---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- به انگيزه سفر دكتر احمدي نژاد به كوبا، ونزوئلا و نيويورك ؛ ايران، غيرمتعهدها و سازمان ملل
قاسم بابائي سفر ده روزه دكتر احمدي نژاد، رياست جمهوري اسلامي ايران به سنگال، كوبا، ونزوئلا و سازمان ملل در نيويورك از آن جهت در مقطع
حساس كنوني از اهميت ويژه اي برخوردار است كه ايران به عنوان محور ديپلماسي منطقه نفت خيز خاورميانه در كانون توجه تحولات جهان قرار گرفته است. هم اكنون در هر گوشه اي از جهان اجلاسي و همايشي برگزار مي شود، قطعاً موضوع اصلي آنان ايران، تحولات خاورميانه، نفت و موضوع هسته اي مي باشد. و در اين ميان بسياري از كشورها به دنبال اين هستند كه ايران را به سوي خود جذب و يا جلب نمايند و مجامع بين المللي استقبال گسترده كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي و جنبش غير متعهد، از برنامه هاي هسته اي صلح آميز جمهوري اسلامي ايران از جمله آنهاست. لذا با توجه به آن چه گفته شد، سفر 10 روزه رئيس جمهوري اسلامي ايران به كوبا به عنوان يكي از بنيانگذاران جنبش عدم تعهد و سپس ونزوئلا به عنوان كشورهاي در خط مقدم مقابله با آمريكا و حضور در مجمع عمومي سازمان ملل كه با استقبال گسترده رسانه هاي جمعي جهان مواجه شده است، نشان از اهميت بسيار بالا و جايگاه رفيع و تعيين كننده نظام دارد.
دكتر احمدي نژاد، رئيس جمهوري اسلامي ايران با تأكيد بر اهميت نقش و جايگاه جنبش عدم تعهد به عنوان اكثريت جامعه جهاني و با بيان اينكه اين جنبش بايد نماينده خود را به عنوان عضو دائم داراي حق وتو در شوراي امنيت وارد كند، تصريح كرد: كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد مسؤوليتهاي بسيار خطيري دارند و مي توانند با اعلام مواضع متناسب، آرمانها و ارزشهاي بشري و اتخاذ تدابير و تصميمهاي مناسب، مانع تداوم زورگويي ها و باورهاي قدرتهاي بزرگ شوند. وي با طرح دو پرسش مبني بر اين كه در طول مدت تشكيل جنبش عدم تعهد، اين جنبش تا چه حد به اهداف خود نزديك شده است؟ و آيا تغييرات مهم در معادلات قدرتهاي جهان، فلسفه وجودي جنبش عدم تعهد را تضعيف و يا تقويت كرده است؟ گفت: در پاسخ به پرسش اول بايد گفت كه به نظر مي رسد جنبش عدم تعهد ظرفيتها و استعدادهاي بسيار بالايي دارد كه تاكنون مورد توجه قرار گرفته است. رئيس جمهور عضويت دو سوم كشورهاي جهان را در جنبش عدم تعهد، زمينه تأثيرگذاري تصميمات اين جنبش به نفع صلح، آرامش و عدالت در جهان دانست و تصريح كرد: بي شك تمامي تواناييها و استعدادهاي كشورهاي عضو بيش از آن چيزي است كه تاكنون مورد توجه قرار گرفته است. دكتر احمدي نژاد در پاسخ به پرسش دوم خود با تأكيد بر اين كه تغيير در معادلات قدرتهاي جهاني فلسفه وجودي جنبش غيرتعهدها را كم رنگ و بي اثر نكرده است. وقايع، رويدادها و تداوم حق كشي هاي جهان را دليل بر لزوم و تقويت جنبش عدم تعهد عنوان كرد و اظهار داشت: اين جنبش بايد با بازيابي نقش واقعي خود و تكيه بر اصل برخورداري از اكثريت اعضاي جامعه جهاني، نسبت به يكجانبه گرايي و روند تبعيض آلود فعلي، نقش اساسي ايفا كند. دكتر احمدي نژاد با ارايه چهار پيشنهاد به جنبش غيرمتعهدها مبني بر اينكه: تقويت جنبش غيرمتعهدها از طريق تعامل اعضا با يكديگر، فعالتر كردن اركان جنبش، توجه به ظرفيتهاي بالاي سياسي جنبش و بازنگري كلي در اهداف و ساختار شوراي امنيت با تلاش كشورهاي عضو جنبش، تحركات بيشتري را خواستار شد و از مسايل عراق و فلسطين به عنوان تراژديهاي انساني ياد كرد. اكنون جنبش غيرمتعهدها مي رود تا بار ديگر پس از سالها تأخير در ارايه مواضع اصولي بنيانگذاران آن از سوكارنو، اينديرا گاندي، تيتو، قوام نكرومه تا فيدل كاسترو، بانو باندرانايكه و جمال عبدالناصر، به هويت و فلسفه وجودي خود جنبه عيني و عملي تر ببخشد، به ويژه كه با وجود عضويت اعضاي 162 كشور در اين جنبش تلاش مي شود تا بر اساس مقابله با سلطه جويي قدرتهاي وقت به آينده اي مطمئن نگاه كنند. جنبش عدم تعهد كه در سال 1964 در اوج جنگ سرد و فضاي دو قطبي غرب و شرق با هدف وحدت ميان كشورهايي كه در اردوگاه كمونيسم و امپرياليسم قرار نداشتند تشكيل شده فروپاشي شوروي در 1991 و در پي آن پايان جنگ سرد، ضرورت وجود جنبش غيرمتعهدها را كم كرد. طي اين دوره جنبش در واقع تعريف خود را از دست داد و عملاً در موضعي انفعالي قرار گرفت. جنبش غيرمتعهدها در عين حال شكل سازماني هدفمندي نيز ندارد. چنانكه اين سازمان فاقد ساختارهاي رسمي از جمله اساسنامه، دبيرخانه يا بدنه اجرايي است. كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد دو سوم از كشورهاي جهان را تشكيل مي دهند، اما تنها 20 درصد از توليد ناخالص داخلي جهان را در اختيار دارند. رشد اقتصادي بيشتر كشورهاي عضو اين سازمان در دهه 90 ميلادي كمتر از دهه 60 بوده است. كارشناسان مي گويند 114 عضو اين سازمان اگر چه خواهان قدرت گرفتن آن هستند اما تعداد اكثر اعضا و نيز توان ناچيز سياسي اقتصادي بيشتر آنها نتوانستند غيرمتعهدها را به يك قدرت بين المللي تبديل كند. در اين ميان كشورهاي ايران، برزيل، شيلي، آرژانتين، كلمبيا، مصر، هند، اندونزي، جامائيكا، كنيا، مالزي، مكزيك، نيجريه، پرو، سنگال، سريلانكا و نزوئلا، الجزاير و زيمبابوه اعضاي گروه «پانزده» را تشكيل دادند كه هدف آن مبارزه با فقر و بيكاري با تكيه بر پيشبرد تجارت، علوم و تكنولوژي خوانده شده در سال 1980 و يا عضويت شماري از كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد تأسيس شد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- سايه هاي نامريي در رسانه ها
ئ پابليك مديا، سايت اينترنتي
سرويس ترجمه: الكس كري، دانشمند علوم اجتماعي استراليايي نظرات خود را در خصوص روند تكاملي تدريجي قدرت سياسي بيان كرده است.
او مي گويد: قرن بيستم شاهد شكل گيري سه توسعه و تحول مهم سياسي بوده است كه عبارتند از رشد دموكراسي، رشد همكاري قدرتها و رشد سريع رسانه هاي تبليغاتي كه به عنوان ابزاري در حمايت از دو تحول ديگر است.
قدرت حاكم نيز با رشد خود، عامل مهمي در ارايه امكانات براي ظهور سلطه محسوب مي شود. همچنين پروژه نظامي غربي ها ممكن است در سراسر جهان، همه چيز حتي كنترل رسانه ها و منافع آن را تحت تأثير قرار دهد.
نيويورك تايمز در اين باره مي گويد: دستهاي مخفي بازار، هرگز بدون مشتهاي مخفي كارايي ندارند. به طوري كه مك دونالد نمي تواند بدون مك دونالد دوگلاس بدرخشد. مشت پنهاني كه تلاش دارد تا از دره فناوري سيليكون ها جهان را به نابودي بكشاند، ارتش آمريكاست كه با سوءاستفاده از رسانه هاي تبليغاتي دراين خصوص جان ديويد فيلسوف و جامعه شناس برجسته آمريكايي، سياست را به عنوان سايه قبيله اي تجار و بازرگانان بزرگ بر جامعه تشريح مي كند.
برخي از فيلمسازان معروف كانادايي چون مارك آچ بار، جنيفر ابوت و ژوئل بيكن معتقدند كه همكاري هاي رسانه اي بايد مشروع و ساختاري باشند و نيز سود را به هر قيمتي جستجو نكنند.
گزارش جديدي توسط مركز مطالعات و همكاري هاي آكسفورد با عنوان «ديده بان رسانه اي» با نگاهي گزنده و انتقادي از قدرت رسانه اي آن را تيغي دو دم مي داند؛ زيرا قدرتهاي بزرگ با نگاه منفعت طلبانه منافع نامشروع خود را با سوءاستفاده از رسانه هاي تبليغاتي انجام مي دهند.
مركز ديده بان رسانه اي و همكاريهاي آكسفورد مي گويد: بحث بر سر اين است كه نقش رسانه ها همچون نقش «N.G.O» ها درهمكاري با شركتهاي تبليغاتي رابطه مستقيم دارد. هر قدر رسانه ها بويژه رسانه هاي خصوصي به عنوان ابزاري باشند براي اطلاع رساني و تبليغات شخصي سازماني، گروهي و طبقه اي از تجار، قطعاً يك سويه و جهت دار خواهند بود، اما چنانچه در راستاي منافع عام و كلي جامعه حركت كنند، قطعاً اثر بخشي آن ماندگار و با ثبات خواهد بود و نيز استقبال از آن توسط مخاطبان گستره بيشتري را در برمي گيرد.
حتي گروههاي زيست محيطي و عدالت اجتماعي و حزب سبزها نيز به ماهيت همكاري ها و تأثيرات رسانه اي به عنوان قدرت تعيين كننده اي نگاه مي كنند كه جز با مشاركت مهم رسانه اي قادر به رشد و توسعه گستره حوزه فعاليتهاي خود نمي باشند.
در سوم سپتامبر 2006 روزنامه گاردين با تماس با جان وايدال، از فعالان زيست محيطي به او گفت كه يكي از خوانندگان ما مقاله شما را با عنوان «آبهاي بزرگ و كشورهاي فقير» شما را به چالش كشيده است؛ زيرا شركتهاي چند مليتي مي خواهند با رسانه هاي خود گردش دور مرگ در كشورهاي جهان سوم را شدت بيشتري ببخشند و آنها به دنبال حداكثر سود و منفعت هستند نه سلامت و بهداشت عمومي جهان.
و شما پاسخ داده ايد كه رسانه هاي تبليغاتي اگر چه ابزاري بر روي اهداف شركتهاي چند مليتي هستند، اما همين كه شما از طريق گيرنده هاي تصويري، صوتي و مكتوب خود به چنين اطلاعاتي دست يافته ايد، جاي شكرش باقي است. اما اين به معناي رد كردن نقش اين رسانه ها در توجيه استثمار كشورهاي جهان سوم براي آگاهي بخشيدن نمي باشد.
حتي نوام چامسكي نيز بر نقش غالب رسانه هاي جمعي از جمله مطبوعات به رغم گسترش اخبار ماهواره اي و اينترنتي تأكيد مي كند كه ناديده گرفتن رسانه ها به ويژه مطبوعات به عنوان ركن پنجم دموكراسي، خطايي است كه قابل جبران نمي باشد؛ زيرا ما تا نتوانيم از آنها به عنوان ابزاري مهم استفاده كنيم، نبايد انتظار داشته باشيم كه قدرتهاي سلطه گر، به راحتي اجازه بدهند ما خود راه خويش را انتخاب كنيم. امروز جهان سوم و دنياي در حال توسعه خود به عنوان رسانه اي مطرح و بي بديل توانسته است بازخوردهاي اطلاعاتي خود را به سوي كشورهاي استعمارگر برگرداند و آنها را از صافي و فيلترهاي فرهنگي، اجتماعي اش عبور دهد تا در مقابل دهكده جهاني مك لوهان كه با تهاجم اطلاعاتي يكسويه تلاش دارد تا ملتها را زير سلطه فناوري هاي اجباري و معيارهاي ديكته شده اطلاعاتي خود درآورد، مقاومت كنند. در واقع سايه هاي نامريي رسانه ها را خنثي و بي اثر نمايند. سايه هاي نامريي در واقع سياستهاي پشت صحنه سياستگذاران اصلي رسانه اي را افشا مي كنند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- آقاي پاپ؛ قرون وسطي را فراموش نكنيد!
حسين رزمنده 6 ماه پيش زماني كه كاريكاتوريست دانماركي با اهانت به ساحت مقدس پيامبراعظم محمد مصطفي(ص) به نام آزادي بيان و
دموكراسي خشم مسلمانان را برانگيخت دنياي استكباري و دولت دانمارك به عقب نشيني و اعتراف به اشتباه خود وادار شد. در آن زمان شايد كمتر كسي مي توانست به لايه هاي دروني و هزار توي شرايط سياسي آن موقع كه درواقع برخاسته از پيروزي مسلمانان در عرصه جهاني بود پي ببرد. پيروزي حماس در انتخابات سرزمينهاي اشغالي، كشتار و قتل عام مردم مسلمان فلسطين به خاطر انتخاب حماس توسط صهيونيستهاي غاصب، افشاي اسناد و مدارك مستدل درخصوص دخالت مستقيم سازمان سيا و موساد در ترور رفيق حريري و كنار گذاشتن نماينده آلماني دبيركل سازمان از پرونده پيگيري اين ترور، پيروزي اسلام گرايان در انتخابات عراق و حذف آمريكا و غرب از صحنه سياسي استقبال جهانيان از مواضع ضد هولوكاستي و ضد صهيونيستي دكتر احمدي نژاد بويژه افكار عمومي اروپا كه بشدت از رژيم صهيونيستي و نفوذ لابي هاي صهيونيستي بر دولتهايشان مستقر هستند را بايد از دلايل بغض و كينه دانمارك و عوامل پشت صحنه آنهاآمريكا، رژيم صهيونيستي و دولتهاي اروپايي ارزيابي كرد. اكنون در شرايطي كه حزب ا... لبنان در مقاومتي 33روزه، رژيم صهيونيستي را به شكستي خفت بار وادار نمود، بار ديگر مجد و عظمت مسلمانان و دوران باشكوه اسلام را در منطقه خاورميانه زنده كرد و بن بست كامل طرح به اصطلاح خاورميانه بزرگ مورد نظر آمريكا و غرب را به همراه داشت. صداي خشم و كينه صهيونيستهاي شكست خورده و آمريكايي هاي مغموم كه پس از چهارسال اشتغال عراق، بوش اعتراف مي كند كه صدام نه تسليحات كشتار جمعي داشته و نه با القاعده ارتباط، يعني تمام كشتارهاي سربازان آمريكايي و هزاران ميليارد دلار هزينه از جيب ماليات دهندگان آمريكايي فقط با دروغپردازيهاي ماشين تبليغاتي جنگ سالار كاخ سفيد و افتضاح سياسي نظامي آمريكا در جهان، از حلقوم پاپ رهبر كاتوليكها اين بار خارج شده است. اما پاپ بنديكت شانزدهم رهبر كاتوليكهاي جهان كه مليتي آلماني دارد، درحالي از اسلام به عنوان دين خشونت ياد كرده است كه آلمانها در رويكردي تازه به جهان اسلام، تلاش مي كردند تا روابط خود را در شرايط و تحولات جديد بازسازي كرده و براي پرهيز از تبديل شدن سرنوشتشان همچون انگليسي ها و شخص توني بلر كه با پيروي كوركورانه از سياستهاي كاخ سفيد امروز منفور جهانيان شده اند، رفتاري جديد را در ارتباط با ملتهاي مسلمان بويژه خاورميانه و جمهوري اسلامي ايران به مرحله اجرا بگذارنند. آنجلا مركل صدراعظم آلمان كه در مقابل عملي انجام شده واقع شده است، چاره اي جز دفاع از پاپ آلماني ندارد، و اين همان چيزي است كه صهيونيستها براي خدشه دار كردن چهره آلمان در برابر ديدگان جهان اسلام و خراب كردن پلهاي پشت سر دولت دموكرات مسيحي حاكم بر اين كشور اروپايي را خواستار شدند. نبايد فراموش كنيم كه در ماه رمضان سال گذشته قتل دو نوجوان سياهپوست به انفجار بحران اجتماعي فرانسه و مسلمانان آن منجر گرديد كه تا حدود چهار هفته ادامه داشت و مسلمانان جهان در مقابل سياستهاي دولت فرانسه موضعگيريهاي شديدي را اتخاذ كردند. اكنون نوبت آلمان شده است تا در مقابل جهان اسلام قرار گيرد. علاوه بر آن چه گفته شد، موضعگيري پاپ را بايد در راستاي جبران شكست نظريه برخورد تمدنها كه از سوي ساموئل هانتينگتون نظريه پرداز يهودي صهيونيستي آمريكا و نيز جبران اعتراف نظريه پرداز «پايان جهان» والينس فوكوياما دانست كه در چندماه پيش اعتراف كرد كه جهان براي جولان ابرقدرت آمريكا تنگ تر شده است و در واقع آمريكا در جهان منزوي شده و در ميان ملتها و دولتها جايگاهي ندارد. «فوكوياما» كه خود از مدافعان سرسخت سياستهاي سلطه طلبانه آمريكا در دوران پس از جنگ سرد، بويژه تحولات 11سپتامبر به بعد بود، اكنون آمريكا را به بازنگري سياستهاي گذشته اش براي خروج از انزوا فراخوانده است. لذا، مواضع ضد اسلامي بوش عليه اسلام و مسلمانان پس از حادثه 11سپتامبر كه از آن به عنوان آغاز جنگهاي صليبي و از كشورهاي ضد آمريكايي به عنوان محورهاي شرارت ياد كرد، و نيز در آستانه پنجمين سالگرد حادثه 11سپتامبر، هفته گذشته، بار ديگر ادعاهاي واهي خود را تكرار نمود، براي تبيين ديدگاههاي خود، از پاپ بنديكت شانزدهم كمك خواسته است تا شايد از اين رهگذر به ادعاهاي خود از زبان پاپ رهبر كاتوليكهاي جهان جنبه تاريخي، فلسفي و اعتقادي بدهد! پاپ بنديكت شانزدهم كه طي سخناني درباره رابطه ميان ايمان و عقل در دانشگاه رزنبرگ آلمان درباره دين اسلام سخنراني مي كرد، به سخن امپراتوري بيزانس استناد كرد كه گفته بود: به من بگوييد كه محمد چه چيز تازه اي آورده است، دين مسيح برپايه منطق استوار است! درحالي كه دين اسلام براين استوار است كه اراده خدا فراتر از عقل و منطق است !پاپ مدعي است كه چون اسلام با عقل و منطق ميانه اي ندارد، پس منطقي است كه همواره با خشونت سر و كار داشته باشد. سخنان پاپ علاوه بر آن كه از زبان عاليترين مقام مذهبي جهان مسيحيت بيان شده است، از آن جا اهميت پيدا مي كند كه درست نه تنها 6ماه پس از انتشار كاريكاتورهاي توهين آميز به ساحت مقدس پيامبراعظم(ص) و درست بعد از برگزاري مراسم پنجمين سالگرد حادثه يازده سپتامبر ايراد گرديد. اكنون براساس آن چه پاپ به نقل از امپراتوري بيزانس ادعا كرده است، بايد به اين پرسشها پاسخ دهد كه در قتل عامهايي كه امپراتوري بيزانس براي بسط و گسترش سلطه خود در طول تاريخ حيات آن امپراتوري مرتكب شده است، چه تعداد انسانهاي بيگناه با وحشيانه ترين روشها نابود شدند تا امپراتوري خود را حفظ و آن را بسط و توسعه دهند. اگر قرار بر خشونت و توحش باشد، اين ملتهاي مسلمان و تحت سلطه بقاياي امپراتوريهاي كشورگشاي جهانخوار روم و در رأس آن نرون به عنوان خونخوارترين امپراتورها و جلاد تاريخ بودند كه حتي حاضر شد به خاطر يك دستمال، قيصريه را به آتش بكشد. اسكندر مقدوني از ديگر خونخواران و جنايتكاران تاريخ غرب وحشي است كه با حمله به ايران چه جنايتهايي را كه مرتكب نشدند و تمامي آثار علم و ادب و هنر و هويت ملتها را كاملاً نابود كردند. اشغالگران قاره آمريكا كه با ورود كريستف كلمب كاشف آن قاره به كشتار صاحبان اصلي يعني سرخپوستان در داخل و سپس نسل كشي و پاكسازي قومي در خارج از مرزهاي ايالات متحده پرداختند كه تا امروز همچنان توحش امپراتوريهاي برجاي مانده از دوران بيزانس ادامه دارد. امروزه، دنياي استكباري به سركردگي امپرياليسم آمريكا كه همان نمونه بارز، امپراتوري بيزانس مي باشد با شعارهاي تروريسم، ياغي، شورشي، تلاش دارند تا تلاشهاي استقلال طلبانه و آزاديخواهانه ملتها را سركوب و در نطفه خفه كنند. امپراتوري بيزانس آزاديخواهان را با نام بربرها، وايكينگها، اسلاوها سركوب مي كردند اما وارثان آنان اكنون به بهانه بنيادگرايي خشونت طلبي و غيره ملتهاي ضعيف را مورد خشن ترين و زشت ترين رفتارهاي قرون وسطايي قرار مي دهند. آقاي پاپ بنديكت شانزدهم بايد پاسخ دهد، حتماً از قرون وسطي و فروش زمينها توسط كشيشها اطلاع دارند؟ حتماً از اين كه نظافت و بهداشت و رعايت تميزي از نظر كشيشها و پاپها و صاحبان كليسها، در حكم محاربه با عيسي مسيح(ع) محسوب مي شد اطلاع دارند؟ حتماً ايشان تاريخ قرون وسطي را به تبع تاريخ امپراتوري بيزانس مورد مطالعه عميق قرار داده اند آن جايي كه پاپها و كشيشها با سلاطين خون آشام بر جان و مال و ناموس مردم همكاريهاي تنگاتنگي داشتند و نيز به جنايتهاي سلاطين اروپا مشروعيت ديني مي بخشيدند و اگر كشيشي از تأييد مشروعيت ازدواجهاي نامشروع و فرزندان حرامزاده اي كه وارث تاج و تخت آنها مي شدند سرباز مي زد به سرنوشت سرتامس مور مبتلا مي شد. پاپ بنديكت شانزدهم از راسپوتين كشيش مسيحي كه دراكولاي كليساي ارتدوكس روسيه معروف بود خبردارد كه اين كشيش چه جنايتهايي كه در دوران خود مرتكب نشد و سرانجام به دست عوامل حكومت فاسد تزاري به قتل رسيد. زماني كه قدرت كليسا و كشيش ها و پاپها در مبارزه قدرت با حاكمان فاسد سلطنتي اروپا سرانجام شكست را متحمل شدند و براساس قرارداد «وستفاليا» مجبور شدند كه نه تنها از دخالت در امور حاكمان فاسد دست بردارند، بلكه حتي به مسيونرهاي ديني و مبلغين مسيحيت تحريف شده تبديل گرديده و به عنوان جاده صاف كن سياستهاي استعماري امپرياليستهاي اروپا به سوي كشورهاي اسلامي و آفريقايي روانه شدند تا مشعل علم ودانش را كه در سراسر بلاد اسلامي فروزان و فرهنگ و ادب شرقي در اوج خود قرار داشت خاموش كنند و به غارت و سرقت منابع علمي، فرهنگي جوامع اسلامي بپردازند تا جايي كه امروز، اروپا و آمريكا بخش وسيعي از پيشرفت و ترقي خود را مديون اين جوامع مي باشند. لابد پاپ خبردارد كه آغاز كننده جنگهاي صليبي در واقع مسيحيان و صليبيون بودند كه براي مقابله با اسلام و مسلمانان كه تا آندلس يعني اسپانياي امروز و حوزه بالكان پيشرفت كرده بودند. حال چگونه است كه پاپ بنديكت شانزدهم به خود اجازه مي دهد اين گونه و به نقل از امپراتوري بيزانس اسلام را مورد اهانت و پيامبر آن را مورد اسائه ادب قرار دهد. تمام رهبران ديني مسلمان، همواره به همه پيروان مسيح و دين مسيح(ع) احترام بسياري قايل هستند، و در همه جا از عيسي(ع)، موسي(ع)، نيز با تكريم و تعظيم ياد مي شود در آموزهه اي قرآني و دين مبين اسلام به دفاع از برادران و خواهران ايماني كه معتقد به يكي از اديان الهي هستند بارها و بارها سفارش شده است. در جاي جاي قرآن كريم به جاي آن كه مسلمانان خطاب قرار گيرند، بيشتر به مؤمنين يا مؤمنات اشاره شده است. يعني اي كساني كه ايمان آورده ايد، اي ايمان آورندگان به خدا و روز قيامت و پيامبرانش و فرستادگانش و سپس اختصاصاً به مسلمانان يا مسلمين و يا مسلمات پرداخته شده است و اين يعني، ارزش و اعتباري كه كاملترين كتاب آسماني يعني قرآن به پيروان اديان الهي به يك چشم نگاه كرده است. آن جا كه مي فرمايد، پرهيزگارترين شما مؤمن ترين شما مي باشد. آيا بهتر نيست كه آقاي پاپ با اندكي مطالعه در ريشه هاي تحريف شده مسيحيت كه توسط پورتين ها بر اثر آميخته شدن با اعتقادات تحريف شده يهوديت امروز ملغمه اي به نام مسيحيت صهيونيستي را وارد كليساها كرده اند، حداقل به جاي پرداختن به اهانت به اسلام، به فكر چاره جوري براي مسيحت صهيونيستي باشند؟! تا از افتادن در وادي سياستهاي آنها در امان بمانند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- هانتينگتون افشا مي كند؛افسانه اي به نام امپراتوري آمريكا
ئ منبع: نيويوركر سرويس ترجمه: ساموئل هانتينگتون نظريه پرداز برخورد تمدنها كه از وي به عنوان پدر هژموني جديد آمريكا ياد مي شود، طي سخناني كه در سمينار بررسي امپراتوري آمريكا در شهر تورنتو كانادا برگزار شد عليه كاركردهاي سياسي ايدئولوژيكي ايالات متحده انتقادهايي را بيان كرد كه بشرح ذيل ارايه مي شود. البته علاوه بر وي دو سخنران ديگر در اين سمينار ضمن پرداختن به توانمنديها و محدوديتهاي قدرت آمريكا در سده بيستم كوشيدند به دو پرسش اصلي پاسخ دهند.آيا آمريكا از شأن و منزلت يا قدرت امپراتوري جهان گستر برخوردار است يا تنها يك قدرت برتر جهان به شمار مي آيد؟ آمريكا چگونه مي تواند خواسته هايش را در پوشش امپراتوري، با ارزشها و اصول خود از جمله ليبرال دموكراسي و گسترش آنها در فراسوي مرزهايش منطبق نمايد؟ نخستين سخنران سمينار «ميچل انيانيف» نويسنده و استاد دانشگاه روابط سياسي در كانادا بود كه با نقد نظريه نومحافظه كاراني كه آمريكا را امپراتوري سده جاري مي دانند تأكيد كرد آمريكا در بهترين وجه، تنها يك قدرت برتر است نه يك امپراتوري، زيرا با اينكه ايالات متحده از برتري نظامي برخوردار است ولي نمي تواند قدرت خود را به يك قدرت هژموني تبديل كند. امروزه مهمترين مسأله براي آمريكا نداشتن مشروعيت در كاربرد قدرت است. آمريكا قدرت دارد و از توان بالاي نظامي نيز برخوردار است، ولي اقتدار و نفوذ ندارد، زيرا اقتدار و نفوذ از مشروعيت قدرت بر مي خيزد. از ديد انيانيف يكي از منابع مشروعيت قدرت آمريكا پس از 1945 وجود امپراتوري شيطاني روسيه بوده كه براي 50 سال به قدرت آمريكا مشروعيت مي بخشيده است. امروز با ظهور قدرت تدريجي اروپا مواجه هستيم كه مي تواند قدرت آمريكا را تعديل و يا تضعيف كند و البته اينكه سرانجام بدين وسيله قدرت آمريكا محدود مي شود پديده مثبتي است. جهان اسلام از ديگر موانع بسيار مهم و چالشگر در رويارويي با قدرت آمريكا مي باشد. طي نزديك به سه دهه گذشته از آغاز پيروزي انقلاب اسلامي ايران و تسخير سفارت آمريكا در تهران به اين سو، اسلام همواره آمريكا را مورد چالش قرار داده است و بعيد نيست كه آمريكا در اين رويارويي ناكام و شكست خورده خارج شود. انيانيف سومين عامل تهديد كننده قدرت آمريكا را حقوق بين الملل مي نامد و مي گويد: طي سالها آمريكا خود را پيشرو ايجاد نظام چند مليتي حقوق بين الملل مي دانست، اما امروز اين قوانين ابزاري براي محدود ساختن قدرت آمريكا و نيز مشروعيت حقوقي آن شده است. انيانيف شكست آمريكا در جنگ با تروريسم را عامل افزايش دشمنان آن در جهان مي داند و مي گويد: كافي است بدانيم هزينه «نه» گفتن به آمريكا تا چه اندازه كاهش يافته است. امروزه بسياري از كشورهاي جهان براي حفظ حاكميت و استقلال خود به سادگي مي توانند هزينه كاهش يافته «نه» گفتن به آمريكا را بپردازند. ويليام كريستال دومين سخنران اين سمينار، فرآيند قدرت آمريكا را از منظر يك آمريكايي نومحافظه كار مورد بررسي قرار داد. از ديد او ايالات متحده در 20 سال گذشته با دو تحول عمده رو به رو بوده است: ابتدا جنگ سرد، واقعيتي كه سياستهاي جهان و آمريكا را براي 40سال يعني تا نوامبر 1989زمان سقوط ديوار برلين و فروپاشي امپراتوري اتحاد جماهير شوروي رقم زد و به حوادث 11سپتامبر پايان يافت و اوضاع را براي آمريكا وخيم كرد. تروريسم در تبيين روابط آمريكا با جهان غالب گرديد به طوري كه در دهه 90 مسأله امپراتوري آمريكا مطرح نبود، بلكه مشكل اين بود كه ما ترسو و كودن بوديم. ما در بالكان احمقانه رفتار كرديم. در رواندا، حماقت آميز وارد شديم و خود عامل ترويج تروريسم شديم. از افغانستان غفلت كرديم. ما خود تروريسم هسته اي را گسترش داديم و همه توجه خود را به منافع ملي خودمان معطوف كرديم و فقط به تجارت با كشورهاي بزرگ پرداختيم، به طوري كه بحران هويت دوگانه آمريكا از مواردي است كه به سوي پرتگاه سوق داده مي شود. بدين معنا كه آمريكا هنوز در تعريف جايگاه مناسب خود با عنوان «امپراتوري جمهوري» ياد مي كند. لذا آمريكا در صحنه بين المللي ميان ارزشهاي دموكراتيك و اميال امپراتوري سر در گم است. اين سردرگمي با عواملي چون رويدادهاي 11سپتامبر شدت بيشتري يافته است. و اما ساموئل هانتينگتون در اين جلسه چنين مي گويد: در اين جا بحث اصلي من اين است كه چيزي به نام امپراتوري آمريكا وجود خارجي ندارد و اين افسانه اي بيش نيست. در سايه خود باوري هاي اغراق آميز به باتلاق عراق و افغانستان وارد شديم كه در صورت ادامه اوضاع كنوني نتايج فاجعه آميزي در انتظار ما خواهد بود. امپراتوري معمولاً به معناي فرمانروايي كشور يا ملتي بر كشور يا ملت ديگر تعريف مي شود. بسيار روشن است ايالات متحده در طول تاريخ خود داراي شأن و منزلت يك امپراتوري نبوده است. ما زماني در مجمع الجزاير فيليپين و برخي نقاط كوچك ديگر مستعمراتي داشتيم. اما در مقياس گسترده همواره به دنبال غارت ملتها بوده ايم. درپي فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و پايان گرفتن جنگ سرد قدرت ايالات متحده نيز بسيار كاهش يافته است. اما برخي مي گويند؛ چون شما ابرقدرت هستيد بنابراين هرچه اراده كنيد مي توانيد انجام دهيد، ولي مسأله به اين سادگي هم نيست. شما تنها زماني مي توانيد بر ديگر كشورها فرمانروايي و اعمال نفوذ كنيد كه آنها را با خود همراه كنيد و يا اين كه آنها به گونه اي به كمك شما نياز داشته باشند. امروزه كشورهاي جهان بر خلاف دوران جنگ سرد براي تأمين امنيت خود به ايالات متحده نيازي ندارند. اين ايده كه اتحاديه اروپا نيرومند خواهد شد به گونه اي كه در چند سال اخير رشد كرده است در دوران جنگ سرد غيرقابل تصور بوده يعني در دوراني كه نقش ايالات متحده براي تأمين امنيت آلمان و فرانسه سرنوشت ساز بود. امروزه آنها به ما نياز ندارند كشورهاي درحال توسعه و جهان سوم هم به دليل گسترش متنوع بازار محصولات و توليدات هرگز به ما نياز ندارند به همين دليل خشم و نفرت جهانيان روز به روز از ما بيشتر مي شود. بسيار سودمند خواهد بود چنانچه درباره مقوله قدرت جهاني در چهار سطح بينديشيم؛ در سطح نخست ايالات متحده به عنوان ابرقدرتي تنها، اگرچه به لحاظ اقتصادي، تكنولوژيكي، نظامي و... حرف اول را مي زند، اما در اعمال اراده خود بر جهان شكست خورده است. در سطح دوم شماري از قدرتهاي عمده سلطه منطقه اي وجود دارند كه عبارتند از فرانسه و آلمان، روسيه و چين، هند و برزيل، ايران در خاورميانه و خليج فارس، اندونزي در جنوب شرقي آسيا و آفريقاي جنوبي كه در حال پس زدن و به چالش كشاندن ايالات متحده مي باشند. در سطح سوم شماري از قدرتهاي درجه دو منطقه اي قرار دارند كه به رغم قدرتمند بودن بايد در روابطشان با قدرتهاي ياد شده تجديد نظر و همسو با آنها حركت كنند كه عبارتند از انگلستان، لهستان، اوكراين، ازبكستان، پاكستان، ژاپن، آرژانتين و برخي ديگر از كشورها در اين رديف مي باشند. در سطح چهارم كشورهايي قرار دارند كه برخي از آنها به دلايلي مورد توجهند، اما در شكل دهي سياستهاي جهان نقشهاي يكساني ندارند، لذا اين ساختار سياستهاي جهاني در اصل از يك سو به تنهايي قادر به تحميل همه خواسته هاي خود بر ديگران نيست و براي تحقق بخشيدن بسياري از چيزها در سياستهاي جهاني به همكاري برخي از قدرتهاي عمده منطقه اي نياز دارد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- وزير علوم و تحقيقات آلمان:سند 2020 نظام تحقيقاتي آموزشي آلمان در دست تهيه است
منبع: دويچلند سرويس ترجمه: خانم دكتر آنت شاوان، وزير علوم و تحقيقات آلمان ازنوامبر 2005 اين سمت را بر عهده دارد.
خانم دكتر آنت شاوان از 2005-1995 به عنوان وزير فرهنگ، ورزش و جوانان در ايالت بادن ورتمبرگ در جنوبي غربي آلمان به كار مشغول بود. او در حال حاضر 51 سال دارد و به عنوان رئيس واحد زنان حزب دموكرات مسيحي از سال 1998 فعاليت مي كند. ماهنامه دويچلند، چاپ آلمان در گفتگويي با خانم آنت شاوان به مسايل، جايگاه و مسؤوليتهاي اجرايي، سياسي و حزبي وي پرداخته كه تقديم مي گردد: ئ خانم دكتر شاوان !شاخص تحقيقات در آلمان در موقعيت جهاني برتر و بالايي قرار دارد. نقطه قوت اين موفقيتها كجاست؟ ئئ آلمان نقش برجسته اي را در فناوري هاي مهم جهاني ايفا مي كند. اين مسأله در حوزه هاي سنتي نيز كارايي خاص خود را دارد. همچون كارخانه خودروسازي، فناوري ماشين آلات سنگين كارخانه اي و شيميايي. در عين حال يك چنين فرايندي در خصوص فناوري هاي جديد همچون فناوري هاي آفتابي، صدق مي كند. براي مثال آلمان، جهان را در امر فناوري ليزر رهبري مي كند و من بسيار اميدوارم كه يك چنين موفقيت مشابه در خصوص نانوتكنولوژي نيز توسط محققان و دانشمندان ما انجام بشود. محققان آلماني قبلاً در اين رشته خيلي موفق بوده اند. ما بايد اطمينان حاصل كنيم كه اين موضوع نيز قابل دستيابي است.
محققان آلماني نيز در بيوتكنولوژي موفق هستند و خيلي خوب پيشرفت كرده اند. ما بايد خود را به صف آمريكايي ها برسانيم؛ زيرا آنها داراي امتيازات ويژه اي در آن حوزه تا اين لحظه مي باشند. من اعتماد به نفس كامل دارم كه مي توانيم به آن موفقيت دست يابيم. * دولت فدرال، مبلغ 6 ميليارد يورو براي تحقيقات و توسعه اختصاص داده است. كدام رشته علمي را بيشتر ترجيح مي دهيد تا در آن كار شود؟ ئئ با اختصاص برنامه 6 ميليارد يورويي در واقع دولت فدرال، سرمايه گذاري كرده است كه به مراتب بيشتر از هر دولت در گذشته مي باشد. علاوه بر آن ما در حال سرمايه گذاري در حوزه هايي هستيم كه بيشتر جنبه اختراعي و خلاقيتي دارد. اما به تحقيقات بهداشت و سلامت، انرژي و امنيتي هم اهميت خاص مي دهم. سرانجام اين مسأله نيز مهم است كه ما اهدافي را ارايه دهيم كه به حمايت از حوزه هاي علمي توسعه فناوري هايي منجر شود كه واقعاً به مردم ما در دنياي امروز كمك كند. ئ كارخانجات و نهادهاي توليدي آلمان از يك حضور موفقيت آميز جهاني برخوردارند كه اين امر به دليل فعاليتهاي پيوسته و ثمربخش تحقيقاتي و پژوهشي است. ارزيابي شما از تحقيقات پيوسته به وسيله شركتها چگونه است؟ ئئ شركتها داراي زمينه هاي تحقيقاتي طولاني مدت توسعه و پيشرفت هستند كه جنبه بسيار حياتي براي موفقيت آينده دارد. بويژه كه شركتهاي بزرگ مبالغ زيادي از بودجه خود را به تحقيقات و توسعه اختصاص مي دهند. در عين حال پر واضح است كه همه ما به تلاش بيشتر نياز داريم. به همين دليل است كه دولت فدرال بودجه 6 ميليارد يورويي به طرح تحقيقاتي اختصاص مي دهد. لذا ما نيز انتظار داريم تا صاحبان صنايع به افزايش بودجه تحقيقاتي خود اقدام كنند. فراتر از اينها تمامي صنايع كوچك و متوسط بايد سرمايه گذاري زيادي را به تحقيقات و توسعه اختصاص دهند. براي اطمينان از اين كه آنها به اين امر اقدام مي كنند ما نيز بايد يارانه اي را به تحقيقات و پژوهش اختصاص دهيم. از جمله اينكه مؤسسات دانشگاهي و مؤسسات غير دانشگاهي كه به انعقاد قراردادهاي تحقيقاتي مبادرت مي كنند، 25 درصد از ارزش كميسيون قرارداد را به عنوان يارانه پرداخت مي كنند. ئ بخش خصوصي در مقايسه با بخش دولتي، چگونه به مؤسسات تحقيقاتي دولتي دسترسي دارند و همكاري مي كنند؟ آيا به نوعي كمكها تزريقي است؟ ئئ در آلمان يك نوع همكاري سنتي وخوبي ميان بخشهاي خصوصي و دولتي وجود دارد. جامعه «فروندهافن» براي مثال، نمونه اي از اين همكاري سنتي است. در عين حال ما مشتاق ديدن همكاري هاي بيشتر و تنگاتنگي براي استفاده از يافته هاي تحقيقاتي به صورت نيازهاي مستمر هستيم. وزارت علوم و تحقيقات و توسعه آلمان در حال گسترش استراتژي فناوري پيشرفته اي است كه به زودي در كابينه مورد بحث و تبادل نظر قرار مي گيرد و سپس در معرض عموم قرار خواهد گرفت. ئ در عين حال، بسياري از پيشرفتهاي آلمان همچون نمابرها و صفحه مسطح ها، به طور موفقيت آميزي توسط شركتها در خارج از آلمان بازار يابي شده اند. اكنون شما اتحاديه تحقيقات علوم بازرگاني را براي اولين بار تأسيس كرده ايد تا از اين طريق با تبادل نتايج تحقيقات، به محصولات كمك كنيد. چگونه اختراعات و نوآوري هاي آلمان مي تواند به اشتغال بيشتر براي آينده منجر شوند؟ ئئ اتحاديه تحقيقات، تركيبي از استراتژي فناوري پيشرفته است كه من قبلاً به آن اشاره كرده ام. هدايت نمودن نمايندگان صنايع و علوم كه با يكديگر در حال كار كردن هستند، ما را قادر مي سازد تا نتايج تحقيقات را به طريق عملي در آينده به كار گيريم. اما آنچه كه در اين ميان وارد مي شود مانعي بر سر راه تحقيقات نمي باشد. اما در كامل شدن چرخه استراتژي ها بسيار مؤثرند، من اطمينان دارم كه اگر صنعت و علوم و سياست با يكديگر تلفيق شوند و نيروها را در مسيري هدفمند هدايت نمايند، آن جاست كه ما درارايه سياست خلاقيتها واختراعات و ابتكارات به صورتي پيوسته و پايدار موفق خواهيم شد. سياستي كه حتي به اشتغالهاي جديد نيز منجر مي شود. ئ بيش از 12 هزار كارخانه از سراسر جهان بيش از 72 هزار دانشمند را در آزمايشگاههاي آلمان به كار گرفته اند كه چيزي حدود يك چهارم از تمام نيروهاي شاغل در بخش تحقيقات آلمان است. چه چيزي آلمان را تا اين حد براي شركتهاي خارجي براي ارتباط با مراكز تحقيقاتي آلمان جذاب نموده است؟ ئئ آلمان داراي تمامي خصوصيات و ويژگي هاي يك كشور علمي- تحقيقاتي است. به طوري كه همكاري هاي بسيار قوي و فشرده اي ميان دانشگاه ها و مؤسسات غير دانشگاهي با شركتهاي توليد وجود دارد كه منجر به ارتباط با محققان و پژوهشگران مي شود. علاوه بر آن، آلمان يك كشور جهانشمول با كيفيت بسيار جالب و جذاب زندگي است و آن نيز حقيقتاً به عنوان عاملي در جذب اكثريت دانشمندان از سراسر جهان مي شود. ئ تيمها وگروه هاي تحقيقاتي اروپايي شرايطي را در بسياري از حوزه هاي علمي و فناوري به خود اختصاص داده اند. در اين ميان آلمانها چه نقشي را در جوامع علمي اروپايي و بين المللي ايفا مي كنند؟ ئئ من همواره تحت تأثير معجزه علمي محققان آلماني و دستاوردهاي جهاني فناوري آنها قرار مي گيرم. براي مثال، تعداد بي شماري از انتشارات علمي همواره نشان مي دهند كه كشور ما داراي دانشمنداني است كه در سراسر جهان خوش درخشيده اند و طبيعي است كه با كشورهاي اروپايي مقايسه مي شوند. ئ شما در رشته هاي فناوري، فلسفه و فرهنگ مطالعه كرده ايد. مطالعات علوم انساني و فرهنگ را در حال حاضر چگونه ارزيابي مي كنيد؟ آيا آنها بر مباحث تحقيقاتي و فرهنگي غالب هستند؟ ئئ در گستره وسيعتر، علوم انساني و فرهنگ نقش تعيين كننده اي را در علوم پايه ايفا مي كنند. آنها فرصتهايي را براي بهبود و برقراري روابط ميان تحقيقات و علوم طبيعي و جامعه به طور كلي ايفا مي كنند. تحقيقات همواره بر فرهنگ ما اثر مي گذارند، اما اينكه چگونه عمل مي كنند، سؤال خوبي است. من هيچ گونه خطري از سوي مطالعات علوم انساني و فرهنگ كه كنار گذاشته شود، نمي بينم. در واقع خطر بزرگتر از ناحيه اين رشته ها، اين است كه خود را ارزان مي فروشند. در عين حال، هيچ دليلي براي مسايل ديگر وجود ندارد. در هر واقعه اي ما حمايت خود را براي مطالعات علوم انساني و فرهنگ افزايش مي دهيم. ئ گوته و شيلر و بسياري از متفكران بزرگ، انرژي خود را بر هر دو علوم طبيعي و علوم انساني صرف كردند. آيا اين دو حوزه مكتب فكري مي تواند امروزه به صورت موفقيت آميزي با يكديگر تلفيق شوند؟ ئئ بله. البته همواره چهره ها و شخصيتهاي تحقيقاتي هستند كه علاقه شديدي به علوم طبيعي و علوم انساني دارند، اگر چه ممكن است كه يك چنين مسأله اي به عنوان قاعده و قانون نباشد؛ زيرا نياز و تقاضاي متخصصان و كارشناسان در آينده بزرگ و بزرگتر مي شود و ما نيز به محققان نيازمنديم كه فراتر از نوك دماغ خود را ببينند و به صورتي بسيار كلان و گسترده مسايل را مورد ملاحظه قرار دهند.