آرشيو   |  آرشيو PDF |  نیازمندیها |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   دوشنبه 13شهریور ماه 1385
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 هنر   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 طهران   
 ضربان   
 ايرانسرا   
 فرهيختگان   
 جامعه   
 ورزش   
 عبرت   
 علمی - فرهنگی   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   
وبلاگها
 وبلاگ روابط عمومی    

[ فرهيختگان ]


گفت وگوي قدس با پروفسور حميد مولانا ؛ ما سه تفنگدار ارتباط جهاني بوديم

دكتر توفيقي:هنوز بازارهاي ايده فناوري در كشور شكل نگرفته است

«دوره منطقه اي دبيران كل و كاركنان آيسسكو» در تهران گشايش يافت

به همت مؤسسه آينده روشن؛همايش بين المللي «دكترين مهدويت» در تهران برگزار مي شود

اخبار ويژه سال پيامبر اعظم(ص)

تالار مطبوعات

با حضور رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي؛
     همايش «فرجام تاريخ از ديدگاه اديان» در ژنو برگزار مي شود



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گفت وگوي قدس با پروفسور حميد مولانا ؛ ما سه تفنگدار ارتباط جهاني بوديم

جواد صبوحي
پروفسور مولانا نياز چنداني به معرفي ندارد؛ وي استاد روابط بين الملل، يكي از بنيانگذاران و پيشكسوتان رشته هاي ارتباطات و روابط بين المللي در سطح جهاني است.




چهل سال است در سمت استادي در دانشگاههاي آمريكا تدريس كرده و در بسياري از دانشگاههاي مهم دنيا به عنوان استاد حضور داشته است.
پروفسور مولانا 37 سال قبل رشته ارتباطات بين الملل و بخش مطالعات عالي ارتباطات جهاني را كه قديمي ترين برنامه در نوع خود مي باشد، در دانشگاه امريكن در واشنگتن تأسيس نمود و در طول اين مدت رياست آن را بر عهده داشته است.
ايشان در تأسيس و توسعه برنامه هاي ارتباطات جهاني بسياري از دانشگاههاي جهان سهيم بوده و بسياري از كشورها از جمله چين، استراليا، انگلستان، اسپانيا، هند، مصر و مالزي از الگويي كه او 37 سال قبل در دانشگاه امريكن پايه گذاري كرد، اقتباس كرده اند.
چهار سال قبل در فروردين 2002 ميلادي، انجمن مطالعات بين المللي كه اتحاديه علمي و حرفه اي استادان روابط بين الملل است در كنفرانس ساليانه خود كه در شهر نيواورلئان (آمريكا) تشكيل شد، از پروفسور مولانا تجليل كرده و جايزه و عنوان «دانشمند ارشد ممتاز» انجمن را به وي اهدا نمود. پروفسور «گرترود رابينوس» عضو سابق هيأت مديره انجمن بين المللي پژوهش در علوم ارتباطات و رسانه ها، در مورد جايگاه علمي پروفسور مولانا مي گويد: رياست پروفسور مولانا به مدت چهار سال در رأس انجمن بين الملل پژوهش در علوم ارتباطات و رسانه ها كه بيش از دو هزار عضو حقوقي و سازماني در سراسر جهان دارد، اصلاحات و دگرگونيهاي اساسي را در اين رشته همراه داشت و در حقيقت يك جنبش جديد فكري و پژوهشي و آموزشي به وجود آورد كه آثارآن امروز به خوبي درك مي شود.
او از مولانا در رديف ساير دانشمندان برجسته علوم اجتماعي و انساني آمريكاي شمالي ياد مي كند. پروفسور «كريستين چين» استاد روابط بين الملل در دانشگاه امريكن و يكي از دانشجويان سابق پروفسور مولانا، از تأثير ديدگاه فلسفي و اسلامي پروفسور مولانا در معرفت شناختي رشته هاي سياسي و اقتصادي و ارتباطات دنياي غرب صحبت كرد.
وي اظهار داشت: بيش از 150 دانشمند امروزي رشته هاي روابط بين الملل و ارتباطات در دنيا دوره دكتراي خود را زير نظر و راهنمايي پروفسور مولانا تمام كرده و هزاران دانشجو از گوشه و كنار دنيا در مقاطع كارشناسي و كارشناسي ارشد از درسهاي او بهره مند شده اند.
پروفسور «ژوزف پلتون» رئيس انستيتوي مطالعات و تحقيقات عالي ارتباطات فضايي آمريكا و استاد دانشگاههاي كالراد و جرج واشنگتن و يكي از همكاران قديمي پروفسور مولانا نيز رهبري علمي وي را در بسيج دانشمندان رشته هاي روابط بين الملل و ارتباطات مورد تحسين قرار مي دهد و آثار تئوريك و نظري او را در پيش بيني وضع كنوني ارتباطات جهاني و روابط بين الملل به ويژه در حوزه فناوريها و ماهواره ها چشمگير مي داند...
پروفسور مولانا در يك نشست صميمي ميهمان خوانندگان قدس شد تا درباره سوابق علمي خود برايمان بگويد.
* آقاي دكتر! مايليد گفتگوي خود را با يك معرفي كوتاه آغاز كنيم؟




** من در ششم اسفند 1315 در تبريز و در خانواده اي روحاني و علمي متولد شدم. ده سال نخست زندگي ام در تبريز سپري شد كه با جنگ جهاني دوم مصادف بود. من ورود متفقين و روسها را شاهد بودم. زماني كه اول و دوم ابتدايي را در دبستان سعدي مي گذراندم، حكومت به دست پيشه وري افتاد. پدرم را آن موقع توقيف كردند و به زندان بردند. سالهاي سختي بود، به ياد دارم در آن سالها غذاي پدر را براي او به زندان مي بردم. چندي بعد او آزاد شد، ولي واقعه معروف دموكراتها باعث شد به تهران مهاجرت كنيم.
تا 20 سالگي در تهران بودم. ابتدا در دبيرستان «تعليمات جعفري» و از كلاس دهم تا دوازدهم كه ديپلم خود را گرفتم، در دبيرستان «مروي» تحصيل مي كردم. همان روزها بود كه براي اولين بار شهيد مطهري را ديدم. در بيست سالگي به آمريكا رفتم تا تحصيلات دانشگاهي را شروع كنم و تا سال 1342 در آمريكا ماندم. اين زمان دقيقاً با قيام 15 خرداد سال 42 مقارن بود. در همان سالها، ليسانس، فوق ليسانس و دكترايم را در آمريكا گرفتم. ليسانس را در رشته اقتصاد، فوق ليسانس را در رشته ارتباطات بين الملل و دكترا را هم در رشته علوم سياسي و روابط بين الملل اخذ كردم و بعد از پايان دوره دكترا بلافاصله به ايران برگشتم. زماني كه به ايران برگشتم، وضع حتي وخيم تر شده بود. چند ماه بعد امام را دوباره بازداشت كردند. آن موقع درباره من، بين حكومت دعوا بود كه سرانجام با من چه بايد بكنند؛ از يك طرف دكترا داشتم و از طرف ديگر قرار بود كاري را شروع كنم. سرانجام دكتر مصباح زاده كه آن زمان مدير مسؤول كيهان بود، موفق شد ديگران را راضي كند كه بنده سردبير كيهان شوم. اين سردبيري بيش از 3 تا 4 ماه بيشتر طول نكشيد، زيرا به بازداشت امام(ره) اعتراض كردم و به ساواك احضارم كردند. قرار شد استعفايم را بنويسم. همان طور كه گفتم، اولين كسي بودم كه دكترايم را گرفته و وارد ايران شده بودم و براي رژيم چندان خوشايند نبود كه بگويد ايشان به بازداشت امام(ره) اعتراض كرده است. به ياد دارم وقتي با دكتر مصباح زاده صحبت كردم، ايشان گفت: ما مي گوييم به شما ويزا بدهند، ولي به عنوان فرصت مطالعاتي برويد. اين طور شد كه ارديبهشت سال 1343 دوباره به آمريكا رفتم و تا پيروزي انقلاب اسلامي در آنجا بودم.
* اين اعتراض به چه شكل انجام شد؟
** رژيم مي دانست كه من از خانواده اي روحاني بوده ام. در خانواده ما نه هيچ كس دولتي بود و نه در خدمت دولت. اغلب خانواده ما يا روحاني بودند و يا در بازار كار مي كردند. اما از زمان قاجاريه تصويري در كشور ايجاد شده بود كه اگر شما در اروپا و آمريكا تحصيل كرديد و برگشتيد، بايد مدرن و متجدد باشيد و فكرتان عوض شده باشد. آنها گمان نمي كردند من به اين مسأله اعتراض كنم. اعتراض من نه تنها از جنبه اعتقادي، بلكه از جنبه درسي بود كه خوانده بودم. در اين درس گفته شده بود مردم بايد در حكومت دخالت كنند. دموكراسي بايد ايجاد شود و ديكتاتوري بد است. هيچ يك از اين مفاهيم در ايران آن زمان نبود و مفهومي نداشت. بنابراين، تحمل اين همه تعارض بين آموخته ها و واقعيتهاي جامعه براي كسي كه زحمت كشيده و درس خوانده، دشوار بود. وقتي سردبير كيهان بودم 25 سال بيشتر نداشتم، بنابراين يا بايد با حكومت روز همكاري كرده و انتقاد نمي كردم و يا اگر قرار بود حرفي زده شود، آن را به گونه اي مي زدم كه مسأله را به درستي به رژيم مي فهماندم. رژيم تصور مخالفت من را در ذهن نداشت. سردبيري هم فرصتي را براي سر زدن به حوزه هاي علميه باقي نمي گذاشت، اما با اين حال شديداً زير نظر بودم. چندين بار اعتراض كرده بودم و به من توصيه شده بود اين كارها را ادامه ندهم.
* دبيرستان مطالعات اسلامي كه به تحصيلتان در آن اشاره كرديد، چگونه اداره مي شد؟
** بعد از جنگ جهاني دوم، جوامع اسلامي و به ويژه در ايران گروههاي اسلامي آموزشگاهها و دبيرستانهايي تأسيس كردند كه دولتي نبودند ولي مجوز خود را از وزارت فرهنگ مي گرفتند، و شهريه اخذ مي كردند. در كنار دبيرستانها و مدارس دولتي مثل دارالفنون و مروي، مدارس جامع تعليمات اسلامي هم فعاليت مي كردند. من كلاس چهارم و پنجم را در دبستان تعليمات اسلامي رضوي كه نزديك خيابان شاپور قديم بود گذراندم، ولي آن موقع خانواده هايي كه علاقه داشتند فرزندانشان هم تحصيلات ابتدايي و متوسطه معمولي داشته باشند و هم تعاليم ديني را بدانند، آنان را به اين مدارس مي فرستادند. دبيرستان «تعليمات جعفري» نزديك كوچه قوام السلطنه - شاپور قديم- واقع شده بود كه چندان هم از خانه ما دور نبود. كيفيت بعضي از اين دبيرستانها هم خيلي خوب بود. مثلاً به ياد دارم مدير دبيرستان «تعليمات جعفري»، آقاي پرورش، از نخبگان فرهنگي تبريز بود. ولي تفاوت اين دبيرستانها با دبيرستانهاي معمولي در اين بود كه در آنها بيشتر به علوم اسلامي پرداخته مي شد اما در اين دبيرستانها حتي فيزيك، شيمي، نقاشي و... هم تدريس مي گرديد.
* كمي بعد از شما افراد ديگري هم دكتراي علوم ارتباطات را اخذ كردند و به ايران بازگشتند. چه شد به فكر تعامل با آنها و همكاري مشترك براي راه اندازي و دوره هاي آموزشي و يا تأسيس دانشكده علوم ارتباطات نيفتاديد؟
**من اولين دكتراي اين رشته بودم و بقيه افراد مثل آقاي دكتر معتمدنژاد هنوز در فرانسه بودند. ايشان بعد از آن كه من درسم را تمام كردم و سردبير شدم، به ايران بازگشتند. بنابراين، كسي نبود كه با وي درباره اين موارد صحبت كنم. بعد از ايشان دكتر منصفي به خارج رفتند. اما بازگشت ايشان به ايران زماني بود كه من به آمريكا برگشته بودم.
* اما همان موقع دكتر مصباح زاده هم مسأله تأسيس مؤسسه روابط عمومي را مطرح كرده بود؟
** بله! آن موقع تازه ايشان به فكر تأسيس اين مؤسسه افتاده و هنوز آن را تأسيس نكرده بود. حتي يكي از آرزوهايش اين بود كه من در ايران بمانم و دانشكده روزنامه نگاري تأسيس كنم. البته من علاقه هم داشتم، ولي موقعيت سياسي آن روز اين امكان را فراهم نمي كرد. يك نكته ديگر را هم بايد اضافه كنم و آن اين كه وقتي برگشتم مصباح زاده موفق به تأسيس مؤسسه روابط عمومي شد و آقاي دكتر عليقلي اردلان را كه زماني وزير خارجه و سفير ايران در واشنگتن بوده و در حال بازنشستگي بود، دعوت كرد تا رئيس اين مؤسسه شود. حتي مصباح زاده براي من نامه نوشت كه شما برگرديد، كار سياسي هم نكنيد و همين جا را اداره كنيد. به هر حال، ايشان رئيس مؤسسه روابط عمومي شد.
* نظر شما در مورد اين مؤسسه چه بود؟
** من به ايشان نوشتم به جاي اينكه مؤسسه روابط عمومي درست كنيد، كارمهمتر تأسيس دانشكده روزنامه نگاري است. به ايشان نوشتم، شما كساني را كه برگشتند دعوت كنيد و اين مؤسسه را به يك دانشكده ارتباطات اجتماعي تبديل كنيد و اتفاقاً اين كار را هم كردند و آقاي دكتر اردلان رئيس دانشكده شد و دكتر معتمدنژاد، منصفي و ديگران هم عهده دار پستهاي معاونت و استادي شدند.
* نظر رژيم شاه در مورد ماندن يا رفتن شما چه بود؟
** رژيم به منصور دستور داده بود گروهي را تشكيل دهد و از من هم دعوت كرده بودند، ولي نرفتم. وعده هايي را هم مي دادند. به خاطر دارم، مي گفتند همين جا بمان بعدها سناتور مي شوي، وزير مي شوي، اصلاً مملكت الان به شما نياز دارد. به خاطر دارم در جلسات مختلف تلاش مي كردند مرا به ماندن متقاعد كنند، اما وقتي ديدند مخالفت مي كنم، حتي به من توهين كردند. يكي از آنها به من گفت؛ آقاي مولانا؛ شما بمانيد اگر روزي خواستيد برگرديد با هم برمي گرديم. به ايشان گفتم شما هر وقت هر كجا خواستيد، مي توانيد برويد.
هر كاري در ايران انجام مي شد،غربي و موافق سياستهاي آمريكا و غرب بود. نه اينها به كارهاي من علاقه داشتند و نه من به كارهاي آنها. زماني كه شاه، پروفسور رضا را به بازگشت دعوت كرد، از طريق هوشنگ انصاري و ديگران به من هم تلگراف زدند تا برگردم، اما قبول نكردم. دو سه بار پيشنهاد وزارت را به من دادند و قبول نكردم و گفتم استادي دانشگاه را به آمدن به آن جا ترجيح مي دهم. اين مدت به من فرصت داد تا به كارهاي آموزشي بپردازم. در سال 1346 اولين دانشكده ارتباطات جهاني را در دانشگاه هالينتون در واشنگتن تأسيس كردم كه قبلاً چنين چيزي در آمريكا نبود. من تا همين شش ماه قبل رياست آن جا را عهده دار بودم. تنها بعد از انقلاب اسلامي بود كه به ايران باز مي گشتم و حرفهايم را مي زدم، ولي قبل از آن، نمي توانستم اظهار نظر كنم و حتي با اينكه روزنامه نگاري خوانده بودم، يك مقاله هم از من چاپ نشده بود.
اينها چيزهايي است كه اميدوارم روزي آنها را با مدارك بنويسم. همه اينها جزيي از تاريخ ايران است و تنها متعلق به زندگي من نيست و چگونگي محيط سياسي و روشنفكري آن زمان را نشان مي دهد كه كمتر نوشته شده است، زيرا كمتر كساني از ما در اين گونه جريانها دخالت داشتند.
* انتقادهاي تند شما به نظام سياسي آمريكا و نگاهي كه به مسأله امپرياليسم جهاني داريد، به دهه 40 و بعد از آن محدود نمي شود و حتي تا امروز كه سالها از تدريستان در دانشگاه امريكن مي گذرد، ادامه دارد. ريشه اين انتقادهاي تند از كجاست؟
** من در سال 1337 به آمريكا رفتم. اين سال مصادف با سال 1958 ميلادي است؛ وقتي كه آيزنهاور رئيس جمهور آمريكاست و آمريكا دوران طلايي قدرت خود را سپري مي كند. من هم در علوم اجتماعي، سياست و اقتصاد و جامعه شناسي تحصيل مي كنم. در آن زمان علوم اجتماعي آمريكا پيشرفت زيادي دارد و دولت سرمايه گذاري زيادي در اين خصوص مي كند. رابطه پژوهش در دانشگاههاي آمريكا با سياست خارجي اين كشور هماهنگي زيادي دارد و دانشجويان مي آموزند روشها، روندها و نظريات جديدي را درباره جامعه شناسي، مردم شناسي و... تبيين و عرضه كنند. تحصيلات دوره ليسانس و فوق ليسانس و دكتراي من با زمان پيشرفت آمريكا مقارن است و من در يكي از دانشگاههايي هستم كه در اين زمينه پيشقدم است.
آنجا دانشگاهي بود كه مي كوشيد نشان دهد چگونه مي توان از فرمولهاي جبر و رياضي در سياست، جغرافيا و جامعه شناسي استفاده كرد. آنها مي خواستند جامعه شناسي را مثل فيزيك و شيمي علمي كنند و از طرفي هماهنگي زيادي بين كارهايي كه دانشگاهها انجام مي دادند، با سياست جهاني آمريكا وجود داشت. در اين سه يا چهار دهه، اين سياست با روش دانش كاملاً هماهنگي داشت، بنابراين مخالفت و انتقاد داخلي هم كم بود. تني چند از استادان مثل هارولد لاسول كه جزو نظريه پردازان بزرگ آن زمان بودند، انتقادهايي مي كردند و عده اي از دانشجويان هم اين مسايل را نقد مي كردند.
* حتي دانشجويان خارجي مثل شما؟!
** آن زمان دانشجويان خارجي در علوم اجتماعي خيلي كم بودند؛ در رشته ارتباطات كسي نبود. من اولين دانشجوي دكترا در ايران و آمريكا به عنوان يك خارجي بودم. زندگي من در جامعه اسلامي و ديدن جنگ جهاني دوم، غائله آذربايجان و بعد آمدن به تهران، هرج و مرج مردم سالاري بعد از رضاشاه، ترورهاي مختلف از هژير گرفته تا رزم آرا، حضور در ميتينگها و تظاهرات مربوط به نهضت ملي شدن صنعت نفت از سيزده سالگي، ويژگي خاصي در من ايجاد كرده بود. آن زمان سردبير مجله دانش آموزان بودم كه براي تمام تهران منتشر مي شد، حمله روسها به آذربايجان را به چشم خود ديده بودم و روزي را كه بمب به منزل ما اصابت كرد و كتابخانه مان را ويران كرد. در اين شرايط بين 10 تا بيست سال داشتم. بعدها در نقش يكي از محافظان منزل آية ا... كاشاني در سرچشمه ظاهر شدم، در جريان 30 تير 1331 حضور داشتم و با چشم خود ديدم فرد نزديك من تير خورد و در خيابان بهارستان كه حزب زحمتكشان در گوشه اي از آن قرار داشت، كشته شد. من به طرف وزارت فرهنگ قديم فرار كردم و به آنجا پناه بردم. در قيام 28 مرداد در مقابل منزل دكتر مصدق بودم. همه اين اتفاقها براي من يك دانشگاه بود. دوره دانشگاهي من از مشاهده اين اتفاقها در جامعه شروع شد. در عين حال به هيچ عنوان عضو حزبي نشدم و علاقه اي به عضويت در هيچ حزبي هم نداشتم. از همان زمان، اسلامي فكر مي كردم. حتي روزي مرحوم آل احمد را ديدم و به ايشان گفتم، شما روزي ممكن است از اين سو به سوي ديگر بياييد. من ده سال شاهد دخالت قدرتهاي بزرگ در ايران بودم. بعد از آن مي ديدم كه نيروي سوم و حزب توده و زحمتكشان و پان ايرانيسم چه مي كنند. ما هم همكاري مصدق و آية ا... كاشاني را شاهد بوديم و هم جدايي اين دو را و ديده بوديم كساني را كه به نهضت خيانت كرده اند. همه اينها تأثيرگذار است.
* انتقادهاي تند شما بلافاصله بعد از رفتن به آمريكا شروع شد؟
** نه، در حقيقت زماني شروع شد كه دوره دكترا را آغاز كردم. وقتي اين دوره را در دهه 1340 به پايان رساندم، جنبش مدني سياه پوستان و دانشجويان عليه نظام آمريكا شروع شده بود. بنابراين، انگار در زندگي ام نمي توانستم ساكت بمانم، هر جا مي رفتم جنبشي را مي ديدم. به هر حال، همان موقع شروع به انتقاد از نظريات غالب و مسلط آن زمان كردم.
* عنوان «امپرياليسم آمريكا» را هم به تنهايي ارايه كرديد؟
** زماني كه اين مسايل را پيگيري مي كرديم، در ايران هنوز خبري از اين صحبتها نبود. اين، انقلاب اسلامي ايران بود كه شوك اوليه را ايجاد كرد. در دهه 1960 ميلادي بسياري از ما به ويژه در ارتباطات انتقادهاي زيادي را مطرح مي كرديم. آن زمان درست در سال 1968 ميلادي كه با سال 1347 شمسي مصادف است، براي اولين بار «هربرت شيلر» را ملاقات كردم. ما به طور عيني و مستمر مي توانستيم ثابت كنيم يك جريان خبري كاملاً يكسويه در اين ميان وجود دارد و اين يك ادعا نبود، بلكه ثابت هم شده بود. همه هم از چپ تا راست آن را قبول كرده بودند. ديگر اينكه ثابت كرده بوديم چيزي به نام امپرياليسم آمريكا وجود دارد. اصلاً وجود داشت، اما اسمش را به ابرقدرت تغيير داده بودند. من و «شيلر» و بعد «چامسكي» تنها كساني بوديم كه واژه امپرياليسم را به كار مي برديم.
* مگر «شيلر» اقتصاددان نبود؟
** بله! ولي علاقه مند شده بود به ارتباطات نگاه كند و تسلطهاي اقتصادي را نشان بدهد. بر اولين كتابي كه وي در 1969 به عنوان «امپرياليزم آمريكا و رسانه ها» نوشت نقدي نوشتم و از آن خيلي تعريف كردم. كار ايشان با تلاشهايي مقارن بود كه من انجام مي دادم و نشان مي داد دانش علوم اجتماعي و علوم انساني آمريكا هم رديف تهاجم نظامي و دخالت آنها در كشورهاي ديگر بود.
* واكنش آمريكاييها چه بود؟
** آنها از اين بابت خيلي عصباني شدند. ما مي گفتيم اين دو كشور ابرقدرت نيستند، دو امپراتوري اند. جالب است كه بعد از 40 سال، همان گروهي كه روزي مخالفت مي كردند، امروز مشغول نوشتن كتاب در مورد امپراتوري آمريكا هستند و افتخار مي كنند كه ما امپراتوري داريم. تعداد كتابهاي چاپ شده با عنوان امپراتوري آمريكا در اين سه سال، از كتابهايي كه طي پنجاه سال گذشته نوشته شده، بيشتر است.
* منتقدان جدي ديگري هم در برابر شما و شيلر عرض اندام مي كردند؟
** تا طلوع انقلاب اسلامي و سقوط رژيم شوروي در ده سال بعد از آن، دنياي دانش مطيع دنياي سياست بين المللي بود.
در اروپا، آمريكا و متأسفانه كشورهاي اسلامي سه جبهه به وجود آمد؛ جبهه ليبرال آمريكا يا سرمايه داري و عده اي جامعه شناس كه در اين مسير قدم مي زنند؛ گروهي سوسياليستي كمونيستي و انتقادي كه برخي از آنها به مكتب انتقادي فرانكفورت قديم علاقه داشتند و شيلر يكي از آنها بود. آنها جهان را به جهان اول و دوم تقسيم كرده بودند.
در جهان سوم كشورهاي ديگر همه بودند؛ حتي چين هم جزو كشورهاي جهان سوم به شمار مي آمد. كوبا هم مشخص نبود جزو جهان دوم است يا جهان سوم. شاه، جهان سومي بود و جهان اول نوكري اش را مي كرد. من، هم از گروه ليبرال مسلط آمريكا در علوم اجتماعي و هم از گروه مسلط انتقادي سوسياليستها در اروپا و آمريكا و نيز كشورهاي سوسياليستي، انتقاد مي كردم. انتقاد من اين بود كه گر چه شما از سيستم سرمايه داري انتقاد مي كنيد، ولي سيستم سوسياليستي و كمونيستي به جايي رسيده است كه از سرمايه داري تبعيت مي كند، بنابراين انتقاد يك سويه مي كنيد. من آن جهان سومي را كه شما مي گوييد قبول ندارم، زيرا در آن جهان سوم هم مائو وجود دارد و هم كاسترو. بنابراين، جهان سوم بايد جهاني خاص از اين اردو باشد؛ جهاني كه من علاقه دارم درباره آن تحقيق مي كنم و مي خواهم آنها را در چارچوب جامعه اسلامي انجام بدهم. در آن زمان، خبري از جامعه اسلامي نبود. من هر زمان در مورد جامعه اسلامي صحبت مي كردم، اين مشكل را داشتم كه اين مسأله را شرح دهم.
* شما قبل از پيروزي انقلاب در مقاله اي حتي وقوع اين انقلاب را پيش بيني كرده بوديد. مي توانيد در اين خصوص هم توضيح دهيد؟
** بله! من در يكي از مقالات مفصلم كه پنج سال قبل چاپ شد و در يكي از دانشگاههاي بزرگ آلمان در كنگره جهاني انجمن پژوهش بين المللي در علوم ارتباطات و رسانه ها ارايه دادم، به اين موضوع پرداختم. آن زمان از مسجد و حسينيه ها و اسلام و... صحبت مي كردم تا نشان دهم اين موضوعات تاريخ طولاني دارد و اين قدر ايران آشوب زده است كه نمي تواند اين وضعيت ادامه پيدا كند و در غير اين صورت، وقوع انقلاب در ايران حتمي است و چنانچه تحقق بپذيرد، بدون شك انقلابي اسلامي است. جالب است جلسه اي كه اين مقاله را به آن ارايه دادم، توسط آقاي شيلر اداره مي شد. اين مقاله توسط فصلنامه ها چاپ نمي شد، زيرا مي گفتند اينها چيست كه شما مي گوييد.
آن موقع يكي از همكاران ديگر من كه جزو منتقدان تلقي مي شد، «جرج گربنر» بود كه من به همراه شيلر و او به «سه تفنگدار ارتباطات جهاني» معروف شده بوديم و هر سه در زمينه ارتباطات بين المللي كار مي كرديم و كتابهاي مختلفي را نيز با هم نوشتيم. كتاب «پيروزي رسانه ها» در جنگ اول خليج فارس يكي از آنهاست.
بعد از آن كه اين مقاله را ارايه دادم، گربنر مشغول نوشتن كتابي درباره دنياي سوم و سياستگذاريهاي رسانه اي بود و از من خواست در اين خصوص مقاله اي در رابطه با ايران و خاورميانه بنويسم. من هم مقاله ارايه شده را براي او فرستادم. او اين مقاله را ويرايش كرد و بخشي را كه در مورد رسانه هاي معمولي مثل راديو و تلويزيون بود، انتخاب كرد؛ ولي بخشهايي را كه در مورد حوزه و علما، منبر و حسينيه بود، كنار گذاشت. تلفني به او گفتم جرج تو داري اشتباه مي كني، او جواب داد: من در اين مورد اطلاعات زيادي ندارم. اين كتاب چهار سال قبل از پيروزي انقلاب اسلامي منتشر شد و درست زماني كه آتش از سينماي آبادان بالا مي رفت، گربنر تلفني با من تماس گرفت و گفت: حميد! من پشيمان شدم، اشتباه كردم. بقيه مقاله ات را برايم ارسال كن. بقيه مقاله را در قالب مقاله جديد با عنوان «تكنولوژي در مقابل سنت» براي او فرستادم. در همان سال پيروزي انقلاب، اين مقاله در فصلنامه معروف «ارتباطات آمريكا» چاپ شد و مورد توجه قرار گرفت.
بعد از انقلاب هنوز حركت از جنبه انتقادي كم بود، كساني كه در اين زمينه درس خوانده بودند، تكنيكها را مي دانستند. نظريه هاي رايج هم غلبه يافته بود. موضوعات انتقادي در ايران با همان مقالات من شروع مي شود. از آن زمان، ايران و كشورهاي اسلامي وارد مرحله ديگري شدند كه اين رشته توسعه پيدا كرد.
* پس در حقيقت، شما تحقق نظريات خود را با پيروزي انقلاب ديديد؟
** وقتي انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد، مثل اين بود كه شما مجموعه اي از نظريات و پيش فرضهايي را داشته باشيد و دايماً بگوييد، كاش اين اتفاق رخ دهد. من حتي بايدهايي را هم براي خود داشتم كه علمي و اعتقادي بود، اما وقتي انقلاب اسلامي شروع شد و مشاهده كردم اين نظريات در حال عملي شدن است، هيجان فوق العاده اي را در من ايجاد كرد. شما وقتي مي بينيد تئوريها و پيش فرضهايتان عملي مي شود، هيجان زده مي شويد. لنين فرصت پيدا نكرد ببيند استالين مي آيد و كارهايش را خراب مي كند، استالين هيچ وقت تصور نمي كرد گورباچف همه را تحويل غرب دهد، اما دو نكته را بايد يادآوري كرد؛ صحبت كردن درباره ليبراليزم، دموكراسي مدرنيته و جامعه مدني ديگر كهنه شده، ولي ادامه دارد. هنوز وقتي روزنامه ها را نگاه مي كنم، همين مسايل وجود دارد؛ اما آنچه در دنيا جالب است اين كه در يك زمان و مكان چنانچه كسي ملقب به نظريه اي است، نظريه اش عملي شود.
* اين اتفاق قبلاً هم افتاده است؟
** بله! اتفاق افتاده و خيلي هم مهم است؛ يكي از آنها امامت و خلافت علي(ع) است. به عقيده من، ايشان اولين و مهمترين تئوري پرداز عدالت اجتماعي است. اين مسأله را با ديگران هم مقايسه كرده ايم. ايشان تنها نظريه پرداز عدالت اجتماعي بود كه توانست به امامت و حكومت برسد و به آن عمل كند، گر چه اين دوره دوره كوتاهي بود، ولي بقيه نظريه پردازان نتوانستند آن را عملي كنند.
مورد دوم، انقلاب اسلامي است. امام(ره) علاوه بر تبيين نظرياتش، توانست آنها را عملي كند. اين نكته به نظر من هيجان آور است. فكر ليبرالي غرب را «ژان ژاك روسو» و ديگران مي نويسند، ولي خود آنها نتوانستند آن را انجام دهند. اين آقاياني هم كه امروز از آن صحبت مي كنند، نه اطلاع كافي از آن دارند و گاهي خود به اشتباه و يا عمداً آنها را ترويج مي كنند، بدون اين كه بدانند آنهايي را كه خواندند، از افلاطون تا امروز، اصلاً نظريات با عمليات سنخيت ندارد. ما امروز چيزي به نام دموكراسي نداريم. به عقيده من، دموكراسي به زشت ترين شكل عنوان شده است. ما حكومت يك گروه را به دست نخبگان محدود، به نام دموكراسي شاهديم. شما اين فكر انحصاري و غلط بودن و استراتژي حقوقي آنها را مي توانيد در روزنامه ها و كتابها و همايشهايي كه تشكيل مي دهند، نشان دهيد. براي آن كه آنها در همايشها و تريبونهايي كه در دست دارند، تنها از خودشان دعوت مي كنند و جرأت ندارند انديشمندان و تئوري پردازاني را كه نقدشان مي كنند، دعوت كنند. بنابراين، داستان آنها داستان گفتگوي دو فرد ناشنواست. صحبت مي كنند، اما نمي شنوند وقتي هم مي شنوند، حرفها يكي است. ما مخالف اين نوع تفكريم.
* آقاي دكتر! نوشته هاي شما اغلب در يك نشريه به خصوص منتشر مي شود. از اين مسأله هدف خاصي را دنبال مي كنيد؟
** من 27 سال است سالي 3 تا 4 بار به ايران مي آيم. اگر روزنامه هاي اين مدت را مرور كنيد، در سالهاي ابتدايي انقلاب اسلامي تمامي روزنامه ها با من مصاحبه داشته اند. من را دعوت مي كردند، ولي بعد كه موضوع جناح بنديها جدي تر شد، هر يك مي خواستند در جناح آنها قرار بگيرم. من آدم فرهنگي و علمي هستم. وقتي پانزده سال قبل به تقاضاي كيهان ستون چشم انداز را نوشتم، قصد نداشتم آن را تنها براي كيهان بنويسم، دوست داشتم براي كشورم كاري انجام دهم.
البته كيهان روزنامه باسابقه اي بود و من هم اين درخواست را پذيرفتم. همان زمان عده اي ناراحت شدند و گفتند، چرا اين كار را براي ما انجام نمي دهي به ايشان گفتم، اگر از اين حرفها خوشتان مي آيد، همين موارد را در روزنامه تان عيناً چاپ كنيد. در آمريكا هم گاهي كسي مقاله اي مي نويسد و چهارصد روزنامه آن را نقل مي كنند. همين روزنامه ها به من تهمت مي زنند. اگر كسي از من نمي نويسد، شايد به اين دليل است كه علاقه اي به حرفهايم ندارد. بنابراين، من توپ را به زمين خودشان مي اندازم و مي گويم؛ مقصر شماييد نه. من پانزده سال از ستون چشم انداز گذشت. شبهايي بوده كه ساعت 4 يا 5 صبح يادداشت اين ستون را نمابر مي كردم. بايد كسي تعهدي داشته باشد و مقصود من منفعت مالي نيست.
* آقاي دكتر! از حضورتان در اين گفتگو سپاسگزارم.
** من هم همين  طور. موفق باشيد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دكتر توفيقي:هنوز بازارهاي ايده فناوري در كشور شكل نگرفته است

گروه فرهنگي - جواد صبوحي: «هنوز بازارهاي ايده فناوري و سرمايه هاي خطرپذير در كشور شكل نگرفته است».
دكتر توفيقي با بيان اين مطلب در نشست تخصصي فرصتها و چالشهاي تجاري سازي يافته ها و دستاوردهاي پژوهشي، افزود: اين درحالي است كه شكل گيري اين بازارها نيازهاي اصلي اقتصاد دانش محسوب مي شوند.
وزير سابق علوم، تحقيقات و فناوري از راه اندازي پاركها و مراكز رشد فناوري در كشور به عنوان يكي از مهمترين راههاي تجاري سازي در كشور ياد كرد و افزود: وجود 13 پارك و بيش از 40 مركز رشد و صدها شركت فناوري مستقر در اين مراكز، چشم انداز روشني براي تحقق اهداف تجاري سازي در كشور است، ولي نهادسازي در اين زمينه بايد سرعت بگيرد.
اين استاد دانشگاه تربيت مدرس، صنعت كشور را يك صنعت سفارشي و خريداري شده از خارج عنوان كرده و افزود: 90 درصد از صنايع فعال كشور تحت ليسانس هستند و حتي به دليل بي توجهي هاي گذشته با وجود سابقه 100 ساله استخراج نفت در كشورمان، رشته هاي اكتشاف نفت از ده سال گذشته در دانشگاههاي ما داير شده اند.
دكتر توفيقي خاطرنشان كرد: براي ارتباط بهتر رشته هاي دانشگاهي با بخشهاي مختلف جامعه و صنعت، نامه اي در زمان وزارت اينجانب به وزارتخانه هاي مختلف فرستاديم تا محتواي آموزشي دانشگاهها براساس آن تدوين و داير شود، ولي حتي يك جواب براي اين موضوع دريافت نكرديم.
وي با اشاره به اينكه يك تحول جدي فرهنگي در مديريت كلان كشور به وقوع پيوسته و آثار آن در برنامه ها و اسناد مختلف كشور نمودار است تأكيد كرد: در اقتصاد نوين و به عبارت ديگر در دولت، مهمترين وظيفه افزايش ظرفيتهاي دانشي جامعه است و بايد گامهاي سريع و جدي خود را در اين زمينه برداريم و بحث تجاري سازي را در تمام عرصه هاي دانشي دنبال كنيم.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
«دوره منطقه اي دبيران كل و كاركنان آيسسكو» در تهران گشايش يافت

دوره منطقه اي دبيران كل و كاركنان كميسيونهاي ملي و كانونهاي اعضاي انگليسي زبان آسيايي سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي اسلامي (آيسسكو) روز گذشته در تهران گشايش يافت.
در اين دوره كه از 12 تا16 شهريور ماه در دفتر منطقه اي آيسسكو در تهران برپاست، نمايندگان شركت كننده از كشورهاي منطقه (غير عرب) در طول برگزاري پنج روزه اين دوره، به بررسي فعاليتها و برنامه هاي آينده اين كميسيون خواهند پرداخت.
دراين دوره علاوه بر سه نماينده از ايران، از كشورهاي بنگلادش، مالزي، قرقيزستان، سيرالئون، قزاقستان، برونئي، آذربايجان، مالديو، پاكستان، اندونزي و پاكستان هركدام يك نماينده حضور دارند.
در مراسم گشايش اين دوره، «صلاح الدين زواوي» سفير فلسطين درتهران و همچنين «عابدين صالح» مدير دفتر يونسكو در تهران نيز حضور داشتند.
آيسسكو در ژانويه سال 1981 در كشور مغرب تأسيس و از اهداف تشكيل آن، فعاليت براي گسترش فرهنگ اسلام و زبان قرآن كريم درسطح مناطق جهان، حمايت از سازمانهاي فعال در امور آموزشي، علمي، فرهنگي و ارتباطات و حمايت از دانشگاهها و حمايت از فعاليتهاي علمي و آموزشي است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به همت مؤسسه آينده روشن؛همايش بين المللي «دكترين مهدويت» در تهران برگزار مي شود

رئيس موسسه آينده روشن (پژوهشكده مهدويت) گفت: دومين همايش بين المللي «دكترين مهدويت» 15 و 16 شهريورماه همزمان با نيمه شعبان در سالن اجلاس سران برگزار مي شود.
«مسعود پورسيدآقايي» در جمع خبرنگاران افزود: هدف از برگزاري اين همايش، گسترش و تعميق فرهنگ، معارف و آموزه هاي مهدويت، دنبال كردن رويكردي متفاوت به موضوع مهدويت و ارايه راهكارهاي مناسب براي ايجاد زمينه جهاني ظهور امام زمان (عج) است.
وي اظهار داشت: تاكنون 203 مقاله از شخصيتهاي برجسته داخل كشور براي ارايه در همايش پذيرش شده است و مجموعه مقالات نيز در يك دوره 10 جلدي منتشر خواهد شد.
وي تصريح كرد: آموزه هاي مهدويت و قابليت نظريه پردازي و تدوين دكترين، دكترين مهدويت در كلام و سيره پيامبر اعظم (ص)، مهدويت و دكترينهاي سياسي اجتماعي معاصر، مهدويت و دكترين منجي گرايي در اديان ديگر، مهدويت و نظريه هاي فلسفه تاريخ، مهدويت و تجربه هاي پس از رنسانس، مهدويت و فرهنگ و مهدويت و حقوق و سياست، محور مقاله هاي اين همايش را تشكيل مي دهد.
وي يادآورشد: مهدويت رمز هويت و بقا و مرز بين اسلام و كفر است كه متأسفانه تاكنون ضرورتها و ظرفيتهاي آن به درستي تبيين و كشف نشده است.
پورسيدآقايي افزود: به لحاظ آموزشي، پژوهشي، هنري و فرهنگي هيچ آموزه اي قابليت و ظرفيت آموزه مهدويت را ندارد، از اين رو لازم است تا اين امانتي كه به دست ما سپرده شده به نحو شايسته به گوش جهانيان رسانده شود تا آنان نيز با اين آموزه آشنا شوند.
گفتني است، تاكنون از 110 شخصيت برجسته خارجي شامل استادان دانشگاهها، رؤساي اديان، رؤساي كشورهاي اسلامي، بنيانگذاران مراكز اسلامي و غيراسلامي، فعالان سياسي جهان اسلام و مستبصرين (افرادي كه از ساير اديان به اسلام گرويدند) از 45 كشور جهان براي شركت در اين همايش دعوت شده است.
همچنين از مجموع 60 مقاله اي كه به دبيرخانه همايش ارسال شده، 40 مقاله براي ارايه در همايش مورد پذيرش قرار گرفته است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اخبار ويژه سال پيامبر اعظم(ص)

نشست «بررسي سير چاپ و نشر قرآن در ايران» در موزه ملي قرآن برگزار مي شود

هفتمين نشست تخصصي جشنواره «پيام پيامبر (ص)» باعنوان «بررسي سير چاپ و نشر قرآن كريم در ايران»، عصر امروز در موزه ملي قرآن برگزار مي شود.
به گزارش ايكنا، اين نشست همزمان با روز صنعت چاپ و با هدف بررسي وضعيت نشر و صحافي قرآن در كشور و ترجمه هاي ارايه  شده قرآن كريم، در محل نمايشگاه تخصصي «جشنواره پيام پيامبر (ص)» در موزه ملي قرآن كريم برپا مي شود.
نشست «بررسي سير چاپ و نشر قرآن در ايران» باهدف بررسي وضعيت نشر و صحافي قرآن در كشور و ترجمه هاي ارايه شده قرآن در نمايشگاه تخصصي «جشنواره پيام پيامبر (ص)» برپا مي شود.
در اين نشست تخصصي، «بلالي» و «دميرچي» درباره «چاپ و چاپ سنگي قرآن» سخنراني مي كنند و «شريف زاده» ناشر و «متين» از صحافان قرآن كريم نيز ازجمله مهمانان اين نشست خواهند بود.
اين نشست علمي و تخصصي، ساعت 15 امروز در محل موزه ملي قرآن كريم برگزار خواهد شد.

دايرة المعارف آيات منسوب به پيامبر (ص) منتشر شد

نخستين دايرةالمعارف آيات و كلمات قرآني منسوب به پيامبر اعظم (ص) با عنوان «جان جمال پيامبر اعظم (ص)» از سوي مؤسسه  انتشارات دارالعرفان منتشر شد.
مؤسسه  انتشارات دارالعرفان، نخستين دايرةالمعارف آيات و كلمات قرآني منسوب به پيامبر اعظم (ص) را با عنوان «جان جمال پيامبر اعظم (ص)» منتشر و روانه  بازار كتاب كرد.
اين دايرةالمعارف از پنج فصل و 600 صفحه تشكيل شده و شامل بخشهاي «كلمات قرآني منسوب به پيامبر (ص) با روش ترتيب آيات قرآن و ترتيب حروف الفبا»، «آيات مربوط به پيامبر اعظم (ص) در سه بخش آيات خطاب به رسول اكرم (ص) از سوي خداوند، معرفي حوزه اختيارات وي و آياتي كه خطاب به پيامبر با حالت امر، نهي و يا سؤال تنظيم شده است» و «مجموعه آيات منسوب به پيامبر (ص)» است.همچنين فصل چهارم اين كتاب بر اساس مخاطبان، آيات منسوب به پيامبر(ص) را گردآوري كرده و در فصل پنجم نيز نمودارها و جداول آيات را براساس آياتي كه به اين رسول مهر و رحمت نسبت داده شده است به صورت هنري و تمام رنگي به تصوير كشيده است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تالار مطبوعات

چشم انداز




(ماهنامه ارتباطات فرهنگي)
صاحب امتياز: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي
شماره بيست و چهارم: خرداد و تير 85
اين شماره از ماهنامه چشم انداز به شرق شناسي اختصاص دارد. شرق شناسي از جمله زمينه هاي پژوهشي است كه به صورت يك گفتمان رايج در كشورهاي اروپايي نمود يافته است. اگر شرق شناسي را به مفهوم پژوهش و شناخت دانشها و آداب و رسوم مردم خاور زمين به كار بريم، مي توانيم سابقه اي طولاني براي آن قايل شويم، به طوري كه تعابير خاص ارسطو در مورد شرق و نوشته هاي هرودوت در مورد ايران عصر هخامنشي مي تواند نوعي از شرق شناسي تلقي شود. بخش اول ماهنامه چشم انداز به نام «جستار» به گفتگو اختصاص دارد كه به ترتيب با سيدحسين نصر در مورد شرق شناسي از منظر سنت گرايي، غلامرضا اعواني درباره انديشه ها و افكار هانري كربن در مورد شرق شناسي، حسن لاهوتي در مورد آنه ماري شيمل و رويكرد شرقي به عالم و آدم و دكتر محمد خزايي در مورد آرتور پوپ و باستان شناسي فرهنگ ايران، گفتگو داشته است.
در بخش دوم ماهنامه به نام «فرهنگ» 13 مقاله در مورد شرق شناسي ذكر شده كه از جمله آنها مي توان به مقالات شرق شناسي و رويكرد آن نسبت به ايران، فراسوي شرق شناسي و شرق شناسي در آلمان، اشاره كرد.
«رخداد» نام بخش سوم ماهنامه است كه حاوي گزارشهايي با عناوين نگاهي به وضعيت مطالعات اسلامي در كانادا، و نگاهي به فعاليتهاي انستيتو گوته در لبنان، مي باشد.
گفتني است، بخش آخر مجله با عنوان «خبر» به اخبار پيرامون ارتباطها و تعاملهاي فرهنگي شرق، اختصاص دارد.

فصلنامه تحقيقات جغرافيايي




صاحب امتياز و مدير مسؤول: دكتر محمدحسين پاپلي يزدي
سال بيست و يكم
بهار 85
فصلنامه علمي پژوهشي تحقيقات جغرافيايي كه توسط دكتر محمدحسين پاپلي يزدي بنيان نهاده شده، عملاً تنها مجله علمي- پژوهشي بخش خصوصي در ايران است كه با هدف ارتقاي سطح كيفي علم جغرافيا در ايران فعاليت مي كند. هيأت تحريريه اين مجله مركب از 32 نفر از استادان ايراني، فرانسوي، ژاپني، آلماني و آمريكايي است. در ابتداي اين فصلنامه به معرفي پروفسور يدا... فريد، چهره ماندگار جغرافيا در سال 85 پرداخته شده و در ادامه مقالاتي با عناوين ارزيابي شاخص دماي مؤثر در سطح كشور، مدل سازي مكاني پديده سرمايش بادي در شمال غرب كشور، نقش انسان در بروز آشفتگي ها در سطح دامنه ها و در طول دره هاي كوهستانهاي نيمه خشك و پيامدهاي آن، بررسي و بهينه سازي سازه هاي بومي جمع آوري آب در مراتع خشك و نيمه خشك جغرافيايي استان فارس، مدل به عنوان تكنيكي در ژئومور فولوژي و در نهايت تحليل تاريخي از مشاركت شهروندان در اداره امور شهرهاي ايران، مطرح شده است.
شايان ذكر است، اين فصلنامه با همكاري پژوهشكده اقليم شناسي و پژوهشكده اميركبير منتشر مي شود.

ماهنامه سياحت غرب




صاحب امتياز: مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما
سال چهارم
شماره 37: مرداد 85
اين شماره از ماهنامه شامل چهار بخش با عناوين «فرهنگ و اجتماع، ارتباطات و رسانه ها، اقتصاد و سياست و علم، تكنولوژي و محيط زيست» است. در بخش اول مقاله هايي با نامهاي «يا پله، مارادونا و زيدان مي شوي يا هيچ»، «آيا شما هنوز مك دوناليزه نشده ايد؟»، «مدارس آمريكا در كانون توجه شركتهاي تبليغاتي» و «جايگاه انديشه به نژادي در صهيونيسم» آمده اند. در بخش ارتباطات و رسانه ها مقالاتي تحت عنوان «قدرت و مالكيت رسانه ها» و «رسانه ها و جنون نظامي گري» مطرح شده و در بخش اقتصاد و سياست عناوين مقالات به ترتيب عبارتند از «تأثيرات آزادسازي تجارت و بازارهاي سرمايه»، «شگردهاي غيرمنتظره از سرگيري رشد اقتصادي ژاپن»، «نابرابري اقتصادي»، «بحثي آزاد در مورد هولوكاست»، «پايان امپراتوري» و «سوراخي در سيستم دفاع موشكي آمريكا» مي باشد. در بخش علم، تكنولوژي و محيط زيست هم سه مقاله با عناوين «منطق صنعتي»، «انتخاب تكنولوژي» و «گسترش روزافزون كشاورزي آلي و طبيعي در آمريكا» آمده است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
با حضور رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي؛
همايش «فرجام تاريخ از ديدگاه اديان» در ژنو برگزار مي شود


سومين گفتگوي چند جانبه اسلامي - مسيحي با عنوان «فرجام تاريخ از ديدگاه اديان» با حضور حجة الاسلام صادقي رشاد رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، امروز در ژنو، برگزار مي شود.
به گزارش مهر، اين كنفرانس سومين گفتگوي چندجانبه اسلامي - مسيحي است كه با حضور انديشمنداني از كشورهاي آمريكا (هيأت اديان ابراهيمي)، كليساي كاتوليك واتيكان، كليساي انجيلي كانتربوري، كليساي پروتستان نروژ و جمهوري اسلامي ايران، برگزار خواهد شد.در هيأت جمهوري اسلامي ايران، حجةالاسلام محمود محمدي عراقي رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، آيةا... عباسعلي عميد زنجاني رئيس دانشگاه تهران، سيد عبدالحميد ميردامادي رئيس مركز گفتگوي اديان و تمدنها، مهندس موريس معتمد نماينده كليميان در مجلس شوراي اسلامي، حضور دارند.
اعزام هيأت ايراني به درخواست سفير نروژ در تهران، دكتر اوليه كريستيان هولته صورت گرفته است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------



عضويت در خبرنامه روزنامه

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@qudsdaily.com
InsertAmar