تبليغات X
 

صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
حوادث
پیامبر اعظم
هنری
دوربين
شهرستانها
ستونها
صفحه آخر
ویژه نامه

جستجو

 

  Date : 2006-10-21
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 29مهر ماه 1385

[ هنری ]
 * گفتگويي با «هاني ابو اسد» كارگردان فلسطيني «اينك بهشت»؛
حملات انتحاري، نتيجه ظلم اسرائيلي هاست
 * نگاهي به زندگي و مرگ «ناجي العلي» كاريكاتوريست فلسطيني ؛
كودكي با كبوتر و شاخه زيتون!
 * عزت ا...انتظامي: بازيگر تئاتر و سينما بايد ابتدا نقش را باور كند
 * سرودهاي حزب ا... لبنان ابزاري براي مقاومت
 * عكاسان ايراني باوجود كمبود امكانات همپاي عكاسان خارجي در لبنان  عكاسي  كردند
 * وبلاگ كاغذي ؛ و در آغاز، كلمه بود...
 * پيكر مرحوم «مهدي سليمي» مديرعامل موزه سينماي ايران تشييع شد

گفتگويي با «هاني ابو اسد» كارگردان فلسطيني «اينك بهشت»؛
حملات انتحاري، نتيجه ظلم اسرائيلي هاست

 

ترجمه: امير اطهر سهيلي
هاني ابو اسد، كارگرداني اصالتاً فلسطيني است كه در هلند زندگي مي كند. فيلم بحث برانگيز او «اينك بهشت» نگاهي به زندگي دو مرد فلسطيني دارد كه خود را براي يك عمليات انتحاري عليه رژيم صهيونيستي آماده مي كنند. اين فيلم براي بخش فيلم خارجي جشنواره اسكار فرستاده شده و جايزه بهترين فيلم خارجي «گلدن گلاب» را هم از آن خود كرده است.




ابو اسد در سال 1961 در فلسطين متولد شد و در سال 1980 به هلند مهاجرت كرد. او پس از سالها تحصيل در زمينه مهندسي هواپيما در دانشگاه هارلم هلند به عنوان تهيه كننده وارد دنياي سينما و تلويزيون شد.
شركت سينمايي ابو اسد با نام Ayloul Film در سال 1990 تأسيس گرديد.
در سال 1992 با ساختن فيلم كوتاه خانه كاغذي ابو اسد كارگرداني را نيز تجربه مي كند. پخش اين فيلم از شبكه تلويزيوني NOS هلند و موفقيت بين المللي آن باعث شد تا يك سال بعد، ابو اسد اولين فيلم بلند خود به نام «حكومت نظامي» را به كارگرداني رشيد مشاروي تهيه كند. فيلم از سوي منتقدان ستايش شد و جايزه هرم طلايي جشنواره فيلم قاهره و جايزه يونسكو را به دست آورد.
ابو اسد پس از ساختن دومين فيلم كوتاه خود به نام «سيزدهمين» با كمك آرون گروئنبرگ فيلمنامه «چهاردهمين دختر» را نوشت و سپس كارگرداني كرد كه به عنوان برنامه افتتاحيه جشنواره اوترخت برگزيده شد و پخش جهاني موفقي نيز در پي داشت.
اولين فيلم بلند ابو اسد با نام «القدس في يوم الآخر» يا عروسي رانا در سال 2000 ساخته شد، فيلم بعدي ابواسد مستندي با نام فورد ترانزيت بود كه در سال 2002 ساخته شد ولي پخش آن پس از مدتي توسط تلويزيون هلند (VPRO) به علت شخصيت حيوان خوي مامور اسراييلي در فيلم، متوقف گرديد.
در سال 2006 فيلم داستاني «اينك بهشت» توسط ابواسد ساخته شد كه تا امروز نمايندگي اسكار 2006 و جايزه بهترين فيلم خارجي گلدن گلاب را از آن خود كرده است. اين فيلم همچنين سه جايزه اصلي جشنواره برلين را از آن خود كرد.
***




* آقاي ابواسد! چه چيزي شما را وادار كرد تا تصميم بگيريد فيلمي راجع به حملات انتحاري بسازيد، بخصوص در زماني كه هنوز چنين عملياتهايي جا باز نكرده بودند؟
** من هم مانند تمامي فيلمسازها هميشه دنبال داستان بوده ام. به همين دليل نسبت به اين قضيه هم نگاهي داستاني داشته ام.
* پس از دومين شكست انتفاضه در اكتبر 2000 عمليات انتحاري فلسطينيها دوباره آغاز گرديد، واكنش شما در مورد اين واقعه چه بود؟
** اين گونه اتفاقات واقعاً براي مردم آنجا سخت است. من خودم حقيقتاً اين را به چشم ديده ام. مانند كاراكترهاي يك درام كه متحول مي شوند. من سعي كردم اين درام را به زبان فيلم برگردانم. اين فاصله گذاري به ما امكان مي دهد تا كشتن و كشته شدن را در يك زمان درك كنيم.
* و چه دليلي داشت براي فيلمبرداري در نابلس تا اين اندازه مصر باشيد، در حالي كه خشونت هر روز در آن شهر جريان دارد و در آن زمان حكومت نظامي هم برقرار بود؟
** چون مي خواستم يك فيلم داستاني بر اساس واقعيت بسازم. اين بدان معني بود كه فيلمبرداري بايد در محلي انجام شود كه قصه ما در آن اتفاق مي افتاد. اولين انتخاب ما غزه بود، ولي خيلي زود منصرف شديم. چون آنجا تبديل شده بود به يك زندان بزرگ كه وارد يا خارج شدن از آن بسيار سخت بود. در آن زمان اسراييل هر روز غزه را با موشك مورد حمله قرار مي داد. ولي در كرانه غربي به مدت شش ماه هيچ خبري نبود. ارتش اسراييل هر روز به نابلس حمله مي كرد، ولي در آنجا ما از جهت حملات موشكي نگراني نداشتيم. شما در آن جا موشكي نمي بينيد، ولي تانك هاي اسراييلي هستند و شما فرصت كافي داريد كه سنگر بگيريد.
* ولي پيش بينيهاي تان اشتباه از آب در آمد!
** بله! به خاطر اينكه در بيستمين روز فيلمبرداري، يك موشك اسراييلي در نزديكي ما منفجر شد. اولين واكنش من خيلي عجيب و غير منتظره بود. مثل ناخدايي بودم كه كشتي اش دور از بندر در حال غرق شدن است و برگشتن نيز برايش كاملاً غير ممكن مي باشد، پس بايد به جلو رفتن ادامه بدهد. شش نفر از تكنسينهاي آلماني گروه از ما جدا شدند. نمي توانم آنها را سرزنش كنم چون زندگي خيلي مهمتر از سينماست! بعد ما هم آنجا را ترك كرديم و براي فيلمبرداري به ناصريه رفتيم.
* گروه فيلمبرداري كجا ساكن بودند؟ با توجه به اينكه حدود 70 نفر بودند.
** ما يك هتل واقعاً زيبا گرفتيم. براي من باورنكردني بود كه چطور فلسطينيها زير فشار اسراييليها توانسته اند چنين جايي را حفظ كنند. بچه ها هر روز به مدرسه مي رفتند، به استثناي روزهايي كه حكومت نظامي بود يا حمله اي صورت مي گرفت. مغازه ها باز بودند. عروسي ها برگزار مي شد و مردم جوك مي گفتند و مي خنديدند. در عين حال شما مي توانستيد همزمان نشانه هاي سقوط يك جامعه را هم ببينيد. در آنجا پليسي وجود نداشت و گروههاي مسلح افراطي هر روز بانكها را غارت مي كردند. كرانه غربي مثل غرب وحشي بود.
* و فيلم شما هم به مايه نفاق گروههاي مسلح تبديل شده بود!
** يكي از گروهها از لحظه شروع فيلمبرداري مي خواست كه كارمان را متوقف كنيم. آنها فيلم را ضد فلسطيني ارزيابي مي كردند. چون خشونت اسراييليها در سرزمين هاي اشغالي را نشان نمي داد. گروه دوم ما را قبول داشتند، چون به آزادي بيان مصرانه اعتقاد داشتند و با سلاحهاي شان از ما حمايت مي كردند. خوشبختانه هرگز موردي براي استفاده از آنها پيش نيامد.
* آيا فيلمنامه را خوانده بودند و در غير اين صورت چگونه يا چقدر با داستان و فضاي فيلم آشنا بودند؟
** همه مردم در نابلس، شايعاتي درباره فيلمنامه شنيده بودند و هر كدام نظري درباره فيلم مي دادند. فيلم به موضوع اصلي گفت و گوهاي مردم تبديل شده بود. حتي خود من هم مجبور بودم زماني كه براي خريد مي رفتم درباره فيلم صحبت كنم. همزمان مجبور بوديم با سربازان هم براي هر كار كوچكي مذاكره كنيم، كارهايي مثل گرفتن اجازه ورود يا خروج يك هنرپيشه از شهر.
* تقريباً تمام هنرپيشه هاي فيلم، فلسطينيهايي هستند كه در اسراييل يا مثل شما در اروپا زندگي مي كنند. به طور مثال بازيگر زن نقش اول فيلم لوبانا آزابال متولد بلژيك است. رابطه افراد درگير با فيلم و ساكنان نابلس چگونه بود؟
** آنها خيلي به ما اعتماد داشتند و هر جا كه مي رفتيم از ما استقبال مي كردند. آنها از اين كه ما مي خواستيم از تجارب دست اول و خطرهايي كه هر روز با آنها دست و پنجه نرم مي كنند، صحبت كنيم سپاسگزاري مي كردند. يك بار وقتي براي خريد كفش رفته بودم، خانم فروشنده وقتي فهميد من كي هستم مي خواست كفشها را به من هديه كند.
* شما از سال 1981 با كمي تعليق، در هلند زندگي مي كنيد، ولي به شكل فعالانه اي وضعيت خاورميانه را دنبال كرده ايد. نظرتان درباره يك قرارداد صلح ميان اسراييليها و فلسطينيها چيست؟
** به نظر من تنها راه حل موجود رعايت اصل برابري ميان اسراييليها و فلسطينيهاست، حال چه ميان دولتها و چه ميان اشخاص. تا امروز هيچ يك از دولتهاي اسراييل، دولت فلسطين را به رسميت نشناخته اند. در صورت رسميت يافتن فلسطين در ابتداي امر، مذاكره بر سر مسايل جزيي مي تواند صورت بگيرد.
* تا زماني كه حمله هاي انتحاري ادامه پيدا كند، اسراييل هيچ توافقي را قبول نخواهد كرد و فلسطينيها هم نخواهند توانست دولت خودشان را داشته باشند. با اين روند موافق هستيد؟
** حملات انتحاري نتيجه ظلمي است كه ابتدا بايد آن را متوقف كرد. اسراييليها فراموش مي كنند كه اشغال حتي در دوران قرارداد صلح اسلو ادامه داشت.
* آيا شما حملات انتحاري را محكوم مي كنيد؟
** به نظر من اين يك واكنش كاملاً انساني در برابر يك شرايط حاد است.هر روز در روزنامه ها خبرهايي درباره حملات انتحاري مي خوانيم. كمي فكر كنيد به اين كه آنها چطور چنين كاري را انجام مي دهند و چه چيزي آنها را براي انجام چنين حملاتي تحريك مي كند؟
* فيلم شما با انفجار بمب در يك اتوبوس اسراييلي تمام مي شود. چرا اجساد خونين و متلاشي شده كشته شدگان اسراييلي را نشان نداديد؟
** پاياني كه من انتخاب كرده ام بسيار قدرتمند از كار در آمده است زيرا ما مي دانيم كه بعد چه اتفاقي مي افتد، چون بارها از رسانه هاي عمومي تصاوير بعد از حملات انتحاري را ديده ايم؛ ولي هرگز تصاوير قبل از حمله نشان داده نشده است.
* بنياد فيلم رژيم غاصب اسراييل در نظر دارد حقوق پخش فيلم در فلسطين اشغالي را بخرد. از اين بابت راضي هستي؟
* خيلي خوشحال مي شوم كه فيلم در فلسطين اشغالي هم نمايش پيدا كند. چرا كه به عقيده آنها، فلسطينيها يا به حساب نمي آيند و يا اگر بخواهند اين قشر را انسان تلقي كنند به آنها لقب تروريست مي دهند. من اكنون مشغول رايزني براي پخش فيلم در كرانه غربي هستم كه به حتم اين اتفاق مرا از نمايش آن در اسكار نيز راضي تر خواهد كرد.

  


نگاهي به زندگي و مرگ «ناجي العلي» كاريكاتوريست فلسطيني ؛
كودكي با كبوتر و شاخه زيتون!

 

* سهيل اميري
«ناجي العلي» مي نويسد: «حنظله امضاي من است. هر كجا مي روم يا در هر ملاقاتم همه از او مي پرسند. من در يك گرداب اين كودك را متولد كردم و بعد به مردم تقديمش كردم. اسم او حنظله است و به مردم قول داده تا جز حقيقت نبيند و نگويد. من او را به



شكل كودك نا زيبايي رسم كردم، موهايش شبيه جوجه تيغي است. حنظله چاق نيست، شاد نيست، آرام نيست و هرگز شبيه كودكان ناز پرورده هم نمي باشد. او پابرهنه است، مانند تمامي كودكان مهاجر به اردوگاهها. او براي من يك نشانه است كه مرا از ارتكاب هر اشتباهي باز مي دارد. دستان او در پشت سرش به هم جفت شده اند كه شايد نشاني از عدم پذيرش باشد در زماني كه راه حلها به شيوه آمريكايي آماده و در اختيار ما هستند. حنظله 10 ساله به دنيا آمد و همچنان هم ده سال بيشتر ندارد. قوانين طبيعت بر او صدق نمي كند. او منحصر به فرد است.همه چيز براي او به حالت عادي در خواهد آمد وقتي كه سرزمين اش آزاد شود. من او را به تمامي تهيدستان تقديم مي كنم و نامش را به نشانه تلخي «حنظله» مي گذارم. ابتدا او تنها يك كودك فلسطيني بود، اما اكنون احساس مي كنم متعلق به تمام كودكان جهان است. او يك كودك ساده ولي عذاب كشيده است و به نظر من همين باعث مي شود كه مردم او را به عنوان نماينده آگاهي هايشان انتخاب كنند.»
***
«ناجي سليم حسين العلي»، معروف به وجدان انقلاب در سال 1936 در روستاي الشجره، واقع در فاصله بين الناصره و طبريه در الجليل شمالي فلسطين متولد شد. در سال 1948 خانواده ناجي العلي به همراه اهالي روستا به سوي لبنان (بنت جبيل) كوچانده شدند. خانواده او، خانواده اي فقير بودند كه از راه كشاورزي زندگي مي كردند. پس از آن به اردوگاه «عين الحلوه» در شرق شهر صيدا پناهنده شدند. وي زندگي پر از دردي را در اردوگاه پشت سر گذاشت و اين موضوع باعث شد خيلي زود به اين آگاهي دست يابد كه او و مردم فلسطين قربانيان توطئه جنبش صهيونيسم جهاني هستند. در سال 1957 پس از آنكه در رشته مكانيك ديپلم گرفت به عربستان سعودي رفت و دو سال در آنجا مقيم بود و در همين زمان در اوقات فراغت شروع به طراحي كرد.
ناجي العلي طي سالهاي 1960 -1961 به همراه چند تن از دوستانش در جنبش مليون عربستان نشريه اي سياسي به نام «فرياد» را به شكل دستنويس منتشر كرد و سپس در سال 1960 به مدت يك سال وارد آكادمي طراحي لبنان شد؛ اما به دليل تحت تعقيب بودن از سوي پليس لبنان، اين دوره تحصيلي وي ناتمام ماند و باقيمانده سال تحصيلي اش را در زندانهاي پادگانهاي لبنان بازداشت بود. پس از آزادي از زندانهاي لبنان روانه شهر صور شد و 3سال در مدرسه الجعفريه، متعلق به شيعيان اين كشور با امام موسي صدر همكاري كرد و در اين مدرسه به تدريس پرداخت.
سپس در سال 1963 به كويت رفت و در مجله «الطليعه» اين كشور تحت عناوين طراح و خبرنگار و با هدف جمع آوري پول براي تحصيل هنر در قاهره يا ايتاليا مشغول به كار شد. تا پايان سال 1975 در روزنامه «السياست» كويت كار كرد و در اين سالها شخصيت معروف حنظله را در طرحهايش به وجود آورد. رياست انجمن كاريكاتوريستهاي عرب در سال 1979 شايد سمت مناسبي براي وي بود؛ زماني كه هنر كاريكاتور در كشورهاي عربي رو به فراموشي مي نهاد.
طرحهاي ناجي العلي در دهها نمايشگاه در جهان عرب و كشورهاي جهان به نمايش درآمد. 3 كتاب از گزيده طرحهايش طي سالهاي 1976، 1983 و 1985 منتشر شد. ناجي آماده انتشار چاپ كتاب چهارم بود كه مجال نيافت.
آثارش در 2نمايشگاه كاريكاتوريستهاي عرب كه طي سالهاي 1979-1980 در دمشق برگزار شد، جوايز اول را به دست آورد. او عضو هيأت رئيسه اتحاديه نويسندگان و روزنامه نگاران فلسطيني بود. در طول زندگي اش بيش از 40 هزار كاريكاتور منتشر كرد. روزنامه «آساهي» ژاپن، وي را از ميان 10كاريكاتوريست برجسته جهان به عنوان نفر اول برگزيد.
وي در 22جولاي سال 1987 ترور شد و 29آگوست همان سال دار فاني را وداع گفت.
پس از شهادت «ناجي العلي» به پاسداشت نام او مركز فرهنگي اي در شهر بيروت با عنوان «مركز فرهنگي ناجي العلي» ايجاد گرديد و روزنامه «السفير» نيز مسابقه كاريكاتوري به نام وي برگزار كرد.
در سال 1988 نيز اتحاديه بين المللي ناشران روزنامه ها در پاريس، ناجي العلي را يكي از بزرگترين كاريكاتوريستهاي چند قرن گذشته دانست و جايزه «قلم طلاي آزادي» خود را به او داد كه اين جايزه در ايتاليا به همسر و فرزندش خالد تحويل داده شد.
گفتني است؛ ناجي العلي اولين روزنامه نگار و طراح عربي است كه برنده اين جايزه شد. نكته تعجب آور اين كه پس از شهادت وي مجله «الكرمل»، ارگان اتحاديه نويسندگان و روزنامه نگاران فلسطيني كه ناجي العلي عضو آن بود، هيچ اشاره اي به شهادت وي نكرد.
«ناجي العلي» در گفتگو با دكتر رضوي عاشور، رمان نويس مي گويد: اولين كسي كه مرا تشويق كرد، غسان كنفاني، نويسنده فقيد فلسطيني بود. آمده بود تا در ميزگردي كه در اردوگاه ما برگزار مي شد، شركت كند كه كاريكاتورهاي من را روي در و ديوار ديد. صدايم كرد و از من چند كار گرفت و در مجله «الحريه» چاپشان كرد.
وي مي گويد: بعد از اينكه مدتي در دانشكده الجعفريه درس دادم، امكان اين را پيدا كردم تا به كويت بروم و در مجله «الطليعه» كار كنم.
قصد داشتم آنقدر پول جمع بكنم تا بتوانم به قاهره يا ايتاليا بروم و هنر بخوانم. در اين كشور خيلي آزار و اذيت ديدم همين جا بود كه «حنظله» من به دنيا آمد. در سايت «ناجي العلي» از قول وي مي خوانيم: من با حل و فصل مشكلات (با صهيونيستها) موافقم؛ اما با صلح نه! من موافق آزادي فلسطين هستم، فلسطيني كه تنها به كرانه باختري و نوار غزه منحصر نمي شود. كبوتر و شاخه زيتون، نشانه صلح است و تمام جهان اين نشانه ها را مي شناسند؛ اما همه نسبت به حق قانوني ما درخصوص فلسطين ناآگاهند. اگر انگشتان دستانم را قطع كنند، با انگشتان پاهايم طراحي خواهم كرد. در جواني دوست داشتم در عرصه نمايش كار كنم و خواستهاي بحق خودم را فرياد بزنم؛ اما شرايط موجود، من رابه سوي روزنامه ها كشاند و در اين زمان احساس كردم كاريكاتور بهترين وسيله براي بيان نظراتم است.
كاريكاتور تنها يك اعلاميه نيست؛ بلكه وظيفه دارد تشويق كند و بشارت بدهد. بشارت بدهد از آينده و آرزوها را بيان كند. كاريكاتوريستها وظيفه دارند فاصله ميان مردم و حكومتها را از ميان بردارند. بيننده هاي من نبايد تنها با ديدن طرحهاي من تفريح كنند؛ بلكه اين آثار بايد آنان را به انديشيدن وادارد. تنها خط قرمز در برابر طراحي من، تسليم در برابر اسراييل بوده و «حنظله» نماد تلخيهاي آغاز راه است.
او را چون كودكي فلسطيني در نظر گرفتم كه به مرور زمان، آگاهي اش فزوني مي يابد، من معناي مانورهاي سياسي را نمي فهمم من اصلاً سياست را نمي فهمم و به نظر من تنها راه حل موضوع فلسطين تفنگ است.
حوالي ساعت 5 و 13دقيقه بعد از ظهر روز چهارشنبه 22جولاي سال 1987 ناجي العلي به خيابان اكرويرت پليس رسيد. قصد عبور از خيابان درايكوت افنيو به خيابان ايفز در وسط لندن، كه دفتر روزنامه «القبس» آنجا بود را داشت.
بعد از اين كه ماشينش را ابتداي اين خيابان پارك كرد، پياده به طرف ساختمان دفتر روزنامه راه افتاد. هنوز 30متري راه طي نكرده بود كه يكي از همكارانش از پنجره اتاقش كه مشرف به خيابان بود، جواني موسياه و ژوليده را ديد كه قدم به قدمش پيش مي آيد. چند ثانيه طول نكشيد كه صداي چند گلوله به هوا برخاست و مشاهده كرد ناجي العلي روي زمين افتاده است.
بنا به گفته پليس انگليس، جوان مجهول الهويه اي كه به موازات او گام برمي داشته به طرفش تيراندازي و سپس فرار كرده است.
هنوز سوئيچ ماشينش دستش بود و لخته اي خون زيرش جمع شده بود كه آمبولانس مي آيد و او را به بيمارستان «نست اشيفنر» منتقل مي كند. پليس اسكاتلنديارد باز دير مي رسد. العلي را به اورژانس بيمارستان مي برند. از بيهوشي كامل در نمي آيد و روز دوم او را به بيمارستان چارنگ كروس منتقل مي كنند. 38روز بعد از ترور ناجي العلي، تمامي خبرگزاريهاي جهان عرب و كشورهاي ديگر خبر شهادتش را مخابره مي كنند.
باوجود وصيت العلي مبني بر دفنش در كنار پدر و مادرش در اردوگاه «عين الحلوه»، خانواده شهيد ناجي العلي، ناچار مي شوند او را در انگليس و در آرامگاه مسلمانان در بروك وود در منطقه ويكمنگ (30مايلي لندن) به خاك بسپارند در حالي كه روي مزار وي پرچم فلسطين برافراشته است.
پس از شهادت ناجي العلي، روزنامه كويتي «الوطن» با انتشار مقاله اي تحت عنوان «درختها، ايستاده مي ميرند» نوشت: براي مرگ ناجي العلي اندوهگين نباشيد؛ بلكه براي خودتان و وضعيتي كه داريد، اندوهگين باشيد؛ از اين لحاظ كه ملتي، نوآور خود را مي كشد. ناجي العلي، راه زندگي و مرگش را خود انتخاب كرده بود و نسبت به آن اصرار داشت.
ناجي العلي به اين دليل ترور شد كه يك فلسطيني به معناي كامل كلمه بود و هرگز جز در برابر آزادي تمامي سرزمينهاي اشغالي كوتاه نمي آمد. ترور شد؛ چون هنرش از ميان مردم برمي خاست و طرحهايش بسياري از اشخاص را عصباني مي كرد. ترور شد؛ چون نبض يك فلسطيني در آثارش مي زد. ترور شد؛ چون پيش از آنكه به دنبال حق غذا باشد، حق سخن گفتن مي خواست، به همين دليل هم با گلوله او را براي هميشه ساكت كردند.

  


عزت ا...انتظامي: بازيگر تئاتر و سينما بايد ابتدا نقش را باور كند

 

يك بازيگر پيشكسوت تئاتر و سينما گفت: بازيگر سينما و تئاتر براي ايفاي نقش ابتدا بايستي شخصيت مورد نظر را باور كند و بعد به تماشاگر ارايه دهد.




«عزت ا... انتظامي» در نشست تخصصي «نقش، صحنه، بازيگر» در تالار سوره  حوزه هنري اصفهان  گفت: بازيگر براي ايفاي بهتر يك نقش بايد بيوگرافي آن كاراكتر را بدست آورد و متوجه خصوصيت و ويژگي پندار، گفتاري و رفتاري آن شخصيت شود.
اين بازيگر در مورد نقشهاي خود در صحنه تئاتر گفت: من سناريوها را حفظ نمي كنم بلكه ابتدا خوانده و اگر جمله اي مشكل داشته باشد آن را با مشورت كارگردان به زبان ساده تر بيان مي كنم تا درايفاي اين نقش دچار مشكل نشوم.
وي افزود: دراثر دو ماه تمرين و مطالعه زياد بر روي اين شخصيت دقيقاً نوع گفتار و حركات نقش براي من جا مي افتد و همان شخصيت مورد نظر نويسنده ساخته مي شود.
وي به بازيگران جوان تئاتر و سينما پيشنهاد كرد كه در مورد نقشهاي خود درهرنمايش يك بيوگرافي از آن شخصيت تهيه كنند و در مورد آن مطالعه و بررسي فراواني انجام دهند تا نقش خود را خوب ارايه نمايند.
وي داشتن تحصيلات صرف كارگرداني و بازيگري را عامل مهم درموفقيت يك هنرمند سينما ندانست و افزود: داشتن تجربه كافي به عنوان ابزار مهم موفقيت يك هنرمند محسوب مي شود كه با تحصيلات شخصيت هنري تكميل مي شود.
اين پيشكسوت سينما تصريح كرد: كار تئاتر براي هر بازيگرحرفه اي ارزشمندتر از سينما است زيرا تماشاگر در چند قدمي وي است و بايد براي او واقعي بازي كند ولي در سينما ماشين به كمك بازي او مي آيد.
وي در پايان تأكيد كرد: ماندگارها خودشان، خودشان را ماندگار مي كنند و ماندگاري يك هنرمند با حكم دولتي يا بامدرك تحصيلي دانشگاهي ايجاد نمي شود.

  


سرودهاي حزب ا... لبنان ابزاري براي مقاومت

 

لبنان جنبش شيعي لبنان و پيروان آن از سال 1985 كه پا به عرصه وجود گذاشت دست به توليد سرودهاي انقلابي زده، اما «پيروزي» در جنگ اخير با اسرائيل فروش اين نوع موسيقي را به طرز كم سابقه اي بالا برده است.
خبرگزاري فرانسه از بيروت گزارش داد كه اين «پيروزي» باعث شده است تا گروه موسيقي الولايه كه پيش از اين ناشناس بوده وارد جريان بين المللي شود.
«حسن ابوجعفر» مالك استوديو و توزيع كننده سي دي و نوار از پايگاهش در حومه جنوبي شيعه نشين بيروت،گفت: ما پس از پايان جنگ 50 درصد فروش بيشتر داشته ايم.
از آن پس تاكنون 10 عنوان جديد منتشر كرده ايم كه اين رقم از ژانويه تا ژوييه (ديماه تا تير) پنج عنوان است.
ظرف چند روز پس از پايان جنگ، سي دي هاي جديد همراه با تصاوير پيروزي حزب ا... و خرابيهاي ناشي از بمبهاي اسرائيلي مغازه ها را پر كرد.
ابوجعفر مي گويد: سالانه نيم ميليون سي دي و نوار با تم موسيقي حزب ا... مي فروشد و فروش وي به قدري زياد است كه بخش زيادي از آثار وي تكثير غيرقانوني مي شود.
مجريان اين نوع موسيقي آن را اسلحه ديگر حزب ا... مي دانند.
اين موسيقي را مرداني با صداهاي باريتون درباره مقاومت، حزب ا... و اسلام سر مي دهند كه زمينه آن را غرش طبل، سنتيسايزر و فلوت تشكيل مي دهد.
در يكي از سي دي ها يك آهنگ نام عملياتي را دارد و در آن عناويني مثل «لبنان زنده خواهد ماند»، «آمريكا خون آشام است» و «موسيقي شهيد» شنيده مي شود.
گروه الولايه با افتخار مي گويد: «مقاومت صرفاً درباره اسلحه نيست، بلكه در ارتباط با كلمات و سرودها است. ما يك پيام داريم كه مي خواهيم از طريق هنر آن را عرضه كنيم».
اين گروه پس از پايان جنگ به كويت و بحرين سفر كرده و اين اولين اجراي آنان در كنار هم پس از سال 1988 است.
وي گفت: مردم به ما به چشم گروه حزب ا... نگاه نمي كردند بلكه ما را تجسم نصرا...(سيدحسن رهبر حزب ا...) مي دانند. ما به اينكه نماينده نام مقاومت باشيم افتخار مي كنيم. ابوجعفر كه موسيقي خود را بيشتر سرودخواني مي داند تا آوازخواني گفت كه رزمندگان حزب ا...كه از جنگ برمي گشتند به وي گفته اند كه آنها سرودهاي آنها را به هنگام حمله به نيروهاي پنهان اسرائيلي پخش مي كرده اند.
وي اين سرودها را ابزار انگيزه معنوي براي رزمندگان توصيف مي كند و آن را يك نوع سلاح ديگر مي خواند.
به گفته وي در حالي كه موسيقي پاپ عربي درباره عشق يك مرد و زن است سرودهاي او درباره «گفتگوي بين خدا و انسان است».
حسن قملوش، مدير اين گروه رسانه هاي غربي را متهم مي كند كه واقعيت حزب ا... را مخدوش كرده اند.
آنها فكر مي كنند كه ما عقب مانده هستيم اما اهل فرهنگ هستيم. ما زندگي را دوست داريم و به موسيقي و هنر عشق مي ورزيم ما تنها براي مرگ و شهادت زندگي نمي كنيم بلكه مي خواهيم با شرافت و افتخار زندگي كنيم.

  


عكاسان ايراني باوجود كمبود امكانات همپاي عكاسان خارجي در لبنان  عكاسي  كردند

 

يك عكاس خبرگزاري جمهوري اسلامي گفت:عكاسان ايراني باوجود كمبود امكانات، همپاي عكاسان خارجي در لبنان، مقاومت 33 روزه مردم لبنان را به تصوير كشيدند.
«محمد رضا عليمددي»، در نمايشگاه «تصوير مقاومت» در گفتگو با ايرنا افزود: اين در حالي است كه عكاسان ايراني براي انعكاس مقاومت مردم لبنان با محدوديتهايي از جمله دراختيار نداشتن خودرو و يا نبود بودجه كافي براي اعزام به برخي مناطق جنگي مواجه بودند.
وي افزود: اين در حالي است كه آژانسهاي خبري خارجي، امكانات خوبي در اختيار عكاسان و خبرنگاران خود قرار ميدادند به طوري كه آنان با مشكلات كمتري نسبت به ايرانيها مواجه بودند.
وي، ضمن تأكيد برضرورت حفظ جان عكاس و خبرنگار اعزامي به مناطق بحران زده و جنگي گفت: آژانسهاي خبري خارجي اين موضوع را به شدت رعايت كرده و با در اختيار قراردادن لباسهاي ضد گلوله براي عكاس و خبرنگار خود، مصونيت جان آنان را تا حدودي لحاظ كرده بودند.
همزمان با فرارسيدن روز جهاني قدس نخستين نمايشگاه «تصوير مقاومت»، عصر روز سه شنبه با حضور معاون رئيس جمهوري و جمعي از هنرمندان، در محل موزه هاي هنرهاي معاصر فلسطين گشايش يافت.
در اين نمايشگاه، 9 عكاس جوان و مستعد خبري كشور، مقاومت 33 روزه جنبش حزب ا... لبنان را با ارايه حدود 120 اثر، به تصوير كشيده اند.
اين نمايشگاه كه به همت معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد و امور ايثارگران برپا شده تا 20 آبان ماه همه روزه براي عموم علاقه مندان دايراست.

  


وبلاگ كاغذي ؛ و در آغاز، كلمه بود...

 

* علي جعفري
تصميم گرفته ام از امروز؛ اينجا بنويسم. البته نه هر روز؛ هر وقت كه شد. مي توانم قولش را بدهم كه هر هفته اين وبلاگ را آپديت كنم، اما بايد ديد چه پيش مي آيد. اگر كوتاه مي نويسم به خاطر فضاي كوچك «وبلاگ كاغذي» است و اگر پراكنده مي نويسم به خاطر آن است كه مي خواهم درباره هر چه به ذهن مي رسد بنويسم؛ بي توجه به قوانين هميشگي اين گونه يادداشتها.
***




«سالينجر» را دوست دارم. اسمش را گذاشته ام «مردي گم شده در مه». براي اين اسم گذاري هم دليل دارم. او اگر چه جزو مشهورترين نويسندگان معاصر جهان است؛ اما خيلي كم درباره او مي دانيم. چرا؟ چون او اصلاً دوست ندارد مثل بقيه «شبه هنرمندها»؛ طوري زندگي كند كه توي چشم بقيه باشد. دوست ندارد طوري و جايي زندگي كند كه هر روز؛ مردم؛ توي زندگي شخصي و خصوصي اش سرك بكشند. توي دنيايي كه آدمهاي بي هنر؛ دوست دارند هر روز؛ عكس و اخبارشان؛ تيتر صفحه يك نشريات باشد؛ داشتن اين خلق و خو؛ چيز كمي نيست. او در ايران - و در جهان- بيشتر به خاطر نوشتن كتاب «ناتور دشت» معروف است. كتابي كه همچون جاودانه «شازده كوچولو» (آنتوان دو سنت اگزوپري) شرح سفر است. سفر نوجواني به نام «هولدن» در مسير بازگشتش از دبيرستان به خانه. او در اين مسير؛ با آدمهاي مختلفي روبرو مي شود كه هر كدام؛ خلق و خويي ويژه دارند. سالينجر در طي اين سفر اوديسه وار؛ هولدن - و ما را- با دنيايي آشنا مي كند كه اگر چه در آن زندگي مي كنيم؛ اما هيچ گاه آن را اين گونه نديده ايم. گوشه نشيني و سكوت سالينجر (كه هراز گاه با چاپ يكي دو داستان مي شكند) در دنياي پرغوغاي «شبه هنرمند»ها؛ سكوتي پرمعناست. سكوتي سرشار از ناگفته ها.
***
اين هم يك ترجمه آزاد از يك شعر شل سيلوراستاين به اسم «پرنده عجيب»:
همه پرنده ها زمستونو ميرن جنوب
اما اين يكي داره ميره شمال
منقار بزرگش تو سرما تق تق بهم مي خوره
خودش ميگه: فكر نكن از سرما خوشم مياد
يا عاشق يخ و برفم
نه
فقط از اين لذت مي برم كه
تنها پرنده شهر توي زمستونم!
***
«در سينما؛ هيچ چيز تماشايي تر از آن نيست كه زن و مردي بنشينند و سهمشان از جاودانگي جهان را به اين صرف كنند كه با هم حرف بزنند.»
اين را «آندرو ساريس»؛ منتقد مشهور سينما؛ در جايي نوشته. دقيق خاطرم نيست آن را در باره چه فيلمي بكار برده؛ و مهم هم نيست. مهم خود اين جمله است. در دنياي پر سوء تفاهم امروز؛ شايد فقط حرف زدن بتواند بشر را از اين چنبره تنهايي پيچيده اي كه در آن گرفتار آمده نجات دهد. فقط همين.
***
دارم به خانه برمي گردم. راننده اتومبيلي كه در آنم، لطف كرده و تا آنجا كه مي شود صداي پخش اتومبيلش را زياد كرده تا حسابي از شنيدن موسيقي دلخواهش لذت ببرم ! خسته و كوفته و پس از يك روز كار، دارم به خانه برمي گردم و حالا هم بايد به موسيقي پر سر و صدايي گوش كنم كه پر است از ناله و نفرين! جوانك خواننده (كه معلوم نيست اصل صدايش چه بوده و حالا به مدد نرم افزارهاي تغيير صدا، تبديل شده به خواننده پاپ!) دارد يك ريز، كسي كه نمي شناسم را نفرين مي كند. چيزهايي نظير نفرين هايي كه پيرزنها از سر طنز و شوخي مي كنند، اما گويا نفرين هاي اين خواننده محترم(كه احتمالاً نبايد از بيست و يكي دو سال بيشتر داشته باشد) جدي است! اينكه مثلاً «الهي بخوري به زمين گرم»، «الهي خبر مرگت رو برام بيارن» و از اينجور چيزها! دارم از اين موسيقي وزين و محتواي لذت بخش اشعارش لذت مي برم! و در همان حال هم سرگرم غرولند كردن با خودم هستم تا شايد راننده محترم، اندكي هم به حق سرنشين بودن من احترام بگذارد و اندكي صداي پخش اتومبيلش را كم كند، اما گويا اشتباه فكر كرده ام. موسيقي ادامه مي يابد و كم كم صداي نتراشيده آقاي راننده هم با ضرباهنگ موسيقي اوج مي گيرد و كنسرت كامل مي شود ! كاش مي بوديد و اندكي با من در لذت بردن از اين كنسرت زنده و سرشار از ناله و نفرين همراه مي شديد! فقط بگويم كه با همه صبوري ام، نتوانسته ام بيشتر از نصف مسير اين كنسرت زنده را تحمل كنم و به ناچار، ترجيح دادم بقيه مسير را پياده قدم بزنم! روي ديوار كنار خيابان، كاغذي چسبانده اند با اين مضمون كه: «با هر صدايي كه داريد، ما شما را به يك خواننده موسيقي پاپ تبديل مي كنيم». دوستان مي گفتند كه آدمها و استوديوهايي هستند كه با گرفتن چهار پنج ميليون تومان پول ناقابل، برايت آلبومي در مي آورند كه خودت هم صداي خودت را نشناسي! هم برايت شعر مي گويند و هم موسيقي مي سازند! عالي است! نه؟ ! اسمش را گذاشته اند «كشف استعداد»!
دارم با خودم فكر مي كنم كه اين روزها بعضي ها از چه راههايي نان مي خورند! دعاي خير ما بدرقه راه اين كاشفان فروتن پول باد!

  


پيكر مرحوم «مهدي سليمي» مديرعامل موزه سينماي ايران تشييع شد

 

مراسم تشييع پيكر مرحوم «مهدي سليمي» مدير عامل موزه سينماي ايران و قائم مقام معاونت اداري و مالي سازمان صدا و سيما صبح روز پنجشنبه از محل مسجد بلال صدا و سيما تا بهشت زهرا(س) تشييع شد.
به گزارش ايرنا، در اين مراسم كه خانواده مرحوم، شماري از هنرمندان و مسؤولان صدا و سيما حضور داشتند، «عزت ا... ضرغامي» رئيس سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي به بيان ويژگيهاي اخلاقي همكار خود «سليمي» پرداخت.
ضرغامي، گفت: مرحوم سليمي انساني شايسته، مخلص، پرتلاش، بسيجي و كارآمد بود كه در طول سالهاي بعد از انقلاب خدمات ارزنده اي به نظام ارايه كرد.
وي، اظهار داشت: سليمي در طول 15 سال گذشته در حوزه فرهنگ، هنر و مسايل مربوط به سينما، نمايشي و تصويري در رسانه ملي فعاليتهاي جدي و مؤثري داشت.
سليمي از مديران خلاق حوزه فرهنگي به شمار مي رفت و پيشتر مسؤوليت اجرايي قائم مقام معاونت امور سينمايي وزارت ارشاد، مؤسسه سينماشهر، جشنواره هاي استاني، مؤسسه رسانه هاي تصويري، مؤسسه سياحتي كيش، سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران و رئيس دفترامور مجامع و شركتهاي صداوسيما را برعهده داشت.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com