تبليغات X
 

صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
رسانه ها
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
حوادث
سوسه
ورود آزاد
ديدگاه
كفشدوزك
شهرستانها
ستونها
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه

جستجو

 

  Date : 2006-10-05
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 13مهر ماه 1385


خبر خبر خبردار

 

شير دريايي نقاش

دنيا پر از چيزهاي عجيب و غريب است؛ كافي است خواننده خبرهاي مختلف در روزنامه ها يا مجلات باشيد يا به اخبار راديو و تلويزيون گوش بدهيد تا بدانيد در دنيا چه خبر است و چقدر دنيا چيزهاي جالبي دارد.




در آمريكا يك شير دريايي 11 ساله است كه مي تواند نقاشي بكشد. اسم اين شير «ماجي» است و در يك آكواريوم بزرگ نگهداري مي شود. مربي اين شير دريايي از يك سال پيش به اين شير دريايي ماهيگيري ياد مي دهد. البته شير دريايي هم هر بار كه قلم خود را به كار مي اندازد تا نقاشي بكشد، يك ماهي جايزه مي گيرد.
مربي اين حيوان نقاش گفته است كه شير دريايي سه ماه تمرين كرد تا بتواند استفاده از قلم مو و نگه داشتن آن را ياد بگيرد.
البته در نقاشي كشيدن شيرهاي دريايي يك مشكل وجود دارد و آن كوررنگ بودن آنهاست؛ چون «ماجي» هم كوررنگ است. مربي اش رنگها را انتخاب مي كند.
بله ديگر شايد يك روز هم خبري بخوانيد كه مارمولك ها هم نقاشي مي كشند.

ماست بخوريم تا عمرمون زياد بشه

بله، درست خوانديد. دانشمندان تحقيق كرده اند و فهميده اند آدمهايي كه به طور مرتب ماست مصرف مي كنند، عمرشان از كساني كه ماست مصرف نمي كنند، بيشتر مي شود. آنان اين را بعد از اين فهميدند كه بر روي 162نفر آزمايش انجام دادند و براي اينكه اثر مصرف ماست را بر افراد بفهمند 5 سال به 162 نفر به طور مرتب ماست دادند.
پس همه به طور مرتب ماست مصرف كنيم.

  


يك حديث، يك قصه ؛ علي و ميكروب ها

 

افسانه سراييپيامبر اكرم(ص): اگر نمي ترسيدم كه به امتم سخت گيري كرده باشم، به آنان دستور مي دادم قبل از هر نمازي مسواك بزنند.




***
«حسابي خوابم مي آد، بهتره برم بخوابم». علي اين را گفت و رفت توي رختخواب، اما مثل هميشه يادش رفت مسواك بزند. او تازه خوابش برده بود كه احساس مي كرد صدايي از توي دهانش مي آيد. خوب گوشهايش را تيز كرد. بله صدا از توي دهانش بود. انگار يكي داشت داد مي زد: «از اين طرف، عجله كنين.»
علي از ترس از جايش بلند شد و رفت جلوي آينه. لامپ را روشن كرد و دهانش را باز كرد. اما چيزي نديد. هيچ چيزي توي دهانش نبود. او فكر كرد خيالاتي شده، براي همين دوباره رفت و خوابيد. اما همين كه چشمهايش را بست دوباره همان صدا را شنيد: «بچه ها اون دوباره خوابيد، بياييد بيرون».
علي با دستپاچگي داد زد: «كي اونجاست، كي توي دهنمه؟!»
هيچ صدايي از توي دهان علي نيامد. علي دوباره رفت جلوي آينه و اين بار با دقت توي دهانش را نگاه كرد. او حسابي تعجب كرد، چون موجودات ريز و زشتي را ديد كه توي دهانش بودند و لاي دندانهايش پنهان شده بودند.
علي همان طور با دهان باز گفت: «شما كي هستين؟» توي دهن من چي كار مي كنين؟!»
در همين موقع يكي از آن موجودات زشت از لاي دندانهاي علي بيرون آمد و گفت:
«هيچ چي پسر، برو بگير بخواب و بذار ما كارمون رو انجام بديم.»
علي با تعجب پرسيد: «كارتون؟! كارتون چيه؟!»
موجود زشت با غروغر گفت: «عجب بچه فضولي، خوب معلومه خراب كردن دندوناي تو».
علي توي آينه نگاه كرد و اخمي كرد و گفت: «چي، دندوناي من، آخه چرا اين كار رو مي  كنين؟!»
موجود زشت كه حالا حسابي كلافه شده بود، گفت: «خوب ما ميكروبيم، كرم دندونيم مسواك كه نيستيم تا دندوناتو تميز كنيم» و بعد هم به موجودات ديگر كه پشت دندانهاي علي مخفي شده بودند، گفت: «بچه  ها مثل اينكه اين پسر نمي خواد بخوابه، بياين بيرون و كارتونو شروع كنين.»
ميكروبها يكي يكي از مخفيگاه هايشان بيرون آمدند و شروع كردند به گاز زدن دندانهاي علي.
علي كه حسابي عصباني شده بود، داد زد: «از دهن من برين بيرون.»
ولي ميكروبها سرگرم كارشان بودند و اصلاً به حرفهاي علي گوش نمي دادند. دندانهاي علي كم كم داشت درد مي گرفت.
علي با خودش گفت: «مادرم گفته بود اگه مسواك نزني ميكروبا دندوناتو مي خورن. پس راست مي گفت. حالا چي كار كنم؟»
علي كمي فكر كرد و بعد با عجله رفت مسواكش را برداشت و شروع كرد به مسواك زدن. صداي جيغ و داد از توي دهان علي بلند شد: «واي، نزن، خفه شديم، كمك ...»
ميكروبهاي زشت يكي يكي از توي دهان علي بيرون افتادند و رفتند توي چاه دستشويي و از آن وقت به بعد هم ديگر جرأت نكردند به دهان علي برگردند؛ چون علي از آن شب به بعد هر شب قبل از خواب مسواك مي زد.

  


دعاي كودكانه ؛ قرآن خواندن

 

ماه رمضان كه مي شود، مادرم هر روز چادرش را سرش مي كند و قرآن كوچكش را برمي دارد و مي رود دوره قرآن. ولي من را با خودش نمي برد.
من خيلي دوست دارم مثل مادرم بروم دوره قرآن، چون مادرم مي گويد: «قرآن خواندن خيلي ثواب دارد»، ولي من كه سواد ندارم، من فقط بلدم اسمم را بنويسم؛ چون تازه به كلاس اول مي روم. خدايا كاري كن من تا سال آينده سواد ياد بگيرم و بتوانم قرآن بخوانم تا ماه رمضان سال بعد بتوانم با مادرم بروم دوره قرآن.

  


براي روز جهاني كودك ؛ بچه هاي جور واجور

 

* سارا اسدي
بچه ها گروه هاي مختلفي دارند




گروه اول: بچه هايي كه غذا نمي خورند و بايد به زور غذا را توي دهانشان بريزي.
گروه دوم: بچه هايي كه عادت دارند پرحرفي كنند. آنان آنقدر حرف مي زنند كه حوصله همه سر مي رود.
گروه سوم: بچه هايي كه آنقدر مي خورند كه ديگر نمي توانند نفس بكشند و مثل يك توپ گرد و قلمبه مي شوند.
گروه چهارم: بچه هايي كه از تاريكي مي ترسند و شب تا صبح خوابشان نمي برد.
گروه پنجم: گروهي كه هميشه گريه مي كنند و بهانه گيري مي كنند و بعضي وقتها آنقدر گريه مي كنند و جيغ مي كشند كه خروسك مي گيرند.
گروه ششم: بعضي ها هم عاشق شلوغي و به هم ريختن و خرابكاري هستند، به اصطلاح ديگر «زلزله».
گروه هفتم: بچه هايي كه آنقدر حسودند كه حتي حاضر نيستند كسي لنگه كفششان را پايش كند.
گروه هشتم: گروهي كه شبها جايشان را خيس مي كنند.
گروه نهم: بچه هايي كه علاقه اي به درس و مشق ندارند و هميشه پشت در كلاس مي ايستند.
گروه دهم: گروهي كه مادرهايشان از بس برايشان لباس شستند، خسته شدند، به اين گروه شلخته هم مي گويند.
گروه يازدهم: بچه هايي كه از حمام كردن بيزارند و ماهي يك بار هم صورتشان را با آب نمي شويند.
گروه دوازدهم: بچه هايي كه عاشق اختراع و اكتشافند و هر چيزي سر راهشان ببينند، اوراق مي كنند مثل: راديو، اتو و ...
و خلاصه خيلي گروه هاي ديگر. راستي بچه ها شما جزو كدام گروه هستيد، اصلاً جزو هر گروهي كه هستيد، فرقي نمي كند؛ چون مي خواهم بگويم «بچه ها روز جهاني كودك مبارك.»
بچه ها بياييد سعي كنيم از امروز بچه هاي بهتري باشيم.

  


آي خنده خنده خنده

 

خالي بندي




دروغگوي اولي: باباي من يك كارخانه دارد كه هر چقدر توي آن راه بروي، به آخرش نمي رسي.
دروغگوي دومي: باباي من يك عصا دارد كه شبها آن را از ماه آويزان مي كند و مي خوابد.
دروغگوي اولي: بابايت عصايش را از كجا خريده؟
دروغگوي دومي: از كارخانه پدر تو.

  


نامه و جواب نامه

 

دوست خوبم زهره كريمي، سلام. شعرهاي قشنگت به دستم رسيد. اول بگويم من از اينكه يك دوست جديد پيدا كردم، خيلي خوشحالم. دوستي كه با كلمه ها دوست است و مي تواند آنها را به شعر درآورد.
من با خواندن شعرهاي تو در آسمانها پرواز كردم و دنيا را قشنگ تر ديدم. اميدوارم سالهاي سال خواننده شعرهاي قشنگت باشم، البته من براي اينكه بتواني شعرهاي بهتري بگويي، چيزهايي به تو مي گويم كه اميدوارم به آنها عمل كني. اول از همه تا مي تواني بايد شعر بخواني، خواندن شعر شاعراني مثل آقاي رحماندوست، ناصر كشاورز، شكوه قاسم نيا، افسانه شعبان نژاد، محمود پوروهاب و ... به تو كمك مي كند. دوم اگر توانستي در يكي از روزهاي هفته البته غير از پنج شنبه بين ساعت 9 صبح تا 10 صبح به روزنامه بيا تا بيشتر درباره شعرهايت با همديگر صحبت كنيم. حالا يكي از شعرهايت را با همديگر مي خوانيم منتظر شعرها و نامه هايت هستم.
l دوست تو كفشدوزك

  


فرشته ها

 

چه مي شد فرشته ها مرا بر بالها سوار مي كردند
چه مي شد به كلبه درختي جنگل مي رفتند
چه مي شد در آن كلبه شعر مي نوشتند
با همديگر شعر مي خواندند
و آرزوهايشان را باز مي گفتند
با سلام زندگي را شروع مي كردند
و با خوشحالي زندگي را به پايان مي رساندند
دنيا را ترك مي كردند
و به آسمانها پرواز مي كردند

  


شعر ؛ ميهماني

 

l عباسعلي سپاهي يونسي
جانمي  جان، مي روم من




ميهماني خداوند
توي قلبم مهرباني
بر لبم گلهاي لبخند

دعوتم من، دعوت ا
واو كه ما را آفريده
جانمي جان جانمي جان
ماه خوبي ها رسيده

چون كه مهمان خدايم
مهربانتر مي شوم باز
روزه ام را وقت افطار
مي كنم با ياد او باز

من تشكر مي كنم كه
دعوتم كردي خدا جان!
ميهماني ات مي آيم
باز با بابا و مامان

  


كمك كردن

 





بعضي ها اصلاً عادت ندارند به بزرگترها كمك كنند و با بي تفاوتي از كنار آنان مي گذرند.






وقتي پدربزرگ يا مادربزرگ به آنان مي گويد: يك ليوان آب برايم بياور، سعي مي كنند نشنوند.





و به جاي اينكه به پدربزرگ و مادربزرگ كمك كنند تا از خيابان رد شوند، خودشان با عجله از خيابان رد مي شوند و آنان را وسط خيابان تنها مي گذارند.





ولي من مطمئنم كه بالاخره خود آنها هم يك روز پدربزرگ و مادربزرگ مي شوند، آن وقت ... .

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com