تبليغات X
 

صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
رسانه ها
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
حوادث
سوسه
ورود آزاد
ديدگاه
كفشدوزك
شهرستانها
ستونها
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه

جستجو

 

  Date : 2006-10-05
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 13مهر ماه 1385


بررسي نقش زبان از منظر روانشناسي و تعليم و تربيت؛ كليدي براي گنجينه انديشه ها

 

كاظم كاهاني مقدم
اشاره: شناخت ويژگيها و تواناييهاي آدمي از ديرباز مورد توجه دانشمندان بوده است. اديان آسماني نيز كه هميشه بهترين راهنماي بشر بوده اند، وي را در شناخت و تعليم و تربيت ابعاد وجودي خود متذكر شده اند. براي شناخت انسان، بشر هيچ راهي ندارد جز اينكه دست به سوي خالق انسان دراز كند و از او كه عليم كامل است، كسب اطلاع نمايد. با وجود اين، علاقه بشر به شناخت جنبه هاي مختلف جسماني و رواني خود موجب شده است كه دانشمندان جهان با ايجاد تخصصهاي فراواني در اين زمينه ها، به كشف گوشه هايي از آيات الهي در وجود انسان نايل گردند. يكي از اين آيات الهي، زبان و زبان آموزي است.




زبان نيز از شگفت ترين و اعجاب انگيزترين پديده هايي است كه در وجود آدمي به وديعت نهاده شده است كه پيچيدگي و اهميت آن، تحقيق و مطالعه بيشتري را مي طلبد.

زبان چيست؟
زبان مجموعه اي از علايم و نشانه هاي قراردادي است كه هر ملت براي تفهيم نظرات و نيات خود آنها را به كار مي گيرد. زبان گرانبهاترين و باارزش ترين ميراث هر ملتي است كه نقش عظيمي در تغيير و تحول و تكامل دانش بشري داشته و دارد و به منزله كليدي است كه درهاي علوم و انديشه هاي بشري را مي گشايد و آدمي را به گنجينه هاي دانش و فرهنگ و تمدن مي رساند. فرهنگ و تمدن هر ملتي براساس زبان استوار است. زبان ملتي كه دامنه توانايي اش در بيان مفاهيم گسترده تر و در تفهيم نيازمنديهاي معنوي و مادي عصر خويش موفقتر باشد، پيوند ناگسستني با زبان دارد و استقلال هر ملتي بر پايه فرهنگ آن استوار است. قدما انسان را حيوان ناطق دانسته اند و همين نطق و زبان به آدمي امكان مي دهد كه بتواند با همنوعان خويش ارتباط برقرار نمايد و به تبادل افكار و عواطف بپردازد. علاوه بر اين، زبان وسيله اي است براي ارتباط و تبادل تجربيات و در نتيجه ايجاد تفاهم و تعادل.
به تعبير بهتر، زبان واسطه اي بين فكر و عمل ما و وسيله مهم ارتباطي با ديگران و همچنين با گذشتگان و آيندگان است. زبان، وسيله سازگاري فرد با محيط، وسيله تحصيل علم و دانش و كسب تجربه، و وسيله اي براي تحكيم روابط ملي است.
زبان به معناي اعم آن عبارت است از تمام وسايل لفظي و غيرلفظي كه براي ايجاد ارتباط و تفاهم ميان موجودات زنده به كار مي رود. آدمي با چهارده زبان سخن مي گويد و مي تواند به انواع مختلف نيات خود را به ديگران منتقل سازد.
بنابراين، زبان نقش بسيار مهمي را در زندگي بشر ايفا مي كند. توانايي به كارگيري زبان از تفاوتهاي مهم بين انسان و حيوان است؛ تفاوتي كه فاصله عظيمي بين اين دو موجود ايجاد نموده است. در اهميت زبان همين بس كه گفته اند: هر كس چند زبان بداند، به منزله چند نفر است كه به همان اندازه از زندگي سهم بيشتري مي برد و لذات فراوانتري كسب مي كند. روانشناسي اجتماعي نيز ثابت كرده است افرادي كه از غناي زباني بيشتري برخوردارند، از شادابي و نشاط و تحرك بيشتري نيز بهره مندند و فعاليتهاي اجتماعي افراد ارتباط مستقيم با قدرت بيان آن دارد و كساني كه از اين موهبت الهي نصيبي نبرده اند و از نظر ابراز عقايد و افكار ناتوانند، اغلب عصباني، خجول، نااميد، كم رو، تنبل و افسرده اند و از كسب موفقيتهاي اجتماعي محرومند.
هنر زبان در چگونگي انتقال افكار و نظرات و توانايي به كارگيري كلمات نهفته است. ادبيات نيز هنر بيان نيات به وسيله زبان است. ادبيات وسيله اي است هنرمندانه براي تبيين افكار، احساسات، عواطف و عقايد بشر. اين است كه زبان ادبي هنرمند است، زبان دستگاه سمبليك كه تركيبي از نشانه ها و علايم قراردادي است، نمايشگر معاني و مفاهيم ذهني هستند و منظور و مقصودي اظهار مي دارند.
بنابراين، از آنجا كه زبان در پرورش قواي فكري و روحي هر جامعه و ارتقا و تكامل يك نسل نقش مهمي را ايفا مي كند، لازم است مربيان و معلمان در امر آموزش و پرورش، تعليم زبان را سرلوحه كار خود قرار دهند و با تقويت زبان كودكان، زمينه پذيرش هر نوع دانشي را براي آنان فراهم سازند.
آنچه فرا روي خوانندگان قرار مي گيرد، سعي دارد به بررسي شاخه روانشناسانه زبان و نيز نقش آن در تعليم و تربيت بپردازد.

روانشناسي زبان
قبل از بررسي روانشناسي زبان، بايد اشاره مختصري به زبانشناسي داشته باشيم و فرق آن را با روانشناسي زبان بدانيم. روانشناسي زبان، هم از نظر موضوع مطالعه و هم از نظر روش تحقيق، با زبانشناسي فرق مي كند. زبانشناسي با موضوع محدود و كاملا مشخص شده اي سر و كار دارد؛ يعني زبان به عنوان دستگاهي از نشانه ها و علايم از پيش توسط نسلهاي گذشته ساخته و پرداخته شده است، ولي با چگونگي عمل سخن گفتن و علل رواني سخنوري و عوامل فيزيولوژيكي و رواني و اجتماعي تغييرات زبان سر و كار ندارد. در حالي كه روانشناسي زبان با عمل سخن گفتن و عوامل رواني و رابطه زبان و انديشه سر و كار دارد.
زبانشناسي به اعتبار مباحث مختلفي كه در دستور زبان وجود دارد، به بخشهاي زير تقسيم مي شود:
1- فونتيك يا دانش صوت شناسي كه فقط اصوات و تغييرات آن را در سير زمان مطالعه و مقايسه مي كند.
2- مورفولوژي يا دانش اشكال و شكل شناسي كه از اشتقاق لغات و تعريف واژه ها گفتگو مي كند.
3- Syntax- نحو، كه از دانش جمله بندي و قواعد آن سخن مي گويد.
4- Semasiologie يا علم معاني و بيان كه روابط لفظ و معني و دلالت را بررسي و مطالعه مي كند.
در حالي كه روانشناسي زبان مطلب زير را مورد مطالعه و بررسي قرار مي دهد:
1- عمل سخن گفتن چگونه انجام مي گيرد.
2- كدام يك از استعدادهاي ذهني در اين عمل نقش عمده اي به عهده دارد؟
3- زبان چگونه به وجود مي آيد و چگونه تطور مي يابد.
4- تغييرات در زبان چگونه راه يافته و چطور زبان به صورت امروزي در آمده است.
5- سير تكامل سخنگويي در كودك چگونه است.
براي اينكه بدانيم زبان چگونه به وجود مي آيد و چه تأثيرهايي بر رشد و تكامل بشر مي گذارد و همچنين نقش آن را در تغيير و تحول تمدن و فرهنگ آدمي مورد بررسي قرار دهيم ناگزيريم به بيولوژي زبان هم اشاره اي داشته باشيم. مي دانيم كه مخ به دو نيمه، به نام نيمكره هاي مخ تقسيم مي گردد.
پژوهشها نشان داده است كه نيمكره راست مغز عهده دار مسؤوليت لامسه دست چپ، ادراك فضايي و فاصله، مهارتهاي ساختماني، خلاقيت، استدلال، تخيل و احساس هنري است و نيمكره چپ مغز مركز تواناييهاي لامسه دست راست، سخن گفتن، فهميدن زبان، نوشتن، منطق، رياضي و ادراك عملي است.
كرتكس مغز ما در برگيرنده هفتاد درصد از نورونهاي دستگاه عصبي مركزي است كه هر بخشي از آن داراي عملكرد مشخصي است.
در سال 1836 يك فرانسوي به نام «مارك داكس» براي اولين بار در مقاله اي نوشت كه فلج شدن ناحيه راست بدن اغلب با از بين رفتن قدرت تكلم همراه است. همين مي رساند كه نيمكره چپ نه تنها طرف راست بدن، بلكه سخن گفتن را هم كنترل مي كند.
فرضيه «داكس» مدت زيادي طول نكشيد تا مورد تأييد قرار گرفت و امروز انديشمندان بر اين اعتقادند كه در اكثريت افراد، زبان به نيمكره چپ مربوط مي گردد نه نيمكره راست.
چنين به نظر مي رسد، بخشهايي از مغز كه در توليد واقعي صدا دخالت دارند، از بخشهايي كه در طرح ريزي و درك گفتار مؤثرند، متفاوتند. در اين مورد، بين متخصصان اتفاق نظر وجود ندارد، مع هذا اكثريت عصب شناسان بر اين نكته توافق دارند كه احتمالاً بعضي از نواحي مغز در طرح ريزي و درك گفتار و بعضي از نواحي در توليد گفتار دخيل هستند. در اين رابطه، از دو ناحيه مي توان نام برد؛ يكي ناحيه اي به نام «بروكا» (جلو و درست بالاي گوش چپ) و ديگر ناحيه است به نام ورنيك (در اطراف گوش چپ و زير آن). صدمه وارده بر ناحيه ورنيك اغلب موجب از بين رفتن درك گفتار مي گردد و آسيب وارده به ناحيه بروكا در توليد گفتار مانع ايجاد مي كند.
اين دو ناحيه مراكز زباني مغز ما هستند. چنانچه صدمه اي به اين نواحي وارد آيد، مشكلات مختلف زباني براي انسان پيدا مي شود. نوع عمومي اين مشكلات زبان را «افازي» مي نامند. فرد استعداد خود را براي فهميدن و به كار بردن كلمات گفتار يا نوشتار از دست مي دهد و نمي تواند رابطه كلمات جمله را با يكديگر بفهمد و همچنين قادر نيست كلمات را در قالبهاي زباني بريزد و جمله هاي معناداري بسازد.
علاوه بر دو ناحيه «بروكا» و «ورنيك» احتمالاً ارتباطهاي متقابل ديگري هم وجود دارد كه هنوز دانش بشري امكان كشف آنها را پيدا نكرده است، برخي از عصب شناسان معتقدند اين ارتباطهاي متقابل به همان اندازه خود اين دو ناحيه اهميت دارند و ادعا مي كنند نقايص تكلمي عمده هنگامي رخ مي دهد كه اين ارتباطهاي متقابل گسسته شوند.
در وجود آدمي، زبان، دهان، ششها، لبها و تارهاي صوتي طوري تكامل يافته اند كه سخن گفتن را آسان ساخته اند. زبان انسان ضخيم، عضلاني و پرتحرك است. مزيت زبان پرضخامت اين است كه با كمك آن مي توان ميزان فضاي دهان را تغيير داد تا امكان يك سلسله واكه هاي زباني را ميسر ساخت. انسان اين استعداد را داراست كه صداهاي گوناگوني را توليد نمايد.
دهان انسان داراي مختصاتي است كه در حيوانات ديگر ديده نمي شود. حنجره انسان نيز از ويژگي خاصي برخوردار است و تارهاي صوتي را در برمي گيرد. ساختمان حنجره انسان نسبت به پستانداران ساده تر است، از لحاظ بيولوژيكي و همچنين سادگي خود مزيتي دارد. هوا مي تواند بدون برخورد با موانع ديگر آزادانه از آن عبور كرده و از دهان و بيني خارج شود. دندانهاي انسان نيز در مقايسه با ساير حيوانات از تكامل بيشتري برخوردار است.
اين نظم و پيوستگي در توليد صداهاي زبان ضروري است. همچنين، لبهاي انسان داراي ماهيچه هايي است كه نسبت به ماهيچه هاي لبها در ساير پستانداران به نحو قابل ملاحظه اي هم تكامل يافته ترند و هم پيچيدگي و در هم يافتگي بيشتري در آنها به چشم مي خورد.
دهان نيز نسبتاً كوچك است و مي توان با سرعت آن را باز كرد و بست. اين خصوصيات باعث مي شود تا تلفظ صداهايي مثل ب، پ، م، به آساني صورت بگيرد، زيرا در تلفظ آنها بايد ابتدا راه خروج هوا به كمك لبها كاملاً مسدود گردد و سپس با گشودن دهان، فشار حاصل در هواي پشت لبها را ناگهان كاهش داد.
مكانيسم صوتي انسان با كمك مغز، دندانها، لبها، زبان، حنجره، تارهاي صوتي و ششها به گونه اي منظم و دقيق آفريده شده كه سخن گفتن را براي آدمي ممكن و آسان مي گرداند.

نظريات رشد زباني انسان
در رابطه با رشد زبان نظريه هاي مختلفي ارايه شده است. يكي از اين نظريه ها، نظريه اكتسابي بودن زبان است كه توسط اسكينر، روانشناس معروف ارايه شده است. نظريه ديگر كه در مقابل نظريه فوق ارايه شده، نظريه ذاتي بودن زبان است كه توسط «نوام چامسكي» زبانشناس آمريكايي طرح گرديده است.
به نظر اسكينر، براي يادگيري زبان به هيچ مكانيسم پيچيده ذاتي يا ذهني احتياجي نيست.
به عقيده وي، تنها شرط لازم و كافي براي توجيه يادگيري زبان، مشاهده منظم رويدادهاي جهان خارج است كه كودك را وادار به اداي صداهايي مي كند.
ادعاي اسكينر درباره درك ماهيت زبان صرفاً بر پايه نتايج حاصل از تحقيقات آزمايشگاهي وي بر روي موش و كبوتر استوار شده بود، زيرا در اين تحقيقات ثابت كرده بود با داشتن وقت كافي مي توان موش و كبوتر را طوري تربيت كرد كه بتوانند انواع غيرقابل تصوري از وظايف ظاهراً پيچيده را انجام دهند، به شرط اينكه دو اصل اساسي رعايت شود، اولاً هر يك از اين وظايف را بايد به مراحل تدريجي و كاملاً دقيقي تجزيه نمود، ثانياً كارهاي درست حيوان را بايد مكرراً پاداش داد. اسكينر اين نوع يادگيري از طريق «آزمايش و خطا» را شرطي شدن ارادي ناميده و معتقد است آزمايشهايي را كه بر روي حيوانات مختلف انجام شده است، بدون تغييرات اساسي مي توان به فتارهاي انسان تعميم داد.
در حالي كه چامسكي معتقد است اصول و صدور كلي و عمومي زبان جزو «ذات» كودك است و «محيط زبان» كودك تنها نقش يك عامل محرك را ايفا مي كند. همان طور كه از يك دانه گندم تحت شرايط مساعد فقط يك جوانه گندم به عمل مي آيد و نه چيزهاي ديگر، خصوصيات ذاتي مغز كودك هم او را قادر مي سازد تا در يك محيط زباني مناسب هميشه با عبور از مراحل رشد و تكامل كاملاً يكسان، زبان مادري خود را بتدريج فرا گيرد.
چامسكي همچنين مي گويد به جاي حفظ و ذخيره كردن جملات زبان، كودك براساس اطلاعات موجود در محيط زباني خويش فقط يك مجموعه محدود از «قواعد دستوري» را براي خود كشف كرده و فرا مي گيرد و اين مجموعه هم با خصوصيات ذاتي ذهن و مغز وي كاملاً مطابقت دارد. با فراگيري همين مجموعه، كودك به چنان درجه اي از خلاقيت مي رسد كه به راحتي قادر است نه تنها متناسب با هر موقعيت تازه جملات كاملاً بديع بسازد، بلكه هم جملات بديع ديگران را به خوبي بفهمد و هم در خصوص صحت و سقم آنها به قضاوت بپردازد. به بيان بسيار ساده، به نظر چامسكي فراگيري زبان چيزي جز كشف يك سلسله قواعد محدود و عام دستوري و روش كاربرد آنها در موقعيتهاي تازه نيست.
دكتر جين اچسون در كتاب «روانشناسي زبان» نظرات اسكينر و چامسكي را بررسي كرده است.
وي همچنين در تعريف زبان، از قول «چارلز هاكت» زبانشناس آمريكايي، ده خصيصه مربوط به زبان را برمي شمارد و معتقد است اگر حيواني يافت شود كه اين مختصات طراحي را تماماً صاحب شده باشد، آنگاه آن حيوان قادر به حرف زدن است. اين ده خصيصه به طور خلاصه بدين شرح است:
1- استفاده از مجراي گويايي- شنوايي؛ بديهي ترين خصيصه زبان، استفاده از مجراي گويايي- شنوايي است. صداها به وسيله عضوهاي گويايي توليد و از طريق دستگاه شنوايي دريافت مي گردند.
2- اختياري بودن؛ بدين معنا كه زبان انسان از نمادهاي صوتي خنثي استفاده مي كند. به عبارت ديگر، بين كلمه فارسي «چراغ» و شيئي كه عامل روشنايي است، هيچ گونه ارتباط صورتي وجود ندارد، زيرا كلمات ديگري را هم مي توان به جاي «چراغ» به كار برد بدون اين كه در ماهيت اين شئ تغييري بدهد.
3- با معنايي؛ به كار بردن جهت افاده معني يا اشاره به اشيا و اعمال است.
4- انتقال فرهنگي؛ بدين معنا كه انسان زبان خود را از راه تعليم از نسلي به نسل ديگر منتقل مي سازد.
5- كاربرد خلق الساعه؛ منظور اين است كه انسان گفتار خود را آزادانه انتخاب مي كند.
6- رعايت نوبت؛ بدين معنا كه افراد بشر در اكثر گفتگوهاي خود با ديگران با رعايت نوبت حرف مي زنند و هرگز با طرف مقابل به نوعي مسابقه رقابت آميز مبادرت نمي ورزند.
7- دوگانگي يا توليد دوگانه؛ بدين معنا كه زبان بر پايه دو سطح تنظيم شده است، واحدهاي اصلي صوتي مورد استفاده در حرف زدن (مثل ع، د، ل) في نفسه فاقد معني اند و تنها هنگامي معني پيدا مي كنند كه در تواليهاي معيني با هم تركيب شوند.
8- بعد زماني و مكاني؛ بعد زماني و مكاني يا توانايي اشاره به چيزهايي كه از لحاظ زمان و مكان در فاصله اي بسيار دور قرار دارند، خصيصه پراهميت در زبان است. هر كس به راحتي مي تواند بگويد «عموي من كه در تهران زندگي مي كند، پارسال زمين خورد و زانويش شكست» اما القاي چنين مفهومي احتمالاً براي حيوانات غيرممكن است.
9- ساخت- وابستگي؛ منظور اين است كه تركيب و توليد كلام صرفاً به صورت كنار هم گذاشتن يك رشته لغات نيست، بلكه هر جمله داراي نوعي ساخت دروني است كه شنونده بايد آن نوع ساخت را درك كند.
10- خلاقيت؛ اين خصيصه انسان را قادر مي سازد تا درباره هر چه بخواهد حرف بزند، بدون اينكه براي خود يا شنونده كوچكترين مشكل زباني ايجاد كند. خلاقيت يا توانايي توليد و فهميدن تعداد نامحدودي جمله بديع، فوق العاده پراهميت و منحصر به انسان است.
اما آخرين خصيصه بيولوژيكي زبان، توالي منظمي از علايم است كه در مسير تحول زبان به چشم مي خورد. چنين به نظر مي رسد كه تمام كودكان اين مراحل را طي خواهند نمود، ولي از لحاظ سن، رسيدن به هر يك از اين مراحل يا علايم، با هم تفاوت زيادي دارند.
بنابراين، رشد و تكامل زبان را مي توان به چند مرحله تقريبي به صورت زير تقسيم نمود: (روانشناسي زبان، دكتر جين اچسون، ص 185).
1- گريه كردن (تولد) 2- غنوغنون كردن (6 ماهگي) 3- ايجاد الگوهاي آهنگ (8  ماهگي) 4- گفتارهاي يك كلمه اي (يك سالگي) 5- گفتارهاي دو كلمه اي (18 ماهگي) 6- صرف كلمات (2 سالگي) 7- سؤالي، منفي (5/2 سالگي) 8- ساختهاي پيچيده يا نادر (5 سالگي) 9- گفتار پخته (10  سالگي).
اين تقسيم بندي، نماي بسيار ساده اي از كل قضيه است. اين مراحل در هم تداخل پيدا مي كنند و سنين داده شده فقط جنبه راهنمايي كلي دارند. با اين وجود، تقسيم بندي بالا تصويري از پيشرفت كودك را به دست مي دهد.
كودكان در مسير فراگيري زبان ممكن است دچار مشكلاتي شوند كه حتي الامكان بايد از بروز آنها جلوگيري نمود. نوزادان از روشهاي غيركلامي براي بيان نظر خود استفاده مي كنند؛ مانند گريه كردن، لبخند زدن، اشاره كردن، به مادر چسبيدن، جيغ كشيدن و ... .
كودكان سالم تا پايان نخستين سال تولد حدود  4/3 حروف صدادار و 3/1 حروف بي صدا را تشخيص مي دهند و 2 يا 3 كلمه معنادار را ادا مي كنند.

تعليم و تربيت زبان
اصلي ترين بحث زبان، تعليم و تربيت آن است. اگر زبان كودكان به خوبي سخن نگويد، در مسير رشد عمومي، رشد اجتماعي و اخلاقي وي مشكلات مهمي ايجاد مي گردد و مشكلات تربيتي فراواني براي خانواده، خود و اجتماع فراهم مي سازد. قبلاً نقش زبان در زندگي بشر را متذكر شديم. اين وسيله ارتباطي به قدري مهم است كه امروزه متخصصان، زبان آموزي را از وظايف مهم آموزش و پرورش مي دانند.
در تمام كشورهاي دنيا، آموزش زبان قسمت عمده برنامه هاي درسي را تشكيل مي دهد. زبان در تربيت انديشه و تفكر آدمي نيز نقش مهمي ايفا مي نمايد. گفتيم زبان مجرايي است كه انديشه از كانال آن عبور مي كند و به ديگران انتقال مي يابد. شخص هنگامي كه با همنوع خود به تبادل افكار مي پردازد، مي خواهد انديشه اش را در قالبي زيبا و نيكو بريزد تا به خوبي تفهيم گردد. زبان نه تنها منتقل كننده افكار است، بلكه به پرورش نيروي تفكر كمك مي كند. «ژان پياژه» كه از مهمترين روانشناسان شناختي است و امروزه كمتر كتابي در مورد روانشناسي وجود دارد كه نظرات او را تبيين نكرده باشد، در ارتباط با زبان و تفكر مي گويد: «زبان به كار فكر كردن مي آيد؛ بدين معنا كه كودك به مدد زبان فكر مي كند و شخص به وقت فكر كردن حرف مي زند. پس اگر زبان نباشد، فكر كردن هم نخواهد بود. وقتي گفتيم انسان به مدد فكر حرف مي زند، خواه ناخواه خواهيم گفت به مدد زبان، زندگي مي كند. پس زبان وسيله زندگي كردن فرد است و جانوران چون زبان ندارند و به عبارت ديگر چون فاقد بيولوژي زبان هستند، از زندگي رواني انساني دور مي مانند.»
بنابراين، تربيت زبان به تربيت تفكر نيز مي انجامد. معمولاً از طرز سخن گفتن افراد به نوع تفكر آنها نيز مي توان پي برد. كساني كه سخنان بيهوده و هجو مي گويند و زبان خود را به هر سخن زشت و ناپسندي مي آلايند، طرز تفكر و انديشه خود را نيز نشان مي دهند.
يكي از دانشمندان مي گويد: «چه زبان و انديشه را عين هم بدانيم و چه ندانيم، يك چيز مسلم است و آن اينكه در اغلب موارد، انديشه مستلزم به كار بردن زبان است و چگونگي زبان در چگونگي انديشه تأثير بسيار دارد.»
بنابراين، براي سالم سازي و رشد و گسترش دامنه تفكر بايد به سالم سازي و رشد و گسترش زبان توجه فراواني نماييم.
قبل از توضيح چگونگي تعليم و تربيت زبان، بايد يك اصل مهم را كه نشأت گرفته از مكتب انسان ساز اسلام است روشن نماييم و آن اينكه ما معتقديم زباني زنده و پويا و تربيت شده است كه جز آنچه مورد رضاي حق تعالي است، نگويد. در غير اين صورت، آن زبان را مرده مي دانيم، هر چند زيبا سخن بگويد زيرا در نظر ما معيار تربيت، مكتب است. دستوراتي كه از سوي خداوند حكيم و عليم رسيده است، كاملترين و بهترين راهنماي بشر است و ما را از تمامي مكاتب شرق و غرب بي نياز مي سازد. بسياري از تئوريهاي تربيتي كه انديشمندان غرب چون «روسو» و «جان ديوئي» و ديگران مطرح كرده اند، توسط انبياء و ائمه(ع) ارايه شده بود كه دنياي علم امروز غافل از آن بوده و هست.

زبان و كاربرد آن در قرآن كريم
زبان در قرآن مجيد با لفظ «لسان» به عنوان مفرد و با لفظ «السنه» به عنوان جمع بيان شده و به چند معني به كار رفته است؛ «قول» و «كلمه».
در ادامه به برخي نكات تربيتي قرآن در تربيت زبان اشاره مي كنيم.
در بسياري از آيات قرآن، افراد را به راستگويي تشويق و ترغيب نموده است و سخن راست و درست را براي جامعه بشري ضروري مي داند. مي فرمايد: «سخنان راست و درست بر زبان آوريد».
خداوند بندگاني را كه سخن زيبا و نيكو مي گويند دوست مي دارد. مي فرمايد: «به بندگانم بگو سخناني كه بهتر و نيكوتر است بگويند».
و در جايي ديگر مي فرمايد: «با مردم سخنان خوب و نيكو بگوييد.» )بقره آيه 83)
قرآن اهميت و نقش زبان را در جريان حضرت موسي(ع) نقل مي كند، آنجا كه حضرت موسي(ع) از خدا مي خواهد گرفتگي زبانش را رفع نمايد و به او نفوذ كلام عنايت نمايد. لذا مي فرمايد:
«پروردگارا سينه ام را فراخ و كارم را آسان گردان و گره از زبانم بگشاي تا گفتارم را دريابند.» (طه آيه 27)
در جايي ديگر، قرآن اختلاف لهجه و آهنگ سخن گفتن را از آيات الهي مي داند و مي فرمايد: «و از نشانه هاي خدا آفرينش آسمانها و زمين و اختلاف طرز تكلم آهنگ گفتگوي شماست».
در قرآن مجيد و لسان ائمه معصومين(ع) سخن پيرامون تعليم و تربيت زبان فراوان است كه به برخي از نكات تربيتي آن مي پردازيم:
1- هر چند انسان در طول حيات خود قابل تغيير و تحول اخلاقي است، ولي به اعتقاد اكثر قريب به اتفاق روانشناسان و متخصصان تعليم و تربيت، دوران كودكي از اين لحاظ از حساس ترين و مهمترين دوران تعليم و تربيت به شمار مي رود. اگر پايه هاي اول كودكي درست بنا شود و با بهره گيري از فطرت پاك كودك مانعي در رشد وي حاصل نشود، چنين كودكي در بزرگسالي عنصري مفيد و باارزش براي جامعه خواهد شد. لذا والدين و اولياي تربيتي بايد بيشترين جهد و تلاش خود را از ابتداي كودكي و تولد، براي سالم سازي محيط به عمل آورند و محيط درك را از هرگونه آلودگي زبان پاك سازند.
2- دروغ، تهمت، غيبت، فحاشي، بدزباني، لاف زدن، طعنه زدن، پرگويي، بيهوده گويي، تملق و چاپلوسي از جمله آفات زبان است كه اگر كودك با چنين آفاتي آشنا گردد، كل تربيت وي را به خطر مي اندازد. در مكتب ما تمام موارد فوق مردود و گناه محسوب شده است. بدين خاطر، والدين و اعضاي خانواده بايد با يكديگر به احترام سخن بگويند و همديگر را مورد تمسخر قرار ندهند. دوستان و همبازيهاي كودك نيز بايد چنين بوده و از اين خطاهاي زباني به دور باشند.
3- به كودكان بايد بياموزيم كه هر چيزي به جاي خويش نيكوست. سخن گفتن در همه جا مناسب نيست. كساني كه زياد مي گويند، كمتر فكر مي كنند. امام علي(ع) مي فرمايد: «اگر گمان داري كه سخن گفتن از نقره است، بدان كه سكوت از طلاست.»
و امام صادق(ع) مي فرمايد: «خاموشي گنج فراوان و زينت بردبار و پوشش نادان است.»
لذا به كودك بايد آموخت كه سخن سنجيده گويد و قبل از گفتگو تفكر كند و آن چه را مي گويد با استدلال و برهان بيان نمايد.
4- ايجاد رابطه عاطفي بين والدين و كودك از جمله مسايل مهمي است كه در رشد زبان بسيار اهميت دارد. كودكاني كه دچار مشكلات عاطفي هستند، بيشتر به اختلالهاي زباني مبتلا مي گردند. لكنت زبان كه از اختلالهاي مهم گفتاري است، ناشي از اختلالهاي عاطفي است. به عبارتي ديگر، مشكلات عاطفي خانواده يكي از علل عمده اين بيماري است. پدر و مادري كه در حضور كودك پرخاشگري و نزاع مي كنند، موجبات بروز اين نوع اختلالها را فراهم مي سازند و به طور كلي كانون خانواده در تكلم كودك اثر مستقيمي به جاي خواهد گذاشت.
5- براي رشد زبان، والدين بايد با كودك خود حرف بزنند و او را نيز به حرف زدن تشويق كنند. والديني كه به سخنان كودكان خود توجه نمي كنند و يا از روي بي ميلي گوش مي دهند و گاهي نيز او را مورد تمسخر قرار مي دهند، موجب سركوفتگي اين استعداد خدادادي مي شوند. بعضي از والدين فرزندانشان را از سخن گفتن در مقابل بزرگترها منع مي كنند و او را از ابراز نظرهاي خود محروم مي سازند. اين رفتار نه تنها فرزند را از رشد زباني باز مي دارد، بلكه در بزرگسالي هم او را فردي خجول و كم حرف بار مي آورد به طوري كه در ميهمانيها و در حضور اقوام نيز از مصاحبت با آنان پرهيز مي نمايد.
6- احترام گذاشتن به سخنان كودك، يك اصل مهم تربيتي است. احترام به سخنان كودك به منزله احترام به شخصيت اوست. كودك آداب سخن گفتن را چنين مي آموزد كه والدين و اولياي تربيتي سخن او را قطع نكنند، بلكه به دقت گوش فرا دهند و خود نيز با شمرده شمرده سخن گفتن و رعايت ادب كلامي، چگونه سخن گفتن را به وي بياموزند. چنين است كه در كودك اعتماد به نفس به وجود مي آيد و احساس تعلق خاطر مي كند.
كودكي كه اعتماد به نفس دارد، با جرأت سخن مي گويد و تحت هر شرايطي سخن خود را قاطع و محكم بيان مي كند. لذا، تجارب سخنگويي موفقيت آميزي براي وي ايجاد مي گردد.
7- به كودكان بياموزيم كه بايد بين قول و عمل ارتباط مستقيم وجود داشته باشد و بدين منظور، خانواده كودك بايد اين اصل مهم تربيتي را رعايت نمايند. مثلاً اگر پدر قولي به كودك داد، حتماً عمل نمايد. خداوند از كساني كه بين حرف و عمل آنها فاصله است، سخت خشمگين مي شود و قرآن شديداً اعتراض مي كند كه «چرا مي گوييد آنچه را كه عمل نمي كنيد».
8- معلمان نيز بايد زبان آموزي را در سرلوحه كار خود قرار دهند؛ شنيدن، سخن گفتن، خواندن و نوشتن از مراحل يادگيري زبان است. شنيدن و گفتن، اركان سمعي، و خواندن و نوشتن اركان بصري زبان مي باشند. آموختن هر زباني، مستلزم يادگيري كلمات و آشنايي با اصول دستوري و مطالعه آثار مكتوب و غيرمكتوب آن زبان است. هنگامي مي توان گفت فردي يك زبان را به خوبي ياد گرفته است كه معاني واژه ها، اصطلاحات، تركيبات و حتي ضرب المثلها، كنايات، استعارات و ... رايج در آن زبان به آساني بفهمد و جاي به كار بردن آنها را به درستي بشناسد و به عبارت ساده تر قادر باشد آن زبان را خوب بشنود، و سخن بگويد و خوب بنويسد و خوب بداند.
براي درست انديشيدن، بايد زبان آموخت و براي خوب سخن گفتن و خوب خواندن بايد درست گوش داد وبراي خوب نوشتن بايد خوب خواند. اين موضوع از لحاظ پيشرفت زبان بسيار مهم است. هر گاه معلمي بتواند ماهرانه فنون مختلف زبان از سخن گفتن، انشاء، يادداشت برداري، تلخيص، نتيجه گرفتن از گفتار ديگران را به شاگردان خود بياموزد، پيشرفت آنان را تضمين كرده است وگرنه وضع چنين خواهد بود كه اغلب مي بينيم.
بنابراين، در كار آموزش زبان، فعاليتهاي گوش دادن، خواندن و نوشتن را طوري بايد به يكديگر ارتباط داد تا از هر كدام به نفع ديگري بهره برداري كرد و با ايجاد اين همبستگي، آموختن را براي كودك دلنشين و دلپذير نمود.
منابع:
روانشناسي زبان/ جين اچسون- دكتر عبدالخليل حاجتي- انتشارات اميركبير
روانشناسي رشد زبان/ دكتر حسين لطف آبادي- انتشارات آستان قدس رضوي
روانشناسي رشد/ جمعي از مؤلفان- انتشارات سمت
اسلام و تعليم و تربيت/ دكتر سيدمحمدباقر حجتي- انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com