوري اسلامي ايران با اداي احترام فرزندان شاهد ايران اسلامي به قبور پاك پدران شهيدشان نواخته شد.
در ادامه اين مراسم پيام دكتر محمود احمدي نژاد، رئيس جمهور توسط ابوذر شيرودي - فرزند شهيد شيرودي - قرائت گرديد.
رئيس بنياد شهيد در سخنراني ابتدا اين ابتكار و كار خودجوش فرزندان شاهد ايران اسلامي را كاري زيبا خواند و به آنان به خاطر اين فكر خلاق و زيبا تبريك گفت.
وي اظهار اميدواري كرد كه ملت، همواره اين اتفاق بزرگ و اين كار زيبا و خودجوش از فرزندان شاهد را در ياد داشته باشد و بتواند مسير عدالت گستري را در تمام دنيا طي كند.
دكتر دهقان گفت: فرزندان بزرگوار شاهد ايران اسلامي در 8 استان كشور در سالروز تولد حضرت علي(ع) و روز پدر، اين روز را به جشن نشستند و با پدران آسماني خود ديدار كردند. سال گذشته اين طرح فقط در مشهد برگزار شد، اما امسال با ياري اين فرزندان در 8 استان اين اتفاق فرخنده روي داد و اميدواريم سال آينده اين مراسم در تمام كشور برگزار شود. يك پدر در دل خود، همواره براي فرزندانش بهترين آرزوها را دارد تا آنها انسانهايي فرهيخته، مفيد، مؤثر، خود ساخته و با شخصيت باشند و يقيناً شهداي بزرگوار ما كه خود فرزندان صالحي براي پدرانشان بوده اند همواره مي خواهند فرزندانشان نيز اينگونه باشند.
در ادامه اين جشن، يكي از فرزندان شهيد احمدپور كه اين روز را براي عقد پيمان همدلي و همبستگي خود با همسرش برگزيده و براي خواندن خطبه عقد بر سر خاك پدر آمده بود، با حضور در جمع فرزندان شاهد به جمع آنها صفايي ديگر بخشيد و از طرف اعضاي ستاد جشن پدران آسماني هدايايي به آنها اهدا گرديد.
در ادامه اين مراسم، قطعه اي به مناسب اين روز سروده فرزند شهيد حامدي همراه با آهنگسازي فريدون شهبازيان و اجراي محمد اصفهاني اجرا گرديد.
رئيس مجلس شوراي اسلامي نيز با حضور در اين جشن، كار فرزندان شاهد را ستود و از آنان تشكر كرد و گفت: اين مجلس، مجلسي است آميخته با شادي و غم. آميخته با شادي است چون ولادت حضرت علي(ع) و روز عيد و روز پدر است، اما غمبار و اندوهناك از آن جهت كه پدر در كنار شما نيست.
وي افزود: ما خانواده هاي شهدا ضرر نكرديم و حتي آمدنمان به بهشت زهرا(س) خود حاوي درس و پيامي است و آن اينكه همگي با آمدن به اين مكان، به ياد بياوريم كه سرنوشت همه ما همين است و خوشا بحال كسي كه جان گرامي خود را در راه خدا تسليم كرده باشد.
حداد عادل به فرزندان شهدا گفت: امروز كه برسر مزار پدرانتان مي رويد، از آنها به خاطر تلاش و مجاهدتي كه در راه اين انقلاب كرده اند تشكر كنيد و به آنها بگوييد كه انقلاب هنوز زنده است و در جهان مؤثر واقع شده است.
رئيس مجلس شوراي اسلامي در پايان دوباره ابتكار فرزندان شاهد ايران اسلامي را تحسين كرد و گفت: گرچه غم در دل شما خانه دارد، اما شاد باشيد و به پدرانتان بگوييد كه هرگز ضرر نكرده اند.
سپس حجةالاسلام عليرضا پناهيان در سخناني با تشكر از طرح ابتكاري و زيباي فرزندان شاهد ايران اسلامي گفت: زماني كه بر سر مزار شهدا مي رويم بايد شاد باشيم و اگر اين كار در فرهنگ ما نهادينه شود ، زماني كه مردم با اسم شهيد برخورد مي كنند، اولين چيزي كه به ذهنشان مي رسد شجاعت، نشاط و لبخند است و جامعه به سوي تعالي بهتري پيش مي رود. يك فرزند شهيد بايد اولين ويژگي اش شادي و نشاط او باشد و لبخند پدر براي او هميشه بايد جاودانه بماند و اين مهمترين ارثيه اي است كه يك پدر مي توانسته به فرزند خود بدهد.
در پايان اين مراسم فرزندان شاهد ايران اسلامي هر كدام با در دست داشتن شاخه گلي بر سر مزار پدر خود حاضر شده و اين روز را به وي تبريك گفتند.
نماينده اعضاي ستاد جشن ديدار با پدران آسماني هم بعداز پايان جشن گفت: همانگونه كه همگي پيش بيني مي كرديم برنامه بسيار عالي پيش رفت. ما پيش بيني مي كرديم همگي خندان باشند، احساس خوبي داشته باشند، به حيات جاودانه فكر كنند. به زندگي و به تبلور شادي، كه همگي نيز اتفاق افتاد.ساجدي گفت: ما فرهنگ سازي مي خواستيم، كه انجام شد. دوستي و باور مي خواستيم كه صورت گرفت. سفيدي و بركت مي خواستيم كه به دست آورديم. پاشيدن نور در قلبهايمان مي خواستيم كه پاشيده شد. دوست داشتيم اين اتفاق به خوبي بيفتد كه افتاد. سال گذشته در مشهد، امسال در 8 استان كشور و اميدواريم كه سال آينده در تمام ايران اسلامي.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
«چهره هاي ماندگار» ؛ در اين سفر، سرمايه ما جانهاي ماست

*دانشجوي شهيد جلال سهل آبادي
براي سومين بار است كه عازم بهترين و مقدس ترين مكان مي شويم؛ جايي كه نامش انسان را به ياد تمام خوبيها و پاكيها مي اندازد. جايي كه «من» ها، «ما» مي شود.




جايي كه زمين اش را بالا برده اند تا آنجا كه از آسمان هم بالاتر است. سرزمين حماسه سازان زاهد، پاكبازان عابد، شيردلان مساجد، مهاجران مجاهد. آنجا جبهه نبرد حق است با باطل؛ پاكي است با پليدي، نور است با ظلمت، فرشته الهي است با شيطان و اسلام است با كفر.
و اين بار با فرمان و دستور صريح حضرت آيةا... العظمي امام خميني(ره) (كه جانم فدايش باد) كارواني از دانشجويان عاشق و شيفته راهي جبهه شده ايم. هنوز آغاز سفر است؛ سفري از پوچي به حقيقت؛ از تباهي به جاودانگي، از مردگي به زندگي، از من به ما و خدا. سفري كه در هر صورت سودبخش است و پرفايده. در اين سفر سرمايه ما جانهاي ماست. مي خواهيم رضاي خدا را بخريم پس بايد خيلي دقت داشت. چون داد و ستد بزرگي است. اين داد و ستد در اين زمان و شايد در هر زمان ديگر هدف خلقت باشد.
*
بعد از يك بدرقه گرم توسط برادران و خواهران دانشجو، از مشهد مقدس حركت كرده و اكنون نزديك تهران هستيم، خيلي دلم مي خواهد ايشان را ببينم، ببوسمش، ببويمش. او را در آغوش بگيرم و آنچه در دل دارم در گوشش زمزمه كنم، زيرا او درد و غم را مي شناسد. غمي كه غم ماست. اميدواريم موفق به زيارتش بشوم.
*
باز هم در اهواز هستيم. يعني جايي كه درست دو ماه پيش با برادران براي عمليات والفجر 8 آمديم. بسياري از كساني كه دفعه پيش همراه ما بودند اكنون شهيد شده اند. خدايشان آنها را رحمت كند و بيامرزد و به ما نيز توفيق بندگي همچون اوليانش را عطا نمايد.
«اللهم اجعل محياي محيا محمد و آل محمد و مماتي ممات محمد و آل محمد»
*
ادوات، تخريب، اطلاعات عمليات، تبليغات و... هر كس يك رسته را انتخاب مي كرد. برادر عبدا... مسؤول اطلاعات عمليات لشكر مي گفت: اين قسمت قبل از حمله درگير است، بعد از حمله نيز درگير است و در هنگام حمله نيز درگير است. ما بچه هايي را مي خواهيم كه از همه چيزشان گذشته باشند...» اين حرفها خيلي ها را از دور خارج كرد... به طور مخفيانه فرم پيدا كرده و رسته ام را از يگان دريايي به اطلاعات عمليات تغيير دادم... آنچه در اينجا بسيار ارزش دارد عبادت است، نمازها و دعاهاي عاشقانه آن چنان از روي اخلاص است كه آدم احساس مي كند يك نفر دارد قلبش را مي شويد و چرك و كثافت آن را بيرون مي ريزد.
بعد از عبادت احساس سبكي مي كنيم. الان نزديك ساعت هفت است و قرار است برادر قاليباف فرمانده لشكر تا چند لحظه ديگر صحبت كند. بچه ها هر يك در گوشه ايي از بيابان در زير درختي نشسته و مشغولند. اينجا همه اش سخن از جنگ و رزم و شجاعت و شهادت است، كلماتي كه در همين يك روز به اندازه پنج سال به گوشم خورده است. همه خود را تشييع كرده و به اينجا آمده اند! باور كردني نيست؛ دانشجوي سال آخر مهندسي مانند يك عارف پير، نيمه شب ناله مي كند، مانند شير قبل از سپيده صبح نعره «يا ا...» مي كشد و ورزش رزمي مي كند تا خود را آماده كرده و بيازمايد. خدايا چه بوديم و چه كردي...
*
اكنون پنج روز از مرخصي ام سپري شده و همه گمان مي كنند كه ترخيص شده ام. بگذار خوشحال باشند ولي من به زودي باز خواهم گشت، چون شير بايد به بيشه باز گردد. در اين جا زندگي خيلي مشكل است.
بنده كه نمي توانم در اينجا آسوده خاطر باشم در حالي كه در مرزهاي كشورم اسلام انتظار مي كشد كه «اي ياوران براي ياري بشتابيد» و چقدر نامردي است اگر به اين فرياد پاسخ نگويم.
*
اين مرخصي شايد آخرين ديدار بنده از خانواده و دوستان و شهر و ديارم باشد. ما بچه هاي اطلاعات عمليات در حمله آينده، جزو نيروهاي خط شكن خواهيم بود و امكان شهادت ما بيشتر از ديگران است.
لذا براي آخرين ديدار به نزد خانواده ها آمده ايم. خيلي خوشحالم كه توفيق پيدا كردم كه عملاً در معرض آزمايش واقع گردم. كسي كه يك عمر فقط حرف زده است امروز بايد عملاً ثابت كند كه مرد عمل است. اميدوارم خداوند به من توان آن را بدهد كه در راه او ثابت قدم باشم و در هنگام روبرويي با خصم، پايم و قلبم نلرزد.
هراس و خوف دشمن را از دلم بزدايد و شهادت در راه خودش را برايم گوارا نمايد تا هنگامي كه خداي خود را ملاقات نمودم سربلند باشم و سرافراز، نه سرافكنده و شرمسار.
خدايا ما را مخلص بميران و خالص زنده مان كن و مرگ ما را شهادت در راه خودت قرار بده.
* حميدرضا صدوقي


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نشست آموزشي «سرطان و مصدومان شيميايي» برگزار شد

نشست آموزشي «سرطان و مصدومان شيميايي با گاز خردل» درپژوهشكده مهندسي و علوم پزشكي بنياد شهيد و امور ايثارگران برگزار شد.
رئيس پژوهشكده مهندسي و پزشكي بنياد شهيد در اين نشست گفت: مطالعه علمي در زمينه ارتباط استنشاق گاز خردل و سرطان ريه، نگراني جانبازان را در ابتلا به سرطان ريه كاهش مي دهد.
دكتر «محمد رضا سروش»، جامعه هدف در طرح «مطالعه علمي درزمينه ارتباط استنشاق گاز خردل و سرطان ريه» را هفت هزار و   500  نفر در يك دوره   20 ساله اعلام كرد و افزود: اين پروژه از سال   81  به عنوان طرح ملي شروع به كار كرده و هم اكنون در حال پيگيري است و آمارگيري دقيق استاني از مصدومان شيميايي با گاز خردل، در پيشبرد اهداف طرح ضروري است.
سرپرست طرح پيشگيري از سرطان در جانبازان شيميايي نيز در اين نشست اظهارداشت: استمرار علمي در اين تحقيق، مي تواند به پيشگيري از سرطان در جانبازان شيميايي مصدوم به گاز خردل بيانجامد.
دكتر «محمد رضا ظفرقندي» به استقبال آژانس بين المللي سرطان از اين طرح اشاره كرد و گفت: اين پژوهش علمي مي تواند مظلوميت جانبازان شيميايي مصدوم به گاز خردل را در جهان منعكس كند.
دكتر«مهناز فلاحتي» محقق گازهاي شيميايي نيز در اين مراسم به اثر سيگار در بالا بردن خطر سرطان ريه در مصدومان گاز خردل اشاره كرد و افزود: بستر سازي علمي، روحي و نيز تبليغات مناسب، در كاهش نگراني جانبازان شيميايي مؤثر است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به مناسبت سالگرد شهادت سرلشگر خلبان عباس بابايي ؛گمنام اما آشناي همه

عباس بابايي، بزرگ مردي بود كه در مكتب شهادت پرورش يافت. مرد وارسته اي كه سراسر وجودش عشق و از خودگذشتگي و كرامت بود. رزمنده اي كه دلاور ميدان جنگ بود و مبارزي بزرگ در مقابله با نفس اماره خويش. به راستي او گمنام، اما آشناي همه بود.




بابايي در سال  1329، در شهرستان قزوين ديده به جهان گشود. در سال  1348 به دانشكده خلباني نيروي هوايي راه يافت و پس از گذراندن دوره آموزش مقدماتي براي تكميل دوره به آمريكا اعزام شد. او در سال  1349، براي گذراندن دوره خلباني به آمريكا رفت. طبق مقررات دانشكده بايد به مدت دو ماه با يكي از دانشجويان آمريكايي هم اتاق مي  شد. آمريكايي ها در ظاهر، هدف از اين برنامه را پيشرفت دانشجويان در روند فراگيري زبان انگليسي عنوان مي  كردند، اما واقعيت چيز ديگري بود، عباس در همان شرايط هم تمام واجبات ديني خود را انجام مي  داد. از بي  بندو باري موجود در جامعه آمريكا بيزار بود و هم اتاقي او در گزارشي كه از ويژگيها و روحيات عباس نوشت، يادآور شده بود كه بابايي فردي منزوي و در برخوردها، نسبت به آداب و هنجارهاي اجتماعي جامعه آمريكا بي  تفاوت است. از رفتار او بر مي  آيد كه نسبت به فرهنگ غرب داراي موضع گيري منفي  است و به شدت به فرهنگ سنتي ايران پايبند است.
خود وي ماجراي فارغ التحصيلي از دانشكده خلباني آمريكا را چنين تعريف كرده است: «دوره خلباني ما در آمريكا تمام شده بود، اما به خاطر گزارشهايي كه در پرونده خدمتم درج شده بود، تكليفم روشن نبود و به من گواهينامه نمي  دادند، تا اين كه روزي به دفتر مسؤول دانشكده، كه يك ژنرال آمريكايي بود، احضار شدم. به اتاقش رفتم و احترام گذاشتم. او از من خواست كه بنشينم. پرونده من در جلو او، روي ميز بود. ژنرال آخرين فردي بود كه بايد نسبت به قبول و يا رد شدنم اظهار نظر مي  كرد.
او پرسشهايي كرد كه من پاسخش را دادم. از سؤالهاي ژنرال بر مي  آمد كه نظر خوشي نسبت به من ندارد. اين ملاقات ارتباط مستقيمي با آبرو و حيثيت من داشت، زيرا احساس مي  كردم كه رنج دو سال دوري از خانواده و شوق برنامه هايي كه براي زندگي آينده  ام در دل داشتم، همه در يك لحظه در حال محو و نابودي است و بايد دست خالي و بدون دريافت گواهينامه خلباني به ايران برگردم. در همين فكر بودم كه در اتاق به صدا در آمد و شخصي اجازه خواست تا داخل شود. او ضمن احترام، از ژنرال خواست تا براي كار مهمي به خارج از اتاق برود. با رفتن ژنرال، من لحظاتي را در اتاق تنها ماندم. به ساعتم نگاه كردم، وقت نماز ظهر بود. با خود گفتم، كاش در اينجا نبودم و مي  توانستم نماز را اول وقت بخوانم. انتظارم براي آمدن ژنرال طولاني شد. گفتم كه هيچ كار مهمي بالاتر از نماز نيست، همين جا نماز را مي  خوانم. ان شاءا... تا نمازم تمام شود، او نخواهد آمد. به گوشه  اي از اتاق رفتم و روزنامه اي را كه همراه داشتم به زمين انداختم و مشغول خواندن نماز شدم. در حال خواندن نماز بودم كه متوجه شدم ژنرال وارد اتاق شده است. با خود گفتم چه كنم؟ نماز را ادامه بدهم يا بشكنم؟ بالاخره گفتم، نمازم را ادامه مي دهم، هرچه خدا بخواهد همان خواهد شد. سرانجام نماز را تمام كردم و در حالي كه بر روي صندلي مي  نشستم از ژنرال معذرت خواهي كردم.
ژنرال پس از چند لحظه سكوت نگاه معنا داري به من كرد و گفت: چه مي  كردي؟
گفتم: عبادت مي  كردم.
گفت: بيشتر توضيح بده.
گفتم: در دين ما دستور بر اين است كه در ساعتهاي معين از شبانه  روز بايد با خداوند به نيايش بپردازيم و در اين ساعات زمان آن فرا رسيده بود، من هم از نبودن شما در اتاق استفاده كردم و اين واجب ديني را انجام دادم.
ژنرال با توضيحات من سري تكان داد و گفت: همه اين مطالبي كه در پرونده تو آمده مثل اين كه راجع به همين كارهاست، اين طور نيست؟ پاسخ دادم: آري همين طور است. او لبخندي زد. از نوع نگاهش پيدا بود كه از صداقت و پايبندي من به سنت و فرهنگ و رنگ نباختنم در برابر تجدد جامعه آمريكا خوشش آمده است. با چهره  اي بشاش خودنويس را از جيبش بيرون آورد و پرونده  ام را امضا كرد. سپس با حالتي احترام آميز از جا برخاست و دستش را به سوي من دراز كرد و گفت: به شما تبريك مي  گويم. شما قبول شديد. براي شما آرزوي موفقيت دارم.
من هم متقابلاً از او تشكر كردم. احترام گذاشتم و از اتاق خارج شدم. آن روز به اولين محل خلوتي كه رسيدم به پاس اين نعمت بزرگي كه خداوند به من عطا كرده بود، دو ركعت نماز شكر خواندم.»
با ورود هواپيماهاي پيشرفته اف-  14 به نيروي هوايي، شهيد بابايي به پايگاه هوايي اصفهان منتقل شد.
او با دارا بودن تعهد، ايمان، تخصص و مديريت اسلامي، شايستگي فرماندهي اش محرز و در تاريخ  7/5/1360، فرماندهي پايگاه هشتم هوايي بر عهده او گذاشته شد.
بابايي، با كفايت، لياقت و تعهد بي  پاياني كه در زمان تصدي فرماندهي پايگاه اصفهان از خود نشان داد، در تاريخ  9/9/1362 با ارتقا به درجه سرهنگي به سمت معاون عمليات نيروي هوايي منصوب و به تهران منتقل شد.
او در طول سالهاي دفاع مقدس با بيش از  3000 ساعت پرواز با انواع هواپيماهاي جنگنده، قسمت اعظم وقت خويش را در پروازهاي عملياتي و يا قرارگاه ها و جبهه هاي جنگ در غرب و جنوب كشور سپري كرد .
سرلشكر بابايي به علت لياقت و رشادتهايي كه در دفاع از نظام، سركوبي و دفع تجاوزات دشمنان از خود بروز داد، در تاريخ  8/2/66، به درجه سرتيپي مفتخر گرديد.
تيمسار بابايي، معاون عمليات نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران به هنگام بازگشت از يك مأموريت برون مرزي، هدف گلوله ضد هوايي قرار گرفت و در سن 37 سالگي به شهادت رسيد.
يكي از راويان مركز مطالعات و تحقيقات جنگ درباره اين واقعه نوشته است: «به دنبال اصابت گلوله به هواپيماي تيمسار بابايي و اختلالي كه در ارتباط هواپيما و پايگاه تبريز به وجود آمد، پايگاه مزبور به رابط هوايي سپاه اعلام كرد كه: « يك فروند هواپيماي خودي در منطقه مرزي سقوط كرده و براي كمك به يافتن خلبان و لاشه آن هر چه سريعتر اقدام نماييد».
مدت كوتاهي از اعلام اين موضوع نگذشته بود كه فرد مذكور دوباره تماس گرفت و در حالي كه گريه امانش نمي داد گفت: «هواپيماي مورد نظر توسط خلبان به زمين نشست، ولي يكي از سرنشينان آن به علت اصابت تير در داخل كابين به شهادت رسيده است.»
راوي در مورد بازتاب شهادت تيمسار بابايي در جمع برادران سپاه نوشته است: «برخي از فرماندهان ارشد سپاه در جلسه اي مشغول بررسي عمليات بودند كه تلفني خبر شهادت تيمسار بابايي رسيد. با شنيدن اين خبر، جلسه تعطيل شد و اشك در چشمان حاضران بخصوص آنان كه آشنايي بيشتري با شهيد بابايي داشتند، حلقه زد.»
نام پرآوازه اين خلبان دلاور در تاريخ پرافتخار ايران جاودانه باد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
رئيس حوزه مشاورين جوان بنياد شهيد:
بانك اطلاعاتي فرزندان شاهد و ايثارگر در آينده اي نزديك به بهره برداري مي رسد


بانك اطلاعاتي فرزندان شاهد و ايثارگر شاغل در دستگاههاي دولتي، با نظر رئيس جمهور در آينده اي نزديك مورد بهره برداري قرار



مي گيرد. محمد رضا نوايي لواساني، مشاور معاون رئيس جمهور و رئيس حوزه مشاورين جوان بنياد شهيد وامور ايثارگران با اعلام اين خبر افزود: نخبگان اين قشر با تأسي از راه پدرانشان، آمادگي حضور در صحنه هاي مختلف مديريتي را دارند و با نظر و تأكيد دكتر احمدي نژاد مبني بر ورود جوانان به عرصه هاي مديريتي كشور، در تلاش هستيم از فرزندان شاهد نخبه در ميان اين مديران جوان به صورت ويژه استفاده شود.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عيادت از جانبازان شيميايي بيمارستان ساسان در روز ولادت حضرت علي(ع)

جمعي از مسؤولان و شهروندان تهراني روز سه شنبه همزمان با سالروز ميلاد مولود كعبه و اولين پيشواي شيعيان جهان با حضور دربيمارستان ساسان از جانبازان شيميايي عيادت كردند.
عيادت كنندگان كه متشكل ازمسؤولان نيروي انتظامي، وزارت دفاع، وكلاي دادگستري و ورزشكاران بودند با اهداي شاخه هاي گل و لوحهاي يادبود از مقام شامخ ايثارگران و جانبازان قدرداني كردند.
در اين عمل خداپسندانه كه با هدف انتقال فرهنگ علوي و تجليل از ايثارگران برگزار شد يادو خاطره شهيدان شيميايي به عنوان «پدران آسماني» گرامي داشته شد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پيشنهاد مدير كل بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس استان يزد؛
واحد درسي دفاع مقدس در دبيرستانها و دانشگاههاي كشور تدوين شود


مديركل بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس استان يزد پيشنهاد كرد: واحد درسي دفاع مقدس در دبيرستانها و دانشگاههاي كشور جهت معرفي هر چه بهتر فرهنگ دفاع مقدس راه اندازي شود.
سرهنگ علي هژبري در گفتگويي اظهار داشت: دوران پر افتخار دفاع مقدس يكي از بزرگترين افتخارات دنياي اسلام و گنجينه اي براي آيندگان براي بهره برداري از اين ارزشها است.
وي افزود: تحقيقاتي در زمينه ادبيات، تبليغات و روابط عمومي صورت گرفته كه برگزيده هاي آن، تهيه 2000 برگ سند و 250 ساعت مصاحبه، راه اندازي كتابخانه تخصصي دفاع مقدس، طرح تدوين تاريخ استان يزد در دفاع مقدس، طرح روز شمار دفاع مقدس و تشكيل شوراي نويسندگان دفاع مقدس بوده است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------



عضويت در خبرنامه روزنامه

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@qudsdaily.com
InsertAmar