----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاي صحبت استاد اميرخاني- خوشنويس ؛ شايد خوشنويسان را به دانشگاه ببريم
جواد صبوحي
اشاره:
فكرش را هم نمي كرديم بعد از آنكه بيش از يك سال براي انجام گفت و گو با استاد به انتظار مانديم، كسالت آنروز استاد، ضيق وقت و خيلي ديگر از عوامل ما را از انجام گفت و گويي صميمانه با او، آن چنان كه شأن و منزلت استاد را به خوبي بيان كند، باز دارد. استاد تمايلي به گفتن از خود ندارد. اين را لحظاتي قبل از انجام گفتگو مي گويد: «دانستن اين گونه مسايل چه اهميتي دارد، چه دردي از دردهاي مردم را دوا مي كند...»

زمان آن قدر محدود است كه بايد مرتب به ساعت آويزان پشت سر استاد و گاه به ساعت مچي پشت دستت نيم نگاهي بيندازي تا نكند همين اندك مجال در تاني و آرامشي كه در بيان استاد يافته اي، از دست برود. قرار بود استاد از خود بگويد، اما گويي انديشيدن به هنر و هنرمندان اين مرز و بوم را از به خود انديشيدن رواتر مي داند. گفتگوي ما با استاد غلامحسين اميرخاني، گفتن از تجربه هاي مردي است كه بخش اعظم هنر به ياد مانده در هر كوي و برزن اين مرز و بوم، مديون دستان نحيف اما توانمند اوست:
تولد: سال 1318 در شهر طالقان
فعاليتها:
- گذراندن دوره هاي تعليم نزد استادان بزرگ آن روزگار
- انتقال به وزارت فرهنگ و اهتمام به تعليم خوشنويسي
- اخذ رتبه معلمي در انجمن خوشنويسان ايران (1340) و...
آثار:
- كتابچه هاي رسم المشق
كتابت و خوشنويسي آثار ارزشمند فارسي، از قبيل ديوان خواجوي كرماني، حافظ، شاهنامه فردوسي و... استاد غلامحسين اميرخاني، كه شايد بي اغراق، برترين خوشنويس معاصر و يكي از مفاخر هنري تمام قرون ايران زمين است، خوشنويسي را در محضر استاداني همچون سادات معزز حسن و حسين ميرخاني به نهايت آموخت و نزديك ربع قرن است كه رياست شوراي عالي انجمن خوشنويسان ايران را بر عهده دارد و در اين سالها شاگردان بسياري را تربيت نموده كه اكنون برخي از آنها از استادان مسلم معاصر محسوب مي شوند. استاد اميرخاني همچنين عضو هيأت داوران مسابقات جهاني خوشنويسي ياقوت (تركيه) و عضو اصلي كميسيون يونسكو در ايران است.

* استاد، اگر ممكن است با معرفي كوتاهي از خود اين گفتگو را آغاز بفرماييد.
** من در بهمن ماه سال 1318 در طالقان متولد شدم. آن زمان جنگ جهاني دوم تازه شروع شده بود و دشواري بر همه عرصه هاي كشور ما به طور طبيعي جريان داشت. خانواده ما نيز كه در شرايط فقر و دشواري اقتصادي زندگي مي گذراند، اين شرايط را با دشواري بيشتري تحمل مي كرد. همه ايران درگير جنگ بود، منتهي هر يك در موقعيتي متفاوت و منحصر به فرد.
با اينكه دولت ايران بي طرفي خود را در اين جنگ اعلام كرده بود، ولي شرايط جغرافيايي ما به گونه اي بود كه متفقين براي پيشبرد منافع خويش اين بي طرفي را ناديده گرفتند و از كشور ما به عنوان محل تداركات و پشتوانه جنگ با قواي محور استفاده كردند. شرايط زندگي تمامي طبقات ملت در سختي و تلخي بسيار مي گذشت و طبقات محروم به شدت در اين تلخي و سختي دست و پا مي زدند. همين دشواري خود نكته اي است كه مي تواند گاهي سازنده باشد؛ طبيعت انسان اين گونه تنظيم شده است كه در مقابل دشواريها تواناييهايش بروز مي كند.
اين مسأله از اين بابت مي تواند جنبه مثبتي محسوب شود، اما از سويي ديگر جنگ صدها امكان زندگي را از انسانها سلب مي كند. احتمالاً تعداد اندكي به اندازه انگشتان يك دست مي توانند در اين وضعيت دوام بياورند و از اين مسير سخت كه براي عبور زندگي پيش روي آنها گشوده شده است، آبديدگي و توانايي لازم را كسب كنند. اين نكته مهمي است كه شايد بتوان گفت زيربناي هنر كشور ما را شكل داده است. اگر نگاهي به تاريخ بيندازيم، خواهيم ديد كه مثلاً در دوره بسيار دشوار پس از حمله اعراب، شاهد رستاخيز فرهنگي در ايران براي جبران از دست دادن زعامت سياسي و نظامي كشور بوديم و به سوي تقويت بنيه فرهنگي خود حركت كرديم. همان گونه كه مي دانيد، در سه- چهار قرن اول هجري، افراد عالي مقام و طراز اول در ساختار فرهنگي و جغرافيايي ايران تربيت شدند كه نام هر يك از آنها جهاني است و ما هر يك از آنها را كه قله هاي درخشاني در اين عرصه هستند، به خوبي مي شناسيم؛ كساني مثل بوعلي سينا، رودكي، و... كه در آن شرايط موقعيت رشد و بالندگي پيدا كردند. در دوره هاي بعد مثل دوره مغول، با كساني مثل سعدي، حافظ و مولوي از بستر تاريخ ايران مثل نهالي بسيار مقاوم كه در كوير مي تواند به حيات خود ادامه دهد، مواجهيم و اين روال همچنان در تاريخ ادامه داشته است.

* استاد، با كتاب و كتابت از چه سني آشنا شديد؟
** در سه سالگي، آن زمان كه مورد محبت معلم مكتبخانه بودم وارد مكتبخانه شدم و در همان سه سالگي خواندن و نوشتن را فرا گرفتم. در آن موقعيت، كتابهاي زير خاك دفن شده و به ميراث مانده خانواده را به طور تصادفي پيدا مي كردم و مي خواندم. كتابهاي چاپ سنگي هم در حد محدود در دسترس ما قرار داشت. اغلب كتابهاي ترجمه شده فرانسوي عمدتاً به صورت چاپ سنگي در دسترس بود. اين زيربنا و پايه ابتدايي براي زندگي يك كودك و يا يك نوجوان خيلي مي تواند تأثيرگذار باشد؛ حتي در اين كه بعداً چگونه و به چه طريقي در جامعه زندگي كند و به آن تعامل داشته باشد.
* و البته با وجود والديني دلسوز و مورد احترام...
** بله، والدين من از افراد برجسته نسل خودشان محسوب مي شدند، مادرم آغوش محبتش را به روي همه ما گشوده بود و من در دامن چنين مادري تربيت شدم. پدرم نيز بسيار صبور بود. معلم و در عين حال تهيدست بود، ولي به هيچ عنوان به سوي كساني كه مي توانستند كمك و مساعدتي به او برسانند، توجهي نداشت. جنبه هاي عيني اين مسأله اين بود كه ما به منزل برخي اقوام و خانواده هاي بسيار متمول نمي رفتيم، مگر سالي يك بار. بنابراين، من بسيار خود را مديون پدر و مادري مي دانم كه سرشت و نهاد من از اينجا نشأت گرفته است و از اين بابت هر چقدر هم كه بگويم، باز هم كم گفته ام و مسأله اساسي و بنيادي شخصيت يك فرد از همين جا ريشه مي گيرد. اگر امروز مي بينيد كه مشكلات زيادي در جامعه ما جريان دارد و موقعيت معتدلي نداريم و نسل جوان ما در جريان باد و طوفان قرار مي گيرد، براي آن است كه ريشه و نگهدارنده اي قوي ندارد و همراه امواج به هر سوي كشانده مي شود و در گرداب ناهنجاريها گرفتار مي آيد. اخلاق، محبت و اعتماد در جامعه كم رنگ شده و اينها به بنيان و ريشه هاي اخلاقي خانواده ها برمي گردد كه متأسفانه ضعيف شده است. مقصودم از كلمه اخلاق اين است كه نتيجه جريانهاي مذهبي و عرفي و هر گونه تعاملي كه فرد در عرصه حيات و زندگي اش دارد، به اخلاق در شخصيت وي منجر مي شود. اساس مشكلات جامعه ما اين است كه از اين اخلاق فاصله گرفته ايم.
* چون به مقوله اخلاق اشاره كرديد، اجازه بدهيد اين پرسش را مطرح كنم؛ از آنجا كه در هر صنفي اصول اخلاق حرفه اي تعريف و تبيين شده است، اين اصول در خوشنويسي چگونه توجيه پذير و قابل عرضه است؟
** هنر در موقعيت تاريخي كشور ما و به طور كامل مشرق زمين، بر چند پايه استوار است كه اخلاق در آن محوريت دارد، به اين دليل كه اگر فردي آمادگي و اراده مناسب را نداشته باشد و بخواهد وارد عرصه هنري شود، وارد نخواهد شد. او از ابتدا مي داند كه بايد تمام عمرش را سرمايه گذاري كند و در اين مسير دشوار ممكن است سلوكش با موفقيت هم همراه نباشد و تنها تعداد اندكي در دنيا موفق مي شوند. اين فرد بايد به قدري مشتاق باشد كه اين شيفتگي و علاقه او را به سويي سوق دهد كه كسب فضيلت و هنر براي وي جذابيتي قويتر از ساير جنبه هاي زندگي داشته باشد بنابراين، در سايه چنين نگاهي است كه يك رفتار هنري موفق و اصيل و تأثيرگذار متولد مي شود، رشد مي كند و به بالندگي مي رسد و احتمالاً چنانچه در ميانه راه آن همت و توانايي و مقاومت كمتر شود، هنرمند به جنبه هاي ديگري از رفتار هنري متمايل مي شود كه براي او جنبه هاي معيشتي اهميت مي يابد و تفوق مي يابد. حتي ممكن است جنبه حرفه اي و يا تخصصي هم غلبه پيدا كند؛ هر چند معيشت را هم نمي توان ناديده گرفت و نفي كرد، اما براي اين كه بخواهيم به عنوان يك هنرمند در افق بلندتري حركت و پرواز كنيم، بايد پيرايه هاي اين عشق و خلوص را بشناسيم. اگر اين گونه بود، زندگي طبيعي هنرمند نيز در حد متناسب با شأن و منزلتش به خودي خود تأمين خواهد شد و او لازم نيست در پي كسب معيشت باشد و امكانات زندگي در حد كفايت به سمت چنين موقعيتي جذب خواهد شد، اما ايجاد چنين حالتي آن هم در دوره اي كه متأسفانه ماديات حرف اول را مي زند، براي فرهيختگان و هنرمندان، بسيار دشوار است، مگر اين كه تصادفاً هنرمند در موقعيتي قرار بگيرد كه از سوي ديگران مورد توجه قرار بگيرد و يا اصطلاحاً ديده شود، اما اگر هنرمندي در شهرستان دورافتاده زندگي كند، بدون تعارف بايد بگوييم كه فدا خواهد شد.
يك نگاه و سياستگذاري فرهنگي درست آن است كه در اين زمينه هم استعداديابي كند؛ يعني نبايد منتظر باشيم هنرمند به افق و جايگاه مناسب و مطلوبي دست بيابد و آن وقت به سراغ وي برويم، زيرا در اين مسير هزاران نفر فنا مي شوند. اگر سياستگذاريها به گونه اي باشد كه براي شناسايي افراد در تمامي زمينه ها برنامه اي وجود داشته باشد، مي توان در هر استان چنين افرادي را تحت سرپرستي و حمايت قرار داد. در اين وضعيت، مطمئن باشيد شاهد اعتلاي فرهنگ و هنر خواهيم بود.
* شما آموزش در عرصه خوشنويسي را تجربه كرده ايد و سالهاست هنرمندان و غيرهنرمندان شما را در كسوت و مقام استادي ديده اند. منزلت استادان در اين عرصه چقدر پاس داشته مي شود؟
** در خصوص برخورد جامعه با هنرمندان خوشنويس بايد بگويم، مردم تا حد بسيار زيادي قدرشناسند، و خوشبختانه با تعارف و تظاهر همراه نيست و در مورد هنرمند واقعي، اين احساس قدرشناسي، واقعيت دارد. از سوي ديگر، مديران و مسؤولان نيز اين علاقه و توجه را به گونه شايسته اي ابراز مي كنند، اما برنامه عملي در اين خصوص وجود ندارد؛ يعني با آن كه ما در مقام بيان، فرهنگ را به عنوان محور اصلي جامعه معرفي مي كنيم؛ در عمل، هنر و فرهنگ در حاشيه قرارمي گيرد. به عنوان نمونه، بايد اين نكته را بگويم كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مقدار بسيار اندكي از بودجه را به امر فرهنگ اختصاص داده و معلوم است كه اين مقدار براي آنكه اين باور و علاقه به شكل مطلوبي براي حمايت از هنرمندان مصروف شود، كفايت نمي كند. شايد بتوان گفت ما به عنوان كشوري كه بايد جايگاه باارزش و مطلوبي داشته و اقتدار سياسي، اجتماعي و فرهنگيمان در تمامي شؤون حفظ شود، بايد رويكرد جدي و واقعي تري به خود بگيريم. سرمايه اصلي ما در اين عرصه اين است كه جزو كشورهاي اول هستيم ، در حالي كه ممكن است در ساير زمينه ها مقام نازلي داشته باشيم. به نظر من، بايد نگاه ما به فرهنگ جدي تر و واقعي تر و همراه با برنامه مناسبي باشد چون امنيت ما از همين فرهنگ تأمين خواهد شد و نه تنها از مسايل سياسي و نظامي.
* خيلي از استادان امروز هنر خوشنويسي در كشور ما ممكن است هنوز سرمشقهايي را كه از شما گرفته اند به يادگار داشته باشند. اگر قرار باشد مقايسه اي از وضعيت كار هنرمندان ديروز و امروز داشته باشيد، با چه ديدي اين مقايسه را تبيين مي كنيد؟
** اجازه بدهيد به اين پرسش شما از نگاه شخصي پاسخ ندهم و به طور كلي موقعيت جامعه را ترسيم كنم. اين كه چه تعداد از اين استادان كاركرده و چه تعداد به وظيفه خود عمل نكرده اند، چندان اهميتي ندارد. آنچه مهم است، ميانگين و معدل سرمايه اي است كه از اين بابت براي كشور فراهم شده است و اين مهم، هدف صحبت من را در پي دارد. در حال حاضر حدود 20 تا 25 هنرمند برجسته در كشور وجود دارند كه كار آنها قابل عرضه در تاريخ خوشنويسي ايران است و شما مي دانيد كه چقدر اين مقدار، ديرياب و ارزنده است. كار اين هنرمندان در وضعيتي است كه مي تواند در موزه هاي طراز اول داخل و خارج ايران جايگاه داشته باشد. در حدود همين تعداد، گروه دوم را شامل مي شوند؛ يعني حدود 20 تا 25 نفر جوان، كه پله هاي رسيدن به اين جايگاه را طي مي كنند و احتمالاً در هيچ دوره اي چنين اتفاقي نيفتاده است.
در تمامي ادوار، نخبگان جامعه با آن كه خوشنويسي مقام نخست را دارا بوده است، محدود بوده اند. از دوره تيموريان تا صفويه و قاجار همواره تعداد نخبگان ما در اين زمينه انگشت شمار بوده است. شايد يكي از دلايل عمده اين مسأله افزايش هنرمندان و استادان طراز اول نسل جديد اين است كه ما تشكيلات داريم و اين تشكيلات فرصتي را فراهم كرده است تا همه جوانها بتوانند به استادان طراز اول دسترسي داشته باشند. در حالي كه قبل از آن معمولاً شاهزادگان و افراد متمول امكان فراگيري دانشها را پيدا مي كردند و در اين ميان متأسفانه جوانان با استعداد اجازه حضور در محضر استادان بزرگ را نداشتند. طبيعي است كه چنين وضعيتي هم وجود داشته باشد، چون نه تنها هيچ گونه حمايتي از سوي جامعه نبوده، تشكيلات اجتماعي مناسبي نيز براي اين مهم وجود نداشته است تا بتواند به اين وضعيت سامان بدهد. اين تشكيلات كه مشخص كننده موقعيت تاريخي ماست، نشان مي دهد كه ما از موقعيتي سنتي به سوي مدرنيته حركت مي كنيم و نمونه اول اين مسأله در انجمن خوشنويسان ايران به صورت يك سازمان متشكل در خدمت جوانان بااستعداد جامعه درآمده است. از طرفي، صنعت چاپ نيز با پيشرفت بسيار درخشانش، مكمل اين تبادل تجربه شده است. به عبارت ديگر، اگر در 30 يا 40 سال قبل يك جوان روستايي سرمشقي از استادي مي گرفت و براي تمامي عمر تنها با همان استاد در ارتباط بود، امروز با انتشار آثار هنرمندان و استادان طراز اول تاريخ، ديگر آنها به كنار جوانان بااستعداد آمده اند.
* مقوله اقتصادي، نكته مهمي است كه شما هم به آن اشاره داشتيد. ارزش گذاشتن روي كار هنري، كار ساده اي نيست. اين ارزش گذاري چگونه است و چگونه بايد باشد؟
** اين ارزش گذاري بايد تشكيلاتي و همراه با برنامه باشد. چند سال قبل، هيأت وزيران مصوبه اي را به تصويب رساند كه نيم درصد بودجه عمراني سازمانهاي دولتي صرف خريد آثار هنرهاي نقشي شود. ما به دنبال اين هستيم كه اين نيم درصد به يك درصد افزايش يابد و اختيار مسؤولان سازمانها به گونه اي تغيير كند كه اين مصوبه در حد وظيفه اجرا شود و در عين حال به تصويب مجلس برسد ولي متأسفانه اين اتفاق نيفتاده است.
* مقصودتان از «ما» چه افراد و يا چه ارگاني است؛ شوراي عالي هنرمندان و يا انجمن خوشنويسان؟
** شوراي عالي هنرمندان،اگر بخواهيم نگاهي بنيادي و اساسي براي تقويت بنيه هنرهاي نقشي داشته باشيم، بايد به اين مسأله توجه داشته باشيم و آن وقت شاهد تحولي اساسي در جريان و حركت رشد هنرهايي مثل خوشنويسي و نقاشي خواهيم بود، در غير اين صورت غير از اندكي انگشت شمار، بقيه افراد در محروميت بسياري زندگي خواهند كرد و وضعيت معيشتي آنها اصلاً رضايت بخش نخواهد بود.
من احساس مي كنم يك وظيفه اخلاقي دارم و حتماً بايد آن را ادا كنم. روشن بودن چراغ هر جايي دلايل متفاوت دارد، اما يك عامل مهمتر و محوري آن هم براي كشوري كه به نظام تشكيلاتي مناسب و سيستمي نرسيده، هميشه مؤثر بوده است. اين جنبه است كه متولي كار بايد از خودگذشتگي كند و نگهدارنده باشد. اين متولي كه موجب شد 30 سال چراغ انجمن خوشنويسان ايران روشن بماند، مرحوم سيدحسين ميرخاني بود كه در اين مدت هم شاگردان بسيار خوبي را تربيت كرد و هم با پشتكار بسيار توانست اين انجمن را پايه گذاري كند. ديگران مي آمدند و مي رفتند. اين گونه نبود كه موجوديت و شخصيت خود را به موقعيت انجمن پيوند بزنند، ولي ايشان اين ويژگي را داشت. نكته ديگري كه لازم است در خصوص ايشان گفته شود، اين است كه اگر خطي را كه شاگردي مستعد بهتر از خود او نوشته است مي ديد، به قدري شكفته مي شد كه مخاطب به شدت تشويق مي گرديد و احساس امنيت مي كرد. به نظر من تمامي آنچه ما مي توانيم از آن به عنوان اخلاق به آن اشاره كنيم، در چنين برخوردي كه از تعليم و تعلم مورد انتظار است، آن هم در حوزه هنر مقدس، مي توان از اين مرد بزرگ آموخت. البته، حدود سي سال است كه انجمن هويت ديگري پيدا كرده است، در داخل و خارج ايران شعبه هاي زيادي دارد. ما هيچ انجمن ديگري با چنين سابقه طولاني را نداريم و در اين سالهاي اخير شاهد تولد تشكلهاي اينچنيني هستيم.
* استاد، چرا انجمن خوشنويسان در طي سالها هرگز در انديشه وارد كردن و به روز كردن هنر خوشنويسي به كرسي دانشگاهها نبوده است؟
** واقعيت اين است كه قرار گرفتن هنر خوشنويسي در چارچوبهاي آموزشي به دوره مخصوص، شكل و فرم آكادميك نياز دارد تا بدين وسيله بتواند نيازهاي زمان خود را پاسخ گويد. اما به دليل اين كه در زمينه هاي هنر ملي و سنتي كيفيت مطلوب در حد شيوه استاد و شاگردي در طول تاريخ موجوديت داشته، به عنوان يك شيوه موفق سالها مورد استفاده قرار گرفته است. بنابراين، هنر خوشنويسي بايد در اشكال علمي نيز مجموع شود. البته، براي داخل كردن اين هنر ارزنده به دانشگاهها، از مدتها پيش برنامه اي در دست تدوين داريم كه از طريق فرهنگستان هنر و انجمن در مرحله برنامه ريزي و بررسي است، اما تا زماني كه قطعي و نهايي نشده است، در بازگو كردن آنها ترديد دارم. از شش سال پيش در دوره هاي مقدماتي برنامه ريزيهايي براي قرار دادن خوشنويسي در دانشگاهها و در چارچوبهاي آموزشي انجام شده و قرار است نتايجي نيز در اين زمينه حاصل شود كه نيازمند هماهنگ شدن با وزارت علوم يا سازمانهاي مكملي چون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و فرهنگستان هنر است.
* به همين دليل، به گفته برخي از خوشنويسان، كار انجمن بيشتر بر روي آموزش متمركز است تا فعاليتهاي صنفي؟
** به اين دليل كه هدف انجمن خوشنويسان از ابتدا آموزش بوده است و حتي اساسنامه اي هم بر اين مبنا تدوين كرده است. با وجود اين، هر آنچه بتواند به آموزش و نيازهاي صنفي، انتشارات و برگزاري نمايشگاههايي در جهت تعميم و گسترش اين هنر كمك كند، در عهده انجمن خوشنويسان است. اما حقيقت اين است كه چون انجمن تشكيلاتي غيردولتي است، امكانات پشتيباني و رفاهي چنداني در اختيار ندارد تا متعاقباً در اختيار هنرمندان و اعضا قرار دهد. گر چه نمي توان اقدامهاي خوبي را كه در اين راستا توسط انجمن صورت گرفته، منكر شد.
* استاد از فرصتي كه در اختيارمان قرار داديد، سپاسگزاريم.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مدير كل فرهنگي وزارت علوم: كارت اعتباري «فرهنگ كارت دانشجو» از 17 مهر توزيع مي شود
مدير كل فرهنگي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري از اهداي «فرهنگ كارت دانشجو» در 17 مهر به 100 هزار دانشجو خبر داد.
دكتر محسن اسلامي، با اشاره به برنامه ارايه كارت هوشمند فرهنگي با عنوان فرهنگ كارت دانشجو به فعالان فرهنگي، اظهار كرد: كارت اعتباري دانشجويي طي مراسمي در روز دوشنبه 17 مهرماه به دانشجويان فعال حوزه فرهنگي اهدا مي شود.
وي گفت: دانشجويان با استفاده از اين كارت كه توسط وزارت علوم و بانك عامل مربوط شارژ مي شود، مي توانند از تخفيف قابل ملاحظه اي براي استفاده در اماكن فرهنگي شامل سينما ها، فرهنگسراها، موزه ها و غيره بهره مند شوند.
مدير كل فرهنگي وزارت علوم، در خاتمه با بيان اينكه اين برنامه با هدف توجه و اهميت دادن به دانشجويان اجرايي شده است، گفت: در فاز اول 100 هزار دانشجو از اين امكانات بهره مند مي شوند.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
كتابخانه ديجيتالي رايگان راه اندازي شد
به مناسبت فرا رسيدن اعياد مبارك ماه شعبان و به منظور ايجاد رفاه دانش آموختگان كشور، استفاده از كتابخانه ديجيتالي كه هم اكنون نزديك به 1000 جلد كتاب دارد و براي استفاده از آنها در سايتهايي مثل آمازون بايد بين 10تا 20 دلار پرداخت شود، براي استفاده رايگان دانشجويان و علاقه مندان به صورت رايگان امكان پذير شد.
به گزارش ايلنا، «اميرحسين مظاهري»، مديرعامل اولين كالج مجازي با اشاره به اين مطلب اظهار داشت: افزايش تعداد افراد مسلط به ICDL و زبان انگليسي در هر كشوري شاخصه توسعه يافتگي آن كشور است كه كالج مجازي پارس هم با افزايش دانش آموختگان اين درسها گام مؤثري در جهت توسعه فردي و اجتماعي برداشته است.
مظاهري در خصوص تدريس رشته هاي ديگر مثل مديريت، روانشناسي و حسابداري در مقاطع كارشناسي،كار شناسي ارشد و دكترا گفت : اينها برنامه هاي بلندمدت ماست و صحبت در مورد آن زياد است.
وي توضيح داد كه در آموزش مجازي، كليه كلاسها به طريق الكترونيكي كنترل مي شود و سيستم مديريت آموزش(LMS) نيز در اين كالج به منظور كنترل و حضور و غياب استاد و دانشجو و كليه كنترلهاي آموزشي مستقر شده است كه علاقه مندان مي توانند جهت كسب اطلاعات بيشتر به سايت COM. WWW.PARSVUمراجعه كنند.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
درآستانه سالگرد درگذشت استاد حسابي؛
آيين بزرگداشت پدر مهندسي نوين ايران روز پنجشنبه برگزار مي شود
مراسم بزرگداشت چهاردهمين سالگرد درگذشت زنده ياد استاد محمود حسابي، پدر علم فيزيك و مهندسي نوين ايران، روز پنجشنبه نهم شهريورماه در تهران و شهر دانشگاهي تفرش برگزار مي شود.
به گزارش ايسنا، در چهاردهمين سالگرد درگذشت استاد محمود حسابي انديشمندان، دانشگاهيان، دانش پژوهان و دوستداران علم و فرهنگ با حضور در آرامگاه اين دانشمند فقيد، ياد و خاطره تلاشها و خدمات علمي وي را گرامي داشته و از تلاش بي وقفه ايشان در راه گسترش دانش و پايه گذاري نهادهاي علمي آموزشي در كشور تقدير مي كنند.
بنابر اعلام بنياد دكتر حسابي، مراسم يادمان استاد روز پنجشنبه - نهم شهريورماه - از ساعت 17 در كنار آرامگاه اين دانشمند فقيد در شهر دانشگاهي تفرش برگزار مي شود.
بنياد دكتر حسابي در فراخوان برگزاري مراسم بزرگداشت زنده ياد استاد حسابي ابراز اميدواري كرده است كه مسؤولان به پاس احترام به اين دانشمند فقيد، سالروز درگذشت استاد و همچنين دانشگاه تفرش را به نام ايشان نامگذاري كنند.
گفتني است، زنده ياد دكتر محمود حسابي، پدر فيزيك و مهندسي نوين ايران پس از نود سال عمر پر بار و خدمت بي وقفه در راه اعتلاي ايران، در دوازدهم شهريورماه 1371 به دليل عارضه قلبي در بيمارستان دانشگاه ژنو بدرود حيات گفت.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
طرح بزرگداشت سال مولانا به دولت و مجلس ارائه شد
به مناسبت هشتصدمين سال ولادت مولانا و در پي تصويب قطعنامه يونسكو مبني بر بزرگداشت هشتصدمين سال تولد مولانا، طرح بزرگداشت سال مولانا (سال 86) از سوي مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران به دولت و مجلس ارايه شد.
به گزارش مهر، مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران در راستاي برگزاري سال مولانا در سال 1386، پس از چند جلسه تخصصي با حضور صاحب نظران و مولاناپژوهان ايراني، اقدام به تدوين طرحي در جهت بزرگداشت بين المللي سال مولانا نموده و اين طرح را در اختيار دولت و مجلس قرار داده است.
در اين راستا، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، وزارت امور خارجه، وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامي، شهرداري تهران، وزرات علوم تحقيقات و فناوري، يونسكو و سازمان صدا و سيما نيز همكاري خواهند داشت.
بر اساس پيش بيني ها، در اين سال كنگره بين المللي مولانا در ايران برگزار مي شود. همچنين، بيناد مولانا نيز در جهت اشاعه تأملات و انديشه هاي مولوي تأسيس خواهد شد.
در طرح بزرگداشت سال مولانا اقدامهاي قابل توجهي مانند انتشار آثاري درباره مولانا نيز پيش بيني شده است.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نگاهي به زندگي مرحوم دانشفر همداني؛هنرمندي از جنس معنا
* كاوه تيموري
مقدمه
مرحوم استاد دانشفر همداني مجموعه اي از هنر بود و خوشنويسي نيز يكي از تواناييهاي هنري او بود. رساله اي در پايان قرن دهم هجري اشاره دارد كه خط، زبان دست، شادي دل، سفير خرد، سلاح دانايي، جا نشين انديشه و نديم دلارام دوستان به وقت تنهايي است. دانشفر همداني با چنين سرمايه و توشه اي، راه رياضت را در عرصه خط شروع كرده بود.

از مولانا آزاد همداني همواره اين بيت را زمزمه مي كردم، گويي تمام فلسفه فكري و نظام شخصيتي و عشق و دلبستگي او به هنر و غايت زندگي برايش در آيينه اين بيت تصوير شده بود:
از زندگي نشانه ندارم جز اين دو چيز
سوزي كه در دل و شوري كه در سر است
حافظه اي مشحون از ابيات نغز، نكته هاي ادبي، پندارهاي حكيمانه و فرازهايي دلنشين را در چنته داشت و به تناسب با تيزهوشي و هشياري آنها را به استخدام سخن خود درمي آورد و شنونده را متحول و منقلب مي ساخت. نكات پيچيده و خاص ادبي با دانش گسترده و ادب داني و نكته داني او حل مي شد.
عشق كم نظير او به ادب فارسي و شناخت روحيه و شخصيت شعرا باعث شده بود كه ايام هفته را مطابق ذوق و سليقه خويش به يك شاعر متعلق بداند.
* جايگاه خوشنويسي دانشفر
اوج شكوفايي خط نستعليق دانشفر در قلم دو دانگ مشقي (5/2 تا 3 ميليمتر) متجلي بود و در واقع نگارش چليپاهاي دلنشين و زيبا با اين قلم انجام مي شد، دانشفر عمده ترين تأثير را از آثار مرحوم «عماد الكتاب» پذيرفته است.
او يادگيري خوشنويسي را با مرحوم «غلامحسين اسلامبولچي» آغاز كرد و با مرحوم استاد «حسن زرين خط» به اوج رساند. در واقع، ايشان با يك واسطه شاگرد محمدحسين «خان عماد الكتاب» ملقب به «عماد دالسيفي» بود كه كتيبه هاي دبيرستان امام همدان از آثار اوست و اين اواخر به طور عجيبي، نزديكي مثال زدني بين خطوط مرحوم دانشفر و عماد الكتاب حس مي شد.
شأن و منزلت دانشفر تا آنجا بود كه شعراي بزرگي براي او شعر مي سرودند و به جايگاه خوشنويسي او اشاره مي كردند. در يكي از نغزترين سروده ها، استاد بهزاد كرمانشاهي براي ايشان رباعي زيباي زير را به نظم درآورده است:
آنان كه به كوي تو گذر داشته اند، راهي به سر گنج هنر داشته اند
خط حسن جمال مرزين بيش گفتند و خط تو در نظر داشته اند
دانشفر كاملاً به سنتهاي خط وفادار ماند و از اين جهت نقاشي خط را تفنني ناپايدار مي دانست. براي او مشق مداوم يك تكليف بود و از رياضت و زحمت خوشنويسي و مشاقي به عنوان عرق ريزان روح ياد مي كرد.
دانشفر براي خودش خوشنويسي را بويژه در قلم مشقي به جايگاهي رسانده بود كه حكايت از يك نظام هندسي زيبا داشت. دواير يكسان، راحتي و رواني در نگارش، ظرافت و صافي كشيده ها، قدرت دست، سايه روشنها همه از مواردي بود كه حس خوبي را به بيننده اهل تأمل منتقل مي كرد. سياه مشقهاي دانشفر و بويژه خطوط شكسته او در نوعي سبكي و بي وزني قلمي مي گرديد.
دانشفر از كساني بود كه با خوشنويسي و ادبيات، مدت زماني بين سياهي تا سپيدي مو مأنوس بود و عمري در پيش آموزگار روزگار نشسته بود.
هنر او با تمام فراز و نشيبها نماينده فردي بود كه پشتوانه فكري اصيلي داشت. هر كاري كه مي كرد براي آن دليل داشت و به قول يكي از هنرمندان معاصر «مخاطب هوشيار بايد اصيل را از تقلب تشخيص دهد وحساب هنرمند را از مدعي جدا كند.»
او هنرمند واقعي بود، تنها مدعي هنر نبود، اگر قلم تند و زبان برنده اي در نقد داشت، دلايل خود را نيز بيان مي كرد. هر چند كه مي توان براي بسياري از مؤلفه هاي نقد وي پاسخهاي روشني را بيان كرد، اما با اين حال نفس كار او يعني جرأت نقادي، صفتي ممتاز به شمار مي آيد.
نخستين گرايشهاي محققانه وي به انديشه هاي پيچيده و تو در توي حكيم عمر خيام بود، او كه سعي داشت ذوق وافر ادبي خود را با رويه تحقيق تلفيق كند، نخستين تجربه خود را در دهه پنجاه با تحقيقي در مورد رباعيات خيام آغاز كرد و آن را با مقدمه استاد مجتبي مينوي و استاد دكتر محسن هشترودي آذين بست و اصل اثر را نيز با خط نستعليق (رباعيها) و متن را نيز با خط شكسته نستعليق به نگارش درآورد كه البته اين اثر به چاپهاي بعدي نيز رسيد. براي دانشفر حلقه هايي چون سلوك ادبي و هنري تحقيق و تأليف و سرانجام نگارش و خوشنويسي تشكيل يك زنجيره را مي داد. گويي خط تكميل كننده زحمات او بود و هر چه براي او رسميت مي يافت، بايد خوشنويسي مي شد.
بي دليل نيست كه چهار اثر تحقيقي او يعني رساله اي درباره عين القضاة همداني، رباعيات خيام همراه با تحقيق، اسپيده باز همداني (دوبيتي هاي باباطاهر) و تحقيق درباره حافظ، به زيور قلم نستعليق و شكسته نستعليق آراسته شده است.
مرحوم دانشفر، به حافظ ارادت وصف ناپذيري داشت و آشنايي با كلام او به تدوين و چاپ كتابي درباره غزليات حافظ منجر شد كه در سال 1384 به طبع رسيد. دانشفر حتي اين كتاب را به عنوان آخرين اثر خود در سن 82 سالگي با خط تحرير به چاپ رساند.
او در وادي تحقيق و مطالعه همواره اين جمله عين القضاة را سرلوحه خويش قرار داده بود و آن را با ارادتي تمام به هنرجويان و شاگردانش گوشزد مي كرد كه «طلب علم از مهمات كن» و آن را به عنوان يك وظيفه مهم براي خود به شمار مي آورد.
* پيشينه تعليمي
دانشفر درس خط را در محضر خوشنويس همداني، مرحوم ميرزا غلامحسين اسلامبولچي كه به روايت مرحوم دانشفر، خوشنويسي نيك نهاد، خوش محضر و زحمتكش بود، آموخت.
از خاطرات آن روزگار و ملازمت با استاد اسلامبولچي بيان مي كند كه او به من مي گفت: من نصيحت مي كنم كه تو زياد خط بنويسي و پس از لحظه اي درنگ مي گفت: نه، وصيت مي كنم زياد بنويس و تو موفق مي شوي. او سپس در تهران به مكتب درس خط استاد حسن زرين خط راه يافت و رنج سفر را از همدان تا تهران و برعكس براي آموزش خط تحمل مي نمود. مصاحبت با مرحوم زرين خط، خاطرات زيادي را براي او به همراه داشت. از كتابت زيباي ديوان حافظ مرحوم زرين خط به نيكويي ياد مي كرد و در كنار اين آموزش فعال، به مطالعه آثار خوشنويسان بزرگي چون ميرعماد الحسني، مرحوم ميرزا محمدرضا كلهر و مرحوم ميرزا غلامرضا اصفهاني مي پرداخت. مطالعه دوران پختگي خوشنويسي دانشفر همداني بويژه در دهه هفتاد، نشان از آن دارد كه اسكلت خط نستعليق او بيشترين تأثير را از شيوه خط استاد محمدحسين خان عماد الكتاب ملقب به عمادالسيفي پذيرفته، به طوري كه در قلم دو دانگ مشقي دو سياه مشقهايي كه با قلم مشقي به نگارش درآمده، نزديكي بسيار قابل توجهي به شيوه آن مرحوم خودنمايي مي كند.
دانشفر در خط شكسته نستعليق نيز ذوق آزمايي زيادي داشت. از نظر او، خط نستعليق و شكسته نستعليق به مثابه دو كفه ترازو بودند و به همين دليل همواره اين دو را به همانند دو بال براي پرواز در وادي خط به شمار مي آورد. خط شكسته نستعليق مرحوم دانشفر بسيار خوانا و رسا بود و خواننده قبل از اين كه به حل معما بپردازد، از خواندن آن لذت مي برد. الگوهاي تعليمي او، خطوط مرحوم درويش عبدالمجيد طالقاني بود.
شاكله قطعات خوشنويسي دانشفر، معمولاً با ابيات محوري به خط نستعليق در مركز صفحه فرم مي گرفت و سپس با قلم شكسته نستعليق پرورش مي يافت و قلم شكسته او سراسر صفحه را در جهات مختلف درمي نورديد و در پايان قطعه اي يكدست و پركار را نقش مي كرد.
او در رنگينه نويسي ذوق زيادي به خرج مي داد و تابلوهاي خوشنويسي را خودش با قلم مو تذهيب و آرايش مي كرد و به قاب مي كشيد و در آن فضا مي گفت كه از بي كسي هم شعر را انتخاب مي كنم، هم مي نويسم و هم تذهيب مي كنم. هنرمندي جامع الاطراف بود و وقتي از خط خسته مي شد، غوغاي درون را به سيم ساز مي سپرد.
او در پاسخ به اين سؤال كه چگونه به اين سه شاخه از هنر يعني موسيقي، آواز، خط و ادبيات روي آورده، از اين شعر مدد مي جست و بيان مي كرد:
نبرد عشق را جز عشق ديگر
چرا ياري نگيري زو نكوتر
در هنگام آموزش خط به هنرجويان، خلوصي كم نظير و مثال زدني در او موج مي زد، گويي با تمام وجود نكته ها و ظرايف خط را به هنرجويان منتقل مي كند و در همان حال بيتي نغز و مضموني ارزشمند را در ذهن و ضمير هنرجو ثبت مي كرد و البته اين همان رسالت اجتماعي هنر خوشنويسي است كه در واقع يك تربيت غيرمستقيم فرهنگي نيز به شمار مي رود.
* نكات فني در خط استاد دانشفر
زبانه تراشيده شده قلمهاي مرحوم دانشفر به صورت «جزم» بود، يعني زاويه زبانه قلم به صورت زاويه باز 180 درجه (-) تراشيده مي شد و مورب نبود. اين ويژگي در قلم دانشفر قدرت مانور را مي گرفت و نگارش را مشكل تر مي نمود. به عنوان مثال با قلم جزم، كشيده هاي مضاعف مثل «ياي معكوس» به سختي اجرا مي شود و شش دانگ قلم بر روي صفحه به طور كامل نمي نشيند. در اقدام بزرگ مثل قلم جلي و قلم كتيبه نيز با اين قلم، نوشتن مشكل است. بر اين اساس با توجه به ويژگي قلم دانشفر او كانون اصلي براي نگارش را در قلم 5/2 تا 3 ميليمتر كه در واقع همان دو دانگ مشقي است، دنبال مي كرد. و قطعات بارز او در دو كتاب رباعيات خيام و دوبيتي هاي باباطاهر با اين اندازه از قلم نوشته مي شد. قالبي كه دانشفر براي نگارش بيشتر به آن رغبت نشان مي داد، «نستعليق دفتري» بود كه باز در كتابهاي مذكور استفاده شده است. در واقع خط براي دانشفر وسيله اي در خدمت جذاب كردن شعر بوده و سعي داشته است كه با خطي رسا، خوانا و بدون تكلف، خواندن شعر را براي خواننده جاذب كند. به همين دليل در كنار هم قرار دادن دواير، ايجاد كشيده هاي مضاعف و متقارن، بستن انتهاي مصرعها با هدف ايجاد فضاسازيهاي جديد حداقل در اين دو كتاب به ندرت ديده مي شود.
در واقع اين نوع نگاه به خوشنويسي دلالتي است بر اين كه او نيمي از توان خود را در تنظيم مباحث و تأليف آنها مصروف مي كرد و نيمي ديگر را در نگارش و خوشنويسي متن به كار مي بست. به همين دليل نمي دانيم اطلاق خوشنويس اديب به دانشفر سزاوار است يا اديب خوشنويس، براساس همين ويژگيهاست كه دانشفر از آن دسته خوشنويسان حرفه اي كه درصددند زيبايي را در قالبهاي متكلفانه از خط استخراج كنند متمايز مي شود.
دانشفر در وادي هنر، دلبستگيهاي مختلفي داشت، بايد او را نماينده نسلي از هنرمندان بدانيم كه سعي داشتند در هنرهاي سنتي به طور همزمان دستي داشته باشند.
بايد توجه داشت كه در مقام نقد آثار خوشنويسي استاد دانشفر، ناقد آگاه بايد بتواند حلقه هاي تلاش و هنرمندي او را در كنار هم ببيند، زيرا به هم پيوستن اين حلقه ها، يعني انس و الفت با مطالعه و ادبيات، ذائقه تحقيق و ذوق ادبي و دلبستگي به موسيقي و آواز و سرانجام عشق به خوشنويسي است كه مي تواند تابلويي از خدمات هنري آن بزرگوار را ارائه كند و بديهي است كه جايگاه دانشفر در اين نوع نگاه قابل ارزيابي است.
شايد بارزترين و مهمترين ملاكي كه در مورد دانشفر مي توانيم بيان كنيم همدمي و همنشيني 60 ساله او با هنر به مفهوم عام و خوشنويسي به مفهوم خاص بود كه باعث شد رد پاي بزرگان خط در آثار او پيدا شود. ضمن اين كه بر اين نكته هم بايد وقوف داشت كه سخن گفتن در مورد دانشفر، فقط از منظر ارادت و احترام راهگشا نخواهد بود و با در نظر داشتن اين مباني مي توان به نقد منصفانه و ارزيابي آثار بجا مانده او در گذرگاه زمان پرداخت.
* دانشفر و مراودات ادبي
دوستي دانشفر با مرحوم مهدي ديجور، شاعر سخن سنج همداني، گويي حكايت دوستي مرحوم شهريار و مرحوم صبا بود.
دانشفر در انتخاب اشعار براي نگارش قطعات خوشنويسي بسيار وسواس داشت ودر واقع مضامين انتخاب شده او براي قطعات خوشنويسي همانند آيينه اي در مقابل افكار و تأثيرات اجتماعي محيط بر ذهن و ضمير او بود.
يكي از كارهاي ارزشمند در شرايط فعلي براي زنده نگاه داشتن بخشي از تاريخ خوشنويسي همدان اين است كه اداره ميراث فرهنگي با انتخاب آثار مرحوم دانشفر و چاپ نفيس آنها در يك مجموعه، آثار يكي از مفاخر هنري را جنبه اجتماعي ببخشد و به ويژه براي آشنايي نسل جوان و معرفي الگوهاي هنري و فرهنگي اين كار امري ضروري است. زيرا گذر ايام و گذشت روزگار مي تواند غبار فراموشي را بر آثار و خدمات هنرمنداني مانند دانشفر بپوشاند. بهتر است اين كار قبل از اين كه آثار اين بزرگوار تنها به يك خاطره تاريخي تبديل شود، صورت پذيرد، تا از اين طريق جايگاهي شايسته در بين چهره هاي ماندگار شهر پيدا كند. زيرا دانشفر همداني در طي طريق و سلوك هنري خود به مضامين ادب پارسي متكي بود و در واقع در چارچوب نظري رفتار هنري خودش را از اين مضامين استخراج مي كرد و در واقع اين ديدگاه نظري دانشفر معني بخش سير و سلوك هنري او بود.
منابع:
1- فصلنامه چليپا، شماره 1، مصاحبه با استاد دانشفر همداني، 1368
2- الماسي، مهدي، زندگي داستاني ميرعماد، دفتر ادبيات داستاني 1377
3- تيموري، كاوه، دانشفر همداني (سخنراني در انجمن همدانيهاي مقيم تهران)، 1384
4- ديجور، مهدي، ديوان اشعار
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------