تبليغات X
 

صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
حوادث
پیامبر اعظم
هنری
دوربين
شهرستانها
ستونها
صفحه آخر
ویژه نامه

جستجو

 

  Date : 2006-10-21
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 29مهر ماه 1385


بحر در سبو ؛ «محاسبه نفس»

 

رسول اكرم(ص): يا اباذر !لا يكون الرجل من المتقين حتي يحاسب نفسه اشد من محاسبة الشريك شريكه، فيعلم من أين مطعمه و من أين مشربه و من أين ملبسه: أمن حلال أو من حرام؟
اي ابوذر !آدمي از پرهيزكاران نباشد، مگر آن گاه كه از نفس خود حساب بكشد. سخت تر و دقيق تر از حساب كشيدن شريك از شريكش، تا بداند كه از كجا مي خورد و از كجا مي نوشد و از كجا مي پوشد، آيا آنها را از راه حلال بدست مي آورد يا از حرام؟

* وسائل الشيعه، ج 11، ص 379

***
دانشمند وارسته، «شيخ جعفر كاشف الغطا»، از عالمان بزرگ و با فضيلتي بود كه در زهد و پارسايي شهرت داشت. آورده اند كه كار هر شب آن عالم بزرگوار اين بود كه پس از بررسي رفتارهاي روزانه خود، به حساب اعمالي كه در آن روز انجام داده بود مي پرداخت و در نهايت به خود مي گفت:
«در كودكي جعفر كوچك خطابت مي كردند، آن گاه جعفر شدي، اندكي بعد، به تو شيخ جعفر گفتند و حال، شيخ بزرگ جعفر كاشف الغطا گشته اي. اي جعفر !تا به كي گناه مي كني و قدر اين نعمت به جاي نمي آوري؟

  


بررسي هدفهاي «خاص» و «عام» رسالت پيامبراعظم(ص)؛
رساندن انسان به مقصد نهايي

 

مقدمه:
ايجاد تحول روحي و فرهنگي و تغيير اعتقادات جامعه، كار بسيار سختي است و به سادگي تحقق نمي يابد. انسان به عقيده خويش، حق يا باطل پايبند است و علاوه بر اين پايبندي، در تكاپوست تا ديگران را نيز با مسلك خويش هماهنگ كند و پيرو خود گرداند.
انبيا بزرگترين مسؤوليت اجتماعي بشر را به عهده دارند. آنان معماران عقيدتي بشرند كه بايد رسوبها و خرابه هاي باطل را ويران ساخته، بناي زيباي توحيد را در جان و انديشه انسانها بنيان نهند. همه انبيا يك رسالت به دوش مي كشند و پيام همه يك چيز است: رساندن انسانها به يك مقصد و مقصود، يعني «ا...».
البته در ساختار اين مسؤوليت، همگان يكسان نيستند و هركدام در فضا و شعاع خاصي مسؤول مي باشند. ترديدي نيست كه در اين بين، بالاترين و برترين مسؤوليت عقيدتي بر دوش آن پيامبري است كه خاتم انبياست و رسالت او به وسعت ابعاد زندگي بشر در زمان و مكان قلمرو دارد. او كه واسطه فيض برترين نعمت الهي و كامل ترين دين بشر هم هست.
بي گمان آغاز رسالت جهاني رسول ا...(ص) را مي توان بزرگترين تحول و نقطه عطف تاريخ بشر كنوني دانست. هيچ حادثه و هيچ نعمتي بزرگتر از آن براي بشر از جانب خداوند سبحان ارزاني نشده است. آغاز رسالت حضرت، در حقيقت تحولي عميق و نظم نوين اعتقادي و سياسي در جامعه بشري به شمار مي رود.
مقاله اي كه در پيش رو داريد، پژوهشي است قرآني كه از سوي مؤسسه قرآني «تفسير جوان» تهيه و ارسال شده است. نگارنده در اين نوشتار، ضمن بازشناسي رؤوس هدفهاي رسالت پيامبراعظم(ص) از ديدگاه قرآن كريم، به تفكيك اين اهداف در دو مقوله «عام»، يعني هدفهاي مشترك با ساير انبياي الهي و نيز هدفهاي «خاص» آن حضرت پرداخته است.

الف- هدفهاي عام
1- داوري در مرافعات و اختلافها
قرآن كريم مي فرمايد: «مردم (در آغاز) يك دسته بودند، (و تضادي در ميان آنان وجود نداشت) خداوند پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت و بيم دهند و كتاب آسماني كه به سوي حق دعوت مي كرد با آنها نازل نمود تا در ميان مردم در آنچه اختلاف داشتند، داوري كند» (1)
آيه شريفه به دو نوع اختلاف اشاره مي كند: اختلاف اوليه و طبيعي كه در جوامع اوليه به موازات پيچيدگي، دستخوش آن شد و اختلاف ثانويه و غيرطبيعي بر سر قانون و تفسير آن. مسلماً هر دو اختلاف به معيار و موازيني براي احقاق حق و عدالت نياز دارد. اگر پيامبران گذشته آمدند تا در كنار فعاليتهاي عقيدتي و فرهنگي، موازيني براي رفع اختلافها عرضه كنند، پيامبر اسلام(ص) هم آمد تا همچون پيامبران گذشته بين مردم عمل نمايد و راه آنان را ادامه دهد.
2- برقراري قسط و عدل در جامعه
يكي از هدفهاي مشترك پيامبران الهي، برقراري قسط و عدل در جامعه است. برخلاف ادعاي كساني كه مي گويند پيامبران با اعتقادات مردم كار دارند نه با زندگي مادي آنها، قرآن مجيد يكي از هدفهاي مشترك همه پيامبران را برقراري قسط و عدل در جامعه مي داند: «ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها كتاب (آسماني) و ميزان (شناسايي حق از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرده ايم تا مردم قيام به عدالت كنند».(2)
آيه به وضوح دلالت دارد كه پيامبران به همراهشان دلايل روشن، كتاب و ميزان داشته اند. هدف از ارسال پيامبران و تثبيت پايگاه آنان با بينات و دادن كتاب و ميزان به آنها، عبارت از قيام مردم به قسط و عدل است. يعني ثمره تلاش پيامبران بايد اين باشد كه مردم به رشد و كمال عقلاني و قانون گرايي و عدالت خواهي برسند.
3- بهسازي عقايد و باورها
يكي از هدفهاي مشترك همه پيامبران از جمله پيامبراعظم(ص) اصلاح عقايد و باورهاي جامعه است. جامعه بدون رهبري الهي خواسته يا ناخواسته، به بن بستهايي از نظر فكري مي رسد كه آن را به سوي تفسيرها و عقايد باطل و خرافي سوق مي دهد كه نتيجه آن سرگرداني مردم در راه رسيدن به هدف خلقت و كمال مطلق است. به همين دليل است كه خداوند پيامبران را مي فرستد تا با انديشه و باورهاي نادرست مبارزه كنند و به انديشه هاي صحيح باورمند سازند: «ما در هر امتي، رسولي برانگيختيم كه خداي يكتا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب كنيد. خداوند گروهي را هدايت كرد و گروهي ضلالت و گمراهي دامانشان را گرفت. پس در روي زمين بگرديد و ببينيد عاقبت تكذيب كنندگان چگونه بود.» (3)
خداوند، هدف بعثت پيامبران را در دو چيز خلاصه مي كند: دعوت به عبادت خدا و دور كردن مردم از عبادت طاغوت و شيطان.
طاغوت، عبارت است از هر تجاوزگر و هر معبودي غيرخدا... و به ساحر و كاهن و جنيان سركش و كسي كه انسان را از كار خير منصرف كند نيز طاغوت گفته مي شود. پيامبران، انسان را از بت پرستي، ساحرپرستي، كاهن پرستي، جن پرستي و اطاعت از نيروهاي بازدارنده از خير برحذر مي دارند و به پرستش خدا دعوت مي كنند و اين، يعني بهسازي و تصحيح در اعتقادات و باورها و نشان دادن معبود واقعي و حقيقي به جاي معبودهاي دروغيني كه مردم مي پرستيدند.
4- اتمام حجت
يكي ديگر از هدفهاي بعثت پيامبران، اتمام حجت بر انسانهاست. اتمام حجت يعني گرفتن هر عذر و بهانه اي از دست بشر، آنگاه كه خداوند بخواهد آنان را به خاطر رفتار و اعمال ناشايسته شان مؤاخذه كند و آنان نتوانند با تمسك به آن عذرها و بهانه ها، با خداوند احتجاج كنند.
اگرچه عقل در انسانها يكي از دو حجت الهي و پيامبر دروني به شمار مي رود، اما فعاليتهاي عقل خالي از درجه اي از شك و ترديد نيست. با بودن عقل، جاي اين گفته براي انسان باز است كه خدايا من مي خواستم از زبان واسطه و سفير تو بشنوم و اگر حجت خود را مي فرستادي، ما از تو تبعيت مي كرديم و فرد شايسته اي مي شديم، از اين رو، آيه زير به اين فلسفه از بعثت اشاره دارد: «ما هرگز (قومي را) مجازات نمي كنيم، مگر اينكه پيامبري مبعوث كرده باشيم (تا وظايفشان را بيان كند).»

ب - هدفهاي خاص
علاوه بر اينكه يك سلسله هدفهاي عام در رسالت پيامبر(ص) نهفته و همه پيامبران نيز در آن شريك بوده اند، هدفهاي ديگري نيز براي رسالت آن حضرت در قرآن ذكر شده كه آنها را هدفهاي خاص مي ناميم.
1- تلاوت آيات الهي
از هدفهاي اساسي رسول ا...، تلاوت و خواندن آيات الهي بر مردم بوده است. آن حضرت با تلاوت آيات الهي بر مردم، جهان تازه اي در افق ديد آنها مي گشايد و چشم آنها را به سوي حقايق باز مي كند: «او كسي است كه در ميان جمعيت درس نخوانده، رسولي از خودشان برانگيخت كه آياتش را برآنها بخواند و آنها را تزكيه كند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت بياموزد، اگرچه پيش از آن در گمراهي آشكار بودند.»(4)
«آيات الهي» معناي گسترده اي دارد كه شامل آيات تكويني، چون زمين و آسمان، ستارگان، ماه، باران، خورشيد و ماه و... آيات لفظي از قبيل آيات قرآن (به خاطر آن كه بشر از آوردنش ناتوان است) و همچنين آيات به معناي سنتهاي حاكم بر تاريخ، جزر و مدها و پيشرفت و پسرفتهاي جامعه مي شود. بنابراين، عرضه همه اينها و خواندشان بر مردم، تلاوت آيات الهي به شمار مي آيد. در اينجا، به يكي از مصاديق آيات اشاره مي شود: «و داستان دو پسر آدم را به حق بر آنها بخوان هنگامي كه هركدام كاري براي تقرب (به خدا) انجام داده اند، اما از يكي پذيرفته شد و از ديگري پذيرفته نشد. (برادري كه عملش مردود شده بود به برادر ديگر) گفت هر آينه تو را خواهم كشت! (برادر ديگر) گفت (من چه گناهي دارم؟ زيرا) خدا تنها از پرهيزكاران مي پذيرد». (5)
خداوند به پيامبر (ص) فرمان مي دهد كه حادثه اي را كه بين دو فرزند آدم اتفاق افتاد، براي مردم بخواند، زيرا درسهاي فراوان روان شناسانه، جامعه شناسانه، اخلاقي و تاريخي مي توان از آن آموخت. از همين قبيل (استعمال تلاوت در مورد بيان حوادث تاريخي) است، ذكر داستان حضرت ابراهيم(ع) (شعرا/69) و حضرت نوح (يونس/71) كه در قرآن آمده است.
گاه نيز منظور از تلاوت آيات، همان خواندن آيات لفظي (قرآن) براي مردم است. (يونس/15) تلاوت آياتي كه از اهداف بعثت پيامبر(ص) بيان شده، گسترده تر از آيات لفظي (يعني قرآن) است و شامل ذكر حوادث تاريخي كه بر (بقره/164) انبيا و ديگران گذشته و شرح و بيان آيات تكويني نيز مي شود.
2- تزكيه و بالندگي
از ديگر هدفهاي بعثت رسول ا... تزكيه جامعه است. تزكيه به معناي رشد و نمو است. معناي اينكه پيامبر(ص) تزكيه مي كند، يعني نفس انسانها را از عوامل انحراف، كژي، سكون و توقف، پاك و تطهير مي كند و موجبات رشد و نمو و بالندگي آنان را فراهم مي سازد. تزكيه كردن و فراهم ساختن اسباب رشد و بالندگي در شيوه اي خاص منحصر نيست، بلكه از راههاي گوناگون و به تناسب حال مي توان به تزكيه پرداخت؛ مثل پند و اندرز دادن، گرفتن زكات، بيان قواعد اجتماعي و محدود كردن افراد در چارچوب قوانين و... به عنوان مثال، قرآن، زكات دادن را مايه پاكيزگي شمرده و فرموده است: «از اموال آنان صدقه اي (به عنوان زكات) بگير تا به وسيله آن، آنها را پاك سازي و پرورش دهي و به هنگام گرفتن زكات، براي آنها دعا كن كه دعاي تو مايه آرامش آنهاست.» (6)
يا اينكه رعايت عفاف و پاكدامني را باعث پاكي و بالندگي مي داند: «به مؤمنان بگو چشمهاي خود را از (نگاه نامحرمان) فرو گيرند و عفاف (دامن خود) را حفظ كنند كه اين براي آنان پاكيزه تر است، خداوند به آنچه انجام مي دهند، آگاه است.» (7)
3- آموزش كتاب
يكي از هدفهاي بعثت پيامبر(ص) آموزش كتاب است. پيامبران صاحب كتاب، از جمله پيامبر بزرگوار اسلام(ص) كتاب خود را كه جامع رهنمودها و قوانين زندگي سعادتمندانه است، به مردم تعليم مي دهند كه آيات قرآن، يكي از هدفهاي بعثت را اين مسأله مي داند. (جمعه/آيه3)
آموزش يك كتاب، منحصر در اين نيست كه طريق نوشتن يا خواندن آن را تعليم دهند. روشن است كه پيامبر(ص)، چنين كاري نكرد، زيرا خود از سواد خواندن و نوشتن بي بهره بود، بلكه اضافه بر آن، شامل آموزش شفاهي نيز مي شود. بنابراين، پيامبر(ص) آيات قرآن را كه از حفظ داشت، بر مردم مي خواند و برايشان توضيح مي داد.
4- حكمت آموزي
از هدفهاي اصلي پيامبر(ص)، آموزش حكمت به مردم است. حكمت به معناي منع كردن و بازداشتن براي اصلاح كردن است و به همين معناست كه به لجام حيوان «حكمت» گفته مي شود. حكمت، طبق معنايي كه راغب اصفهاني در كتاب «مفردات» ارائه داده، به معناي بازداشتن اصلاحگرانه است. مرحوم علامه طباطبايي نيز در تعريف حكمت مي گويد: در حكمت همان معارف حقيقي است كه قرآن متضمن آن است. تفسير حكمت به «شرايع»، «سنتها»، «موجبات» از مصاديق ديگري است كه مفسران براي حكمت برشمرده اند. با بررسي معناي حكمت در آيات، كاربرد آن را در معناي «دليل و استدلال» (نحل/125)، «عقايد احكام و طلاق» (اسراء/39)، «فلسفه احكام و عقايد» (لقمان/1219) مي بينيم.
5- يادآوري
يكي ديگر از هدفهاي رسالت خاتم الانبياء(ص) يادآوري است. يادآوري اينكه انسان عبث و بيهوده آفريده نشده، زندگي منحصر در اين جهان مادي نيست و انسان داراي دو بعد انساني و حيواني است و همچنين يادآوري آنچه پيامبران گذشته بر بشر عرضه كرده اند و بر آنها پا مي فشارند و نيز يادآوري نعمتهاي خدا برانسان.
يادآوري با غفلت و بي توجهي ارتباط دارد. غفلت موجب مي شود انسان خود و نعمتهاي الهي را به كلي فراموش كند و در پرده اي از اوهام و تخيلات بي اساس گرفتار آيد و پيامبر(ص) اين پرده غفلت را مي درد و به همان حقايقي كه انسان فطرتاً به آن آشنايي داشته، توجه مي دهد. آياتي از قرآن براين فلسفه بعثت پيامبر(ص) اشاره دارد: «ما قرآن را براي تذكر آسان ساختيم، آيا كسي هست كه متذكر شود؟!»(8) خداوند هدف از آسان و روان بودن قرآن را پند پذيري و تذكر مي داند.
در جاي ديگر مي فرمايد: «ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه به زحمت افتي، آن را فقط براي يادآوري كساني كه (از خدا) مي ترسند، نازل ساختيم». (9)
6- پيام رساني شفاف
از هدفهاي رسالت رسول خدا(ص)، رساندن پيام الهي به مردم است كه در اصطلاح قرآن، از آن به تبليغ يا بلاغ نام برده شده و آمده است: «پيامبر وظيفه اي جز رسانيدن پيام الهي ندارد و خداوند آنچه را آشكار و پنهان مي داريد، مي داند»، (10)
و در آيه ديگر مي فرمايد: «و اگر رويگردان شوند (غمگين مباش) ما تو را حافظ آنان (و مأمور اجبارشان) قرار نداده ايم، وظيفه تو تنها ابلاغ رسالت است.» (11)
7- تكميل همه اديان
از هدفهاي رسالت خاتم الانبياء(ص)، غلبه دادن دين اسلام، بر همه اديان است، جهاني ساختن و غالب كردن دين خدا تنها به وسيله پيامبر انجام گرفته است. اگرچه اساس و پايه اديان الهي همه يكي است و جنبه عمومي و بين المللي دارد، اما به دليل نبود شرايط لازم، اديان آسماني گذشته، در قالب كمال يافته اش جهاني نشده بود و اين كار توسط پيامبر اسلام(ص) انجام شده است.
پيامبر اسلام(ص) آمد تا كار ناتمام پيامبران گذشته را به پايان ببرد: «او كسي است كه رسولش را با هدايت و آيين حق فرستاد تا آن را بر همه آيينها غالب گرداند، هرچند مشركان كراهت داشته باشند.» (12)
از آيه مذكور و آيات مشابه استفاده مي شود كه اسلام بر ديگر اديان غلبه خواهد كرد و در برابر غالب، مغلوبي وجود دارد. مفهوم آن اين است كه ديگر اديان هم حضور دارند، اما نمي توانند همانند اسلام برنامه هاي كامل و جاوداني ارايه كنند. اين بدان جهت است كه اديان گذشته، براي مخاطب و زمان خاصي فرستاده شده اند و قابليت جاودانگي را نداشته اند، ضمن آنكه با گذشت زمان، اديان قبل از اسلام، دچار تحريف هم شده اند.
لازم به توضيح است كه براي غلبه، سه معني متصور است.
الف- غلبه نظامي و سياسي: يعني اسلام بعد از ظهورش شروع به گسترش كرده و پيروان تمام اديان را از طريق نظامي زير پرچم خود درآورده باشد. اگر منظور از غلبه اين باشد، مسلماً هنوز تحقق پيدا نكرده است.
ب- غلبه منطق و استدلال: يعني اسلام از چنان منطق و استدلال قوي برخوردار است كه مي تواند صاحبان اديان ديگر را به هنگام بحث و گفتگو مغلوب سازد. اگر منظور اين باشد، اين هدف از همان آغاز، تحقق پيدا كرده است و تا حال ادامه داشته و در آينده هم ادامه خواهد داشت.
ج- غلبه محتوايي: يعني اسلام از لحاظ محتوايي به صورتي است كه داراي جاذبه است و دل و جان انسان را آرامش مي بخشد و رضايت دروني او را تأمين مي كند. مجموعه عقايد، احكام و اخلاق آن از هماهنگي و انسجام و جامعيت و جاذبه برخوردار است كه با آمدنش هر دين ديگر جاذبه خود را از دست مي دهد و به عبارت ديگر، اسلام ديني است كه به نيازهاي فطري و اساسي انسان تكيه دارد. ديني فرا مليتي و فرا منطقه اي است. لذا دير يا زود، تعاليم اسلام و ارزشهاي آن خواسته يا ناخواسته، اعلام شده يا نشده مورد قبول همه انسانها واقع مي شود و ديگر اديان هم خود را بر آن منطبق خواهند ساخت.
بين يهود و نصاري جنگ مذهبي وجود داشت. هركدام، ديگري را قبول نداشت و همچنين بين پيروان يك دين هم اختلاف نظرهايي وجود داشت. يكي از هدفهاي رسالت حضرت ختمي مرتبت(ص) و نزول قرآن، تبيين حق براي پيروان گذشته براي رفع اختلاف است: «ما قرآن را بر تو نازل نكرديم مگر براي اينكه آنچه در آن اختلاف دارند، براي آنها روشن كني و (اين قرآن) مايه هدايت و رحمت است، براي قومي كه ايمان مي آورند.»
يادآوري اين نكته لازم است كه هدفهاي برشمرده، در يك رتبه و درجه قرار ندارند. بلكه بعضي از آنها هدف يا هدفهاي برترند، مثل تزكيه، برقراري عدالت و بعضي هم جنبه مقدماتي دارند كه راه را براي وصول به هدفهاي برتر آماده مي سازند؛ مانند تبشير، انذار، تذكر، تبليغ و آموزش كتاب.
* پي نوشتها:
1- بقره آيه 213
2- حديد آيه 25
3- نحل آيه 36
4- جمعه آيه 2
5- مائده آيه 27
6- توبه آيه 103
7- نور آيه 30
8- قمر آيه 17
9- طه آيه 3
10- مائده آيه 99
11- شوري آيه 48
12- توبه آيه 33

  


مأموريتهاي پيامبر اسلام(ص)

 

* حجة الاسلام والمسلمين محسن قرائتي

با نگاه و تأمل در قرآن مي توان برخي از وظايف و مأموريتهاي ويژه اي را كه پروردگار عالميان براي وجود مقدس پيامبرش تعريف كرده، برشمرد. براي مثال،





ئ بيرون آوردن مردم از ظلمات جهل، شرك و تفرقه به نور ايمان: «لتخرج الناس من الظلمات الي النور»(1)

ئ تأمين زندگي نيازمندان از طريق گرفتن زكات و تشويق زكات دهندگان: «خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزكيهم بها و صل عليهم ان صلاتك سكن لهم»(2)

ئ انجام عبادت خالصانه: «قل ا... اعبد مخلصاً له ديني»(3)

ئ استغفار براي امت: «فاعف عنهم و استغفر لهم»(4)

ئ استقامت در راه: «فاستقم كما امرت»(5)

ئ اقامه قسط و عدل: «و ان حكمت فاحكم بينهم بالقسط»(6)

ئ امر به معروف و نهي از منكر: «يامرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنكر»(7)

ئ ارشاد خانواده: «و امر اهلك بالصلاة و اصطبر عليها»(8)

ئ انذار خويشاوندان و بستگان: «و انذر عشيرتك الاقربين»(9)

ئ حلال و حرام را به طور آشكار بيان كند: «و يحل لهم الطيبات و يحرم عليهم الخبائث»(10)

ئ نعمتهاي خدا را به زبان آورد و تسبيح او گويد: «فسبح بحمد ربك و كن من الساجدين»(11)

ئ تسليم او باشد: «قل اني امرت ان اكون اول من اسلم»(12)

ئ كتابهاي پيشينيان را بپذيرد: «جاء هم رسول من عند ا... مصدق لما معهم»(13)

ئ انبياي قبلي را تصديق كند: «و صدق المرسلين»(14)

ئ آيات الهي را تلاوت كند و مردم را به تزكيه و تعليم و تقوا، فرا خواند: «رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه»(15)

ئ نسبت به مؤمنان تواضع كند: «واخفض جناحك للمؤمنين.»(16)

ئ بر خدا توكل كند: «و توكل علي ا... و كفي با... وكيلا»(17)

ئ در راه او جهاد كند: «يا ايها النبي جاهدالكفار و المنافقين»(18)

ئ به سوي او تضرع نمايد: «و اذكر ربك في نفسك تضرعاً و خيفة»(19)

ئ در دعوت مردم به توحيد، از راه حكمت و موعظه وارد شود: «ادع الي سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة»(20)

ئ صبر و خلوص و عفو و صفح و مشورت، شيوه او باشد: «فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم في الامر.»(21)

ئ مردم را براي مقابله با دشمن بسيج و به جهاد تشويق نمايد.

ئ با اسرا مهربان باشد و با محرومان مدارا كند.

ئ پاسي از شب را به نيايش گذراند و...
راستي كه انسان احساس مي كند بخش عظيمي از قرآن، پيرامون شخص پيامبر(ص) و صفات و وظايف آن حضرت و مشكلات او و ياران با وفا و شيوه برخورد او با دوست و دشمن و كودك و بزرگ و زن و مرد، مؤمن و كافر و منافق است.
آيا نشناختن چنين پيامبري با آن همه معجزات و كمالات، محروميت نيست؟
تكذيب، ايذا، توطئه و عصيان، كتمان و كفر، مجادله، جنگ و مخالفت، مكر و افترا و تهمت جنون، سحر، شعر، كذب و كهانت و آزار دادن اهل بيتش، و مهجور كردن كتابش چه توجيهي دارد؟
آيا غير از قرآن، مكتب شفا بخشي آمده است؟
آيا بعد از حق، جز ضلالت، راه ديگري است؟
آيا رها كردن قانون آسماني و رفتن به سراغ قوانين بشري، خسارت بزرگي نيست؟
پي نوشت ها:
1- ابراهيم، آيه 1
2- توبه، آيه 103
3- زمر، آيه 14
4- آل عمران، آيه 159
5- هود، آيه 112
6- مائده، آيه 42
7- اعراف، آيه 157
8- طه، آيه 132
9- شعرا، آيه 214
10- اعراف، آيه 157
11- حجر، آيه 98
12- انعام، آيه 14
13- بقره، آيه 101
14- صافات، آيه 37
15- جمعه، آيه 2
16- حجر، آيه 88
17- احزاب، آيه 48
18- توبه، آيه 73
19- اعراف، آيه 205
20- نحل، آيه 125
21- آل عمران، آيه 159

  


همه شبهاي او شب معراج

 

عاشقي، خيز و حلقه بر در زن
دست بر دامن پيمبر زن
حب اين خواجه پايمرد تو بس
نظر او دواي درد تو بس
اوست معني و اين دگرها نام
پخته او بود و اين دگرها خام
ركن الدين اوحدي مراغه اي، از مشهورترين شاعران متصوف قرن هشتم است كه مانند تمام اديبان پارسي گوي بر خود واجب دانسته با زبان والاي شعر به پيامبر نور و رحمت اداي احترام كند و نتيجه آن، قطعه اي مثنوي است كه ابيات آغازين آن را با هم خوانديم.
آغاز اين مثنوي با كلمه «عاشقي» آن را كاملاً از انتظار ما جدا كرده است و به سمت يك شروع كاملاً بديع برده است. اين آغاز نيكو در ادامه به بازيهاي زيباي مضموني و زباني پيوند خورده است:
اوست در كاينات مردم و مرد
او خداوند دين و صاحب درد
سفر آدم، سفير نامه اوست
دُرج(1) ادريس، درج خامه اوست
بيعه(2) در بيعتش ميان بسته
زانكه ناقوس را زبان بسته
بر سر او ز نيكناي تاج
همه شبهاي او شب معراج
پيش او خود مكن حكايت شب
او چراغ، آنگهي شكايت شب؟
در اين ابيات ما نخست شاهد بازيهاي زباني ميان «سفر و سفير» و «دُرج و درج» هستيم كه بيشتر تابع قواعد جناس مي باشند و دوم شاهد رقت شاعر در تغيير لحن جملات و ابيات، آن هم در ميانه آنها هستيم.
نمونه بارز چنين تغييري تبديل شدن بيت ماقبل پايان از فخامت «بر سر او ز نيكنامي تاج» به سادگي و ميمنت «همه شبهاي او شب معراج» است. از طرف ديگر گويا شاعر از گزاره اخير به وجد مي آيد و در ادامه شعر برايش دلايل ادبي بيشتري ارايه مي كند كه:
آن كه مه بشكند به نيم انگشت
آفتابش چه باشد اندر مشت؟
و آنكه در دست اوست ماه فلك
پايش آسان رود به راه فلك
شب معراج كوس مهر زده
خيمه بر تارك سپهر زده
گذر از تير و از زحل كرده
مشكل هفت چرخ حل كرده
سر سر جمله ها بدانسته
شرح و تفصيل آن توانسته
به دمي رفته، باز گرديده
روي او را به چشم سر ديده
وي پس از توصيف و تعليل شگفت و زيباي ماجراي معراج رسول(ص) كه از دستمايه هاي معروف عرض ارادت شاعران به آستان حضرت رسول(ص) است، اين قطعه مثنوي را با لطافت خاص و به ويژه در بيت پاياني اش به پايان مي رساند:
راه دان اوست، جبرئيلش ساز
هرچه او آورد، دليلش ساز
هاشمي نسبت قريشي اصل
ابطحي طينت تهامي فصل
چرخ نه پايه پاي منبر ت
وبه سر عرش جاي منبر ت
ومعجزت سنگ را زمان بخشد
بوي خلقت به مرده جان بخشد
روز محشر كه بار عام بود
از تو يك امتي تمام بود
زايزد و ما درود چون باران
به روان تو باد و بر باران
پي نوشت:
1- دُرج: صندوقچه جواهر
2- بيعه: معبد نصاري

  


امامان بعد از پيامبر(ص)

 

هنگامي كه آيه 71 سوره اسراء نازل شد:
(يَومَ نَدْعُو كلُ اناسٍ بِ}ِمامِهِم...؛ به ياد بياور روزي را (روز قيامت) كه گروهي را با رهبرشان مي خوانيم)؛ مسلماناني كه اين آيه را از زبان پيامبر اكرم (ص) شنيدند، از ايشان پرسيدند: آيا تو امام و رهبر همه مردم نيستي؟
پيامبر(ص) فرمودند: من رسول خدا به سوي همه انسانها هستم. ولي بعد از من بزودي اماماني از جانب خدا نصب مي شوند كه از خاندان من هستند. آن امامان در ميان مردم قيام كنند، ولي مردم آنها را تكذيب نمايند. زمامداران و پيروان آنها به امامان(ع) ستم مي نمايند. بدانيد كه هر كس آن امامان را دوست بدارد و آنان را تصديق و اطاعت كند، او از من است و با من است و بزودي با من ملاقات كند. آگاه باشيد هر كس كه به آنها ستم كند و آنها را تكذيب نمايد، نه از من است و نه با من است و من از او بيزارم.(1)
1-بحارالانوار ج 1، ص 215

  


نعت آفتاب

 

هور سرمدي
اي آنكه بر تمام خلايق سرآمدي
در ارض مصطفي به سماوات احمدي
جا دارد آنكه فخر كند بر تو انبيا
در مشرق زمانه تويي هور سرمدي
الحق كه اشرفي ز همه كائنات دهر
پاك و منزهي و بري از همه بدي
تنها گلي كه سرسبد باغ خلقتي
آيد زشاخ سرو بنت بوي اوحدي
راز طلوع نور تو در آسمان دهر
ماند به شام تار كه چون مه درآمدي
كي بوده همطراز تو در قدر و منزلت
حق بر ستوده نام تو الحق محمدي
كس را چه حد گفتن وصف جمال توست
در ملك بيكران كمالات بي حدي
ختم است «هاتفي» به وجودش پيمبري
گوشاد باش اي كه در اين ره مرددي
*عباس هاتفي خويي

محرم حق
اي كون و مكان به زير گامت
جبريل امين به جان غلامت
رندان همه را لياقتي نيست
تا بوسه زنند جاي گامت
در پرده لامكان لاهوت
شد نقش به لوح عرش نامت
در اوج عروج، وقت معراج
معشوق به سدره داد كامت
قرآن كه مهين كلام حق است
جاري شده از در كلامت
آزادي و عزت و مساوات
اين هر سه گزيده پيامت
جايي كه نه محرم است جبريل
آنجاست به حق، حق مقامت

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com