آرشيو   |  آرشيو PDF |  نیازمندیها |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   پنج شنبه 30شهریور ماه 1385
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 سياست   
 بین الملل   
 عشقستان   
 میهن   
 سوسه   
 چوب خط   
 ورود آزاد   
 كفشدوزك   
 رسانه ها   
 خطه خورشید   
 جامعه   
 ورزش   
 عبرت   
 علمی - فرهنگی   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   
وبلاگها
 وبلاگ روابط عمومی    

[ عشقستان ]


گفتگو با جانباز 70 درصد دكتر مجيد ضيايي ؛ هرگز لحظه ها را از دست ندادم

صدايي از بهشت ؛ مسؤوليتهاي خود را به نحو احسن انجام دهيد

يادداشت ؛ ميراث ماندگار

ياد باد آن روزگاران ؛ در اشتياق پرواز

برنامه هاي نيروي مقاومت بسيج در هفته دفاع مقدس اعلام شد

هفته  دفاع مقدس با رژه نيروهاي مسلح آغاز مي شود

بيانيه مجمع جانبازان انقلاب اسلامي در رابطه با سخنان پاپ



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گفتگو با جانباز 70 درصد دكتر مجيد ضيايي ؛ هرگز لحظه ها را از دست ندادم

فرحروز صداقت
روز اولي كه رفتم پايگاه اعزام به جبهه ها، گفتند: «تو هنوز كوچكي نمي تواني بروي!»
گفتم: «من بايد بروم»
گفتند: «نمي شه تو همه اش 13 سال داري!»
روز دوم هم رفتم باز گفتند: «نه!»




از روز سوم تصميم ديگري گرفتم. از صبح به پايگاه مي رفتم و روي يك صندلي جلوي چشم فرمانده مي نشستم و تا ظهر چشم تو چشم فرمانده مي دوختم! روزهاي اول چيزي نمي گفت، اما مي فهميدم كه دارد از دستم كلافه مي شود. دو هفته اي گذشت، بالاخره هفته سوم جوش آورد و گفت: «بچه جون مگه تو درس و مشق نداري! پاشو برو ديگه...»
آن روز از پايگاه بيرون آمدم، اما از فردا باز هم از صبح مي رفتم پايگاه و همان جا با خيال راحت مي نشستم تا ظهر شود. ظهر هم با فرمانده به نماز جماعت مي رفتم. حس مي كردم كم كم همه دارند از دستم كلافه مي شوند. تقريباً 50 روز بود كه من موي دماغ فرمانده شده بودم كه فرمانده جوش آورد و گفت: «بچه جون تو ديگه كي هستي، همه پايگاه را از رو بردي، برو! اما به شرطي. به شرطي كه پدر و مادرت حضوري بيايند و رضايت بدهند.»
از خوشحالي اول به هوا پريدم، بعد هم يك دفعه پريدم جلوي فرمانده و آن قدر بوسش كردم كه با زور مرا كنار كشيد و در حالي كه خنده اش را پنهان مي كرد گفت: «اي بابا، بسه ديگه، تو ديگه چه پيله اي هستي، تمام صورتم را تف مالي كردي، برو! تا با پدر و مادرت نيامدي، اين طرفها ديگه پيدات نشه!
همان روز رفتم خانه و يك سره براي مادرم از جنگ و جبهه و حرفهاي حضرت امام(ره)، رزمندگان و ايثار و ايثارگري گفتم و گاه هم گريزي به صحراي كربلا و حضرت علي اكبر و ...مي زدم كه بالاخره مادرم اشكهايش سرازير شد و گفت: «باشه، بريم. بريم رضايت بدم.»
***
كم نبودند نوجوانان 14-13 ساله اي كه بعد از جنگ تحميلي و حمله رژيم بعثي درس و مشق و مدرسه را رها كردند و با اصرار زياد، عازم جبهه هاي نبرد شدند.




آنها لحظه اي آرام ننشستند و در مقابل دشمن حماسه ها آفريدند.
در اين ميان كساني هم بودند كه تيرو تركش خوردند و بشدت مجروح شدند و نتوانستند دوباره به جبهه ها برگردند، ولي باز از پا ننشستند و با همان همت والاي خود كتابهاي درسي را به دست گرفته، شروع به درس خواندن كردند و همان طور كه در جبهه افتخار آفرين بودند، در جنگ و پس از جنگ هم با همان اقتدار و با همان تلاش بي وقفه، بدون لحظه اي درنگ موج توفنده اي شدند در درياي بيكران علم و سرفرازانه افتخار آفريدند و به درجات بالاي علمي هم رسيدند.
گفتگويي داريم با جانباز 70 درصد آقاي «دكتر ضيايي» متخصص «پرتوشناسي تشخيصي» در اصفهان. شرح حال زندگي او را كه سراسر تلاش و پايداري است از زبان خودش بخوانيد.
37 سال سن دارم و متولد مباركه اصفهان هستم. اولين بار سال 1362 به عنوان امدادگر عازم جبهه شدم، بار سوم كه اعزام شدم سنم بالاتر رفته بود و اجازه دادند ديده بان توپخانه شوم، اسفندماه سال 1365 بود كه در سن 17 سالگي در عمليات كربلاي 5 در منطقه شلمچه مجروح شدم. كيفيت مجروحيت من اصابت خمپاره 60 بود كه كنار پاهايم افتاد و هر دو پاهايم قطع شد و دست راستم هم آسيب كلي ديد و از كار افتاده كامل شد.
***
دكتر ضيايي، متخصص راديولوژي و سونوگرافي، سؤالها را بدون مكث پاسخ مي دهد. مجروحيت او بسيار شديد بوده است. به طور مستمر از اسفند تا تيرماه در بيمارستان بستري مي شود. دكتر ناظم، متخصص ارتوپد در اصفهان قبول مي كند او را عمل جراحي كند. دكتر ضيايي خودش در اين باره مي گويد:
شرايطي بود كه پوست و گوشت از بين رفته بود و ترميم هم نمي شد. پزشك من آقاي دكتر ناظم بودند كه از ارتوپدهاي حاذق اصفهان هستند و در زمان جنگ خدمات زيادي به جانبازان كردند و جا دارد از ايشان قدرداني كنيم. پزشكان در زمان دفاع مقدس زحمتهاي زيادي كشيدند. همين دكتر ناظم آن قدر كار مي كرد كه بيهوش مي شد. عملهاي متوالي و كار خستگي ناپذير اين پزشكان به حق ستودني است. آقاي دكتر ناظم تصميم گرفتند دست من را به سينه پيوند بزنند و يك گرافت از پوست سينه به دست بزنند كه اين كمبود پوست جبران شود و اين مستلزم اين بود كه سه هفته دست به بدن بچسبد تا تكان نخورد. براي همين دست و كل تنه و تا دور كمر مرا گچ گرفتند. پاها هم كه در پانسمان بودند. شرايط مشكلي بود. من يك ماه در اين وضعيت بودم، اما از مردادماه كه كمي دردهايم آرام گرفت، شروع كردم به درس خواندن. خيلي ها مي گفتند مجبور نيستي با اين وضعيت درس بخواني، اما من در همان سن فكر مي كردم فرصت كم است و از دست مي رود و من بايد استفاده كنم. البته تغيير رشته دادم وهمان چند ماهي كه در بيمارستان بودم، مسير زندگي ام را تغيير داد و باعث شد از رشته رياضي به تجربي بروم. در همان زمان مجبور شدم براي ادامه درمان به آلمان بروم. وقتي مي رفتم كتابهايم را هم با خود بردم. هر چند يك كشور خارجي براي يك جوان جاذبه هاي زيادي دارد، اما من بي وقفه درسم را مي خواندم و هيچ لحظه اي را از دست نمي دادم. با عمل جراحي كه توسط پروفسور سميعي انجام شد، حس لامسه دست من برگشت. در آلمان پاهاي مصنوعي هم براي من تهيه كردند. قبل از آن روي ويلچر بودم. اوايل، پاهاي مصنوعي و استفاده از آن خيلي سخت بود. با تمام دردي كه داشتم مرتب درسم را مي خواندم. البته بايد بگويم قبل از رفتن به جبهه هم من شاگرد بسيار خوبي بودم.
***
واقعاً تصورش هم سخت است. يك جوان 18-17 ساله در وضعيتي به آن سختي، دو پاي خود را از دست داده، درد شديدي دارد و به جاي آه و ناله و بي صبري و نااميدي كتاب درسي به دست بگيرد و درس بخواند و هيچ مانعي هم نتواند سد راهش شود. دكتر ضيايي صحبتش را ادامه مي دهد و مي گويد: از آلمان كه برگشتم يادم هست شب عيد بود و ديد و بازديد هم زياد داشتيم. به جز ديد وبازديد، همه به ديدن من هم مي آمدند. تا روز سيزدهم جز مهمانداري كاري نداشتيم. اما از روز چهاردهم رفتم در اتاق را قفل كردم و شروع كردم به خواندن. همان سال كنكور دادم با رتبه 3 كنكور سراسري در رشته پزشكي دانشگاه اصفهان پذيرفته شدم. حالا فرصت پيدا كرده بودم تا با پاهاي مصنوعي كنار بيايم، اما كنار آمدن با آن خيلي سخت بود. هفت سال و نيم پزشكي خواندم و بعد هم دوره هاي تخصصي را گذراندم. دوران پرتلاشي بود. تمام روز با پاهاي مصنوعي بدو بدو مي كردم. شب كه برمي گشتم آن قدر پاهايم درد مي  گرفت كه وقتي پاهاي مصنوعي را درمي آوردم، گاه از پاهايم خون مي آمد و تا صبح به شدت درد داشتم. اما با همه اين احوال، به لطف خدا تخصصم را هم گرفتم؛ البته تخصصي كه با وضعيت من سازگارتر باشد. چون حس مي كردم بايد واقع بين باشم و تواناييهاي خودم را در نظر بگيرم و تخصصي را انتخاب كنم كه از همين توانايي ام بتوانم حداكثر استفاده را ببرم.
***
وقتي مي فهمم دكتر ضيايي سه فرزند دارد كه يكي هم 15 ساله است. از ايشان مي پرسم تفاوت شما در 15 سالگي با فرزند 15 ساله تان از كجاست تا كجا، آيا اصلاً تفاوتي را احساس مي كنيد؟ دكتر مي گويد: جواب دادن به اين سؤال كار بسيار مشكلي است، به خاطر اين كه ظاهراً اين 20 سال گذشته انگار جامعه يك قرن تغيير كرده است. من فكر مي كنم آدمها توانايي هايشان نامحدود است. آن زمان تواناييها بيشتر بروز پيدا كرده بود.
جوانان و نوجوانان در آن زمان عاشق امام(ره) بودند. ما در طول تاريخ گذشته ايران، مبارزان خيلي خوبي داشتيم و يا دينداران خوبي كه به درجات عالي عرفاني رسيدند. اما اين كه تمام جوانب مثبت در يك نفر جمع باشد استثناست. هم جسارت كند كه انقلاب كند و حكومت را عوض كند، هم عارف به معناي واقعي باشد، هم مجتهد جامع الشرايط، هم شجاع، هم آگاه به مسايل سياسي جهان و.... براي همين بود كه براي نوجوانان و جوانان ومردم آية ا... خميني(ره) شدند، امام! و ما همه شديم عاشقان امام به تمام معنا.
وقتي امام صحبتي مي كردند و يا كاري را تكليف مي كردند، مخلصانه مي گفتيم چشم! چه مي فهميديم و چه نمي فهميديم. مي دانستيم كه دنبال كسي حركت مي كنيم كه در راه حق است. وقتي چنين امامي داشتيم. پس رسيدن به اين انگيزه آن هم در 13 سالگي كه بايد بروي و از مملكت و دين خود دفاع كني كار سختي به نظر نمي رسد. چنان كه همين حالا هم اگر مقام معظم رهبري تكليف كنند همان اتفاق خواهد افتاد. در مقابل شخصيتي به عظمت امام(ره) بدون سؤال و جواب اطاعت كردن كار چندان سختي نيست. به قول مقام معظم رهبري، امام نشان دادند كه انسان تا مرزهاي عصمت مي تواند به پيش برود.
اين جمله بسيار غني و قوي است. تا مرزهاي عصمت پيش رفتن يعني اين كه در واقع آن قدر كم اشتباه كني تا به اين مرز برسي و اين شخصيتي مي شود كه مورد اعتماد همه است. بنابراين وقتي امام مي فرمودند بر جوانها تكليف است كه به جبهه ها بروند، كسي تعلل نمي كرد. كسي فكر نمي كرد كه حالا بگذار اين امتحانم را هم بدهم يا سال تحصيلي تمام شود، بعد مي روم!
جوانان ما هم امروز ادامه همان نسل انقلاب و نسل مقاومت و پيروزي هستند. اما ظرفيتهاي آنان به نوعي ديگر به ظهور مي رسد. هر چند به اندازه آن زمان عميق و حساس نيستند، اما توانمنديهاي زيادي دارند و اين توانمنديها اگر زماني لازم باشد مطمئناً بروز خواهد كرد و همان خواهد شد كه در زمان دفاع مقدس رخ داد و بروز كرد.
***
از دكتر ضيايي مي خواهم درباره چگونگي رسيدن به مرزهاي والاي اخلاقي بيشتر صحبت كند و از تجارب خود بگويد. اما از آن جا كه هنرمردان خداست كه تواضع كنند، سؤال مرا كلي جواب مي دهد و مي گويد: زماني حركت آغاز مي شود كه فرد احساس كند يك نوري در دلش روشن شده. حالا ممكن است مثل زمان ما اين نور با يك جرقه ايجاد شده باشد و يا راههاي مختلف ديگر. حال اگر كسي به دنبال اين نور رفت و با ممارست و تمرين، به خودش سختي داد مي تواند با همين جرقه به روشنايي و نور راه پيدا كند. اما خيلي ها هم اعتنا نمي كنند و زود مي گذرند. بعضيها آن نور ضعيف جرقه را مي گيرند و مثل حبل المتين دنبالش راه مي افتند. بعضيها هم راحت فراموشش مي كنند. مرز خوبي وبدي همين جاست كه معلوم مي شود. آن عده اي كه سختي را به جان مي خرند و پيش مي روند، بالاخره به مرزهاي عصمت هم انشاءا... مي رسند. البته بگويم يك جرقه به تنهايي كارآيي ندارد. جرقه اي كه توسط حضرت امام(ره) زده شد، دلها را روشن كرد و اثرگذار بود، چون پشت اين جرقه 60 سال يا 70 سال زحمت بود. سختي و درد بود. براي همين هم توانست عالمي را روشن كند. عالمي را بيدار و متحول كند. رسيدن به مرز عصمت كار آساني نيست، اما غيرممكن هم نيست، چنانكه ما در ميان شهدا كساني را داشتيم كه با پيروي خالصانه از رهبرشان خود را به درجات بالا رساندند و جوانان امروز هم بايد بدانند كه اين مرز هيچ گاه بسته نيست، هر كس باور كند مي تواند به آن جا برسد.
***
از مادر و همسر و همراهي هاي خانواده كه مي پرسم دكتر مي گويد: آنها هميشه قويتر از من بودند. پدرم، مادرم، برادرهايم، هميشه جلوتر از من حركت مي كردند. براي همين من هيچ وقت دچار ركود نشدم. سال دوم پزشكي هم كه بودم، ازدواج كردم. همسرم دبير است، 16 سال از زندگي مشترك ما مي گذرد. ايشان واقعاً سنگ تمام گذاشتند. همه مسؤوليتهاي زندگي ما به دوش ايشان است. هميشه به خودشان گفته ام، الان هم دوست دارم به همه بگويم كه «باد موافق كشتي را جلو مي برد و يار موافق آدم را». داشتن همراهي موافق در پيشرفت زندگي نقش مهمي دارد. نقشي كه به جرأت مي توانم بگويم خود آدم كمتر از آن را دارد.
**
دكتر ضيايي در پايان يادي هم از برادر شهيدش كمال ضيايي مي كند و مي گويد: من و كمال در سال 64 در عمليات قادر همديگر را بوسيديم و خداحافظي كرديم و هر كدام به گردان خود رفتيم و عازم عمليات شديم. عمليات برون مرزي و سختي بود. ما، در محاصره افتاديم و به هر سختي كه بود تعداد كمي از ما موفق شديم به سمت نيروهاي خودي برگرديم. تقريباً 5 روز بعد متوجه شدم كمال در خاك عراق شهيد شده. ايشان مفقودالجسد بودند و بعد از ده سال در تفحصهاي برون مرزي جسد ايشان پيدا شده و در زادگاهش به خاك سپرده شد.
***
حرفهايمان را با آقاي دكتر ضيايي با چند دعا از ايشان تمام مي كنيم:
خدايا فرزندان ما را از برپا دارندگان نماز قرار بده!
خدايا جانبازان، ديگر آن توانمندان 20 ساله نيستند. هر شب خيلي درد مي كشند. مشكلات جسمي شان تشديد شده است. خدايا آلام جسمي جانبازان را كمتر كن، و توان و قدرت براي تحمل شرايط به آنها بده تا مثل هميشه بتوانند به جامعه خدمت كنند.
***
خداحافظي مي كنم، اما دكتر ضيايي مكث مي كند و مي گويد: قبل از خداحافظي دوست دارم اين چند جمله را هم حتماً بنويسيد. لحظه اي سكوت مي كند و سپس مي گويد:
نگاه به جانباز نگاه به فرد نيست، نگاه به يك جريان است. شايد من خيلي آدم مثبتي نباشم، اما آن عنواني را كه يك جانباز دارد عنوان مقدسي است. آنها كه با جانبازان سروكار دارند، خواهشم اين است كه تقدس اين عنوان را نگه دارند. به فرد نگاه نكنند، فرد ممكن است در زندگي عادي و روزمره اشتباهي يا لغزشي داشته باشد. اما اين عنوان، مقدس است. طوري عمل كنيد كه اين عنوان مقدس بماند. عنوان جانبازي كه سوغاتي و يادگاري سفر دوران دفاع مقدس است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
صدايي از بهشت ؛ مسؤوليتهاي خود را به نحو احسن انجام دهيد

فرمانده شهيد ميرمحمود بني هاشم يكي از شهداي دوران دفاع مقدس است كه در جريان عمليات نصر 7 در 15 مرداد ماه سال 1366 به مقام شهادت نايل شد.




شهيد ميرمحمود در 10 خرداد سال 1337 در روستاي ساحلي سفلي از توابع مشكين شهر در خانواده اي كشاورز به دنيا آمد. او تحصيلاتش را نخست در روستاي ميزان مشكين شهر گذراند و بعد از نقل مكان به تبريز، تحصيل خود را تا دوره راهنمايي گذراند، ولي مشكلات اقتصادي خانواده مانع از ادامه تحصيل او شد.
شهيد بني هاشم در سال 1356 به سربازي اعزام و در نيروي هوايي تهران مشغول خدمت مي شود و در همان زمان حضور فعالي در مبارزات عليه رژيم پهلوي داشته است. او بعد از پيروزي انقلاب اسلامي از سال 1359 به جبهه اعزام و به دليل رشادتهايي كه از خود نشان مي دهد، در عمليات بيت المقدس با پست فرماندهي گروهان در فتح خرمشهر شركت مي كند. بني هاشم در عملياتهاي والفجر 2 و 4 در سمت معاون گردان حضرت سيدالشهدا(ع) و با سمت فرماندهي گردان علي اصغر(ع) در عمليات خيبر و فرماندهي گردان حضرت قاسم(ع) و نيز در عمليات بدر به عنوان فرمانده گردان حضرت قائم(عج) حضور فعال در جبهه داشته است.
در سال 1360 با اينكه مسؤوليتهاي بالاتري چون معاونت تيپ و مسؤول طرح عمليات تيپ به او پيشنهاد شد، ولي شهيد بني هاشم به دليل علاقه به گردان علي اصغر(ع) در حد فرماندهي اين گردان در عمليات كربلاي 5 و عمليات نصر 7 شركت ميكند.در سال 1365 ميرمسلم برادر شهيد كه همراه او در گردان علي اصغر(ع) بود، در عمليات كربلاي 5 به شهادت مي رسد و سرانجام خود او در سال 1366 در جريان عمليات نصر 7 در منطقه سردشت و در ارتفاعات دو پازا در حالي كه پيشاپيش نيروها در حركت بود، بر اثر اصابت تير مستقيم به ناحيه سر و شكم همزمان با روز عيد قربان به شهادت مي رسد. نزديكان و همرزمان ميرمحمود از خلق و خوي پسنديده او نقل مي كنند و اينكه بسيار متواضع و به هنگام عصبانيت خويشتندار بوده است.
شهيد ميرمحمود بني هاشم در بخشي از وصيتنامه اش مي نويسد: اين جانب ميرمحمود بني هاشم، راهي را كه پروردگار عالم در قرآن كريم به ما نشان داده است، انتخاب كردم، راهي كه انبيا و اولياي خدا آن راه را رفتند، راهي كه ائمه معصومين(ع) و بخصوص سيدمظلومان و  سيدالشهدا(ع) رفته است.
جنگ را فراموش نكنيد كه عزت و شرف ما را در گرو همين جنگ است و پيروزي نهايي اسلام بستگي به پيروزي اين جنگ دارد. با جان و مال ياور اسلام باشيد كه اسلام امروز به ياري شما نياز دارد «بپرهيزيد، برادران، شما را به خدا بپرهيزيد از رابطه كاري و نبايد رابطه به جاي ضابطه باشد، ضابطه اي باشيد نه رابطه اي، اگر مسؤول هستيد به زيردستان خود خدمت كنيد و آنها را از خود بدانيد و در جذب، تقويت و تربيت آنها بكوشيد، بخصوص نيروهاي كيفي را بيشتر تقويت كنيد. در نماز جماعت و نماز جمعه شركت كنيد، مساجد را خالي نگذاريد كه مسجد سنگر است، نبايد سنگر را خالي گذاشت كه شيطان از مسجدها مي ترسد. برادرانم، سعي كنيد مسؤوليت پذير باشيد و مسؤوليتهاي خود را به نحو احسن انجام دهيد. در حفظ اموال بيت المال بكوشيد كه اين از وظايف خطير ماست. برادران بياييد، امام را هيچ وقت و به هيچ وجه تنها مگذاريم و از واقعه كربلا عبرت بگيريد. عزيزانم؛ در غم من اصلاً گريه نكنيد و به عوض اينكه گريه بكنيد، شاد باشيد. به درگاه ايزد يكتا دعا كنيد كه قرباني شما را نيز قبول كرده و شما را در رديف خانواده شهدا قرار داده است كه اين يك سعادت دنيوي و اخروي است.
اميدوارم من هم لايق راه خدا باشم.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
يادداشت ؛ ميراث ماندگار

*سيد مصطفي حسيني راد
31 شهريور روزي است كه در تقويم ذهن ما ايرانيان، براي هميشه ماندگار شده است.
در واقع اين روز، شروع مقطعي تازه در تاريخ اين سرزمين است كه به عنوان يكي از درخشان ترين برگهاي زرين، در حافظه تاريخي ملت ايران به يادگار خواهد ماند. در طول دوران دفاع هشت ساله امت سلحشور ايران حماسه هاي جاويداني آفريده شد كه بي ترديد در تاريخ طولاني و پرفراز و نشيب اين مرز و بوم، بي نظير بوده است.
جوانان، غيورمردان و شيرزنان ايراني در اولين روزها پس از انقلاب سرنوشت ساز و اسلامي خود، با حضور در ميدان جهاد و دفاع از آيين، عزت و شرفشان، نه تنها توطئه دشمنان متجاوز و زياده خواه را خنثي نمودند، بلكه به جهان خسته از ظلم و تعدي و تشنه عدالت امروز درس آزادگي، مقاومت و استقلال دادند.
پايداري ايران اسلامي كه برخاسته از روح ايمان و وحدت بود، در سايه هدايت و رهبري معمار بزرگ انقلاب اسلامي باعث اعتلاي پرچم مكتبي الهي شد كه بزودي شعاعهاي نوراني آن در ميان توده هاي عدالتخواه در جهان فراگير شد.
اين دفاع مقدس و سرنوشت ساز در زمينه هاي مختلف سياسي، نظامي، فرهنگي و اجتماعي توانست محاسبات و معادلات مادي دنياپرستان را بر هم زده و برنامه هاي آنها براي استيلا بر حقوق ملي و معنوي ملت ايران را براي هميشه به بايگاني تاريخ بسپارد. از سوي ديگر، پايداري سلحشورانه ايرانيان كه ديگر تبديل به الگوي عيني ملتهاي تحت ستم در دنيا شده بودند، افقهاي تازه اي را در منظر اين ملتها براي ايستادگي و دفاع از حقوق پايمال شده شان ترسيم كرد. حركتي كه امروز با شتاب خيره كننده خود، لحظه به لحظه نگراني استكبار جهاني را بيشتر كرده و اميدها و آمال آنان را براي سلطه همه جانبه بر موجوديت توده هاي مظلوم، تبديل به يأس مي كند.
31 شهريور، هر ساله طليعه شروع هفته اي است كه هر روز آن يادآور بخشي از حماسه هاي اين ملت شهيدپرور است؛ حماسه هايي كه اين ملت به دست فرزندان بسيجي، ارتشي و سپاهي خود آفريدند.
روزهاي اين هفته، روزهاي عشق، ايثار، پايمردي، صميميت و از جان گذشتگي است و روزهايي است كه با عطر خاك و چفيه گره خورده است.
امروز خاك شلمچه، جزيره مجنون، طلائيه، هويزه، خرمشهر و تمام مناطق مقدسي كه بر گامهاي استوار شيرمردان اين سرزمين بوسه زده اند، به درستي گواهي مي دهند كه مشق ايثار آن بزرگمردان در دفتر حماسه هاي اين سرزمين، جاودانه خواهد ماند و به عنوان ميراثي گرانسنگ به جوانان نسلهاي آينده اين مرز و بوم خواهد رسيد. و به راستي كه چه ميراثي گران تر از حماسه بشكوه هشت سال دفاع مقدس؟
فردا كه مصادف با اولين روز هفته دفاع مقدس است، به نام «رزمندگان و صلابت» نام گذاري شده است. همان رزمندگاني كه در طول 2887 روز دفاع جانانه از آب و خاك و آيين خود، به تنهايي در برابر تمام قدرتهاي شرق و غرب ايستادند و با پيروزيهاي درخشان خود، دشمن متجاوز و حاميان سر سخت او را به خاك مذلت نشاندند.
آغاز هفته دفاع مقدس بر تمامي عاشقان فرهنگ شهادت و ايثار، به خصوص رزمندگان، اين يادگاران واقعي آن روزهاي خوب مبارك باد !


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ياد باد آن روزگاران ؛ در اشتياق پرواز

نامه هايي كه ميان آزادگان (اسرا) و خانواده هايشان رد و بدل مي شد شايد يكي از زيباترين اسناد باقي مانده از دفاع مقدس باشند. نامه هايي كه مملو از صبر، ايثار، مقاومت، دوست داشتن و انتظاري شيرين است.
با يك نگاه حتي سطحي به اين نامه ها مي توان به افكار، عقايد و احساسات خانواده ها و پايداري آنان و حمايتهايشان از انقلاب اسلامي دست يافت.
تعدادي از اين نامه ها را كه توسط اداره امور اسرا و مفقودين جمعيت هلال احمر جمهوري اسلامي ايران جمع آوري شده است مرور مي كنيم.

شماره كارت اسارت: 1999، نام كامل فرستنده: ذوالفقار، نام پدر: بزرگمهر، محل اسارت: عراق- موصل سه، نام گيرنده: بزرگمهر طلوعي، نشاني گيرنده: ايران- باختران- خيابان جوانشير
- اول از همه پدرم! دست شما را از راه دور مي بوسم و هميشه دعاگو و خواستار سلامتي شما هستم. تو براي من فقط پدر نبودي، بلكه استاد و معلم و همه چيز بودي. راستي كه مي گويند آنچه جوان در آيينه مي بيند، پير در خشت خام مي بيند. هرگاه مسأله اي برايم پيش مي آيد به ياد حرفهاي پرارزشت مي افتم. تو اينها را به من آموخته بودي، ولي من شاگرد خوب و زيركي نبودم.
پدر عزيزم! خدا شاهد است كه روزي نيست كه از تو نگويم و به وجودت افتخار نكنم. اگر تو آن شبهاي ماه رمضان، مرا به سفره خدا دعوت نمي كردي، اگر در عيد فطر و قربان و شبهاي احيا، مرا به ميعادگاه نمي بردي، اگر در عاشوراهاي حسيني لباس سياه بر تنم نمي كردي و گل به شانه ام نمي ماليدي، آخر من كجا و اين جا كجا؟! كي، لياقت حضور در جمع عاشقان را داشتم؟ اين جا ميعادگاه عشق است. اين را فقط اول از معبودم كه به من لطف و عنايت كرد و با همه زشتي ها و ناخالصي ها و بي وفايي ها و عهدشكني هايم، كرم كرد و بعد از تو كه دستم را گرفتي و خانه يار را نشانم دادي و مادرم كه به من شير حلال از شيره جانش داد، مي دانم.




مادرم! آن صورت مهربان و دلسوزت، هيچ گاه از يادم نمي رود. عفوم كن كه در رابطه با تو نمي توانم چيزي بنويسم و اگر همه دنيا را برايت جمع كنم، جواب يك شب بيداريت را نمي توانم بدهم...

شماره كارت اسارت: 6820، نام كامل فرستنده: خليل خنجرنقي، نام پدر: ابراهيم، محل اسارت: عراق- الانبار- عنبر، نام گيرنده: حاج ابراهيم خنجرنقي، نشاني گيرنده: ايران- اهواز- حصيرآباد
- با سلامي به گرمي وصال و ديدن تو، عزيزم! دخترم! با اين نامه كه برايت مي نويسم، چيزي ديگر به جشن تولدت باقي نمانده است. اولين جشن تولدت كه گذشت، اميد آن داشتم كه در دومين جشن تولدت باشم، ولي اين يكي هم دارد فرا مي رسد و باز هم نيستم. اميدم را از دست نداده و نخواهم داد؛ زيرا نااميدي بزرگترين گناه است. اميدوارم خداوند اين اسارت را كه فاصله اي بين من و شما انداخته، برطرف كند و ما بتوانيم با هم، كانون گرمي را تشكيل دهيم.
دخترم سميه! آرزوي هر پدري است كه تولد بچه اش را، رشد كردن و شيرين كاري هاي او را ببيند، ولي من از آن محروم بودم و توانستم خودم را با ياد خداي بزرگ آرام كنم.
دخترم سميه! از اينكه در اسارت بتوانم چيزي نثارت كنم عاجز هستم، ولي آن قدر در توانم هست كه اين نقاشي و شعر ناقابل را كه نشانه عشق و محبت نسبت به توست ارسال كنم. اميدوارم مورد قبول تو واقع گردد.

شماره كارت اسارت: 2577، نام كامل فرستنده: مرتضي پلنگي، نام پدر: علي، محل اسارت: عراق- موصل، نام گيرنده: ناصر پلنگي، نشاني گيرنده: تهران- حوزه 51 هنر و انديشه اسلامي.
خدمت برادر گراميم. با سلام و درود بر تمامي شما برادران. اميدوارم، همواره سوار بر توسن آرزوها، تمام گيتي را به زير لجام گيريد و حسين وار، پشت ستمگر را به لرزه درآوريد. خداي بزرگ مي داند كه هيچ گاه راضي به اسارت نبوده و نيستم، ولي چه مي شود كه دست تقدير و سرنوشت چنين رقم زده بود و من و تمامي برادران اسير در برابر تقدير الهي سر تسليم فرود مي آوريم. خوش داريم كه كوله بار هستي خود را كه از غم و درد انباشته است، به دوش گيريم و جز خدا انيسي نداشته باشيم. خوش داريم كسي راز و نياز شبانه مان را نفهمد و هيچ كس به ما محبت نكند. به جز خدا كسي را نداشته باشيم؛ چرا كه خدا به ما عشق داد تا در قلب عاشقان راه حسين بسوزيم، ما را اشك داد تا در چشم يتيمان بجوشيم، پس به ياري شما برادران، ره مي پوييم و طريق حق مي جوييم. به اميد روزي كه با دست پر به آغوش گرم شما اسوه هاي ايثار و شهامت، بازگرديم و از نزديك ديدار تازه كنيم. اگر مقدور بود برايم عكس بفرست، چون چهار سال است كه سيماي پر نورت را نظاره نكرده ام.

بسمه تعالي

اللهم فك كل اسير
فرزند ارجمند و آزاده دربند، جناب آقاي حسين لشكري
سلام و درود فراوان نثارتان باد. سعادت نصيب گشت تا در آغاز سال نو با تقديم ارادت و هديه اي ناچيز نسبت به آن دلاور مرد عزيز، اداي احترام و ابراز محبتي كرده باشيم. اميد است هر چه زودتر چشمان منتظرمان با ورود قدم مباركتان به خاك ميهن اسلامي روشن و قلوب خانواده گرانقدرتان مالامال از شادي گردد ان شاءا...
دعاگويان شما، خدمتگزارانتان در اداره اسرا و مفقودين
(اين نامه كه به خلبان سرلشكر حسين لشكري نوشته شده بود، توسط دولت عراق به ايران عودت داده مي شود.)


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برنامه هاي نيروي مقاومت بسيج در هفته دفاع مقدس اعلام شد

مسؤول روابط عمومي نيروي مقاومت بسيج برنامه هاي اين نيرو را در سالگرد دفاع مقدس تشريح كرد.
علي اشرف نوري از اهتمام اين نيرو براي برگزاري هرچه باشكوه تر مراسم هفته دفاع مقدس خبر داد و گفت: فعال نمودن ستاد بزرگداشت هفته دفاع مقدس و كميته هاي تخصصي مربوطه در مناطق و نواحي بسيج به منظور برنامه ريزي، هماهنگي، پشتيباني، نظارت و ارزيابي از جمله اقدمات صورت گرفته براي برگزاري مراسم مختلف هفته دفاع مقدس است. ديدار با خانواده معظم شهدا، جانبازان،  آزادگان و ايثارگران به صورت سامان يافته به ويژه در مناطق دوردست و روستاها، برگزاري مراسم گراميداشت هفته دفاع مقدس و كميته هاي تخصصي مربوطه در مناطق و نواحي بسيج به منظور برنامه ريزي، هماهنگي، پشتيباني، نظارت و ارزيابي از برنامه ها با مسؤوليت فرماندهان نيروها از جمله اقدامات صورت گرفته براي برگزاري مراسم مختلف هفته دفاع مقدس است.
همچنين برگزاري مراسم گراميداشت هفته دفاع مقدس متناسب با نام گذاري ايام هفته و مصادف با ماه مبارك رمضان، حضور فعال فرماندهان دفاع مقدس در ويژه برنامه هاي رسانه اي كشوري و استاني براي تبيين معارف جنگ و بيان خاطرات هشت سال دفاع مقدس توسط فرماندهان جنگ از جمله برنامه هاي اجرايي در اين هفته است.
نوري در ادامه به برنامه هاي اجرا شده در معاونت عمليات بسيج اشاره كرد و افزود: امسال معاونت عمليات نيروهاي مقاومت بسيج در صدد است تا در اين هفته رزمايشهايي را در استانهاي فارس و كهگيلويه و بويراحمد انجام دهد.
همچنين برگزاري اردوهاي رزمي و فرهنگي در استانهاي ايلام و كرمانشاه و برگزاري رژه در اين ايام از برنامه هايي است كه در اين هفته به همت معاونت عمليات نيروي مقاومت بسيج انجام مي شود.
نوري در ادامه به برپايي نمايشگاهي در مجلس شوراي اسلامي اشاره كرد و افزود: برگزاري نمايشگاه در مجلس شوراي اسلامي با موضوع آزادي خرمشهر و هم انديشي هنرمندان عرصه سينما، چاپ 5 عنوان كتاب و توليد ويژه برنامه هاي تلويزيوني گروه «روايت فتح» از جمله اقداماتي است كه به همت ستاد روايت فتح در اين هفته برگزار مي شود.وي در ادامه به نقش دانش آموزان در 8 سال دفاع مقدس اشاره و تصريح كرد: بسيج دانش آموزي نيروي مقاومت بسيج با برگزاري مسابقه بزرگ مدرسه عشق و همچنين چاپ پوستر و بروشور ويژه دانش آموزان، سعي بر آن دارد تا جلوه اي از فرهنگ دفاع مقدس را به دانش آموزان نشان دهد و آنها را با رشادتهاي رزمندگان اسلام در طول اين 8 سال آشنا كند.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هفته  دفاع مقدس با رژه نيروهاي مسلح آغاز مي شود

برنامه هاي ويژه  هفته دفاع مقدس با رژه سراسري نيروهاي مسلح ساعت 8 صبح روز جمعه 31 شهريورماه در حرم مطهر حضرت امام خميني (ره) آغاز خواهد شد.
سردار سرتيپ دوم پاسدار ذبيح ا... نامور در آخرين جلسه  هماهنگي برگزاري اين مراسم به خبرنگاران گفت: در اين رژه سلاحهاي جديد نيروهاي مسلح ايران انواع موشكها، توپها و تانكها كه غالباً توسط صنايع دفاعي ايران ساخته شده، به نمايش گذاشته خواهد شد.
وي ادامه داد: سلاحهاي جديد ما آن مقداري كه قابل عرضه و نمايش بود در مانورهاي پيامبر اعظم (ص) و ضربت ذوالفقار به نمايش درآمدند كه 10 الي 20 درصد از توان رزمي نيروهاي مسلح ماست. اميدواريم شرايطي پيش نيايد كه از اين سلاحها استفاده كنيم،. اما اگر لازم شد، توان واقعي مان را در عرصه  عمل به نمايش خواهيم گذاشت.وي اعلام كرد: در رژه نيروهاي مسلح، تركيبي از يگانهاي ارتش، سپاه، وزارت دفاع، نيروي انتظامي و بسيج شركت خواهند كرد و جمعاً بيش از 50 يگان نمونه در اين رژه حضور خواهند داشت. در مراكز استانها و مراكز عمده  استقرار نيروهاي مسلح نيز اين رژه انجام خواهد شد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بيانيه مجمع جانبازان انقلاب اسلامي در رابطه با سخنان پاپ

مجمع جانبازان انقلاب اسلامي در رابطه با سخنان پاپ بيانيه اي منتشر كرد. در اين بيانيه آمده  است:
مجمع جانبازان انقلاب اسلامي نگراني شديد خود را در آغاز فرايند وحشتناك مذهب عليه مذهب اعلام داشته و از رهبر كاتوليكهاي جهان مصرانه خواهان پاسخگويي به ابهامات به وجود آمده  است.
بر اساس اين بيانيه، بي شك تنوير افكار جهان اسلام در اين خصوص و پذيرش و عذرخواهي از جريحه دار كردن احساسات بيش از يك ميليارد مسلمان، كمترين اقدام براي پيشگيري از بروز اتفاقات ناخوشايند و مأيوس كردن صحنه پردازان در عرصه زورمداري و تزوير است.
بنديكت شانزدهم، رهبر مسيحيان كاتوليك جهان روز سه شنبه گذشته در سخناني در آلمان به محتواي كتابي مربوط به قرن  14  ميلادي اشاره كرد كه در آن از اسلام و پيامبر اكرم (ص) انتقاد شده است و به طور ضمني از ارتباط بين اسلام و خشونت سخن گفت.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------



عضويت در خبرنامه روزنامه

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@qudsdaily.com
InsertAmar