---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- حديث مهر
ود المومن المومن في ا... من اعظم شعب الايمان، و من احب في ا... و ابغض في ا... و اعطي في ا...
رسول ا...(ص) / تحف العقول 48 مهرورزي مؤمن با مؤمن براي رضاي خدا از بزرگترين شاخه هاي ايمان است، هر كس دوستي و دشمني و بخشش و دريغش همه در راه كسب رضاي خدا باشد، از برگزيدگان است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بررسي نقش آزاد انديشي در توليد علم در گفت وگوبا دكتر عليرضا شجاعي زند؛ ما قرباني يك تبعيض جهاني هستيم
دكتر عبدالوهاب فراتي توسعه آزادي تفكر و انديشه ورزي و بيان نتايج و دستاوردهاي آن يكي از اهداف انقلاب اسلامي است كه به دلايل مختلف با ضعفها و كاستيهايي روبرو بوده است چنانكه در سه سال اخير يكي از رهنمودهاي اساسي و مؤكد رهبر معظم انقلاب اسلامي به مراجع عالي فكري و فرهنگي كشور و حوزه هاي علميه تأمين زمينه هاي پايدار براي آزادانديشي است.
اما اين مسير همواره با موانع جدي مواجه بوده و مشكلات فراواني را فراروي مولدان علم قرار داده است، دكتر عليرضا شجاعي زند، استاد دانشگاه تربيت مدرس، به بررسي اين موضوع پرداخته است. *** * آقاي دكتر براي شروع بحث بفرماييد براي شناخت موانع توليد علم از كجا بايد آغاز كرد؟ به عبارت ديگر ما براي راه اندازي نهضت نرم افزاري و توليد علم، چه راهي را بايد در پيش بگيريم و از كجا شروع كنيم كه گرفتار موانع و سد راهها نشويم؟ ** نخست بايد موضوع را از بازتابهاي پر سر و صداي عمومي خارج سازيم و نگذاريم جنبه تبليغاتي پيدا كند. در فضاي علمي، بيش از هر چيز، عمل و رفتار علمي و آزاد منشانه، اثرگذار است. ما به جاي اين كه بياييم شعار آزادانديشي سر بدهيم و به همگان اعلان نماييم كه اهل نظر و بحث و دانش و... هستيم، بايد در عمل، راههايي در پيش بگيريم كه به سرچشمه هاي دانش آفريني بينجامد.آن وقت مي توانيم پس از مدتي، نتايج آزادانديشي و دانش پروري را در معرض ديد و داوري ديگران بگذاريم. دانشگاه، عرصه مناسب و گسترده اي براي اين نمونه سازي است. متأسفانه، امروزه، دانشگاه هاي ما در اثر آلوده شدن به بازيهاي سياسي و مسايل حاشيه اي، از منزلت علمي درخور خود دور مانده اند. از نظر علمي و آموزشي وضعيت مطلوب و مناسبي بر دانشگاهها حاكم نيست؛ انگيزه هاي دانش اندوزي در آنها به شدت، پايين آمده، تلاشها كم شده و روند پيشرفت علمي، كند و دچار ركود گشته است. ما به جاي تبليغات يا انتقاد به ديگران، يكي از كارهايي كه مي توانيم بكنيم، اين است كه بياييم يك فضاي دانشگاهي ايده آل و نمونه الگوپذير، بسازيم كه داراي توانايي هاي علمي بالا، و نمونه اي از جديت در كارهاي علمي و بي اعتنايي به ثروت و قدرت و ديگر موانع پيشرفت علمي و الگوي قابل لمسي از يك فضاي كاملاً باز انديشه اي باشد.
در عين حال اذعان مي كنم در يك مقايسه كلي ميان حوزه و دانشگاه، حوزه از نظر آزادانديشي، بر دانشگاه برتري دارد. حوزه كه همواره به سنت گرايي و بسته بودن و تحجر متهم بوده است - با همه مسايل و مشكلاتش- آزاد انديشتر از دانشگاه است. اين مدعا شواهد عيني فراواني دارد. براي نمونه حوزويان براي فراگيري علوم جديد، به دانشگاه مي روند، براي به دست آوردن هر معرفت جديدي، در هر كجا كه باشد، تلاش مي كنند و وقت مي گذارند و هزينه مي پردازند، مثلاً طلبه ها، زحمتهاي فراواني مي كشند و هزينه هاي زيادي مي كنند تا زبان انگليسي بياموزند، يا به دانشگاههاي تهران مي روند تا علوم جديد را فرا بگيرند؛ در حالي كه دانشگاهيان، حاضر به چنين كاري نيستند. آنها از شرق، فقط به پديده هايي مانند كوچ نشيني و معماري بناها و مساجد و رنگ فيروزه اي و نيلي گنبدها و... توجه دارند و بر اين باورند كه شرق، چيزي بيش از اين براي غرب ندارد. در حالي كه ما به عنوان شرقي و حوزويان به عنوان حوزوي چنين نيستيم. ما دانش را از دست هر كس و در هر كجاي دنيا كه باشد، مي گيريم. پس نخست، بايد فتيله تبليغاتي اين قضيه را پايين كشيد؛ سپس به شناسايي ضعفها و موانع روي آورد. اين كار چندان نيازي هم به سمينار و كنفرانس و كار كارشناسي پيچيده ندارد. گروهي، پژوهش درباره ضعفها و مشكلات و موانع رشد علمي را برعهده گيرند، و در زمان كوتاهي، فهرستي از موانع و مشكلات، به دست آورند. زماني كه يك فهرست مثلاً هزار موردي فراهم شد، آنها را بر روي هم مي ريزيم و ادغام مي كنيم و كوچك و بزرگ، و اهم و مهم مي كنيم، يك درختي از موانع به دست مي آوريم؛ آنگاه از درون آن، چارچوبه عمل مشخص مي شود و اولويتهاي كاري ترسيم مي گردد. پس از همه اينها، وارد ميدان عمل مي شويم و دست به كار مي بريم و در هر گستره اي كه برايمان ممكن باشد، كار مي كنيم. اگر هم محدوديتها زياد بود، مي شود همان طرح را در قالب الگويي در قم پياده كرد: يك مجموعه علمي را به عنوان الگو و نمونه عملي ، طي يك فرايند پنج ساله مي سازيم و مي كوشيم در آن، همه شرايط ايده آل را براي دانشجو و استاد و... فراهم كنيم. اگر بتوانيم چنين آرماني را عملي كنيم، پس از پنج سال، حرفهاي بسياري براي گفتن خواهيم داشت. اين نكته را هم بايد در نظر داشت كه در اين راه، نبايد به تصميم گيريهاي كلان بخشهاي مختلف حكومتي، مانند مجلس و بودجه دولتي و... تكيه كرد. يكي از مسايلي كه در اين ميان، اهميت ويژه دارد و از موانع مهم رشد علمي افراد و مجموعه هاي علمي است، مسأله «فراغت» است. جامعه بايد وقت گروهي از آحادش را براي پرداختن به كارهاي علمي خالي كند و از آنها بخواهد كه منحصراً و به صورت تخصصي، به كارهاي پژوهشي بپردازند. ارسطو 2500 سال پيش، مسأله اصلي اش در مهندسي سازمان اجتماعي، «فراغت» افراد براي رسيدن به كارهاي فكري بوده است. او مي خواست عده اي، از هر كاري بريده شوند و تنها به انديشه و كار سياسي بپردازند و رسالت انديشيدن و تفكر را به نيكي بر دوش بكشند. به همين جهت، ناگزير بود، كساني را از كارهاي بدني جدا بكند، و در مقابل، يك عده را هم به كارهاي اجرايي و كار و كوشش بدني بگمارد. به همين دليل در انسان شناسي اش، آن مناسبات تبعيض آميز انساني را طرح كرد و بر طبايع سه گانه انساني صحه گذاشت. صرف نظر از مباني انسان شناسي افلاطون و ارسطو، ما نيز چنين كاري بكنيم. براي كساني كه استعداد خوبي دارند، شرايطي بسازيم و فراغتي فراهم آوريم تا بتوانند به صورت تخصصي و بي دغدغه، وارد كارهاي علمي بشوند. يكي از كارهاي مهم ديگري كه بايد بكنيم، اين است كه براي اهل فكر و صاحبان انديشه و دانش، زمينه اي فراهم بكنيم تا بتوانند در يك دوره فشرده (حداكثر دو ساله)، زبان انگليسي را ياد بگيرند و بر آن كاملاً مسلط شوند؛ زيرا امروزه انگليسي، زبان علمي دنيا و زبان استاندارد غالب محافل علمي است. ما الان حرفهاي زيادي براي گفتن داريم؛ اما چون به زبان علمي دنيا مسلط نيستيم، مقالاتمان در ابعاد جهاني و در مراكز تخصصي علمي دنيا، بازتاب نمي يابد، و هم اكنون، در كشور ما، مقالات علوم انساني، پايين ترين سهم را از مقالات منتشر شده در ISI دارد. اينها، نمونه هايي از راهكارهاي علمي است كه اجراي آنها هزينه چنداني هم در برندارد؛ و خيلي زود هم به نتيجه مي رسد و ثمر مي بخشد. در مجموع، چشم انداز علمي آينده، بسيار روشن و اميدواركننده است؛ به شرطي كه به دست خودمان و با اقدامهاي نسنجيده، افق روشن پيش رو را مه آلود نكنيم. بايد به صورتي اصولي و روشمند، گام در اين مسير بگذاريم. اگر دير شروع كنيم، ضررش كمتر از آن است كه مشكل بيافرينيم و هزينه راه را بالا ببريم. * طرح «الگوسازي» كه شما پيش كشيديد، الگوي مالزي و طرح «ماهاتير محمد» را به ياد مي آورد. مي گويند بيست، سي سال پيش، زماني كه ماهاتير محمد به قدرت رسيد، چنان بسترهاي توسعه و رشد مالزي را فراهم كرد كه همه به صورت ناخواسته و غيرارادي، در يك مسير توسعه يافتگي افتادند. او با يك مديريت عالمانه و مدرن، مالزي را، با حفظ سنتهاي خودش، به جايي رساند كه هم اكنون در شرق آسيا و در ميان كشورهاي اسلامي حتي خاورميانه، الگو شده است. ولي متأسفانه ما در كشور خودمان نتوانستيم حتي بخش كوچكي از اين مدل را به صورت الگو ارائه كنيم. شما از موانع سخن گفتيد و اينكه ما فهرستي از اين موانع به دست بياوريم كه ممكن است شماره آن، به هزار هم برسد. برخي بر اين باورند كه اساساً ما در توليد دانش، به ويژه در علوم اسلامي، گرفتار يك نوع «انسداد» شده ايم، و اين، يكي از بزرگترين موانع پيش روي پيشرفت علمي ماست. اين بحث را به ويژه انديشمندان عرب از جمله «ابوزيد» پيش كشيده اند. «ابوزيد» مي گويد: دانش فقه كه محور تمدن اسلامي و آبشخور معرفتي آن است، امروز به طور جدي دچار انسداد شده است؛ به اين معنا كه اين دستگاه علمي، اينك پاسخگوي پرسشهاي جديد نيست؛ يعني نمي تواند پرسشهاي جديد را به نص عرضه كند و از آنها پاسخهاي در خور بگيرد. بنابراين، ما بايد براي خروج از اين انسداد و مشكل، راه حلي بيابيم. البته، وقتي ابوزيد از انسداد در فقه سخن مي گويد، فقه شافعي را كه ميان اهل سنت، فراگير است، در نظر دارد. خود او براي خروج از اين انسداد، تغيير در روش استدلال و بازنگري در شيوه فقه ورزي را پيش مي نهد. او مي گويد، روشي كه شافعي براي فقه خودش درست كرده، برگرفته از نص نيست؛ بنابراين، قداست ندارد، بلكه خصلت بشري و تاريخي و زماني دارد. پس مي توان در آن دست برد و جرح و تعديل كرد و به يك فهم درست تري از شريعت رسيد. اين بحث را مي توان درباره فقه شيعي نيز پيش كشيد. اگر فقه ما نمي تواند پاسخگوي پديده هاي مدرن باشد، شايد دليل آن، نارسايي و كاستي در روش استنباط اين فقه است كه در اين صورت، مي توان روشهاي استدلال احكام، «اصول فقه» يا روشهاي تفسيري ديگري را كه منتهي به نص مي شود، تغيير داد، يا از روشهاي نو بهره گرفت و شيوه هاي جديدي به كار بست. در اين جاست كه بحث روشهاي جديد، مانند «فلسفه تحليلي» يا «هرمنوتيك» و اينكه تا چه اندازه مي توانند به ياري اصول فقه بيايند، به ميان مي آيد. در برابر اين باور كه اساساً اصول فقه در حوزه به پايان خود رسيده و مسير جريان فقه، به بن بست رسيده است، ديدگاه ديگري معتقد است كه اصول فقه، به عنوان يك سنت پژوهشي، به كمال خود دست يافته است، و از اين رو، تكميل يا تزيين آن، با سنجاق كردن هر روش ديگري به آن، جز بحران در فهم ما از نص، نتيجه اي در برنخواهد داشت. گروهي هم كه از به كار بردن واژه «انسداد» پا پس مي كشند و به جاي آن، واژه «توقف» را مي نشانند، برآنند كه ما در برخي جاها به توقف رسيده ايم؛ يعني به مصداق روايتهايي كه مي گويند «قف عند الشبهات؛ در رويارويي با شبهه يا ترديد، توقف كن» احتياط كرده، پشت دروازه هاي حكم و اظهار نظر ايستاده ايم. برخي از جريانهاي فكري حوزوي ما نيز امروز به همين نگرش مي گرايند. براي نمونه، اكنون در درسهاي پر رونق حوزوي، حتي تمايلي به طرح موضوعهايي كه پيش از انقلاب به آن پرداخته مي شد، وجود ندارد كه بعضاً آن را نشانه عرفي شدن مي شمارند. كوتاه سخن اينكه، همه ما در اينكه پيش روي پيشرفت علمي ما، موانعي وجود دارد هم نظريم؛ اما پرسش اين است كه آيا در كنار اين موانع، مشكلي كه بتوان از آن با تعبير «توقف» يا «انسداد» ياد كرد، امروز گريبانگير جريان علمي كشور ما هست يا نه؟ ** گمان نمي كنم كه ما اكنون با مشكلي به نام «انسداد» يا «توقف» در پيشرفت علم رو به رو باشيم. البته موانع و مشكلاتي هست كه برخي از آنها بسيار هم جدي است؛ اما اينها زماني سبب «انسداد» و توقف مي شود كه جريان علمي كشور راكد و فاقد نيرو و انگيزه لازم براي چيرگي بر اين مشكلات و پشت سر گذاشتن اين موانع باشد. ما اينك داراي ظرفيت بالا و انگيزه هاي جدي براي تحرك و پيشرفت در مسير فتح قله هاي علمي هستيم. من حتي چيزي را كه شما عرفي شدن حوزه و مرجعيت گفتيد، نمي پذيرم. شما توجه خود را به مشكلات فقه معطوف كرديد و حكمي كلي صادر كرديد. من اين بحث را از افقي فراتر از سپهر علوم ديني، و وضعيت فقه و چند عالم شاخص مي نگرم. در بدنه جريان علمي كشور ما، يك نيروي فعال و پرخروش و پرظرفيت وجود دارد كه اگر در مسير رشد طبيعي خود باشد، ديگر اين موانع- كه برخي، بسيار جدي هم هستند و راه كارهاي اساسي مي طلبند- پديده اي مهم و مانعي غيرقابل فهم و سدي نفوذ ناپذير به نام «انسداد» نخواهد بود. در چنين فضايي است كه اين پرسشها مطرح مي شود. اينكه آيا اصول فقه به كمال يا بن بست رسيده است يا نه و اينكه آيا فقه دچار انسداد شده است و نيازمند تكميل يا الحاق روشي جديد است، يا مي تواند با بضاعتهايي كه دارد، محدوديتها و بن بستها را بشكند و به نيازهاي جديد پاسخ در خور بدهد، چندان مهم نيست. مهم اين است كه چنين پرسشهايي مطرح مي شود و همين جديت و پرسشگري است كه مسير حركت اين جريان پر از انرژي را ترسيم مي كند. جرياني را كه شما به آن اشاره كرديد، جرياني غالب در حوزه ما نيست. من هيچ نشانه اي از عرفي شدن در بدنه اصلي حوزه علميه نمي بينم . شاخصه ها و نشانه هاي جديتر اين انسداد در دانشگاه به ويژه در حوزه علوم انساني وجود دارد. براي نمونه حجم كتابها و تأليفات و مقالات علمي استادان بزرگ و مطرح دانشگاه در اين عرصه ها با كميت و كيفيت كارهاي علمي و پژوهشي جريان جوان پژوهشگر حوزوي، قابل قياس نيست، اگر آن جريان پرسابقه دانشگاهي را با كساني كه از حوزه علميه در رشته هايي مانند علوم سياسي يا جامعه شناسي به تحصيل مي پردازند بسنجيد، مي بينيد كه انگيزه هاي اين افراد چند برابر است. متأسفانه امروز، دانشوران دانشگاهي بي انگيزه شده اند و تحرك و نشاط علمي لازم را ندارند. البته اين آفت در نسل جوان دانشگاهي كمتر به چشم مي خورد؛ به ويژه در حوزه هايي كه علوم قديم و جديد با هم پيوند مي خورند و طلاب حوزه با محيطهاي دانشگاهي، يا دانشگاهيان با حوزويان تعامل پيدا كرده اند، انگيزه ها بالاتر است و ظرفيت بالايي به چشم مي خورد. اين جرياني هم كه شما بدان اشاره كرديد، هر چند ممكن است لطماتي جزئي در حواشي خود پديد آورد و عده اي را به واكنش بكشاند، اما در برابر آن جريان بسيار قوي و اصيلي كه ريشه در بدنه يك نسل دارد، ناچيز است و هضم مي شود و رنگ مي بازد و نمي تواند اثري مهم بر جاي بگذارد. * شما بر شناسايي موانع پيشرفت علمي كشور و رفع آن بسيار تأكيد ورزيديد و به مصاديقي از آنها نيز اشاره كرديد. به نظر شما گرايش شديدي كه امروز در كشور ما، به ويژه در ميان قشر دانشگاهي، به سوي ترجمه آثار غربي پيدا شده، نشانه اي از توقف توليد دانش و مانعي بر سر راه آن نيست؟ ** به نظرمن، رو آوردن به ترجمه آثار غربي را نمي توان نشانه توقف دانش برشمرد. براي رسيدن به رشد و شكوفايي علمي بايد از گذرگاه ترجمه عبور كرد. پس ترجمه لازمه و مقدمه رشد علمي است، به شرط آنكه در آن توقف نكنيم. مطالعه تاريخ علوم اسلامي نيز نشان مي دهد كه رشد و شكوفايي علمي كه در قرن چهارم و پنجم هجري رخ داد، به دنبال نهضت ترجمه در قرن دوم و سوم و نتيجه بهره مندي از آثار ديگران بود. دانشمندان اسلامي از طريق اين ترجمه ها با آثار بزرگ علمي آن روز دنيا آشنا شدند و از ايده ها و انديشه هاي جديد آن روزگار، بهره بردند و كاخ علوم اسلامي را بر روي آن بنا نهادند. ما هنوز هم از آثاري كه در آن زمان ترجمه شده، بهره مي بريم و به آنها مي باليم. من با اين نظر كه بايد ترجمه را رها كنيم و به سمت توليد دانش برويم، موافق نيستم. ما نمي توانيم بدون گذر كردن از پل ترجمه به توليد دانش دست بيابيم و بي مقدمه، توليدكننده شويم. امروزه حوزه بيشتر از دانشگاه به ترجمه روي آورده است. كتابهايي كه فضلاي حوزه، براي ترجمه برمي گزينند، واقعاً آثار قابل استفاده و جالب و مناسب براي ترجمه هستند. همچنين اين آثار نشان مي دهد كه رويكرد برگردانندگان آنها، هرگز تقليد و تبعيت از ايده هاي مطرح شده در اين كتابها نبوده؛ بلكه آشنايي با آن نظريه ها، مقدمه اي براي چالش و برخورد انتقادي با آنها شده است؛ يعني انديشه هاي ترجمه شده، به عنوان ايده هاي قطعي و يقيني غيرقابل نقد، تلقي نشده اند. بنابراين، ارزش مثبت يا منفي ترجمه، به نحوه نگرش به آن و شيوه برخورد علمي با آن، بسته است. اگر مترجم در مرحله ترجمه نماند و آن را مقدمه اي براي نقد و به چالش كشاندن آن انديشه ها بسازد، سودمند است. * به هر حال هر كدام از اين مسايلي كه ذكر كرديد، مشكل و مانعي بر سر راه پيشرفت علمي و توليد دانش در كشورمان هست؛ اما به نظر من، مشكل اصلي ما، همان نبود فراغت خاطر براي انديشمندان و دانشوران است... ** البته مسأله فراغت خاطر مهم است، و براي اين كه اهل علم و پژوهشگر بتواند به تأمل و تفكر و دانش آفريني بپردازد، يكي از شرايط اصلي و لوازم مهم آن، اين است كه خاطري آسوده و محيطي آرام و شرايطي بي دغدغه داشته باشد؛ اما اگر جو سياسي حاكم بر كشور، ايدئولوژيك باشد و ميان مؤلفان و انديشمندان، خط كشي و مرزبندي باشد، يك انديشه حمايت مي شود و تلقي به قبول مي گردد و ديگري سركوب مي شود. در اين جا باز هم توليد دانش، دچار مشكل و مانع خواهد شد. اساساً تا زماني كه فضايي كاملاً آزاد براي طرح تفكرات مختلف ايجاد نشود و انديشمندان نتوانند نظريه هاي خود را بي هيچ مانعي ابراز نمايند، گفتگويي هم در نخواهد گرفت؛ زيرا تا من مطلبي بيان نكنم، شما با من وارد گفتگو نمي شويد، و اگر گفتگويي انجام نشود، دانش هم نخواهد روييد. دانش از اصطكاك افكار مخالف مي زايد. سقراط كه به حق مي توان او را پدر فلسفه ناميد، از ميان همين گفتگوها به حقايق دست مي يافت و دانش آفريني مي كرد. يا افلاطون، با آن بزرگي اش، تمام آثار فلسفي خود را در قالب گفتگوهاي دو طرفه و چند طرفه، و «چند نامه» آورده است. سقراط در معرفت شناسايي اش اظهار مي دارد كه او كار قابله را مي كند؛ يعني چيزي از خود ندارد، بلكه دانش را در طي گفتگوها و اظهارنظرهاي دو سويه و نقد و اشكال و چالش كشيدن نظرهاي گوناگون، از درون افراد به بيرون مي كشاند. در فضاي فكري كشور ما هم تا زماني كه ميان صاحبان انديشه هاي متضاد، گفتگوي كاملاً آزاد در نگيرد، دانش فرا نخواهد آمد. البته من اين را كه فضاي فكري جامعه بايد آزاد و عام باشد و در انحصار يك جريان و قشر خاص قرار نگيرد، رد نمي كنم؛ اما ما نبايد چشممان را بر روي واقعيتهاي جاري جهان و جامعه ببنديم. واقعيت اين است كه امروز در جامعه ما، دو جريان روياروي هم ايستاده اند. يكي از آنها نماينده يك جريان گسترده جهاني است كه در طول چند قرن، انديشه كرده و نظريه پرداخته و دانش آفريده است. اين گروه، اگر چه اقليت به نظر مي رسند، اما بهره مند از پشتيباني آن جريان بزرگ است و از حاصل چند قرن انديشه و نظريه پردازي سود مي برد و از حمايت تبليغاتي و حتي مالي آنها نيز برخوردار است. البته مقصود من اين نيست كه با اين مرزبندي عده اي را از سخن گفتن محروم كنيم و دستشان را از امكانات عمومي جامعه كوتاه سازيم و از فضاي فكري جامعه به حاشيه برانيم. فضا بايد براي همه باز باشد و در اختيار گروه خاصي نباشد؛ اما در عين حال، نبايد با اين موضوع، ساده انديشانه برخورد كرد. پشتيباني و حمايتي كه امروز براي ترويج فكر ليبرال دموكراسي مي شود، در مقايسه با حمايتهاي دستگاه دولتي ما از انديشه هاي ديني، همانند يك قطره در برابر درياست بنابراين، ما نبايد به اين بهانه كه نمايندگان اين جريان جهاني، در اقليت هستند، همه جور فضا و امكانات را در اختيارشان قرار دهيم. آنها هرگز در موضع مظلوميت و اقليت نيستند. آنها بر هزاران كتاب و نظريه پرداز تكيه دارند و از روشها و ابزارهاي تبليغاتي بي شمار، بهره مي برند. اين جريان فكري، بر كل فضاي فكري فرهنگي جهان، سيطره دارد و در همه جا، شرايط به سود آنهاست. هنوز در دانشگاههاي ما، نظريات «وبر» و «دوركيم» و ديگر چهره هاي شاخص انديشه غربي بي اجر و منت، تدريس و تبليغ مي شود. چه حمايتي بهتر از اين، كه ما خودمان به نفع آنها تبليغ كنيم و انديشه هاي آنان را رواج دهيم؟! بنابراين، اگر كل اين جريان را با نگرشي واقع بينانه و كل نگرانه بنگريم، مي بينيم كه اگر حمايتهاي ويژه اي در كشور ما از چند متفكر ديني مي شود، به معني يك سويه شدن فضاي فكري و علمي كشور و روا داشتن تبعيض نيست؛ بلكه مسأله برعكس است. ما قرباني يك تبعيض جهاني هستيم. البته با همه اينها باز نبايد نگاه ما بسته و محدود باشد؛ بلكه همه بايد در حد خود، آزادي ابراز نظر داشته باشند. دبير خانه نهضت آزاد انديشي و توليد علم (معاونت پژوهشي حوزه علميه قم)
* مهدي محمدي
يكي از نقاط مشتركي كه در بحثهاي مطرح شده از سوي متفكران مختلف، در توضيح وضعيت فعلي توليد علم و دانش در دانشگاهها و حوزه هاي علميه و پژوهشگاههاي دولتي و حوزوي و دانشگاهي، بسيار به چشم مي آيد، تأكيد بر وضعيت تشريحي و تبديلي، به جاي وضعيت توليدي بود.
به اعتقاد بسياري از صاحب نظران، در حال حاضر دانشگاههاي ايران از لحاظ بحث توليد علم در وضعيت توليد به سر نمي برند. بلكه در خوشبينانه ترين حالت، به تشريح و توضيح علوم غربي و يا استفاده از روشهاي فهم علم و دين به سبك علوم غربي مشغولند.
دانشگاهها در واقع به سالنها و مؤسساتي تبديل شده اند كه نه براي توليد يا تلاش براي توليد يكسري علوم جديد و يا بومي سازي علوم غربي، بلكه صرفاً براي انتقال و ترجمه صرف آثار ديگر به كار مي آيند.
وضعيت پژوهشگاهها نيز روشنتر است. از آنجا كه پژوهشگاهها، علوم را به صورت پروژه اي مورد استفاده قرار مي دهند و با متر و معيار زمان، به پاسخگويي سريع پروژه و به اتمام رساندن طرح در يك زمان مشخص مي انديشند، همين باعث شده است كه سطح نگرش به علوم در پژوهشگاهها هرگز از حد ابزار و وسيله اي صرف و سريع براي رسيدن به انتهاي يك پروژه فراتر نرود و هرگز توليد علمي در كار نباشد. از سوي ديگر وضع در حوزه هاي علميه نيز بهتر از اين نيست. از آنجا كه موانع سنتي و ملاحظات اجتماعي، مذهبي در حوزه ها شديدتر و بيشتر است ، توليد علم كه نخستين پايه اش بر فضاي باز علمي و اطلاعاتي است، جاي رشد چنداني در اين فضا پيدا نمي كند.
به اعتقاد برخي صاحبنظران اگر تربيت محصلان حوزه به همين شكل پيش برود، چشم انداز اميدواركننده اي براي توليد علم پيش روي ما نيست. در نتيجه همچنان مصرف كننده باقي خواهيم ماند كه نقض غرض در امر اصلاحات است. اين روند قادر به تربيت «تبديل كننده» است نه «توليد كننده» يعني گروههايي از طلاب تربيت مي شوند كه مي توانند حرفهاي ديگران و نظريه هاي آماده شده در غرب را به حرفهايي تبديل كنند كه ظاهر ديني دارند، اما در باطن، همان زيرساختهاي غربي را دارد.
در اين ميان عقيده برخي ديگر از انديشمندان بر موضوع انقلاب علمي استوار است. انقلاب علمي كه بر ارائه نظريه اي نوين و بر هم زدن ساختار علوم پيشين متكي است.
در حال حاضر وضعيت ما پيچيده است. در حوزه هاي مختلف فكري انبوهي از مسايل و پرسشها ما را محاصره كرده اند. بسياري از آنچه كه در بحثهاي علوم انساني يا علوم ديني مطرح است و شكل مسأله دارد، با پارادايم هاي متعارف قابل پاسخ گويي نيست. ملل ديگر جهان وقتي به چنين موقعيتهايي مي رسند، دست به انقلاب علمي مي زنند. بنابراين پرسش شناسي بسيار راه گشاست.
با اين حال در ميان حجم پرشماري از تحقيقات كنوني، كمتر نظريه پردازي شده و يا حرف نويي گفته مي شود . در صورتي كه جديد بودن راه را باز مي كند. حتي اگر غلط هم باشد، باز نفس جديد بودن، آن پژوهش را قابل تأمل و بررسي مي كند. ايده غلط را بايد با ايده قويتر پاسخ گفت و غلط بودنش را نشان داد. حتي گاهي با برخي ايده ها، به دليل غلط بودن آنها مخالفت نمي شود، بلكه به خاطر جديد بودنشان، در معرض مخالفت قرار مي گيرد.
اما در حال حاضر حوزه انديشه به مسايل جنبي و حاشيه اي فراواني گره خورده است. تنشهاي سياسي، تعارضهاي سياسي و خلاصه هر چه كه از بيرون حوزه انديشه و نظريه پردازي است، نبايد اين اندازه بر اين حوزه تأثيرگذار باشد. گاهي از ترس اينكه مبادا به جناحهاي سياسي كشور منسوب شويم، مجبوريم حرفمان را در حوزه انديشه نزنيم. بايد نزاعهاي سياسي را از نزاعهاي فكري جدا كرد. اين جدايي بايد به صورت يك فرهنگ در ميان ما در آيد.
شما گاهي به يك نتيجه علمي مي رسيد و مي خواهيد اعلام كنيد. بعد مي بينيد اگر حرفتان را بگوييد، حتماً يك عده اي به نفع خودشان مصادره مي كنند. نبايد انديشه اي را به جرم اين كه قابليت تطبيق بر سياستهاي موجود را ندارد، درو كنيم. به اعتقاد برخي از انديشمندان، وضعيت ما در حال حاضر به گونه اي است كه به طور همزمان تصاويري از سنت و تجدد را بر صحنه تلويزيونهاي ذهن خود مي بينيم. به گونه اي كه گفته مي شود جامعه ما دچار كژتابي شده است و اطلاعات خود را از دو كانال دريافت مي كند. يكي تمدن غرب و ديگري سنت. ارتباط ما با سنت قطع نشده است، ولي سنت هميشه پاسخگو نيست. در نتيجه مي بينيم كه اين دو تصوير روي هم افتاده است و به قول محمد طالبي مي بينيد كه در عصري زندگي مي كنيم كه عصر ما نيست و به زباني سخن مي گوييم كه زبان ما نيست.
اينجاست كه مسأله بحران هويت پيش مي آيد كه مي تواند هر پروژه اي از جمله توليد علم را با مشكل روبرو كند.
در عين حال از ديدگاه برخي ديگر از متفكران، امروزه شرايط ما بهتر از گذشته است. چون هم غربيها به شكست مدرنيته اعتراف مي كنند وهم ما با برخي از مشكلات سنت گرايي آشنا شده ايم.
شكست پيامهاي مدرنيته، جبهه سنت گرايان را تقويت كرده است و همين وظيفه ما را در روشن تر كردن معايب و كاستي هاي سنت سنگين تر مي كند. اكنون وقت آن رسيده كه به طوري جدي دست به نقد سنت خود بزنيم.
ما در عصري زندگي مي كنيم كه مدرنيته امتحانش را پس داده و نمره قبولي نگرفته است. در عين حال علم ما نيز هميشه از عمل ما تأخير دارد، وقتي علم ما شكل گرفت عمل اصلاح شدني است. به اعتقاد برخي از متفكران، در حال حاضر علم جديد در ايران با تفكيك نهاد علم از ديگر نهادهاي فرهنگي، رشد نيافته و گسترش آن حاصل فرايند انتقال و برخي سياستها و برنامه هاي خام و سطحي بوده است. امري كه نبود ارتباطات محيطي و هويت مستقل نهاد علم را تبيين مي كند.
در ايران نظام «ارزش نهادين علم» تكوين نيافته است. از اين رو علم در جامعه ما تدوين نشده است. به تعبيري ديگر جامعه علمي به معناي دقيق و فني كلمه وجود ندارد.
در حالي كه هر كس طبق رأي و سليقه خود برنامه دهد و از سويي با تغيير هر فرد در نظام مديريتي، سليقه اي جديد حاكم شود، چگونه مي توان به نهادينه شدن فرهنگ علمي در جامعه اميد بست؟
در ميان اظهارات صاحب نظران اعترافهاي فراواني نيز به وضعيت مديريت علمي كشور وجود دارد كه خود نشان دهنده سطح نازل مديران علمي پژوهشگاهها و مؤسسات علمي است.
از سوي ديگر افزون بر نبود فرهنگ علمي نهادينه شده، مديريت علمي و سياست علمي، نظام آموزش ما - در مقاطع مختلف تحصيلي و علمي- تحقيق محور نيست و روحيه علمي، رفتار و آداب علمي و آنچه بدان خصلتها و منش دانشمندانه مي گويند، به فراگيران نمي آموزد. از ديگر سو، روش شناس علمي (متدلوژي) و آموزش مهارتهاي علمي به آنها ياد داده نمي شود و اين امور كاملاً مورد غفلت است.
از اين رو به مرور شاهد رشد افرادي هستيم كه از خصايص علمي دورند. پيداست كه با چنين افرادي نمي توان به توليد دانش روي آورد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پانزدهمين اجلاس سراسري نماز در تهران آغاز به كار كرد
پانزدهمين اجلاس سراسري نمازبا موضوع «نماز و رسانه ملي» روز گذشته در مركز همايشهاي بين المللي سازمان صدا و سيما آغاز به كار كرد. در اين اجلاس دو روزه، نقش رسانه ملي در گسترش فرهنگ نماز، فعاليتهاي انجام شده در عرصه هاي مختلف فرهنگي و اجتماعي و بررسي و نقاط ضعف و قوت اين رسانه، مورد بررسي قرار مي گيرد. ايجاد فضاي مناسب براي توجه آحاد جامعه به اهميت نماز، فراهم آوردن فرصت بازانديشي، ارايه راهكار و گزارش از سوي مسؤولان، كارشناسان و صاحبنظران و تقدير از خادمان نماز، از ديگر اهداف برپايي اين اجلاس است.از مجموع 253 مقاله ارسالي به اين اجلاس، 10 مقاله برگزيده شده و قرار است از دو مقاله برتر با عنوان راهكارهاي استفاده از نظريه هاي ارتباطي براي اشاعه نماز و الگوهاي تعامل مسجد و رسانه و توسعه فرهنگي اجتماعي اقامه نماز، تجليل شود. «عزت ا... ضرغامي» رئيس سازمان صدا و سيما در آيين آغاز به كار اين اجلاس گفت: رسانه ملي با توجه به قدرت تأثيرگذاري بر روي مخاطبان، نقش ارزنده اي در ترويج و تبليغ فرهنگ نماز برعهده دارد.وي يادآورشد: در سال گذشته 150 دقيقه برنامه پيرامون نماز در حوزه سيما و 250 دقيقه برنامه نيز در حوزه صدا توليد شده است. حجة الاسلام «محمدحسين موسي پور» معاون پارلماني وزارت كشور نيز در اين آيين گفت: رسانه ملي محوري ترين دستگاه در توسعه و ترويج فرهنگ نماز است و تأثير اين دستگاه قابل مقايسه با ساير دستگاهها نيست. وي، با اشاره به اينكه دولت نهم شعار اصولگرايي و ارزش محوري را سرلوحه برنامه هاي خود قرار داده است، اظهار داشت: اگر مسؤولان اجرايي نظام به هنگام افتتاح طرحهاي مختلف در زمان اذان به اقامه نماز مي ايستند، اين حركتهاي نمادين ناشي از همان رويكرد و شعار است. موسي پور، به فعاليتهاي وزارت كشور در زمينه ترويج نماز اشاره كرد و يادآورشد: در بعد سخت افزاري و بهسازي و ساخت نماز خانه در مدارس و روستاهاي محروم برنامه هاي بسياري در دست اجراست. پانزدهمين اجلاس سراسري نماز امروز در مركز همايشهاي بين المللي سازمان صدا و سيما به كار خود پايان مي دهد.در اين نشست حجة الاسلام محسن قرائتي رئيس ستاد اقامه نماز كشور نيز حضور داشت.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- خبرگزاري كتاب ايران راه اندازي مي شود
همزمان با هفته كتاب جمهوري اسلامي ايران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي «خبرگزاري كتاب ايران» را در يكي از مؤسسات وابسته به خود راه اندازي مي كند.
به گزارش مهر، به زودي شاهد تشكيل خبرگزاري كتاب ايران براي نخستين بار در كشور خواهيم بود.اين كار از طريق خانه كتاب ايران انجام خواهد شد و اين مركز پس از تجربه اي كه در طول هشت سال اخير در زمينه اطلاع رساني حوزه مطالعه و كتاب كسب كرده است، اقدام به تأسيس چنين شبكه اي كرده است.
شبكه خبري كتاب ايران به دليل استفاده از منابع اطلاعاتي خانه كتاب و همچنين تجربه عملي كه در اين نهاد از ساليان پيش وجود داشته است، در هفته كتاب به صورت حرفه اي و به شكل مستقل اخبار حوزه نشر را پوشش مي دهد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ماهاتير محمد در كنفرانس آسيايي پاركهاي علمي: توسعه، بدون دانش امكان پذير نيست
دنيا به زماني رسيده است كه عملاً انقلاب صنعتي به پايان رسيده و به انقلاب دانش محور رسيده ايم، به طوري كه استانداردهاي توسعه تغيير يافته است.
به گزارش ايسنا، ماهاتير محمد، نخست وزير سابق مالزي كه در كنفرانس سالانه انجمن آسيايي پاركهاي علمي و همايش ملي پاركها و مراكز رشد علم و فن آوري كشور در شهرك علمي تحقيقاتي اصفهان سخن مي گفت، خاطرنشان كرد: در حال حاضر اگر دانش را از توسعه جدا كنيم، بخش مهمي از توسعه را از دست داده ايم، زيرا حتي تجارت نياز به دانش دارد.وي با تأكيد بر بهره گيري حواس هر ملت در امر توسعه، تأكيد كرد: اگر چه همه جا به دانش يكساني دسترسي داريم، ليكن برخي از دانشها براي بهره گيري تجاري در برخي كشورها سودمندتر است و لذا احساسات دقيق ما ابزارهاي دريافت و گزينش مي باشند.
ماهاتير محمد با تأكيد بر لزوم فعال كردن حس كنجكاوي براي دستيابي به دانش، توضيح داد: مسلمانان و متأسفانه دانشمندان ايراني از مقطعي، مطالعات مربوط به تكنولوژي را كنار گذاشتند و بنابراين علم آسمان، زمين، حاصلخيزي زمين و... مورد بي توجهي قرار گرفت و باعث شد در ازاي عقب ماندگي مسلمانان كشورهاي اروپايي با دستيابي به كتابهاي دانشمندان ايراني، تمدن خود را به روز نمايند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- قفسه باز ؛ كتاب «اصلاحات از ديدگاه اسلام» منتشر شد
كتاب «اصلاحات از ديدگاه اسلام» نوشته محمد حكيمي توسط انتشارات كانون انديشه جوان منتشر شد. ضرورت اصلاحات، اصلاح فردي و اجتماعي، اصلاحات؛ روش پيامبران، پيامد اصلاحات، سرانجام فسادگستران، امر به معروف راهكار
اصلاحات، مبارزه با فساد؛ پيش شرط اصلاحات و اصلاحات؛ مسؤوليتي همگاني، از عناوين بعضي از فصول اين كتاب است. در مقدمه اين كتاب آمده است: «گرانيگاه جهان جديد، طرح پرسشها و آموزه هاي معرفت شناختي تازه است. اكنون در آشوبناكي روزگار معاصر، بشريت نيازمند به همواره ديگرگونه زيستن، خرد را چراغ افقهاي تاريك فرادست كرده است. بي ترديد، امروزه هر ذهن انديشنده ژرف كاو، در هر سرزمين و به هر آيين، با اين پرسمان جدي تاريخي ربه رو است: «ما در كجاي جهان ايستاده ايم؟» با برآمدن آفتاب درخشنده و فروزنده انقلاب در سرزمين ما، هويت فرهنگي و تاريخ ايرانيان، در فصل تازه خويش، طليعه تمدني تازه را نويد مي دهد كه بر بنياد ايستارها و انگاره هاي قدسي دين شكل مي گيرد. نيز از اين رواست كه در بستر اين تمدن سازي ايماني، چالشهاي مرتبط با عرصه هاي دين و تدين، دانش و پژوهش، علم و فن آوري و مفاهيم و سازه هاي سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي، همه و همه، با همراهي بي شماري از پرسشهاي دراز دامن و نفسگير، در حيات جمعي جامعه ما، بويژه در ميان دانشجويان پرسنده و پژوهنده، بسط يافته اند. ذهن تكاپوگر و فرهيخته دانشجوي معاصر، نيازمند آن است كه در فرآيند هم ارزي و يا تقابل نهادهاي مدرن و ساختار هاي برآمده از آنها با لايه هاي تمدن شكوهمند اسلامي، براي انبوه پرسشهاي خويش پاسخهايي سخته و سنجيده بيابد.