---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- آي قصه قصه قصه ؛ كتاب فارسي
افسانه سرايي
سعيد توي اتاقش دراز كشيده بود و به در و ديوار نگاه مي كرد. اصلاً نيم ساعتي مي شد كه او دراز كشيده بود تا بخوابد، اما خوابش نمي برد. هر كاري كرد فايده اي نداشت؛ از گوسفند شمردن گرفته تا فشار دادن پلك هايش به روي هم و ... .
او همان طور كلافه به در و ديوار اتاق خيره شده بود كه يكدفعه چشمش به آن موجود بد جنس مزاحم افتاد. لبخندي از روي خوشحالي بر لبهايش نشست و آهسته از جايش بلند شد و كتاب فارسي اش را برداشت و به طرفش پرت كرد. كتاب فارسي به كمد خورد و روي زمين افتاد و صداي آه و ناله ضعيفي بلند شد سعيد از خوشحالي داد زد: زدمش، زدمش، افتاد و با عجله رفت و كتاب را برداشت و تكان داد. اما هيچ خبري از آن موجود بدجنس موذي نبود. سعيد با تعجب گفت: خودم ناله اش را شنيدم پس كجا رفت؟! در همين موقع صدايي از لاي كتاب فارسي شنيده شد، صداي ناله بود. سعيد اين بار محكمتر كتاب را تكان داد تا آن حشره موذي بيرون بيايد اما خبري نبود كه نبود. سعيد با تعجب گفت: پس چه كسي دارد ناله مي كند؟! در همين موقع صدا دوباره آمد. صدا گفت: من بودم آقا سعيد، كتاب فارسي! كم مانده بود چشمم كور شود هيچ معلوم هست چه كار مي كني؟! سعيد با خجالت سرش را پايين انداخت و گفت: خوب مي خواستم آن مزاحم را بكشم. كتاب با ناراحتي گفت: مگر من مگس كشم. اصلاً فكر نكردي ممكن است دست و پايم بشكند. سعيد دستي به روي كتاب كشيد و گفت: معذرت مي خواهم من اصلاً نمي دانستم شما كتابها هم دست و پا داريد. كتاب فارسي براي سعيد گفت كه كتابها هم مثل همه موجودات ديگر دست و پا و چشم و ... دارند و زنده هستند و بايد مواظب آنها باشيم. سعيد هم قول داد از آن به بعد بيشتر مواظب كتابهايش بخصوص كتاب فارسي اش باشد براي همين روز بعد رفت و يك مگس كش خريد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- خبر خبر خبردار ؛ گاوها هم لهجه دارند
* مترجم: شقايق ملكي فقط آدمها نيستند كه بسته به جايي كه زندگي مي كنند به شكلهاي متفاوت صحبت مي كنند. دانشمندان انگليسي فهميده اند، گاوها هم لهجه دارند!
دانشمندان زماني شروع به تحقيق درباره اين مسأله كردند كه تعدادي از مزرعه داران ادعا كردند گاوهايشان بسته به اينكه از كدام گله اند «موو»هاي متفاوتي دارند. دانشمندان گمان مي كنند گاوها لهجه هايشان را از گاوهاي هم نوعشان كه با آنها زندگي مي كنند مي گيرند. گاوها اولين موجوداتي نيستند كه لهجه دارند بررسيهاي اخير نشان داده كه سگها، پرندگان و قورباغه ها هم لهجه دارند. مزرعه داراني كه «موو»هاي متفاوت را شناسايي كرده اند درباره اينكه لهجه هاي خاص گاوها از كجا مي آيد نظرات متفاوتي دارند. يك كشاورز انگليسي مي گويد: من مدت زمان زيادي را با گاوهايم گذرانده ام و مطمئنم كه آنها با كشش خاصي «موو» مي گويند. اين كشاورز گفته است: من با مزرعه داران مناطق ديگر هم صحبت كرده ام و آنان هم نظرات مشابهي درباره لهجه گله هاي گاوهايشان دارند. پروفسور «جان وند» از دانشگاه لندن مي گويد: لهجه يك گاو مي تواند براساس محيط اطرافش و لهجه گله تغيير كند و با تغيير محيط لهجه او نيز با محيط اطرافش يكي شود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- نوشته اي براي اين روزها
دو تبريك
* عباسعلي سپاهي يونسي
هم ماه مبارك رمضان از راه رسيد و هم فصل خوب مدرسه ها، حالا دوباره شبها بيدار مي شويم. كنار سفره سحري مي نشينيم دعا مي خوانيم و همراه خانواده سحري مي خوريم تا بتوانيم روزه بگيريم و خيلي زود گرسنه نشويم.
دوباره روزه مي گيريم و سعي مي كنيم فقط در روزهاي ماه مبارك گرسنگي و تشنگي را تجربه نكنيم، بلكه سعي داريم تمرين كنيم كه در اين ماه چگونه بيشتر كارهاي خوب انجام بدهيم. به فكر گرسنگان باشيم، به آنان كمك كنيم، از چيزهايي كه خداوند به ما داده است درست استفاده كنيم و خدا را براي همه چيزهايي كه به ما داده است شكر بگوييم. البته ما ياد گرفته ايم تشكر كردن ما از خدا فقط با زبان نباشد، بلكه كارهاي خوب انجام دهيم تا خدا از ما خوشحال باشد كه تشكر واقعي از خداوند انجام كارهايي است كه او دوست دارد. دوباره اگر توانستيم روزه كامل مي گيريم ولي اگر هنوز بر ما واجب نيست و نمي توانيم روزه كامل بگيريم روزه كله گنجشكي مي گيريم.
ماه مبارك رمضان ماه قشنگي است. راستي شما هم مي توانيد درباره اين ماه براي ما مطلب بنويسيد و به آدرس روزنامه بفرستيد.
پيشاپيش هم رسيدن ماه مبارك رمضان ماه ميهماني خدا بر شما مبارك باشد و هم رسيدن ماه خوب مدرسه، مهرماه.
من براي مدرسه ام همه چيز خريدم: دفتر، كتاب، مداد و ... همه آنها را توي كمدم گذاشته ام تا وقتي اول مهر شد و مدرسه ها باز شد،
بروم مدرسه. من خيلي خوشحالم كه مي خواهم بروم مدرسه، ولي دوستم اصلاً خوشحال نيست. او مي گويد: من هنوز هيچ چيزي براي مدرسه ام نخريده ام، كاش مدرسه ها ديرتر باز شود. راستش باباي دوستم پول ندارد تا براي او وسايل مدرسه اش را بخرد. خدايا! كاري كن باباي دوستم زود پولدار شود تا بتواند براي دوستم هر چيزي كه لازم دارد، بخرد تا دوستم ديگر ناراحت نباشد يا به ياد آدمهاي ديگر بياور كه به آنان كمك كنند، اين طوري مدرسه رفتن او هم راحت مي شود.
دوربين
چشم پزشك: آقاي عزيز !متأسفانه چشم شما دوربين شده است!
مريض: جدي مي گي آقاي دكتر پس يك حلقه فيلم هم لطف كنيد كه چند تا عكس هم بندازم.
وكيل
وكيل: من هر چه توانستم براي نجات شما زحمت كشيدم. كار ديگه اي نمي تونم انجام بدهم و متأسفانه بايد اعدام بشوي.
قاتل: نوكرتم آقاي وكيل آقايي كن و خودت قتل را به گردن بگير تا من اعدام نشوم!