آرشيو   |  آرشيو PDF |  نیازمندیها |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   چهارشنبه 29شهریور ماه 1385
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 بانوان   
 میهن   
 هنر   
 چوب خط   
 گفت و گو   
 بادبادك   
 رسانه ها   
 خطه خورشید   
 جامعه   
 ورزش   
 عبرت   
 علمی - فرهنگی   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   
وبلاگها
 وبلاگ روابط عمومی    

[ بانوان ]


يك روز با بانوي زنبوردار سنتي؛درسهاي شيرين يك زن روستايي

پرده اي از نمايش زندگي؛ «رها»

تغذيه و سلامتي ؛ مراقب اضافه وزن خود باشيد

در گفتگو با يك روانشناس بررسي شد؛وقتي عاطفه در خانواده مي ميرد

دل نوشته ؛ موهبت عشق

سفره قلمكار ؛ خوراك بادمجان (بدون گوشت)

اعلام برترينهاي ليگ تكواند

برگزاري كلاسهاي طبخ آبزيان ويژه بانوان



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
يك روز با بانوي زنبوردار سنتي؛درسهاي شيرين يك زن روستايي

پروين محمدي
وقتي تنها مي شم؛ وقتي فكر مي كنم چرا صاحب اولاد نشدم؛ وقتي غم و غصه تو دلم راه پيدا مي كنه؛ وقتي تو اين صحرا و بين



كوههاي سر به فلك كشيده احساس دلتنگي مي كنم، فوراً مي رم سراغ زنبورهام و باهاشون حرف مي زنم.
انگار كه اونا زبون منو خيلي خوب مي فهمن. كمي كه درد دل مي كنم و سبك مي شم، دوباره برمي گردم سر كار و تلاش زندگي و «روز از نو، روزي از نو».
راستش نمي ذارم مشكلات كوچيك منو از ميدون بيرون كنه؛ باهاشون مقابله مي كنم و اونها را از وجودم دور مي كنم، آخه من زندگي خوبي دارم. شوهرم، بچه هام، عروسم، همسايه هام و ... همه شون رو دوست دارم و هر كاري از دستم بربياد براشون انجام مي دم.
***
رفته بودم به روستاي چيچوران شهرستان بانه در استان كردستان كه با خديجه عثماني «بهورز نمونه» كه فقط 20 سال دارد و در يكي از دور افتاده ترين روستاهاي كشور براي حفظ سلامتي مردم محروم تلاش مي كند، بيشتر آشنا شوم.
ولي در اين ميان، بانويي 50- 60 ساله و مهربان كه در محل «خانه بهداشت» از من پذيرايي گرمي كرد، توجهم را به خود جلب نمود. او كه خديجه سهرابي نام داشت، لباس محلي زيبايي پوشيده بود و از ما با انواع شيريني، ميوه، شربت، چاي و دوغ محلي پذيرايي كرد.




از خانم عثماني پرسيدم: «مادرتان هستن؟» خنديد و گفت: نه! همسايه خانه بهداشت است كه هميشه كمك حال من و همسايه هاست.
از اين بانوي مسن خواستم بيشتر راجع به زندگي اش توضيح دهد. دستم را گرفت و به جلوي ايوان بالاي پله ها برد و از آن جا به پايين ترين نقطه آن منطقه اشاره كرد و گفت: آن جا باغچه من است؛ البته شوهرم روي زمين كار نمي كند، ولي من از ابتدا دوست داشتم تكه زميني داشته باشم و در آن هر چه مي خواهم بكارم. تا سرانجام اين قطعه زمين را گرفتم و در آن انواع سبزي و محصولات كشاورزي را كاشتم و محصولش را به همسايه ها هديه مي دهم.
در حالي كه به طرف زمين مورد نظر مي رويم، ادامه مي دهد: البته در كنار مزرعه كوچكم گاو و گوساله هم دارم و زنبورداري هم مي كنم. حالا به كنار حصاري رسيده بوديم كه از شاخه هاي خشك درختان شكل گرفته بود و زمين كشاورزي خانم سهرابي را از محيط اطراف جدا مي كرد. مزرعه اي جمع و جور با درختان زردآلو، سيب، هلو، گيلاس. و محصولاتي مثل هويج، لوبيا سبز، بادمجان، گوجه فرنگي، كدو، نخود فرنگي و كلم و زمينهايي كه زير كشت جو و گندم رفته بود.
به هر گوشه كه نگاه مي كردي، نعمتي از نعمتهاي خداوند را مي ديدي؛ حالا ديگر حسابي از فكر كاري كه به واسطه اش به آن جا آمده و از دود و سر و صداي شهر فاصله گرفته بودم، در خود احساس نشاط و شادابي غيرقابل تصوري مي كردم.
كمي دورتر از مزرعه، مقداري گل بود كه روي آن را پوشانده بودند. خانم سهرابي گفت: «اين گل ها را براي ساختن كندوها درست مي كنم. اين گل مخصوص است و بايد مثل نمد لگد شود و بعد روي آن را پوشاند تا مثل خمير ور بيايد. من از اين گلها كندو مي سازم.»
بعد هم خنديد و گفت: «شايد باور نكنيد، ولي من با زنبورهايم حرف مي زنم، تنهايي ام را با آنها تقسيم مي كنم. حس مي كنم به حرفهايم گوش مي كنند و آن را مي فهمند. وقتي صداي خنده يا گريه نوه هايم را مي شنوم و به ياد بچه دار نشدن خودم مي افتم، بي اختيار به سراغ زنبورها مي آيم و با آنها درد دل مي كنم.
پرسيدم: شما كه بچه دار نشدي، چطور از نوه هايت ياد مي كني؟
پاسخ داد: درسته كه هرگز خودم صاحب فرزندي نشدم، اما بچه هاي همسرم مثل بچه هاي خودم هستند، آنها را خيلي دوست دارم. عروس و دامادشان كردم، سر كار فرستادم، آخرين فرزندم درسش را ول كرده و مي خواهد روي ماشين كار كند، اما به او گفتم در كنار كار حتماً درس را هم بخواند. همسرم بعد از فوت خانمش با من ازدواج كرد و من بچه هايش را به سر و سامان رساندم.
گفتم: چطور به تنهايي از عهده اين همه كار سخت برمي آيي؟
جواب داد: كار كردن زن و مرد نداره، هر كاري را تمرين كني برايت ساده و آسان مي شود.
من از صبح موقع نماز كه بلند مي شوم، نمي خوابم. بعد از نماز توي كوه و صحرا مي گردم و از نعمتهايي كه خداوند به ما داده استفاده مي كنم. سكوت و آرامش طبيعت به ما انسانها درس مقاومت و صبر مي دهد. من به كار كردن در مزرعه عادت كرده ام. به كشاورزي مي رسم، گاوها را مي دوشم، زنبورها را تر و خشك مي كنم و تازه وقت اضافي را هم به همسايه ها سر مي زنم و اگر كاري داشته باشند، برايشان انجام مي دهم.
خداوند به همه بنده هايش توانايي انجام كاري را داده؛ حالا ممكن است كاري كه شما مي كنيد من نتوانم انجام دهم؛ ولي كارهايي هم در توان من هست كه ارزش انجام دادن داشته باشد. به نظر من، كساني كه از قدرت و توانايي خودشان استفاده نمي كنند، مريض هستند؛ يعني روحشان بيمار است و جسمشان را هم بيمار مي كنند، من عقيده دارم خداوند آدمهايي را كه غصه مي خورند و هميشه مي نالند دوست ندارد و در موقع گرفتاريها هم به آنها كمك نمي كند.
واقعاً حيف است اين همه نعمت خداوند را از دست بدهيم! اين همه زمين براي زراعت، اين همه استعداد براي كار و خلاقيت و اين همه نعمت، باز هم ناشكري مي كنيم؛ بعد توقع داريم خداوند ما را دوست داشته باشد و به خواسته هايمان عمل كند. من اگر بچه دار نشدم، شايد يك مصلحت در كار خدا بوده، نبايد از بقيه چيزها خودم را محروم كنم.
از او پرسيدم رمز شادابي و نشاط و سلامت خود را در چه مي داند؟ با صراحت گفت: قناعت، راضي به رضاي خدا بودن، تغذيه سالم (ماست و شير و نان محلي و ... ) تحرك و به قول امروزيها ورزش، كار و تلاش و اميد.
اگر در برابر مشكلات هم ما به يك اصل عقيده داشته باشيم كه آنچه تقدير است اتفاق خواهد افتاد و كمر خم نكنيم و به خواست خدا معتقد باشيم و اطمينان داشته باشيم كه او مهربانتر است، آرامش زندگي مان به هم نمي خورد و اگر با همه مهربان باشيم، همه با ما مهربان خواهند بود و هيچ وقت تنها نخواهيم ماند و ...
و پندها و نصيحتهايي كه همه را آويزه گوش خود كردم تا از اين زن روستايي كردستاني به يادگار همراه خود ببرم.
به راستي، گمشده اي كه امروز بشر به دنبالش مي گردد چيست؟ غير از آرامش و رضايت از زندگي است؟ وقتي با محبت، صميميت، كار، تلاش، اميد، اعتقاد و ايمان مي توانيم گمشده خود را پيدا كنيم، چرا آن را از خودمان دريغ كنيم و چرا از آنچه داريم بهره نبريم و چرا نيمه پر ليوان را نبينيم؟


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پرده اي از نمايش زندگي؛ «رها»

* محبوبه علي پور
جورابهاي نيلوفر را روي بند آويزان كرد. سبد خالي را از زمين برداشت. دستش را روي گودي كمرش گذاشت و لباسها را نگاهي كرد.



هميشه به لباسهايي كه روي بند آزاد و رها با وزش باد حركت مي كرد، غبطه مي خورد. به آشپزخانه برگشت. همه جا از تميزي برق مي زد. از كنار گلدان سفالي سبز طرح رومي  گذشت. هنوز هم خيلي از وسايل خانه او را به ياد گذشته مي انداخت، ياد روزهايي كه خليل بود. كتابي را از كنار تلويزيون برداشت و شروع به خواندن كرد. هنوز به آخر صفحه نرسيده بود كه تلفن زنگ زد. گوشي را برداشت.
دستهايش لرزيد. گونه هايش گل انداخت و چشمهايش شروع به دو دو زدن كرد. نگاهش روي نگاه كنجكاو دختر ثابت ماند. تلفن را گذاشت. به عكس مرد جوان روي طاقچه زل زد. با چشمي خيس دستي به گلدان كشيد. انگار همين ديروز بود كه خليل آن گلدان را برايش آورده بود. هديه اي براي گرفتن گواهينامه رانندگي. چقدر لحظه اول به نظرش زشت آمد، اما به روي خودش نياورد. چند بار به گلدان برخورد كرده بود. اما هيچ وقت نشكسته بود. دستش را روي دهانه قطور گلدان كشيد. به نظرش شبيه يك خمره بزرگ بود تا يك گلدان تزئيني شايد اگر رنگش مسي بود، اين احساس را نداشت. دوباره سرجايش نشست. كتابش را برداشت و با بي حوصلگي ورق زد.
چند زن و مرد دور هم نشسته بودند و يك ريز حرف مي زدند. انگار براي مسابقه حرافي آمده بودند. صداي جيغ مانند زني بلندتر از بقيه بود.
- خدا بيامرزه آقا خليل رو، اما تو تا كي مي توني بشيني؟ آخه جووني، تا حالا هم خانمي كردي كه شش سال نشستي. مگه وقتي آقا خليل مرد چند سالت بود، 22 سال... .
او صدايي نمي شنيد و به عكس مرد جوان خيره شد. با خودش مي گفت.
- وقتي خليل مرد 26 ساله بود. تازه مغازه اش رو باز كرده بود. يك كتابفروشي سر خيابان فرهنگ. نقلي بود و پرو  پيمون... راستي چرا مردم كتابهايي را كه امانت گرفته بودن، نياوردن... نميشه كه خودم براي پس گرفتن اونا برم... .
صداي زن هنوز هم مي آمد.
- آره مادر! تا جووني بايد به فكر خودت باشي... .
صداهاي ديگر هم مي آمد، انگار تعارف و تكلف رد و بدل مي كردند.
- خودتون گلين چرا زحمت كشيدين؟
- خواهش مي كنم قابل شمارو نداره.
دوباره به فكر فرو رفت.
- گل؟ ... گلفروشي هم شغل خوبيه. اگه مجوز بدن يه گلفروشي مي زنم. كنار مهد كودك نيلوفر. همون جا كه آقاي اسدي قصابي داره. اصلاً جاي قصابي اونجا نيس. چون بچه ها از لاشه و اون دل و جيگر خوني توي ويترين مي ترسن. بچه ها بايد چيزاي خوب ببينن نه خون و لاشه... آن صداي ريز باز هم به گوشش رسيد.
- فكر بچه ات رو نكن... عين بچه خودش مواظبت مي كنه، انگار كه از خون خودشه... .
چشمي به اطراف چرخاند. دسته گل روي اپن آشپزخانه بود. توي يك گلدان كريستال. رو به روي گلدان سبز طرح رومي. انگار براي هم خط و نشان مي كشيدند.
صداي مردانه اي آمد.
- و ا... ما نمي دونيم هر چه خودش بگه. بچه كه نيس... .
همه ساكت بودند و به دهان او چشم دوخته بودند. گونه هايش قرمز شده بود و قلبش تندتند مي زد. انگار شده بود دختري 14 ساله كه براي اولين بار خواستگاري را مي ديد. زبانش حركت نمي كرد. با سختي گفت:
- من ... .
ديگر نتوانست ادامه بدهد. نيلوفر از لاي در اتاق سرك كشيده بود. چشمهايش قرمز بود. انگار با نگاهي نگران او را نفرين مي كرد. چادرش را روي سرش محكم كرد و بغضش را فرو خورد.
- ببخشين. زحمت كشيدين...
نمي دانست چه مي گويد. واژه هاي سركش از دهانش بيرون مي آمد و او فقط چشمهاي خيره را مي ديد.
آخرين كارد ميوه خوري را سر جايش گذاشت. ديگر از نمايشنامه چيزي نمانده بود. گل را از گلدان كريستال برداشت و توي سطل زباله انداخت. نيلوفر نگاهش مي كرد.
- نيلوفر! مامان گلش خيلي بي ريخت بود. نه؟!
كودك خنديد و گونه اش چال افتاد. بعد به او گفت:
- مامان كارت كه تموم شد بهم ديكته ميگي؟
- آره مامان جون، چرا نه؟
هنوز از آشپزخانه بيرون نيامده بود كه چراغها خاموش شد.
- نيلوفر! هر جا هستي بمون. الان چراغ قوه ميارم...
هنوز حرفش تمام نشده بود كه صداي شكستن چيزي آمد. توي تاريكي صداي بغض آلود و ضعيف دخترك آمد.
- مامان فكر كنم گلدون بابا رو شكستم.
ديگر از گلدان سبز طرح رومي خلاص شده بود و مي توانست حس رهايي لباسهاي آويزان روي بند را درك كند.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تغذيه و سلامتي ؛ مراقب اضافه وزن خود باشيد

اگر شما هم از آن دسته افرادي هستيد كه فكر مي كنند ثابت نگه داشتن وزن در طول تعطيلات تقريباً غيرممكن است، حتماً اين



مطلب را بخوانيد.اگر چه اين مطلب در مورد آمريكايي ها نوشته شده است، ولي نكات آن براي تمام مردم دنيا كارايي دارد؛ زيرا تقريباً هر آمريكايي حدود نيم كيلوگرم در يك روز تعطيلي چاق مي شود. تحقيقات نشان داده كه اين چاق شدن به دو نكته اصلي بستگي دارد: تغيير در ميزان گرسنگي و تغيير در ميزان فعاليت.
كساني كه در طول تعطيلات فعاليت كمتر و گرسنگي بيشتري داشته ا ند، بيشتر چاق شده اند پس اگر بتوانيد اين دو نكته مهم را كنترل كنيد. مطمئناً در كنترل وزن خود موفق شده ايد، بنا به گفته دكتر «ساموئل كلين» هر اونس (35/28گرم) كه بتوانيد جلو چاق شدن خود را بگيريد، بهتر از يك پوند (454 گرم) چاق شدن و سپس لاغر شدن است. جلوگيري از چاق شدن به مراتب بهتر از چاق شدن و تلاش براي لاغري دوباره است.
در طول تعطيلات حدود 10 درصد مردم پنج پوند (27/2 كيلوگرم) يا بيشتر چاق مي شوند. اگر چه اين مقدار كم به نظر مي رسد، ولي متأسفانه اين وزن اضافه در بقيه سال كم نخواهد شد.در اينجا چند نكته مهم وجود دارد كه با رعايت آن شايد بتوان جلو اين مشكل را گرفت.
1- هر طور شده فعاليت كنيد. تا حد ممكن برنامه روزانه و معمول خود را دنبال كنيد، خريد كردن، آشپزي، پياده روي و نظافت تا حدودي به فعاليت روزانه شما كمك مي كند.
2- گرسنه نمانيد. قبل از مهماني رفتن چيزي بخوريد. از غذاهاي سالم و معمولي استفاده كنيد، بخصوص از صبحانه فراموش نكنيد. اگر فكر مي كنيد كه با گرسنگي مي توانيد كالري بسوزانيد، كاملاً در اشتباهيد. از سبزي و ميوه به عنوان چاشت نيم روز استفاده كنيد.
3- در مهماني ها از ميز غذا دور شويد! اگر چه اين كار كمي مشكل به نظر مي رسد، ولي سعي كنيد كه در طرف ديگر اتاق و دور از ميز غذا بنشينيد!
4- لباسهاي كمي تنگ بپوشيد. در مهماني ها كمربند خود را كمي محكم تر ببنديد.
5- راز اصلي در ميزان هر پرس غذاست. در هر وعده غذايي به مقدار زياد سالاد و سپس كمي از بقيه غذاها بخوريد. در مورد شيريني ها به كيفيت آن دقت كنيد، نه كميت و مقدار آن. يك آب نبات يا شكلات كوچولو مقدار زيادي كالري دارد! از اينكه فقط يك لقمه از كيك خود را بخوريد نترسيد. بقيه را در بشقاب باقي بگذاريد و اگر ميزبان هستيد براي كمك به دوستان هم كه شده مواد پر كالري را به قسمت هاي كوچك تر تقسيم نماييد. شايد فقط با يك لقمه از كيك راضي بشويد. گمان كنيد كه بقيه هم همين مزه را مي دهد!
6- استرس نداشته باشيد. براي خود وقت بگذاريد. موقع غذا خوردن راحت نشسته و در كمال آرامش غذا بخوريد.
7- غذاي روزانه خود را يادداشت كنيد ... هر روز در تعطيلات ... اين كار به پيدا كردن دقيق نقاط ضعفتان كمك مي كند.
8- فقط چيزهايي را بخوريد كه واقعاً مي خواهيد و دوست داريد. غذايي كه باب ميلتان نيست، مجبور نيستيد كه آن را به كمك مقدار زيادي كشك، نمك يا شكر بخوريد. زندگي به شما حق انتخاب داده، از آن استفاده كنيد!
9- به جاي نوشابه، آب بنوشيد از خوردن آب ميوه هاي بازار يا نوشابه كه باعث بالا بردن و پايين آوردن متابوليسم بدنتان مي شود، جلوگيري كنيد.
10- در موقع آشپزي دايم غذا را نچشيد. همين ناخنك زدنهاي دايم به يخچال يا غذاي روي گاز از صبح تا شب مي تواند تا 1000 كالري وارد بدنتان كند.
* طناز زارعي طوسي
com.articlechart.WWW://http


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
در گفتگو با يك روانشناس بررسي شد؛وقتي عاطفه در خانواده مي ميرد

* خجسته ناطق
خانواده مهمترين نهاد اجتماعي در جوامع انساني است. جامعه شناسان و روانكاوان معتقدند كه ريشه بسياري از انحرافها و كجرويهاي جوانان را بايد در پرورش خانوادگي آنان جستجو كرد، زيرا در خانواده اي كه پدر و مادر با يكديگر توافق ندارند و در نتيجه دايم بين آنان كشمكش و تنش وجود دارد، زمينه مناسبي براي ا نحراف فرزندان ايجاد مي شود.
حسين زعيمي روانشناس و عضو هيأت علمي دانشگاه، تنش را نوعي عدم سازگاري در سيستم خانواده تعريف مي كند و مي افزايد: تنش يك ارتباط معيوب ناشي از درك و شناخت متقابل است كه مي تواند در رفتار به صورت نوعي برخورد فيزيكي و در قضاوت به صورت تفكر غيرمنطقي خود را نشان دهد.وي مي گويد: نقش تنشها، قابل تعميم در رفتارهاي سيستمي است؛ زيرا در خانواده غير از والدين، اعضاي ديگري هم زندگي مي كنند و تنشها در روحيات رواني، رفتار، انديشه و نوع نگرش آنان به زيستن تأثير خواهد گذاشت.
يكي از كاركردهاي نامطلوب تنشها، در اعضاي خانواده، گرايش به تنهايي است. وقتي تنش وجود دارد تعلق رنگ مي بازد و عاطفه از بين مي رود. «مرگ عاطفه» يعني كودكان حساسيت سيستمي را از دست مي دهند و در نتيجه، اين حالت به جايي مي رسد كه اگر براي پدر و مادر اتفاقي بيفتد بچه ها خيلي راحت از آن مي گذرند و واكنشي از خود نشان نمي دهند. اين نشانه مرگ عاطفي است.
وي مي افزايد: در خانواده اي كه تنش وجود دارد، رفتار ضد اجتماعي به نحو بارزي خود را نشان مي دهد و موجب مي شود كه بچه ها به راحتي هنجارها را زير پا بگذارند، به قوانين عمل نكنند و آداب و رسوم را به باد انتقاد بگيرند.
اين استاد دانشگاه معتقد است: يكي ديگر از آسيبهاي تنش بر روي كودكان بدبيني است. آنان درس بدبيني را از عدم تفاهم و سطح تكانه هاي بالا مي آموزند. از نظر روانشناختي احساس بي پناهي، طردشدگي، درماندگي و واماندگي كودكان مي تواند از آسيب تنشهاي درون سيستمي باشد.
وي با بيان اين كه تنشها آسيب جسمي هم وارد مي كند. مي افزايد: بيشتر والديني كه سطح تنش سيستمشان بالاست، كودكان معيوبي از نظر جسمي و رواني تحويل جامعه مي دهند، بچه هايي كه بيشترشان دچار بيماري هاي روان تني هستند و يا به ورم معده، زخم معده، درد مفاصل، كهير، آسم، بيماريهاي قلبي و سرطان مبتلا مي شوند. تنش موجب حواس پرتي، عدم تمركز و در نهايت عدم پيشرفت در يادگيري امور تحصيلي خواهد شد. همچنين عمده كودكاني كه در سيستم تنش زا بزرگ شده اند، پرخاشگر، لجباز و داراي اختلالات رفتاري و عادتي از قبيل ناخن جويدن، تيك، شب ادراري و كمرويي هستند.
از همه مهمتر سيستمهاي پرتنش، عزت نفس كودكان را دستخوش تغيير مي كند. در نتيجه كودكاني كه داراي عزت نفس پائيني هستند، قدرت تصميم گيري و اعتماد به نفس لازم را ندارند و طبعاً نمي توانند از استعدادهاي دروني خود به نحو احسن استفاده كنند و بهره مند شوند.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دل نوشته ؛ موهبت عشق

من به زندگي عشق مي ورزم! چرا كه زندگي متغير است و هر لحظه اش توأم با دگرگوني است. وقتي كه وارد مكاني مي شوم يك نوع آدمي هستم و وقتي آن جا را ترك مي كنم، آدم ديگري مي شوم، يعني فقط در ظاهر همان شخص قبلي هستم، اما در همان مدت



كوتاه خيلي چيزها در من تغيير مي كند، در حالي كه همين لحظه ها مانند رودي است كه مرا كيلومترها در مسير خود جا به جا مي كند و با اين كه رود همان رود است ولي آبي كه در آن جريان دارد با آب چند لحظه پيش متفاوت است.
«هراكليتوس»، فيلسوف يوناني مي گويد: زندگي جرياني است مستمر، همچون رودخانه، پس به ياد داشته باش نمي تواني دو بار در يك رودخانه پا بگذاري، براي اين كه بار دوم، رودخانه آن رودخانه قبلي نخواهد بود!
بنابراين انسانهايي كه رمز و راز خوشبختي را مي شناسند، انسانهايي كه با زندگي در حال دگرگوني هستند و انسانهايي كه با زندگي سازگاري و تفاهم دارند، معني خوشبختي را بيش از ديگران مي دانند. پس تماشاي پروانه ها، تماشاي غنچه هاي گل كه در وزش باد مي رقصند، تماشاي پرندگان و چيزهايي از اين قبيل ترانه زندگي را به وجود مي آورند.آگاه باش كه زندگي يك موهبت است؛ خاكي است كه گلهاي سرخ عشق در آن شكوفا مي شوند و اين عشق است كه انسان را در برابر تمامي آسيبهاي جسمي و عاطفي مصون مي سازد.
ع- زارع


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سفره قلمكار ؛ خوراك بادمجان (بدون گوشت)

* مواد لازم:
بادمجان درشت (دو عدد)، كره (يك سوم ليوان)، پياز (دو عدد)، گوجه فرنگي (چهار عدد)، جعفري خرد شده (نصف ليوان)، پنير گودا (صد و پنجاه گرم)، خلال بادام (بيست گرم)، سير (يك حبه)، نمك و فلفل (به مقدار لازم).
* طرز تهيه
1- بادمجانها را بشوييد و از طول به دو نيم كنيد، نمك بزنيد و در صافي بگذاريد تا آب تلخ آن خارج شود. بعد از مدتي آنها را بشوييد و از قسمتي كه برش داده ايد در نيمي از كره سرخ كنيد.
2- گوشت وسط بادمجانها را به دقت در آوريد به طوري كه دو سانت از گوشت بادمجانها باقي بماند و بدنه آن نازك نشود.
3- پياز و سير را خرد كنيد و در كره سرخ كنيد. گوشت داخل بادمجانها را با دو عدد گوجه فرنگي كه قبلاً خرد كرده ايد به پياز و سير بيفزاييد و به مدت 10 دقيقه تفت دهيد و نمك و فلفل بزنيد، سپس جعفري خرد شده را اضافه كنيد.
4- دو گوجه فرنگي ديگر را به شكل حلقه اي ببريد و پنير گودا را رنده كنيد و كنار بگذاريد.
5- بادمجانها را در ظرف پيركسي كه چرب شده بچينيد و از مواد تفت داده شده داخل آن را پر كنيد و روي آن حلقه هاي گوجه فرنگي بچينيد، سپس روي آن خلال بادام و پنير رنده شده و جعفري بپاشيد و به مدت 20 دقيقه در فر با دماي 400 درجه قرار دهيد.
* ايران ريحاني


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اعلام برترينهاي ليگ تكواند

ومسابقات ليگ تكواندو بانوان باشگاههاي ايران با حضور 9 تيم در سالن حجاب شهرستان بيرجند برگزار شد.
در اين دوره از مسابقات،ناهيد كاووسي از تيم پارس كوپال اصفهان و روشنك حسيني از تيم چهارمحال و بختياري به ترتيب به عنوان بهترين سرپرست و مربي انتخاب شدند.
همچنين، زهره محمدنژاد از خراسان رضوي عنوان بهترين داور اين دوره از مسابقات را كسب كرد.
بنابر گزارش روابط عمومي فدراسيون تكواندو، پريسا قرباني به عنوان فني ترين بازيكن، طاهره كشمير پرامتيازترين بازيكن و زهره حسيني به عنوان بازيكن منتخب اخلاق، برگزيده شدند.
دانشگاه آزاد اسلامي و كاشي نيلوفر نيز به ترتيب به عنوان پرامتيازترين تيم و تيم منتخب اخلاق، انتخاب شدند.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برگزاري كلاسهاي طبخ آبزيان ويژه بانوان

گروه بانوان - علي پور: گروهي از بانوان فرهنگي مشهد در كلاس يك روزه طبخ آبزيان شركت كردند.
اين برنامه توسط اداره كل شيلات خراسان و با هماهنگي جهاد كشاورزي مشهد برگزار شد.
گفتني است، با آنكه مي توان انواع آبزيان را با بيش از سي روش طبخ كرد، اما اكثر مردم فقط با شيوه سرخ كردن آشنايند.
شايان ذكر است، آمار متوسط مصرف سرانه آبزيان در دنيا حدود 5/16 كيلوگرم و در كشور ما 7 كيلوگرم است؛ هر چند اين رقم در استان خراسان تنها حدود دو كيلوگرم مي باشد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------



عضويت در خبرنامه روزنامه

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@qudsdaily.com
InsertAmar