آرشيو   |  آرشيو PDF |  نیازمندیها |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   دوشنبه 13شهریور ماه 1385
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 هنر   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 طهران   
 ضربان   
 ايرانسرا   
 فرهيختگان   
 جامعه   
 ورزش   
 عبرت   
 علمی - فرهنگی   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   
وبلاگها
 وبلاگ روابط عمومی    

[ هنر ]


درباره «مركز تجارت جهاني» و گامهاي به عقب يك كارگردان شورشي؛
     ببخشيد؛ اين فيلم مال اوليور استون بود؟!

به خاطر «شواليه ناموجود» و خاطره ايتالو كالوينو؛تپش زندگي در لابه لاي كلمات

فتح ا... بي نياز، نويسنده و منتقد ؛ هرفرد، تعريفي از «شاهكارادبي» دارد

حوزه هنري خراسان، ميزبان معاون سينمايي وزارت ارشاد

ركورد دريافت فيلم جشنواره فيلم كوتاه شكسته شد

«اسپيلبرگ» شايعه همكاري با «ژانگ ييمو» را تكذيب كرد

82 عكس خبري و مطبوعاتي در دوسالانه عكس شركت مي كنند

سازمان «پخش و توزيع فيلم» تأسيس مي شود

«گلادياتور 2» بدون راسل كرو كليد مي خورد

آخرين فرصت تحويل آراء داوران جشن سينماي ايران اعلام شد

3 فيلم كوتاه ايراني بهترينهاي جشنواره يونيكا



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
درباره «مركز تجارت جهاني» و گامهاي به عقب يك كارگردان شورشي؛
ببخشيد؛ اين فيلم مال اوليور استون بود؟!


* مركز تجارت جهاني World Trade center
كارگردان: اليور استون
فيلمنامه: آندريا برلوف (براساس يك داستان واقعي)
بازيگران: نيكلاس كيج، مايكل پنيا، ماريا بلو، مگي جيلنهال
مدير فيلمبرداري: سيمز مگاروي
موسيقي: كريگ آرمسترانگ




محصول 2006، 128 دقيقه
***
اول ) گمان مي كنيد خبري كه كل ايالات متحده را در شوك بزرگي فرو برد، چه چيزي مي توانست باشد؟ اينكه از رمان پرجنجال دن براون (كد داوينچي) قرار است فيلمي سينمايي ساخته شود، يا اينكه مل گيبسون ضد يهود دوباره انديشه هايش را در قالب فيلمي عجيب اكران مي كند؟ نه! هيچ كدام از اينها به پاي ساختن اثري از روي حادثه يازده سپتامبر نمي رسد، بخصوص اينكه كارگردان آن يكي مثل اوليور استون باشد! بله! هماناوليور استون معروف!
براي خيليها قابل قبول نبود كه وقتي آمريكاييها مي خواهند مهمترين حادثه چند دهه اخير كشورشان را به تصوير بكشند، سراغ يك شهروند ضد آمريكايي بروند! اوليور استون با آن ساخته هاي جنجال برانگيزش، انتخابي پر از اعتراض و علامت سؤال بود. كسي كه در «جوخه» و «متولد چهارم جولاي» جنگ ويتنام را اشتباه احمقانه و كودكانه دولتمردان ينگه دنيا خوانده و يا در «جي اف كندي» (JFK) ترور رئيس جمهور را طرحي سياسي نظامي و برنامه اداره  كنندگان كشور دانسته، حالا مي خواهد فيلمي از 11  سپتامبر بسازد كه سند مظلوم نمايي و برگ برنده تجاوزگري يانكي هاست! اين قضيه به اين مي ماند كه جرج بوش فيلم تبليغاتي انتخاباتي اش را به مايكل مور سفارش بدهد!
به هر حال، همان اعلام اين خبر كافي بود تا سيل انتقادها و اعتراض ها روانه «پارامونت پيكچز» - كمپاني تهيه كننده اين فيلم- شود. طفلي پارامونتي ها هم براي اينكه به مردمشان اطمينان دهند اين آقاياوليور استون ديگر آن فيلمساز تند و تيز سابق نيست، كلي آدم اجير كردند و جلسات متعددي با نمايندگان سنا و دولت گذاشتند. به واقع، حق هم با آنها بود. استون در دو فيلم اخيرش هيچ نشانه اي از آن معترض هميشگي نداشت. «هر يكشنبه موعود» و فيلم مزخرف «اسكندر» با آن روايت احمقانه اش را در نظر بياوريد. پس با تمام اين اوضاع و احوال مي شد حدس زد فيلمي كه استون از يازده سپتامبر مي سازد، سياسي نيست و اگر باشد باب دل محافظه  كاران و دولتيهاست.
سرانجام در اين سن و سال 60 سالگي نه آن شر و شور جواني در اوست و نه حوصله افشاگري و رو كردن دست اين و آن را دارد. استون هم مثل اغلب فيلمسازان هاليوودي، وقتي از مرز ميانسالي رد شده بيشتر در انديشه آينده شغلي و حرفه اي اش افتاده و مي داند اگر همان شورشگر «وال استريت» و «نيكسون» و «سالوادور» باشد، خيلي راحت بيكار مي شود! پس از همين حالا با تصور اينكه در فيلم استون قرار است با كلي فرضيه توطئه و جار و جنجال و پرونده هاي بيرون كشيده از بايگاني و مضامين سياسي رو به رو شويد «مركز تجارت جهاني» را Play نكنيد!
دوم) چندي پيش در ستون «اكران روز» نگاهي به «پرواز 93» ساخته پل گرين گراس داشتيم؛ اولين فيلم سينمايي توليد شده از روي حادثه 11 سپتامبر اثري خوش ساخت و انصافاً ارزشمند كه آن هم هيچ پيام سياسي يا افشاگري نداشت. فيلمي درباره تلاش مسافران چهارمين هواپيماي ربوده شده براي نجات جان خود و خيلي از شهروندان آن پايين. اتفاقاً شباهت فيلم تازه استون با «پرواز 93» هم همين دو مورد است. يعني او هم نه يك بيانيه ضد تروريستي تراشيده و نه به دليل و علت و بازتابهاي سياسي اين حادثه پرداخته، بلكه قصد دارد تلاش، اميدواري و نجات براي زنده ماندن و همنوع دوستي و اين جور چيزها را نشانمان بدهد. چيزهايي كه اصلاً در قاموس استون نبوده و نيست! گر چه اين يكي، داستان زميني دارد و فيلم گرين گراس روي هواست، اما شباهت ديگر هر دو، پرهيز از نمايش آن صحنه هاي ترسناك است.
گرين گراس در «پرواز 93» فقط از اين طريق تلفن همراه مسافران ما را از برخورد هواپيماها با برجهاي نيويورك مطلع مي كند و استون در «مركز تجارت جهاني» با نمايش سايه هواپيماها روي خيابانهاي نيويورك و صداي برخورد و ريزش ساختمان اين كار را انجام مي دهد. گمان مي كنم هنوز هم ديدن آن صحنه ها براي مردم آمريكا كه «فرضيه امنيت كامل» داشتند، رنج آور است.
استون عاشق تاريخ است. بيشتر فيلمهاي او واقعيتهاي تاريخ بوده اند و از جنايتهاي فجيعي كه در سالوادور نشان مي دهد تا درام دادگاهي افشاگرانه «جي اف كندي» گرفته تا «متولد چهارم جولاي» و حتي آشغالي مثل «اسكندر». اين بار هم او راوي يك رويداد تاريخي است، البته با يك تفاوت، او ديگر اوليور استون نيست. جايي خواندم وقتي «برجهاي تجارت جهاني» را مي بينيم گمان مي كنيم با يكي از كارهاي «كلينت ايستو و د» يا «ران هاوارد» رو به روييم! اين شايد بدترين ناسزايي تاريخي به كارگرداني مثل استون باشد!
راستش وقتي فكر هم مي كنيم بايد حق بدهيم پارامونت 64 ميليون دلار و اعتبار و آينده اش را همين جوري در اختيار استون نمي گذارد تا هر كار دلش خواست بكند و براي استوديو دشمن تراشي كند، آن هم دشمناني كه مي توانند كل استوديو را بخوابانند!
سوم ) صبح يازدهم سپتامبر 2001، جان مك لاكين گروهبان اداره بندرداري نيويورك مثل روزهاي عادي از خواب بيدار شده پس از خداحافظي و از همسرش (دانا) مشغول انجام وظايف روزانه اش مي شود.
صداي برخورد هواپيما با برج سازمان تجارت جهاني او را به محل حادثه كشاند و چون 12 سال از خدمتش را در آن نواحي گذرانده، تمام ساختمان را مي شناسد، پس به عنوان يكي از داوطلبان وارد برج شده تا مصدومان را نجات دهند. او و 3 نفر ديگر از محوطه بين برجهاي شمالي و جنوبي وارد ساختمان مي شوند، اما با فروپاشي كامل ساختمانها ميان آواري از بتون و آهن و خاك گرفتار مي گردند.
مك لاكين و پليسي كلمبيايي تبار به نام «ويليام چيمينو» تنها زنده هايي هستند كه در آن قسمت ساختمان زير آوار گير كرده اند. آنها مي دانند از هوش رفتن به معناي مرگ است و با اينكه هيچ رمقي ندارند، اما سعي مي كنند خود را هوشيار نگه دارند، و هيچ راهي بهتر از مرور خاطراتشان نيست. آنها داستانهاي زندگي خود را مرور مي كنند. از آن طرف «دانا» و «آلسين» همسران اين دو نفر كه از موضوع باخبر شده اند به سختي سعي مي كنند تعادل روحي شان را نگه دارند. هيچ اميدي نيست، اما يك تفنگدار بازنشسته كه گمان مي كند خدا او را فراخوانده، به محل حادثه مي رود و با عبور از ديوار حفاظتي مأموران، همراه با چند داوطلب ديگر، دو گروهبان را زنده از زير آوار بيرون مي كشد.
داستاني واقعي از حادثه اي كه تنها 20 نفر از آن جان سالم به در بردند و سه هزار تن ديگر نه! همين جا بگوييم روي فيلمنامه خيلي كار شده گر چه در بعضي صحنه ها آدم را بشدت به ياد «نردبان 49» مي اندازد (دو مأمور آتش نشاني «تراولتا و فونيكس» كه خود را در ميان آواري از سنگ و چوب مي بينند و سعي مي كنند خاطرات زندگي شان را مرور كنند)، اما ساختن اين روايت انساني و عاطفي از دل آن حادثه اسفبار هم در نوع خود جالب است. يك داستان سرد است بدون هيچ پيچيدگي و اغراقي پر از احساسات وطن پرستي و همنوع دوستي! البته قبول كنيد در اين حس خنده آور «همه آمريكاييها خوب و ذاتاً قهرمانند و داوطلب براي هر جانفشاني.»
ديگر فيلمهاي هاليوود شورش را در آورده است. اينجا هم همه بچه مثبت شده اند و به كارهاي قهرمانانه دست مي زنند! و همينهاست كه از استون بعيد است!
چهارم) جناب استون سرش رفته توي لاك خودش و حالا يك وطن پرست به تمام معنا شده بله! ما هم قبول داريم «مركز تجارت جهاني» فيلم خوبي است و از كمدي رمانسها و هجويات اخير هاليوود يك سر و گردن بالاتر، اما اينكه امضاي اوليور استون پاي آن است عجيب به مذاق ما ناخوش مي آيد. اصلاً بياييم فكر كنيم اين فيلم را يك كارگردان ديگر ساخته است. مثلاً جرج لوكاس. شايد بتوانيم نقاط مثبت آن را هم ببينيم!


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به خاطر «شواليه ناموجود» و خاطره ايتالو كالوينو؛تپش زندگي در لابه لاي كلمات

مهدي مرادي
شايد باور نكنيد، اما به گمان من هنوز هم دارد مي نويسد. با همان ويژگيها كه در كار نويسنده اش - كالوينو - ديده مي شود. دارم از راهبه اي حرف مي زنم كه ماجراي «شواليه ناموجود» از قلم او جاري شده راهبه اي كه خود آفريده، راهبي ديگر - نويسنده - است. راهبه اي در دير و راهبي در دير خصوصي كلمات:




«من كه دارم اين داستان را براي شما تعريف مي كنم، از نظر مذهبي، در نظام كليساي سن كولوبنان، خواهر تئودورا نام دارم، در ديري كه هستم با استفاده از كاغذهاي پوستي قديمي با كلماتي كه جسته و گريخته در اتاق ملاقات شنيده ام و حتي با به كار بردن پاره اي از گزارشهاي كمياب شهود، اين مطلب را مي نويسم؛ بنابراين چيزهايي را كه نمي دانم سعي مي كنم در خيال بسازم. و گر نه چه كار ديگري مي توانم بكنم؟»
«شواليه ناموجود» داستان شواليه اي تو خالي است به نام «آژيلوف». شواليه اي كه وجود ندارد، اما حضور دارد و اين حضور كنايه آميز البته از وجود شواليه هاي تن پرور و بي مصرف دور و برش بسيار مؤثرتر واقع مي شود. آژيلوف وضعيتي خاص دارد، جسم ندارد و ديده نمي شود. تنها زره سنگين و كلاه خود آهنين اوست كه حركت مي كند. در پس اين لباس نظامي، جسم قابل مشاهده اي وجود ندارد.
آژيلوف در ميان شواليه هاي ديگر يك استثناست و از بسياري از مواهب آنان بي بهره است. با اين همه، اين خصيصه - بي جسمي - براي او نوعي توفيق اجباري نيز محسوب مي شود. آژيلوف از آن سود مي جويد تا به كنه و حقيقت مسايل پي ببرد. آژيلوف، چون خود درگير پديده هاي دنيا نيست، مي تواند از بيرون به آنها نگاه كند و به ماهيت طنزآميز جهان بيرون واقف شود.
آژيلوف دوست دارد بخوابد، اما وقتي جسم نيست خواب نيز منتفي مي شود و شكل مضحك خواب در لحظاتي كه او منظره خواب سربازان را در اردوگاه توصيف مي كند، عيان مي شود: «اردوگاه به خواب رفته قلمرو حكمروايي بدنها بود، بساط بزرگي از اعضايي كه از بابا آدم برايمان به ارث گذاشته شده بود و بوي تند عرق بدن ناشي از روزي در نبرد سپري شده از آن به مشام مي رسيد.
جلو محل ورود به چادرها، تكه هاي از هم جدا شده زره هاي توخالي، روي زمين پخش بود، به انتظار سحرگاه كه پيشخدمتها و مهترها بيايند آنها را برق بيندازند و آماده شان كنند. آژيلوف، عصبي، بي اعتنا و دقيق. با حالتي تحقيرآميز از كنار آنها مي گذشت. بدن اين كساني كه بدني داشتند، آشفتگي اي كه به غبطه شبيه بود، و در عين حال تشنجي حاكي از نخوت و غروري خودپسندانه در او به وجود مي آورد.
آيا اينها بودند اين بزرگان صاحب اسم و رسم، اين همراهان بلند آوازه؟
اين همه زره شان كه نشانه درجه، عنوانهاي اشرافي، اقدامهاي جسورانه، قدرت و شجاعت شان بود؛ همچون صدفي توخالي يا تلي از آهن قراضه و در كنار آنها، اين بدنهايي كه خروپف مي كردند، سرشان توي متكا فرورفته و رشته باريكي از آب دهان از كنار لبهاي نيمه بازشان سرازير شده بود.»
«شواليه ناموجود» يگانه اي است از سه گانه (تريلوژي) «نياكان ما».
كالوينو اين بار به ترجمه پرويز شهدي همه چيز را به طنز مي كشاند. قلم كالونيو به واسطه طنزي كه از آن سود مي جويد، به سان سوزني است كه بادكنك واقعيت مضحك و ناواقعي پيرامون را مي تركاند. او در اين لحظه ها مشاهده گري است كه صرفاً اتفاقها را چنان كه ديده مي شوند، نمي بيند بلكه آنها را با چشم واقعي يك نويسنده و چنان كه هستند مي بيند و به مخاطب مي نماياند.
زره جنگجويان را صدفي توخالي مي بيند؛ تلي از آهن قراضه. ا و از يك زره آغاز مي كند و به كنايه به مخاطب داستانش مي فهماند كه گاه بي زره بودن و توخالي بودن بسيار آبرومندانه تر و نيكوتر از رياكاري و پناه گرفتن پشت نقاب درجه و عنوان است.
اصولاً اين خاصيت نويسندگاني از نوع كالوينوست كه عاري از تصنع و تفاخر و گاه در پس يك موقعيت سراسر فانتزي پرده از پلشتي ها و زشتي ها بر مي دارند و جهان فرورفته در لاك خودپسندي را به سخره مي گيرند. در آثار كالوينو واقعيت و افسانه در هم گره مي خورد. گاه نوشته اش چنان واقع گرايانه مي نماياند كه انگار تجربه اي همگاني است و گاه هم چنان به افسانه گويي مي پردازد كه به خوبي منحصر به فرد مي  ماند. آنچه از آثار كالوينو هرگز زدودني نيست، تعهدي است كه نويسنده نسبت به جامعه خود - ايتاليا - دارد و اين تعهد البته صرفاً معطوف به زادگاه نمي شود. شايد از همين روست كه پس از تأثير فوق العاده نوشته هايش بر جمع زيادي از همنسلان ادبي، كالوينو جهانهاي ديگر جغرافيايي را نيز در مي نوردد و جهانگير مي شود. انسان آثار كالوينو از موقعيت تك بعدي روابط پيش پا افتاده اجتماعي پا برون مي نهد و در گذشتن از هزار توي تجربه هاي عميق و ژرف، خود، هزار نفر مي شود.
هزار تويي كه البته هر رهرويي را به خود راه مي دهد و مي گذراند تا منتقدان كالوينو تنها نمانند. از برجسته ترين آثار كالوينو مي توان به اينها اشاره كرد.
جاده لانه عنكبوت (1947)؛ سه گانه نياكان: ويكنت شقه شده (1952)، بارون درخت نشين (1957)؛ شواليه ناموجود (1959)، بورس بازي ساختمان (1957)؛ ابر آلودگي (1958)، ماركو والدو، زندگي روزمره يك رأي جمع كن (1963)، كمديهاي كيهاني (1965)، قصر سرنوشتهاي متقاطع (1969) شهرهاي نامرئي (1972)، اگر شبي از شبهاي زمستان، مسافري...، پالومار (1983)، كالوينوي نويسنده هنوز هم دارد مي نويسد. مؤلف زنده است و در دل نوشته هايش مفاهيم پرطمطراق و به ظاهر ارزشمند را هدف مي گيرد و واژگون مي كند، تا تعبير و تفسير تازه اي از آنها ارائه كند، تا سويه هاي تازه تري از آنها را پيش چشم من و تو بنماياند، و گوشزد كند، آنچه را كه گاه و چه بسيار زياد مي بريم:
هيچ صفحه اي ارزشمند نيست، مگر اين كه وقتي برگردانده مي شود پشت آن زندگي در تپش باشد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
فتح ا... بي نياز، نويسنده و منتقد ؛ هرفرد، تعريفي از «شاهكارادبي» دارد

l خديجه زمانيان
فتح ا... بي نياز در تيرماه سال 1327 در مسجد سليمان متولد و در سال 1351 از رشته مهندسي برق دانشگاه صنعتي شريف فارغ التحصيل شد و فعاليتهاي هنري خود را از سال 1347 آغاز كرد.بي نياز نويسنده و منتقد پركاري است، برخي از آثار او عبارتند از «مكاني به وسعت هيچ»، «دردناك ترين داستان عالم»، «افعي ها خودكشي نمي كنند»، «گل سرخ اي تناقض ناب» و ... .
اين بار در ستون «تازه چه خوانده ايد؟» به سراغ اين نويسنده و منتقد رفته ايم.

* آقاي بي نياز، آخرين كتابي كه خوانديد، چه بود؟
** كتاب «سرباز خوب» اثر «فورد مادوكس فورد» را خواندم كه آقاي ابراهيم يونسي آن را بتازگي ترجمه كرده است.
* داستان «سرباز خوب» درباره چيست؟
** داستان درباره فردي است كه مي خواهد به سربازي برود، اما مشكلات روحي، خانوادگي و مسايل اجتماع او را بيشتر از جنگ درگير مي كند، از اين لحاظ داستان برجستگي خاصي پيدا مي كند؛ يعني مصاديق اجتماعي و حاشيه ها و مشكلاتي كه در ابتدا براي شخصيت داستان مهم نبودند، طي حوادثي اين قدر او را درگير مي كنند كه جنگ در مقابل آنها برايش بي رنگ مي شود.
* «سرباز خوب» اولين اثر مادوكس فورد است كه به زبان ايراني ترجمه مي شود؟
** گمان مي كنم كتاب «سرباز خوب» اولين اثر اين نويسنده باشد كه در ايران ترجمه مي شود. فورد مادوكس فورد در اصل آلماني است، اما در انگلستان زندگي كرده، در آنجا با نويسنده مشهور لهستاني الاصل؛ يعني «ژوزف كنراد» دوستي برقرار مي كند و رابطه آنان خيلي نزديك و عميق مي شود؛ به طوري كه هر دو يك رمان مشترك مي نويسند. مادوكس فورد 80 اثر از خودش به جا گذاشته و يك مجله ادبي معتبري به نام «مجله انگليسي» راه اندازي كرده و از نويسندگان معروفي مثل «ژوزف كنراد»، «توماس هاردي»، «جيمز جويس»، «ارنست همينگوي» و ... دعوت مي كند كه با نشريه اش همكاري كنند. آثار مادوكس فورد هيچ كدام به زبان فارسي ترجمه نشده و در ايران هم به چاپ نرسيده است. كتاب «سرباز خوب» اولين كتاب اين نويسنده است كه در ايران ترجمه شده. من اين كتاب را 30 سال پيش به زبان انگليسي خوانده ام و ترجمه آقاي يونسي را هم كه بتازگي خوانده ام.
* با توجه به اين كه كتاب را به زبان اصلي خوانده ايد، ترجمه اثر را چطور ديديد؟
** ابراهيم يونسي، ترجمه روان، خوب، سليس و تحسين برانگيزي را ارايه داده و در اين كتاب ثابت كرده كه همچنان در امر ترجمه، جزو پيشكسوتاني است كه ترجمه هايش هميشه مورد توجه بوده است.
* ساختار داستان چطور است. «سرباز خوب» يك اثر مدرن است؟
** كتاب داستان مدرنيستي دارد، در عين مدرن بودنش مي تواند به راحتي با مخاطب ارتباط برقرار كند. حشو و زوايد توصيفي چندان در اين كتاب ديده نمي شود. كتاب درون نگري قوي دارد، شخصيتها به رفتار عيني محدود نمي شوند؛ چون در عين حال كه رفتار شخصيتها را مي بينيم، تفكري را با اين رفتارها و جايگزينيهايي براي رفتارها در ذهنيت شخصيتها مي بينيم؛ يعني مسأله جايگزيني ذهني در اين داستان نشان داده شده است. نويسنده سعي نكرده داستان را به كنش شخصيتها محدود كند، بلكه كنش از عينيت فراتر مي رود و ذهن شخصيت داستان و ذهن شخصيتهاي اطراف را در برمي گيرد.
* در خبرها آمده بود كتاب «سرباز خوب» جزو شاهكارهاي قرن بيستم است؟
** بله، خيلي از نويسندگان مثل «گراهام گرين» اين كتاب را جزو 20 داستان برتر قرن بيستم دانسته اند، البته هر كس تعريفي از يك شاهكار ادبي دارد!


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حوزه هنري خراسان، ميزبان معاون سينمايي وزارت ارشاد

گروه هنر- حوزه هنري خراسان رضوي، ميزبان محمد رضا جعفري جلوه، معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي شد.
در اين جلسه سيد محمد صادق مركبي، رئيس حوزه هنري خراسان رضوي و دبير دومين جشنواره سراسري فيلم كوتاه ديني «رويش»، با اشاره به اهداف برگزاري و همچنين منشور«رويش»، ضمن ارايه گزارشي از شيوه برگزاري نخستين دوره جشنواره در مشهد، به تبيين چشم اندازهاي «رويش» در سالهاي آتي پرداخت.
در ادامه اين ديدار و در بازديد از دستاوردهاي كميته علمي- پژوهشي «رويش»، در دو محور تحليل محتواي آثار رسيده به «نخستين رويش» و ذهنيت سنجي مخاطبان سينماي ديني، جعفري جلوه ضمن مثبت ارزيابي نمودن اين فعاليتها، پرداختن به مقوله پژوهش در حوزه سينماي ديني را ضروري دانست.شايان ذكر است، دومين جشنواره سراسري فيلم كوتاه ديني «رويش» از تاريخ 8 الي 12 آبان ماه در مشهد مقدس برگزار مي شود. همچنين تلفنهاي  8443801  و 8443800 (0511) دبيرخانه «رويش» در ساعات اداري پاسخگوي علاقمندان مي باشد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ركورد دريافت فيلم جشنواره فيلم كوتاه شكسته شد

تعداد آثار رسيده به دبيرخانه بيست  و سومين جشنواره بين المللي فيلم كوتاه تهران از مرز سه هزار فيلم گذشت.
تا پايان وقت اداري اول شهريور، 3168 اثر جهت شركت در بخشهاي مختلف اين جشنواره ارسال شده است.
با ارسال اين تعداد فيلم، ركورد جديدي، در ارسال فيلم به جشنواره فيلم كوتاه تهران به ثبت رسيد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
«اسپيلبرگ» شايعه همكاري با «ژانگ ييمو» را تكذيب كرد





«استيون اسپيلبرگ»، كارگردان آمريكايي، خبر همكاري با «ژانگ ييمو» به منظور ساخت فيلمي جديد را تكذيب كرد.
«استيون اسپيلبرگ» ضمن تكذيب خبر همكاري با «ژانگ ييمو»، كارگردان مشهور سينماي چين، تأكيد كرد كه حرفهاي او باعث سوء تفاهم شده است.
اخيراً سايت سينمايي imdb در خبرهاي خود آورده بود كه قرار است «اسپيلبرگ» و «ييمو» به منظور ساخت نسخه  سينمايي رمان چيني «سفر به غرب» با يكديگر همكاري كنند.
سخنگوي اسپيلبرگ گفت: به هيچ وجه چنين چيزي نيست و صحبتي نشده كه بتوان از آن چنين برداشت اشتباهي كرد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
82 عكس خبري و مطبوعاتي در دوسالانه عكس شركت مي كنند

داوران بخش خبري و مطبوعاتي دهمين دوسالانه عكس ايران 82 قطعه عكس را براي حضور و رقابت در اين بخش دوسالانه انتخاب كردند.
ستاد خبري دهمين دوسالانه عكس اعلام كرد روز نخست داوري بخش مطبوعاتي و خبري با حضور هيات داوران شامل آلفرد يعقوب زاده، محمد فرنود، سيف ا... صمديان، محسن شانديز، حسن سربخشيان و مجتبي آقايي دبير دوسالانه عكس به انجام رسيد.
مجموعه آثار رسيده به بخش مطبوعاتي و خبري بيش از 550 قطعه تك عكس و مجموعه عكس بوده كه از بين آنها داوران 82 اثر را براي بخش نمايشگاه برگزيدند.
همچنين در بخش تك عكس دو اثر و در بخش مجموعه سه مجموعه پنج عكسي به عنوان آثار برگزيده انتخاب شدند. داوران دو مجموعه عكس و دو تك عكس را نيز شايسته تقدير دانستند.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سازمان «پخش و توزيع فيلم» تأسيس مي شود

شوراي تأسيس و فعاليت سازمانهاي «تهيه و توليد فيلم» و «پخش و توزيع فيلم» در جلسه اخير خود با تأسيس يك سازمان پخش و توزيع فيلم موافقت كرد.
سازمان پخش و توزيع فيلم «سپنتا» به مديرعاملي عباس حقيقي مجوز تأسيس از اين شورا دريافت كرد.
همچنين اين شورا با تغيير موضوع فعاليت مؤسسه «رسانه فرد» به مديرعاملي بهروز يغمائيان از توليد فيلمهاي غيرسينمايي به توليد فيلمهاي سينمايي انيميشن موافقت نمود.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
«گلادياتور 2» بدون راسل كرو كليد مي خورد

ريدلي اسكات تنها مشكل موجود در ساخت قسمت دوم فيلم سينمايي «گلادياتور» را حضور نداشتن راسل كرو در آن اعلام كرد.
كارگردان «قلمرو بهشت» تصريح كرد كه تمايل بسياري به ساخت فيلم «گلادياتور 2» دارد، اما با توجه به اينكه كاراكتر ماكسيموس در پايان قسمت نخست مي ميرد، بازگرداندن وي به پروژه دوم دشوار است.
اظهار نظر اسكات در مورد ساخت دنباله «گلادياتور» در شرايطي مطرح شد كه خبرهاي پيشين از انصراف اين كارگردان براي ساخت اثر خبر مي داد.
گلادياتور توانست پنج تنديس اسكار بهترين فيلم، بهترين طراحي لباس، بهترين جلوه هاي ويژه، بهترين صدا و بهترين هنرپيشه مرد نقش محوري را در كارنامه اش ثبت كند.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آخرين فرصت تحويل آراء داوران جشن سينماي ايران اعلام شد

دبيرخانه دهمين جشن بزرگ سينماي ايران، چهارشنبه 15 شهريور را به عنوان آخرين مهلت براي ارايه آراء داوران عضو آكادمي مراسم اهداي تنديس خانه سينما اعلام كرد.
هيأت رئيسه آكادمي داوري جشن بزرگ سينماي ايران همزمان با پايان يافتن نمايش آخرين فيلم شركت كننده در جشن در ساعت و تاريخ مذكور، شمارش آراء را براي معرفي پنج نامزد برتر هر رشته آغاز خواهد كرد و پس از آن هيچگونه برگه رأي جديدي پذيرفته نخواهد شد.
دبيرخانه جشن از كليه داوران عضو آكادمي درخواست مي نمايد كه هرچه سريعتر نسبت به دريافت و تكميل فرمهاي داوري فيلمهاي ملاحظه شده اقدام و آن را به روابط عمومي خانه سينما تحويل نمايند.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
3 فيلم كوتاه ايراني بهترينهاي جشنواره يونيكا

در مراسم اختتاميه جشنواره يونيكا سه فيلم كوتاه ايراني جوايز بهترينها را از آن خود كردند. در اين جشنواره فيلم «با او» ساخته نقي نعمتي برنده جايزه مدال طلا شد.
همچنين فيلم كوتاه «دست سياه، نان سفيد» ساخته جواد مزدآبادي مدال برنز را گرفت و انيميشن «اتاق جيغ» ساخته شيدا زرين فام مدال برنز اين جشنواره را كسب كرد.
ايران از ميان چهار كشور سوئيس، انگليس و ايتاليا كه جذاب ترين برنامه ها را در جشنواره يونيكا ارايه كردند، مقام نخست را به دست آورد.
ايران با شش فيلم كوتاه از توليدات انجمن سينماي جوانان ايران در اين فستيوال حضور يافت. در كنگره يونيكا كه امسال در كشور كره برگزار شد، هيأت داوران از كشورهاي اسلوواكي، جمهوري چك، كره، هلند، فرانسه، ايتاليا و ايران تشكيل يافتند.
اتحاديه يونيكا كه بيش از دو دهه از عمر فعاليتش مي گذرد در زمره قديمي ترين ارگانهاي فرهنگي جهان محسوب مي شود و مورد حمايت فرهنگي يونسكو قرار دارد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------



عضويت در خبرنامه روزنامه

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@qudsdaily.com
InsertAmar