تبليغات X
 

صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
پنجره
گزارش
شهرستانها
ستونها
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2006-11-07
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 16آبان ماه 1385

[ ویژه نامه ]
 * يادداشت سردبير ؛ جامعه پيامبرانه
 * نگاهي به رابطه دين و سنت در فرهنگ اسلام ؛ " سنت " مسير عشق است
 * پيامبر (ص) و حقوق انسان
 * اسلام ؛ دين فطرت
 * سرشت و كاركرد حكمت نبوي
 * مباني توسعه در دولت نبوي (ص)
 * آية ا... جعفر سبحاني در گفت و گو با "انديشه نو":ولايت همزاد نبوت است
 * در گفت و گوي "انديشه نو" با دكتر غلامعلي افروز بررسي شد؛
مناسبات اجتماعي مدينة النبي
 * در گفت و گو با حجة الاسلام محمدحسن راستگو عنوان شد؛
محبت؛ مهمترين جاذبه تربيتي پيامبر(ص)
 * در گفتگو با دكتر فهيمه فرهمندپور بررسي شد؛
پيوند قرآن و اهل بيت(ص) در سايه فلسفه بعثت
 * نخستين وحي بر پيامبر(ص)
 * پيامبر اعظم (ص) اعظم پيامبران
 * بررسي آيات قرآني پيرامون پيامبر(ص) در گفت وگو با دكتر مريم حاجي عبدالباقي؛
خدا از پيامبر(ص)مي گويد
 * بعثت پيامبر(ص)و نزول قرآن
 * در ميزگردي با حضور كارشناسان عنوان شد؛
"سيره نبوي" گفتمان مسلط جهان اسلام در برابر غرب
 * دكتر عماد افروغ در گفت و گو با انديشه نو:معرفت نبوي مردم را ارتقا بخشيم
 * در گفت و گو با دكتر نجف لك زايي بررسي شد؛سياست و حكومت نبوي
 * بررسي سيماي پيامبر(ص) در شعر و ادب فارسي :
از مدح انديشه پيامبر(ص)غافل مانده ايم!
 * جامعه هنري ما با سيره رسول ا...(ص) آشنا نيست
 * مهديه الهي قمشه اي در گفت و گو با "انديشه نو":
ادبيات ما ستايشگر پيامبر(ص) است
 * پاي صحبت خالق اثر "از سرزمين نور"؛از هر زبان كه مي شنوي نامكرر است
 * گوته آلماني و " نغمه محمد(ص) "
 * سيري در واقعه معراج پيامبر اعظم(ص) ؛ نزديكتر بيا محمد
 * هنرمندان و سال پيامبر اعظم(ص)؛پيامبر(ص) اوج هنر الهي است

يادداشت سردبير ؛ جامعه پيامبرانه

 

٭ حمزه واقعي

پيامبر اعظم(ص) در جامعه اي به رسالت برانگيخته شد كه مردم به لحاظ فرهنگي و تمدني، بسيار ابتدايي، بسيط، غريزه محور، خودبنياد، مردسالار، متعصب و خرافه پرست و به لحاظ اجتماعي داراي ساختاري از هم گسيخته بودند كه هيچ گونه همگرايي اجتماعي ميانشان به چشم نمي خورد. اداره جامعه به صورت عشيره اي و قبيله اي بود، و هر قبيله متناسب با خلق و خو و آداب رئيس عشيره، داراي فهم، رفتار و منش خاصي مي توانست باشد.
در جامعه اي كه خصلتهاي غريزه محور و خرافه پرستي وجه غالب آن بود، و مردمي كه اگر گاو ماده آب نمي خورد، گاو نر را مي زدند؛ و شتر سالم را داغ مي زدند تا شتر بيمار معالجه شود و اگر بزرگي فوت مي كرد، شتري در كنار قبرش در ميان گودالي حبس مي كردند و آب و علف به آن نمي دادند تا بميرد و متوفا در روز رستاخيز بر آن سوار شود و پياده محشور نگردد! و در طبابت و معالجه بيمار از روشهاي خاصي بهره مي جستند... در اين شرايط فرهنگي - اجتماعي و اعتقادي، پيامبري برگزيده شد كه هدف او پي ريزي جامعه اي متمدن، و تكامل بينش، دانش و اخلاق مردم بود: "اني بعثت لاتمم مكارم الاخلاق".
براي اين جامعه شب زده و عقب مانده، پيامبري برانگيخته شده بود كه آموزه هايش بسيار عميق تر از بينش و رفتار آن عصر بود؛ جامعه اي كه آستانه تحمل و ظرفيت پذيرش آن بسيار اندك و حقير بود و اين مباني، هاضمه فرهنگي اش را به شدت به هم مي ريخت. در اين شرايط سخت و نفس گير، پيامبر(ص) مبعوث شد و به ابلاغ رسالت خويش پرداخت و گرانبارترين معاني را با ظريف ترين شكل طرح نمود.
در اين فرآيند كه با فراز و فرودهاي پرشماري همراه بود و رنجها، دردها و مصيبتهاي بي شماري را بر پيامبر(ص) و همراهان آن بزرگوار تحميل كرد، جامعه اي توليد و تولد يافت كه پايه گذار تمدني جهان گستر شد.
جامعه سازي پيامبر(ص) شكل گرفت و ساختار اجتماعي مورد نظر به سرعت فراگير شد و فضاي عشيره اي و قومي و تعارضها، تضادها و خشونتها، جاي خود را به رهبري واحد داد و همگرايي، مهرورزي، عزت مداري و كرامت مندي، فضاي جامعه را در بر گرفت.
جامعه به سمت عقلاني شدن حركت كرد و رفتارها و مناسبات مبتني بر اصول عقلي قابل دفاع و منطقي، پي ريزي شد.
عدالت در شؤون و ساحتهاي مختلف آن - اعم از عدالت سياسي، عدالت اقتصادي، عدالت توزيعي، عدالت اجتماعي و... - نضج گرفت و جامعه ي قائم بالقسط پايه گذاري شد.
در مهندسي اجتماعي پيامبر(ص)، احقاق حق، حقوق شهروندي، حقوق اقليتها و... به شايستگي نهادينه شد.
و در اين مسير، "خانواده" به عنوان مهمترين نهاد اجتماعي، مكانت ويژه اي يافت و شخصيت و شأنيت "زن" به عنوان مؤثرترين عضو خانواده احيا شد.
نسبت حاكميت و مديريت جامعه با مردم بر پايه اي بسيار پيشرو بنيان نهاده شد. در اين ساختار آنچه بسيار حايز اهميت است و تبيين شايسته اي از آن صورت نگرفته، اين است كه پيامبر(ص) بر ارتقاي ذهني و بينشي جامعه بسيار تأكيد داشتند.
نگاه و اهتمام پيامبر(ص) در تربيت عقلاني جامعه و انسان رشيد، كمال يافته كه نگاه او به مسايل و هستي داراي عمق و ژرفاي بيشتري باشد، از مسايلي است كه بايد از سوي انديشمندان مورد بازكاوي قرار گيرد.
آنچه مهم مي نمايد آن است كه ما نياز داريم تا به بازخواني جامعه مطلوب پيامبر(ص) بپردازيم؛ جامعه اي كه زير ساختهاي فكري و معرفتي آن بر محوريت انديشه و رفتار پيامبر(ص) باشد و در اين ميان نخبگان ديني، سياسي، اجتماعي، فرهنگي، سازمان روحانيت، نهادهاي فرهنگي، مطبوعات، صدا و سيما، هنرمندان، نهاد سياست و حكومت، و گروههاي مرجع كه مي توانند بر بخش و يا بخشهايي از جامعه اثرگذار باشند، نقش ويژه اي را برعهده خواهند داشت.
ضروري است در سالي كه از سوي رهبر فرزانه انقلاب به نام "پيامبر اعظم(ص)" نامگذاري شده است، تلاش ويژه اي در بازخواني و ارايه شايسته سيره و رفتار رسول اكرم(ص) در عرصه ها و قلمروهاي مختلف زندگي آن بزرگوار به عمل آيد.
بازخواني جامعه مطلوب و مورد نظر پيامبر(ص) مي تواند ما را در وضعيتي شايسته و ممتاز قرار دهد و جامعه را از بسياري آسيبها، ناراستيها و كژيها برهاند؛ آسيبهايي همچون: به هم خوردن تعادل اخلاقي و رواني جامعه، از ميان رفتن حريمهاي اخلاقي و انساني، عبور از هنجارها، نياز آفريني هاي كاذب، تزلزل در حوزه اعتماد عمومي جامعه، آسيب پذيري نهاد خانواده، حذف پيامهاي انساني از فضاي عمومي جامعه و بسياري از آسيبهايي كه جامعه ما و جهان امروز را به شدت دچار بحران كرده است.
با رهايي از اين آسيبها از طريق بازفهمي جامعه مطلوب و مورد نظر پيامبر(ص)، جامعه اي پويا، اخلاق مدار، انساني و سرشار از اميد و پويش، فرا رويمان قرار خواهد گرفت و جامعه به سمت سلامت نفس و روان، اعتمادسازي، عدالت گرايي، پاكدامني، رعايت حدود و تكاليف الهي، همبستگي و امنيت، هدايت خواهد شد.
خوانش انديشمندانه سيره و سنت پيامبر(ص) و رجوع انديشه ورزانه به قرآن و عترت، مي تواند راهبردي كامل و جامع در تنظيم مناسبات و تعاملات، ساخت و مهندسي اجتماعي مطلوب باشد و ما را به حيات طيبه نبوي و جامعه اي اعتلا يافته، رشيد و برومند، با نشاط و سالم، پويا و تمدن ساز رهنمون شود.

  


نگاهي به رابطه دين و سنت در فرهنگ اسلام ؛ " سنت " مسير عشق است

 

٭دكتر حميد پارسانيا
رئيس دانشگاه باقرالعلوم(ع)
سنت اسلام در كانون فرهنگ و تمدن اسلامي قرار گرفته است و پيامبراعظم(ص) با وحي خاتم كه تجلي اسم اعظم الهي است، اين سنت را به تاريخ بشريت عرضه داشته است.
اين سنت راهي است كه از متن عالي ترين شهود و برترين آگاهي تا عرصه روان و رفتار بشري امتداد يافته است و مسير سلوك و صعود جامعه بشري به سوي سعادت و رستگاري را هموار مي سازد.





سنت اسلامي بنيان عقلانيت و علم دنياي اسلام را هموار نموده و جايگاه وحي، شهود، عقل و حس را در هندسه معرفتي فرهنگ اسلامي نشان مي دهد.
در اين مقاله ضمن تبيين اين سنت از زاويه نگاه ديني اسلام به نقد برداشت و دريافتي پرداخته مي شود كه دنياي مدرن از معناي سنت مي نمايد.
سنت و معرفت
"سنت" در دنياي متجدد امروز، منسوخ و مهجور است. اين در حالي است كه در دوره هاي طولاني از تاريخ، مطلوب و از اعتبار شايسته اي برخوردار بوده است. اعتبار پيشين و مهجوريت امروز، تابع علل و عواملي است كه در اين مقال مورد توجه قرار خواهند گرفت.
سنت هزاره هايي چند را در اوج اقتدار و اعتبار سپري كرده و اقتدار و حاكميت آن در گذشته تاريخ همواره موجب شده تا آنچه سنت نبوده است نيز در قالب سنت تقلب شود و به نام سنت عرضه گردد؛ چه اينكه تقلب را همواره به قالب سكه اي مي زنند كه از اعتبار برخوردار باشد.
اعتبار و بي اعتباري سنت تابع نحوه معرفت و آگاهي است. تجدد و مدرنيته نيز در مقطعي كه در ستيز با سنت قرار مي گيرد، حاصل پيدايش و بروز ديدگاه معرفت نويني است كه اينك بر حوزه هاي علمي دنياي معاصر سنگيني مي كنند.

تعاريف سنت
قبل از ورود به بحث، ناگزير بايد تعريف خود را از "سنت" و ديگر مفاهيم موردنظر ارايه دهيم، هر چند تعريفي كه براي هر يك از آنها ارايه مي شود تابعي از ديدگاه معرفتي تعريف كننده است. برخي از اين تعاريف، مبتني بر نگاهي ديني و بعضي ديگر از منظر دنياي مدرن است.
سنت در برخي از اين تعاريف، حقيقتي آسماني، الهي، مقدس و واقعيتي پر نشاط و زنده دارد و مجراي زندگي و حيات و مسير مستمر افاضات متجدد و متحولي است كه همواره نو و تازه است. سنت در اين تعريف، در برخي از موارد، با حفظ خصوصيات ياد شده، از دوام، ثبات و استمرار زماني برخوردار است و در مواردي هم كه تغيير زماني را مي پذيرد، همچنان از چهره اي ازلي و باطني ابدي بهره مند است، اما در برخي تعاريف ديگر، از همه اندام سنت مرگ مي بارد. فرسودگي قالب آن است و كهنگي از آن استشمام مي شود. دوام، استمرار و قداست نيز عارضه اي است كه به اصرار پيروان، بر آن تحميل مي شود.

تعاريف مدرن سنت
در تعاريف مدرن، سنت همان چيزي است كه مربوط به "حال" نيست و متعلق به گذشته است. چيزي كه در گذشته سنت نبوده است، چون از ظرف خود عدول كرده و تا زماني ديگر كه در حقيقت، متعلق به آن نيست دوام آورده است، تبديل به سنت شده است. سنت لاشه و نعش رفتار است. رفتار تا زماني زنده است كه در ستيز و پيكار با محيط و عوامل ناسازگار، به قوت انديشه و ابداع شكل مي گيرد. اين گونه رفتار، سنت نيست، ولي همان رفتار زنده وقتي به دليل انس ذهني عاملان به آن، به شكل قالب زندگي در مي آيد و تحرك و پويايي خود را كه از ناحيه تعقيب آرمانها و اهداف است از دست مي دهد و حتي خود به صورت هدف و آرمان در مي آيد، تبديل به سنت مي شود.
سنت در نگاه جامعه شناختي رايج، ترجمه Tradition و مرادف با آن گرفته مي شود (وبر، ماكس؛ مفاهيم اساسي جامعه شناسي، ترجمه احمد صدارتي، نشر مركز، تهران - 1367- ص 72) و به معناي شيوه اي از رفتار و كردار است كه داراي پيشينه بوده و در اثر تكرار و ممارست، به صورت عادتهاي مستقر و عميق در ذهنيت مشترك جامعه رسوب مي نمايد. زمينه معرفتي سنت از اين ديدگاه، چيزي جز يك شناخت حسي - عاطفي نيست كه در اثر ممارست و تكرار عمل پديد مي آيد. در مقابل سنت، تجدد و مدرنيته است كه با واقعيت متحول و متغير انسان و جهان همساز بوده و در نهايت نيز بر سنت غالب مي آيد. اين تعريف از سنت با "هستي شناسي مادي" و "معرفت حسي" (آمپريسم) و دانش علمي (علم به معناي Science) كه حول محور داده هاي آزمون پذير به صورت تئوريهاي اثبات يا ابطال پذير و مانند آن سامان مي يابد، سازگار است.
مادي بودن هستي شناسي مزبور صرفاً در چارچوب مرسوم و منسوخ ماترياليسم و ماديت قرن نوزدهم خلاصه نمي شود، بلكه مراد از مادي بودن اين است كه واقعيت معلوم نزد اين گروه، در صورتي كه اذعان به واقعيت داشته باشند، چيزي جز دنياي آزمون پذير و محسوس نيست و به همين دليل، واقعيتي را كه در قالب گزاره هاي متافيزيكي و غيرتجربي عرضه مي شود، مهمل و بي معنا شمرده و اگر آن را مانند ديدگاه ماترياليستي قرن نوزدهم مطلقاً انكار نكنند، آن را مطلقاً ناشناختي مي خوانند.
در نگاه كساني كه سنت را مبتني بر ذهنيت انسان و متكي بر يك شناخت حسي - عاطفي مي دانند كه در اثر تكرار رفتار اجتماعي حاصل مي شود، همان گونه كه اشاره شد، مرگ آن از قبل پيش بيني شده و ظهور امر متجددي كه مخالف آن است، در نهايت نويد داده مي شود. به عبارت ديگر، بايد گفت اين تعريف، سنت را اگر حياتي نيز داشته باشد، مي خشكاند و از آن لاشه اي بر جاي مي گذارد كه سرنوشتي جز زوال و نابودي نمي تواند داشته باشد.
سنت، شيوه اي از رفتار و فعل انسان است؛ شيوه اي از رفتار كه نمي تواند زندگي و حياتي جداي از حيات و زندگي رفتاركنندگان داشته باشد. وقتي عاملان رفتار - انسانها - سنت را ناشي از ذهنيت منجمد، رسوب يافته و انديشه و عادت دور مانده از واقعيت سيال و متحرك تعريف نمايند، بدون شك اين تعريف به دليل قطع ارتباط سنت با واقعيت، رنگ فرسودگي و گرد كهنگي را بر آن مي گذارد و زندگي، نشاط، طراوت و حلاوت را از آن مي گيرد.





نسبت دين و سنت
سنت در هزاره هايي كه پرشكوه و توانمند بر اريكه قدرت نشسته بود، نزد كساني كه به آن عمل مي كردند و حتي نزد آنان كه از آن تخلف مي ورزيدند، از تعريف ديگري برخوردار بود. تعريف آنها همواره مبتني بر هستي شناسي، معرفت و آگاهي ديني بود و به همين دليل، سنت حتي نزد كساني كه آن را بي روح و مرده مي بينند، نسبتي نزديك با دين داشته و دارد. اين عده معتقدند سنت كه حاصل ذهنيت عقب مانده اجتماع از واقعيت متحول انسان و جهان است، همواره خود را در قالب گزاره هاي ديني و به صورت اديان مختلف توجيه مي كند. به بيان ديگر، سنت ثبات و استقرار ذهني خود را بر جهان تحميل كرده و از اين طريق، تفسيرهايي چون از هستي پديد مي آيد.
"آگوست كنت"، تاريخ جوامع بشري را به سه مقطع تقسيم مي كند. وي اولين مقطع آن را كه پرسابقه ترين آنها نيز است، "دوران تفكر ديني و رباني" مي داند و معتقد است كه هستي شناسي و آگاهي ديني، حاصل مقايسه و تشبيه جهان با احساسات و عواطفي است كه انسان در خود مي يابد. فوئر باخ مدعي است كه خداوند و انديشه هاي ديني، حاصل تحميل و ذهنيت و خواسته هاي انساني به جهان خارج است.
اين گونه توجيهات در مورد دين، اعم از اينكه در قالب انديشه هاي كنت و باخ يا به صورت تفاسير فرويد، ماركس، دوركيم و ... باشد، همگي به دنبال انكار حقيقت علمي "آگاهي ديني" هستند و با اين همه و با صرف نظر از نگاهي كه آنها نسبت به حقيقت سنت و دين دارند، ناگزير از اعتراف به وجود نسبت بين دين و سنت مي باشند.
نسبت بين سنت و دين به اين دليل است كه سنت، حيات و دوام خود را از ناحيه نگاه ديني و تعريفي كه دين براي آن عرضه مي كند به دست مي آورد. بدين لحاظ هرگاه آگاهي و معرفت ديني ارزش و اعتبار جهان شناختي خود را از دست بدهد، سنت نيز از حيات و نشاط ساقط مي گردد.


حقيقت آگاهي ديني
حقيقت آگاهي ديني چيست؟ معرفت شهودي و وحياني كدام است؟ و ارزش جهان شناختي آگاهي هاي ديني - نظير قضايايي كه از وجود مبدأ و معاد با خلود و جاودانگي نفس انسان سخن مي گويد چه مقدار است؟ از جمله اموري هستند كه كاوش پيرامون آنها مباحث معرفت شناختي و مسايل فلسفي علم را به دنبال مي آورد. برخي از ديدگاهها "آگاهي ديني" را معرفتي علمي نمي دانند و با تعريفي كه از علم ارايه مي دهند، دين را تنها موضوع علم مي خوانند. همچنين در بعضي از ديدگاهها قضايا با آنكه داراي نفس الامر و واقعيتي نيستند كه بتوان با آن از صدق و كذب آنها خبر داد، ليكن اين قضايا با انتخاب، اختيار و ايمان انسان گزينش شده و فرهنگ و تمدني را شكل مي دهند. در نگاهي ديگر كه البته قوام دين به اين نگاه است، معرفت و آگاهي ديني متن علم است، زيرا "اول العلم معرفة الجبار؛ سر سلسله علم شناخت خداوند است" و لازم ترين علوم نيز همان علمي است كه اين مهم را به انجام رساند؛ لازم ترين علوم براي تو علمي است كه تو را بر صلاح دين راه نمايد و فساد آن را بر تو آشكار سازد." (خوانساري، جمال الدين محمد، شرح غررالحكم و دررالكلم آمدي، مؤسسه انتشارات چاپ دانشگاه تهران، 1366، ج 1، ص 61)
انتخاب، گزينش و ايمان نيز آنگاه كه بر مدار آگاهي و معرفت ديني كه همان علم است نباشد، در نگاه ديني انتخابي خطرناك و آسيب پذير است؛ "نعم قرين الايمان العلم: بهترين همراه ايمان، علم است" (همان، ج6، ص 159) و بدترين تعبد نيز تعبدي است كه با علم قرين نباشد؛ "المتعبد به غير علم كحمار طاحونة يدور و لايبرح من مكانه: عبادت كننده بدون علم مانند الاغ دوار آسياب مي ماند كه دور مي زند و راه به جايي نمي برد." (همان، ج 6، ص 476) زيرا آگاهي و معرفت ديني خود بيشترين اقتضا را براي عبوديت و باروري ايمان به همراه دارد؛ "انما يخشي ا... من عباده العلماء: به درستي كه از بندگان خدا فقط عالمان هستند كه از خداوند سبحان خشيت دارند." (فاطر، آيه 28)

نسبت علم و دين
داوري در مورد حقيقت آگاهي دين، معرفت علمي و همچنين دانش فلسفي، از حوزه بحث حاضر بيرون است، اما با زباني توصيفي مي توان گفت كه آگاهي ديني نزد معتقدين به آن، هويتي علمي دارد؛ زيرا علم نيز در نزد ارباب ديانت از هويتي ديني برخوردار بوده و با آن بيگانه نيست.
در نگاه ديني، بخشي از علم از متن ديانت جوشيده است و حيات بشري بدون بهره وري از هسته مركزي دين - وحي - از آن بخش بي نصيب مي ماند. اين قسم از علم، هويتي آسماني داشته و با وساطت انسانهايي كه از قوه قدسيه برخوردارند در دسترس همگان قرار گرفته است، اما بخش ديگر علم با تولد انسان و همراه با رشد و باروري ابعاد جسماني او ظاهر شده و تا مرحله آگاهي نسبت به علوم الهي و همراهي با آن ادامه مي يابد.
علم عام و گسترده اي كه همگان از آن برخوردارند؛ همان دانش حسي است كه در نهايت، در قالب آگاهي عقلي سامان مي يابد. اين نوع از آگاهي در تعابير ديني، حجت دروني خداوند است كه انسان را به وجود مبدأ، معاد، ضرورت وحي و رسالت خبر مي دهد و در بعد عملي نيز بر حسن تبعيت از نبي و وجوب آن حكم مي كند.
بنابراين، علم عام كه حجت دروني آدميان است، چهره حسي و عقلي داشته و تحت عنوان دانش مفهومي قابل ترسيم است.
علم حصولي و مفهومي، ابزارها، شيوه ها و روشهاي خاص خود را دارد. تعليم و تعلم، گفت و شنود، رعايت ضوابط منطقي و بحث و درس، از ابزارها و روشهاي آن است.
بخش ديگر علم كه هسته مركزي دين را تشكيل مي دهد، گرچه به وساطت نبي و فرشتگاني كه او را همراهي مي كنند تا افق مفهوم نازل شده و در سطح عبارات، كلمات و خطوط ظاهر مي گردد، اما درس و بحث حصولي، تعليم و تعلم مفهومي و چينش و ترتيب مقدمات منطقي، وسيله تحصيل آن نيست. اين نوع از علم كه آگاهي هاي ناب و خالص است، همان دانش حضوري و شهودي است كه از طريق تماس مستقيم نبي با مبادل عاليه هستي حاصل مي گردد و انبيا و اولياي الهي براي تحصيل اين نوع آگاهي از تصفيه، تزكيه، تحول، تبدل و صيرورت وجودي بهره مي برند.

تفاوتهاي علم حصولي و حضوري
تفاوت دانش حصولي و حضوري نظير تفاوت كيفيت علم پزشك و بيمار به درد است. علم بيمار به درد، حضوري و علم پزشك به آن حصولي است، پزشك براي آنكه به درد علم حضوري پيدا كند، ناگزير بايد در واقعيت و وجود خود تغييري ايجاد نمايد.
علم حصولي كه در دسترس همگان است، از طريق مفاهيم و براهين، اصل مبدأ و معاد و حشر انسان را با اسما، صفات، آيات و نشانه هاي خداوند سبحان اثبات مي كند و علم شهودي كه انبيا و اولياي الهي از آن برخوردارند، مشاهده مبدأ، ديدارمعاد، نظاره بهشت و دوزخ الهي است: "كلا لؤ تعلمون علم اليقين لترون الجحيم: نه چنين است، اگر شما از علم اليقين بهره داشته باشيد، دوزخ را نيز خواهيد ديد." (تكاثر، آيه 5 و 6)
تفاوت ديگر علم حصولي با علم حضوري در اين است كه علم حضوري با دارايي قرين است، حال آنكه علم حصولي دانشي بي بهره از دارايي است. كسي كه از طريق علم حصولي به رحمت گسترده و بي كران الهي آگاه است، وصف بخشش را مي شناسد و كسي كه با دانش شهودي و حضوري به رحمت خداوند آگاه است، آن رحمت را واجد است و به همين دليل در فلاح و رستگاري مستغرق مي باشد. پس همواره در علم حضوري، عنصري افزون بر آنچه در علم حصولي است، وجود دارد؛ يعني نبي آنچه را ديگران به دانش مفهومي و عقلي درك مي كنند، به گونه اي كه داراي آن است، ادراك مي نمايد و مي بيند.
نبي علاوه بر ادراك برتر آنچه با مفهوم در افق ادراك عام عقلي قرار مي گيرد، به دليل موقعيت برتر خود، به فهم برخي از خصوصيات و جزيياتي نايل مي آيد كه علم مفهومي ديگران را به آن، به طور مستقل راهي نيست.
او به دليل اينكه چهره باطني و الهي زندگي طبيعي و رفتار و اعمال همگون را مشاهده مي كند، از خصوصيات روابطي كه بين معاش و معاد انسانها وجود دارد باخبر مي گردد و آنگاه آنچه را كه به شهود يافته است، ديگر بار با نزول به افق فهم و دريافت ديگران، در قالب مفاهيم و عبارات، به آنها منتقل مي كند.
مفاهيم و عباراتي را كه نبي در مخاطبه و گفت و گو با انسانها اظهار مي دارد، گاه مشتمل بر حقايقي است كه عقل نظري يا عملي آنها نيز به ادراك آن نايل مي شود. در اين صورت، او كلامي تأسيسي نداشته و به تأييد آنچه عقل مي فهمد پرداخته است، يا آنكه با ارشاد خود به احياي دفينه هاي عقلي آدميان همت گمارده است، اما گاهي، مفاهيمي را كه نبي اظهار مي دارد، ناظر به همان خصوصياتي است كه شناخت مفهومي ديگران پس از ادراك كليات، نسبت به آنها ساكت است، مانند وقتي كه از جزييات و خصوصيات اسما، صفات الهي و روابط آنها، يا از ويژگي هاي برزخ، بهشت و دوزخ خبر مي دهد و يا آنكه مقتضيات امور ياد شده و احكام عملي مربوط به آنها را اعلام مي نمايد. در همه موارد فوق، از متن دانش حضوري و شهودي انبيا و اوليا مجموعه اي از قضايا و علوم مفهومي پديد مي آيد كه به عنوان دانشهاي نقلي شناخته مي شوند، دانشهاي نقلي آنگاه كه به همراه علوم عقلي به تبيين شيوه رفتار و سلوك انسان مي پردازند، سنت را پديد مي آورند.

سنت در نگاه ديني
آنچه بيان شد در حكم مقدمه اي براي عبارت اخير است كه از آن تعريف سنت در فرهنگ و نگاه ديني به دست مي آيد. سنت در اين تعريف مرادف دين و شريعت و مطابق با اراده تشريعي خداوند است. سنت شيوه اي از زندگي و زيست است كه عقل به تنهايي عهده دار شناخت آن نيست، بلكه وحي و شهود ديني نيز در تبيين آن دخالت دارد. انساني كه از شهود الهي محروم باشد، سنت را با دو منبع "عقل" و "نقل" شناسايي مي كند.
سنت، شيوه اي از رفتار است كه براساس آن اصلاح معاش و معاد آدمي تأمين شده و فلاح و رستگاري انسان به دست مي آيد. در حقيقت، سنت منطق معرفت و علم ناب و خالص ديني است، زيرا سنت براي طالبان مسير شهود و سالكان طريق وصول همان نقشي را ايفا مي نمايد كه منطق براي جويندگان دانش و علم حصولي. همان گونه كه منطق در صحنه دانش حصولي، مسير تردد و آمد و شد فكري را تعيين مي كند، سنت نيز در پهنه آگاهي حضوري و شهودي كه دانش راستين و دانايي همراه با دارايي است، طريق وصول را ارايه مي دهد.
تفاوت منطق و سنت در اين است كه منطق سير ذهني تردد را نشان مي دهد و سنت مسير عملي زندگي و زيست را ارايه مي دهد. اين تفاوت ناشي از تفاوت دو نوع معرفت حصولي و حضوري است. در معرفت حضوري، انسان براي وصول به واقعيت معلوم ناگزير بايد به تبديل و تغيير هستي خود دست يازد و اين تبديل و تغيير، شيوه اي از زيست و زندگي را كه سنت عهده دار آن است طلب مي نمايد. اين شيوه از زيست همان طريق تزكيه است كه در متن رسالت انبيا قرار گرفته است؛ "همان طور كه در ميان شما از خودتان رسولي فرستاديم، آيات ما را بر شما تلاوت مي كند، شما را تزكيه مي نمايد، به شما كتاب و حكمت مي آموزد و آنچه را كه از نزد خود نمي توانستيد بياموزيد به شما آموزش مي دهد." (بقره، آيه 151)
انبيا با تزكيه، فلسفه را كه دوستدار حكمت است، نمي آموزند، بلكه حكمت را كه با شهود قرين است، تعليم مي دهند؛ كتاب را تعليم مي دهند؛ همان كتابي كه "آصف بن برخيا" به بيان قرآن، با فراگرفتن علمي از آن و نه همه آن، تخت بلقيس را در زماني كمتر از چشم بر هم زدن، از صبا به يمن آورد و سرانجام اينكه نبي، از طريق ارايه آيات الهي و تزكيه انسانها، حقايقي را مي آموزاند كه آنها هرگز بدون ارتباط با وحي و از نزد خود، نمي توانند فرا گيرند.
سنت كه در قالب شرايع مختلف ظاهر مي شود، از متن شهود بر مي خيزد و به سوي شهود نيز فرا مي خواند و به همين دليل همواره داراي عنصري است كه از دسترس دانش مفهومي و عقل عملي يا نظري بيرون است.

رازداري و رازگشايي
عقل عملي با همه همراهي اي كه با سنت دارد، هرگز نمي تواند حكم و قانوني را كه جايگزين و بديل سنتهاي ديني باشد، ارايه دهد. سنت سالك را به واقعيتي آگاهانه فرا مي خواند؛ واقعيتي كه دانش مفهومي و عقل نظري به اصل وجود آن به اجمال دلالت مي كند و عقل عملي بر وجوب سلوك به سوي آن و در نتيجه بر وجوب متابعت از سنت و شريعت حكم مي نمايد. اذعان عقل به واقعيتي كه سنت به آن مي خواندش و اعتراف به عجز از شناخت ذات و كنه آن واقعيت و عجز از شناخت راههايي كه به طور خاص وصول با آن را ممكن و ميسر مي سازند، سنت را براي عقل به صورت رازي مقدس در مي آورد؛ رازي كه جز با صعود از دانش مفهومي و گذر از وجود واقعيت نفساني محدود سالك، آشكار نمي شود.
سنت گرچه براي دانش مفهومي رازآلود است، ولي براي سالكي كه به آن عمل مي كند طريقه وصول به سر و شيوه گشايش راز است. نماز كه سنتي الهي است براي سالك، معراج و وسيله تقرب و حضور به بارگاه قدس است؛ "الصلاة معراج المؤمن"(مجلسي، بحارالانوار، المكتبة الاسلاميه، تهران، ج82، ص 302) و زكات با آنكه فعلي اجتماعي و اقتصادي به شمار مي آيد، سنتي ديني است كه پاك كننده عامل و رفتاركننده به آن است؛ "زكات نزديك كننده انسان متقي به خداوند است." (عاملي، حر، وسائل الشيعه، تصحيح رباني شيرازي، ج4، ص 7) "اي پيامبر زكات اموال آنان بگير، تا آنكه صدقه (زكات) آنها را طاهر و پاك گرداند و تو آنها را با آن تزكيه نمايي." (توبه 9، آيه 103)
سنت در تعريفي كه براساس ذهنيت معاصر از آن ياد شد، شيوه اي از رفتار بود كه براساس شناختي حسي - عاطفي سازمان مي يافت، اما در تعريف اخير، سنت بيش از آنكه شيوه اي از عمل باشد، نوعي از علم است و اين علم از نوع شناخت حسي و دانش تجربي و عقلي نيست؛ هر چند كه با آگاهي عقل عملي از اين جهت مسانخ است كه احكام و ضوابط رفتار و كردار آدميان را بيان مي نمايد. سنت علمي است كه بر شهود خالص و ناب ديني استوار است؛ شهودي كه الهي بوده و از مشاهده و ملاقات با حقايق مطلق و فراگير حاصل مي شود. چهره الهي شهودي كه در متن سنت نهفته و آغاز و انجام آن را تشكيل مي دهد، به سنت، قداست و حرمتي الهي نيز مي بخشد.
اگر سنت به شناخت حسي - عاطفي متكي باشد، ارزش غيرعلمي و دون عقل پيدا مي كند. ولي اگر به معرفت شهودي متكي باشد، در عالي ترين مراتب علم قرار گرفته و ارزشي فراعقلي و فرامفهومي مي يابد. همچنين اگر سنت از عادتي تغذيه كند كه از تكرار يك رفتار و احساس مستمر يك عمل پديد مي آيد، زوال آن نيز با ترك همان عادت و احساس با ممارست به عملي خلاف آن، واقع خواهد شد؛ هر چند كه عمل خلاف ابتدا با اكراه يا اجبار انجام شود و اما اگر سنت متكي به معرفت شهودي بوده و يا آنكه بنيانهاي مفهومي آن براساس دانش عقلي استوار شده باشد، هرگز متروك نخواهد شد.
كسي كه با باطن و روح سنت مأنوس است و شهود و حضوري را كه در متن آن است ادراك مي كند، هرگز دست از آن نمي شويد، زيرا او مادام كه تمام هستي و وجود خود را در مسير آن سنت پاك و طاهر نكرده باشد، به معرفتي كه در متن آن مستقر بوده و راز و سر آن را تشكيل مي دهد نمي رسد. كسي كه واقعيت و هستي متعالي خود را در قالب يك سنت مشاهده مي كند، چگونه مي تواند از آن دست بشويد؟
عامل به سنت اگر هم به سر آن راه نيافته باشد، تا زماني كه با دانش عقلي واقعيتي را كه سنت روي به آن دارد به اجمال اثبات مي كند و وجوب سلوك به سوي آن را با ارشاد و هدايت عقل عملي ادراك مي نمايد و در نتيجه ضرورت متابعت از وحي و سنت را مي فهمد، همچنان به سنت عمل خواهد نمود و به هيچ قيمتي از آن دست نخواهد شست و در راه عمل به آن هر خطري را به جان خريدار است، زيرا معتقد است تا جان خود را خالصانه در مسير سلوك ننهد، به حقيقت و روح سنت كه همان شهود و ملاقات با خداوند است، راه نخواهد يافت.

روح و قالب سنت
زوال سنت هنگامي آغاز مي شود كه يقين اعم از آنكه شهودي يا حصولي باشد از آن گرفته شود، سنت از دل شهود مي جوشد و در امتداد يقين تا نازل ترين مرتبه آن، كه همان يقين عقلي و مفهومي است، تداوم مي يابد و از آن پس، جز قالبي از آن باقي نمي ماند. قالب سنت، لاشه بي روح آن است كه به عادت متكي است، عادت نيز از معرفت عقلي بي بهره است و از عاطفه اي بهره مي برد كه در اثر ممارست و احساس مكرر پديد مي آيد.
كساني كه از معرفت عقلي و شهودي بي بهره اند و از "شناخت يقيني" نصيبي ندارند و علم را تنها در محدوده گزاره هاي محسوس، ابطال پذير و مانند آن مي بينند، ناگزير از سنت جز قالب آن را مشاهده نمي كنند و تعريفي را كه براي سنت مي دهند نيز جز بر اين قالب تطبيق نمي شود.
در نگاه آنان، سنت به عادت مستقر تطبيق مي شود. روياروي تجدد و كاري قرار مي گيرد كه سابقه پيشين نداشته، بلكه حادث است. حال آنكه كساني كه سنت را با نگاهي ديني شناخته و تعريف مي كنند، اين تعريف را تنها شايسته جسم و ظاهر سنتي مي دانند كه روزگاري حيات و زندگي داشته و اينك از روح و جان خود كه همان يقين و شهود است، دور مانده باشد. با آنكه اين تعريف را شايسته كسي مي بينند كه تنها ظاهر تجسديافته سنت را در جهان خارج مشاهده كرده و در باطن حقيقت آن كه با وجود و واقعيت سان و سنت گذار سرشته شده، غافل است، زيرا او از سنتي كه در جامعه جريان دارد، جز ظاهر و قالب آن را نمي بيند و اين قالب را نيز، با فهم و ادراكي كه خود از آن دارد تفسير و تأويل مي كند.

تقابل سنت و بدعت
سنت براي كسي كه با نگاه ديني به آن مي نگرد، كاري مطابق عادت نيست تا در برابر كار ابداعي و نو قرار گرفته باشد، بلكه شريعت، قانون و حكمت الهي است و در برابر بدعت قرار دارد. بنابراين، در مقابل سنت، بدعت است و بدعت هر قانون و كاري است كه براساس دريافت و شهودي الهي سازمان نيافته و يا آنكه با اراده تشريعي خداوند كه عهده دار تربيت و تعالي آدميان است، مطابق نباشد.
سنت در معناي ديني آن، كه در مقابل بدعت است، مصاديق و استعمالات مقيد و خاص نيز دارد و از اين جهت، نبايد بين دو معناي عام و خاص آن خلط شود.
سنت در معناي عام خود، تمامي احكام و مقررات الهي را كه با استفاده از عقل و نقل شناخته مي شوند در برمي گيرد، اعم از اينكه اين نقل ره آورد وحي بوده و سخن مستقيم خداوند باشد و به صورت كتاب آسماني در دسترس بشر قرار گرفته باشد و يا آنكه از طريق حديثي قدسي توسط پيامبر(ص) يا امام معصوم(ع) به ديگران ابلاغ شده باشد، يا آنكه از طريق گفتار، رفتار يا تقرير معصوم در معرض آگاهي و اطلاع ديگران واقع شده باشد. شاهد عموميت معناي "سنت" نسبت به همه موارد ياد شده، شمول و عموميت مقابل آن يعني "بدعت" است كه عدول از همه موارد فوق را در بر مي گيرد.
گاه نيز سنت در مورد برخي از مصاديق ياد شده و بيشتر از همه، در مورد آن دسته از احكام ديني اطلاق مي شود كه در گفتار، رفتار با تقرير پيامبر(ص) حضور داشته يا از آنها استنباط مي شوند. سنت هنگامي كه در اين معناي خاص به كار رود، در برابر كتاب و در برابر سنت قرار مي گيرد كه از نظر به گفتار، رفتار يا تقرير اوليا و ائمه معصومين(ع) استنباط مي شود.
سنت كه در لغت به معناي راه و روش است، گاه نيز به معناي راه و شيوه اي تكويني به كار مي رود و در اين صورت، سنت ناظر به قوانين واقعي و خارجي جهان و اراده تكويني خداوند سبحان است. البته اين معنا از سنت، از بحث فعلي ما كه درمحدوده زندگي فردي و اجتماعي انسان و احكام و قواعد عملي مربوط به آن قرار دارد، خارج است.
از آنچه بيان شد دانسته مي شود كه قوام سنت در فضاي ديني به ثبات و تداوم زماني آن است، هر چند كه سنت تاب ثبات و تداوم را نيز دارد. قوام سنت به حقيقت الهي آن است و به همين دليل، سنت همواره سنت است، حتي در موقعي كه هيچ يك از افراد جامعه به آن عمل نكرده باشند و عادت اجتماعي برخلاف آن باشد، يا حتي در موردي كه براي اولين بار به آن عمل مي شود.
اگر سنت در زمره عادتهاي اجتماعي دانسته شود و ثبات و قراري كه برخي از سنن مقتضي آن هستند، به عادت و مانند آن استناد يابد، مي توان گفت كه هيچ يك از اديان و سنت هاي ديني در هنگام پيدايش خود چهره سنتي ندارند، بلكه هر سنتي در بدو پيدايش يك امر متجدد و نوين است كه در جريان تحولات و تبدلات مستمر اجتماعي و تاريخي رخ نموده است. رفتار ديني نيز پس از مدتي چون به صورت نهاد و سازمان اجتماعي درآيد، صورت سنت را به خود گرفته و دوام و ثبات خود را بر انسان و جامعه كه نيازمند تحول و تغيير مستمر است، تحميل مي نمايد. اما اگر سنت معناي ديني داشته باشد، نبي و پيامبري كه حلقه اتصال انسان با آسمان الوهيت است و به تعبير شيخ الرئيس بوعلي سينا "سان" (بوعلي، الالهيات من الشفاء، 1 قسمت از طبع سنگي، انتشارات بيدار، قم، ص 557) يعني سنت گذار است، هر پيام و كلامي را كه او براي تنظيم رفتار انسانها بيان مي دارد در همان هنگام كه اظهار مي دارد، يك سنت است.
بدعت نيز كه در تقابل با معناي ديني سنت است، به تازه و نو بودن قائم نيست، بلكه خصوصيت اصلي بدعت در بي بهره بودن از شناخت و شهود ديني است و به همين دليل مي تواند نتيجه رجوع و بازگشت به رسم ديرين و شيوه رايج در جامعه باشد و از همين جهت نيز بدعت حتي وقتي كه همه جامعه به آن عمل كرده و به صورت عادت مستقر و رسوب يافته يا حتي قانون رسمي و مصوب اجتماع نيز درآيد، همچنان بدعت است.

سنت در تقابل يا همراهي با تجدد
تقابل بين سنت با تجدد، توسعه و مانند آن وقتي حاصل مي شود كه صورت تجسديافته آن در ظرف نگاه غيرديني تعريف شود و نگاه غيرديني كه از ادراك حقيقت سنت عاجز است، به اين دليل سنت را در تقابل با تجدد مي بيند كه خود از هيچ نوع ثباتي برخوردار نيست و در نتيجه، حضور سنت را تنها در چهره ثبات و دوام، به صورتي ناقص احساس مي كند و از تشخيص ناقص آن در حالتهاي ديگري كه با حركت قرون است عاجز مي ماند و حال آنكه ثبات و استمرار زماني يكي از صورتهايي است كه سنت دار است.
سنتهاي ديني گاه كلي و گاه جزيي هستند. سنت هاي كلي در قياس با يكديگر برخي مطلق و بعضي مقيد هستند.
احكام ثانوي در قياس با احكام اولي از زمره سنتهاي كلي و مقيد مي باشند و احكام قضايي و ولايي نيز با آنكه كاملاً جزيي بوده و با زمان سرشته و عجين اند، همچنان در فضاي سنتهاي ديني شكل گرفته و از قداست آن بهره مند هستند.
با وجود ثبات و استمراري كه احكام كلي در طي شريعت دارا هستند، سنت همواره با معنايي عميق با محتوايي متجدد موجب مي شود تا هيچ گاه گرد كهنگي بر آن ننشيند، زيرا سنت در عين آنكه سازمان معيشت است، راه و مسير ملاقات و ديدار با خداوند نيز محسوب مي شود و ديدار الهي با تجليات نامحدود و غيرمتناهي آن حاصل مي آيد. در تجلي خداوند هرگز تكرار نيست و به همين دليل، سالكي كه از طريق سنت به وصال نايل مي شود، در عمل به سنت، با وجود صورت ظاهراً يكسان آن، هرگز ديدار واحد ندارد. مشابهت و همانندي تنها قضاوت كساني است كه جز ظاهر زندگي دنيا و صورت رفتار ديني را نمي بينند. اين گروه كه تنها قالب سنت را مي نگرند، جز به ملال و كسالت به آن نزديك نمي شوند؛ به نماز نمي آيند جز با كسالت و انفاق نمي كنند مگر با كراهت (توبه، آيه 54)
سنت مسير عشق است و عشق را حديث هرگز مكرر نيست. بنابراين، سنت نه تنها با تجدد در تقابل نيست، بلكه نو بودن، صفت مستمر و هميشگي آن است.
سنت با بدعت، مقابل است و با تجدد نيز در صورتي ناسازگار است كه مصداق بدعت باشد، سر اين ناسازگاري در اين است كه بدعت از حديث نامكرر عشق تهي است. بدعت راه حقيقت نيست، بلكه ضلالت و گمراهي است و به همين دليل با نفرت قرين بوده و تاب هيچ نوع قرار و دوامي را نيز ندارد. اگر نشاط و سروري هم باشد در گريز از آن است و اين نوع از گريز همان نوع از تجدد است كه سنت با آن در ستيز است.

  


پيامبر (ص) و حقوق انسان

 

* حقوق بشر در آينه مكتوبات و پيمان نامه هاي پيامبر اعظم (ص)معاهده آن حضرت با مسيحيان نجران

٭دكتر حسن بلخاري
عضو هيئت علمي دانشگاه تهران
يكي از اصولي كه پيامبر(ص) همواره بدان توجه خاص مي كردند، حق مردم (حق الناس) است. آنچنان كه در آموزه هاي ديني آمده،



حق الهي قابل بخشش است، اما حق الناس جز به رضايت مردمان قابل بخشش نيست. چنين مكتبي امروزه در مقابل انواع اتهامها قرار گرفته است. نويسنده با توجه به انواع پيمان نامه هاي پيامبر اكرم(ص) به دنبال اثبات اين امر است كه مسلمانان از ديرباز به دنبال تحقق حقوق اقليتها و حتي اقوام شكست خورده و در يك كلام حقوق بشر بوده اند.
تاريخ 185 مكتوب(1) را از رسول اكرم(ص) به يادگار گذاشته است. اين مكتوبات كه شامل پيمان نامه ها، دعوت امراء و رؤساي قبايل به اسلام، فرمانهاي حكومتي، ارشادنامه ها، امان نامه ها و برخي مكتوبات ديگر پيرامون موضوعات مختلف است، تصويري كامل از اخلاق سياسي و اجتماعي پيامبر(ص) را به تماشا مي گذارد. اهميت اين نامه ها در برجسته بودن موضع گيريهاي حقوقي و سياسي پيامبر اكرم(ص) است و گرچه در برخي از متون آن، ارشادات اخلاقي و حتي تبيين جهان بيني نيز وجود دارد، اما حتي اين موارد در پرتو اخلاق سياسي - اجتماعي پيامبر(ص) مورد توجه قرار گرفته اند. همچون متفاوت بودن نامه هايي كه پيامبر(ص) به پادشاهان مسيحي چون "مقوقس" و "هرقل" نوشته يا نامه به كساني چون "خسرو پرويز" كه پيامبر(ص) لحني متفاوت را در برخورد با اين پادشاه بر مي گزينند.
نقد و تحليل موشكافانه اين مكتوبات مي تواند سيره و سنت رسول گرامي(ص) را در تمامي ابعاد سياسي - اجتماعي و حقوق تبيين ساخته و خود سرمايه و منبعي براي تدوين پروتكل هاي حقوقي جهان اسلام در تمامي ابعاد آن از يك سو و ارائه آن به سازمانها و نهادهاي حقوقي و سياسي جهان امروز - بويژه تمدن غرب - از ديگر سو باشد و اين البته نيازمند تحقيق و تطبيق حكما و متفكران تواناي اسلامي در قاموس موازين حقوق جهان حقوق محور امروز است. استخراج و استنباط موازين پيشرفته و مدرن حقوق بشر در اسلام با عنايت به سنت و سيره رسول خدا(ص) نه تنها جهان اسلام را در برخورد و مواجهه با مسائل مستحدثه جهاني توانا مي سازد، بلكه به عنوان محك و معياري در جهت تصحيح و تنقيح موازين حقوقي امروز، آن هم در عصر و دوره "جهاني سازي" و "دهكده جهاني" عمل مي كند.
جهان اسلام نيازمند يك حركت جدي و تحول برانگيز در متن انديشه هاي خويش است. شاخصه هاي اين حركت بايد دو محور اساسي باشد:
تحقيق و تطبيق
در وهله اول جهان اسلام به انديشمندان و محققاني نياز دارد كه با آگاهي ژرف و با استناد به روشهاي مدرن و شيوه هاي تحقيقي مطلوب، عمق جان اين دين را بكاوند و حقايق آن را استنباط و استخراج نمايند و در مرحله دوم بشدت نيازمند حكمايي است كه ابزار و قدرت تطبيق اين حقايق و موازين را با موازين مقبول و معقول جهان امروز - كه در اعلاميه هايي چون اعلاميه حقوق بشر به عنوان دستورالعمل حقوقي براي جهان امروز بويژه در عصر جهاني سازي - متجلي است، دارا باشند. البته اين تحقيق و به ويژه تطبيق، با نيت استحاله و تحويل و تبديل موازين حقوقي دين اسلام با موازين جديد صورت نمي گيرد، بلكه هدف، تدوين حقوق نامه اي جهاني است كه در ذات خود داراي جامعيت باشد و نه تنها در برگيرنده حقوق و تكاليف انسان، بلكه نماياننده جهت و مقصد معنوي او در بهره مندي از حقوق انساني خويش نيز باشد.
به نظر مي رسد جهاني كه به عنصر حق بيش از تكليف بها مي دهد و در پناه و پوشش حقوق، تكاليف و وظايف انسان و جامعه انساني را ناديده گرفته و يا در حاشيه قرار مي دهد، به همان آسيبها و خطراتي دچار مي شود كه جوامع صرفاً تكليف محور بدان دچار مي شوند. حقوق اسلامي، قدر و قيمت حق را در كنار حد مي سنجد و هرگز نه حق را فداي تكليف و نه تكليف را فداي حق مي كند.
نقد انديشمندان و متفكران جهان امروز به روند حقوقي حاكم بر مانيفست ها، پروتكل ها و پيمان نامه هاي حقوقي در عرصه جهاني، انتقاد از روند صرفاً حقوق محور آن است. در حالي كه از بديهي ترين حقوق انساني آن است كه انديشمندان و برنامه نويسانش نه تنها حقوق او را با جامعيتي كه مستلزم برنامه نويسي براي انسان ذو ابعاد امروز است بنگارند، بلكه در كنار حقوق انسان، وظايف و تكاليف او را نيز مشخص سازند. انسان تا خود را در مقابل مرجعي مكلف نداند، قطعاً نمي تواند با مفهوم و معناي ذاتي حقوق خويش آشنا باشد. ادراك حقوق منوط به رعايت حدود و رعايت حدود مشروط به برخورداري از حقوق است. حدود و تكاليفي كه عامل رسيدن به آن حقوق است و نه در مقابل آن.
ما معتقديم اين جامعيت در متن آيات قرآن و سنت نبوي و علوي وجود دارد. نگارنده اين مقاله از ميان پيمان نامه هاي مكتبهاي زياد تنها يك نمونه را در جهت تأييد اصول فوق و نيز بيان وجهي از وجوه اهميت اسلام به حقوق بشر برگزيده است. يعني پيمان رسول اكرم(ص) با مسيحيان نجران. اين پيمان نامه كه متن آن در "خرج" ابويوسف، "خراج" ابوعبيد، "فتوح البلدان" بلاذري، "زادالمعاد" ابن قيم، "امتاع" مقريزي، "وثائق السبابيه اليمنيه" محمدبن اكوع حوالي، "سنن ابي داوود"، "تاريخ يعقوبي" و ديگر منابع اسلامي آمده است، در سال نهم هجرت و پس از داستان مشهور مباهله(2) بين پيامبر(ص) و مسيحيان نجران - منطقه اي مصفا با هفت دهكده در مرز ميان حجاز و يمن - امضا شده و خود تنها يك نمونه از اصول حاكم بر اخلاق سياسي - حقوقي پيامبر(ص) در رعايت حقوق بشر است. پيامبر(ص) در اين پيمان نامه، در قبال تأمين امنيت مردم نجران و نيز حفاظت از اموالشان حكم به پرداخت مبلغي به عنوان جزيه مي كند، اما در قبال آن، ضمن ارائه نمونه بي نظيري از رحمت، رأفت و عدالت اسلامي، حقوق متقابل مردم نجران را تضمين و تعهد مي نمايند. نمونه اين رحمت، رأفت را در بند اول پيمان نامه مي توان دريافت. در اين بند تصريح شده است كه مسيحيان نجران به دليل آن كه در جريان مباهله به هر دليل از ادامه مذاكره و مباهله صرف نظر نموده و حكم در مورد ميوه ها، زر و سيم و بردگان خود را به پيامبر(ص) واگذارده بودند، پيامبر(ص) همه را به ايشان مي بخشد و تنها به وضع مالياتي اندك آن هم نه بدين دليل كه غالب شده اند، بلكه به دليل تعهداتي كه در بندهاي بعدي پيمان نامه مبني بر تأمين جان تضمين مال نجرانيان مي كنند بسنده مي نمايند.
بخش مهم اين پيمان نامه در جهت حفظ حقوق مردم نجران، شامل موارد زير است:
الف - پيامبر(ص) متعهد مي شوند هر چه از اموال جنگي نجرانيان كه به صورت امانت به سپاه اسلام - در جهت غلبه بر فتنه هاي محلي - سپرده شده است، چنان چه آسيب ببيند يا نابود شود، توسط فرستادگان و نمايندگان آن حضرت جبران شود "و به عهده ايشان است كه چون در يمن درگيري و عذر و مكري پيش آيد، به مسلمانان سي زره و سي اسب و سي شتر عاريه دهند و هر چه از آن زره ها و اسب و شترها و كالاهاي ديگر كه نابود شود فرستادگان و نمايندگان من ضامن خواهند بود كه به ايشان بپردازند."(3)
ب - پيامبر(ص) حقوق مردم نجران را در حفظ آئين خود، امنيت جان و پاسداشت مال به رسميت مي شناسند. ايشان عهد خداوند و نيز پيمان خود را، پناهگاه جان و مال و آيين مردم نجران قرار مي دهند. در اين بخش از پيمان نامه با اين كه حقانيت رسالت پيامبر(ص) در جريان مباهله بر سران مسيحي آشكار شده و پيامبر(ص) در موقعيت غالب مي توانستند از آن بالاترين بهره را در مسلمان نمودن اين مسيحيان ببرند، اما رسول ا...(ص) نه تنها هيچ تلاشي در جهت الزام آنها بر تبعيت از دين خود ندارند، بلكه بر حفظ آيين و جان و مال نجرانيان، عهد و پناه خداوند و پيمان خود را گواه مي گيرند: "و براي مردن نجران و اطراف آن پناه و عهد خداوند پيمان محمد رسول خدا در مورد اموال و جان هايشان و آيين ايشان و در مورد غايب و شاهد و عشيره و پرستشگاه ها و آنچه از كم و بيش در اختيار ايشان است خواهد بود."
ج - پيامبر(ص)، حق راهبان و كاهنان و كشيشان مسيحي را در داشتن وظيفه و مقام راهبي و كشيشي خود به رسميت شناخته و تصريح مي نمايند كه اينان همچنان بر سر كار خود باقي مانده و از كار بر كنار نخواهند شد: "هيچ اسقف و راهب و كاهني از شغل و مقام خود بركنار نخواهد شد."
هـ - پيامبر(ص) با ذكر قاعده اي حقوقي، نجرانيان را از پرداخت خون بهاي خونهايي كه در جاهليت ريخته اند معاف مي دارد: "و بر ايشان هيچ گونه تعهدي و پرداخت خون بهاي خونهايي كه در جاهليت ريخته شده است نخواهد بود."
ه - پيامبر(ص) اساسي ترين حقوق سياسي يك ملت را كه همانا، حق زندگي در سرزمين خود و نيز بهره مندي از امنيت است، در مورد نجرانيان تعهد و تضمين مي نمايد: "آنان را از سرزمين خودشان تبعيد نخواهند كرد و از آنان يك دهم گرفته نمي شود و سرزمين ايشان پايكوب نخواهد شد و لشكر به آن كشيده نمي شود. هركس از ايشان حقي مطالبه كند در كمال انصاف بدون اين كه بر آنان ستم شود يا ستم كننده باشند، بررسي خواهد شد."
در پايان اين پيمان نامه، شرايطي براي تداوم و استحكام اين پيمان نامه ذكر شده است، كه گرچه به ظاهر شرط است اما در اصل تأكيد بر اهميت اصولي، وحياني و عقلاني است كه در متن اعتقادات مسيحيان - و مسيحيان نجران - نيز وجود دارد: "از اين پس و در آينده هركس رباخواري كند، ذمه و عهد من از او برداشته است و هيچ كس را به گناه ديگري مؤاخذه نخواهند كرد، بر آنچه در اين عهدنامه است جواز خدا و ذمه محمد رسول خدا حكمفرماست تا هنگامي كه ايشان خيرانديش و نيكوكار باشند و كار خود را با ستم سنگين كنند و تا هنگامي كه خداوند فرمان خود را در اين باره ابلاغ فرمايد." بدين صورت شرطي بودن اين موارد سبب اين سوء تفسير و تعبير نخواهد بود كه اين شرايط تحميل شده است، زيرا در تعاليم حضرت مسيح(ع) نيز اين شرايط لزوم پاك رفتاري و درستكاري انسان است.
پيامبرگرامي (ص) شرط تداوم اين ذمه و عهد را انجام ندادن مي دانند و اين تحميل پيامبر(ص) نيست، ارجاع مسيحيان به رعايت يك قاعده در مذهب مسيحيت است. نيكوكاري و خيرانديشي نيز كه در پايان پيمان نامه اساس تداوم تعهدات آن، ذكر شده خود دليلي ديگر بر غايت رعايت حقوق در جامعه انساني است، بدين معنا كه انجام ندادن ربا، خيرانديشي و نيكوكاري ضامن رعايت حقوق و اجراي حدود در جوامع انساني است.
پي نوشت ها:
1- در تعداد اين مكتوبات بين انديشمندان و مورخان اختلاف وجود دارد. صاحب "مكاتيب الرسول" 185 نامه و دكتر حميدا... در "وثائق" 246 نامه و پيمان نامه را ذكر مي كنند. رجوع شود به "مكاتيب الرسول"، الاحمدي، نشر يس، بهمن 1363 تهران و "مجموعه الوثائق السياسيه"، دكتر محمد حميدا...، ترجمه دكتر محمود مهدوي دامغاني، نشر بنياد 1365 تهران.
2- براي آشنايي با جريان مباهله به تفسير آيه مشهور به آيه مباهله (آيه 61 آل عمران) در تفاسير مختلف و همچنين كتابهاي سيره و سنت رسول گرامي اسلام(ص) مراجعه شود.
3- مجموعه الوثائق السياسيه، دكتر محمد حميدا...، ص 135

  


اسلام ؛ دين فطرت

 

٭دكتر رضا برنجكار
عضو هيأت علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي
پيامبران الهي از سوي خداي واحد و يگانه به سوي انسانها فرستاده شده اند. از اين رو بايد تعاليم آنان يكسان بوده و اختلافي در



ميانشان نباشد. اين نكته در مورد معارف اعتقادي كه گزارشهايي درباره واقعيت است، روشن تر از بخشهاي ديگر اديان است. در اين بخش، تفاوت اديان تنها در اين مورد مي تواند باشد كه بخشي از حقايق به پيامبري داده شده و به پيامبر ديگر داده نشده است. اما در بخش شريعت، ممكن است اختلافها ناشي از تفاوت زماني و مكاني باشد. براي مثال چون دين پيامبر اعظم(ص)، دين خاتم و جهاني است، احكام و شرايع آن كمي سهل تر از احكام و شرايع ديگر پيامبران است.
با وجود اين، تحريفهايي كه در طول زمان در اديان الهي رخ داد، باعث شد تا در برخي معارف و احكام ميان اين اديان اختلاف رخ دهد. قرآن كريم مي فرمايد: ان الذين عندا... الاسلام و ما اختلف الذين اوتوا الكتاب الا من بعد ما جاء هم العلم بغياً بينهم. (آل عمران، 19)
اين آيه، دين همه پيامبران را اسلام مي داند و تصريح مي كند كه اختلافهاي پيروان اديان الهي در اثر تحريف و گناه بوده است. در اين آيه، نام دين واحد، اسلام ذكر شده است. در برخي آيات ديگر نيز چنين نامگذاري ديده مي شود. براي مثال، در آيه زير از حضرت ابراهيم(ع) به عنوان حنيف و مسلمان نام برده شده است:
(ما كان ابراهيم يهودياً و لا نصرانياً و لكن كان حنيفاً مسلماً و ما كان من المشركين) (آل عمران، 67)
اسلام به معناي تسليم شدن است؛ تسليم قلبي و عملي. اما براي تسليم شدن بايد چگونگي تسليم شدن روشن باشد. آنچه پيامبران براي مردم مي آورند، يعني دين، چگونگي تسليم شدن در برابر خداست؛ تسليم قلبي كه با اعتقادات مطابق با واقع رخ مي دهد و تسليم عملي از راه عمل به شريعت. بنابراين دين خدا اسلام است: "ان الذين عندا... الاسلام"
حنيف از ريشه حنف به معناي ميل و تمايل به سويي است و به معناي راه راست و كسي كه به سوي دين مستقيم ميل پيدا كرده يا از دين كجي اعراض نموده نيز آمده است. به پيرو دين الهي يا اسلام، حنيف گفته مي شود، زيرا به دين مستقيم متمايل شده است.
ادعاي اين نوشته اين است كه اسلام يعني دين همه انبياي الهي فطري است و اصول ابعاد سه گانه اسلام در فطرت همه انسانها وجود دارد. اين مطلب را براساس آيات قرآن و احاديث پيامبر اعظم(ص) و گاه احاديث اهل بيت(ع) اثبات خواهيم كرد.
فطري بودن دين در معارف اعتقادي
قرآن كريم درباره فطري بودن دين مي فرمايد:
(فأقم وجهك للدين حنيفاً فطرة ا... التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق ا... ذلك الدين القيم) (روم، 30)
اين آيه مخاطب خود را به دين حنيف و استوار دعوت مي كند و دين را با عنوان فطرت ا... تفسير مي نمايد؛ فطرتي كه انسان بر آن سرشته شده و قابل تغيير نيست. در آخر مي فرمايد: دين استوار، چنين دين فطري است.
در احاديث، حنيفيت و فطرت به يك معنا آمده و در تفسير آن معرفت خدا و توحيد ذكر شده است. از پيامبر اكرم(ص) نقل شده كه فرمودند: "هر مولودي با فطرت متولد مي شود، و مقصود از فطرت، معرفت به اين مطلب است كه خداوند آفريدگار اوست و آيه شريفه "و لئن سألتهم من خلق السماوات والارض ليقولن ا..." (لقمان، 25) به همين مطلب اشاره دارد (اصول كافي، ج 2، ص 12).
بدين سان، دين استوار، دين فطري است؛ ديني كه اساس آن يعني معرفت خدا، در فطرت و خلقت نخستين انسانها نهفته است و اين فطرت قابل تغيير نيست.
در احاديث، آموزه توحيد نيز از مصاديق فطرت ذكر شده است (اصول كافي، ج 2، ص 12)، زيرا معرفتي از خدا كه انسانها بر آن سرشته شده اند، شامل توحيد نيز مي شود و انسانها خداي واحد و يگانه را فطرتاً مي شناسند.
براساس آيات و احاديث، سابقه اين معرفت توحيدي و فطري به پيش از جهان كنوني بر مي گردد و خداوند همه انسانها را در عالم يا عوالمي پيش از اين جهان، جمع كرد و خود را بدون واسطه به آنها شناساند و پس از اين شناخت، از آنان به ربوبيت خويش اقرار گرفت، و همين شناخت در روح و جان انسانها باقي ماند، از اين رو آنان همراه با همين فطرت توحيدي وارد جهان كنوني مي شوند.
فطري بودن دين در اعمال و عبادات
معرفت خدا و توحيد كه اساس دين اسلام است، فطرت اعتقادي همه انسانهاست. اما گذشته از فطرت اعتقادي، انسانها داراي فطرتهاي عملي نيز هستند. در احاديث نقل شده از پيامبر نماز و عبادت خدا از مصاديق فطرت ذكر شده است: "الصلاة و هي الفطرة" (المعجم الكبير، طبراني، ج 11، ص 272)
انسان پس از شناخت خدا و ايمان به او و با عقل فطري در مي يابد كه بايد خداي خويش را پرستش كند، هر چند نوع پرستش را نمي داند. از همين روست كه وقتي به مدعي پيامبري و رسالت برخورد مي نمايد، در سخنان او دقت مي كند تا اگر حقانيتش اثبات شد، نوع پرستش خدا را از او بپرسد. بنابراين، اصل پرستش امري فطري است و جزو فطريات عقل انسان است و آدمي با استفاده از عقل فطري لزوم پرستش خداي اثبات شده را ادراك مي كند.
در برخي از احاديث پيامبر(ص) بعضي از امور مربوط به نظافت و پاكي همچون كوتاه كردن ناخنها و شارب و نيز مسواك كردن از فطريات برشمرده شده است (مسند احمدبن حنبل، ج 3، ص 6، بحارالانوار، ج 76، ص 68)
اين امور از فطريات عقل است، زيرا انسان با عقل فطري خود خوبي نظافت را درك مي كند.
در برخي احاديث نقل شده از پيامبر(ص) كارهايي مثل غسل جمعه، كوتاه كردن شارب، بلندكردن محاسن و نيز برخي عبادات مثل زكات، از فطريات اسلام برشمرده شده است (كنزالعمال، ج 7، ص 763، مستدرك الوسايل، ج 7، ص 12) منظور از فطريات اسلام، احكام و عباداتي است كه از اسلام جدا نمي شود و از ويژگيهاي ذاتي اسلام هستند، به گونه اي كه علامتهاي يك مسلمان شمرده مي شوند.
نقل شده است كه زن عثمان بن مظعون از شوهرش نزد پيامبر(ص) شكايت برد كه او دايم در حال نماز و روزه است و به خانواده توجهي نمي كند. پيامبر اكرم(ص) ناراحت شد و به عثمان فرمود:
"لم يرسلني ا... تعالي بالرهبانية و لكن بعثني بالحنيفية السهله السمحة... فمن أحب فطرتي فيستن بسنتي و من سنتي النكاح (كافي، كليني، ج 5، ص 494)
در اين حديث و احاديث مشابه، دين حنيف سهل و ساده و به دور از رهبانيت، فطرت پيامبر يا فطرت دين پيامبر(ص) برشمرده شده است.
حاصل آن كه اساس دين اسلام، يعني معرفت خدا و توحيد و نيز عبادت خدا و پاكي روح و جسم، اموري فطري هستند و انسان براساس خلقت اوليه خود و نيز عقل فطري قادر به فهم آنهاست. در واقع، فطريات اعتقادي و عملي اسلام و انسان يكي است، زيرا توحيد و عبادت و پاكي هم از فطريات اسلام است و هم از فطريات انسان.
فطري بودن دين در اخلاق
اما گذشته از عقايد و اعمال، آدمي داراي فطريات اخلاقي نيز مي باشد. انسان باعقل فطري خود خوب و بد را مي فهمد و مي داند كه ادب و راستگويي و عدالت و سپاسگزاري خوب است و دروغگويي و ستم و ناسپاسي زشت و بد است. از پيامبر اعظم(ص) نقل شده كه در مورد عقل فرمودند:
"فيقع في قلب هذا الانسان نور، فيفهم الفريضة و السنة و الجيد و الردي، ألا و مثل العقل في القلب كمثل السراج في وسط البيت" (بحارالانوار، ج 1، ص 99)
در اين حديث، تصريح شده كه انسان با عقل فطري و بدون اكتساب، خوب و بد را مي فهمد.
از امام صادق(ع) نقل شده كه "بندگان به وسيله عقل، عمل نيكو را از عمل زشت مي شناسند" (اصول كافي، ج 1، ص 29)
از امام علي(ع) نقل شده كه فرمودند: "اخلاق نيكو از ميوه هاي عقل است" (غرر الحكم، ج 1، ص 339، حديث 1280) و "ادب در انسان همچون درختي است كه اصل و ريشه آن عقل است" (همان، ج 2، ص 109، حديث 2004) و "ميوه عقل راستگويي است" (همان، ج 3، ص 333، حديث 4643)
از پيامبر اكرم(ص) نقل شده كه فرمودند:
"جبلت القلوب علي حب من أحسن إليها و بعض من أساء إليها" (كافي، ج 4، ص 381)
بدين سان، اخلاق كه بخشي از دين اسلام است، امري فطري است؛ بدين معنا كه پايه ها و اصول اخلاق اموري فطري اند و هر انسان بالغ و عاقلي اين اصول را با عقل فطري خويش درك مي كند.
براساس قرآن و احاديث پيامبر اعظم(ص) و اهل بيت(ع) و نيز درك وجداني و عقلي عموم انسانها، انسان برخي امور را بدون كسب و اكتساب و به صورت فطري ادراك مي كند. اين فطريات در سه محور اعتقادات، اعمال و اخلاق مي گنجند. از سوي ديگر، دين اسلام كه دين همه پيامبران الهي است، بر پايه همين سه محور سازمان يافته است. مقصود از فطري بودن دين اسلام اين است كه خداوند متعال، معرفت پايه ها و اصول اين سه محور دين را در فطرت انسان نهاده است. از همين روست كه در برخي احاديث، دين خدا و اسلام مصداق فطرت مطرح شده در آيه "فطرت ا... التي فطر الناس عليها" دانسته شده است. سيوطي از پيامبر اكرم(ص) نقل مي كند كه مقصود از فطرت در آيه بالا دين خداست (الدرر المنثور، ج 5، ص 155) و از امام صادق(ع) نقل شده است كه مقصود از فطرت در آيه بالا اسلام است (كافي، ج 4، ص 12).
مقصود از فطري بودن اسلام، فطري بودن پايه هاي سه گانه آن است. از اين رو، در حديث اخير امام صادق(ع) پس از آن كه فطرت را به اسلام تفسير فرمودند، در ادامه فطري بودن اسلام را به فطري بودن اساس اعتقادي اسلام، يعني توحيد بازگرداندند:
"فطرهم ا... حين أخذ ميثاقهم علي التوحيد" (اصول كافي، ج 2، ص 12)

  


سرشت و كاركرد حكمت نبوي

 

٭حسين كاجي
عضو هيأت علمي انجمن حكمت و فلسفه ايران
در دوران جديد، شاهد ظهور و بروز علوم جديد هستيم. اين علوم به يك معنا جهان جديد را رقم زده اند و هر تحولي كه در جهان جديد رخ داده، بدون تأمل و توجه به اين علوم توجيه ناپذير است. به همين جهت است كه ما با علم جديد تمايز ميان اين علم را كه علمي تجربي است با دانش شاهد هستيم.




به تعبير ديگر علم تجربي يكي از گونه هاي دانش قلمداد مي شود، هر چند هر علمي دانش به شمار مي آيد اين گونه نيست هر دانش و معرفت را علم جديد قلمداد نماييم. بدين جهت، مي توان تمايز ميان علم و دانش را براي پي بردن به ماهيت علم جديد و همچنين معارف ديگر سودمند تلقي كرد.
تمايز مهم ديگري كه بايد در مواجهه با اين مفاهيم مدنظر قرار داد، تمايز ميان حكمت و دانش است. يعني همه معارف و دانشها خواه اين معرفت علم يا فلسفه يا هر معرفت نظري ديگر باشد، با حكمت متفاوت است.

تمايز حكمت و فلسفه
فلسفه به معناي دوستي حكمت و دانش است. در لغت، فيلسوف كسي است كه به دانش وحكمت عشق و علاقه دارد و در راستاي كسب آن مي كوشد. با اين همه، فلسفه تاريخي دراز را پشت سر گذاشته و براي هر تعريفي از آن بايد به اين تاريخ مراجعه نمود.
فلسفه جهان شناسي، معرفت شناسي و زبان شناسي را تجربه كرده و فيلسوفاني چون: افلاطون، ارسطو، فلوطين و آگوستين را پشت سر گذاشته و به فيلسوفاني چون: دكارت، لايب نيتز و اسپينوزا رسيده و بعد از آن هم فراز و فرودهاي فراواني را به خود ديده است.
دوره اي داريم كه معرفت شناسي بر حوزه هاي ديگر تفوق دارد و برهه اي را شاهد هستيم كه حتي زبان شناسي در صدر قرار گرفته است. علاوه بر آن، شاخه هايي را در فلسفه شاهديم كه با "علم تفسير" پيوند مي خورند و گروهي ديگر مباحث و موضوعات وجودي، ذهن و زبانشان را به خود مشغول داشته است. به معناي ديگر، هم هرمنوتيك را شاهد هستيم و اگزيستانسياليسم را، هم فلسفه زبان و ذهن و علم را مي بينيم و هم نگاهي فلسفي به سينما، فناوري، هنر، جامعه و اخلاق را. هر تعريفي هم از فلسفه و فيلسوف ارائه مي دهيم، نبايد و نمي تواند اين گستردگي حوزه هاي تأملات فلسفي را از نظر دور بدارد.
اما حكمت به دانشي اطلاق مي شود كه برنامه عمل ارائه مي دهد. به همين دليل پسوند عملي به حكمت هم اضافه مي شود. با اين نگاه، حكمت به مجموعه تعاليم و آيينهايي گفته مي شود كه مي خواهد مبناي عمل و حركت آدمي به شمار آيد. گاهي هم از ايدئولوژي به عنوان برنامه عمل ياد مي شود. اما تفاوت ميان ايدئولوژي و حكمت مشخص است. ايدئولوژي مجموعه نظامي است مدون و مشخص و معين كه برنامه هاي قطعي صادر مي كند و بر مبناي شناخت قطعي خود از جهان و انسان مي خواهد راه حلي نهايي و قطعي فراروي آدمي قرار دهد، اما حكمت اين ايده و پندار را در ذهن نمي پرورد. حكمت خواهان آن است كه جداي از برنامه هاي نهايي و قطعي، راه حلهايي عملي و البته مقطعي و موقتي جلوي پاي انسان قرار دهد تا او بهتر و جدي تر با مشكلات ومصايب خود رو به رو شود. نگاهي به تعاليم بسياري از حكيمان مانند بودا، كنفسيوس، لائوتسه، زرتشت و گاندي اين نكته را به وضوح نمايان مي سازد. زيرا دستورالعملهاي آنها بيشتر به اندرزها و گزيده گوييهايي شبيه است كه آدمي مي تواند با توجه به موقعيتهاي گوناگوني كه در آنها قرار دارد، از پاره اي از آنها استفاده كند.
به تعبير ديگر، اين حكيمان مي خواهند درسهاي زندگي براي زيستي بهتر بدهند، بدون آن كه انديشه ارائه نظامي مدون را در سر بپرورانند.
با اين پرسش مواجه هستيم كه نسبت حكمت و فلسفه چيست؟ اين پرسش از آن رو اساسي و مهم است كه ما در منظومه معرفتي خاصي زيست مي كنيم و فلسفه و فيلسوف بسي بيشتر از قبل از برج عاج خود فرود آمده و كم ادعاتر شده اند.
اين پرسش را البته مي توان زير مجموعه اي از پرسش نسبت ميان سنت و فلسفه دانست. با اين همه، به طور مستقل هم مي توان به پرسش جديد نسبت حكمت و فلسفه بذل توجه داشت. اين نسبت را البته در چندين سطح مي توان بررسي كرد. سطح اول تأكيد بر مقوله "موضوع" است. موضوعات فلسفه متنوع هستند. گفتيم كه از زبان، معرفت و وجود گرفته تا جامعه، انسان و فناوري مي توانند موضوع تأملات فلسفي قرار گيرند. اما موضوع حكمت زندگي است و مي خواهد به مشكلات و مصايب عيني و ملموسي كه آدمي با آنها رو به رو مي شود، جوابهايي در خور عطا كند.
حكمت به گوشه اي از جريانهاي فلسفي كه عليه كل فلسفه شورش كرده است و خواهان آوردن آن فلسفه به زندگي عادي مردم است، عطف توجه نشان مي دهد. به طور مثال، تعاليم و آرايي كه فيلسوفان وجودي درباره رابطه با ديگري، مرگ، اضطراب، معناي زندگي، يأس، پوچي، اميد و... دارند، بي ارتباط با مباحثي كه حكيمان و فرزانگان بدان مي پردازند، نيست. به معناي ديگر، هر دانشي كه مستقيماً زندگي و انسان را موضوع كارش قرار مي دهد، با حكمت نسبتهايي برقرار مي كند.
اما نكته اساسي در ارتباط حكمت و فلسفه، مقوله روش است و اينجاست كه تفاوتهاي بنيادين و اساسي اين دو منبع معرفتي آشكار مي شوند. روش فلسفه، تحليلها و موشكافيهاي عقلي است. فلسفه، انديشه را مبنا قرار داده و بر پايه دليل و استدلال، هر موضوعي را مورد مداقه و وارسي قرار مي دهد اما حكمت، كمتر دليل محور است. ممكن است حكيم براي موجه كردن تعليم و گزيده گويي خود شاهد و دليلي هم بياورد، اما آنچه در فلسفه قاعده است - يعني دليل و حجت- در حكمت چندان و چنان پر رنگ نيست. بي جهت نيست كه حكمت در منظومه معرفتي كه دليل و حجت و استدلال است بسي به گسست و زلزله دچار شده و فرصت رشد و نمو مجدد يافته است.
هنگامي كه عقل محوري، ساري و جاري باشد جايي براي حكمت كه چندان با منطقي حرف زدن محض پيوند ندارد و به گزيده گويي و شهود محوري مشهور است، باقي نمي ماند. تنها پس از گسستها، زلزله ها و طوفانهاي شديد كه عقل به خود ديده، فرصت و مجالي فراهم شده است كه نگاهي دوباره به سنت و حكمت عطا شود. بدين جهت مي توان مهمترين تفاوت فلسفه و حكمت را در حوزه روش جست و در اينجاست كه اين دو معرفت بشري، هر كدام به راه و مقصدي روان مي شوند.
آخر آن كه حكمت و فلسفه در حوزه غايت نيز از هم جدا مي شوند. فلسفه قصدي جز آن ندارد كه مطابق شواهد و استدلالهايي، به گزاره ها و عبارتهايي نزديك به واقع از موضوع شناسايي دست يابد. زبان، هنر، فناوري، دين، اخلاق و... هر يك مي توانند موضوع جستارهاي فلسفي قرار گيرند و حقايقي از آنها به وسيله تحليل فلسفي بر آدمي عيان و آشكار شود. هدف فلسفه، رسيدن يا نزديك شدن به واقعيت است، اما حكمت اين منظور را در سر نمي پرورد. حكيم فرزانه اگر راهي براي مرتفع كردن رنجهاي بشري بيابد، بسي شاكر و مشعوف خواهد شد. به معناي ديگر، اگر فلسفه "دانش محور" و "واقع محور" است حكمت، "غايت محور" است و قصد دارد با رجوع به تاريخ پردامنه و طولاني تجربيات بشري، رنجهاي عيني و ملموس و در عين حال مهم و هميشگي بشر را پاسخ گويد.
جدال و درگيري فيلسوفان و حكيمان هم شنيدني است. اگر ره افراط بپوييم نه فلسفه و نه حكمت، هيچ كدام ديگري را جدي نگرفته است. فلسفه، حكمت را مهم نپنداشته، زيرا حكمت را مجموعه اي از گزاره هاي غير منطقي غير قابل اثبات پنداشته است و حكمت هم فلسفه را، راهي عبث و بيهوده براي حل و رفع مشكلات حقيقي آدمي پنداشته است. با توجه به اين گزاره از "بودا"، مي توان دريافت تا چه اندازه " حكمت"، "فلسفه" را غير جدي مي پندارد: "دانستن نمي تواند تو را آزاد كند. مطالعه صرف، امكان ريشه كن كردن توهم را به وجود نمي آورد. تمام اينها تا وقتي درك نشده باشند، بي معنا هستند".
با اين همه، نمي توان ناديده گرفت كه در شرايط جديد معرفتي كه در آنها زيست مي كنيم، راه براي گفتگوي بهتر و بيشتر حكمت و فلسفه، مهيا شده است.

جايگاه علم و معرفت در منظومه سنت نبوي
اين مقدمات، فضايي را به وجود مي آورد كه جايگاه علم و معرفت را در منظومه سنت نبوي و اسلامي به بررسي نشينيم. حق آن است كه در سنت نبوي، اگر حكمت و دانش گمشده مؤمن قلمداد گشته و اگر تصريح شده كه حكمت و معرفت ترس از خدا را در انسان به وجود مي آورد، به علم و فلسفه يا هر دانش صرف ديگري نگاه نمي كند. در اينجا، منظور همين حكمتي است كه در بند دوم در وصف آن كوشيديم. اين معرفت به قصد خود دانش و معرفت پي جويي نمي شود و قصد آن است كه با آن انسان عوض شود. اتحاد عقل و عاقل و معقول كه فيلسوفان اسلامي در تبيين نظري آن بسي كوشيده اند به يك معنا به همين نكته توجه دارد، يعني انساني كه معرفتي را كسب مي كند با موضوع معرفت و خود عقل، اتحادي وجودي برقرار مي كند و پس از كسب معرفت، انساني ديگر مي شود. اين تلقي در تفكر اسلامي نسبت به معرفت پررنگ است، بدين جهت مي توان اين گونه تصريح كرد كه در تفكر اسلامي نيز مانند ديگر اديان ابراهيمي، هر گونه معرفتي سودمند نيست و به همين سبب است كه در اين منظومه با علم نافع رو به رو مي شويم. يعني ما دو نوع علم و معرفت داريم. پاره اي از علوم نافع هستند و ره به رستگاري و نجات مي برند و پاره اي ديگر گمراهي را به همراه دارند.
نكته ديگري كه در باب علم نافع در تفكر اسلامي از اهميت زيادي برخوردار است، پيوند آن با عمل است و همين پيوند است كه معرفت و علم موضوع تفكر اسلامي را به حكمت نزديك مي كند. اصولاً حكمت اسلامي با عمل پيوند دارد و در اسلام توصيه هاي اكيدي وجود دارد كه علمي اگر به عمل ره نبرد ارزش ندارد و مصاديق علم گمراه كننده به شمار مي آيد.
با اين همه، اسلام منكر كنجكاويهاي صرف و تأمل بر طبيعت براي رسيدن به حاق واقع نيست، اما اين رويكرد در دل آموزه هاي كلان تري وجود دارد كه بر طبق آن، علم و معرفت و حكمت بايد جان انسان را دگرگون سازد و از آدم، انساني ديگر بسازد. با تكيه بر اين نكته مي توان اذعان داشت، برخلاف تصور پاره اي افراد، تفكر ديني منكر حضور علم جديد و پرداختن بدان نيست، بلكه مخالف فرو كاستن هر گونه معرفتي به علم و ناديده گرفتن جلوه ها و رويكردهاي ديگري است كه بشر در طول تاريخ خود به دست آورده است. از اين رو معتقديم همچنان كه نسبت حكمت و فلسفه نسبتي تو در تو و چند گانه است، هنگامي كه مي خواهيم نسبت حكمت ديني- بخصوص حكمت نبوي- را با معرفت و دانش به صورت كلي به بررسي نشينيم، نمي توانيم به جواب آري و نه اكتفا كنيم و بايد بسي رويه هاي گوناگون اين دو حوزه را وارسي نماييم.
گاهي مشاهده مي كنيم كه اين دو حوزه هم را تأييد مي كنند. كافي است نگاهي به آراي علامه اقبال بيندازيم تا دريابيم چه اندازه اصرار دارد نسبت تو در توي علوم تجربي و حكمت اسلامي را پر رنگ نمايد. از سوي ديگر اگر تفاوتهاي اين دو گستره را نبينيم ره به خطا برده ايم. سرانجام تفكر ديني در پاره اي از مهمترين مباني با تفكر جهان جديد تفاوت دارد و اين تفاوت در تفاوت علم و معرفت جديد از يك سو و معرفت ديني خود را به وفور و به وضوح نشان مي دهد. اگر پاره اي از عميقترين متفكران بر اين نكته دست گذاشته اند كه براي سامان امور خود، هم به معارف جديد و هم به سنت معنوي خود نياز داريم، اتفاقاً به همين تمايز ميان دو نوع معرفت اشاره دارند. همان طور كه ذكر آن رفت تمايز به معناي تعارض نيست و ما مي توانيم با تكيه بر نظريه هاي درست و جامع اين دو نظام را با هم داشته باشيم.

  


مباني توسعه در دولت نبوي (ص)

 

٭ دكتر محسن الويري
معاون آموزشي دانشگاه تقريب مذاهب اسلامي

مفهوم توسعه
امروزه واژه توسعه در كشور ما، عمدتاً به مفهوم توسعه اقتصادي تعريف مي شود؛ مفهومي كه البته از سرزمين غرب، به كشور ما انتقال يافته است. اگر چه در برنامه هاي توسعه، تعابيري مانند توسعه فرهنگي و اجتماعي هم به آن مفهوم اوليه اضافه مي گردد، اما



به خوبي مي دانيم كه همه صاحب نظران توسعه ما، از دانش آموختگان رشته اقتصاد هستند و خود رشته توسعه و گرايشهاي مربوط به آن نيز در دانشكده هاي اقتصاد، مطرح و ارائه مي شود. وقتي قرار است از توسعه در دولت ده ساله پيامبر(ص) صحبت كنيم، بديهي است چنين مفهومي از توسعه، مدنظر ما نخواهد بود، اما به جهت اينكه فضا را براي ورود دست اندركاران امر توسعه به ساحت نبوي(ص) باز كنيم، به ناچار از مفهوم واژه هايي كه تنها بار ديني دارند و يا در فضاي گفتمان ديني مطرح شده اند، پرهيز مي كنيم و واژه توسعه را با مقداري توسع در مفهوم مورد نظر خود به كار مي بريم. البته شايد صاحب نظران اقتصادي، برداشت خاصي از اين واژه داشته باشند، اما مفهومي از توسعه كه لااقل در اين متن مورد نظر ماست، اين است كه توسعه را به معني بهبود وجوه مختلف انسان به سمت "انسان آرماني" و "جامعه آرماني" تعريف كرده ايم. اين تعريف از توسعه، مبناي اين بحث ماست كه تحول در جنبه هاي مختلف مادي و غيرمادي، انسان را اولاً به سمت يك انسان آرماني در ساحت فردي، و نيز به سمت جامعه آرماني در ساحت جمعي و اجتماعي، مدنظر قرار مي دهد.

مباني معرفتي توسعه در منظر اسلامي
طبيعي است، توسعه از منظر اسلامي، بر مباني معرفتي خاصي مبتني است و باز ترديدي نيست كه در اين نوشته و بحث محدود، تنها اشاره اي مختصر به اين مباني معرفتي خاص خواهيم داشت. تأكيد مي شود، اين مباني، هم در عناوين و هم در چيستي و مفهوم خود، نيازمند تأملها و پژوهشهاي بسيار جدي ديگري است كه در حوصله اين بحث نمي گنجد. به هر حال، بايد دانست وقتي از توسعه در عهد مدني پيامبر اعظم(ص) صحبت مي كنيم، مباني معرفتي خاصي را مدنظر قرار داده ايم؛
1- مفهوم انسان و ابعاد وجودي او
اينكه انسان را چگونه تعريف كنيم و ابعاد وجودي او را به چه مسايلي مربوط بدانيم، يقيناً فهم ما را تغيير خواهد داد. به هر حال، ما توسعه را بهبود وجوه مختلف انسان برشمرده ايم و مهم اين است كه اين وجوه مختلف، كدامند؟ آيا انسان داراي بعد مادي است يا بعد معنوي هم دارد؟ اگر داراي بعد معنوي است، اين بعد از چه مؤلفه هايي تشكيل شده و از همه مهمتر، تعامل بين بعد مادي و معنوي او چگونه است. اينها از جمله مباحثي هستند كه پايه هاي معرفتي بحث توسعه را تشكيل مي دهند.
2- جايگاه خدا در هستي




وقتي كه از انسان صحبت مي كنيم، او را موجودي معلق بين زمين و آسمان نمي دانيم. او موجودي است كه در محدوده خاصي از اين جهان زندگي مي كند. حال جايگاه خدا در اين محدوده هستي چيست؟ آيا اراده خداوند، قهري و قطعي است كه مانع اراده انساني است يا اراده خداوند با اراده انسان قابل جمع است؟ آيا قايل به موضوعي به نام اراده خداوندي در عالم تشريح هستيم، يا اينكه به نوعي تفويض اعتقاد داريم؟ پاسخ به همه اين موارد، در مفهوم توسعه اثرگذار خواهند بود.
3- مفهوم معاد
مبناي معرفتي سوم در اين قضيه، مفهوم معاد و رابطه اين جهان و آن سراست. آيا معاد نتيجه قهري و طبيعي اين جهان است، يا تجلي ديگري از اين جهان هم هست؟ آيا در تداوم اين جهان است يا فقط حالت باطن اين جهان را تشكيل مي دهد؟ اينها مباحث مختلفي هستند كه دقيقاً بر مفهوم توسعه اثرگذارند. اگر ما يك فهم اقلي از معاد را عرضه كنيم، يقيناً آن انسان آرماني و انساني كه به دنبال توسعه يافتگي است، محدوده مشخص و تنگي از كمال را براي خود در نظر مي گيرد، اما اگر به حيات جاودانه خود معتقد باشد، به هيچ وجه اين كمال يافتگي و توسعه يافتگي خود را به گونه اي طراحي نمي كند كه فقط به چند صباح دنيا و يا به زمان محدودي بعد از حياتش، مربوط باشد. بلكه به يك حيات ابدي و جاودانه هم مي انديشد.
4- تعامل انسان و جامعه
در مفهوم توسعه گفتيم كه آيا انسان آرماني و جامعه آرماني، در مفهوم مستقل از هم هستند كه به موازات هم و در دو جاده موازي با يكديگر حركت مي كنند، يا اينكه در يك تعامل با يكديگر به سر مي برند؟ بي ترديد، ما به تعامل بين انسان و جامعه معتقديم، اما اين تعامل چگونه است؟ آيا انسان مقهور جامعه است، يا جامعه مقهور انسان و يا اينكه تعاملي بين اينها برقرار است و هر يك در جنبه هايي بر يكديگر تأثير مي گذارند. اگر اين گونه باشد، اين تأثير و تأثر آنها بر يكديگر، در كدام حيطه است؟ آيا تنها جنبه حقوقي دارد يا به جنبه هاي اجتماعي، رواني و اخلاقي هم مربوط است؟
به هر حال، آنهايي كه اين موضوعات را تعقيب مي كنند، به خوبي مي دانند كه اين موارد، هم در مباحث جامعه شناختي و هم در مقوله فلسفه تاريخ و فلسفه جامعه مطرح بوده و ديدگاههاي متعدد و مختلفي را به خود اختصاص داده است.
5- مفهوم كمال يافتگي
از موضوعات مطرح ديگر در بحثهاي معرفتي مرتبط با توسعه، مفهوم كمال يافتگي است و اينكه اصولاً كمال يافتگي به چه معناست؟ وقتي از بهبود وضعيت انسان سخن مي گوييم، مراد از اين بهبود چيست؟ آيا امكان دارد كه وضعيت فرد و يا جامعه، تنها در يكي از ابعاد، بهبود يابد و در ابعاد ديگر، چنين نباشد؟ اگر چنين شد، آيا اين مجموعه، كمال يافته، توسعه يافته و فرهيخته به شمار مي آيد؟ و يا اينكه اينها بايد در كنار هم و موازي با يكديگر رشد و بهبود پيدا كنند؟
6- نبي بودن پيامبر(ص)
چون از توسعه در عهد نبوي(ص)، سخن مي گوييم،از نبوت نيز به عنوان يكي از مهمترين پايه هاي معرفتي، سخن به ميان مي آيد. ما پيامبر(ص) را به عنوان يك "نبي" مي شناسيم. موضوع قابل بررسي اين است كه نبي بودن حضرت، چه تأثيرهايي را در دولت ده ساله ايشان برجاي گذاشته است. بي ترديد، كسي نمي تواند اين تأثيرها را انكار كند، زيرا حجم قابل توجهي از آيات قرآن كه در آن مقطع نازل شد، كاملاً مبناي عمل پيامبر(ص) براي توسعه بخشيدن به آن جامعه بود. نخست بايد بدانيم چه مفهومي از نبوت را در اين بحث مبنا قرار داده، پس ميزان فهم آيات وحي و برنامه ريزيهاي شخصي پيامبر(ص) را در آن جامعه، ارزيابي نماييم. سخن اينجاست كه آيا بايد برخي از اقدامهاي حضرت را به عنوان تصميم و تدبير شخصي ايشان بدانيم يا هر آنچه بوده، مستقيم و يا غيرمستقيم، جلوه گاه وحي الهي قلمداد مي شود؟ ترديدي نيست، همه ابعاد اقدامهاي رسول ا... (ص) در آن زمان، مي تواند الگو و مبناي عمل قرار گيرند.
7- مفهوم عصمت
موضوع ديگري كه در ارتباط عميق با بحث نبوت قرار دارد و بايد مستقلاً مورد توجه قرار گيرد، مفهوم عصمت به عنوان يكي از پايه هاي معرفتي توسعه در عهد نبوي(ص) است. اصولاً عصمت پيامبر(ص) بي شائبه بودن رفتارهاي حضرت، دور از جهل و اشتباه بودن انديشه و رفتار آن بزرگوار و خلاصه دور از گناه بودن ذات مقدس ايشان به چه معناست و محدوده آن كجاست؟
در اين باره متكلمان مسلمان، نظري واحد نداشته و ما در اين ديدگاهها، با مفاهيم "اقلي" و "اكثري" مواجهيم. برخي عصمت را تنها در دريافت و انتقال وحي مي دانند و برخي ديگر در همه جنبه ها و حتي آن را به مقطع زماني پيش از پيامبري حضرت هم تسري مي دهند. اين هم يكي از مباحث عميق معرفتي است كه بايد مورد تجزيه و تحليل دقيق قرار گيرد.
همان طور كه پيش از بيان اين مباني معرفتي گفته شد، در اين نوشته بر مفهومي تكيه داريم كه گمان مي بريم با مخاطبان خود در آن مفهوم، اشتراك نظر و توافق داريم. از اين رو، تك تك مباني را نشكافته و درك خود را درباره هر يك از آنها بيان نكرده ايم. تأكيد مي شود كه نمي توان از توسعه در عهد مدني پيامبر(ص) سخن گفت و نسبت به اين مباني معرفتي، بي توجه ماند. اميدواريم در بحثهاي تكميلي اين فضا ايجاد شود كه يكايك اين مؤلفه ها و نيز مؤلفه هايي كه به آنها اشاره اي نشده، مبناي كار تحقيقاتي و پژوهشي عميق تري قرار گيرند. يقيناً تا به لايه هاي زيرين و معرفتي توسعه در عهد پيامبر(ص) توجه نكنيم و ريشه هاي آن را نكاويم، نمي توانيم به درك درستي از توسعه در عهد پيامبر(ص)، نايل گرديم.

اقدام رسول ا... براي توسعه مدينه
پيش از برشمردن اقدامهاي رسول خدا(ص) براي توسعه يافتگي مدينة النبي، به اين نكته كوتاه اشاره مي كنيم كه در اين نوشته، فقط به هفت مورد از اهم اين اقدامها اشاره شده و پرداختن به ساير محورها را به مجالي ديگر سپرده ايم، از سوي ديگر، محورهاي مطرح شده در اين بخش نيز نيازمند بحثهاي مبسوطي هستند كه در اين قسمت، صرفاً به طرح مسأله و اشاره اي كوتاه به آنها اكتفا شده است.

ارائه الگوي عملي
وقتي رسول خدا(ص) كار خود را در مدينه آغاز كردند، قرار نبود از اساس، يك جامعه جديد آن هم با شهروندان جديد و گزينش شده ايجاد كنند. يقيناً قصد ايشان اين بود كه همين شهر را دچار تحول و دگرگوني كرده و آن را به يك الگوي مطلوب از جامعه ديني تبديل نمايند. به نظر مي رسد الگويي كه حضرت براي اين منظور ارايه كردند، "مسجد" بود. ساختن مسجد به عنوان نخستين كار حضرت در بدو ورود به شهر يثرب، از جمله اقدامهاي مهمي است كه متأسفانه به درستي مورد بررسي و توجه قرار نگرفته است، مسجد، در حقيقت ماكت يك جامعه كمال يافته اسلامي است. تقريباً تمام معيارهايي كه در يك جامعه وسيع اسلامي مورد نظر است، در مقياس كوچك در مسجد محور قرار مي گيرد و شهروندان با ورود به مسجد، عملاً و هر روز، توسعه يافتگي و شهروندي يك جامعه ديني را تمرين مي كنند. آراسته بودن محيط مسجد، اخلاقيات و آداب ورود به مسجد و حضور در آن، نوع رابطه بين مردم در داخل مسجد، اصلي ترين كار مسجد يعني نماز جماعت و به خصوص آداب آن، تماماً الگو و طرحي از جامعه كمال يافته ديني محسوب مي شود. اگر چه كاركرد اوليه مسجد، كاركردي عبادي است؛ ولي ساير كاركردهاي آن، الگويي از جامعه مطلوب را عرضه مي كند. رسول ا... (ص) با اين اقدام، در واقع قصد خود را براي پياده كردن چنين الگويي در جامعه، اعلام كردند، واضح است، اگر شهروندان تصوير روشني از جامعه مطلوب داشته باشند، دقيق تر و بهتر قدم برمي دارند. حركت پيامبر(ص) و پيروان ايشان در مدينه براي ساختن جامعه مطلوب، يك حركت گنگ، مبهم و كور نبود بلكه براي ايشان و همه پيروان روشن بود كه به كجا مي روند. اين تصوير از طريق ساختن مسجد در ذهن آنان شكل مي گرفت و تقويت مي شد.
هويت بخشي
محورديگري كه در كارهاي حضرت براي توسعه يافتگي به چشم مي خورد، هويت بخشي بود. در ابتدا لازم بود هويتي شكل بگيرد و به سمت توسعه حركت كند. اين هويت، همان مفهوم "امت واحده" بود. حضرت در نخستين اقدامي كه پس از ساختن مسجد انجام دادند، پيمان نامه عمومي را در شهر مدينه، منعقد ساختند. نخستين تأكيد حضرت در آن پيمان نامه، مفهوم "امت واحده" است؛ مفهوم عميقي كه حتي يهود ساكن مدينه را بخشي از امت واحده برشمرده است. حركت رسول خدا(ص) در اين زمينه، گوياي اين مطلب است كه اگر اقليتهاي ديني ساز و كارهاي دولت مقتدر مركزي را بپذيرند، مي توانند بخشي از امت واحده اسلامي باشند. امت واحده، هويتي بود كه حضرت به آن شكل عيني بخشيدند. اين هويت، يك هويت جمعي است كه معناي ديگر آن در پيوند بين امت با امام، تحقق پيدا مي كند. اين پيوند در تفكر ديني، تنها يك پيوند سازماني و ارگانيك نيست، بلكه خود فرد هم مستقلاً رابطه اي را با امام برقرار مي كند؛ هر چند اين رابطه، رابطه اي عاطفي و معنوي باشد.

بنيان نهادن زيرساختها
رسول ا... (ص) پس از هويت بخشي، بلافاصله به سراغ زيرساختها رفته و در اين زيرساختها، دو محور مهم را مورد توجه قرار دادند. نخستين محور، تعيين حقوق اساسي مردم و تعريف جايگاه گروههاي مختلف اجتماعي در دولت جديدي بود كه قصد داشت به سمت توسعه يافتگي حركت كند. اين موضوع در آن پيمان نامه عمومي هم وجود داشت. حضرت در آن پيمان نامه، تقريباً از همه طوايف و گروههاي موجود در شهر مدينه نام مي برند و جايگاه آنان را در اين حكومت، مورد توجه و تأكيد قرار مي دهند. موضوع دوم در اين زيرساختها، توجه جدي ايشان براي از بين بردن زمينه هاي بروز اختلاف است. اگر چه بخشي از اين اقدامها به همان دوران برمي گردد، ولي شكي نيست كه بخش مهمي از آن، مسايلي است كه براي هميشه تاريخ و براي همه جوامع قابليت الگوشدن دارد. جامعه عربستان، اساساً جامعه اي قبيله مدار بود و ورود مهاجران مسلمان مكه به مدينه، با توجه به اختلافهاي نژادي كه با مردم مدينه داشتند، ذاتاً مي توانست زمينه ساز بروز پاره اي از اختلافها باشد. اما پيامبر(ص) موفق شدند با عقد پيمان ديگري بين مسلمانان كه به "پيمان برادري" شهرت يافت، با تعابيري بسيار زيبا، زمينه هاي بروز اختلاف را كنترل كنند تا در صحنه هاي اجتماع، منشأ دشواريهايي براي جامعه اسلامي نشود. اين يك اقدام زيرساختي بود؛ يعني آن بزرگوار، پايه ها را به گونه اي محكم كردند تا بنايي كه روي اين پايه ها گذاشته مي شود، استوار و بدون لرزش باشد.

قايل شدن نقش جدي براي مردم
آنچه حضرت شروع كردند، به هيچ وجه يك كار تنها و متكي بر اقدامهاي دولت و حكومت نبود، بلكه مردم سهمي تعريف شده، مشخص و بسيار وسيع در آن داشتند. اگر بخواهيم موضوع را با ادبيات امروزي بيان كنيم، بايد بگوييم رسول خدا(ص) به هيچ وجه كار را يك كار حكومتي و دولتي محض نمي ديدند، بلكه يك كار مبتني بر مشاركت عمومي مردم بود. در پيمان نامه عمومي كه به آن اشاره شد، به وضوح مي بينيم كه از نقش مردم حتي در تأمين امنيت دولت جديد مدينه هم صحبت به ميان آمده و تك تك مردم در تأمين امنيت مناطق مختلف شهر، سهيم شده اند.
جالب اينجاست كه اين مشاركت مردم، حتي در امور عبادي آنان هم مصداق دارد؛ مثلاً وقتي سخن از نماز است، ضمن اينكه يك مسلمان، عبادت و وظيفه فردي خود را انجام مي دهد و از پاداش اين عبادت فردي برخوردار است، عملاً يك شهروند خوب، براي جامعه ديني هم هست. يعني علاوه بر اينكه يك كار فردي انجام مي دهد، داراي سهمي در توسعه يافتگي، يعني آراستن فضا و محيط جامعه به فضايل اخلاقي هم هست. يا در زكات، ضمن اين كه زكات فردي خود را پرداخت مي كند، در عين حال در تأمين منابع دولت اسلامي و حل مشكلات ديگران هم ايفاي نقش كرده است. پس مسلمانان در جامعه ديني، يك وظيفه اجتماعي را همزمان با كار فردي خود بر دوش مي كشند.

وجه "عبادي يافتن" مشاركت امت
در بند قبلي گفته شد كه مردم از طريق نماز، زكات و ساير عبادتهاي فردي، سهمي هم در توسعه يافتگي جامعه برعهده مي گيرند. در اين بخش، قصد داريم به تشريح اين موضوع بپردازيم. يكي از مشكلاتي كه همواره در برنامه هاي توسعه كشور با آن روبرو هستيم، اين است كه خط مشي هاي كلان را چگونه در سطح توده هاي مردم، عملياتي و اجرايي كنيم. دين مبين اسلام و پيامبر بزرگوار، اين موضوع را با زيبايي هر چه تمامتر در عهد مدني عملي كرده اند كه اين شعارهاي كلان، به گونه اي توزيع شوند كه آحاد مردم هم در آن احساس سهم كنند. و از اين كه تك تك مردم، سهمي تعريف شده در حكومت پيدا مي كنند، اين است كه مردم به خاطر وجه عبادي يافتن كارهايشان، يعني پاداش عبادت و دور شدن از مجازات براي عدم انجام عبادت، انگيزه و حتي منفعت فردي براي ايثارگريهاي اجتماعي پيدا مي كنند؛ يعني فردي كه از طريق زكات سهمي در توسعه پيدا كرده، با تمام وجود احساس مي كند كه پرداخت اين زكات به امر عبادي است كه با پرداخت ماليات تفاوت دارد. او كه زكات خود را به عنوان عبادت پرداخت كرده، با همين اشتياق، مقدمات نماز جماعت را هم فراهم مي كند. يعني راه طولاني را براي اقامه نماز جماعت طي مي كند تا وجه اجتماعي خود را نيز به انجام رساند. پس وجه عبادي يافتن مشاركت مردم، عملاً سازوكار مشاركت مردم را در توسعه، تسريع و تقويت كرده و انگيزه مضاعفي را در آنان ايجاد مي كند.
توجه به مشكلات اقتصادي توده ها
حل مشكلات اقتصادي مردم، موضوعي بود كه حضرت از همان سال اول حضور در مدينه به آن توجه داشتند و در پيمان "مواخات" (برادري) هم بر آن تأكيد ورزيدند. مي دانيم مهاجراني كه با دست خالي از مكه به مدينه آمده و خانه و كاشانه خود را رها كرده بودند، با مشكلات جدي معيشتي روبرو بودند. پيمان مواخات در همان سال اول هجرت، از جمله تدابيري بود تا عده اي از مردم مدينه كه توانمند بودند، با ميل و رغبت بيشتري، سرمايه هاي خود را در اختيار برادران مهاجر خويش قرار دهند. اين نشان از توجه حضرت به مسايل اقتصادي مردم داشت كه بعدها نيز با وضع قانون زكات و يا تأمين درآمد جامعه از طريق غنايم، خمس و جزيه ادامه يافت، تقريباً مي توان گفت كه از سال پنجم هجري به بعد، جهش بلندي در وضع معيشتي مردم به وجود آمد. جامعه اي كه پيامبر خدا(ص)، در اوايل قرن 11 هجري از خود به يادگار گذاشته بود، جامعه اي بود كه مشكل فقر در آن معنايي نداشت. پس مسايل اقتصادي و روزمره مردم و توجه به آن، يك ركن از اركان توسعه يافتگي به شمار مي آيد.

نگاه جهاني داشتن
مسلمانها از آغاز كار، خود را محدود به سرزمين مدينه نمي ديدند و همواره نگاه آنها به مرزهاي فراتر از خودشان هم بود. حضرت به فاصله كمي، قبايل اطراف مدينه را تحت سيطره دولت مركزي درآورده و سپس به سراغ قبايل ديگر رفتند، بلافاصله پس از صلح نامه حديبيه، به طرف خيبر شتافتند و به خاطر نقض قرارداد صلح از سوي مكيان، شهر مكه را هم فتح كردند. اين توجهات با مركزيت دولت مدينه، موجب شد قلمرو دولت اسلامي به سمت اطراف هم توسعه يابد. در پرتو آرامش به دست آمده در صلح حديبيه بود كه حضرت حتي به سران كشورهاي بزرگ آن زمان هم نامه نوشتند و آنها را به اسلام فرا خواندند. اين موضوع به خاطر جوهره جهاني دين اسلام، نكته مهمي محسوب مي شود و اينكه دولت توسعه يافته اسلامي، نمي تواند خود را به يك مرز جغرافيايي خاص محدود بداند و نگاه جهاني و كلان، نداشته باشد. حضرت در همان آغاز، به روشي براي توسعه يافتگي توجه داشتند؛ روشي كه پيامدهاي مثبت خود را داشت و يكباره نگاه مردم را از نگاهي فردي، به يك نگاه وسيع تبديل كرد. اين ارتقاي سطح بينش مردم، در حل خيلي از مشكلات مؤثر بود.

٭٭٭
با ذكر دو نكته، اين نوشته را به پايان مي بريم؛ نكته اول اينكه پژوهش و بحث پيرامون توسعه در عهد مدني رسول ا... (ص) نيازمند تحقيقات عميق تر و وسيع تري است كه به هيچ وجه نمي توان در يك نوشته كوتاه، حق آن را ادا نمود. بايد با تحقيقات بيشتري به اين موضوع رسيد كه حضرت، جامعه اي را كه حتي يك دولت شهري نداشت، چگونه در يك فاصله ده ساله، به يك كشور وسيع، مقتدر و كاملاً مستعد براي كمال يافتگي، تبديل كرد. اگر روي اين مدل كار شود، حتماً بخشهايي از آن قابليت اجرا براي جامعه امروز را هم خواهد داشت. پس تفكيك وجوه ثابت و متغير اين قضيه، وظيفه ديگري است كه در اين زمينه برعهده داريم. نكته ديگر اينكه با توجه به آيات قرآن و نقش الگويي رسول خدا(ص) براي ما، نيازمند آن هستيم كه با مطالعات بيشتري به اين موضوعات وارد شويم. به هر حال، ما پرچمدار يك حكومت ديني هستيم و در اين زمينه به تجربه هاي انجام شده، سخت نيازمنديم. از نظر ديني هم وظيفه داريم قبل از هر چيز، تجربه نبوي(ص) را مورد توجه خاص قرار دهيم. از آنجا كه ما خود درگير تأسيس چنين جامعه اي بوده و مسايل و مشكلات ناشي از آن را لمس مي كنيم، واضح است كه مستعدترين افراد جامعه براي انجام اين مطالعات هستيم. در پرتو اين مشكلات، اگر بخواهيم سيره نبوي(ص) را باز كنيم، يقيناً فهم و دركي عميق تر از ديگران خواهيم داشت.
٭ منابع و مأخذ در روزنامه موجود است.

  


آية ا... جعفر سبحاني در گفت و گو با "انديشه نو":ولايت همزاد نبوت است

 

يكي از جنبه هاي زندگي پيامبر(ص) كه تاكنون توجه شايسته و بايسته اي به آن نشده، حيات تبليغي آن حضرت و توجه به شيوه هايي است كه آن بزرگوار براي دعوت الهي خود به كار مي بستند. همان روشهاي فرهنگي - ارتباطي كه به كار بستن آنها موجب شد تا ساكنان عرب در شبه جزيره عربستان، با دست كشيدن از باورهاي ديرينه و گرويدن به آييني نو، زندگي جديدي را آغاز كنند.




به انگيزه بررسي اين موضوع، پاي صحبت انديشمند فرزانه، آيةا... جعفر سبحاني نشستيم تا به واكاوي تجربه هاي فرهنگي و ارتباطي، در عهد نبوي(ص) بپردازيم.
يقيناً افراد اهل مطالعه و قلم، هنوز هم "فروغ ابديت" را در ياد دارند. كتاب ارزشمندي كه در زمان خود، با توجه به چگونگي پردازش به شخصيت و چهره ممتاز پيامبر(ص)، شاهكاري در نوع خود محسوب مي شد. چنانكه هنوز هم چون نگيني پر تلألؤ، در ميان آثار مربوط به پيامبر اعظم(ص) درخشش دارد، گفتگو با مؤلف اين اثر گرانسنگ، پيش روي شماست.

نظر به تدريجي بودن دعوت رسول خدا(ص)، مراحل مختلفي را براي دعوت ايشان، تعريف كرده اند. شما اين مراحل را چگونه تقسيم بندي مي كنيد؟
مراحل مختلف دعوت رسول گرامي(ص)، در چندين بخش قابل بررسي است. در همان مرحله نخست بود كه آيين اسلام را به همسر گرامي خود خديجه(س)، عرضه كرد. اولين زني كه از ميان زنان به پيامبر ايمان آورد، همسر بزرگوار رسول ا...(ص)، حضرت خديجه(س) بود و در همان روز يا در روز بعد بود كه آيين خود را بر علي بن ابيطالب(ع) عرضه داشت كه او هم ايمان آورد. البته ايمان آوردن علي(ع) بدان معنا نيست كه حضرت پيش از آن، ايمان نداشت، بلكه ايمان رسمي ايشان در آن روز، تحقق يافت. دومين مرحله از مراحل دعوت رسول خدا(ص)، "فردسازي" يا همان "عضوگيري" بود. به اين معنا كه حضرت در اين مرحله با افراد، به صورت تك تك ملاقات مي كرد و آيين خود را بر آنان عرضه مي داشت. اين ملاقاتهاي فردي، مرحله دوم از دعوت پيغمبر اكرم(ص) بود. اين موضوع نشان مي دهد كه در شيوه تبليغ، بايد اول از عضوگيري و فردسازي شروع كنيم تا به جمع برسيم. گروهي كه در اين مرحله ايمان آورده اند، نامشان در تاريخ ذكر شده است. مرحله سوم دعوت، مرحله "زيرزميني" است. دارالتبليغي در منزل "زيد بن ارقم" تشكيل شده بود. در اين مرحله، افرادي را به اين خانه مي آوردند و رسول ا...(ص) براي آنها به تشريح آيين خود مي پرداخت. ابوذر غفاري(ره) يكي از آن افرادي است كه وارد آن خانه شد و به وسيله امام علي بن ابيطالب(ع)، ايمان آورد. اين مرحله، مرحله زيرزميني دعوت پيغمبر(ص) است كه در خانه زيد بن ارقم در كنار خانه كعبه صورت مي گرفت.




مرحله چهارم دعوت، همان مرحله اي بود كه پيامبر(ص) از جانب خدا مأموريت يافت كه خانواده و اقوام خود را رسماً به آيين اسلام، دعوت كند. حضرت 45 نفر از بستگان خود را دعوت كرد و در همان روز، آيين خود را به آنان عرضه نمود.
مرحله پنجم از دعوت پيامبر(ص)، مرحله اصلي دعوت يا همان دعوت عمومي بود. دستور آمد كه اي پيغمبر! دعوت خود را آشكار كن تا به آخرين مرحله دعوت وارد گردي. حضرت به صفا و مروه آمد. از مردم خواست كه جمع شوند تا سخن خود را بگويد. خطبه قرايي قرائت كرد و طي آن به مردم گفت اگر من به شما بگويم پشت اين كوه، دشمني هست، باور مي كنيد؟ همه گفتند بلي، تو انسان صادقي هستي. حضرت ادامه دادند كه اي مردم! من فرستاده خدا هستم. بعد از اين دنيا، جهان ديگري هست. به خدا ايمان آوريد و رستگار شويد. در آنجا هم گروهي - البته در باطن - به ايشان گرويدند و بيشتر آن جمعيت با ايشان به مخالفت برخاستند. پس اين پنج مرحله، مراحل مختلف دعوت رسول خدا(ص) را شامل مي شود.
در اين مراحل، اساسي ترين موضوعاتي كه مورد تبليغ و تأكيد ويژه پيامبر(ص) قرار مي گرفت، چه بود؟
حضرت در مراحل نخست، روي دو موضوع يعني "توحيد" و "معاد" تكيه خاصي داشتند. در واقع مي توان گفت كه اساس تبليغ پيغمبر، روي همين دو موضوع استوار بود. اولين موضوع، بحث توحيد بود و اينكه همه افراد بايد خدا را عبادت كرده و او را مالك و خالق خويش بدانند. همه امور را در يد قدرت او دانسته و بپذيرند كه جز او قدرتي نيست. قرآن كريم هم تأكيد دارد كه همه انبياي عظام الهي، براي يك موضوع مبعوث شده اند و آن چيزي جز توحيد نيست: "ان اعبدوا ا... و اجتنبوا الطاغوت".
مطلب دوم بحث معاد بود كه مورد توجه و تأكيد جدي رسول ا...(ص) قرار داشت. بايد توجه داشت كه اگر توجه جامعه اسلامي به معاد، زياد باشد، مي توان اميدوار بود كه فرهنگ اسلام نيز بدرستي و دقت بيشتري اجرا و پياده شود. درستي، راستي، تقوا، امانت و همه اينها، در پرتو توجه به معاد، مورد توجه قرار گرفته و كاربرد مي يابند، ولي اگر معاد را از دين برداريم، دين تبديل به "مسلك" شده و اثرات لازم خود را از دست خواهد داد. اين دو موضوع، اولين موضوعاتي بودند كه مدنظر رسول خدا(ص) قرار داشتند، حضرت بعدها كه به مدينه هجرت كردند، موضوعات ديگري چون مسجد، نماز، روزه و زكات را مورد توجه جدي قرار دادند كه آنها نيز اثرات خاص خود را در جامعه اسلامي ايفا مي كردند.
مسأله ولايت چطور؟ رسول خدا(ص) در همان روزي كه آيين آسماني خود را بر اقوام عرضه مي دارند، از ولايت و جانشيني خود نيز سخن مي گويند و اينكه هر كس دعوت مرا بپذيرد، وصي و جانشين من خواهد بود.
دقت كنيد كه اساساً ولايت، همزاد نبوت است. به عبارت ديگر، در چهارمين مرحله از مراحل دعوت، وقتي كه پيامبر(ص)، اقوام خود را دعوت نمود، در همان روز، بحث نبوت خود و نيز ولايت اميرمؤمنان علي(ع) را با هم اعلام كرد. گو اينكه اسلام چون سكه اي است كه يك روي آن نبوت و روي ديگرش ولايت است. واضح است كه اگر چه رسول گرامي(ص)، پايه گذار دين است، علي(ع) و فرزندان طاهرينش، شارحان و مبينان اين دين هستند. در قاموس اسلام، هم پايه گذار، احترام خاصي دارد و هم كساني كه پس از پايه گذار، به تشريح، تبيين و تبليغ دين در جامعه مي پردازند. در آن روز دعوت، رسول ا...(ص) با توجه داشتن به اين امر مهم، به اقوام و بستگان خود فرمود: هر كدام از شما به من ايمان آوريد، خليفه و وزير من، پس از من خواهيد بود. حضرت در آن روز، سه بار اين جمله را تكرار كردند و جز علي بن ابيطالب(ع) كسي برنخاست كه حضرت به ايشان فرمود: اي علي! تو جانشين، وزير و خليفه بعد از من خواهي بود. نكته ظريف در اين موضوع اين است كه حضرت در كنار انتصاب علي(ع)، به اين مقام الهي، به يك ويژگي مهم رهبري نيز اشاره مي كند و مي فرمايد: "ان الرائد لايكذب علي اهله" (انساني كه رهبر و پيشواي قومي باشد، بر آنان دروغ نمي گويد.) گويا مقصود پيامبر(ص) اين است كه مردم را به اين برجستگي مهم ولايت، توجه دهد.
برپا داشتن شعائر ديني و بخصوص نماز به صورت علني و آشكار، يكي از شيوه هاي دعوت حضرت، محسوب مي شد. جاذبه هاي تبليغي اين اقدام، چگونه تشريح مي شود؟
شكي نيست كه اين گونه اقدامات، به منظور تبليغ دين و جلب و جذب مردم به سوي اين آيين آسماني و جاذبه هاي نهفته در آن صورت مي گرفت. البته بايد توجه داشت كه رسول خدا(ص)، قبل از آن كه به مدينه وارد شوند، نماز مي خواندند، حتي قبل از بعثت خويش، به مسأله نماز اهتمام داشتند. عبادت و نماز پيغمبر اكرم(ص) در قبل از بعثت و در غار حرا، معروف است. بعد از آنكه به رسالت رسيدند، نماز خود را نيز علني كردند. در كنار كعبه نماز مي خواندند و در اين نمازها، دو نفر، يعني خديجه(س) و علي(ع) به ايشان اقتدا مي كردند. در آن سالهايي كه جو خفقان و محدوديت بر فضاي مكه حاكم بود، پيامبر(ص)، نماز خود را نوعاً در ايام حج و به اصطلاح در "اشهر الحج" كه امنيت سراسر شبه جزيره را فرا مي گرفت، به صورت علني اقامه مي كردند. راوي مي گويد: وارد مكه شدم و ديدم كنار كعبه، مردي هست كه در كنار او يك زن و يك پسر، حضور دارند، حال آنكه وضعيت آنان، متفاوت از ديگران است. ديگران بت پرستند و آنها خدا را مي پرستند. عباس بن عبدالمطلب را پيدا كردم و موضوع را جويا شدم. عباس گفت كه اين محمد، برادرزاده من است كه خود را مبعوث به رسالت دانسته و ما را به عبادت خالص خداي يكتا دعوت مي كند. در روي زمين هم به جز اين دو نفر، كسي به صورت آشكارا به او ايمان نياورده است. يكي از آن دو، همسر وي و ديگري پسر عم او علي است. پس مي بينيم كه همين تظاهر رسول خدا(ص) نسبت به نماز، خود تبليغ دين بود كه بيشتر در "اشهر الحج" انجام مي شد؛ يعني در زماني كه عده زيادي به مكه وارد مي شدند و امنيت هم سراسر شبه جزيره عربستان را فرا مي گرفت.
همگان بر اين نكته اذعان دارند كه رسول ا...(ص)، الگوي عملي اخلاق بوده اند. اين اخلاق و تأثيرات شگرف آن، چه تأثيري در دعوت پيامبر(ص)، داشت؟
اين موضوعي است كه قرآن نيز بر آن تأكيد داشته و خطاب به پيامبر(ص) مي گويد كه اگر دل مهرباني نداشتي، مردم در اطرافت جمع نمي شدند. يكي از علل گرايش مردم به پيغمبر اكرم(ص)، تحمل وسيع و صبر مثال زدني ايشان بود. هر چقدر نسبت به ايشان بدگويي مي كردند و يا سخنان ركيكي را به آن بزرگوار نسبت مي دادند، حضرت با چهره گشاده با آنان سخن مي گفت. بدون ترديد اين روش، يكي از اصلي ترين پايه هاي تبليغ حضرت، محسوب مي شد. در روايات هم به طور مكرر داريم كه "مردم را به غير از زبانهايتان به دين خدا دعوت كنيد." اين مسأله، چيزي جز توجه به عمل و اخلاق را بيان نمي كند. اينكه از سوي خدا به آن حضرت خطاب مي شود كه: "انك لعلي خلق عظيم" در واقع توجه و تأكيد بر همين خصيصه ارزنده پيغمبر است كه تأثيرات و جاذبه هاي تبليغي ايشان را افزون مي ساخت. حضرت در مدينه نشسته بودند كه همه ديدند عربي وارد شد و سوسماري را كه در آستين داشت، به سوي ايشان رها كرد. صحابه خواستند واكنشي از خود نشان دهند كه رسول ا...(ص)، آنان را به آرامش دعوت نمود. حضرت خطاب به آن عرب فرمود: آيا فقيري، تا تو را غني سازم. لباس يا غذا نداري، تا در اختيارت بگذارم و ... يكي از صحابه را فرستاد تا از خانه خود غذايي براي او آوردند. اين فرد، زماني به محضر رسول خدا(ص) وارد شد كه كافر بود، اما همين روش و اخلاق پيامبر(ص) او را از مسجد خارج نمود حال آنكه مسلمان شده بود.
آنچه عنوان شد نمونه اي از حسن خلق پيامبر(ص) در برخورد با مردم بود كه خود تأثير فراواني در گرايش آنان به اسلام داشت.
آيه شريفه "ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي أحسن" بر شيوه هاي دعوت نبي مكرم اسلام(ص)، تأكيد دارد. ارزيابي شما از شيوه هاي مدنظر در اين آيه چيست؟
تا اينجاي بحث، به گفتگوي پيامبر(ص) با مردم و چگونگي عرضه دين بر ايشان پرداخته شد؛ يعني روشن گرديد كه حضرت در چند مرحله دين خود را بر مردم عرضه كرده اند، ولي وقتي كه اين دين آسماني جهاني شد و به جاي "يا ايها العرب"، از واژه "يا ايهاالناس" سخن به ميان آمد، از سه منطق براي پيشبرد دين استفاده گرديد؛ منطقهايي كه در آيه مدنظر، مورد توجه قرار گرفته اند.
آناني كه اهل منطق هستند، رسول خدا(ص) موظف است كه با آنان به وسيله منطق و استدلال و برهان سخن بگويد؛ بخصوص اينكه دين آسماني اسلام، سرشار از منطق و برهان است.
گروه دوم آناني هستند كه منطق فلسفي ندارند، ولي وجدان بيداري دارند و مي شود وجدان و فطرت آنان را بيدار و مسايل فطري را برايشان مطرح كرد. اين همان "موعظه حسنه" است كه مورد تأكيد آيه قرار دارد.
گروهي نيز اهل كتاب هستند كه به مجادله هم بر مي خيزند. در برابر آنان بايد مطالبي را كه در كتاب آسماني خودشان هست به آنان يادآوري كرد، چنان كه رسول خدا(ص) نيز در برخورد با اهل كتاب، بارها به بشارتهايي كه در كتابهاي آسماني آنان آمده است، استناد مي فرمود.
روش تبليغي پيامبر اكرم(ص) نشان مي دهد كه ايشان در برخورد با مخاطبان گوناگون، از يك شيوه ثابت و خاص، استفاده نمي كردند. انعطاف حضرت در اين زمينه، چه درسي را به ما ارايه مي دهد؟
از ويژگي هاي رسول گرامي(ص) اين بود كه افراد را مي ديد و به تناسب ظرفيت و استعداد آنها سخن مي گفت. مسلماً سخن ايشان با فردي كه تورات يا انجيل خوانده بود، همان سخني نبود كه براي يك عرب بياباني ايراد مي كرد. حضرت پيوسته به ظرفيتها، نهادها و استعداد افراد توجه مي كرد. اين شيوه اي است كه حتي امروز هم بايد مورد توجه و عمل مبلغان ديني قرار گيرد. شخصي از مشركان به محضر رسول ا...(ص) رسيد و از او پرسيد كه چرا چنين مي كند و مردم را از بت پرستي برحذر مي دارد؟ پيغمبر اكرم(ص) براي او چند آيه از آيات الهي را قرائت نمود. آياتي كه ده تعليم از تعاليم اسلام در آنها يافت مي شد. نوع انتخاب آيه و موضوعات مطروح شده در آن نشان مي دهد كه حضرت توجه خاصي به خصوصيت و نياز طرف مقابل داشته اند. اول مسأله شرك را براي او تبيين نمود و سپس از موضوعاتي چون زنده به گور كردن دختران، قتل و ... سخن به ميان آورد. اين از ويژگي هاي برجسته پيغمبر اكرم(ص) بود كه با هر كسي به تناسب نياز و ظرفيتي كه داشت، سخن مي گفت.
عده اي آغاز دعوت پيامبر(ص) را حتي به دوران قبل از رسالت هم مربوط دانسته اند. بدين معنا كه معتقدند همين كه مردم رسول خدا(ص) را در دوران جواني، امين خود مي دانستند و يا حوادثي كه در هنگام تولد ايشان رخ داد، تمامي از حقانيت حضرت و آن ديني حكايت داشت كه قرار بود توسط ايشان بر مردم عرضه شود. آيا اين استدلال را مي پذيريد؟
بله! حضرت قبل از آنكه مبعوث به رسالت شوند، تمام افكار عرب را مجذوب خود ساخته بود.
تعهد ايشان در رد امانات، صدق و پاكي و اينكه گرد هيچ گناهي نمي رفتند، زبانزد عام و خاص بود. اين خصيصه حضرت وقتي كه در كنار آن حوادث هنگام تولد و يك سري موضوعات و بشارتهاي ديگر قرار مي گيرد، استدلال مورد نظر را تا حد زيادي تأييد مي كند. هنگامي كه اعراب مي خواستند "حجرالأسود" را در خانه خدا نصب كنند، نزديك بود كه به لحاظ تعصبات قومي خود، خونريزي شديدي برپا كنند. هر چهار قبيله ساكن در مكه، اصرار داشتند كه حجرالأسود بايد توسط آنان نصب شود. كار به جاي باريكي رسيده بود. يك نفر از آنها خواست كه قضاوت اين كار، به محمد(ص) سپرده شود. مردم همگي گفتند كه او مردي امين است و هر چه بگويد، بدان عمل خواهيم كرد. حضرت فرمود عبايي آوردند. سنگ را در ميان آن عبا نهاد و چهار گوشه آن را به رؤساي چهار قبيله ساكن در شهر داد. سنگ را بلند كردند و وقتي كه به محل نصب آن رساندند، حضرت با دستان مبارك خود، سنگ را در جاي مخصوص آن، نصب كردند. اين يك مورد از نگاهي بود كه پيش از رسالت رسول ا...(ص)، نسبت به ايشان وجود داشت.

  


در گفت و گوي "انديشه نو" با دكتر غلامعلي افروز بررسي شد؛
مناسبات اجتماعي مدينة النبي

 

پي ريزي شهري توسط پيامبر اعظم(ص)، كه براي اولين بار به عنوان يك شهر اسلامي و هسته مركزي جامعه اسلامي از آن ياد مي شود، توجه و اهتمام ايشان را به مدنيت جامعه نوپاي اسلامي مي رساند.




شهر پيامبر(ص) (مدينة النبي)، شهري متفاوت از ساير شهرهاي حجاز و عربستان بود؛ متشكل از دو قبيله كه سالها با هم خصومت داشتند و به يمن قدوم پيامبر(ص) دشمنيها رفع شد و ايجاد امنيت رواني در اين شهر و تعامل ميان افراد، نيازمند برنامه ريزي خاصي توسط رهبر اسلام بود. حضرت ختمي مرتبت(ص) با تدوين قوانين مدوني براي جامعه نوپاي آن روز، توانستند مدينة النبي را كه به لحاظ قوميتي از يك تشتت فرهنگي رنج مي برد و نيز هر لحظه در انتظار توطئه دشمن بيروني بود، به يك پايگاه مهم اسلامي تبديل نمايند كه ارزشهاي اخلاقي در روابط انساني حاكم بر آن تاكنون سرآمد و الگوي رفتاري جوامع اسلامي است.
دكتر غلامعلي افروز، رئيس سازمان نظام روان شناسي كشور، با نگاهي تحليلي به بررسي مباني روان شناختي جامعه نبوي پرداخته است.

آقاي دكتر! روان شناسان و علماي علم اخلاق، خانواده را هسته اصلي و كانون اوليه اجتماع قلمداد كرده اند. جناب عالي با توجه به آموزه هاي ديني و روان شناسي خود، چه ارتباطي را بين اين دو نهاد مي بينيد؟
حقيقت اين است كه خانواده، تنها نهاد فطري بشر است و نهادهايي چون دانشگاه، مسجد، اداره و ...، ثانويه محسوب مي شوند. پس اصالت در ارزشهاي اسلامي، با نهاد خانواده است؛ خانواده اي كه زن و شوهر اركان اصلي آن هستند و با پيمان زوجيت خود، خانواده را شكل مي دهند. اين موضوع، يك بحث اعتقادي و بينشي است و علت آن هم اين است كه خداوند، همه هستي را زوج آفريده است، جز ذات اقدس خداوندي كه احد است و صمد.




همه موجودات هستي داراي كفوي هستند. وقتي به دنياي گياهان و حيوانات نگاه مي كنيم، اين واقعيت را مي بينيم و حتي وقتي دل سنگ را مي شكافيم، با اتمهاي مثبت و منفي مواجه مي شويم. در دنياي انسانها نيز، همه افراد در توازني خاص متولد مي شوند. پيامبر خدا(ص) پيوسته بر اين مطلب تأكيد داشتند كه خلقت الهي بر مبناي عدل و توازن صورت مي گيرد و خداوند انسانها را با قابليت زوجيت مي آفريند. پس در مفاهيم ارايه شده از سوي پيامبر(ص)، اصل زوجيت بسيار مهم است و اساس اين زوجيت هم، خانواده فطري بشري است. رسول خدا(ص)، نيك مي دانستند كه در بستر فرهنگ و ارزشهاي ديني و الهي، اگر خانواده خوب و كاملي داشته باشيم، مي توانيم شهر و جامعه خوبي را تدارك ببينيم.
از منظر رسول خدا(ص)، دو مقوله، بيشترين اهميت را داشته است؛ مقولاتي كه ما كمتر به آنها پرداخته ايم. ما به مقولات و خصيصه هاي اخلاقي پيامبر(ص)، به جنگهاي حضرت و به ارتباطهاي اجتماعي ايشان، بسيار پرداخته ايم؛ ولي به مباحث مربوط به "خانواده" و "شهر و جامعه" به عنوان دو دغدغه اصلي حضرت، آن گونه كه بايد نپرداخته ايم.
قبل از آشنايي با جامعه ايده آل ديني و مباني روان شناختي آن، بهتر نيست تعريفي كلي از واژه "اجتماع" و مباني علمي آن داشته باشيم؟
موافقم. جامعه به يك محله، شهر، دهكده و امثال آن گفته مي شود كه هسته اوليه آن را خانواده تشكيل مي دهد. البته اينكه به جامعه، شهر بگوييم يا دهكده و كشور، چندان مهم نيست؛ زيرا همه اين اسامي اعتباري و ثانويه اند. يك شهر و يا يك استان، چه بسا به يك كشور تبديل شوند. مهم نيست كه يك شهر كوچك به كشور تبديل شود، بلكه مؤلفه هاي حاكم بر آن اهميت دارد. يا ممكن است وزارت كشور بخواهد روستايي را به شهر تبديل كند. پس واژه هايي چون پايتخت و شهر و شهرستان، همه اعتباري بوده و مباني علمي خاصي بر آنها حاكم نيست. مهم، جمعيتي است كه براساس يك بافت خاص، در يك محدوده جغرافيايي خاص، دور هم جمع مي شوند و كنار هم زندگي مي كنند؛ محدوده اي كه اصطلاحاً به آن جامعه گفته مي شود. اين محدوده جغرافيايي مي تواند يك كشور باشد، يا به يك قريه، يك شهر و يا به يك روستا، اطلاق گردد.
از ديدگاه ديني، سلامت خانواده، چه تأثيرهايي بر جامعه مي گذارد. به عبارت ديگر، شالوده يك جامعه سالم، تا چه ميزان بر سلامت خانواده ها استوار است؟
بسيار زياد! اساساًَ سلامت يك شهر و جامعه، از سلامت خانواده هاي حاضر در آن جامعه سرچشمه مي گيرد و بين اين دو مقوله، ارتباطي متقابل و تناتنگ حاكم است، زيرا شالوده و اساس يك جامعه مطلوب و سالم، برپايه خانواده سالم استوار است. اگر اين پايه ها سالم باشند، مي توان به سلامت آن جامعه دل بست و اميدوار بود. اين كه مي گوييم بين اين دو ارتباطي متقابل برقرار است، بدين معناست كه اگر جامعه اي سالم باشد، بعضي آسيب پذيريهاي خانواده هم كاهش مي يابد؛ يعني به فرض اينكه تعدادي از خانواده ها به عنوان سلولهاي يك جامعه، ناسالم باشند، چنانچه پي ريزي جامعه سالم باشد، سلامت بقيه سلولهاي آن جامعه موجب مي گردد كه مابقي آنها هم سالم بمانند و اين گونه است كه اين دو نهاد، در تعاملي سازنده با يكديگر قرار مي گيرند. پيامبر خدا(ص) به اين مقوله مهم در روان شناختي اجتماعي توجه خاصي داشتند و در تلاش بودند كه خانواده اي سالم در جامعه اسلامي تشكيل شود؛ همان طور كه خانواده گرامي خود ايشان، خانواده اي بود كه همه مؤلفه هاي روان شناختي يك خانواده سالم را بر فراز همه عصرها و نسلها در خود نهفته دارد؛ مؤلفه هايي كه اگر هزاران سال بعد از اين هم روانشناسان آن را مورد تحليل قرار دهند، همه آموزه هاي تجربي خود را يا در اين خانواده درك مي كنند و يا در خانواده هايي كه به طور مستقيم به اين خانواده بزرگ تأسي جسته اند.
به نگاه و توجه عميق پيامبر(ص) به مسأله اجتماع اشاره كرديد. اين سؤال مطرح است كه حضرت براي اولين بار، مؤلفه هاي يك جامعه ديني را چگونه پي ريزي كردند؟
اين مؤلفه ها در حقيقت سيزده سال پس از بعثت ايشان، يعني با ورود حضرت به مدينة النبي، پي ريزي شد. وقتي رسول ا...(ص) از مكه به يثرب مهاجرت كردند، براي اولين بار پايه گذاري يك شهر و جامعه ديني را در اولويت قرار دادند. يثرب يك قريه و شبيه روستاي بزرگي بود كه به يمن قدوم مبارك پيامبر(ص)، به "مدينة النبي" يعني شهر پيامبر، تغيير نام يافت. مدينه از همان مدنيت مي آيد و قانون مدني هم ريشه در همين واژه دارد.
مدينه يعني آبادي، محله يا شهري كه در آن مؤلفه هاي روابط انساني، در حد متعالي حاكم است. حقيقت اين است كه پيغمبر خدا(ص) با همه فضايل اخلاقي و ميراث فرهنگي كه داشت و با مجموعه شاكله شخصيتي خود كه متصل به وحي بود، مؤلفه هايي از روابط انساني را در مجموعه اي از بافت شهري ايجاد كرد.
پيامبر(ص)، خانواده هاي مدينه را نوسازي نكردند، بلكه جامعه نمونه را عينيت بخشيدند؛ جامعه اي مدني و رشد يافته كه مؤلفه هاي اصلي آن، روابط مترقي و متعالي انساني در عصر جاهليت بود.
اگر ممكن است، بحث را بازتر نموده و به گوشه هايي از روابط اجتماعي حاكم در جامعه نبوي(ص) اشاره كنيد.
ببينيد، رسول خدا(ص) در مدينة النبي، روابط اجتماعي و انساني خاصي را ايجاد كردند كه در گذشته وجود نداشت؛ روابطي كه اتفاقاً جزو مؤلفه هاي شهر پيامبر(ص) بود. اساساً برخورد حضرت، نماز ايشان، و نوع نشستن آن بزرگوار و هزاران رفتار ديگر، همگي به نوعي آموزش اجتماعي بود. حضرت در عصري كه زنده به گور كردن دختران مرسوم است، از احترام به دختر و بركات وجودي او در منزل سخن مي گويد. آنقدر مي گفتند كه مردم مي رفتند و دختران خود را مي بوسيدند و مي گفتند اين كاري است كه پيغمبر خدا آن را دوست مي دارد. تأكيدهاي رسول ا...(ص) در اين زمينه آنقدر زياد بود كه افراد براي اينكه محبوب دل پيغمبر باشند، افتخار مي كردند كه اولين فرزندشان دختر باشد و آن را نشانه شكوفايي فرهنگ اسلامي مي دانستند.
ما اساساً همه رفتارهاي اجتماعي جامعه نبوي(ص) را از منظر روابط انساني ارزيابي مي كنيم. ايشان در روابط اجتماعي مي فرمودند كه سواره بر پياده و ايستاده بر نشسته سلام بگويد. اصولاً موضوع حق تقدم، براي اولين بار، در جامعه پيامبر و توسط ايشان مطرح شد. اگر اين موضوعات و روابط انساني مورد بازخواني و تحليل قرار گيرند، بسياري از مشكلات جوامع و پيچيدگيهاي شهرهاي بزرگ حل مي شود. وقتي پيامبر خدا(ص) مي فرمود اگر همسايه اي از صداي همسايه اش آزردگي ببيند، نماز آن همسايه قبول نيست، آيا مي توان گفت كه اين موضوع، مسأله مبتلا به خانواده هاي امروزي نيست؟ آيا در زندگي شهري و آپارتمان نشيني امروز، به اين مؤلفه ها و آموزه هاي رسول ا...(ص)، محتاج نيستيم؟
اگر خداوند متعال در سوره حجرات مي فرمايد: "انما المؤمنون اخوه" بايد پذيرفت كه حضرت رسول(ص) همه مؤلفه هاي اين قاعده را در جامعه ديني خود، پياده كردند.
به لحاظ مدنيت و ساير نيازها و ملزومهاي شهري و اجتماعي در مدينة النبي، چه مواردي در دستور كار حضرت قرار گرفت؟
سؤال به جايي است. زيرا رسول خدا(ص) براي اداره اين جامعه ديني، به تعبير امروزيها به يك سري "نرم افزارها" و "سخت افزارهايي" نياز داشتند. نرم افزارهاي جامعه، همان روابط انساني و ارزشهاي اخلاقي حاكم بود كه به گوشه هايي از آن اشاره كردم. سخت افزارها هم اصطلاحاً به ملزومهاي شهري اطلاق مي شود كه اين موارد نيز از ديد آن بزرگوار، مخفي نبود.
يكي از آن موارد، تأسيس مسجد به عنوان يك مركز مشاوره ديني و تعامل مسلمانها بود؛ مكاني كه هم محل عبادت مردم بود، هم مشاوره هاي ديني و خانوادگي و هم محلي براي ايجاد ارتباطهاي اجتماعي. مسجدي كه پيغمبر خدا(ص) بنا فرمودند، تعطيل بردار نبود. هر غريبه اي كه وارد شهر مي شد، اولين جايي كه مي رفت، مسجد بود. مسجد در واقع نمادي براي جامعه نبوي و حكايتگر ارزشمندي آن جامعه بود. مكاني كه علاوه بر نماز و عبادت، مراودات اجتماعي و فرهنگي هم در آن جا صورت مي گرفت و محل آموزشهاي ديني مردم نيز بود.
پيغمبر خدا(ص) در كنار تأسيس اين پايگاه فرهنگي، به بعضي ديگر از امور هم توجه داشتند. براي مثال، موضوع آبرساني و ايجاد قناتها از اولويتهاي اصلي كار ايشان بود و يا ايجاد درختها و باغهايي كه در پرتو آنها، شرايط مطلوبي براي رشد اقتصادي و فرهنگي مردم فراهم شود. آن بزرگوار عنايت خاصي به نهادهاي صنعتي، اقتصادي و كشاورزي به عنوان ملزومهاي يك جامعه مطلوب داشتند. يقيناً مطالعه اين موارد در تاريخ تمدن و به لحاظ روان شناسي اجتماعي، بسيار اهميت دارد.
جامعه اي كه عصر جاهليت و ناهنجاريهاي رواني حاكم بر آن را درك كرده بود، يقيناً براي ايجاد روابط انساني ميان اعضاي خود، به "امنيت رواني" نياز داشت. به عنوان يك روانشناس، اساس كار پيامبر(ص) را در اين زمينه، چگونه تحليل مي كنيد؟
شواهد نشان مي دهد قبل از بعثت رسول ا...(ص)، اعراب اغلب با شمشير حركت مي كردند و وقتي به يكديگر مي رسيدند، بي اختيار دستشان را روي شمشيرها برده و آماده مبارزه مي شدند. در چنين جامعه خشني بود كه پيغمبر خدا مبعوث شدند و آن سلاح نظامي را به يك روابط متعالي اجتماعي تبديل كردند و سلام گفتن را جايگزين شمشير كشيدن نمودند. آن وقت كار به جايي رسيد كه انسانهاي رشد يافته به كساني اطلاق مي شد كه در سلام گفتن، تقدم مي يافتند. خود رسول خدا(ص) هم در اين كار، مقدم از ديگران بودند.
سلام گفتن، چنان براي مردم به يك ارزش تبديل شده بود كه آغاز كلام همه آنها، سلام بود و اين موضوع به آنها نه تنها كرامت، بلكه امنيت رواني هم مي بخشيد. حضرت در ادامه ايجاد امنيت رواني در جامعه، بر بحث اخوت و پيمان انگشت نهادند و پيمان برادري را بين مسلمانها رايج كردند. حضرت، آيه قرآن يعني "انما المؤمنون اخوه" را به صورت عملي در جامعه اسلامي عينيت بخشيدند و گفتند همه با هم برادريد. مردان به هر تعدادي كه مي خواهند براي خود برادر و زنان نيز براي خويش، خواهراني را برگزينند. فرمودند برادران من علي، ابوذر و سلمان و ... هستند و شما هم براي خود برادراني را انتخاب كنيد.
پيامبر(ص) بحث اخوت و برادري را در روابط انساني ايجاد كردند تا جامعه و اعضاي آن را از دستاوردهاي روحي و رواني اين اقدام بهره مند سازند. اينها ظرايف رفتاري حضرت بود كه من واقعاً از تحليل آنها ناتوانم. آن بزرگوار در استمرار ايجاد امنيت رواني مردم، كار را به جايي رساندند كه نه تنها مردم در خانه هاي خود را به روي يكديگر نمي بستند، بلكه كسي به ديگري نمي گفت كيستي و چه كار داري؟ اگر فردي به پشت در خانه ديگري مي رفت، اولين واژه اي كه مي شنيد، "تفضلوا" (يعني بفرماييد) بود.
اساساً پيامبر(ص) اين واژه زيبا را در روابط اجتماعي مردم مطرح كردند و همه كساني كه با حضرت همدل و همراه بودند، از اين واژه استفاده مي كردند و اين عين امنيت در مدنيت بود.
٭ اگر موضوع همسايگي و رعايت حقوق همسايگان را از ملزومهاي اساسي يك جامعه به شمار آوريم، اين مقوله، چه تعريف و جايگاهي در نظام اجتماعي رسول ا...(ص) به خود اختصاص داده بود؟
از سيره و گفتار ارزنده ايشان به وضوح پيداست كه حضرت ارتباط همسايگي را به نحو شايسته اي تعريف كردند. حضرت فرمودند كه همسايه، حقوق زيادي بر همسايه دارد و بارها به اين موضوع اشاره داشتند كه تا چهل خانه از هر طرف، همسايه ها بر شما حق دارند؛ يعني در نظام روابط اجتماعي پيامبر(ص)، كسي حق نداشت سير بخوابد و سر به بالين بگذارد و آن گاه همسايه اش گرسنه بخوابد. يعني هيچ مسلمان معتقد و گرويده به پيغمبر نبود كه بداند همسايه گرسنه اي دارد و خودش احساس آرامش كند. اميرالمؤمنين علي(ع) بارها مي فرمودند كه رسول ا...(ص) آن قدر راجع به همسايه به ما توصيه كردند كه گمان كرديم همسايگان هم ارث مي برند و اين سخن، نشان از اوج تأكيدهاي پيامبر(ص) در اين زمينه دارد. امروز كه با شما صحبت مي كنم، تمام دنيا به اين نتيجه رسيده اند كه اگر شهر سالمي مي خواهيم و قصد داريم جامعه مطلوبي را بنيان نهيم، نخست بايد روي محله ها سرمايه گذاري و آنها را تقويت كرد؛ محله هايي كه روابط اصلي و اوليه آنها، با نوع روابط همسايه ها شكل مي گيرد. اين موضوع نشان مي دهد كه ما هنوز هم به فلسفه تأكيدهاي رسول خدا(ص) در اين باره پي نبرده ايم. امروزه دنيا به اين نقطه رسيده كه اگر قرار است شهر و جامعه سالمي داشته باشيم، بايد به محله ها برسيم و به آموزش، تعليم و تربيت مبتني بر فرهنگ محله، توجه بيشتري معطوف كنيم، زيرا همين محله ها هستند كه نقش اساسي در رشد شخصيت افراد ايفا مي كنند و يقيناً در بافت هويتي اين محله ها نيز، همسايه ها نقش محوري دارند. بخش زيادي از تأكيدهاي پيغمبر خدا(ص)، بر همين حق همسايگي استوار بود. ايشان روابط همسايگي را با حفظ حريم ارزشها، به حدي زيبا مطرح كرده بودند كه همسايه ها به شدت نسبت به يكديگر احساس نزديكي و صميميت داشته و حمايتگر رواني، اجتماعي و اقتصادي هم باشند.
بنابراين، اگر همسايگي و روابط في مابين را از محله ها جدا كنيم، موضوعي به نام محله، معنا نخواهد داشت. در ديدگاه اجتماعي رسول ا...(ص)، همسايه ها به مانند زنجيرهايي به يكديگر پيوسته هستند. اگر چنين احساسي به همسايه ها دست بدهد و نسبت به يكديگر مسؤوليت اخلاقي و اجتماعي داشته باشند، پرواضح است كه سرقت و بسياري از ناهنجاريهاي اخلاقي و اجتماعي در شهرها، معنايي نخواهد داشت. فساد و بي عفتي، معناي خود را از دست مي دهد و امنيت به اوج مي رسد. اينكه هم اكنون در بسياري از نقاط، ناامني رواني احساس مي شود، براي آن است كه ارتباطهاي رواني مطلوبي بين مردم وجود ندارد و اين ارتباط، فقط و فقط با روابط مطلوب همسايگان ايجاد مي شود. سعي و هدف ديگر رسول خدا(ص) در تعريف يك رابطه اجتماعي منطقي بين مردم اين بود كه تفاخر و برتري طلبي را از ميان بردارند تا تقوا را ملاك برتري انسانها نسبت به هم قرار دهند. بلال، يك برده سياه چرده حبشي را كه تازه آزاد شده، به اذان گويي خود برمي گزينند تا بگويند ملاك انسانها تقواست نه رنگ و پوست. آري اين گونه بود كه پيغمبر خدا(ص)، بهترين مؤلفه هاي يك شهر رشد يافته و جامعه انساني را برفراز عصرها و نسلها، پي ريزي كردند؛ مؤلفه هايي كه اگر به درستي و با نگاه روان شناسي اجتماعي احصاء شوند، بخش ديگري از مشكلات جوامع امروز بشري را مرتفع خواهند كرد.

  


در گفت و گو با حجة الاسلام محمدحسن راستگو عنوان شد؛
محبت؛ مهمترين جاذبه تربيتي پيامبر(ص)

 

كودك به لحاظ اينكه به مبدأ فطرت نزديكتر است، پاكي و صميميت و مهرباني را مي آموزد. به لحاظ طراوت و شادابي، اميد و شكوفايي را در زندگي يادآور است و به لحاظ انعطاف پذيري، تربيت پذيري را در بستر زندگي مي گستراند. كودك يك هديه الهي است كه با ذهن و فطرت زلالي پديد آمده و از هرگونه آلودگي پاك است.




رسول ا...(ص)، با رهنمود وحي و با توجه به اين ويژگي ها، با كودكان رو به رو مي شد. او سرشار از عطوفت و مهرباني، انس و شادابي با كودكان بود. كودكان را شخصيت مي داد و با شخصيتي كه خود داشت، در برابر كودكان خود را همسان آنان قرار مي داد و با آنان به بازي مي پرداخت. در برخورد با آنان، به استعدادهاي فطريشان توجه مي نمود و خلاصه اينكه تلاش داشت هيچ كودكي را آزرده خاطر نبيند و ...
بررسي جاذبه هاي تربيتي پيامبر خدا(ص) در مورد كودكان، موضوع گفتگويي است كه با چهره آشناي خانواده ها، حجة الاسلام محمدحسن راستگو انجام داده ايم.
حجة الاسلام راستگو با تجربه و سابقه بيش از دو دهه حضور در راديو و تلويزيون، و نيز اجراي برنامه هاي موفق ديني براي كودكان و نوجوانان، به تشريح ديدگاه هاي تربيتي رسول خدا(ص) در مورد كودكان پرداخته كه از نظرتان مي گذرد.

در قاموس تربيتي رسول ا...(ص)، دستوراتي وجود دارد كه به قبل از تولد كودك مربوط مي شود. اين دستورات، از چه منظري قابل بررسي است؟




در قرآن، احاديث، سيره پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) و حتي احكام فقهي ما، سفارشهاي گوناگوني در مورد كودكان و نوجوانان وجود دارد. اتفاقاً يكي از اصلي ترين مباني تربيتي در اسلام، همين موضوع است؛ يعني توجه به مراحل آغازين تربيت. اسلام، اين مرحله را دوران قبل از تولد كودك دانسته و در همين راستا، به شخصيت و چگونگي انتخاب همسر تأكيد دارد. به عبارت ديگر،كساني كه به تربيت شايسته فرزندان خود مي انديشند، قبل از هر اقدام، بايد به فكر يافتن همسري باشند كه به لحاظ اخلاق، رفتار، خصوصيات انساني و روحيات، داراي برجستگي و علو طبع باشد. يقيناً فرزندي كه از چنين همسري به دنيا مي آيد، فرزندي صالح، كامل، عامل و داراي صفات انساني و الهي خواهد بود. بنابراين سفارشهايي كه پيامبر(ص) و ائمه(ع) در مورد انتخاب همسر داشته و يا تأكيداتي كه در خصوص بعضي از موضوعات همچون دوران بارداري، شيرخوارگي، آداب وضع حمل و ولادت و ... به عمل آورده اند، تمامي از همين زاويه بررسي مي شود. يقيناً همه اين توصيه ها براي رشد و تعالي كودك صورت مي گيرد و اينكه ثمره آن تربيت؛ اثر خود را بر خانواده و اجتماع، بر جاي بگذارد.
نگاه قرآن به مقوله تربيت كودكان، بر چه مؤلفه هايي استوار است؟
اولاً بايد توجه داشت كه اين نگاه، يك نگاه متقابل است. در اين كتاب آسماني، آيات متعددي در خصوص رعايت حق پدر و مادر توسط فرزندان و يا رعايت نكات دقيق تربيتي توسط اوليا، پدران و مادران وجود دارد كه تمامي به موضوع تربيت و آثار آن مربوط مي شوند.
به هر حال شايد بتوان فشرده دستورات تربيتي قرآن نسبت به كودك را در اين آيه جستجو كرد كه مي فرمايد: "اي كساني كه ايمان آورده ايد، خود و اهلتان را از آتش جهنم دور نگه داريد." واضح است كه مفهوم اين آيه شريفه، وظايف تربيتي خطيري را حتي درباره وضع آخرتي فرزندان، بر عهده والدين قرار مي دهد. براي بررسي تأكيدات اسلام در اين زمينه، لازم است كه به سوره مباركه "لقمان" نيز استناد كنيم. سوره لقمان، سفارشهاي پدري حكيم و فرزانه، به فرزندش را در بر مي گيرد.
با اينكه لقمان پيامبر نبود، خداوند او را به عنوان يك نمونه برجسته تربيتي؛ يعني پدري دلسوز كه نسبت به آينده فرزند خود نگران است، مطرح مي سازد. لقمان در اين سوره، با بياني بسيار زيبا و با تعبير "يا بني"، مسايلي را درباره توحيد، شرك، رفتارهاي عملي و ساير مسايل، به فرزندش گوشزد مي كند. جالب اينكه خداوند اين شيوه تربيتي را در قرآني ذكر مي كند كه آخرين كتاب آسماني است و اين نوع هدايتش نيز تا پايان زندگي انسان در اين جهان باقي خواهد ماند.
بي ترديد، زيباترين نمونه عمل به اين دستورات تربيتي را بايد در كلام و سيره رسول مهرباني ها جستجو كرد...
همين طور است! رسول ا...(ص) فرمايشات فراواني درباره تعليم و تربيت كودكان و نوجوانان داشته اند، ولي در اين ميان، زيباتر آن است كه سيره و رفتار عملي آن حضرت را مورد بازخواني قرار دهيم.
مشخص است كه رفتار هر فرد، از يك بينش، آگاهي و يك ايمان سرچشمه مي گيرد. پيامبري كه بنيانگذار اسلام است، تمام رفتارهايش براي ما بهترين نمونه عمل خواهد بود. از همين رو لازم مي دانم به طرح و بررسي چند نمونه از سيره آن بزرگوار در رابطه با كودكان و نوجوانان بپردازم:
حضرت روزي بر جمعي از نوجوانان عبور كردند كه در حال جا به جايي وزنه هاي سنگيني بودند. مدتي ايستادند و به كار آنها نگاه كردند. بدون اينكه كار آن عده را تخطئه يا رد نمايند، خطاب به آنان فرمودند: "شجاع كسي است كه بر نفس خود غلبه كند."؛ يعني علاوه بر تأييد ضمني مسابقه بدنسازي براي نوجوانان، آنان را به مبارزه با نفس و شيطان هم دعوت كردند. در جاي ديگري از تاريخ آمده است پيامبر(ص)، در يكي از روزها، سجده نماز خود را بيشتر از حد معمول هر روز، طولاني كردند. اصحاب بعد از نماز دليل آن را از حضرت جويا شدند و پرسيدند كه آيا حكم جديدي آمده كه سجده دوم نمازتان را طولاني كرديد؟ حضرت فرمودند: خير، كودكي بر گردنم نشسته بود، من نخواستم كه با بلند شدنم از سجده، آن كودك فرو غلتد، صبر كردم تا خودش پايين آيد! ملاحظه مي كنيد، پيامبر با اينكه تمام وجودش در نماز، محو توجه به خداست، چگونه به خاطر كودكي سجده اش را طولاني مي كند. در اين مسأله، يك نكته ظريف تربيتي هم قرار دارد. امروزه به اثبات رسيده روشها و حركاتي را كه بزرگترها در رابطه با كودكان انجام مي دهند، در ذهن آنان ثبت مي شود.
بديهي است كه خاطره تلخ يك كودك در مكاني چون مسجد، يك تداعي معاني غلط و برداشت منفي در ذهن او ايجاد مي كند. برداشتي كه تا پايان عمر، او را همراهي خواهد كرد.
در جاي ديگر آمده است كه حضرت رسول(ص)، در يكي از روزها، نماز خود را زودتر از حد معمول به اتمام رسانده و سلام دادند.
اين موضوع نيز باعث پرسشي از سوي اصحاب شد. از پيامبر(ص) علت را جويا شدند. حضرت فرمودند: مگر شما صداي گريه كودكي را از ميان زنان نشنيديد؟ رسول ا...(ص) كه به خصوص در نماز، محو سطوت و جلال الهي است، با شنيدن صداي گريه يك كودك، به نماز خود سرعت مي بخشد، تا خاطره و حركاتي كه آن كودك از نماز و مسجد در ذهن خود ثبت مي كند، يك خاطره تلخ و منفي نباشد. اينها نكات و ظرافتهايي است كه اگر چه روان شناسان امروزه آن را بدرستي اذعان مي دارند، ولي صدها سال قبل مورد توجه جدي شارع مقدس اسلام، قرار داشته است. واقعاً نكته عبرت آموز اينجاست، پيامبري كه به او وحي مي شود و خاتم انبيا هم هست، حتي به اين موارد ريز هم دقت دارند.
اهل بيت رسول ا...(ص)، محصول و ثمره تربيت عملي ايشان، محسوب مي شوند. نتايج تربيت در خانه وحي را چگونه ترسيم مي كنيد؟
همه ويژگي هايي كه از تربيت صحيح اسلامي ذكر شد، در نظام تربيتي پيامبر(ص) و پس از آن در نظام تربيتي اهل بيت(ع) به دقت رعايت مي شد.
حضرت زهراي مرضيه(س) و همه برجستگي هاي بارزي كه از آن حضرت ذكر شده، نمونه حقيقي اين تربيت محسوب مي شوند. نوع تربيت رسول ا...(ص) نسبت به آن بانوي بزرگوار، نه تنها آثار عملي خود را در مورد شخصيت ايشان به نمايش گذاشت، بلكه تأثيرات تربيتي خاص آن، در شخصيت گرامي ائمه معصومين(ع) و به ويژه در حسنين(ع)، نيز تجلي يافت. براي مثال فرزندان بزرگوار حضرت فاطمه(س) را مي بينيم كه در شب احيا بيدارند و در كنار مادر، تا صبح به عبادت مشغولند.
از حضرت پرسيده مي شود چگونه است كه كودكان ما در آن موقع از شب خوابيده و فرزندان شما بيدارند؟ حضرت مي فرمايند كه من براي اين كار تدارك ديده ام. تدارك اين كار، خسته نكردن كودكان و استراحت آنان در روز و غذاي مناسبشان در شب است. مي بينيد كه حضرت، قبل از آنكه به امر و نهي ديني كودكان خود بپردازند، به زمينه سازي اين كار توجه دارند؛ يعني نياز كودكان را به خواب، استراحت و غذا تأمين مي كنند، آن وقت از آنان مي خواهند كه شب را تا صبح به احيا بگذرانند. به فرزندان خود غذاي كم حجم، ولي مقوي مي دهند كه كودكان براي هضم آن، نياز به خواب و استراحت نداشته باشند. حضرت با الهامي كه از پدر بزرگوار خود گرفته اند، اين گونه به تربيت ديني فرزندان خود اهتمام دارند.
در واقع جاذبه هاي تربيتي پيامبر(ص) بود كه تأثيرات عميق خود را نه تنها بر حضرت زهرا(س)، بلكه بر همه ائمه بزرگوار(ع)، بر جاي گذاشته بود. به امام صادق(ع) عرض كردند كه ما گاهي اوقات حديثي را نقل مي كنيم، حال آنكه نمي دانيم مربوط به شما يا پدران بزرگوار شماست.
امام(ع) فرمودند: هر چه را كه از ما نقل مي كنيد، بگوييد "قال رسول ا...(ص)"؛ زيرا هر چه كه ما ائمه داريم، از رسول ا...(ص) و معارفي است كه ايشان به ما داده اند.
از نكات برجسته در تربيت كودكان، توجه به شرايط و ويژگي هاي "مربي" است. پيامبر(ص) در اين باره چه نظري دارند؟
اولاً بايد توجه داشت كه حضرت رسول(ص)، يك "مربي" هستند؛ زيرا كه خود ايشان فرموده اند: "انما بعثت معلما" چون خود پيامبر(ص)، اولين معلم و مربي انسانهاست، حضرت علي(ع) هم مي فرمايند كه من افتخار مي كنم كه شاگردي از شاگردان پيغمبر هستم.
اساساً زندگي، عمل، محسنات رفتاري و اخلاقي و بويژه برخورد حضرت با كودكان، شرايط يك مربي برجسته را به ما مي نماياند. ايشان در كلامي فرموده اند كه به بزرگان خود احترام كنيد و به كودكانتان محبت ورزيد." در حديثي ديگر از آن وجود تابناك آمده كه فرزندان، سه گونه حق بر پدر خود دارند. يكي اينكه اسم خوب براي آنان انتخاب شود. دوم اينكه ادب لازم به آنان آموخته شود و سوم اينكه آنان را با خواندن قرآن آشنا كنند. اين موارد نيز گوشه هايي از ويژگي پدران را به عنوان اولين مربيان كودك روشن مي كند البته امثال اين احاديث و سخنان، در كلام گهربار پيامبر(ص) و نيز ساير ائمه(ع) فراوان يافت مي شود. احاديثي كه در بررسي يكايك آنها مي توان ويژگي هاي مطلوب والدين، معلمان و مربيان يك كودك را استخراج كرد.
با وجود سالها فعاليتي كه در حوزه كودك و نوجوان، آن هم با رويكردهاي ديني انجام داده ايد، كدام وجه از وجوه رفتاري رسول خدا(ص) در مورد اين قشر از جامعه، جذابيت بيشتري براي شما داشته است؟
اجازه دهيد پاسخ سؤال شما را به صورت كلي تري عنوان كنم كه علاوه بر كودكان، ساير آحاد جامعه را نيز فرا مي گيرد. برجسته ترين نكته در اخلاق و رفتار پيغمبر (ص)، مهرباني، محبت و نحوه برخورد ايشان با دوست و دشمن است. چنانكه خداوند نيز در قرآن بر اين نكته تأكيد دارد. دليل آنكه آن تعداد از مردم با دل و جان به پيامبر(ص) ايمان آوردند، همين برخورد محبت آميز رسول ا...(ص) بود. اگر پدران و مادران، مربيان، دست اندركاران رسانه هاي جمعي و همه مسؤولان كشور برخوردي درست و مهربانانه با كودكان و جوانان ما داشته باشند، اغلب آنان به سوي ارزشهاي ديني رهنمون خواهند شد.
در ميان روايات چطور؟ يعني كدام بخش از سخنان حضرت، بيشتر از ساير فرمايشهاي ايشان، بر ذهن شما تأثير گذاشته است؟
فرمايشهاي و روايات بسيار زيادي در اين زمينه وجود دارد كه من صرفاً به يكي از مهمترين آنها كه ارتباط كامل با زندگي امروز همه ما دارد، اكتفا مي كنم: روزي رسول خدا(ص) از مسيري عبور مي كردند. در مسير، با كودكاني رو به رو شدند كه در حال بازي بودند. پيامبر اشك ريختند و فرمودند: "واي به حال كودكان آخرالزمان!" اصحاب عرض كردند: از كودكان آخرالزمان؟ حضرت فرمودند: "خير! از پدران آنان" اصحاب مجدداً پرسيدند كه: از دست پدران مشرك و كافر؟ حضرت ادامه دادند كه خير! از دست پدر مسلمان! كساني كه به ظاهر كودكان خود؛ يعني به خوردن، آشاميدن، خوابيدن و ساير مسايل كودكان خود توجه دارند، ولي به دين و اخلاق آنان توجهي ندارند. اين موضوع هشداري است كه به خصوص براي جامعه امروز ما هم كاربرد دارد. چه بسيارند پدراني كه به فكر لباس، تفريح، خوراك و همه امور كودكان خود هستند، ولي به دينداري، اخلاق و تربيت صحيح فرزندان خود، توجه ندارند. اميد كه اين هشدار رسول ا...(ص)، هشداري باشد براي همه ما كه بيشتر از گذشته، به وظايف تربيتي خود نسبت به كودكان، واقف شويم.

  


در گفتگو با دكتر فهيمه فرهمندپور بررسي شد؛
پيوند قرآن و اهل بيت(ص) در سايه فلسفه بعثت

 

دكتر فهيمه فرهمندپور، جزو شخصيتهايي است كه در حوزه معارف اهل بيت(ع)، تحقيقات دامنه داري را به انجام رسانده و همواره در اين عرصه، تحليل ها و سخنان تازه اي براي گفتن دارد. حساسيت وي در پذيرش مصاحبه، بيشتر از آنجا ناشي مي شود كه وي از



ارائه بحثهاي تكراري در اين حوزه پرهيز داشته و ارائه چنين مباحثي را در شأن مردم و به خصوص جوانان شيفته معارف اهل بيت(ع) نمي داند.
فرهمندپور، استاد گروه معارف و عضو هيأت علمي دانشگاه تهران است كه علاوه بر تحصيلات حوزوي، در چند رشته دانشگاهي از جمله فلسفه، الهيات و تاريخ اسلام هم تحصيل كرده است.
كتابهاي "نيم قرن سياستهاي امويان در شام" و "سيري در تطور خلافت اسلامي" از جمله تأليفات او در زمينه مباحث مربوط به تاريخ اسلام است.
در سال پيامبر اعظم(ص)، بر آن شديم تا ضمن گفتگويي با وي، به بازكاوي ابعاد ديگري از فلسفه بعثت خاتم الانبياء(ص) به خصوص در حوزه اخلاقيات بپردازيم.
شايد اساسي ترين موضوعي كه در سال پيامبر اعظم(ص) بايد مورد دقت ويژه قرار گيرد، هدف و فلسفه بعثت است و اين كه ما امروز تا چه حد به لحاظ نظري و عملي به اين هدف و فلسفه نزديك شده ايم. اگر موافقيد ما هم گفتگو را از همين جا آغاز كنيم.
بله، بهترين نقطه شروع براي بحث از فلسفه و هدف بعثت، آيات قرآن و كلمات خود پيامبر(ص) در اين زمينه است. شايد يكي از معروفترين جملات پيامبر(ص) درباره هدف بعثت، اين حديث شريف است كه "انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق"؛ من فقط و فقط براي اتمام و تماميت بخشي به مكارم اخلاقي مبعوث شده ام. تعبير "فقط" را ما از واژه "انما" استفاده مي كنيم كه به قول اهل ادب، "مفيد حصر" است. يعني هيچ هدفي جز اين، در كار نبوده و اگر جاي ديگري، هدف ديگري هم آمده، بايد در جهت همين هدف ارزيابي شود. همه تلاشها تنها در جهت تحقق تماميت اخلاقي و مكارم اخلاقي انجام شده است. به عبارت ديگر تمام تلاش رسول خدا(ص)، ياران صديق ايشان كه بيش از 20 سال همراه ايشان بوده اند و تمام جانشينان به حق پيامبر(ص) در جهت تأمين اين هدف قابل فهم و توجيه است.
اين اخلاق يا مكارم اخلاقي يعني چه؟ آيا همين معني عرفي امروز از اخلاق مورد نظر پيامبر(ص) بوده است؟
نكته، دقيقاً همين جاست: عرضه يك تعريف دقيق از اخلاق و بازشناسي حوزه اخلاقيات. ما در اينجا با دو ابهام جدي مواجهيم. از يك سو تعريف و نگرش محدودي كه در فرهنگ عمومي ما در مورد اخلاق و اخلاقيات وجود دارد و از سوي ديگر متناسب نبودن ظاهري ميان اين حديث (كه هدف بعثت فقط اخلاقيات بوده) با محتواي ديني كه براي سياست، اجتماع، اقتصاد، فرهنگ و... قانون و برنامه دارد و مدعي است تا قيامت مي تواند جوامع بشري را اداره كند و زندگي بشر را سامان دهد.




آيا با مكارم اخلاق مي شود سياست، اقتصاد، اجتماع و... را اداره كرد؟ مي توان مناسبات پيچيده جهان امروز را با اخلاقيات سامان بخشيد؟ اساس بحث ما بايد بر پاسخ و حل اين دو ابهام استوار شود. وقتي امروز از اخلاق صحبت مي كنيم، آن را نوعي آراستگي برخوردها و رفتارهاي شخصي محسوب مي كنيم. مواردي مثل خوشرويي، صبر، متانت، سعه صدر، پرهيز از رذايلي چون حسد، بخل، كينه توزي و ... با اين نگاه ظرف اخلاقيات، بسيار محدود است. كرامت در منش و آراستگي در رفتار و روشي كه مناسبات جزئي ما با اطرافيان و معاشرينشان را تسهيل و شيرين تر مي كند. اين تلقي ريشه در نگرشي دارد كه از جانب اهل علم از قديم رواج داشته است. در ميان اهل علم از گذشته هاي دور، معروف است كه علم يا علوم ديني، را سه شاخه دانسته اند: اصول نظري، احكام عملي و اخلاق. اگر چه اين نكته را ظاهراً از حديثي منسوب به پيامبر(ص) استفاده مي كنند، ولي من معتقدم آن حديث هم نيازمند توجه و بازفهمي است. به هر حال قدما مي گفتند كه اساس دين اصول اعتقادي و احكام عملي است و البته اخلاقيات را به حد اصول و فروع دين مورد توجه و اهتمام قرار نمي دادند. حتي در جايي خواندم يكي از اهل قلم، اصول نظري اسلام را مثل چارچوب و اسكلت خانه دانسته بود، احكام عملي را مانند ديوارهاي ساختمان كه خانه را كامل مي كند و بعد اخلاقيات را هم به آن چيزهايي توصيف كرده بود كه ما خانه را با آن مي آراييم و زيباتر مي كنيم. از مجموعه اينها چنين برداشت مي شود كه اخلاقيات را در بسياري موارد در فرهنگ ديني ما- برخلاف آنچه كه هست - يك جنبه روبنايي، عرضي و در يك كلام تشريفاتي معرفي كرده اند و اين خلاف تعبيري است كه پيامبر اكرم(ص) در آن حديث "انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق" مورد توجه قرار داده اند.
براي رفع اين ابهامات، چه بايد كرد؟
به نظر مي رسد بايد تفسير خود را از اخلاق و حوزه و وسعت اخلاقيات، اصلاح كنيم. ما براي رفع همه اين شبهات، به يك بازتعريف جامع از اخلاق محتاجيم. يعني به جاي اينكه بنا را بسازيم و اخلاق را زينت آن بدانيم، بايد عكس آن را تصور كنيم، زيرا از اين فرمايش حضرت رسول(ص)، چنين استفاده مي شود كه اتفاقاً اخلاق ظرف، زمينه و بستر شكل گيري بناي دين است، يعني نه تنها روبنا نيست، كه زمينه شكل گيري ساير معارف ديني هم هست. به عبارت ديگر، اول از همه لازم است زمينه مساعد براي شكل گيري معارف ديني آماده گردد و زمينه تحقق جامعه ديني مهيا شود، و سپس در اين زمينه مناسب، بناي دين استوار گردد. اين زمينه، همان اخلاق است. در اين شرايط، اخلاق زيربنا و در حقيقت آن زميني خواهد بود كه قرار است بناي جامع دين در آن استوار گردد. با اين تعريف جديد، آن ابهام دوم هم برطرف خواهد شد. يعني چه؟ ببينيد شما از يك طرف مي گوييد رسول ا... (ص)، هدف از بعثت را اتمام اخلاق مي داند و از طرف ديگر دين در عرصه سياست، اجتماع، فرهنگ، اقتصاد و... قانون و برنامه اعلام كرده و مدعي مديريت جهاني و فرازماني است. اگر اخلاق را به معني عرفي اش بدانيد، يك تناقص كامل مشهود است. اما اگر اين تعريف جديد را مبنا قرار دهيد، ابهام و تناقضي وجود ندارد. دين آمده بستر تحقق همه بناهاي اجتماعي را اصلاح كند.
اگر آن زيربناي اخلاقي شكل نگرفته باشد، تلاش در جهت دين مداركردن سياست و اقتصاد و اجتماع بي نتيجه و حداقل كم بهره خواهد بود. اتفاقي كه قرن هاست در تاريخ اسلام و جوامع اسلامي شاهد آن هستيم. شما به بازيها و منازعات سياسي نگاه كنيد. گاهي حتي سياستمداران ظاهراً متدين هم از حوزه عمل اخلاقي بيرون مي روند. به مناسبات اقتصادي امروز جامعه نگاه كنيد، حتي آن فرد متدين هم در كشاكش و گيرودار سود و زيان مي لغزد، حتي به محافل علمي ما نگاه كنيد،آيا اخلاق علمي هم به موازات پيشرفت و توسعه اطلاعات و فناوري مورد توجه قرار مي گيرد؟ نتيجه چه خواهد بود. تلاش گروهي به عنوان معلم اخلاق يا پرچمدار معنويت، تنها در كنار و حاشيه اين جريان، بي توجه به اخلاقيات - و نه در پايه و اساس بناي اجتماعي- به جايي نخواهد رسيد.
آيا در اين زمينه، شواهد قرآني هم وجود دارد كه بشود به آنها استشهاد كرد؟
بله فراوان. البته در فهم آيات قرآني هم بايد اين بازنگريها و بازتعريفها را مدنظر قرار دهيم گاه ترجمه هاي سطحي از آيات هم ما را به همان سمت و سوي نگرشهاي عرفي مي برد. مثل همان تعريف عرفي از اخلاق در حديث پيامبر(ص). قرآن، هدف پيامبر(ص) را برداشتن غل و زنجيرها از مردم بيان مي كند. يعني رسول ا...(ص) آمده تا غل و زنجير را از مردم بردارد. كدام غل و زنجير؟ بردگان و اسراء را با غل و زنجير و كنده مي بستند. بنابراين هم سرعت آنها كم مي شد و هم وسعت قدمهايشان. اين بيان زيباي قرآن، كه مردم قبل از اسلام را به آدمهاي غل و زنجير شده تشبيه كرده است، واقعاً فوق العاده است. اين غل و زنجيرها چه بودند؟ خرافات، كج انديشي، غفلت از معنويات و البته ظلم و زبوني و خفت، چيزهايي كه هم فكر و انديشه آدمها را محدود مي كند و هم عمل و كنش و رفتارهاي او را، يعني همان محدوديت ديد و محدوديت قدم. حال اسلام مي آيد اين محدوديتها را برمي دارد. آزادانديشي و كرامت انساني را به اين مردم عرضه مي كند، اخلاق يعني بستر تحقق آدم هايي آزاد در فكر و بزرگ منش و كريم در عمل، آدمهايي كه قالبهاي كيفيت عمل را شكسته اند. تنها در چنين جامعه اي است كه مي توان سياست ديني، حكومت ديني، اقتصاد ديني، اجتماع ديني، فرهنگ ديني، خانواده آرماني، جامعه ايده آل و... را قابل تحقق دانست. همين است كه تماميت بخشي به مكارم اخلاق اساسي ترين هدف بعثت رسول ا... (ص)، است و هر چيز ديگر در اسلام، دنبال اين هدف اصلي مي رود و معنا و تحقق پيدا مي كند.
گفتيد كه مي شود حكومت را بر پايه اخلاق استوار كرد. آيا اين سخن به معناي تأثير و نقش اخلاق نيكوي رسول اكرم(ص)، در تشكيل و موفقيت حكومت اسلامي است؟
متأسفانه برداشت نادرستي كه در رويكرد به اين مسأله اتفاق افتاده آن است كه ما تصور مي كنيم پيامبر(ص) از اخلاق، ابزاري براي ورود به دلهاي مردم ساختند. اين اشتباه ترين نوع برخورد با مسأله است. بارها گفته مي شود كه رسول خدا(ص)، با فلان برخوردشان كاري كردند كه مثلاً يك يهودي يا مشرك، مسلمان شد. ما با اين طرز تلقي از منش پيامبر(ص)، از اخلاق يك ابزار ساخته ايم. براي همين است كه مي گوييم اگر شما هم مي خواهيد در دعوت مردم به تفكر و انديشه خود موفق باشيد، با همين ابزار پيش برويد، اتفاقاً بارها ديده مي شود كه ما از اين ابزار استفاده مي كنيم، ولي موفق نمي شويم. چون اخلاق، ابزار نيست، بلكه هدف است. دليل اين مدعا اين است كه رسول خدا(ص)، نفرموده اند كه من به مدد اخلاقيات مبعوث گرديده ام، بلكه مي فرمايد من اساساً براي اخلاقيات مبعوث شده ام. اخلاق براي حضرت، ابزار جذب مردم و ابزار انتقال انديشه ايشان نبود. پيامبر(ص) مي خواست انسانها را به اخلاق برساند نه اينكه از اخلاق استفاده كند و مردم را به دنبال خود بكشاند. ما مي گوييم براي جذب جوانان بايد نگاه كنيم كه پيغمبر با آنها چگونه حرف مي زد. ما هم از همان روش استفاده كنيم . اتفاقاً آن گونه هم حرف مي زنيم و عمل مي كنيم، ولي نتيجه نمي گيريم. علت آن است كه نگاه ما به اخلاق، يك نگاه ابزاري است، حال آن كه رسول ا... (ص) به اين موضوع ، يك نگاه هدفي داشتند. يعني حضرت براي اخلاق تلاش مي كرد و نه به مدد اخلاق. وقتي ما براي اخلاق تلاش كنيم، واضح است كه ابزار ما هم اخلاقي خواهد شد.
آن چيزي كه روي مردم اثر مي گذاشت. هدف اخلاقي پيغمبر(ص) بود، نه ابزار اخلاقي ايشان.
واقعاً اين مدل چه مقدار امكان تحقق خارجي دارد؟ منظورم اين است كه اگر چه اين تعابير يك نگاه آرماني ايجاد مي كند كه هر مخاطبي را در مرحله اول جذب بلكه شيفته خود مي سازد، ولي آيا واقعاً چنين مدل فكري، اجتماعي، سياسي و... در خارج، امكان تحقق و يا سابقه تحقق دارد، يا اينكه فقط يك مدل آرماني است كه بايد در حرفها و مباحثات علمي و نظري دنبالش بگرديم؟
به نكته بسيار مهمي اشاره كرديد. زيرا تبيين دقيق اين بحث است كه ما را متوجه ضرورت وجود اهل بيت(ع) و مسأله امامت مي كند. به نظر من بدون اين نگاه اخلاقي، نمي توان از ضرورت وجود اهل بيت(ع) سخن گفت. وقتي كه مي گوييم "اخلاق" بايد توجه كنيم كه اصل اين مسأله، بار عملي فراواني را در خود دارد. يعني محال است كه ما بتوانيم اخلاق را منفك از عمل و مدل عملي ببينيم. هرگز نمي توان يك مبنا و ساختار اخلاقي ارائه كرد، بدون آن كه يك مدل عملي ارائه شود. من گمان مي كنم اين همه تأكيدي كه پيامبر(ص) بر تمسك به اهل بيت(ع) خود دارند، با توجه به اين تعريف از اخلاق، روشن مي شود. يعني پيامبر(ص) مي فرمايند من آمده ام كه مكارم اخلاق را در همه سطوح، لايه ها و عرصه ها به تمام و كمال برسانم، براي آن كه بتوانم يك ساختار جامع اخلاقي ارائه دهم، لازم است يك مدل اخلاقي هم ارائه كنم، تا كسي مدعي نشود كه اين ساختار جامع نظري، قابليت تحقق عملي ندارد. پس مي توان به صراحت ادعا كرد كه اهل بيت(ع) نمونه عيني مدل اخلاقي پيامبرند. ديگر نمي توان گفت كه مگر مي شود يك سياستمدار هم پايبند اصول اخلاقي باشد؟ مگر مي شود اقتصاد را به اخلاق پيوند زد، مگر مي شود خانه و اجتماع را اين همه اخلاقي ساخت؟ و... آري ايشان سياست، اقتصاد، خانواده و... را در حوزه اخلاق تعريف كردند و اهل بيت خود را به عنوان يك مدل عملي اخلاقي همه جانبه، به جهانيان عرضه نمودند.
حال اگر قرآن را هم مبناي نظري دين پيامبر(ص) بدانيم، آيا مي توان از اين تحليل شما، بعد ديگري از اتصال "قرآن" و "اهل بيت(ع)" را در حديث شريف "ثقلين" استنباط كرد؟
اتفاقاً اين يكي از بهترين راههاي ممكن براي اثبات اين به هم پيوستگي است. من گاهي تعجب مي كنم كه چرا بعضيها، با سختي و تلاش مي خواهند به هم پيوستگي قرآن و اهل بيت(ع) را در اين حديث شريف توجيه كنند. از راههاي بسيار پيچيده و سخت وارد مي شوند تا بگويند اين دو به هم متصل اند. به نظر من همان طور كه گفتيد، قرآن مبناي نظري واهل بيت(ع) هم الگوي عملي تعاليم اخلاقي رسول ا...(ص) هستند و در حقيقت اين دو، دو روي يك سكه اند. پيامبر(ص) در قالب قرآن، ساختار نظري خود را ارائه مي دهد و در قالب اهل بيت(ع) هم مدل عملي ارائه مي كند. اين تعبير حضرت كه فرموده اند اين دو هرگز از هم جدا نمي شوند، تعبير بسيار روشن و جالبي است. مگر مي شود مبناي نظري ارائه كنيد و الگوي عملي نداشته باشيد؟ و يا مگر مي شود الگوي عملي ارائه كنيد، حال آن كه قبلاً مبناي نظري آن را ارائه نكرده باشيد؟ قرآن و اهل بيت(ع) در واقع ابعاد مختلف ساختار اخلاقي همه جانبه اي هستند كه پيامبر(ص) به عنوان شاهدي براي تحقق پذيري اين ساختار و منشور اخلاقي ارائه كردند. حضرت حديث شريف "كسا" را با بيانات زيبايي توصيف كردند. من مي گويم حديث كسا، جغرافياي آرماني پيغمبر است. شما اين كسا(عبا) را يك محدوده مكاني مثلاً يك متر در يك متر، ندانيد كه پنج نفر به طور فشرده خود را در آن جمع كرده اند. بلكه اين كسا، را جزيره و جغرافياي آرماني رسول خدا(ص)، بدانيد كه فلسفه بعثت و تمام محتواي دعوت ايشان در زير همين عبا امكان تحقق پيدا كرده است. من اين نكته را پيشتر هم گفته ام كه مباهله پيامبر(ص)، به اهل بيتش، تنها مباهله در مقابل مسيحيان نجران نبوده است، بلكه يك اتمام حجت در مقابل همه مردم در هر زمان و در هر مكان است. يعني مردم، من آمده ام از اين سنخ آدمها را تربيت كنم. اين سنخ زندگي را معرفي كنم. ببينيد مردم، اين روش، قابل تحقق است، مي شود مثل اميرالمؤمنين(ع)، سياست و اقتصاد را شكل داد. مي شود مثل فاطمه زهرا(س) خانواده و اجتماع را به هم پيوند زد. مي شود معنويت و زندگي را چنان به هم آميخت كه از هم قابل انفكاك نباشند. مباهله پيامبر(ص) به اهل بيت(ع)، اتمام حجت در قبال همه كساني است كه مي گويند مگر مي شود...؟ شايد بعضي مردم تعجب مي كنند چرا روز مبعث، به جاي تأكيد بر زيارت رسول خدا(ص)، زيارت امام علي(ع) توصيه شده است. به نظر من چون بايد بفهميم اميرالمؤمنين(ع) عصاره همه معارف ديني، و انساني مثل او، نتيجه عيني مبعث پيغمبر است. با اين نگاه به محتوا و هدف دين، به راحتي مي توان پيوند بعثت، قرآن و اهل بيت(ع) را شناسايي و بندهاي اتصال آنها را پيدا كرد و محك خوبي براي ارزيابي دين مداري فرد و جامعه امروز يافت.
شايد نتيجه اين ارزيابي، چندان قابل قبول و شايسته نباشد، اما اين تغيير نگرش و تحول روش مي تواند آغاز حركتي سازنده به سمت جامعه آرماني نبوي(ص) باشد.

  


نخستين وحي بر پيامبر(ص)

 

٭ رسول جعفريان

اين مطلب مورد اتفاق است كه نزول وحي بر پيامبر(ص ) نخستين بار در غار حرا بوده است . همچنين قرآن در چند مورد تأكيد دارد كه نزول وحي براي اولين بار در ماه رمضان بوده است . در اين باره روايتي هم از امام باقر(ع ) نقل شده كه فرمود: فرشته وحي روز



دوشنبه هفدهم رمضان در كوه حرا بر پيامبر نازل شد و در آن هنگام پيامبر چهل ساله بود و جبرئيل فرشته اي است كه وحي بر آن حضرت مي آورده است .(1) اينكه روز نخست وحي ، دوشنبه بوده، ترديدي نيست . بعدها خود پيامبر(ص ) فرمود كه روز دوشنبه روزي است كه من در آن متولد شدم و در آن روز مبعوث گشتم .(2)
اما اين كه چه دوشنبه اي و مطابق با كدام تاريخ ، روز مبعث است ، اختلاف نظر است . سعيدالدين كازروني پنج قول در اين رابطه نوشته است :
1- هفده شب از ماه رمضان گذشته .
2- بيست و چهار شب از رمضان گذشته .
3- هجده شب از رمضان گذشته .
4- در بيست و هفتم رجب بوده (و اين اول بار بود كه جبرئيل بر او ظاهر شد و هم آن روز رسالت برسانيد. و روايت است از ابوهريره كه هر كه روز بيست و هفت رجب روزه باشد، حق تعالي شصت ماه در ديوان عمل او بنويسد.)
5- در دوازدهم ربيع الاول بود.(3)
آنچه در تقويم شيعه مقبول افتاده آن است كه مبعث و رسالت در 27 ماه رجب بوده است . اگر زمان بعثت را جلوتر از نزول وحي بگيريم ، مي توانيم نزول نخستين آيات الهي را در ماه رمضان بدانيم . به نظر مي رسد با توجه به ظاهر قرآن ترديدي نباشد كه نزول وحي در ماه رمضان بوده است ، گرچه ممكن است بعثت ، همانگونه كه پيش از اين گذشت ، جلوتر از اين بوده باشد.
در اين كه نزول وحي در وهله نخست چه كيفيتي داشته و چه پيامدهايي همراه آن بوده، قدري اختلاف ديده مي شود. يكي از اين روايات كه در سيره ابن هشام از خود پيامبر(ص ) نقل شده، چنين است :
من خفته بودم كه جبرئيل پاره اي از ديبا كه كتابي در آن بود به من داد. پس گفت : بخوان . گفتم : خواندن نتوانم . پس مرا فشاري داد كه پنداشتم آن مرگ است . آنگاه رهايم ساخت و گفت : بخوان . گفتم : خواندن نتوانم . پس مرا فشاري داد كه پنداشتم آن مرگ است و رهايم كرد. پس گفت : بخوان . گفتم : خواندن نتوانم . باز مرا فشاري داد كه پنداشتم آن مرگ است و آن گاه رهايم ساخت . پس گفت : بخوان . گفتم : چه بخوانم ؟ اين سخن نگفتم جز اين كه مبادا آنچه به من گذشت ، باز گردد. پس از آن گفت :
اقرأ بِسم ربِك الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربك الاكرم، الذي علم بالقلم،علم الانسان ما لم يعلم.
سپس حضرت ادامه داد: پس بيرون آمدم . به نيمه راه كوه رسيدم كه بانگي از آسمان شنيدم . مي گفت : اي محمد! تو پيامبر خدايي و من جبرئيل هستم . سر برافراشتم و به آسمان نگريستم . جبرئيل به صورت مردي كه گامهاي خويش به كرانه هاي آسمان گشوده بود، مي گفت : اي محمد! تو پيامبر خدايي و من جبرئيلم .
پس ايستادم كه او را بنگرم . نه پيش رفتم و نه پس آمدم . سپس روي خويش از او بگردانيدم . به كرانه هاي آسمان ، به هر جانبي كه نگريستم او را همچنان بديدم . همان طورايستاده بودم ، نه گامي به پيش نهادم و نه قدمي به عقب بازگشتم . خديجه كسان خود به طلب من فرستاده بود كه تا بالاي مكه رفته و به سوي او بازگشته بودند و من در همان جاي خود ايستاده بودم . سپس او (جبرئيل ) گذشت از من .
من به خانه پيش كسان خود برگشتم تا نزد خديجه رسيدم و در بر او نشستم . پس گفت : اي ابوالقاسم ، كجا بودي ؟ كسانم را به جستجويت فرستادم . مكه را گرديدند و نزدمن بازگشتند. آن گاه من آنچه ديده بودم باز گفتم . و او گفت : بشارت باد بر تو، اي پسرعمو پايدار باشي . سوگند به كسي كه جان خديجه به دست اوست من اميدوارم كه تو پيامبر اين مردم گردي .
در باره نزول آيات ، اين نكته را بايد با اهميت تلقي كرد كه كلمه "قرآن"- نامي كه خداوند به عنوان شايع ترين نام براي كتابش برگزيد- از نخستين كلمه اي است كه خداوند بر پيامبرش وحي كرد، يعني اقرأ.




دو نكته ديگر كه بايد آن را توضيح داد، آن است كه فشار نقل شده در اين خبر، نه به معناي آن كه جبرئيل او را تحت فشار صوري قرار داد، بلكه احساس سنگيني وحي بود كه مانند فشار بر پيامبر(ص ) خود را نشان مي داد. خداوند در باره وحي الهي به پيامبر(ص ) خود در همان سوره مزمل آيه پنجم مي گويد: "به زودي ما بر تو گفتاري سنگين القا مي كنيم." (4)
بنابر اين وحي ، سخني سنگين بوده و احساس سنگيني در القاي وحي مي تواند حكايت همان احساس فشاري باشد كه محمد(ص ) از آن سخن مي گويد. اين سخن پاسخ كساني است كه تصور مي كنند، چون سخن از فشار بر محمد(ص ) در اين روايت آمده ، روايت مزبور نبايد درست باشد، زيرا چگونه ممكن است كه جبرئيل بي دليل پيامبر را فشار داده باشد؟
نوشته اند: وقتي پيامبر(ص ) از غار بيرون آمد و روانه خانه شد، هر گامي كه برمي داشت نگراني و بيم بيشتري مي يافت . از هر جانبي صدايي مي شنيد و چون جبرئيل را در آسمان ديد كه همه فضا را پر كرده و به هر جانب كه مي نگرد او را مي بيند، نگراني اش فزوني گرفت . هرچه كرد و حتي چهره خود را با دستان خود پوشاند، فايده اي نبخشيد. با لرزشي شبيه لرزه تب ، خود را به خانه رساند. خديجه بعدها حكايت كرد كه وقتي پيامبرخدا(ص ) به خانه رسيد، من مشاهده كردم كه رنگ به صورت نداشت . بسيار خسته به نظر مي رسيد. دست بر ديوار زده و با گامهاي كوچك و آهسته به طرف من مي آمد. خديجه كه او را چنان ديد، سخت ترسيد و چنان كه رسم زمانه بود، سر پيامبر(ص) را با آب سردي شستشو داد كه نگراني اش فرو نشيند و بعد او را خوب پوشاند.
پيامبر(ص) آنچه را بر او گذشته بود براي همسر وفادارش نقل كرد و گفت : بر خويشتن بيمناكم . ولي خديجه وي را دلداري داد. او گفت : هرگز جاي نگراني نيست . هيچگاه خداوند تو را خوار و زبون نخواهد ساخت . تو با خويشان نيكي مي كني ، سخن جز به راستي نمي گويي ، خود را به رنج مي داري ، مهمانان را مي نوازي و در سختيها مردم راياري مي دهي .(5)
روايت ديگر در اين باب چنان است كه ، رسول خدا(ص ) كه دل در برش مي تپيد، با آن آيات نزد خديجه بازگشت و گفت : مرا بپوشانيد، مرا بپوشانيد. او را پوشاندند تا آرام گرفت . پس داستان را براي خديجه نقل كرد و گفت بر خويشتن ترسيدم . اما خديجه او را دلداري داد كه هرگز! به خدا كه خدا تو را رسوا نكند، زيرا صله رحم به جا مي آوري ، خود را به رنج مي داري و به كسان چيزهايي مي دهي كه ديگري نمي دهد، مهمان مي نوازي و در سختيها ياور ديگراني .
نگراني پيامبر(ص ) نوعي اضطراب براي تحمل چنين بار سنگيني بود كه خداوند بر دوش او نهاده بود. سنگيني بار وحي كه خود نخستين تجربه وحي براي او بود، بدن جسماني او را سخت به هم فشرده بود و تب و نگراني و اضطراب ناشي از آن ، نتيجه همين امر بود. تاكنون فرشتگان مراقبش بودند، اما اكنون با او سخن گفته و آيات الهي را بر ايشان فرود آوردند. اين احساس جديدي بود كه بدون ترديد مي توانست پيامبر(ص ) را در وضعيتي قرار دهد كه به صورت عادي آرامشش براي مدتي از دست برود. اندكي نگذشت كه اين تجربه تكرار شد، مرتبت معنوي او بالاتر رفت و تحملش براي دريافت وحي الهي آسانتر و آسانتر شد.
در روايت ديگري از ابن عباس نقل شده است كه پس از نزول وحي در غار حرا، چند روزي وحي نيامد و اين نيامدن وحي حضرت را اندوهگين كرد، چنانكه آن حضرت گاه بر كوه ثبير و گاه به غار حراء مي رفت . در همان حال حركت روي كوه بود كه جبرئيل را در افق ديد كه خطاب به او مي گويد: اي محمد! تو به راستي رسول خدايي و من جبرئيلم . آنگاه پيامبر(ص) برگشت در حالي كه خداوند دل او را استوار و چشمان او را روشن فرموده بود. از آن پس وحي پياپي فرود مي آمد.
يحيي بن ابي كثير گويد: از ابوسلمه پرسيدم : نخستين آياتي كه وحي شد، كدام بود؟ گفت : يا أيها المدثر، به ابوسلمه گفتم : پس اقرأ چه ؟ جابر گفت : آنچه را رسول خدا(ص ) برايم حديث كرد، برايتان باز مي گويم : حضرت فرمود: يك ماه در غار حرا بودم ، وقتي كارم تمام شد و به وادي فرود آمدم ، كسي ندايم داد. اطرافم را نگاه كردم، كسي را نديدم . باز ندايم دادند. نگاه كردم ، اما كسي را نديدم . بار سوم ندايم دادند، باز كسي را نديدم . يك مرتبه او ـ جبرئيل ـ را در آسمان ديدم . تمام وجودم لرزيد، نزد خديجه آمدم و گفتم : آب روي من بپاشيد. در اين وقت بود كه آيات يا أيها المدثر نازل شد.(6) برخي همين نقل را در باره نزول آيات نخست سوره مزمل دانسته اند.
با اين حال ، نبايد ترديد كرد كه روايت مقبول ، همان است كه نخستين بار آيات پنج گانه نخست سوره اقرأ نازل شد و پس از مدتي ، آيات نخست سوره مدثر نازل گرديد و بعد از آن هم والضحي (7) يا مزمل كه آن هم در همين زمان نازل شده است . آياتي ازسوره قلم هم در همان اوان نازل شده است . اينها چند سوره نخست نازل شده است .
پي نوشتها:
1- طبقات : 1/181، انساب : 1/105
2- سبل الهدي : 2/226
3- نهاية المسؤول : 226
4- مزمل : 5
5- السيرة الحلبية : 1/277
6- انساب : 1/107- 108
7- انساب : 1/108 ـ 109

  


پيامبر اعظم (ص) اعظم پيامبران

 

٭دكتر سيد محسن ميرباقري

خداي رحمان رسولان خود را به سوي جامعه بشري گسيل داشته و پيامبرانش را پشت سر يكديگر فرستاده تا آنان افراد بشر را به اداي پيمان فطري كه با پروردگار خويش دارند، فرا خوانند و نعمتهاي نوراني نهفته فطرت را به ايشان يادآور شوند و خرد نهفته آنان را برانگيزند.(١)




خداوند با ارسال پيامبران راه شناخت را به روي بشريت گشوده است، پيامبران الهي براي رهروان حق نويد سعادت و رحمت آورده اند و كجروان را انذار كرده و نسبت به عاقبت سوء كارشان بيم داده اند. با ارسال پيامبران الهي خداي رحمان حجت را بر بشر تمام نموده و از اين پس ديگر مردم عليه خداوند حجتي نخواهند داشت.(٢)
در ميان پيامبران الهي برخي برتري و فضيلت يافته اند(٣) و مهمتر اين كه از اين ميان پنج تن برگزيده و صاحب شريعت بوده و دين الهي را به بشريت عرضه داشته اند. قرآن كريم مي فرمايد: خداي منان براي شما دين را مقرر ساخت، براساس آنچه كه نوح را بدان سفارش كرد و نيز آن كس را كه به تو وحي كرديم و آنچه ابراهيم و موسي و عيسي را بدان سفارش كرديم ... (٤)
اين پنج پيامبر بزرگ طليعه دار راه هدايت بوده و دين الهي توسط آنان به بشريت عرضه شده و براساس روايات اهل بيت(ع) همه پيامبران پس از نوح تا حضرت ابراهيم تابع شريعت نوح(ع) بوده اند و همين امر درباره حضرت ابراهيم و موسي و عيسي(ع) جاري بوده است.
سلسله پيامبران به بزرگترين پيامبران الهي و افضل آنان خاتمه يافته است.(٥)
خاتميت، دليل روشني بر افضليت است، زيرا آن كه حرف آخر را مي زند كلام او افضل است و كلام افضل جامع ترين و كاملترين سخن خواهد بود؛ كتابي كه پايان بخش كتابهاي آسماني است، بايد همه مقصود خداي رحمان را با خود داشته باشد، و حقيقتاً اين چنين است. قرآني را كه پيامبر(ص) به جامعه انساني هديه كرده هر آنچه از خشك و تر كه در سعادت بشر دخيل بوده است را بيان كرده(٦) و خداي رحمان چيزي از حقايق را در آن فروگذار نكرده است.(٧)و گويا به همين سبب كه، قرآن كريم پايان بخش كتابهاي آسماني بوده و عهده دار ارايه كاملترين شريعت و دين الهي است، خداي رحمان تصميم گرفته كه آن را از گزند حوادث حفظ كند و دست ديگران را از دخالت در آن باز دارد و فرموده است:
"اين ذكر آسماني- قرآن- را ما خود نازل كرده ايم و پس از نزول حتماً خود حافظ و نگهبان آن خواهيم بود"(٨)
هر چند فضيلت پيامبر اكرم(ص) بر ساير پيامبران الهي از خاتميت آن سرور به روشني نمايان است، لكن قرآن كريم در بيان زندگي رسول اعظم(ص) و حقايق ارايه شده توسط او، نكاتي را بيان مي دارد كه فضيلت او را بر همه انبياي الهي و حتي پيامبران اولوالعزم صاحب شريعت به خوبي روشن مي سازد. در اينجا در حد امكان اين نوشتار كوتاه، به ذكر چند نكته در اين زمينه مي پردازيم.

١- جهاني و جاودانه بودن
در قرآن كريم تنها پيامبري كه به روشني از جهاني بودن او سخن رفته است، پيامبر اعظم(ص) است. خطاب صريح قرآن كريم به آن حضرت چنين است:
بگو اي مردم، من فرستاده و پيامبر الهي به سوي همه شما هستم ... (٩)
و در جاي ديگري مي فرمايد: بگو كدام چيز گواهش بزرگتر و والاتر است، بگو خدا ميان من و شما گواه است و اين قرآن به من وحي شده است تا شما را و هر كه را كه اين قرآن به او پرسد هشدار دهم.(10)
در قرآن كريم، تعابير فوق منحصراً براي پيامبر(ص) و قرآن كريم آمده است و هرگز چنين تعابيري را براي ساير پيامبران و ديگر كتابهاي آسماني نمي يابيم، بلكه آنچه مي يابيم عكس آن است. به عنوان مثال رسالت حضرت موسي در كلام آن بزرگوار به فرعون چنين آمده است: خداي سبحان به موسي(ع) فرمود، نه چنين است- بيم به دل راه مده- تو و برادرت نزد فرعون رويد و بگوييد: ما فرستاده پروردگار جهانيانيم، - پيام او اين است- كه بني اسرائيل را به همراه ما بفرست.(١١)
از پيام فوق اين نكته جلب توجه مي كند كه گويا اگر فرعون دست از بني اسراييل برمي داشت و آنان را آزاد مي ساخت كه به همراه حضرت موسي(ع) راهي سرزمين قدس شوند و از بردگي فرعونيان نجات يابند، حضرت موسي(ع) هم با فرعون كاري نمي داشت و اين نكته را مي رساند كه حوزه رسالت حضرت موسي(ع) قوم بني اسراييل بوده است.
نكته فوق آنجا تأييد مي گردد كه قرآن كريم حوزه مأموريت تورات را نيز قوم بني اسراييل مي داند و مي فرمايد: و ما به موسي كتاب- تورات- را عطا كرديم و آن را رهنموني براي بني اسراييل قرار داديم كه جز من كارسازي مگيريد.(12)
اين تعبير دقيقاً درباره حضرت عيسي(ع) نيز آمده است آنجا كه مي فرمايد: خداوند به او- عيسي (ع)- كتاب و حكمت و تورات و انجيل مي آموزد و او را پيامبري به سوي بني اسراييل قرار مي دهد. (13) اين قرائن، بر عدم جهاني بودن پيامبران بني اسراييل در مقايسه زير تكميل مي گردد.

مقايسه خانه كعبه و بيت المقدس
قرآن كريم درباره خانه كعبه مي فرمايد: هر آينه نخستين خانه اي كه براي مردم نهاده شده همان است كه در "مكه"- محل ازدحام، جايگاه كعبه در مكه- است كه براي همه مردم جهان مايه بركت و هدايت است.(14)
با اين نگاه خانه كعبه اولين خانه و معبد الهي بر روي زمين است و قدمت آن از هر معبد ديگري- و از جمله بيت المقدس- بيشتر است. قدمت خانه كعبه به زمان حضرت ابراهيم(ع) مي رسد، در حالي كه قدمت بيت المقدس مربوط به زمان انبياي بني اسراييل است و گويا بناي آن در زمان حضرت داوود و حضرت سليمان شكل گرفته و به اتمام رسيده است.
همچنين خانه كعبه جهاني است و بركات آن و نور هدايت آن به همه مردم دنيا مي رسد.
اما قرآن كريم درباره "بيت المقدس" مي فرمايد: منزه است آن خدايي كه بنده خود- محمد(ص)- را شبي از مسجدالحرام به مسجدالاقصي سير داد. همان - مسجدي- كه اطراف آن را بركت داديم.(15)
مقايسه بين دو جمله "مباركا و هدي للعالمين" درباره خانه كعبه و "باركنا حوله" درباره مسجد الاقصي و يا بيت المقدس مطلب را كاملاً روشن مي كند.
بنابراين:
- قرآن كتاب جهاني است و تورات براي بني اسراييل است.
- خانه كعبه جهاني است و بركات آن عالم گير است، ولي بركات بيت المقدس مربوط به اطراف آن است.
- پيامبر اكرم(ص) به صراحت قرآن براي همه مردم جهان است، ولي حضرت موسي و عيسي(ع) و به طريق اولي ساير انبياي بني اسراييل براي آن قوم بوده اند.
در اينجا يك نكته مي ماند و آن اينكه:
درباره حضرت ابراهيم(ع) مسأله تا حدودي تفاوت مي كند. حضرت ابراهيم(ع) بنيانگذار خانه كعبه بوده اند(16) و اسلام كنوني به دست آن حضرت تأسيس گشته است(17). حضرت ابراهيم(ع) در بابل چشم به جهان گشودند و در نوجواني با بتان و بت پرستان به مبارزه پرداختند(18) تا اينكه سرانجام به جرم بت شكني محكوم به اعدام شده و او را به آتش افكندند(19).
خداوند آتش را بر حضرت ابراهيم(ع) به گلستان تبديل نمود(20). پس از اين ماجرا حضرت ابراهيم به سرزمين فلسطين مهاجرت كردند(21) و در آنجا به تبليغ دين الهي پرداختند تا اينكه در سن پيري خداوند حضرت اسماعيل را به او عطا كرد(٢٢).
به فرمان الهي اسماعيل و مادرش را به سرزمين حجاز آورد و در وادي بدون آب و گياه آنان را در كنار خانه خدا قرار داد و خود بازگشت و عرضه داشت:
پروردگارا من ذريه خود را در دره اي بدون كشت و زرع نزد خانه شكوهمند تو قرار دادم، پروردگارا، براي آنكه نماز را به پا دارند، پس تو هم دلهايي از مردمان را چنان كن كه به سوي آنها گرايند و از ثمرات روزيشان ده، باشد كه سپاسگزارند.(23)
با اين حساب نسل حضرت ابراهيم(ع) دو تيره شدند، جمعي بني اسماعيل كه در سرزمين حجاز نشو و نما كردند و معبدشان خانه كعبه بود و جمعي ديگر كه در سرزمين قدس از فرزند بعدي حضرت ابراهيم -يعني حضرت اسحاق- پديدار شدند و آنان "بني اسراييل" بودند و در آن سامان زندگي مي كردند و بعدها "بيت المقدس" معبد آنان گرديد، و هر دو دسته به نوعي به حضرت ابراهيم(ع) منسوب بودند. با اينكه اين دو دسته دو شيوه مستقل از يكديگر را مي پوشيدند. با اين حساب، اگر بخواهيم احتمال جهاني بودن را جز در مورد پيامبر اكرم(ص) بدهيم، تنها ابراهيم خليل مورد اين احتمال قرار مي گيرد، هر چند قرآن كريم بر جهاني بودن او صراحتي ندارد.
و اما درباره حضرت نوح(ع) نيز همواره و در همه موارد قرآن كريم از ارسال او به سوي قوم خودش سخن گفته است "و لقد ارسلنا نوحاً الي قومه"(24) و هيچ گاه از رسالت جهاني او در قرآن سخن نرفته است.
خلاصه سخن آن كه تنها پيامبري كه قرآن كريم جهاني بودن او را به صراحت اعلام نموده پيامبر اعظم(ص) است، و هم اوست كه پايان بخش انبياي الهي است و دين او براي هميشه و همه زمانها برقرار است.

٢- خطابهاي قرآن
قرآن كريم خطابهاي خداي رحمان را به پيامبران الهي ذكر مي كند، اين خطابها با نام آن پيامبران صورت گرفته است.
- قال يا نوح انه ليس من اهلك (25)
- يا ابراهيم اعرض من هذا ... (26)
- و ما تلك بيمينك يا موسي(27)
- اذقال ا... يا عيسي بن مريم اذكر نعمتي عليك و علي والدتك ... (28)
اما هر گاه مي خواهد پيامبر(ص) را مورد خطاب قرار دهد با عنوان "رسالت" و "نبوت" است مانند:
يا ايها النبي انا ارسلناك شاهداً و بشيراً و نذيراً(29)
يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك ... (30)
بالاتر اينكه وقتي قرآن پيامبر را در كنار چهار پيامبر صاحب شريعت ديگر قرار مي دهد و كتاب آسماني قرآن و شريعت اسلام را در كنار چهار كتاب و شريعت ديگر قرار مي دهد، تعبيري كاملاً متفاوت مي آورد، به آيه زير توجه فرماييد:
شرع لكم من الدين ما وصي به نوحاً و الذي اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسي و عيسي ...
خداوند براي شما از دين چيزي را مقرر كرد كه نوح را بدان سفارش كرده بود و نيز آن كس را به تو وحي كرديم و آنچه را كه به ابراهيم و موسي و عيسي سفارش نموديم.
قابل توجه است درباره چهار شريعت لفظ "ما" را آورده و درباره قرآن و شريعت اسلام واژه "الذي". تفاوت اين دو واژه روشن است و موصول "الذي" نوعاً براي ذوي العقول به كار مي رود، در حالي كه "ما" چنين نيست و همچنين براي ارايه شريعت به چهار پيامبر از عبارت "وصي" و "وصينا" استفاده شده و در مورد پيامبر اكرم(ص) عبارت "اوحينا اليك" را مطرح نموده است.
اين تفاوت در تعبير در ميان همه پيامبران صاحب شريعت براي پيامبر(ص) توجه ويژه الهي را به رسول خدا و كتاب آسماني او نشان مي دهد.

٣- كامل بودن شريعت حضرت محمد(ص)
همه اديان الهي بر محور توحيد و يكتاپرستي و دعوت به سوي تقوا و نماز تنظيم شده است، اما ممكن است هر كدام در جهتي خاص تمركزي بيشتر يافته باشند، مثلاً چنانكه مشهور است حضرت موسي قوم بني اسراييل را به استقلال در زندگي تشويق نمودند و به فعاليت در امور اقتصادي دعوت كردند تا آنان را از اسارت و بردگي فرعونيان برهانند. اما قوم بني اسراييل در اين راه به افراط گراييدند و دنيا محوري را پيشه ساختند تا اينكه حضرت عيسي(ع) مبعوث شدند و اين قوم را به زهد در دنيا و توجه به آخرت دعوت نمودند و در حقيقت هر كدام از اين دو شريعت به يك سو تكيه اي بيشتر نمودند. اما پيامبر اكرم(ص) شريعتي كامل و جامع همه جهات به جامعه بشري ارايه فرمودند(31) و همه امور دنيوي و اخروي انسانها را مورد توجه قرار دادند.
از اين رو قرآن كريم عهده دار همه زمينه هاي انساني است، از يكسو ارتباط انسان را با خداوند جهت مي دهد و در مورد توجه به آخرت دعوتي جدي و تمام مي نمايد و از سويي ديگر احكام اجتماعي، اقتصادي و سياسي قرآن جلوه اي تام دارد تا آن جا كه اين نكته در آراي انديشمندان غيرمسلمان نيز نمودار گشته است.
پيامبر(ص) رحمة للعالمين هستند(32) و دين اسلام دين رأفت و رحمت و آيين اخلاق و مهرورزي است. تا آنجا كه معيارهاي اخلاقي در اسلام برجسته ترين شأن و منزلت را داراست و به همين خاطر اين جهت را به طور مستقل مورد توجه قرار مي دهيم.
توسعه معيارهاي اخلاقي در اسلام نسبت به ساير آيينها
پيامبر اكرم(ص) فرمودند: "انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق"
پيامبر اكرم(ص)- براساس اين حديث- خود را پايان بخش و كامل كننده مكارم اخلاق معرفي مي كنند و اين موضوع نشان مي دهد كه پيش از آن حضرت، انبياي الهي و اولياي خداوند بسياري از مكارم اخلاقي را بيان فرموده و عملي ساخته بودند و پيامبر اكرم(ص) بايد اين سيره رحمت را به اتمام برسانند. از اين نكته نتيجه هاي زير حاصل مي گردد:
الف- پيامبر اكرم(ص) در اخلاق، آخرين مراتب كمال و كرامت را ارايه فرمودند و چيزي از آن فروگذار نكردند و اين مطلب از چند جهت قابل توجه است. از جهت تعاليم و عمل آن حضرت از نظر تعاليم؛ پيامبر اكرم(ص) بالاترين مراحل تعليم اخلاق و تربيت را ارايه فرمودند و در حقيقت قرآن كريم و رسول خدا(ص) از حيث اخلاق سنگ تمام را نهاده اند.
در سوره بقره آيه 83 درباره بني اسراييل مي فرمايد: "و آنگاه كه از بني اسراييل پيمان گرفتيم كه جز خداي را نپرستيد و به پدر و مادر نيكي كنيد و به خويشان و يتيمان و تهيدستان هم نيكي كنيد و با مردم به نيكي سخن بگوييد و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد. سپس جز اندكي از شما پشت كرديد در حالي كه رويگردان بوديد."
بنا بر آيه فوق چند پيمان از بني اسراييل گرفته شده:
اول: اينكه جز خداي رحمان را نپرستيد
دوم: راه احسان در پيش گيرند و به ٤ دسته احسان كنند: به والدين، ارحام، يتيمان و مساكين
سوم: با مردم خوب سخن بگويند
چهارم: نماز را به پاي دارند و زكات را بپردازند
و در پايان هم اعلام مي دارد كه آنان جز عده اي اندك به اين رهنمودهاي الهي پشت كردند و اعراض نمودند.
با توجه به اينكه حضرت موسي(ع) و حضرت عيسي(ع) هر دو از پيامبران بني اسراييل بودند و قرآن كريم درباره حضرت عيسي(ع) مي فرمايد: "و رسولاً الي بني اسراييل"(٣٣) تعاليم فوق مربوط به آموزشهاي پيامبران بني اسراييل است كه سرآمد آنها پيامبر عظيم الشأن(ص) صاحب شريعت بوده اند. و در حقيقت حوزه اخلاق را در شريعت حضرت موسي و حضرت عيسي(ع) در زمينه احسان روشن مي گرداند حال در موارد فوق به تعاليم قرآن براي مسلمانان توجه كنيم و در مقام مقايسه برتري و توسعه تعاليم اخلاق اسلامي را بيابيم.
- در مورد اول: جز خداي رحمان را نپرستيد. اين امر در همه اديان الهي مشترك بوده و همه موظف به پرستش خالصانه براي خداوند بوده اند. قرآن كريم نيز به كرار مسلمانان را به اين امر دعوت مي كند. مانند:
و قضي ربك الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احساناً. (٣٣ اسراء)
قل ا... اعبد مخلصاً له ديني. (14 زمر)
- در مورد "احسان كردن" تفاوت روشني ديده مي شود، زيرا در آيه فوق - 83 بقره- بني اسراييل مأموريت پيدا مي كنند كه به چهار دسته احسان كنند: والدين، ذوي القربي، يتيمان و مساكين.
در حالي كه قرآن كريم در آيه 36سوره نساء خطاب به مسلمانان مي فرمايد: "خداي را بپرستيد و چيزي را با او شريك نسازيد و به والدين و به خويشان و يتيمان و درماندگان و همسايه نزديك و همسايه دور و يار و همنشين و به مسافر در راه و به بردگان احسان كنيد. همانا خداوند متكبر فخر فروش را دوست ندارد."
قسمت اول آيه همان دستور بر پرستش خالصانه خداي رحمان و دوري از شرك است. اما قسمت دوم آيه كه مسأله احسان را مطرح مي كند، احسان نسبت به هشت مورد را از وظايف مسلمانان اعلام مي دارد و به تعبيري ديگر اعلام مي كند كه هشت دسته اند كه بر گردن شما حق احسان دارند. به اين صورت:
١- والدين بر گردن فرزندان حق احسان دارند.
٢- ارحام و ذوي القربي نيز حق احسان دارند.
٣- يتيمان جامعه حق احسان بر همه دارند.
٤- مساكين و ناداران نيز از اين حق برخوردارند.
تا اينجا همان بود كه درباره بني اسراييل نيز مطرح شده بود، ولي درباره مسلمانان موارد زير افزوده مي گردد.
٥- همسايه اعم از همسايه نزديك و يا همسايه دور
٦- همنشين و مصاحبي كه در كنار انسان بوده است، او نيز حق احسان و نيكي دارد دوستان نيز بايد به يكديگر احسان كنند.
٧- مسافران بخصوص آنها كه در مسير سفر درمانده باشند، از اين حق برخوردارند.
٨- بردگان نيز حق احسان دارند و مسلمانان موظفند با آنها به نيكي رفتار كنند.
آنگاه مي فرمايد: خداوند كسي را كه متكبر فخر فروش است دوست نمي دارد. گويا كسي كه دست به احسان ندارد، متكبر است و فخر فروش.
با نگاه فوق، قرآن كريم حوزه احسان را بسيار توسعه داده و با توجه به اينكه احسان معياري اخلاقي است كه در كنار معيار عدالت، جامعه را به صلح و رفاه نسبي مي رساند. اين توسعه حوزه احسان- اگر آنچنان كه قرآن فرموده اجرا گردد، جامعه به سعادت خواهد رسيد.
اين دستور قرآن قابل توجه است كه:
"ان ا... يامر بالعدل و الاحسان "
پس خداي رحمان همان گونه كه به عدالت فرمان مي دهد، به احسان و نيكوكاري هم فرمان مي دهد. به عبارتي ديگر امور اخلاقي را قرآن كريم اموري الزامي تلقي مي كند، يعني مسأله از دو سو مورد توجه قرار گرفته هم از ناحيه توسعه بخشي و هم الزام نمودن به آن.
اين نمونه اي از اتمام مكارم اخلاقي توسط پيامبر اكرم(ص) است كه در تعاليم خود بيان فرموده است. اما اين امر در زندگاني رسول خدا(ص) بيشتر جلوه گر شده است.
- پيامبر اكرم در زمان حيات خود مكارم اخلاقي را نمايان كردند. رسول خدا(ص) سه چيز را از مكارم اخلاقي برشمردند: عفو از بديها، صله رحم از كسي كه قطع رحم نموده و احسان به كسي كه بدي كرده. اين سه امر در روايات متعددي بيان شده است، از جمله:
از امام صادق(ع) نقل است كه فرمودند: پيامبر اكرم اخلاقشان قرآني بود. خداي سبحان به آن حضرت چنين فرموده است: عفو و گذشت را پيشه كن و به كار نيكو فرمان ده و از جاهلان رخ برتاب.(34)
پيامبر عظيم الشأن(ص) چندان در سلوك خود راه بردباري و عفو و گذشت پوئيدند كه نواي رحمت ربوبي به ايشان خطاب فرمود: انك لعلي خلق عظيم.
گويا در ميان ويژگيهاي رسول خدا(ص) خلق و خوي عظيم او جلوه اي تمام داشته است. بدان گونه كه گفته اند- و درست هم گفته اند- كه از بزرگترين عوامل پيشرفت اسلام همانا خلق نكوي فوق طاقت بشر در رسول خدا(ص) است. آن وجود عظيم الشأن در برابر دوست و دشمن گذشت و تواضع نشان مي دادند و در حقيقت اسلام و رحمت اسلامي را در رفتار خود نمايان مي كردند.
خلق و خوي الهي رسول خدا(ص) در ساختار جامعه اسلامي تأثيري مستقيم و بسزا داشت، بسياري از مسلمانان با مشاهده رفتار آن حضرت خود نمونه و الگويي از رفتار حسنه شده بودند، عفو و گذشت را پيشه ساختند و فداكاري در راه هدف الهي را نصب العين خود قرار دادند.
امروزه مسلمانان وظيفه دارند كه رأفت اسلامي را به جهانيان اعلام دارند و خلق و خوي پيامبر(ص) را تا حد امكان در رفتار خويش نمايان سازند تا اتهامات ناجوانمردانه اي را كه دشمنان بر ساحت اسلام وارد مي سازند برطرف نمايند.

پي نوشتها:
١- نهج البلاغه/ خطبه ١
٢- رسلاً مبشرين و منذرين لئلايكون للناس علي ا... حجة بعد الرسل
٣- بقره، ٢٥٣
٤- شوري، ١٣
٥- احزاب، ٤٠
٦- لا رطب و لا يابس الا في كتاب مبين
٧- ما فرطنا في الكتاب من شئ
٨- حجر- ٩
٩- اعراف، ١٥٨
10- انعام، ١٩
١١- شعراـ ١٥- ١٧
12- اسراء، ٢
13- آل عمران، ٤٨ و ٤٩
14- آل عمران، ٩٦
15- اسراء، ١
16- بقره، ١٢٧
17- حج، ٧٧
18- انبياء، ٥١- ٥٧
19- انبياء، ٦٨
20- انبياء، ٦٩
21- صافات، ٩٩
٢٢- ابراهيم، ٣٩
23- ابراهيم، ٣٧
24- مؤمنون، ٢٣
25- هود، ٤٦
26- هود، ٧٦
27- مائده، ١١٠
28- طه، ١٧
29- احزاب، ٤٥
30- مائده، ٦٧
31- اين مضمون در حديثي مشهور از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است.
32- و ما ارسلناك الارحمة للعالمين
٣٣- آل عمران، ٤٩
34- ميزان الحكمة، باب اخلاق

  


بررسي آيات قرآني پيرامون پيامبر(ص) در گفت وگو با دكتر مريم حاجي عبدالباقي؛
خدا از پيامبر(ص)مي گويد

 


دكتر مريم حاجي عبدالباقي، مدرس دانشگاه و حافظ كل قرآن كريم است كه با رويكردهاي قرآني، تحقيقات دامنه داري را به انجام رسانده است.




بررسي سيماي نوراني رسول گرامي اسلام(ص) در قرآن و تبيين نگاه خداوند به خاتم انبياي الهي حضرت محمد مصطفي(ص)، از جمله مباحثي است كه در گفتگو با ايشان به آنها پرداخته ايم.
حاجي عبدالباقي در اين مصاحبه، با بهره گيري از حافظه قرآني خود و با استناد به رمز و رازهاي نهفته در آيات اين كتاب آسماني، به معرفي پيامبر نور و رحمت و مهرباني و بركات او براي مؤمنين و اهل جهان مي پردازد.
او كه داراي دكتراي علوم قرآن و حديث است علاوه بر تدريس در دانشگاه، در حوزه نيز قرآن و نهج البلاغه را تدريس مي كند.

در بررسي آيات قرآني كه درباره پيامبر(ص) آمده است، اولين موضوعي كه جلب توجه مي كند، محبوبيت و جايگاه خاص رسول ا... (ص) در پيشگاه حضرت حق و نگاه مخصوص خداوند به ايشان است، اگر مايليد كه اين گفتگو را با ذكر و تحليل چند آيه مهم در اين زمينه، آغاز كنيم...




احترام ويژه باري تعالي به ساحت پيامبر نور و رحمت(ص)، در آيات متعددي از قرآن، قابل استنباط است. به طور اجمال، يكي از دلايل ارزشمندي وجود نازنين رسول ا...(ص) در نزد پروردگار را مي توان در آيه 72 سوره مباركه حجر، جستجو كرد كه خداوند در اين آيه، به جان مبارك پيامبر(ص) قسم ياد مي كند: "اي پيامبر! به جان تو قسم كه اين مردم هميشه مست گناه و حيرت و گمراهي خواهند بود." اساساً مي توان گفت خداوند اگرچه در قرآن، پيامبران خود را با اسم آنها مورد خطاب قرار داده است، ولي رسول خدا(ص) از اين قاعده مستثناست، در چندين جاي قرآن، ايشان را با واژه "ياايها النبي" مخاطب قرار مي دهد. اين نشان از احترام ويژه اي است كه خداوند متعال، براي "پيغمبر خاتم(ص)" قايل است. با بهره گيري از آيات الهي، مي توان دريافت كه خداوند، به مردم نيز رعايت چنين احترامي را توصيه نموده و حتي قبول اعمال آنان را در گرو تكريم پيامبر(ص) قرار داده است. چنانچه در آيه دوم(از سوره حجرات مي خوانيم كه: "اي اهل ايمان، صدايتان را در برابر صداي پيامبر، بلند نكنيد؛ زيرا كه اين كار، اعمال نيكتان را محو و باطل مي كند." خداوند در همين كتاب آسماني، رسول بزرگوارش را به عنوان"معيار حق و باطل" معرفي، و دوستي او را عامل دوستي با خدا و بخشش گناهان برمي شمرد. آيه 31 آل عمران، با اشاره به اين مطلب، يادآور مي شود كه: "اي پيغمبر! به مردم بگو اگر خدا را دوست داريد، از من تبعيت كنيد تا خدا شما را دوست داشته باشد و گناه شما را ببخشد."
نظير اين كلام نوراني، در سوره نسا نيز به چشم مي خورد: "هركس رسول ما را اطاعت كند، به تحقيق خدا را اطاعت كرده است" در آيه پنجم از سوره مباركه ضحي، از مقبوليت شفاعت پيغمبر در نزد خدا سخن به ميان آمده و در نهايت مي بينيم كه در آيه 56 سوره احزاب نيز تأكيد شده كه خداوند وملائكه او، بر پيامبر(ص) سلام كرده و بر او درود مي فرستند. البته اين توجه و اهميت، در آيات ديگري از قرآن هم مورد اشاره قرار دارد، ولي در يك كلام و با در نظر گرفتن همين آيات معدودي كه ذكر شد، مي توان به ترسيم جايگاه واقعي رسول خدا(ص) در نزد پروردگار و نوع نگاه خداوند به ايشان پي برد. نگاهي كه بي اغراق،در مورد هيچ يك از بندگان خدا- از ابتدا تا انتها - جاري نبوده و نخواهد بود.
بركات و تأثير اين شخصيت ارزنده براي امت را در كجاي قرآن، مي توان جويا شد؟
خداوند در آياتي از كتاب آسماني خود، به بازخواني بركاتي پرداخته كه آن وجود مبارك، براي مردم داشته است. مهمترين اين اشارات، آن است كه پيغمبر را"امان مردم از عذاب الهي" معرفي مي كند. اين نكته در آيه 33 سوره انفال مورد اشاره قرار دارد: "خداوند تا زماني كه تو در ميان مردم هستي، آنان را عذاب نخواهد كرد."
طبق فرموده قرآن، از ديگر ويژگيهاي پيغمبر براي امت، "امنيت بخشي" به ايشان است، اين موضوع در آيه 61 سوره توبه مورد تأكيد قرار دارد: "يؤمن باا... و يومن للمؤمنين و رحمة للذين آمنوا منكم ..."
خداي متعال در آيه 128 از همين سوره مباركه، بخش ديگري از بركات وجودي پيامبر(ص) بر مردم را بيان مي كند: "همانا رسولي از جنس خودتان (نوع بشر) براي هدايت خلق آمد كه بر هدايت شما حريص و رنج شما براي او گران است و او بر مؤمنان، رئوف و مهربان مي باشد." همان طور كه ملاحظه مي كنيد به تنهايي در همين يك آيه، چهار ويژگي از بركات پيامبر(ص) بر مردم بازگو شده است. اول اينكه مي فرمايد رسولي از نزد خودتان براي هدايت آمده است؛ يعني او فرشته نيست كه با شما تفاوت داشته باشد، بلكه چون شما انسان است و از ميان شماست. دوم اينكه حرص هدايت شما را دارد. اين حرص آنقدر در رسول اكرم(ص)، بالاست كه بارها خداوند به كمك پيامبر(ص) شتافته و از او مي خواهد كه در راه هدايت خلق، تا به اين حد خود را اذيت نكند. سومين ويژگي پيامبر اعظم(ص) در اين آيه، آن است كه رنج و سختي مردم براي پيامبر گران است. او توان ديدن زجر مردم را ندارد و ديدن اينكه زنجيرهاي جهل و شرك، چگونه آنان را در لجنزار دنيا فرو برده است. او با تمام قوا براي نجات مردم برمي خيزد و چهارم اينكه او نسبت به مردم رئوف و رحيم است. اينها بركاتي است كه فقط در يك آيه قرآن براي پيغمبر(ص) نقل شده است.
در واقع به واسطه همين ويژگي هاست كه خداي متعال ايشان را "رحمة للعالمين" نام نهاده اند؟
دقيقاً همين طور است، موضوعي كه اشاره كرديد، در آيه 107 از سوره مباركه انبيا قرار دارد.خداوند در اين آيه، آن وجود مبارك را مايه رحمت و مهر بر جهانيان دانسته است؛ زيرا رسول ا...(ص)، نسبت به همه انسانها، از رحم سرشاري برخوردار بوده و براي تك تك آنها دل مي سوزاند. امير مؤمنان علي(ع) در همين باره تعبير جالبي دارند و مي فرمايند كه پيامبر(ص)، "طبيب دوار" بود؛ يعني پزشكي كه خانه دلهاي مردم را مي كوبد و رنجهاي معنويشان را درمان مي كند و آنان را از ظلمات شرك و بدبختي و دوري از خدا، مي رهاند.
در اين مسير، البته بودند كساني كه سد رسيدن پيام رحمت آن بزرگوار به گوش ديگران مي شدند. حق را مي فهميدند، ولي به آن پشت مي كردند. در اينجا بود كه ويژگي ديگري از پيامبر(ص)، خود را نشان مي داد، صفتي كه در آيه 29 از سوره مباركه فتح، مورد اشاره قرار دارد: "محمد رسول ا... و الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم"؛ محمد فرستاده خداست و ياران وهمراهانش، بر كافران بسيار قوي دل و سخت و با يكديگر بسيار مشفق و مهربانند."
از جمله وظايفي كه براي همه پيامبران الهي و بخصوص رسول گرامي اسلام(ص) تعريف شده، دور كردن مردم از جهنم و آتش خشم الهي است. قرآن درباره اين وظيفه پيامبر(ص)، چه تعريفي ارايه مي كند؟
مناسب ترين راه براي بررسي اين وظيفه، آن است كه به سوره مباركه اعراف استناد كنيم؛ زيرا كه وظايف و ويژگيهاي رسول خدا(ص) در اين زمينه، به وضوح و پشت سر هم در آيه 157 سوره اعراف، قيد شده است. اين آيه اظهار مي دارد كه: "او رسولي است كه مردم را امر به هر نيكويي و نهي از هر زشتي خواهد كرد؛ يعني او پيامبري است كه براي رهايي مردم از عذاب الهي، قصد آن دارد كه معروف را در جامعه پياده كند تا منكر، رخت بربندد. در ادامه آيه، وظيفه ديگر پيامبر(ص) را اين گونه برمي شمرد: "بر مردم هر طعام پاكيزه و مطبوع را حلال و هر پليد منفور را حرام مي گرداند." پس رسول ا...(ص)، طيبات و خبائث را به مردم مي شناساند و به آنها ياد مي دهد كه از طيبات الهي چگونه بهره اي ببرند و با شناساندن خبائثي چون دروغ، خيانت، شراب، قمار، خونريزي ظالمانه و...، به مردم مي گويد كه اين اعمال مرضي خدا نيست و بايد از آنها فاصله بگيرند كه اگر چنين نكنند، بايد منتظر عذاب الهي باشند. نكته جالب اينكه در ادامه آيه مي فرمايد:"پيغمبر آمده تا مردم احكام پررنج و مشقتي را كه از روي جهل و هواپرستي، چون زنجير بر گردن خود نهاده اند، بردارد."
بديهي است كه اگر در عالم معنوي به چهره خود بنگريم، خواهيم ديد كه زنجيرهاي زيادي به پاي ما بسته شده است. زنجيرهايي كه ما را به بند خود درآورده اند و به هرسويي كه مي خواهند، مي كشند. پس يكي از اصلي ترين وظايف پيامبر(ص) - طبق تعريف قرآن- آن است كه اين زنجيرها را از زندگي مردم باز كرده و آنان را آزاد كند.
واژه "كافة للناس" از جمله صفاتي است كه در قرآن، فقط در شأن حضرت رسول ا...(ص) بيان شده است. اين تأكيد، بر چه موضوعي دلالت دارد؟
استنباط مفسران از آيه شريفه 28 سوره سبا، از كفايت امور مردم به دست رسول خدا(ص) حكايت دارد. حال آنكه اين تحليل، تحليل كاملي نيست. به نظر من اين آيه شريفه، بر جهاني بودن دعوت پيامبر(ص) تأكيد دارد و اينكه ايشان براي قوم خاصي مبعوث نشده و بر همه خلق عالم، پيغمبري دارند.
آيه شريفه 158 از سوره مباركه اعراف نيز كه به پيغمبر(ص) خطاب مي كند: "اي رسول ما! به خلق بگو كه من (بدون استثنا بر همه شما جنس بشر) رسول خدايم."
همه مي دانيم كه اين تعبير، فقط مخصوص پيامبر(ص) است. در سوره آل عمران خطاب به حضرت عيسي(ع) عنوان مي شود كه تو فرستاده خدا بر بني اسرائيل هستي، اما در همين قرآن، دست كم چند مرتبه به پيامبر گفته مي شود كه بگو من فرستاده و رسول خدا بر همه مردم هستم. واژه "كافة للناس" نيز از همين زاويه بررسي مي شود؛ زيرا كه حضرت، كفايت امور دنيا و آخرت همه اهل عالم را بر عهده دارند.
واژه "اسوة حسنه" چطور؟
ضرورت الگوپذيري از شخصيتهاي بزرگ و الهي، ضرورتي است كه همواره مورد توجه بشر قرار داشته است. قرآن كريم با شناخت از اين خصيصه بشر، پيامبر(ص) را كه بهترين بندگان خداست، به عنوان الگو و "اسوه حسنه" به مردم معرفي كرده و در آيه 21 سوره احزاب، بر اين موضوع تأكيد مي ورزد: "لقد كان لكم في رسول ا... اسوة حسنه..."، براي شما، رسول خدا الگويي نيكوست.
بديهي است كه اين نيكويي كه قرآن به آن اشاره دارد، در هيچ فردي به اندازه رسول اكرم(ص) وجود نداشته است. اسوه بودن براي ما، در حقيقت گام نهادن در مسيري است كه پيامبر(ص) حركت مي كرد؛ يعني اينكه ايشان را مقتدا و جلودار خود ببينيم. وقتي كه صبر مي كنند، ما نيز صبر كنيم. آنجا كه قاطعيت به خرج مي دهند، ما هم چنين كنيم و... اين بهترين طريق هدايت است كه از رهروي صادقانه طريق رسول خدا، عايدمان مي گردد.
تبيين خصوصيات و ويژگيهاي پيامبر خدا(ص) - آن هم با استناد به آيات الهي- اين سؤال را در حاشيه بحث ايجاد مي كند كه كداميك از سوره هاي قرآني، بيشتر از ساير سوره ها، بر خصوصيت و شخصيت الهي رسول ا...(ص)، تأكيد نموده است؟
يقيناً سوره احزاب! اين سوره، ارتباط خاصي با پيامبر اعظم(ص) دارد و شايد بتوان گفت كه نزديك به 30 ويژگي خاص آن بزرگوار، در سوره احزاب، مطرح شده است. اين موضوع به دقت زيادي نياز دارد كه چرا در اين سوره مباركه، تا به اين حد روي ويژگيهاي حضرت، تأكيد شده است. پاسخ به اين سؤال، از چند منظر قابل بررسي است. يكي اينكه در اين سوره، پيامبر(ص) مأموريتي دارد كه بعضي از سنتهاي جاهلي را بشكند و سنتهاي اسلامي را جايگزين آن نمايد. اين سنت شكني، با دو مانع اساسي روبه روست.
يكي از موانع، همان عادات مألوف ذهن مردم و خطر تهمتهايي بود كه به پيغمبر زده مي شد و مانع دوم، وجود افراد منافقي در جامعه بود كه پيوسته، به دنبال سوء استفاده و سمپاشي بودند. به اين دليل است كه درهم شكستن هدف منافقين، هدف اصلي سوره احزاب قرار مي گيرد و در اين مسير، به تعظيم و بزرگداشت رسول اكرم(ص) و شمارش صفات برجسته آن بزرگوار، پرداخته مي شود، به گونه اي كه پنج ويژگي مهم رسول ا...(ص)، فقط در آيات 45 و 46 سوره احزاب، بيان شده است.
"امي" بودن، در قرآن به عنوان يكي از صفات برجسته پيغمبر(ص)، مطرح شده است، ارزيابي شما از اين سخن چيست؟
بي سوادي اگرچه براي همه انسانها، عيب تلقي مي شود، ولي براي رسول خدا(ص)، از آن زاويه فضيلت است كه ايشان معلمي جز خدا، نداشته است. ذهن ايشان دست نخورده بود و آموختني هاي خود را فقط و فقط از ذات اقدس باري تعالي فرا گرفته بود. ما انسانها معمولاً تحت تعليم افراد مختلف قرار مي گيريم و وقتي تحت تعليم آنها قرار گرفتيم، خودآگاه يا ناخودآگاه، تحت تأثير آنها هم قرار مي گيريم. آن كسي كه پيغمبر اكرم(ص) را تعليم داده، خداي پيغمبر بوده و آن بزرگوار تحت تعليم و تأثير هيچ كس، جز خداي متعال قرار نداشته است. اينجاست كه فضيلت اين صفت پيامبر(ص) نيز معنا مي يابد.
يقيناً آيه مباهله در رديف آيات مشهور قرآن قرار دارد. شأن نزول اين آيه، بر كدام وجه از شخصيت گرانسنگ رسول خدا(ص)، تكيه مي كند؟
اين آيه"مستجاب الدعوه" بودن پيغمبر و قدرت ايشان را بر "ولايت تكويني" نشان مي دهد. البته در اين ويژگي پيامبر(ص)، اهل بيت(ع) هم شريك هستند.
اين آيه مربوط به مباهله حضرت رسول(ص) و اهل بيت ايشان(ع)، با مسيحيان نجران است. در اين ماجرا، امام علي(ع)، حضرت فاطمه(س)، امام حسن(ع) و امام حسين(ع) هم در كنار پيغمبر(ص) نقش دارند. اينكه در ميان همه امت، فقط اين پنج تن برگزيده شده اند تا دست به مباهله با مسيحيان نجران بزنند، يك مطلبي ثابت مي شود و آن اينكه اين بزرگواران، همگي "مستجاب الدعوه" هستند. در كنار اين موضوع، مطلب ديگري هم وجود دارد و آن اينكه رسول اكرم(ص)، داراي "ولايت تكويني" هم هستند.
در آخر آيه مي خوانيم كه: "تا لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم، واژه "نجعل" نشان مي دهد كه اين بزرگواران، به اذن خدا از قدرت تصرف در هستي يا همان ولايت تكويني برخوردارند. اين همان موضوعي است كه به "مبسوط اليد" بودن پيامبر(ص) و اهل بيت طاهرينش(ع)، تأكيد دارد."
در پايان اگر سخني ناگفته مانده است، بيان بفرماييد؟
به نظر مي رسد كه آيه شريفه "تطهير"، معرف حضور همه قرار دارد، ولي تبركاً بد نيست كه براي تبيين بعدي ديگر از ابعاد وجودي پيامبر(ص)، به اين آيه هم اشاره اي داشته باشيم. طبق اين آيه شريفه، وجود نازنين رسول خدا(ص)، مطهر از هر گونه "رجس" و ناپاكي است. هرچند كه در اين آيه، از واژه "اهل بيت" سخن به ميان آمده، ولي واضح است كه پيامبر اكرم(ص)، شاخص ترين فرد در ميان اهل بيت(ع) است. همان اهل بيت مكرمي كه خدا اراده كرده رجس و پليدي را از وجودشان دور ساخته و آنان را به نوعي خاص، تطهير نمايد.

  


بعثت پيامبر(ص)و نزول قرآن

 

٭ دكتر محمدرضا جباري

بعثت پيامبر اعظم(ص) حادثه اي بسيار بزرگ است، بلكه بزرگترين حادثه در تاريخ بشريت و سرآغاز تحولاتي عظيم در جهان بشريت. اين حادثه همراه و قرين با حادثه عظيم ديگري است، چون نزول قرآن.
همراهي اين دو حادثه بزرگ در آيات قرآن مورد تأكيد قرار گرفته است.
"اوست خدايي كه در ميان درس ناخواندگان پيامبري از ميان خودشان فرستاد تا آيات الهي را بر آنان تلاوت كرده و آنان را پاك گرداند و كتاب و حكمت را به آنان تعليم دهد، گرچه پيش از آن در گمراهي آشكار بودند." (سوره جمعه، 2)
همراهي اين دو حادثه با يكديگر، هر يك مؤيد عظمت ديگري است. به سخني دگر، كمال بعثت بي نزول قرآن و كمال قرآن بدون تحقق بعثت قابل دستيابي نبود.
كمال بعثت در رساندن پيام الهي به بهترين شيوه و كاملترين صورت است و كمال نزول قرآن در ارسال انسان كاملي است كه مأموريت ابلاغ آن به مردم را به خوبي به انجام رساند.
براي بعثت، پيامبري بايد مبعوث شود كه آمادگي دريافت كلمات و آيات الهي را داشته باشد. اين آمادگي از طفوليت پيامبر(ص) آغاز شد. بنا به فرموده اميرالمؤمنين(ع) در خطبه قاصعه، خداوند از هنگام طفوليت پيامبر(ص) بزرگترين فرشته اش را براي سوق دادن آن حضرت به سوي مكارم اخلاق و اخلاق نيك همراه حضرت كرد و هر چه به زمان بعثت نزديكتر مي شد، هشدارها و زمينه هاي ايجاد آمادگي نيز شديدتر مي شد؛ به گونه اي كه بنابر نقل مفسر بزرگي چون علي بن ابراهيم قمي، از 37 سالگي، آن حضرت گاه صداهايي مي شنيد كه او را "رسول ا..." خطاب مي كردند، بدون اينكه كسي را مشاهده كند و سرانجام در چهل سالگي آن رخداد عظيم به وقوع پيوست و اين در حالي بود كه پيامبر اعظم(ص) آگاهي و آمادگي كافي براي مواجهه با اين رخداد را كسب كرده بودند. بنابر ديدگاه برگرفته از مكتب اهل بيت(ع) چنين چيزي امكان ناپذير است كه خداوند كسي را به نبوت مبعوث كند، اما بيداري و وقار و آرامش لازم براي تصدي اين مسؤوليت بالا را به او عطا نكند. امام صادق(ع) در پاسخ صحابه برجسته اش، زرارة بن اعين، كه پرسيد: چگونه پيامبر(ص) نترسيد آنچه بر او نازل شده از القائات شيطان نيست؟ فرمود: خداوند آن گاه كه بنده اي را به عنوان پيامبر(ص) بر مي گزيند، آنچنان آرامش و طمأنينه اي بر او نازل مي كند كه دريافته هاي غيبي همچون مشاهدات ظاهري مورد يقين اوست.
ورود دستان جعال در تاريخ اسلام به ساحت قدس روايات مربوط به پيامبر اكرم(ص) به مهمترين بخشهاي حيات نبوي(ص) - يعني عهد بعثت - چنين دستاوردي را به دنبال داشته كه پيامبر(ص) ترديد كننده در اصل بعثت معرفي مي شود و اين نيز جلوه اي ديگر از مظلوميت پيامبر اعظم(ص) است كه به آن حضرت نسبت داده مي شود. اينكه در آن لحظات بي بديل در غار حرا، چه رخ داد، بر كسي جز خدا، پيامبر(ص)، جبرييل و محرمان اسرار نبوي(ص) از بيت رسالت معلوم نيست.
اما روايات مكتب اهل بيت(ع) و غيره بيانگر اين مطلب است كه نزول طلايه هاي آيات الهي در آن لحظات اتفاق افتاده است. آياتي كه سخن از خواندن و آموختن دارند. پنج آيه آغازين سوره علق به عنوان بشارت شروع نبوت در 27 رجب سال چهلم عام الفيل يا سال چهلم زندگي پيامبر(ص)، توسط فرشته نازل كننده وحي، يعني جبرييل امين تنها به عنوان بشارت آغاز دوراني بس شكوهمند نازل شد و از آن پس تا سه سال وحي نازل نشد، زيرا آن حضرت دوره آماده سازي نيروهاي اوليه را طي مي كرد.
از سومين سال بعثت نزول مستمر و يكپارچه وحي آغاز شد، دوره اي كه بيست سال به طول انجاميد و در آخرين روزهاي حيات نبوي(ص) پايان يافت.
براساس روايات مكتب اهل بيت(ع)، پيامبر با اطمينان خاطر و قلبي مالامال از شوق براي انجام مأموريتي سنگين به سوي مكه شتافت. مأموريت عظيم نبوي(ص) كه با بعثت آغاز شده بود، عامل محو فرهنگ منحط جاهلي و جايگزيني فرهنگ قرآني بود و اين يعني جايگزيني توحيد به جاي كفر و شرك، خدامحوري به جاي خودمحوري - محاسن اخلاقي به جاي رذايل جاهلي و احقاق عادلانه حقوق فردي، خانوادگي و اجتماعي به جاي تضييع يا افراط و تفريط در آن. روشن است كه چنين جايگزيني نيازمند تحولي بنيادين در جوامع آن عصر است، تحولي كه نمودهاي آن هنوز جريان دارد. بعثت براي تقسيم مكارم اخلاق و خلق پيامبر(ص) نيز خلق قرآني رسالت او تحول بنيادين اخلاقي بود. قرآن محور اين تحول بود. "وحي قرآني" مبين خطوط اصلي، و "وحي بياني" يعني تبيينهاي نبوي نسبت به حقايق قرآني، ترسيم كننده خطوط جزير و فرعي بود، اما فراتر از همه، سيره نبوي(ص) است كه مجمع همه تلاشهاي بياني است. نزول قرآن و تبيين كلامي آن توسط پيامبر(ص) در فرايند بعثت، همه مقدمه نزول "لقد كان لكم في رسول ا... اسوه حسنة" بود. بشريت جدا از فرامين و دستورهاي شفاهي و مكتوب، نياز اساسي به الگويي عيني در وادي عمل داشت شخصيت اخلاقي پيامبر اعظم(ص)، تجسم عيني همه فرامين شفاهي و مكتوب اخلاقي بود كه انبياي سلف و خود آن حضرت در قالب بيان و سخن مكتوب عرضه كرده بودند كه از اين مسأله جايگاه والاي سيره نبوي(ص) مشخص مي شود.
مردمان اين نسل و بشريت مبتلا به آيينهاي جاهلي، بيش از هر زمان ديگر نيازمند الگويي برتر، پاك و معصومند. الگويي كه هر چند در زماني كهن در اين عرصه پا نهاد، ولي وصف او آن چنان باقي است كه گويي امروز نيز در ميان بشريت زندگي مي كند.
هر چند حقيقت وجودي او همواره حاضر در ميان بشريت، بلكه در عالم هستي است. در سنگيني وظيفه عالمان سيره شناس همين مقدار بس كه مي خواهند چهره عيني و عملي پيامبر اعظم(ص) را از خلال نقليات مكتوب استنباط و استخراج كرده و به عنوان اسوه و الگوي بشري عرضه كنند. اين چهره نبايد همچون چهره عرضه شده در برخي از روايات از غير مكتب اهل بيت(ع) از تصوير پيامبر(ص) باشد كه به هر چيزي جز تصوير والاترين پيامبر(ص) شباهت دارد!
عظمت خدمت اهل بيت(ع) به پيامبر(ص) قرآن و بشريت زماني روشن تر مي شود كه نگاهي تطبيقي به روايات ترسيم كننده اخلاق فردي و اجتماعي پيامبر(ص) داشته باشيم.
پيش از اين تنها به يك نمونه درباره حال پيامبر(ص) پس از نزول اولين وحي قرآني اشاره كرديم. از اين رو به جاست كه به سيره شناسي به عنوان يك تلاش سنگين و اجتهادي كه نيازمند پشتوانه محكم علمي است بنگريم و در اين سال مبارك چهره عيني آن حضرت را دقيق تر ترسيم كنيم.

  


در ميزگردي با حضور كارشناسان عنوان شد؛
"سيره نبوي" گفتمان مسلط جهان اسلام در برابر غرب

 

٭حامد حقيقت

با نامگذاري سال جاري به نام پيامبر اعظم(ص)، اين فرصت در اختيار مسؤولان فرهنگي و سياسي كشورمان قرار گرفته كه حول اين محور مهم گردهم آمده و به بازبيني سياستهاي گذشته و رفع نواقص احتمالي بپردازند و با تأسي از سيره رسول اكرم(ص) و تبعيت از



آن بزرگوار، حركت نويني را براي عظمت و مجد دوباره اسلام و فرهنگ ناب نبوي(ص) در سطح كشور و جهان آغاز كنند.
كشورهاي اسلامي هم مي توانند با تبعيت از اين اقدام و ضمن همدلي با دولتمردان ايراني، به ترويج آموزه هاي حيات بخش دين مبين اسلام در ميان ملتشان پرداخته و در يك انسجام لازم، اين آموزه ها را براي ملتهاي ديگر نيز به ارمغان ببرند.
امروزه در كشور ما و همه كشورهاي اسلامي، ضرورت درك فرهنگ اسلام ناب، بيشتر از گذشته احساس مي شود. شواهد و قراين نيز حاكي از آن است كه مردم غرب با سؤالهاي متعددي مواجهند كه تنها دين اسلام توانايي پاسخگويي منطقي به آنها را دارد.




همه اينها فرصتي است تا با توجه به منابع ارتباطي قوي در دنياي امروز و وجود شبكه هاي مختلف ماهواره اي و اينترنتي، بتوانيم اطلاعات درست و صحيحي از ابعاد مختلف دين مبين اسلام و شخصيت وجود رسول خدا(ص) را به جهانيان ارائه كنيم.
يقيناً تبيين پيام نوروزي مقام معظم رهبري و بازخواني هدفهاي مدنظر در اين نامگذاري، گام مؤثري در جهت رسيدن به اين مهم، قلمداد مي گردد.
به همين منظور و طي ميزگردي با حضور آقايان حجة الاسلام دكتر احمد جهان بزرگي و دكتر غلامرضا خواجه سروي، به تشريح و تحليل بعضي ابعاد پيام نوروزي رهبر معظم انقلاب در خصوص نامگذاري سال پيامبر اعظم(ص) پرداخته ايم كه اينك پيش روي شماست.
حجة الاسلام جهان بزرگي داراي دكتراي علوم سياسي و از محققان پركار كشور است كه در حوزه و دانشگاه، به تدريس اشتغال دارد.
دكتر خواجه سروي نيز كه در گذشته معاونت پژوهشي مركز اسناد انقلاب اسلامي را عهده دار بوده، هم اينك به عنوان مشاور فرهنگي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري، مشغول به كار است.





در تجزيه و تحليل نامگذاري سال پيامبر اعظم(ص)، اولين مسأله اي كه موضوعيت پيدا مي كند، تبيين ضرورتهايي است كه براي اين اقدام ارزشمند احساس مي شد. در تشريح اين ضرورتها، چه تحليلي ارائه مي كنيد؟
دكتر جهان بزرگي:
از آنجا كه بشر براي انجام هر كاري، به تمرين و تجربه محتاج است، در اجراي فرامين اسلامي نيز، حركتها و دستورالعملهاي خاصي براي تمرين ديده مي شود. براي مثال، "حج" تمرين كردن براي جمع شدن و تبادل افكار يك امت گسترده است. "روزه"، تمرين خودسازي در همه زمينه هاست. اين تمرين براي مدت يك ماه صورت مي گيرد تا در يازده ماه ديگر سال بتوان از بركات آن بهره برد. "نماز جماعت"، تمرين همرنگي و وحدت است. در اين فريضه زيبا، عالم و عامي، فقير و غني، رئيس و مرئوس، حاكم و شهروند، در كنار يكديگر قرار گرفته و همرنگي و مساوات را تمرين مي كنند. در زمينه شناخت ائمه بزرگوار(ع) و الگوگيري از راه و هدفهاي آنان نيز به تمرين و ممارست محتاجيم تا سيره ارزشمند آن چهره هاي تابناك تاريخ، به فراموشي سپرده نشود. مقام معظم رهبري از چند سال قبل، ابتكار جالبي را در زمينه نامگذاري سالها به مناسبتهاي مختلف آغاز كرده اند. نامگذاري امسال به نام پيامبر اعظم(ص)، در واقع براي آن است كه ما الگو بودن ايشان را مورد بازخواني و تمرين قرار دهيم. براي تبيين ضرورتهاي اين كار، لازم مي دانم به مطلب جالبي از حضرت امير(ع) استناد كنم. حضرت درباره تأثيرپذيري خود از شخصيت ارزنده پيامبر(ص) مي فرمايد:
"من پيوسته در پي محمد روان بودم. پا در جاي پايش مي گذاردم. ساعتي از او جدا نبودم. هر روز براي من درسي از دانش و بينش و بزرگواري و اخلاق بود. هر سال كه به غار حرا مي رفت، من تنها در خدمتش بودم. پس از ظهور اسلام، تنها يك خانه بود كه سقفش بر من و خديجه و حضرتش سايه مي انداخت و من نور وحي را مي ديدم و از بوي دلنشين نبوت، بهره مي بردم." ضرورت اين است كه در سال پيامبر اعظم(ص)، تمرين كنيم كه پا در جاي پاي پيامبر(ص) بگذاريم. از بوي دلنشين نبوت استفاده كنيم و از نوري كه اسلام به وسيله اين پيامبر بزرگ بر جهان تابانده، بهره ببريم. تمرين اين موضوع، جز با گام نهادن در مسير حركت حضرت و استفاده از دستورات و رفتارش، ميسر نخواهد بود.
دكتر خواجه سروي:
در تكميل سخنان آقاي دكتر جهان بزرگي، بايد بگويم كه اساساً سنتهاي حسنه در فرهنگ اسلامي ما، همواره مورد تأكيد قرار گرفته است. واضح است كه سيره رهبران اسلام اين بوده كه اين سنتهاي حسنه، با تكرار و يادآوري، در متن جامعه جاي بگيرند. به لحاظ تاريخي هم مي توان گفت كه همين بحث تكرار و الگو قرار دادن چهره هاي كامل انسانيت فراروي امت اسلامي، به عنوان يك سنت حسنه در تاريخ اسلام مطرح بوده است. ترديدي نيست، اسلام در كنار گسترش تعاليم خود، در پي آن بوده كه مردم را به الگوهاي كامل انساني و يا همان رفتار مجسم عملي، ارجاع دهد. اين ابتكار مقام معظم رهبري را مي توان از همين زاويه ارزيابي كرد؛ يعني در حقيقت با اين نامگذاري، يكي از شخصيتهايي كه بيان كننده خصوصيات انسان كامل است، به صورت عملي فراروي امت اسلامي قرار مي گيرد. بديهي است، در اين وادي، وجود نازنين رسول اكرم(ص) به عنوان "اشرف كائنات" و "خاتم پيغمبران" بيشتر از هر شخصيت ديگر، مورد توجه قرار دارد. ما در حوزه ثبات حكومتها و يا نظامهاي سياسي، با يك بحث اساسي مواجهيم و آن اينكه آداب و ارزشهايي كه در يك مكتب نهادينه شده اند، چگونه به نسلهاي بعدي منتقل مي شوند. اگر در انتقال اين آداب و ارزشها به نسلهاي بعدي، به درستي و موفقيت عمل شود، قسمت اعظم پايه هاي نظامي سياسي هم تضمين مي شود. يقيناً در بحث "حكومت اسلام" و "نظام جمهوري اسلامي" هم چنين مسأله اي، موضوعيت پيدا مي كند؛ يعني بايد دقت كنيم كه براي نسلهاي جوان و نسلهايي كه مي آيند، الگوهاي كامل را چگونه معرفي كنيم. به هر حال، در ناميدن امسال به نام رسول اعظم(ص)، گذشته از مباحث ديني و ارزشهاي اسلامي كه در حوزه ارزشهاي عبادي ما قرار مي گيرند، بحثهاي جامعه شناسي و تاريخي و همه آن مسايلي كه مي توانند پايه هاي عقيدتي يك نظام سياسي را مستحكم كنند هم وجود دارد. يقيناً بازشناسي اين فوايد، مي تواند بخشهاي ديگري از اهميت اين كار ارزشمند را آشكار سازد.
بهره گيري مطلوب از خصوصيات و سيره زندگاني رسول خدا(ص)، به عنوان كاملترين چهره اخلاقي و انساني، چگونه محقق مي شود؟
دكتر جهان بزرگي:
بهترين پاسخ، همين آيه شريفه قرآن كريم است كه مي فرمايد: "و لقد كان لكم في رسول ا... اسوة حسنه" يعني ما در سيره رسول ا...(ص)، براي شما الگوهاي نيكويي قرار داده ايم. بنابراين، مي توان گفت كه در رفتار و كردار رسول خدا(ص)، الگوهاي نيكويي وجود دارد. بزرگان ما، سيره پيامبر را به سه دسته، تقسيم كرده اند. در حقيقت "قول"، "فعل" و "تقرير" پيامبر(ص)، سيره آن حضرت محسوب مي شوند. در اقوال رسول ا...(ص)، الگوهاي فراواني براي زندگي ما انسانها يافت مي شود. با بهره گيري از سخنان و اقوال پيامبر(ص)، مي توان با آن حضرت زندگي كرد. همه مي دانيم كه رسول خدا(ص)، سرپرستي حضرت امير(ع) را بر عهده داشته و از همان كودكي، به پرورش شخصيت ايشان پرداخته اند. به نظر مي رسد براي پيگيري سيره رسول خدا(ص)، بايد مانند حضرت امير(ع) عمل كنيم؛ يعني غذايي را كه آن حضرت براي ما آماده كرده اند، در دهان گذاشته و هضم كنيم كه منظور همان قول و فعل و تقرير پيامبر(ص) است؛ كارهايي كه نزد پيامبر انجام شده كه آن بزرگوار نسبت به آن مخالفتي نشان نداده و موافقت كرده اند. اين امور، همان تقرير رسول خداست كه مي تواند الگوي زندگي ما قرار گيرد؛ الگويي كه شايستگي عمل هم دارد.
يقيناً مقام معظم رهبري در نامگذاري امسال، به ابعاد بين المللي قضيه هم توجه داشته اند. با توجه به بحرانهاي عقيدتي و اخلاقي بشريت در دنياي امروز - بويژه در جهان غرب- چگونه مي توان از فرصت به وجود آمده در جهت حركت به سوي كمال، آن هم در پرتو بهره گيري از فرهنگ نبوي(ص)، استفاده كرد؟
دكتر خواجه سروي:
در فضايي كه اين پيام صادر شد، بنياد هويتي مسلمانان كه رسول گرامي خدا(ص) باشند، مورد حمله قرار گرفته بود. جالب اين است، با وجود اقدامها و اعتراضهايي كه در آن زمان توسط مسلمانان جهان صورت گرفت، اصرار دنياي غرب به بهانه صيانت از حقوق بشر و احترام به آزادي مطبوعات موجب گرديد آن اعتراضها مورد توجه قرار نگيرد. اين موضوع، از اقدامهاي برنامه ريزي شده اي عليه بنيان هويتي مسلمانان، حكايت داشت. آنان به وضوح دريافته بودند كه مجموعه تعاليم اسلام، توسط حضرت رسول(ص)، مسجل شده و به اصطلاح امروز، حالت عملياتي پيدا كرده است. لذا به زعم خود گمان مي كردند كه چنانچه بتوانند پيامبر خدا(ص) را به لحاظ شخصيتي ترور كرده و زير سؤال ببرند، ضربه بزرگي بر پيكر اسلام وارد ساخته اند. شايد يكي از انگيزه هاي صدور چنين پيامي، مقابله با آن وضعيت بوده باشد، ولي ما نبايد صرفاً در همين موضوع متوقف شويم. از فضاي به وجود آمده، مي توان استفاده هاي فراواني به عمل آورد كه بخشهايي از اين مسؤوليت، بر عهده دولت قرار دارد. به هر حال، واضح است كه با حركت انسان غربي بر بال ماديت كه پس از انقلاب كبير فرانسه و حاكميت سكولاريست در دنياي غرب اتفاق افتاد، نياز بشريت به معنويت هم ناديده گرفته شد. خود متفكران دنياي غرب هم به اين نكته رسيده ا ند كه با بحران معنويت روبرو هستند. از اين رو، بر مبناي "امانيسم" به سوي يك معنويت امانيستي پيش رفته اند. دقيقاً اينجاست كه مي بينيم متفكري همچون استاد شهيد مطهري، در بحثهاي خود پيوسته بر "معنويت اسلامي" تأكيد مي كردند؛ معنويتي كه بدون قيد اسلام باشد، موجب تعالي بشريت نخواهد شد. آنچه مي تواند حركت بشريت را اصلاح كند، همين معنويتي است كه رسول ا...(ص)، داعيه دار آن هستند. اعتقاد بر اين است كه اگر اين معنويت به عرصه زندگي بشر دور افتاده از معنويت در دنياي غرب وارد گردد، بشريت را اصلاح مي نمايد. ترديدي نيست، اين مسأله به سادگي و به خودي خود وارد زندگي بشر آن هم بشر غربي، نخواهد شد، بلكه به اقدامهاي مناسبي از سوي مسلمانان نياز دارد. بحران اخلاقي يا معنويت در بشريت، موضوعي است كه خيلي ها به آن اذعان داشته و راه حلهاي متعددي هم ارائه كرده اند. راه حل ما هم اين است كه "معنويت نبوي" يا همان "معنويت اسلامي" وارد اين زندگي شود.
به نظر مي رسد نه تنها در دنياي غرب، بلكه فاصله گرفتن از سيره نبوي(ص) در همين دنياي اسلام هم احساس مي شود. نقش تعيين كننده حركتهاي فرهنگي نظير اين نامگذاريها را در ايجاد انسجام جهان اسلام و نزديك شدن به اخلاق نبوي(ص)، چگونه ارزيابي مي كنيد؟
دكتر جهان بزرگي:
در اينجا لازم است به طور ريشه اي به اين مسأله بپردازيم. دنياي غرب در يكصد سال اخير سعي كرده دين امت اسلام را بدون اينكه خود متوجه شوند، عوض نمايد. آنها با ظرافت خاصي، مكتبي را به نام "ليبراليزم" به جهان اسلام، تزريق كرده اند. خيلي از افراد، متوجه نيستند كه اساساً ليبراليزم مانند بعضي مكاتب ديگر، داراي يك سري اصول و اعتقادات خاص خود مي باشد. "اومانيزم"، "سكولاريسم"، "فلوراليزم"، "عقلانيت ابزاري"، "نسبيت اخلاق"، "لذت گرايي" و "سودجويي"، هفت اصل از اصول اعتقادي مكتب ليبراليزم محسوب مي شوند. علاوه بر اين، ليبراليزم فروعي هم دارد كه آنها را در قالب اعلاميه جهاني حقوق بشر اعلام كرده و در واقع با اين اقدام، "توضيح المسائل" خود را منتشر ساخته است. ظرافت كار ليبراليزم در اينجاست كه به صراحت، اسلام بنده و شما را نفي نمي كند. مي گويد شما به راحتي مي توانيد اسلام خود را حفظ كنيد، اما حق نداريد آن را در صحنه اجتماع پياده كنيد. شما به مسايل عبادي بايد به عنوان يك امر كاملاً فردي توجه كنيد و نه بيشتر... اين موضوعي است كه به شدت در دنياي اسلام رواج داده اند. انقلاب اسلامي در ايران به وجود آمد تا مقابل اين اقدام (عوض كردن دين مردم) بايستد. هم اينك در جهان غرب، معضلاتي در بخش معنويت و اخلاق وجود دارد كه آقاي دكتر خواجه سروي به بخشهايي از آن اشاره كردند. غربيان سعي دارند در پرتو اين اقدام، معضلات اخلاقي خود را كه ليبراليسم براي آنان به وجود آورده، به كشورهاي اسلامي هم منتقل كنند. پيامبر بزرگوار ما مي فرمايد: "كسي كه مخلوقي را اطاعت كند كه اطاعت او اطاعت خدا نيست، به تحقيق كافر شده است." واضح است كه ليبراليزم هم اطاعت افراد نسبت به قوانين خويش را طلب مي كند كه اين همان اطاعت غير خداست. خداوند طبق آيه قرآن، هيچ راهي براي حاكميت كفار بر مسلمانان قرار نداده، مگر اينكه خود مسلمين به چنين كاري تن دهند. با وجود اين، شاهديم كه متأسفانه بخشهايي از سران دنياي اسلام، خود را تحت حاكميت كفار قرار داده و به تأسي از راهنمايي آنان، به مسايلي چون ناسيوناليسم و مليت گرايي دامن مي زنند. در چنين عرصه اي است كه توجه عميق تر به فرهنگ نبوي(ص) اهميت پيدا مي كند. آنجا كه حضرت فرمود: "همه ما از آدم آفريده شده ايم و آدم هم از خاك بود. هيچ فضلي نسبت به يكديگر نداريد، مگر به وسيله تقوا" با عوض كردن دين مردم در دنياي اسلام، قصد دارند قوانين خود را نيز در كشورهاي اسلامي ساري و جاري سازند. نتيجه اين مي شود كه حقوق اسلامي هم در بلاد اسلامي پياده نگردد. يقيناً تأسي به سيره رسول خدا(ص) دستاوردهاي بزرگي را بويژه در زمينه وحدت در جهان اسلام، به ارمغان خواهد آورد؛ موضوعي كه در سال پيامبر اعظم(ص)، بايد بيشتر از گذشته در تحقق آن كوشيد.
دكتر خواجه سروي:
واقعيت اين است كه ما در برابر ليبراليزم، سرمايه هاي فراواني براي عرضه كردن داريم. اگر بخواهيم به طور خلاصه، ليبراليزم را معرفي كنيم، بايد بگوييم كه ليبراليزم، سبكي از زندگي سياسي، اجتماعي بدون حاكميت خداوند است. اگر بتوانيم فرهنگ نبوي را در حوزه هايي چون سياست، فرهنگ و اخلاق، به يك گفتمان مسلط تبديل كنيم، يقيناً حرف تازه اي در جهان اسلام زده ايم كه اين حرف و اقدام تازه مي تواند سبك مناسبي در برابر ليبراليزم غربي قلمداد گردد. اين موضوع، در واقع مهمترين سرمايه دنياي اسلام در برابر ليبراليزم است كه متأسفانه با وجود سرمايه هاي مادي و معنوي در جهان اسلام، نتوانسته ايم از اين قابليت بهره برداري كنيم. در سال پيامبر اعظم(ص)، فكر جامعي بايد كرد كه در پرتو آن، بسياري از كارهاي بر زمين مانده، عملكردي شوند.
براي وارد كردن انديشه ها و درسهاي زندگاني پيامبر(ص) به زندگي فردي و اجتماعي مردم، چه وظيفه اي براي مسؤولان و نهادهاي فرهنگي كشور تعريف مي شود؟
خواجه سروي:
روش انسان سازي پيامبر اكرم(ص)، به درستي مورد بازخواني قرار نگرفته است. در تاريخ مي بينيم كه حضرت، افراد خاصي چون سلمان، ابوذر و ... را تربيت كردند كه آن افراد منشأ تأثيرهاي گسترده در بين مسلمانان شدند. اين اقدام كه در واقع همان "نخبه پروري" است، از جمله موضوعات مهمي است كه بايد روي آن تأمل كرد. بحث ديگر به نخبگان حكومتي برمي گردد. در علوم سياسي و جامعه شناسي سياسي، اصلي به نام شكاف بين ملت- دولت وجود دارد. در حكومت اسلامي پيامبر(ص)، فاصله اي بين مردم و رهبر حكومت احساس نمي شد. به نظر مي رسد اخلاق رسول خدا(ص) به عنوان رهبر اسلامي، در جهت جلب و جذب مردم بسيار مؤثر بوده است. براي نخبگان حكومتي و مديران سياسي كشور، اين توصيه وجود دارد كه به رفتار پيامبر(ص) نسبت به مردم و زيردستان، توجه بيشتري داشته باشند. يقيناً اگر حتي به يك درصد آن رفتارها عمل كنيم، فرهنگ خود را متحول كرده ايم. به هر حال اين كار يك موضوع فرهنگي است و بايد با دقت و تأمل با آن روبه رو شد. واقعيت اين است كه رسول خدا(ص)، طوري برخورد مي كردند و حتي به گونه اي مي نشستند كه فاصله اي بين ايشان و افراد ديگر احساس نمي شد. ترديدي نيست، بخشي از رفتار رسول خدا(ص) متوجه مديران حكومتي است و اين طور نيست كه مديران حكومت، احساس كنند فقط مردم به فرهنگ نبوي(ص) نياز دارند و سال پيامبر(ص) فقط براي ملت است. اول بايد از خود شروع كنيم كه اين مسأله از رمزهاي مهم در تأثيرگذاري است. وقتي مردم مديران خود را از جنس خود احساس مي كنند، گفتار و تعاليم آنان را راحت تر مي پذيرند. به هر حال، بايد توجه داشت كه قول و فعل و تقرير پيامبر(ص)، نه تنها متوجه مردم، كه متوجه نخبگان حكومتي هم هست.
جهان بزرگي:
بايد توجه داشت، پيامبر(ص) فردي جديد براي همه زمانهاست. توجه به سنت پيامبر(ص)، بازگشت به گذشته نيست، بلكه سخن از امروز هم هست. حضرت مي فرمايد: شما با عملتان، الگوي ديگران باشيد. مسؤولان نظام اسلامي هم بايد با عمل خود مردم را به اسلام دعوت كنند.
در ابتداي بحث گفتيم كه براي انجام هر كاري به تجربه و تمرين نياز داريم. رسول گرامي خدا(ص) فرمود كه در پنج نوبت نماز روزانه بگوييم "اشهد ان محمداً عبده و رسوله"؛ يعني بگوييد كه محمد اول عبد خدا بود، بعد رسول ا... شد. بنابراين، بر مسؤولان نظام اسلامي است كه اول عبد خدا و بعد مسؤول باشند. يكي از لوازم عبد بودن هم عدالت است كه بايد مورد توجه مديران قرار گيرد. بايد خدا را در صحنه سياست جدي گرفت و نبايد اين تصور غالب شود كه اگر چنين كنيم، جهان ما را به رسميت نخواهد شناخت و يا از مدرنيته عقب مانده ايم. اين عين مدرنيته براي جهان اسلام است كه ما در خط خدا باشيم و قانون خدا را در جامعه پياده كنيم تا در هر ساعت به دنبال اربابان متفرق و مختلف نيفتيم. يكي ديگر از نكات مهم اين است كه مسؤولان كشوري براي تحقق آرمانهاي پيامبر(ص) در جامعه اسلامي، بايد به قوانين موضوعه كه در پرتو قانون الهي و قانون اساسي در جامعه ساري و جاري مي شوند، پايبند باشند. يكي از سيره هاي ارزشمند رسول خدا(ص) اين بود كه به قوانين موضوعه احترام مي گذاشتند و آن را بر خود حاكم مي كردند. پيامبر(ص)، در جامعه اسلامي، ويژه خواري و رانت خواري را ممنوع كرد و مسؤولان ما هم بايد در خط ايشان حركت كنند. در شرايطي كه بسياري از مسؤولان معمولي جامعه، از انجام كارهاي عادي ابا مي ورزند، رسول خدا(ص) را مي بينيم كه با آن سن بالاي خود در حجة الوداع، سي شتر را براي پذيرايي از حجاج، با دستان مبارك خود ذبح مي كنند. به نظر مي رسد اين افتادگي و تواضع پيامبر(ص)، بايد به يك فرهنگ در بين مردم و مسؤولان تبديل شود.
در تحقق اهداف جهاني سال پيامبر اعظم(ص)، آنچه اهميت دارد، نقش محوري جمهوري اسلامي ايران به عنوان ام القراي كشورهاي اسلامي است. چگونه مي توان از ظرفيتهاي داخل و خارج از كشور براي آگاهي بخشي اسلامي و شناساندن حقيقتهاي مكتوم و آشكار وجودي رسول خدا(ص) به جهانيان استفاده كرد؟
دكتر خواجه سروي:
بديهي است، هدف اصلي مقام معظم رهبري در اين نامگذاري اين بوده كه سنت و سيره پيامبر(ص) را در مقابل گفتمان حاكم دردنيا، به يك گفتمان مسلط تبديل كنند.
بر حكومت جمهوري اسلامي و مسلمانان هوادار در دنيا فرض است كه اين هدف را عملي سازند. يكي از كارهاي مهم اين است كه در جهت تأثيرگذاري بر روي جهان اسلام، تلاش بيشتري داشته باشيم. جذب نخبگان جهان اسلام، آموزش و پرورش آنها و در نهايت بازگرداندن آنها به كشورهاي خود به عنوان سربازان حكومت اسلامي، از جمله مواردي است كه مي تواند در اين بخش مورد توجه قرار گيرد. اين يك الگوي كاملاً اسلامي است كه در تاريخ اسلام هم نمونه هاي مشابه آن را سراغ داريم. اينكه مي بينيم سنت وابستگي در كشور ما وجود داشته و تداوم هم يافته، به خاطر آن است كه بسياري از نخبگان فكري و فرهنگي ما چه قبل و چه بعد از انقلاب، به دليل تحصيل در كشورهاي غربي و بخصوص آمريكا و انگليس، طرفدار وابستگي بوده اند. قسمت اعظم اين طرفداري به محيط فكري آنها در هنگام تحصيلات برمي گردد. اگر مي خواهيم حرف ما در دنيا خريدار داشته باشد، بايد اين موضوع را هم جدي بگيريم. ما هم اكنون نهادي به نام سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي داريم كه در همين زمينه، وظايف تعريف شده اي بر عهده دارد. وزارت علوم و تحقيقات هم در اين زمينه برنامه هايي داشته و دارد كه طبق آن دانشجوياني را از كشورهاي اسلامي براي تحصيل به كشور بورس كند. اين كار را بايد گسترش داد. به نظر مي رسد حوزه هاي علميه ما هم وظيفه دارند در اين زمينه، حتي جلوتر از دستگاه رسمي آموزشي كشور عمل كنند. حوزه علميه، قيد و بندهاي دولتي را نداشته و انگيزه آنها هم، ديني است. به نظر من، شأن سفراي جمهوري اسلامي ايران در ساير كشورها فقط اين نيست كه يك مأمور سياسي باشند. سفير ما در كشور خارجي در حقيقت رسول اسلام و سنت نبوي در آن كشور به شمار مي رود. اگر انگيزه يك سفير چنين باشد، مأموريت سياسي خود را نيز به درستي انجام مي دهد. به نظر مي رسد ما به شدت نيازمند تغيير در دستگاههاي خارج از كشور هستيم تا بتوانيم در جهت رساندن پيام واقعي اسلام و رسول ا...(ص) به جهانيان، بيشتر و بهتر از گذشته عمل كنيم. نمايندگان كشور ما در سازمانهاي جهاني نظير يونسكو هم مي توانند در اين زمينه كارهايي را انجام دهند كه تاكنون نكرده اند. به نظرم اين فرصت مناسبي است كه قدري در اين حوزه ها هم وارد عمل شويم. به هر حال، فرصت ما محدود است و اگر بخواهيم صدها كار را رديف كنيم، انجام همه آنها شدني نيست. بايد در اين زمينه اولويت بندي كرد؛ يعني به كارهايي توجه داشت كه امكان تحقق بيشتري داشته باشند.
با همه هدفهاي مهمي كه براي اين سال ترسيم شد، اين سؤال مطرح است كه هم اينك، يعني با گذشت نزديك به نيمي از سال پيامبر(ص)، در كجاي كار هستيم و اساساً گمان مي كنيد چه كارهاي بر زمين مانده اي براي انجام وجود دارد؟
دكتر جهان بزرگي:
واقعيت اين است كه بنده با وجود رفت و آمدي كه به دانشگاهها دارم و رسانه هاي گروهي را مورد مطالعه قرار مي دهم و برنامه هاي صدا و سيما را هم پيگيري مي كنم، وقتي به رسانه ملي يا همان تلويزيون نگاه مي كنم، مي بينم كه جز درج چند جمله از فرمايشهاي رسول خدا(ص) آن هم در كنار ساعت خبر، نشاني از سال پيامبر اعظم(ص)، وجود ندارد.
اگر به برنامه هاي تلويزيون دقت كنيد، خواهيد ديد كه به مسأله پيامبر(ص) حتي كمتر از موضوع راهنمايي و رانندگي پرداخته مي شود. اصحاب رسانه، متخصص در ارتباطات و رساندن پيامها هستند. آنها مي توانند با انجام كارهاي كوچك، تأثيرهاي لازم را بر مخاطب ايجاد كنند. اهميت مسأله در اينجاست كه برنامه بعضي از شبكه هاي ما در كل جهان هم پخش مي شوند و اين فرصت مناسبي براي انتقال فرهنگ نبوي(ص) نه در سطح كشور بلكه در قالبهاي جهاني است. متأسفانه در اين زمينه نه تنها كوتاهي شده بلكه حتي شاهد ارائه توضيحات از سوي مسؤولان هم نيستيم. البته، بنده مطبوعات را قدري موفق تر از بقيه دستگاهها ارزيابي مي كنم. به هر حال، هر از گاهي، گوشه اي از تاريخ اسلام و مسايل مربوط به سيره و زندگاني پيامبر(ص) در مطبوعات ديده مي شود. سال پيامبر اعظم(ص) فرصت مناسبي است كه به بسياري از كارهاي انجام نشده در اين عرصه توجه كنيم. بحمدا... ما سازمانهاي فرهنگي متعددي داريم كه هر يك مي توانند سهم مهمي در اين قضيه داشته باشند. اگر همه اين سازمانها دست به دست هم دهند، خواهند توانست در جهت تعميق فرهنگ نبوي(ص) چه در داخل و چه در خارج كشور، با موفقيت بيشتري عمل نمايند.

  


دكتر عماد افروغ در گفت و گو با انديشه نو:معرفت نبوي مردم را ارتقا بخشيم

 

با نامگذاري امسال به نام پيامبر اعظم(ص)، نهادهاي دولتي و بسياري از تشكلهاي مردمي، تلاش وسيعي را آغاز كرده اند تا هر يك به تناسب عشق و ارادتي كه به ساحت مقدس رسول اكرم(ص) دارند، فعاليتي را به ثمر رسانند.




در اين ميان آنچه اهميت مي يابد، راهكارهاي اجرايي كردن اهداف و برنامه هايي است كه در اين نامگذاري مورد توجه قرار داشته و در واقع، استفاده مطلوب از فرصتها و فضاهايي است كه به واسطه اين اقدام ارزشمند، به وجود آمده است.
در كنار اينكه توده مردم چه نگاهي به موضوع اين نامگذاري دارند، آنچه مهم به نظر مي رسد، ميزان و چگونگي حضور نخبگان ديني و پس از آن مديران فرهنگي - اجرايي كشور در اين حركت، و در نهايت فهم راهكارهاي تعميق معرفت نبوي(ص)، در ميان اقشار مختلف اجتماعي است. اين موضوع در نشست اختصاصي انديشه نو با دكتر عماد افروغ استاد جامعه شناسي دانشگاه و رئيس كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي، مورد بحث و بررسي قرار گرفته كه تقديمتان مي شود.
دكتر عماد افروغ، علاوه بر نمايندگي مجلس، مديريت گروه علم و دين پژوهشكده علوم اسلامي و نيز مديريت گروه اجتماعي دانشگاه باقرالعلوم(ع) را بر عهده دارد. از وي تاكنون بيش از 12 عنوان كتاب و نزديك به 50 مقاله علمي و اجتماعي به چاپ رسيده است.

آقاي دكتر! در نامگذاري امسال به نسبت سالهاي گذشته، تفاوتهايي به چشم مي خورد كه اين تفاوتها، از ويژگيهاي خاص اين اقدام و سالي كه در آن قرار داريم، حكايت مي كنند. درباره اين "ويژگيها" و "تفاوتها"، چه تحليلي ارايه مي كنيد؟




به طور قطع، اين نامگذاري را مي توان با يك سري شرايط و مقتضيات زماني و مكاني مرتبط دانست. به عبارت بهتر، مي توان گفت اتفاقهايي در عالم رخ داده، استعدادهايي به فعليت رسيده، بحرانهايي مشاهده شده و از همه مهمتر زمينه هايي فراهم آمده كه با اين نامگذاري مي توان هم به آن قابليتها توجه كرد و هم به آن ظرفيتها، زمينه ها و بحرانها دقت نمود. اين نامگذاري، فرصت مناسبي است تا در پرتو آن بتوانيم به اختلاف افكني هايي كه توسط استكبار جهاني بين برادران شيعه و اهل تسنن در حال شكل گيري و تقويت است، پاسخ مناسبي ارايه كنيم. بخشي از اختلافهايي كه در عراق رخ داد، به دليل همين تحريكها و تحركات قومي و مذهبي بود؛ امري كه تلاش كردند دامنه هاي آن را تا استانهاي مرزي ما هم امتداد دهند. نامگذاري امسال به نام مبارك پيامبر اعظم(ص)، علاوه بر همه محاسني كه دارد، دست كم در داخل كشور هم اين كاركرد را دارد كه روي نقاط اشتراكي خود و آنچه در هر دو مذهب سهيم هستيم، انگشت بگذاريم. اين مسأله اگر به دقت مورد توجه قرار گيرد، مي تواند به يكي از اصلي ترين دستاوردهاي اين نامگذاري - البته در بعد داخلي - تبديل شود.
به لحاظ خارجي چطور؟
٭٭ فكر مي كنم بيشتر از ابعاد داخلي، بايد به ابعاد خارجي قضيه توجه كنيم. اولاً اين نامگذاري، به لحاظ خارجي هم قابليت آن را دارد كه به ايجاد وحدت بيشتر بين شيعه و سني منجر شود و حتي مي تواند فراتر از چالشهاي بين اين دو مذهب باشد.
معناي اين سخن در حقيقت "نگاه ديني به عالم" به عنوان يك نياز اساسي و تلاش بيشتر براي معنوي كردن و ديني كردن عالم است.
من اين نكته دوم را خيلي جدي تر از ساير موضوعات مي دانم. ما بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه هم اكنون جهان، تشنه موضوعي است كه فقط با يك پيام نبوي قابل حل است. فكر مي كنم اين موضوع را بايد به درستي متوجه شد و پس از آن از نامگذاري سال جاري، كمال استفاده را براي معنوي تر كردن عالم داشته باشيم. هم اكنون اتفاقهايي در عالم رخ داده كه بشدت از اين نياز اساسي حكايت مي كند.
تحقق اين موضوع البته به آن بستگي دارد كه ما چه نگاهي به مسأله داشته باشيم. اگر بخواهيم يك نگاه فرقه اي و يا تاريخي و كليشه اي به وجود مقدس رسول خدا(ص) داشته و با نام ايشان صف آرايي مذهبي تشكيل دهيم، يقيناً دستاوردي در اين قضيه نصيبمان نخواهد شد. ما با نام پيامبر(ص) بايد اديان را به يك وحدت برسانيم. ما با اين نام مبارك، به هيچ وجه قصد نداريم به جنگ بين "اسلام و مسيحيت" و يا "اسلام و يهوديت" دامن بزنيم. ما بايد توانايي آن را داشته باشيم كه در پرتو نام مبارك رسول ا...(ص)، بين همه اديان از يك طرف، و مكتبهاي الحادي و ليبراليستي از طرف ديگر، مرزبندي ايجاد كنيم.
براي تحقق اين مهم - آن هم در شرايط فعلي جهان - چه مؤلفه هايي را مي توان مدنظر قرار دارد؟
پاسخ ساده است. ما بايد ثابت كنيم كه اديان به لحاظ ماهيت "توحيدگرايي" خود، هيچ اختلافي چه در اصل و چه در ذات، با يكديگر ندارند. اين اتفاق مباركي است كه به هر حال بايد يك زماني در تاريخ بشر، به وقوع بپيوندد؛ يعني بايد روشن كرد كه اديان در يك طرف و همه "دكترينها" و مكاتب الحادي در طرف ديگر قرار دارند. اگر اين موضوع را به درستي بفهميم، هرگز به نظام سرمايه داري، اين اجازه را نخواهيم داد كه پشت سر مسيحيت پنهان شود. اگر وحدت اديان را به رخ وحدت پوشالي مكاتب ضد ديني بكشيم، آن وقت مواظب خواهيم بود كه سنگر مسيحيت از دست سرمايه داري گرفته شود. اين يكي از مهارتهايي است كه در سال جاري بايد به خرج دهيم. يكي از آرزوهاي من اين است كه همايشها و برنامه هاي ما به تنهايي در جهت معرفي پيامبر اكرم(ص) نباشد اگر بتوانيم همه انبياي الهي را معرفي كنيم، يقيناً پيامبر(ص) هم به طريق اولي معرفي خواهند شد. متأسفانه عقايدي در سنت جوامع ديني و حتي غيرديني جا افتاده و آن اينكه اگر قرار است از حقانيت دين خود دفاع كنند، اين موضوع به معناي لطمه زدن و ناديده گرفتن ساير اديان است، حال آنكه اين تعبير درستي نيست. مي توان بر حقانيت دين خود اصرار ورزيد و در عين حال اين اجازه را براي ساير اديان الهي هم قايل بود كه حقانيت دين خود در يك فضاي دوستانه و همدلانه، اثبات نمايند. من احساس مي كنم در وراي حوادثي كه در عالم اتفاق افتاده و ما شاهدش هستيم، مسايل ديگري هم به صورت حكيمانه در نامگذاري امسال، ديده شده است؛ مسايلي كه بي ترديد مي توان آنها را لايه هاي زيرين اين اتفاقها دانست. به نظر مي رسد كه اين موضوع حكايت از آن دارد كه ما بايد به يك نبرد "نرم افزارانه" دامن بزنيم تا از اين نبرد "سخت افزارانه" كاذب، رهايي يابيم. يقيناً در يك سوي اين نبرد نرم افزارانه، دين و توحيدگرايي با تمام قامتش و در طرف ديگر هم انسان گرايي منهاي خدا قرار دارد كه در قامت "ليبرال دموكراسي" و ميليتاريزم و فاشيزم شاهدش هستيم. در اين مصاف، بايد كاملاً مواظب و هوشيار باشيم كه ميليتاريزم نوظهور برخاسته از ليبرال دموكراسي، پشت سنگر مسيحيت پنهان نشود و ما هم مدام به اين سنگرسازيهاي كاذب، دامن نزنيم. اين از جمله موضوعاتي است كه به عنوان يك آرزوي اساسي در ذهن ما جاي دارد.
براي تبيين مباني نظري اين موضوع و در نهايت تحقق آن، چه گامي برداشته شده است؟
ما در قالب وظيفه خود، در كميسيون فرهنگي، سعي كرده ايم به ساماندهي امور مربوط به اين مسأله بپردازيم. هم اينك دستگاههايي كه با كميسيون فرهنگي مجلس كار مي كنند، اعلام آمادگي كرده اند كه زمينه برگزاري يك همايش بين المللي را براي تبيين ابعاد اين مسأله ايجاد كنند. به هر حال، بايد توجه داشت كه كميسيون فرهنگي مجلس، صرفاً يك مقام تقنيني و نظارتي دارد و كمتر مي تواند در مقام اجرا، فعاليتي داشته باشد. در عين حال، از دستگاههاي مرتبط با كميسيون فرهنگي، از جمله صدا وسيما، دفتر تبليغات حوزه علميه، سازمان تبليغات اسلامي، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، مجمع جهاني تقريب مذاهب و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي خواسته ايم كه برنامه هاي خود را به ما ارايه كنند. ما اين برنامه ها را به كميته ارشاد و تبليغات اسلامي در كميسيون داده ايم كه بين اين برنامه ها، هماهنگي لازم را ايجاد كنند تا از كارهاي تكراري و موازي كاري پرهيز شود. در كنار همه اين موضوعات، تأكيد كرده ايم كه دو كار به صورت خاص، در دستور قرار گيرد. كار اول، برگزاري همايشي در سطح جهان اسلام براي وحدت شيعه و سني است و كار بعدي برگزاري همايشي در سطح جهان بشريت، آن هم براي وحدت بين اديان است. سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي و مجمع جهاني تقريب مذاهب، دو دستگاهي هستند كه در حال برنامه ريزي پيرامون اين موضوعات مي باشند.
ظاهر قضيه نشان مي دهد كه عمده اين برنامه ها، در سطح خواص انجام مي گيرد، كما اينكه فعاليتهاي مشابه نهادهاي مسؤول نيز در همين زاويه تعريف مي شود. آيا احساس نمي كنيد كه در اين زمينه به رويكردهاي مردمي، يعني كشاندن موضوع به لايه هاي ديگر جامعه هم محتاجيم؟
قطع نظر از سطح بحثهايي كه تاكنون شاهدش بوده ايم، بيشتر جهت گيريهاي ما به سوي توده هاي مردم بوده است. البته، مي پذيرم كه عمق بحثها، چندان قابل قبول نبوده، ولي بيشتر هدف گيري آن، به سوي عوام بوده تا خواص. البته، بايد به اين نكته هم توجه كرد كه در جهان كنوني، نبايد خواص را ناديده گرفت.
ما بايد سطح معرفت ديني خود را حتي براي خواص، تعميق ببخشيم و بعد خواص را درگير اين مسأله كنيم كه سطح معرفت ديني عوام را تعميق ببخشند؛ يعني بايد بتوانيم در كنار آگاهي بخشي به خواص، معرفت عميق ديني در سطح توده ها را هم دنبال كنيم. به علت كنار گذاشتن خواص و مخاطب قرار ندادن آنها در امر معرفت ديني، اين اتفاق شكل مي گيرد كه ما فقط با توده ها سر و كار پيدا كنيم. حال اگر عده اي بخواهند همين توده ها را قشر سطحي انديش، هيجاني و صرفاً عاطفي فرض كنند، آنگاه به جاي ارتقاي سطح معرفت ديني آنها، بر سطح برخوردهاي هيجاني و احساسي آنان خواهند افزود.
ارزيابي شما اين است كه براي تحقق اهداف حقيقي سال پيامبر(ص)، و براي پرهيز از عوام زدگي محض، به يك رويكرد "خاص و كارشناسي" در اين زمينه نيازمنديم تا در پرتو اين رويكرد، معرفت نبوي را به لايه هاي مختلف مردمي تسري بخشيم؟
دقيقاً! اگر اين اتفاق صورت نگيرد، نه تنها هيچ نگاه جديدي را شاهد نخواهيم بود، بلكه همان اتفاقهاي جاري و روزمره را - اين دفعه به نام پيامبر(ص) - به خورد مردم خواهيم داد. آن گاه در پايان سال گزارش مي دهيم كه هزاران كار و پروژه را به نام سال پيامبر(ص)، افتتاح كرده و يا به انجام رسانده ايم. به نظر من مهمترين اتفاقي كه در اين سال بايد رخ دهد، اين است كه سطح معرفت نبوي مردم ارتقا يابد. وقتي قرار باشد سطح اين معرفت بالا رود، واضح است كه همه اقشار مدنظر قرار مي گيرند. يعني معرفت نبوي همه گروههاي فكري، سياسي، فرهنگي و اجتماعي ما بالا مي رود. تحقق اين موضوع در همين مرحله اول، به كمك نخبگان و متخصصان امر محتاج است. كساني كه پس از فهم معرفت نبوي(ص) بتوانند روشها و شيوه هاي ترويج آن را هم در اختيار ساير گروههاي ما قرار دهند. اگر قرار باشد يك معرفت تخصصي ديني را تبليغ كنيم، اول نياز داريم كه بدانيم معرفت ديني تخصصي چيست؟ بديهي است، خواص قابليتهايي را دارند كه از قبل به فعليت رسيده و از اين رو استعداد بيشتري براي تحقيق در اين مقوله را دارند تا معرفت ديني را به دست آورده و در اختيار ساير اقشار قرار دهند. پس اين كار، كار فاخر و در عين حال سختي است. خوف آن دارم كه يك سري كارهاي روتين و جاري به نام سال پيامبراعظم(ص)، ارايه شود و در اين وادي، از رسيدن به معرفت نبوي(ص) جا بمانيم.
به نظر مي رسد در نامگذاري هر سال، مسأله اي كه مورد غفلت قرار گرفته، اين است كه در پايان سال، پرونده آن نامگذاري بسته مي شود، بدون اينكه عملكرد خود را در آن سال ارزيابي كنيم. براي اينكه امسال هم به سرنوشت سالهاي قبل دچار نشويم، چه بايد كرد؟
در سالهاي گذشته، آن چيزي كه به يادگار مانده، همان كارهاي تخصصي بوده است. فراموش نكنيم كه در سال امام علي(ع) چندين جلد كتاب ارزنده منتشر و چندين همايش برگزار شد.
در سال عزت و اقتدار حسيني هم شاهد اتفاقهاي مشابهي بوديم. واقعاً نمي توان از ارزش اين كارهاي علمي كاست و آن را ناديده گرفت. به هر حال، كارهاي شايسته اي هم در سالهاي گذشته انجام گرفته، ولي دو سؤال اساسي در اين زمينه مطرح است؛ اول اينكه تا چه حد تلاش شد كه كارهاي صورت گرفته را در همايشها، كنگره ها و سخنرانيهاي علمي - تحقيقي به توده هاي مردم منتقل كنيم؛ يعني اگر در آن سالها به يك معرفت علوي و يا حسيني رسيديم، تا چه حد تلاش كرديم آن معرفت را از طريق ابزارهاي ارتباطي، هنري، فيلمها و نقاشيها منتشر ساخته و منتقل كنيم. سؤال دوم اين است كه چرا نبايد اين كارها، تداوم داشته باشند؟
حقيقت اين است كه نه پيامبر(ص)، متعلق به امسال هستند و نه حضرت امير(ع) و اباعبدا... الحسين(ع)، به سالهاي قبل تعلق داشته اند. اين يك موضوع جدي است كه بايد مورد توجه ما قرار گيرد. اگر مقام معظم رهبري، سالي را به نام شخصيت بزرگواري نامگذاري مي كنند، براي اين نيست كه موضوع در همان سال خلاصه شود، بلكه اين نامگذاري فقط براي شروع كار است. يعني يك جرقه اي براساس يك ضرورت و نياز، زده مي شود تا اصل كار، نهادمند شده و تداوم يابد. من البته در اين گلايه، با شما هم عقيده ام.
ما در اين زمينه با دو مشكل جدي مواجه بوده ايم. نخست اينكه اين كارها انتشار نيافته و دوم اينكه تداوم پيدا نكرده است. ما اگر مي خواهيم انديشه اي را به يك فرهنگ تبديل كنيم، نبايد آن را به امان خدا رها كنيم. ما در طول اين سالها، تحقيق خود را كرده و در واقع مواداوليه را به دست آورده ايم ولي پس از اين موضوع است كه بايد اصل انديشه ها و تحقيقات خود را با بهره گيري از رسانه هاي فرهنگي و دولتي به يك فرهنگ تبديل كنيم.
در اينجا بيشتر از هر كجاي ديگر مي توان به نقش نهادهايي چون صدا و سيما و وزارت ارشاد، پي برد.
از نگاه كميسيون فرهنگي مجلس، عملكرد رسانه هاي مختلف را در اين زمينه، چگونه ارزيابي مي كنيد؟
به نظر من، پرداختن به سال پيامبر(ص) بايد در اولويت همه كارها باشد، زيرا پردازش به اين كار، مي تواند ساير امور را هم سامان بخشيده و بر آنها تأثيربخش باشد. متأسفانه به اين مأموريت بزرگ توجه كافي نشده و در مدتي كه از سال گذشته، شاهد برنامه شاخصي در تلويزيون نبوده ايم و صرفاً هرازگاه شاهد بيان يك حديث از پيامبر(ص) و يا نوشتن آن در كنار آرم اخبار بوده ايم. واضح است كه معرفت نبوي(ص) به همين موضوعات خلاصه نمي شود، من معتقدم كه بايد از تكنيكهاي هنري و از ابزار نمايش در اين زمينه هم استفاده شود. احساس مي شود كه قدري در روزمرگي غوطه ور شده ايم و اين امر، بيشتر متأثر از فضايي است كه مي گويد اگر يكديگر را نقد كنيم، خود را تضعيف كرده ايم. حال آنكه نقد ديني و معنوي، نقد نبوي و علوي، يك پديده كاملاً مباركي است.
در رسانه هاي نوشتاري چطور؟
واقعيت اين است كه مطلب برجسته اي را از اين زاويه نديده ام. نمي خواهم كارهاي صورت گرفته را نفي كنم. اين كاري است كه قضاوت پيرامون آن، به تحقيق جداگانه اي نيازمند است. ولي در يك نگاه كلي، مي توان دريافت كه با ضرورت و نيازي كه وجود دارد، كارهاي در خوري صورت نگرفته است.
نظر شما درباره عملكرد ستاد سال پيامبراعظم(ص) چيست؟
من از شكل گيري اين ستاد زيرنظر شوراي عالي انقلاب فرهنگي اطلاع دارم، ولي فعاليت خاصي از آن - البته تاكنون - سراغ ندارم.
اين ستاد ممكن است در حال تدوين آيين نامه خود و كارهايي باشد كه قرار است در سال جاري صورت دهند. قدر مسلم اين است كه نظر به اهميت اين مسأله، ستاد مذكور هم برنامه هاي جامعي داشته باشد. برنامه ها و اقدامهايي كه هنوز نهايي نشده اند ولي به لحاظ عيني، مورد خاصي مشاهده نشده است.
كتاب، مهمترين رسانه اي است كه مي تواند پاسخگوي نياز مردم، در شناخت سيره و انديشه هاي تابناك پيامبر(ص) باشد. آيا بحث حمايت از نويسندگان، ناشران و يا پژوهشگران اين عرصه مطرح شده است؟
به طور كلي، مشكلي در اين زمينه احساس نمي كنيم. هم اكنون كميته ارشاد و تبليغات اسلامي كميسيون فرهنگي، در حال جمع بندي برنامه هايي است كه دستگاههاي فرهنگي براي امسال در نظر گرفته اند. يقيناً حمايت از نويسندگان و ناشران اين حوزه هم در ذيل برنامه هاي ما مي گنجد؛ يعني اگر وزارت ارشاد هم برنامه اي در اين زمينه داشته باشد، به طور قطع آن برنامه هم مورد حمايت ما خواهد بود. بودجه خاصي هم براي كارهاي جهت دار در اختيار وزارتخانه مزبور قرار دارد كه طبيعتاً اين بودجه مشمول آثار نبوي(ص) هم مي شود. اگر به برنامه ويژه اي نياز باشد كه آن برنامه، اعتبار ويژه اي را بطلبد، مي توان اين اعتبار را در قالب يك برنامه متمم لحاظ كرد. اگر نيازي به حمايت كميسيون فرهنگي در اين زمينه وجود داشته باشد، مطمئن باشيد كه اين كميسيون، حمايت لازم را به عمل خواهد آورد. به طور كلي، بودجه سال جاري فعاليتها و سازمانهاي ديني ما نسبت به سال گذشته، افزايش چشمگيري داشته است. يقيناً از اين بودجه مذهبي، مي توان در جهت تبليغ و ترويج معرفت نبوي(ص) استفاده كرد.

  


در گفت و گو با دكتر نجف لك زايي بررسي شد؛سياست و حكومت نبوي

 

٭ دكتر عبدالوهاب فراتي

اشاره:
پيامبر اعظم(ص) در طي دوران 23 ساله پس از بعثت خويش و در يك دوره ده ساله به تشكيل اولين حكومت در جهان اسلام اقدام نمودند و جامعه عرب را كه تا آن روز سيستم حكومتي منسجمي را تجربه نكرده بود، در لواي يك جامعه مدني گردهم آوردند.




حكومت پيامبر(ص) گرچه اولين تجربه حكومتي جهان اسلام به شمار مي رود، اما داراي مؤلفه هاي سياسي - اجتماعي ارزنده اي است كه قابليت طرح در جامعه كنوني را نيز دارد.
انديشه سياسي پيامبر(ص) و به عبارت صحيح تر، سياست نبوي را در سالي كه مزين به نام ايشان است، در گفت و گو با دكتر نجف لك زايي مورد بررسي قرار داده ايم ...

آقاي دكتر! آيا اطلاق بحث انديشه سياسي بر شخص پيامبر(ص) كه ارتباط وحياني با خداوند دارد، همانند بكارگيري اين واژه براي غيرمعصوم، صحيح است يا خير؟
اين نكته را بايد در اين مطلب جستجو كرد كه اصولاً ما انديشه سياسي را چگونه تعريف مي كنيم. تعريفي كه به نظر من درست مي رسد اين است كه انديشه سياسي به امور هنجاري و بايد و نبايد در حوزه زندگي سياسي اسلام مرتبط مي شود، به عبارت ديگر انديشه سياسي متكفل بيان آرمانها در عرصه زندگي سياسي است. اين تعريف در برابر تعريفي كه درباره نظريه و تئوري سياسي ارايه شده، قرار مي گيرد؛ تئوري سياسي به امر واقع و آنچه اتفاق افتاده مي پردازد، اما انديشه سياسي آنچه را كه بايد باشد توضيح مي دهد. لذا از اين منظر، درست اين است كه گفته شود "انديشه ها" توسط اوليا و انبيا ارايه شود و تئوري و نظريه ها توسط عالمان علوم. به عنوان مثال، سؤال مي شود خودكشي خوب است يا بد؟ اين يك پاسخ هنجاري و انديشه اي را مي طلبد. پيامبر(ص) مي گويد: خودكشي گناه كبيره است، اما اينكه اين امر چرا اتفاق مي افتد را يك عالم علوم انساني بايد مورد بررسي قرار دهد - قطع نظر از اينكه امر خوبي است يا بد - در مورد حكومت و سياست هم همين امر مصداق پيدا مي كند. اينكه چه حكومتي خوب است و چه نوع آن بد، پيامبر هنجار و انديشه ارايه مي كند كه حكومتي خوب است كه مورد رضايت الهي و مردم باشد، اما اينكه چگونه چنين چيزي تحقق پيدا مي كند و آنچه تحقق پيدا كرده همين است يا خير بحث ديگري است.
ما معمولاً انديشه سياسي را درباره يك متفكر غيرمعصوم به كار مي بريم، اين متفكر با نابسامانيهايي پيرامون زندگي سياسي خود مواجه شده و با توجه به آنها مجموعه اي از باورهاي سياسي را توليد مي كند كه ممكن است بر پايه بايدها و نبايدها باشد، اگر اين معيار مدنظر ما باشد طبيعي است كه بگوييم بخشي از انديشه سياسي پيامبر(ص) ناظر به مسايل زميني است، ما چگونه مي توانيم خصيصه هاي زماني و مكاني انديشه را به پيامبر(ص) نسبت بدهيم؟
براي پاسخ به اين سؤال مهم، بايد به مؤلفه ها و عناصر انديشه سياسي توجه كرد؛ برداشت من از انديشه سياسي اين است كه اين مبحث داراي عناصر هم عرض نيست، بلكه عناصر و مؤلفه هاي موجود در يك انديشه سياسي توسط يك رهبر الهي و يا يك متفكر غيرمعصوم، در حوزه هاي مختلف قابل تعريف است بايد دانست كه بخشي از آرمانهايي كه پيامبر(ص) براي زندگي سياسي ارايه مي كنند در حوزه مسايل ثابت و فرازماني قرار مي گيرند و آنچه امروز فلسفه سياسي ناميده مي شود، حتي مباحث مربوط به كلام سياسي جزو مؤلفه ها و عناصر زمان مند نيست، بخش ديگري از عناصر آرماني هم ناظر به ساماندهي زندگي سياسي به نحو مطلوب است و در حوزه فقه سياسي قرار مي گيرد كه اين بخش از عناصر، كاملاً طبق قواعد زماني و مكاني بنا شده اند. وقتي يك انديشمند در حوزه زندگي به ارايه راهكار مي پردازد، به بحرانهاي عصر خود توجه دارد واگر از زاويه ديني به اين كار نگاه كند، بيشتر در قسمت فقه سياسي قرار مي گيرد، اما در بخش پاسخهاي فلسفه سياسي نيز مي توان از اين ديدگاه استفاده كرد، به عنوان مثال عدالت كه در فلسفه سياسي مورد بحث قرار مي گيرد، يك امر فرازماني و فرامكاني است، اما پاسخ به اين مسأله تحت تأثير مناسبات اجتماعي ساده يا پيچيده اي است كه در جامعه وجود دارد، بنابراين ما انديشه سياسي را به صورت يك امر كلان مطرح و تنها قيدي را كه برايش ذكر كرديم ناظر بودن به امر آرماني در حوزه زندگي سياسي بود و مي تواند ناظر به فلسفه سياسي اسلام، كلام سياسي، فقه سياسي و اخلاق سياسي باشد. چيزي كه از تشتت در انديشه سياسي جلوگيري مي كند اين است كه ما در تعريف انديشه سياسي قيد انسجام را نيز ذكر كنيم.
ويژگي دوم، منطقي بودن است و ويژگي سوم، نبود تناقض بين عناصر مختلف انديشه يك رهبر سياسي است.
پس ما مي توانيم به اين جمع بندي برسيم كه انديشه سياسي مجموعه اي از باورهاي كلامي، فلسفي، فقهي، اخلاقي و عرفاني است كه در يك رابطه طولي به طور مستقيم به تدبير زندگي سياسي مي پردازد؟
يعني در فلسفه سياسي ما به پرسش هايي پاسخ مي دهيم كه به آنها در فقه سياسي كاري نداريم، بلكه در اين بخش به پرسشهاي ديگري پاسخ مي دهيم.
پرسشهاي بخش فقهي امتداد همان پرسشهاي فلسفي يا عرفاني است، اگر اين بحث را عقب تر ببريم و آن را به ماهيت و سرشت روحي پيوند بزنيم، مي بينيم كه انديشه سياسي پيامبر(ص) چگونه است.
در سرشت و ماهيت وحي دو ديدگاه وجود دارد، عده اي معتقدند نقطه اتصال وحي به جبرييل و پيامبر(ص) در مدار زمين و عده ديگر مي گويند اين اتصال در عالم ماوراء صورت گرفته است، طرفداران نظريه اول پيامبر(ص) را نماينده انسان معاصر خود مي دانند، به طوري كه بحرانها و مسايل خود را پيگيري مي كرد.
همانطور كه ابوزيد مي گويد در شبه جزيره عربستان پنج نفر- به اصطلاح امروز اصلاح طلب - بودند كه به دنبال اصلاح بحرانهاي اخلاقي و اجتماعي در جامعه برآمدند كه چند نفر از آنها به جز ورقه بن نوفل و محمد(ص) مسيحي شدند علت يهودي نشدن آنها اين بود كه اعراب به يهود با چشم حقارت مي نگريستند. ورقه هم در مسير مكه كشته شد در نتيجه خداوند از بين آن پنج نفر تنها پيامبر(ص) را مورد خطاب قرار داد و تخاطب (اتصال جبرييل و پيامبر(ص)) براي حل بحرانهاي شبه جزيره عربستان بود. اگر اين ديدگاه را بپذيريم نمي توان خصلت فرازماني و فرامكاني پيامبر(ص) را پذيرفت.
اما ديدگاه دوم مي گويد، اتصال وحي در عالم ماورا اتفاق افتاده است.
طبيعي است كه دغدغه محمد(ص) دغدغه بشر هم عصر خود نيست، بلكه وي دغدغه اي فرامكاني و فرازماني دارد. در صورت پذيرش ديدگاه اول نمي توان گفت كه انسان معاصر قرن بيستم نيز بايد مسير پيامبر(ص) را دنبال كند، اما اگر ديدگاه دوم را بپذيريم مي توان گفت كه انسان كنوني كه دچار بحرانهاي بسيار است مي تواند به اين انديشه برگردد.
اگر درست متوجه شده باشم، منظور شما اين است كه اگر وحي نازل به شرايط عصر پيامبر(ص) باشد، ديگر براي امروز قابل استفاده نيست و اگر ناظر به آن عصر و زمان نباشد براي امروز قابل استفاده است. به عقيده من حتي اگر ديدگاه دوم را كه مطرح كرديد نيز بپذيريم باز هم اين وحي قابل استفاده نيست، زيرا در عصر و زمان خود كارايي نداشته و مي خواهد فرازماني و فرامكاني باشد، براي امروز هم كارايي ندارد. من معتقدم كه براي بيرون آمدن از اين دوگانگي بايد از بحث ثابت و متغير خارج شويم. مي توان در اين زمينه ديدگاه سومي را هم مطرح كرد، بدين معنا كه وحي عناصري دارد كه ناظر به عصر و زمان صدراسلام است و عناصري از آن هم فرازماني و مخصوص عموم بشر است. لازم است اين سه مؤلفه اي را كه از ديد من در آموزه هاي ديني وجود دارد بازگو كنم. دسته اي از عناصر در وحي فرازماني و فرامكاني است كه من آنها را مباني فكر اسلامي مي نامم، در اين عرصه ما با توحيد روبرو هستيم، اگر هزار و چهارصد سال پيش بحث توحيد موضوعيت داشته، امروز و آينده نيز دارد، مرزهايي كه ما در معرفت شناسي داريم مثل اينكه آيا حقيقت وجود دارد و منبع توليد حقيقت چيست؟ پاسخ به اين مسايل فرازماني است، يعني كسي كه در مورد اين موضوعات بحث مي كند نمي تواند آن ها را زمان مند كند.
اما براي بيان ارتباط بين اين مباني و عناصر (چون بحث ما سياسي است) با رويكرد سياسي به آن نگاه مي كنم. اصلي كه در قرآن درباره معادله بين تكليف و قدرت بيان شده ملاكي براي فقيه است كه در هر مقطع چيزي را از مقلدين خود بخواهد. اين مسأله براي پيامبر(ص) هم مطرح است مطالبات ايشان وقتي كه در شرايط مكه قرار مي گيرد با وقتي كه در مدينه قرار دارد متفاوت است مثلاً در مكه حتي به پيروانش اجازه دفاع از خويش را نمي دهد و مي گويد اگر مشركين به شما سنگ زدند، فرار كنيد و حق نداريد به طرف آنها حتي سنگي پرتاب كنيد، چون آنها دنبال بهانه اي براي قلع و قمع شما هستند. از سوي ديگر به يكصد نفر از مسلمانان دستور هجرت به حبشه را مي دهد.
اما با ورود به مدينه نه تنها بحث دفاع بلكه بحث جهاد را هم مطرح مي كند، منتها دامنه اين تغييرات محدود به آن مباني است يعني تغيير نمي تواند از مباني عبور كرده و مثلاً به نقض توحيد و يا نقض عقيده ضرورت رهبري الهي منجر شود. بنابراين، اين ساز و كارهاي جامع از آغاز در خود وحي تعبيه شده و ما مي گوييم اين وحي از منبع حكيم، بصير و خدايي است كه همه هستي را آفريد و ناظر و مشرف بر هستي و نيازهاي اوست. اينكه مي گوييم توحيد يك عنصر فرازماني است، به معناي اين نيست كه انسان عصر جاهليت به توحيد كاري ندارد، بلكه به اين معناست كه انسانهاي همه عصرها به اين ديدگاهها و مباني ملتزم شوند.
مسأله ديگر اين است كه برخي از پژوهشگران معتقدند كه آنچه را كه دين اسلام مي ناميم، فقط به وحي محدود مي شود، يعني اسلام با وحي مساوي است در حالي كه اين طور نيست، زيرا اسلام به لحاظ مباني معرفت شناسي عقل، تجربه و عنصر شهود و اشراق انسان را نيز محترم شمرده و همه اين عناصر را در عرصه زندگي سياسي انسانها دخيل مي داند، يعني شما ملزم به سر و سامان دادن به تمام بخشهاي زندگي انسان منطبق با وحي نيستيد، بلكه بخشهايي با عنصر وحي سر و سامان مي يابد كه در عصر و زمان خود از وحي انتظار داريم، اما در صدر اسلام هم بخشهايي از رفتارهاي سياسي براي تدبير آنها در عقل جمعي استفاده مي شد، مثلاً پاسخ سؤالاتي مثل اينكه چگونه بجنگيم كه پيروز باشيم در وحي نمي آيد.
البته اين اعتقاد كه اسلام مساوي با وحي است، به يك معنا مي تواند درست باشد زيرا ما به هر آنچه داخل اين وحي است عمل مي كنيم، در درون اين وحي هم گفته عقل و تجارب بشري معتبر دانسته شده است.
البته روي عناصري كه فرموديد مي توان بحث كرد، ولي پيامبر(ص) در تبيين و تدوين انديشه سياسي خويش هم عناصر غير وحياني را دخالت داده و هم از تجربه شخص خويش بهره گرفته است، اين مسأله شايد عده اي را قانع كند كه پيامبر(ص) طرح جامعي براي تدوين جامعه اي كه مبتني بر وحي باشد ارايه نداده، بلكه بر طبق نوع انقلاب و قيامي كه انجام داده به تشكيل دولت پرداخته است، پس اين دولت منشأ وحياني ندارد. ظاهراً خود پيامبر(ص) هم در جاهاي متعدد تأكيد مي كند كه شما در امور دنيا آگاهتر از من هستيد و مي توانيد به من كمك كنيد اين ها احتمالاً نشانه هايي است كه انديشه سياسي پيامبر(ص) فرازماني و فرامكاني است، پس اگر ما بگوييم كه پيامبر(ص) انديشه اي سياسي براي ماندگاري ما نداشته و ما به ارجاع به آن نياز نداريم، مگر اينكه قواعد عام اخلاقي و توصيه هاي اخلاقي حكومتي را برداريم و آن را به نام گزاره هاي اخلاقي در دولتهاي ديني به دولتمردان گوشزد كنيم. حتي اگر به چنين مسايلي معتقد باشيم، باز هم تشكيل دولت نمي تواند ناظر به يك خصلت فرازماني باشد و در همان حوزه متغيرها مي ماند و دست ما را براي امروز مي بندد.
براي اينكه امري را ديني يا غيرديني بدانيم، نيازمند معيارهايي هستيم. جالب است كه برخي از مستشرقان معتقد بودند كه اسلام يك دين سياسي است، زيرا در اين دين مفاهيمي مثل جهاد و صلح آمده است.
اين مفاهيم در خود قرآن هم مطرح شده، و ما معتقديم قرآن يك كتاب جاودانه است و موسمي و فصلي نيست.
نكته دوم، خود كلمات قصار پيامبر(ص) است. ما بايد به اعمال و اقدامهاي پيامبر(ص) توجه كنيم. يكي از اقدامهاي پيامبر(ص) تشكيل حكومت است.
نكته سومي كه مي توان از آن استفاده كرد، حافظه تاريخي امت اسلامي است. آيا تصور مسلمانها از كاري كه پيامبر(ص) به عنوان تشكيل حكومت انجام داد اين بود كه پيامبر(ص) در حال انجام يك كار بشري است كه در چارچوب دين واقع شده است؟ با مطالعه تاريخ در مي يابيم كه ترديدي در اين بخش وجود نداشته است. اما آيا تأسيس دولت و حكومت در اسلام و به طور كلي در سيره پيامبر(ص) يك هدف هست يا خير؟ ترديدي نيست كه حكومت و دولت در اسلام به لحاظ ابزاري، جايگاه مهمي دارد، اما خودش هدف نيست. هدف اصلي دين، رساندن انسانها به خداست اين هدف آرماني و بلندمدت است و ترديدي در آن نيست، اما در دين اهداف ميان مدتي مثل تحقق عدالت در جامعه و صيانت از جان، مال و حقوق انسانها نيز آمده است و از اين مهمتر اينكه اگر دين درصدد رساندن انسانها به خداست نمي تواند نسبت به زمينه هاي تحقق اين امر بي تفاوت باشد، به نظر مي رسد كه از جمله مهمترين زمينه هاي تحقق اين امر، توجه به نظم سياسي و اجتماعي است. در اين صورت امكان رسيدن انسانها به خدا آسانتر است به عنوان مثال يكي از دلايلي كه درس اخلاق امام خميني(ره) در قم توسط رژيم پهلوي تعطيل شد، اين بود كه مباحث اخلاقي امام(ره) به مباحث مربوط به نظم اجتماعي مرتبط مي شد، بحث امام(ره) از اينجا شروع مي شد كه موضوع اخلاق، تربيت انسان كامل است، و براي رسيدن به اين مقصود بايد با موانع كمال كه درون ماست مانند استبداد و استكبار مقابله كنيم. اين همان چيزي است كه در قرآن در ماجراي مقابله موسي با فرعون به صورت برجسته مطرح شده است؛ پيامبري با طاغوتي به نام فرعون مقابله مي كند، جرم اين طاغوت اين است كه قوم خود را خوار و خفيف كرده و آنها ناگزير به اطاعت از اويند. پيامبر الهي وظيفه نجات آنها را دارد. بنابراين نمي توان تصور كرد كه اسلام - حتي اگر معنويت را ركن اساسي اش بدانيم - از سامان دادن به زندگي سياسي و نظم عمومي غفلت كند. پس از اين منظر كه فراهم كردن شرايط و زمينه هاي سياسي، اجتماعي مي تواند بستري براي تحقق معنويت و قرب به خدا فراهم كند، مي توان استدلال كرد كه سياست جوهر حافظه هاي اسلامي است.
متأسفانه سوء تعبيري در ميان برخي از پژوهشگران به وجود آمده كه تعبير دين از سياست جدا نيست را به معناي تبديل دين به ابزاري سياسي مي دانند. در صورتي كه اگر دين ابزار سياست شود، از نظر اسلام مطرود است، در اسلام وقتي سخن از تعامل دين و سياست مي شود، منظور قرار گرفتن روح سياست و قدرت به عنوان يك ابزار در خدمت دين و در جهتي كه دين مي گويد است. اين مسأله به بهترين وجه در سوره حمد بيان شده است. در سوره حمد با سه جريان روبرو هستيم كه هم مي توانند جريانهاي سياسي و هم ديني باشند. "اهدنا الصراط المستقيم" يك جريان ديني است كه مبتني بر سياست الهي هم هست، اما جريانهاي "مغضوبين" و ضالين مبتني بر آموزه هاي ديني نيستند و طبيعتاً به لحاظ سياسي هم حركت ديگري دارند.
به هر حال سياست هميشه ديني و الهي نيست، ممكن است شيطاني يا ماكياوليستي باشد. بنابراين نه يك نوع سياست داريم، نه يك نوع دين و نه يك نوع فهم ديني. آنچه در اسلام موجه و مقبول است، قرار دادن سياست به معناي درست خودش در خدمت دين است.
البته درست است كه در متن قرآن نشانه هاي زيادي از سياست وجود دارد، طبيعي است كه اسلام مي تواند به عنوان يك دين سياسي مطرح شود، برخلاف دين مسيح كه اساساً ناظر به سلطنت دنيوي نيست بلكه مي خواهد سلطنت را در آخرت بنا كند. گرايشهاي مختلف اسلامي با برگشت به مدينه تلقي هاي متفاوتي از اوضاع موجود در مدينه دارند و همين مسأله جريانهاي فكري و سياسي درون جهان اسلام را مشخص مي كند، به عنوان مثال بنيادگراها مي خواهند هم مهندسي اجتماعي پيامبر(ص) و هم محتواي دولت ايشان را احيا كنند، يعني همان ساختار چينش قدرت در مدينه را عيناً تحقق بخشند و اين در واقع احياي مهندسي انديشه سياسي آن، به اضافه محتواي آن انديشه است. برخي از جريانهاي تند (مثل طالبان) بازگشت ديگري به مدينه پيامبر(ص) دارند كه ما آنها را بنيادگرا نمي ناميم، زيرا آنها درصدد احياي مهندسي اجتماعي و سياسي پيامبر(ص) نيستند، بلكه فقط مي خواهند محتوا را بگيرند.
اما امام خميني (ره) در پي احياي مهندسي اجتماعي عصر پيامبر(ص) نبود، بلكه تأكيد داشت كه خلافت امري ارتجاعي است و به درد سامانه سياسي دوران جديد نمي خورد و به همين دليل ما بايد مهندسي جديدي را تحت عنوان جمهوري اسلامي و ولايت فقيه احيا كنيم، ولي محتوا، هماني است كه رسول خدا(ص) قصد احياي آن را داشتند. البته رويكردهاي ديگري هم وجود دارد، به عنوان مثال سكولارهاي مسلمان، فقط احكام مدينه پيامبر(ص) را زماني و مكاني كرده و بخشي از آن را نگه مي دارند، يعني به لحاظ محتوايي همه چيز را به دوره جديد منتقل نمي كنند من معتقدم عمده اين رويكردها مشكلاتي در دوره جديد دارد، حالا يا مشكل از انديشه مدرن است (مثلاً ما مي خواهيم محتواي دوران گذشته را در مهندسي اجتماعي دوران مدرن بريزيم) و يا اينكه مشكلات در نحوه و روش اين رويكرد وجود دارد.
يقيناً استفاده از سيره سياسي پيامبراعظم(ص)، مانند بنيادگرايان نيست، در واقع مي توان بين باورها، رفتارها و يا به تعبير برخي از محققان بين ساختار و محتواي جوامع اسلامي تفكيك كرد، ما در جامعه اسلامي سه شاخصه داريم؛ اول باورهاي اسلامي، دوم، رفتارهاي اسلامي و سوم محملهاي مادي اسلامي. به عنوان مثال فردي كه مسلمان شود مي گوييم باور جديدي پيدا كرده و وقتي در نتيجه اين باور، رفتارش تغيير كند مي گوييم رفتار اسلامي داشته و اگر مسجدي بسازد، مي گوييم يك محمل ديني مادي متولد شده است. وقتي ما ادعاي الگوگيري از پيامبر(ص) را داريم، به نظر من آن اصول را مي گيريم نه شكل ظاهري را، مثلاً در فرهنگ اسلامي به محملي مادي به نام مسجد نيازمنديم، ولي نبايد به مصالح مسجد پيامبر(ص) توجه كنيم، زيرا حتي خود پيامبر(ص) هم در زمان خويش بارها مسجدالنبي را توسعه دادند. در واقع در اين زمينه بايد به تجربه معرفت خودمان متكي باشيم.
آيا سكولارها هم همين عقيده را دارند؟
خير، سكولارها بيش از اين را مي گويند، آنها معتقدند كه به طور كلي بايد سامان سياسي را از دين بيرون آورد. در حالي كه حرف امام خميني (ره) اين است كه عنصر اصلي در سياست ديني، رهبري ديني است، چون قرار است به اهدافي كه دين تعيين كرده برسيم، ولي در ساختارهاي موجود بحث تفكيك قوا به عنوان يك تجربه بشري مطرح شده است.
چنانكه در دولت پيامبر(ص) قبل از فتح مكه، حضرت والي نداشتند، بلكه خود همه سمتها را بر عهده داشتند، يعني هم امام جمعه و هم فرمانده بودند.
اما وقتي مكه فتح شد، عنصر جديدي به عنوان والي به حكومت ايشان اضافه و فردي به عنوان فرماندار مكه انتخاب شد و دولت توسعه پيدا كرد و پيوسته بر اين سمتها افزوده شد. بنابراين ما بايد اصول و اركان را در نظر بگيريم.
عنصر فرازماني و فرامكاني به عناصر محتوايي مربوط است، اما در عرصه سياست شكل و ساختار زمان مند است، البته اين را بگويم كه حكومت پيامبر(ص) را خلافت نمي ناميم، زيرا خلافت پس از حضرت محمد(ص) متولد شد، بنابراين جمهوري در زمان پيامبر(ص) نبود و ما اين را از بيعت استخراج كرديم و معتقديم كه در حكومتي كه پيامبر(ص) و حضرت علي(ع) تشكيل دادند به جز بحث استحقاق، شايستگي و مشروعيت الهي، بحث رضايت و بيعت مردم هم مطرح بود.
پس در حكومت اسلامي كه امروز تأسيس مي كنيم، موظفيم غير از بحث رضايت الهي و توجه به آن، به بيعت و رضايت مردم هم توجه داشته باشيم، حالا اين بحث امروز در شكل جديد خويش در قالب انتخابات مطرح است.
به همين خاطر در جمهوري اسلامي وقتي قوانين به شوراي نگهبان مي رود، عدم مغايرت آنها با قوانين اسلامي را هم بررسي مي كند، نه اينكه حتماً با آنها موافق باشد، زيرا خيلي از مسايل در شريعت لازم نبوده تا برايشان فكري شده باشد.

  


بررسي سيماي پيامبر(ص) در شعر و ادب فارسي :
از مدح انديشه پيامبر(ص)غافل مانده ايم!

 

مدح و منقبت رسول خدا(ص) به ادبيات فارسي جان تازه اي بخشيد و موجب شد تا شاعران ايراني با الهام از آيات قرآن كريم، احاديث نبوي و روايات عترت پاك آن حضرت، به آفرينش آثاري بپردازند كه برخي از اين آثار، در شمار شاهكارهاي ادبيات فارسي است.
اين رويكرد موجب شد تا ادبيات فارسي، در شمار يكي از مقدس ترين جلوه هاي ادبيات جهان قرار گيرد.




در ادبيات معاصر ايران بويژه در آثار ربع قرن اخير نيز، اشعار بسيار زيبا و ارزنده اي درباره شخصيت بزرگ و وجود مقدس رسول اكرم(ص) خلق شده است كه اين آثار به لحاظ طراوت زباني و نزديكي به زبان روزگار ما و نيز تمايز زاويه ديد و ديگر نوآوريها، از جايگاه ويژه و والايي برخوردار هستند.
در سالي كه مزين به نام رسول اكرم(ص) است، از محضر استاد سيد مهدي شجاعي، نويسنده، و صاحب اثر گرانسنگ "كشتي پهلو گرفته" بهره جستيم...

جناب آقاي شجاعي! با توجه به كاربرد عميق ادبيات در تبيين معارف ديني، جايگاه پيامبر(ص) را در شعر و ادب فارسي، چگونه ترسيم مي كنيد؟
اول حمد خدا و بعد رسول اكرم(ص)
اين آغاز كلام همه شاعران و اديبان و خطيبان مسلمان بوده است. يعني سلام و صلوات بر پيامبر(ص) و توصيف و تمجيد و تعظيم شخصيت حضرت، جايگاهش هميشه بعد از توحيد و حمد و ثنا و ستايش خداوند بوده است و اين غير از موارد و قصايدي است كه شاعران، مستقيماً در مدح و توصيف شخصيت حضرت مي سروده اند.
٭ در عرصه شعر و ادب فارسي، كمتر شاعري پيدا مي شود كه در وصف پيامبر(ص) شعر نسروده باشد، اما در بين شاعران معاصر، اين همت كمتر به چشم مي خورد، حضرت عالي علت اين امر را چه مي دانيد؟
٭٭ غفلت، مهمترين دليل اين محروميت براي شاعران و اديبان معاصر است و اين غفلت هم متأسفانه منحصر به اهالي شعر و ادب نيست.
بدون اغراق مي توان گفت، مظلوم ترين شخصيت در ميان مسلمانان، شخص پيامبر(ص) است. بزرگترين مظلوميت براي خورشيد اين است كه ناديده و ناشناخته بماند.
اين اگرچه براي جمال و جميل مظلوميت است، اما محروميت نيست. محروميت، از آن كساني است كه در ظلمت زندگي مي كنند و از اين نور و جمال و زيبايي بهره نمي گيرند. كسي كه به ستايش زيبايي مي ايستد، در حقيقت پيش از آن در بينايي و بصيرت و معرفت خود استوار بوده و آن را اثبات كرده است.




به قول مولوي، مدح كننده خورشيد، مداح خود است.
خورشيد، نورافشاني و گرمابخشي را وظيفه ذاتي خود مي داند. هركس دل و ديده و تن و جان به خورشيد نسپارد، خود زيان كرده و خسارت ديده است، نه خورشيد.
پس اين بي عنايتي و بي معرفتي منحصر به شاعران و اديبان معاصر نيست، محروميتي است شامل و فراگير كه خود را در آثار هنرمندان نشان داده و آشكار كرده است.
زيرا شاعران و اديبان و هنرمندان پرچمداران معرفت خلاقند و ضعف و سستي و اضمحلال در پرچم، زودتر و بيشتر خودنمايي مي كند تا در آحاد لشكر و سپاه.
٭ آيا در آنچه كه گذشتگان در وصف پيامبر(ص) سروده يا نگاشته اند، تنها نعت حضرت به چشم مي خورد يا با توجه به غناي فرهنگ شيعي و در نهايت شعر شيعي، اشعار و نوشته هاي مذهبي در وصف پيامبر(ص) با هدف گسترش معارف ديني هم بوده است؟
٭٭ گسترش معارف ديني، طبيعي و تقديري وصف پيامبر اكرم(ص) است. در تاريخ، مكرر ديده ايم اين تعبير را كه: "هركس پيامبر اكرم(ص) را مي ديد، مجذوب و واله و شيداي ايشان مي شد". يا "رفتار و سيره و سلوك پيامبر(ص) به طور معمول و طبيعي، احترام و تحسين و تعظيم مخاطب را بر مي انگيخت."
بر اين اساس، اگر انسانها -عموم انسانها- كه فطرتاً به خوبي و زيبايي و پاكي و راستي، گرايش دارند، اين شخصيت را بشناسند، تابع او نمي شوند؟ و رفتار و سيره او را سرمشق قرار نمي دهند؟! و گسترش معارف ديني يعني همين.
٭ به نظر شما، كدام وجه از منشور زندگي حضرت، قابليت بيشتري براي پرداختن دارد؟
٭٭ بهتر است بپرسيم كدام وجه از منشور زندگي حضرت، قابليت پرداخت ندارد؟ و اصلاً اين سؤال را زماني مي توان مطرح كرد كه تمام ابعاد و وجوه زندگي حضرت، مورد تحقيق و بررسي و مداقه قرار گرفته باشد نه زماني كه به هيچ كدام از ابعاد و وجوه، حتي كمترين توجه هم نشده باشد.
تمام لحظات زندگي پيامبر اكرم(ص) -بي مبالغه و اغراق- ديدني، شنيدني، پرداختني، آموختني و درس گرفتني است.
پيامبر اكرم(ص)، نماد و نمونه تمام فضايل اخلاقي و سجاياي انساني و ارزشهاي الهي است: "انك لعلي خلق العظيم".
اگر كسي او را بشناسد، نمي تواند دوستش نداشته باشد، اگر كسي با او آشنا شود، نمي تواند به او عشق نورزد.
خداوند متعال به واسطه پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) براي تمام آنات و لحظات واوضاع و شرايط و مقاطع و موقعيتهاي مختلف بشر، سرمشق عيني و عملي پديد آورده است. چنانكه هيچ بشري در هيچ زماني دستش از محبت و سرمشق و تنبيه خالي نمي ماند و ما هم اكنون چنان در همه زمينه ها دچار فقر و كاستي و نقصانيم كه موقعيت و شأن انتخاب نداريم. بايد با همه وجوه به همه وجود، پناه ببريم و رجوع كنيم و از اين كتاب بي كران براي بي كران، براي هر دردمان نسخه اي بيابيم و به كار ببنديم.
آيا پرداختن به مدح پيامبر(ص) به تنهايي كافي است يا در قالب شعر و مفاهيم ادبي بايد انديشه هاي ايشان را مد نظر قرار داد؟
قطعاً كافي نيست. ولي در اين برهوت، همين هم مغتنم است. چرا؟ به اين دليل كه بين شاعر و اديب اگر شخصيتي را نشناسيم، نمي توانيم مدح كنيم. پس اولين قدم كه بسيار هم ارزشمند است، اين است كه خود در جهت شناخت ابعاد وجودي حضرتش گام بردارم و طبيعتاً اين شناخت و معرفت در آثار هم متجلي و متبلور مي شود و خير و بركاتش هم به ديگران مي رسد.
پيامبر(ص) مگر فقط قد و قامت و چشم و ابروست كه مدحش ما را از ابعاد تفكر و انديشه اش غافل كند؟!
پيامبر يعني انسان كامل و عقل كل و رحمت تمام و عبوديت مجسم و مظهر تمامي ارزشهاي متعالي و گفتار و رفتار و كردار سنجيده و پسنديده.
و كسي كه مي خواهد به مدح اين شخصيت بپردازد، بايد ابتدا او را بشناسد و عاشقانه و سالكانه از او تبعيت كند.
براي پرداختن به انديشه هاي نبوي در قالب شعر و داستان و... نيازمند كار محققانه از سوي نويسندگان هستيم، پيشنهاد جناب عالي در اين زمينه چيست؟
در گذشته نه چندان دور و حتي همين هفت -هشت سال پيش، نويسندگاني كه علاقه مند يا مصمم به انجام كارهاي تاريخي و مذهبي در قالب داستان و رمان بودند، وقت گيرترين قسمت كارشان، تحقيق و تفحص و تتبع در منابع و متون تاريخي و مذهبي و استخراج موارد و مفاد مورد نيازشان از لابه لاي كتابها بود.
در اين كارها به دليل وجود برنامه ها و نرم افزارهاي رايانه اي و زحماتي كه در جهت انتقال محتواي كتابها به لوح هاي فشرده كشيده شده، كار جستجو و دستيابي به مايحتاج پژوهشي را بسيار آسانتر كرده است.
بر اين اساس و با وجود اين امكانات، نويسنده مي تواند وقت صرفه جويي شده از اين رهگذر را در جهت ارتقاي سطح ادبي و هنري كارش به كار گيرد.
درباره حضور پيامبر(ص) در ادبيات جهان و معرفي ايشان چه بايد كرد؟
در يك مقايسه ابتدايي و سر انگشتي ميان كارنامه ادبي و هنري مسلمانان در معرفي پيامبر(ص) با تلاش پيروان اديان ديگر بخصوص مسيحيت در معرفي پيامبرانشان، مي توان نتيجه گرفت كه ما مسلمانان در اين زمينه دچار تنبلي و كم كاري و سهل انگاري وحشتناكي بوده ايم، مطمئن باشيد اگر معرفي درستي از پيامبرمان به مردم جهان ارايه داده بوديم، دشمنان جرأت اهانت و هتك حرمت به محضر ايشان را نداشتند.
ما براي وصول به اين جايگاه، نيازمند دو تلاش موازي و همزمانيم:
اول: خلق آثار غني، هنرمندانه و تأثيرگذار در اين زمينه.
دوم: تلاش گسترده و مستمر و خستگي ناپذير از جهت ترجمه و انتقال آنها به زبانها و فرهنگهاي مختلف در بهترين و جذاب ترين شكل و قالب ممكن.
در اين صورت، پديد آمدن ارادت و تبعيت از آن حضرت توسط ديگران، قطعي و ترديدناپذير خواهد بود. كه خودشان فرمودند:
"لو علم الناس محاسن كلامنا لاتبوعنا".

  


جامعه هنري ما با سيره رسول ا...(ص) آشنا نيست

 

٭ حامد گيلاني

ميزگرد "انديشه نو" با كارگردانان سينما پيرامون ساخت سريال پيامبراعظم (ص)

پيشنهاد ماندگار:
با گذشت 28 سال از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و با وجود دست آوردهاي عظيمي كه در ساخت و توليد فيلم ها و مجموعه هاي ديني و تاريخي عايدمان شده، متأسفانه هنوز هم در كشورمان از تهيه فيلم يا سريالي درباره زندگاني پربركت حضرت ختمي مرتبت محمدمصطفي(ص) خبري نيست.




با نامگذاري امسال به نام سال "پيامبراعظم(ص)" اين بارقه در دل همه مشتاقان آن حضرت روشن شد كه دست كم به همين مناسبت، شايد قدم درخوري در اين عرصه برداشته شود؛ ولي شواهد گواه آن است كه با وجود گذشت نيمي از سال پيامبر(ص)، اعلام و اجراي برنامه هاي متعدد در اين باره، باز هم از به تصوير كشيدن زندگاني آن شخصيت نوراني تاريخ، سخني به ميان نمي آيد.
با وجود اينكه چند دهه از ساخت فيلم سينمايي "محمد رسول ا...(ص)" به عنوان ماندگارترين اثر مربوط به رسول خدا(ص) سپري شده، اين سؤال همچنان مطرح است كه آيا وقت آن نرسيده كه بار ديگر و با بهره گيري از عنصر مهم نمايش، بتوان گامي ديگر در معرفي پيامبري برداشت كه "خداي رحمت" او را رحمتي براي همه عالميان ناميده است؟
اهميت اين پرسش از آنجا روشن مي شود كه ما در معرفي انبياي الهي در قالب فيلمهاي سينمايي و مجموعه هاي تلويزيوني، قدمهاي موفقيت آميزي برداشته ايم، ولي درباره پيغمبرخاتم(ص) كه معرفي ايشان، معرفي ساير انبياي عظام هم هست، همچنان تعلل مي ورزيم.
چندي قبل مدير مسؤول و سردبير روزنامه قدس، با درك اين نياز و با حضور در پشت صحنه سريال عظيم و تاريخي "حضرت يوسف(ع)"، پيشنهاد ساخت سريالي درباره زندگاني "پيامبراعظم(ص)"، را به دست اندركاران آن پروژه ارايه كردند.
اينك با پيگيري آن پيشنهاد برآن شديم تا در ميزگردي با حضور تني چند از كارگردانان صاحب نام در عرصه سريالهاي تاريخي و ديني، موانع ساخت مجموعه تلويزيوني پيامبراكرم(ص)، و نيز ضرورتهاي توليد آن را به بحث بگذاريم.
فرج ا... سلحشور، كارگردان سريالهاي "مردان آنجلس" و "حضرت يوسف(ع)"، جمال شورجه، فيلمساز مطرح فيلمهاي دفاع مقدس و دستيار اول پروژه حضرت يوسف(ع)، به همراه شهريار بحراني، كارگردان مجموعه موفق "مريم مقدس(س)" كه هم اينك ساخت سريال "حضرت سليمان(ع)" را برعهده گرفته، ميهمانان ما در اين ميزگرد هستند.
در جامعه اسلامي، حتي استفاده از "عنصر نمايش" و بهره گيري از تأثيرهاي شگرف و برجسته آن نيز مي تواند يكي از راهكارهاي انتقال مفاهيم و موضوعات ديني قلمداد گردد.
در سال مبارك پيامبراعظم(ص)، اين سؤال مطرح است كه چگونه مي توان از اين هنر، در جهت تبيين سيره و انديشه هاي نوراني آن حضرت، بهره برد؟




سلحشور:
انبياي الهي براي هدايت بشر آمده اند، بشر به عنوان نماد خلقت، براي رسيدن به اهدافي كه خداوند متعال در خلقت او تعيين كرده، به برنامه و دستورالعمل محتاج است. اين دستورالعمل توسط انبيا به ما رسيده است. هر كدام از پيامبران الهي، در جايگاه خاص خود، داراي ميدان و گستره مسؤوليتي هستند. پيامبري براي قوم خود، پيامبري براي خانواده و رسولي براي مملكتي مبعوث شدند و دستورالعملهاي خود را از سوي خداي متعال ابلاغ كردند.
انسانهاي عصر آنها هم موظف بودند اين دستورها را به انجام رسانند.
كاملترين و آخرين دستورالعملها، دستورهاي اسلام عزيز است كه توسط حضرت ختمي مرتبت(ص)، ابلاغ شده است؛ دستورالعملي كه بناست تا قيام قيامت مورد استفاده قرار گيرد. رسول اكرم(ص) همان پيامبر خاتم است و دستورهاي او نيز كاملترين آنهاست.
در حقيقت بشر سرگشته امروز، فقط با استفاده از اين دستورالعمل ها مي تواند راه به مقصد ببرد. هم اينك در مقطعي از تاريخ واقع شده ايم كه اين انسان والا كه بايد نماد همه بشريت باشد، مظلوم همه بشريت واقع شده است. در شرايط فعلي لازم است كه ابعاد وجودي اين شخصيت بزرگوار، با ابزارهاي گوناگون، از كتاب و نشريات و ميز و سخنراني گرفته تا رسانه هاي گسترده تر نظير فيلم و سينما و تئاتر و ... مورد بازخواني و تعريف قرار گيرد. بايد همه زواياي زندگي حضرت، تمام گفتار و رفتار ايشان به عنوان الگو براي بشر امروزي نمايش داده شود تا بشر ضمن الگو قرار دادن آن بزرگوار، در جهت ادامه راه حضرتش، تشويق گردد. مگر نه اين است كه طبق آيه قرآن، رسول اكرم(ص)، "اسوة حسنه" است؟ واضح است كه همه حركات و سكنات چنين اسوه اي، بايد دستمايه خلق بسياري از آثار هنري قرار گيرد تا انسان امروزي نسبت به اين دين الهي كه نماد حقيقي آن وجود نازنين رسول خداست، آگاهي يابد. متأسفانه ايشان نه تنها در بين مذاهب و فرقه هاي اسلامي در كشورهاي مسلمان، بلكه حتي در كشور ما نيز مظلومند و آنچنان كه بايد، معرفي نشده اند. ما به عنوان يك كشور شيعه و انقلابي وظيفه داريم در جهت شناساندن افكار، انديشه ها و سيره ارزشمند ايشان به شيوه هاي مختلف و از جمله ابزار هنر و نمايش، گامهاي مهم و بلندي برداريم.
شورجه:
فكر مي كنم در مقدمه اي كه آقاي سلحشور ارايه كردند، اين ضرورت به طور كامل تشريح شد كه ما چرا و چگونه بايد با استفاده از ابزارهاي نمايشي همچون فيلم، تئاتر و سينما، زندگي بزرگان ديني بخصوص رسول خاتم(ص) را به تصوير بكشيم. به نظر مي رسد كه انجام اين كار سنگين، شايد اصلي ترين مسؤوليت هنر هم باشد. از آنجا كه سخنان و سيره عملي و نظري اولياي دين، همه منبعث از قرآن است و از جانب خدا ارايه شده، آن بزرگواران شاخص ترين و بارزترين نمونه هايي هستند كه مي توانند براي ابناي بشر الگو باشند. يك فيلمساز هم با رجوع به آنها و موضوع قرار دادن زندگي آن عزيزان، خواهد توانست رسالت حقيقي خود را به انجام رساند. به نظر من براي يك فيلمساز، هيچ رسالت و افتخاري بالاتر از اين نيست كه بتواند زندگاني انبياي عظام بخصوص زندگي و ابعاد وجودي پيامبراعظم(ص) را سوژه و موضوع فيلم خود قرار دهد. با توجه به اينكه ابزار هنري، در دست هنرمند قرار دارد، بايد ديد كه خود هنرمندان، تا چه ميزان نسبت به اين موضوعات و مضامين حساسيت دارند. واقعيت اين است كه زندگي رسولان الهي، از آدم(ع) تا خاتم(ص)، از جمله زيبايي هاي دين است.
آنان پيام خود را براي ابناي بشر ابلاغ كرده اند و تصوير و تجسم عيني و واقعي زندگي آنها، بخصوص براي نسل كنوني، از ضروري ترين موضوعاتي است كه مي تواند دستمايه يك فيلمساز براي خلق آثار هنري اش قرار گيرد. به هر حال بايد توجه داشت كه هدايت و راهنمايي جامعه، از جمله وظايفي است كه برعهده يك هنرمند قرار دارد. آشنا كردن مخاطبان با ابعاد شخصيت ائمه معصومين(ع) با استفاده از ابزارهاي مختلف هنري هم در چارچوب همين وظيفه تعريف مي شود.
بحراني:
اولاً خيلي خوشحالم كه بحث شما در يك سطح معقول و زيرساختي شروع شده است. اين يك بحث مبنايي و در راستاي كلام و پيام پيامبران بزرگ الهي تلقي مي گردد. پيام و كلامي كه هنر وظيفه دارد آن را به بهترين وجه و صورت ممكن، به بشر سرگشته و حيران امروز منتقل سازد. خداوند در سوره شعرا، از پيامبران بسياري سخن مي گويد كه بعضي از آنها ممكن است با فاصله صدها سال و يا شايد هزاران سال از يكديگر مبعوث شده باشند. نكته جالب اينجاست كه همه اين رسولان الهي، يك حرف بر زبان داشته و مي گويند ما رسولي امين از جانب خدا و براي شما هستيم. جز هدايت از شما چيزي نمي خواهيم. تقواي خدا پيشه كنيد و از ما اطاعت كنيد. يعني آن بزرگواران با وجود فاصله هاي زماني زيادي كه بين آنها وجود داشته، به دو اصل مهم هدايت بشري يعني تقوا و اطاعت تأكيد داشته اند. تأكيد بر اينكه بشر نيازمند به آن است كه تقواي الهي پيشه كند و در جهت اطاعت از فرامين رسولان الهي گام بردارد. قرآن تأكيد دارد كه اگر اين موضوع از جانب بشر رعايت شود، به رستگاري خواهد رسيد و اگر رعايت نكند، خط مسير انبياي الهي را نقض كرده و دچار فتنه ها و آسيبها خواهد شد. از بهترين شيوه هايي كه مي توان اين پيام را منتقل كرد، اين است كه آن شيوه به روشي كه خداوند در قرآن عمل كرده، نزديك تر باشد. زيرا قرآن در ابلاغ پيام خود، عبرت آموزي را هدف قرار مي دهد.
وظيفه ما اين نيست كه تاريخ را مو به مو نقل كنيم، كما اينكه پيامبران هم براي چنين امري نيامده اند. پس هنرمند متعهد هم چنين وظيفه اي بر دوش ندارد كه صرفاً اتفاقهاي مهم تاريخي، از جمله اتفاقهاي زندگي انبياي الهي را به تصوير بكشد و نقل كند. هنرمند متعهد بايد به دنبال آن باشد كه در پرتو اين اقدام، عبرتي از ماجراهاي تاريخي را براي مردم عرضه كند تا مشكلي از مشكلات اعتقادي و ايماني آنان حل شود. طبيعتاً ما هنرمندان، هر چقدر بتوانيم بيشتر خود را به اين منظر الهي نزديك كرده و در كارهايمان، يك ديد عبرت آموز نسبت به موضوعات داشته باشيم، موفق تر خواهيم بود.
با وجود همه اين ضرورت ها و اينكه كارهاي ديني و تاريخي، بخصوص در مورد زندگاني ائمه(ع)، از جاذبه هاي فراواني براي مخاطبان برخوردار هستند، متأسفانه توليد اين كارها در حد نياز صورت نگرفته و مشكلاتي در حمايت از اين گونه آثار مشاهده مي شود. براي آسيب شناسي در اين حوزه و مرتفع كردن موانع موجود، چه بايد كرد؟
بحراني:
اگر موقعيت خود را دقيقاً بشناسيم. متوجه خواهيم شد كه از كدام سمت و سو، آسيب پذير هستيم. واقعيت اين است كه ما در جبهه خودي، از حمايت كافي بهره منديم. ما از حمايتهاي نظام و مراكز فرهنگي در اين زمينه استفاده كرده ايم، مسأله اين است كه موقعيت خود را به درستي تبيين نكرده ايم.
موقعيت ما يك موقعيت جنگي است، زيرا يك جنگ عظيم فرهنگي در كشور ما در حال اتفاق است. ما در جبهه هاي جنگ، شهداي زيادي تقديم كرده ايم، ولي دردناك تر از آن كساني هستند كه بعد از جنگ، با تير و تركشهاي فرهنگي، از دامنه اسلام و تشيع خارج شدند. اين موضوع براي ما دردناك تر هم بود. زيرا اتفاق فقط به اين خاطر شكل گرفت كه ما متوجه نبوديم كه يك تهاجم عظيم فرهنگي عليه ما صورت مي گيرد. ما هم اكنون در رسانه هاي خود، با تفكر سرگرمي يا با همان اصطلاح قرآني "لهو و لعب" مواجه هستيم. ما به دست خويش، نسلهاي بعدي را با همين تفكر تربيت مي كنيم و آن وقت انتظار داريم كه همين نيروها در شرايط سخت پيش رو بتوانند فعاليت در خور و مناسبي از خود بروز دهند. فراموش نكنيم كه از همان اول قرار انقلاب اسلامي اين نبود. ما بنا بود كه رسانه ها را به منزله دانشگاه ببينيم تا از تبليغات، مصرف زدگي، ابتذال و سرگرمي محض، به دور باشيم. متأسفانه تصور بر اين است كه اگر اين شرايط حاكم نباشد، نيروهاي ضعيف جامعه، زودتر خسته مي شوند، حال آنكه شواهد از استقبال عظيم مردم از كارها و سريالهاي مذهبي حكايت دارد. فكر مي كنم اگر ما موفق شويم جامعه را به محيط فعال و پوياي مذهبي برگردانيم و فضا را دوباره احيا كنيم، فيلم، سينما، تلويزيون و رسانه هاي ما جذاب تر خواهند شد و بيشتر مورد توجه مردم قرار خواهند گرفت، تا اينكه مدام و روز به روز به سمت ابتذال يا سرگرمي بيشتر پيش رويم. به هر حال ما هم اينك با اين معضل بزرگ مواجه هستيم و تصور مي كنم كه اين معضل، بزرگترين مانعي است كه در پيش رو داريم. بايد اذعان كنم كه ما از ناحيه مسؤولان فرهنگي نظام، يك دلسوزي عميقي نسبت به اين معضلات مشاهده مي كنيم، اما در عمل و در وادي اجرا، يك سري مشكلاتي به وجود مي آيد. به هر حال اگر دوستان ما بتوانند منظر خود را به منظر زمان جنگ برگردانند و احساس موقعيت جنگي را در وجود خود زنده كنند، يعني اگر عميقاً احساس كنيم زير آماج تهاجم فرهنگي غرب و ماهواره ها و فيلم ها و سرگرمي هاي متنوع و كاذب غربي قرار داريم، به سمت بازسازي دروني پيش خواهيم رفت. از سوي ديگر گمان مي كنم فضاي اجرايي هنري ما هم به يك بازسازي اصلي اعتقادي و اجرايي نياز دارد تا از وضعيت موجود نجات پيدا كند.
سلحشور:
بخش ديگري از موانع و تعلل در ساخت برنامه هاي ديني را بايد در تعلل و نوع تفكر هنرمندان جستجو كرد. همه مي دانيم كه يك هنرمند، معمولاً به مطلبي مي پردازد كه با آن مطلب سنخيت دارد و از چيزي كه از آن سر در نمي آورد و يا با آن ارتباط عاطفي، روحي و قلبي و اعتقادي برقرار نمي كند، صحبت هم نمي كند. به زبان ديگر بايد گفت كه از كوزه همان برون تراود كه در اوست! اگر سؤال اين است كه چرا از سينماي ما، مجموعه اي درباره رسول اكرم(ص) توليد نمي شود يا چرا كار فاخري درباره آقا امام زمان(عج) مشاهده نمي شود، در پاسخ بايد گفت كه متأسفانه در اين كوزه هنر، براي آن بزرگواران جايگاهي قايل نشده ايم كه بخواهيم آنان را در قالب هنر عرضه كنيم. مشكل اصلي اينجاست كه جامعه هنري ما به خوبي و يا به طور تخصصي با رسول اكرم(ص) و دستورات اسلامي آشنا نيستند. وقتي هنرمند با مطلبي بيگانه باشد، نمي تواند آن را در قالب هنري بريزد و كار مؤثري ارايه كند. البته بسياري از هنرمندان ما هستند كه از اعتقادات كافي نسبت به ائمه معصومين(ع) برخوردارند، ولي صرف اعتقاد به وجود ارزنده آن عزيزان، براي ساخت يك اثر هنري فاخر، كافي نيست، بلكه بايد عالم به شخصيت آنان هم بود، زيرا اين كار، يك كار كاملاً تخصصي است و علاوه بر آشنايي با رموز هنر، بايد "امام شناس" و "پيامبرشناس" هم بود. يعني اگر مي گوييم رسول خدا(ص) داراي مقام نبوت و ولايت بوده اند، بر يك هنرمندي كه قصد ارايه اثر از ايشان را دارد، فرض است كه هم نبوت و ولايت را فهميده و ايمان به آن آورده باشد و هم نسبت به آن عالم باشد. چه بسا عزيزاني باشند كه بشدت به رسول ا...(ص) علاقه مندند و با راز و رمز هنر هم آشنا هستند، ولي علم كافي به سيره و انديشه هاي نبوي نداشته باشند. واضح است كه چنين افرادي با همه عشق و ارادت خود، نمي توانند كار فاخري در مورد حضرت ارايه كنند. ممكن است بگوييم كه هر هنرمندي چون با ابزار هنر آشناست، مي تواند به اين عرصه وارد شود، ولي حقيقت آن است كه هنر فقط يك ركن قضيه است و به تنهايي كافي نيست. دقيقاً به همان علت است كه هنرمندان كشور ما يا به سراغ اين بزرگواران نمي روند و يا اگر بروند، كار فاخر و ارزنده اي ارايه نمي كنند. متأسفانه در عالم هنر، مشهوراتي رواج يافته كه اين ابزار مهم را تا حدودي با دستورهاي ديني بيگانه مي سازد. براي مثال بعضي از هنرمندان ما تصور مي كنند كه مي توانند متظاهر و خودنما باشند يا اين حق را براي خود قايلند كه مي توانند مغرور و متكبر باشند و يا براي جايزه و جشنواره و خلاصه براي نفس خود كار كنند. اگر اين موضوعات هدف قرار گيرد، بديهي است كه خاستگاه سينما و تلويزيون ما به جز رسيدن به هدفي چون دنيا، چيزي ديگري نخواهد بود. اين موضوعي است كه با دستورهايي كه رسول اكرم(ص) براي ما ارايه كرده اند، منافات دارد. به طور خلاصه اگر هدف يك هنرمند اين باشد كه فيلمي بسازد تا خود را مطرح كند، چگونه مي تواند پيامبر(ص) را به درستي مطرح كند؟ آن هم پيامبري را كه تمام حرفش بر تواضع و فروتني استوار بود؟ هنرمندي كه هدف اصلي او دنيا و رسيدن به اميال نفساني باشد، چگونه مي تواند به پيامبر(ص)، امام زمان(عج) و ساير بزرگواراني بپردازد كه اين شيوه ها را نفي كرده اند؟ هنرمندي مي تواند براي ائمه(ع) به درستي كار كند كه اگر در اين كار از او تعريف شود، خود را شرمنده ببيند كه نتوانسته كار بهتري ارايه كند. با همه اين مقدمات، خواستم به اينجا برسم كه براي ساخت كارهاي فاخر ديني، اول محتاج به آن هستيم كه ايران اسلامي در مرحله اول چنين هنرمنداني تربيت نمايد، آنگاه به سراغ ارزنده ترين شخصيتهاي ديني و تاريخي خود - از جمله رسول اعظم(ص) - برويم. من اين انتقاد را كه به كارهاي ديني عميقاً نپرداخته ايم، مي پذيرم، ولي هيچ ايرادي را بر مسؤولان و جامعه هنري كشور هم وارد نمي دانم، زيرا متأسفانه اين ابزار را براي چنين هدفي طراحي نكرده اند. تصور مي كنم كه در اين زمينه بايد به دو رسالت مهم توجه كرد. رسالت اول كه متوجه مسؤولان مملكت ماست، اينكه دانشكده هاي هنري ما را، الهي و مذهبي كنند و در آنجا هنرمنداني مؤمن، با تقوا و اهل معنا تربيت كنند. زيرا با توجه به شرايط فعلي، ما صاحب هنر مذهبي نخواهيم شد. رسالت دوم اين است كه حوزه هاي علميه وارد اين كار شوند. به هر حال ما قرار است از مذهب صحبت كنيم و اين يك موضوع كاملاً تخصصي است. همانطور كه در امور پزشكي فقط پزشكان صلاحيت اظهار نظر دارند، در مورد سريالهاي مذهبي هم به وجود اسلام شناسان متخصص محتاجيم. يك دنيا معنا و معرفت مي طلبد كه بخواهيم از بزرگواري چون پيامبر اعظم(ص) صحبت كنيم، پس لازم است كه بزرگان حوزه هم در كارهاي بزرگ مذهبي وارد شوند.
شورجه:
من هم معتقدم اين خود هنرمندان هستند كه بايد ببينند تا چه ميزان از اين آبشخور استفاده كرده و تا چه حدي قادرند موضوعات و مضامين مربوط به ائمه هدي(ع) را بپرورانند و قرابت و نسبت خود را با اين موضوعات نشان دهند. اگر بخواهيم جامعه اي "نبوي" و "علوي" داشته باشيم، قطعاً بخشي از رسالت به عهده هنرمندان خواهد بود كه اين سيره انبيا و اوليا را به مخاطبان برسانند. اين مقدور نيست، مگر آنكه هنرمندان ما از اين چشمه نوشيده باشند. شايد لزوماً انتظار نداشته باشيم تمام هنرمندان اسلام شناس باشند و همگي با ورود به اين حوزه، فيلمهاي تاريخي و مذهبي بسازند.
ما مي توانيم عده اي از فيلمسازان و نويسندگان را تربيت كنيم كه رسالت خود را بر اين موضوع قرار دهند تا بتوانند زندگي و سيره عملي و فكري بزرگان را به تصوير كشيده و مضمون كار خود قرار دهند، ولي اصل قضيه، توجه به اين نكته است كه بدانيم اساساً رسولان الهي و به خصوص حضرت ختمي مرتبت(ص)، چه موضوعات و مضاميني را براي هدايت بشر آورده اند. فيلم مذهبي فقط فيلم تاريخي نيست. اين طور نباشد كه ما فقط بخواهيم پيامهاي اخلاقي خود را در بستر تاريخ ارايه كنيم. ما در عصري زندگي مي كنيم كه انواع شيوه هاي فيلمسازي ظهور كرده است. ما موقعي موفق خواهيم بود كه حتي يك فيلمساز كودك هم بتواند پيام ديني و اخلاقي لازم را در فيلم خود ارايه دهد. واضح است پيام رسول ا...(ص)، فقط براي طبقه و قشر خاصي نبوده است.
اساساً دين ما براي طبقه يا قشر خاصي ابلاغ نشده است. اگر بتوانيم اين پيامها را در گونه هاي مختلف سينمايي وارد و در قالبهاي متفاوت فراگير كنيم، مي توانيم به سينماي خود بباليم و افتخار كنيم كه پيام سينماي ما يك پيام علوي و نبوي است. پس ساختن فيلم تاريخي يك موضوع است كه با ساخت فيلم مذهبي و با رويكرد ديني الزاماً يكي نيست. من هم سخن آقاي سلحشور را تأييد مي كنم و اعتقاد دارم كه فيلمساز ما بايد دين را آنقدر درك كرده باشد كه بتواند داروي لازم را ارايه كند. ما درد را نوعاً مي شناسيم، ولي براي درمان آن عاجزيم و هنرمندان هم با اين مشكل مواجهند. به هر حال بايد توجه كرد كه همه اين درمانها نزد انبيا و اولياي ماست. دردهاي اجتماعي ما، نابساماني ها و معضلات ما و خلاصه ابتلائات روز ما از مواردي هستند كه در بستر دين و سيره انبياي ما قابل حل و درمانند. هنرمند بايد بتواند وارد اين دريا شود و از آن استفاده كند. يكي از موانعي كه ما در خصوص ساخت سريالهاي ديني به خصوص سريال پيامبر اعظم(ص) داريم، اين است كه مسؤولان ما در اين زمينه برنامه و سياست گذاري ندارند. البته در دولت جديد برنامه هايي در اين زمينه در حال تدوين است، ولي اين گونه نبايد باشد كه به عمر چهار ساله دولت محدود شود. تحقق اين آرمان به يك سياست گذاري كلان و دراز مدت محتاج است تا همواره در دستور كار سينما و شقوق مختلف هنر ما قرار گيرد. پيامبر اعظم(ص) فقط مختص امسال و سال آينده نيست. پيامها و رسالت ايشان، يك پيام و رسالت جهاني است و اين نامگذاري ها هم در حقيقت براي آن است كه جرقه يك كاري زده شود. اين يك قدم اوليه براي يك كار بزرگ است كه مي تواند با برنامه ريزي كلان فرهنگي، استمرار يابد. مشكل ديگر در اين عرصه، به كمبود نهادهاي تحقيقاتي و پژوهشي بر مي گردد. نهادهايي كه مي توانند در اين زمينه به فيلمسازان كشور كمك كنند. مسأله بعدي، تشويق و حمايت از فيلمسازاني است كه در اين حوزه فعاليت مي كنند.
يقيناً با اين تشويق ها، زمينه را براي حضور سينماگران علاقه مند به اين حوزه فراهم كرده ايم. از رهگذر اين اقدام، سينماي ديني و مذهبي و سينماي مربوط به اوليا و انبياي ما زنده خواهد ماند و هر ساله شاهد توليد آثار بزرگي در اين عرصه خواهيم بود.
به نظر شما چه بايد كرد كه محصول انديشه، منش و سيره رسول ا...(ص) را نه فقط در يك سريال تلويزيوني مربوط به ايشان، بلكه در همه آثار و توليدات هنري مشاهده كنيم؟ براي اينكه اين مهم در عرصه نمايش عملي شود، چه توصيه اي وجود دارد؟
بحراني:
در ديدار اخيري كه به همراه جمعي از سينماگران، خدمت مقام معظم رهبري رسيده بوديم، ايشان در جواب يكي از همكاران ما كه مي گفتند به كارهاي خانوادگي علاقه دارند، فرمودند شما اگر براي كار خانوادگي هم قصد كار داريد، جلو بياييد، ولي نيتتان را يك نيت خدايي كنيد. پس اين موضوع سنگ بنا و اولين مرحله كار است كه نيت ما يك نيت درستي باشد. اگر نيت خدايي در كار نباشد و آن كار به داخل خانواده ها برود، هم به شخص لطمه مي زند و هم از تأثيرات كافي برخوردار نخواهد بود. پس نيت كار، هم براي شخص مهم است و هم بازتاب خوبي در خانواده ها خواهد داشت. اگر ما خداوند متعال و پيامبران الهي را قبول داريم و معتقديم كه خداوند يك نظامي را به احسن وجه خلق كرده و اين نظام، يك نظام پويا، هماهنگ و منسجم است و قوانين و روابط محكم و دقيقي بين همه اجزاي اين نظام خلقت وجود دارد، پس بايد بدانيم كه اگر فعاليت يك فرد خارج از اين نظام صورت بگيرد، در واقع به مثابه يك غده سرطاني عمل مي كند. بديهي است كه غده سرطاني در بدن، خارج از سلامت انسان عمل كرده و به او لطمه خواهد زد. در كارهاي هنري نيز همين قاعده جاري است. اگر در اين كارها برخلاف نظام الهي و قوانين ناموس طبيعت كه خدا قرار داده حركت كنيم و به شرعياتي كه براي ما ترسيم شده، توجه نكنيم، يقيناً به مانند يك غده سرطاني، نظام الهي را خدشه دار كرده ايم. با اين ديد كلي همه سينماي ما سينماي ديني و نبوي محسوب مي شوند و ما وظيفه داريم در تمام ژانرهاي سينما، براساس تعاليم الهي و رسولان خدا حركت كرده و حق نداريم برخلاف شرعيات خدايي گام برداريم. اين موضوع را بايد در جزييات هم تسري داد. مثلاً كار در مبحث حجاب و ساير مباحث عملي و شرعي از جمله روابط زن و مرد و شؤون مختلف، اصالت و بركت كار را بالا مي برند. همه اينها يك مجموعه اي را تشكيل مي دهد كه اگر فيلمسازان خود را به آن نزديك كنند، از حالت سرطاني بودن در آمده و به مانند يك سلول سالم، خدمت خو اهند كرد. در اين صورت، ديگر چندان مهم نيست كه فيلم خانوادگي مي سازند يا فيلم مذهبي و ديني؛ آنچه مهم است اينكه آثار انديشه و سيره رسول خدا(ص) كه برگرفته از دستورهاي الهي است در فيلم ها نمايان مي شود. البته قبول دارم كه ساخت فيلم مذهبي يك سري معضلاتي دارد. اگر ما به ظرافت كار در اين حوزه واقف نباشيم، چون نمي توانيم مثلاً به شخصيت رسول خدا(ص) نزديك شويم، شخصيتي را به عنوان حمزه سيدالشهدا انتخاب مي كنيم كه در تفكر سينمايي خود او را در حد يك قلدر با معرفت و با مرام، تنزل داده ايم. حال آنكه شأن حضرت حمزه(ع) هم خيلي بالاتر از اين حرفهاست. ايشان اين گو نه نبودند كه صرفاً يك شمشير زن خوب و يا در حد قهرمان فيلمهاي هاليوود باشند. اينكه از سختي كار سريال پيامبر(ص) سخن به ميان مي آيد، به اين علت است كه در همه حال، بايد شأن افراد را در فيلمهاي مذهبي رعايت كرد. زيرا ايمان به شؤون، جزو درجات بالاي ايماني است و دقيقاً همين مسأله، كار در زمينه كارهاي تاريخي و مذهبي را سخت تر كرده است.
بحث تعدد منابع و نگارش فيلمنامه، از موضوعات مهم و حساس در ساخت برنامه هاي ديني و تاريخي محسوب مي شود. اگر بنا باشد مجموعه اي درباره زندگاني رسول خدا(ص) تهيه شود، نگارش فيلمنامه اين اثر بزرگ، با توجه به ديدگاههاي مختلف و قرائتهاي متفاوت حاكم بر منابع تاريخي، چگونه امكان پذير خواهد بود؟
سلحشور:
در مكتب اسلام بخصوص در ميان ما شيعيان، اختلاف قرائتي در مورد رسول اكرم(ص) وجود ندارد. ممكن است بين شيعيان و مثلاً وهابيت، اختلاف ديدگاهي در مورد پيامبر(ص) باشد، ولي شيعه به طور كلي حضرت رسول(ص) را معصوم و الگوي مناسبي براي بشريت مي داند. دين او را آخرين دين و خود حضرتش را هم خاتم رسولان الهي مي داند. به اعتقاد شيعه، زندگي حضرت ختمي مرتبت(ص)، در همه زمينه ها الگوست و براي همه زواياي زندگي انسانها قابل تقليد است. ممكن است مذاهب ديگري باشند كه رسول اكرم(ص) را معصوم ندانند و يا به عصمت انبيا، اعتقادي نداشته باشند. واقعيت اين است كه ما بايد آنچه را كه بدان اعتقاد داشته و از درستي آن اطمينان داريم، بنويسيم نه آن چيزهايي را بنويسيم كه صرفاً جزو موارد وفاق است. به نظر من پرداختن صرف به اين موارد، نقض غرض محسوب مي شود، زيرا ممكن است در اين صورت، بعضي از حقايق زندگاني و سيره حضرت، ناديده گرفته شود. پس نويسنده اي كه قرار است در اين عرصه بنويسد، بايد آنچه را كه گمان مي كند صحيح است، به نگارش درآورد. اين وظيفه اي براي همه انسانهاست. در همه حال بايد به اين نكته ظريف توجه داشت كه اساساً در يك اثر هنري، هرگز نمي توان همه آرا و نظرات گوناگون را در نظر گرفت و دخالت داد. در اين صورت با تناقضهاي گوناگوني در كار مواجه خواهيم شد. تاكنون هم كسي ادعا نكرده كه يك برنامه تلويزيوني يا سينمايي توانسته باشد نظر همه مخاطبان خود را در يك سطح جلب نمايد. نويسنده براساس منابعي كه در اختيار دارد و نوع نگاهي كه به موضوع مي كند، اطلاعات لازم را استخراج كرده و به فيلمنامه تبديل مي نمايد. به هر حال اگر بنا باشد، كاري در زمينه پيامبر اكرم(ص) توليد شود، اين كار با ديدگاه اعتقادي ما توليد مي شود و آنگاه اين مردم دنيا هستند كه قضاوت خواهند كرد اين ديدگاه يك ديدگاه كاملي است يا اينكه بهتر از آن هم وجود داشته است. به هر حال بايد به مخاطبان، آزادي انتخاب داد. آنها كار را مي بينند و قطعاً با شنيده هاي قبلي خود و يا منابعي كه سراغ دارند، تطبيق خواهند داد. باز تأكيد مي كنم كه ما در ساخت چنين اثر ارزنده اي يا در نگارش فيلمنامه آن، به هنرمندي نياز داريم كه آن بزرگوار را به درستي و دقت بشناسد.
آيا به تناسب اهميتي كه ساخت آثار مذهبي و تاريخي دارند، سرمايه گذاري مالي كافي روي آنها صورت مي گيرد؟
سلحشور:
تحقيقات نشان مي دهند، سريالهاي "اصحاب كهف" و "مريم مقدس" هر كدام بيش از يك ميليارد بيننده در دنيا داشته اند. و هر يك از اين دو سريال، به اندازه دوازده تا هجده ساعت از وقت آن يك ميليارد انسان را به خود مشغول كرده اند. پس ملاحظه مي كنيد كه يك اثر مذهبي سالم و خوب، مي تواند يك ميليارد انسان را آن هم براي ساعتها، پاي گيرنده هاي تلويزيوني بنشاند. اين موضوع را از آن جهت مطرح كردم كه مسؤولان ما بدانند، اين رسانه و اساساً عنصر نمايش تا چه ميزان اهميت دارد و تا چه حدي بايد روي آن سرمايه گذاري كنند. باور كنيد اگر بنا به تبليغ اسلام باشد، واقعاً جا دارد كه بخش قابل توجهي از بودجه كشور، به اين امر اختصاص پيدا كند. نه مثل امروز كه يك صدم بودجه كشور هم به موضوع فرهنگ و هنر اختصاص داده نمي شود. اگر به اين مسأله بها داده شود، خيلي از مشكلات حل مي شود. راه حل همه مشكلات اخلاقي، هنري، خانوادگي، سياسي و همه چيز ما در كتاب خداوند موجود است كه اين راه حلها توسط اهل بيت(ع) تشريح شده اند. در اين بين، بهترين رسانه هايي كه مي توانند به تبليغ اين امور مهم بپردازند، سينما و تلويزيون هستند. ما هنرمنداني داريم كه اگر نوشته هاي خوب در اختيارشان باشد، مي توانند آثار خوب و فاخري ارايه دهند. موضوع مهم، تخصص و اسلام شناس بودن هنرمند است كه دراين زمينه قدري با كمبود مواجهيم. براي تأمين اين بخش از كار، بايد سرمايه گذاري درستي صورت گيرد. من معتقدم كه اين مسأله بايد به صورت يك درس، در حوزه هاي علميه ما هم مطرح شود تا فيلمنامه هاي ما از سوي افراد متخصص و اسلام شناس، ارايه شود. و در شرايطي كه ما هنوز در مورد پيامبر(ص) يا ساير ائمه بزرگوار، برنامه اي در قالب هنر و نمايش به مخاطبان خود ارايه نداده ايم، ساخت سريالهاي تاريخي مربوط به ساير اديان و مذاهب را در دستور كار قرار مي دهيم. اهميت و فوايد اين كار را انكار نمي كنيم، ولي اين سؤال مطرح است كه واقعاً اولويت بندي در اين عرصه، براساس چه ضوابط و مؤلفه هايي شكل مي گيرد؟
شورجه:
اگر بخواهم پاسخ شما را در يك جمله كوتاه عرض كنم، بايد بگويم كه هيچ ضابطه و اولويت بندي در اين عرصه وجود ندارد! يعني اين گونه نيست كه بگوييم مسؤولان مربوط، يك سياست و يا برنامه ريزي و استراتژي فرهنگي روشني در اين زمينه دارند. واقعيت اين است كه ما هنوز نمي دانيم در ده يا بيست سال آينده قصد داريم به كجا برسيم تا بتوانيم ابزارها، امكانات و رسانه ها را در آن راستا هدايت كنيم، البته اخيراً برنامه اي در اين زمينه ترسيم شده كه هنوز نمي دانيم چه رويكرد و سياستي اتخاذ خواهد شد. به نظر مي رسد كه در حال حاضر، چنين موقعيتي را با دستان خودمان از نظام جمهوري اسلامي سلب كرده ايم و اين در شرايطي است كه كشورهايي مثل آمريكا در اين زمينه طبق برنامه پيش رفته و مي روند. اگر به آثار سينمايي و تلويزيوني و ساير مباحث فرهنگي - هنري آنان نگاهي داشته باشيد، در يك جمع بندي خواهيد ديد كه آنها در يك فاصله ده، بيست ساله آينده، چه كاري در ذهن دارند. شايد خيلي از كشورهاي ديگر هم چنين مسأله اي را در دستور كار خود داشته باشند. متأسفانه ما در اين زمينه كار چنداني نكرده ايم. هم اكنون، اولويت بندي مضامين سينمايي و آثار تلويزيوني، براساس حساسيتهاي مسؤولان مربوط و خود هنرمندان شكل مي گيرد و متأسفانه با وجود گذشت 28 سال از پيروزي انقلاب، بايد بگوييم كه هنوز هم تشخيص اولويت در اين مباحث، برعهده خود هنرمندان است و سياستهاي نظام در ترسيم اين اولويتها نقش ندارند. يعني اگر شما نگاهي به تلويزيون يا وزارت ارشاد داشته باشيد. ملاحظه خواهيد كرد كه اين هنرمند است كه فيلمنامه را مي نويسد و به تصويب مي رساند. به عبارت ديگر، از سوي مسؤولان هرگز موضوع يا سوژه اي به هنرمندان و نويسندگان تحميل نمي شود. متأسفانه هم اكنون از پائين مثلث به قاعده آن، فكر تزريق مي شود. حال آنكه فكر بايد از بالا و پس از در نظر گرفتن همه سياست ها و اولويتها، به هنرمندان ابلاغ شود تا ضلع ديگر كه هنرمندان باشند، بتوانند آن موضوعهاي مورد نياز را دستمايه و مضمون فيلمها و مجموعه ها قرار دهند. نكته اي را كه اشاره كرديد، دقيقاً يكي از اشكالات كار ما به شمار مي آيد. البته در يك دوره اي گذرا، خاطرم هست كه در وزارت ارشاد براي آثار و توليدات سينمايي سالانه، يك تقسيم بندي هايي انجام مي گرفت و در ابتداي سال اعلام مي شد كه براي سال پيش رو، مثلاً چند كار در مورد موضوعات كودك و نوجوان، چند فيلم درباره مباحث اجتماعي و... نياز داريم. يعني يك تقسيم بندي به اين شكل صورت مي گرفت و سعي مي شد اين رويه در واگذاري پروانه ساخت به فيلم ها رعايت شود. اين يك كار مقطعي بود، ولي در مباحث كلي فرهنگي و توليدات ديني و مذهبي، فكر مي كنم كه بشدت نياز به آن داريم كه نظام اسلامي پيرامون آن يك سياست روشن و برنامه ريزي طولاني مدت داشته باشد. ما ديده و خوانده ايم كه در بسياري از كشورها، حتي براي كودكان هم از مقطعي كه به دنيا مي آيند، برنامه ريزي مي كنند و در راهي كه خود مي خواهند، كودك را هدايت مي كنند. مگر غير از اين است كه سينما و فرهنگ، مقوله اي از علوم انساني است؟ پس بايد بتواند جان و قلب و روح انسانها را هدف قرار دهد. دانشكده هاي هنري ما، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، صدا و سيما و ساير شوراهاي فرهنگي ما، بايد از يك منبع واحدي خط بگيرند و آنگاه برنامه هاي طولاني مدت خود را بين هم تقسيم و سپس اجرايي سازند. ولي در شرايط فعلي، چنين سياستي در فيلمهاي ما اعمال نمي شود.
بحراني:
افق ديد نظام و انقلاب اسلامي، همان چيزي است كه هم امام راحل(ره)، و هم مقام معظم رهبري بارها به آن اشاره كرده اند. يعني اين پرچمي كه در دست ماست، مي خواهيم آن را به صاحب اصلي اش حضرت ولي عصر(عج) تحويل دهيم. اين هدف و دورنمايي است كه ما از ابتداي انقلاب تاكنون، مشتاقانه در پي آن هستيم. از طرف ديگر و با وجود چنين آرمان بزرگي كه داريم، در عرصه هنر و نمايش، متأسفانه براساس اين هدف گام برنداشته ايم و به اولويتهاي آن بي توجهي كرده ايم. من ضمن تأييد كامل سخنان جناب آقاي شورجه، بايد بگويم كه اولويت بنديها در اين عرصه، طبق ضوابط و برنامه نبوده و صرفاً با انگيزه شخصي و دغدغه خود هنرمندان شكل مي گيرد. با وجود اينكه ما احتياج داريم، مسؤولان نظام، ما را بر اساس يك استراتژي روشن و تعريف شده هدايت كنند، در عمل متأسفانه اين خود ما هستيم كه مجبوريم اولويتها را تعيين و تعريف كنيم. اين در حالي است كه طبق آموزه هاي ديني منبعث از روايات، شيعه بايد در ميان حسنات، بهترينها را انتخاب كند. البته احساس مي كنم كه هنرمندان متعهد و مسلمان بخصوص در چند سال اخير تلاش كرده اند، آن الگوي حكومت مهدوي را در آثار خود پياده كنند. اين انتظاري است كه ما از يك دولت الهي و مهدوي هم داريم كه الگوهاي ايده آل اسلامي را پياده كند. يقيناً گام برداشتن در اين وادي، توجه جهانيان را هم به خود جلب خواهد كرد.
آقاي سلحشور به صدور و جهاني شدن بعضي از سريالهاي ديني ساخت داخل اشاره كردند. براي استمرار اين روند چه بايد كرد؟ بخصوص اينكه قرآن، يك اثر جاوداني و آخرين كتاب الهي است و قصه هاي آن نيز قابليت عرضه براي تمام بشريت را داراست...
بحراني:
اتفاقاً دشمنان ما روي اين مسأله حساسيت ويژه اي دارند. آنها هم در تلاشند كه به سمت الگوهاي مدنظر خود پيش بروند و در همين راستا به فعاليتها و زمينه سازيهاي فرهنگي، سياسي و حتي نظامي هم پرداخته اند تا اگر اتفاق خاصي در اين عرصه رخ بدهد، از قبل در مقابل اين جريان بايستند و قواي خود را تنظيم كنند. در برابر برنامه ريزيهايي كه آنان صورت مي دهند، ضرورت ساخت، توليد و صدور قصه هاي قرآني، بيشتر از گذشته احساس مي شود. براي مثال قصه حضرت يوسف(ع)، به غير از اينكه يك داستان اخلاقي بسيار مؤثر و تكان دهنده اي است كه قرآن از آن با عنوان "احسن القصص" ياد كرده، و يا به غير از آن كه ايمان را در مخاطب تقويت مي كند و از پاكي و پاكدامني حرف مي زند، در كنار آن، از ميان پيامبران الهي، يك الگو از پيامبري مطرح مي كند كه در روي زمين تشكيل حكومت داده است. ظرافت قصه حضرت يوسف(ع) در اينجاست كه به مشكلاتي مي پردازد كه يك حكومت الهي در زمين، با آن روبروست. در حقيقت پرداختن به اين داستان سخن گفتن از مشكلاتي است كه در حكومت اسلامي ما هم با آن درگير است. در اين داستان تلاش شده حكومت پيامبران را عرضه كنيم و دشمني دشمنان با چنين حكومتي را هم به تصوير بكشيم. در اين مجموعه، مشكلاتي كه يك فرد الهي براي سر و سامان دادن اوضاع حكومت با آن روبروست ترسيم مي شود و از همه مهمتر اينكه مردم هم به اطاعت از ولي امر، تشويق مي شوند. اگر همين اتفاق به درستي محقق شود، يقيناً بخش زيادي از نابساماني ها، سامان يافته و ما را براي حكومت جهاني ايده آلي كه حضرت مهدي(عج) پياده خواهند كرد، آماده مي كند. انگيزه ما براي انتخاب داستان حضرت سليمان(ع) نيز همين امر بود. حضرت سليمان(ع) اگر چه پيغمبر خداست، ولي ايشان هم تشكيل حكومت داد. هم اينك صهيونيستها تلاش دارند از اين حكومت براي مقاصد تبليغاتي خود استفاده كنند. آنان قائل به اين موضوع نيستند كه حضرت داوود(ع) و حضرت سليمان(ع) پيامبر بوده اند.ما هم اكنون در برابر غرب، با تفكر صهيونيست مواجهيم. بايد بتوانيم اين تفكر را زير سؤال ببريم و اعلام كنيم كه آن پيامبران، پيامبران الهي هستند و از جنس پادشاهاني كه شما مي پسنديد نيستند، افكار آنان هم مخالف كاهنان و علماي يهود عصر بوده است. در اين صورت به طور ريشه اي با تفكر منحرف جبهه دشمن مبارزه كرده ايم. به نظر مي رسد كه اين كار، يك كار اصولي و بنياني خواهد بود.
سلحشور:
آقاي بحراني توضيحات زيبا و جامعي ارايه كردند. واقعيت امر اين است كه اگر ما به سراغ قصه هاي قرآني رفتيم، براي آن بود كه درد و درمان همه بشريت تا ابد، در اين قصه ها نهفته است، همان گونه كه نيازهاي گوناگون بشر هم در اين قصه هاست. اين قصه ها، قابليت آن را دارند كه هم در قالبهاي تاريخي مطرح شوند و هم به صورت قالبهاي روز درآورده شوند. مهم، مسلط بودن به اين محتواست. در مورد آثار دفاع مقدس هم بايد بگويم كه اگر ما در اين عرصه، توفيقات زيادي به دست نياورديم، به خاطر آن بود كه از اين شيوه مذهبي، قدري فاصله گرفتيم و رسالتهايي را كه در جنگهاي صدر اسلام داشتيم، به فراموشي سپرديم. عاشورا، الگوي رزمندگان ما در طول دوران دفاع مقدس بود. اما بعد از عاشورا كه نوبت به رسالت حضرت زينب(س) مي رسد و اين رسالت اتفاقاً برعهده هنرمندان بوده، نسبت به آن غفلت كرده ايم. اگر آثار جنگي ما با كربلا و امام حسين(ع) پيوند مي خورد و فيلمساز ما خود را در جايگاهي مي ديد كه پيام آوران عاشورا و اسراي كربلا مي ديدند، يعني اگر فيلمساز ما خود را در آن جبهه تبليغاتي تصور مي كرد، نه تنها سينماي جنگ، سرپا بود، بلكه اصل سينماي ما هم نجات يافته بود. علت اينكه سينماي دفاع مقدس ما دچار بحران شد، براي آن بود كه از آن شيوه فاصله گرفت. در همه حال بايد توجه داشته باشيم كه قرآن و اهل بيت(ع) تنها ثقلي هستند كه راه نجات هنر، فرهنگ، سينما و انقلاب و مردم ما در گرو تمسك به آنهاست. در اين وادي اتفاقاً بزرگترين بازويي كه مي توانند به ما كمك كنند، علما و حوزه هاي علميه هستند.

  


مهديه الهي قمشه اي در گفت و گو با "انديشه نو":
ادبيات ما ستايشگر پيامبر(ص) است

 

اشاره: شعر در هر فرهنگ و زباني، براي درك معاني موضوعات، جايگاه والايي دارد. چيزي را كه مي شود با اندك اشاره اي درك كرد، با آنچه بايد مدتي درباره آن فكر نمود، تفاوت زياد دارد. از اين روست كه شعر براي تفهيم مطالب و درك معاني، ارزش ديگري دارد و با نثر قابل مقايسه نيست. چه بسا مطلبي كه مي توان با يك بيت شعر آن را بيان كرد و مخاطب را در جريان امر گذاشت، در حالي كه شايد با چند سطر نثر هم نتوان مقصود را رساند. لذا مي توان گفت كه در فرهنگ هر كشور، شعرا در تشريح وقايع ايام و حقايق عالم، سهم بسزايي داشته و دارند و به همين جهت، شعر آنها ركن مهمي از هنر و ادبيات هر ملت را تشكيل مي دهد. در واقع، شعر كار نثر را



چنان كه بايد آسان مي كند، و ذوق و قريحه خدادادي افراد را براي درك بهتر معاني در آنها بيدار مي گرداند.
توجه به منزلت و شخصيت نوراني پيامبر خاتم حضرت محمد مصطفي(ص) نيز از ديرباز مورد اقبال شاعران اين مرز و بوم قرار داشته است، به گونه اي كه در قالبهاي گوناگون، به تبيين سيره، جايگاه و انديشه هاي تابناك آن رسول نور و مهرباني پرداخته اند.
در اين مجال، پاي صحبت "مهديه الهي قمشه اي" نشسته ايم تا به بيان جزيياتي چند از نوع نگاه شاعران به شخصيت ارزشمند رسول خدا(ص) بپردازيم.
تخصص مهديه الهي قمشه اي بويژه در موضوع "مولوي شناسي"، عمده سؤالهاي ما و پاسخهاي ايشان را به سوي نگاه مولانا به احاديث نبوي(ص) سوق داده كه از نظر مي گذرانيد.
گفتني است، وي صاحب تأليفاتي است كه از جمله آنها مي توان به "كربلا وادي عشق" و ديوان شعر "معبد عشق" اشاره كرد.
به نظر شما چگونه مي توان ابزار ارزشمند "شعر" را بهتر و بيشتر از گذشته در خدمت تبيين سيره و انديشه هاي تابناك پيامبر(ص) قرار داد؟
اگرچه نامگذاري امسال به نام مبارك پيامبر نور و رحمت و مهرباني، زمينه مناسبي را براي اشاره به مقام و منزلت اين انسان كامل فراهم آورده، ولي در شگفتم از اينكه چگونه مي توان از انساني سخن گفت كه خداوند در منزلت او مي فرمايد: "لولاك لما خلقت الافلاك" (هر آينه اگر تو نبودي، من عالم را خلق نمي كردم). سخن گفتن از چنين شخصيتي، كار چندان آساني نيست. ولي مولانا درباره همين حديث شريف قدسي، نكته زيبايي دارد كه به ذكر آن بسنده مي كنم.
من بر آن افراشتم چرخ سني
تا علو عشق را فهمي كني
گر نبودي بحر عشق پاك را
كي وجودي دادمي افلاك را
با محمد(ص) بود عشق پاك جفت
بهر عشق او خدا "لولاك" گفت
شايسته است در اين سال مبارك، تا مي توانيم، به كلمات قصار و سخنان آن حضرت بپردازيم. يقيناً استفاده و بازخواني احاديث شريف نبوي، مي تواند همچون چراغي پرفروغ، نقش هدايتگر خود را در زندگي ما انسانها بر جاي بگذارد.




يكي از قالبهاي پردازش و توجه به اين مضامين و سخنان، استفاده از احاديثي است كه توسط شاعران مسلمان، به نظم در آمده اند. با توجه به تخصص شما در حوزه ادبيات و بخصوص آشنايي با اشعار مولوي، لطفاً به چند نمونه از اين احاديث، اشاره نماييد.
مي توان گفت كه "مولانا جلال الدين" واقعاً توجه خاصي به رسول گرامي خدا(ص) و سخنان گهربار آن حضرت داشته است؛ توجهي كه مي توان آن را در به نظم كشيدن بعضي از احاديث مشهور نبوي، استنباط كرد. يكي از اين اشعار، توجه مولوي به حديثي است كه رسول خدا(ص) در آن، به تكريم عقل و عقلا پرداخته اند:
گفت پيغمبر كه عاقل جان ماست
راه او و روح او ريحان ماست
عاقل ار فحشم دهد من راضي ام
زانكه فيضي دارد از فياضي ام
پيامبر نور و رحمت و مهربانيها، براي موضوع "عقل" عظمت فراواني قايل شده اند، تا جايي كه حتي ناسزا گفتن عاقلان را نيز بدون دليل ندانسته و آن را با غرضي خاص و آميخته با خير، تلقي فرموده اند. اشاره حضرت به اين است كه چنانچه انساني عاقل باشد، همه اعمالش، در راستاي خير و سعادت ساير انسانهاست. حضرت البته در ادامه از مذمت جهل و پرهيز از جاهلان و راهنماييهاي آنان نيز سخني داشته و مي فرمايند:
احمق ار حلوا نهد اندر لبم
من از آن حلواي او اندر تبم
از ديگر احاديث ارزشمندي كه مولانا در اشعار خود بر آن تمركز داشته، موضوع اميدواري به درگاه باري تعالي و پرهيز بندگان از يأس و نااميدي از رحمتهاي الهي است:
گفت پيغمبر كه نوميدي بد است
اصل و رحمتهاي باري بي حد است
از چنين محسن نشايد نا اميد
دست در فتراك آن محسن زنيد
مولوي در اين اشعار و با استناد به حديث شريف پيامبر اعظم(ص)، با زيبايي هر چه تمامتر، انسانها را به رحمتهاي بي منتهاي خداوند و لزوم دلبستگي به آنها، توجه مي دهد. ظاهراً مولوي به موضوع پرهيز از نااميديها توجه زيادي داشته است؛ چنانكه مي بينيم در ديگر اشعار خود نيز روي اين موضوع تمركز كرده و بخشش و احسان خداوندي را به رخ بندگان مي كشد و اينكه خداوند بندگان خود را آ فريده تا مظهر شادي، بخشايش و رحمت براي آنان باشد. اين حديث شريف، در حقيقت صفات "رحمانيت" و "رحيميت" خداوند را تداعي مي كند:
گفت پيغمبر كه حق فرموده است
قصد من از خلق، احسان بوده است
من نكردم خلق تا سودي كنم
بلكه تا بر بندگان جودي كنم
مولانا با استفاده بهينه و مطلوب از سفارش پيامبر(ص) در همين زمينه، حوزه اندرز را به لزوم كار و تلاش و اهميت آن در پيشبرد اهداف، مي كشاند تا در رهگذر اين كار، به موضوع استقامت به عنوان يكي از اهرمهاي موفقيت، اشاره اي داشته باشد. اهرمي كه مورد توجه و عنايت ويژه رسول ا...(ص) هم بوده است:
گفت پيغمبر كه گر كوبي دري
عاقبت زان در برون آيد سري
چون تو هر روزي كشي از چاه خاك
عاقبت اندر رسي در آب پاك
اين حديث، بدون شك، چراغ هدايتي است براي جوانهاي عزيز ما و اينكه اگر پشتكار داشته و نا اميد نشوند، در پرتو كار و تلاش و اميدواري خود، خواهند توانست به هدفهاي خويش رسيده و قله هاي رفيع موفقيت را فتح نمايند.
در احاديث ارزشمند نبوي، موارد متعددي از توجه به كرامت و شخصيت واقعي "زن" به چشم مي خورد. آيا مولانا در اشعار خود، به اين نكته هم توجهي داشته است؟
اتفاقاً يكي از نقاط توجه مولانا، موضوعي است كه به آن، اشاره كرديد. مولوي نه تنها با استناد به احاديث و روايتهاي گوناگون منسوب به رسول خدا(ص)، بلكه حتي با استفاده از بعضي آيات قرآن نيز، منزلت و مقام "زن" را به تصوير مي كشد. او در اين باره، به وابستگي همه افراد - حتي عاقلان و صاحبدلان - به همسران خود اشاره كرده و مي گويد:
گفت پيغمبر كه زن بر عاقلان
سخت غالب آمد و صاحبدلان
رستم زال ار بود وز حمزه بيش
هست در فرمان اسير زال خويش
مولوي در ادامه با اشاره به آيه شريفه قرآن، "لتسكنوا اليها" مردم را به بخشي ديگر از شخصيت و منزلت زن، توجه مي دهد:
چون پي "تسكن اليها"ش آفريد
كي تواند آدم از حوا بريد
همه مي دانيم كه سكون و آرامش، طبق آيه شريفه "الا بذكر ا... تطمئن القلوب"، مخصوص ذات پروردگار است، ولي مي بينيم كه خداي متعال، همين صفت ارزنده خويش را براي زن هم قايل شده و او را مظهر سكون و آرامش در فضاي خانواده خطاب نموده است.
توجه به فلسفه خلقت و آفرينش انسانها، از جمله برجستگيهاي اشعار مولوي محسوب مي شود. نظر به اهميت موضوع، مايليم از نگاه شاعر به اين مسأله بگوييد...
خداوند در سوره مباركه واقعه، انسانها را به سه دسته تقسيم كرده است. مولوي اين آيات ارزشمند را كه به فلسفه و چگونگي تقسيم بندي انسانها اشاره دارد، به زيبايي تمام به شعر در آورده كه ذكر همين شعر، مي تواند پاسخي براي سؤال شما باشد:
گفت پيغمبر كه خلاق مجيد
خلق عالم را سه گونه آفريد
يك گروه را جمله علم و عقل و جود
او فرشته ست و نداند جز سجود
نيست اندر عنصرش حرص و هوي
نور مطلق، زنده از عشق خدا
اشاره مولوي در اين ابيات، "اصحاب يمين" هستند كه طبق آيه قرآن، حال نيكويي در بهشت خواهند داشت. مولانا همچنين در تفسير "اصحاب المشئمه" دارد كه:
يك گروه ديگر از دانش تهي
همچو حيوان وز علف در فربهي
او نبيند جز كه اصطبل و علف
از شقاوت غافل است و ز شرف
و درباره دسته سوم مي گويد:
وان سوم هست آدميزاده بشر
نيم هست افرشته و نيمي ز خر
نيم خر خود مايل سفلي بود
نيم ديگر مايل علمي بود
وي در تبيين تنازع و كشمكش انسان با گرايشهاي تن و جان يعني با "هواي نفساني" و "نيازهاي معنوي" ادامه مي دهد كه:
آن دو قوم آسوده از جنگ و حراب
اين بشر با دو مخالف در عذاب
علاوه بر اشعار مولانا، جايگاه و منزلت پيامبر(ص) را در اشعار قديم، چگونه ارزيابي مي كنيد؟
بايد توجه داشت كه اصولاً بخش اساسي ادبيات كهن ما، ستايشگر اين انسان كامل است كه تجلي آن را در همه ادبيات عرفاني مي بينيم. اشاره به اشعار بعضي از شاعران گرانقدر كهن، در نعت رسول نور و مهرباني، خالي از لطف نيست.
براي مثال، فردوسي در بخشي از اشعار خود اشاره مي كند كه همه پيامبران، كشتي هاي هدايت خود را به دريا افكنده اند، ولي در اين ميان، كشتي هدايت پيامبر(ص) را به گونه ديگري معرفي مي كند:
ميانه يكي خوب كشتي عروس
بر آراسته همچو چشم خروس
پيمبر بدو اندرون با علي
همه اهل بيت نبي و ولي
اگر خلد خواهي به ديگر سراي
به نزد نبي و وصي گير جاي
و در ادامه، با اشاره به شيعه بودن خود مي افزايد:
بر اين زادم و هم بر اين بگذرم
يقين دان كه خاك پي حيدرم
فردوسي علاوه بر اين مطالب، در حقيقت به نزديكي خاص حضرت امير(ع) به وجود نازنين رسول ا...(ص)، تأكيد مي ورزد. توجه به منزلت و ويژگيهاي پيامبر(ص)، از نگاه شاعر گرانسنگي چون سعدي هم مخفي نمانده است. چنانكه او هم مي گويد:
سعدي اگر عاشقي كني و جواني
عشق محمد بس است و آل محمد
حافظ شيرازي هم در اين باره مي فرمايد:
آن سيه چرده كه شيريني عالم با اوست
چشم دل، آن لب خندان، دل خرم با اوست
گرچه شيرين دهنان پادشهانند ولي
آن سليمان زمانه است كه خاتم با اوست
اين شاعر عارف و گرانقدر در جاي ديگري هم به ذكر اوصاف حضرت رسول(ص) پرداخته است:
ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد
دل رميده ما را انيس و مونس شد
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد
همان گونه كه ملاحظه مي شود، همه شاعران بلند پايه ما هم به ستايش و نعت اين شخصيت نوراني تاريخ پرداخته اند. در اين ميان، ذكر اين ستايش از زبان عطار هم خواندني است:
خواجه دنيا و دين، گنج وفا
صدر و قدر هر دو عالم مصطفي
آفرينش را جز او مقصود نيست
پاكدامن تر از او موجود نيست
اي طفيل خنده تو آفتاب
گريه تو كارفرماي سحاب
هر دو گيتي گرد خاك پاي توست
در گليمي خفته اي كه جاي توست...
از نگاه شما، كدام بخش از شخصيت گرانسنگ رسول خدا(ص) بيشتر از ساير وجوه شخصيتي ايشان، قابليت طرح در ادبيات ما را دارد؟
خداوند در قرآن خطاب به رسول ا...(ص) مي فرمايد: "ادع الي سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جاد لهم بالتي هي احسن."
در اين آيه خداوند به پيامبر(ص) مي فرمايد كه انسانها را به سه طريق به سوي من دعوت كن ؛ يك دسته را با استدلال و فلسفه و برهان دعوت كن. يك گروه را با پند و اندرز و نصيحت كه كار شاعران عارف ما هم در همين بخش مي گنجد. گروه سوم هم كه اين روشها را بر نمي تابند، با حسن و اخلاق و ملايمت، با آنان برخورد كن. در حقيقت ملاطفت و گشاده رويي آن انسان كامل است كه رمز موفقيت او بود. تجلي اين تفكر به نظر من بايد در زندگي ما انسانها هم نمايان شود. يعني بايد بدانيم كه با ملايمت، محبت و مهرباني مي توانيم در تسخير قلوب همه انسانها، موفق شويم. به عبارتي:
چون آب ز روي دل نوازي
با جمله رنگها بسازي
در هر صورت، اين بخش از خصوصيات بارز پيامبر(ص)، بيشتر از هر وجه ديگر از شخصيت ايشان، مرا مجذوب خود ساخته است.
در سال پيامبر اعظم(ص)، آيا سروده جديدي هم داشته ايد كه بتوانيم آن را به مخاطبان خود ارايه كنيم؟
بله! خوشبختانه سعادتي دست داد كه ابياتي براي آن رسول گرامي(ص) بسرايم كه ضمن تقديم به ساحت مقدس آن حضرت، براي اولين بار به خوانندگان گرامي شما عرضه مي نمايم:
اي آينه روي تو سيماي محمد
ديديم تو را در رخ زيباي محمد
مقصود تو از خلقت اين آدم خاكي
آن گوهر جان بود به درياي محمد
حيف است كه در فقر بمانيم و نيابيم
آن گوهر انديشه والاي محمد
از شير خدا درس وفا بايدت آموخت
بنشست در آن شام چو در جاي محمد
آتش! اگر از روشني باده سخن رفت
آن باده عشق است به ميناي محمد

  


پاي صحبت خالق اثر "از سرزمين نور"؛از هر زبان كه مي شنوي نامكرر است

 

"محمدرضا سرشار" را خيلي ها مي شناسند. بعضي ها كتابهايش را خوانده اند و برخي در جلسات نقد و آموزش داستان نويسي اش حضور داشته اند. اما بيشتر از همه اينها، آشنايان او كساني هستند كه هيچ وقت وي را نديده اند و حتي شايد نمي دانند او كتاب هم مي نويسد. كساني كه با قصه ظهرهاي جمعه، "نيمروز جمعه تون به خير..."، را شنيده اند، اينك مدتي است فهميده اند اين صدا را از هيچ يك از ايستگاههاي راديويي نخواهند شنيد.




محمدرضا سرشار، مشهور به رضا رهگذر، در سال 1332، در كازرون به دنيا آمد. در سال 1350 با رتبه اول، ديپلم فني و در سال 1351 ديپلم رياضي گرفت. در سال 1354 با قبولي در رشته مهندسي صنايع دانشگاه علم و صنعت ايران، به تهران آمد و از همان زمان تاكنون، ساكن اين شهر است.
نخستين آثار قلمي سرشار، در سال 1352 در يكي از مجله هاي هفتگي ادبي و اولين كتابش در سال 1355 به چاپ رسيد. در مجموع، چهار عنوان كتاب و چند داستان كوتاه از سرشار، در دوران پيش از انقلاب منتشر شد.
در دوران پس از پيروزي انقلاب اسلامي، حدود 58 عنوان كتاب ديگر از وي، در قالب داستان، پژوهش، نقد و مباحث نظري ادبي، به شكل تأليف يا ترجمه براي كودكان و نوجوانان و بزرگسالان منتشر شد.
علاوه بر آن، 12 عنوان كتاب نيز به صورت گردآوري از او انتشار يافته كه در مجموع، شمارگاني بيش از سه و نيم ميليون نسخه را به خود اختصاص داده است.
آثار سرشار تاكنون، دست كم 26 جايزه را در سطح كشور به خود اختصاص داده و برخي از آنها در داخل و خارج از كشور، به زبانهاي انگليسي و اردو، ترجمه شده است.
معلمي، چند سال تدريس در دانشگاه تهران، چند سال مديريت گروه "آينده سازان" و سردبيري همزمان سه برنامه راديويي، حدود 24 سال گويندگي "قصه ظهر جمعه"، سردبيري چهار مجله ويژه كودكان و نوجوانان، سردبيري دو فصلنامه تخصصي ادبي، 15 سال داوري كتاب سال وزارت ارشاد، سه دوره رياست هيأت مديره "انجمن قلم ايران"، دو دوره عضويت در هيأت منصفه دادگاه مطبوعات، چند سال سرپرستي واحد ادبيات "حوزه هنري" و... از مسؤوليتهاي سرشار طي سالهاي پس از انقلاب بوده است.




مجموعه داستاني "از سرزمين نور" كه تاكنون پانزده جلد آن به چاپ رسيده، حاصل عمري تلاش مستمر او در ترويج معارف نبوي است.
به منظور آشنايي با اين اثر گرانسنگ و بررسي جايگاه آن در ادبيات ديني - داستاني كشور، گفتگويي را با وي انجام داده ايم كه در ادامه مي آيد.

مجموعه "از سرزمين نور"، تقريباً كاملترين مجموعه اي است كه به صورت داستاني به زندگي پيامبر اكرم(ص)، پرداخته است. در آغاز، اجازه دهيد انگيزه شما را در انتخاب قالب "داستان" براي روايت زندگي رسول خدا(ص) جويا شويم.
داستان، يكي از گونه هاي مطرح ادبي است كه از بدو پيدايش نوع آدميزاد، بين انسانها رواج داشته و مورد علاقه مردم بوده است. يك شاهد مهم براي اهميت و تأثير اين قالب ادبي در بين مردم، كتابهاي آسماني هستند كه هيچ كدام آنها خالي از قصه نيست. سرآمد اين كتابها هم، قرآن مجيد است كه هم سوره اي به نام "قصص" دارد و هم از قالب قصه به شكلهاي مختلف براي بيان بعضي حقايق و ارزشهاي ديني و الهي استفاده كرده است. گذشته از اين مطالب، بنده هم در سنين نوجواني رماني را درباره زندگي رسول اكرم(ص) مطالعه كردم كه اثر زيادي در من بر جاي گذاشت. البته اين رمان، از نظر علماي ما به لحاظ سندي، رمان معتبري نبود. بخصوص آن كه عمده اسناد خود را از منابع شيعي نگرفته بود، ولي وجوه داستاني آن رمان، چنان اثري در من گذاشت كه محبت رسول اكرم(ص) را در دلم دو چندان كرد و به قدري به اين محبت عمق بخشيد كه هرگز از لوح دلم پاك نشد. من از طريق كتابها، وعظها و درسها، راجع به پيغمبر(ص) زياد شنيده و خوانده بودم، ولي وقتي در قالب داستان با حضرت روبرو شدم، ايشان را پيغمبر ديگري ديدم، پيغمبري كه انسان مي توانست او را لمس كند، احساس نمايد و ببيند و از همه مهمتر، غير از تكريم و احترام، عاشقانه به او دل ببندد. اگر قبلاً براساس اعتقادات، رسول ا...(ص) را مي شناختم و به ايشان علاقه داشتم، حال ديگر موضوعي فراتر از صرف ذهن و عقل و منطق بود كه اين ارتباط را تقويت مي كرد. به همين سبب، بعدها كه به داستان نويسي رو آوردم، احساس كردم اگر رماني داشته باشيم فراتر از آن رماني كه كسي مثل بنده را متأثر كرد، و به لحاظ داستاني هم به روزتر و قوي تر ارايه شده باشد، طبعاً خواهد توانست بر روي افراد بيشتري از مردم - بخصوص جوانان و نوجوانان ما - اثر بگذارد. اين بود كه وارد مطالعه در اين عرصه شدم.
در اول، تا جايي كه توانستم همه داستانهاي قابل ذكري را كه در مورد زندگي رسول اكرم(ص) بود به دقت خواندم و تمام تاريخهايي را كه ارزش مطالعه داشت و به فارسي موجود بود، مورد مطالعه قرار دادم. بعد شروع به يادداشت برداري كردم؛ و سال 1359، در واقع اولين شروع به كارم در اين عرصه بود. در آغاز، فرازي از داستان زندگي حضرت رسول(ص) مربوط به جنگ تبوك را كه جناب ابوذر، شخصيت محوري آن داستان بود نوشتم؛ كه در سال 1361 توسط كانون پرورش فكري به چاپ رسيد. اين داستان به اسم "تشنه ديدار" براي گروه سني نوجوانان نوشته شده بود كه خوشبختانه به بركت نام پيامبر(ص)، به چاپهاي متعدد رسيد. به طوري كه مجموع شمارگان آن تا به امروز، به عدد 415 هزار نسخه رسيده است. به هر حال اين كتاب، مقدمه ورود بنده به اين عرصه بود.
ظاهراً بخشهايي از اين مجموعه، در قالب روايت - نمايش، در راديو هم اجرا شده است. چه طور شد كه اين مجموعه را براي اجراي راديويي انتخاب كردند؟
اين مسأله، به سال 1360 بر مي گردد. در اين سال فراغتي پيدا كردم و به نوشتن داستان كاملي از زندگي رسول خدا(ص)، براي نوجوانان مشغول شدم. دو مجلد آن را نوشتم و به كانون پرورش فكري تحويل دادم. وقتي كه كار براي چاپ تصويب شد، احساس كردم چون اين كار بايد ادامه پيدا كند، براي ادامه اين راه، نيازمند تأمل و مطالعه بيشتري در تاريخ هستم. اين بود كه از كانون خواهش كردم اين كتابها را چاپ نكنند تا ببينيم در آينده چه اتفاقي خواهد افتاد. البته براي نويسنده اي در آن سن و سال واقعاً سخت بود كه از چاپ دو كتاب تصويب شده اش بگذرد؛ ولي من احساس مي كردم كه مسأله خطيرتر از آن است كه خودم را به چاپ دو كتاب دلخوش كنم. اين مجموعه بايد ادامه پيدا مي كرد و نياز بود از ابتدا، بنيان آن محكم و درست گذاشته شود؛ اما متأسفانه گرفتاري در كارهاي اجرايي، فرصت ادامه كار را به بنده نداد، تا اينكه در سال 1366، مجدد فرصتي حاصل شد و كار را دوباره با نثر و پرداختي متفاوت شروع كردم. مجلد اول آن تحت عنوان "يثرب شهر يادها و يادگارها" نوشته و چاپ شد، اما باز نتوانستم كار را كامل كنم. در سال 1372 تصميم گرفتم هر طور شده اين كار را به سامان برسانم.
تقريباً همه كارهاي اجرايي را رها كردم و در خانه نشستم. يكي از دوستان ما كه در آن زمان سردبير قصه ظهر جمعه بود (آقاي ميركياني)، وقتي كه شنيد چنين تصميمي گرفته ام، پيشنهاد داد كه اين كار را به دو شكل بنويسم. يك شكل كه در راديو قابل اجرا شد و شكل ديگرش هم شايسته چاپ به صورت كتاب. اين پيشنهاد خوبي بود كه انگيزه مرا هم براي استمرار كار بيشتر مي كرد. از آن به بعد متن را به طور همزمان، هم براي برنامه راديويي و هم براي كتاب مي نوشتم. اين برنامه راديويي تحت عنوان "از سرزمين نور" صبحهاي جمعه از
5/8 الي 9 صبح پخش مي شد. 77 برنامه نيم ساعته را نوشته بودم و پخش شده بود كه احساس كردم ديگر به طور پيوسته نمي توانم آن را ادامه دهم. واقعيت اين بود كه من براي نوشتن، همواره وسواس خاصي داشته ام و اين وسواس در مواردي چون زندگي رسول اكرم(ص) چند برابر بوده است. من مايل بودم كه هر مجلد نسبت به مجلد قبلي خود، حتماً يك سلسله تفاوتهايي، بخصوص در ساختار داشته باشد.
دوستاني كه با تأمل، مجلدات منتشر شده از اين مجموعه را مطالعه كرده اند، به خوبي مي دانند كه اين مجموعه، در عين اينكه در يك چارچوب مشخص تعريف مي شود، هر مجلد آن نسبت به ديگري، تفاوتهاي قابل توجهي دارد. اين بود كه از نوشتن برنامه راديويي انصراف دادم و دوست ديگري به جاي من، نوشتن برنامه را ادامه داد.
تا چه فراز از زندگاني سراسر نور حضرت ختمي مرتبت(ص) را تاكنون به نگارش درآورده ايد و اين بخش از كار، در چند جلد ارايه شده است؟
تا سال 1376 چهارده مجلد از اين مجموعه براي نوجوانان به چاپ رسيد كه متأسفانه تا سال 1381 به دليل گرفتاري نتوانستم چيزي به آن اضافه كنم. در سال 1381، يك مجلد ديگر به آن چهارده مجلد قبلي اضافه كردم و تعداد آنها به عدد 15 رسيد. در اين پانزده مجلد، به حوادث و وقايع زندگي رسول ا...(ص) تا سال هشتم بعثت پرداخته ام. متأسفانه توفيق نيافته ام كه بيشتر از آن را ادامه دهم. سال گذشته البته مقدار زيادي از كارهاي اجرايي ام را براي يافتن فرصت جهت ادامه اين كار رها كردم، اما تا امروز كه حدود يك سال از آن زمان مي گذرد، هنوز كار جديدي ارايه نكرده ام. آرزو مي كنم كه خداوند كمك كند تا اين راه را به انجام برسانم.
آقاي سرشار! از ويژگيها و دشواريهاي اين كار بگوييد، با توجه به اينكه روايت زندگي پيامبر(ص) طبيعتاً بايد بر محور مستندات دقيق روايي و تاريخي هم باشد...
درست است. اصل قضيه واقعاً بسيار خطير و مهم است. ما براي رسول اكرم(ص)، شأني قايليم كه به خود اجازه نزديك شدن به بعضي حريمهاي ايشان را نمي دهيم، چنانكه حتي بزرگان دين هم چنين اجازه اي را به خود نداده اند. خوشبختانه تاريخ نگاران ما بخصوص در صدر اسلام، بسياري از جزييات زندگي آن بزرگوار را ثبت كرده اند كه البته چنين دقتي را در مورد زندگاني ساير ائمه معصومين(ع) سراغ نداريم. ما در مورد تاريخ زندگاني ائمه(ع)، هر چقدر كه جلوتر مي آييم، دقت كمتري در ثبت جزييات، حالات و احوال آن عزيزان مشاهده مي كنيم. به هر حال، بايد گفت، تاريخ نگاران در مورد زندگاني پيامبر(ص)، بيشتر و دقيق تر از ساير معصومين(ع) نوشته اند. دليل موضوع البته آن است كه حضرت و جايگاه خاص ايشان، مورد اتفاق همه مسلمين است. اين است كه همه تلاش داشته اند به نوعي وارد اين قضيه شوند و از نگاه خود، به فيضي نايل آيند. اين مسأله موجب شده اطلاعات زيادي براي ما به يادگار بماند؛ اطلاعاتي كه جاي نگراني زيادي براي نويسنده باقي نمي گذارد. آنچه كار را مشكل مي كند دو مسأله است؛ نخست تشخيص روايات سست از محكم يا صحيح از ضعيف است؛ يا آن دسته از رواياتي كه مورد قبول علماي شيعه نيست، در حالي كه ممكن است علماي اهل تسنن كاملاً آن را قبول داشته باشند. مشكل دوم اين است كه ما در داستان، با دنياي درون شخصيت هم مواجهيم، در حالي كه احساسات، هيجانات، افكار و از اين قبيل خصوصيات شخصيتهاي تاريخي، چيزهايي نيستند كه تماماً ثبت شده باشند؛ يعني آن چيزي را كه رسول خدا(ص) فكر يا احساس مي كردند، لزوماً براي اطرافيان نمي گفتند كه همه آن را بنويسند. اين موارد، از قسمتهاي خالي قضيه هستند؛ كه اگر نويسنده وارد آنها نشود، داستانش جذابيت لازم را نخواهد داشت، زيرا بخش مهم داستان، حيات دروني شخصيتهاست. اما نويسنده اگر بخواهد وارد اين حريمها شود با اين مشكلات و محدوديتها مواجه است. با خود گفتم در حدي كه هتك حرمتي نسبت به ساحت مقدس آن بزرگوار صورت نگيرد، وارد اين عوالم مي شوم. هر چند در طول اين اثر، خيلي شاهد اين اتفاق نيستيم. از سوي ديگر، از بزرگاني كه بخشهايي از اين داستان را شنيده بودند، نشنيدم كه اعتراضي به آن داشته باشند. به عبارت ديگر، از همان تخفيفي كه علما براي وعاظ مذهبي در بيان احوال معصوميني همچون امام حسين(ع) و اعضاي خاندان ايشان قايلند، استفاده كردم؛ البته با رعايت اين دو نكته مهم كه: 1- خلاف مسلمات تاريخي چيزي نگويم 2- هتك حرمت آن حضرت نشود.
منابع مورد استفاده شما در اين مجموعه چه بود؟ آيا به سراغ منابع اهل تسنن و احتمالاً منابع ديگر اديان هم رفته ايد؟
حتماً اطلاع داريد اولين تاريخ رسمي كه راجع به زندگي پيامبر اعظم(ص) نوشته شده، همان "سيره ابن هشام" است كه به قرن دوم هجري تعلق دارد. وي اين تاريخ را براي شاگردان خود نقل مي كرده و برخي اين مطالب را مي نوشته اند. سيره ابن هشام در حقيقت يادگاري از اين نوشته هاست كه در قرن ششم هجري توسط "رفيع الدين اسحاق محمد همداني" به فارسي ترجمه شده است. وقتي جلوتر مي آييم، به تاريخ مسعودي يا همان "مروج الذهب" و تاريخ يعقوبي در قرون سوم وچهارم هجري بر مي خوريم. ابن هشام البته اهل تسنن بود، ولي مسعودي و يعقوبي - آن گونه كه از آثارشان پيداست - شيعه بوده اند. اينها از منابعي قديمي بودند كه در اين كار مورد استفاده قرار گرفتند. "شرف النبي" هم كه يكي از كتابهاي متعلق به قرن پنجم هجري است، مورد استفاده قرار گرفت. اما در اين زمينه، چارچوب و مبناي اصلي كار را روايات اهل تشيع قرار دادم؛ يعني همان چارچوبي كه مورد قبول ائمه ما و علماي شيعه است، ولي در زمينه اخذ اطلاعات تاريخي، مكاني، بحثهاي تكميلي و هر آنچه نمي شد در تاريخ شيعه آنها را پيدا كرد، هم از آثار اهل تسنن استفاده كردم و هم از آثار يك كشيش مسيحي به اسم "كنستانتين ويرژيل گئوركيو" كه كتابي مثل "محمد، پيامبري كه از نو بايد شناخت" را نوشته بود. در اين زمينه حتي به كتابهاي كاملاً غيرداستاني هم براي كسب اطلاعات جغرافيايي، پوشاكي، اصناف، طبقات اجتماعي مراجعه كردم. كتابهايي هم كه در مورد اعراب جاهليت قبل از اسلام بود، مورد استفاده ام قرار گرفت. براي نثر داستان هم به هر متن كهني كه مي توانست در اين زمينه كمك كار باشد، مراجعه كردم.
قبل از هر چيز سعي كردم در مورد آن زمان، لااقل چيزي بر خودم پوشيده نماند و به تعبيري، اول از همه خودم را نسبت به مسأله روشن و قانع كنم، چون يك نويسنده وقتي قرار است داستاني را بنويسد، چه بسا يك پنجم از مجموعه اطلاعاتي را كه نسبت به موضوع دارد، مورد استفاده قرار ندهد ولي به همه آن اطلاعات نياز دارد. زيرا آن اطلاعات، ذهنيت نويسنده را روشن مي سازد، و به او براي ورود به قضيه، اطمينان قلبي لازم را مي دهد. اطلاعاتي كه ممكن است مستقيماً در اثر نمايان نشود، ولي به طور غير مستقيم، كاملاً در اثرش نمود پيدا مي كند. يعني معلوم مي شود كه يك نويسنده چند اثر را براي نوشتن يك مجموعه مطالعه كرده است. به صراحت مي گويم كه هيچ منبع فارسي نبود كه ارزش خواندن داشته باشد و من آن را به دقت نخوانده باشم.
مجموعه "از سرزمين نور" را براي گروه سني نوجوانان نوشته ايد. كار مستند تاريخي، آن هم در قالب داستان، براي اين گروه سني چه دشواريها و ويژگيهايي دارد؟
البته، آن چيزي را كه نوشتم و در راديو پخش شد و بعداً در قالب كتاب منتشر گرديد، عموم مردم شنوندگانش بودند. شكل مكتوب آن هم به صورت كتاب ابتدا براي نوجوانان چاپ شد، وقتي كانون اين كتاب را به چاپ رساند، بعضي از مربيان اظهار داشتند كه نثر اين اثر براي نوجوانان قدري دشوار است. راجع به اصل موضوعات و فهم آن براي اين گروه سني، كسي ايراد نگرفت بلكه در مورد نثر آن گفته مي شد كه سخت است. براي چاپ دوم، نثر اين مجموعه را حدود بيست درصد ساده تر كردم و چاپ جديد با اين نثر ارايه شد. در عين حال، مجموعه اينها را در قالب يك كتاب دو جلدي و با همان نثر اوليه به اسم "آنك آن يتيم نظر كرده" براي بزرگسالان توسط انتشارات آستان قدس رضوي "به نشر" چاپ كردم. اين كتاب در هر دو مقطع، در جشنواره قصه هاي قرآني و پيامبران رتبه آورد و بزرگسالان و نوجوانان هر دو گروه از اين اثر استقبال كرده اند.
گويا مجلد هايي از اين مجموعه، جزو كتابهاي برگزيده سال در جشنواره ها و جايزه هاي مختلف هم بوده است؟
اين مجموعه تاكنون چندين نوبت موفق به دريافت جايزه شده است. در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي از اين مجموعه تقدير شد و ديپلم افتخار جشنواره كتاب كودك كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان نيز به آن اهدا گرديده است. در دومين جشنواره قصه هاي قرآني، پيامبر و معصومين نيز آن را به عنوان كتاب برگزيده در دو مقطع انتخاب كرده اند. از طرف جشنواره كتاب "سلام بچه ها" هم يك مجلد آن انتخاب شد و جايزه گرفت. علاوه بر همه اينها، زماني كه اين مجموعه در راديو به صورت نمايش پخش مي شد، مقام معظم رهبري ابراز تفقد فرمودند و اعضاي گروه را در يك ديدار خصوصي به حضور پذيرفتند. مجموعه عوامل از جمله بنده به عنوان نويسنده، در آن روز مورد تقدير و تفقد ايشان قرار گرفتيم. در همان روز بود كه آن جمله معروف را به بنده فرمودند : "شما اگر شده اين كار را تا بيست سال آينده هم ادامه بدهيد و تنها كارتان همين باشد، ارزش دارد." يقيناً مهمترين تشويقي كه درباره اين مجموعه به عمل آمد، همين تشويق و عنايت مقام معظم رهبري بود.
يك نويسنده تا حد زيادي مي تواند با شگردهاي متفاوت و ابزارهايي كه در اختيار دارد، نظر شخصي خودش را هم در پس زمينه داستانهايش قرار دهد. در نوشتن داستانهاي زندگي پيامبر(ص) در طول تاريخ، چقدر اين اتفاق افتاده است؟ در نوشته هاي شما چطور؟
اين اتفاق حتماً زياد افتاد