---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- در ميزگردي با حضور كارشناسان بررسي شد ؛ با تاريخ مي توان نوآوري كرد
در نشستي با عنوان «جايگاه مطالعات تاريخي، انگيزه ها، كاستي ها و بايسته ها» و با حضور حجة الاسلام دكتر الويري، مدير گروه تاريخ دانشگاه امام صادق(ع)، دكترخاكرند، عضو هيأت علمي دانشگاه شيراز، دكتر واسعي و حجة الاسلام دكتر غلامي، ميزان توانمندي، قابليت و ظرفيت تاريخ در توليد علم و نظريه پردازي به بحث و بررسي گذاشته شد كه متن زير حاصل گفت و شنود اين نشست است.
* آيا تاريخ توان توليد علم دارد؟ دكتر الويري: عمده بحث درباره واقعيت در تاريخ با اين تذكر آغاز خواهد شد كه اصولاً بين حقيقت و واقعيت در تاريخ بايد تميز قايل شد يا اين دو به يك معنا به كار مي روند. در مباحث فلسفي نكاتي در اين باره مطرح است كه بنا بر ورود به اين مباحث نيست. برخي از نظريه پردازان تاريخي بين حقيقت و واقعيت تفاوت قائل شده اند. اجمالاً متوجه باشيم كه اين تفاوتها را بعضي بكار برده اند، ولي وحدت رويه اي در اين زمينه وجود ندارد. مهمترين بحث در حال حاضر اين است كه جايگاه بحث حقيقت يا واقعيت در تاريخ و در مطالعات و نظريات تاريخي چيست؟ و در كدام بخش از مطالعات نظري اين پرسش مطرح است و آيا ما مي توانيم به حقيقت دست يابيم؟ اين مباحث نيازمند توضيح تفاوت بين دو تلقي مختلف از روش تحقيق است.يك تلقي از روش تحقيق همان روش گردآوري داده ها، پردازش و سنجش اطلاعات و سرانجام تنظيم يك گزارش است. اين نوع تلقي از روش تحقيق بيشتر ناظر به فرايند، مراحل و روش كار است و خيلي با اينكه واقعاً آنچه كه ما به دست آورده ايم حقيقت دارد يا نه سر و كار ندارد. عمدتاً روش تحقيق كه در دانشگاههاي ما تدريس مي شود ناظر به همين است. اما يك تلقي دوم از روش تحقيق وجود دارد كه در حقيقت، روش حقيقت يابي است. در تلقي دوم از اينكه اصولاً مي توان يا نمي توان در آن علم خاص به حقيقت دست يافت سخن به ميان مي آيد. اين تلقي يك پيوند عميقي با موضوعات فلسفه علم دارد كه از مباحث رايج در فلسفه علم بحث مي كند. تلقي دوم ناظر به محتوا و ساز و كار دروني علم تاريخ است و از امر عينيت يا عدم عينيت ذهنيت مورخ با واقعيت بيروني سخن مي گويد و اينكه علم تاريخ يك علم حقيقت نماست يا نه؟ در باب اهميت بحث حقيقت در تاريخ، دو نكته عمده بايد اشاره شود، نكته اول اين كه چرا ما بايد اين سؤال را مطرح كنيم، چرا بايد از واقعيت و تاريخ بحث به ميان بياوريم، اين تفسير به لحاظ تأثير مستقيمي كه مطالعات تاريخ، ديدگاههاي تاريخي، گزارشهاي تاريخي بر زندگي روزمره مردم، موضع گيري رجال سياسي و نوع واكنش و تعامل بين انسانها و امتها با همديگر مي تواند داشته باشد مهم است. در قسمت دوم، مسأله حقيقت در تاريخ با يك دسته ازمباحث بنيادي تاريخي كه حداقل با چهار مسأله مهم كه در نظريه هاي تاريخي مطرح است، پيوند عميق دارد؛ يكي از اينها بحث عينيت است كه آيا در تاريخ مي شود به حقيقت رسيد يا نه؟ اينكه واقعاً مورخ بتواند ادعا كند كه در آن فضاي عيني و ملموس اتفاق افتاده پيشين قرار گرفته، يعني همان صدق گزاره هاي تاريخي و تطبيق آن با واقعيت بيروني، اين بحثي است كه تحت عنوان عينيت در تاريخ مطرح است.
* ورود به صحنه چيستي و چرايي تاريخ موضوع دوم بحث تبيين است. مراد از تبيين يعني ورود به صحنه چيستي و چرايي، ورود به صحنه چگونگي، ورود به وادي فهم ماهيت وقايع، يعني فراتر رفتن از اين پوسته ظواهر و يك لايه دروني و زيرين را يافتن، ديدن و تفسير كردن كه چگونه اين حوادث اتفاق افتاده اند، به بيان ديگر در تبيين، از رابطه بين اجزا و رابطه بين مؤلفه ها و چگونگي اين ارتباط سخن به ميان مي آيد كه آيا بين حوادثي كه در يك مقطع تاريخي اتفاق افتاده اند ارتباطي وجود دارد؟ موضوع سوم، بحث عليت است، بحث عليت شايد اين نظر با تبيين متفاوت باشد كه در تبيين ما دنبال علت تامه نيستيم، در تبيين، همه علل ناقصه يك حادثه تاريخي هم جستجو مي شود، اما در عليت بيشتر مرادمان علت تامه است. موضوع چهارمي كه بحث حقيقت در تاريخ به سرعت در آن مطرح مي شود و اين موضوع در بردارنده 3 موضوع قبلي هم هست، بحث علم بودن تاريخ است آيا اصولاً تاريخ يك علم است يا علم نيست؟ آيا تاريخ از سنخ شعر است يا حتي به قول آن دانشمند يوناني فروتر از شعر قرار مي گيرد؟ آيا تاريخ هنر است همانطوري كه يك نقاش هنرمند مي تواند ذوق هنري خودش را در قالب يك نقاشي به تصوير بكشد؟ يك مورخ ذهن خود را ترسيم مي كند آن انديشه ها و حتي خيالهايي كه در درون ذهن او مي چرخد و مي گردد آنها را دارد در قالب نوشته تاريخي خود ترسيم مي كند. يا اينكه تاريخ، يك علم است در اينجا بحث توان حقيقت يابي تاريخ مطرح است. اكثر افراد درون اين چارچوب فكر مي كنند كه اگر تاريخ را يك مجموعه حقيقت ياب بدانند، تاريخ علم خواهد بود و اگر قائل شوند كه تاريخ توان نشان دادن حقيقت را ندارد طبيعتاً ديگر نمي توان ادعا كرد تاريخ يك علم است. از منظر ديگري اين سؤال براي ما مطرح هست كه در تاريخ ما با كدام موانع روبرو هستيم كه اجازه نمي دهند ما به آن واقعيت دست بيابيم. به بيان ديگر چرا دغدغه اين را داريم كه در تاريخ مي توان به حقيقت دست يافت يا نه؟ موانع دستيابي به حقيقت را به دو دسته عمده مي شود تقسيم كرد؛ موانع نظري و موانع عملي، ناگفته پيداست كه واقعيت در تاريخ از سنخ موانع نظري است نه ازسنخ موانع عملي. موانع نظري از اين بحث مي كند كه اصولاً علم تاريخ شايستگي، لياقت و توان و امكان اين را دارد كه دست ما را بگيرد و به حقيقت و به وادي حقيقت ببرد يا نه، اما در حالت دوم يعني موانع عملي، توانايي مورخ مد نظر است، يعني با پذيرش اينكه تاريخ مي تواند حقيقت را نشان بدهد آن وقت باز هم امكان دارد كه موانعي در عمل و در اجرا پيش بيايد و مورخ نتواند كار خودش را خوب انجام بدهد. موانع عملي كه به مورخ برمي گردند باز هم دو دسته است، گاه موانع اخلاقي هستند، گاه موانع علمي هستند. موانع اخلاقي كه به عنوان مانع در رسيدن به حقيقت در مباحث تاريخي وجود دارند، مثل حب و بغض ها، مال دوستي ها، كينه ها، طمع و ترس و... در بخش موانع علمي هم امكان دارد مورخي نتواند به خوبي از منابع علمي و تاريخي استفاده كند. در مطالعات تاريخي خودش از منابع اصيل مربوط به موضوع اصلاً دور بماند. هر علمي از يك روش خاصي براي رسيدن به حقيقت استفاده مي كند. برخي از علوم از روش عقلي استفاده مي كنند، برخي بر اساس تجربه و برخي بر اساس مشاهده. اما در تاريخ مي بينيم كه اين گونه نيست. علت اينكه روش تحقيق در تاريخ با همه علوم ديگر متفاوت است اين است كه آن واقعيتي كه مي خواهيم از آن در تاريخ صحبت كنيم گذشته، از بين رفته و در دسترس نيست. از چيزي سخن مي گوييم كه بر خلاف فيزيك و شيمي اكنون در دسترس ما نيست. به عبارت ديگر از حادثه اي سخن مي گوييم كه اصلاً در دسترس نيست. از انسانهايي حرف مي زنيم كه ديگر وجود خارجي به آن صورتي كه قبلاً داشته اند ندارند. نكته دوم اين است كه سند با واقعيت تفاوت مي كند. ما در تاريخ نمي توانيم بگوييم به استناد اسناد داريم حرف مي زنيم. اين اسناد مي تواند راه رسيدن به حقيقت باشد، اما خود حقيقت كه نيست. مثلاً در تاريخ بلعمي فلان جمله آمده است كه نمي تواند حتماً درست باشد؛ اين راه است، سند است و بين سند و واقعيت بايد تفاوت قائل بشويم. با توجه به ملاحظاتي كه گفته شد، چهار رويكرد در بحث تاريخ هست، يك رويكرد اين است كه به استناد چالشهاي نظري كه در توان حقيقت نمايي تاريخ وجود دارد، اصولاً از تاريخ دست بكشيم و تاريخ را علم واقع نما ندانيم، يا بي اعتماد به آن باشيم و بگوييم اگر هم تاريخ حقيقت را به ما نشان مي دهد اين حقيقت اين قدر ناچيز است كه شايسته اعتنا نيست. رويكرد دوم اين هست كه تاريخ را به عنوان علمي كه مي تواند واقعيت را به ما نشان بدهد بپذيريم. البته در درون اين رويكرد مي شود گرايشهاي مختلفي را جستجو كرد، چه در تقسيم بندي مكاتب فلسفي و چه در گرايش پوزيتويست ها، چه در گرايش ايده آليستي، چون در اين گرايش افرادي وجود دارند كه اين را مي پذيرند. اگر از اين تقسيم بندي فلسفي بيرون بياييم، مورخاني با تعابير تاريخي اين را اثبات كرده اند مثلاً تحت عنوان مقوله اي به نام زبان تاريخي به دقت و به ظرافت اين بحثها را مطرح كرده اند و از توان حقيقت نمايي تاريخ دفاع كرده اند. گفته اند نگوييد كه مورخ اكنون هست و تاريخ گذشته است و اين حال چطور با آن گذشته ايجاد ارتباط مي كند. نگوييد وقتي كه اين عبارت گفته مي شود كه مثلاً ناپلئون در فلان سال اين سخن را گفت، من در حال حاضر اين را مي گويم، فعلم، فعل ماضي است و هيچ ربطي بين اين دو وجود ندارد. اقتضاي زبان تاريخي اين گونه است كه گرچه در حال سخن گفته مي شود، اما فعلش فعل ماضي است و آن واقعيت گذشته را تضمن دارد يا ارجاع به گذشته دارد. رويكرد ديگر تكيه بر نتايج سلبي در تاريخ است. اينها مي گويند كه ما به حقيقت نمي توانيم برسيم، اما مي توانيم بفهميم كه كداميك حقيقت نيست. به همين حد كفايت مي كند كه از خطاها اجتناب كنيم، آنچه مورخ بايد بشناسد خطاست كه اجتناب از آن به اراده اوست نه حقيقت، كه نيل بدان تنها به اراده او نيست.
* رويكرد ديني در حقيقت نمايي تاريخ رويكرد آخر كه مي تواند به يك معنا جمع بندي بحث باشد، رويكرد ديني درباره ارزش حقيقت نمايي تاريخ است. لازم است به دو نكته عمده توجه كنيم. اطلاعات تاريخي در يك رويكرد ديني 2 دسته هستند، گاه منشاء اين اطلاعات تاريخي وحي است و گاه منشاء آن وحي نيست. زماني كه از انحلال وحي به قسمتي از گزارشهاي تاريخي دست مي يابيم، به حقيقتهاي تاريخي دست مي يابيم و قطعاً براي ما به عنوان يك انسان ديندار حجيت و حقيقت دارد. در اينجاست كه مي گوييم تاريخ حقيقت نماست. البته از ياد نمي بريم كه اين حقيقت از دل خود تاريخ و مطالعات تاريخي به دست نيامده، اين حجيت به واسطه وحي است، اما از منظر دين آيا آن دسته از گزاره هاي تاريخي كه در قرآن و وحي معتبر و كتابهاي آسماني قبلي نيامده نيز حقيقت نما هستند يا نه؟ برداشت من اين است همين كه دين، ما را به بهره گيري از تاريخ توصيه مي كند، همين كه عبرت آموز بودن تاريخ را مطرح مي كند نشان مي دهد كه دين، تاريخ را غير از آنچه كه در وحي آمده است، به عنوان يك منبع شناخت به رسميت شناخته است. وجه ديگري كه در اين باب مي خواستم ذكر بكنم، صرفاً يك مورد درباره ديدگاه دانشمندان مسلمان و به ويژه ديدگاه شهيد مطهري است، البته مي دانيد كه اين موضوعات به آن تفصيل بايسته و شفاف در منابع تاريخي ما از سوي دانشمندان و مورخان مسلمان بحث نشده، به تفاريق بحثهايي شده و قابل استخراج هست، اما منقح نيست. در آثار شهيد مطهري هم نمونه هايي در اين باره وجود دارد كه من عرايضم را با مروري بر ديدگاه ايشان به پايان مي برم. شهيد مطهري اين ديدگاه را دارند كه به تاريخ نمي توان مطلقاً بدبين بود. ايشان چهار دليل را گفته خودش اقامه مي كند. نكته اول، آن اشكالي است كه به عنوان موانع اخلاقي ذكر كردم، شهيد مطهري مي گويد كه اينها قاعده عام نيست. نمي توان به استناد اين كه چند مورخ و حتي اكثريت مورخان در گزارشهاي تاريخي خودشان جانب انصاف را رعايت نمي كنند و تحت تأثير آن حب و بغضها و كينه ها و ترسها و طمع ها دست به تحريف مي زنند از مطلق تاريخ دست كشيد. ايشان مي گويد: قاعده بي وجداني انسانها قاعده عام نيست، پس اين را تعميم ندهيد. نكته دوم، ايشان مي گويند در تاريخ همه حوادث قابليت دروغ پردازي به طور كامل ندارند. تا يك حدي مي شود دروغ پردازي كرد، اما يك جاهايي از تاريخ هست كه قابل دروغ پردازي نيست، مثل اينكه اساساً پيامبري به نام عيسي مسيح(ع) وجود داشته است. خوب اين محل جعل نيست. نكته سوم؛ تاريخ مي تواند اجمالاً حقيقت را نشان بدهد و نمي توان به مطلق مطالعات تاريخي بدبين بود، اگر در جايي حقيقتي در تاريخ مكتوم مانده باشد و واقعيت در تاريخ منعكس نشده باشد، اما بالاخره اين زمان محدود است و هميشگي نيست. در برهه اي از زمان مي توان واقعيتهاي تاريخ را كتمان كرد، اما در مطلق تاريخ، در مطلق زندگي بشر به مفهوم عامش، نمي توان حوادث تاريخي را در خفا نگاه داشت نه حوادث تاريخي در خفا مانده اند و نه اين گونه بوده كه اين اغراض و تعصبات بتواند واقعاً براي هميشه حادثه اي را از صفحه تاريخ حذف كند. به تعبير ايشان اين اغراض و تعصبات عرضي است و يك حقيقت تاريخي به لحاظ حقيقت بودن نورانيت دارد، و به اصطلاح خود را بالاخره در زمان و در جايي نشان مي دهد. آخرين نكته در بيان ايشان اجتهاد است. اجتهاد همان توانمنديهاي علمي و رعايت اخلاقي با همان روشهاي متعارف است. مثلاً گزاره هاي تاريخي را با همديگر بسنجيم و از طريق اينها با همديگر ببينيم كه يكي از واقعيت دورتر است و ديگري نزديكتر. **** حجة الاسلام دكتر غلامي: اين قضيه در يك قضيه منطقي با يك رويكرد ديني قابل تحليل است. قرآن كريم و اميرالمؤمنين(ع) در نهج البلاغه تأكيد بسيار زيادي دارند كه از تاريخ بايد عبرت گرفت، پس مقدمه اول اينكه قرآن و امام معصوم دستور مي دهد بايد از تاريخ عبرت گرفت؛ مقدمه دوم اين كه امام معصوم يا خداي متعال دستور مالايطاق نمي دهد. پس قطعاً اين امر شدني است كه دستور داده شده. بنابراين مي شود در تاريخ به حقيقت رسيد. نيز بايد اين را باور داشته باشيم كه تاريخ علم است اما توليد علم در تاريخ قطعاً وقف هيچ نسل و دوره اي نيست. مي شود در هر دوره اي دست به ابداع و نوآوري زد. من نمي خواهم وارد اين مباحث بشوم كه آيا در تاريخ نظريه، فرضيه، قانون واصل داريم؟ من معتقدم كه در تاريخ مي شود نوآوري كرد. يك سؤالي در فلسفه علم تاريخ مطرح است كه آيا مي شود تاريخ نهايي يك دوره را نگاشت؟ مثلاً كسي ادعا كند من در سيره نبوي حرف آخر را زده ام يا در تاريخ ايران حرف آخر را زده ام، در هر برهه از تاريخ هر مورخي با توجه به آن وضعيت فعلي و آن پيش زمينه هاي فكري سياسي اجتماعي و... بايد تاريخ را با توجه به زاويه ديد خودش بنويسد، بنابراين ما هم مي توانيم تاريخ را با زاويه ديد خاص خودمان بنويسيم، ابداع، نوآوري و فرضيه داشته باشيم، تاريخ در بيشتر مواقع نظريه ها و تئوري هاي خود را از ديگر علوم انساني كه در آنها نظريه مطرح است مي گيرد. برخي گفته اند خود تاريخ مي تواند در درون خودش نظريه پردازي داشته باشد، چه بسا تاريخ اين مايه هاي علمي و پيدايش را بتواند داشته باشد. يكي از مورخان مسلمان تقي الدين مغريزي (متوفاي 876 هجري) است. ايشان در حوزه هاي مختلف تاريخي كتاب نوشته، يك كتاب بسيار كوچكي دارد، به نام «عقاصة الامه في كشف الغمه» كه بنده ترجمه كرده ام. در آنجا ايشان بحرانهاي اقتصادي مصر را تحليل مي كند، از گذشته هاي دور تا زمان خودش. با تحليل بحرانهاي اقتصادي از دل اين شواهد تاريخي، تئوري ارائه مي دهد. اما تئوريها و نظريه هاي مغريزي در آن كتاب متأسفانه به نام وي ثبت نشده، صد سال، دويست سال بعد ما قانوني داريم به نام قانون گرشام، قانون پولي فيشر كه به نام نظريه پردازان اقتصادي غرب مشهور و نامدار شده اند، در حالي كه نظريه پرداز اوليه آن مغريزي است. چرا يك نظريه اي را يك دانشمند مسلمان كه شايد 95 درصد كارهايش كارهاي تاريخي است، ارائه مي دهد ولي به نام او ثبت نمي شود؟ من فكر مي كنم بايد اين مسأله را در دل دنياي اسلام مطالعه كرد.
* بهره گيري ديگر علوم از تاريخ دكتر واسعي: بيكن، در يك متن مشهوري از تجربه گرايان مورچه سان كه صرفاً به جمع آوري اطلاعات مي پردازند و از نظريه پردازان محض، عنكبوتاني كه تارهايشان از درونشان نشأت مي گيرد، انتقادهاي تندي به عمل مي آورد، اما در مقابل، زنبور را مثال مي زند كه به جستجوي مواد خام مي پردازد و در عين حال در آن تغييراتي ايجاد مي كند و آن را به صورت فرآورده مطلوبي در مي آورد. ما در اين سخن مي خواهيم به همين نكته پاياني بيكن توجهي داشته باشيم كه ببينيم يك مورخ براي آنكه به درستي مورخ باشد از چه دانشهايي مي تواند بهره بگيرد يا از چه دانشهايي بهره مي گيرد. براي طرح بحث لازم است 2 يا 3 تا نكته را به آن اشاره بكنم، يكي اين است كه علوم انساني با يكديگر مرتبط هستند؛ البته به معناي نفي ارتباط ديگر علوم با يكديگر نيست. هيچ يك از دانشهاي انساني نيست كه با بهره گيري از ديگر دانشها بتواند به صورت جدي و كامل سخن بگويد. بي گمان تاريخ نيز اين گونه است. نكته دوم آنكه تاريخ به فراواني به دانشهاي ديگر بهره مي رساند. ما فراوان در باب علميت تاريخ سخن گفته ايم، اما كمتر به فايده و كارآيي يا كاركرد تاريخ توجه كرده ايم كه امري بسيار مهم است. نكته سوم كه بحث من بيشتر به آن پيوند مي خورد، بهره گيري دانش تاريخ از ديگر دانشهاست كه بدون دانستن آنها و بدون توجه به آنها ما يك تاريخ كامل و عالمانه نمي توانيم عرضه كنيم؛ البته بي ترديد در اين فرصت كوتاه نمي توان تمام جوانب بحث را شكافت، اما به اختصار عرض مي كنم تاريخ در سه حوزه از دانشهاي ديگر بهره مي گيرد: يكي در حوزه روش شناسي و حوزه مطالعاتي است كه دانشهاي فراوان در اين حوزه به كار تاريخ مي آيند، اگر چه ممكن است در تلقي برخي از عزيزان آنچه كه برمي شمارم خود شاخه هايي از تاريخ به شمار بيايند، ولي در واقع اين چنين نيست. در تعاريفي كه از علوم مي شود اينها علم مستقلي به شمار مي آيند، دانش كتيبه شناسي، دانش سكه شناسي، دانش باستان شناسي، دانش زبان شناسي، دانش اسطوره شناسي و دانشهاي ديگري كه در اين حوزه قرار مي گيرد، دانشهايي هستند كه ما در مطالعات تاريخي و در پژوهشهاي تاريخي يا در روشهاي مطالعات تاريخي خودمان به عنوان علوم حاشيه اي يا به عنوان علوم مكمل و متمم يا علوم كمك رسان به اينها بشدت نياز داريم. اگر ما از دانشها اين چنين بهره نگيريم، هرگز مطالعات تاريخي ما كامل نخواهد بود. در حوزه دوم كه تاريخ به دانشهاي ديگر نياز پيدا مي كند، تحليل يافته هاي تاريخي براي يافتن واقعيتهاي تاريخ است. چه تفاوتي بين تاريخ تحليلي و تحليل تاريخ وجود دارد؟ آنچه اينجا مدنظر بنده است، بهره گيري تاريخي است يا بهره گيري تاريخ از دانشهاي ديگر در حوزه تحليل و در حوزه يافتن واقعيتهاي تاريخي در اين حوزه نه تحليل يافته هاي تاريخي، بين اين دو تمايزي وجود دارد. در دانشهايي از قبيل روان شناسي اجتماعي يك نظريه اي داريم، بدين معنا كه تفكر بدوي يك تفكر خاصي است. براي تفكر بدوي يك ويژگيها و شاخصهايي برمي شمارند. ما با داشتن چنين نظريه اي دريافتن واقعيتهاي تاريخي مي توانيم استفاده بكنيم. بنابراين روان شناسي اجتماعي در اينجا به كار ما مي آيد يا تفكر صنعتي يا باورهاي شغلي. ببينيد اين مطلب در روان شناسي اجتماعي تقريباً به اثبات رسيده است كه انسانهايي كه در مشاغل قرار مي گيرند از يك تفكرات خاصي برخوردار مي شوند. آنكه تجارت پيشه است يك نوع تفكر دارد. انساني كه كشاورز است به گونه اي ديگر و الي آخر. اين به عنوان يك نظريه در اين دانش مطرح است. تاريخ با توجه به اين دانش مي تواند واقعيتها را سريعتر يافته و بهتر به آن دست پيدا كند. در دانش روان شناسي نيز اين گونه است. در دانش روان شناسي شما عقده «اديپ فرويد» را در نظر بگيريد يا آنچه فرويد در مورد مسائل جنسي مطرح مي كند. نمي خواهم بگويم اين اصل، اصل مسلم يا يك نظريه پذيرفته شده است يا اصل تفاهم داروين، ولي به فرض مسلم بودن اين نظريه در مطالعات تاريخي ببينيم چه كاربردي پيدا مي كند. در فلسفه هم همين جور است. اگر شما افسانه سيزيت را در تفكر آلبركامو به درستي تبيين بكنيد، مي بينيد كه اين نگاه فلسفي به هستي وگيتي چه نقشي مي تواند در يافتن واقعيتهاي تاريخي ايفا بكند. در جغرافياي انساني نيز همين گونه است. مي توان گفت انسانهاي فلان منطقه اين گونه انديشه گري دارند، انسانهاي فلان نقطه اين گونه توانايي و توانمندي دارند و انسانهاي كويري قدرت تخيلشان بالاست و... يك اصلي در دانش اقتصاد مطرح است كه در تحليل قضاياي تاريخي براي يافتن آن واقعيتها كمك رسان است، آن اصل كه در موقع تعادل بين دو طرف ترازو اگر بر يك طرف ضربه اندكي وارد بشود براي ايجاد تعادل بعدي به همان ميزان ضربه در طرف ديگر نياز نيست، بلكه شما در طرف ديگر بايد چندين برابر ضربه وارد بكنيد. از اين قاعده اقتصادي كه نسبت به بازار و در مقام عرضه و تقاضا مطرح مي شود، دريافتن بسياري از رويدادهاي بخصوص جنبي تاريخ مي توانيد استفاده بكنيد. آخرين نكته اينكه تاريخ علاوه بر اينكه در مطالعات به دانشهاي ديگر پايبند است و علاوه بر اينكه در تحليل رويدادها باز هم نيازمند است؛ در تبديل قيدها به فتح نيز به دانشهاي ديگر نياز دارد. قيدها يا داده هاي فرازي و جملاتي كه از طريق روايت و اخبار به ما مي رسد.
* توهم توليد علم! دكتر خاكرند: واژه توليد واژه اي است كه معمولاً تا چندي پيش در حوزه مسايل صنعتي و اقتصادي كاربرد داشت و براي اينكه در واقع فهميده بشود كه توليد چيست، مي شود به واژه هايي كه در همين چارچوب، يعني در صنعت و اقتصاد استفاده مي شود، اشاره كرد. واژه مصرف و واژه توزيع يعني ما در مقابل توليد علم، مصرف علم هم داريم. بحث مونتاژ در مسائل اقتصادي رواج دارد كه باز در بحث توليدعلم هم ما مي توانيم با واژه مونتاژ سروكار داشته باشيم، بحث توليد مستقل ولي مشابه سازي هست، يعني يك جور كپي برداري و در واقع توليد مشابه يا براي مصرف مشتري و يا توليد بدون توجه به مشتري كه طبيعتاً آنچه كه توليد شده در جامعه مصرف نمي شود و سرمايه گذاري كه شده به نوعي از بين مي رود. توليد ديگري هم وجود دارد كه اصولاً ابداع تكنولوژي است. توهم توليد علم انگار در يك جاهايي به ما دست مي دهد، در حالي كه توليد نداريم و نهايت كاري كه مي كنيم ترجمه است و گمان مي كنيم توليد كرده ايم. يك جاهايي داريم مونتاژ مي كنيم و فكر مي كنيم توليد شده خودمان را عرضه مي كنيم. جاي ديگري گزارش مي دهيم از آنچه كه ديگران توليد كرده اند و باز گمان مي كنيم كه چيزي را توليد كرده ايم، اين است كه فكر مي كنم در بحث توليد علم و نوانديشي مشخصات توليد را اول بايد تبيين كنيم. باز اين ترس هست كه در حوزه همه دچار اين مشكل بشويم كه گاهي اصلاً مصرف، مصرف بروز نيست، مصرف آن چيزي است كه تاريخ مصرفش گذشته. اين در دانشگاه هم ديده مي شود. در نهايت نكته اي كه فكر مي كنم كه بايد رويش تأكيد بشود، اين است كه ضرورت دارد پرسشهايي را در باب توليد علم در حوزه هاي مختلف مطرح كنيم، ولي به سرعت از صورت مسأله نگذريم. يكي از مشكلاتي كه در جامعه علمي ما و در حوزه هاي سياست و غيره وجود دارد، اين است كه صورت مسأله هنوز درست فهميده نشده، اما يك تعجيلي براي دادن پاسخ وجود دارد.در طرح پرسشها عجله نشود. در عبور از پرسشها توقف لازم بشود، اما در ارائه پاسخهاي قطعي و نهايي زمان و فرصت هست و هيچ دليلي بر عجله وجود ندارد، عجله اي اگر بايد كرد اين است كه ما پرسشهاي مختلف را از زواياي مختلف مطرح كنيم و در آن توقف كنيم. توهم توليد سريع علم در عرصه هاي مختلف به اين امر آسيب مي رساند. اگر ما علوم اسلامي و كلاً هر علمي را تاريخمند ببينيم، يعني به تعبيري اگر تاريخ شيعه به شكل ديگري بود و فقهايي كه مثلاً در قرون گذشته ظهور كرده اند غير از اين بودند كه در تاريخ، ما با نامشان آشنا هستيم، آيا وضعيت حوزه ها و علوم ما به صورت موجود بود يا نه؟ به هر حال يك بخشي از آنچه كه ما به نام علوم اسلامي در سطح جامعه بيان و تبليغ مي كنيم شكي نيست كه تاريخمند هست و جز با شناخت تاريخ، نه آسيبهايش و نه نقاط قوتش و نه جوانب مختلفش را نمي شود شناخت. دبيرخانه نهضت آزاد انديشي و توليد علم «معاونت پژوهشي حوزه علميه قم»
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- اولين همايش فرهنگي، دانشجويي «طريق جاويد» آغاز شد
گروه فرهنگي- دلپذير: اولين همايش فرهنگي، دانشجويي «طريق جاويد» با هدف بررسي شخصيت، آرا، انديشه ها و سيره عملي حضرت امام خميني(ره) صبح ديروز در تالار فردوسي مجتمع دكتر شريعتي جهاد دانشگاهي مشهد آغاز به كار كرد.
به گزارش خبرنگار ما، دكتر علي منتظري، رييس جهاد دانشگاهي و مشاور رييس جمهور در مراسم افتتاحيه همايش با بيان اينكه آرا و انديشه هاي امام مختص به زماني خاص نيست، بلكه در همه زمانها و مكانها قابل استفاده است و جوهر معرفتي آن تغيير نمي كند ياد آور شد: مطالعه وصيت نامه حضرت امام كه در واقع بازتاب انديشه امام خميني است مي تواند براي جوانان بسيار مفيد و راهنماي آنها باشد. وي گفت: امام در دو قسمت از وصيت نامه خويش از مراكز دانشگاهي سخن گفته و آنها را از مراكز سرنوشت ساز دانسته است. دكتر منتظري افزود: به عقيده امام خميني(ره) يكي از توطئه هاي بزرگ دشمن، به دست گرفتن مراكز تعليم و تربيت است تا به اين وسيله جوانان را از فرهنگ و ارزشهاي خودي منحرف كنند، بنابراين برهمه لازم است كه در رفع اين انحراف بكوشند كه اين اقدام در مرحله اول بايد به دست پرتوان خود دانشجويان انجام شود. رئيس جهاد دانشگاهي تأكيد كرد: انديشه هاي مقام معظم رهبري، امتداد انديشه هاي امام خميني(ره) است و اگر كسي بخواهد از سيره امام پيروي كند، بايد طرفدار ولايت فقيه باشد. در ادامه دكتر قبادي، رييس مركز فرهنگي، دانشجويي امام و انقلاب اسلامي جهاد دانشگاهي گفت: امام خميني(ره) نماد و الگوي اخلاق، معنويت، عدالت خواهي و آزادگي در عصر امروز است و در واقع بازشناسي انديشه امام، بازيابي هويت فرهنگي، تاريخي و ملي ماست كه بايد بتوانيم اين هويت را پيدا كنيم و آن را سرلوحه تمدن اسلامي قرار دهيم. وي افزود: بايد امام را به درستي بشناسيم و بشناسانيم و سكوت و كم كاري در اين زمينه باعث عدم شناخت نسل جديد از انديشه هاي امام و موفقيت دشمنان اسلام و انقلاب خواهد بود. شايان ذكر است، اين همايش كه با همكاري مركز فرهنگي دانشجويي امام و انقلاب اسلامي جهاد دانشگاهي برگزار مي شود تا 26مردادماه ادامه خواهد داشت.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- نخستين جلسه كميسيون آموزش و پژوهش جوانان برگزار شد
نخستين جلسه كميسيون آموزش و پژوهش جوانان از سوي شوراي عالي جوانان در وزارت علوم، تحقيقات و فناوري برگزار شد.
در نخستين جلسه كميسيون آموزش و پژوهش جوانان كه با رياست دكتر خرمشاد برگزار شد، دكتر اسحاقي، معاون مطالعات و تحقيقات سازمان ملي جوانان گزارشي از وضعيت مراكز و رشته هاي مطالعاتي جوانان ارايه كرد.
دكتر اسحاقي با بيان شكاف موجود بين سياستگذاري و پژوهش در امور جوانان، از تدوين برنامه ساماندهي مطالعات و تحقيقات جوانان و ارايه آن به كميسيون آموزش و پژوهش خبر داد و افزود: مطالعات و تحقيقات جوانان در كشور، حوزه اي نوپا است و از اين رو به همكاري دستگاههاي مرتبط و هدايت منابع به سمت پژوهشهاي جوانان نياز دارد.
در ادامه نخستين جلسه كميسيون آموزش و پژوهش جوانان، دكتر خرمشاد، معاون فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري، ابعاد چهارگانه آموزش و پژوهش جوانان را تبيين كرد و با اعلام آمادگي وزارت علوم، در راه اندازي رشته هاي بين رشته اي، اظهار داشت: راه اندازي پژوهشكده ها، همكاري با انجمن هاي علمي و انجام مطالعات تطبيقي، زمينه هاي مناسب براي جبران نبود منابع تحقيقاتي جوانان هستند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- دايرة المعارف آيات منسوب به پيامبر(ص) منتشر مي شود
نخستين دايرة المعارف آيات و كلمات قرآني منسوب به پيامبر(ص) با عنوان «جان جهان، پيامبر اعظم(ص)» در 600 صفحه منتشر مي شود .
نخستين دايرة المعارف آيات و كلمات قرآني منسوب به پيامبر(ص) با عنوان «جان جهان، پيامبر اعظم(ص)» در 600 صفحه و 5 فصل، همزمان با سالروز مبعث پيامبر اعظم(ص) در اختيار علاقمندان قرار مي گيرد.
بر اساس گزارش پايگاه اطلاع رساني پيامبر اعظم(ص)، در فصل اول اين دايرة المعارف مجموعه آيات منسوب به پيامبر(ص)، در فصل دوم كلمات قرآني منسوب به پيامبر(ص) با سه روش ترتيب آيات قرآن، ترتيب حروف الفبا و بر اساس بيشترين تكرار كلمه در قرآن آورده شده است.
در فصل سوم نيز آيات مربوط به پيامبر اعظم(ص) و در سه بخش تنظيم شده است كه با تفكيك موضوع و آيات برجسته در بخش اول، آياتي كه خداوند خطاب به پيامبر اعظم(ص) و حوزه اختيارات او با وي سخن مي گويد، در بخش دوم و آياتي كه خطاب به پيامبر(ص) امر، نهي يا سؤالي مطرح شده در بخش سوم آمده است.
فصل چهارم اين دايرة المعارف بر اساس مخاطبين آيات منسوب به پيامبر(ص) گردآوري و در فصل پنجم نيز نمودارها و جداول آيات بر اساس آياتي كه به پيامبر(ص) نسبت داده شده و نمودارهاي ميله اي و جدول هاي هنري از تمامي آيات قرآن ذكر شده است.
اين دايرة المعارف در 600 صفحه و تمام رنگي منتشر خواهد شد .
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- همايش ايران شناسي در تايلند برگزار مي شود
اولين سمينار منطقه اي ايران شناسي سوم و چهارم شهريور ماه سال جاري در تايلند برگزار خواهد شد.
به گزارش فارس به نقل از رايزني فرهنگي كشورمان در تايلند، اين سمينار با همكاري رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي و انستيتو آسيا و اقيانوسيه دانشگاه «سيناخارين ويروت» تايلند و با موضوعات فرهنگ و ديدگاههاي سنتي، فلسفه و مذهب، اجتماع و توسعه اقتصادي، اجتماعي، تاريخ و روابط ديپلماتيك ايران و تايلند، علوم، تكنولوژي و محيط زيست و مطالعات در زمينه صلح برگزار خواهد شد.
مدير اين انستيتو گفت: ايجاد دوره دراز مدت روابط جوامع دانشگاهي در آسيا با محوريت ايران شناسي، مهياسازي فرصتهايي براي نخبگان و محققين در آسيا و ديگر نقاط جهان جهت تبادل آموخته ها و تجربياتشان در حوزه ايران شناسي و دسترسي به ادبيات والاي آكادميك از اهداف اين سمينار است.