---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 5 سال پس از 11سپتامبر و يك سال و نيم پس از توفان كاترينا ؛ بوش هنوز بلوف مي زند
* منبع: نيوزويك سرويس ترجمه: درحالي كه هفته آينده مصادف با پنجمين سالگرد حادثه 11سپتامبر مي باشد و نيز هفته گذشته مردم آمريكا اولين
سالگرد طوفان كاترينا را پشت سر گذاشتند، افكار عمومي آمريكا و جهان از بوش و سران كاخ سفيد دو سؤال عمده را مي پرسند: ابتدا اين كه آيا با گذشت 5 سال از حادثه تروريستي 11سپتامبر، جهان امن تر شده است؟ و دومين سؤال اينكه يك سال پس از طوفان كاترينا، فقر و فلاكت همچنان زندگي نيم ميليون جمعيت فراري و آواره نيواورلئان را كه به ساير ايالات پناهنده شده اند تهديد مي كند و تنها يكصد هزار نفر به نيواورلئان بازگشته اند. جورج بوش، چهل و سومين رئيس جمهور آمريكا با وجود شعارهايي كه از خود به عنوان محافظه كار رقيق القلب ياد مي كند اكنون در چشم مردم آمريكا در همان درجه و مرتبه اي از كاهش محبوبيت قرار گرفته است كه پس از حوادث 11سپتامبر و كاترينا قرار گرفته بود. همان گونه كه 58 درصد از مردم آمريكا با سياستهاي بوش در افغانستان و عراق مخالف بودند، اكنون با گذشت مدتها از آن تجاوزات همچنان مخالفت خود را با او اعلام مي كنند. جيمز اي توربور، مدير مركز مطالعات كنگره و رياست جمهوري واقع در دانشگاه امريكن ضمن اظهار مطلب فوق، مي گويد: نقطه سياه كارنامه بوش در تمام متون دانشگاهي به ثبت رسيده است. وي در ادامه مي گويد: بوش درحالي كه شعار مي دهد از 110ميليارد دلار بودجه اختصاصي، مبلغ 45ميليارد دلار را براي بازسازي دو ايالت مصيبت زده «مي سي سي پي» و «لويزيانا» بويژه شهر مخروبه نيواورلئان هزينه كرده است، همچنان خرابيها و غارت كردن خانه ها و نيز عدم بازگشت جمعيت فراري نيم ميليوني اين شهر كه به شهر ارواح معروف است، با گذشت يك سال همچنان پا برجاست. دان بارتلت، يكي از مشاوران بوش مي گويد: كاخ سفيد با وجود آگاهي از اوضاع خراب نيواورلئان كوتاهي هايي داشته است كه بايد آن را جبران نمايد.
بوش در نخستين سالگرد طوفان ويرانگر كاترينا كه برخي از ايالتهاي جنوبي اين كشور را درنورديد، ضمن اعتراف به ضعف عملكرد دولتش در رسيدگي به سوء مديريت بحران و تبعات طوفان، قول داد كه با قانون شكنان و متخلفان برخورد كند. او كه در شهر نيواورلئان در مراسم يادبود اولين سالگرد طوفان خانمان برانداز كاترينا «هوريكن» شركت كرده بود، ادعا كرد در صورت وقوع طوفانهاي بعدي واكنش دولت بهتر خواهد بود. در طوفان كاترينا كه ايالتهاي «مي سي سي پي» و «لويزيانا» و نيز شهر معروف نيواورلئان مركز لويزيانا كه 17000كشته و هزاران بي خانمان برجاي گذاشت از همان دقايق اوليه، تيمهاي عمل كننده، امداد و نجات حوادث غيرمترقبه، نه تنها نتوانستند، به موقع به حادثه ديدگان كمك كنند بلكه با دزدي و سرقت كمكهاي سراسري و دولتي، به فساد وسيعي در اين زمينه دست زدند. جرم و جنايت پليسهاي منطقه نيواورلئان، اعتراضهاي مردم را عليه دولت بوش برانگيخت. بوش در اين ديدار گفت: طوفان باعث صحنه هايي شد كه هرگز فكر نمي كرديم شاهد آنها باشيم. مردم سواحل خليج مكزيك مي توانند اطمينان داشته باشند كه ما اكنون در سطح فدرال، دولت ايالتي و تمامي سطوح محلي به دنبال متخلفان هستيم. در ملاقاتي كه بوش با «باري نيگلن»، شهردار نيواورلئان در يك رستوران محلي داشت، شهردار به بوش گفت آيا اين بار هم مي خواهي به ما پشت كني. او پاسخ داد كه نه اين بار به شما پشت نمي كنم. وي خطاب به بوش گفت: اين سالگردي دشوار براي ماست. مردم در سراسر نيواورلئان در اعتراض به حضور بوش خواستار رسيدگي به وضعيت اسفناك طوفان زدگان و مبارزه با باندهاي دزدي و سرقت شدند. بوش براي توجيه تداوم حادثه 11سپتامبر و انحراف افكار عمومي آمريكا درخصوص عدم امنيت جامعه آمريكا و نيز امنيتي شدن جامعه آمريكا به جاي پاسخگويي همچنان به استفاده از ايجاد هراس در ميان آمريكايي ها براي پيشبرد اهداف سياسي خود و جمهوريخواهان ادامه مي دهد لذا استدلال مي كند كه اگر عراق را ترك كنيم شرايط فقط بدتر خواهد شد و 11سپتامبر ديگري بر ما تحميل خواهد شد. درحالي كه مردم آمريكا صرفاً خواستار امنيت كامل و همه جانبه در جامعه آمريكا هستند، اما بوش به شكل بي شرمانه اي به ترويج عامل هراس در ميان مردم ادامه مي دهد و مي گويد: در صورتي كه ما از عراق خارج شويم، تروريستها به دنبال ما خواهند آمد و شرايط بغداد را به آمريكا خواهند آورد. اشتباه اصلي بوش اين بود كه مداخله در عراق را سياسي كرد و از جنگ براي تبديل رياست جمهوري بدون هدف خود به يكي از ابعاد چرچيلي استفاده نمود. در حال حاضر بوش همچون «ليندون جانسون» در زمان جنگ ويتنام مورد محاصره قرار گرفته است. البته تنها تفاوت كليدي آن است كه هرچقدر خبرهايي كه از عراق منتشر مي شود بدتر باشد، بوش بيشتر يقين پيدا مي كند كه حق با اوست. اين درحالي است كه با تشديد شرايط در جنگ ويتنام، جانسون نسبت به اينكه آيا كار صحيح را انجام مي دهد يا خير از اطمينان كمتري برخوردار مي شد. لذا دستيابي به امنيت در عراق از ديدگاه بوش مترادف با امنيت داخلي آمريكا پس از 11سپتامبر است. نيوزويك به نقل از «توماس ريكس»، نويسنده كتاب «شكست مفتضحانه» مي نويسد: براي اينكه بوش فضاي امنيتي حاكم بر آمريكا را پس از 11سپتامبر توجيه كند، به آمريكايي ها گفته است كه قبل از هرچيز بايد در عراق موفق به ايجاد ثبات شده و براي تحقق چنين مسأله اي نيروهاي آمريكايي مي توانند انتظار داشته باشند كه علاوه بر سه سالي كه تاكنون در عراق بوده اند 10 تا 15سال ديگر نيز در اين كشور حضور داشته باشند كه البته اين خود يك سناريوي خوش بينانه است. هرچند جانسون نيز در اظهارات عمومي خود از پيشرفت در ويتنام سخن مي گفت و همچون بوش شرايط را به گونه اي كه دوست داشت تشريح مي كرد ولي دست كم او در محافل خصوصي از كاري كه انجام مي داد مطمئن نبود و در عين حال جرأت سياسي لازم براي تغيير روند را نيز نداشت، به گونه اي كه تا زماني كه جانسون از انتخابات رياست جمهوري در مارس 1968 كناره گيري كرد، با صدور بيانيه اي اعلام كرد بازگرداندن نيروهاي آمريكايي از ويتنام را آغاز خواهد كرد، اما ننگ شكست ويتنام بر پيشاني جانسون تا ابد باقي ماند. سناتور «چارلز اي شومر» از نيويورك به عنوان نامزد دموكراتها مي گويد: به نظر من مردم نيواورلئان دوبار دچار طوفان كاترينا شدند. يك بار زماني كه با آغاز طوفان دچار مصيبت بزرگ شدند و يك بار ديگر زماني بود كه بوش و دارو دسته اش با تأخير و سوء مديريت و سرقت كمكهاي امدادرساني به مردم بدبخت نيواورلئان آنها را در برابر طوفان كاترينا رها ساختند. شبكه هاي خبري سي. بي.اس و تايمز در مصاحبه هايي كه با مردم صورت داده اند، همگي از عصبانيت خود نسبت به عملكرد بوش در مقابل مصيبت ناشي از طوفان كاترينا و نيز مبارزه با تروريسم بويژه در عراق و افغانستان صحبت كردند. برخلاف تبليغات آمريكا و نيز بيشتر مردم جهان كه اسامه بن لادن را به واسطه دست داشتن در عمليات 11سپتامبر 2001 متهم به تروريسم مي دانند، با افشاي اطلاعاتي مشخص شد كه «F.B.I» اتهام اين انفجار خونين را متوجه بن لادن نمي داند. به نوشته واشنگتن پست اسامه بن لادن، رهبر القاعده مدت زمان زيادي است به خاطر اتهام به هدايت بمب گذاريهاي مرگبار سفارت آمريكا در كنيا و تانزانيا در فهرست ده مرد نخست مورد تعقيب اف.بي.آي است. اما در اتهامهاي وارده اف.بي.آي در حادثه 11سپتامبر 2001 هيچ نقشي ندارد. حذف مشكوك اين اتهام، نشان مي دهد كه وزارت دادگستري آمريكا نمي خواهد رسماً بن لادن را به خاطر مشهورترين و موفق ترين عمليات تروريستي «القاعده» مورد تعقيب كيفري قرار دهد. در اتهامها آمده كه بن لادن يكي از مظنونان حملات تروريستي در سراسر جهان بوده ولي جزئيات ديگري از آن نيامده است. فقدان اين اتهام، اين تئوري را نيز قويتر كرده است كه دولت آمريكا، يكي ديگر از دستهاي پشت پرده هواپيما ربايي هاي 11سپتامبر بوده است. از اين ديدگاه حذف اتهام حملات 11سپتامبر در اين نكته ترديد ايجاد مي كند كه «القاعده» به طور قطع با اين حملات مرتبط بوده است. هرچند تحقيقات كامل دولت و ديگر مراكز مستقل نشان مي دهد كه بن لادن و «القاعده» با افتخار مسؤوليت اين هواپيما ربايي را برعهده گرفته اند. ركس تامپ، سخنگوي اف. بي.آي مي گويد: هيچ رازي در اينجا وجود ندارد. آنان مي توانستند 11سپتامبر را نيز اضافه كنند، ولي فعلاً نيازي به اين كار نديدند. براي اين كار، منطقي وجود دارد. بن لادن در ژوئن 1999 پس از محكوم شدن به خاطر بمب گذاريهاي سفارت آمريكا، جزو فهرست ده مرد نخست مورد تعقيب اف.بي.آي قرار گرفت و براي سر وي 5 ميليون دلار جايزه تعيين شد. اين فهرست پس از 11 سپتامبر 2001 به روز شده و جايزه او به 35ميليون دلار افزايش يافت، اما هيچ چيزي در مورد حملات به فهرست اتهامهايش اضافه نشد. اكنون جان هال، رئيس مؤسسه آمريكايي جنرال نيوز ضمن انتقاد از سياستهاي جعلي ضد تروريستي بوش تأكيد دارد كه بوش بايد به جاي جنگ طلبي، به فكر سروسامان دادن به وضعيت اقتصادي آمريكا باشد. وي تصريح كرد: براي پي بردن به وضعيت اقتصادي نابسامان آمريكا و بحران همه جانبه در كاترينا پس از گذشت يك سال كار چندان دشواري نيست. افزايش بي سابقه قيم ت بنزين، ركود شديد بخش مسكن، افزايش نرخ تورم و كاهش چشمگير رشد اقتصادي شاخصهاي كلاني است كه وضعيت نااميدكننده اقتصاد آمريكا را به خوبي ترسيم مي كند. وي تصريح كرد: مردم آمريكا به جاي آن كه منتظر شنيدن اخبار مسرت بخش از عراق و افغانستان باشند، منتظر تحولات اقتصادي و مالي كشور هستند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- آمريكا به دنبال جايگزين مناسب براي حامد كرزاي
* حسين رزمنده در خبرها آمده بود كه آمريكاييها در نظر دارند، زلمي خليل زاد سفير اين كشور در عراق و مشاور بوش پدر و بوش پسر را در آينده به عنوان نامزد اصلي رياست جمهوري وارد صحنه سياسي افغانستان نمايند.
مرگبارترين درگيريها پس از سقوط طالبان؛ ناكامي در كنترل تجارت مواد مخدر و ايجاد شكافهاي عميق ميان فقرا و ثروتمندان، اعتبار حامد كرزاي، رئيس جمهور افغانستان را زير سؤال برده است. كمتر از 3 سال پس از اينكه كرزاي توانست با اكثريت آرا در اولين انتخابات كشور جنگزده افغانستان به قدرت برسد، محبوبيت وي و دولت او به دلايلي كه ذكر آنها در بالا رفت و نيز افزايش خشم و نگراني مردم از فقر و فساد رو به افول است. امنيت نيز بزرگترين دغدغه مردم اين كشور است، به طوري كه بيش از 1600 تن از اول ماه مه تاكنون در جنوب افغانستان در درگيريهاي مختلف كشته شده اند. اين افزايش خشونتها بيشتر به دليل جنگ ميان نيروهاي بين المللي با مبارزان طالبان از يك سو و نارضايتي عمومي از سوي ديگر و ناكامي دولت كرزاي و حاميان بين المللي اش در جهت برقراري ثبات در مناطق تحت فرمان طالبان، تلاشها براي ايجاد توسعه در اين منطقه را از بين برده و توان دولت كرزاي را براي انجام تغييرات با كندي مواجه كرده است. زماني كه كرزاي براي اولين بار براي رياست دولت موقت در اواخر سال 2001 در صحنه سياسي ظاهر شد، قبايل گوناگون بر سر وي به توافق رسيدند، اما بر اثر ضعف دولت وي در رسيدگي به ضروري ترين امور روزمره مردم افغانستان، نگرانيها و نارضايتيها فراگير شد. بيش از نيمي از جمعيت حدود 30 ميليوني افغان در زير خط فقر زندگي مي كنند و 40 درصد بيكارند. نبود آب آشاميدني بهداشتي و برق امري عادي است و ترياك يك سوم توليد ناخالص داخلي كشور را تشكيل مي دهد. مردم امنيت و شغل مي خواهند، اما دولت نمي تواند هيچ كدام را تأمين كند. مردم از فساد شكايت دارند و دولت كاري در اين زمينه انجام نمي دهد. عبدالمجيد مبارز، معاون سابق وزير اطلاعات و فرهنگ افغانستان ضمن اين اظهارات مي گويد: از آنجايي كه كرزاي تمايلي به بركناري كسي ندارد، ترجيح مي دهد براي عدم رويارويي افراد را به جاي ديگر منتقل كند. حوادثي مانند حادثه خونين كابل و درگيري شديد ميان مردم با نيروهاي آمريكايي كه ابعاد وسيع منطقه اي و جهاني آن، دولت حامد كرزاي را نيز در مقابل مردم قرار داد و بدون آن كه از مجازات عاملان قتل عام مردم، يعني سربازان آمريكايي خبري باشد، عملكرد اشغال افغانستان را با بن بست شديد مواجه ساخت تا جايي كه نيروهاي ناتو براي كمك به آمريكا وارد مناطق درگيريها شدند. علاوه بر آن، مثلث آمريكا، افغانستان و پاكستان به دليل آن چه كه مبارزه با تروريسم و طالبان و القاعده ادعا مي شود، از ديگر مشكلات دولت افغانستان و شخص كرزاي و ظهور طالبان جديد به نام طالبان پاكستاني در سرحدات بلوچستان پاكستان است. هر چند به خاطر حضور بيش از ده ساله طالبان در افغانستان كه توسط دولتهاي بي نظير بوتو و نواز شريف آموزش، تربيت و مسلح وارد افغانستان شدند، هم اكنون تصويري در اذهان مردم درباره اين گروه به وجود آمده، اما طالبان پاكستاني گروهي است ناشناخته كه هر چند راه و رسم و عقايدي شبيه طالبان افغانستان دارد، اما به لحاظ سياسي از دشمنان طالبان افغانستان به شمار مي روند و همزمان دشمن خوني پرويز مشرف مي باشند. با وجود تلاش نظاميان پاكستان براي كنترل گروه نوپديد، حتي مردم محلي مي گويند آمدن ارتش هم زياد تفاوتي در رفت و آمدهاي آنان نكرده است و حضور نيروهاي نظامي پاكستاني باعث نارضايتي و ناراحتي آنان و تحريك حاكمان سنتي قبايل شده است. در يك سال گذشته طالبان محلي بيش از صد نفر از سران موافق دولت را كشته و بسياري نيز از ترس كشته شدن، فراري شده اند، به طوري كه نوطالبانهاي پاكستاني در گذشته در شمال غرب پاكستان يك پناهنده افغان و يك پاكستاني را به اتهام جاسوسي براي دولت افغانستان و آمريكا گردن زدند كه اجساد اين افراد در دو روستاي نزديك ميرانشاه، مركز استان وزيرستان شمالي پيدا شد. استان وزيرستان شمالي يكي از استانهاي طايفه نشين هم مرز با افغانستان است كه طي ماههاي اخير شاهد درگيريها و خشونتهاي شديدي بوده است. يادداشتهاي كنار اجساد نشان مي داد كه آنها متهم به جاسوسي براي آمريكا و مقامهاي افغانستان شده اند. پرويز مشرف در ديدار ماه فوريه خود با كرزاي اطلاعات مربوط به 150 تن از تروريستهاي طالبان را كه در پاكستان مخفي شده بودند از وي در اسلام آباد دريافت كرده بود، اما كمي بعد از آن در ماه مارس، با عصبانيت، كرزاي و دستگاه اطلاعاتي امنيتي افغانستان را به توطئه عليه پاكستان و عناصري از اين دستگاه را به تلاش در جهت بي آبرو كردن آن كشور متهم كرد. علت عصبانيت مشرف از كرزاي اين بود كه اولاً اطلاعات مربوط به محل اقامت و شماره تلفنهاي رهبران طالبان كهنه و سوخته بود، ثانياً اين اطلاعات در جريان ديدار مشرف و كرزاي و نه قبل از آن به پاكستان ارايه شد و ثالثاً اين كه اين موضوع گويا توسط مقامهاي افغان به مطبوعات درز پيدا كرده بود. امين صيقل نويسنده مقاله «دخالتهاي اسلام آباد در افغانستان»، كه استاد علوم سياسي و رئيس مركز مطالعات اسلامي و عربي دانشگاه ملي استرالياست مي گويد: افزايش فعاليتهاي مخالفان دولت افغان، كار را به جايي رساند، كه حتي اگر ژنرال پرويز مشرف رئيس جمهور پاكستان شخصاً به سياست دخالت نكردن در افغانستان متعهد باشد، نمي تواند ادعا كند كه سرويس استخبارات اين كشور و نيز نيروهاي نوطالبان چنين تعهدي را رعايت مي كنند. احمد صيقل مي نويسد نيروهاي بنيادگراي پاكستاني باور دارند كه دير يا زود نيروهاي ائتلاف از افغانستان خارج خواهند شد و اين امر راه را براي تعيين سرنوشت اين كشور توسط همسايگانش هموار مي سازد. به ويژه كه دولت حامد كرزاي نيز همچنان ضعيف باقي مانده و از اقتدار لازم در خارج از كابل برخوردار نيست. لذا، ابتدا حامد كرزاي بايد يك دولت معتبر و مؤثر با كارآمدي قوي باشد كه از حمايت گروهها و قبايل قوي افغانستان برخوردار گردد. اين در حالي است كه سازمان مبارزه با مواد مخدر سازمان ملل اعلام كرد كه 92 درصد از مواد مخدر جهان در افغانستان توليد مي شود. استان هلمند، بزرگترين استان در كشت مواد مخدر افغانستان است و نيروهاي انگليسي كنترل آن را در دست دارند. بلر نخست وزير انگلستان از كشته شدن چهار نفر از نيروهاي اين كشور كه در سقوط هليكوپترشان در غرب قندهار به هلاكت رسيدند ابراز تأسف آن را نقص فني اعلام كرد. اما طالبان اين مسأله را رد كردند و مسؤوليت ساقط نمودن اين هليكوپتر و كشته شدن سرنشينان انگليسي آن را برعهده گرفتند. اكنون كرزاي و افغانستان كه در آستانه تحولات جديد و غيرمترقبه اي به سر مي برند، در انتظار اقدامهاي اشغالگران آمريكايي براي مطرح نمودن زلمي خليل زاد روزها را سپري مي كنند. و اينكه آيا زلمي خليل زاد افغاني الاصل آمريكايي كه ظاهراً به قوم و قبيله خاصي در افغانستان وابستگي قبيله اي و قوي ندارد، خواهد توانست در صورت مطرح شدن و سپس پيروزي در انتخابات به وضعيت نابسامان اين كشور مصيبت زده سر و سامان دهد و طالبان را كاملاً سركوب و كشت خشخاش را متوقف و درگيريهاي قوي و تعصبات قبيله اي را مهار و ثبات و امنيت همه جانبه را به افغانستان برگرداند. يا آن كه او نيز همچون جي گارنر صهيونيست اولين حاكم نظامي عراق پس از اشغال اين كشور و نيز همچون پل برمر، ديگر حاكم آمريكايي اما غيرنظامي، فقط با خالي كردن جيب مردم افغانستان، و سرقت و كلاهبرداريهاي مالي پس از مدتي فرار را برقرار ترجيح دهد و افغانستان، همچون عراق با درگيريهاي داخلي و كشتار و خونريزي محلي براي آزمايشگاه مرگ سربازان آمريكايي و به باتلاقي چون سومالي، ويتنام تبديل گردد؟
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- نگاهي گذرا بر صهيونيسم مسيحي با تأكيد بر ماهيت و نقش آن در ايالات متحده
قسمت اول ئ عليرضا صحرايي اشاره: صهيونيسم مسيحي جريان بنيادگرايي است كه پس از حادثه 11 سپتامبر تأثير بسيار مهمي را در هيأت حاكمه امريكا ايفا نموده است. آشنايي اجمالي با برخي از اهداف اين جريان، هوشياري بيشتري را براي مقابله فرهنگي و نرم افزاري با اين جريان خطرناك بين المللي گوشزد مي كند. اين مقاله مي كوشد ضمن بررسي و تبارشناسي صهيونيسم مسيحي و مباني نظري و عملي آن، به تأثيرگذاري اين جريان در دستگاه ديپلماسي ايالات متحده بپردازد و تلاش شده است تا با استفاده از رهيافت جامعه شناسانه تاريخي اين موضوع مورد مداقه قرار گيرد.اين مقاله در همايش «صهيونيسم شناسي» كانونهاي مراكز فرهنگي دانشگاه ها (كفا) رتبه دوم علمي را به خود اختصاص داده است. حدود 50 سال پيش يكي از جامعه شناسان سياسي آمريكا به نام «سي. رايت. ميلز» كتابي در زمينه ساختار قدرت در آمريكا تأليف كرد كه اين كتاب اخيراً به همت بنياد غرب شناسي با عنوان «نخبگان قدرت»(1) ترجمه و منتشر شد. اين كتاب، هر چند كه 50 سال پيش نوشته شده است، اما هنوز يك كتاب مرجع در آمريكاست كه ساختار قدرت در اين كشور را به خوبي بيان كرده است. ميلز مهمترين جريان تأثيرگذار در كانون قدرت و هيأت حاكمه آمريكا را جريان بنيادگراي مسيحي يا به تعبيري صهيونيستهاي مسيحي مي داند. بايد گفت در يك قرن گذشته، جريان جديدي كه در بين پروتستانهاي ايالات متحده فوق العاده قدرتمند شده است، مكتب نوظهور مبلغان انجيل است. قبل از جنگ دوم جهاني، اين مكتب نوظهور به بنيادگرايي معروف شد و شعار آنها بازگشت به ارزشهاي انجيل و تعبير با رويكرد تحول فرهنگي و هدف آنها اداره حكومت در آمريكا بر مبناي بنيادهاي انجيل بود.اين عقيده توسط جنبش صهيونيسم مسيحي يا همان بنيادگرايان مسيحي مطرح گرديد. پس از حادثه 20 شهريور 1380 (11 سپتامبر) نقش صهيونيستهاي مسيحي در دستگاه ديپلماسي آمريكا به شدت افزايش يافت؛ به طوري كه صاحبنظران، استراتژيستها و پژوهشگران سياسي و علماي اجتماعي هشدار دادند كه ايدئولوژي بنيادگراي پروتستاني (صهيونيسم مسيحي) به وضوح در بدنه كاخ سفيد و پنتاگون مشاهده مي شود. با توجه به اين مطالب حال اين سؤال مطرح مي شود كه گفتمان اين جريان نوپديد چيست؟
تبارشناسي صهيونيسم مسيحي در ايالات متحده: از سپيده دم تاريخ آمريكا و با تأثير از پروتستانيسم پيورتاني(2)، اعتقاد به برانگيختگي و تأسيس دولت يهود قبل از دومين ظهور مسيح همچنان بخشي از تاريخ اين انديشه و تفكر را تشكيل مي داد. هنگامي كه مهاجران اوليه پروتستاني به آبادي هاي ماساچوست در نيوانگلند رسيدند، آمريكا را «اورشليم جديد» يا «كنعان جديد» تلقي و خود را به عبراني هاي قديم تشبيه كردند كه از ظلم و ستم فرعون (پادشاه انگلستان، جيمز اول) از مصر (انگلستان) فرار كرده و به دنبال سرزمين موعود جديد راه افتاده بودند. اين گونه بود كه تعقيب و قتل و كشتار سرخپوستان در دنياي جديد توسط مهاجران پروتستان پيورتاني دقيقاً به تعقيب و قتل و كشتار كنعاني هاي فلسطيني توسط عبراني هاي قديم تشبيه شد. استعمارگران پيورتاني براساس اينكه سرخپوستان گمان مي كردند، به سان عبراني هايي هستند كه به دنياي بدون كنعاني ها فكر مي كردند.(3) پروتستانيسم پيورتاني با ورود اولين مهاجران به آمريكا رنگ و بويي يهودي به خود گرفت، به عبارت ديگر مسيحيتي كه با مهاجران اوليه وارد آمريكا شد، «مسيحيت يهودي» بود. اين مسيحيت يهودي بر دو مقوله تكيه كرد: «سرزمين موعود» و «ملت برگزيده» و اين دو مقوله همانهايي بودند كه اساس «استعمار قاره امريكا» و «استعمار فلسطين» را تشكيل دادند. مهاجران پروتستان پيورتاني كه به عبارت اسراييل (صهيون) ايمان داشتند، معتقد بودند سرنوشت آشكاري كه خداوند براي آنها در نظر گرفته، استعمار آمريكا يعني «اسراييل جديد» است و چون آنها ايمان دارند كه با دومين ظهور حضرت مسيح، جهان به پايان خود مي رسد، بنابراين بايد يهوديان پراكنده شده در سراسر جهان را در فلسطين گرد آورد و آن آخرين گام قبل از ظهور مسيح است.(4)
پي نوشتها: 1- C.wright.Mills, Elite Power 2- پيورتاني ها افراطي ترين و تندروترين شكل پروتستانيسم مي باشد تا جايي كه پيورتاني ها از دولت انگلستان خواستند تورات را به عنوان قانون اساسي انگلستان اعلام كند و به رسميت بشناسد. آنها آداب و رسوم يهوديت را جايگزين اصول مسيحيت نمودند. 3- رضا هلال، مسيح يهودي و فرجام جهان، ترجمه قبس زعفراني، تهران، نشر هلال، 1383، ص 62. 4- براي مطالعه بيشتر رجوع كنيد به: رضا هلال، مسيحيت صهيونيست و بنيادگراي آمريكا، ترجمه علي جنتي، قم، نشر اديان، 1383.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ستارگان و سياره ها چگونه پايان مي يابند؟
* منبع: نيوساينتيست
سرويس ترجمه- به دنبال مرگ پلوتون پس از 76سال از كشف آن گفته مي شود اكنون منظومه خورشيدي كه با 9 سياره همراه بود به 8 سياره كاهش يافته است. اما اخترشناسان مي گويند آنها قادرند سرانجام به ما بگويند چگونه كهكشانها بتدريج پايان مي يابند. در عين حال اين پايان هرگز ناگهاني يا به طور لحظه اي و آني اتفاق نمي افتد، بلكه به تعبيري روند تكاملي و نابودي به صورت تدريجي و مدت دار انجام مي شود براي آنها كه در يك شهر و يا نزديك آن زندگي مي كنند، آسمان در شب آن گونه كه به نظر مي رسد درواقع از لابلاي ستاره ها و محاق ابرها به صورت اجرامي است كه با شفافيت خاص جلوه مي كنند.
طي نظرخواهي، انجمن بين المللي اخترشناسان در 24 اوت 2006 در پراگ ضمن مخالفت با افزايش تعداد سياره ها به 12سياره، با تصميم به حذف پلوتون از منظومه خورشيدي و كاهش آنها به 8 سياره به توافق رسيد، سپس به اين نتيجه رسيدند حتي بدون تلسكوپ مي توان هزاران ستاره دوقلو را ديد كه به حالت سايه هاي آبي، قرمز و زرد و سفيد و با خط وسيع از كهكشان راه شيري با ميان بر از يك افق به افق ديگري عبور مي كنند. جاي تعجب ندارد كه اجداد ما همواره حيات و مرگ خود را از روي اين خطوط ترسيم مي كردند و مي گفتند با تولد هر انساني ستاره اي متولد مي شود و با مرگ هر انساني ستاره اي افول مي كند! درحال حاضر صرفاً سياره هايي چون تير، ناهيد، زمين، مريخ، مشتري، زحل، اورانوس و نپتون جزو سياره هاي منظومه شمسي مي باشند و «پلوتون»، «كارون»، «سرس» و جرم تازه كشف شده «UB313» «2002» كه به نام «زنا» معرفي شده به عنوان سياره هاي كوتوله شناخته مي شوند. اخترشناسان معتقدند، براي درك شكوه و عظمت ستاره هاي قابل رؤيت كافي است بدانيم اين ستاره ها اولين اجرام نقابي در كهكشان هستند كه فراتر از تصورات ما مي باشند. اين كاوشگران زمان و فضا، با تلسكوپهاي بسيار قدرتمند متوجه شده اند راه شيري خط ممتد بسيار پرجرم، عميق و طولاني كه داراي بيش از يكصد ميليارد ستاره اي است كه چند ميليارد آن بر لبه اي انفجاري واقع شده اند و در يك آن مي ميرند. اين امر درپي مخالفت 2600دانشمند اخترشناس در بيست و ششمين اجلاس انجمن بين المللي اخترشناسي در شهر پراگ به وقوع پيوست كه اين سياره ها فقط با نام سياره هاي كوتوله شناخته شوند. زيرا به اعتقاد آنان اجرامي بايد به عنوان سياره معرفي گردند كه در حال گردش به دور ستاره اي باشند و نيز جرم كافي داشته باشند تا به شكل كروي و تعادل هيدرواستاتيك برسند و نيز اجرام كوچك ديگري در اطراف آنها وجود نداشته باشد. آنچه كه اخترشناسان و كاوشگران از درك و كشف آن ناكام مانده و اين كه بفهمند در زمان ديگري چه اتفاقي افتاده است؛ آن جاست كه به قدرتي فراتر از همه كاوشها و كشفيات كهكشاني خود يعني نيروي ماوراء الطبيعه پي برده اند كه نظر آنها را فراهم كرده است. از نظر آنان پلوتون كه در سال 1930كشف و از آن زمان به عنوان نهمين سياره منظومه شمسي شناخته شد، به دليل آن كه دو شرط مذكور را براي سياره بودن از دست داده و به صورتي منجمد عضو كمربند «كوبي پر» بود و نيز اجرام آسماني زيادي را در حوالي خود داشت، از رديف اجرام منظومه شمسي خارج گرديد. دو كاوشگر به نامهاي «آرنو پترباس» و «روبرت ويلسون» در سال 1965 در آزمايشگاههاي «بل» واقع در نيوجرسي به دنبال اثبات نظريه و ديدگاه «آني و لحظه اي بودن» به ظهور و افول ستاره ها و سياره ها برآمدند و با بررسي نظريات متفاوت و گوناگون نتوانستند به توفيق تعيين كننده اي دست يابند. اشتباه دانشمندان كاشف پلوتون كه در سال 1930 توسط رصدخانه «لاول» آشكار شد آن بود كه ابتدا پنداشتند اين جرم چند برابر زمين است، لذا آن را در فهرست نهمين سياره منظومه خورشيدي وارد كردند، اما سالها بعد به وسيله تلسكوپهاي پيشرفته متوجه شدند اين سياره تا حدودي از ماه هم كوچكتر است. برخي اخترشناسان نقطه جاذبه در ميان كهكشان و ساير نقاط فضا را عامل توسعه تدريجي كه بر اثر آن ظهور و افول ستاره ها و سياره ها را كند و در نظر زميني ها طولاني تر كرده است، يكي از راههاي تشخيص ماهيت كهكشان را توزين ستاره و تمام شهاب سنگها و سياره ها و سپس نقطه جاذبه آنها و مقايسه آنها با گسترش ميزان كيهان معرفي كرده اند. اين درحالي است كه يك اخترشناس معروف به نام «مايك براون» از مؤسسه فناوري كاليفرنيا، وقتي كه جرمي به قطر صد كيلومتر بيشتر از پلوتون را كشف كرد، از آن به عنوان دهمين سياره منظومه شمسي و «UB313» 2003 «زنا» ياد كرد. اما بحران زماني آغاز شد كه متعاقب اين كشف، چندين جرم ديگر با همين مشخصات بود كه بايد نام سياره بر آنها اطلاق مي شد. در همين حال اخترشناسان تلاش كردند از راه ديگري به اين مسأله نگاه كنند و آن اثبات اين موضوع و فرضيه بود كه آيا گسترش كيهان به آرامي به وقوع پيوسته، يا اينكه اين گستردگي در حد و اندازه اي سريعتر شكل گرفته است؟ برهمين اساس اخترشناسي به نام برايان اسميت در رصدخانه «مونت استروملو» در استراليا در سال 1995 در اين راه گامهايي برداشت كه به نظريه «اعلاميه پارامترها» معروف گرديد. براساس اين نظريه با اندازه گيري سرعت گسترش و فاصله ميان كيهان مي توان به ظهور و افول آنها دست يافت در نهايت پلوتون تنها سياره اي است كه حتي با قويترين تلسكوپها چون تلسكوپ «هابل» نيز كدر و نامشخص مي نمود و نتوانست دوام زيادي بياورد و در نتيجه كنار گذاشته شد. علاوه بر آن، ساير اجرامي چون «زنا»، كارون، قمر، پلوتون و پنج جرم ديگر نيز به خاطر آن كه در كمربند «كوبي پر» واقع شده اند، ديگر نتوانستند به عنوان سياره مطرح شوند. كهكشان درحال گسترش داراي شهاب سنگهايي است كه با فاصله زياد درحال پرواز و اوج گرفتن با سرعتي زياد از مقابل ديدگان ما مي گذرند، لذا مي توانند به دليل آن كه در كمربند «كوبي پر» واقع شده اند مورد توجه اخترشناسان قرار گيرند. اتحاديه بين المللي اخترشناسان تعريفي جديد از سياره ارائه كرده كه براساس آن تمامي اجرام موجود در منظومه شمسي در سه دسته قرار مي گيرند: 1- سياره جرمي است كه داراي سه ويژگي باشد، در مداري به دور خورشيد نگردد. جرم كافي داشته باشد و بتواند چنان نيروي گرانشي ايجاد كند كه باعث كروي شدن خود شود. به عبارت ديگر داراي تعادل هيدرواستاتيك باشد و در اطراف آن خرده اجرامي وجود نداشته باشد، و از ساير اجرام اطراف خود بزرگتر باشد. 2- سياره هاي كوتوله، اجرامي هستند كه به دور خورشيد مي گردند و جرم كافي دارند كه باعث به وجود آمدن شكل كروي شود، قمر سياره ديگر نباشد و اطراف آن اجرام ديگري نيز وجود داشته باشد. 3- اجرام كوچك منظومه شمسي، تمام اجرام ديگر منظومه شمسي به غير از قمر در اين دسته قرار مي گيرند. علاوه بر آن يك دهه قبل «اروين هابل» كشف كرد كهكشان به طور كلي در حال گسترش مي باشد كه نظريه وي در رابطه با تئوري 1916 انيشتين مبني بر نظريه نسبيت كلي بود. براساس اين نظريه كهكشان بايد درحال گسترش و يا در حال تقابل و برخورد با آن باشد، اما اخترشناسان به تلسكوپهاي «في بل» مجهز شدند، لذا اصرار داشتند با اين تلسكوپها مي توان به تعاريف جديدي از سياره ها و اجرام دست يافت كه در اين ميان نقش اتحاديه بين المللي اخترشناسان تعيين كننده بود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پديده نادر علمي؛ انساني درون شكم مردي ديگر براي چهار دهه
منبع: اي.بي.سي.نيوز سرويس ترجمه - سانجو باگات، داراي شكمي بسيار بزرگ شده بود و به مانند زنان باردار هر آن انتظار وضع حمل او مي رفت، به همين دليل به سختي نفس مي كشيد.
باگات كه در منطقه ناگپور هندوستان زندگي مي كرد در اين باره اظهار داشت: سالها بود كه با مشكل تورم شكمم همچنان درگير بودم، اما يك شب در ژوئن 1999 مشكل من آن چنان حاد گرديد كه از يك نگراني معمولي فراتر رفت. آمبولانس با سرعت كشاورز 36 ساله را به بيمارستان رساند. پزشكان گمان كردند كه او ممكن است يك تومور غول آسا در شكم خود داشته باشد، لذا تصميم به انجام عمل جراحي و برداشتن اين غده عظيم گرفتند. اصولاً تومور آن قدر بزرگ بود كه بر روي قلب و قفسه سينه او فشار وارد مي كرد و به همين دليل از تنگي نفس شديدي برخوردار بود. دكتر آجاي مهتا، پزشك متخصص غدد در بيمارستان تاتامموريال شهر مومباي با بيان اين مطلب افزود: به دليل اندازه عجيب تومور، حتي كار عمل جراحي با دشواري مواجه شد، لذا ما مشكلات بسياري را پيش بيني كرديم. دكتر مهتا گفت: معمولاً كار را از نقطه كانوني تومور شروع مي كنيم، اما در حالي كه بر روي باگات جراحي مي كردم، چيزهايي ديدم كه هرگز تا آن زمان با آنها مواجه نشده بودم. هرقدر بر روي شكم باگات برشهاي عميق تري انجام مي دادم، مايعات زيادي از شكم وي به بيرون مي ريخت. در همين اثنا چيزهاي خارق العاده و عجيب و غريبي اتفاق افتاد، به طوري كه در نهايت تعجب با موجودي ناشناخته در داخل شكم باگات مواجه شدم و واقعاً براي من اين قضيه تكاندهنده بود. در آن روز دكتر ديگري نيز به اتاق عمل براي كمك فراخوانده شد. او به محض اينكه دست خودش را داخل كرد، گفت كه مقدار زيادي استخوان در داخل شكم باگات وجود دارد. ابتدا يك پا را خارج نمود. سپس پاي ديگري را نيز خارج نمود. سپس بخشهايي از جنين و مقداري مو، مقداري از ران و فك را نيز از شكم بيمار بيرون كشيد. مهتا مي گويد: درون شكم او آن چنان وحشتناك بود كه ما با موجودي نيمه شكل گرفته كه داراي اندامهايي چون پاها و دستهايي بسيار كامل شده، برخورد نموديم. حتي ناخنهاي دست و پاي اين موجود عجيب الخلقه كاملاً بلند بودند. واقعاً ترسيده بوديم. دچار شگفتي و سرگيجه شده بوديم. پس از پايان عمل جراحي در وهله اول به نظر مي رسيد كه باگات، وضع حمل كرده است. اما در واقع، مهتا برادر دوقلوي باگات را از شكم او خارج نموده بود. عمل جراحي باگات، يكي از نادرترين عمليات پزشكي در نوع خود مي باشد. يكي از غيرعادي ترين پديده هايي است كه در زمان شكل گيري جنين درون رحم مادر، وارد شكم جنين دوقلوي خود مي شود و رشد و نمو خود را از درون نوزادي كه بعدها متولد مي شود، در پيش مي گيرد. اين جنين 9 ماه درون شكم برادرش باگات و سپس 36 سال پس از تولدش نيز همچنان با او رشد مي كند و از خون وي تغذيه مي كند. اما از آن جايي كه موجودي ناقص مي باشد، به صورتي تبديل به اندامهاي دروني او مي شود. در غير اين صورت با مرگ جنين باگات هم حيات خودش را از دست مي داد. به همين دليل است كه مي بينيم، با وجود 36 سال درون شكم باگات، جز دردهاي شديد خطر ديگري براي او نداشته است. مهتا با ذكر اين مسايل مي گويد: اين روزها با گذشت حدود 7 سال از آن زمان، باگات همچنان از سلامتي كامل برخوردار است البته گاهي اوقات نيز احساس ناراحتي مي كند كه به وي مي گوييم پس از آن عمل جراحي طبيعي است كه او چنين حالتي داشته باشد.