آرشيو   |  آرشيو PDF |  نیازمندیها |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   شنبه 11شهریور ماه 1385
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 هنر   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 پیامبر اعظم   
 گفت و گو   
 عشقستان   
 بانوان   
 فرهنگی   
 جامعه   
 ورزش   
 عبرت   
 علمی - فرهنگی   
وبلاگها
 وبلاگ روابط عمومی    

[ پیامبر اعظم ]


بحر در سبو

بررسي جايگاه شخصيت رسول اكرم(ص) در قرآن و تاريخ
      از ديدگاه حجةالاسلام والمسلمين محسن اديب؛ پيامبر (ص)را بايد از قرآن شناخت

يادداشت ؛ اوضاع تاريخي نظام بين الملل در عصر بعثت

كمان ابر

نعت آفتاب



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بحر در سبو

ارادت به سيدالشهدا(ع)

رسول اكرم(ص)
«احب ا... من احب حسيناً»
«خدا دوست بدارد كسي را كه حسين را دوست بدارد»
* بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 37، ص 74
***
چون «يعقوب ليث»(1) از نيشابور به عزيمت حرب(2) ري بيرون آمد، سي هزار سوار آهن پوش با وي بود، چنانكه از مرد و اسب، جز چشم و گوش بيرون نبود.
يعقوب ليث بر مركبي سوار شد، لحظه اي در لشكر تأمل كرد، آن گاه از اسب به زير آمد و صورت بر خاك نهاد و بسيار گريست! كسي پرسيد كه: «موجب چه بود؟»
گفت: «تمنا بردم(3) كه كاشكي با اين لشكر در حرب كربلا بودمي تا حسين بن علي(ع) را در آن كرب و بلا بر عبيدا... زياد، ازدياد نمودمي!»
* روضه خلد- مجد خوافي
پي نوشتها:
1- مؤسس سلسله صفاريان
2- جنگ
3- آرزو كردم


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بررسي جايگاه شخصيت رسول اكرم(ص) در قرآن و تاريخ
از ديدگاه حجةالاسلام والمسلمين محسن اديب؛ پيامبر (ص)را بايد از قرآن شناخت


* حامد گيلاني
اشاره:
حجة الاسلام والمسلمين محسن اديب، محقق، قرآن پژوه و عضو هيأت علمي دانشگاه علوم پزشكي تهران است. وي پس از تكميل درس خارج در حوزه و سپس اخذ مدرك كارشناسي ارشد «معارف و الهيات» از دانشگاه، سالهاست كه به تحقيق در علوم قرآني روي آورده و همزمان با تدريس در دانشگاه، به پژوهش در ميزان انطباق مباحث تاريخي اسلام با قرآن كريم مشغول است.
وي بزرگترين تفضل الهي بر خويش را قرار گرفتن در مسير قرآن مي داند و مي گويد: در تحقيقات قرآني خود به اين نتيجه رسيدم كه تحريفهاي بي شماري در تاريخ- بخصوص در مورد زندگاني و شخصيت رسول خدا(ص)- به ثبت رسيده كه هيچ انطباقي با مباحث قرآني ندارند. احساس كردم كه در تاريخ هم ظلمهاي فراواني به چهره هاي تابناك معصومين(ع)، به ويژه پيامبر(ص)، صورت گرفته كه بشدت نيازمند تأمل و بررسي است. از اين رو كارهاي قرآني خود را همزمان با تحقيقات تاريخي و تطبيق مباحث تاريخ با قرآن، به پيش بردم.




از حجةالاسلام محسن اديب تاكنون مقالات متعدد و تأليفاتي به چاپ رسيده كه كتاب «معراج از ديدگاه قرآن و روايات» از جمله آنهاست.
روزنامه قدس، نظر به اهميت موضوع و ترسيم شخصيت قرآني پيامبر اعظم(ص)، گفتگويي را با وي انجام داده كه تقديم خوانندگان مي گردد.
* در ترسيم شخصيت وجود مقدس رسول ا... (ص)، با دو رويكرد «قرآني» و «تاريخي» مواجهيم كه در يك نگاه كلي، تفاوتهايي بين اين دو رويكرد، به چشم مي خورد. در تشريح علل اين تفاوتها، چه توضيحي وجود دارد؟
** در پاسخ به اين سؤال، لازم است ابتدا، نگاه قرآن كريم به شخصيت نوراني پيامبر(ص) را تا حدودي تبيين نموده و سپس با تشريح بعضي رويكردهاي تاريخي به اين موضوع و مقايسه آن با رويكردهاي قرآني، به تحليل درباره علل پيدايش اين تفاوتها بپردازيم. اگر به صورت خيلي ساده وگذرا، به روي نگاه قرآني تمركز كنيم، مي بينيم خداي متعال در آيه 107 سوره انبياء، خطاب به پيامبرش مي فرمايد: «و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين». از تفسيرهاي ذيل اين آيه مي توان دريافت كه خلاصه نظرات بزرگان ما در بيان معناي آيه، اين است كه وجود مقدس رسول ا... (ص)، براي تمام موجودات، خواه انسان و خواه غير انسان، عامل و منبع خير و بركت است. مفهوم و برداشت از آيه اين است كه از لحظه اي كه پيامبري حضرت اعلام شده، تا لحظه اي كه دنيا به پايان مي رسد، وجود نازنين آن بزرگوار براي تمام موجودات، جز خير و بركت و رحمت، چيزي نخواهد بود. به عبارت ديگر، آن حضرت انساني است كه تنها به دوره زندگي خود اختصاص نداشته و پس از دوره 63 ساله حيات مباركش هم پيام بركت و رحمتش به صورت كاربردي در زندگي انسانها جاري است. از سوي ديگر در آيه اي مربوط به صلوات هم داريم كه بصراحت بيان مي شود خداوند و ملائكه اش براي وجود مقدس پيامبر(ص)، دعا مي كنند و بر او صلوات مي فرستند. حاصل سخن اين است كه دعا و صلوات خداوند، ملائكه بر پيامبر(ص)، درجات رحمت ايشان را ثانيه به ثانيه زيادتر مي كند. همه اينها نه تنها گواه محبوبيت خاص آن حضرت در پيشگاه الهي است، بلكه حكايت از آن دارد كه بايد از وجود مقدس رسول خدا(ص)، نتايج و نكاتي فراتر از زندگي روزمره را به دست آورد. اهميت اين سخن از آنجا نشأت مي گيرد كه در همين قرآن خداي متعال در خصوص ويژگي هاي پيامبرش، خطاب به بندگان مي فرمايد: «و لقد كان لكم في رسول ا... اسوة حسنه» مسلمانان در تعاليم ديني خود، الگوهاي فراواني را يافته اند. از اين رو خداوند متعال، به تنهايي از الگو بودن حضرت رسول(ص) سخن نمي گويد، بلكه با به كار بردن واژه «اسوه حسنه» مي فرمايد كه در ميان الگوهاي موجود زندگي، رسول ا... (ص)، بهترين الگويي است كه شما در همه امور دنيا و آخرت خود، مي توانيد به ايشان تأسي جوييد. اهداف بلندش را مورد توجه قرار داده و آن را به صورت كاربردي در زندگي خود جاري سازيد.
* آيا تاريخ نگاران ما به تناسب اين نگاه بلند قرآن به شخصيت پيامبر(ص)، گام برداشته اند؟
** متأسفانه خير. بررسيهاي تاريخي در برخي موارد نشان مي دهد كه پيامبر معرفي شده توسط بعضي مورخان، همان پيامبري نيست كه خداوند او را حاصل خير و رحمت واسوه حسنه معرفي مي كند. طبيعي است اگر اين معرفي به درستي انجام نگيرد، انسانها قادر نخواهند بود كه يك رابطه دو سويه  را با حضرت برقرار سازند. «اسوه حسنه» يا بهترين الگو به معناي آن است كه هيچ نقصي در شخصيت نوراني حضرت وجود نداشته و اگر رفتاري به تبعيت از ايشان در زندگي انجام گيرد هم، بايد پيام مثبتي به همراه داشته باشد. پس اگر رفتاري انجام گيرد كه آثار منفي داشت، معنايش اين است كه يا پيام حضرت نادرست منتقل شده و يا اينكه در استفاده و اجراي آن پيام، كوتاهي هايي صورت گرفته كه نتيجه مثبتي در بر نداشته است. واضح است كه انتقال نادرست شخصيت واقعي رسول خدا(ص) به انسانها، نه تنها ظلم بزرگي به آن حضرت، بلكه تضييع حقوق مخاطبان هم هست. براي مثال در روايات مربوط به بعثت و شب نزول وحي، روايتي وجود دارد كه متأسفانه قدري مشهور هم هست. در ذيل اين روايت آمده كه حضرت بعد از نزول وحي، دچار اضطراب شديدي شدند. از غار بيرون آمده و به سوي منزل شتافتند. ملاحظه مي كنيد كه حضرت در اين روايت، به عنوان انساني معرفي مي شود كه نعوذ باا... قابليت درك وحي الهي را ندارد. يقيناً اين روايت با تمام تعاليم قرآني ما و آنچه را كه در معرفي حضرت، از اين كتاب آسماني سراغ داريم، منافات دارد. متأسفانه اين گونه نگاه مورخان به پيامبر(ص)، فراوان در تاريخ، يافت مي شود.
* اين شيوه تاريخ نگاري، آيا از بيان ناقص و اطلاعات اندك برخي مورخان سرچشمه مي گيرد يا از تعمد آنها؟
** از هر دو. ترديدي نيست كه بعضي دستهاي ناپاك در طول تاريخ، به عمد سعي داشته اند، شخصيت تابناك حضرت را مخدوش سازند و اين دستهاي ناپاك، در عرصه تاريخ نويسي هم وجود داشته است. ولي با اين حال بايد اذعان كرد كه ذكر بعضي روايتهاي ناصحيح، از همين اطلاعات ناقصي است كه به آن اشاره كرديد. ضمن آنكه شيوه انتقال مطلب هم ناقص بوده است. يعني در انتقال يك مفهوم، همه جانبه نگري صورت نگرفته و همه ابعاد موضوع مورد دقت و تأمل قرار نداشته است. متأسفانه در كتابهاي معروف سيره نويسي كه حتي توسط مؤلفان شيعه هم نوشته شده، چنين نواقصي به چشم مي خورد. براي مثال از ابوهريره نقل شده كه من كسي را نديدم كه بيشتر از پيامبر(ص)، با دوستانش مشورت كند. رسول خدا(ص) در اين روايت، انساني معرفي شده كه بيشترين مشورت را با ديگران دارد. تا اينجاي بحث، ايرادي ندارد، زيرا حاوي اين پيام است كه ما هم بايد در زندگي خود، به پيامبر خدا(ص) تأسي جسته و با ديگران مشورت كنيم. ولي چه بسا يك انساني، اين پيام را در زندگي خود اجرا سازد و در طول اجراي آن، اين سؤ ال در او ايجاد گردد پيامبري كه در اين روايت به عنوان فردي نيازمند به مشورت ديگران معرفي شده، آيا همان پيامبري است كه خداوند او را در قرآن «اسوه حسنه» و «رحمة للعالمين» معرفي كرده است؟ اينكه از نگاه همه جانبه به موضوع سخن گفتيم، در اينجا نمود پيدا مي كند. شكي نيست كه حضرت رسول(ص)، با ديگران مشورت مي كردند، ولي در كنار طرح اين بحث، اين مسأله هم بايد مطرح شود كه اساساً ايشان به عنوان شخصيتي معصوم و متصل به وحي، نيازي به مشورت نداشته و عمدتاً اين كار را براي ترويج اين شيوه حسنه در جامعه اسلامي انجام مي دادند تا مردم و جامعه را از بركات ارزنده آن بهره مند سازند. يا در فرازهايي از روايات تاريخي، در آنجا كه از روحيه شوخ طبعي رسول ا... (ص)، سخن به ميان مي آيد، اين روحيه را به قضاوتهاي حضرت هم تسري داده و چنين نوشته اند كه حضرت حتي در هنگام قضاوت هم اين روحيه را داشته اند. بنابراين ما در انتقال شخصيت واقعي پيامبر(ص) نياز به آن داريم كه شيوه انتقال صحيح را يافته و از آن مهمتر، نسبت به درك واقعي مفاهيم هم تلاش كنيم. در غير اين صورت و با انتقال مفاهيم ناقص و يا غير صحيح - با همه ارادتمان به حضرت- خدمتي به ايشان نكرده ايم.
* به عنوان يك محقق علوم قرآني، چه راهكاري براي حل اين معضل پيشنهاد مي كنيد؟
** من معتقدم كه ما مظلومتر از شخصيت پيامبر(ص)، در تاريخ نداريم و متأسفانه، به گونه اي ناخودآگاه، پيامبر(ص) را طوري معرفي كرده اند كه در برخي مواقع با معرفي قرآن، تفاوت دارد. راهكار حل مشكل را در اين مي بينيم كه ما در معرفي، شناختن و شناساندن وجود مقدس حضرت، به قرآن رو آوريم. خوشبختانه ما بيش از يكصد آيه در قرآن داريم كه به شيوه هاي مختلف به معرفي شخصيت رسول ا...(ص) پرداخته اند. ما بايد اين شخصيت را با نگاه قرآني محور قرار دهيم. من نمي گويم كه ما تاريخ زندگي حضرت را فقط و فقط از قرآن استخراج كنيم. شايد در حال حاضر اين مسأله قابل اجرا نباشد، ولي آنچه كه قابل اجراست، اين است كه ما آنچه را كه از بستر تاريخ به دست مي آوريم و تمام گزارشاتي را كه تاريخ از معرفي شخصيت پيامبر(ص) نقل مي كند، با قرآن مورد نقد قرار دهيم. اگر قرآن آن را تأييد مي كند، بپذيريم و اگر تأييد نمي كند، آن را كنار بگذاريم. حتي اگر تاريخ نگاران مطرح و مورد وثوق ما هم گفته باشند، ما نبايد از كنار گذاشتن گزارشهايي كه با قرآن تعارض دارند، در هراس باشيم. شهامت واقعي در اين است كه ما آن دسته از گزارشاتي را بپذيريم و اجرا كنيم كه با قرآن، هماهنگي دارند. من اطمينان دارم كه اگر وجود مقدس حضرت، اين گونه معرفي شود، و اگر اين گزارشها به درستي اجرا شوند، به جايي مي رسيم كه به مانند ملائكه، عاشق رسول خدا(ص) خواهيم شد و برگرد حضرت، عاشقانه مي چرخيم.
* مشكل اينجاست كه به هر حال قدرت تشخيص و استنباط روايات صحيح از نادرست، در همه مردم وجود ندارد. ولي همه اين روايات در دسترس مردم هست. در اين شرايط چه بايد كرد؟
** بهترين راهكار اجرايي در اين قضيه، آن است كه كارشناسان و محققان ما در رشته تاريخ، اين كار را انجام دهند. من معتقدم يك محقق و مورخ تاريخ اسلام، قبل از آنكه محقق تاريخ اسلام باشد، بايد مفسري باشد كه قرآن را به درستي بفهمد. يعني يك مورخ تاريخ اسلام، بايد يك كارشناس قرآني هم باشد. اگر محقق تاريخي بدون تخصص قرآني به تاريخ وارد شود، گرفتاريهاي ما همچنان ادامه خواهد داشت. محقق تاريخ اسلام بايد متخصص علوم قرآني باشد و خود او اين كار را انجام دهد. يعني با تطبيق گزارشها با قرآن و نقد بر قرآن، آن گزارشها را در اختيار جامعه قرار دهد. بايد پذيرفت اين مسأله نه تنها در حيطه توان جامعه نيست، بلكه در حيطه توان محقق تاريخ اسلامي كه تخصص قرآني ندارد هم نيست.
* در آنجايي كه قرآن درباره موضوع خاصي صراحت ندارد چطور؟
** اتفاقاً تمام گزارشهاي تاريخي، از مجموعه آيات قرآني، قابل استنباط هستند. يك وقت است كه انسان، يك آيه را به عنوان محور قرار مي دهد، واضح است كه اين مشكلات هست و به بن بست مي رسيم. ولي اگر مجموعه آيات را در يك چينش قرآني، كنار هم قرار مي دهيم و با نگاه قرآني به تفسير مي نشينيم، مي بينيم كه هيچ گزارشي وجود ندارد كه قابل نقد قرآني نباشد. يعني همه گزارشها و روايات موجود در مورد شخصيت نوراني پيامبر(ص)، با قرآن قابل تطبيق است.
* تأثيرات نگاه قرآني به شخصيت تابناك رسول خدا(ص)، در زندگي انسانها، چگونه خواهد بود؟
** در روايت معروفي داريم كه در شب اول قبر، دو سؤال از انسان مي پرسند. سؤال اول اينكه خداي تو كيست و سؤال دوم اينكه پيامبرت كدام است؟ امام خميني (ره) هم در كتاب چهل حديث خود اين روايت را نقل كرده اند. در اين روايت داريم كه بسياري از انسانها نمي توانند اين سؤال را پاسخ دهند. چرا؟ در ابتداي اين گفتگو به آيه صلوات اشاره كرديم. همه مي دانيم كه در انتهاي اين آيه، از مردم هم خواسته شده كه بر پيامبر(ص)، درود و صلوات بفرستند. به نظر مي رسد كه اگر انسان در زندگي با پيامبر(ص) از راه صلوات و سلام روزانه، ارتباط برقرار كرد، اين دو ذكر يعني «لااله الاا...» و محمدرسول ا...» كه همان دو پاسخ سؤال شب اول قبر هم هست، از حافظه به قلب انسان انتقال مي يابد و اين مهمترين دستاورد توجه به شخصيت پيامبر(ص)، طبق دستوري است كه در قرآن آمده است. ما معتقديم كه اين نگاه به پيامبر در كنار صلوات روزانه به حضرت، حتي در ورود به برزخ هم كمكي براي انسانها خواهد بود. پيامبر(ص) در نگاه قرآني، انساني است كه در تمام لحظه هاي زندگي ما، منبع بركت و خير است و در ورود ما به برزخ هم - قبل از هر سؤالي- منبع خير و رحمت خواهد بود و اين در صورتي است كه با او ارتباط و انس داشته باشيم، اين انس هم زماني امكان پذير خواهد بود كه پيامهاي رفتاري و اخلاقي پيامبر(ص) را اول با نقد قرآني اش بپذيريم و آنگاه به عنوان يك رفتار عملي در زندگي روزانه خود اجرا سازيم. به طور حتم همين نتيجه مثبت، موجبات يقين ما را بيشتر از گذشته نسبت به قرآن، فراهم خواهد آورد. در مقابل، اگر پيامهاي اخلاقي و رفتاري حضرت را كه از تاريخ به دستمان رسيده، با قرآن نقد نكنيم، در مقام عمل، راه را به خطا خواهيم رفت و يا حداقل اينكه، بر سوء ظن خود مي افزاييم.
* و همه اين آسيبها، در حقيقت به خاطر فاصله گرفتن از تعاليم قرآني است...
** كاملاً درست است، نگاه محض به تاريخ بدون نقد قرآني، پيوسته چنين زيانهايي را به همراه خواهد داشت، ولي اگر تاريخ در كنار نقد قرآني به مخاطب، عرضه شود، من اعتقاد دارم كه ما به يك اطمينان روشن نسبت به آنچه كه تاريخ از زندگي پيامبر(ص) بيان كرده، خواهيم رسيد. امري كه يك پيام مثبت در زندگي ما خواهد داشت. و اين مستلزم آن است كه تاريخ  نگاران ما هم در مرحله اول، متخصص و اسلام شناس باشند كه اگر غير از اين باشد، خطاهاي زيادي، تاريخ زندگي ائمه معصومين(ع) و بخصوص رسول ا... (ص) را تهديد خواهد كرد.
* و سخن آخر...
**آخر سخن اين كه انسان وقتي در بن بستهاي فكري، اخلاقي، اعتقادي و رفتاري قرار مي گيرد، اگر قبل از توسل به هر گوهر تابناك جهان هستي، توسلي به وجود مقدس پيامبر(ص)، داشته باشد، زودترين و بهترين نتايج را عايد خود خواهد ساخت.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
يادداشت ؛ اوضاع تاريخي نظام بين الملل در عصر بعثت

* رجايي خراساني
محقق و پژوهشگر
براي به دست آوردن ارزش نهضت مقدس اسلام، علاوه بر آشنايي با محيط نزول قرآن، يعني محيطي كه اسلام در آنجا رشد و نمو يافت، مطالعه اوضاع محيطي كه در آن متمدن ترين مردم جهان آن روز مي زيستند هم حائز اهميت است. در اين مجال كوتاه ابتدا به بررسي وضعيت دو امپراتوري بزرگ آن زمان يعني ايران و روم پرداخته و سپس نظري به هند و چين مي افكنيم:

امپراتوري ساساني (ايران)
در عصر ظهور اسلام، نوع حكومت ايران، شاهنشاهي و سلطنتي استبدادي بود. پادشاهان ساساني عموماً تجمل پرست و پرتشريفات بودند. (1) خسرو پرويز كه همزمان با بعثت پيامبر بزرگوار اسلام، حكومت مي كرد، بيش از همه به تجملات علاقمند بود. «طبري» درباره خسرو پرويز مي نويسد:« بخت و اقبال، او را متكبر و مغرور كرده بود. خودخواهي، استبداد و آزمندي در او به نهايت رسيده بود و چشم طمع به مال و ثروت مردم دوخته بود.»(2)
حكومت طبقاتي كه از ديرباز در ايران وجود داشت، در عهد ساسانيان به شديدترين وجهي در آمده بود. پيشه وران و دهقانان از تمام مزايا و حقوق اجتماعي محروم بودند. آنان به جز پرداخت ماليات و شركت در جنگها، وظيفه ديگري نداشتند. حتي تحصيل مخصوص طبقه اي خاص بود. هنگام ظهور اسلام، دين رسمي ايران زرتشتي بود كه در واقع عبارت بود از پرستش عناصر طبيعت بخصوص آتش، كه علاوه بر جنبه الوهيت، كم كم فرزند اهورا مزدا نيز شده بود. اديان ديگري چون مسيحي، يهوديت، مانوي و مزدكي هم در ايران پيرواني داشته اند.

امپراتوري روم
روم شرقي كه در قرن پنجم ميلادي، از درياي آدرياتيك تا فرات و دجله و از سرزمين تاتار تا جنوب حبشه، يعني تمام كشورهاي جنوبي و غربي اروپا و شمال آفريقا و سوريه و آسياي صغير را تسخير كرده بود، گرفتار خرافي ترين افكار مسلكي و اختلافات شديد و مبتذل به نام مذهب شده بود و نظام تحميلي و فشار كليسا، سوابق تمدن چهارده قرني روم را در آستانه سقوط قرار داده بود و زمينه را براي انقلاب اصلاحي اسلام آماده مي كرد.
گذشته از اينها، همواره سفيد پوستان و زرد پوستان طرف شمال و مشرق در نظر داشتند تا نقاط حاصلخيز اروپا را به دست آورند و گهگاه در تصادفات، خسارتهاي هنگفتي به يكديگر وارد مي كردند و اين خود سبب شد كه امپراتوري روم دو نيمه شده و به دو بلوك شرقي و غربي تقسيم گردد.(3)
استبداد كليسايي با موج كشتار و خفقان كه از قرن پنجم ميلادي تا حدود قرن پانزدهم طول كشيد، به نام دوره انحطاط قرون وسطي ناميده مي شود كه اين خود نمايانگر وضع ديني روم شرقي بوده است. «ويل دورانت» مي نويسد: «وقتي اعراب مسلمان وارد اسپانيا شدند، بينوايان و جهودان از سقوط سلطنت و كليسا كه فقر آنان را ناديده گرفته و ايمانشان را درهم كوبيده بودند، هيچ افسوسي نخوردند.»(4)

مصر
مصر از سالها پيش زير سلطه روم بود. در قرن اول ميلادي، تعاليم مسيح توسط «مرقس» در آنجا رواج يافت و اولين كليسا در اسكندريه ساخته شد، ولي رومي ها كه هنوز به طور رسمي به دين مسيح گرايش نداشتند، به كشتار مسيحيان پرداختند، تا اينكه كنستانتين خود مسيحي شد و آن مذهب را دين رسمي روم قرار داد. با بروز اختلاف در كيش مسيح، گرفتاريهاي تازه اي نيز براي مصريها پيش آمد و مصر با همه اهميت و شهرت تاريخي خود، دچار هرج و مرج و افكار و عقايد گوناگون شد و به صورت پايگاه نظامي و اعتقادي روم در آمد. (5)

هندوستان؛ كشور هفتاد و دو ملت
در هيچ كشوري به اندازه هند، دين در زندگي مردم نقش اساسي نداشته است و چون مذاهب هند با رياضت و انزوا توأم بوده، تأثير بدي در زندگي مردم گذاشته و نتوانسته است سعادت را براي آنان به ارمغان آورد. شمار خدايان هند كه از 33 مورد تجاوز نمي كرد. به سيصد و سي ميليون افزايش يافته بود. پرستش هر چيز جالب توجه و يا موهوم و سوء استفاده هاي شيادان و رهبران مذهبي، خود عامل انحطاط و سقوط اخلاقي و بروز اختلاف عميق طبقاتي شده بود كه متأسفانه هنوز هم در جامعه هند به چشم مي خورد.

كشور چين
در قرن ششم ميلادي سه دين عمده در چين نفوذ داشتند: آيين لائوتسه ، كنفسيوس و آيين بودا. آيين لائوتسه از مدتها پيش به صورت بت پرستي تغيير شكل داده بود و به جاي سوق دادن مردم به جنبه هاي واقعي و عملي حيات، به مباحث نظري پرداخته و در امور دنيا، رياضتهاي سخت و دشوار را توصيه مي كرد و آنان را از ازدواج منع مي كرد. آيين كنفسيوس به جنبه هاي عملي زندگي توجه داشت، ولي تعاليم آن به امور ديني و مادي منحصر بود. آيين بودا هم به يك كيش بت پرستي محض مبدل شده بود، هم ديانت بودا و هم برهمايي، دو دين بزرگ خاور دور، چنان دستخوش انحطاط و هرج و مرج و اختلاط شده بود كه گويي آيين بودا و برهما هر دو يكي شده و در هم ذوب گشته اند. در اين مكتبها، ايمان به انواع و اقسام بتها و تماثيل وجود داشت بجز ايمان به خداوند.(6)

ظهور اسلام
با مطالعه در اوضاع عرب جاهلي، مشاهده مي شود كه تا چه حد اين محيط، از مسير زندگي در جهت تكامل انساني، منحرف شده و آماده سقوط است. دو كشور پهناور ايران و روم را هم كه كوس قدرت آنان گوش جهان را كر كرده بود، ديديم كه چگونه در جناح قدرت قرون وسطايي مردم را مجبور به پيروي از نظام تحميلي خود مي كنند، و در جناح ديگر اختلاف طبقاتي و حقوقي عميق به افكار مزدك و ماني سر و صورت داده و مي رود كه در جانب افراط، ريشه عفت خانوادگي و حفظ حدود و حقوق شخصي انسانها را بركند. تحصيل علم در انحصار درباريان است و پول و عيش مخصوص جمعي محدود... و سرانجام افكار ديني ورشكسته و درهم ريخته و تحريف شده، فكرهاي به زنجير كشيده و محصور و نيز حقوق از دست رفته و پايمال شده مردم، در طول خود يك انقلاب ريشه دار را مي پروراند و اعماق دلها، نگران يك تحول و اصلاح وسيع است. البته سخن اين نيست كه تمدن اسلامي، پديده محيط و زاييده فكر بشري و مقتضيات موجود بود، نظر اين است كه گاهي محيط، آماده پيدايش و نزول يك حقيقت غيبي است و يا مثلاً شرايط محيط، به نشر و نفوذ اين حقيقت آسماني كمك مي كند و گر نه آنچه كه پرده را عوض و تحول ايجاد كرد، حقيقتي است به نام اسلام، كه بر پيامبر اكرم(ص)، نازل شده است.
پي نوشت ها:
1- پيامبر رهنما، ج 1، ص 42
2- تاريخ طبري، ج 1، ص 464
3- فروغ ابديت، ج 1، ص 43
4- تاريخ تمدن، ويل دورانت
5- تاريخ تحليل و سياسي اسلام، ص 105
6- دايرة المعارف بريتانيكا، ذيل كلمه بودا


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
كمان ابر

وخيمه زده شرع در جنابش

* محمدرضا شالبافان
زرين صدفي جواهر افزاي
در بحر كف محمدي جاي
هرچند رداي زر نمايي
تاري ز رداي مصطفايي
ميخ زري از پي بها را
هر حلقه درع مصطفي را

خاقاني شرواني، شاعري است كه به فخامت كلام و آشنايي با موسيقي و ضرب آهنگ حروف، شهره آفاق است. اين شاعر توانا كه بيشتر به واسطه قصيده سرايي اش مشهور است، در قالب مثنوي و در مثنوي «تحفة العراقين» ابياتي را در نعت رسول(ص) مي سرايد كه اين گونه آغاز مي شوند. ابياتي كه در فخامت همان گونه اند كه از سخن وي انتظار داشتيم.
در دامن درع آن مظفر
نه چرخ ز حلقه اي است كمتر
هر درع كه دست كبريا بافت
خاص از پي قد مصطفي بافت
و ايزد كه قسم به جانش خورده است
سجادش اديم خاك كرده است
هر شب كه عمود صبح شد راست
خاص از پي كوس كوب او خاست
خاقاني در تمامي ابياتي كه با هم خوانديم، به نوعي از صفت اغراق بهره مي جويد و اين بي شك نشان دهنده ارادت بي بديل وي به پيامبر نور (ص) است. شايد جالب باشد كه بدانيم مادر اين شاعر، رومي الاصل و مسيحي بوده است كه در ميانه عمر مسلمان مي شود. از ديگر صنايعي كه در اين بيتها دستمايه خاقاني بوده، بايد به توالي گزاره ها اشاره كرد كه به خوبي مورد استعمال واقع شده و خاقاني با بهره گيري از آنها، اين ابيات متبرك را اين گونه به پايان مي برد:

خيمه زده شرع در جنابش
حبل ا... المتين طنابش
بگرفته جهان و هفت سقفش
پس كرده به وفق شرع وقفش
دنيا كه دو روزه كاخ و كوخي است
در راه محمدي كلوخي است
هركو سوي خوان مصطفي تافت
از فر و بهيش فربهي يافت
چون عيد بقا رسيد ناچار
قربانش كنند بهر مختار


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نعت آفتاب

رسول نهضت بيداري زمان

به پاي خيز كه دلها ز شوق آب شوند
كه ذره ها به طفيل تو آفتاب شوند
بخوان به نام خدا «باسم ربك الاعلي»
كه لاله ها همه پيمانه گلاب شوند
امين وحي و نبوت !«الا بذكر ا...»
بخوان كه با خبر از متن اين كتاب شوند
سمند صاعقه زين كن خدا نكرده مباد
كه بي  عدالتي و جهل همركاب شوند
رسول نهضت بيداري زمان !مگذار
كه پلكهاي به هم بسته گرم خواب شوند
شتاب كن، كه روانهاي تشنه ايمان
رها ز پنجه ترديد و اضطراب شوند
به يك اشاره تو، برگهاي پاييزي
لطيف و تازه چون نيلوفران آب شوند
بخوان حديث محبت، كه بردگان سياه
در اين كوير، درخشان تر از شهاب شوند
بگير دست همه پابرهنگان زمين
كه اين شكسته دلان مالك الرقاب شوند
يتيم آمنه !اصحاب سر سپرده ت
وطلايه دار ظفرمند انقلاب شوند
سحر كه آيد «امن يجيب» مي خوانند
اميدوار دعاهاي مستجاب شوند
بگير دست علي را كه با امير عرب
مجاهدان همه پيروز و كامياب شوند
چه جاي حيرت اگر يازده ستاره و ماه
به جانشيني خورشيد انتخاب شوند
* محمدجواد غفورزاده (شفق)

پيغمبر خورشيد و باران

زمين گهواره كابوسهاي تلخ انسان بود
زمان چون كودكي در كوچه هاي خواب حيران بود
خدا در ازدحام ناخدايان جهالت گم
جهان در اضطراب و ترس در آغوش هذيان بود
صدا در كوچه هاي گيج مي پيچيد بي حاصل
سكوتي هرزه سرگردان صحرا و بيابان بود
نمي روييد در چشمي به جز ترديد و وهم و شك
يقين تنها سرابي در شكارستان شيطان بود
شبي رؤياي دور آسمان در هيأت مردي
به رغم فتنه هاي پيش رو در خاك مهمان بود
جهان با نامش از رنگ و صدا سيراب شد آخر
«محمد» واپسين پيغمبر خورشيد و باران بود
سيد ضياء الدين شفيعي


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------



عضويت در خبرنامه روزنامه

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@qudsdaily.com
InsertAmar