---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- فناوري هسته اي و معيارهاي دوگانه غرب
گروه سياسي -محمدي :يكي از دوستانم كه فيزيكداني اسرائيلي است، درباره دوران سالانه و اجباري خدمت سربازي خود مي گويد :در طول خدمت سربازي بايد از زرادخانه غيررسمي و پنهان اسرائيل در ديمونا(و از سلاحهاي هسته اي كه اسرائيل ادعا مي كند در اختيار ندارد )!محافظت كنيم.
آنچه خوانديد بخشي از يادداشت «دبورا كمپل» است كه با عنوان «سلاحهاي هسته اي و استانداردهاي دوگانه» در پايگاه خبري تحليلي «آسيا تايمز» منتشر شده است. دبورا كمپل را پيش از اين با بخشي از مصاحبه اش درباره آينده روزنامه نگاري مي شناختم كه در آن گفته بود: «روزنامه نگاران، نويسندگان قلم به مزد نيستند» .البته اهالي رسانه ها احتمالاً برگردان فارسي اين عبارت را اين گونه ديده اند :«روزنامه نگار ماشين كرايه اي نيست كه هر كس كرايه اش را بدهد، برايش كار كند...» كمپل علاوه بر آنكه به نويسندگي و نقد شهره است، در كسوت روزنامه نگار، عضو هيأت مديره انجمن روزنامه نگاران كانادا نيز هست .معروفترين اثر وي «اين جاي پرالتهاب» نام دارد .سير داستاني كتاب، خوانندگان را به درون اسرائيل قرن 21و سرزمينهاي اشغالي مي برد و مناقشه اسرائيل و فلسطينيان را تصوير مي كند .نويسنده با دانش آموزان دختر مدرسه اي در نوار غزه همكلام مي شود و سپس به سراغ يهوديان ممنوع الخروج از اسرائيل مي رود كه به دليل مواضعشان سالها در زندان بوده اند .او راهي اردوگاه هاي آوارگان فلسطيني مي شود و با خانواده محمد الدوره 12ساله(كه مرگ غمبار و بهت انگيزش در آغوش پدر، او را تبديل به نماد مقاومت دنياي عرب در برابر اشغالگري اسرائيل كرد )چاي مي نوشد.... او در ابتداي يادداشت خود پس از اشاره به گفته هجوآلود دوست فيزيكدانش، از قول او ادامه مي دهد :اسم رمز راكتور ديمونا «كارخانه شكلات» است -اين راز ديگري است كه به نظر مي رسد همه از آن باخبر هستند. سياست «نپرس و نگو» در قبال برنامه سلاحهاي هسته اي اسرائيل در پي مذاكرات ريچارد نيكسون، رئيس جمهور اسبق ايالات متحده، و گلدا ماير، نخست وزير وقت اسرائيل، شكل گرفت .گلدا ماير همان كسي است كه وجود مردم فلسطيني را انكار كرد !جان اف كندي تنها رئيس جمهور آمريكا بود كه خواستار پاسخگويي بيشتر اسرائيل به جامعه بين المللي در مورد فعاليتهاي اتمي اش شد. اسرائيل همواره از امضاي پيمان منع تكثير تسليحات هسته اي(NPT) امتناع كرده است. دبورا كمپل مي نويسد :اين روزها هنگام گفتگو با طبقه متوسط ايرانيان، بارها از چنين حقايقي سخن به ميان مي آيد .آنها مي خواهند بدانند در حالي كه كشورهايي با تخلفات هسته اي جدي، ايران را احاطه كرده اند چرا ايالات متحده، ايران را براي برخورد انتخاب كرده است؟ گذشته از همه اينها، ايران يكي از امضاكنندگان معاهده ان پي تي است .دولتهايي كه ان پي تي (NPT)را پذيرفته اند بر اساس مفاد اين پيمان اجازه دارند به دنبال كاربردهاي صلح آميز فناوري هسته اي باشند .ايران هم اظهار مي دارد كه در اين راستا حركت مي كند. تلاش ايران براي توسعه انرژي هسته اي در شرايطي زير ذره بين جامعه بين المللي قرار گرفته است كه هند نيز همانند پاكستان و اسرائيل داراي زرادخانه هسته اي است و از پيوستن به ان پي تي خودداري مي كند .با اين وجود ايالات متحده از مشي هسته اي هند تقدير مي كند و به پاس آن، كمكهايي براي پيشبرد برنامه غيرنظامي هسته اي به اين كشور اعطا مي كند .در نتيجه اين رفتار آمريكا، تلاشها براي منع گسترش سلاحهاي هسته اي تحليل رفته و پيمان ان پي تي تضعيف شده است. بنا بر شروط فراموش شده پيمان منع گسترش سلاحهاي جمعي، كشورهاي هسته اي بايد سيستم تسليحاتي خود را نابود كنند .اما ايالات متحده در مقابل اين الزام با آغاز توليد و توسعه نسل تازه اي از سلاحهاي هسته اي، درست در راستاي نقض همان معاهده اي گام بر مي دارد كه ادعاي حمايت و صيانت از آن را دارد و بدين ترتيب زمينه را براي شروع يك مسابقه هسته اي ديگر مهيا مي كند. در مورد ايران، معيارهاي دوگانه سياست خارجي ايالات متحده قطعي تر و علني تر از هميشه شده و خطرات بالقوه افزون تري را متوجه امنيت جهاني كرده است .مدتها پيش از انتخاب رئيس جمهور فعلي ايران(از سال )2002، ايران عضو «محور شرارت» خوانده شد .اين مسأله مربوط به زماني است كه رئيس جمهور ايران، فيلسوف و اصلاح طلب معتدل، محمد خاتمي، بود .خاتمي به اميد فرونشاندن جنگ سرد طولاني ايالات متحده -ايران و كاستن از تنش رو به تزايد غرب -جهان اسلام، بر «گفتگوي تمدنها» در گستره بين المللي پاي فشرد. اما پيشنهاد خاتمي تقريباً ناديده گرفته شد. غربي ها رئيس جمهور منتخب ايران را(خاتمي )يك مقام تشريفاتي محض تصوير كردند كه فاقد قدرت واقعي براي هدايت كشور است !اين ديدگاهي است كه امروز بيشتر از هر زماني متناقض به نظر مي رسد زيرا در حالي كه محمود احمدي نژاد در معرض همان محدوديتهايي است كه همتاي قبلي او(خاتمي )با آن رو به رو بود، غربي ها چهره اي مقتدر و با نفوذ از او تصوير كرده اند. در اين ميان با وجود آنكه نظام سياسي ايران تغييري نكرده است، شاهد ارائه دو تفسير متضاد از جانب كاخ سفيد هستيم. مشابه اين چرخش مواضع و تناقض را مي توان در مورد خاستگاه و نقطه شروع فعاليتهاي هسته اي در اواخر دهه هفتاد ميلادي(اواسط دهه 50شمسي )سراغ گرفت .در آن زمان، ايران توسط محمدرضا شاه پهلوي هدايت مي شد .آژانس اطلاعات مركزي آمريكا، سيا، پس از براندازي نخست وزير محمد مصدق كه به صورت دموكراتيك انتخاب شده بود و نفت ايران را ملي كرد، اين ديكتاتور(شاه )را به قدرت رساند. هنگامي كه شاه در تعقيب جاه طلبي و رؤياهاي هسته اي خود بود، جرالد فورد رياست جمهوري آمريكا را بر عهده داشت و مهره هاي كليدي امنيت ملي ايالات متحده كساني مانند ريچارد چني، پاول ولفوويتز و دونالد رامسفلد بودند. در بخش ديگري از يادداشت دبورا كمپل مي خوانيم: جلوگيري از تكثير سلاحهاي هسته اي، هدفي شرافتمندانه و اصيل است كه جامعه بين المللي بايد از آن حمايت كند اما معيارهاي دوگانه اي كه عليه ايران به كار گرفته شده، مهار كشورهايي را كه خواستار پيوستن به باشگاه هسته اي هستند، دشوارتر مي سازد .اين كشورها نمي توانند در برابر اين مسأله كه وجه تمايز «كلاه سفيد»ها و «كلاه سياه»ها(خوبها و بدها )اعمال آنها نيست، بي تفاوت باشند .پاكستان، اسرائيل و هند هر آنچه مي خواهند، انجام مي دهند .اين آزادي عمل ناشي از كم مخاطره بودن ماهيت برنامه سلاحهاي هسته اي اين كشورها نيست بلكه به روابط آنها با قدرتهاي جهاني مربوط مي شود. معمولاً در مباحثي كه چيدمان و آرايش سياسي خاورميانه مورد نظر است، گفته مي شود :دشمن «دشمن من» دوست من است .اين موضوع به صورت عام در همه عرصه هاي سياسي صادق است .هنوز اعتقاد بر اين است كه با تغيير زمان و شرايط، اين امكان وجود دارد كه دوستان به سرعت تبديل به دشمن شوند و دشمنان بار ديگر در سلك دوستان در آيند .بهترين شيوه براي رو به رو شدن با چنين اتفاقاتي(وقتي كه نوبت به مسائلي مانند جنگ افزارهاي هسته اي مي رسد و پاي بقاي بشر به ميان مي آيد)، اطمينان يافتن از اين موضوع است كه با همه بر اساس قوانين و مقررات يكسان برخورد مي شود يعني آنچه كه به كار بستن آن در مورد ايران درست است براي ايالات متحده، اسرائيل و هر عضو جوياي نام باشگاه هسته اي هم درست است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- طرح خروج از «ان پي تي» در مجلس آماده مي شود ؛ ان پي تي، جاده يكطرفه نيست
گروه سياسي- مسعود بصيري: اينكه هيچ كشور يا شخصي حاضر نيست در معاهده اي كه براي او ضرر صرف به دنبال دارد، شركت كند يك مسأله آشكار و پذيرفته شده است.
اما به نظر مي رسد اين نكته براي آژانس بين المللي انرژي هسته اي و برخي كشورهاي غربي، يك موضوع نامفهوم است. از آن رو كه در يك اقدام عجيب معتقدند: ايران بايد در «ان پي تي» عضويت داشته باشد و تكاليف آن را بپذيرد، اما حق ندارد از منافع آن بهره مند باشد. از نظر آنها ايران بايد حق عضويت خود در اين آژانس را بپردازد و به محدوديتهاي آن پايبند باشد، اما آژانس مي تواند حقوق مصرح در اساسنامه خود را نيز در مورد ايران به رسميت نشناسد! جمهوري اسلامي ايران بايد براساس «ان پي تي» و الحاقيه آن همه فعاليتهاي صلح آميز هسته اي خود را با نظارت بازرسان آژانس بين المللي انرژي هسته اي پيگيري و اين نهاد را از همه فعاليتهاي خود مطلع كند، اما از آن طرف، آژانس براي خود هيچ حقوقي را در برابر وظايف ايران در نظر نمي گيرد و حق غني سازي اورانيوم را كه در اساسنامه آژانس براي كشورهاي عضو در نظر گرفته شده است، قبول ندارد. از آن سو نيز شوراي امنيت سازمان ملل به كمك آژانس آمده و با استفاده از ابزار خود، سعي مي كند ايران را با فشار از حق مسلم خود محروم كند. در واقع، غربيها ايران را تهديد مي كنند كه اگر بر حق مسلم مردم، ملت و تاريخ خود اصرار كند از راههايي همچون تحريم آن را در فشار قرار خواهند داد.
* محدوديتها + منافع غلامعلي حدادعادل، رئيس مجلس شوراي اسلامي، در اين باره معتقد است: عضويت در مجامع بين المللي در عين حال كه محدوديتهايي در پي دارد، بايد منافعي را نيز براي كشورهاي عضو داشته باشد. وي اظهار داشت: اگر معامله اي به صورت يك طرفه ضرر داشته باشد، هيچ كس داوطلب انجام آن نخواهد شد. رئيس مجلس افزود: در پرونده هسته اي، ما به دنبال آن هستيم كه هم حق مسلم ملت ايران تأمين شود و هم راه براي ايجاد اعتماد در كشورهايي كه از فعاليت هسته اي ايران اظهار نگراني يا تظاهر به نگراني مي كنند، باز شود.
هزينه و فايده براي ماندن در «ان پي تي» احمد توكلي نيز معتقد است: اگر قرار باشد، معاهده «ان پي تي» تأمين كننده منافع مصرح ما در اين معاهده نباشد، ماندن در آن فايده اي ندارد. رئيس مركز پژوهشهاي مجلس در گفت و گو با خبرنگار قدس افزود: در معاهده «ان پي تي» حقوقي براي ما و كشورهاي عضو در نظر گرفته شده، كه متأسفانه برخي تلاش مي كنند، تحت فشارهاي سياسي، ما را از آن محروم كنند، لذا باقي ماندن در «ان پي تي» كه بدون رعايت حق مسلم ايران به طور يكطرفه قصد برخورد با ما را دارد، جاي ترديد و سؤال جدي دارد. نماينده تهران با تأكيد بر اينكه قطعنامه شوراي امنيت براي وارد كردن فشار بر ايران خود ناقض «ان پي تي» است، اظهار داشت: با اين شرايط، هيچ كس نمي تواند قبول كند در يك معاهده ضرر ده باقي بماند. جمهوري اسلامي ايران نيز خواستار احقاق حقوق خود در معاهده «ان پي تي» است.
قطعنامه صادر شده پايه حقوقي ندارد علي عسكري، نماينده مردم مشهد نيز به خبرنگار قدس موضوع پرونده هسته اي ايران را آخرين تير تركش آمريكا درباره جمهوري اسلامي ايران دانست و گفت: آمريكاييها تلاش كرده اند، برخلاف همه موازين حقوق بين الملل و اساسنامه آژانس، پرونده ايران را سياسي جلوه دهند و با فشار بر شوراي امنيت عليه ما قطعنامه صادر كنند. عسكري با اشاره به پيشنهاد گروه 5+1 افزود: با وجود مواضع شفاف ايران، آمريكا با ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت، قطعنامه اي را عليه ما صادر كرد كه به هيچ وجه پايه حقوقي ندارد، زيرا مجازات مطرح شده در قطعنامه (احتمال تحريم) بايد براساس يك جرم اثبات شده مصوب شود. عسكري تصريح كرد: آمريكا و شوراي امنيت به خوبي مي دانند كه هيچ جرم اثبات شده اي از سوي ايران در مورد مسايل هسته اي اش وجود ندارد و تمام فعاليتها زير نظر آژانس انرژي هسته اي و براساس موازين حقوقي بوده است. وي عضويت در آژانس را، مانند عضويت در يك مدرسه غيرانتفاعي دانست و اظهار داشت: براساس ضوابط دبيرخانه آژانس، اين نهاد بايد ايران را در غني سازي اورانيوم كمك كند، زيرا هم حق عضويت دريافت و هم محدويتهايي را براي اعضا ايجاد مي كند، لذا بايد اين تعهدات، سودمندي هم داشته باشد. نماينده مردم مشهد گفت: اگر عضويت در «ان پي تي» براي ما سودي نداشته و بهانه اي براي فشارهاي آمريكا باشد، بهتر است عطاي آن را به لقايش ببخشيم و با حفظ اقتدار علمي و سياسي، ضمن غني سازي صلح آميز اورانيوم از «ان پي تي» خارج شويم. وي در خصوص احتمال اعمال تحريم عليه ايران نيز گفت: تاريخ انقلاب اسلامي ايران نشان داده است كه تحريم اسباب شكوفايي استعدادهاي داخلي مي شود و ضرر آن بيش از آن كه گريبانگير ما باشد، متوجه غربيها خواهد شد بخصوص اگر ما بخواهيم به فكر تحريم نفتي غرب باشيم يا تنگه هرمز براي آمريكا و هم پيمانانش ناامن شود.
طرح خروج از «ان پي تي» سعيد ابوطالب ديگر نماينده مجلس نيز به خبرنگار قدس گفت: نمايندگان طرح خروج از «ان پي تي» را آماده و حتي امضاهايي نيز براي آن جمع آوري شده است. عضو كميسيون فرهنگي مجلس افزود: نه تنها براي «ان پي تي»، بلكه در هر معاهده بين المللي كه منافع ما را تأمين نكند بايد تجديدنظر شود. وي اظهار داشت: اگر آژانس بين المللي انرژي هسته اي و معاهده «ان پي تي» بخواهند قدرت ما را در عرصه بين المللي بگيرند، ما هم در «ان پي تي» باقي نخواهيم ماند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- انگيزه ها و پيامدهاي تغيير دبيركل مشاركت در گفتگوي قدس با يك فعال حزبي ؛ آقايان به دنبال وزن كشي بودند
گروه سياسي- آرش خليل خانه: سير تحولات مشاركت، از جبهه تا يك حزب سياسي و پس از آن در مسير تحولات درون ساختاري اين حزب تا امروز كه پس از چندين دوره تمديد دبيركلي محمدرضا خاتمي به جابجايي در صدر اين حزب انجاميد، بيانگر وجود كاستي هايي در ساختار اين حزب در چند سال اخير بوده است.
اگر چه شكل گيري احزاب دولت ساخته در سه دهه گذشته در كشور ما پديده نويي نيست، اما زايش حزب مشاركت، پس از دوم خرداد، با حزب دست پرورده دولت پيشين آن يعني كارگزاران تفاوتهايي اگر نگوييم ماهوي اما ساختاري و عميق داشت. هسته اصلي كارگزاران سازندگي از وزيران دولت هاشمي رفسنجاني شكل گرفت و هيچ گاه عرصه درون تشكيلاتي خود را به روي جامعه باز نكرد و همواره مرز و ديواري تعريف شده را ميان خود و سطوح بعدي تعريف و حفظ كرد. در حالي كه اين مرزها را در برون و ظاهر نيز پوشيده نگه نداشت. بنابراين كارگزاران در كنار سياست نزديكي به قدرت و ائتلاف هميشگي با آن هيچ گاه نيز داعيه دار حضور در عرصه هاي پوبوليستي و جريان سازي عمومي نشد. اما مشاركت طي دو دوره رياست جمهوري خاتمي همواره خود را برادر بزرگتر احزاب مؤتلف در جريان دوم خرداد ناميد. اين شيوه اگر چه در عرصه رويكردهاي پوبوليستي اين حزب براي مدت زماني طولاني تر كارآيي داشت، اما در حوزه درون گروهي يعني ائتلاف اصلاح طلبان در جبهه دوم خرداد به سرعت موجب نارضايتي ديگر احزاب سياسي اصلاح طلب شد. پديده اي كه از سال هشتاد به بعد نه تنها هيچ گاه جاي خود را به وضعيت قبل نداد كه در انتخابات رياست جمهوري دوره نهم تشديد هم شد و در كنار ساير عواملي كه برخي از نيروهاي درون اين گروه تأثيرات آنها را مهمتر از تفرق مي دانند به شكست آنها انجاميد. امروز مشاركت، پس از اين نارسايي دروني با كنار گذاشتن محمدرضا خاتمي كه نماد دولت ساختگي مشاركت بود، به دنبال اصلاح رويه است، اصلاحي كه بيش از آنكه يك استراتژي ايدئولوژيكي باشد يك تاكتيك سياسي است. دكتر مصطفي كواكبيان، دبير كل حزب مردم سالاري در گفتگو با قدس تحليل هاي خود را درباره برخي زواياي اين تغيير تاكتيك حزب مشاركت بيان كرده است.
* آقاي كواكبيان! برداشت شما از شرايط زمينه اي كه تحولات اخير در مشاركت را پديد آورده چيست؟ شرايط محيطي در اين مسأله بيشتر دخيل بود يا آنكه دبيركل سابق كاركردهاي خود را در زمان از دست داده بود؟ ** تحولات درون احزاب را بايد با ساز و كارهاي مختص به همان احزاب بررسي كرد. به طور طبيعي پس از انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري و شكستي كه حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي متحمل شدند، انتقادهايي در درون مشاركت نسبت به شوراي مركزي شكل گرفت، بر اين مبنا كه چرا برنامه ريزي دقيق نداشته اند چرا با بينش بازتري، ضروريات زمان در بحث ائتلاف و همكاري با ساير گروههاي اصلاح طلب را درك نكرده و در اين جهت حركت نكردند. اوج اين انتقادها هم در نهايت در كنگره هشتم مشاركت از زبان سعيد حجاريان مطرح شد تا آنجا كه وي از محمد رضا خاتمي دبير كل پيشين حزب خواست استعفا دهد. دو ماه بعد ديديم كه وي به طور رسمي استعفاي خود را به شوراي مركزي ارايه داد، اما اين شورا ترجيح داد مسأله را تا كنگره بعدي يعني كنگره اخير به تعويق بيندازد. به عبارت ديگر اين مسأله حداقل در يك سال گذشته بحث و چالشهاي زيادي را در درون حزب مشاركت ايجاد كرده بود. علاوه بر اين چهار دوره حضور آقاي رضا خاتمي در جايگاه دبير كل حزب مشاركت با مسأله گردش نيروها و نخبگان در اين حزب در تضاد بود و به ضرورت، پس از اين مدت طولاني نيروهاي وزين ديگر اين حزب نيز بايد امكان حضور در رأس آن را داشته باشند. اين نكته را هم نبايد فراموش كرد كه حزب مشاركت با رئيس جمهور سابق وابستگي ويژه اي داشت و حضور برادر رئيس جمهور در جايگاه دبيركلي مشاركت نماد ونشانه اي از اين وابستگي ويژه بود و شايد بهتر است بگوييم انتخاب محمدرضا خاتمي در جايگاه دبيركل مشاركت به دليل همين نسبت بود، در حالي كه در درون اين حزب، شخصيتهاي متعددي بوده و هستند كه سوابق سياسي بسيار بيشتري از دبيركل سابق دارند. موضع ديگري كه مي تواند در اين مسأله مؤثر باشد، فضاي سياسي حاكم بر كشور است. بدين معنا كه قطعاً حضور كساني كه در سالهاي اخير به عنوان تصميم سازان حزب مشاركت عمل كرده اند و در حوادث ريز و درشت عرصه سياسي كشور و در تندروي هاي جريانهاي اصلاحات نقش اصلي بر عهده آنها بوده با فضاي سياسي كنوني سازگار نيست و اقتضا اين است كه افرادي بيايند كه بتوانند بيشتر با فضاي جديد خود را وفق دهند. البته اين مسأله از نظر من ايرادي به دبيركل سابق يا مدحي براي دبيركل جديد مشاركت نيست، اين ساز و كار عرصه سياست است. مجموعه اين دلايل مي تواند توجيه كننده تحولات حزب مشاركت باشد. يعني هم سوابق درون تشكيلاتي، هم فضاي بيروني و هم نوع رابطه دبيركل سابق مشاركت با رئيس جمهور قبلي كه كاركردهاي خود را از دست داده است و از نظر من مهمترين عامل به شمار مي رود.
* با وجود تأكيد تشكيلات مركزي مشاركت با توجه به رفع نواقص تشكيلاتي و نيز رويكردهاي جديد، اين حزب به نظر مي رسد صرفاً متوجه انتخابات پيش رو است. يعني بيشتر از آنكه به كاركردهاي درون ساختاري توجه شده باشد در پي راه حلي براي بهبود وضعيت خود در انتخابات آينده هستند؟! ** يكي از اهداف تعريف شده احزاب، كسب قدرت سياسي است و مهمترين ابزار كسب قدرت سياسي انتخابات است. براي يك حزب، بد نيست به دنبال انتخابات برود، اما مهمتر اين است كه يك حزب جايگاه خودش را بشناسد. در غير اين صورت وضعي مانند انتخابات دور دوم شوراها پديد مي آيد كه مشاركت به دنبال وزن كشي احزاب اصلاح طلب بود كه نتيجه آن را هم ديديم. لذا مسأله و مشكل امروز اصل حضور در انتخابات نيست، بلكه ديدگاههاي تماميت خواهانه و انحصارطلبانه اي است كه بعضي احزاب را از واقعيتها دور مي كند و موجب مي شود نتوانند شرايط را درك كنند.
* معناي پرسش ما تقبيح كاركردهاي انتخاباتي حزب نبود. مشاركت در رويكرد جديد بحث ائتلاف با ديگر احزاب اصلاح طلب را مطرح كرده است كه رويكردي بيروني است؟ ** براي اين كار دير شده است.در گذشته ما بارها خواستار اجماع شديم، گفتيم بياييد با هم ائتلاف كنيم، اما آن زمان آقايان دنبال وزن كشي بودند؛ اما حالا در شرايط جديد حرف ديگري مي زنند كه ديگر معنا ندارد. البته من موافق ائتلاف هستم، اما بعيد مي دانم كه تلاشها و شعارها و گفتارهاي آنها با واقعيات عيني تطبيق پيدا كند.
* مشاركت در كنگره نهم، ائتلاف را به عنوان يك استراتژي يا بهتر بگويم تاكتيك در حوزه سياست ورزي مطرح مي كند، اين سؤال مطرح است كه آيا دبيركل سابق و كنوني آن، خود را در جايگاه نمايندگي كل احزاب اصلاح طلب قرار مي دهند و آيا جداي از خواسته مشاركت با توجه به سابقه عملكرد آنها در اين حوزه زمينه ائتلاف بين گروههاي اصلاح طلب براساس استراتژي مشاركت ميسر و فراهم است؟ ** ما خوشحال مي شويم اين اتفاق رخ دهد. حتي اساساً نبايد نگراني داشته باشيم كه اين حادثه در جناح مقابل هم رخ دهد و اي كاش ما به جاي نزديك به 200 حزب كنوني، چند حزب محدود، اما قدرتمند و مؤتلف داشتيم كه در چند جبهه متحد بودند. اما اين زماني امكانپذير است كه مانيفست يكي باشد و حداقلهاي مشتركي به وجود آيد. اما وقتي يك حادثه موجب مي شود شماري حزب گرد هم آيند با گذشتن زمان آن حادثه ضرورت ائتلاف هم از ميان خواهد رفت. دوم خرداد حادثه اي بود كه احزاب اصلاح طلب را براي «نه گفتن» به جناح مقابل دور هم جمع كرد. اكنون ديگر اين حادثه تمام شد، و حتي در برخي مواقع اين صداي «نه» از درون گروههاي اصولگرا نيز شنيده مي شود، بنابراين رقابت با جناح مقابل بدين منظور ديگر نمي تواند عامل وحدت باشد و تنها راه اين است كه ما وارد حوزه تعريف مانيفست مشترك شويم. باور من اين است كه تا امروز، بحث خواسته اصلاح طلبان براي ائتلاف جدي باشد و سؤال من اين است كه چرا با واقعيتها هماهنگ نيستيم. مگر در انتخابات گذشته، همين آقايان نگفتند اگر هر كدام از بزرگواران بيايند همه يك فهرست واحد را امضا مي كنند؟ اولين كسي كه اعلاميه صادر كرد، دختر آقاي هاشمي رفسنجاني بود كه اعلام كرد از چنين مسأله يا توافقي خبر نداريم.پس از آن آقاي كروبي مصاحبه كرد و گفت من هم در جريان نيستم و در نهايت هم شخص آقاي خاتمي فرمودند من خبر نداشتم. بايد توجه داشته باشيم كه اگر حرف بي ربطي گفته شود، روزي آشكار خواهد شد. لذا به صراحت مي گويم: بايد به سمت واقعيتها برويم و با آنها كنار بياييم تا بتوانيم تاكتيكهاي مناسب شرايط روز را تدوين كنيم. هر چه صراحت بيشتري با مردم داشته باشيم، مردم اقبال بيشتري به ما نشان خواهند داد.