|
ئ سعيد كوشافر com.kooshafar@yahoo-Saeed يك فيلم كسل كننده ساعتها پشت ترافيك مي ماني، هيچ راهي هم وجود ندارد، حتي خيابانهاي فرعي هم ترافيك دارد، پليس مشغول است، اما هيچ توفيري ندارد، بازهم بايد ساعتها در ميان صف خودروها معطل بماني، تفاوتي هم ندارد، چه راننده باشي چه مسافر، بايد اين مسير را طي كني، آن هم با زماني كه نمي داني چرا داري تلف مي كني، فكر مي كني اگر راديو گوش كني وقت به بطالت نگذشته، پيچ راديو را باز مي كني، پيام براي مخاطبان را مي شنوي كه از ترافيك در مسير بعدي خبر مي دهد، كلافه تر مي شوي.

مي بيني مركبهايي كوچكتر از خودروي تو از لابه لاي ترافيك عبور مي كنند و به راحتي به پيش مي روند، يك لحظه به نداشتن يك موتورسيكلت حسرت مي خوري، فكر مي كني اگر يكي از آنها را داشتي حتماً خيلي از كارهايت را زودتر انجام داده بودي. سرانجام يك روز به بازار مي روي و مي بيني كه آنقدرها هم كه فكر مي كردي گران نيست، خيلي راحت صاحب يك موتورسيكلت مي شوي و از فردا زودتر به كارهايت مي رسي. فقط مي ماند گواهينامه و يك كلاه ايمني كه آنها هم طي يك هفته رديف مي شود، حالا تو هم مانند آنهايي كه چندي قبل حسرتشان را مي خوردي از لابه لاي ترافيك كلافه كننده شهر عبور مي كني و به كارهايت مي رسي. يك فيلم آموزنده مدتها بود بيكار مي گشتي، نه سرمايه اي داشتي و نه هنري بلد بودي، دلت نمي خواست دنبال دستفروشي و كارهايي بروي كه شأن انسان را زير سؤال مي برد و هيچ سودي هم عايد هيچ كس نمي كند، از شغل كاذب بدت مي آيد، از روزي كه شركت خدماتي تعطيل شد مانده بودي چه كني؟ آگهي هاي روزنامه را مرور مي كني و ناگهان فكري به ذهنت مي رسد، فردا آماده تر مي شوي و به طرف شهرك آزمايش مي روي، مدتها موتورسواري كرده بودي، اما گواهينامه نداشتي. خيلي طول نكشيد با مهارتي كه داشتي توانستي راحت اين مدرك را به دست آوري و آن وقت سوابق كاري و عمويي كارمند كه مي توانست ضامنت باشد، شغل جديدت را در يك پيك موتوري استارت زد. حالا مي دانستي كه حقوقت بستگي به ميزان كار و صداقتت دارد و شغلي داري كه يك فرصت مفيد براي همشهريانش است. هر سفرت در شهر از دهها سفر كاذب شهري مي كاهد و بر حجم اين ترافيك انبوه نمي افزايد. درآمدش هم آنقدر هست كه كفاف مخارج زندگي سه نفره ات را بدهد، رضايت از شغلت بيشتر از همه چيز ذهنت را آسوده كرده است. يك فيلم مستند بيل و چراغ و بقچه اي از نان و ماست محلي كه همسرت آماده كرده پشت موتور جاسازي مي كني و با خودت فكر مي كني كه اين راه سرانجام روزي آسفالت خواهد شد يا حداقل شن ريزي مي شود تا بتواني محصول كشاورزي ات را راحتتر به شهربرساني، اما از روستا تا زمين كشاورزي ات چه؟ اين راه را مي داني كه نمي شود آسفالت كرد، چون اصلاً مقرون به صرفه هم نيست. يادت مي آيد از آن زماني كه پدرت با الاغ ساعتي در راه بود تا به زمين برسد و در برگشت هم همينطور؛ اما امروز تو با موتورسيكلت در چند دقيقه مسير را مي پيمايي. از آن طرف هم مي تواني حداقل چند صندوق ميوه را با خود به خانه بياوري. يادت مي آيد از آن روز كه با همين موتور توانستي دختر بيمارت را به روستاي مجاور كه مركز بهداشت دارد برساني و خوشحال شوي كه آن را خريدي. از پسر حاجي يادت مي آيد كه مي گفت خرج ماشينش آنقدر شده كه ديگر برايش صرف نمي كند با آن در روستا تردد كند و تو مي داني كه موتورت حتي به اندازه خرج علف الاغ هم هزينه ندارد.

هندل را فشار مي دهي و با همان چند ليتر بنزيني كه اول هفته در باك ريخته بودي براي بار سوم به طرف زمين كشاورزي ات حركت مي كني. مي داني كه سرساعت در محل تقسيم آب حاضري و كارهايت طبق روال انجام مي شود، آن وقت است كه مي فهمي تعاوني روستايي چه مقدار در تسهيل كارت با فروش يك موتور قسطي كمك كرده است.
يك فيلم جنايي صداي شكستن شيشه همه رهگذران را مبهوت مي كند و نگاه تو نيز به آن سمت مي چرخد، همزمان با صداي شكستن شيشه، صداي رعد مانندي در خيابان مي پيچيد و نگاه تو را مانند ساير نگاهها ميخكوب مي كند، خشكت زده، نگاه مي كني، كسي از جايش حركت نمي كند فقط چشمها هستند كه در حدقه مي گردند و در مقابل در طلا فروشي متوقف مي شوند. انگار خودروها هم از حركت ايستاده اند و سكوت همه جا را فراگرفته فقط صداي مستمر يك موتور است كه زمينه تصاوير بي حركت اطرافت شده است، ناگهان يك نفر از در طلافروشي خارج مي شود و غرش موتورسيكلت و سرعت بي امان آن با فرياد آژير خطر طلافروشي توأم مي شود و تازه آن زمان است كه مي فهمي بايد ماجرايي جنايي در بين باشد. يادت مي ياد مشابه اين صحنه را چندي قبل ديده بودي، بايگاني ذهنت را مرور مي كني، چهارشنبه هفته قبل مقابل بانك بود كه جواني كيف زن ميانسال را از شانه اش كشيد و بر ترك موتور، با همين صداي غرش از خيابان محو شد. به طرف طلا فروشي مي روي، مانند دهها شهروند ديگر و از گرماي خون كف طلافروشي مي فهمي كه اين پرونده به سرقت ختم نخواهد شد.
يك فيلم ترسناك وقتي كه به خود آمدي، نمي دانستي كجا هستي، اول فكر كردي زير يك كاميون در حال له شدني، بعد گمان بردي كه قطار راهش را گم كرده و در خيابان از روي كله ات رد شده، شايد هم سوت سقوط يك هواپيما روي سرت بوده، به هرحال مرده بودي و مغزت از كار ايستاده بود. اما نه مي توانستي چشمانت را بازكني، پس با احتياط پلكها را از هم جدا كردي، برايت عجيب بود كه در دنياي بعدي هم خيابان وجود داشت، مثل همان خيابان كه از عرض آن مي گذشتي. اما نه انگار همان خيابان است و تو هم دست داري و هم پا و هم جسم. پس شايد نمردي، دور خودت مي چرخي، مثل كبوترهاي گيج، حالا باورت مي شود كه هنوز زنده اي، پس آن صدا چه بود، خيابان كه خلوت است و از كاميون و قطار و هواپيما خبري نيست. هرچه فكر مي كني مغزت جوابي پيدا نمي كند. ناگهان صدايي تو را به خود جلب مي كند، كمي آن طرف تر است، چيزي شبيه قهقهه، سه جوان سوار بر يك موتور هستند، و تو را با دست نشانه رفته اند و مي خندند، اما چرا؟ پاسخ پرسشت را خودشان مي دهند وقتي مي بيني آن صداي هولناك از يك موتور ساطع مي شود. مي خواهي كه زيرلب فحشي نثارشان كني، اما مي بيني اگر بگويي خودت را در مرتبه همانها قرارداده اي؛ پس دستت به طرف تلفن همراهت مي رود و مشخصات آنها را به پليس مي گويي، شايد درس پليس براي آنها آموزنده تر باشد. وقتي به خانه رسيدي مي خواستي فرياد بكشي و از آنچه برسرت آمده بود از تمام دنيا گلايه كني اما ديدي مهمان داري، پس زبانت را كوتاه كردي، برادرت كه راننده تاكسي بود حرف را شروع كرد و از موتورسوارهايي گفت كه هر روز ده بار جانش را به لبش مي رسانند و آنقدر مقابلش بالا و پايين و چپ و راست مي روند كه از ترس آنها جرأت نمي كند كنار خيابان هم توقف كند كه مبادا يكي از همينها خودش را به او بكوبد و دردسر برايش بسازد، زنت هم از مزاحمتهاي همين موتورسوارها براي دختران دبيرستاني آنقدر حرف زد كه هركس جاي تو بود حكم اعدامشان را صادر مي كرد، آن وقت بود كه خجالت كشيدي بگويي چه برسرت آمده، وقتي ديدي در مقابل درد دل آنها حرفت هيچ است.
شما هم فيلم بسازيد آنچه گفته شد، ماجراهايي از يك دنياي غريب و عجيب نبود، كافي است يك دوربين تصويربرداري همراه داشته باشيد و فقط يك ساعت در شهر بچرخيد مي توانيد چهار سكانس مختلف از اين فيلمها را به راحتي در همين خيابانهاي خودمان ضبط كنيد، فقط براي سكانس مستند بايد سري به ييلاقات اطراف شهر بزنيد. اينها واقعيت هستند و مثبت و منفي يك وسيله كه براي تسهيل در امور انسان ساخته شده است. موتورسيكلت نيز مانند هر وسيله ديگري مي تواند كاربرد مثبت يا منفي داشته باشد و از آن در جهت اهدافي كه ساخته شده يا اهداف فرعي استفاده كرد. در سالهاي نه چندان دور، موتورسيكلت نيز مانند خودرو يك كالاي سرمايه اي بود كه به دليل قيمت بالايش توان خريد آن براي هركس وجود نداشت. در آن زمان تعداد اندكي كارخانه موتورسازي داخلي فعال بودند كه توليد آنها هم محدود بود و بقيه نياز جامعه از طريق واردات تأمين مي شد. در همين زمان موتورسيكلت بيشتر به دليل نياز خريداري مي شد و اصلاً مقرون به صرفه هم نبود كه براي تفريح و خوشگذراني موتور بخري. اما پس از ورود موتورسازان داخل كشور به بازار و واردات گسترده موتورسيكلت از كشور چين، روز به روز قيمت اين وسيله نقليه كاهش و توليد آن افزايش يافت به طوري كه عرضه نقدي آن ديگر جذابتي نداشت و حتي با اقساط بلندمدت و بدون پيش پرداخت نيز به فروش مي رسيد. اين افزايش توليد باعث شد كه به طور ناگهاني تعداد موتورسيكلتهاي موجود در كشور افزايش يابد و اين درحالي بود كه با همين سرعت فرهنگ استفاده از موتور در ميان مردم جا نيفتاده و همين امر سرچشمه نارضايتي هاي فراواني شد. از طرفي علاوه بر مزاحمتهاي فراوان موتورسواران بي فرهنگ براي مردم، خود آنان نيز در معرض خطر قرار داشتند و ميزان مرگ و مير موتورسواران حتي بيش از 100درصد در بعضي شهرها افزايش يافت. همين مسايل سبب شد پليس دست به كار شود و قانون استفاده اجباري از كلاه ايمني و پلاك گذاري موتورسيكلتها را به طور جدي دنبال و اجرا كند. اما اجراي اين طرحها درحالي كه زيرساختهاي آن مهيا نبود باعث شد تا وقت و انرژي زيادي هم از سوي پليس و هم از سوي مردم تلف شود، در عين حال بي نتيجه نيز نبود، چرا كه با اجراي اين طرحها تقريباً تمام موتورسيكلتهايي كه در تردد هستند شناسنامه دار و بسياري از راكبان آنها هم داراي گواهينامه و كلاه ايمني شدند. اما تمام اين موفقيتها در جريان يك اجبار پديد آمد و همين مسأله باعث شد تا فرهنگ پايداري بر آن حاكم نباشد و در صورت برداشتن اجبار، كلاههاي ايمني بجاي سر راكب از فرمان يا ترك موتور محافظت كند.
خشت اول بسياري معتقدند كه چون خشت اول استفاده از موتورسيكلت در كشور، كج نهاده شده اكنون حتي كاركردهاي مثبت اين وسيله نقليه را هم نمي توان توجيه كرد. آنها براين عقيده اند كه بايد دست اندركاران توليد وارد عرصه فرهنگسازي شوند و بدون دخالت اجباري پليس شيوه هاي استفاده بهينه از اين وسيله و فرهنگ استفاده از آن را در ميان مردم نهادينه كنند. سردار مرتضي طلايي فرمانده سابق پليس تهران در زمان مديريتش بر پليس به گزارشگر ما مي گويد: فرهنگ استفاده نادرست از موتورسيكلت در جامعه سابقه ديرينه دارد. وي مي افزايد: اين مشكل از زماني آغاز شد كه ما با بي توجهي به افراد فاقد گواهينامه اجازه استفاده از موتورسيكلتهايي را داديم كه فاقد پلاك بود و به استفاده از لوازم ايمني و رعايت مقررات توجه نداشتند. وي با بيان اين كه امروز تاوان همان بي توجهي را مي پردازيم، تصريح مي كند: سالانه حدود 9هزار موتورسوار بر اثر تصادف در كشور جان مي بازند كه علت درصد زيادي از اين تلفات رعايت نكردن مقررات از سوي راكبان آنها گزارش شده است. سردار طلايي يادآور مي شود: اكثر راكبان جان باخته از قشر آسيب پذير جامعه بوده اند و ضرر و زيان اقتصادي ناشي از درمان و پيامدهاي سوء اجتماعي 9هزار خانوار بي سرپرست نيز هزينه سنگيني به جامعه تحميل مي كند. طلايي خاطرنشان مي كند: نبود يك مهندسي مشخص و تبيين نكردن مقررات به روز و كارآمد براي استفاده از موتورسيكلت جامعه را با معضلات آن مواجه كرده است. وي با ذكر مثالي مي گويد: برخي كشورها براي مصرف داخلي خود اقدام به طراحي و توليد موتورسيكلتهايي كرده اند كه سرعت آنها در نهايت به 50 كيلومتر در ساعت مي رسد، درحالي كه همين كارخانجات براي صادرات به ديگر كشورها موتورهايي با سرعت و شتابهاي چندين برابر طراحي و توليد مي كنند. در همين راستا آمار نيز حاكي از آن است كه اجبار پليس نمي تواند سامان بخش استفاده از موتورسيكلت باشد، چراكه اجراي اعمال قانون تشديد مجازات موتورسواران در تهران نيز فقط 5 درصد فرهنگ موتورسواري در تهران را بهبود بخشيده است. آنها كه هستند؟ براستي آنها كه هستند؟ آيا انسانهايي از كره ديگر هستند كه به شهرها هجوم آورده اند، نه به طور قطع اينها نه انسانهايي از كره ديگر و نه حتي از سرزميني ديگر هستند، اينها فرزندان همين شهر هستند، كساني كه در همين كوچه ها و خيابانها بزرگ شده اند و اكنون با خريد يك موتورسيكلت در همين خيابانها و كوچه ها مانور مي دهند. اگر شكايتي به آنها وارد باشد، اعتراض به خود ماست كه آنها را تربيت كرده و تحويل جامعه داده ايم. اگر روزي صداي ناهنجار بوق يك موتورسيكلت، ويراژدادن، تك چرخ زدن يا اعمال ناشايست مانند مزاحمت آنها را ديديد، اندكي بيشتر تأمل كنيد، چراكه اين جوان محصول همين اجتماع است. دكتر صادق رويش كه روانشناس و مدرس دانشگاه، در اين خصوص مي گويد: حركات آكروباتيك بسياري از موتورسواران كه براي جلب توجه انجام مي شود جدا از مزاحمتها و انجام اعمال خلافي است كه با موتور انجام مي شود. وي با بيان اين كه بيشتر جواناني كه داراي موتورسيكلت هستند، اقدام به انجام حركات نمايشي در خيابانها مي كنند، يادآور شد: اين حركات از نوعي عقده دروني جوانان سرچشمه مي گيرد و در صورتي كه جايي براي تخليه آن وجود نداشته باشد در خيابانها بروز و ظهور مي يابد. وي با بيان اين كه عامل دروني مورد توجه واقع شدن مخصوص جوانان ايراني نيست و در تمام جوانان در هرجاي دنيا وجود دارد، خاطرنشان مي كند: در برخي كشورها مكانهايي براي بروز اين احساسات تأمين شده، پس جوان در خيابانها دست به اين اعمال نمي زند كه هم جان خود و هم جان ديگران را به خطر بيندازد. وي در عين حال تصريح مي كند: كارهاي خلافي كه با موتورسيكلت انجام مي شود به دليل سوء استفاده برخي افرادي است كه دچار مشكل اقتصادي يا عاطفي هستند و بايد پليس با اين افراد برخورد كند.
بگيريدشان اولين فرياد بعد از تخلف هر موتورسوار اين جمله است «بگيريدشان»؛ سرقت، كيف قاپي و مزاحمت براي نواميس از جمله تخلفاتي است كه بيشتر از سوي موتورسواران انجام مي گيرد و از جمله دلايل تنفر بسياري از مردم از اين قشر است. سرهنگ صلواتي زاده معاون اجتماعي فرماندهي انتظامي مشهد معتقد است: برخورد با موتورسواران متخلف از سوي نيروي انتظامي به خوبي صورت مي گيرد و مردم همواره از اين حركت پليس استقبال مي كنند. وي بدون ذكر آمار و ارقام اعلام مي كند كه بسياري از موتورسواراني كه مورد تعقيب نيروهاي پليس قرار مي گيرند، كساني هستند كه تخلفي مرتكب شده اند. وي در عين حال اذعان مي كند كه بخش عمده كيف قاپيها و سرقتهاي مسلحانه از طلا فروشيها و بانكها توسط موتورسواران صورت مي گيرد. درهمين حال مأموران آگاهي با بررسي موتورهاي توقيف شده و راكبان آنها به سرنخهاي خوبي در بسياري از جرايم مي رسند. حال بد نيست به يك نكته جالب ديگر نيز اشاره شود كه بيشترين ميزان سرقت وسايل نقليه مربوط به سرقت موتورسيكلت است. جرمي كه احساس ناامني در جامعه را چند برابر افزايش مي دهد. سرهنگ محمدي رئيس پليس آگاهي خراسان رضوي با بيان اين كه سرقت موتورسيكلت در صدر فهرست دزديها قرار دارد، يادآور مي شود: موتورسيكلت وسيله اي است كه براحتي مورد سرقت واقع مي شود و اگرچه مأموران آگاهي كشفيات خوبي در اين زمينه دارند، اما به دليل حجم زياد سرقتها ممكن است باعث بروز احساس ناامني در جامعه شود. ناامنيهاي به وجود آمده از سوي موتورسواران متخلف با سرقت موتورسيكلت تكميل مي شود و مردم را نسبت به كل موتورسواران بدبين مي كند. اما پليس هم با طرحهايي كه اجرا كرد و به ثمر نشست تاحدودي توانسته كار خود را براي سامان دادن و كشف جرايم هموار كند. پلاك گذاري موتورسيكلتها از جمله اين طرحها بود، به گونه اي كه اكنون 90درصد موتورسيكلتهاي موجود در كشور داراي پلاك هستند؛ در حال حاضر موتورسيكلت در كارخانه توليد كننده پلاك مي شود. صدور پلاك، دسترسي به مالك موتور را تسهيل مي كند و چنانچه پلاك موتورسيكلت متخلف شناسايي شود، دسترسي به مجرم سرعت بيشتري مي يابد. اما تمام برخوردهاي پليسي، بدون همكاري و مشاركت مردم در فرهنگسازي به نتيجه نخواهد رسيد، نمي توان سر هر چهارراه، يا همراه هر موتورسوار يك پليس اعزام كرد تا در صورت بروز تخلف آنها را تحويل قانون دهد، بايد كارها به گونه اي باشد كه موتورسوار جرأت تخلف نداشته باشد و اصلاً فكر خلاف را در سر نپروراند، هرچند كه رسيدن به صد درصد امكان پذير نيست، اما مي توان آن را كاهش داد. البته پليس هم حرفي دارد و حرف درستي هم هست كه برخورد قضايي اگر متناسب با جرم باشد، تنبيه مجرم را درپي دارد حال آن كه بنا به گفته آنها اكنون برخورد قضايي همراه با شفقت مجرم را جري تري مي كند.
روي ديگر سكه از تمام اين موارد كه بگذريم نبايد چشم بر محاسن اين وسيله نقليه سبك و كم مصرف ببنديم. تصور كنيد كه فردي بخواهد براي انجام چند كار اداري در چند نقطه شهر از منزل خارج شود، اگر اين مسافت را 100كيلومتر در نظر بگيريم با خودروي شخصي در شهر حداقل 12ليتر سوخت مصرف مي شود، اما طي كردن همين مسافت با موتورسيكلت فقط به 2ليتر سوخت نياز دارد. حال درنظر بگيريد نظير همين خودرو 20هزار خودرو در سطح شهر تردد كند، يك محاسبه ساده نشان مي دهد كه در اين صورت 2ميليون كيلومتر ترافيك بيجاي خودروهاي تك سرنشين به وجود مي آيد و 200هزار ليتر سوخت مصرف مي شود. اين محاسبه بويژه در شهرهاي بزرگ و پرجمعيت كه حجم سفرهاي روزانه مردم ارقام بالاي يك ميليون است سر به فلك خواهد كشيد. علي اكبر گلرخي يك مقام مسؤول در شهرداري تهران با اشاره به شكل گيري يك پيك موتوري تحت نظر شهرداري مي گويد: اين شركت با عنوان پيك بادپا روزانه پنج ميليون سفر شهري انجام مي دهد. وي با بيان اين كه هشت هزار دستگاه موتورسيكلت در اين شركت فعالند، يادآور مي شود: اين پنج ميليون سفر شهري مي توانست حجم زيادي بر ترافيك پايتخت بيفزايد كه اكنون حذف شده است. به عقيده وي، موتورسيكلت تيغ دولبه اي است كه در صورت ساماندهي و اعمال مديريت، مزاياي بي شماري را نسبت به خودرو براي شهروندان خواهد داشت. وي با اشاره به قدرت مانور، سرعت بالا و مصرف انرژي و استهلاك كمتر موتورسيكلت نسبت به خودرو تصريح مي كند: شهر تهران امروزه شاهد 14ميليون تقاضاي سفر است كه 40درصد از اين تقاضاها شغلي و صبحگاهي و شامگاهي، 20درصد سفرهاي آموزشي و 40درصد شامل ساير سفرها از جمله خريد، تفريح، مراجعات به ادارات و ساير امور است. گلرخي خاطرنشان مي كند: يك پيك موتوري فقط با رساندن 40پاسخ آزمايش، از 80 سفر درون شهري جلوگيري مي كند كه مي تواند با خودروي شخصي يا حمل و نقل عمومي صورت گيرد.
به پايان آمد اين گزارش موتورسيكلت و بحث استفاده از آن، مزايا و معايب، نكات مثبت و منفي آن بحثي نيست كه بتوان در يك گزارش كه در يك بخش محدود روزنامه به چاپ مي رسد مورد بررسي و نقد قرار گيرد. شايد پرداخت به هر يك از جنبه هاي استفاده از موتورسيكلت، يا حتي فرهنگسازي درخصوص استفاده از اين وسيله نقليه خود نيازمند چندين گزارش مجزا و مختلف باشد. همين چند روز قبل درج يك خبر در مورد دستگيري موتورسوار از سوي پليس، آنقدر واكنش و اظهارات متفاوت مردمي درپي داشت كه فقط براي انعكاس آنها چندين صفحه روزنامه لازم بود و همين امر نشان مي دهد كه مردم نيز نسبت به مسأله موتورسيكلت و موتورسوارها حساس هستند و تقريباً اكنون آميخته با زندگي روزمره آنها شده است. اما واقعيت اين است كه حدود 150كارخانه موتورسازي در كشور فعالند كه بايد موتور توليد كنند تا بتوانند اشتغال ايجاد كرده يا حداقل اشتغال ايجاد شده را حفظ كنند. اين توليد هم بايد روانه بازار شود و ا لبته بخشي از آن اگر كيفيت داشته باشد صادر گردد، هم اكنون ميزان توليد آنقدر بالاست كه رقابت در بازار را براي سازندگان مشكل كرده و به فروش اقساطي آن هم با شرايط بسيار سهل روي آورده اند. بنابراين تهيه موتورسيكلت در شرايط كنوني بسيار ساده است، با توجه به تمهيدات نيروهاي انتظامي اكنون مي توان با اندكي تحمل و البته تمرين، گواهينامه موتورسيكلت را هم دريافت كرد. پس مي توان موتورسواراني داشت قانونمند كه در شهرها و روستا اگر قانون را رعايت كنند در كاهش ترافيك بسيار مؤثر باشند. اما به اين جا كه مي رسيم تمام تلاشها رنگ مي بازد، يعني بخش قانونمداري، متأسفانه موتورسواري در كشور ما به گونه اي مترادف بي قانوني قرار گرفته و موتورسوار خود را نسبت به عدم رعايت قانون محق مي داند و سرچشمه حوادث و تخلفات و جنايات از اين جا رقم مي خورد. بنابراين بجاست مسؤولان اعم از فرهنگي، اجتماعي و انتظامي تلاش خود را نه براي مهار موتور و موتورسوار كه براي نهادينه كردن فرهنگ موتورسواري بكار گيرند و البته چه بهتر كه اين فرهنگسازي از كانون خانواده شروع شود و از كودكي به فرزندانمان رعايت مقررات را آموزش دهيم. اگر اين حركت آغاز و تداوم يابد، آن وقت شايد روزي فرابرسد كه در پشت چراغ راهنمايي خيابان به جاي ديدن صف طويل خودروها شاهد صف منظم و كوتاه موتورسواراني باشيم كه منتظرند تا چراغ رنگ عوض كرده و آنها مسير را به سمت مقصدشان ادامه دهند. |