|
* زهرا دلپذير امامان معصوم(ع) به عنوان اسوه هايي كامل، با يك هدف و جهت واحد در تاريخ آشكار شدند، به طوري كه اگر زندگي، تاريخ و سيره فرد فرد آنها را مورد تحليل و بررسي قرار دهيم، درمي يابيم كه اين بزرگواران در مسير حراست از ارزشهاي الهي و تبيين دين و زندگي

شرافتمندانه حركت و فعاليتي مستمر داشته و زندگي سياسي، منش اجتماعي و روش مبارزاتي آنها به منظور اعتلاي كلمه توحيد و استقرار حكومت الهي در شرايط مختلف، نه تنها خاطره اي ارزنده و شكوهمند به شمار مي آيد، بلكه به عنوان اسوه اي كامل و تجربه اي ثبت شده، مورد اهتمام جدي همه مناديان نجات انسان و جامعه انساني است. پيشواي دوم شيعيان امام حسن مجتبي(ع)، در سال چهلم هجري مسؤوليت رهبري سياسي و مذهبي جامعه اسلامي را بر عهده گرفت و مانند مديري كارآزموده در جهت تحقق برنامه هاي پدر بزرگوارش گام برداشت، اما حساس ترين بخش زندگي اين امام همام كه از گذشته هاي دور تاكنون مورد بحث و گفت و گوي فراوان و گاه خرده گيري دوستان كوته بين و دشمنان مغرض گرديده است، ماجراي كناره گيري اجباري ايشان از خلافت و صلح با معاويه است. همزمان با سالروز ولادت امام حسن مجتبي(ع)، براي بررسي شخصيت والا و وقايع دوران حكومت اين امام بزرگوار، با حجة الاسلام يوسفي غروي، محقق و مدرس حوزه علميه قم، گفت و گويي داشتيم كه در ادامه مي خوانيد... *** * اگر مايل باشيد بحث را با بيان مختصري از شأن و منزلت والاي امام حسن مجتبي(ع) آغاز كنيم... ** امام حسن(ع) اولين نوه پيامبر اعظم(ص) از فرزندش حضرت زهرا(س) و اميرالمؤمنين(ع) مي باشد كه نامش را پيامبر از جبرئيل دريافت كرد. طبق حديثي قدسي كه شيخ صدوق آن را در كتاب «عيون اخبارالرضا» به نقل از امام رضا(ع) و ايشان از قول پدران بزرگوارش بيان فرموده است، جبرئيل بر رسول خدا(ص) نازل شد و گفت: خداوند به تو سلام مي رساند و مي گويد: علي(ع) نزد تو به منزله هارون نسبت به موسي بن عمران است، بنابراين نام فرزند او را به نام فرزند هارون بگذار و به اين ترتيب پيامبر(ص) نام «حسن» را كه عربي شده نام فرزند هارون است، برگزيدند.

طبق احاديث معتبر شيعه و سني، امام حسن(ع) در سه آيه از قرآن كريم مورد خطاب پروردگار قرار گرفته است. يكي از اين آيه ها، آيه «33» سوره احزاب (آيه تطهير) مي باشد كه به پنج تن آل عبا يا خمسه طيبه اشاره شده كه امام حسن(ع) هم جزو آنهاست. همچنين در سوره «دهر» و آيه «مباهله» (ابنائنا) به اين امام بزرگوار همراه پيامبر(ص)، امام علي(ع)، حضرت زهرا(س) و امام حسين(ع) اشاره شده است. روايات فراواني درباره شيوه رفتار و علاقه بسيار پيامبر(ص) به امام حسن(ع) ذكر شده است. به عنوان مثال، پيامبر(ص) فرمودند: هركس مي خواهد به آقاي جوانان بهشت بنگرد، به حسن بن علي نگاه كند. همچنين در «كنز العمال» كه از كتابهاي اهل سنت است، از قول پيامبر(ص) روايت شده كه ايشان درباره محبتشان به امام حسن(ع) فرمودند: خدايا، من حسن را دوست دارم پس او و دوستدارانش را دوست بدار. امتيازهاي فراوان اخلاقي و فضايل انساني اين امام بزرگوار نزد اهل سنت و شيعه نيز مشهور است، به طوري كه سيوطي دانشمند اهل سنت مي گويد: حسن بن علي(ع)، شخصيتي بزرگوار، بردبار، باوقار، متين، بخشنده و مورد ستايش مردم بود و بدين ترتيب از اين گونه سخنان در مورد پيشواي دوم شيعيان فراوان است. * از اقدامهاي سرنوشت ساز امام حسن(ع) بگوييد، مسلماً فعاليتهاي ايشان به دوران امامتشان منحصر نبود، بلكه بخش عمده اي از فعاليتهاي امام حسن(ع) مربوط به دوران حكومت اميرالمؤمنين(ع) است... ** در اوايل سال 36 هجري كه طلحه و زبير به همراهي عايشه به بصره رفتند و در جنگ جمل پرچم مخالفت با اميرالمؤمنين(ع) را به بهانه خونخواهي با خليفه سوم برافراشتند، امام حسن(ع) به عنوان يكي از سرداران دلير لشكر پدر بزرگوارش به چشم مي خورد. همين طور در جنگهاي صفين و نهروان كه به ترتيب بين امام علي(ع) و لشكر معاويه و خوارج در گرفت، امام حسن(ع) به عنوان سردار لشكر امام علي(ع) ايفاي نقش كردند. نقش بارز ديگر امام حسن(ع) به جز حضور مؤثر در اين سه جنگ، در مقدمات اين حوادث بود. به عنوان مثال، امام نقش مؤثري در آماده سازي مردم براي جهاد عليه معاويه و خوارج داشتند. در جنگ جمل، افرادي كه همراه علي(ع) به بصره آمدند، بيشتر از انصار مدينه و تعدادشان اندك بود، اما امام حسن(ع)، از سوي اميرالمؤمنين(ع) همراه با عمار ياسر، عبدا... عباس و مالك اشتر به كوفه رفت و عمار اهالي كوفه را براي ديدار نوه پيامبر(ص) به مسجد كوفه دعوت كرد. تا آن موقع، اكثر مردم كوفه امام حسن(ع) را نديده و تنها نام ايشان را به عنوان يادگار رسول خدا(ص) شنيده بودند و لذا بسيار مشتاق به ديدار آن حضرت بودند و سراسيمه به سوي مسجد شتافتند. در اين مجلس، امام حسن(ع) بر منبر رفت و با سخنراني تاريخي خود كوفيان را از القائات انحرافي امير كوفه يعني عبدا... قيس معروف به ابوموسي اشعري كه مردم را به شك انداخته بود، بيرون آورد. شايان ذكر است، ابوموسي حديثي از پيامبر(ص) را به ناحق نقل و آن را براي مردم وارونه تفسير كرده بود. پيامبر(ص) در حديثي فرموده بودند: «پس از من فتنه هاي بي شماري مانند پاره هاي ابر، روي خواهند آورد و نيكبخت و سعادتمند كسي است كه در اين حوادث فتنه انگيز مانند پلاس خانه اش باشد و در آنها وارد نشود.» و با بيان اين حديث، مردم را از همراهي با علي(ع) برحذر داشت. اما پس از افشاگريهاي امام حسن(ع)، مردم دريافتند كه اين تطبيق ابوموسي به جا نيست، بنابراين براي جهاد آماده شدند و 12 هزار نفر از كوفيان به ياري اميرالمؤمنين(ع) شتافتند. پس امام حسن مجتبي(ع) به عنوان بازوي نيرومند در همه مسايل اجتماعي و سياسي ياور اميرالمؤمنين(ع) بودند. اقدام امام حسن(ع) پس از شهادت حضرت علي(ع) نيز بسيار هوشمندانه بود. ايشان به طور مخفيانه در صبحدم 21 رمضان پدر بزرگوارشان را به خاك سپرده و سپس مردم كوفه را كه منتظر تشييع امام بودند، به مسجد جامع كوفه دعوت كردند و ضمن خطبه اي به آنها فهماندند كه علي(ع) را شبانه به خاك سپرده اند؛ لذا مردم بلند شدند و با ايشان بيعت كردند و از آن جا كه زمينه اين بيعت را امام علي(ع) قبل از شهادتشان در اذهان مردم فراهم كرده بودند، هيچ اختلافي پيش نيامد. * مهم ترين و حساس ترين بخش از زندگي سياسي، اجتماعي امام حسن(ع) - كه مورد بحث و گفتگوي فراوان واقع شده- ماجراي تلخ پذيرش صلحنامه با معاويه است. عوامل پذيرش اين صلح چه بود؟ ** در تحليل و بررسي اين اقدام امام حسن(ع) بايد گفت: اوضاع نامناسب و عوامل گوناگوني سبب شد كه صلح به عنوان مسأله اي ضروري بر امام تحميل شود، طوري كه هر انسان خردمندي اگر در آن شرايط حساس قرار مي گرفت، چاره اي جز صلح نداشت. يكي از مهمترين عوامل اين صلح، ناكافي بودن نيروها و پراكندگي لشكر بود، زيرا با آنكه پس از شهادت حضرت علي(ع) بسياري از مردم كوفه با امام بيعت كرده و پيمان وفاداري بسته بودند، اما گوناگوني گرايشها و تشتت آرا مانند هماهنگي مردم بود؛ به طوري كه در سپاه امام چند گروه ايجاد شده بودند. گروه اول شيعيان بودند كه اخلاص و صميميت خود را نسبت به اهل بيت(ع) ثابت كرده بودند و اگر اين گروه از دسيسه هاي ساير كوفيان مصون مي ماند براي مقابله با خطرهاي اهل شام كافي بود. گروه دوم، امويان بودند كه طبق اسناد تاريخي در ايجاد روحيه يأس و تزلزل در سپاه امام حسن(ع) نقشي به سزا داشتند. به جز اين دو گروه، گروههاي ديگري مانند خوارج، شكاكان و ... نيز به سبب دشمني با معاويه در سپاه امام حضور داشتند و در ترديد به سر مي بردند، زيرا در نظر آنها شخصيتي مانند امام حسن(ع) به معاويه ترجيح نداشت و تنها به خاطر منافع مادي خود در اين جنگ حضور يافته بود و بدين ترتيب سپاه امام با اين تركيب متضاد و در عين حال فتنه گريهاي معاويه در چنان وضعيت نامتعادلي فرو رفته بود كه حتي سران و فرماندهان خوشبين را نگران مي كرد. اما از نظر سياست خارجي هم جنگ داخلي امام حاصلي جز زيان نداشت، زيرا امپراطوري روم شرقي درصدد حمله به كشورهاي اسلامي بود و صف آرايي سپاه امام حسن(ع) و معاويه راه را براي هجوم روميان هموار مي كرد. لذا امام پيشنهاد صلح معاويه را با شرايطي پذيرفتند و خردمندانه كوشيدند تا از اين وضعيت براي حفظ حق بهره برداري كنند، در واقع امام بدون كمترين تغيير در جهت حركت، سنگر مبارزه را تغيير دادند پس حركت امام برخلاف قواعد عام رهبري نبود، زيرا فضاي سياسي دوران معاويه، فضاي صريحي نبود كه يك مصلح بتواند از يك راه مشخص امر را فيصله داده و جامعه با هوشياري راه خويش را پيدا كند، بلكه جوي بود كه هر مصلحي بايد در آن فضا مراتب عمل رهبران فساد باشد و در هر فرصت واكنش مناسب نشان دهد تا حقيقت مغلوب را بر دشمن غالب پيروز گرداند. در روزگار امام حسن(ع) آنچه به نام شهادت شناخته شده بود، تأثيري را كه بايد، نداشت، در واقع شهادت نيز مانند بسياري از پديده ها، زمينه مساعدي مي خواهد تا بتواند از صورت يك شهادت و اخلاص فردي درآيد و شكل يك پديده اجتماعي مؤثر را به خود بگيرد. * شرايط امام براي صلح با معاويه چه بود؟ ** اول اينكه معاويه به كتاب خدا و سنت پيامبر(ص) عمل كند، دوم اينكه پس از معاويه خلافت به حسن بن علي تعلق دارد، سوم معاويه بايد ناسزا گفتن به علي(ع) را ترك كند، چهارم بيت المال كوفه به معاويه واگذار نشود. پنجم اينكه مردم در هر نقطه از قلمرو حكومت اسلامي بايد در امن و امان به سر برند و همچنين اصحاب و شيعيان علي(ع) در هر نقطه اي كه هستند در امنيت كامل باشند. شرايطي كه امام مطرح كردند نشان مي دهد كه ايشان نه تنها هيچ امتيازي به معاويه ندادند، بلكه در واقع حكومت او را به عنوان خليفه و زمامدار مشروع، مقبول و قانوني مسلمانان به رسميت نشناختند و خلافت را حق مسلم خود مي دانستند و صلح خود را مقيد به شرايطي خاص كردند، هر چند معاويه پس از چندي اين صلح را زير پا نهاد. * به طور قطع صلح امام حسن(ع) فوايد و آثار آشكار و پنهان زيادي بر مسلمانان داشت... ** بله، صلح امام(ع) با معاويه به جز حفظ نيروها جلوگيري از فتنه داخلي و جلوگيري از هجوم دشمن خارجي (روم) شرقي، تأثير بسيار مهم ديگري نيز داشت و آن افشاي چهره غيرديني و دنيايي معاويه بر مردم بود. امام حسن(ع) با آنكه مي دانست معاويه به شرايط صلح پايبند نمي ماند اين قرارداد را به دقت تنظيم نمود تا فرزند ابوسفيان با زير پا نهادن آن در قلمرو وجدان تاريخي مسلمانان كوهي از ننگ و بدنامي را به دوش كشد و با ناسزا گويي به حضرت علي(ع) دشمني خود با پيامبر(ص) را ثابت كند، اسلام را هتك و آزادگان را نابود كند و با اين اقدامها به همه مردم چهره واقعي خود را نشان دهد. * در شرايط كنوني چطور مي توان از صلح امام حسن(ع) در جهت پياده كردن اهداف اصيل اسلام بهره گرفت؟ ** صلح امام حسن(ع) و ايمان به حقانيت آن يكي از مسائلي است كه نبايد به سادگي از كنار آن گذشت و هيچ شك و شبهه اي در اين زمينه مجاز نيست، منظورم اين است كه اگر كسي در زمينه صلح امام سؤالي دارد يا برايش ابهام آميز است، بايد ابتدا با بحث و تحقيق شبهاتش را برطرف كرده تا به حقانيت آن امام همام بلكه تمام ائمه معصومين(ع) برسد. با دقت و تأمل در صلح امام و شرايط آن روزگار به اين نتيجه مي رسيم كه گاهي صلح برابر پيروزي است و هر مسلمان پس از وثوق و اعتماد و ايمان به حقانيت رهبر شرعي خود موظف است كه چه در قيام و چه در قعود از او پيروي كند. |