آرشيو   |  آرشيو PDF |  نیازمندیها |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   سه شنبه 28شهریور ماه 1385
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 فرهنگی   
 میهن   
 هنر   
 چوب خط   
 گزارش   
 گفت و گو   
 پنجره   
 ايرانسرا   
 خطه خورشید   
 جامعه   
 ورزش   
 عبرت   
 علمی - فرهنگی   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   
وبلاگها
 وبلاگ روابط عمومی    

[ هنر ]


گفتگو با دكتر محمدجعفر ياحقي / مدير قطب علمي فردوسي پژوهي؛
     فردوسي به زبان فارسي هويت مي دهد

نگاهي به نمايش «طناب» به كارگرداني علي محمد رحيمي ؛با طناب هيچكاك بر روي صحنه

مواظب ضربان قلبت باش!

توهم پيشروي در داستان

در حاشيه نمايشگاه«روزي روزگاري» ؛ هنر اروپا الهام بخش والت ديسني بود

براي انتخاب برترينها؛گاردين و گالري ساچي مردم دنيا را به كمك فراخواندند

«كافه  ستاره»از مرز 343 ميليون گذشت

اهداي لوح يادبود سينماگران ايراني به مؤسسه «كوروساوا»

شب «پيتر هانتكه» برگزار مي شود

موزه هنرهاي معاصر از مجيدي تقدير مي كند

بازنويسي قانون كپي رايت برنامه هاي تلويزيوني تا سال آينده



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گفتگو با دكتر محمدجعفر ياحقي / مدير قطب علمي فردوسي پژوهي؛
فردوسي به زبان فارسي هويت مي دهد


حميد تقي آبادي
نام دكتر محمدجعفر ياحقي براي همه ادب دوستان آشناست، چه در شاهنامه پژوهي و اسطوره شناسي، چه در گزارش تاريخ ادبيات معاصر فارسي و چه در حوزه آيين نگارش و حتي پژوهش در فرهنگ و ادبيات فولكلوريك خراسان بزرگ. ايشان در حال حاضر عضو هيأت



علمي دانشگاه فردوسي مشهد و مدير قطب علمي فردوسي پژوهي دانشكده ادبيات دكتر علي شريعتي مي باشد. با اين استاد ادبيات گفتگويي به بهانه روز ملي شعر و زبان و ادبيات فارسي انجام داده ايم كه از نظرتان مي گذرد.
* آقاي دكتر، دوباره به آخر شهريور و غوغاهاي چند سال گذشته درباره روز شعر و ادب فارسي رسيده ايم. اگر اجازه بدهيد، سؤال اول را درباره اهميت و جايگاه ادبيات فارسي در جهان امروز مطرح كنيم؟
** ببينيد، به هر حال ادبيات فارسي يك ميراث ملي و تاريخي است و آنچه در گذشته اتفاق افتاده داراي اهميت است و فكر مي كنم بخش مهمي از اهميت ادبيات فارسي براي غرب مسأله قدمت آن است.
اينكه هزار سال پيش كتابي مثل شاهنامه پديد بيايد خيلي براي آنها مهم است يا اينكه هشتصد سال پيش اثري مثل گلستان يا ديواني مثل ديوان حافظ نوشته شده اند، چون هيچ كدام از اين كشورهايي كه ما مي شناسيم به غير از يونان، عمر ادبياتشان از 300-400 سال تجاوز نمي كند. كشورهايي كه امروز زمامدار ادبيات معاصرند سابقه اي آنچناني از لحاظ قدمت تاريخي ندارند و برايشان تاريخمند بودن آثارها جالب و مورد توجه است.
* البته، در كنار اين قدمت، آن آموزه هاي اصيل و حتي كهن ادبيات ايراني هم تأثير بسزايي در توجه غربيان به ادبيات ما دارد، درست است؟
** بله، اصلاً مسأله بعدي كه مي خواستم اشاره كنم همين است. مسايل اساسي و انساني كه در اين ادبيات مطرح است، يك امر ملي نيست؛ بلكه فراملي و بشري است. يعني پيامها، انديشه ها و تفكراتي كه در ادبيات فارسي هست مي تواند به عنوان يك سرمايه بشري مطرح باشد. براي همين وقتي غربيان بخصوص در گذشته اين غنا و اصالت را مي ديدند، دلباخته آن مي شدند. بسياري از نويسندگان فرانسوي وقتي با سعدي آشنا شدند، با شادماني از او و آثارش استقبال كردند. و امروز كه بيش از پيش با مولوي آشنا هستند، مي دانند كه با چه چشمه فياضي از معاني و انديشه هاي ناب روبرويند، با اين تفاوت كه تلقي ها و آشنايي هاي جديد با مولوي با برداشتهاي دو سه قرن پيش متفاوت است. بنابراين، ما اهميت ادبيات خودمان را بيشتر در اين مي بينيم كه يك پيام انساني و روحاني را توانسته در دوره هاي بخصوص، آنجاهايي كه غرب به اين قضايا نياز داشته، به آنها عرضه كند.
* و گفته شما بدين معناست كه امروز ادبيات فارسي چنين قدرت و توانايي را ندارد؟
** مسلماً اگر امروز ادبيات ما كمتر كارآيي دارد، به اين دليل است كه آنها هم پس از سه - چهار قرن دستاوردهاي قابل توجهي به دست آورده اند. هر چه به روزگار معاصر نزديك مي شويم، تعادل ترازوي ادبيات دو فرهنگ به نفع آنها و به زيان ما به هم مي خورد و در قرن نوزدهم و بيستم ما تحت الشعاع آنها قرار مي گيريم، به دليل اينكه آنها با سرچشمه هاي اوليه كار ما آشنا شدند و آنچه را لازم بود از ما گرفتند و شروع كردند به توليد آثاري كه بعدها ما را تحت الشعاع خود قرار داد. به علاوه، زبان ادبيات در دوران معاصر تغيير كرده. شما وقتي كه رمان را به عنوان يك ژانر ادبي ميدان دار ادبيات مي بينيد، نشان دهنده اين است كه قدرت با آنهاست نه با ما، چون ما در ادبيات داستاني نسبت به آنها سخت فقير بوده و هستيم. بنابراين، اين طبيعي است كه ما به سمت آنها كشيده شويم. يا رواج مكتبها و نظريه هاي پيشرفته ادبي در غرب ما را تحت تأثير قرار مي دهد.
* البته، به گمان خيلي ها برخي از موفقيتهايي كه غربي ها در زمينه ادبيات كسب مي كنند، مرهون مسايل سياسي - اقتصادي هم هست. مثلاً جايزه نوبل كه اين مسائل نقش تعيين كننده اي در اهداي آن به برخي نويسندگان و هنرمندان داشته است.
** بله اين هم هست، چون به هر حال آنها از جهاتي قوي تر از ما هستند، پس طبيعي است كه ما كمي مرعوب آنها بشويم و انفعالي با مسأله برخورد كنيم و فكر كنيم همه چيز آنها مهم است. اگرچه آنها آثار شگرفي هم در ادبيات خودشان به وجود آورده اند كه حتي ما هم به آنها نيازمند هستيم.
در مجموع، مي خواهم بگويم در قرنهاي 17-18 ما بر آنها تأثير گذاشتيم و در قرنهاي 19، 20 و 21 آنها بر ما تأثير گذاشتند و اين خيلي طبيعي است. يك بار ديگر هم مي گويم، بايد به جايگاه ادبيات فارسي در ادبيات جهان، با ديد تاريخي نگاه كرد.
* آقاي دكتر، مسأله ديگري هم كه در اين زمينه مطرح مي شود اين است كه خيلي ها مي گويند زبان فارسي ديگر يك زبان زنده و پويا نيست، بنابراين نمي تواند آثار بزرگي هم خلق كند. شما اين مسأله را چگونه مي بينيد؟
** تا حدي درست است. بخشي از ناكامي كه ما در حال حاضر داريم مربوط به همين موضوع است، اما تنها اين نيست. اين طبيعي است كه زبان فارسي به عنوان يك زبان محدود و منطقه اي نتواند با زبانهايي كه جنبه جهاني دارند، مقابله كند.
ما پشتوانه اي غني در گذشته داشته ايم، ولي انگار اين پشتوانه امروز ديگر به درد ما نمي خورد. الان ما بايد به سلاح لازم روز مجهز باشيم. به دليل تفاوت ماهوي زبان و بخصوص الفباي زبان فارسي، طبيعتاً ما يك مقدار از جهان عقب افتاده ايم و بعضي ها معتقدند كه الفباي فارسي حتي اگر لاتين باشد از اين جهت توفيق مند است و شايد شكي هم در اين نباشد كه ما بتوانيم راحت تر ارتباط برقرار كنيم، و شايد هم خيلي راحت تر آنچه را كه داريم از دست بدهيم و زيان خطرناكتر هم اين كه گذشته اصيل مان را به فراموشي مي سپاريم. ولي درباره اينكه امروزه نمي توانيم خودمان را با دنيا هماهنگ كنيم، شكي وجود ندارد. و اين البته به همان ويژگيهاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي كشورهاي فارسي زبان هم بر مي گردد. البته اين تنها، مشكل ما نيست حتي زبانهايي كه گويش وران زيادي هم داشته و گاه قدرت اقتصادي خوبي هم دارند، به اين مسأله دچارند. مثل زبان چيني و زبان ژاپني. همه آنها به اين نتيجه رسيده اند كه بايد از زبان انگليسي به عنوان يك زبان غالب و بين المللي استفاده كرد.تنها چيزي كه در اين ميان قابل توجه است اين است كه كشورهاي ديگر شايد چون دنبال مسايل اقتصادي اند، چيز زيادي از اين رهگذر از دست ندهند؛ ولي ما كه به دنبال ادبيات هستيم، كمي متضرر مي شويم.
* استاد، اجازه بدهيد سؤال اصلي ام را مطرح كنم. حال كه اقتدار و قدرت زبان در جهان در سيطره يك زبان بين المللي قرار گرفته و اكثر زبانهاي بومي و منطقه اي در حال ايستا شدن هستند، در كشور خودمان فكر مي كنيد نامزد كردن روزي به نام روز شعر و ادب فارسي ضرورت دارد يا نه؟
** به نظر من اين مسأله مهم نيست و ضرورتي هم ندارد كه ما روزي را براي شعر و ادب بگذاريم. البته شايد بد نباشد كه تجديد ديداري بكنيم با آنچه كه داريم، اما بله، با گذشت روزگار، اين موضوع هم به يك موضوع تكراري تبديل مي شود كه تأثير چنداني ندارد. اما اينكه باز اين روز را به نام يك شخص خاصي در نظر بگيرند، مسأله را محدودتر مي كند. اينكه يك روز را به نام ادبيات فارسي كه اين همه گستردگي دارد بكنند، چه فايده اي دارد؟
ضمن اينكه به ياد ندارم در كشورهاي ديگر هم چنين روزي داشته باشند و پيش بيني نمي شود كه سنت موفق و سودمندي هم باشد. اين در مورد افراد هم صادق است. به نظر مي رسد داريم مسأله را خيلي لوث مي كنيم. بزرگداشت ها و نام گذاريهاي ما كمي كليشه و تكراري شده. من فايده چنداني براي اين كارها نمي بينم كه تقويم را از اين نوع نامگذاري ها پر كنيم.
* حالا اگر قرار شد كه يك روز را به نام «شعر و ادب» نام گذاري كنند، چه كسي براي اين موضوع مناسب تر است؟
** خب بايد ببينيم كه چه كسي به زبان فارسي هويت مي دهد و از طرفي زمامدار اصلي اين كار چه كسي است؟ اساساً وقتي مي گوييم هويت زبان فارسي و استوانه زبان فارسي به چه كسي يا كساني بر مي گردد؟ اگر ما از عموم مردم هم آمار بگيريم، گمان مي كنم كه اكثريت با فردوسي باشد. اين نه به اين دليل است كه فردوسي خراساني است و ما اينجا به او نزديك هستيم. در واقع شما با هر ايراني يا هر آريايي نژادي كه صحبت بكنيد، مي بينيد كه ميراث فردوسي در نظر او چنان چشمگير است كه ذهنها متوجه او مي شود.
* چرا مي گويند فردوسي و ميراث فردوسي؟ مگر ما قبل يا بعد از او شاعران بزرگ ديگري نداشته ايم كه خيلي هم به فرهنگ ما كمك كرده اند؟
** ببينيد، به اين دلايل مي گويم كه اولاً اگر شما زمان فردوسي را در نظر بگيريد، هزار سال از آن مي گذرد و به نظر مي رسد كه تمام آنچه قبل از فردوسي به جا مانده، به اندازه يك دفتر فردوسي نمي شود و پس از فردوسي هيچ كس، حتي مولانا به اندازه فردوسي شعر نگفته است و هيچ كدام آنها هم دايره واژگانشان به اندازه فردوسي نبوده است.
در شاهنامه 10 هزار واژه غير تكراري وجود دارد كه در هيچ كتابي چنين چيزي به چشم نمي خورد. اين يك حالت استثنايي است. نه اينكه بگويم بعضي ها نزديك به او هستند نه، مثلاً مولوي خيلي انسان بزرگي است و در هيچ حالتي نمي توان او را دست كم گرفت؛ ولي بدون شك كسي كه بيشترين خدمت را به زبان فارسي كرده، فردوسي است.
چون اولاً در يك زمان خاصي دست به اين كار زده كه كارش بسيار تعيين كننده بوده است و هيچ كدام از آثار ديگر به آن قدمت نيست و آن قدر عظيم و نظرگير و چشمگير است كه نمي توانيم نظير آن را در ادبيات فارسي پيدا كنيم. اگر از آن شهنشاه نامه منسوب به صباي كاشاني كه تاريخ زمان خود را گفته بگذريم، من به خاطر ندارم كتابي به حجم شاهنامه در شعر ما باشد. البته، اين از نظر كمي است. از نظر كيفي هم كه شاهنامه جايگاه والاي خود را دارد.
بنابراين، از هر ايراني كه بپرسيد نام چه كسي در خور روز شعر و ادب فارسي است، مي گويد فردوسي.با تمام اينها، مي گويم هيچ ضرورتي ندارد كه يك روز را به اين نام، مشخص كنند. همان روز فردوسي، روز سعدي و روز حافظ كه هست كفايت مي كند و هر كدام از اينها هم جايگاه خودشان را دارند. چون ادبيات فارسي آن قدر گستردگي دارد كه اگر قرار باشد روزي به نامش شود، افراد را مجبور مي كند كه روي چيزهاي جزيي متمركز شوند. هر روز، روز ادبيات فارسي و هر سال، سال ادبيات فارسي است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نگاهي به نمايش «طناب» به كارگرداني علي محمد رحيمي ؛با طناب هيچكاك بر روي صحنه

* آي سان نوروزي
طناب
كارگردان: علي محمد رحيمي
بازيگران: رحيم نوروزي، فرزين صابوني، رؤيا ميرعلمي، شبنم مقدمي، علاء محسني و...
خلاصه داستان: «فيليپ» و «براندون» دوستشان «ديويد» را در خانه مي كشند و جسد او را در صندوقي پنهان مي كنند. مهماني اي كه «براندون» ترتيب داده است و حضور نداشتن ديويد ظن ميهمانان را بر مي انگيزد و...




نمايش «طناب» كاري از «علي محمد رحيمي» است كه اين روزها در تالار سايه مجموعه فرهنگي - هنري تئاتر شهر در حال اجراست. رحيمي متن نمايش اش را براساس نوشته اي از «پاتريك هاميلتون» انتخاب كرده و در حقيقت قالب و ساختار اصلي داستان را از اين نوشته گرفته است.
آنچه در مورد برخي ويژگيهاي نمايشنامه «طناب» به نظر مي رسد، اين كه متن آن ساختار منسجم و منظمي ندارد و اصلاً نمي توان آن را در قالب گونه مشخصي مورد بررسي قرار داد و ويژگيهاي آن را براساس مشخصات ژانر سنجيد.
«طناب» هيچگاه واجد ساختار كلاسيك يك نمايشنامه تراژدي يا كمدي نيست و نمي توان مشخصات خاص تراژدي كمديهاي مدرن را هم در آن مورد بررسي قرار داد.
متن نمايش هر چند به شدت سعي دارد گرايش اش به سمت گروتسك را به رخ بكشد، اما در اين زمينه هم ناموفق است. در حقيقت نمايشنامه «طناب» ملغمه اي ساختار گريز است كه قواعد كلي يك اثر نمايشي را شكسته يا حداقل از قرار گرفتن در يك قالب مشخص سر باز زده است.
نمايش «علي محمد رحيمي» به شدت بر داستاني معماگونه و ظاهراً پليسي متكي است. «فيليپ» و «براندون» مرتكب قتل شده اند و «روبرت» مثل كارآگاه آمده است تا راز اين قتل را كشف كند و مثل همه آثار پليسي / معمايي در پايان موفق مي شود. «طناب» به جز روايت اين داستان چيز خاص ديگري ندارد. تنها تمهيد مهمي هم كه رحيمي در زمينه اجرا انديشيده و اتفاقاً براي دو، سه بار خوب جواب مي دهد، ورود به ذهنيت «فيليپ» است.
ورود به جهان ذهني «فيليپ» داستان يكنواخت «طناب» را براي لحظاتي از فضاي خسته كننده رئاليستي اش خارج و ريتم سنگين آن را با نرمشي جذاب همراه مي كند. ضمن آنكه ترس و خشونتي كه «علي محمد رحيمي» ظاهراً به دنبال آن بوده است نيز در همين فواصل كوتاه ذهني خيلي بهتر و مناسبتر مطرح مي شوند. اين فاصله هاي كوتاه به سادگي و با كاهش مختصر نور صحنه اتفاق مي افتند، اما به راحتي تأثير خودشان را بر مخاطب مي گذارند.
بازي خوب و كامل «رحيم نوروزي» به عنوان صاحب ذهنيت نيز اين تأثير را دو چندان كرده است. «رحيم نوروزي» در ميان بازيگران اين نمايش، بازي به مراتب بهتري ارايه داده است و در كنار «شبنم مقدمي» بهترينهاي اين نمايش هستند.«علي محمد رحيمي» داستان وقوع يك جنايت را بر روي صحنه نمايش روايت مي كند و قصد دارد تا يك معماي جذاب «هيچكاكي» را طرح و تحليل كند، اما نقايص زيادي در كارش وجود دارد كه اجازه روايت ساده و منسجم اين داستان را از او مي گيرند.
طرح تئوري جنايت، به ميان آوردن نظريات «نيچه» و داستان كم قدرت نمايش هيچ كدام قدرت درگيرسازي مخاطب را ندارد و حتي پاسخ سؤالات ابتدايي او را هم نمي دهند.
يكي از مهمترين اين ضعفها منطق باورپذيري است. اصلاً در داستان «طناب» انگيزه ها و اعمال، واجد منطق و دليل توجيه پذيري نيستند و ظاهراً همان تئوري جنايت و نظريه اصلاح نژادي «نيچه» به تنها پايگاه منطقي داستان تبديل شده است:روبرت: «از نظر من جنايت يك هنره! البته قبول دارم كه جزو هنرهاي زيبا نيست.» شلوغي صحنه و تعدد شخصيتها هم از جمله كاستيهاي ديگر نمايش است.
يكي از اشتباهات رحيمي در اجراي «طناب» شلوغي صحنه است. پرداخت واقعي صحنه و رعايت همه جزييات و قرار دادن آنها در صحنه آنقدر فضاي كار را براي 9 بازيگر نمايش تنگ كرده كه حتي به حركت هم قادر نيستند. ميز و صندوق، مبل، كاناپه، كتابخانه، پيانو و... تقريباً تمام مساحت صحنه تالار سايه را پر كرده اند و به جز چند راه باريكه و محل نشست و برخاست ديگر هيچ محدوده اي براي حركت ساده و معمولي بازيگران هم باقي نگذاشته اند. شايد اگر صحنه نمايش با سادگي بيشتري چيده مي شد و شخصيتهاي اضافي از داستان حذف مي شدند (يا دستكم با پرداخت منطقي مناسبتري در ساختار آن قرار مي گرفتند) كار رحيمي و «طناب» در ارتباط با درگيرسازي مخاطب به مراتب راحت تر مي شد.
بهرحال «طناب» به عنوان يك اثر نمايشي كار چندان قوي اي به نظر نمي رسد و رحيمي ظاهراً در اجراي آن بيش از اندازه به جذابيتهاي داستان و عناصر بصري متكي بوده است. «طناب» با اين ويژگي البته شايد مي توانست يك كار تصويري جذابتر و بهتر و با طرح معما و ظاهر پليسي اش داراي ويژگيهاي مثبتي باشد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مواظب ضربان قلبت باش!

* وحيد ضرابي نسب
پيچ و خم(پست فطرت)
نويسنده و كارگردان: مارك نولداين، برايان تيلور
بازيگران: جيسون استاتهام، ايمي اسمارت، خوزه كانتيلو،
مدير فيلمبرداري: آدام بيدل
تدوين: برايان باردن
محصول 2008، 100 دقيقه




خلاصه داستان
«چوجليوس» يك آدم كش و زورگير اجاره اي است كه در قبال دريافت پول براي افراد مختلف كارهاي خلاف مي كند. اما او بشدت دچار افسردگي شده و احساس مي كند عمرش را در راه بي هدفي تلف مي كند. براي همين در حين يكي از مأموريتهايش اجازه مي دهد فرد مورد نظري كه بايد به قتل مي رسانده فرار كند. اما فردا صبح براي او اتفاق عجيبي مي افتد. وقتي از خواب بيدار مي شود حس مي كند كه توان حركت ندارد و قلبش ضعيف مي زند. داستان از اين قرار است كه «ريكي ورونا» همان فردي كه چوجليوس براي او كار مي كند پس از اينكه فهميده «چو» ديگر از آدمكش خسته شده شبانه به خانه اش مي آيد و يك نوع زهر توي بدن او تزريق مي كند تا آرام آرام جانش را بگيرد. اما «چو» كه هنوز نمرده مي فهمد كه اگر ضربان قلبش از يك ميزاني كمتر بزند، آن موقع ايست قلبي و مرگ به سراغش مي آيد و او بايد جريان آدرنالين خون را حفظ كند. براي همين با كمك دوستش «ايو» مي افتد توي خيابانهاي لس آنجلس و دست به كارهاي خطرناك مي زند تا جريان آدرنالينش تشديد شود. تيراندازي، ماشين راني، زد و خورد و درگيري و انواع كارهايي كه تصورش را مي كنيد. او هم بايد ضربان قلبش را بالا نگه دارد، هم به دنبال پادزهر بگردد و هم انتقامش را از ريكي بگيرد...
انصافاً چنين سوژه اي خواندنش هم به ما انرژي مي دهد، چه برسد به ديدن صحنه هاي اكشن و تقريباً خشن اش. در اين واويلاي سوژه ها و داستانهاي تكراري من يكي حداقل يادم نمي آيد كه چنين خط داستاني مورد استفاده قرار گرفته باشد و براي همين، فيلم يك قدم از بقيه همتايانش جلوتر است. قبل از رفتن به سراغ فيلم بگويم نام اين كار «crank» را هم مي توان به وضعيتي كه شخصيت «چو» در آن قرار گرفته و كارهايش ربط داد و «پيچ و خم» ترجمه اش كرد و هم «عوضي» يا «پست فطرت» كه به خود شخصيت اصلي در طول فيلم اشاره دارد.
مارك نولداين و برايان تيلور شايد يكي از معدود زوجهايي باشند كه توانسته اند در هاليوود ادامه حيات دهند. چند سال پيش اين دو، فيلم «پسران دوچرخه سوار» را ساختند كه يك فيلم كاملاً ورزشي درباره دوچرخه سواران جوان خياباني و دنياي آنها بود. اينك نولداين و تيلور در يك گردش متفاوت به سراغ يك فيلم تمام اكشن رفته اند كه كاملاً مختصات و تعريفهاي ژانري را در خود دارد.
يك پيش شرط براي زنده ماندن، بهترين توجيه براي هر كاري است و اينجا هم نبايد ضربان قلب آقاي «چو» از يك ميزان معلومي پايين تر بيايد و براي به جريان افتادن آدرنالين خون به فعاليت زياد و كارهاي حيرت آور نياز است. پس مي توان حدس زد اين آقا دست به چه اعمالي مي زند و چه طور خيابانهاي L.A را به هم مي ريزد. بخصوص اينكه پشتش قضيه انتقام گيري هم باشد!
فيلم در ميان اكشنهاي بي خاصيت امروز، يك گام رو به جلوست و انصافاً در خط داستاني و به تصوير كشيدن تحرك و هيجان كم نمي آورد. همين كه فيلمنامه ايرادهاي زيادي ندارد و چاله چوله هايش قابل تحملند خودش حسن بزرگي است! همچنين فيلم پر است از اتفاق و حادثه و هنوز يكي اش تمام نشده رويداد جالب و شگفت آور بعدي پيش مي آيد و همين سرعت در روايت و ريتم، با صحنه هايي كه مونتاژي به همين سبك دارند، نمي گذارد لحظه اي از «پيچ و خم» (پست فطرت) غافل شوي. سكانسهاي اكشن، قوي طراحي و اجرا شده اند و خيلي، خبري از جلوه هاي ويژه كامپيوتري نيست. جيسون استاتهام كه با آن اتومبيل معروفش در «ترانسپورتر» مشهور شد و بعد سلولوئيد و قسمت دوم «ترانسپورتر»، مي رود تا به يك جايگزين خوب براي آرنولد و استالونه تبديل شود. اتفاقي كه البته براي وين ديزل ياراك نيفتاد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
توهم پيشروي در داستان

* رضا خسروزاد
جهان داستان همواره پيوندي ناگسستني با توصيف دارد. به كمك توصيف است كه مي توان دنياي داستان را به شكل مطلوب بنا كرد. اين شيوه از نوشتار، با توجه به گوناگوني و تنوع ويژه اي كه در آن وجود دارد، به شاخه هاي مختلفي تقسيم شده است. توصيف افراد، اشيا، مكانها، زمانها و حيوانات و گياهان از جمله اين دسته بنديهاست. البته مي توان به جاي تمايز ميان دسته بندي فوق، به فهرست نكات مشترك ميان اشكال فوق استناد كرد. نامگذاري، تقسيم بندي، عرضه خصوصيات، ايجاد موقعيت زماني و مكاني، تشبيه يا استعاره و نامگذاري مجدد مراحلي است كه اغلب در هر يك از توصيفها وجود دارد. نويسنده در بكارگيري يا استفاده نكردن هر يك از مراحل آزاد است و مي تواند بر اساس روند دلخواه خويش كار خود را آغاز كند. ممكن است مراحل جابه جا شوند و يا حذف گردند. به طور مثال اگر نامگذاري اوليه انجام نشود، خواننده در طي خواندن متن نمي داند در مورد چه چيزي يا چه كسي صحبت مي شود و در انتهاي متن هنگام گره گشايي متوجه مي شود در مورد چه چيزي يا چه كسي صحبت مي شده است. يا يك مطلب مي تواند به ساده ترين و مستقيم ترين شكل ممكن بيان شود و يا خواننده آن را از لابه لاي تشبيه و استعاره استخراج سازد. تعريف و تشريح خصوصيتها و بخشهاي كوچكتر جزييات، ممكن است به نوبه خود و بر اساس روندي كه ممكن است به دلخواه قطع شده يا تداوم يابد، مورد توجه قرار گيرد. بدين سان مقطعي فراهم مي آيد كه در آن به توصيف مختصر يا مفصل يك جريان اقدام مي شود.
مي توان گفت توصيف، كمك كننده و جريان دهنده و گاه حتي سازنده جهان داستان است. اما گاه همين عامل سازنده به تخريب كننده نيز بدل مي شود. گاهي اوقات توصيف آنقدر گسترده بكار گرفته مي شود كه كنش داستان را تحت الشعاع قرار مي دهد و از به پيش رفتن جريان داستان جلوگيري مي كند. اين مسأله از تفاوت ثبات موجود در «توصيف حالت» و پويايي و تحرك «جريان داستان» از سوي ديگر ناشي مي شود. «الگي» نظريه پرداز ادبي در كتاب فن بيان مي گويد، «دو دسته رويداد وجود دارد كه مي توان دسته اول را دائمي و همزمان و دسته دوم را گذرا و تناوبي نام نهاد. دسته اول عناصر لازم براي توصيف را فراهم مي آورد و دسته دوم عناصر لازم براي روايت را».
هنگامي كه شما توصيف را از ميزان مشخص فراتر مي بريد، چون از حركت داستان كاسته مي شود، بايد تلاش كنيد تا جذابيت و گيرايي را آن قدر افزايش دهيد كه در حركت داستاني خللي به وجود نيايد و به عبارتي ركود حاصل از توصيف ديده نشود. شما بايد از پرداختن به توصيف صرف براي حالت پرهيز كنيد و حالت را در خلال حركت بيان كنيد. مثلاً به جاي آنكه بگوييد «ذهن مرد مشوش بود و چهره اش عصباني به نظر مي رسيد» بنويسيد «چايي اش را با عصبانيت به هم مي زد و نمي دانست حرفهايي كه مي زند درباره چيست.» بدين طريق واژه هاي حركتي، بدون ايجاد تغيير در روند داستان، از ايجاد جنبه ثابت توصيف يك حالت جلوگيري مي نمايد. حتي در توصيف يك چهره نيز مي توانيد با وصف آن در قالبي «پرحركت» از وقوع آفتي كه توصيف حالت بر نوشته تحميل مي سازد، جلوگيري نماييد. اين گونه توصيف به نام «توصيف روايت گونه» مشهور شده است. گونه اي نوشتار كه بيش از آنكه پيش برنده داستان باشد، توهم پيشروي در آن ايجاد مي كند. بدين واسطه همواره اين خطر وجود دارد كه در ابتداي امر نويسندگي به دام توصيف ايستا بيفتيم و به جاي نوشتن در توهم نوشتن اسير شويم.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
در حاشيه نمايشگاه«روزي روزگاري» ؛ هنر اروپا الهام بخش والت ديسني بود

درحالي كه كمتر مي شود فرهنگ كوچه و بازار و فرهنگ روشنفكرانه بايكديگر تصادم داشته باشند، اما كشف ارتباط بين آنها هدف يك نمايشگاه تازه در پاريس است كه ستارگان آن «ميكي مائوس»، «سفيد برفي» و ديگر محبوبهاي «والت ديسني» هستند.




طرحهاي اوليه استوديو ديسني در كنار آثار هنري قرار داده شده اند كه بيشتر اروپايي هستند و از دوران قرون وسطي تا سوررئاليسم و حتي سينماي اكسپرسيونيستي را در برمي گيرد.
برونو ژيروو، برگزاركننده اين نمايشگاه گفت: اين نمايشگاه بدون توجه به آثارارايه شده بسيار بصري است،زيرا در آن هم سينما را مي بينيم، هم نقاشي، هم مجسمه سازي و هم عكاسي و ضمناً ادبيات هم موجود است.
از شنبه حدود 500 قلم از اين دست آثار در گالري «پاله گران» كه تا 15 ژانويه سال 2007 باز خواهد بود به نمايش گذاشته شده است، جايي كه آثار استاداني مثل «پل گوگن» و «كلود مونه» پيش از اين به نمايش درآمده است.
والت ديسني، خود از اواسط دهه 1920 طراحي را كنار گذاشت اما استعداد در انتخاب هنرمندان و يافتن منابع هنري و ادبي براي فيلمهايش همچنان كارآمد باقي ماند.
به گفته «ژيروو»، ديسني همانند يك «رهبر اركستر» تني چند از بهترين طراحان اروپايي مثل «آلبرت هورتر» از سوييس و «گوستاو تنگرن» از سوئد را كه به آمريكا مهاجرت كرده بودند به خدمت گرفت.
ادبيات اروپايي موضوعات بسياري از فيلمهاي ديسني بود.
وي درسفري به اروپا بيش از 300 كتاب مصور را كه تصاوير آنها، الهام بخش توليدات بعدي استوديو وي بودند، گردآوري كرد.
اين گنجينه شامل آثار فرانسوي، انگليسي، آلماني و ايتاليايي مثل افسانه هاي «برداران گريم» از آلمان، «شارل پرول» از فرانسه و «آليس در سرزمين عجايب» لوييس كرول از بريتانيا مي شد.
آثاري از «گوستاو دور» و ديگر هنرمندان در اين مجموعه كه به كاليفرنيا فرستاده شد ديده مي شد كه تعداد زيادي از آنها همچنان در دفاتر والت ديسني در لس آنجلس نگهداري مي شود. فيلمهاي سينمايي نيز الهام بخش ديسني بودند.
از اين دست از آثار مي توان به بدبختيهايي كه در فيلم «عصر جديد» محصول 1936 روياروي «چارلي چاپلين» قرار مي گيرد و ديسني از آن، يك سال بعد «اختراعات جديد» را ساخت، اشاره كرد.
هنر معماري و چشم انداز نيز كليد تزيين فيلمهاي «ديسني» محسوب مي شدند.
از طريق مناره هاي كوچك، بيشه هاي سحرآميز و قصرهاي مرموز، ديداركننده از اين نمايشگاه درمي يابد كه دهكده «پينوكيو» از يك شهر قرون وسطي در باواريا الهام گرفته شده و اينكه نقاشي قرن 15 چين الهام بخش مناظر جنگلي بوده است.
ژيروو درباره اين توليدكننده بزرگ آمريكايي كه در سال 1966 درگذشت و نام وي در تاريخ به عنوان اولين كسي كه فيلم انيميشن را براي مخاطب جهاني مطرح كرد گفت: وي در تمام مراحل آفرينش اثر، حضور داشت.
استوديوهاي ديسني فرصت دسترسي به بايگاني را براي «ژيروو» فراهم كردند وآثاري را براي اين نمايشگاه به وي قرض دادند.
در اين نمايشگاه به اين نكته نيز مي رسيم كه ديسني با «سالوادور دالي» نقاش سوررئاليست اسپانيايي همكاري داشته است كه به ساخت فيلم شش دقيقه اي «سرنوشت» منجر شد كه تازه درسال 2003 تكميل شد.
اين نمايشگاه «روزي روزگاري: درباره منابع هنري استوديوهاي ديسني» نامگذاري شده و از هشتم ماه مارس سال آينده تا 24 ژوئن سال 2007 به «موزه هنرهاي زيباي مونترآل» كانادا نقل مكان مي كند.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
براي انتخاب برترينها؛گاردين و گالري ساچي مردم دنيا را به كمك فراخواندند

سايت روزنامه گاردين با همكاري «گالري شما» وابسته به گالري ساچي - يك گالري مجازي اينترنتي - نمايشگاه هنري معاصر را براي كشف استعدادهاي جديد در سطح جهان برگزار مي كنند.به گزارش ايسنا، آنها ليستي  30 نفره در ميان هزاران اثر به نمايش درآمده انتخاب كرده اند و آنها را در سايت
.saatchi-/gallery.co.www yourgallery .uk //: httpقرار داده اند تا مردم سه هنرمند مورد علاقه ي خود را معرفي كنند.آثار  15 نفر برتر در نمايشي اختصاصي در نمايشگاه اتاق خبر گاردين از  24 تا  28 اكتبر ( دوم تا ششم آبان ماه سال جاري ) عرضه مي شوند.جايزه  كساني كه در اين رأي گيري شركت مي كنند، بليت حضور در نمايشگاه در تاريخ  23 اكتبر - اول آبان ماه سال جاري- است.
«چارلز ساچي» - هنرمند انگليسي هنر مدرن - گالري مجازي ساچي را در اينترنت راه اندازي كرده است تا هنرمندان گمنام سراسر جهان فرصت نمايش آثارشان را بيابند.او مي خواهد در اين سايت، جامعه اي از هنرمندان را گردآورد تا بتوانند به آساني آثارشان را در اختيار مخاطبان جهاني هم چون كلكسيونرها، واسطه ها و متصديان هنر و فرهنگ، بگذارند.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
«كافه  ستاره»از مرز 343 ميليون گذشت

گروه هنر- آمار فروش فيلمهاي ايراني و خارجي به نمايش درآمده در سينماهاي تهران تا تاريخ جمعه 24 شهريورماه اعلام شد.




بنا بر اين گزارش، فيلم سينمايي «به نام پدر» به نويسندگي و كارگرداني ابراهيم حاتمي كيا بعد از 38 روز نمايش در 11 سينما به فروشي برابر با 384 ميليون تومان دست يافته است.«كافه ستاره» به كارگرداني سامان مقدم نيز با فروش 343 ميليون تومان پس از 38 روز اكران در 15 سينما همچنان به نمايش خود ادامه مي دهد.
«سرود تولد» به كارگرداني علي قوي تن نيز در 24 روز نمايش در 18 سينما، فروشي برابر با 131 ميليون تومان داشته است. «باغ فردوس، پنج بعدازظهر» به كارگرداني سيامك شايقي نيز بعد از 17 روز كه از اكرانش در 9 سينما مي گذرد، 53 ميليون تومان فروخته است.
«گرگ و ميش» ساخته قاسم جعفري بعد از 10 روز نمايش در 23 سينما برابر با 32 ميليون تومان فروش داشته است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اهداي لوح يادبود سينماگران ايراني به مؤسسه «كوروساوا»

لوح يادبودي به امضاي جمعي از سينماگران ايراني از سوي خانه سينما به نريونوگامي دستيار و فيلمنامه نويس كوروساوا و مؤسسه كوروساوا اهدا مي شود.
اين لوح يادبود هم اكنون به امضاي جمعي از سينماگران همچون عباس كيارستمي، ناصر تقوايي، مجيد مجيدي، محمود كلاري، محمد رضا هنرمند، محمد رضا دلپاك، محمد علي نجفي و جمع ديگري از هنرمندان رسيده است و قرار است با امضاي ديگر سينماگران اين لوح يادبود در سه نسخه تهيه شود و نسخه  اصلي آن به مؤسسه كوروساوا و دستيار هميشگي او اهدا شود. همچنين دو نسخه  ديگر در خانه سينما و موزه سينما قرار خواهد گرفت.
تعدادي از سينماگران همچون سيف ا...داد، محمد رضا هنرمند، كمال تبريزي، محمد داودي، عليرضا شجاع نوري، مازيار ميري و رضا ميركريمي در خانه سينما با هيأت ژاپني كه متشكل از نريو نوگامي دستيار و فيلمنامه نويس كوروساوا، ساتورا ايزكي (تهيه كننده سينماي ژاپن) و دايساكو كيمورا( مدير فيلمبرداري آثار كوروساوا) بودند ديدار كردند و درباره مسايل سينمايي دو كشور و همكاريها در اين زمينه به تبادل نظر پرداختند.
اين هيأت ژاپني به دعوت خانه سينما براي دريافت تنديس دهمين جشن خانه سينما به ايران سفر كردند و اين نخستين باري است كه از سوي خانه سينما يك تنديس به خارج از مرزها فرستاده مي شود.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
شب «پيتر هانتكه» برگزار مي شود

شب پيتر هانتكه در تالار بتهوون خانه  هنرمندان ايران برگزار مي شود.به گزارش ايسنا  ، برنامه  بزرگداشت اين نويسنده  اتريشي آلماني زبان ازسوي مجله  «بخارا» ساعت 17 روز پنجشنبه 30 شهريورماه جاري برگزار خواهد شد.




در اين برنامه  كريستين هاگه از آلمان، وولفانگ بانياني از اتريش، محمود حسيني زاد، سعيد فيروزآبادي، ماريا ناصر و علي دهباشي درباره  هانتكه و آثار او سخنراني مي كنند.پيتر هانتكه - داستان نويس، شاعر و نمايش نامه نويس - ششم دسامبر 1942 در گريفن اتريش به دنيا آمد. كودكي اش را در برلين شرقي و گريفن گذراند. سال 1961 به تحصيل حقوق در دانشگاه گراتس پرداخت. اولين قطعات ادبي اش را در مجله اي به نام «دست نويس» منتشر كرد و با انتشار اولين كتابش در سال 1965 تحصيل را نيمه كاره رها كرد و تمام وقت به ادبيات پرداخت. او به خاطر بعضي موضع گيريهايش اغلب بحث برانگيز بوده است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
موزه هنرهاي معاصر از مجيدي تقدير مي كند

برنامه نكوداشت و مرور آثار مجيد مجيدي در سي و دومين دوره برنامه هاي سينماتك موزه هنرهاي معاصر تهران در پائيز 1385 برگزار مي شود.
به گزارش مهر، برنامه نكوداشت و مروري بر آثار مجيد مجيدي كارگردان نامدار سينماي ايران از20 آبان تا 30 آذر در سي و دومين دوره نمايش فيلمهاي سينمايي سينماتك موزه ويژه پائيز 1385 در موزه هنرهاي معاصر برگزار مي شود.
اين نكوداشت و مرور بر آثار در قسمت «يك فيلمساز، يك ديدگاه» و شامل دو بخش فيلمهاي كوتاه، مستند و بلند مجيدي است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بازنويسي قانون كپي رايت برنامه هاي تلويزيوني تا سال آينده

سازمان جهاني نظارت بر رعايت اموال فرهنگي (WIPO) پيشنهاد برگزاري كنفرانسي را با موضوع بازنويسي قانون حق رايت برنامه هاي تلويزيوني ارايه كرده است.
به گزارش ايسنا، اين كنفرانس قرار است ژولاي 2007 (تيرماه) برگزار شود و پيشنهاد آن توسط رئيس (WIPO) در اجلاس شهريورماه امسال مطرح شد.
حمايت از حق رايت برنامه هاي شبكه هاي كابلي از جمله مهمترين موضوعاتي است كه در كنفرانس سال آتي مطرح مي شود.
اعضاي (WIPO) هم چنين موافقت كرده اند كه پيش نويس اوليه  قانوني كه قرار است در كنفرانس سال 2007 تدوين شود در جلسه  اين هفته به بحث گذاشته شود.در ميان دولتهايي از منطقه آسيا و اقيانوسيه كه حمايت خود را از كنفرانس (WIPO) اعلام كرده اند، نام كشورهايي چون استراليا، ژاپن، كره جنوبي، نپال، نيوزلند، فيليپين و سنگاپور به چشم مي خورد.اعضاي (WIPO) همچنين توافق كرده اند كه با برگزاري جلسه اي در ژانويه 2007 ( ديماه 1385) درباره نحوه برگزاري كنفرانس به گفتگو بنشيند.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------



عضويت در خبرنامه روزنامه

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@qudsdaily.com
InsertAmar