|
نرگس خرقاني تماشاي فيلمي نظير «سرود تولد» اولين سؤالي كه ايجاد مي كند اين است كه چه دليلي براي ساخت چنين فيلمهايي مي تواند

وجود داشته باشد؟ آيا سينماي ايران اينقدر محتاج آمار بالاي توليد فيلم است كه فيلمي نظير «سرود تولد» نيز بايد ساخته شود؟ پس تكليف كيفيت در اين ميان چه مي شود؟ يا اين سؤال كه چرا با اينكه فيلمهايي بسيار قويتر و بهتر هنوز اكران نشده اند ، فيلم «سرود تولد» با آن همه ضعف و مشكل جواز اكران مي گيرد، آن هم در شرايطي بسيار مناسب! واقعاً معيار ساخت و اكران فيلم در ايران چيست؟ فيلمي كه نه داستاني درست و حسابي دارد و نه شخصيت پردازي و كارگرداني منسجمي. فيلمي كه نه جدي است و نه كمدي و در كميك ترين لحظات نيز تماشاچي، بيشتر از سردستي بودن و بي منطقي فيلم دچار خنده مي شود تا موقعيتها و شخصيتهاي كميك آن. شايد تنها برگ برنده اين فيلم حضور جمعي از بازيگران مطرح و پولساز حال حاضر سينماي ايران از جمله امين حيايي است كه اين روزها يكي از عواملي است كه مي تواند تماشاچي را به سينماها جلب كند و تضمين كننده فروش يك فيلم باشد. هر چند با وجود توانايي هاي فراوان اين بازيگر، كارگردان از همين برگ برنده خود نيز به خوبي استفاده نكرده و نقشي را به امين حيايي واگذار كرده كه بسياري از بازيگران ديگر نيز از پس ايفاي آن برمي آيند. ديگر بازيگران فيلم نيز چيزي به نقشهاي قديمي خود اضافه نكرده اند و همه تقريباً همان نقشهاي كليشه شده خود را بازي مي كنند. حسام نواب صفوي كه به مانند بسياري از نقشهايش ايفاگر نقش كسي است كه از فرنگ برگشته و همانطور كه در آنجا سر همه را كلاه گذاشته، در اينجا هم مي خواهد سر همه را كلاه بگذارد. اين فيلم كه، ظاهراً دو سال هم در توقيف بوده، حتي اگر هم سر موقع اكران مي شد باز هم حرفي براي گفتن نداشت. ظاهراً داستان فيلم از اين قرار است كه امين حيايي (در نقش عزيز) از حضور عموي دوستش براي يادگيري موسيقي استفاده مي كند، اما او هيچ كمكي در راه يادگيري موسيقي به او نمي كند. مهمترين كاري كه براي او انجام مي دهد اين است كه او را به عنوان يك پيشخدمت در رستوران استخدام مي كند. در كل مشخص نيست كه اين فيلم با هدف جلب نظر كودكان ساخته شده يا اينكه يك فيلم مثلاً كمدي براي بزرگسالان است. اگر براي جلب نظر كودكان است كه موسيقيهاي بي رمق و بي مزه فيلم نه كودكان را تحت تأثير قرار مي دهد و نه بزرگسالان را. استفاده از ايده جشن تولد نيز ايده اي است كه، بارها و بارها در فيلمهاي هندي - و در كپيهاي ايراني آن موسوم به «فيلمفارسي»- از آن استفاده شده و نكته جالب توجه در اينجاست كه، از ماجراي جشن تولد نيز به خوبي استفاده نمي شود و موضوع اصلي فيلم بيشتر روز جهاني كودك است نه سرود تولد و اينكه چرا چنين اسم بي ربطي روي اين فيلم گذاشته شده نيز خود جاي سؤال دارد. ماجرا پردازي در فيلم نيز بسيار جالب توجه است. به طور مثال، ماجراي دزديده شدن عزيز، آنقدر آبكي و مسخره است كه حتي كودكان نيز نمي توانند آن را باور كنند! شايد بسياري بر اين باور باشند كه، در يك كار صرفاً تفريحي و براي جلب مخاطب، بايد از بسياري از نكات و موارد چشم پوشي كرد و مخاطب را آنقدر دست كم گرفت كه او محكوم باشد هر دروغي را باور كند. فكر مي كنم فيلمسازاني كه در اين راه گام مي گذارند بايد بيشتر از اين براي شعور مخاطب خود احترام قايل باشند. ماجراي آشنايي عزيز با نازي نيز آنقدر تكراري و نخ نماست كه بارها و بارها شاهد اين تصادفهاي بي مزه در بسياري از فيلمهاي هندي و فيلم فارسيها بوده ايم كه بايد سازندگان فيلم بيش از اين شرايط روز جامعه خود را در نظر مي گرفتند. كارگرداني فيلم حتي از بسياري فيلمها و سريالهاي تلويزيوني نيز پايين تر است و بايد از كارگردان فيلم پرسيد كه آيا تمام بضاعت او براي ساخت فيلم در حد «سرود تولد» است؟! شايد بهتر باشد چنين فيلمسازاني با چنين تواناييهايي(!) در تلويزيون فعاليت داشته باشند، چون سينما جايي است براي بيان حرفهايي مهمتر و بهتر و با توجه به محدوديت سرمايه اي كه در سينما وجود دارد (و اين حقيقت كه كارگردانان تواناي بسياري هستند كه متأسفانه امكان كار برايشان وجود ندارد) آدم را به اين فكر مي اندازد كه واقعاً حيف اين سرمايه ها و فرصتهاست كه با ساخت فيلمي مثل «سرود تولد» به هدر رود. مثلاً با بودجه همين فيلم، مي توان فيلمي ساخت كه هم ماندگار باشد و هم تماشاچي عام را با خود همراه كند، اما اگر از تماشاگر فيلمي نظير « سرود تولد»، دو ساعت پس از ديدن فيلم بپرسي كه چه فيلمي ديده يا از آن چه آموخته، بعيد مي دانم كه حرفي براي گفتن داشته باشد! |