تبليغات X
 

صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
حوادث
پیامبر اعظم
هنری
دوربين
شهرستانها
ستونها
صفحه آخر
ویژه نامه

جستجو

 

  Date : 2006-10-21
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 29مهر ماه 1385

[ فرهنگی ]
 * بررسي چالش هاي فرهنك سازي در گفت و گو با يك مدرس دانشگاه ؛
فرهنگ عمومي؛ ثابت اما متغير!
 * حديث مهر ؛ چشمه سار عطوفت
 * تعريف تكنولوژي از ديدگاه فلاسفه؛توافق زباني براي رسيدن به يك مفهوم
 * دعاي روز بيست و هفتم ماه رمضان ؛ توبه راستين
 * روزه عامل انسجام اجتماعي
 * صلح جهاني زير چتر همگرايي
 * يادداشت ؛ حافظ و اصلاح جريان ديني و فرهنگ؛فرياد اعتراض در عصر انحراف!
 * انتشار كتاب «آينده صلح و عدالت در دهكده جهاني»
 * كليساي كاتوليك خواستار شد ؛
مسيحيان در مقابل سكولاريسم و چالشهاي فرهنگي متحد باشند
 * همايش مهندسي فرهنگي برگزار مي شود
 * كتاب «جمال الدين اسدآبادي؛ ديدگاه هاي كلامي و فلسفي» منتشر شد
 * كتاب «آفاق حكمت سهروردي» منتشر مي شود

بررسي چالش هاي فرهنك سازي در گفت و گو با يك مدرس دانشگاه ؛
فرهنگ عمومي؛ ثابت اما متغير!

 

* محمد راعي فرد
مقدمه:
انسان اجتماعي و نقش او در تعاملها و باورپذيري وي، شالوده اصلي فرهنگسازي و فرهنگ پذيري اوست. انسان اجتماعي حيطه و



قدرتي دارد كه در فرايندي پيچيده و دراز مدت كه گاه چندين نسل را نيز درمي نوردد، فرهنگ عمومي را شكل داده و رقم مي زند. فرهنگ عمومي كه بايد حركت آن را بسيار كند دانست، مانند يك كارخانه توليد مواد غذايي نيست كه در كوتاه مدت بازار را اشباع و مردم را اقناع كند.
شاخصه مهم فرهنگ عمومي را بايد در بازخورد آن در رفتارهاي عامه مردم يافت. اگر دروغ، ريا، قانون گريزي، قانون ستيزي، ارجحيت منافع فردي بر جمعي و ... در جامعه اي آن قدر تكرار شود كه به باوري مسلم تبديل گردد، بايد قبول كرد كه در ساختارسازي فرهنگ عمومي و نه مسؤوليتي، نه الگوها و پيشقراولان اجتماعي و نه مديران بخشهاي گوناگون فرهنگي توانسته اند به نحو شايسته اي موفق عمل كنند و اين گونه مي شود كه جامعه در معرض انواع آسيبها و حتي بحرانهاي فرهنگي قرار مي گيرد.
اين بار و با دغدغه چالشهاي فرهنگي عمومي، با دكتر صفرزاده، مدرس دانشگاه به گفت و گو پرداخته ايم كه نظر شما را به آن جلب مي كنيم.

* جناب دكتر صفرزاده، به عنوان ورود به مدخل بحث فرهنگ عمومي، بفرماييد انسان اجتماعي يعني چه و نقش آن در جامعه ما چگونه است؟
** به نظر من، انسان اجتماعي انساني است كه در مناسبات و روابط اجتماعي خود تأثيرپذير و تأثيرگذار است. هنجارها و رفتارهايش را براساس ارزشهايي كه در آن جامعه وجود دارد، بروز مي دهد.
انسان اجتماعي براي ايفاي نقشي كه بر عهده اش گذاشته شده، جامعه پذير شده است. در دين اسلام براي انسانيت انسان حرمت قايلند و هر انساني متناسب با شأن و منزلت علمي، اخلاقي و شخصيتي خويش در جامعه نقش ايفا مي كند و از تمايزهاي انسان نسبت به ساير موجودات، همين مدني الطبع بودن و اجتماعي زيستن آن است.
* آقاي دكتر! حيطه و قدرت انسان اجتماعي تا چه ميزان در فرهنگ پذيري يا فرهنگ سازي او تأثير دارد؟
** انسانها در مسير زندگي اجتماعي خودشان ارزشها يا خوب و بدهاي جامعه را مي شناسند و مي آموزند و برايشان دروني مي شود كه اين امر را فرهنگ پذيري مي گويند كه البته عميق تر و عالي تر از جامعه پذيري است و در جريان مبادلات اجتماعي - چه به صورت رسمي و چه غيررسمي- همين ارزشهاي آموخته را به اجتماع منتقل مي نمايند كه باعث استمرار انتقال فرهنگ مي گردد.
هر چقدر انسانها اجتماعي تر باشند و از فرديت و انزوا فاصله بگيرند، تأثيرپذيرتر و تأثيرگذارتر مي شوند. انسانها در تعامل و ارتباط و معاشرت با يكديگر، به كمال فرهنگي مي رسند. اسلام حتي عبادت اجتماعي را از تعبد فردي برتر مي شمارد. انسان شاخص و انديشمند با حضور در متن اجتماع، آموزه هاي مقبول را به ديگران مي آموزد و انسانهاي عامي با حشر و نشر اهل جامعه فرهنگ پذير مي شوند.




* انسان اجتماعي چگونه مي تواند در حيطه فرهنگ عمومي تأثيرگذار باشد؟
** اگر موفقيتي در فرهنگ عمومي جوامع بشري وجود دارد و اگر ظرايف مقبول و پسنديده اي در فرهنگها ديده مي شود، به خاطر آن است كه فرهيختگان و صاحبدلان آن اقليم با توده مردم درآميخته اند.
بخشي از معضلات فرهنگ عمومي جامعه به خاطر گريز خواص از اجتماع است. انسانهاي معمولي، الگوهايي متناسب اعم از علمي و اخلاقي را به قدر كافي در اختلاط با جامعه نمي بينند.
عدم حضور نخبگان و خواص اثرگذار در متن اجتماع و مناسبات و تعاملات اجتماعي، جريان جامعه پذيري و فرهنگ پذيري را با خلل مواجه كرده و در نهايت به فرهنگ عمومي جامعه ضربه زده است. عده اي به تناسب مسؤوليت و شأن و منزلتي كه براي خود قايلند، مردم را از ديدار و تأثيرپذيري از خود محروم نموده اند.
بنده معتقدم خواص جامعه، قطب نظري و عوام قطب عملي جامعه مي باشند.
تئوري پردازي و نظريه پردازي از دستاوردهاي خواص جامعه است كه باعث تراكم فرهنگي مي شود و انباشتگي فرهنگي را فراهم مي كند.
به عبارتي، خواص جامعه گروههاي مرجعي هستند كه ساير مردم رفتارها و نگرشهاي خود را با آنها تطبيق مي دهند. لازمه اصلاح رفتار عمومي، اصلاح نگرشهاي عمومي است كه در تعامل و تبادل نظر و اختلاط فكري عوام و خواص فراهم مي شود.
رفتارهاي عمومي و فرهنگ عمومي زماني اصلاح مي شود كه عموم مردم شاخصه هايي مطابق فرهنگ خود را پيش رو داشته باشند، نه شاخصه هاي فرهنگ غير را...!
* جناب صفرزاده! «خواستن» در نظام فرهنگي چه معنايي مي يابد؟ و براي بسترسازي اين مهم چه بايد كرد تا ضعفهاي ساختاري در فرهنگ عمومي به حداقل برسد؟
** خواسته هاي فرهنگي مردم در يك ديد كلي به دو دسته تقسيم مي شوند: خواسته غيرواقعي و كاذب و خواسته هاي واقعي.
متأسفانه فرايند فرهنگ پذيري و جامعه پذيري در جهان با تكيه بر رسانه هاي جمعي به سمت و سويي حركت مي كند كه خواسته هاي كاذب و غيرواقعي جايگزين خواسته هاي واقعي گرديده است. به عبارتي، انحراف و انحنايي در افكار عمومي به وجود آمده است كه بعضاً اين اتفاق در عرصه علم و دانش هم مشهود است. مثلاً تعداد گلهاي زده شده توسط يك فوتباليست به مراتب در عرصه فرهنگ عمومي و اطلاع رساني مهم تر از يك كشف علمي جلوه مي نمايد. مسؤولان فرهنگي جامعه بايد روي خواسته هاي واقعي مردم سرمايه گذاري و چاره انديشي نمايند.
بخش اعظمي از مقبوليتهاي عرصه فرهنگ، آرماني و دست نيافتني تلقي شده اند. به خاطر همين است كه توده مردم به الگوهايي كه از طريق توليدهاي فرهنگي و موجوديت اجتماع مي بينند، بسنده كرده اند. حتي جوانترها در عرصه وسيع عمل، بي الگو و يا كم الگو مانده اند. به همين دليل، سطح فرهنگ عمومي جامعه تنزل مي يابد.
* جناب آقاي دكتر! همان گونه كه مستحضريد، بقاي روابط ملتها با توسل به زور سرانجامي ندارد. نقش تعامل فرهنگ عمومي در اين زمينه را چگونه تعريف مي كنيد؟
** به نظر من، تنها ابزار ارتباطي دائم بين ملتها، تعامل فرهنگي صحيح است نه زور. در اين تعامل بايد فرهنگها با رويكرد برتري جويي و تعصب به يكديگر معرفي نشوند، بلكه ظرفيتها و ظرايف موجود در فرهنگها بايد نمايان گردد تا بدين طريق فرهنگ مقبول و اثرگذار ماندگاري خود را بيابد.
بسياري از جلوه هاي فرهنگ ايراني و اسلامي ما مغفول واقع شده است. هنوز توده مردم و بعضاً تحصيل كردگان ما از فرهنگ عمومي مقبول تعريف درستي را به دست نياورده اند. عده اي يك فعاليت و رخداد فرهنگي را مقبول و تصديق و عده اي آن را مردود و گمراه كننده مي انگارند. پس از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامي، هنوز نتوانسته ايم در مواجهه با فرهنگ و هنر قابل قبول، به تعريفي همه پسند و قابل دفاع دست يابيم كه تا حدودي هم تأمين كننده نظر اهل فن و هنر و هم تأمين كننده نظر متدينان اجتماع باشد و اين عيب بزرگي است. فرهنگ عمومي را نه دولتها مي توانند وضع نمايند و نه مي توانند صد درصد آن را كنترل و رصد كنند.
تفاوت فرهنگ عمومي با فرهنگ رسمي در همين جاست كه خميرمايه اصلي فرهنگ را ارزشهاي اجتماعي تشكيل مي دهند كه در دو سطح عام و خاص و ويژه قابل بررسي و تحليل است. ارزشهاي اجتماعي عام در فطرت انسانها ريشه دارند؛ مثل ايثار، فداكاري، ديگرخواهي، پرستش و انسان دوستي كه فرا زمان و فرا مكان و فرا مخاطب مي باشند. اما ارزشهاي خاص و ويژه در چارچوب مذهب ملتها و گروهها تعريف مي گردد. لذا براي تعامل بيشتر فرهنگها بايد به نقطه اشتراك آنها و نه افتراق، يعني به ارزشهاي عام و جهانشمول، تكيه كرد.
* آقاي دكتر صفرزاده! به نظر شما، فرهنگ عمومي كشور ما بيشتر از چه شاخصه هايي متأثر است؟
** به نظر مي رسد فرهنگ عمومي كشور متشكل از خرده فرهنگهاي غيررسمي گروهها، قوميتها، طبقات و قشرهاي گوناگون اجتماعي است كه در رفتارهاي عمومي مردم خودش را نشان مي دهد و توسط خود مردم به وجود آمده و منتقل مي گردد و البته كنترل اجتماعي آن نيز توسط عموم مردم مي باشد.
* چگونه مي توان تغييرات فرهنگي را به روشي تبديل كرد كه نسل نو را اقناع كند؟
** به طور كلي، تغييرات در حيطه فرهنگ به شدت كند و زمان بر است؛ به گونه اي كه برخي معتقدند مردم تغييرات فرهنگي را حس نمي كنند و بعضاً فكر مي كنند كه ثابت، است! يكي از ويژگيهاي فرهنگ از نظر مردم شناس صاحب نام (هرسكوتيس) اين است كه فرهنگ ثابت اما متغير است.
اگر بخواهيم از طريق نهادهاي رسمي، جريان كند تغيير فرهنگي را سرعت بدهيم، بايد عوامل و لوازم آن را از نظر برون سازماني و درون سازماني طراحي و تدارك ببينيم، ظرفيت سازي نماييم، نيازسنجي كنيم و گروههاي مرجع علمي و فرهنگي را شناسايي و خرده فرهنگهاي معقول و قابل تأمل آنها را بدون تعصب تعميم بدهيم.
* آيا جناب عالي با آسيب فرهنگ عمومي موافقيد يا بحران فرهنگي؟!
** طبعاً با آسيب فرهنگي، زيرا معتقدم كه بحران فرهنگي عميق تر بوده و لوازم و شرايط خاص خود را دارد كه ما هنوز وارد آن حيطه نشده ايم.
عوامل دروني و بيروني بسياري در همين آسيب فرهنگي مؤثرند كه توجه نكردن به توليدات فرهنگي و مولدان آثار فرهنگي و برخورد سليقه اي، از جمله دلايلي است كه زمينه آسيب فرهنگي را جدي تر كرده است.
* آقاي دكتر! به نظر شما دلايل آسيب يا بحران فرهنگي در جامعه ما متأثر از چه عواملي است؟
** عوامل زيادي را مي توان نام برد، از جمله: تحقق نيافتن درست دروني سازي امر فرهنگ، ناكارآمدي نهادهاي آموزشي در انتقال و دروني سازي فرهنگ، رنگ باختگي و ناكارآمد شدن نهاد خانواده و دولت، رسانه هاي جمعي، گروههاي همسان و همگون در انتقال و دروني سازي فرهنگ، همخوان نبودن بخشي از عناصر فرهنگ موجود با شرايط زماني و جمعيتي جامعه، از جمله عوامل داخلي محسوب مي شوند.
از عوامل خارجي هم مي توان، سرمايه گذاري سنگين آمريكايي ها و اروپايي ها در راستاي تخريب و جهت دادن به فرهنگ عمومي، فعاليت رسانه ها و ماهواره ها و اينترنت در تخريب و تغيير جهت فرهنگ عمومي نام برد.
* جناب عالي نقش مطالعه و كتابخواني را در پيشگيري از آسيبهاي فرهنگي چگونه مي بينيد؟
** بخش عظيمي از فرهنگ ماندگار جامعه، فرهنگ مكتوب است. بخصوص آرماني ترين و مقبول ترين رويكردهاي فرهنگي در لابلاي سطور كتاب مي گنجد، تاريخ اخلاق فرهنگي، دانش و علم و ... از طريق كتاب و انتشار آن، به ديگران منتقل مي شود.
در جامعه اي كه سرانه مطالعه آن بالاست، آسيب فرهنگي به آساني رخ نمي دهد. تغيير جهت فرهنگ عمومي دشوار است. «كتاب» جانمايه فرهنگ جوامع است. استفاده از كتاب با انتقال تجربيات گذشتگان و عبرت آموزي همراه است.توجه نكردن به آفرينندگان آثار فرهنگي، رعايت نكردن شأن و منزلت اهل علم و انديشه، آسيب ديدگي فرهنگي را فراهم مي كند. چون اهل فرهنگ و مؤلفان و مولدان فرهنگ حرمت لازم را نمي بينند، فرهنگ عمومي دچار آسيب ديدگي مي شود. اينجاست كه مردم به الگوهاي دم دستي بسنده مي نمايند. تزوير و ريا را زشت نمي شمارند و دروغ را براي نيل به اهداف جايز مي شمارند!
* آقاي دكتر! چرا مديران فرهنگي ما نتوانسته اند فرهنگ عمومي را در سطح كلان نهادينه كنند؟
** فرهنگ عمومي در حيطه فرهنگ غيررسمي مي گنجد. توسط خود مردم و به مرور زمان توليد، اشاعه و انتقال يافته و دروني مي شود و نهادهاي رسمي در اين فرايند نقش چندان مؤثري ندارند. لذا به تبع اين امر، ميزان اثرگذاري نهادهاي فرهنگي و مديران آنها را كم رنگ مي كند.
ضمن اينكه در شرح وظايف مديران فرهنگي تغيير فرهنگ عمومي يا تغيير جهت در فرهنگ عمومي مشخصاً گنجانيده نشده و بودجه اي خاص در نظر گرفته نشده است. در واقع يك نهاد رسمي كه داراي بودجه و رديفي خاص باشد نداريم. تنها يك زيرمجموعه كوچك در حد يك كارشناسي در ادارات كل فرهنگ و ارشاد اسلامي، برگزاري شوراي فرهنگ عمومي استانها را هر دو ماه يك بار پي مي گيرد و بعضي از مديران استاني در كنار صدها تكليف ديگر، عضو شوراي فرهنگ عمومي استان نيز مي باشند كه اغلب دغدغه هاي فرهنگ عمومي طرح مي گردد و چاره سازي علمي و عملي نمي شود.
* به نظر شما، نقش رسانه هاي داخلي و خارجي در تأثيرگذاري بر فرهنگ عمومي چگونه است؟
** مطمئناً نقش پررنگي دارند، زيرا رسانه ها به صورت غيرمستقيم و از طريق اقناعي و نه اقتداري، به نشر و دروني سازي فرهنگ عمومي مي پردازند. لذا اگر مديريت رسانه اي كشور تغيير و هدفمند كردن فرهنگ عمومي را در اولويتهاي كار خويش قرار دهد و به درستي به آن عمل كنند، توفيقات و همه پسنديهاي بالايي را به دست خواهند آورد. نكته قابل توجه اينكه بعضاً ديده مي شود سرمايه گذاري كشورهاي آمريكايي و اروپايي براي تغيير جهت و تخريب فرهنگي ما بيش از كل بودجه فرهنگي دستگاههاي مختلف كشور است. طبيعي است، آسيب پذيري فرهنگ عمومي از طريق رسانه هاي بيگانه زياد خواهد بود!
* به عنوان آخرين سؤال، چه راهكارهايي براي برون رفت از ناهنجاريهاي فرهنگ عمومي به نظرتان مي رسد؟
** به نظر مي رسد تعداد دستگاههايي كه خود را متولي امور فرهنگي جامعه مي شناسند، بايد محدود شوند تا رصد كردن فعاليت فرهنگي ممكن شود.
نزديك به پنجاه سازمان و دستگاه از بودجه فرهنگي كشور سهم مي برند و هركس به شيوه و بخشنامه خود عمل مي كند. گنجانيدن مباحثي از فرهنگ عمومي در كتابهاي درسي دانشگاهي و تربيت مديران فرهنگي علاقه مند و دلسوز و متعهد با روش علمي و سرمايه گذاري روي افراد داراي ذوق در عرصه فرهنگ، مي تواند به حل مشكلات فرهنگ عمومي كمك بسيار زياد و مؤثري بنمايد.

  


حديث مهر ؛ چشمه سار عطوفت

 

* علي اكبر مظاهري
پيامبر اعظم(ص) فرموده اند:
«من قبل ولده كتب ا... عزوجل له حسنة و من فرحه، فرحه ا... يوم القيامه»؛(1)
آن كس كه فرزند خويش را ببوسد، خداوند سبحان برايش حسنه و پاداشي مي نويسد؛ و هر كس فرزندش را شادمان كند، خداوند در روز قيامت، شادمانش مي كند.كودك و نوجوان، پيش و بيش از آن كه به خوراك و پوشاك نيازمند باشد، به «محبت» و «احترام» نيازمند است. محبت، خوراك جان است و كمبود آن سبب پژمردگي و افسردگي روان مي شود.
بسياري از انحرافهاي اخلاقي و عقده هاي رواني و فرسودگيهاي عصبي، برآمده از نبود يا كمبود محبت و عزت نفس است.
همان طور كه انسان گرسنه و تشنه، مي كوشد تا از هر راهي غذا و آب به چنگ آورد، آن كس نيز كه تشنه محبت و احترام است نيز مي كوشد تا به هر وسيله و از ناحيه هر كس، اين تشنگي را فرونشاند و روانش را فربه و سيراب كند، و چه بسيار كه در اين راه، طعمه صيادان شياد شود و به ورطه تباهي افتد؛ زيرا بسيارند كساني كه گوهر محبت را رايگان به ديگران نمي دهند؛ بلكه در عوض آن، بهايي را مي طلبند!
بر پدر و مادر واجب است كه جان و روان فرزند را سرشار از مهر و محبت كنند تا روح لطيف او، بالنده شود و استعدادهايش شكوفا شوند و به سرمنزل رشد و كمال برسد.
حضرت موسي(ع) از خداي سبحان پرسيد: «چه چيزي نزد تو محبوبتر است؟» خداوند فرمود: «حب الاطفال»(2)؛ دوستي كودكان.«يكي از بهترين وسايل پرورش صحيح عواطف كودكان، نوازش كودك و ابراز مهر و محبت نسبت به اوست، همان طور كه كودك، فطرتاً، به غذا و آب و هوا و خواب احتياج دارد، به محبت و نوازش نيز محتاج است.
محبت، مطبوع ترين غذاي روان كودكان است. كودك از بوسيدن، بوييدن، در آغوش گرفتن، نوازش كردن، محبت نمودن، خشنود مي شود، مسرور مي گردد و لذت مي برد. محبت، ريشه اصلي شجره اخلاق و فضيلت و مايه اساسي سجاياي انساني است.»(3)
«طفلي كه از دوران اول كودكي به قدر كافي از مهر پدر و مادر بهره برده و از چشمه گواراي محبت سيراب شده است، روحي شاد و رواني بانشاط دارد. او در باطن خود احساس محروميت نمي كند و گرفتار عقده هاي دروني نيست.
در دل وي گلهاي فضايل اخلاقي به آساني شكفته مي شود و اگر در زندگي با موانعي مواجه نگردد، انساني مهربان و با فضيلت، انسان دوست و خدمتگزار خواهد شد.»(4)
استاد شهيد مطهري در اين باره سخني حكيمانه دارد:
«وجود زن بايد از وجود مرد، عطوفت و احساسات بگيرد تا بتواند فرزندان را از سرچشمه فياض عواطف خود سيراب كند. مرد مانند كوهسار است و زن به منزله چشمه و فرزندان به منزله گلها و گياهها. چشمه بايد باران كوهساران را دريافت و جذب كند تا بتواند آن را به صورت آب صاف و زلال بيرون دهد و گلها و گياهها و سبزه ها را شاداب و خرم نمايد.
اگر باران به كوهساران نبارد، يا وضع كوهسار طوري باشد كه چيزي جذب زمين نشود، چشمه، خشك و گلها و گياهها مي ميرند. پس همان طوري كه ركن حيات دشت و صحرا، باران و بخصوص باران كوهستاني است، ركن حيات خانوادگي، احساسات و عواطف مرد نسبت به زن است. از اين عواطف است كه هم زندگي زن و هم زندگي فرزندان صفا و جلا و خرمي مي گيرد.»(5)
پي نوشتها
1) كافي، ج 6، ص 49.
2) بحارالانوار، ج 104، ص 97.
3) فلسفي، محمدتقي؛ كودك، ج 2، ص 160.
4) همان، ص 162-161.
5) نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، ص 327-326.

  


تعريف تكنولوژي از ديدگاه فلاسفه؛توافق زباني براي رسيدن به يك مفهوم

 

l حسين فرزانه
1- براي تعريف «تكنولوژي» با مشكلاتي دچار هستيم. مسلم است كه ما نمي توانيم تعريف ارسطويي يا افلاطوني را بپذيريم. اين فلاسفه برجسته مبتني بر جوهر اشيا و انواع طبيعي به تعريف همه چيز مبادرت مي كنند. اين تعريف را حتي هايدگر هم براي



تكنولوژي به كار مي برد، اما مفهوم جوهر يا سرشت و يا ماهيت، ابهامهاي مفهومي زيادي را مطرح مي سازد كه همين ابهامها بسياري را بر آن داشته كه به تعاريف ديگر متوسل شوند. برخي از پژوهشگران تعريفي را تجويز مي كنند كه در عالم تفكر و فلسفه مورد پذيرش قرار نمي گيرد؛ تعريف مبتني بر فهم عامه نيز هرچند مفيد و لازم است، اما كافي نيست. فيلسوف به دنبال چنان تعريف دقيقي از مفاهيم است تا با تعريف به فهمي جامع و مانع از مفاهيم دست يابد. مشكلات فراواني كه تعريف مفاهيم براي ذهن و زبان بشري فراهم ساختند، ويتگنشتاين را بر آن داشت تا تصريح كند كه ما از هيچ مفهومي نمي توانيم تعريفي ارائه كنيم كه جوهر اشيا را نشانه رود، بلكه مي توانيم از برخي شباهتهاي خانوادگي سخن بگوييم كه ميان اجزاي مفهومي خاص چون تكنولوژي مشترك است. رويكرد ويتگنشتاين در باب تعريف هم اكنون در جهان فلسفه اعتبار خاصي دارد، هرچند كه هنوز رويكردهاي جايگزين ديگر هم مطرح هستند.
با توجه به اين مناقشات است كه فيلسوفان تكنولوژي به ما تذكر مي دهند، براي تعريف كردن تكنولوژي نكاتي را مدنظر خود قرار دهيم. اول آنكه تعريف تكنولوژي هم مانند تعريف همه مفاهيم ديگر نبايد چنان بسته يا باز باشد . دوم اينكه نبايد تعريف «دوري» باشد. يعني مثلاً نمي توان در تعريف تكنولوژي گفت كه تكنولوژي امري است كه تكنولوژيك است. از سوي ديگر، نبايد براي تعريف مفهومي چون تكنولوژي به تصوير يا استعاره متوسل شد و همچنين تعريف نبايد سلبي باشد، بلكه بايد به صورت ايجابي چيزي در باب ويژگيهاي مفهوم مورد نظر ما بگويد.
2- سه تعريف مطرح تكنولوژي، «تكنولوژي به مثابه سخت افزار»، «تكنولوژي به مثابه قواعد» و «تكنولوژي به مثابه نظام» هستند. خواهيم گفت كه چگونه اين تعابير هريك از جهت نقص تعريف ديگر برآمده اند و به تعبيري مي توانند هم را كامل كنند.
الف) تكنولوژي به مثابه سخت افزار: عيني ترين تعريف براي تكنولوژي تعريف آن بر حسب سخت افزار يا ابزارها و ماشينهاست. در اين منظومه، نيروگاههاي برق، رايانه ها و كارخانه ها به عنوان تكنولوژيها لقب مي گيرند. اين تعريف از تكنولوژي عيني ترين، صريح ترين و انضمامي ترين تعريف آن است. اين تعريف با وجود وضوح و صراحت بدون عيب و ايراد نيست و يكي از ايرادهاي آن اين است كه برخي از تكنولوژيها را كه دربر نمي گيرد. يك نمونه از تكنولوژي غيرسخت افزاري، تكنولوژي رفتاري اسكينر است كه وي بر آن بسيار تأكيد داشت، ولي نمي توان آن را به عنوان سخت افزار مدنظر قرار داد. همين ايراد و انتقادهاي مشابهي كه به مفهوم تكنولوژي به عنوان سخت افزار وارد شدند، عده اي را بر آن داشت كه به ارائه تعريف ديگري از تكنولوژي مبادرت ورزند و اين چنين بود كه مفهوم تكنولوژي به مثابه قواعد، پا به گفتمان فلسفه تكنولوژي گذاشت.
ب) ايلول، فيلسوف معروف تكنولوژي تعريفي نرم افزارانه از تكنولوژي ارائه كرد و آن را امتزاجي از ابزارها و نسبتها مدنظر قرار داد. حتي ماكس وبر هم با ارائه مفهوم عقلاني سازي مانند ايلول، ظهور غرب را بر حسب نظامي قاعده محور توجيه كرد و در اين نظام البته ابزارها و ماشينها نقش محوري ندارند و نظامي كه مبتني بر قواعد هدف- وسيله است، هدايت منظومه را بر عهده دارد. بدين گونه بود كه «تكنولوژي به مثابه قواعد» راه را براي مطرح شدن «تكنولوژي به مثابه نظام» باز كرد.
پ) از آنجا كه سخت افزار هميشه در ارتباط با كاربرد انساني و فهم وي تكنولوژي نام مي گيرد و نمونه هاي فراواني از وجود سخت افزار را در جوامع گوناگون شاهد بوديم، بدون آنكه اين سخت افزارها نظامي تكنولوژيك را به وجود آورند، عده اي بدان سمت حركت كردند كه بحث تكنولوژي به مثابه يك نظام را مطرح كنند. نظام در اين تعبير، شامل سخت افزار و مهارتهاي انساني و همچنين سازمانها و نهادهايي است كه نياز دارند تا تكنولوژي را به كار گيرند.
3- بيشتر تكنولوژي كنوني علوم كاربردي هستند، اما تعريف تكنولوژي بر حسب علوم كاربردي نيز گمراه كننده است و هم تاريخ و هم معرفت ما گمراه كننده بودن اين تعريف را نشان مي دهد. اگر فردي علم را بر حسب تركيب تجربه كنترل شده و قوانين رياضياتي طبيعت تعريف كند، علم فقط چهارصد سال قدمت خواهد داشت. زيرا حتي يونانيان كه با رياضيات آشنايي كاملي داشتند، بهره اي از تجربه كنترل شده نداشتند. چينيان دوره ميانه هم از تكنولوژي برجسته برخوردار بودند و فهمي جالب توجه از طبيعت داشتند، اما تصوري از قوانين كه واجد تجربه كنترل شده باشد، نداشتند. شكي نيست كه قدمت تكنولوژي به دوره اي بر مي گردد كه انسان سنگها را مي تراشيد و از اين جهت تاريخي چند ميليون سالي مي توان برايش قايل شد. بدين جهت اشتباه است كه تكنولوژي را علم كاربردي به شمار آوريم. زيرا معمولاً علم تجربي را حوزه اي قلمداد مي كنند كه واجد تاريخي تنها  400 يا 500 ساله است. اما اگر بتوان به گونه اي ديگر به اين تاريخ نگريست، شايد بتوان به گزاره هاي ديگري در اين باب رسيد. مثلاً اگر بتوان علم را تاريخ آزمون و خطا معرفي كرد - آنگونه كه پوپر معرفي مي كند- مي توان تاريخ علم را بسيار به عقب برد و ارتباطي پرپيشينه براي علم و تكنولوژي قايل شد. نگاهي به تاريخ علم و تكنولوژي در جهان جديد نشان مي دهد كه بسياري از پيشرفتهاي تكنولوژيك مجزا از دستاوردهاي علمي به پيش رفته اند. به همين جهت هرچند تكنولوژي جديد از علم بسيار بهره گرفته، اما اينكه تكنولوژي را محصول بي واسطه علم بدانيم نا درست است. بدين جهت نسبت اين دو را بايد بسيار پيچيده تر از نسبت علي- معلولي قلمداد نمود.
4- اين موارد برخي متفكران و فيلسوفان تكنولوژي را بر آن داشت تا به دنبال تعاريف ديگر از تكنولوژي برآيند. بدين جهت اقتصاد دانهايي به نام «جان كنت گالبرايت» تكنولوژي را به عنوان كاربرد نظام مند معرفت علمي يا معارف ديگر براي نقشهاي عملي تعريف مي كند. «گالبرايت»، تكنولوژي را مجموعه اي از نظامهاي اجتماعي و نظامهاي ارزشي مي داند. ديگران همين را بهانه اي كردند كه رويه نهادمند تكنولوژي را بسط دهند و تكنولوژي را دانش نهادمند علمي اي قلمداد كنند كه بر تجربه يا نظريه علمي استوار است و اين دانش نهادمند، قابليت جامعه را براي ايجاد كالاها و خدمات افزايش مي دهد.
بر حسب اين تعريف، تكنولوژي در مهارتهاي توليدي و نهادها و ماشينها تجسم مي يابد. تعريف ديگري كه در اين باره ارائه شده است اين كه تكنولوژي كاربرد دانش علمي يا دانشهاي ديگر براي نقشهاي عملي از طريق نظامهاي هدفمندي است كه با انسانها و نهادها و ماشينها در ارتباط است. اين تعريف كه بسياري آن را مي پذيرند، گاهي رويكرد نظامهاي تكنولوژيك به تكنولوژي لقب مي گيرد. نظام تكنولوژيك مجموعه اي است از سخت افزار، دانش، مخترعان، اپراتورها و افراد تعميركار، مشتريان، بازارها، آگهي دهنده ها و نمايندگان دولتي كه همه در امر تكنولوژي دخالت دارند. رويكرد نظام تكنولوژيك از همه تعاريفي كه تاكنون ارائه كرده ايم و در فلسفه تكنولوژي مطرح هستند، مسلط تر است.
5- تعريف ابزارگونه از تكنولوژي، تكنولوژي را به عنوان امري خنثي مطرح مي كند. با اين تلقي از تكنولوژي، تكنولوژي نه امري خوب و نه امري بد هيچ كدام به شمار نمي آيد. با اين حساب، تكنولوژي را مي توان خوب يا بد به كار برد. يعني شيوه استفاده و كاربرد ماست كه كيفيت آن را شكل مي دهد. مثلاً چكش هم مي تواند براي زدن بر روي يك ميخ به كار رود يا زدن ضربه اي به سر يك انسان! اما رويكرد نظام مند به تكنولوژي آن را حاصل انسان مي داند. به تعبير ديگر فرد خارج از نظام تكنولوژي نيست، بلكه در درون آن قرار دارد و نظام تكنولوژيك بر فرد اثر مي گذارد. طبيعي است كه اين تلقي نسبت به تكنولوژي آن را از تلقي اي كه تكنولوژي را ابزار دست انسان مي داند، جدا مي سازد.
6- در كنار تعريفهاي گوناگوني كه از تكنولوژي وجود دارد، رويكرد پست مدرنها هم قابل توجه است كه بر خلاف هايدگر و «پاكوب ايلول» قايل به هيچ گونه جوهر و ماهيتي براي تكنولوژي نيستند و تنها بر تعريف توافقي يك اجتماع از تكنولوژي دست مي گذارند. به نظر آنها راهي جز توسل به اين توافقات زباني براي رسيدن به مفهوم تكنولوژي وجود ندارد. تأويل پست مدرنها از تكنولوژي در جهان ما پر رنگ تر نيست اما نمي توان برخي خللهايي را كه اين متفكران براي رسيدن به اين مفهوم پيچيده وارد انديشه تكنولوژي كرده اند، ناديده گرفت.

  


دعاي روز بيست و هفتم ماه رمضان ؛ توبه راستين

 

* محمد محمدي اشتهاردي
«اللهم ارزقني فيه فضل ليلة القدر، و صير اموري فيه من العسر الي اليسر، و اقبل معاذيري، و حط عني الذنب و الوزر، يا رئوفاً بعبادة الصالحين،
خدايا! در اين ماه و روز، فضيلت شب قدر را روزي ام گردان، و در آن كارهايم را از سختي به آساني تبديل فرما، و عذرهايم را بپذير، و سنگيني بار گناهم را بريز، اي كسي كه به بندگان شايسته اش بسيار مهربان است.»
***
در اين دعا از محضر الهي خواستار چهار موهبت بزرگ هستيم؛ نخست اين كه؛ خداوند فضيلت و ارزشهاي شب قدر را به ما عنايت فرمايد. شب قدر داراي ارزشهاي بسيار است، از جمله بهتر از هزار ماه است، يعني اگر در اين شب يك كار نيك كنيم، ارزش و پاداش آن سي هزار برابر شبهاي ديگر است، و اين دليل آن است كه رحمت وسيع الهي سراسر اين شب را فراگرفته است، بنابراين سعي كنيم با افزايش كيفيت اعمال، شب قدر را درك كنيم، يعني به حقيقت آن كه روح بندگي و عرفان و رابطه راستين و تنگاتنگ با خداست برسيم.
دوم اين كه؛ خداوند سختيهاي زندگيمان را به آساني تبديل كند، و با لطف و عنايت خاصش هر گونه دشواري و گرفتاري را از زندگي ما برطرف سازد. بويژه به ما آرامش بدهد، به گونه اي كه رنجها براي ما گنج و نيشها برايمان نوش گردند.
سوم اين كه؛ عذرهاي ما را بپذيرد، به ما توفيق پوزش و عذرخواهي خالص بدهد، تا همواره عذر به درگاه خدا آوريم، كه قطعاً اگر صادقانه به عذرخواهي بپردازيم، خداوند از ما مي پذيرد. بهترين مصداق عذرخواهي، اظهار پشيماني از گناهان گذشته و تصميم بر ترك گناه و جبران، يعني همان توبه راستين است. و مي توان با استغفار و راز و نياز و التماس، عذرخواهي خود را بيان كنيم.
چهارم اين كه؛ خداوند گناهان ما، و بار گناهانمان را از وجود ما فرو ريزد و ما را از سنگيني و سختي آن رهايي دهد.

  


روزه عامل انسجام اجتماعي

 

* دكتر عباس اسلامي
روزه داري نوعي از رفتار و مبتني بر مجموعه اي از نگرشهاست كه در يك نظام ارزشي و هنجاري خاص ريشه دارد.
فرد روزه دار به عنوان يك انسان مذهبي، خود را به رعايت بيشتر و بهتر هنجارهاي مذهبي و اجتماعي مقيد مي داند كه اين هنجارها در نتيجه كنشهاي اجتماعي شخص روزه دار شكل مي گيرند.كنشهاي اجتماعي را مي توان به دو گروه پيوسته و گسسته تقسيم كرد.
كنشهاي گسسته، رفتارهايي مانند ستيزه جويي، رقابت و... را در برمي گيرند و كنشهاي پيوسته شامل رفتارهاي پسنديده اي مانند تعاون، همدلي و همراهي هستند. در نتيجه روزه داري، معمولاً كنشهاي پيوسته اجتماعي توسعه پيدا مي كند، زيرا روزه داري بر مجموعه اي از نگرشها، كنشها، ارزشها و هنجارها مبتني است و اگر فرد براساس اين نگرشها و كنشها رفتار خود را تنظيم و كنشهاي پيوسته را انجام دهد، زمينه براي بروز كنشهاي گسسته بعدي كاهش مي يابد.به عنوان مثال، وقتي فردي از اعمال ناهنجار اخلاقي مانند دروغ و غيبت خودداري كند، زمينه براي بسياري از اعمال ناهنجار بعدي او مسدود مي شود و مجموعه اين كنشهاي پيوسته، فضاي كلي اجتماع را تلطيف مي كند و تحت تأثير اين فضا در ايام ماه مبارك رمضان فضاي اجتماع سالم تر شده و كنشهاي فردي بيشتر به سمت هنجارهاي مطلوب گرايش مي يابند، بنابراين شاهد كاهش انواع آسيبها و رفتارهاي، نابهنجار اجتماعي هستيم.
* روزه، عامل انسجام اجتماعي
روزه داري در ماه مبارك رمضان از يك سو باعث ايجاد همدلي و مشاركت بين افراد جامعه و در نتيجه افزايش انسجام اجتماعي مي شود، چون همه براي يك كار مشترك فعاليت مي كنند و با پرداختن به يك ارزش واحد، اعمالي يكسان را به جا مي آورند كه در نهايت موجب نوعي همدلي و همگرايي اجتماعي مي شود. همچنين در ماه رمضان افزايش فعاليتهاي جمعي مانند شركت در مراسم افطاري و مراسم مذهبي ديگر علقه هاي اجتماعي را تقويت مي كند و اين مسأله هم به افزايش انسجام اجتماعي منجر مي شود كه مراسم عيد فطر اوج اين همبستگي است. در عيد فطر ما شاهد تجلي روح جمعي هستيم، زيرا افراد جامعه پس از يك دوره عبادت جمعي در فضايي مشترك گردهم مي آيند و پيروزي خود را جشن مي گيرند. در واقع، عيد فطر جشن موفقيت جامعه در به جا آوردن اين فريضه عبادي است.
از چشم انداز آسيب شناسي اجتماعي نيز اگر برخي از تئوريها را در چارچوب ماه رمضان قرار دهيم، نتايج بسيار مهمي به دست مي آيد. به عنوان مثال، «دوركيم» در تئوري خودكشي به ايجاد ارتباط بين همبستگي اجتماعي و ميزان خودكشي مي پردازد و معتقد است كه هر اندازه همبستگي و وحدت افراد جامعه بالاتر باشد، از ميزان خودكشي كاسته خواهد شد. بنابراين، از آنجا كه همبستگي اجتماعي در ماه مبارك رمضان به بالاترين حد خود مي رسد، مطمئناً ميزان خودكشي كاهش مي يابد. پس مهمترين تأثيرهاي روزه در جامعه افزايش همدلي، همگرايي اجتماعي و كاهش آسيبهاي اجتماعي است.

  


صلح جهاني زير چتر همگرايي

 

در سياست بين الملل مفهوم همگرايي سياسي از اهميت شاياني برخوردار است. «ديويد ميتراني» از جمله نظريه پردازاني است كه در رابطه با مفهوم همگرايي و كاركردگرايي از جايگاه اساسي برخوردار بوده و نوشته هاي وي روي نظريه پردازان بعدي همگرايي تأثير



بسيار گذاشته است. وي بر اين نظر بود كه پيچيدگي روابط ميان كشورها مسائل غيرسياسي حكومتها را بسيار افزايش داده است. از اين رو اين مسائل سبب شده است كه به متخصصاني كارآزموده در سطح ملي نياز باشد و در سطح بين المللي نيز مسائل بسيار فني وجود دارند كه به متخصصان خاص خود نياز دارد و حل آنها مستلزم ارتباط ميان آنهاست. از اين رو افزايش اهميت مسائل فني وجود همكاري بين المللي را ضروري ساخته است. بنابراين مي توان پيش بيني نمود كه با افزايش اهميت مسائل فني بشر، تعداد سازمانهاي كاركردي هم افزايش يابد. از اين رو سازمانهايي كه براي همكاري كاركردي ايجاد مي شوند، ممكن است نهادهاي سياسي گذشته را بي اعتبار سازند. همكاري كاركردي در يك بخش باعث مي شود كه در بخشهاي ديگر نيز همكاري كاركردي به وجود آيد.
ميتراني بر اين اعتقاد بود كه فعاليتهاي كاركردي مي تواند صلح جهاني را تقويت نمايد. مي توان چنين بيان داشت كه كاركرد گرايي درست در نقطه مقابل واقع گرايي قرار دارد، زيرا نظريه واقع گرايي بر رقابت و منازعه به عنوان يكي از ويژگيهاي عمده سياست بين الملل تأكيد مي كند؛ در حالي كه كاركردگرايي سعي مي كند طرحهايي براي همكاري ريخته و به سوي صلح معطوف است.
در همگرايي وفاداري از جانب يك مركز به جانب ديگر معطوف مي گردد . نظريه پردازان همگرايي معتقدند، انسانها هنگامي رفتار همگرايانه را در پيش مي گيرند كه احساس كنند تنبيهات و پاداشهاي يكساني در انتظار آنها خواهد بود. از اين رو موفقيت در همگرايي به توانايي مردم به دروني سازي فرايند همگرايي بستگي دارد و موفقيت در يك بخش بر روي توانايي واحدهاي شركت كننده در دستيابي به همگرايي در بخشهاي ديگر تأثير مي گذارد.
از ديگر افرادي كه به نظريه همگرايي و كاركرد گرايي توجه داشته اند «كارل دويچ» بوده است وي رابطه ارتباطات با همگرايي جوامع سياسي را مورد توجه قرار مي دهد.
از ديدگاه وي، ملتها گروههايي از افراد هستند كه با برقراري ارتباط در بسياري از زمينه ها با يكديگر پيوند خورده اند و وابستگي متقابل آنها باعث همگرايي ميان ملتها مي شود. از اين رو هرجا كه وابستگي متقابل در زمينه طيف وسيعي از مسائل گوناگون وجود داشته باشد، مي توان بيان داشت كه با يك كشور روبرو هستيم. وابستگي متقابلي كه در ميان ملتها برقرار است، بسيار از وابستگي متقابل ميان ملتها قويتر است.
دويچ با تحقيقاتي كه در كتاب خود انجام داده است نتايج چندي را درباره تشكيل جوامع سياسي بيان كرده است. دويچ از دو نوع جامعه امنيتي نام مي برد. اول جامعه امنيتي ادغام شده كه طي آن واحدهاي سياسي مستقل، واحد يگانه اي را تشكيل مي دهند و دوم جامعه امنيتي كثرت گرا كه در آن هر دولت استقلال حقوقي خود را حفظ مي كند. البته تصميم همراهي يا مخالفت با همگرايي به اين امر وابسته است كه گروههاي اصلي تشكيل دهنده همگرايي نتيجه همگرايي را داراي ثمرات مفيدي مي بينند يا غير مفيد.
طبق يكي از نتايج كاركردگرايي هنگامي دستيابي به رفاه آسان تر مي شود كه كارهمگرايي بين المللي را به گروههاي تخصصي بسپاريم. مي توان بيان داشت وقتي گروهها از يك منطقه خاص باشند، احتمال رسيدن به همگرايي بيشتر است تا زماني كه با سازماني روبرو باشيم كه از نمايندگان سراسر دنيا تشكيل شده باشد.
بسياري از محققان و نظريه پردازان مفهوم همگرايي، پديده همگرايي را امري چند بعدي مي دانند. در هر دو عرصه داخلي و بين المللي گروهها به اين دليل تشكيل مي شوند كه اعضاي خود را قادر سازند تا به اهداف مشتركي دست بيابند. در سياست بين الملل، نحوه واكنش دولتها در مقابل تهديدها و محاسبه اي كه دولتها در رابطه با مسائل امنيتي شان دارند از اهميت بسياري برخوردار است. تلاش براي ايجاد توازن براي دستيابي به امنيت در مقابل دولت تهديد كننده، به مراتب بيشتر از احتمال تلاش براي دستيابي به سازش و صلح است. مي توان گفت هر چند در رابطه با همگرايي نظريه هاي بسياري ابراز شده است، اما اين نظريه هنوز به قدر كافي پيشرفت نكرده است. از جمله دويچ در ارزيابي همگرايي اروپا در سال 1960 ابراز داشت كه روند همگرايي در اروپا از سال 1950 به بعد دچار كندي شده و در نتيجه دچار توقف و ركود گشته است. وي بر اين اعتقاد بود كه از اين زمان به بعد در اروپا هيچ گونه افزايشي در سطح رفاه كشورهاي اروپايي و جريانهاي مبادلاتي آنها صورت نگرفته است. اما محققان ديگر با ارائه شاخص هاي ديگري در رابطه با همگرايي، به نتايجي دست يافته اند كه با آنچه دويچ ابراز داشته كاملاً متغاير است.
حتي بعضي از نظريه پردازان ابراز داشته اند كه از آن تاريخ به بعد روند همگرايي در اروپا در بعضي از زمينه ها سير صعودي داشته است. البته نظريه پردازان معطوف به همگرايي به دليل بي توجهي كافي به آن دسته از عواملي كه در محيط بين المللي بر روي فرايند همگرايي تأثير مي نهد، مورد انتقاد واقع شده اند. بسياري از نويسندگان اعتقاد دارند كه همگرايي يك مفهوم چند بعدي است و بايد آن را به مؤلفه هاي گوناگوني تقسيم كرد . از اين رو تلاشهايي براي تبديل همگرايي به عنوان پديده اي چند بعدي صورت گرفت. اما با وجود تلاشهاي محققان براي شناخت همگرايي در سطح بين المللي، اختلاف نظر درباره تعاريف و شاخصهاي همگرايي همچنان باقي است.

  


يادداشت ؛ حافظ و اصلاح جريان ديني و فرهنگ؛فرياد اعتراض در عصر انحراف!

 

ئ سپهر نيك گوهر
بيستم مهرماه «روز حافظ» نام گرفته است. بي ترديد حافظ معروفترين و تأثيرگذارترين نخبه تاريخ فرهنگ ايراني- اسلامي ماست و به همين جهت لازم است جداي از جنبه هاي ادبي، از رويكرد فرهنگي و فكري هم به زندگي فكري و آثارش نظري بيفكنيم.





1- برخي پژوهشگران معتقدند مي توان او را اگر نه ژرفترين بلكه يكي از جدي ترين نخبگان ايراني قلمداد نمود. اما حتي اگر اين صفت را نيز به وي اطلاق نكنيم، چيزي از اهميت و سترگي وي كم نكرده ايم.
حق آن است كه اولاً كسي را نمي توان در فرهنگ خودمان سراغ گرفت كه تا بدين اندازه ذهن و زبان عام و خاص را ربوده باشد و ثانياً بدين درجه از شهرت رسيده باشد.
اين مؤلفه ها همه مرهون نگاه تيزبين حافظ، احاطه وي به تاريخ و سنت كشورش و همچنين دغدغه فراوان وي براي عرضه اثري كم نقص و پراثر بوده است. مي توان گفت اتخاذ زباني از سوي حافظ كه هم عوام و هم خواص را چنين جدي به سوي خود جلب كند، كاري است كه نه تنها در فرهنگ ما كه در ديگر فرهنگهاي بشري هم كم نظير است. هنرمندان هم مانند متخصصان ديگر علوم و معارف معمولاً يا براي عده اي از متخصصان اثري را ارائه مي كنند، يا مخاطب عام را مدنظر دارند، اما كم هستند افرادي چون حافظ چنين هنرمندانه جمع عوام و خواص را صورت داده باشند.

2- از ديگر ويژگيهاي منحصربفرد حافظ احاطه وي به تاريخ فرهنگش و آشنايي وي به تك تك چهره هايي است كه در سنت ديارش وجود داشته اند.
او علاوه بر آشنايي با علوم ديني چون فقه، اصول و علوم قرآني با جريانهاي فلسفي نيز آشنا بوده است. به همين جهت در بخشي از ابيات وي مشاهده مي كنيم كه آموزه اي بيان مي شود كه كليت فكر فلسفي را ارائه مي كند و اين از عجايب است كه فردي چنين كامل همه معارف دوران خود و تاريخ فرهنگ خويش را با هنرمندي بي نظير با زباني به غايت مجمل و در عين حال قابل فهم گردهم آورد.
جالب آنكه اين معارف در قالبي ريخته شده اند كه غزل نام دارد و اين قالب بيشتر براي بيان مضامين عاشقانه ابداع گشته است.

3- كمتر نخبه اي را در جهان قديم مي توان سراغ گرفت كه متخصص باشد.
نخبگان جهان قديم همه افرادي ذوجوانب بودند كه پا به عرصه هاي گوناگون مي گذاشتند و عرصه هاي مختلف معارف بشري را مي كاويدند. از سوي ديگر معارف چندان و چنان توسعه نيافته بودند كه تسلط به جنبه هاي گوناگون معارف براي فردي شيفته حكمت و دانش سخت باشد. به همين جهت در فرهنگهاي جهان و از جمله آنها در فرهنگ خودمان با نخبگاني روبروييم كه در چندين شاخه معرفتي تخصص داشته اند.
افلاطون، ارسطو، ابن سينا، مولوي، غزالي و توماس قديس نمونه اي از متفكراني هستند كه بر عرصه هاي گوناگون معارف بشري مسلط بودند.
در اين ميان اما حافظ وضعيتي خاص دارد. با وجود تسلط او به علوم مختلف، او كاري تخصصي را در جهان قديم؛ جهاني كه تقريباً همه نخبگان آن از تخصص فاصله داشته اند انجام داده است.
اين جنبه از شخصيت فكري حافظ البته كمتر مورد توجه پژوهشگران ادب ايران و حافظ پژوهان قرار گرفته است.

4- نمي توان از شخصيت فكري حافظ سخن گفت و از اصلاح گري فرهنگي و ديني اش صحبتي نكرد. بسياري از نكاتي كه حافظ در اشعارش بدانها اشاره مي كند، آسيبهايي هستند كه فرهنگش بدانها دچار است.
او در نقد زهد بسيار سخن گفته و همه اين نقدها در راستاي اهتمامي قابل توجيه است كه وي به اصلاح تعدادي از جريانهاي منحرف روا مي دارد.
حافظ دريافته بود كه تعدادي از جريانهايي كه خود را به تصوف و زهد نسبت مي دهند، چنان تصوير اشتباهي از دين حنيف اسلام و مؤلفه هاي اصيل فرهنگي فرهنگ ايراني- اسلامي نشان مي دهند كه اگر اين تصاوير رواج يابند، نه تنها پايه فرهنگ ما، كه اساس دين ما نيز در معرض خطر قرار مي گيرند.
فريادهاي وي در نقد تصوف و زهد در راستاي اين احساس خطر قابل توجيه است.
بدين جهت او را مي توان يك مصلح ديني و فرهنگي هم به شمار آورد؛ البته مصلحي كه بسيار تخصصي و در قالب شعر مواضع خود را بيان مي كند.

5- با وجود همه اين نكات مثبت تصور نمي شود كسي باشد كه حافظ را بدون عيب و ايراد بداند. به دليل جاذبه بي حد و حصر حافظ كمتر كسي جرأت كرده كه پا به مقام نقد اشعار و افكار وي بگذارد.
اين امر برعهده ما است كه در زمانه اي كه همه چيز بايد از مقام تحليل بگذرد تا مورد تأييد قرار گيرد، تحليل را نيز در كنار تجليل براي فهم اين ابرمرد فرهنگ ايراني فراموش نكنيم.

  


انتشار كتاب «آينده صلح و عدالت در دهكده جهاني»

 

كتاب «آينده صلح و عدالت در دهكده جهاني» با عنوان فرعي نقش اديان جهان در قرن بيست و يكم نوشته «توماس آر. مك فول» از سوي انتشارات پريگر منتشر شد.
به گزارش خبرگزاري مهر ، اين كتاب به بررسي اين پرسش پرداخته كه آيا اديان جهان مي توانند نقش سازنده اي در شكل دادن به قرن بيست ويكم ايفا كنند يا خير؟
نويسنده اين كتاب حركتهاي بنيادگرايان و پيشرفت گرايان را براي حمايت يا از بين بردن دهكده جهاني پيش بيني كرده است؛ به طوري كه اين اثر مي تواند مورد توجه كلاسهاي اديان تطبيقي، مطالعات صلح و روابط بين الملل قرار گيرد.
كتاب مك فول به نقش اديان بزرگ جهان چون اسلام، مسيحيت، يهوديت، بوديسم، هندوئيسم، زردشت در رسيدن به صلح و عدالت يا انزجار و خصومت در دهكده جهاني پرداخته است.
اين كتاب با در نظر گرفتن ادياني كه پيروان آنها بخش قابل توجهي از جمعيت جهان را فراگرفته، اشتراكات، اختلافها و نيروي بالقوه نزديكي اديان را هدف ايجاد صلح بررسي كرده است.
مك فول در اين كتاب استدلال كرده است، اگر رهبران اديان و پيروان اديان بتوانند زمينه هاي مشترك خود را گسترش دهند، صلح و عدالت در دهكده جهاني پايدار و مؤثر خواهد بود. اما اگر آنها بر اختلافهاي خود تأكيد كنند، در آن صورت انزجار و خصومت حاصل خواهد شد.

  


كليساي كاتوليك خواستار شد ؛
مسيحيان در مقابل سكولاريسم و چالشهاي فرهنگي متحد باشند

 

كليساي كاتوليك روم در حالي كه مشكلات سكولاريسم و چالشهاي فرهنگي اروپا افزايش مي يابد، بر اهميت تقويت روابط ميان كليساهاي مسيحي تأكيد كرد.
به گزارش اينترفكس، كاردينال پل پوپارد، رئيس شوراي پاپي گفتگوي بين اديان گفت: چالشهاي تازه، مردم داراي حسن نيت در اروپا را ترغيب مي كند تا به دنبال فرصتي براي اتحاد و تبادل ارزشها باشند.
كاردينال پوپارد در سخنراني افتتاحيه همايش «اروپا در نقطه عطف؛ رويارويي تمدنها يا گفتگويي تازه»، از كليساهاي مسيحي اروپا خواست تلاش خود را در راستاي جستجوي زمينه هاي مشترك و پاسخ به چالشهاي نسبيت گرايي و شك گرايي متحد كرده و بر اهميت سهيم شدن مؤمنان در برقراري صلح پايدار تأكيد كنند.
همچنين پيام پاپ براي اين همايش قرائت شد.
رهبركاتوليكهاي جهان در پيام خود گفت: تنها در شرايطي حس احترام در جهان غرب شكل مي گيرد كه ايمان بار ديگر احيا شود.

  


همايش مهندسي فرهنگي برگزار مي شود

 

با همكاري پژوهشگاه فرهنگ وانديشه اسلامي، همايش «مهندسي فرهنگي؛ دغدغه امروز و فردا» 8 و 9 آذرماه برگزار مي شود.
به گزارش مهر، بحث مهندسي فرهنگي در سال گذشته توسط مقام معظم رهبري مطرح و مورد استقبال بسياري از متفكران اين حوزه قرار گرفت. بدين منظور همايش «مهندسي فرهنگي؛ دغدغه امروز و فردا» 8 و 9 آذرماه برگزار مي شود.
شوراي پژوهشي با توجه به سنخيت موضوع همايش با فعاليتهاي پژوهشكده فرهنگ و مطالعات اجتماعي، از اين پژوهشگاه خواست تا با برنامه ريزي دقيق در اين همايش حضور يافته و مقالات علمي مقبولي را ارائه نمايد.

  


كتاب «جمال الدين اسدآبادي؛ ديدگاه هاي كلامي و فلسفي» منتشر شد

 

كتاب «جمال  الدين اسدآبادي؛ ديدگاه هاي كلامي و فلسفي» تأليف «معمر اسن» توسط انتشارات آراشتيرما آنكارا منتشر شد.
مؤلف كتاب در مقدمه مي نويسد: سيد جمال الدين اسدآبادي بيش از آن كه يك مرد انديشه باشد، يك سياستمدار بوده است. او كه زندگاني خود را در كشورها و محيط  هاي مختلف گذرانده، با نوع رايج عالم بيگانه بود. او كه با فرهنگ اسلامي آشنايي كامل داشت، بيش از آن كه به تاليف اثر دست بزند، به زندگي پرتشنج سياسي خود ادامه مي داد و ديدگاه هاي ديني او را نمي توان همانند ديگر علماي ديني به صورت يك كل مورد مطالعه قرار داد.
در فصل اول مؤلف از زندگي، مبارزه هاي سياسي - ديني اسدآبادي و تأثيراتي كه بر جاي گذاشته، سخن به ميان آورده است. بخش دوم به تشريح شخصيت و انديشه هاي ديني، سياسي و اخلاقي اسدآبادي اختصاص دارد و او را يك اصلاح  گراي ديني، يك رهبر سياسي و يك فيلسوف حكيم معرفي كرده است. در بخش سوم اين فصل آثار اسدآبادي معرفي شده اند.
در فصل سوم ديدگاه هاي فلسفي - كلامي اسدآبادي مورد بررسي قرار گرفته است. اين فصل شامل 9 بخش است. در بخشهاي 9 گانه اين كتاب مسائلي مانند عقل، علم، حكمت، هنر، نسبت دين و توحيد، آسيبهايي كه از انكار خدا حاصل مي شود، نبوت، قضا و قدر، جبريه، دليل عقب  ماندگي مسلمانان، مقوله ايمان، اجتهاد، نظر اسدآبادي در مورد يهوديت، مسيحيت و اسلام مورد اشاره قرار گرفته است. در فصل چهارم كتاب نيز علم، فلسفه و اسلام در چهارچوب روابط اسدآبادي مورد بررسي قرار گرفته است.
نويسنده كوشيده است با استفاده از منابع مختلف به ترسيم چهره سيدجمال الدين كه مخالفت با امپرياليسم و استعمار بزرگترين ويژگي او بوده است، دست بزند.

  


كتاب «آفاق حكمت سهروردي» منتشر مي شود

 

كتاب «آفاق حكمت سهروردي» تأليف حسن سيد عرب از سوي نشر مهرنيوشا منتشر مي شود.
انديشه هاي شيخ شهاب الدين سهروردي در حوزه فرهنگ و فلسفه حائز اهميت است، زيرا وي از آموزگاران بزرگ حكمت و فلسفه در تاريخ فلسفه و حكمت اسلامي است و آنچه امروزه آن را حكمت اشراق مي دانند از انديشه هاي شيخ اشراق است.
در قلمرو فرهنگ نيز تأملات او درباره ميراث كهن فكري ايران و يونان، انديشه هاي وي را متمايز از ديگر متفكران عهد اسلامي مي سازد. اين دو بخش در انديشه سهروردي مكمل يكديگر بوده و هيچ گونه جدايي و تفكيكي در آن راه پذير نيست.
كتاب آفاق حكمت سهروردي با تأكيد بر مسائل فوق تدوين و تأليف شده است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com