---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- گفت و گو با كامبيز ديرباز؛ بازيگر فيلم به نام پدر ؛ «به نام پدر» حرف بزرگي در سينماي ايران است
مليحه پژمان كامبيز ديرباز متولد 12 شهريورماه 54 در تهران است؛ دانش آموخته رشته بازيگري از دانشگاه تهران. از سال 73 فعاليتهاي هنري اش را آغاز كرد و در نمايشهاي «افسانه پدر»، «هتل عروس»، «مجلس سياوش خواني» و مجموعه هاي تلويزيوني: «پسران آدم»،
«همسفر»، «رستوران خانوادگي»، «در پوست شهر»، «جوان امروز» و «تب سرد» ايفاي نقش داشته است. ديرباز تجربه سينمايي هم دارد و در آثاري چون: «دختران انتظار»، «نغمه»، «دوئل» و «به نام پدر» ظاهر شده است. او شخصيتهاي زيادي را تجربه كرده است، اما حضورش در فيلم «به نام پدر» كار ابراهيم حاتمي كيا، نقطه عطفي در كارنامه هنري اوست. به همين بهانه، با او گفت و گويي داشته ايم كه مي خوانيد. * آقاي ديرباز، در چه شرايطي نقش ميثم را در «به نام پدر» پذيرفتيد؟ ** وقتي با آقاي حاتمي كيا براي اين فيلم وارد صحبت شديم، در حال بازي در فيلم «كافه ستاره» بودم و چند پيشنهاد براي كار سريال داشتم كه وقتي قسمتي از فيلمنامه «به نام پدر» را خواندم، ترجيح دادم اين كار را قبول كنم. * «ميثم» بازيگر فرعي و مكمل داستان است، اما همپاي بازيگران اصلي حضوري پررنگ دارد. از اين شخصيت بيشتر بگوييد. ** يكي از جذابيتهاي كاراكتر «ميثم» در اين فيلم مثبت بودن اين شخصيت بود و اين كه اين نقش را قبلاً تجربه نكرده بودم. پافشاري ميثم روي عشق حبيبه و ماندن تا انتهاي قضيه و فداكاري اش در راه عشق، برايم بسيار جالب بود. اما در مرحله بعدي بايد بگويم 90 درصد آنچه مردم ديدند، همان بود كه در فيلمنامه دنبال شده بود. فيلمنامه آقاي حاتمي كيا، فيلمنامه اي بود كه در طول كار بازنويسي شد و قوام پيدا كرد. فيلمنامه صد در صد آماده اي نداشتيم، با مشورت بچه هاي بازيگر و جلسات دورخواني و تمرين، فيلمنامه روز به روز تكميل مي شد، خود آقاي حاتمي كيا هم از نظرات بازيگران استفاده مي كرد و براساس خصوصيات شخصيتي بچه ها ادامه نقش را مي نوشت. * «پيمان» تب سرد و «يحيي» دوئل، كاراكترهاي عصبي هستند، اما در «به نام پدر» مي بينيم كه «ميثم» كنترل خاصي روي شخصيت خودش دارد، بازي در نقشهاي متفاوت و متضاد چه دشواريها و ويژگيهايي دارد؟ ** اساساً لذت بازيگري در همين دشواريها خلاصه مي شود. حسي كه من نسبت به اين حرفه دارم، به خاطر كلنجار رفتن با كاراكترهاي مختلف است. چه بهتر كه كاراكتر از شخصيت كامبيز ديرباز دور باشند تا بتوانم آن فضا و زندگي متفاوت را بسازم و بازي قابل باوري داشته باشم. دليل قبول كردن نقش ميثم براي همين تفاوتها بود و به خاطر رسيدن به همين تفاوت با پيمان و يحيي، مجبور شدم يك سال و نيم صبر كنم تا اين پيشنهاد به من بشود. * به نظر مي آيد گاهي فيلم تمركز بيش از اندازه اي روي كاراكتر «ميثم» دارد؛ تمركزي كه بيش از سهم او در فيلمنامه است. نظر شما چيست؟ ** «ميثم» پل ارتباط دهنده بين حبيبه و پدر و مادرش بود. در واقع، ميثم مسؤول رسيدگي به اوضاع آشفته جسمي و روحي حبيبه بود. ميثم براي اثبات عشقش نسبت به حبيبه و اثبات مردانگي اش به پدر حبيبه، منتظر اين فرصت بود كه با تمام وجود تلاش كند. من هم سعي كردم در اين نقش شرايطي را براي باورپذير بودن آن فراهم كنم. * در صحنه پاياني فيلم، «ميثم» را در كنار «حبيبه» و «ناصر» را در كنار «راحله» مي بينيم، اين نشان از مفهوم عميق زندگي در فيلم دارد؛ اما به عقيده بعضيها، حاتمي كيا «به نام پدر» را سياه تمام كرده، شما چه فكر مي كنيد؟ ** به هر حال، مخاطب قبل از اين كه بخواهد به مسايل جنگ و ارتباط فكري بين دو نسل كه نماينده نسل بعد از جنگ (من و حبيبه) و نماينده نسل جنگ (ناصر) بپردازد، با شخصيتهاي فيلم همذات پنداري مي كند؟ بخصوص حبيبه كه همان اول راه با رفتن روي مين اين تنش را در ذهن مخاطب شكل مي دهد كه آيا حبيبه پاي خودش را از دست مي دهد يا خير؟ به همين دليل، وقتي مخاطب با اين قضيه ارتباط احساسي برقرار مي كند و در انتها قطع شدن پاي حبيبه را مي بيند، پايان فيلم را سياه و تلخ تلقي مي كند. * بازي كردن در مقابل بازيگران با تجربه اي مثل آقاي پرستويي و خانم نصيرپور چه احساسي را در شما به وجود آورد؟ ** خب، اين اتفاق بي نظيري بود. شانس بزرگي بود كه در اين فيلم به من رو كرد. اين فرصت را غنيمت دانستم و از تجربه هاي آنها استفاده كردم كه هيچ وقت فراموش نمي كنم. * آقاي حاتمي كيا به بازيگران نقشهاي مكمل (مثل شما) تا چه حد اختيارات مي دهد و چقدر دست آنها را در ايفاي نقش باز مي گذارد؟ ** ببينيد، در طي دو سه هفته اول قبل از شروع فيلمبرداري، جلسات دورخواني فيلمنامه داشتيم، به اين دليل كه فيلمنامه به شكل نهايي تكميل نبود. آقاي حاتمي كيا از نظرات بچه ها استفاده مي كرد و آن را در حين نوشتن فيلمنامه لحاظ مي كرد. بخش زيادي از اين تعامل و ارتباط دو طرفه در آن جلسات دورخواني شكل گرفت. بخش ديگر آن برعهده خانم حاجيان به عنوان بازيگردان كار بود. در واقع، مثل تئاتر تمرين مي كرديم و ت مام صحنه اتود و در نهايت توسط آقاي حاتمي كيا روتوش مي شد و بعد فيلمبرداري انجام مي گرفت. در كل آقاي حاتمي كيا به بچه ها فرصت زيادي مي داد. * حالا اگر از بيرون به فيلم نگاه كنيد «به نام پدر» در بين كارهاي متعدد حاتمي كيا چه جايگاهي دارد؟ ** «به نام پدر» در كارنامه آقاي حاتمي كيا يك گام رو به جلوست. من تقريباً تمام فيلمهاي ايشان را ديده ام و مي توانم بگويم كارهاي خوبي ارايه كرده است. اما «به نام پدر» هم حرف بزرگي در سينماي ايران است. * از تجربه كار كردن با آقاي حاتمي كيا بگوييد. ** تجربه بسيار مثبت و آموزنده اي بود. آقاي حاتمي كيا از كارگردانهاي بزرگ ايران است و من اين شانس را داشتم كه جلوي دوربين ايشان قرار بگيرم و به دانسته هايم اضافه كنم. * فكر مي كنيد «به نام پدر» تأثيري در آينده كاري شما داشته باشد؟ ** صد در صد. من بزرگترين هدفم از پذيرش نقش «ميثم» اين بود كه ثابت كنم كامبيز ديرباز مي تواند علاوه بر نقشهاي منفي، پرتنش و اكشن در نقشهاي ديگر هم ظاهر شود. وقتي اين فيلم در جشنواره اكران شد و به لطف خدا من براي نقش مكمل مرد كانديد سيمرغ بلورين شدم، احساس كردم به آنچه مي خواستم دست پيدا كرده ام و حالا هم كه در كنار مردم فيلم را مي بينم، از ارتباطي كه با شخصيت «ميثم» برقرار كرده اند، لذت مي برم. خوشحال مي شوم وقتي مي بينم مخاطباني كه مرا با «پيمان» شناخته بودند، حالا نقش «ميثم» را از من پذيرفته اند. * و آخرين سؤال اين كه در حال حاضر مشغول چه كاري هستيد؟ ** حدود يك سال است كه با آقاي جعفري جوزاني براي سريال تاريخي «در چشم باد» كار مي كنم و همزمان در فيلم سينمايي «اخراجي ها» كار مسعود ده نمكي به ايفاي نقش مي پردازم.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- به بهانه سالگرد درگذشت استاد احمد كمالپور «كمال» ؛ شاعري در كمال جلوه گري
* حميد تقي آبادي 1- اول قرار بود اين نوشته به مناسبت فرا رسيدن سالروز درگذشت استاد احمد كمالپور، شاعر قصيده سراي خراساني، روايت يك نسل سومي پس از او و پس از همنسلان و همفكران او درباره شعر قابل توجهي كه مي سرود باشد. ولي به دو دليل مهم اين كار
ناقص ماند، يعني نه اينكه نمي خواست كامل شود نه، بلكه برعكس شتاب هراسناكي هم براي نوشته شدن داشت، ولي وقتي به ميانه رسيد. متوجه شدم كه به هيچ وجه به درد گراميداشت استاد كمال نمي خورد حتي بهانه خوبي هم براي نقد نيست. دليل اول اين بود كه روايت نسل من از نسل كمال، قهرمان و صاحبكار و حتي نسل بعد از آنها يك روايت عصياني و شورشگرايانه است كه سراسيمه و هيجان زده جانب انصاف را رها مي كند و دامن اعتراض را مي چسبد كه «اين بايد و آن نبايد». عاصي و عصباني مي گويد و مي نويسد، بدون اينكه توجه كند نسل بعد از خودش ممكن است همين رفتار را با او بكند. دليل دوم، اما از تعصب همشهري بودنم با استاد كمال بر مي خواست، چون مي دانستم چند روز بعد از چاپ اين مطلب، سالروز درگذشت استاد شهريار هم فرا مي رسد. - همان روزي كه به اشتباه روز شعر و ادب فارسي خوانده بودنش- و بارها ديده و خوانده بودم كه از سالها پيش، همشهريهاي شهريار و دوستداران شعرش براي بزرگداشت مقام او چه كارها كه نكرده و چه چيزها كه ننوشته بودند. حتي تندروترين منتقدان ادبي و پيشروترين شاعران ايراني به دلايلي، وقتي به شعر شهريار مي رسيدند، به نيكي از او ياد مي كردند، بنابراين ديدم اگر بخواهم آن روايت حذف گرايانه را بازگو كنم خيلي مبتديانه مقدمات حذف نسل خودم را فراهم كرده ام و بدتر از آن شايد به حريم واژه ها هم توهين كرده باشم كه «كمال» هرچه بود، سالها با كلمات زيسته بود و جنسي از آنها داشت. پس به نام واژه و حرمت كلمه اين گونه آغاز مي كنم: 2- استاد «كمال» صورت نوعي ازلي ابدي يك شاعر است كه پيش از اينكه باشد، بوده است. پيش از اين كه قرار باشد فلسفه هستي و شعر را آزموده و آموخته باشد، در ارتباطي بي واسطه با عناصر هستي به طور فطري و مادرزاد، صاحب آنها بوده است. اين صورت نوعي، از قديم تا به حال و از حال تا به آينده جريان داشته و خواهد داشت. چه براي كمال چه براي شاعراني ديگر به غير از او. كمال، ادامه منطقي راز و رمز معناهاي ناصرخسرو و مسعود سعد سلمان است و اگر در طول فردوسي ايستاده در خط او هم ايستاده است. آن هم درست در مقطعي از زمان كه همه جريانهاي ادبي در سطح و به سمت آينده و «آيندگي» در حركتند اما او در عمق حركت مي كند، در ارتباط گذشته و حال، در گذشته پيشرفت مي كند و مشغول «گذشتگي» خاص خود است، به تمام معناهاي كلمه. زبان را از گذشتگان مي گيرد و با زبان خود آغشته مي كند. معنا را از آنها مي گيرد و رنگ و لعابي امروزي مي زند. طنز و تعهد و دغدغه اجتماعي را هم از داد و ستد زباني و معنايي با آنها در خويش تقويت و مقاوم مي كند. علاقه او به اين شاعران و اسطوره هاي حسي ادبيات سبك خراساني را هم در همين نوع ارتباط مي توانيم ارزيابي كنيم. او از آغاز با همين پيوندها رشد كرده، بارآمده و كمال خويش را در آنها يافته و تا آخرين لحظه هاي زندگي، واژگان را با همين تمايلات به رشته شعر كشيده است. 3- اولين باري كه نام استاد احمد كمالپور را شنيدم، سركلاس درس انواع ادبي و از زبان دكتر حسين رزمجو استاد بزرگ ادبيات فارسي دانشگاه فردوسي بود. به گمانم استاد كمال يك سالي بود كه به قول ابوالفضل بيهقي «تاگذشته بود» و نقل خاطره اي كوتاه و خواندن شعري زيبا از او توسط دكتر رزمجو در يك عصر غمگين پاييزي شايد بهترين هديه اي بود كه مي توانست شوري حزن انگيز يا تو بگير حزني شورانگيز در دلهاي دانشجوياني خسته از تكرار ماضي مطلق و بحر رمل مخبون و هزج مسدس مطوي ايجاد كند. گمانم بيت اول شعر اين بود: هرگز گلي را پرپر نكردم خون گلي نيست بر گردن من 4- چندماه پيش زماني كه با دكتر محمد جعفر ياحقي درباره چرايي «تن ندادن شعر خراسان به جريانهاي نو» بحث مي كرديم و اينكه چرا اين تمايل بشدت استانهاي ديگر نيست؟ به يكي از نتايجي كه در اين مورد رسيديم حضور شاعراني بزرگ چون اخوان ثالث، شفيعي كدكني، محمد قهرمان، عماد خراساني و... در اين ديار كهن بود. يادم هست كه در آن گفتگو نامي هم از استاد كمال برده شد كه نگهبان ديرسال دژ كهن سبك خراساني بوده و به قول دكتر شفيعي كدكني: كمال ما كه به معني جمال لفظ دري است ز مرز توس كنون در كمال جلوه گري است و به قولي او شايد بزرگترين قصيده سراي خراساني در اين چند دهه اخير بود كه خارج شدن از زير سايه سنگين شعر او و شعر همانندان او جسارت و شهامتي عظيم مي خواهد تا نو شدن را يكسره فراگير كند. 5- در بررسي و نقد شعر استاد كمال، همواره بايد به دو نكته توجه كنيم. اول اينكه او قصيده سرايي است كه راه را چنان رفته كه بزرگان رفته اند و عدول از شيوه و روش پيشكسوتان گذشته در دستور كار او نيست و دوم اينكه بدانيم بايد با مؤلفه هاي حداقل سبك خراساني و پس از آن سبك خود كمال، آشنايي داشته باشيم، تا ضمن اينكه دچار بايد و نبايدهاي بيروني شعر نشويم، بتوانيم كاري درخور و شايسته شعر او هم ارائه دهيم. كمال آن طور كه مي دانيم تحصيلاتي آنچناني نداشته: «در محله «سرشور» مشهد به مكتب «آشيخ موسي نامي» رفتم و به رسم آن روزها گلستان و بوستان و حافظ را خواندم. بعد به مدرسه «نظميه، مشهد رفتم و امتحان دادم، در كلاس سوم قبول شدم و تا ششم خواندم. پدرم فوت كرد و سرپرستي من به عهده دايي ام افتاد و به دنبال شغل رفتم و از سن 14-15 سالگي به كفاشي مشغول شدم و تا سن 40سالگي هم كفاشي كردم.» اما در مقابل هم مي دانيم كه غور و تأمل او در دواوين شعر گذشتگان بنا به گفته دوستانش به هيچ وجه كمتر از يك استاد ادبيات دانشگاه نبوده است. بخصوص آشنايي او با شاعران سبك خراساني بر هيچ كس پوشيده نيست. علاقه فراوان او به ناصرخسرو قبادياني به حدي است كه او را «خداي شعر دري» مي خواند و به قول خودش اگر شعرش استواري و چيرگي خاصي در بين ساير قصيده سرايان معاصر دارد، به اين دليل است كه: «كسب فيض از اوستادان خراسان كرده ام گر كه بيني در بيان مطلب استيلاي من» البته اشاره و علاقه او در اشعارش به شاعراني چون فرخي سيستاني، ناصرخسرو، مسعود سعد سلمان، خاقاني شرواني و حتي ملك الشعراي بهار هم كم نيست: «آمدم ياد ز استاد گران مايه بهار كه چو او نيست كسي در خور و شايان سخن» او حتي با وجود اينكه در گفتگويي بي علاقگي خود را به شعر نو ابراز كرده بود و گفته بود كه اين گونه شعرها را نمي فهمد، اما حتي در شعرش نتوانسته بود ارادت و آشنايي خود به شعر دوست ديرينش «م.اميد» را مخفي كند. حتي اشعاري مثل «پوستيني كهنه دارم من» از اشعار مورد علاقه او بوده اند كه اين بيان لطيف را با ترفند شاعرانه اش سبب شده اند: «آخر شاهنامه» را از ري پيش شهنامه خوان فرستادي « اين اوستا» نديده را از لطف گفته باستان فرستادي شعر او ويژگي هاي ادبي فراواني دارد كه پرداختن به آنها خوانش هر خواننده كنجكاوي را به چالش دعوت مي كند. پس؛ اين قصه سر دراز دارد. 6- اما ارزش كار كمال به چيست؟ چرا ما شعر او را با وجود نو و پيشرو نبودن بارها و بارها خوانده ايم و مي خوانيم و چرا مي توانيم با او ارتباط برقرار كنيم؟ به گمان من يكي از دلايلي كه شعر استاد كمال را با همه فخامت و سنگيني زبان، ساده فهم و آسان ياب مي كند، عاطفه برهنه اي است كه او به شعرش تزريق مي كند، صادقانه و بي پيرايه. و اين نوع عاطفه تنها و تنها از نوع زندگي اي كه او برگزيده بود ناشي مي شود. يك نوع آزادگي و آزادمنشي عيارانه و به دور از بورژوازدگي موجود در شعر كلاسيك كه در دوران معاصر سروده شده و مي شود. اين تفاوت را حتي مي توانيم در برخورد شعر او با شعر نزديك ترين دوستانش هم مشاهده كنيم. غمي هم كه در شعر او به چشم مي خورد، برخاسته از همين ساختار حسي عاطفي است. انسان را غمگين نمي كند، بلكه به شادمانه زيستن دعوت مي كند. به آن تعبير نيچه اي كه بايد به مبارزه با سرچشمه هاي اين نوع غم پرداخت. چون غم او غمي ديرسال و كهن است. از يك سرخوردگي عاطفي كوچك برنخاسته تا به وصالي درمان شود، بلكه از حافظه جمعي قوم ايراني ناشي شده بنابراين اصيل و دور است و در عين حال نزديك و آشنا همين مسأله هم باعث مي شود كه شعر كمال مثل بسياري از اشعار ديگر، خاصيت تخديرگونگي نداشته باشد، هشدار بدهد و سؤال انگيزي كند و در برابر يأس و تمسخر، تفاخر نمايد. اين ساختار معنايي شعر كمال است، به دور از اين مسأله كه بگوييم خوب است يا بد يا اينكه با تئوريهاي جديد شعر معاصر همخواني دارد يا نه شعر او ويژگيهاي موروثي خود را داشته و دارد و تا هميشه هم خواهد داشت، همراه با دوستاني كه داشته و دارد. اما براي من و نسل من هميشه برخورد با شعر بزرگان سؤالات زيادي به وجود آورده كه يكي از آنها را به اين بهانه اگرچه درباره كمال نيست، از دوستانش مي پرسم؛ از استاد قهرمان، باقرزاده، خسروي و... به راستي چرا شعر استاد احمد كمال پور آن طور كه بايد شناخته نشد؟ مگر نه اين كه او شعر را به خوبي مي شناخت و دغدغه هاي شاعرانه و دغدغه هاي ديني و مذهبي و اجتماعي پررنگي هم داشت؟ چرا شعر او تأثيرگذار از كار در نيامد؟ مگر او هم مثل شاعران مدرن و پست مدرن براي مخاطب ارزشي قائل نبود؟ اينكه محال است، آيا او تنها براي دل خودش شعر مي سرود؟ آيا دوست نداشت شعرش زنده و فعال در جامعه حضور داشته باشد؟ پس چرا صداي او اينقدر خاموش است و گاهي حتي به گوش دوستانش هم نمي رسد. ما هم كه مي خواهيم درباره اش بنويسم فقط به بهانه نوشتن است كه سراغ ديوانش مي رويم. به راستي جايگاه استاد كمال در شعر ايران و پس از آن شعر خراساني كجاست؟ حتي اگر او را از بزرگترين قصيده سرايان سبك خراساني در دوران معاصر بدانيم؟ چرا همه درباره شعر «كمال» سكوت كرده اند. لطفاً يك نفر جواب بدهد؟
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- با پژمان بازغي / بازيگر؛غرق در سرگيجه هاي دوئل
پژمان بازغي از آن بازيگراني است كه عادت كرده قبل از مصاحبه كردن، روزنامه مورد نظر را چك كند! در مورد روزنامه براي او توضيح دادم و او قبول كرد كه به سؤالاتم پاسخ دهد. از او درباره شروع كار هنري اش پرسيدم كه گفت: «راستش تا اوايل دوران جواني، خيلي به فكر بازيگري و اصولاً كار هنري نبودم، تا اينكه يكي از روزهاي سال 74، همراه يكي از دوستانم به انجمن سينماي جوان رشت رفتم. محيط جالبي بود، سه جوان بودند و صحبت، صحبت سينما بود. آنجا خيلي ناگهاني يكي از دوستانم پرسيد: فيلم بازي مي كني؟ با ترديد جواب مثبت دادم و شدم بازيگر نقش اول فيلم «اعتراف». فكر مي كنم آن موقع نفهميدم چه اتفاقي برايم افتاد، تا اينكه بعد از دو سال، فيلم به جشنواره رسيد و در جشنواره پانزدهم به نمايش در آمد و من ناخواسته وارد دنياي تازه اي شدم! بعد از آن از دفتر «جوزان فيلم» با من تماس گرفتند و من شدم راننده آژانسي كه «قريبيان» مسافرش بود. واقعاً برايم باور نكردني بود. دو سال در «آژانس دوستي» كار مي كردم!
از بازغي مي پرسم كار كردن در فضاي «آژانس دوستي» چه حسي داشت؟ در جوابم مي گويد: «كار كردن در آن فضا تجربه هاي زيادي برايم داشت. بخصوص بودن در كنار مرحوم «حسين پناهي» كه آژانس دوستي را رنگ ديگري داده بود. هنوز هم بعد از گذشت سالها، «آژانس دوستي» برايم به منزله تجديد خاطرات و بودن در كنار «پناهي» است. بعد از آن در فيلم «جواني» ساخته «مجيد قاري زاده» در كنار «ابوالفضل پورعرب» بازي كردم. «پورعرب» سوپراستار دهه 70 بود. براي من كه جوان بودم و در ابتداي راه، اين فرصت بسيار مغتنمي بود. بعد از «جواني» به «بلوغ» مسعود جعفري جوزاني رسيدم و در نقش كوتاه «مهدي» بازي كردم. ديالوگي داشتم كه براي گفتن آن يك هفته نخوابيدم. نمي دانم در آن سالها چه شد كه سينما من را فراموش كرد. هر چند كه به گفته بعضي ها در «بلوغ» خوب ظاهر شده بودم.
مي پرسم در اين فاصله به چه كارهايي روي آورده؟ كه در جوابم مي گويد: «به هر حال گذراندن زندگي، سخت است و من بعد از 5 سال كار در سينما، مجبور شدم، كار تلويزيون را ادامه دهم. در اين سالها، سريالهاي زيادي بازي كردم، مثل «اين يك دادگاه نيست»، «گروه ويژه»، «گمگشته»، «زير آسمان شهر»، «دريايي ها» و سريال ناتمام «پسران آدم» كار احمدرضا درويش، ولي با گذشت اين سالها دوباره سينما به من رو كرد. مي پرسم چطور؟
مي گويد: «بعد از اين همه مدت به دعوت آقاي داوودنژاد، براي فيلم «دختري در قفس» انتخاب شدم. بعد از آن شدم «زينال» دوئل، «فرهاد» تارا، «فرامرز» سرباز هاي جمعه، اما بازي ا م در «دوئل» خيلي مورد توجه قرار گرفت كه از اين بابت خوشحالم.»
«دوئل» در پرونده كاري «بازغي» نقطه عطفي است. از او در اين باره مي پرسم كه مي گويد: «دوئل» نه تنها در پرونده كاري من، كه نقطه عطف سينماي ايران بود و آغاز يك تاريخ جديد در صنعت سينماي ايران.
در دوئل سه نسل از بازيگران سينماي ايران حضور داشتند.»
از بازغي مي پرسم: از پيشنهادهاي تازه چه خبر؟ كه مي گويد: «پيشنهاد بوده، ولي نه در حدي كه قبول كنم.».
مي گويم: «حد كار سينمايي شما كجاست؟» كه با تأكيد مي گويد: «يك سينماي متوسط و نزديك به خوب! من هنوز هم در شيريني و لذت سرگيجه هاي دوئل غرقم.»
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- عضو شوراي كتاب كودك در اصفهان:شعر كودك به يك حرفه بدل شده است
جمال الدين اكرمي- نويسنده و عضو شوراي كتاب كودك، گفت: چرا نبايد از «شعر كودك» براي مفاهيم دلخواه خودمان استفاده كنيم؟ ما در حال دور شدن از بچه ها و دنياي آنان هستيم. به گزارش مهر، اين نويسنده كه در نخستين جشنواره شعر كودك در اصفهان سخن مي گفت، با بيان اين مطلب افزود: محمود كيانوش در دوره اي تلاش كرد ساختار تازه اي در شعر كودكان به وجود بياورد، دوران پس از انقلاب در شعر كودك پيش رفتيم و شعر كودك به يك حرفه تبديل گشت.
وي كه در گروه شعر شوراي كتاب كودك عضويت دارد، يادآور شد: دهه شصت در شعر كودك و نوجوان ما سرشار از تازگي بود و افرادي چون شكوه قاسم نيا، افسانه شعبان نژاد، اسدا... شعباني و... توانستند آثاري در اين حوزه عرضه كنند، اين دوره اما چندان دوام نياورد و در دهه هفتاد اين افراد به پايان رسيدند، چنان كه در دهه هاي اخير - هفتاد و هشتاد- ما چهره هايي را در شعر كودك كاملاً از دست داديم. جمال الدين اكرمي با اشاره به شعر «باز باران» گلچين گيلاني كه در سال 1323 سروده شده، اما هنوز هم براي مخاطب جذابيت دارد، تصريح كرد: در دهه هفتاد، شاهد سفارش نويسي شاعران كودك و نوجوان بوديم و چهره هاي مطرح شعر كودك، ديگر آثار خلاقه را كنار گذاشته و به سفارش نويسي سرگرم شدند، اين نگراني هنوز هم وجود دارد كه شعر كودك و نوجوان ما در ورطه سفارش نويسي درجا بزند، البته هنوز هم در لابلاي آثاري كه ارايه مي شود، شعرهاي قشنگي وجود دارد. اكرمي كه به عنوان اولين سخنران در نخستين روز برگزاري جشنواره شعر كودك و در جمع حاضران سخن مي گفت، خاطرنشان كرد: من از حضور سياست در عرصه شعر كودك و نوجوان به هر دليل گله مي كنم، توران ميرهادي هم نظريه اي دارد مبني بر اينكه شعر نوجوان ما به افول رسيده است، اما شعر كودك، هنوز اوج هاي خودش را دارد، راستي چرا وقتي كه نزد نوجوانان از شعر سخن مي گوئيم، حرف سهراب سپهري و مهدي اخوان ثالث بايد به وسط بيايد؟ يا مگر چه جادويي در شعر شاعراني چون: «شل سيلوراستاين» وجود دارد كه در شعر شاعران كودك و نوجوان ما نيست؟! گفتني است، نخستين جشنواره سراسري شعر كودك، عصر جمعه بيست و چهارم شهريورماه با معرفي نفرات برتر به كار خود پايان داد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- شخصيت پردازي در داستانهاي روان شناختي؛ذهنهاي قصه پرداز
* نويسا ستايش
«فضاي ذهن» عبارتي بسيار مناسب براي رمان روان شناختي يا جريان سيال ذهن است و اصطلاحي است گوياي كوشش نويسندگاني كه به زندگي ذهني شخصيتهايشان مي پردازند. چه در پي جلوه گر ساختن تجربه ذهني از طريق يكي از روشهاي ابداع شده شان باشد و چه به شيوه اول شخص درون نگر نويسنده همه بدون استثنا تلاش دارند تا «فضاي ذهن» را براي خواننده ايجاد كنند.
از لحظه اي كه نويسندگان دست به كار مي شوند، مسايلي چون اهميت رابطه نويسنده و شخصيتهايش و رابطه بين نويسنده و خواننده مطرح مي شود. براي چنين نويسنده اي، مسأله ذهن، مستقيماً به نوع ذهني كه انتخاب مي كند بر مي گردد. زماني كه انتخاب ذهن انجام پذيرفت، او بايد به نحوي خود را از شخصيت داستانش رها كند. انديشه، خواه به صورت جريان سيال ذهن و خواه به صورت تك گفتار دروني، بايد خود به خود و بدون دخالت نويسنده به عنوان قصه گو به صدا در آيد. «فلوبر» مي گفت: «وجود هنرمند در اثرش بايد چون وجود خدا در آفرينش باشد، ناديده و قادر متعال.» اما در همين جا سؤالي مهم مطرح مي شود و آن اينكه، آيا يك هنرمند با توسل به محتويات ذهن خود به راستي قادر است خود را از شخصيتهايش جدا سازد؟ يعني آيا ذهنيت آنان در واقع ذهنيت خود نويسنده نيست؟
از لحظه اي كه ذهني خاص به تصوير در مي آيد، پيوسته آن ذهن با ذهن خواننده در تلاقي است. اين مسأله امكان ادغام دو فضاي ذهني را نيز به دنبال دارد. در قصه هاي كلاسيك اين مسأله مطرح نبود، داستاني گفته مي شود و خواننده به آن گوش فرا مي داد و با همذات پنداري با شخصيت با او همراه مي شد. اما در داستان «روان شناختي» داستان، به مفهوم قديم وجود ندارد. هر بار يك شخصيت وجود دارد كه مي توان با او همذات پنداري كرد. اگر نويسنده موفق به جذب خواننده به درون اين ذهن واحد گردد، بايد بتواند خواننده را وادار سازد تا همراه اين شخصيت حركت كند. خواننده در صورتي موفق به همذات پنداري مي شد كه اين كار صحيح انجام شود.
در اين زمان است كه خواننده مي تواند همان صداهايي را بشنود كه در ذهن شخصيت داستان جريان دارد. اين موقعيت زاييده آگاه ساختن خواننده است به شعر موجود در ذهن و برانگيختن عطوفت و همدردي و در عين حال نويسنده با تدبيري خاص خواننده را به داخل موقعيتي دوگانه سوق مي دهد. موقعيتي كه از آنجا مي توانيم در سطح پايين تري از آگاهي (مثل ذهن يك معلول يا كودك) قرار بگيريم، در حالي كه تواناييهاي بزرگ سالانه خود را نيز براي درك داده هاي آن ذهن به كار مي بنديم. به بيان ديگر، يك داستان از طريق انديشه هاي آن ذهن معلول يا كودك بيان مي شود و داستان ديگر را خواننده بايد از جمع داده هاي آن ذهن، استنتاج كند.
اما قصه هايي نيز هستند كه از چند ذهن روايت مي شوند و ما از يك ذهن به ذهن ديگر مي رويم، به گونه اي كه همزمان با تمام كردن داستان، ذهن چندين انسان را مشاهده، يا در واقع داخل آنها زندگي كرده ايم. اين كاري است كه انجام آن در زندگي روزمره، به دليل آنكه در ذهن خود محصور شده ايم، ناممكن است. قصه روان شناختي، با شركت دادن مستقيم ما در تجربه ذهني شخصيتها بعدي ويژه و منحصر به فرد بر تواناييهاي داستان افزوده است.
خوانش چنين داستانهايي مي تواند به طريقي كه هرگز در گذشته امكان نداشت، گسترش تجربه خودمان را بي حد و مرز نمايد. در قديم خواننده قصه از نويسنده مي خواست، فريبش دهد و سرگرمش سازد، اما در قصه ذهن، اين نويسنده است كه به خواننده مي گويد، اين ذهني است كه مي انديشد، بكوش تا به آن رخنه كني، آنقدر خواهي دانست كه اين ذهن افشا مي كند، پاره پاره و پراكنده، بكوش تا آنها را به يكديگر ارتباط دهي و داستاني را كه مي خواهي بسازي و تجربه كني.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- با تأخير يك هفته اي؛اركستر سمفونيك تهران به مناسبت روز سينما برنامه اجرا مي كند!
اركستر سمفونيك تهران 30 و 31 شهريور در تالار وحدت برنامه اجرا مي كند.به گزارش ايسنا، اين دومين كنسرتي است كه اركستر سمفونيك تهران به رهبري نادر مشايخي داخل ايران و در تالار وحدت برگزار مي كند. اين برنامه به مناسبت روز سينما برگزار مي شود.نادر مشايخي در اين باره گفت: اركستر سمفونيك تهران، با يك هفته تأخير به مناسبت روز سينما برنامه اجرا مي كند! وي ادامه داد: چون نوازندگان اركستر سمفونيك تهران به دليل سفر آلمان، خسته بودند يك هفته به آنها مرخصي داديم. اين اركستر برنامه ويژه اي را با استفاده از موسيقي فيلم «روز واقعه» ساخته مجيد انتظامي اجرا خواهد كرد.همچنين در روزهاي ياد شده قطعاتي از چايكوفسكي، بتهوون، بارتوك، برليوس و... اجرا خواهد كرد كه در ارتباط با سينما هستند و در فيلمهاي سينمايي از آنها استفاده شده است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- علي معلم دامغاني در جمع شاعران:هر چه در فلسفه هست ريشه در شعر و انديشه شاعران دارد
علي معلم دامغاني در نشستي با شاعران جوان حوزه هنري استان تهران گفت: در سلسله اهل هنر، يك گروه فكرساز وجود دارد كه فلاسفه بزرگ از آبشخور آنها فيلسوف شده اند. به عبارت ديگر، هر چه در فلسفه هست، ريشه در افكار شاعران دارد.به گزارش مهر، وي «توليد وانديشه» را از وظايف شاعر دانست و تصريح كرد: توليد انديشه از شاعر شروع مي شود و فيلسوف، كشته هاي شاعر را به شكلهاي مختلف عرضه مي كند.شاعر مجموعه «رجعت سرخ ستاره» با تأكيد بر اهميت نقش ارشاد و روشنگري شعر، اظهار داشت: برخي مي گويند شأن شاعري با سرودن ترانه پايين مي آيد، اما من با اين نظر موافق نيستم، چرا كه بايد با كمك تمام شيوه هاي سرودن شعر، براي هدايت جامعه به سوي صلاح تلاش كرد.
استاد معلم با بيان اينكه شاعران امروز بايد نقش تبليغي خود را بيش از گذشته مورد توجه قرار دهند، افزود: من ابايي ندارم كه بگويم «مبلغ، شاعر» هستم، چون معتقد به آييني هستم و اين پيوند آييني، مايه افتخار من است. رئيس اسبق مركز موسيقي و سرود سازمان صدا و سيما همچنين گفت: پيامبر اسلام(ص) با خود تنها يك كتاب آورد. اگر خدا مي خواست، مي توانست به تعداد اقوام جهان، كتاب نازل كند، اما مشيت الهي بر آن تعلق گرفت كه زبان تعبد مسلمانان، زبان واحدي باشد.اين شاعر خاطرنشان كرد: «همزباني» در اسلام يك اصل به حساب مي آيد و خداوند اراده كرده است كه مسلمانان لااقل هنگامي كه به نماز مي ايستند، با زبان واحدي با او سخن بگويند.
وي زبان قرآن كريم را «عربي مبين» دانست و اظهار داشت: البته كلام قرآن ثقيل است و آن را در نمي يابند، مگر «راسخون در علم» به همين دليل هم تمام شعرا سعي كرده اند اين كلام را به نوعي ديگر بيان كنند. يعني همه آن چيزي كه در فرهنگ و ادب ايران وجود دارد، چيزي جز ترجمه قرآن نيست. حتي شاهنامه فردوسي هم به نوعي بازگويي قرآن است و بافت و ساخت آن، همه از قرآن نشأت مي گيرد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- در جشنواره «ريگا»؛از «سلام سينما» تا «آفسايد» به نمايش در مي آيد
جشنواره فيلم «ريگا» از 16 سپتامبر (25 شهريورماه) با نمايش فيلم «آفسايد» (جعفر پناهي) آغاز به كار مي كند، در اين فستيوال كه تا دوم مهرماه در كشور لتوني ادامه خواهد داشت، علاوه بر فيلم «آفسايد»، نخستين فيلم بلند علي محمد قاسمي (ياداشت برزمين) و «سلام سينما» (مخملباف)، «شاعر زباله ها» (محمد احمدي) «لاك پشتها هم پرواز مي كنند» (بهمن قبادي) و 7 فيلم كوتاه از سينماي ايران به نمايش در مي آيد. 7 فيلم كوتاه ايراني با عناوين «ميلكان» (مينوكياني)، حفره (وحيد نصريان)، كاغذ باد (علي زماني عصمتي) نقش (فرشيد آذري)، خيمه شب بازي (رضا دريانوش)، در سه ثانيه اتفاق افتاد (حسين ضيايي)، بر بوم زمان (محمدتقي راوندي) در بخش چشم انداز اين فستيوال با عنوان خاورميانه به روي پرده مي روند. «يادداشت بر زمين» (قاسمي) در بخش مسابقه بين المللي در كنار 15 فيلم ديگر به شكل رقابتي حضور دارد. «ريگا» پايتخت كشور لتوني، زادگاه «سرگئي آيزنشتاين» فيلمساز روس و خالق آثاري چون (رزمنا و پوتمكين) مي باشد. جايزه بزرگ اين فستيوال معادل مبلغ 10 هزار دلار به بهترين فيلم اهدا مي شود و علاوه بر آن جايزه فيلم منتخب منتقدان نيز به اثر برتر اعطا خواهد شد. از ديگر بخشهاي اين فستيوال مي توان به بخش «آثار بالتيك»، آثار غروب و «ارسنال باستانشناسي» اشاره كرد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- عضو هيأت مديره انجمن نمايشنامه نويسان: هيچ اقدامي براي انتشار نمايشنامه هاي برگزيده انجام نشده است
عضو هيأت مديره انجمن نمايشنامه نويسان گفت: تاكنون هيچ اقدامي درباره انتشار نمايشنامه هاي برگزيده نخستين مسابقه ادبيات نمايشي ايران انجام نشده است. عباس شادروان با بيان اين مطلب به ايسنا گفت: انتشار برگزيدگان اين مسابقه در تعهد اداره كل هنرهاي نمايشي است كه قرار بود توسط انتشارات نمايش انجام شود، اما تاكنون هيچ اقدامي در اين زمينه انجام نشده است. وي ادامه داد: تعدادي از دوستان به صورت شخصي با برخي از ناشران مذاكره كرده اند و در حال حاضر در انتظار نوبت انتشار آثارشان به سر مي برند. وي به مشخص نبودن وضعيت برگزاري دومين دوره مسابقه ادبيات نمايشي ايران اشاره كرد وگفت: در اين زمينه هم هيچ صحبتي انجام نشده است، ضمن اينكه تسويه حساب دوره اول هم به طور كامل صورت نگرفته است. شادروان درباره انتشار تعدادي از نمايشنامه هاي اعضاي انجمن نمايشنامه نويسان توسط نشر قطره گفت: ابتدا قرار بود شورايي در داخل انجمن تشكيل شود و اين شورا نمايشنامه ها را انتخاب كند اما متأسفانه هنوز اين اتفاق نيفتاده است. وي در پايان گفت: با روندي كه هم اكنون در پيش گرفته ايم، انتشار تمام اين نمايشنامه ها روند غيرقابل پيش بيني دارد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پخش شش برنامه و چهار كليپ به مناسبت هفته دفاع مقدس
گروه تلويزيوني بسيج به مناسبت هفته دفاع مقدس، شش برنامه تلويزيوني و چهار كليپ را براي پخش از تلويزيون در نظر گرفته است.به گزارش ايسنا، «خرم آن شهر كه ماند» عنوان برنامه اي با ساختار مستند تركيبي است كه در قالب 3 قسمت 25 دقيقه اي پخش خواهد شد. اين برنامه با درجه ب توليد شده است.«به روايت تصوير» با درجه ب برنامه مستند ديگري است كه در 7 قسمت 10 دقيقه اي پخش مي شود.«گنجينه مقاومت» نيز با ساختار مستند در قالب 10 قسمت پخش خواهد شد و مدت زمان آن 15 دقيقه است.«نواي ايام» عنوان برنامه اي 7 قسمتي است كه در قالب مداحي همراه تصوير پخش مي شود و مدت زمان آن 5 دقيقه است.«با نواي كاروان» در قالب 10 قسمت 30 دقيقه يي براي پخش در هفته دفاع مقدس در نظر گرفته شده است.
«فتوكليپ عملياتها» نيز در اين گروه توليد شده است. اين برنامه در قالب 10 قسمت 5 دقيقه اي پخش خواهد شد.
چهار كليپ 20 دقيقه اي با موضوع دفاع مقدس و 3 تيزر تبريك يك دقيقه اي هم براي پخش در ايام دفاع مقدس در نظر گرفته شده است.
سريال «نرگس» خبرسازترين رويداد فرهنگي اخبار زنان مطبوعات
سريال «نرگس» در مردادماه خبرسازترين رويداد فرهنگي اخبار زنان مطبوعات بوده است.
شوراي فرهنگي اجتماعي زنان در گزارش تحليل اخبار زنان در مرداد ماه و بررسي و ارزيابي 4 هزار و 844 خبر و مطلب از 30 روزنامه منتشره در سطح كشور شامل روزنامه هاي آفتاب يزد، آفرينش، فرهنگ آشتي، اعتماد، اعتدال، اعتماد ملي، ابتكار، ابرار، اسرار، جام جم، جمهوري اسلامي، حمايت، خبر، جوان، خراسان، توسعه، سياست روز، شاپرك، شرق، رسالت، كيهان، اطلاعات، قدس، مردم سالاري، همبستگي، همشهري، كار و كارگر، صداي عدالت، كارون و اعتماد ملي آورده است: تعداد كل اخبار به نسبت ماه گذشته هشت و سه دهم درصد كاهش و نسبت به مردادماه سال گذشته هشت و چهار دهم درصد افزايش داشته است.
در موضوعات فرعي مربوط به فرهنگي بيشترين عناوين اختصاص به موضوع تئاتر و موسيقي و سينما با 13 و 29 دهم درصد، فرهنگ و ادب 55 و 26 دهم درصد، ارزشهاي ديني 57 و 19 دهم درصد، فرهنگ عمومي 83 و 11 دهم درصد، هنرهاي تجسمي 16 و 10 دهم درصد و ديدگاه و نظرات 73 و 2 دهم درصد قرار گرفته است.
لازم به ذكر است كه تكرار چاپ خبرهاي تئاتر و موسيقي و سينما مربوط به بيش از دسته هاي ديگر است از اين جهت رويدادهاي مربوط به فرهنگ عمومي در مرتبه دوم و اخبار مربوط به ارزشهاي ديني در مرتبه سوم قرار دارد.