تبليغات X
 

صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
آفتاب ری
شهرستانها
ستونها
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2006-11-11
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 20آبان ماه 1385


گفتگو با اسماعيل اميني به مناسبت چهلمين روز درگذشت عمران صلاحي؛
دوست داشت شاعر صدايش كنند

 

* محمدرضا شالبافان
عمران صلاحي، شاعر، طنز پرداز و منتقد نامي هم روزگار ما چهل روز پيش، دهم مهرماه 1385 در سن 60 سالگي در تهران درگذشت. كسي كه حداقل در زمينه طنز مانند او را در ادبيات معاصر بسختي مي توان يافت. شاعري صميمي كه با همه جوانان دوست بود و به زبان مادري اش؛ يعني زبان آذري علاقه خاصي داشت. حالا به بهانه چهلمين روز درگذشت او به سراغ يكي از شاعران طنزپرداز كه



اتفاقاً به صلاحي نيز بسيار نزديك بود، رفتيم.
اسماعيل اميني هر چند كوتاه، ولي عميق برايمان از صلاحي گفت تا حاصلش گفتگويي باشد كه در پي مي آيد.
* جناب اميني! شما در اين سالهاي پاياني با صلاحي بسيار صميمي بوديد. برايمان از جايگاه اين شاعر بزرگ در شعر طنز بگوييد.
** آنچه امروز به عنوان «شعر طنز» مي شناسيم به تعبير عمران صلاحي «طنز منظوم» است؛ يعني مطلب طنزي است كه وزن و قافيه دارد. اما اصل «شعر طنز» همان است كه در آثار شاعراني كه به طنزپردازي شهره نيستند، مي بينيم و شايد حتي به نظرمان خنده ناك هم نيايد! عمران صلاحي مجموعه اي از اين گونه شعرهايش را با عنوان «گزيده اشعار طنزآميز» منتشر كرده بود كه خواندن آن بويژه مقدمه زيبايش براي دوستداران شعر و طنز ضروري است. عمران، هم در طنز منظوم و سروده هاي فكاهي سرآمد و خلاق بود و هم در «شعر طنز» در معناي خاص و فاخر آن.




* با اين تعريف بايد به «نثر طنز» ي كه صلاحي مي نوشت نيز پرداخت. در اين باره توضيح بفرماييد.
** بخش عمده آفرينشهاي طنز عمران صلاحي به نثر است، چنانكه تقريباً هيچ يك از قالبهاي نثر نويسي نيست كه او نوشته اي ارزشمند و پرمغز و تأمل برانگيز در آن قالب نداشته باشد. راهگشايي و خلاقيت و كشف مداوم و به تعبير خودش نوآوري در شيوه اجراي طنز، خدمت بزرگ عمران صلاحي به نثر طنز امروز است.
* صلاحي در شعر، طنز، نثر و نقد و پژوهش هم فعال بود. خود او كدام يك را بيشتر مي پسنديد؟
** افزون بر شاعري، نقد ادبي و طنز، عمران صلاحي در پژوهش و ترجمه نيز كارهاي ارزشمندي دارد همچنان كه در حوزه ادبيات كودك كه آخرين آن مجموعه شعرهاي «زبان بسته ها» ست كه براي مجله بچه ها گل آقا مي نوشت. اما همان طور كه خودش بارها گفته بود، دوست داشت «عمران صلاحي» به عنوان شاعر معرفي شود. من نيز بر اين نكته تأكيد دارم كه شعرهاي غيرطنز عمران صلاحي بهترين نمونه هاي ارجمند و در خور تأمل شعر امروز را ارايه مي كنند.
* از علاقه وي به ادبيات تركي بگوييد.
** عمران صلاحي، هم به زبان مادري اش يعني تركي آذربايجاني، آثار خواندني دارد - از جمله مجموعه شعر «آيناكيمي» با ترجمه خودش- و هم آشنايي همه جانبه با زبان و ادبيات تركي استانبولي كه حاصل آن آثار ارزشمندي است كه در محدوده ادبيات تركي آذربايجاني و تركي استانبولي از او به يادگار مانده است؛ بويژه در معرفي ادبيات تركي آذربايجاني و نويسندگان و شاعران و طنزپردازان ترك در سالهاي پرتلاطم نهضت مشروطه در ايران و جنگ اول جهاني و دوره اي كه به عصر بيداري و تجدد شهرت يافته است.
* و آخر سخن از عمران صلاحي؟
** نكته پاياني كه دوست داشتم درباره اين شاعر و نويسنده و طنزپرداز بزرگ و اين انسان نجيب و بزرگوار و دوست با اخلاص و سرشار از صفا يادآور شوم، اين است كه عمران صلاحي نه فقط در نوشته ها و شعرهايش، بلكه در همه لحظه هاي زندگي اش جستجوگر بود و شاعر و انسان دوست و پر از عاطفه انساني. همچنين احاطه و اشراف عمران صلاحي بر متون نظم و نثر بزرگان پيشين و عشق او به زبان و فرهنگ مردم و تلاشهاي بي دريغش براي معرفي گنجينه هاي ادب فارسي به نسل امروز، از ارزشهاي ناشناخته اوست.
عمران مي  گويد:
مادرم روي سرم قرآن گرفت
آيه ها در پيش چشمم جان گرفت
ابرها از چهارسو گرد آمدند
رفتم و پشت سرم باران گرفت...

  


پرويز شهدي در نشست هفته كانون ادبيات:رمان موج نو فرانسه پيچيده و بغرنج است

 

گروه هنر- رمان به مانند ساير رشته هاي دانش بشري مدام در تغيير و تحول بود و رمان موج نوي فرانسه يكي از اين تحولات است.
پرويز شهدي مترجم و پژوهشگر در نشست هفته كانون ادبيات، درباره رمان « بي محتوا» سخنراني كرد. شهدي به بافت و زير بناي



خاص يك رمان و اينكه خواننده اش انتظار سرگذشت و ماجرايي دارد و طي آن با ساير علوم نيز برخورد مي كند، اشاره كرد و افزود: نويسندگان موج نو فرانسه پس از جنگ دوم جهاني، به گونه اي خاص مي نوشته و خط و ربط خود را مشخص كردند. آنان معتقد بودند كه خواننده در زمانهاي گذشته منفعل بود و همه كاره نويسنده بود، اما خواننده موجودي منفعل نيست و مي تواند به عنوان يك شخصيت در داستان قرار بگيرد و نتيجه گيري كند.
پرويز شهدي درباره مبحث رمان بي محتوا افزود: وقتي كه كتابهاي آلن رب گريه را خواندم، هيچ چيز از آن نفهميدم. دفعه سوم خواستم داستان را خلاصه كنم، اما با داستاني درهم و برهم، نيمه پليسي، و خشن و تا حدي وقيحانه رو به رو بودم.
اين مترجم، رمانهاي نو را پيچيده و بغرنج خواند و افزود: اين رمانها چيزي به خواننده نمي دهد و اطلاعاتي به دانسته هاي پيشين او نمي افزايد، البته اگر اطلاعاتي بدهد.
در ادامه اين نشست، سيامك گلشيري داستان «سايه هاي پشت پنجره» را از مجموعه داستان «عنكبوت»، خواند. سپس حامد يوسفي ابتدا درباره داستان ميني ماليستي صحبت كرد و گلشيري را به عنوان شاخص ترين نويسنده ميني ماليسم در زبان فارسي معرفي كرد و گفت: ميني ماليسم، روايت كوتاه و مختصر نيست، ممكن است حجيم باشد، اما سادگي و كوتاهي در پرداختهاست و با مسايل ساده زندگي سر و كار دارد. در اين گونه داستاني ساده ترين كنش زندگي روزمره پيچيده است.
يوسفي با اشاره به داستان «سايه اي پشت پنجره» و اينكه در اين داستان مي خواهيم به درون آدمها راه پيدا كنيم افزود: روايت ميني مال، يك روايت مطلقاً خنثي و بدون جانبداري است. قيد و صفت در اين داستان حذف مي شود. وقتي شخصيت عصباني است نويسنده صفت نمي آورد. با نوع جمله به خواننده عصبانيت شخصيت را مي فهماند. يوسفي گفت: توصيف در داستان ميني مال به حداقل مي رسد. گلشيري در جهان داستاني اش با زن و مرد به شكل كلي اش مواجه مي شود. شايد بتوان مجموعه داستانهاي او را يك رمان درباره زن و شوهرها دانست.
پس از حامد يوسفي، محمد رضا گودرزي به داستانهاي مجموعه «عنكبوت» اشاره كرد و افزود: حس قريب الوقوع بودن فاجعه و بحراني كه در عمق مي گذرد از ويژگيهاي داستانهاي گلشيري است.
گودرزي با اشاره به منطق داستانهاي ميني مال كه كم گويي است گفت: در اين داستانها از طريق گفتارها متوجه شخصيت داستانها مي شويم و رخدادها در داستان ميني مال دروني است.

  


مراسم معرفي برترينهاي دهمين دوسالانه  عكس ايران برگزار شد؛
عكاس «قدس» در بين برترين عكاسان خبري

 

مراسم اهداي جوايز برترينهاي دهمين دوسالانه  عكس ايران عصر روز چهارشنبه - 17 آبان - در موزه  هنرهاي معاصر تهران برگزار شد.به گزارش ايسنا، در اين مراسم با حضور داوران هر بخش جوايزي به برترينها اهدا و تنها نام تقديرشدگان خوانده شد.بنا بر اعلام، مهدي قاسمي، ساتيار امامي، سيد جليل حسيني زهرايي عكاس روزنامه «قدس»، حسن قائدي و جواد مقيمي برترينهاي بخش خبري مطبوعاتي معرفي شدند. در اين بخش محسن صالحي، مجيد سعيدي و فؤاد رهنما، تقديري بودند.در ادامه  اين برنامه، در بخش آثار برتر معماري نيز همايون اميريگانه، ابراهيم سيسان، ارشاد فتاحيان، مهرداد افسري و كريم متقي معرفي شده و از ركن الدين حجازي و عليرضا فخري زاده، تقدير شد.
طبق اعلام، بر اساس آراي هيأت داوران، راميار منوچهرزاده، صدرا وجداني، اميرحسين ابن الدين حميدي، مجيد كورنگ بهشتي و مرتضي خاكي برترينهاي بخش خلاقه بوده و از محسن جزايري، الهام رفيعي و آرش خورشيدي، تقدير شد. در بخش صنعتي و تبليغاتي نيز اميرسعيد گرجي، سعيد اسكندرزاده، فريدون قيصري پور، محمد كرور و مهدي قنبرپور، برتر شناخته شده و از سحر استواري نيز قدرداني شد.
همچنين، علي بخشي، مهدي منعم، رومين محتشم، مژده فقاني و غلامحسن غفاري برترينهاي بخش پرتره و مهديه سجاديان، آتيه نوري، محمدعلي صباغي و حميد جاني پور، تقديريهاي اين بخش بودند.
در بخش طبيعت و منظره نگاري نيز نادر سماواتي، بهمن زارعي، بهزاد تركي زاده، داوود عامري و گلريز فرماني، برتر و پيمان هوشمندزاده، حميد رضا فرامرزي، كوروش عسگري و علي شكري، از تقديرشد گان بودند.
بنا بر اين گزارش، مژگان رمضاني، ركن الدين حجازي، نادر داوودي، محمد ورزنده و جواد مقيمي، برترينهاي بخش مستند اجتماعي معرفي شده اند. طبق اعلام اين بخش تقديري نداشته است. در بخش ويژه نيز، رضا سيدپايداري، محمدرضا شريف زاده، يدا... عبدي، حامد نيرومند قوچاني نژاد و محسن راستاني، برتر و غلامحسين غفاري و علي آقا ربيع تقدير شدند. برگزاركنندگان اعلام كردند عكاسان برتر به طور همسان و بدون قيد رتبه است، اما ميزان جوايز يكسان آنها اعلام نشد.به گزارش ايسنا، آرش اصغريان، هوتن نوريان، سعيد اسكندرزاده، مجيد سعيدي          ،         علي اكبر شيرژيان،           عباسعلي فرهادي، علي سراج همداني، جاويد تغزلي، مهدي قاسمي، مژده فقاني، آتيه نوري، محمد رضا حاج فتحعلي، شهرام ناصري، مسعود ابراهيم مقدم، مجيد كشوري، بابك حبيبي فر، محمود نوروزي، مهدي اسكندري، ابراهيم سيسان و مهدي يارمحمدي نيز به عنوان منتخبان فرهنگستان هنر و موزه  هنرهاي معاصر تهران، اعلام شدند، اما ميزان جوايز آنها نيز اعلام نشد.

  


كارگاه داستان ؛خوشبختي جامد

 

* مونا ريگي


بعدازظهر است، گرماي طاقت فرساي هوا فروكش كرده، حالا مي توان كمي راحت تر نفس كشيد. روي ميز چوبي قهوه اي كنار پنجره اي كه نور از لا به لاي شكافهاي پرده حصيري اش باد خنكي را همراهي مي كند، دختري نشسته و قلم به دست چيزي



مي نويسد كه گرده درخت بيد رقص كنان مي آيد و همچون ميهماني ناخوانده بر روي صفحه كاغذ مي نشيند. رشته افكارش پاره و تازه متوجه باد خنكي كه به صورتش مي خورد مي شود.
انگار همين ديروز بود كه قاصدكها را روي كف دستمان مي گذاشتيم و انگشت هاي كوچك مان را بر پرهاي نازك و لطيفشان مي كشيديم و بعد از گفتن پيغامي با فوت نرم و ملايمي آن ها را به هوا مي فرستاديم.
كنار حوض آب نشسته و دستهايش را در دل آب خنك حوض فرو مي برد و به جلو پرتاب مي كند.
انگار همين ديروز بود كه با ملوك اينجا مي نشستيم. او ميوه مي شست و من دست و صورتم را صفا مي دادم و تمام حرفهايي را كه از صبح توي دلم جمع شده بود برايش مي گفتم.
سايه متحرك شاخه هاي درخت انگور و لكه هاي سفيد ابر در دل آبي آسمان كه در تلاطم آب حوض تا و باز مي شد او را به ياد ريسه هاي رنگي روزهاي خوش زندگي اش مي انداخت.
گرده درخت بيد آمد و ناخوانده بر آب حوض نشست.
در پاي پنجره اي ديگر تختي آرام و بي صدا لميده و صداي خس خس نفسهاي سخت و جانكاهي تمام فضا را پر كرده، نور سرد خورشيد آرام بر سينه اي مي تابد كه هر بار بالا و پايين آمدنش من را به ياد لولاي خشك و بدون روغن در اتاق پدر بزرگ مي اندازد. نگاه گرم و جواني كه هنوز وقت خس خس كردنش نرسيده به گرده درخت بيد كه در آسمان مي رقصد و مي آيد، و بر سينه اش مي نشيند خيره مي ماند.
كنار آن پنجره بزرگ و روي صندلي گهواره اي سوسن نشسته و به آسماني كه دائماً خم و راست مي شود نگاه مي كند و اشك مي ريزد و مي گويد آسمان بايست. تو چرا اين قدر بي انصاف شده اي؟ اگر تو ايستاده بودي سر لاله گيج نمي رفت و حالا عكس اش با روبان مشكي روي ديوار خانه مان نبود. چشمهايش را مي بندد و گرد درخت بيد بر آن جاي مي گيرد.
در كنار اين پنجره كه با همه پنجره ها فرق مي كند مادري نشسته و دستش را زير سرش تكيه داده، سايه ميله ها در اين غروب تلخ و غم انگيز بر روي صورت رنگ پريده و پرچين و چروكش افتاده اما در دل چشمان سياه و برق رفته اش شادي موج مي زند. آيا بين اين ميله ها و اين شادي سنخيتي هست؟!
آفتاب سرخ غروب آرام آرام پايين مي رود و از آن طرف پنجره جواني بلند قد با چهره اي بشاش به سوي او و پنجره مي آيد و اين بار گرده درخت بيد برجايي نمي نشيند، مي رود تا ببيند آيا در آن انتهاي دور هم، همين آسمان آبي است؟
دوست گرامي،
مي دانيد كه هر نويسنده اي براي خود شيوه اي در نوشتن دارد كه گاه از آن به عنوان سبك ياد مي شود. اغلب پس از خواندن فراوان و نوشتن بسيار، خصوصياتي ويژه در جهت انتقال انديشه در نوشته پديد مي آيد كه نوشته را خاص و منحصر به فرد مي سازد. اين مسأله را مي توان پيدايي سبك دانست. اما پيش از آن و در مراحل اوليه نوشتن، شيوه  بياني خاص فرد وجود دارد كه اگر چه در هر نوشته تا حدودي متفاوت مي نمايد، اما در نهايت به بياني شاخص تبديل مي شود. اينكه شما، طنزآلود، طعن  آميز يا ترحم  انگيز بنويسيد، هر يك سبب مي شود تا خواننده در فضايي خاص قرار گيرد و به عبارتي «لحن» پديد

آمده، خواننده را هدايت نمايد.
«لحن» همان شيوه بياني موضوع است كه گزينش آن به طور مستقيم با سليقه و خلاقيت نويسنده در ارتباط با مضمون داستان، بستگي دارد. اگر اين انتخاب به درستي واقع شود، نوشته به شدت تأثيرگذار مي گردد و اگر گزينشي نامناسب صورت گيرد، سبب مي شود تا انسجام و وحدت داستان از بين برود و در نتيجه تأثيرگذاري آن مختل شود.
نوشته شما اگر چه تلاش دارد تا با برخورداري از لحني دلسوزانه به ارتباطي صميمي با مخاطب خود برسد، اما استفاده از تركيبات نامتجانس و تشبيهات نامتعارف و گاه كلمات نامأنوسش، اين تلاش را نافرجام مي سازد. مانند استفاده از تشبيه «ميهمان ناخوانده» براي قاصدك يا به كار بردن كلمه «صفا» در شستشوي دست و صورت و يا «ريسه هاي رنگي» يا «تختي بي صدا لميده» و مانند اينها كه سبب مي شوند تا از تأثيرگذاري نهايي كاسته شود.
جداي از موارد اشاره شده، لحن شما متغير است. مي دانيد كه تغيير لحن بايد هماهنگ و همگام با تغيير مضمون و تم اصلي داستان باشد.اغلب تا هنگامي كه محتواي اثر تغيير نكرده، تغيير لحن مجاز نيست.اغلب نوشته ها با تكيه بر احساس عاطفي ايجاد شده توسط لحن به فضاسازي مي پردازند و اغلب از تغيير آن مي پرهيزند. بنابراين اگر مي خواهيد نوشته، مخاطب را در فضا نگاه داشته و او را در حالت عاطفي مورد نظرتان قرار داده و پيش ببرد، سعي كنيد تا ضمن پرهيز از تغيير لحن در يكدستي و انسجام آن بكوشيد.
موفق باشيد.
* رضا خسروزاد

  


ويل فرل در «نيمه حرفه اي» بازي مي كند

 

ويل فرل، هنرپيشه مطرح فيلمهاي كمدي، قرارداد بازي در فيلم «نيمه حرفه اي» را امضا كرد.
به گزارش مهر، اين هنرپيشه كه در حال حاضر فيلم «شبهاي تلاديگا» را در اكران عمومي دارد، با پذيرفتن پيشنهاد بازي در فيلم «نيمه حرفه اي» بار ديگر با اسكات آرمسترانگ فيلمنامه نويس «مدرسه قديمي»، به همكاري مي پردازد.
فيلمبرداري «نيمه حرفه اي» از ماه فوريه در مينياپليس آغاز مي شود و شنيده ها حاكي از آن است كه اين پروژه با محوريت ورزش بسكتبال در دهه 1970 ساخته مي شود. آرمسترانگ در حال حاضر سرگرم نگارش فيلمنامه قسمت دوم فيلمهاي «مدرسه قديمي» و «كوتوله» است كه در هر دو اين آثار ويل فرل نقش محوري را بازي مي كند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com