تبليغات X
 

صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
رسانه ها
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
حوادث
سوسه
ورود آزاد
ديدگاه
كفشدوزك
شهرستانها
ستونها
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه

جستجو

 

  Date : 2006-10-05
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 13مهر ماه 1385


مثلث برمودا در الدجيل

 

منبع: تايم
سرويس ترجمه: وقتي احمد حسني محمد الدجالي به عنوان شاهد شماره يك در جريان محاكمه صدام در دسامبر در دادگاه حاضر شد، او درباره بدترين كابوسهاي خود كه در پشت سرش قرار دارند مي انديشيد. تابستان سال 1982، دو روز پس از آن كه دو فرد



مسلح، در شهر او بر روي محافظان صدام آتش گشودند، احمد و تمام مردان خانواده او و نيز 11 برادرش دستگير شدند.
احمد بعداً آزاد شد. دو سال بعد، صدام حكم اعدام شش تن از برادران احمد را صادر كرد و بسياري هم در خلال بازجوييها كشته شدند. آنان در ميان 148 مرد و پسر جواني بودند كه صدام دستور اعدام همه آنها را صادر كرد تا از سوء قصد به جان خودش انتقام گرفته باشد.
احمد شرح ماجرا را در خصوص جنايتهاي صدام در حالي كه چشمانش را در چشمان صدام دوخته بود، ارايه كرد. ديكتاتور مخلوعي كه ريشهايش را مرتب مي كرد و به احمد نگاه مي كرد، ناگهان با انگشتان خود گلوي او را فشرد. از آن پس احمد در انديشه اين بود كه كابوسهاي گذشته او بار ديگر به دجيل بازگشته است.




احمد پس از مشاهده صحنه اي كه در تلويزيون صدام گلوي او را گرفته بود، گمان كرد كه در واقع صدام با پيامي به هواداران و وفاداران خود مي گويد او را به قتل رسانند. پس از آن دو نفر از پسر عموهايش در جولاي ربوده شدند و از آن زمان تاكنون هيچ خبري از آنان شنيده نشده است. در ششم اوت، برادرش علي حسن محمد الدجيلي ديگر شاهد عيني جنايتهاي صدام مورد حمله شديد ضاربان ناشناس قرار گرفت. نوه احمد به نام حسام زماني كه از علي حمايت مي كرد كشته شد، وقتي كه برادر جوانتر احمد به نام جعفر براي جمع كردن جنازه حسام آمد، يكي از ضاربان مسلح چندين گلوله به پاهاي وي شليك كرد. اگر چه او زنده ماند، اما براي هميشه با پاي مصنوعي و عصا بايد راه برود. او در ميان خوش شانسهايي بود كه از مهلكه جان سالم به در برد.
شهردار دجيل حاجي حسن محمود الذبيدي، مي گويد: چيزي حدود 1800 نفر از زمان دادگاه و محاكمه صدام به قتل رسيدند كه از تاريخ اكتبر 2005 مي باشد.
بصام ريداح، مشاور نخست وزير در خصوص دادگاه صدام، تعداد افراد كشته شده را 2000 نفر اعلام نمود كه حدود 800 نفر، از آنان ناپديد شده اند. محمود الحسين الحزرجي رئيس شوراي شهر دجيل مي گويد: آيا هرگز نام مثلث برمودا را شنيده ايد؟ اينجا درست مانند برموداست.
در 16 اكتبر، شش قاضي بر روي اين موضوع كار كردند كه آيا رژيم صدام 148 نفر را در دجيل به قتل رسانده است. لذا در صورت اثبات چنين امري به اعدام محكوم خواهد شد. علاوه بر آن محاكمه صدام درباره قتل عام كردها در 1988، در درون منطقه امنيتي سبز صورت گرفت. جايي كه هرگز صدام به جنايتهاي خود اعتراف نكرد.
اما در همه جا عوامل صدام درصدد انتقام از شاهدان عيني توسط جوخه هاي مرگ هستند. تا جايي كه بعثي هاي سابق، خانواده هاي قاضي هاي پرونده را نيز ترور كردند. از جمله داماد قاضي دادگاه نيز هفته گذشته توسط آنان به ضرب گلوله از پاي درآمد. حال آنكه در هيچ كجا، مصيبت بارتر از قتل عام دجيل نبود. شهري كه با جمعيتي بيش از 90 هزار نفر بيشترين جمعيت شيعه در ميان مثلث سني دارد. از زمان آغاز محاكمه صدام، تمامي مردم اين شهر توسط بعثي ها مورد ارعاب و قتل عام واقع شده اند. در اين خصوص، تعدادي از مراكز شورشيان كه مقر آنها در تكريت، زادگاه صدام مي باشد، اين شهر را مرتباً زير حملات و عمليات تروريستي خود قرار دادند. ابوحميد، فرمانده مركز سوسياليستي حزب بعث عراق، واقع در شمال دجيل، مي گويد: اگر هر يك از شاهدان در محاكمه صدام، منطقه سبز را ترك كنند، ما تمام دجيل را بمباران مي كنيم و اگر مردم به اين شاهدان اجازه دهند كه شهر را ترك كنند؟ ما همه آنها را خواهيم كشت.
بازتابهاي رعب و وحشت دجيل حتي تا مركز عراق نيز سايه افكنده است. شورشيان بعثي، آب و برق شهر را كاملاً نابود كرده اند. تا جايي كه شهردار شهر، الذبيدي مي گويد: حداقل به بيش از 200 نفر از پليس عراق يا گارد ملي ارتش جديد براي امنيت ورود و خروج از دجيل نياز مبرم داريم.
او مي گويد: كه او ناتوان از وارد كردن دولت عراق براي فرستادن نيرو به دجيل مي باشد. ما هيچ گونه حمايتي از سوي هيچ يك از دولتمردان دريافت نكرده ايم. دجيل همچنان در محاصره است و نمي توانيم به خارج از شهر برويم. اگر شما را در حال خروج از دجيل بگيرند و بدانند كه اهل دجيل هستي، بلافاصله مي كشند.
او مي افزايد: وقتي كه موضوع را به سفير آمريكا گفتيم، او نيز با خونسردي گفت، ما در حال بررسي و پيگيري ماجراي دجيل هستيم. گويي او خود مايل است تا شاهدان عيني صدام كشته شوند، ولي عليه جنايات صدام شهادت ندهند؛ زيرا خود آمريكاييها در جنايات صدام سهيم و شريك هستند.
شهردار شهر دجيل كه با تلفن از داخل شهر با خبرنگار تايم صحبت مي كرد، گفت: تا زماني كه صدام زنده است عوامل او نيز همچنان به ترور و رعب و وحشت مردم مشغول هستند. مگر آن كه صدام هر چه زودتر اعدام شود.
احمد برادر شهردار نمي داند كه چه موقع بايد به عنوان شاهد شماره يك در محاكمه صدام شركت كند واگر منطقه سبز را ترك كند چه حادثه اي در انتظار او مي باشد.
احمد مي گويد كه من تمام دوران جواني خود را در زندانهاي صدام بودم و نيز شاهد قتل عام برادرانم نيز بودم، حال برايم مهم نيست كه هر بلايي از سوي بعثي ها بر سر من بيايد. مهم اين است كه يك بار ديگر صدام را ببينم كه چشم درچشمانم دوخته و به سؤالات من درباره جنايتهايش پاسخ مي دهد. من حاضرم جان خود و خانواده ام را فداي آن روزي بكنم كه ببينم صدام را به سوي چوبه دار مي فرستند و طناب دار را بر گردنش مي اندازند. بهترين دستاورد اين است كه هر دو منظور حاصل شود هم من و خانواده ام زنده بمانيم و هم شاهد مرگ صدام باشيم.

  


كاندوليزا رايس در مصاحبه با سي.بي.اس:
قبول ندارم در حال تحميل ارزشهاي خود به ديگران هستيم

 

* سرويس ترجمه
كاندوليزا رايس وزير خارجه بوش كه از طراحان اصلي «طرح خاورميانه بزرگ» محسوب مي شود در مصاحبه با «كتي گوريك» در برنامه معروف «60 دقيقه» شبكه خبري سي.بي.اس به سؤالهاي مختلف اين شبكه تلويزيوني پاسخ داده كه تقديم شما مي شود:




* مواضع آمريكا در خصوص جنگ با تروريسم را تشريح كنيد؟
** درك من از تروريسم، در واقع مبارزه خوبي با بدي است. من به خوبي به ياد دارم كه در سال 1963 «بيرمنگام آلا باما» درگير چه خشونتهايي بود كه حتي خانواده من هم از آن متعجب بودند. اما من به توانايي مردم در پيروزي بر جنبه تاريك انسانها كاملاً ايمان دارم.
به ياد دارم تنها هشت سال داشتم كه در بمبگذاري يك كليسا به دست نژادپرستان كوكلاس كلانها تعدادي از كودكان سياهپوست كه همگي دختربچه و از دوستان و هم بازيهاي من بودند، كشته شدند.
* آيا به نظر شما بمبگذاري بيرمنگام و بمبگذاريهاي انتحاري خاورميانه ربطي به هم دارند.
** بله. زيرا افرادي كه ترور عليه بي گناهان را آغاز مي كنند، اهداف مشتركي دارند. عده اي مي گويند مي خواهند يك ايده و موجوديت سياسي را اثبات كنند پس چرا دختران كوچك يا مردم بي گناه را كه در ايستگاه اتوبوس لندن يا مادريد ايستاده اند، ترور مي كنند.
* از خانواده ات بگو كه چگونه بودند؟
** پدرم، وزير كليساي پرسبيتري و يك مشاور و راهنما بود و مادرم نيز معلم علوم موسيقي بود. آنها مرا در شرايط سختي بزرگ كردند كه مصادف با دهه 60 بود. دوره اي كه با سياهپوستان و در جريان كوكلاس كلان ها به عنوان شهروندان درجه دوم رفتار مي كردند. تا سال 1964 ما نمي توانستيم به رستوران برويم يا در هتل اقامت كنيم و يا به تئاتر برويم. والدين من تلاش مي كردند مرا از اين مسايل دور نگه دارند. اما امروز با وجود اينكه در آپارتماني مجلل و باشكوه در مجموعه «واترگيت» در واشنگتن زندگي مي كنم و همه امكانات لوكس زندگي در اختيارم است، باز هم نمي توانم خاطرات بچگي خود را فراموش كنم.
* ديدگاههايت نسبت به جهان چگونه شكل گرفت؟
** بزرگ شدن در جنوب و تحقير توسط سفيدپوستان، يكي از دلايل جدايي من از جمع بود. زير دست بودن يك نژاد براي نژاد ديگر. وقتي مي ديدم كه مردم جهان مي گفتند آنان هنوز آماده دموكراسي نيستند، بيشتر تحريك مي شدم. سياهان حق رأي و حتي حق و اجازه مراقبت از خودشان را نداشتند. اين مسأله واقعاً مرا ناراحت مي كرد. ديدگاه مردم آمريكا نسبت به سياهان بازتاب همين افكار بود.
* با توجه به اينكه آمريكا براي اجراي دموكراسي در عراق وارد جنگ شد، آيا هيچ شده كه تو در ديدگاههايت شك كني؟
** حقيقتش را بخواهيد، من هنوز هم به قدرت اين ارزشها معتقدم و نمي دانم كه چقدر با دوام هستند، اما هميشه در بازي هاي بزرگ ترديدهايي هست كه بايد بر آنها غلبه كرد.
* گفته مي شود كه شما نزديكترين وزير امور خارجه به رئيس جمهور آمريكا در پنجاه سال گذشته بوده اي. زماني كه بوش «پيام» انجام «مأموريت در عراق» را در هواپيما داد، مانند سربازي وفادار در كنار او بودي. حال سؤال اينجاست شما كه از قدرت و اعتبار خود براي همگام كردن افكار عمومي با بوش براي حمله به عراق استفاده كردي، حالا كه معلوم شده، هيچ گونه سلاح كشتار جمعي در كار نبوده، آيا از اين بي اعتباري خود پشيمان نيستي؟
** من هيچ گاه از بركناري صدام ناراحت و پشيمان نيستم.
* اما پرسش من اين نبود. آيا آرزو نمي كرديد كه اي كاش اطلاعات بهتري مي داشتيد؟
** مطمئناً. من هر روز آرزويم اين بود كه بتوانم با اين جو رواني كه دولت بوش را به دروغ گفتن براي حمله به عراق متهم مي كردند، مقابله كنم و اين امر هم فقط از طريق داشتن اطلاعات دقيق تر در خصوص وضعيت تسليحاتي صدام ميسر مي گرديد.
* شما اعتراف كرديد كه اشتباه هاي بسياري را در عراق مرتكب شديد. حال آنكه ديك چني مي گويد اگر به آن زمان دوباره بازمي گشت همين كار را مي كرد. آيا با او موافقيد؟
** مطمئناً بله. من هم همين كار را مي كردم.
* آيا به روش مشابه همين كار را مي كرديد؟
** ما به هر حال نمي توانيم به عقب بازگرديم.
* اما مي توانيم از گذشته درس بگيريم. اين طور نيست؟
** تاريخ به اندازه كافي نشان داده است كه سياستهايي كه در زمان خودش اعمال مي شود، درست به نظر مي رسد، بعدها احمقانه قلمداد مي شوند و برعكس. بنابراين، اجازه بدهيد تاريخ در اين مورد قضاوت كند.
* زندگي را چگونه مي گذرانيد؟
** من شش روز در هفته از ساعت 5 صبح با موسيقي «لدريلين» كار خود را آغاز مي كنم. معمولاً موسيقي را رها نمي كنم و در جلساتي با دوستانم در مورد قطعات گوناگون موسيقي صحبت مي كنم. براي من تصور زندگي بدون موسيقي سخت است؛ زيرا اين راهي براي انتقال به جهان ديگر است. من زني 51 ساله هستم كه در نوزده سالگي از كالج «بناكاپا» فارغ التحصيل شدم و بسيار شلوغ و پرجنب و جوش هستم و زندگي اجتماعي سختي دارم.
* آيا سرانجام روزي مي خواهي ازدواج كني؟
** آيا همه دوست ندارند كسي را پيدا كنند تا بقيه زندگيشان را با او بگذرانند؟ مطمئناً پاسخ مثبت است. اما نمي توانم به ازدواج با خيالي پريشان فكر كنم. شما مي خواهيد با يكي ازدواج كنيد و من هيچ وقت دوست نداشته ام با كسي ازدواج كنم، اما كسي چه مي داند شايد يكي از همين روزها اين كار را كردم.
* اما شما اين روزها سخت درگير جنگ و دموكراسي هستي و زماني كه از مواضع خود دفاع مي كني گويي در كلاس درس دانشگاه استانبورد هستي، چگونه اين دو با هم جور درمي آيند؟
** من به فرايند دموكراسي سازي براي غلبه بر زخمهاي كهنه اعتقاد كامل دارم و اگر اين كار را نكنيم، مردم با خشونت و فشار تلاش مي كنند كه مشكلاتشان را حل كنند كه هيچ گاه به صلح نخواهد رسيد.
* آيا اولويت شماره يك آمريكا از نظر فلسفي و عملي، گسترش دموكراسي در جهان است؟
** خوب، اول از همه آمريكا نمي خواهد دموكراسي را گسترش دهد، بلكه آمريكا در كنار كساني ايستاده است كه خواهان آينده اي دموكراتيك هستند.
* آيا اين به معناي تحميل ارزشهاي خاص آمريكايي نيست؟
** خير. من اين مسأله را قبول ندارم كه ما در حال تحميل ارزشهاي خود به ديگران هستيم. بلكه از آنچه كه آنها به دنبالش هستند؛ يعني ارزشهاي بومي خاص خودشان حمايت مي كنيم.

  


بررسي عوامل بازگشت دوباره طالبان ؛چرا ناتو از افغانستان فرار مي كند؟

 

* منبع: گاردين
* مترجم: قاسم بابايي
سفير آمريكا در افغانستان طي سخناني، اعضاي ناتو مستقر در افغانستان را كه به عقب نشيني از مناطق درگير با طالبان اقدام مي كنند، ترسو و بزدل ناميد و گفت: امروز فرماندهان ناتو به نيروهاي خود در مناطق جنگي كه با طالبان درگير هستند دستور



مي دهند كه نبايد از سنگرها و پايگاهها و مقرهاي خود بيرون بيايند. بلكه بايد بگذارند تا طالبان با مردم و نيروهاي دولتي به هر طريقي كه مي توانند، خود مشكلاتشان را حل كنند. اكنون اين سؤال در اذهان عمومي جهان و مردم منطقه مطرح شده است كه چرا ناتو فرار مي كند، و چرا طالبان مجدداً به صحنه افغانستان بازگشته است؟
پس از جنگ جهاني اول و تحميل پيمان ننگين و اسارت بار ورساي بر آلمان دوران پس از بيسمارك، از سال 1918 تا سال 1938 كه آغاز جنگ جهاني دوم رقم خورد، به دليل منافع متضادي كه در دنياي آن روز براي خود متصور بودند يكي پس از ديگري به هيتلر چراغ سبز نشان دادند تا او مواد پيمان نامه ورساي را نقض كند، بويژه كه پاريس و لندن هركدام در منطقه زرخيز آلزاس و لرن و بهره برداري از معادن اين مناطق اختلافهاي شديدي داشتند، پس اين اختلاف خود نيز از ديگر دلايل ظهور هيتلر در اروپا و بزرگترين عامل شروع جنگ جهاني دوم گرديد.
با توجه به آن چه گفته شد، كارشناسان مسايل افغانستان معتقدند كه طالبان كنوني يك قضيه صرفاً افغاني نيست بلكه مجموعه اي از عوامل ملي منطقه اي و بين المللي دست به دست هم داده اند تا بار ديگر با ظهورمجدد طالبان، به منافع اقتصادي خود دست يابند.
گاردين، روزنامه انگليسي زبان چاپ لندن به مناسبت پنجمين سالگرد 11سپتامبر مي نويسد: يك افسر آمريكايي در افغانستان گفته بود: طالبان فكر مي كنند تابستان خوبي داشته اند. گاردين پس از اين نقل قول خاطرنشان مي كند كه حاميان غربي دولت حامد كرزاي در مقايسه با طالبان، تابستان دشواري داشته اند. گاردين با اشاره به توليد انبوه هروئين در افغانستان، تلفات نيروهاي ناتو در جنوب اين كشور و انتقادهايي كه از وجود فساد در دولت كابل مي شود، مي نويسد: افراد زيادي در اروپا و آمريكا دراين باره اشتراك نظر دارند كه بهتر است نيروهاي خارجي هرچه زودتر افغانستان را ترك كنند و بگذارند مردم سرنوشت خود را در دست بگيرند.
گاردين در ادامه مي نويسد: متفكران برجسته اي در دو سوي اقيانوس اطلس (آمريكا و اروپا) معتقدند كه پنج سال پس از حوادث 11سپتامبر در ايالات متحده، ثابت شده است كه سياستهاي غرب در پيگرد تروريستهاي طالبان و القاعده در خاك خودشان و مراكزي كه آموزش مي بينند، غير سازنده بوده است و با توجه به اين كه دولتهاي آمريكا و بريتانيا در عراق و افغانستان مرتكب اشتباههاي زيادي شده اند، تعجب آور نيست كه چنين احساسات ضدآمريكايي و جانبدارانه اي از طالبان در افغانستان گسترش يابد.
گاردين سپس به عملكرد ضعيف نيروهاي بريتانيايي در ولايت هلمند اشاره مي كند و مي نويسد: فرانسه، آلمان و ايتاليا هم نيرو به افغانستان اعزام كرده اند، اما در جنگ دخالت نمي كنند زيرا ناتو با گذشت 5 سال از اشغال افغانستان، هنوز شناخت ضعيفي از اين كشور دارد. سربازان ناتو، ديپلماتها و افسران اطلاعاتي نمي توانند به آساني با زبان آن كشور سخن بگويند و بالگردهاي مجهز به سيستم مراقبت الكترونيكي آنها، همواره بايد به همراه تعدادي مترجم بر فراز مناطق جنگي گشت زني كنند.
ناتو حدس مي زند كه حدود شش تا هشت هزار عضو گروه طالبان در داخل افغانستان فعاليت دارند اما كسي به درستي نمي داند كه چه تعداد ديگر، در انتظار ورود به افغانستان هستند.
گاردين مي افزايد: توافق اخير دولت پاكستان با گروههاي حامي طالبان در وزيرستان كه براساس آن اسلام آباد نيروهاي خود را از مناطق قبايلي خارج مي كند. پناهگاه اصلي براي طالبان به وجود آورده است، بويژه كه هر افغاني تجربه جنگيدن را دارد و به دلاوري خود افتخار مي كند.
به نوشته اين روزنامه، نيروهاي آمريكايي هم كه در شرق افغانستان مستقر هستند به اين باور رسيده اند كه منابع تأمين نيروي انساني طالبان تقريباً غيرقابل پيش بيني است و اميد چنداني به پيروزي نظامي ندارند. گاردين مي افزايد: آنها اميدشان را به اجراي برنامه هاي پرهزينه بازسازي و كمك به گسترش نفوذ ارتش افغانستان در مناطقي دوخته اند كه اين ارتش تاكنون در آن حضور نداشته است.
اين روزنامه، برتري پروژه هاي بازسازي برعمليات نظامي را اينگونه از زبان يك افسر ارشد آمريكايي نقل مي كند: اگر به من اختيار داده شود كه يا دو لشكر سرباز و يا پنجاه ميليون دلار براي ساخت يك جاده را انتخاب كنم، من پول را انتخاب مي كنم. زيرا اگر غرب در افغانستان شكست بخورد، مسؤوليت آن متوجه آلمان، فرانسه و ايتاليا خواهد بود كه وانمود كردند همكاري مي كنند، اما در عمل چنين نكردند.
لذا بايد گذشته ها را فراموش كرد و به فكر بهبود شرايط در آينده بود زيرا اگر دولت كرزاي در افغانستان تاب نياورد، افراطيون اسلامي، در كابل به قدرت خواهند رسيد و فاجعه پيروزي القاعده استراتژي جهاني مبارزه با تروريسم را به چالش خواهد كشيد و افغانستان به سالهاي تاريكي باز خواهد گشت.
روزنامه هرالدتريبون به قلم جيمز روبين دستيار سابق وزارت خارجه آمريكا طي مقاله اي با عنوان، «نبردي كه دموكراتها مي توانند برنده شوند». درخصوص اوضاع افغانستان مي نويسد: آمريكا در سال 2003 جنگ در افغانستان را ناتمام گذاشت و براي سقوط صدام حسين به سوي عراق رفت. اين انحراف بزرگ منابع نظامي استخباراتي (اطلاعاتي) و ديپلماتيك، نه تنها موفقيت در افغانستان را به خطر انداخت بلكه سرآغاز فروپاشي حمايت بين المللي از آمريكا و پايان احترام به اين كشور بود.
اگرچه افغانستان گامهايي به سوي دموكراسي برداشته و شورشيها در اين كشور در مقايسه با عراق ناچيز است، اما افغانستان به سختي مي تواند كشوري نمونه براي جهان اسلام باشد. چيزي كه بوش و توني بلر وعده آن را داده بودند. اما عراق با تمام مشكلات و شورشها و جنگهاي فرقه اي شرايط به مراتب مناسبتري براي الگوشدن جهان اسلام دارد.
جيمز روبين به سفر اخير رايس به كابل اشاره مي كند و مي گويد: اگرچه سفر رايس براي نمايش تعهد آمريكا به افغانستان بود، اما آن چه مقامهاي آمريكايي، نظامي و سياستمداران و سازمانهاي بين المللي در اين كشور باور دارند، اين است كه ديگر امكان برنده شدن در عراق و افغانستان وجود ندارد. بويژه كه سهمگيري آمريكا در اين جنگ آن قدر ناچيز و ناكافي است كه به سرمايه گذاريهاي نظامي براي حمله به اين دو كشور نمي ارزيدند. لذا اكنون دموكراتها به جاي آن كه خواهان خروج نيروهاي خود از عراق باشند، بايد آنها را تشويق به سرازيرشدن به سوي افغانستان كنند. اين اقدام نه تنها به ثبات در افغانستان كمك مي كند بلكه در مقايسه با عراق، آمريكايي هاي كمتري كشته مي شوند.
پرويز مشرف كه معتقد است حامد كرزاي در همكاري با اسلام آباد عليه تروريسم، سرش را كلاه گذاشته، و خود را مغبون مي داند، حاضر به ادامه همكاري با كابل نمي باشد. حامد كرزاي نيز مي گويد كه اسم، آدرس و شماره تلفن محل اختفاي بن لادن و سران القاعده را به مشرف داده است. حال آن كه طالبان به دو شاخه افغاني و پاكستاني تقسيم شده اند. طالبان پاكستاني ضمن آن كه مورد حمايت نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي پاكستان مي باشند، خواهان قلع و قمع طالبان افغاني هستند. بن لادن و نيروهاي تحت امر وي يا به ترورهاي كور در عراق و يا حملات انتحاري در افغانستان مشغول هستند و يا با اسلام آباد روابط حسنه اي دارند تا جايي كه مشرف مي گويد، به آمريكا اجازه نمي دهد بن لادن را در خاك پاكستان دستگير كند.
اكنون بوش در سفري كه كرزاي و مشرف به سازمان ملل داشتند با ترتيب دادن ضيافت شام تلاش كرد تا آنها را با يكديگر آشتي بدهد. بوش در اين ضيافت گفت كه اين همكاري لازم است تا مردم افغانستان و پاكستان آينده اي اميدبخش داشته باشند. بوش گفت كه از صرف شام با دوستاني كه هم كيش وي نيستند، اما در نگاهي اميد بخش نسبت به آينده جهان با وي شريك هستند خوش وقت است. براي من مهم است كه مردم پاكستان و افغانستان بدانند كه آمريكا به مذهب احترام مي گذارد!
اما كرزاي و مشرف هنگام سخنراني بوش به گونه اي بودند كه نشان مي داد، مشرف بدون كوچكترين عكس العمل و كرزاي با تكان دادن مكرر سر خود، اين اظهارات بوش را تأييد مي كرد. در عين حال اين دو با يكديگر دست ندادند. مقامهاي افغان و پاكستان، يكديگر را متهم مي كنند كه به طالبان و القاعده اجازه مي دهند در آن كشور مخفي شوند. مشرف مي گويد كه افغانستان اين واقعيت را ناديده مي گيرد كه واحدهايي متشكل از دهها هزارتن از نفرات ارتش پاكستان در مناطق مرزي مستقر هستند تا در حد امكان از رفت و آمد مرزي شورشيان افغان جلوگيري كنند.
وي گفت كه حامد كرزاي بنا به ملاحظات سياسي در داخل افغانستان «واقعيت» را ناديده مي گيرد و كرزاي نيز اظهار داشت كه پاكستان به فعاليت برخي مدارس ديني در ترويج افراط گرايي و خشونت توجهي ندارد.
ملاقات اين دو درحالي صورت گرفت كه اخيراً افغانستان شاهد تشديد بي سابقه شورش مخالفان دولت بود كه گفته مي شود از طرفداران طالبان هستند ادامه ناامني در افغانستان نيز مقابله با توليد ترياك را در اين كشور دشوار كرده و اين وضعيت باعث نگراني كشورهاي غربي نيز شده است. اما آن چه كه برشكست و ناكامي ميهمانان و ميزبان كاخ سفيد افزوده است گفته هاي آنگوس هوستون، يكي از فرماندهان ناتو است كه مي گويد، يك دهه ديگر وقت لازم است تا طالبان شكست بخورد.
هوستون مي گويد: هيچ كس تصور نمي كرد كه مأموريت به رهبري ناتو در افغانستان بزودي انجام شود. او اذعان مي كند: نيروهاي ائتلاف ناتو با فشارهاي روحي و رواني ميدان جنگ و نبرد شديدي مواجه شده اند كه مانند آن پس از جنگ ويتنام مشاهد نشده است. نيروهاي ناتو تاكنون در بيش از يكصد درگيري با «دشمن» شركت كرده اند. اگرچه برخي از نيروهاي تحت امر وي تاكنون آن جا را ترك كرده و چهارصد نيروي تازه نفس جايگزين آنها شده اند، اما در دهمين سالگرد تسلط طالبان بر شهر كابل، درگيريها تشديد شده است. ده سال پس از آن واقعه و حدود 5 سال پس از فروپاشي شبه نظاميان طالبان، اكنون آنها بزرگترين تهديد براي امنيت و ثبات افغانستان به حساب مي آيند و در راستاي هدف اعلام شده شان يعني بيرون راندن نيروهاي خارجي از افغانستان و سرنگون ساختن دولت اين كشور، همچنان به حملات خود ادامه مي دهند. اگرچه كرزاي از اشغال افغانستان و عراق توسط آمريكا حمايت كرد و حضور آمريكا را در اين دو كشور مانع گسترش تروريسم ذكر نمود، اما بازگشت طالبان به صحنه قدرت در آستانه دهمين سالگرد ظهورشان در افغانستان اكنون به عنوان مشكلي بزرگ و لاينحل بر سر راه نيروهاي ناتو و ثبات و امنيت اين كشور و گسترش تروريسم محسوب مي شود.
حدود سه هفته پيش نيروهاي ناتو نبرد شديدي را با طالبان در استان هلمند فرماندهي كردند كه بار ديگر اين سؤال مطرح شد كه چرا با گذشت 5 سال از سرنگوني حكومت طالبان، آنها اكنون دوباره در سراسر افغانستان ظهور كرده اند؟ در پاسخ به اين سؤال بايد گفت: حضور ناميمون و تنش زاي آمريكا و ناآشنايي آنها با فرهنگ مردم افغان، باعث ظهور مجدد طالبان گرديد تا آنها به شكل بالقوه در آن سوي مرزها بخصوص در مدارس پاكستان به تربيت و آموزش تروريستي بپردازد.
زماني كه سران القاعده دست به بعضي اقدامها زدند درواقع به دنبال تلافي و جبران اقدامهاي آمريكايي وارد عمل شدند و اين ناشي از نارضايتي طالبان دارد، لذا رفتارهاي متضاد آمريكاييان كه با فرهنگها و آيين و سنتهاي مردم افغان در تعارض كامل قرار دارد، سبب نارضايتي مردم شد و طالبان را به سوي تجديد حيات و اقدامهاي تروريستي وادار كرد.
در اين رابطه عبدالسلام ضفيف كه در زمان سقوط طالبان سفير طالبان در پاكستان بود و سال گذشته از بازداشتگاه گوانتانامو آزاد شد معتقد است كه تأكيد آمريكاييان بر اقدام نظامي عليه طالبان و القاعده اشتباهي استراتژيك بود كه طالبان از آن سود بردند.
برخورد خشن و بي دقتيهاي نيروهاي آمريكايي در عملياتشان، زمينه را براي سربازگيري طالبان مساعد كرد و دولت حامد كرزاي با وجود حمايت جامعه جهاني اما نتوانست در 5 سال گذشته جانشين طالبان شده و توفيقي به دست آورد، لذا طالبان در بستر بي اعتمادي مردم نسبت به دولت دوباره رشد كردند.
كرزاي طي دو سال گذشته، صبغت ا... مجددي اولين رئيس جمهور دولت مجاهدين افغان را مأمور كرد تا با تشكيل كميسيوني به نام كميسيون تحكيم صلح، طالبان را تشويق به زمين گذاشتن سلاحهايشان بكند. در عين حال در ميان اين نارضايتي ها، نيز ناتو معتقد است كه علاوه بر طالبان و القاعده، مي توان افراد وفادار به گلبدين حكمتيار را نيز مشاهده كرد. اما طالبان به دليل آن كه ابتكار عمل را در دست دارند بيشترين استفاده تبليغاتي را از ماجراي كنوني برده اند، اما طالبان مي گويند كه اين تلاشها تأثيري در كاهش خشونتها نداشته است. زيرا دعوت دولت كرزاي قانع كننده به نظر نمي رسد. آنها مي گويند، اين گونه برخورد دولت افغانستان به اين معناست كه طالبان و شخص وزيرخارجه سابق آنها عبدالسلام مي گويند، ما برادران شما را مي كشيم ولي شما خود به دولت بپيونديد. لذا اين شكل دعوت، مردم را قانع نمي كند.
او مي افزايد: من فكر مي كنم كه تنها بايد راه تفاهم و مذاكره پيش گرفته شود تا به صلح دست يافت.

  


چرا «هاروارد» تغيير رويه داده است؟

 

پاسخ «درك بوك» به نيوزويك

سرويس ترجمه- دانشگاه «هاروارد» در سال تحصيلي جاري، اعلام كرد برنامه پذيرشهاي زود هنگام خود را لغو كرده است. اكنون متقاضيان پذيرش تحصيل در اين دانشگاه مي گويند، آيا ديگر نهادهاي علمي مشابه، همين رويه را پيگيري خواهند كرد. دلايل پشت اين تصميم گيري در مصاحبه نيوزويك با «درك بوك» رئيس دانشگاه هاروارد درميان گذاشته شده كه بشرح ذيل ارايه مي شود.
* وقتي در دوماه پيش به عنوان رئيس موقت معرفي شديد، نحوه سياست تغيير پذيرشهاي اوليه «هاروارد» درحال تغيير بوده، آيا اين برنامه اي بوده كه شما از قبل به دنبال اجراي آن بوده ايد؟
** نه چنين برنامه اي نداشتم. رئيس بخش پذيرشهاي ما، ويليام فيتس سيمونز درخصوص اين موضوع، سالها نگران و ناراحت بود. لذا، به اين نتيجه رسيد كه زمان كنوني براي محدود كردن پذيرشها بسيار مناسب است.
* آن لحظه را توصيف كنيد و بگوييد واكنش شما چگونه بود؟
** من براي مدتي اين بحث را دنبال كردم. سپس به دليل صميميتي كه با «ديك زيخوسروكريس اوري» از پروفسورهاي «هاروارد» و نويسندگان همكار در تدوين «برنامه بازي پذيرشها» داشتم، توانستم با كمك آنان تمامي فرآيند پذيرشهاي كالج را طراحي و پياده نمايم. لذا، گمان مي كنم اين مسأله دريافت سريع كاري بود كه به بعضي از دوستان و همكاران گفتم بايد يك نفر هدايت اين مسأله را برعهده بگيرد. پس من نيز يكي از نامزدهاي مورد نظر بودم تا اين روند را عملياتي كنيم و احساس كردم فرصت مناسبي است كه من وارد صحنه شوم تا بتوانيم اين كار را به انجام برسانيم.
* چه بحثهايي براي پيش بردن اين ايده و فرموله كردن اين سياست انجام شد؟ دلمشغولي هاي شما چه چيزهايي بودند؟
** البته بيشتر بحث ما بر ريسك پذيري اين روند متمركز گرديد. اينكه آيا تلاش و تصميم هاي ما ثمربخش و نتيجه بخش خواهد بود.
* تاكنون نه تنها هيچ مدرسه عالي از «هاروارد» پيروي نكرده، بلكه براساس سياست خود عمل كرده است. آيا از اينكه همفكريهايي با شما نشده، تعجب نمي كنيد؟
** نه. حداقل من تعجب نكردم. زيرا گمان مي كنم اين مسأله يك موضوع بسيار مهم است. بويژه كه سؤالات بسياري را براي مدارس عالي بيشتر از آن چه براي ما سؤال برانگيز بود. در نتيجه به مراكز ديگر نمي انديشم، بدون آنكه از كنار آن ساده بگذرم.
* خيلي خودماني بفرماييد از ديگر مراكز چه شنيده ايد؟
** تنها پاسخهاي مؤدبانه كه مي گفتند ما توپ كريستال نداريم؛ زيرا من مدت 15 سال از 1971 تا 1986 رئيس هاروارد بودم، لذا فرصت ديدار و ملاقات خود را با همكارانم در ديگر دانشگاهها را نداشتم. در عين حال به قطع كامل روابطمان مايل نبوديم، زيرا مشكلات عديده اي را به وجود مي آورد.
* آيا ارتباط نداشتن با آن ها به «هاروارد» لطمه وارد مي آورد؟
** گمان مي كنم چنين موضوعي وجود ندارد. البته ما در يك رقابت از نوع فشرده و تنگاتنگ هستيم به شرط آن كه از موضوع تنگ نظري و منافع شخصي خود با آن برخورد نكنيم. لذا پيشرفتهاي علمي ما كاملاً براساس توافق و همكاريهاي متقابل انجام مي شود.
* در عين حال، تعداد اندكي از دانشجويان متقاضي پذيرفته مي شوند. مي توانيد دليل واقعي تصميم خود را ارايه فرماييد؟
** گمان مي كنم تمامي اينها به تلاش مدارس بستگي دارد. لذا چنانچه به يك سري از اقدامهاي زنجيره اي علمي متوسل شوند، قطعاً خواهند توانست تأثيرات مثبت در جذب و ترقي نيروهاي مدارس خود كسب نمايند. دراين ميان آنچه نسبت به گذشته و به عنوان تغيير رويه در پذيرش دانشگاه «هاروارد» مطرح است، به جاي اجراي برخي آزمونهاي داخلي، تلاش مي شود تنها با مصاحبه هاي شفاهي و نمرات دوران گذشته چون دبيرستان و ميانگين معدلهاي پايه هاي سالهاي تخصصي رشته هاي مربوط، نسبت به پذيرش دانشجويان اقدام شود.

  


در خاورميانه چه مي گذرد؟

 

لس آنجلس تايمز- سرويس ترجمه
ايالات متحده با چالشهاي بسياري در مورد قانون جديد بازجويي هاي مظنونان تروريستي در زندان گوانتانامو و يا هر جاي ديگر مواجه شده است.
اصلاحيه قانون جديد، نظارت دادگاهها را در جنگ عليه تروريسم رد مي كند و مانع پيگرد كاركنان آمريكايي زندانها به خاطر جرايم جنگي مي شود كه اين موضوع را كاخ سفيد يك پيروزي قلمداد مي كند.اين در حالي است كه وكلاي 460 فرد بازداشت شده در گوانتانامو مي گويند آنان خواهان اين هستند چالشهاي قانوني كه آنان، آن را حمله گسترده به حقوق اصولي بشر مي دانند، ايجاد كنند.
مايكل رانتر، رئيس مركز حقوق قانوني در اين باره گفت: اين حقيقت كه آنها در حال انكار حق اعضاي بازداشت شدگان در دادگاه هستند، به قدري غيرقانوني است كه ما را به پيش از دوره پادشاه «جان» و «ماگناكارتا» باز مي گرداند.
اولين مورد اين چالش كه در دادگاه ها مطرح مي شوند، چالشهاي مربوط به انكار حق احضار بازداشت شدگان گوانتانامو از سوي آمريكا مي باشد كه بيشتر آنها بدون بازداشت متهم شده اند.همچنين انتظار مي رود كه وكلاي اين بازداشت شدگان ديگر مفاد بحث برانگيز لايحه سنا را به چالش بكشند. در مجموع اين چالشها فصل جديدي را در تلاش ميان دولت بوش و ديوان عالي در مورد قدرت رئيس جمهور در جنگ عليه تروريسم باز كند.
مجلس سناي آمريكا، اختيارات گسترده اي را براي بازداشت و بازجويي از افراد مظنون در مسايل تروريستي اعطا كرد و به رئيس جمهوري اختيارات زيادي داد. منتقدان اين طرح را، خيانت به ارزشهاي دموكراتيك آمريكا توصيف كرده اند. يك روز پس از موافقت مجلس نمايندگان با اين طرح، مجلس سنا با اكثريت 65 رأي موافق در برابر 34 رأي مخالف اين طرح را تصويب كرد كه يك پيروزي براي بوش به شمار مي رود. به موجب اين طرح شيوه جنجال برانگيز سازمان اطلاعات مركزي آمريكا،(سيا) در بازجويي از بازداشت شدگان ادامه مي يابد. بوش مدعي است كه اين امر براي امنيت ايالات متحده، جهاني و راهبردي است.
حال آنكه مشكل بوش و كاخ سفيد در اين است كه آنها اصولاً مسير سياستهاي خارجي آمريكا را حتي نزد اطرافيان خود گم كرده اند. با توجه به نزديك بودن زمان انتخابات و پاسخهاي ارايه شده به همه پرسي هاي اخير، بي شك مي توان اين پيشرفت را نتيجه دروغها و شكستهاي همه جانبه صاحب منصبان كاخ سفيد دانست.
در گذشته، نمايندگان جمهوريخواه از جمله كريستوفر شيز به اين نكته پي برده بودند كه بوش با ارايه نكردن يك طرح عقب نشيني از عراق، از خواسته هاي سياسي ثابتي برخوردار نيست. اين سناتور يكي از نامزدهاي انتخاباتي 7 نوامبر در ايالت كنكي كات است. ايالتي كه در آن يك دموكرات گمنام، بدون داشتن هيچ گونه توان مالي، از سوي حزب خود انتخاب شد. انتخاب وي در برابر سناتور ليبرمن يكي از جنگ طلبان دموكرات صورت گرفت كه از حمايتهاي بي دريغ ديك چني بهره مي برد، از اين رويداد مي توان به وجود يك خط مشي فكري مستقل نزد رأي دهندگان آمريكايي پي برد.
اكنون با حادتر شدن شرايط خاورميانه، نورم ديك يكي از دوستان بوش اذعان مي دارد كه جنگ عراق يك اشتباه مسلم بود. وي از كساني بود كه در زمان انتخابات رياست جمهوري آمريكا از موفقيت نيروهاي آمريكايي در عراق سخن مي گفت. دو هفته پيش كن مسلمان، رئيس كميته ملي جمهوريخواهان اظهار داشت كه گفته بوش مبني بر اين كه «من اين خط نظامي را حفظ خواهم كرد» بايد با وضعيت فعلي سازگار و هماهنگ شود. در عين حال «لاري كارلو» يك اقتصاددان محافظه كار در گفتگو با لس آنجلس تايمز اعلام كرد: مشكل بزرگ اين است كه ما برنده اين جنگ نخواهيم بود. به نظر من هرگز اين موضوع تحقق نخواهد يافت كه فقط خط نظامي فعلي راه حلي مناسب باشد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com