تبليغات X
 

صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ضربان
گزارش
شهرستانها
ستونها
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه

جستجو

 

  Date : 2006-10-30
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

دوشنبه 8آبان ماه 1385

[ هنری ]
 * نگاهي به فيلم سينمايي «سرود تولد» ساخته علي قوي تن؛ بخنديم يا گريه كنيم ؟!
 * درباره دابليو. اچ. اودن (1907-1973) ؛ از رگهاي ايرلند
 * بزرگداشت پدر انيميشن ايران؛ نورالدين زرين كلك: به حركت آغازشده در انيميشن دلگرمم
 * حسين ابراهيمي/ مترجم ؛ از نويسندگان ما حمايت جدي نمي شود
 * عكاس آلماني براي تكميل تصوير هنرمندان تجسمي به ايران آمد
 * با اختصاص 60 ميليون تومان به هر برگزيده؛
اولين جايزه كتاب سال شهرداري بهمن ماه برگزار مي شود
 * چند تماشاگر «ميم مثل مادر» غش كردند
 * دوازدهمين جشنواره كتاب كودك و نوجوان گشايش يافت

نگاهي به فيلم سينمايي «سرود تولد» ساخته علي قوي تن؛ بخنديم يا گريه كنيم ؟!

 

نرگس خرقاني
تماشاي فيلمي نظير «سرود تولد» اولين سؤالي كه ايجاد مي كند اين است كه چه دليلي براي ساخت چنين فيلمهايي مي تواند



وجود داشته باشد؟ آيا سينماي ايران اينقدر محتاج آمار بالاي توليد فيلم است كه فيلمي نظير «سرود تولد» نيز بايد ساخته شود؟ پس تكليف كيفيت در اين ميان چه مي شود؟ يا اين سؤال كه چرا با اينكه فيلمهايي بسيار قويتر و بهتر هنوز اكران نشده اند ، فيلم «سرود تولد» با آن همه ضعف و مشكل جواز اكران مي گيرد، آن هم در شرايطي بسيار مناسب! واقعاً معيار ساخت و اكران فيلم در ايران چيست؟ فيلمي كه نه داستاني درست و حسابي دارد و نه شخصيت پردازي و كارگرداني منسجمي. فيلمي كه نه جدي است و نه كمدي و در كميك ترين لحظات نيز تماشاچي، بيشتر از سردستي بودن و بي منطقي فيلم دچار خنده مي شود تا موقعيتها و شخصيتهاي كميك آن.
شايد تنها برگ برنده اين فيلم حضور جمعي از بازيگران مطرح و پولساز حال حاضر سينماي ايران از جمله امين حيايي است كه اين روزها يكي از عواملي است كه مي تواند تماشاچي را به سينماها جلب كند و تضمين كننده فروش يك فيلم باشد. هر چند با وجود توانايي هاي فراوان اين بازيگر، كارگردان از همين برگ برنده خود نيز به خوبي استفاده نكرده و نقشي را به امين حيايي واگذار كرده كه بسياري از بازيگران ديگر نيز از پس ايفاي آن برمي آيند.
ديگر بازيگران فيلم نيز چيزي به نقشهاي قديمي خود اضافه نكرده اند و همه تقريباً همان نقشهاي كليشه شده خود را بازي مي كنند. حسام نواب صفوي كه به مانند بسياري از نقشهايش ايفاگر نقش كسي است كه از فرنگ برگشته و همانطور كه در آنجا سر همه را كلاه گذاشته، در اينجا هم مي خواهد سر همه را كلاه بگذارد.
اين فيلم كه، ظاهراً دو سال هم در توقيف بوده، حتي اگر هم سر موقع اكران مي شد باز هم حرفي براي گفتن نداشت.
ظاهراً داستان فيلم از اين قرار است كه امين حيايي (در نقش عزيز) از حضور عموي دوستش براي يادگيري موسيقي استفاده مي كند، اما او هيچ كمكي در راه يادگيري موسيقي به او نمي كند. مهمترين كاري كه براي او انجام مي دهد اين است كه او را به عنوان يك پيشخدمت در رستوران استخدام مي كند.
در كل مشخص نيست كه اين فيلم با هدف جلب نظر كودكان ساخته شده يا اينكه يك فيلم مثلاً كمدي براي بزرگسالان است. اگر براي جلب نظر كودكان است كه موسيقيهاي بي رمق و بي مزه فيلم نه كودكان را تحت تأثير قرار مي دهد و نه بزرگسالان را. استفاده از ايده جشن تولد نيز ايده اي است كه، بارها و بارها در فيلمهاي هندي - و در كپيهاي ايراني آن موسوم به «فيلمفارسي»- از آن استفاده شده و نكته جالب توجه در اينجاست كه، از ماجراي جشن تولد نيز به خوبي استفاده نمي شود و موضوع اصلي فيلم بيشتر روز جهاني كودك است نه سرود تولد و اينكه چرا چنين اسم بي ربطي روي اين فيلم گذاشته شده نيز خود جاي سؤال دارد.
ماجرا پردازي در فيلم نيز بسيار جالب توجه است. به طور مثال، ماجراي دزديده شدن عزيز، آنقدر آبكي و مسخره است كه حتي كودكان نيز نمي توانند آن را باور كنند! شايد بسياري بر اين باور باشند كه، در يك كار صرفاً تفريحي و براي جلب مخاطب، بايد از بسياري از نكات و موارد چشم پوشي كرد و مخاطب را آنقدر دست كم گرفت كه او محكوم باشد هر دروغي را باور كند. فكر مي كنم فيلمسازاني كه در اين راه گام مي گذارند بايد بيشتر از اين براي شعور مخاطب خود احترام قايل باشند.
ماجراي آشنايي عزيز با نازي نيز آنقدر تكراري و نخ نماست كه بارها و بارها شاهد اين تصادفهاي بي مزه در بسياري از فيلمهاي هندي و فيلم فارسيها بوده ايم كه بايد سازندگان فيلم بيش از اين شرايط روز جامعه خود را در نظر مي گرفتند.
كارگرداني فيلم حتي از بسياري فيلمها و سريالهاي تلويزيوني نيز پايين تر است و بايد از كارگردان فيلم پرسيد كه آيا تمام بضاعت او براي ساخت فيلم در حد «سرود تولد» است؟!
شايد بهتر باشد چنين فيلمسازاني با چنين تواناييهايي(!) در تلويزيون فعاليت داشته باشند، چون سينما جايي است براي بيان حرفهايي مهمتر و بهتر و با توجه به محدوديت سرمايه اي كه در سينما وجود دارد (و اين حقيقت كه كارگردانان تواناي بسياري هستند كه متأسفانه امكان كار برايشان وجود ندارد) آدم را به اين فكر مي اندازد كه واقعاً حيف اين سرمايه ها و فرصتهاست كه با ساخت فيلمي مثل «سرود تولد» به هدر رود. مثلاً با بودجه همين فيلم، مي توان فيلمي ساخت كه هم ماندگار باشد و هم تماشاچي عام را با خود همراه كند، اما اگر از تماشاگر فيلمي نظير « سرود تولد»، دو ساعت پس از ديدن فيلم بپرسي كه چه فيلمي ديده يا از آن چه آموخته، بعيد مي دانم كه حرفي براي گفتن داشته باشد!

  


درباره دابليو. اچ. اودن (1907-1973) ؛ از رگهاي ايرلند

 

ترجمه: پيام رادبرد
ويستن هيو اودن در «يورك» متولد شد و در مدرسه «گرشام»، «هلت»، «چشاير»، «كليساي مسيحي» و «آكسفورد» تحصيل كرد.
پس از ترك آكسفورد از 1930 تا 1935 در مدارس تدريس كرد و بعد در يك اتحاديه فيلم دولتي مشغول به كار شد. در سالهاي 1930، مانند بسياري از روشنفكران همزمانش، گرايشهاي چپ داشت و مدت كوتاهي به عنوان راننده آمبولانس جبهه جمهوريخواه در



جنگهاي داخلي اسپانيا شركت كرد. پيش از آمدن به آمريكا در سال 1939، به ايسلند و چين سفر كرد. در سال 1946 يك شهروند آمريكايي شد.
او در تعدادي از دانشكده هاي آمريكايي تدريس كرد و از 1950 تا 1960 تصدي عنوان استاد ادبيات دانشگاه آكسفورد را داشت (منصبي كه لازم است در طول يك سال تنها چند كنفرانس بدهد).
«اودن» عضو فعال گروهي از شاعران جوان انگليسي بود كه در اواخر سالهاي 1920 و اوايل 1930، ادعاي اين امر را داشتند كه وارد كننده فنون و نظرات نوين به شعر انگليسي هستند. «استفان اسپيدرو» و «سيسيل دي لوئيس» نسبت به ديگران در آن زمان از برجسته ترين اعضاي مكتب نويني بودند كه خيلي زود از هم گسسته شد و هر يك به راه خود رفتند.
«اودن» مثل تمام هم نسلانش، طنز و كنايه ادبي را از «اليوت» آموخت. او همچنين فنون عروضي و كلامي را ازهاپكينز ويلفرد اوون ياد گرفت.
مطالعات او در آكسفورد، همان طور كه او را با اوزان و سطرهاي بلند و داراي آواهاي متجانس شعر انگلوساكسون آشنا كرد، باعث آشنايي اش با سطرهاي كوتاه، سريع و سرخوشانه (نوعي شعر بي مايه الهامي) «جان اسكلتون»، شاعر اوايل قرن شانزدهم شد و هر دو بر سرايش او تأثير گذاشتند.
او همچنين از ترانه هاي موسيقي محفلي انگليس و بعدها از خوانندگان بلوز آمري بسيار آموخت. انحطاطي كه در سال 1929 موجب آشفتگي آمريكا بود، بلافاصله به انگلستان هم سرايت كرد و «اودن» و هم عصران او شاهد انگلستاني با ركود صنعتي و بيكاري بودند. آنچه آنان مي ديدند نه سرزمين هرز استعاري اليوت، بلكه سرزمين هرزي ادبي تر از فقر فضاهاي افسرده بود. اشعار اوليه اش بيشتر علاقه مند كشف دردهاي كشورش بود. اين كشف به شعري مركب از بي حرمتي مغرضانه و گاهي حتي لودگي همراه با زيركي هنرمندانه كلامي كه معجوني از «فرويد» و «ماركس» بود، منتهي شد تا نشان دهد انگلستان كنوني ملتي عليل و عصبي اند كه بايد آموخته باشند، به عنوان قربانيان يك ساختار اقتصادي منسوخ، «بساطشان را جمع كنند». سرزندگي و نيروي عصبي اين اشعار اوليه «اودن» تأثير بزرگي بر جاي گذاشت، اگر چه تعداد نامشخصي از مخاطبانش او را به توليد نمادهاي كاملاً محرمانه اي سوق دادند كه در پاره اي اشعار براي تني چند از دوستان قابل فهم بودند.
«اودن» بتدريج آموخت تصاويرش را واضح كند. و متلاطم كردن شعر را مهار سازد. در سال هاي نزديك به 1940 اشعاري مانند «لالايي» با حركتي كاملاً منظم، بياني شفاف و همچنان با حسي ژرف و غير احساساتي سرود. همزمان او، در حال توسعه ديدي نسبتاً پيچيده تر از جهان بود. حركتي از كشف هاي اوليه اش از بيماريهاي مدرن در ارتباط با «ماركس» و «فرويد» تا ديدگاهي نسبتاً مذهبي از رابطه با مسؤوليتهاي فردي و ارزش سنتي كه البته هنوز اصطلاحاتي را كه او از روانشناسي نوين آموخته بود، ناديده نمي گرفت.
اما او هرگز از زبان عوام و توانايي اش در تركيب عناصري از هنر مردمي با فنون كاملاً فرم گرايانه غافل نشد. او هميشه تجربه گر بود، بخصوص در شيوه هاي تركيب زبان رسمي با لحن محاوره. بعضي از كارهاي جالب «اودن» دفتر اوليه اش «اشعار» 1930 و «روي اين جزيره» 1937 به چشم مي خورند. «بار ديگر» در 1940 احتياط بيشتر و خشونت كمتري را نشان مي دهد.
دفترهاي بعدي اش «هيچ ها» 1951 به روشني تخصص او در تركيب درشتي و نرمي را نشان مي دهد. «اودن» در مراحل اوليه فعاليتش به عنوان يك انگليسي و فردي تازه آمريكايي شده، بيشتر شاعر دوران خودش بود. در ابتدا شاعر شكست و بعد شاعر سالهاي پناهندگي. در اشعار اين مرحله، «اودن» ترجيح مي داد با مشكلات نوين به شكل مستقيم مواجه شود، نه اين كه آنها را مانند «اليوت» با استفاده از موفقيتهاي نمادگرايانه در صافي بگذارد.
اشعار دوره آخر فعاليتش، بخصوص شعرهاي «درباره خانه» 1967 و «شهر بدون ديوار» 1970 به شكل فزاينده اي در لحن، شخصي اند و فضاي آشكاري از بداهه پردازي غير رسمي را با مهارتهاي فني قابل توجهي در سرايش تركيب مي كنند. «اودن» رفته رفته خصم دنياي مدرن شد و به هر راه علاجي براي درمان دردهاي نوين مشكوك بود. او به نوعي دوستي مبتني بر روابط عميق پناه برد. رفاقتي كه احساسات مذهبي مزاحم در آن كمتر به چشم مي خورد. در آخرين سال عمرش به انگليس بازگشت تا در آكسفورد زندگي كند، با اين احساس كه نياز داشت عضوي از جامعه دانشگاهي شود تا برايش پناهي در برابر تنهايي باشد. شاعري متغير، شاعري كه در نظر بعضي از منتقدان هيچ گاه آن نويدهايي را كه در اوايل كارش داده بود، برآورده نكرد. با وجود اين، اودن امروز به عنوان يكي از بزرگان شعر قرن بيست انگلستان كاملاً شناخته شده است. يك شاعر انديشمند و به شكلي جدي بذله گو (اگر بخواهيم گفته اي متناقض نما بگوييم) يكي دو تن از منتقدان به خاطر تركيب هوش سرزنده و هنرمندي استادانه، او را با «دريدن» مقايسه كرده اند.
به ياد ويليام باتلر ييتس
(1)
در چله زمستان غايب شد
جوي ها منجمد، فرودگاهها متروك
و برف، تنديسهاي شهر را بي قواره كرد
جيوه در دهان روز مردني غرق شد
آه، سازها يكصدا متفق اند
كه روز مرگ او روزي تاريك و سرد بود.
دور از ناخوشي اش
گرگها به دنبال هم درون جنگلها
هميشه سبز دويدند
رود روستايي كنار آب بندهاي هميشه
آرام گرفت
با زبانهاي مرثيه گ
ومرگ شاعر از شعرهايش دور شد.
اما براي او اين آخرين عصر بود همچنان
كه عصر آخر ا
وعصري پر از پرستار و شايعه
استانهاي تنش، عصيان كردند
ميدانهاي ذهنش خلوت شدند
سكوت به حومه ها حمله كرد
جاري احساسش تمام شد
اكنون كارش سراسر به جرياناتي غريب افتاده
تا خشنودي اش را در سراي ديگري بيابد
و با قانون بي رحم وجدان كيفر شود
كلمات انسان مرده
در دل و جرأت زنده هضم مي شوند.
اما در هياهوي حوادث فردا
وقتي دلالها، مثل جانوران بر زمين بورس
نعره مي كشند
و فقيران به رنجهايي كه مي كشند، تمام خو كرده اند
و هر يك در سلول درونش ديگر به رهايي خود مؤمن است
چند هزار كي اين روز را به ياد مي آورند؟
آن قدر كه يك نفر به روزي بينديشد كه در آن كسي
كاري مختصر عجيب كرد.
آه، سازها يكصدا متفق اند
كه روز مرگ او روزي تاريك و سرد بود.
(2)
تو هم مثل ما ديوانه بودي:
نبوغت از آن به سلامت گذشت
شهرك زنهاي خوش آب و رنگ، زوال جسماني،
خودت؛ تو را به شعر كشاند
حالا ايرلند باز ديوانگي اش را
دارد و هنوز همان آب و هوا را
زيرا كه شعر هيچ حادثه اي نمي سازد:
او در دره كلام خودش زنده مي ماند
جايي كه مجريان هرگز تحريف نخواهند كرد؛
او به جنوب جاري است
از مزارع تنهايي و غصه هاي شلوغ،
شهرهاي نمناك كه در آنها ايمان مي آوريم و مي ميريم،
او زنده مي ماند، شكلي از اتفاق، يك دهان.
(3)
خاك ميهماني عزيز دارد:
ويليام ييتس مرحوم شد
بگذار رگ ايرلندي
خالي از شعر بيارامد.
زمان كه در برابر پاكان و دليران
بي طاقت است
و طول روزهاي يك هفته
بي اعتنا به تني زيبا...
زبان را مي ستايد
و كساني را كه با آن زيسته اند مي بخشايد
خودخواهي را عفو مي كند، جبوني را، بزرگي خود را پيش پايشان مي  گسترد.
زمان كه با اين عذر عجيب
كيپلينگ و آراءش* را بخشيد
و پاول و كلاودل را خواهد بخشيد
او را هم به خاطر خوب نوشتن عفو مي كند.
تمام سگان اروپا
در كابوس تاريكي پارس مي كنند
و علتهاي زنده هر يك جداگانه در نفرتش
انتظار مي كشند.
فضاحت مكار
از چهره هر انسان خيره مي شود
و آبهاي افسوس، مسدود و منجمد
به هر چشم مي نشيند.
شاعر، ادامه بده
درست سمت عمق شب
با صداي رهايي بخش ات
همچنان بخوانمان؛
با گشت يك سرود
از شكست انسان بخوان
در جذبه اضطرار؛
بگذار در صحاري دل
چشمه شفا بجوشد
به انسان آزاد در روزهاي زندانش
چگونه ستودن را بياموز
* «آراي» كيپلينگ استعمارگرانه و ميهن پرستانه بود؛ پاول كلاودل (1868-1955) شاعر، نمايشنامه نويس و ديپلمات فرانسوي، در عقايد سياسي اش يك افراطي بود. افكار سياسي ييتس هم گاه گاه ضد دموكراتيك بود و به نظر مي رسيد طرفدار خودكامگي است.

  


بزرگداشت پدر انيميشن ايران؛ نورالدين زرين كلك: به حركت آغازشده در انيميشن دلگرمم

 

نورالدين زرين كلك گفت: سالهاي سال گذشت و از دست رفت و آنچنان كه شايسته بود ما نتوانستيم به كار خودمان ادامه دهيم و به تعالي برسيم. موهايمان سپيد شد و امروز مي بينم كه ناله ها و فريادهاي من، گفتارهاي دوستانه ام به عوام و خاص و صاحبان قدرت و كليدداران هنري، اثرات آن پيدا شده است و اين دلگرمي به سبب حركتي است كه در انيميشن آغاز شده است.




پدر انيميشن ايران كه در مراسم بزرگداشت اش سخن مي گفت در ادامه تصريح كرد: اين مجلس به عنوان مجلس بزرگداشت من مطرح شده است، اما از ديدگاه من مجلس بزرگداشت انيميشن است و اين شب را سرآغاز يك حركت و اراده و تصميمي به حساب مي آورم كه براي جنبش و به حركت در آوردن و رونق بخشيدن باشد.وي تأكيد كرد: بيست سال است كه تكرار مي كنم و به تك تك صاحبان اراده و قدرت در عرصه هنر و معاونين وزارت ارشاد گفتم و باز هم مي گويم تا چه زماني اكي يوسان ببينيم؟ ما همه امكانات و استعدادها را داريم و از آن غافل هستيم.
اما همچنان دلگرم هستم به آينده  نسل جوان كه براي آنها احترام قايل هستم.
زرين كلك گفت: خيلي دلم مي خواهد روزي را ببينم كه كودكان ما، قصه هاي ملانصرالدين و هزار و يك شب و مولانا را تماشا مي كنند و لذت مي برند از اينكه نام ايراني دارند، آن روز روزي خواهد بود كه من با رضايت از اين دنيا مي روم. زرين كلك از مادرش كه در اين مراسم حضور داشت، تشكر كرد.در ادامه محمد رضا جعفري جلوه معاون سينمايي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي ضمن اظهار خرسندي از حضور در مراسم بزرگداشت نور الدين زرين كلك، گفت: در دوره اي كه براي بنده اين توفيق هست كه در خدمت سينماي ايران باشم، از همان ابتدا توجه به اين مسأله را در دستور كار قرار دادم.
وي در ادامه افزود: طرح و برنامه هايي پيش بيني كرديم و در قدمهاي اوليه مركز گسترش سينماي مستند و تجربي را به ساخت تجربه هاي كوتاه و بلند انيميشن و حمايت جدي تر از توليدات اين آثار متوجه كرديم. هم اكنون نيز چندين فيلم كوتاه انيميشن و دو فيلم سينمايي را در دستور كار داريم و حداقل كاري كه در اين زمينه مي توانستيم انجام دهيم اين بود كه راه جدي براي عرضه و تقاضاي انيميشن ايجاد كنيم كه صرفاً تلويزيون مصرف كننده خام اين نوع آثار، نباشد و راهكار آن،  توليد انبوه انيميشن است.
جعفري جلوه به فرصت ايجاد بنياد ملي بازيهاي رايانه اي اشاره كرد و گفت: بازيهاي رايانه اي اين امكان را فراهم مي آورد كه در اين عرصه از هنر انيميشن بهره مند شويم.
معاون سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در بخشي از اين مراسم گفت: قدرت انيميشن ژاپن، چين، كره و بسياري از ديگر قدرتها از اين منابع كهن داستاني ما بهره مي گيرند و آثار مؤثر و ماندگاري را مي سازند. اما خودمان از اين موضوع بهره كافي نبرديم و راه علاج اين روند، خروج از بازار مصرف محدود داخلي است. اين مسأله صرفاً در مسأله انيميشن نيست، بلكه در عرصه هاي ديگر از جمله كليت سينما هم هست كه مي بايست از محدوده كنوني خارج شويم و به اقتصادي فراگيرتر دست پيدا كنيم، طبيعتاً براي خروج از چنين شرايط محدود و ورود به عرصه  جديد به ساز و كارها و لوازم مخصوص آن نيازمنديم. اميدواريم به همت پيشكسوتان و جوانان خوشفكر و مديريت فرهنگي اين اتفاق بيفتد.در ادامه  اين مراسم محمد سرير به نمايندگي از خانه سينما، محمد مهدي عسگرپور معاونت فرهنگي هنري شهرداري و محمدرضا جعفري جلوه، معاونت سينمايي لوح تقدير را به نورالدين زرين كلك اهدا كردند.
رضا ميركريمي هم كه به دليل فيلمبرداري كار مستندي در شهرستان نتوانسته بود در اين مراسم شركت كند، عذرخواهي كرد.همچنين فيلم «ابرقدرتها» توليد سال 67 به كارگرداني زرين كلك و در پايان مراسم نيز فيلم ساخته شده توسط سازمان فرهنگي هنري شهرداري درباره  زرين كلك به نمايش درآمد.
به گزارش ايسنا،  در اين مراسم محمد حسين نيرومند مشاور وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، محمد آفريده مديرعامل مركز گسترش سينماي مستند و تجربي،  منوچهر انور،  علي اكبر صادقي و جمعي از اعضاي هيأت مديره آسيفا حضور داشتند.كامياب درويش از اعضاي هيأت مديره آسيفا نيز پيام اين بنياد را به مناسبت روز جهاني انيميشن قرائت كرد.
اكبر عالمي مجري برنامه نيز در بخشي از اين مراسم گفت: سال آينده، (سال 1386) با افتخار بايد بگويم انيميشن ايران، جشن 50 سالگي اش را برپا خواهد كرد.

  


حسين ابراهيمي/ مترجم ؛ از نويسندگان ما حمايت جدي نمي شود

 

* خديجه زمانيان
حسين ابراهيمي (الوند) متولد 1330 در شهر گلپايگان است. اين مترجم، مؤسس خانه ترجمه براي كودكان و نوجوانان و مسؤول كتابخانه تخصصي كودكان و نوجوانان است. ابراهيمي در حوزه كودك و نوجوان كتابهاي بسياري ترجمه كرده كه بيشتر آنها هم مورد توجه واقع شده است.




از ترجمه هاي ابراهيمي مي توان به «آخرين گودال»، «لاك پشت پير»، «موش كوچولو»، «صليب سربي»، «در جستجوي گنج»، «بادكنك جوجه تيغي»، «شاه دسامبر كوچولو» و ... اشاره كرد.
اين بار در ستون «تازه چه خوانده ايد؟» به سراغ اين مترجم كودك و نوجوان رفته ايم.
* آقاي ابراهيمي! آخرين كتابي كه خوانده ايد چه بوده؟
** من مدتي است كتاب به زبان فارسي نخوانده ام، به همين دليل نمي توانم در مورد كتابهايي كه به زبان فارسي نوشته يا ترجمه شده، صحبت كنم، اما بتازگي چند كتاب به زبان انگليسي خوانده ام كه به نظرم جالب بود كه البته يكي از آنها را هم ترجمه كرده ام.
* اين كتاب هم براي گروه سني كودك و نوجوان است؟
** بله! نام كتاب «رؤياي بابك» است، اين كتاب را خانم «سوزان فله چر» نويسنده آمريكايي نوشته و قرار است به زبانهاي لهستاني، فرانسوي، آلماني، اسپانيولي و فارسي ترجمه شود كه من ترجمه فارسي آن را بر عهده گرفته ام كه ترجمه آن بتازگي تمام شده و آماده چاپ است. البته ترجمه فارسي آن زودتر از ترجمه هاي ديگر چاپ خواهد شد، چون من از روي دست نوشته هاي نويسنده، كتاب را ترجمه كرده ام!
* داستان كتاب چيست؟
** «رؤياي بابك» يك رمان 400 صفحه اي و درباره چند تن از مغان است كه در زمان تولد حضرت مسيح(ع) از ايران به ديدار آن حضرت مي روند، اما شخصيتهاي اصلي داستان خواهر و برادري ايراني هستند كه همراه با مغان از ري به طرف بيت اللحم حركت مي كنند و دوباره به ايران برمي گردند.
* قبلاً هم از خانم «فله چر» كتابي به زبان فارسي ترجمه شده؟
** بله! كتاب «گمشده شهرزاد» را هم قبلاً خودم ترجمه كرده بودم.
* آقاي ابراهيمي! با توجه به اينكه اين كتاب را يك نويسنده آمريكايي نوشته، چقدر فضاي ايران در اين اثر درست ترسيم شده است؟
** نويسندگان خارجي براي نوشتن يك اثر تحقيقات زيادي مي كنند. خانم فله چر هم نوشتن اين رمان را از سال 2002 شروع كرد و سال 2006 آن را به پايان رساند. يعني نوشتن اين رمان چهار سال زمان برد. حتي اين نويسنده براي اينكه بتواند محيط ايران را براحتي در اثرش بازآفريني كند به ايران سفر كرد و از شهرهاي كرمانشاه، تهران، ري و كاشان ديدن كرد و از مكانهاي تاريخي فيلم و عكس گرفت. وقتي داستانش را تمام كرد 2 بار دست نوشته هايش را به ايران فرستاد تا اصلاح شود و سرانجام اين كتاب را بعد از چهار سال به پايان رساند.
* آثار كودك و نوجوان ايران چه تفاوتي با آثار كودك و نوجوان ساير كشورها دارد؟
** نويسنده هاي ما زياده گو هستند، مثلاً يك نويسنده در يك سال چهار رمان مي نويسد. وقتي كار اين نويسندگان را مي خوانيم مي بينيم فقط زياده گويي كرده اند و هيچ حرف تازه اي نزده اند.
البته نمونه اين نويسندگان در همه جا هستند. مثلاً نويسنده اي مثل «بلايتون» هزار جلد كتاب تأليفي دارد. عده اي مي گفتند اين نويسنده مؤسسه اي داشته و گروهي را براي نوشتن استخدام كرده بوده كه فقط براي او كتاب بنويسند و بعد او زيرنوشته هاي آنها را امضا مي زده، اما مي بينيم «بلايتون» به عنوان يك نويسنده برجسته ادبيات كودك هيچ وقت مطرح نشد، بلكه به دليل تعدد آثارش مورد توجه قرار گرفت.
«هري پاتر» هم از اين قاعده مستثني نيست، داستانهاي خانم رولينگ از نظر ادبي هيچ گونه اعتباري ندارد، اما توانست مخاطبان بسياري را جذب و عده زيادي از بچه ها را كتابخوان كند و تمام شهرتش هم به خاطر داستاني بودنش است، نه به خاطر ادبي بودنش.
به اين صورت در بين آثار خارجي، اين آثار مبتذل هم ديده مي شود، اما در مقابل اين آثار، اثري مثل «مقدمه اي بر ادبيات كودك» را مي بينيم كه البته به فارسي ترجمه نشده، اما كتابي است كه شايد همه نويسندگان كودك و نوجوان بايد اين اثر را ببينند و بخوانند، اما متأسفانه بسياري از نويسندگان را مي بينيم كه حتي چند كتاب خوب نقد كودك و نوجوان هم نخوانده اند، اما تعداد زيادي آثار تأليفي دارند! اين نويسندگان حتي تلاش هم نمي كنند زبان انگليسي را ياد بگيرند در نتيجه با فرهنگهاي دنيا و با آخرين دستاوردهاي تئوريك ادبيات كودك آشنا نيستند، در حالي كه دانستن يك زبان به نويسنده كمك مي كند در جريان آخرين اخبار و اطلاعات باشد، ولي متأسفانه نويسندگان كودك و نوجوان ما هنوز در آثارشان خاطرات كودكي خود را تعريف مي كنند، در حالي كه دختران و پسران كودك و نوجوان ما نيازهاي جدي تري دارند كه بايد به آنها در قالب داستان پرداخت. نويسنده كودك و نوجوان بايد اين نيازها را بشناسد تا بتواند از آنها در آثارش استفاده كند توليد خلاق جاي خالي ادبيات كودك و نوجوان ماست و توليد خلاق هم جز با مطالعه، تحقيق و آشنايي با آخرين دستاوردهاي تئوريك ادبيات كودك، امكان ناپذير است.
* يك مسأله ديگر هم هست و آن اينكه به هر حال نويسندگان ما امكاناتي مثل امكانات نويسندگان خارجي را ندارند، چيزهايي چون امكان سفر كردن و تجربه داشتن.
** اگر «فله چر» به ايران آمده بود، به دليل آن بود كه كتابش در مورد ايران بود، ولي يك نويسنده ايراني وقتي مثلاً مي خواهد در مورد بچه هاي كرد بنويسد، نمي تواند به كردستان سفر كند؟!
نويسنده هاي ايراني اگر بخواهند در مورد فرهنگ خودمان بنويسند به امكانات زيادي نياز ندارند. كشور ما و شهرهاي ما پر از سوژه است. سوژه هايي كه تا به حال به آنها پرداخته نشده است. البته اين را قبول دارم كه از نويسندگان ما حمايتهاي جدي نمي شود و همه اين مسايل دست به دست هم مي دهد تا كارهايي كه در حوزه ادبيات كودك و نوجوان ارائه مي شود كارهاي شاخصي نباشد.

  


عكاس آلماني براي تكميل تصوير هنرمندان تجسمي به ايران آمد

 

گوتفرد يونكر - هنرمند عكاس آلماني - براي ثبت تصوير هنرمندان هنر هاي تجسمي ايران، به ايران آمد.
وي تصريح كرد كه يكي از دلايل انتخاب ايران، تأكيد عمده رسانه هاي غربي بر فضاي ايران بوده است كه وي ترجيح داده ايران را خود تجربه كرده و بشناسد تا اينكه از منظر رسانه ها در غرب ببيند.
گويا اين نخستين سفري است كه اين عكاس آلماني به خاورميانه و ايران داشته است.
يونكر كه از سوم آبان در تهران به سر مي برد به مركز بين المللي پرديس رفته و با مستنداتي كه احمد نادعليان در اختيار او گذاشته - شامل صدها تصوير به صورت فايل و كتابهايي درباره  هنرمندان معاصر ايران - هنرمنداني را در سنهاي مختلف انتخاب و با هماهنگي لازم از آنها عكاسي خواهد كرد.
او مي خواهد با كمك دستيارش حدود 130 هنرمند را انتخاب و عكسهاي آنها را به صورت كتابي منتشر كند.
به گزارش ايسنا، گوتفرد يونكر Gottfried Junker در سال 1950 به دنيا آمد. در سالهاي 90 و 91 چند فيلم سينمايي را كارگرداني كرد. اما خودش مي گويد در 14 سال گذشته از فيلم و سينما دست كشيده و عكاسي مي كند. خودش اذعان دارد كه دليل دور شدنش از سينما و فيلم، گراني آن صنعت بوده است.
گوتفرد يونكر نهم آبان ماه جاري به اصفهان مي رود تا از هنرمندان و فضاي شهر اصفهان نيز عكاسي كند. وي تا نيمه همين ماه به كشورش باز مي گردد.

  


با اختصاص 60 ميليون تومان به هر برگزيده؛
اولين جايزه كتاب سال شهرداري بهمن ماه برگزار مي شود

 

فريد الدين حداد عادل گفت: جايزه كتاب سال شهرداري نيمه دوم سال جاري در هشت رشته برگزار شده و به نفرات اول هر رشته يك دستگاه آپارتمان، معادل 60 ميليون تومان اهدا مي شود.
فريدالدين حداد عادل، مشاور امور نشر سازمان فرهنگي -هنري شهرداري تهران در گفتگو با فارس با اعلام اين خبر گفت: جايزه كتاب سال شهرداري در بهمن ماه يا دي ماه سال جاري برگزار مي شود. جايزه كتاب سال در هشت رشته در سال 84 برگزار مي شود.
وي تصريح كرد: سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران فراخوان ارسال آثار را به نويسندگان، ناشران ارايه داده و آثار بعد از ارسال داوري مي شوند.
وي با امتناع از معرفي اسامي داوران، درباره نحوه گزينش آثار و داوري بيان داشت: اسامي داوران در پايان اعلام مي شود. گزينش و داوري نيز نسبت به كتاب سال جمهوري اسلامي ايران سخت تر خواهد بود.
وي با اشاره به جوايز گفت: برترينهاي هشت رشته مشخص خواهد شد و به نفرات اول هر رشته يك دستگاه آپارتمان، معادل 60 ميليون تومان اهدا مي شود.
دبير جايزه كتاب سال شهرداري محسن پرويز بوده كه در حال حاضر به دليل سپرده شدن معاونت فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، دبيري جايزه مشخص نيست.
به نظر مي رسد جايزه كتاب سال شهرداري كه براي اولين بار در سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران برگزار مي شود از جمله جايزه هايي است كه هديه بسيار بالايي دارد و در اين جايزه تمام نويسندگان، مترجمان و ناشران مي توانند شركت كنند.
بيش از اين علي عسگري، رئيس سازمان فرهنگي -هنري شهرداري تهران نيز با اعلام اين خبر گفته بود كه اين جايزه سالانه به هفت رشته تاريخ معاصر، كودك و نوجوان، تمدن ايران و اسلام، رمان، تهران شناسي، معماري شهري و جامعه شناسي شهري اختصاص دارد.

  


چند تماشاگر «ميم مثل مادر» غش كردند

 

چندين تماشاگر فيلم «ميم مثل مادر» ساخته رسول ملاقلي پور در سينماهاي فرهنگ و سروش تحت تأثير فيلم غش كردند.
به گزارش فارس،اين فيلم كه به گفته مديران سينماها به لحاظ تأثيرگذاري برمخاطب جزو كم نظيرترين فيلمهاي پس از انقلاب به شمار مي آيد در حين نمايش، سكوتي بي سابقه بر فضاي سينما حاكم مي كند و در پايان تماشاگران را با چشمهاي خيس از سالنهاي سينما بيرون مي فرستد.




«علي اصغر عاشوري» مدير سينما سروش درباره يكي از تماشاگراني كه در سالن اين سينما از حال رفته گفت: روز چهارشنبه گذشته كه نخستين روز اكران اين فيلم بود در سيانس 19 تا 21 و در دقايق پاياني فيلم زني با صداي بلند گريه سرداد و از حال رفت كه به وسيله اورژانس تهران او را به بيمارستان منتقل كرديم.
همچنين جمعه شب در سيانس ساعت 20 شب يك خانم ميانسال در سينما فرهنگ براثر اين فيلم منقلب شده بود كه با كمك كاركنان اين سينما به خارج از سالن سينما منتقل شد و پس از مدتي بهبود يافت.
بنا به اين گزارش پريروز نيز در سيانس ساعت 16دختر جواني كه دانشجوي پزشكي بوده پس از پايان فيلم از حال رفته و با كمكهاي جانبي كاركنان سينما وضعيت عادي خود بازگشته است.
به گفته كاركنان سينما فرهنگ در سيانسهاي ساعت 16 به بعد كه سينما عموماً شاهد حضور خانواده ها و تماشاگران زن است معمولاً مواردي از اين دست رخ مي دهد كه صرفاً به بانوان مربوط نمي شود.
در سالهاي گذشته فيلم مشابهي كه به واكنش عاطفي شديد از سوي تماشاگران تمامي كشورهاي جهان منجر مي شد مصائب مسيح بود كه در برخي كشورها حتي به سكته و يك مورد مرگ تماشاگر انجاميد. فيلم مريم مقدس نيز يكي ديگر از فيلمهايي بود كه نوعي درگيري عاطفي براي مخاطبان خود رقم مي زد و منقلب شدن تماشاگران را در پي داشت.
«ميم مثل مادر» در كارنامه منوچهر محمدي كه تهيه كننده اين فيلم است اثري متفاوت به شمار مي آيد.چرا كه برخلاف فيلم سراسر خنده و طنزي چون مارمولك كه پيش از اين به تهيه كنندگي و سفارش وي ساخته شده است تأثيري متفاوت برتماشاگران سينما به جاي مي گذارد.

  


دوازدهمين جشنواره كتاب كودك و نوجوان گشايش يافت

 

دوازدهمين جشنواره كتاب كودك و نوجوان در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان واقع در خيابان حجاب گشايش يافت.
به گزارش فارس، در ابتداي مراسم آيين گشايش جشنواره كه به مدت يك هفته در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوان برگزار مي شود، جعفر ابراهيمي (شاهد) دبير جشنواره به ارايه آمار كتابهاي موجود پرداخت.
وي گفت: از آثار ارايه شده در اين جشنواره، كتابها در هفت رشته مورد بررسي و داوري قرار مي گيرند و در اين جشنواره 680عنوان كتاب در بخش علمي، 610 عنوان در بخش ترجمه،  320 عنوان در بخش ديني، 660 عنوان در بخش تأليف، 280 عنوان در بخش شعر مورد داوري و بررسي قرار گرفتند.
وي ادامه داد: در بخش تصويرگري نيز تمام كتابها به جز بخش ويژه پيامبر داوري شده و در بخش كتابهاي ويژه پيامبر اكرم نيز 130 عنوان كتاب بررسي شدند.
اين شاعر در ادامه به منتخبان در بخش نهايي اشاره كرد و بيان داشت: در بخش علمي 162 عنوان، در بخش ترجمه 93 عنوان، در بخش ديني 52 عنوان، در بخش تأليف 210 عنوان، در بخش شعر 45 عنوان و در بخش ويژه پيامبر 54 عنوان به بخش نهايي راه يافتند.
وي يادآور شد: تعداد 850 عنوان كتاب نيز به عنوان كتابهاي متفرقه در بخش مقدماتي حذف شدند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com