|
* محمد راعي فرد مقدمه: انسان اجتماعي و نقش او در تعاملها و باورپذيري وي، شالوده اصلي فرهنگسازي و فرهنگ پذيري اوست. انسان اجتماعي حيطه و

قدرتي دارد كه در فرايندي پيچيده و دراز مدت كه گاه چندين نسل را نيز درمي نوردد، فرهنگ عمومي را شكل داده و رقم مي زند. فرهنگ عمومي كه بايد حركت آن را بسيار كند دانست، مانند يك كارخانه توليد مواد غذايي نيست كه در كوتاه مدت بازار را اشباع و مردم را اقناع كند. شاخصه مهم فرهنگ عمومي را بايد در بازخورد آن در رفتارهاي عامه مردم يافت. اگر دروغ، ريا، قانون گريزي، قانون ستيزي، ارجحيت منافع فردي بر جمعي و ... در جامعه اي آن قدر تكرار شود كه به باوري مسلم تبديل گردد، بايد قبول كرد كه در ساختارسازي فرهنگ عمومي و نه مسؤوليتي، نه الگوها و پيشقراولان اجتماعي و نه مديران بخشهاي گوناگون فرهنگي توانسته اند به نحو شايسته اي موفق عمل كنند و اين گونه مي شود كه جامعه در معرض انواع آسيبها و حتي بحرانهاي فرهنگي قرار مي گيرد. اين بار و با دغدغه چالشهاي فرهنگي عمومي، با دكتر صفرزاده، مدرس دانشگاه به گفت و گو پرداخته ايم كه نظر شما را به آن جلب مي كنيم.
* جناب دكتر صفرزاده، به عنوان ورود به مدخل بحث فرهنگ عمومي، بفرماييد انسان اجتماعي يعني چه و نقش آن در جامعه ما چگونه است؟ ** به نظر من، انسان اجتماعي انساني است كه در مناسبات و روابط اجتماعي خود تأثيرپذير و تأثيرگذار است. هنجارها و رفتارهايش را براساس ارزشهايي كه در آن جامعه وجود دارد، بروز مي دهد. انسان اجتماعي براي ايفاي نقشي كه بر عهده اش گذاشته شده، جامعه پذير شده است. در دين اسلام براي انسانيت انسان حرمت قايلند و هر انساني متناسب با شأن و منزلت علمي، اخلاقي و شخصيتي خويش در جامعه نقش ايفا مي كند و از تمايزهاي انسان نسبت به ساير موجودات، همين مدني الطبع بودن و اجتماعي زيستن آن است. * آقاي دكتر! حيطه و قدرت انسان اجتماعي تا چه ميزان در فرهنگ پذيري يا فرهنگ سازي او تأثير دارد؟ ** انسانها در مسير زندگي اجتماعي خودشان ارزشها يا خوب و بدهاي جامعه را مي شناسند و مي آموزند و برايشان دروني مي شود كه اين امر را فرهنگ پذيري مي گويند كه البته عميق تر و عالي تر از جامعه پذيري است و در جريان مبادلات اجتماعي - چه به صورت رسمي و چه غيررسمي- همين ارزشهاي آموخته را به اجتماع منتقل مي نمايند كه باعث استمرار انتقال فرهنگ مي گردد. هر چقدر انسانها اجتماعي تر باشند و از فرديت و انزوا فاصله بگيرند، تأثيرپذيرتر و تأثيرگذارتر مي شوند. انسانها در تعامل و ارتباط و معاشرت با يكديگر، به كمال فرهنگي مي رسند. اسلام حتي عبادت اجتماعي را از تعبد فردي برتر مي شمارد. انسان شاخص و انديشمند با حضور در متن اجتماع، آموزه هاي مقبول را به ديگران مي آموزد و انسانهاي عامي با حشر و نشر اهل جامعه فرهنگ پذير مي شوند.

* انسان اجتماعي چگونه مي تواند در حيطه فرهنگ عمومي تأثيرگذار باشد؟ ** اگر موفقيتي در فرهنگ عمومي جوامع بشري وجود دارد و اگر ظرايف مقبول و پسنديده اي در فرهنگها ديده مي شود، به خاطر آن است كه فرهيختگان و صاحبدلان آن اقليم با توده مردم درآميخته اند. بخشي از معضلات فرهنگ عمومي جامعه به خاطر گريز خواص از اجتماع است. انسانهاي معمولي، الگوهايي متناسب اعم از علمي و اخلاقي را به قدر كافي در اختلاط با جامعه نمي بينند. عدم حضور نخبگان و خواص اثرگذار در متن اجتماع و مناسبات و تعاملات اجتماعي، جريان جامعه پذيري و فرهنگ پذيري را با خلل مواجه كرده و در نهايت به فرهنگ عمومي جامعه ضربه زده است. عده اي به تناسب مسؤوليت و شأن و منزلتي كه براي خود قايلند، مردم را از ديدار و تأثيرپذيري از خود محروم نموده اند. بنده معتقدم خواص جامعه، قطب نظري و عوام قطب عملي جامعه مي باشند. تئوري پردازي و نظريه پردازي از دستاوردهاي خواص جامعه است كه باعث تراكم فرهنگي مي شود و انباشتگي فرهنگي را فراهم مي كند. به عبارتي، خواص جامعه گروههاي مرجعي هستند كه ساير مردم رفتارها و نگرشهاي خود را با آنها تطبيق مي دهند. لازمه اصلاح رفتار عمومي، اصلاح نگرشهاي عمومي است كه در تعامل و تبادل نظر و اختلاط فكري عوام و خواص فراهم مي شود. رفتارهاي عمومي و فرهنگ عمومي زماني اصلاح مي شود كه عموم مردم شاخصه هايي مطابق فرهنگ خود را پيش رو داشته باشند، نه شاخصه هاي فرهنگ غير را...! * جناب صفرزاده! «خواستن» در نظام فرهنگي چه معنايي مي يابد؟ و براي بسترسازي اين مهم چه بايد كرد تا ضعفهاي ساختاري در فرهنگ عمومي به حداقل برسد؟ ** خواسته هاي فرهنگي مردم در يك ديد كلي به دو دسته تقسيم مي شوند: خواسته غيرواقعي و كاذب و خواسته هاي واقعي. متأسفانه فرايند فرهنگ پذيري و جامعه پذيري در جهان با تكيه بر رسانه هاي جمعي به سمت و سويي حركت مي كند كه خواسته هاي كاذب و غيرواقعي جايگزين خواسته هاي واقعي گرديده است. به عبارتي، انحراف و انحنايي در افكار عمومي به وجود آمده است كه بعضاً اين اتفاق در عرصه علم و دانش هم مشهود است. مثلاً تعداد گلهاي زده شده توسط يك فوتباليست به مراتب در عرصه فرهنگ عمومي و اطلاع رساني مهم تر از يك كشف علمي جلوه مي نمايد. مسؤولان فرهنگي جامعه بايد روي خواسته هاي واقعي مردم سرمايه گذاري و چاره انديشي نمايند. بخش اعظمي از مقبوليتهاي عرصه فرهنگ، آرماني و دست نيافتني تلقي شده اند. به خاطر همين است كه توده مردم به الگوهايي كه از طريق توليدهاي فرهنگي و موجوديت اجتماع مي بينند، بسنده كرده اند. حتي جوانترها در عرصه وسيع عمل، بي الگو و يا كم الگو مانده اند. به همين دليل، سطح فرهنگ عمومي جامعه تنزل مي يابد. * جناب آقاي دكتر! همان گونه كه مستحضريد، بقاي روابط ملتها با توسل به زور سرانجامي ندارد. نقش تعامل فرهنگ عمومي در اين زمينه را چگونه تعريف مي كنيد؟ ** به نظر من، تنها ابزار ارتباطي دائم بين ملتها، تعامل فرهنگي صحيح است نه زور. در اين تعامل بايد فرهنگها با رويكرد برتري جويي و تعصب به يكديگر معرفي نشوند، بلكه ظرفيتها و ظرايف موجود در فرهنگها بايد نمايان گردد تا بدين طريق فرهنگ مقبول و اثرگذار ماندگاري خود را بيابد. بسياري از جلوه هاي فرهنگ ايراني و اسلامي ما مغفول واقع شده است. هنوز توده مردم و بعضاً تحصيل كردگان ما از فرهنگ عمومي مقبول تعريف درستي را به دست نياورده اند. عده اي يك فعاليت و رخداد فرهنگي را مقبول و تصديق و عده اي آن را مردود و گمراه كننده مي انگارند. پس از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامي، هنوز نتوانسته ايم در مواجهه با فرهنگ و هنر قابل قبول، به تعريفي همه پسند و قابل دفاع دست يابيم كه تا حدودي هم تأمين كننده نظر اهل فن و هنر و هم تأمين كننده نظر متدينان اجتماع باشد و اين عيب بزرگي است. فرهنگ عمومي را نه دولتها مي توانند وضع نمايند و نه مي توانند صد درصد آن را كنترل و رصد كنند. تفاوت فرهنگ عمومي با فرهنگ رسمي در همين جاست كه خميرمايه اصلي فرهنگ را ارزشهاي اجتماعي تشكيل مي دهند كه در دو سطح عام و خاص و ويژه قابل بررسي و تحليل است. ارزشهاي اجتماعي عام در فطرت انسانها ريشه دارند؛ مثل ايثار، فداكاري، ديگرخواهي، پرستش و انسان دوستي كه فرا زمان و فرا مكان و فرا مخاطب مي باشند. اما ارزشهاي خاص و ويژه در چارچوب مذهب ملتها و گروهها تعريف مي گردد. لذا براي تعامل بيشتر فرهنگها بايد به نقطه اشتراك آنها و نه افتراق، يعني به ارزشهاي عام و جهانشمول، تكيه كرد. * آقاي دكتر صفرزاده! به نظر شما، فرهنگ عمومي كشور ما بيشتر از چه شاخصه هايي متأثر است؟ ** به نظر مي رسد فرهنگ عمومي كشور متشكل از خرده فرهنگهاي غيررسمي گروهها، قوميتها، طبقات و قشرهاي گوناگون اجتماعي است كه در رفتارهاي عمومي مردم خودش را نشان مي دهد و توسط خود مردم به وجود آمده و منتقل مي گردد و البته كنترل اجتماعي آن نيز توسط عموم مردم مي باشد. * چگونه مي توان تغييرات فرهنگي را به روشي تبديل كرد كه نسل نو را اقناع كند؟ ** به طور كلي، تغييرات در حيطه فرهنگ به شدت كند و زمان بر است؛ به گونه اي كه برخي معتقدند مردم تغييرات فرهنگي را حس نمي كنند و بعضاً فكر مي كنند كه ثابت، است! يكي از ويژگيهاي فرهنگ از نظر مردم شناس صاحب نام (هرسكوتيس) اين است كه فرهنگ ثابت اما متغير است. اگر بخواهيم از طريق نهادهاي رسمي، جريان كند تغيير فرهنگي را سرعت بدهيم، بايد عوامل و لوازم آن را از نظر برون سازماني و درون سازماني طراحي و تدارك ببينيم، ظرفيت سازي نماييم، نيازسنجي كنيم و گروههاي مرجع علمي و فرهنگي را شناسايي و خرده فرهنگهاي معقول و قابل تأمل آنها را بدون تعصب تعميم بدهيم. * آيا جناب عالي با آسيب فرهنگ عمومي موافقيد يا بحران فرهنگي؟! ** طبعاً با آسيب فرهنگي، زيرا معتقدم كه بحران فرهنگي عميق تر بوده و لوازم و شرايط خاص خود را دارد كه ما هنوز وارد آن حيطه نشده ايم. عوامل دروني و بيروني بسياري در همين آسيب فرهنگي مؤثرند كه توجه نكردن به توليدات فرهنگي و مولدان آثار فرهنگي و برخورد سليقه اي، از جمله دلايلي است كه زمينه آسيب فرهنگي را جدي تر كرده است. * آقاي دكتر! به نظر شما دلايل آسيب يا بحران فرهنگي در جامعه ما متأثر از چه عواملي است؟ ** عوامل زيادي را مي توان نام برد، از جمله: تحقق نيافتن درست دروني سازي امر فرهنگ، ناكارآمدي نهادهاي آموزشي در انتقال و دروني سازي فرهنگ، رنگ باختگي و ناكارآمد شدن نهاد خانواده و دولت، رسانه هاي جمعي، گروههاي همسان و همگون در انتقال و دروني سازي فرهنگ، همخوان نبودن بخشي از عناصر فرهنگ موجود با شرايط زماني و جمعيتي جامعه، از جمله عوامل داخلي محسوب مي شوند. از عوامل خارجي هم مي توان، سرمايه گذاري سنگين آمريكايي ها و اروپايي ها در راستاي تخريب و جهت دادن به فرهنگ عمومي، فعاليت رسانه ها و ماهواره ها و اينترنت در تخريب و تغيير جهت فرهنگ عمومي نام برد. * جناب عالي نقش مطالعه و كتابخواني را در پيشگيري از آسيبهاي فرهنگي چگونه مي بينيد؟ ** بخش عظيمي از فرهنگ ماندگار جامعه، فرهنگ مكتوب است. بخصوص آرماني ترين و مقبول ترين رويكردهاي فرهنگي در لابلاي سطور كتاب مي گنجد، تاريخ اخلاق فرهنگي، دانش و علم و ... از طريق كتاب و انتشار آن، به ديگران منتقل مي شود. در جامعه اي كه سرانه مطالعه آن بالاست، آسيب فرهنگي به آساني رخ نمي دهد. تغيير جهت فرهنگ عمومي دشوار است. «كتاب» جانمايه فرهنگ جوامع است. استفاده از كتاب با انتقال تجربيات گذشتگان و عبرت آموزي همراه است.توجه نكردن به آفرينندگان آثار فرهنگي، رعايت نكردن شأن و منزلت اهل علم و انديشه، آسيب ديدگي فرهنگي را فراهم مي كند. چون اهل فرهنگ و مؤلفان و مولدان فرهنگ حرمت لازم را نمي بينند، فرهنگ عمومي دچار آسيب ديدگي مي شود. اينجاست كه مردم به الگوهاي دم دستي بسنده مي نمايند. تزوير و ريا را زشت نمي شمارند و دروغ را براي نيل به اهداف جايز مي شمارند! * آقاي دكتر! چرا مديران فرهنگي ما نتوانسته اند فرهنگ عمومي را در سطح كلان نهادينه كنند؟ ** فرهنگ عمومي در حيطه فرهنگ غيررسمي مي گنجد. توسط خود مردم و به مرور زمان توليد، اشاعه و انتقال يافته و دروني مي شود و نهادهاي رسمي در اين فرايند نقش چندان مؤثري ندارند. لذا به تبع اين امر، ميزان اثرگذاري نهادهاي فرهنگي و مديران آنها را كم رنگ مي كند. ضمن اينكه در شرح وظايف مديران فرهنگي تغيير فرهنگ عمومي يا تغيير جهت در فرهنگ عمومي مشخصاً گنجانيده نشده و بودجه اي خاص در نظر گرفته نشده است. در واقع يك نهاد رسمي كه داراي بودجه و رديفي خاص باشد نداريم. تنها يك زيرمجموعه كوچك در حد يك كارشناسي در ادارات كل فرهنگ و ارشاد اسلامي، برگزاري شوراي فرهنگ عمومي استانها را هر دو ماه يك بار پي مي گيرد و بعضي از مديران استاني در كنار صدها تكليف ديگر، عضو شوراي فرهنگ عمومي استان نيز مي باشند كه اغلب دغدغه هاي فرهنگ عمومي طرح مي گردد و چاره سازي علمي و عملي نمي شود. * به نظر شما، نقش رسانه هاي داخلي و خارجي در تأثيرگذاري بر فرهنگ عمومي چگونه است؟ ** مطمئناً نقش پررنگي دارند، زيرا رسانه ها به صورت غيرمستقيم و از طريق اقناعي و نه اقتداري، به نشر و دروني سازي فرهنگ عمومي مي پردازند. لذا اگر مديريت رسانه اي كشور تغيير و هدفمند كردن فرهنگ عمومي را در اولويتهاي كار خويش قرار دهد و به درستي به آن عمل كنند، توفيقات و همه پسنديهاي بالايي را به دست خواهند آورد. نكته قابل توجه اينكه بعضاً ديده مي شود سرمايه گذاري كشورهاي آمريكايي و اروپايي براي تغيير جهت و تخريب فرهنگي ما بيش از كل بودجه فرهنگي دستگاههاي مختلف كشور است. طبيعي است، آسيب پذيري فرهنگ عمومي از طريق رسانه هاي بيگانه زياد خواهد بود! * به عنوان آخرين سؤال، چه راهكارهايي براي برون رفت از ناهنجاريهاي فرهنگ عمومي به نظرتان مي رسد؟ ** به نظر مي رسد تعداد دستگاههايي كه خود را متولي امور فرهنگي جامعه مي شناسند، بايد محدود شوند تا رصد كردن فعاليت فرهنگي ممكن شود. نزديك به پنجاه سازمان و دستگاه از بودجه فرهنگي كشور سهم مي برند و هركس به شيوه و بخشنامه خود عمل مي كند. گنجانيدن مباحثي از فرهنگ عمومي در كتابهاي درسي دانشگاهي و تربيت مديران فرهنگي علاقه مند و دلسوز و متعهد با روش علمي و سرمايه گذاري روي افراد داراي ذوق در عرصه فرهنگ، مي تواند به حل مشكلات فرهنگ عمومي كمك بسيار زياد و مؤثري بنمايد. |