تبليغات X
 

صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
آفتاب ری
شهرستانها
ستونها
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2006-11-11
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 20آبان ماه 1385

[ فرهنگی ]
 * دكتر نعمت ا... فاضل در گفت و گو با قدس : به بحران در فرهنگ عمومي اعتقاد ندارم
 * نگاهي به بحرانهاي سرشت انساني در دوره جديد؛ اخلاق؛ ضرورت عصر حاضر
 * در همايش مقاومت در سيره نبوي عنوان شد:
مطالعه سيره پيامبر اعظم(ص) جهت گيريهاي ما را تنظيم مي كند
 * نگاهي به پديدارشناسي هوسرل ؛ هزارتوي آگاهي
 * همايش «ايران و يونان باستان؛ تعاملات فرهنگي» در آتن برگزار مي شود
 * معاون فرهنگي وزارت علوم خبر داد ؛
راه اندازي خانه فرهنگ در همه دانشگاهها تا پايان دولت نهم
 * فعاليت كميته رسانه ها و امور فرهنگي سازمان كنفرانس اسلامي بررسي مي شود
 * نسبت جوهر جسم و نفس در انديشه دكارت وكانت؛ثبوت نفس؛ انكار ماهيت
 * تربيت و خشونت
 * دكتر لگنهاوزن در نشست تواناييهاي فلسفه اسلامي در مسايل اجتماعي:
تعامل فلسفه اسلامي با فلسفه هاي جديد مورد غفلت واقع شده است
 * كرسي نقد «چيستي فلسفه» با حضور دكتر يثربي برگزار مي شود
 * انتشار هجدهمين شماره فصلنامه «فرهنگ و انديشه»
 * كالينگوود و تلقي جديد نسبت به فلسفه
 * بررسي عقل و معرفت ديني در نگاه مولانا
 * انتشار كتاب مفهوم عدالت در انديشه «جان استوارت ميل»
 * قفسه باز ؛ اخلاق معاشرت
 * تالار مطبوعات ؛ مشكوة

دكتر نعمت ا... فاضل در گفت و گو با قدس : به بحران در فرهنگ عمومي اعتقاد ندارم

 

* محمد راعي فرد
تفاوت در ديدگاهها و نگرشهاي محققان و پژوهشگران در حيطه فرهنگ عمومي را بايد متأثر از عدم دستيابي به يك تعريف عملياتي و نظري در آن دانست؛ امري كه في نفسه خود دليل يكي از مشكلات مردم در بستر فرهنگ عمومي است.




گروهي تعريف فرهنگ را با نگاهي آرماني و دسته اي نيز از زاويه اي واقع گرايانه به چالش مي كشند؛ لذا مشكلات در حيطه فرهنگ عمومي از اين نوع نگرشها آغاز مي شود. واقعيتهاي فرهنگ عمومي در كشور ما متأثر از شاخصه ها و گزينه هاي فراواني است و به همين دليل است كه عده اي به بحران فرهنگي و برخي نيز به تغيير فرهنگي در كشور اعتقاد دارند و آن را بحران نمي دانند.
چنين به نظر مي رسد كه دامن زدن به سطح آگاهيهاي مردم، همگاني كردن فرهنگ، عدالت در توزيع امكانات فرهنگي در جامعه و به رسميت شناختن حتي استفاده عموم از عوامل فرهنگي، از جمله راهكارهايي باشد كه فرهنگ عمومي كشورمان را از چالشهاي موجود و فراروي آن دور خواهد كرد كه اين خود نگرشهايي علمي و مطالعاتي را مي طلبد. در گفتگويي با دكتر فاضل، جامعه شناس، استاد دانشگاه و عضو هيأت علمي دانشگاه، فرهنگ عمومي را از منظري ديگر مورد بحث و نظر قرار داده ايم.

* جناب آقاي دكتر فاضل، تعريف شما از فرهنگ عمومي چيست تا بتوان آن را در سطحي كلان تثبيت كرد؟
** در مقطعي بر روي اين بحث (فرهنگ عمومي) كارهايي انجام شد، اما به دلايلي ادامه نيافت و اين كار مهمي است كه روزنامه شما بر آن انگشت نهاده است، زيرا اين موضوع كمتر به لحاظ علمي و دانشگاهي مورد بررسي قرار گرفته است.
در تعريف فرهنگ عمومي اتفاق نظر و اجماعي در بين پژوهشگران و صاحبنظران و حتي برنامه ريزان فرهنگي وجود ندارد و شايد يكي از مشكلات مهم در فرهنگ عمومي، عدم دستيابي به يك تعريف عملياتي و نظري باشد. تا سال 1970، بيش از 250 تعريف از فرهنگ ارايه شده كه پس از آن نيز بر تعداد اين تعاريف تا به امروز همچنان افزوده شده است. عيب كار اينجاست كه ما مي خواهيم از مفهوم فرهنگ به فرهنگ عمومي برسيم.
فرهنگ عمومي از يك منظر مجموعه باورها، ارزشها و هنجارها و نشانه ها و معاني است كه در ميان تمام مردم مشترك است. اين تعريف در اصل مي تواند مرز مشترك ميان تمام خرده فرهنگها در جامعه نيز باشد.
* آقاي دكتر، بازخورد فرهنگ عمومي كشور در نزد نسل جوان امروز دچار تناقضهاي فاحشي شده است، چرا؟!
** اين سؤال شما به تلقي ما از فرهنگ عمومي بازمي گردد. اگر خواسته باشيم فرهنگ عمومي را مجموعه اي از باورها و معاني مشترك ببينيم، با دو ديدگاه كاملاً متفاوت روبرو مي شويم، يكي نگاه آرماني است كه به نظر من در نهايت با تلقي بدبينانه اي مواجه خواهيم شد، زيرا فاصله بين آرمانها و ايده آلها با واقعيتهاي ما بسيار عميق است كه دستيابي به آنها در فاصله اي كوتاه غيرممكن مي باشد. اين تلقي باعث مي شود فاصله بين هست ها و بايدها مارا به نتايج نااميد كننده اي برساند و نگاه ديگر، نگريستن به فرهنگ عمومي با آنچه كه دارد و آنچه كه هست.
تصور من اين است كه شروط و امكانات زيادي در جامعه ما توسعه يافته است كه اينها تصوير مثبت و روشني را از بخش فرهنگي به ما ارايه مي كند. به طور مثال سطح سواد نسبت به گذشته افزايش چشمگيري داشته است. طبق آمار موجود، 90 درصد مردم باسواد هستند و اگر آن را با بسياري از كشورها مقايسه كنيم، به توسعه فرهنگي كشورمان بيشتر واقف خواهيم شد. در كشوري مانند عربستان، هنوز بيش از 50 درصد زنان بي سواد هستند؛ يا در بحث گسترش و توزيع رسانه ها، وضعيت اجتماعي كشور ما با؛ بسياري از كشورهاي همطرازمان قابل قياس نيست و اين در حالي است كه حدود 30 سال پيش روزنامه در روستاهاي ما يك پديده كاملاً ناشناخته بود. ما با يك فاصله 250 ساله توانستيم روزنامه را وارد كشورمان كنيم، اما وقتي وبلاگها وارد دنياي جديد شدند، با يك فاصله دو ساله، انبوهي از جوانان اين روزنامه خصوصي را در اختيار گرفتند و صدها هزار نفر از جوانان، انديشه ها و افكار خود را در آن ثبت و ارايه كردند.
توليدات فرهنگي در كشور به شدت افزايش يافته است. در زمينه توليد فيلم، كتاب، مطبوعات و حتي در توليدات فرهنگي عامه مردم كه كمتر مورد توجه قرار گرفته، مانند محاورات و گفتگوهاي مردم و سطح آنها نيز شاهد ارتقاي فرهنگي هستيم.
* آقاي دكتر، پس اين تناقضهاي فرهنگي بين نسل گذشته و جديد از چه عواملي متأثر است؟!
** اگر خواسته باشيم شرايط موجود را فقط از ديدگاه آسيب شناسي نگاه كنيم، بحث شما صحيح است؛ اما همين وجوه آسيب شناسانه جنبه هاي مثبتي هم دارد.
بله! شهروند امروزه ايراني به دليل دسترسي به امكانات، جهاني تر شده است و دانش و اطلاعات و آگاهي هايي كه او كسب مي كند، ديگر به آموزه هاي پدربزرگها و مادربزرگها متكي نيست كه به او به ارث رسيده باشد! بلكه دانشي است كه از رسانه مطبوعات، دانشمندان، محققان، توريستها و مهاجران و مشاهداتش كسب مي كند. بنابراين، نمي توان گفت كه جوان امروزي نسبت به 30 يا 50 سال گذشته ناتوان تر شده است؛ بلكه او به دليل دسترسي به منابع اطلاعاتي، ذهن پوياتر و خلاق تري پيدا كرده است.
من به عنوان يك استاد دانشگاه شاهد هستم كه بسياري از جوانان دانشجو به خوبي انگليسي مي نويسند و صحبت مي كنند، در صورتي كه 30 سال پيش اين تواناييها كمتر وجود داشت چرا؟ چون وضعيت فرهنگي عوض شده، به همين دليل آن نگاهي كه شما به تناقض بين نسلها تعبير كرديد، در اصل تفاوت بين نسلها و فرهنگهاست. ما در طول تاريخ همواره با اين تفاوتها مواجه بوده ايم. اين طور نيست كه پدربزرگ، پدر و فرزند يعني اين سه نسل، مشابه هم بينديشند.
البته، فاصله بين اين سه نسل در دنياي جديد بيشتر شده است، زيرا با دنيايي مواجهيم كه در معرض تغيير است وسيع و شتابان و روزافزون است. من به شكاف نسلها اعتقاد ندارم، اما قايل به تفاوت نسلها هستم. بررسيهايي هم كه در جامعه ايران در مورد شكاف نسلها انجام گرفته، به اين نتيجه رسيده كه تعريف شكاف بين نسلها را بايد به تفاوت نسلها تغيير داد.
* آيا اين تفاوتها به آسيب هم منجر شده است؟
** البته، بخشي از اين تفاوتها را در چرخه زندگي بايد ديد؛ يعني دوران كودكي، نوجواني، جواني، بزرگسالي و كهنسالي. در اين چرخه، با توجه به مقتضيات روحي و معنوي، باورها و ارزشهاي انسانها متفاوت مي شود كه گاه از درك تفاوتهاي موجود عاجز مي شوند و به اين نتيجه مي رسند كه نكند فرزندان ما دچار بحران و خطا شده اند!
اما نكته بعدي را كه من هم قبول دارم، مجموعه اي از مسايل و مشكلاتي است كه وجود دارد. گاهي اوقات اين مسايل را بيش از حد بزرگ مي كنيم؛ يعني به جاي اينكه آنها را به عنوان ابزاري براي حركت به پيش بيندازيم، آنها را موانعي در اين برنامه مي بينيم!
به نظر من، كساني كه در مطبوعات راجع به بحرانهاي فرهنگي مي نويسند، به حيطه كلي گويي در مي افتند و به مصاديق و مسايل معيني تكيه نمي كنند. از طرف ديگر، تحقيقاتي كه در زمينه فرهنگ عمومي انجام پذيرفته، داده هاي بسيار خوبي را ارايه كرده است. من معتقدم كه در مطبوعات بايد با ديدي دقيقتر و با توجه به تحقيقات موجود و آمارهاي علمي در مورد فرهنگ عمومي كار شود.
بايد به داده هاي تجربي و علمي به فرهنگ عمومي پرداخت تا مجبور نشويم ايده آلها و آرمانهاي كلان را براي توجيه و تبليغ برخي مسايل، بيش از اندازه بزرگ كنيم و يا مسايلي را به گونه اي تعريف كنيم كه اصولاً اين گونه نيست. تعميمهاي نابجا و تفسيرهاي ناصواب، ما را به جايي نخواهد رساند. بايد ببينيم كه چه كسي مسأله را تعريف مي كند و با چه ديدگاه و هدفي آن را به چالش مي كشد؟
من از ديدگاه يك انسان شناس به بحران فرهنگي اعتقادي ندارم، درست برعكس برخي از رسانه ها كه سعي مي كنند آن را بسيار پررنگ جلوه دهند.
اگر به سطح گفتگوها و ميزان محاورات فرهنگي كه بين مردم صورت مي گيرد و سطح تحليلهايي كه در بين آنان صورت مي گيرد توجه كنيم، به خوبي به رشد، سواد و آگاهي هاي آنان پي خواهيم برد.
* آقاي دكتر فاضل، در عرصه فرهنگ عمومي دنيا، كشور ما چه جايگاهي دارد؟
** يكي از راههاي فهم فرهنگ عمومي، داشتن بينش و بصيرت تطبيقي است، فرهنگ يك امر مطلق نيست بلكه كاملاً نسبي است، ما گاهي آن را در بستر زمان مقايسه مي كنيم و گاه در بستر مكان. من خلاقيت را يكي از شناسه هاي وضع فرهنگي مي دانم كه هر قدر ضريب آن در يك جامعه بالا برود نشان از سلامت آن جامعه دارد و هر قدر كيفيت و تنوع فرهنگي اوج بگيرد نشان از توسعه يافتگي آن است.در حوزه توزيعات فرهنگي، اگر در زمينه هاي نشر، توليد فيلم و... خواسته باشيم مقايسه اي با كشورهاي جهان اسلام داشته باشيم، پيشرفته ترين آنها يعني مالزي يا مصر در مقايسه با كشور ما از نظر شاخصهاي توليد فرهنگي، در جايگاه پايين تري قرار دارند.
در زمينه عامه مردم هم با توجه به مطالعات انسان شناسي كه در ايران و 12 كشورانجام داده ام و با توجه به گستردگي و تنوع رسانه ها، رشد سواد عمومي، دسترسي بيشتر مردم به رسانه هاي ديجيتال و... مردم ما نسبت به بسياري از كشورهاي همطراز خودش از توسعه بيشتري برخوردارند.
زنان نيز در جامعه ايران نسبت به كشورهاي عربي از نظر دسترسي به سواد، مشاغل، پستها، مسؤوليتهاي مديريتي و برخورداري از حيات اجتماعي پرشور و نشاط توسعه يافته ترند.
بسياري از موارد در جامعه امروز ما بديهي تلقي مي شود، در حالي كه در بسياري از كشورها براي دسترسي به آنها بايد سالها مبارزه شود، از جمله حق رأي، نمايندگي در مجلس، رانندگي كردن، حضور در خيابانها و محافل گوناگون، دارا بودن شركتهاي اقتصادي و انتشاراتي وO .G. Nها.
شما اگر در كويت، مصر يا كشورهاي حاشيه خليج فارس در باب فرهنگ عمومي تحقيق كنيد در خواهيد يافت كه مردم و بخصوص زنان، هنوز در مراحل اوليه احقاق حق خويش هستند. حتي در زمينه جوانان نيز اين گونه است، اين كه مسأله جوان و جواني به مثابه يك معضل اجتماعي مطرح مي شود، نشان از جامعه اي دارد كه جوانش را پذيرفته است، ساختار خانواده اينك ساختار مردم سالارتر و دموكراتيك تري شده است يعني، پدرها اجازه بيشتري را به زن و فرزندان براي شركت در تصميمات خانوادگي مي دهند و حقوق بيشتر و فضاي مساوات طلبانه تري را در خانواده ها حاكم كرده اند.
اينك جوانان در حوزه خودشان بسيار منتقد عمل كرده و به راحتي حرفهايشان را به والدينشان منتقل مي كنند، هر چند ممكن است كه برخي جاها ايجاد تنش شود و گاهي نيز باعث به جالش درآمدن سنتها گردد ولي به نحو بنيادي تري آن را بايد نشانه يك تحول مثبت ارزيابي كرد، اين كه شما اجازه مي دهيد جوانان بتوانند گفتگو كنند و تجربه اجتماعي جدي تري را داشته باشند، خود نشانه اي از اين تحول است.
* آقاي دكتر، نقش رسانه ها در ترسيم و ترميم فرهنگ عمومي را چگونه مي بينيد؟
** بدون ترديد رسانه ها مهمترين ابزار فرهنگي در دنياي جديد هستند، در تمام زمينه ها نقشي كه آنها براي اطلاع رساني و تربيت شهرونداني مشاركت جو، فعال، خلاق، نوآور، پرسشگر، انتقادپذير و انتقادكننده دارند، بدون ترديد هيچ وسيله بديل ديگري را نمي توان به جاي آن در نظر گرفت.
به تعبير يكي از محققان، براي شناخت جامعه امروزي بايد به مطالعه فرهنگ رسانه اي شده بپردازيم، زيرا فرايندهاي توليد و اشاعه و انتقال نمادها و معاني از طريق رسانه ها صورت مي گيرند، بنابراين رسانه ها جاي خيلي چيزها را گرفته اند، اگر در گذشته پدربزرگها و مادربزرگها بودند كه به انتقال ميراث فرهنگي ما مي پرداختند امروز،اين رسانه ها هستند كه اين وظيفه را برعهده گرفته اند.
كودك از همان ابتدا كم و بيش با تصاوير، نمادها و نشانه هاي تلويزيوني آشنا و فرهنگ پذيري اش از همان جا شروع مي شود و با افزايش سن، تعداد رسانه هايي كه بر او اثر مي گذارند يا او بر آنها اثر مي گذارد افزوده مي شود.
* نقش رسانه هاي جهاني در توليد فرهنگهاي وارداتي چيست؟ و چرا نسل جوان ما در مقابل آنها مقاومتي از خود بروز نمي دهد؟
** ببينيد! شما يك مفروضي داريد كه مخاطبان رسانه ها را منفعل مي بينيد يعني وقتي آنان پاي تلويزيون مي نشينند فقط معرفي كننده به نظر مي رسند، در صورتي كه بررسيهاي انسان شناسي و جامعه شناسي در فرهنگهاي گوناگون اين پيش فرض شما را نشان نمي دهد، يعني اثبات نمي كند كه مردم ايران با ديدن فيلمي، دقيقاً آن را تكرار يا تقليد كنند. اگر تأثير بپذيرند كه مي پذيرند، اين تأثير اغلب خلاقانه است، تأثيري است گزينشي يعني برخي از مؤلفه هاي آن را انتخاب مي كنند و برخي را هم به كناري مي زنند و برخي از انتخاب شده ها را با دخل و تصرف متناسب با شرايط بستر، بوم، فرهنگ و تاريخ خودشان باز توليد مي كنند. ما كمتر شاهد اين هستيم كه رسانه ها موفق شده باشند چيزي را عيناً به مردم ديكته كنند. نه رسانه هاي محلي، نه بومي و نه جهاني، هيچ كدام قادر نيستند چيزي را به مردم و به زور بقبولانند.
مردم خودشان بدون اين كه آگاهيهاي آكادميك داشته باشند، فرهنگي وارداتي را فيلتر مي كنند يعني نوعي ترجمه فرهنگي صورت مي گيرد، به همين دليل برخي چيزهايي را كه ظاهراً همسو با توليدات فرهنگي ديگران مي بينيم اگر دقيق تحليل كنيم فقط در ظاهر شاهد اين شباهت هستيم ولي در معنا آن كنش، نماد و نشانه در بستر جامعه ما با معناي آن نماد يا نشانه در بستر اوليه اش فرق مي كند.
به نظر من با دانش محدود نمي شود پي به مسايل پيچيده برد، به همين دليل با سطحي نگري به نگرانيهاي فراواني برمي خوريم، كه نكند ما تقليدكننده صرف هستيم!
نكته بعد، تنوع و تكثر رسانه اي است، رسانه ها امروزه محدود نيستند بلكه بسيار متنوعند به همين دليل هيچ گونه هژموني و يا تفوق و سلطه را نمي توان ديد.
شما در ماهواره تا هزار كانال تلويزيوني را مي توانيد جستجو كنيد، در اينترنت ميلياردها وب سايت را هم مي توانيد به دست آوريد، بنابراين ما در وضعيت فرهنگي پيچيده و فراپيچيده اي قرار گرفته ايم كه با تحليلهاي ساده نمي توان اين فراپيچيدگي را شناخت و درك كرد.
مشكل اصلي كه در بستر فرهنگ عمومي ما وجود دارد، وضعيت فراپيچيدگي آن است كه با نگاههاي سنتي و ابزارهاي معمولي نمي توان آن را تعريف كرد.
* پس شما به بحران يا آسيب فرهنگي، اعتقادي نداريد؟!
** هر جامعه متحرك، پويا، خلاق، زنده و در حال حركت با مشكلات و مسايلي مواجه مي شود، تغيير همواره با تحريك همراه است. نوآوري همواره با درد همراه است. زايمانهاي فرهنگي مانند زايمانهاي طبيعي دردهاي خاص خودش را دارد. من نمي خواهم از اين طرز تفكر دفاع كنم كه جامعه ما جامعه ايده آلي است و همه بايد خيالشان راحت باشد كه هر چيز سر جاي خودش است.
آن چه را كه من مي خواهم از آن دفاع كنم اين است كه بسياري از چيزهايي را كه ما از آن تلقي بحران داريم بايد به نحو دقيق و با اتكا به داده هاي تجربي و علمي تحليل كنيم. با نگاه به 20 يا 30 سال پيش نمي توان واقعيتهاي موجود را تحليل كرد.
در جامعه 50 سال پيش 15 درصد مردم باسواد بودند اما جامعه امروزه با 90 درصد رشد باسوادي مواجه است، ما در جامعه اي به سر مي بريم كه چندين ميليون تحصيل كرده در آن وجود دارد.
ما در جامعه اي بسر مي بريم كه در سال، چهل هزار عنوان كتاب در آن نوشته، تأليف و ترجمه مي شود.
بنابراين نمي توان به راحتي قضاوت كرد كه مردم ما دچار بحران عميق فرهنگي شده اند. من منكر مشكلات فرهنگي نيستم اما آمارهاي مبالغه آميز ما را به بيراهه خواهد كشاند، اين كه ادعا شود ما 14 ميليون معتاد در كشور داريم و در مورد آمارهاي طلاق مردم به اين نتيجه برسند كه در ايران خانواده از هم پاشيده است. آيا واقعاً اين گونه است؟ با يك نگاه به خانواده خودمان و اطرافيان، به اغراق در اين گفتارها پي خواهيم برد.
حتي در غرب هم شما نمي توانيد ادعا كنيد كه بنيان خانواده در آنجا از هم پاشيده است، چه رسد به جامعه خودمان، بنابراين گزاره ها و يا باورهايي از اين نوع كه فرهنگ عمومي و جامعه، از هم پاشيده و از هم گسيخته شده، اعتياد فراگير شده، خشونت بيداد مي كند، هيچ كدام مبناي تجربي و آكادميك ندارد.
* آقاي دكتر فاضل، چنانكه جنابعالي هم اشاره كرديد ما در هر حال با يك سري آسيبهاي جدي در جامعه مان مواجهيم، شما به عنوان يك جامعه شناس چه راهكارهايي براي برون رفت از اين شرايط و يا ورود به شرايط ايده آل به نظرتان مي رسد؟
** من فكر مي كنم بهترين راه براي توسعه فرهنگ عمومي جامعه، توسعه گفتگو و دامن زدن به آگاهيهاي عمومي است كه رسانه ها در اين مسير مي توانند عمل كنند. يعني هر قدر دامنه تعامل و گفتگو را وسيعتر كنيم و عرصه معاني و نمادها را فراهم تر آوريم، موفق تر خواهيم بود.
اصل بعدي همگاني كردن فرهنگ است، بدين معنا كه بايد دسترسي به فرهنگ و پذيرش حقوق فرهنگي براي عامه مردم مورد توجه قرار گيرد. هر شهروندي همان گونه كه بايد از حقوق اوليه اش يعني رفاه، بهداشت و مسكن برخوردار باشد بايد از حق دسترسي به امكانات و خدمات فرهنگي و توليدات و مصرف فرهنگي مثل سينما، تئاتر، گالريها، موزه ها، مطبوعات و... نيز برخوردار باشد.
همان طور كه نابرابريهاي اقتصادي موجب ظلم و بي عدالتي اجتماعي مي شود، نابرابري در توزيع سرمايه هاي فرهنگي هم موجب بي عدالتي است. بخشي از نابرابريهايي را كه امروز در جامعه شاهد آن هستيم ناشي از نابرابري و بي عدالتي در توزيع و ناشي از دسترسي نداشتن مردم به امكانات و سرمايه هاي فرهنگي است.يكي از راههاي مواجهه با بحرانهاي فرهنگي، همگاني كردن آن است و بايد حق استفاده عموم از عوامل فرهنگي را به رسميت بشناسيم و مسير توسعه فرهنگي را با شتاب بيشتري پيگيري كنيم.
* آقاي دكتر، آيا مورد ديگري هم در گفته هايتان از قلم افتاده است؟
** يكي از اتفاقهاي خوبي كه در سالهاي اخير در جامعه ايران رخ داده، گسترش حضور تحصيل كرده ها و صاحبنظران علوم انساني و اجتماعي و اقتصاددانان، مورخان، جامعه شناسان، متكلمان و عالمان ديني در رسانه ها و مطبوعات و بستر جامعه است.
به نظر من يكي از امتيازهاي ما نسبت به جوامع ديگر همين امر است، كه امكان اظهارنظر صاحبنظران در علوم انساني و اجتماعي در كشور فراهم آمده است.
اين امر مي تواند كمك بسيار زيادي به افزايش سطح آگاهيهاي مردم كرده و ايجاد گفتمان عمومي دقيقتر، واقع بينانه تر و سازنده تري را در زمينه فرهنگ عمومي فراهم آورد. لازم است كه دانشگاهيان و نخبگان هنري، فلسفي و علمي ما براي آگاهي رساني بيشتر و كمك به معنادار كردن باورهاي مردم آستين همت بالا بزنند و بيشتر با رسانه ها و مطبوعات و تريبونهاي عمومي ارتباط برقرار كنند.

  


نگاهي به بحرانهاي سرشت انساني در دوره جديد؛ اخلاق؛ ضرورت عصر حاضر

 

حسين فرزانه
در ميان شاخه هاي گوناگون فلسفي و معرفتي «علم اخلاق» و «فلسفه اخلاق» جايگاهي خاص دارند و توجه و تأمل در اين باب بسيار زياد است.




به قول برخي از فيلسوفان برجسته، دو شاخه از فلسفه هاي درجه دوم كه بيش و پيش از فلسفه هاي ديگر مورد توجه اند، يكي فلسفه اخلاق است و ديگري فلسفه ذهن. در اين ميان، توجه خواص و متخصصان علوم گوناگون به فلسفه ذهن زياد است؛ اما فلسفه اخلاق نه تنها مورد توجه خواص است، بلكه بيشتر افراد جوامع بشري نيز بدان توجه ويژه نشان مي دهند. با اين حال، بايد پرسيد چرا فلسفه اخلاق و علم اخلاق و در يك سطح كلي تر اخلاق تا بدين اندازه ذهنها و زبانهاي متفاوت را به خود جلب و جذب كرده است؟ آنچه مي خوانيد، قصد دارد بدين پرسش پاسخ دهد.
1) با نگاهي به تاريخ فلسفه اخلاق در مي يابيم پشت سر گذاشتن دو جنگ جهاني دهشتناك و عواقب و نتايج آنها، در رويكرد فيلسوفان مغرب زمين به فلسفه اخلاق مهم بوده است.
اين دو حادثه و پديده باعث شد توجهات و نگاهها به سرشت اخلاقي انسان، موقعيت تراژيك وي و آينده او از نظر اخلاقي جلب شود. بعد از تبليغات بسياري كه بر علم جديد و عقل جديد تمركز مي كرد و دستاوردهاي شگرف و شگفت آن را پررنگ مي نمود، طبيعي بود اين فجايع (به صورت خاص دو جنگ جهاني)، انسان جديد را به ترديد در برخي دستاوردهاي علم جديد رهسپار كند و اين اتفاقي بود كه رخ داد.
بعد از اين فجايع بود كه ما بيش از پيش شاهد واكاوي سرشت اخلاقي بشر جديد هستيم. با اين همه، تحولاتي ديگر هم در سده هاي اخير رخ دادند كه اين توجه را به فلسفه اخلاق بيشتر كردند. مشكلات بسياري كه در نسبت انسان و طبيعت رخ دادند و بشر شاهد تخريب محيط زيست به عنوان جايي كه در آن زندگي مي كرد، بود و...
رويكردهاي قابل توجهي را در فلسفه اخلاق به وجود آوردند، به طوري كه ما با ادبياتي قوي در اين خصوص مواجه ايم.
از يك جنبه مي توان تصور كرد هر جا بحث رابطه باشد، اخلاق به صورت عام و فلسفه اخلاق به صورت خاص از اهميت زيادي برخوردارند.
بدين ترتيب، قدمت فلسفه اخلاق را مي توان به اندازه قدمت تاريخ تفكر بشري دانست و هميشه اين نحله از اهميت درخوري برخوردار بوده است. اگر نگاهي به تاريخ تفكر بشري بيندازيم، در مي يابيم اولين فيلسوفان مطرح جهان چون سقراط، افلاطون وارسطو همه دغدغه هاي جدي اخلاقي داشته اند. اين نكته حتي براي سقراط بيش از دو فرد ديگر مطرح است. به نظر برخي از مفسران، سقراط حتي به معرفت از جهت علاقه اي كه به اخلاق داشت، دلبستگي داشت. با وجود اين، نمي توان از نظر دور داشت كه توجه وافر به اخلاق در جهان جديد و بخصوص در مرحله اي كه با عنوان «پسامدرن» خود را نشان مي دهد، ريشه در بحرانهاي شگرفي دارد كه بشر معاصر با آن دست و پنجه نرم مي كند.
2) واژه و مفهوم اخلاق بدون ابهام و ايهام نيست، زيرا هر وقت از اخلاق سخن مي گوييم؛ هم علم اخلاق، هم فلسفه اخلاق و هم فلسفه علم اخلاق را مدنظر قرار مي دهيم. در واقع، ابهام اين مفهوم در زبان فارسي بيش از ابهام و ايهام آن در زبان انگليسي است، زيرا در زبان انگليسي در برابر ارزشهاي اخلاق واژه «Morality» وجود دارد. به همين دليل، هنگامي كه از «Ethics» سخن مي گوييم، تنها معارف اخلاقي را مدنظر قرار مي دهيم؛ حال خواه اين معرفت، علم اخلاق باشد يا فلسفه علم اخلاق. اما در زبان فارسي از آن رو كه براي هر سه اين معاني واژه و مفهوم اخلاق وجود دارد، ابهامهاي بيشتري را شاهديم. بدين ترتيب، هر وقت با اين واژه رو به رو مي شويم، بايد از خود بپرسيم كدام يك از اين معاني را مدنظر داريم. آيا از هنجارها يا ارزشهاي اخلاقي سخن مي گوييم يا علم اخلاق را به عنوان علمي كه بايد و نبايدها، درسته او اشتباههايي را براي ما مشخص مي كند، در نظر مي گيريم؛ يا قصد ما بررسي علم اخلاق از منظر فلسفي يا اخلاق شناسي فلسفي است.
هر يك از اين معاني كه مدنظر ما قرار گيرد، تحليل و تبيين ما را به سمت و سويي خاص رهسپار مي كند. اما طبيعي است، هنگامي كه اخلاق را ضرورت اين زمانه معرفي مي كنيم، هر سه اين معاني مدنظر است، يعني اولاً جامعه و فرهنگها به ارزشها و هنجارهايي نياز دارند كه زندگي خود را در ساحتهاي گوناگون سامان دهند و ضرورت توجه به اين ارزشها هم اكنون بيش از پيش حس مي شود.
ثانياً علم اخلاق زمانه مي طلبد كه خود را با نيازها و ضرورتهاي جديد وفق دهد. به عنوان مثال، ما هم اكنون شاهد فناوريهاي شگفت انگيزي هستيم كه الزامهاي ارزشي فراواني بر آنها مترتب است و بدين جهت علم اخلاق بايد بدانها انديشه كند.
از سوي ديگر، اخلاق زمان كنوني با توجه به گسستهاي معرفتي شگرف و عجيبي كه با آنها رو به رو است، نيازمند آن است كه به مباني و مبادي جديدي مجهز و مسلح شود و همچنين تحليلهاي جديدي را مبتني بر مفاهيم نوين پي گيرد.
از اين رو، هنگامي كه از ضرورت توجه مجدد به اخلاق سخن مي رود، هر سه معنايي كه از مفهوم اخلاق در زبان فارسي مدنظر است به دست مي آيد و بايد بدانها توجهي ويژه داشت.
3) شاعر ايراني مي گفت؛ چراغ رابطه خاموش و ساكت است. حقيقت اين است كه مسأله رابطه در جهان جديد خود به مسأله اي مضاعف بدل گشته است و همين موضوع تفاوت رابطه در جهان جديد و قديم را نشان مي دهد. تكرار كنيم كه اخلاق هميشه از يك رابطه و ارتباط خبر مي دهد و تمايل دارد اين ارتباط را به بهترين نحو سامان دهد و تنظيم نمايد.
اما اين رابطه با توجه تحولات مهم و عالم اندازي كه بشر جديد به خود ديده به كلي دستخوش تغيير شده و ماهيتي كاملاً جديد يافته است. بسياري در خصوص اين كه مهمترين تمايز جهان جديد و جهان قديم تأكيد بشر جديد بر فرديت و تأكيد بشر قديم بر جمع باشد، مناقشه كرده اند؛ اما تا اينجا مي توان پذيرفت، بسياري از مشكلاتي كه بشر جديد با آنها دست به گريبان است و اين مشكلات و مسايل با مسايل جهان قديم متفاوت هستند، ريشه در رويكرد فردگرايانه بشر جديد دارد.
به همين دليل است كه ما در جهان قديم هيچ وقت با تنهايي به شكل مفرطش آنگونه كه در جهان جديد رو به رو مي شويم، مواجه نمي شويم. همچنان كه طيف وسيعي از يأسها و بي معناييها و بي هويتي هاي جهان جديد در جهان قديم قابل رديابي نيست. اين نكته نبايد اينگونه تأويل و تفسير شود كه بشر قديم و جهان قديم بدون مشكل بوده اند و به تعبير عده اي ما شاهد جهاني آرماني بوده ايم كه هم اكنون از آن فاصله گرفته ايم.
آنچه مي گوييم بايد بدين معنا باشد كه هر يك از منظومه هاي جهان قديم و جهان جديد مشكلات خاص خود را داشته و دارند. در اين ميان اما مسايل جهان جديد هم كم و بيش مشخص هستند كه به تعدادي از آنها چون بي معنايي، يأس، تنهايي و بي اميد بودن اشاره كرديم.
اين وضعيت جديد به تحليلها و بررسيهاي جديد و نويني نياز دارد. نمي توان با جوابهاي قديمي با اين موقعيت روبرو شد و بايد ابزارهاي مفهومي پيشرفته تري به خدمت گرفته شوند. بي دليل نيست كه ما در منظومه جديد معرفتي با نحله اي فكري- فلسفي به نام «اگزيستانسياليسم» روبرو مي شويم كه به كلي نگاه و رويكردي جديد و نوين را نسبت به سرشت انساني و به تبع آن اخلاق معطوف به انسان اتخاذ مي كند. اين رويكردها و ديدگاههاي جديد ناشي از الزامهاي جديدي است كه بشر را در بر گرفته اند.
4) شكي نيست، بخشي از اهميت اخلاق بدان سبب است كه معرفتي كه آن را به وجود مي آورد در جهان جديد خدشه هايي مهم را به خود ديده است. به قول «ريكور» با حمله هايي كه افرادي چون هيوم، داروين، فرويد، نيچه و هايدگر و حتي ويتگنشتاين به عقل روا داشته اند، عقل به بحراني دچار شده كه شايد تا مدتها نتواند از آن راه برون رفتي بيابد.
طبيعي است اخلاق به مبنايي نيازمند است و مهمترين و ضروري ترين مبنا هم عقل به شمار مي آيد. حال اگر عقلي كه بناست مبناي اخلاق باشد مورد هجمه واقع شود، اخلاق هم از آسيب آن در امان نمي ماند. بسياري از توجهاتي كه به اخلاق مي نمايند ريشه در ضرباتي دارد كه به عقل وارد شده است، زيرا همان طور كه گفتيم اخلاق بر اساس ارتباط انسان با محيط و افراد اطراف وي استوار است.
با توجه به اين تعريف از اخلاق، هيچ انساني از آن بي نياز نيست. حال اگر با بحران عقل، اخلاق نيز به بحراني دچار شود، طبيعي است بخش مهمي از ارتباطهاي انساني به بحران دچار مي شود. اين بحران انگيزه بسياري از افراد براي توجه به اخلاق و كاويدن جنبه هاي مختلف آن و همچنين تأمل به نسبتش با عقل بوده است. به تعبير متفكري، نسبي انديشي بيش و پيش از هرجا، در بحث اخلاق اثرات انساني و اجتماعي اش را نشان مي دهد. از اين رو در ميان انواع و اقسام نسبي گرايي، نسبي گرايي اخلاقي اهميت بيشتري مي يابد و همين نكته توجه بي بديل به اخلاق در جهان را نشان مي دهد.
5) جدا از همه اين رويه ها و جنبه ها، يكي از مهمترين وجوه آدمي، وجه اخلاقي و ارزشي اوست كه اين سرشت، ريشه در مواجهه ديرين وي با معنويت دارد. آن كه به معنويت مي انديشد، نمي تواند دست از اخلاق بشويد و همان طور كه تعدادي از ژرف انديش ترين متفكران قرن به ما گوشزد كرده اند، انسان راهي جز حركت به سوي معنويت ندارد و هر مشي و شيوه اي كه در پيش مي گيرد، اگر بهره اي از اين معنويت نبرد، ره به خطا برده است.
با توجه به اهميت و نقش مهم اخلاق در معنويت مي توان نياز ارزش و اخلاق را نيز در زمانه ما بيش از دوره ها و زمانه هاي پيشين دانست.

  


در همايش مقاومت در سيره نبوي عنوان شد:
مطالعه سيره پيامبر اعظم(ص) جهت گيريهاي ما را تنظيم مي كند

 

گروه فرهنگي- دلپذير: در سيره و سبك زندگي پيامبر(ص) قواعدي ثابت و مشخص وجود دارد كه به عنوان منطق عملي جهت گيري ما را تنظيم مي كند.




دكتر مصطفي دلشاد تهراني در همايش بزم انديشه 2 كه با عنوان مقاومت در سيره نبوي از سوي مؤسسه خدمات مشاوره اي و پژوهش هاي اجتماعي آستان قدس رضوي برگزار شد، با بيان اين مطلب گفت: مفهوم مقاومت در سيره نبوي اين است كه هر فردي براي حفظ كرامت انساني خود موظف به ايستادگي در برابر متجاوزان مي باشد.
وي رويكرد به سيره نبوي را ضرورتي انكارناپذير دانست و افزود: مطالعه سيره پيامبر(ص) مي تواند يك هندسه معتدل، عقلاني، معنوي، لطيف، جامع و مبتني بر حقوق والاي انساني را به جامعه بشريت ارايه نمايد.
وي با اشاره به اين كه سيره پيامبر(ص) از قرآن كريم اخذ شده است، اظهار داشت: در بحث مقاومت در سيره نبوي دو اصل اساسي وجود دارد كه شامل صبر و استقامت و عدم انظلام (ظلم پذيري) است.
دكتر دلشاد تهراني خاطرنشان كرد: البته براي تبيين جايگاه مقاومت در اين سيره ارزشمند اصول ديگري مانند حفظ عزت، عدم استرحام و كيفيت استخدام وسيله نيز وجود دارد كه بايد مدنظر مسلمانان قرار گيرد.
شايان ذكر است، اين همايش عصر چهارشنبه گذشته در محل آمفي تئاتر دانشگاه امام رضا(ع) برگزار شد.

  


نگاهي به پديدارشناسي هوسرل ؛ هزارتوي آگاهي

 

شيدا اميني
براي مشخص نمودن معناي دقيق «پديدار شناسي» لازم است به بررسي دقيق منشأ و آغاز آن بپردازيم. مي توان چنين بيان نمود كه براي اولين بار در كتاب «تحقيقات منطقي» هوسرل بود كه پديدارشناسي مطرح شد. هوسرل بيان خود را با عنوان خودآگاهي مبتني بر پديدار شناسي آغاز مي كند. براي بيان پديدارشناسي از ديدگاه هوسرل، ابتدا لازم است مقصود او را از روش شناختي كه معادلي براي كلمه متدلوژي است، بيان نماييم.




بر مبناي اين كه در چه حوزه اي از يك روش استفاده شود، مي توان روش شناسي را به دو دسته تقسيم كرد؛ دسته اول روش شناسي هايي كه بر اساس افعال جسماني صورت مي گيرند و دسته دوم روش شناسي هايي كه بر مبناي افعال عقلاني مورد نظرند. در اين بحث از روش پديدارشناسي، هوسرل توجه خود را به افعال عقلاني معطوف ساخته و به اين مسأله توجه دارد كه براي داشتن تفكر صحيح، بايد به چه مسيري توجه نمود. در اين حالت، مي توان روش شناسي را عملي دانست كه شيوه كسب دانش و فهم آن را به طور صحيح نشان مي دهد. البته، نبايد روش شناسي هوسرل را صرفاً در حد يك روش تقليل داد، بلكه بايد آن را مدخلي دانست كه از طريق آن هوسرل به بيان پديدارشناسي مي پردازد. هوسرل درصدد است تا مبناي استواري براي تمام علوم- بخصوص فلسفه به وجود آورد و او آن نوع آگاهي را مدنظر دارد كه به نحو بي واسطه اي داده ها را به حضور مي آورد. اين بيان، نخستين قاعده روش پديدارشناسي هوسرل است. پديدارشناسي خود را از مفروضهاي پيشين بي نياز مي داند از اين رو به عنوان فلسفه اولي خود را معرفي مي سازد.
هوسرل و شاگردانش نشان داده اند كه استفاده از اين روش مي تواند بسيار ثمربخش باشد؛ هر چند به كار بستن دقيق اين روش آسان نيست. از ديدگاه هوسرل، روش مبتني بر پديدار شناسي داراي دو مرحله تحويل است: مرحله اول تحويل مثالي است و مرحله دوم تحويل مبتني بر پديدارشناسي است. در تحويل ابتدا به عدول از عادتهاي فكري مرسوم و متداول مي پردازد. در اين حالت، صرفاً به نفس ماهيت توجه مي شود. از ديدگاه هوسرل، مراحل تحويل مراحل مختلفي از روش شناختي است كه مبتني بر شهود و مشاهده عقلاني است. بنابراين، قاعده اصلي پديدارشناسي را مي توان روي آوردن به خود اشيا دانست و توجه به خود اشيا مستلزم آن است كه تمام اطلاعات و احكام قبلي كه در رابطه با شي وجود دارد حذف شود و تنها خود متعلق مورد توجه قرار گيرد.
هوسرل اين حذف و طرد را اپوخه يا به بيان ديگر تعليق مي داند و هر نوع حكمي را كه در بردارنده اعتقاد به تحقق وجود شييء اعم از خارجي و يا نفساني باشد تعليق مي كند و هر نوع فرضيه اي را كه مأخوذ از منابع ديگر باشد، كنار مي نهد و تنها آن چيزي را در نظر مي گيرد كه به آگاهي داده شده باشد و تنها ذات شي، مورد تحليل قرار مي گيرد. از اين رو، مي توان گفت كه پديدارشناسي از طريق شهود ذوات و اپوخه و همچنين با طرد و حذف وجود خارجي آن ميسر مي گردد، طريق روش شناختي تفكر هوسرل ناميده اند.
هوسرل در روش مبتني بر پديدار شناسي، درصدد است تا پايه محكمي براي همه علوم به خصوص فلسفه به وجود بياورد. او منبع اصلي را در شهود و يا به تعبيري ديگر در آگاهي نخستين كه به نحو بي واسطه به وجود آمده، مي داند. هوسرل به دو نوع شهود اعتقاد دارد؛ اول شهود حسي و ديگري شهود مثالي است. از ديدگاه وي، متعلقات شهود حسي امور واقع است و متعلقات شهود مثالي ذوات است. در نظر هوسرل، شهود حسي همان ادراك است كه در آن، آن چه ادراك مي شود به طور بي واسطه به آگاهي كه متصف به صفت ادراك است داده مي شود و در واقع ادراك حسي همان شيوه اوليه شناخت اشياست. هوسرل حادث شدن ارتباط ميان فاعل شناسايي و متعلق ادراك را «حيث التفاتي» مي نامد كه از مهمترين مسايل پديدارشناسي است. در قرون وسطي لفظ التفات در رابطه با تصور و تصديق به كار برده مي شد. از ديدگاه هوسرل، پس از تحويل مثالي، ذوات اشيا به وجود غيرخارجي التفاتي در نفس حضور مي يابند. اين شيوه از حيث التفاتي بيانگر ارتباط ميان ذهن و عين است. معني حيث التفاتي در نظر هوسرل اين است كه نفس در هيچ زماني مجرد از ماهيت مورد اضافه نيست. به بيان ديگر، هر شناسايي مستلزم اضافه است و همواره ميان فاعل شناسايي و از سويي ديگر اشيا يعني متعلق شناسايي نسبت وجود دارد و وجود اين نسبت همان حيث التفاتي است. التفات صفت ذاتي آگاهي محض است. بدين ترتيب، آگاهي از آن جهت كه حيث التفاتي دارد و حيث التفاتي نيز از آن جهت كه داراي دو جنبه عيني و ذهني است، در بردارنده عينيت شناسايي و حافظ رابطه عين و ذهن است. از اين رو، با آگاهي محض به متعلقات التفاتي است كه ماهيت اشيا پديدار مي شود. مي توان بيان نمود كه پديدارشناسي، شناسايي ماهيت از طريق شهود و با حيث التفاتي آگاهي است كه نسبت ميان متعلق ادراك و فاعل شناسايي به وجود مي آيد.
بنابراين دانستيم كه در نظر هوسرل پديدارشناسي روشي است كه در آن ذوات اشيا در برابر آگاهي پديدار مي شود. او با تفكيك شهودهاي حسي از شهودهاي ماهوي، علوم تجربي را از علوم ماهوي جدا مي كند. به بيان ديگر، او امور واقع را از ذوات متمايز مي گرداند. نفس را نه محلي براي ذوات، بلكه مصدر آن مي داند. از اين رو، براي ارجاع صور معقول حاصل در ذهن به خود نفس بايد به ذوات حقيقي كه ماهيت صرف بوده و خالي از تجربه باشد، دست يافت. براي دستيابي به اين ذوات حقيقي، هوسرل از تحويل استعلايي نام مي برد. در اين گونه از تحويل جنبه عقلي آگاهي در نظر گرفته مي شود. در اين حالت، تمام صوري كه در ذهن حاصل شده اند، به آگاهي محض ارجاع شده و بين آگاهي و متعلقات بي واسطه آن التفات حاصل مي شود و به بياني ديگر، ذوات حقيقي پديدار مي گردد. از اين رو، مي توان پديدارشناسي را در نظر هوسرل شيوه پديدار شدن ذوات و توصيف و تبيين آن دانست.
در طريق پديدارشناسي، به جاي توجه به بحثهاي مفهومي، بايد به وجدان و تجربه حضوري بي واسطه روي آورد و تنها به تجربه دروني پرداخت. در ديدگاه پديدار شناسانه، عالم از حيث ابژكتيوي دكارت مورد بررسي قرار نمي گيرد، بلكه از آن نظر كه چيزي توسط آگاهي كسب شده است، مورد توجه واقع مي شود. بنابراين، مي توان گفت پديدارشناسي توصيف حضوري چيزي است كه بر مبناي آگاهي انسان ظهور كرده است.

  


همايش «ايران و يونان باستان؛ تعاملات فرهنگي» در آتن برگزار مي شود

 

همايش بين المللي «ايران و يونان باستان؛ تعاملات فرهنگي» با همكاري رايزني فرهنگي ايران، نمايندگي يونسكو و مركز تحقيقات ملي يونان امروز در آتن برگزار مي  شود.اين همايش در نظر دارد به بررسي نقاط مبهم تاريخي در روابط ايران و يونان باستان و بررسي تأثيرپذيري و تأثيرگذاري اين دو تمدن بزرگ بريكديگر بپردازد.
 در اين همايش محققان و پژوهشگراني از كشورهاي ايران، يونان، فرانسه، روسيه، گرجستان، آمريكا، هلند و انگليس حضور دارند.
در افتتاحيه اين همايش، ميرجلال الدين كزازي، عضو هيأت رئيسه اين همايش طه هاشمي، معاون سازمان ميراث فرهنگي، رئيس يونسكو در آتن، رئيس مركز تحقيقات يونان، رايزن فرهنگي جمهوري اسلامي ايران و برخي از مقامات فرهنگي يونان سخنراني خواهند كرد.

  


معاون فرهنگي وزارت علوم خبر داد ؛
راه اندازي خانه فرهنگ در همه دانشگاهها تا پايان دولت نهم

 

خرمشاد گفت: خانه فرهنگ خوابگاههاي دانشجويي تا 3 سال آينده در همه دانشگاههاي حوزه وزارت علوم راه اندازي خواهند شد.
محمد باقر خرمشاد معاون فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم، با بيان اين مطلب افزود: خانه فرهنگ دانشگاههاي شهيد بهشتي و الزهرا راه اندازي شده و وزارت علوم قراردادهايي را با دانشگاههاي مرزي كشور براي ايجاد خانه هاي فرهنگ در خوابگاههاي دانشجويي اين دانشگاهها منعقد كرده است.
وي اضافه كرد: تا كنون با 15 دانشگاه براي راه اندازي خانه فرهنگ در خوابگاههاي دانشجويي قرارداد منعقد شده است و قرارداد راه اندازي خانه فرهنگ در 15 دانشگاه ديگر كشور نيز صورت خواهد گرفت.
معاون فرهنگي وزير علوم در خصوص مقولات اعتباري خانه هاي فرهنگ گفت: برآورد اوليه براي راه اندازي خانه فرهنگ خوابگاههاي دانشجويي بين 70 تا 80 ميليون تومان است.

  


فعاليت كميته رسانه ها و امور فرهنگي سازمان كنفرانس اسلامي بررسي مي شود

 

هشتمين دوره كميته دايمي رسانه ها و امور فرهنگي سازمان كنفرانس اسلامي  22 تا 24 آبان در داكار پايتخت سنگال برگزار مي شود.
به گزارش مهر، هشتمين دوره كميته دايمي رسانه ها و امور فرهنگي كه به رياست اكمل الدين احسان اوغلو دبير كل سازمان كنفرانس اسلامي در داكار پايتخت سنگال برگزار مي شود، به ارايه گزارشهايي درباره اجراي برنامه هاي ده ساله در دو زمينه فرهنگي و اطلاع رساني پرداخته خواهد شد.طي اين دوره ضمن بررسي فعاليتهاي فرهنگي و اطلاع ساني كشورهاي اسلامي، نقش زن در توسعه جوامع اسلامي، حمايت از كودكان در جهان اسلام و مسايل مسلمانان و موضوعات بهداشتي آنها بررسي مي شود.
بررسي مسايل فلسطين در رسانه ها و فرهنگها، بررسي اوضاع دانشگاهها و مؤسسات و مراكز اسلامي، تشريك مساعي شوراهاي فرعي و مؤسسات تخصصي در زمينه هاي اطلاع رساني و فرهنگ در سازمان كنفرانس اسلامي از ديگر موضوعات پيش بيني شده براي اين دوره هستند.
فعال سازي كميته دايمي اطلاع رساني و امور فرهنگي از ديگر اموري هستند كه در اين دوره مورد بررسي قرار خواهند گرفت.

  


نسبت جوهر جسم و نفس در انديشه دكارت وكانت؛ثبوت نفس؛ انكار ماهيت

 

* سپهر نيك گوهر
از ديدگاه دكارت وجود يك شي به اعتبار يقين، فاعل شناساي آن است. از سوي ديگر، چون آدمي از ابتداي تفكر خود در وضعيتي طبيعي و سيري عادي قرار دارد، بايد در مورد قضاوتهاي خود شك نمايد. از اين رو، دكارت مبدأ و اساس تفكر را «شك» مي داند. در اين حالت، او نفس را جوهري مي داند كه انديشه و تفكر، صفت اصلي آن است و با انديشه در نفس خود در مي يابد كه تصورات واضح ديگري در نفس نيز وجود دارد و آن تصوري از خدا و جسم است.




از ديدگاه دكارت، نفس جوهري به كلي متمايز از بدن است. از ديدگاه وي، نفس به عنوان جوهري كه صفت اصلي آن انديشه است، در مقابل عالم كه صفت اصلي آن بعد است، قرار مي گيرد. بدين ترتيب، نفس به عنوان فاعل شناسا و عالم به عنوان متعلق شناسايي مطرح مي شود.
دكارت جوهر نفس و جسم را جوهرهايي مخلوق مي داند و خدا را جوهري خالق كه دو جوهر ديگر را خلق كرده است.
در برابر ديدگاه دكارت، فلاسفه ديگري كه به عنوان مثال مي توان از «لاك» نام برد و از پيروان اصالت تجربه است، اعتراضهايي را وارد ساختند و بيان داشتند كه جوهر جسماني نمي تواند فاعل شناسايي واقع شود. «جان لاك» مبناي جوهر جسماني را كه بر طبق آن واقعيت مستقري به دست مي آيد كه پديدارها و اعراض قائم به آن هستند، متزلزل مي كند.
فيلسوف ديگري كه در مقابل دكارت به نفي جوهر جسماني مي پردازد، «جورج باركلي» است. او نظريه خود را مذهب اصالت وجود غيرجسماني مي نامد و كيفيات اوليه را مستند به فاعل شناسا دانسته و بدين ترتيب وجود جوهر جسماني را منكر مي شود.
از ديدگاه باركلي، هر آنچه در جهان خارج به وقوع مي پيوندد، معلول افعال بي واسطه نفس بوده و وجود جوهر جسماني مستقل از نفس، توهم است.
باركلي بر اين اعتقاد است كه نفس با ادراك خود، هم مقوم وجود است و هم محصل معرفت. با آمدن لاك و باركلي جوهر جسماني نفي مي شود و به دنبال آن ذات اجسام منتفي شده و همه چيز بر حسب ظاهر بيان مي گردد و اصالت ظاهر نضج مي گيرد.
دكارت در جاي ديگر جوهر نفساني را به كلي متمايز از جوهر جسماني مي دانست. از نظر او، جوهر جسماني داراي ذات و همچنين تبادلهاي عرضي است. در مقابل اين ادعا، هيوم با توجه به اين مبنا كه نفس چيزي جز توالي مستدام صور نفساني امور نيست، جوهر نفساني را نفي مي كند و بيان مي دارد كه نفس مدرك بي واسطه نيست؛ بلكه امور پديدار و ظواهر است كه بي واسطه درك مي گردند. بدين ترتيب، هيوم به نفي كامل شهود بي واسطه چه در مورد اجسام خارج و چه در مورد نفس مي پردازد. از اين رو، پديدار در نظر هيوم صرف ظاهر اشيا بوده و به نفي باطن و كنه آنها مي پردازد.
فيلسوف ديگري كه در مقابل تفكر فلاسفه ديگري چون باركلي و هيوم قرار مي گيرد، كانت است. او به اثبات و تأييد نفس از منظري ديگري مي پردازد. او سعي مي كند جوهر جسماني و جوهر نفساني را كه با آراي فلاسفه اي چون باركلي و لاك و هيوم متزلزل شده بود، دوباره به اثبات برساند. از اين رو، جوهر جسماني و جوهر نفساني را به صورتي كه در ديدگاه دكارت مطرح بود، در نظر گرفته و معنايي را در نظر مي گيرد كه دكارت از آن مفاهيم در نظر داشت. از اين رو، كانت اشيا و اموري را كه در تجربه بر ما ظاهر مي شوند، از اشيا و اموري كه في نفسه براي ما قابل شناخت هستند، متمايز كرد.
كانت چيزي را كه در تجربه بر ما ظاهر مي شود «پديدار» ناميد و آنچه را كه هرگز از طريق تجربه نمي توانيم به آن برسيم، شي في نفسه نام نهاد. بدين ترتيب، تنها پديدارها مي توانند مورد شناخت ما قرار بگيرند و ذات معقول مورد شناسايي قرار نمي گيرد.
تفاوت آراي كانت با افرادي چون هيوم و بركلي در اين است كه آنها ثبوت نفس را نيز نفي نموده بودند و ماهيات را نيز منكر بودند، اما كانت به تأسيس مابعدالطبيعه جديدي همت گماشت كه در آن نفس را به اثبات مي رساند، اما در رابطه با اثبات ماهيت بي اعتنا بود.

  


تربيت و خشونت

 

* علي اكبر مظاهري
پيامبر اعظم(ص) فرموده اند:
«لعن ا... والدين حملا ولدهما علي عقوقهما؛(1)
خدا لعنت كند پدر و مادري را كه فرزندشان را بر نافرماني و اذيت خودشان وادار كنند (و باعث شوند فرزند، كاري كند كه عاق والدين شود)».
***
در قلمرو تربيت، جايي براي خشونت وجود ندارد. فضاي بوستان تربيت بايد با رايحه روح نواز رأفت و رحمت، معطر باشد تا شكوفه هاي پرطراوت حيات فرخنده، شكوفا شوند و از آنها ثمره هاي پرحلاوت سعادت، حاصل شوند.
پدر و مادر، كه باغبانهاي اين بوستانند، بايد پيشگامان اين ساحت مبارك باشند و نخست، صميميت و همدلي را ميان خود برقرار سازند تا فرزندان، كه شكوفه ها و ثمره هاي اين بوستانند، در پرتو نيروآفرين لطف و رحمت ايشان، شكوفا و بالنده گردند.
اگر دود تيره و بوي نفرت آلود استبداد و زورمداري، فضاي بوستان تربيت را بيالايد، ديگر انتظار روييدن شكوفه هاي ثمربخش، انتظاري بيهوده است.
با افسوس بايد اقرار كرد در بسياري از جوامع و از جمله جامعه ما، بر اثر رفتار قلدرمآبانه و زورمدارانه والدين و مربيان، آسيبهاي فراواني بر جسم و جان كودكان و نوجوانان وارد مي شود و نتايج شوم و جبران ناپذيري به بار مي آورد. اين سيره و شيوه نامبارك، از نسلي به نسل ديگر سرايت مي كند و همگان از آن زيان مي بينند.
در خانواده اي كه استبداد و بي منطقي حاكم باشد، جايي براي رشد و كمال و بزرگمنشي باقي نمي ماند.
ديانت ما ديانتي توأم با حكمت است. در فرهنگ اسلام، مكانت والدين، مكانتي رفيع است؛ اما وظيفه صيانت از اين مكانت و نگاهباني از اين حرمت، بر عهده والدين نيز نهاده شده و از آنان خواسته شده حرمت اين حريم را نشكنند و با ستم به فرزند، او را به نافرماني و بي حرمتي نكشانند.
فرجام كار
اكنون تا مجال باقي است و پيش از آنكه فرصت از كف برود، به خود آمده و درصدد جبران برآييم؛ خويشتن را وارسي كنيم، آسيبهاي روابط خود و همسرمان را بشناسيم و سپس به كاوش روابط با فرزندان بپردازيم. مطالعه كنيم، مشاوره كنيم، با متخصصان فنون تعليم و تربيت رايزني كنيم و كاستيهاي روابط خانوادگي مان را جبران نماييم و سرانجام: براي رسيدن به حياتي خجسته، طرحي نو دراندازيم.
پي نوشت:
(1) وسائل الشيعه، ج 15، ص 134، حديث 4.

  


دكتر لگنهاوزن در نشست تواناييهاي فلسفه اسلامي در مسايل اجتماعي:
تعامل فلسفه اسلامي با فلسفه هاي جديد مورد غفلت واقع شده است

 

براي باروري فلسفه اسلامي در حوزه هاي عملي، بايد به همه حوزه هاي كلامي اصول فقهي، متون اصلي اسلامي و سخنان غربيان توجه كنيم.
دكتر محمد لگنهاوزن در نشست «تواناييهاي فلسفه اسلامي در مسائل اجتماعي» با بيان اين مطلب، به وضعيت فلسفه غرب در توجه به مسائل اجتماعي پرداخت و گفت: همه مكاتب فلسفي يكسان به اين مسائل توجه نكردند. البته ورود به فلسفه هاي مضاف مثل فلسفه اخلاق، فلسفه سياست و فلسفه اقتصادي و...، تخصص در دو حوزه را لازم دارد.
وي معتقد است كه ورود فلسفه در حوزه هاي اجتماعي در جامعه اسلامي نه تنها ضرري ندارد، بلكه از جهت فهم عميق تر دين و نيز نحوه اجراي احكام ديني، با توجه به شرايط امروز كمك كننده است.
لگنهاوزن خاطرنشان كرد: علت ضعف دينداري در اروپا تأمل فلسفي در مسائل ديني نبود، بلكه مسائل اجتماعي و نحوه عملكرد كليسا در حمايت از نظام فئودال و سلطه طلبي در آن نقش داشت. اما در فلسفه ورزي در مسائل ديني نبايد سطحي نگري كرد و با ادله ضعيف به نفي مسائل ديني پرداخت.
وي با اشاره به اين كه بعضي معتقدند فلسفه اصيل اسلامي در كلام اسلامي و تا حدي اصول فقه آمده است، با اين حساب فلسفه اسلامي را در كجا بايد جست، اظهار داشت: فلسفه يك معناي عام دارد كه شامل حوزه هاي كلام و اصول هم مي شود، ولي در حوزه خاص، همان مكاتب مطرح هستند.
وي در ادامه گفت: امروزه براي باروري فلسفه اسلامي در حوزه هاي عملي، بايد به همه حوزه هاي كلامي اصول فقهي، متون اصلي اسلامي و سخنان غربيان توجه كنيم.
نشست «تواناييهاي فلسفه اسلامي در مسائل اجتماعي» با حضور دكتر محمد لگنهاوزن در موضوع تواناييهاي اجتماعي فلسفه اسلامي در پژوهشكده فلسفه و كلام پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي برگزار شد.

  


كرسي نقد «چيستي فلسفه» با حضور دكتر يثربي برگزار مي شود

 

كرسي نقد «چيستي فلسفه و نقد فهم متأخران از آن» با حضور دكتر يثربي اول آذرماه برگزار مي شود.
اين نشست از سوي هيأت حمايت از كرسيهاي نظريه پردازي، نقد و مناظره كرسي نقد «چيستي فلسفه و نقد فهم متأخران از آن» اول آذرماه در محل مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران، واقع در خيابان وليعصر(عج)، خيابان نوفل لوشاتو، كوچه آراكليان برگزار مي شود.

  


انتشار هجدهمين شماره فصلنامه «فرهنگ و انديشه»

 

هجدهمين شماره فصلنامه «فرهنگ و انديشه» ويژه سياستگذاري عمومي توسط انتشارات «مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني» منتشر شد.
اين شماره از فصلنامه «فرهنگ و انديشه» شامل مقاله هايي از قبيل «مدخلي بر شناخت شناسي تحليل سياستها و تحليل  گران سياستها در سياست گذاران»، «دموكراسي در آيينه سياست گذاري عمومي»، «سياست گذاري فرهنگي و توسعه»، «رهيافتهاي نظري مطالعات سياستگذاري در آزاد سازي»، «شرايط موفقيت در اجراي مؤثر سياستها»، «تقويت ثبات و پايداري جهاني» و چند مقاله پژوهشي ديگر است.

  


كالينگوود و تلقي جديد نسبت به فلسفه

 

* سپهر نيك گوهر
«رابين جورج كالينگوود»، فيلسوف و باستان شناس بريتانيايي بيشتر به جهت كارهايش در زيبايي شناسي و فلسفه تاريخ معروف است. در دهه هاي 1950  و  1960  تلقي وي در فلسفه تاريخ بسيار مورد توجه بود. در اين راستا وي تأكيد فراوان داشت كه تبيين در علوم اجتماعي با تبيين در علوم طبيعي متفاوت است. بدين جهت كارهاي وي را در تقابل با كارهاي «كارل همپل» قرار مي دهند كه شكافي جدي ميان تبيين در علوم طبيعي و علوم انساني نمي بيند. كالينگوود همچنين مقالات فلسفي زيادي نگاشته كه در اين مقالات سعي كرده نشان دهد چرا فلسفه حوزه اي مستقل از علوم طبيعي و انتزاعي قلمداد مي شود؟
از كالينگوود اغلب به عنوان ايده آليست بريتانيايي ياد مي شود؛ هر چند اين عنوان نمي تواند فعاليت فكري وي را به طور كامل نشان دهد، زيرا ايده آليسم وي بيش و پيش از آن كه مابعدالطبيعي باشد، مفهومي است. در مكاتباتي كه وي با «گيلبرت رايل» داشته، او ادعاي آيده آليست بودن خود را نفي كرده است؛ زيرا به نظر وي، با ايده آليستهاي بريتانيايي اختلافهاي فكري زيادي دارد و نبايد در دسته آنها جاي گيرد.
از اواسط دهه 30 قرن بيستم، كارهاي كالينگوود معطوف گفتگو با مكاتب موجود در فلسفه تحليلي شد. او در كتاب «درآمدي بر مابعدالطبيعه» بر فرضهاي تجربي اي كه در فلسفه تحليلي رواج داشتند، حمله برد و از گونه اي تبديل روش شناختي از هستي شناسي به روش شناسي و معرفت شناسي دفاع كرد.
با توجه به اين مواضع، كالينگوود فيلسوف مهمي در نيمه اول قرن بيستم به شمار مي آيد. او از يك طرف فرضهاي تجربي را كه فيلسوفان نسل اول تحليلي بدان قايل بودند رد مي كند و از سوي ديگر حوزه اي براي فلسفه قايل مي شود كه مستقل از حوزه هاي معرفتي ديگر مطرح هستند. در اين راستا، اين حوزه مستقل صرف تحليلهاي زباني نيستند و بدين وسيله وي از ويتگنشتاين و پيروان وي و همچنين فيلسوفان فلسفه اكسفورد هم جدا مي شود.
كالينگوود در سال 1889 در لنكاشير متولد شد. پدرش يك باستان شناس و بازيگر و مادرش هم موسيقي دان بود.
در سال 1908 او به دانشگاه اكسفورد رفت تا ادبيات و علوم انساني بخواند. در اوان تحصيل تحت تأثير رئاليستهاي اكسفورد قرار داشت. بيشتر كارهاي اوان زندگي فكري كالينگوود در الهيات و فلسفه دين بود و اين آثار تحت تأثير يك گروه مسيحي قرار داشتند. در سال  1916  او كتاب «دين و فلسفه» را منتشر كرد.
در همان زمان او بجد به كار باستان شناسي پرداخت و تابستانهايي را به شمال انگلستان مي رفت تا از طريق آثار به جاي مانده، به ويژگيهاي دوره امپراتوري روم پي ببرد. او در اين باب آثاري را روانه بازار طبع كرده كه هنوز مورد استفاده قرار مي گيرند.
در سال 1935، كالينگودد موفق شد كرسي استادي فلسفه مابعدالطبيعي را در كالج «مك دالن» كسب كند. او همچنين در سالهاي بعد، كتاب معروف «ايده تاريخ» و همچنين «اصول هنر» را نگاشت.
كالينگوود در سال 1943 در 54 سالگي درگذشت، اما تأثير وي بر انديشه جهان فلسفي انگليسي زبان با مرگش تمام نشد و انديشه هايش كه برخلاف مسير رايج فلسفه انگلوساكسون بود، هنوز هم ادامه دارد.

  


بررسي عقل و معرفت ديني در نگاه مولانا

 

نشست «عقل و معرفت ديني در نگاه مولانا» با حضور دكتر شهرام پازوكي دوشنبه 22 آبان (دوشنبه) برگزار مي شود.
از سوي پژوهشگاه فرهنگ و مطالعات اجتماعي جهاد دانشگاهي، سلسله نشستهايي با عنوان نقد و بررسي مسائل انسان معاصر در نگاه مولانا، برگزار مي شود.
در اين نشست دكتر شهرام پازوكي عقل و معرفت ديني در نگاه مولانا را مورد بررسي قرار مي دهد.
اين نشست روز دوشنبه 22 آبان در خيابان انقلاب، خيابان دانشگاه، خيابان وحيد نظري، پلاك 89 برگزار مي شود.

  


انتشار كتاب مفهوم عدالت در انديشه «جان استوارت ميل»

 

«مفهوم عدالت در انديشه جان استوارت ميل» نوشته نرگس تاجيك نشاطيه، توسط «مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني» روانه بازار كتاب شد.
كتاب «مفهوم عدالت در انديشه جان استوارت ميل» داراي چهار فصل است كه شامل عناويني چون ماهيت عدالت، تقسيم بندي نظريه  هاي عدالت، عدالت در انديشه رومي، مروري بر زندگي و آثار «ميل»، انسان از ديدگاه «ميل»، ماهيت اصل فايده، فايده  گرايي ليبرال، اصل نخست عدالت و تعلق حق است.

  


قفسه باز ؛ اخلاق معاشرت

 

نويسنده: جواد محدثي
ناشر: بوستان كتاب




چاپ دهم: 1385
روح و محتواي فرهنگ ديني ما بر پايه ارتباط، صميميت، تعاون و عاطفه بنا شده و جلوه هاي اين فرهنگ بالنده در دستورالعملهاي اخلاقي اسلام ديده مي شود و به هر ميزان كه معيشت و معاشرت ما با اين گونه هدايتها هماهنگ باشد، زندگي هايمان سالم تر است.
در اين راستا، كتاب حاضر اخلاق معاشرت از ديدگاه دين انسان ساز اسلام را در 27 فصل با عناويني مانند شناخت و مراعات حقوق ديگران، صله رحم، رازداري، ادب، برخورد كريمانه، آداب دوستي، برخورد با سالمندان و... مورد بررسي قرار مي دهد.
گفتني است، در قسمت تكميلي انتهاي كتاب، برخي از سرفصلهاي ضميمه همراه با برخي از منابع ذكر شده است.

  


تالار مطبوعات ؛ مشكوة

 

صاحب امتياز: بنياد پژوهش هاي اسلامي آستان قدس رضوي
مدير مسؤول: دكتر محمد مهدي ركني




شماره 91: تابستان 85
مجله مشكوة فصلنامه اي علمي، ترويجي است كه با هدف نشر علوم اسلامي و معارف اهل بيت(ع) در دو گرايش «قرآن و حديث» و «تاريخ و فرهنگ اسلامي» منتشر مي شود.
در بخش قرآن و حديث اين فصلنامه، مقالهايي با عناوين نقش و كاركرد اشتراك معنوي و بافت در نگاه تفسيري علامه طباطبايي، جايگاه سياق در تكوين معاني و تفسير آيات، حديث غدير و نهج البلاغه، صبر و پايداري در برابر دشواري و درآمدي بر ابعاد و زمينه هاي تربيت در صحيفه سجاديه آمده است. عناوين مقاله هاي بخش تاريخ و فرهنگ اسلامي نيز «سفياني و مدعيان تاريخي»، «نقش اطلاعات تاريخي در شناخت حديث»، «سال پيامبر اعظم(ص)» و «جايگاه جامعه پژوهشي» مي باشد.
شايان ذكر است، بخش پاياني فصلنامه به چكيده مقالات به زبان انگليسي اختصاص دارد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com