---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- گفت و گو با سيامك شايقي- كارگردان فيلم «باغ فردوس پنج بعدازظهر»؛ اگر به بن بست برسم سينما را كنار مي گذارم
سيد حبيب قاآني بسياري سيامك شايقي را منتقد سختگير ديروز و كارگردان سهل گير امروز مي دانند. او فعاليت سينمايي اش را به عنوان كارگردان
فني در تلويزيون آغاز كرد. «جهيزيه براي رباب» اولين فيلم بلند وي در سال 66 بود كه پس از آن با آثاري چون: رنو تهران 29، راه و بيراه، در كمال خونسردي، مادرم گيسو و شراره ادامه يافت. از وي اين روزها فيلم «باغ فردوس پنج بعدازظهر» به نمايش عمومي درآمده است كه اين فيلم پايان 6 سال دوري شايقي از عالم سينماست كه بدين بهانه با وي گفت و گو كرده ايم.
* جناب شايقي، اين مصاحبه در حالي انجام مي شود كه اكران هشتمين فيلم شما در پيش است... ** وا... هنوز معلوم نيست!! يك وقت ديديد آسمان به زمين آمد ويا اتفاق خاص ديگري رخ داد و فيلم در نمايش عمومي با مشكل مواجه شد! بنابراين فعلاً تا آخرين روز نمايش، خيالم راحت نيست. * فيلم با آنچه كه در جشنواره فجر به نمايش درآمد چه تفاوتي كرده؟ ** هيچ تفاوتي نكرده و حتي يك فريم فيلم هم دست نخورده است. * بعد از 6 سال دوري اين بار با يك فيلم اجتماعي روان شناسانه به سينما برگشته ايد، در حالي كه شرايط اقتصادي امروز بسيار متفاوت از آن ايام است. چطور شد اين تصميم را گرفتيد تا فيلمي با اين محوريت بسازيد؟ ** من هيچ گاه اين گونه نگاه نكرده ام كه مثلاً جوري فيلم بسازم كه گيشه داشته باشد، ولي به هر حال يك زماني هست كه آدم فكر مي كند دلمشغولي هايش را به يك شيوه پيچيده تر بيان كند و زماني هم تصور مي كند اين پيچيدگي ها را كمتر يا ظريف تر كند تا قصه روان تر پيش برود. البته سبك كلي كار من فرق نكرده؛ زيرا گمان مي كنم مخاطب با فيلمهايي كه قصه متفاوتش را با زبان ساده و روان تعريف كند و صحنه هايي گرم و صميمانه داشته باشد ارتباط برقرار مي كند... من تصور مي كنم كه اين روش را همچنان ادامه بدهم مگر اينكه واقعاً به يك بن بست جدي برسم كه هيچ راهي وجود نداشته باشد كه در آن شرايط، سينما را مي بوسم و كنار مي گذارم! * در اين مدت چنين شرايطي برايتان پيش نيامد! ** نخير! خوشبختانه شرايطي پيش نيامد كه من مجبور به تغيير مسير شوم! * چرا در اين مدت كار فيلمسازي نكرديد؟ ** شرايطش به وجود آمد و حتي قرار بود توليد فيلم «باغ فردوس...» در سال 82-81 آغاز شود؛ منتهي آن زمان چند سريال به من پيشنهاد شد و از سويي درگير كارگاه آموزش فيلمسازي بودم كه بناچار توليد اين فيلم به تعويق افتاد. * اين سؤال را بيشتر به اين دليل پرسيدم كه وقتي به پرونده فيلمسازي شما نگاه مي كنيم، سالي يك فيلم داشته ايد... ** اگر چه بجز اين 6 سال وقفه ديگري نيز در كار فيلمسازي من بود كه مربوط به زمان ساخت «مادرم گيسو» تا «شراره» بود كه در آن زمان مشغول ساخت سريال «سياه، سفيد، خاكستري» بودم و علاوه بر آن در نمايش نامناسب فيلم «مادرم گيسو» دچار ورشكستگي شدم كه باعث شد مدتها نتوانم فيلم بسازم و به همين دليل در «شراره» هم تهيه كننده فرد ديگري بود. * حال كه بحث ورشكستگي را مطرح كرديد، اين سؤال به ذهنم رسيد كه چرا علاقه منديد كه خودتان تهيه كننده فيلمهايتان باشيد؟ ** اين مسأله دو دليل مهم دارد؛ يكي اينكه تهيه كنندگان ديگر به سختي با كارگرداناني كه قصد دارند مسير خودشان را طي كنند، كنار مي آيند و از سوي ديگر بشخصه با اين روش راحت ترم و تسلط بيشتري بر روي كار دارم. مجموع اين دلايل باعث مي شود كه بناچار فيلم را خودم تهيه كنم. * آيا مي توان دليل سومي را هم قايل شد كه در شرايط فعلي تهيه كنندگان علاقه مندند بر تمامي عوامل سازنده فيلم حاكم باشند؟ ** دقيقاً! در حال حاضر نو تهيه كنندگان سينما كه دنبال ساخت فيلمهاي تجاري اند ترجيح مي دهند با كارگرداناني كار كنند كه هم دستمزد كمتري مي گيرند و هم نظرات تهيه كننده را در فيلم اعمال مي كنند. * شرايط حال حاضر سينما را چطور ارزيابي مي كنيد؟ ** خوشبختانه احساس مي شود جهت گيري خاصي به سمت توليد و بها دادن به فيلمهاي فرهنگي و ارزشي ايجاد شده و دل نگراني هاي مسؤولان در خصوص هويت سينماي ايران پر رنگ تر شده است. * آقاي شايقي چه تعريفي از كارتان درتلويزيون داريد؟ ** در دوره هايي كه وقفه اي در كار فيلمسازي ام رخ داده و يا شرايط كار در سينما برايم سخت شده بود، به سمت كار در تلويزيون كشيده شدم، زيرا تلويزيون آن نگراني هايي راكه درخصوص برگشت سرمايه در سينما وجود دارد، ندارد و من راحت تر فيلمنامه هايم را مي سازم. * از شرايط زماني اكران فيلم راضي هستيد؟ ** چندان به اين مسأله اعتقاد ندارم كه زمان و مكان مي توانند بر روي نمايش يك فيلم اثرگذار باشند، زيرا سال گذشته در همين ايام فيلم «گل يخ» اكران شد وبا استقبال خوبي مواجه نشد. هيچ فرمول خاصي در خصوص شرايط اكران فيلمها و رسيدن آنها به موفقيت وجود ندارد. * به نظر مي رسد مشغول آماده كردن فيلم جديدي هستيد؟ ** مقدمات فيلمي با نام «شريك زندگي» را آماده كردم، ولي فكرهاي ديگري درباره آن دارم. در واقع قرار بود اين فيلم داستان سه خواهر باشد، منتهي تصميم دارم يك سه گانه را توليد كنم كه «شريك زندگي» اپيزود سوم آن باشد و قسمت اول آن را با نام «در راه هاي گمشده» خواهم ساخت كه آن هم داستان سه خواهر فقير و محروم است. * اپيزود دوم اين سه گانه چيست؟ ** هنوز اسمي براي اپيزود دوم پيدا نكردم، ولي در همين موضوع و مفهوم خواهد بود... * اين روزها در سينما ساخت فيلم درباره سه زن يا خواهر زياد شده است؟ ** بله اين مسأله دارد اپيدمي مي شود، ولي من جزو كساني بودم كه قبل از ساخت «كافه ستاره» فكر آن را كرده بودم.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- چرا قيصر شاعر ماندگاري است؟
احمد ياري بگذاريد اين طور شروع كنم كه چرا قيصر امين پور و شعرش -حتي به گواهي مخالفانش - بخشي از شعر معاصر فارسي شده در حالي كه خيلي ها كه زودتر از او شروع كرده و پر سر و صداتر بودند، از اين عرصه حذف شدند؟
چرا قيصر ماند و آنها كه در سالهاي شلوغ و شعارزده بعد از بهمن 57 آمده بودند كه در غياب صداهاي مستقل و جريان آوانگارد نو و حجم و ناب منفعل مانده در برابر شتاب حوادث، به پدر خواندگي شعر بي متولي فارسي تن داده و لاي گزيده ها و گلچين ها و جنگهاي سفارشي بايگاني شدند؟ يا خيلي هاي ديگر به ترانه و تصنيف پناه آوردند، يا تظاهر به جنون شعر را رها كردند و مرد زن و زندگي شدند، يا از دم و دستگاههاي فرهنگي و شبه فرهنگي دولتي، آويزان؟ و چرا قيصر با وجود همه پرهيزهايش از حاشيه ها و مصاحبه ها، و در ميان ازدحام شاعر بازيهاي زباني و آوانگاردنمايي هاي تصنعي و افراطي آنها كه زير بال و پر خودش قد كشيده بودند، ماند و هنوز كارهايش تجديد چاپ مي شود و خوانده مي شود و مخاطبهاي تازه مي جويد؟ شايد اولين جواب به اين پرسش صداقت و روراستي منحصر به فرد او در درجه اول با خودش و در مراتب بعد با مخاطبانش باشد. شعرهاي قيصر حتي از آن زمان كه درگير بودن با تعهدهاي ايدئولوژيك و سياسي به موضعگيريهاي صريح و مستقيم مي كشاندش، بي نهايت صادقانه اند (عمدتاً در دو دفتر اولش «در كوچه آفتاب» و «تنفس صبح») و هم آن گاه كه در ادامه سلوك شاعرانه خود انتظارهاي سياسي را از شعر فرو مي نهد و با تعميق نگاهش به هستي، به روايتگري شاعرانه از فرديت شهري خود مي پردازد (در «آينه هاي ناگهان» و مخصوصاً در «گلها همه آفتابگردانند»). ما دشمن آه و اوخ و افسوسيم/ با شوق لبان مرگ را مي بوسيم/ دريا دريا اگر زما برگيرند/ كم مي نشويم زانكه اقيانوسيم «در كوچه آفتاب» خسته ام از آرزوها، آرزوهاي شعاري/ شوق پرواز مجازي، بالهاي استعاري لحظه هاي كاغذي را روز و شب تكرار كردن/ خاطرات بايگاني، زندگيهاي اداري آفتاب زرد و غمگين، پله هاي رو به پايين/ سقفهاي سرد و سنگين، آسمانهاي اجاري «گلها همه آفتابگردانند» هنوز كه هنوز است، در ميان اين همه شعر دفاع مقدسي كه بعضاً در سايه سكه بارانها و قراردادها و كنگره هاي سالانه سر هم بندي مي شود، «شعري براي جنگ» قيصر صادقانه ترين و بي تكلف ترين اثري است كه در اين ژانر اتفاق افتاده است. گفتم/ در شهر ما/ ديوارها دوباره پر از عكس لاله است/ اينجا/ وضعيت خطر گذرا نيست/ آژير قرمز است كه مي نالد/ تنها ميان ساكت شبها/ بر خواب ناتمام جسدها «شعري براي جنگ» عظمت كار قيصر زماني آشكار تر مي شود كه ببينيم بسياري از آنها كه آن سالها شعر جنگ گفته اند، شعرشان به تعبير مرحوم سيد حسن حسيني، شبيه بيانيه هاي ستاد مشترك ارتش از آب درآمده و تنها قيصر است كه در عين حفظ بيان حماسي و پرهيز از تم هاي يأس آلود و ضد جنگ مورد علاقه شبه روشنفكران مقلد، به وجوه انساني جنگ مي پردازد: شب موقع بدي است/ هر شب تمام ما/ با چشمهاي زل زده مي بينيم/ كابوس آشناي شب كودكان شهر/ هر شب لباس واقعه مي پوشد/ اينجا/ هر شام خامشانه به خود گفتيم/ شايد/ اين شام، شام آخر ما باشد/ امشب/ در خانه هاي خاكي خواب آلود/ جيغ كدام مادر بيدار است/ كه در گلو نيامده مي خشكد «شعري براي جنگ» حقيقت اين است كه شعر قيصر، به اتكاي زيست شاعرانه اي كه داشته و دارد، شعر اصيل و ماندگاري است و به زعم من، ماندگاري يك شعر، نه به ادا درآوردن با زبان است. نه به شاهد آوردن از يونگ و دريدا و نيچه در پانوشت، نه به حواشي سياسي و غير سياسي شاعر، و نه به ادعاها وحرفهاي گنده گنده مانيفستي. شعر اصيل و ماندگار، ماحصل زيست شاعرانه است و زيست شاعرانه يعني آنكه شاعر در همه لحظات زندگي اش شاعر باشد، نه آنكه صبح تا شب صد جور دروغ بگويد وهزار جور دوز و كلك سر هم كند و پشت هم اندازي و تظاهر، ملكه باطني اش شده باشد و آن زمان كه از كسب و كار و خدعه و فريب فارغ شد، در خلسه شاعرانه اش فرو برود و شعر ماندگار مرتكب شود! سهراب سپهري، زيست شاعرانه داشت وامروز مي بينيم حتي زنان خانه دار شعرهايي از سهراب را از بر دارند. بگذار فوق مدرنيستها، درغلتيدن به ورطه عوامانگي بنامندش. ولي اين هم اتفاقاً از مشخصه هاي شعر اصيل و ماندگار است كه مخاطبهاي مختلف را به خود بخواند و هر كدام را با لايه اي از لايه هاي چندگانه خود درگير كند. اين را بهتر است بگذاريم نسلهاي بعد از ما، فارغ از حجاب معاصرت و در وراي جوزدگي هاي نسل ما قضاوت كنند. زماني كه ديگر كسي با انگيزه هاي سياسي و ايدئولوژيك از كسي دفاع نكند و يا به كسي حمله! آن وقت است كه شعر اصيل و ماندگار شاعراني كه سلوك شاعرانه داشته اند، بيرون خواهد افتاد و خوانشهاي تازه به دست خواهد داد. دلم مي خواست مطلب شسته رفته و مرتبي درخور جان نجيب شعر زمانه ام، قيصر مي نوشتم. ولي اين شد كه مي بينيد. مثل آن نوشته هاي خام دستانه كه آن سالها خطاب به جناب آقاي «امين پور» مي نوشتم و به سروش نوجوان پست مي كردم. حرفهاي ما هنوز ناتمام/ تا نگاه مي كني/ وقت رفتن است/ باز هم همان حكايت هميشگي/ پيش از آن كه با خبر شوي/ لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود/ آي/ اي دريغ و حسرت هميشگي/ ناگهان چه زود دير مي شود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- كارگاه داستان ؛ دنياي كوچك
* ليلي قصابي
يكي بود يكي نبود، بين همه مورچه هاي روي زمين، خانواده مورچه كوچولوي قصه ما هم بود.
مورچه كوچولو سه خواهر داشت و با پدر و مادرش در لانه اي زيرزمين زندگي مي كرد. پدرش هر روز صبح با طلوع خورشيد از لانه بيرون مي رفت و تا غروب مقدار زيادي دانه جمع آوري مي كرد و به داخل انبار مي برد.
تابستان كم كم رو به آخر بود و نسيم سرد پاييزي شروع به وزيدن كرده بود. در يكي از همين روزها حميد كه پسر بازيگوشي بود، لانه مورچه ها را پيدا كرد.
لانه آنها گوشه حياط خانه حميد بود. حميد شلنگ آب را برداشت و آب زيادي وارد لانه موچه ها كرد و غذاهاي داخل انبار را آب با خودش به بيرون آورد. مادر و پدر مورچه ها خيلي سعي كردند غذاهايي را كه در انبار بود از هجوم آب نجات دهند، اما بيشتر دانه ها را آب برد. پدر هم سخت مريض شد و سرماخوردگي شديدي گرفت. مقدار كمي دانه در انبار باقي مانده بود و مادر هر روز از همان دانه ها غذا درست مي كرد و به بابا مورچه و بچه هايش مي داد. كم كم انبار آنها خالي شد و چيزي براي خوردن باقي نمانده بود. پدر مريض بود و نمي توانست از لانه بيرون برود. مادر هم كه مجبور بود به بچه ها رسيدگي كند و از پدر مورچه ها هم نگهداري كند و هيچ كدام نمي توانستند غذايي پيدا كنند. براي همين بچه ها گرسنه بودند و گريه مي كردند، آخر آنها غذا مي خواستند. مورچه كوچولو با خودش فكري كرد و تصميم گرفت از لانه بيرون برود و براي خانواده اش غذا پيدا كند، اما مادرش سعي كرد جلو او را بگيرد و به مورچه گفت: پسرم اين كار براي تو كه هنوز كوچكي خيلي سخت است. از لانه بيرون نرو، مي ترسم بلايي سر تو بيايد!
اما مورچه كوچولو تصميم خودش را گرفته بود، بنابراين به دنبال غذا بيرون رفت. هوا سرد بود و مورچه كوچولو هم ضعيف و ناتوان، او راه زيادي رفت به هر گوشه اي سر كشيد تا غذايي پيدا كند، اما چيزي پيدا نكرد. تازه اگر هم چيزي را مي ديد باد آن را مي برد و دست او به آن نمي رسيد. تا اينكه همان طور كه مي رفت، چشمش به نرمه نانهايي افتاد كه از بالا به پايين مي ريخت. سرش را بلند كرد. حميد را ديد كه كنار حياط نشسته و به ساندويچ بزرگي كه مادرش براي او درست كرده گاز مي زند و نرمه هاي آن را روي زمين مي ريزد.
مورچه خوشحال شد. بزرگترين تكه را پيدا كرد، اما هر چه سعي كرد نتوانست آن را بردارد، زيرا خيلي سنگين بود. ولي وقتي به ياد پدر مريض و مادر و خواهرهاي گرسنه اش افتاد، تمام نيرويش را جمع كرد و تكه نان را از زمين بلند كرد. به سختي آن را مي كشيد و با خود مي برد كه چشم حميد به او افتاد.
تكه نان را از دهانش كشيد اما به طور ناباورانه اي ناگهان مورچه بزرگ و بزرگتر شد و حميد كوچك و كوچكتر. حالا حميد اندازه مورچه شده بود و مورچه هم اندازه حميد. حميد ترسيد و خواست فرار كند، اما مورچه كه حالا بزرگ شده بود جلوي او را گرفت.
حميد شروع به فرياد زدن كرد، اما هر چه داد و بيداد كرد، مورچه او را رها نكرد. ناگهان صدايي او را به خودش آورد، اين صداي مادر حميد بود كه او را از خواب بيدار مي كرد. حميد بيدار شد، به حياط رفت خوب كه روي زمين دقت كرد، مورچه كوچولو را ديد كه تكه ناني را با خود مي برد. حميد مورچه را دنبال كرد تا اينكه مورچه به لانه اش رسيد. تازه حميد ياد كار بدي كه چند روز پيش انجام داده بود افتاد. او فهميد كه انبار مورچه ها را خالي كرده و حالا آنها گرسنه اند. با خودش گفت: حتماً پدر مورچه ها مريض شده كه مورچه كوچولو دنبال غذا راه افتاده است.
براي همين مقداري غذا جلو لانه مورچه ها ريخت تا مورچه كوچولو بيشتر از اين اذيت نشود. حميد كه سخت از كارش پشيمان بود از آن روز به بعد سعي كرد ديگر كسي را آزار ندهد، حتي يك مورچه كوچك را.
همراه گرامي!
نوشته شما قبل از آنكه به داستان نزديك باشد، از حال و هواي قصه برخوردار است. مي دانيد عمده ترين تفاوت داستان و قصه در خط روايي آن و اتكاي داستان بر شخصيت، و قصه بر حادثه و رخداد است.
اغلب قصه ها مبتني بر يك موقعيت روايي و يا حادثه هستند كه همانگونه كه ساده و گاه بي جهت به وجود آمده اند، همانگونه ساده و بدون پيرنگ خاص برطرف مي شوند. در قصه ها، شخصيت وجود ندارد و آدمهاي قصه افراد داراي شناسه و يا به عبارتي شناخته شده و كليشه اي هستند و كمتر دچار تغيير و تحول مي شوند.
اغلب ما تصور ساده اي از جهان قصه داريم و گاه كه مي خواهيم ضعف قلم و يا كم كاري مان را پنهان سازيم، اسلوب كار را بر مبناي جهان ساده قصه ها بنيان مي گذاريم و متأسفانه اين موضوع مسأله اي ناخوشايند و معمول است. براي آن كه بتوانيد در نوشتن حركت رو به جلو داشته باشيد، سعي كنيد هميشه حرفي براي گفتن داشته باشيد، مطلبي كه شما از نگفتن آن در رنج باشيد و سپس آن را به جدي ترين و البته جذابترين شكلي كه مي توانيد بيان كنيد.
در جهان داستان، شخصيتها زندگي مي كنند، آنها از جنس خود ما هستند. احساس و عاطفه و شعور و ادراك شان به ما نزديك است و همواره در تغيير و تحول هستند.
باور آنها براي مخاطب ساده و همذات پنداري با آنها عميق تر انجام مي شود. هر چه فضاي قصه ها ساده مي نمايند، انتقال پيام و باورهايشان دورتر و كلي تر است. اما در جهان داستان، در جهان انسانهايي همچون خودمان، اعتقاد و باور و تجربه اي جريان دارد كه ما قادريم به بهترين شكل ممكن به لمس آنها نايل آييم.
«پريچت» در تعريف داستان كوتاه مي گويد: «داستان كوتاه همان چيزي است كه در حين مشاهده و عبور از گوشه چشم ديده مي شود.» به «گوشه چشم» توجه كنيد. در ابتدا همان گوشه چشم است و بعد جان گرفتن آن. وظيفه نويسنده آن است كه آن لحظه گذرا از گوشه چشم را از هر جهت و زاويه اي زير پوشش قرار دهد و آن را با تمام قدرتش باز گويد. زبان داستان بايد موشكافانه، دقيق و بسيار مشخص و بار معنايي خاصي را به همراه داشته باشد. بار معنايي كه قبل از هر چيز، كاركرد داشته باشد و من و شما را به جهان ديگري بكشاند.
براي رسيدن به اين سطح بسيار بايد خواند و بسيار بايد نوشت.
موفق باشيد.
* رضا خسروزاد
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- گزارشي از نشست بررسي مجموعه «شعر مقاومت ملل» ترجمه ضياء الدين ترابي؛ گاهي زمانه اقتضاي حماسه دارد
محمد رضا شالبافان «شعر مقاومت كاملترين شعرهاست زيرا بلاواسطه از افكار شاعر سرچشمه مي گيرد و مي تواند روي مخاطب بسيار تأثيرگذار باشد.» ضياء الدين ترابي، مترجم مجموعه پنج جلدي «ادبيات پايداري ملل»، ضمن بيان اين مطلب در دهمين نشست ماهانه انجمن شاعران
فارسي گوي جهان گفت: «در ميان آثار ملل مختلف در چارچوب ادبيات پايداري، شعر آفريقا و به ويژه آفريقاي جنوبي كاملاً برجسته است. در اين شعر، دريايي از مبارزه موج مي زند كه حاصل ستمهاي طولاني كشورهاي اروپايي است. اين ملل به زباني مي نويسند كه قابل لمس است و هويت رنج كشيده آفريقاي سياه در اين زبان ديده مي شود. اولين مبارزات ضد تبعيض نژادي از شعر آفريقاي سياه سرچشمه گرفت و سبب شد كه سياهان آفريقا تا حدودي به حقوق اجتماعي خود برسند. اما شعر سياهان آمريكا، هويت سياه و فرهنگ گمشده اي است كه به دنبال اصالت مي گردد.» وي در پايان سخنان خود خاطرنشان كرد: «ادبيات مقاومت و جنگ در همه جاي جهان وجود دارد و شامل هر نوع مبارزه، استقلال و آزادي خواهي مي شود.» پس از وي، دكتر عليرضا قزوه ضمن اشاره به ايرادهاي فراوان چاپي كتاب گفت: «آقاي ترابي در انتخابهاي خود اعم از انتخاب اشعار و تيترها وسواس كافي را به خرج نداده اند. بعضي از عنوانها تنها از مرگ سخن مي گويد حال آنكه اگر مرگي، همراه با آگاهي نباشد جزو ادبيات مقاومت به حساب نمي آيد.» وي ضمن بيان اين مطلب كه جاي اشعار بسياري از شاعران حرفه اي ادبيات دفاع مقدس در اين مجموعه خالي است، ادامه داد: «ادبيات دفاع مقدس در ادبيات پارسي بسيار برجسته و گنجينه ادبي ماست و ماندگارترين بخش ادبيات امروز ايران خواهد بود و بسياري از جوانان امروز و ديروز كه جايشان در اين مجموعه خالي است اين عرصه را رقم زده اند.» در ادامه نشست سيداحمد نادمي در خصوص اين كتاب و با ذكر اين نكته كه در تاريخ ادبيات جهان چيزي به نام «ادبيات پايداري» ديده نمي شود، گفت: «اين نام در دهه هفتاد و توسط يكي از شاعران عرب وارد فرهنگ لغت ادبي شد و امروز هم بديهي است كه تعريف آن در ذهن ما و شاعران آفريقايي و آمريكايي متفاوت است. اين كتاب به تمام معنا متعلق به ترابي است، زيرا انتخابها، نوع ترجمه و زبان نگارش آن كاملاً ويژه ترابي است و وي اين نگرش را پس از حدود چهار دهه شاعري به دست آورده است.» پس از نادمي دكتر صابر امامي با اشاره به شتاب زدگي در تدوين كتاب، گفت: «اين شتاب زدگي به ويژه در انتخابهاي وي از ادبيات كلاسيك نمود مي يابد. از طرف ديگر آن جا كه ترابي اقدام به مقدمه نويسي مي كند، مخاطب دچار تناقض مي شود و اي كاش اين مقدمه ها نوشته نمي شد.» در پايان اين نشست، دكتر سيدعلي موسوي گرمارودي گفت: «نگاه به عرصه ادب مقاومت به واسطه شاعري كه آن را به كار مي گيرد متفاوت است. به قول مرحوم زرين كوب گاهي زمانه اقتضاي حماسه دارد و نمونه چنين اقتضايي را در عدم حضور حماسه در آثار سعدي مي داند. البته به عقيده من بايد به اين سخن، اين را هم اضافه كرد كه اگر شاعران مختلف در زماني كه حماسه را اقتضا مي كند به سرودن اشعار حماسي بپردازند قطعاً به جنبه هاي متفاوتي از آن مي نگرند.»
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- رضا سيدحسيني: به تئاتر كشور بدهكارم!
نهمين جشن سالانه كانون ملي منتقدان تئاتر ايران روز چهارشنبه با معرفي برگزيدگان و تجليل از رضا سيدحسيني برگزار شد.
رضا سيدحسيني در اين مراسم گفت: احساس مي كنم كه بعد از اين همه سال هنوز به تئاتر ايران بدهكار هستم، هر چند كه طرحهايي در سر داشته ام. درعرصه تئاتر يك كار كوچك انجام داده ام كه از جمله لذت بخش ترين دوره هاي زندگي بود و آن هم تدريسي بود كه حدد 5-6 سال در فرهنگسراي نياوران آغاز كردم و آنچه را كه آن زمان رسم نبود را درس دادم. خوشبختانه به دنبالش بحث تئوري ادبيات، فلسفه و تئاتر مد شد. بعد از رهايي از آن تجربه، درگير كارهاي ديگري شدم كه خيلي وقتم را گرفت ولي احساس كردم كه در ميان اين همه فعاليت به تئاتر ايران بدهكار هستم.همچنين اكبر رادي درباره رضا سيد حسيني، مترجم و منتقد با سابقه كشور سخن گفت. او بااشاره به فعاليتهاي رضا سيدحسيني در عرصه ادبيات و ترجمه گفت: اين فرد انديشمند با ترجمه ها و كتابهايش چندين نسل را بارور و مستغني كرده و مكتبهاي ادبي او يك كلاس درس به تمام معنا است. اين نمايشنامه نويس برجسته، سپس به مراسم كانون ملي منتقدان و تجليل از سيدحسيني اشاره كرد و گفت: در ابتدا فكر مي كردم كه چه مناسبتي ميان تجليل از رضا سيدحسيني به عنوان يك مترجم طراز اول از سوي كانون ملي منتقدان وجود دارد ولي متوجه شدم هر زمان و هر كجا براي چنين مرداني مناسبت وجود دارد و در هر شرايطي مي توان از اين افراد تجليل كرد.در بخش پاياني اين مراسم بعد از تجليل از سيدحسيني برگزيدگان كانون در بخشهاي كارگرداني، نمايشنامه نويسي، بازيگري و....اعلام شدند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- «جيغ» پيدا شد
پس از گذشت دو سال از دزديده شدن شاهكارهاي هنري ادوارد مونش، «جيغ» و «مدونا» از موزه مونش، پليس اسلو آنها را در يك يورش پس گرفت.
پليس نروژ در يك كنفرانس مطبوعاتي اعلام كرد كه اين آثار در وضعيت بهتري نسبت به آنچه انتظار مي رفت قرار دارند. گرچه پليس مكان پيدا شدن آثار را فاش نكرد، اما به گفته آنها اين آثار هرگز از نروژ خارج نشده اند.اثر «جيغ» در حدود هشتاد و يك ميليون دلار و «مدونا» يك صد ميليون دلار ارزشگذاري شده است. دو سال پيش نقاشيهاي معروف مونش، «جيغ» و «مدونا»، از موزه اسلو در نروژ به سرقت رفتند. روز 22 اوت سال 2004 دو فرد مسلح كه صورت خودرا پوشانده بودند به موزه مونش اسلو حمله برده و يكي از كارمندان آن را با اسلحه تهديد كردند، سپس دو تابلوي يادشده را با يك وانت دزديدند.اگر چه گمان مي رود تابلوهاي دزديده شده از چنان شهرتي برخوردارند كه فروششان كار سختي باشد، اما سرنوشت آنها به رغم تحقيقات بين المللي همچنان به صورت يك راز باقي مانده است. مونش (1944-1863) معمولا چندين نسخه از يك اثر را تهيه مي كرد. تابلوي جيغ كه از سوي بسياري به عنوان مهمترين اثر مونش شناخته مي شود، يك تابلو ي نيمه اكسپرسيونيست است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- دستيار «كوروساوا» در تهران
نشستي با حضور دستيار هميشگي «كوروساوا» كارگردان مطرح سينماي ژاپن، در ايران برگزار مي شود.
قرار است همزمان با روز ملي سينما، دستيار هميشگي «كوروساوا» فيلمساز فقيد ژاپني طي برگزاري دو نشست براي دستياران كارگردان و كارگردانان سينماي ايران به توضيح و نمايش فيلمهاي و ارايه تجربياتش بپردازد.
اين كارگاههاي آموزشي قرار است در روزهاي 23 و 24 شهريور ماه توسط خانم «نوامي» دستيار اين فيلمساز ژاپني برگزار شود.
دستيار كوروساوا به ايران خواهد آمد تا تنديس اهدايي خانه سينما به كوروساوا را دريافت كند. پيش از اين، مصطفي عقاد اين تنديس را دريافت كرده بود.
اين مراسم طبق گفته دبير جشن، دو روز قبل از برگزاري جشن، در تهران توسط فرهنگستان هنر برگزار مي شود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- معرفي انيميشنهاي بخش مسابقه جشن سينماي ايران
اسامي 20 فيلم انيميشن دهمين جشن خانه سينماي ايران، كه توسط هيأت داوران اين بخش متشكل از كامياب درويشي، سعيد توكليان، مهدي خرميان، علي رسولي و روانبخش صادقي مورد بازبيني قرار خواهد گرفت اعلام شد.
براساس اين گزارش، اثر انگشت (پيمان براهين - علي اكبر فرشباف)، آغازي ديگر (مريم ابوذري)، المپيك (خليل صديقي) بوف (حسين مرادي زاده) بي خوابي (جمال محمدپور)، پرنده روح (شهلا قاسميان)، توليد (هدي مكرمي)، تير باران (سيد عباس شفيعي)، جنگ و زندگي (محسن خان جهاني)، روز هفتم (خليل صديقي)، سنگ و نيرنگ (حسن عليرضايي)، شهر من (بهرام عظيمي)، شهر من (2) (بهرام عظيمي)، صفر درجه (اميد خوش نظر)، موجهاي گمشده (امير مهران)، مورچه ها (پيمان براهين)، يك تكه زندگي (شهلا قاسميان) اسامي 20 فيلم انيميشن دهمين جشن خانه سينماي ايران هستند.
همچنين هيأت داوران پس از ملاحظه اين فيلمها، پنج نامزد برگزيده انيميشن را انتخاب و معرفي خواهند كرد تا از ميان نامزدها تنديس خانه سينما به برترين فيلم انيميشن اختصاص يابد.دهمين جشن بزرگ سينماي ايران روز 21 شهريور ماه در تالار وحدت برگزار مي شود.