---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- عيدانه ؛ به مناسبت ميلاد امام حسين(ع) ؛ تلالو مهتاب
امشب كه آفتاب جهان تاب مي رسد خورشيد را تلالو مهتاب مي رسد در خانه علي(ع) گل اميد باز شد امشب پسر به دلبري باب مي رسد فطرس بيا ، بيا و بخوان از زبور عشق با فرشيان بگو گل مهتاب مي رسد آمد حسين مظهر الطاف ايزدي اي نوكران خسته دل، ارباب مي رسد آن دل كه نيست محو غمش در حريم عشق بسيار بي قرار و چه بي تاب مي رسد آن دل كه نيست خانه او در يم حيات با قايقي شكسته به مرداب مي رسد اين است آن تبلور احساس دلبري كز عالم وجود به آداب مي رسد دنيا نديده است و نبيند چنان حسين(ع) آيات عشق را به خدا ترجمان حسين(ع) سيد حسين مؤيد
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- نگاهي به انيميشن هاي اخير سينماي جهان؛نقطه ضعف ما در برابر دنياي «كارتون» ها!
وحيد ضرابي نسب چه اينكه چند تا بچه قد و نيم قد داشته باشيد و چه خودتان يكي از همان بچه هاي شر و شيطان باشيد؛ چه از فرط زيادي كار و پروژه هاي بزرگ و كوچكتان شاكي باشيد و چه از سر بيكاري توي پارك دم خانه تان بي هدف قدم بزنيد و چه تلويزيون و سينما را
بي ارزش و وقت حرام كن بدانيد و چه عشق تصوير و فيلم باشيد، در همه موارد نمي توانيد جلوي جادوي انيميشن مقاومت كنيد. قبول كنيد اين «كارتون» لعنتي! كه اخيراً با واژه اي «انيميشن» و «پويانمايي» ازش ياد مي كنند نقطه ضعف اكثر آدمها از كودك تا بزرگسال است و آن روشنفكر و انديشمندي كه عمرش لاي كتابهاي حجيم طي شده يا آن پسركي كه تازه راه رفتن آموخته و كفش صدادار برايش خريده اند و حتي دختري كه دارد روزي 10 ساعت براي كنكور و دانشگاه مي خواند، پاي كارتون ديدن كه مي رسد، كم مي آورند! براي همين است كه اصلي ترين خاطرات هر آدمي را «پلنگ صورتي» و «گوريل انگوري» و «سفرهاي گاليور» و «تام و جري» تشكيل مي دهد و اگر «گرگ بلا، خرگوش ناقلا» را براي بار صدم هم نمايش دهند، همه با لذت و فارغ البال به تماشايش مي نشينند! اين مقدمه نسبتاً طولاني را گفتيم تا پرداختن به چند انيميشن پرفروش اخير سينماي جهان را توجيه كرده باشيم و مطمئنيم اين يكي از معدود مطالبي خواهد شد كه همه سنين خوانندگان ما مي توانند با آن ارتباط برقرار كنند!
مورچه قلدر The Ant Bully نويسنده و كارگردان: جان.آ.ديويس صداپيشگان: جوليا رابرتز، نيكلاس كيج، پل جياماتي، بروس كمبل خلاصه فيلم: لوكاس پسرك عصبي است كه به همراه خانواده اش به شهر جديدي آمده اند و هنوز نتوانسته دوست پيدا كند. او از طرف خواهر بزرگترش و همچنين يكي از قلدرهاي محله مورد آزار و اذيت قرار مي گيرد و پدر و مادر و مادربزرگش هم هيچ توجهي به او ندارند. لوكاس كه از اين اتفاقها بسيار ناراحت است، عصبانيتش را بر سر مورچه ها خالي مي كند. مورچه هايي كه در حياط خانه شان زندگي مي كنند. آزارهاي او از جمله لگدكردن مورچه ها، آب ريختن داخل خانه آنها و... آنقدر غيرقابل تحمل مي شود كه مورچه ها تصميم مي گيرند لوكاس را ادب كنند. آنها محلولي جادويي مي سازند و طي يك عمليات جالب آن را در گوش پسرك مي ريزند. لوكاس به وسيله اين محلول، كوچك مي شود (به اندازه مورچه ها) و حالا وقت ادب كردن اوست! انيميشن «مورچه ها» را به ياد داريد. فيلمي كه در اواخر دهه 90 ميلادي كلي سر و صدا به پا كرد و در واقع پس از «داستان اسباب بازي» مي شود آن را سردمدار انيميشن هاي سه بعدي نام برد. سالها بود جذابيت دنياي مورچه ها و حشرات، تهيه كنندگان هاليوودي را به ساخت ادامه اي بر آن ترغيب كرده بود اما با ورشكست شدن كمپاني «دريم وركز» عملاً دنباله سازي آن پروژه هم متوقف ماند. اما اينك فيلمي بر پرده سينماها رفته كه ادامه آن اثر موفق نيست اما تقريباً از فرمول قبلي استفاده كرده است، رفتن به دنياي جالب و هيجان آور مورچه ها. اين بار اما كاراكترهاي انساني هم به قصه اضافه شده اند تا همذات پنداري بيشتري بين كودكان و فيلم ايجاد شود. «مورچه قلدر» را از دو وجه مي توان بررسي كرد. اول داستان كاملاً تربيتي و اخلاقي آن است كه خب! بايد قبول كرد به درد آدم بزرگها نمي خورد! مخاطبان قصه فيلم كودكان 5 تا 8 ساله هستند و بالطبع پدر و مادرهايي كه كودكانشان را به سالن سينما برده اند ممكن است وسط فيلم خوابشان هم ببرد! اينكه نبايد به حشرات و مورچه ها آسيب رساند و بايد دوستي ها را قويتر كرد و با خانواده مهربان بود و اين حرفها... اما از منظر تكنيكي «مورچه قلدر» را نه در حد كارهاي درجه يك انيميشن، اما مي توان قدم رو به جلويي عنوان كرد. «در جستجوي نمو» و «شركت هيولاها» و حتي «شرك» را از فكر خارج كنيد كه تكرار ناشدني اند. اما رنگ آميزي، شخصيت سازي و حركت دادن آنها و نورپردازي و افه هاي كامپيوتري در اين انيميشن آنقدر جذاب هست كه حتي بزرگسالان را هم با خود بكشد. هر چند اين چنين زمان طولاني شايد براي بچه ها هم كسل كننده باشد. نكته جالب ديگر استفاده از صداپيشگان بسيار معروف سينماست. اگر در «حكايت كوسه اي» «آنجلينا جولي» و «ويل اسميت» و «رنه زلوگر» و «جك بلك» و «مارتين اسكوريزي» حرف مي زدند اين يكي صداي «نيكلاس كيج» را روي «زاك» مورچه جادوگر دارد و «جوليا رابرتز» و «پل جياماتي» هم در كمال تعجب حاضر به همكاري شده اند. «جان ديويس» كارگردان «مورچه قلدر» فيلم موفق و گرافيكي ديگري را هم در كارنامه دارد كه «جيمي نوترون» است. حتماً تخيل بالا و انيميشن دلچسب آن يكي هم در يادتان مانده و اين كار او نيز در دنياي كودكان و حتي بزرگترها اثري دلنشين و ديدني است.
خانه هيولايي
نويسنده و كارگردان: گيل كنان صداپيشگان: مگي جيلنهال، استيو بوسيمي، كوين جيمز، ميچل موس 88 دقيقه، 2006 خلاصه فيلم: سه بچه بازيگوش كه همسايه هم هستند در حين بازيهاي خود در اطراف منزلشان، متوجه خانه عجيبي مي شوند كه انتهاي خيابان قرار دارد، آنها تصور مي كنند اين خانه، روح دارد و مثل موجودات زنده عمل مي كند و حتي هر كسي كه به آن نزديك شود را مي خورد! آنها اين موضوع را با پرستارشان در ميان مي گذارند، اما او باور نمي كند. بچه ها پاي پليس را هم به ميان مي آورند اما همه فكر مي كنند آنها بيش از حد خيالاتي شده اند. براي همين بچه ها كه مطمئن مي شوند بزرگترها نمي توانند كمكي به آنها بكنند خودشان دست به كار مي شوند. وارد خانه مي شوند و در كمال تعجب خانه با آنها حرف مي زند و البته كه حوادث عجيب و غريب ديگري در راه است تا اينكه يك راز سر به مهر بزرگ كشف مي شود. دو نكته جالب درباره فيلم «خانه هيولايي» هست كه در مرحله اول خودنمايي مي كند. اولي اش اينكه دو تن از بزرگترين كارگردانان سينماي آمريكا مديران توليد و اجرايي اين انيميشن بوده اند. استيون اسپيلبرگ كه خود يك زماني با «دريم وركز» پرفروشترين انيميشن ها را مي ساخت و «رابرت زمه كيس» كه علاوه بر ساختن فيلم هاي به يادماندني تاريخ سينما، «چه كسي براي راجر رابرت پاپوش دوخت» را در كارنامه دارد. پس مي شود حدس زد «خانه هيولايي» يك سر و گردن بالاتر از بقيه كارهايي باشد كه اخيراً اكران شده، از طرفي مي شود گفت اين فيلم، اولين انيميشني است كه درباره خانه جن زده و ارواح ساخته شده است. در بقيه انيميشن ها داشتيم اشاراتي كوچكي به اين مقوله، ولي «خانه هيولايي» مستقيم يك قصه ترسناك را بيان مي كند. خيلي شبيه «خانه اي روي تپه جن زده» و حتي «خانه مومي» و «وحشت در آميتي ويل»... اما در يك قالب بچه گانه، پويا و حتماً با درصد ترس و وحشت به مراتب رقيقتر، با در نظر گرفتن تمام اينها بايد گفت فيلم گام موفقي در باب كردن سوژه هاي بزرگسالانه به انيميشن هاست. گرچه روايت آنچنان نو و بديع نيست و باز ما با يك سري بچه روبروييم كه چيزي ديده اند ولي بزرگترها قبولش ندارند. بچه هايي كه نااميد از كمك بزرگترها خودشان براي حل ماجرا وارد عمل مي شوند (چند تا فيلم و انيميشن را با اين محور سراغ داريد؟) اما پيرنگ داستاني و خانه مثلاً جن زده كه انصافاً بعضي جاها بچه ها را مي ترساند قابل تقدير است. علاوه بر قصه جالب (تأكيد مي كنم براي بچه ها نه بزرگسالان) گرافيك كار هم بالاست. طراحي ها و شخصيت پردازي ها يك جورهايي منحصر به فرد است و رنگ پردازي و جهت دهي نور عالي در آمده. البته هستند خانواده هايي كه حاضر نيستند بچه هايشان را براي تماشاي يك داستان ترسناك روح و جن و اين جور چيزها به سالن سينما ببرند اما «خانه هيولايي» يكي از معدود انيميشن هاي اخير است كه تقريباً براي پدر و مادرها هم لااقل از نظر فرم و ساختار جذاب درآمده است. شخصيت پردازي سه كودك اصلي ماجرا و انتخاب صداپيشه ها نيز هوشمندانه بوده و گرچه فيلم نه براي اسكار دورخيز كرده و نه مثل انيميشن هاي به يادماندني، در تاريخ مي ماند، اما از نظر فرم، سوژه و رنگ نمره قابل قبول مي گيرد. آن ور پرچين Over the hedge نويسنده و كارگردان: كري پتريك، تيم جانسن صداپيشه ها: بروس ويليس، گري شندلينگ، استيو كارل، نيك نولتي خلاصه داستان: راسويي به نام «آرجي» در سر راه خود براي پيدا كردن غذا به يك جنگل كوچك نزديك شهري بزرگ مي رسد و به غذاي خرسي به نام «ونيسنت» دستبرد مي زند. اما از بد حادثه، خرس با وجود اينكه در خواب زمستاني است بيدار مي شود و راسو را مجبور مي كند سريعاً ذخيره غذايي اش را دوباره برگرداند. اين اتفاق همزمان مي شود با از خواب زمستاني بيدار شدن حيوانات ديگري از جمله يك راسو،سنجاب، لاك پشت و ... همه هم در به در دنبال غذا هستند. اما جنگل آن چنان آذوقه اي ندارد. آرجي هم كه براي پيدا كردن غذاي خرس تحت فشار است به ساير حيوانات پيشنهاد مي دهد كه از وسط پرچين كه جدا كننده منطقه جنگلي از منطقه سكونت انسانهاست، تونلي باز كنند و به آذوقه آدميان د ستبرد بزنند. اولين هدف خانه مردي است كه رئيس مالكان آن شهر است. اما او نيز بيكار نمي نشيند و يك شكارچي ماهر حيوانات را استخدام مي كند. حالا ديگر نه تنها جنگل و حيوانها بلكه شهر و ساكنانش در ماجرا درگير شده اند. * يادتان هست سنجاب دندان خرگوشي فيلم «عصر يخ» را كه در ابتداي فيلم به خاطر يك فندق چگونه باعث آغاز عصر ذوب شد! اينجا هم جناب آرجي با يك دستبرد به آذوقه خرس باعث به وجود آمدن يك سري دردسرهاي بزرگ و به هم ريختن زندگي انسانها و حيوانات مي شود. «آن ور پرچين» آخرين ساخته كمپاني انيميشن «دريم وركز» بود كه آنقدر تاب نياورد كه ماحصل كارش را ببيند. آثار استيون اسپيلبرگ هم در اين يكي ديده مي شود ولي فكر نكنيد به همين خاطر با كاري موفق روبروييد. «آن ور پرچين» ملغمه اي از چند انيميشن امتحان پس داده سابق يعني «عصر يخ» و «ماداگاسكار» است و اصلاً كاراكتر «راسو» الهام گرفته از سنجاب دندان خرگوشي «عصر يخ». داستان و روايت پر از چاله و چوله است و حتي كودكان هم از اين همه اتفاق بي معني حوصله شان سر مي رود. تعدد شخصيتها آزار دهنده است و اينكه بنشيني و 92 دقيقه پاي فيلم، وقت تلف كني، كلي اعصابت را به هم مي ريزد. اصلاً انيميشن ها نبايد از يك تايم معمولي 80 دقيقه اي فراتر برود كه كسل كننده خواهند شد. برعكس دو انيميشن ديگري كه نام برديم، شخصيت پردازي اين فيلم اصلاً خوب درنيامده و هيچ ارتباطي نه با كودك و نه با بزرگترها برقرار نمي كند. البته اتفاقهاي جالب و خنده آور در «آن ور پرچين» كم نيستند اما مثل تكه هاي به هم نچسبيده جمع شده اند و كاركردي ندارند. تقابل انسانها و حيوانات مي توانست خيلي بيشتر از اينها جذاب درآيد و اين از «تيم جانسون» كه انيميشن هايي چون «مورچه اي به نام زي» و «سند باد» را در كارنامه خود دارد بعيد است كه چنين خطاهاي فاحشي بكند. نكته جالب فيلم صداي «بروس ويليس» روي راسوي آشوب طلب است كه مطمئن باشيد فروش فيلم را تضمين كرده است. تنها مزيت «آن ور پرچين» همين صداسازي ويليس است كه به فيلم حال و هواي جالبي داده است.
حيات وحش the wild نويسنده و كارگردان: استيو ويليامز صداپيشگان: كيفر ساترلند، جيمز بلوچي، ادي ايرزد خلاصه داستان: اين بار هم حيوانات باغ وحش نيويورك، فرار مي كنند و به جنگلي نزديك شهر پناه مي آورند، اما آنجا زندگي آساني ندارند. گروهي از گاوهاي وحشي به سركردگي «كازار» دست به شورش و دزدي مي زنند و از آن طرف دسته اي به رياست شيري به نام «سامسن» جلوي آنها مي ايستد. اوضاع از آنچه تصور مي شد بدتر پيش مي رود تا اينكه ناخواسته حيوانات خود را روي عرشه كشتي مي بينند. * خودمان هم مي دانيم مي شد نام اين فيلم را «ماداگاسكار 2» گذاشت. تقريباً تمام المانهاي آن يكي در اين هم هست: باغ وحش نيويورك، فرار حيوانات، شير، زرافه، كشتي، دو دستگي حيوانات، زندگي سخت در جنگل ناشناس و ... اما يك چيز را مطمئن باشيد كه «حيات وحش» به مراتب اثر موفقتري از ماداگاسكار است. گول فروش بسيار بالاي «ماداگاسكار» را نخوريد كه واقعاً ماداگاسكار از حيث طراحي، گرافيك و شخصيت سازي كار ضعيفي بود. فيلم حاضر گرچه از نظر داستاني تقريباً يك كپي برداري صرف از آن است اما گامي به جلو در تكنيك سه بعدي، رنگ پردازي و حركت كاراكترها نيز محسوب مي شود. اينجا يك آناكونداي زيبا و جالب توجه، كاوالاي طناز و بانمك و گاو وحشي و پرخور اضافه شده اند همچنين صحنه پردازيها و چشم اندازهاي بي نظير، تحسين برانگيز است. كارگردان فيلم، طراح جلوه هاي ويژه بسياري از معروفترين فيلمهاي هاليوود است و اينجا هم مي شود نقش تمهيدات رايانه اي را ديد. اينكه براي يالهاي سامسن حدود 6 ميليون تار مو طراحي و اجرا شده است را دستكم نگيريد! حتي اگر «حيات وحش» داستان آنچنان نويي را تعريف نمي كند و اتفاقهايش قابل پيش بيني اند اما مناظري كه جلو رويتان مي گذارد، طنز جالب، شخصيت پردازي هاي دقيق، طراحي حركات حيوانات و رنگ و لعابش را از دست ندهيد.
مهدي نصيري
* فرود اضطراري حواصيل روي پشت بام خانه
* نويسنده و كارگردان: حسين محب اهري
بازيگران: علي گلي زاده، ياسمن محب اهري، مهتاب قصودلو، بابك طهماسب، شكوفه هاشميان و...
***
خلاصه داستان: يك حواصيل مانند فرشته اي بر روي پشت بام خانه يك موزيسين فرود مي آيد و شاهد رفتارها و كارهاي چند انسان كه در كنار هم زندگي مي كنند، مي شود و...
***
اولين چيزي كه در صحنه نمايش «حسين محب اهري» به چشم مي خورد، تصاويري از آپارتمانها و خانه هاي قديمي قسمتي فقيرنشين از شهر است. نخستين رابطه اي هم كه در اين صحنه برقرار مي شود در ميان آدمهايي شكل مي گيرد كه در چند خانه نزديك به هم زندگي مي كنند.آغازگر داستان (يا بهانه شروع نمايش) فرود يك پرنده بر پشت بام خانه موزيسيني است كه در آن خانه، مادر، دختر، پسر و پدري زندگي مي كنند.
اين پرنده در حقيقت به واسطه ناآشنايي با آنچه در ميان آدمهاي داستان مي گذرد، قرار است تصور نگاهي متفاوت از اتفاقهاي كهنه و تكراري قصه نمايش را براي مخاطب ايجاد كند، اما داستان نمايش محب اهري، نه تنها روايت تازه اي از قصه آدمهاي جامعه را روايت نمي كند، بلكه به كهنگي و تكرار آن نيز دامن مي زند.عشق پاك و ساده ميان دختر و پسر همسايه و ورود صاحبخانه در مقام انسان پليد و طماعي كه در مقابل زندگي فقيرانه و عشق ساده آدمها قرار مي گيرد، آنقدر در نمايشها و سريالها و فيلمهاي دهه هاي گذشته تكرار شده، كه ديگر هيچ جذابيت و تازگي اي براي تماشاگر ندارد.
قرار گرفتن صاحبخانه در مقابل عشق كتي و فرهاد و همچنين فقر خانواده آنها، درگيري و كشمكش را در اين نمايش به وجود مي آورد، اما اين درگيري كه به محض ورود صاحبخانه مي توان همه آن را تا پايان حدس زد و نتيجه اش را نيز پيش بيني كرد نه تنها جذاب نيست، بلكه بشدت تماشاگر گريز و كليشه اي است.
شعارها و نگاههاي مثلاً شاعرانه اين داستان ديگر ارزششان را از دست داده اند و قابليت طرح در قالب يك نمايش افروزي را ندارند، علاوه بر اين، مناسبات اجتماعي ميان انسانها در جامعه ما نيز تغيير كرده و به تناسب آن جنس رفتارها و مشكلات مردم نيز دگرگون شده است، در حالي كه اين مناسبات و مسايل اجتماعي در نمايش محب اهري انگار از يك يا دو دهه پيش وارد داستان شده اند و با دغدغه هاي امروزي آدمها فرسنگها فاصله دارند.موزيسين فقير و بنگاه دار طماع و دختر فقير و خانه و ساختن برج و خراب كردن و... موضوعات و موقعيتهاي دستمالي شده اي هستند كه به هيچ وجه براي تماشاگر امروز نمايش جذاب به نظر نمي رسند:
زن: برج كه مال خونه آقاي وفامنشه! اينجا قرار 5 پاساژ بشه.
صاحبخانه: اونش مهم نيست، مهم خراب كردنشه كه اونم بايد تا سر برج تخليه بشه.
تأثير اين قصه كهنه و تكيه بر كليشه هاي آن بر اجراي ساده نمايش و بازي بازيگران نمايش نيز تأثير گذاشته است. تقريباً همه بازيگران «فرود اضطراري... » اسير كليشه هاي موضوعي داستان شده اند و بازي بشدت كنترل شده و سطحي اي ارايه مي كنند كه در اولين قدم، اتمسفر نمايش را مي شكنند و اجازه فضاسازي را به آن نمي دهند.تنها ويژگي اي كه تا اندازه اي به ساختن فضا و شكل گيري مناسب اتمسفر در نمايش كمك مي كند، وجود و حضور پرنده اي است كه با وجود انسان نبودنش در مقابل تمام بديها و خوبيهاي داستان واكنش نشان مي دهد.
شكوفه هاشميان در نقش حواصيل، همچون فرشته اي شاديها و رفتارهاي احساسي چون عشق و محبت را در فضاي داستان تشديد مي كند و در عوض بديها و زشتيهاي آن را نيز از سوي ديگر پررنگ مي كند، ضمن اينكه در بخشهايي از نمايش نيز ملاك بد و خوب بودن آدمها و وقايع داستان، براساس واكنشهاي اين پرنده ارزشگذاري مي شود.
به همين دليل به نظر مي رسد اگر در اجرا و پرداخت اجرايي نمايش بيشتر بر حضور اين پرنده تأكيد مي شد، لازم نبود كه رفتارها و واكنشهاي غلو شده و حضور باورناپذير اشخاصي مثل صاحبخانه اينچنين برجسته شود.در مجموع، نمايش «حسين محب اهري» كه اين روزها در تالار كوچك مجموعه فرهنگي- هنري تئاتر شهر در حال اجراست، چيزي به جز يك قصه كهنه و تاريخ مصرف گذشته و اجرايي ساده و معمولي نيست.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- داوود اميريان، نويسنده ؛ داستاني كه در آن زندگي جريان دارد
* خديجه زمانيان داوود اميريان در سال 1349 در كرمان متولد شد. نويسندگي را از سال 1369 آغاز كرد. او بيشتر براي گروه سني كودك و نوجوان مي نويسد و بيشتر آثار او درونمايه هاي طنز دارند.
اغلب آثار اميريان با اقبال مواجه شده اند. كتاب «جام جهاني در جواديه» كه جزو آخرين كارهاي اميريان است در همان ابتدا به چندين چاپ رسيد. اين كتاب همزمان با آغاز جام جهاني 2006، آلمان ترجمه و منتشر شد. اميريان كتابهاي زيادي نوشته كه از ميان آنها مي توان به: «آقاي شهردار»، «رفاقت به سبك تانك»، «داستان مريم» و «ايرج خسته است» اشاره كرد. اين بار در ستون «تازه چه خوانده ايد؟» به سراغ اين نويسنده رفته ايم. * آقاي اميريان! آخرين كتابي كه خوانديد چه بوده؟ ** كتاب «آني، رؤياي سبز» اين كتاب چهار جلد است و خانم « لوسي مود مونت گومري» نويسنده اين كتاب جذاب است. * «لوسي مود مونت گومري» قبلاً «قصه هاي جزيره» و «اميلي، دختر دره هاي سبز» را هم نوشته بود. فضا و شخصيتهاي اين داستانها با كتاب «آني، رؤياي سبز» چقدر به هم شبيه اند؟ ** شخصيتهاي اين كتاب «آني»، «اميلي» و «سالي»، سه دختر هستند كه هر سه دوست دارند داستان نويس شوند و هر سه هم رؤياپرداز هستند. اما داستانها از نظر زاويه ديد با هم تفاوت دارند. در كتاب «آن شرلي، دختر دره سبز» نويسنده در بعضي از قسمتها از زاويه ديد داناي كل استفاده كرده، اما وقتي خواسته درونيات شخصيتش را به مخاطب نشان دهد داستان را به سمت يادداشتهاي روزانه و نامه نگاري كشانده است. * درباره ويژگيهاي مثبتي كه باعث شده آثار خانم مونت گومري با اقبال مواجه شود، بگوييد... ** من اين سه اثر خانم مونت گومري را خوانده ام و نكته اي كه در همه آثارش ديدم و گمان مي كنم همين هم آثار او را جذاب كرده، ساده نويسي و رواني قلم اين نويسنده است. اين داستانها آن قدر ساده نوشته شده كه مخاطبي كه دستي در داستان نويسي دارد گمان مي كند مي تواند مثل اين داستانها بنويسد، اما اين اتفاق نمي افتد، چون كتابهاي خانم مونت گومري در عين سادگي، با مهارت و نبوغي خاص نوشته شده اند. در كتاب «آني، رؤياي سبز» شايد دو هزار شخصيت وجود داشته باشد! نويسنده از عهده شخصيت پردازي اين داستان به خوبي برآمده، زيرا توانسته تك تك شخصيتها را به مخاطب معرفي كند، براي هر كدام از شخصيتها داستاني دارد. شخصيتها طوري معرفي مي شوند كه مخاطب بعد از خواندن كتاب، همه آنها را به خوبي مي شناسد و حتي روزها با آنها زندگي مي كند. گذشته از اين، كتاب صحنه پردازيهاي رؤيايي دارد. اين صحنه پردازيها آن قدر جذاب و شفاف هستند كه مخاطب احساس مي كند با يك تابلوي نقاشي روبروست. به طور كلي در اين كتاب زندگي با تمام جوانبش جريان دارد. به نظر من اين كتاب مي تواند كساني كه مشكلات روحي دارند را به آرامش برساند. * شايد به دليل همين تصويرسازيهاي بديع است كه همه آثار خانم مونت گومري به فيلم و سريال تبديل شده است؟ ** بله! حتي اين نويسنده توانسته براي خلق آثار زيباي ادبي، برنده جوايز معتبري مثل جايزه ادبي منتقدان كانادا در سال 1994 شود. غير از تصويرگرايي قوي كه اين داستانها دارند، نكته مثبت ديگر اين كتاب، بومي گرايي نويسنده كتاب است. همه ماجراهاي داستانهاي اين نويسنده در جزيره اي كوچك در كانادا اتفاق مي افتد و زيباييهاي اين جزيره طوري در داستانها نشان داده شده كه مخاطب دوست دارد آن جزيره را ببيند. همين مسأله براي مخاطبي كه خارج از كانادا زندگي مي كند، جذاب است. اين بومي نويسي مونت گومري مي تواند الگويي براي نويسندگاني باشد كه مي خواهند درباره شهرستان يا منطقه اي كه در آن زندگي مي كنند، داستان بنويسند. * درباره ترجمه اين كتاب بگوييد؟ ** كتاب «آني دختر دره سبز» را خانم فريده مهدوي دامغاني ترجمه كرده است. نويسنده، اين كتاب با توجه به اينكه در سال 1920 كتاب را نوشته، سعي كرده از ادبيات وزين استفاده كند و مترجم هم سعي كرده به متن و زبان اصلي وفادار باشد، اما در عين حال ترجمه، بسيار روان است. مترجم حتي در بعضي از جاها از ضرب المثل ها و توصيفات ايراني هم استفاده كرده است!
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- اطلاعيه وزارت ارشاد:همكاري با شبكه هاي ماهواره اي فارسي زبان پيگرد قانوني دارد
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با صدور اطلاعيه اي هرگونه همكاري با شبكه هاي ماهواره اي فارسي زبان خارج از كشور را كه داعيه فعاليت مجاز دارند، غيرقانوني اعلام كرد.
روابط عمومي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اعلام كرد اين اطلاعيه به دنبال طرح سؤالات مختلف هنرمندان و دست اندركاران امور فرهنگي، هنري و مؤسسات بازرگاني درباره فعاليت اين گونه شبكه ها صادر شده است.
براساس اين اطلاعيه به دليل فعاليت غيرقانوني و محتواي مغاير با شؤونات شرعي و اخلاقي شبكه هاي فارسي زبان خارج از كشور، هرگونه همكاري، حضور در برنامه ها، سفارش آگهي، مصاحبه و مشاركت در توليد برنامه با اين شبكه ها غيرمجاز بوده و تبعات قانوني دارد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- شعر هاي منوچهر آتشي و م. آزاد با صداي شاعر
اشعار دو شاعر در دو لوح فشرده منتشر شد. يكي از اين دو، مجموعه 26 قطعه از اشعار منوچهر آتشي و ديگري دربرگيرنده 30 قطعه
شعر از م. آزاد است كه به تازگي منتشر شده اند. انتخاب شعرها توسط خود اين شاعران فقيد انجام شده، اما كار هماهنگي با شاعران، نظارت بر ضبط، انتخاب موسيقي و پيگيري اين طرح را ساعد باقري انجام داده است. منوچهر آتشي و م. آزاد كه هر دو سال گذشته از دنيا رفتند، نخستين برگزيدگان طرح يادشده بودند كه صدايشان در دو مجموعه جداگانه منتشر شده است. از اين مجموعه توسط انجمن شاعران ايران، ضبط صداي شاعران ديگري نيز در حال انجام است كه شعرهاي مشفق كاشاني با صداي خودش بزودي منتشر خواهد شد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- كناره گيري امرا... فرهادي از دبيري نهمين دوسالانه پوستر تهران
اين هنرمند گرافيست كه دبير انجمن صنفي طراحان گرافيك نيز هست، ديماه 83 دبيري نهمين دور دوسالانه پوستر تهران را عهده دار شد. انتخاب وي از سوي هيأت مديره انجمن گرافيك ايران صورت گرفت و به تأييد مركز هنرهاي تجسمي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي رسيد اما او به دليل آنچه آن را «حذف انجمن صنفي طراحان گرافيك از برپايي دوسالانه نهم پوستر تهران» عنوان كرده، ازسمت خود كناره گيري كرده است.
او نامه استعفاي خود را به سيد محمد احصايي - رئيس دوسالانه - تسليم كرده است.دور گذشته دوسالانه پوستر تهران را ابراهيم حقيقي دبيري كرده بود. زمان احتمالي برپايي نهمين دوسالانه پوستر تهران، بعد از نيمه آذرماه سال جاري، پس از برگزاري دوسالانه نقاشي جهان اسلام و همزمان با برپايي دوسالانه سفال، سراميك و آبگينه اعلام شده است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- برگزاري جشنواره «كتابهاي مناسب كودك و نوجوان»
نخستين جشنواره كتابهاي مناسب كودك و نوجوان از سوي انجمن فرهنگي ناشران كتاب كودك و نوجوان برگزار مي شود.
در اين جشنواره ضمن معرفي آثار برگزيده اعضاي انجمن فرهنگي ناشران كتاب كودك و نوجوان از عليرضا گلدوزيان برنده جايزه بزرگ (نخل طلا) براتيسلاوا در سال 2005 نيز قدرداني به عمل خواهد آمد.اين مراسم ساعت 16 روز يكشنبه دوازدهم شهريورماه در سالن يوسف شريعت زاده سازمان اسناد و كتابخانه ملي ايران برگزار مي شود.
مصطفي محدثي خراساني،شاعر گفت: شعر دفاع مقدس بايد جلوه ها و عرصه هاي ديگري را جستجو كند و سنگرهاي تازه اي را كه مي توان در آن ارزشهاي دفاع مقدس را فرياد كرد، سراغ بگيرد.
محدثي خراساني درگفتگو با ستاد خبري پانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس گفت: ما سالهاست كه از جنگ فاصله گرفته ايم، بنابراين ارتباط و تعامل ما با آن زمان به مانند دوران جنگ نيست. در نتيجه تعريف ما بايد از شعر دفاع مقدس تغيير كند. ما بايد به دنبال جلوه هايي تازه از فرهنگ دفاع مقدس باشيم و نبايد هر شعري را كه حاوي شور و هيجان، رجزخواني و وصف حسهاي زمان جنگ بود، شعر دفاع مقدس شمرد.
وي با بيان اين مطلب كه نگرش ما به شعر دفاع مقدس بايد تغيير كند، افزود: نبايد از نسل شاعران بعد از جنگ، توقع داشته باشيم كه با شور و هيجان همان زمان شعر بسرايند و از همان تعابير و فضاها در اشعارش استفاده كنند.
محدثي خراساني تأكيد كرد: بايد دامنه شعر دفاع مقدس را بازتر ببينيم و به دنبال ريشه هاي اين فرهنگ در تمامي اشعار باشيم، اگر با اين ديد به شعر دفاع مقدس بنگريم، مي توان در بسياري از اشعار عارفانه، عاشقانه، اجتماعي و... ريشه هاي فرهنگ دفاع مقدس را بيابيم و آنها را جزو شعر دفاع مقدس قلمداد كنيم.