تبليغات X
 

صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
آفتاب ری
شهرستانها
ستونها
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2006-11-11
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 20آبان ماه 1385


بررسي فرازهايي از زندگاني و شخصيت علمي حضرت عبدالعظيم حسني(ع) ؛ از مدينه تا «ري»

 

محمدباقر پوراميني، محقق- نويسنده
مقدمه:
هفته گذشته مصادف بود با ايام سالروز وفات حضرت عبدالعظيم حسني(ع). نام عبدالعظيم حسني، نزد همگان آشناست؛ سيدي فرزانه و دانشمندي فرهيخته، محدثي امين و ملجاي راستين كه عمري با حضور در محفل امامان(ع)، از مكتب سعادت بخش ايشان درس معرفت آموخت و گنجينه دل را با تعاليم و دستورهاي آن پيشوايان معصوم، عطرآگين ساخت.




افتخار او اين بود كه در مقابل عظمت و بزرگي «اولي الامر» كرنش كرده، بر ساحل ولايتشان نشسته، از كلام نورانيشان الهام بگرفته و عمل به فرمانهاي الهي شان را سعادت دو سراي خويشتن گردانيده بود، زيرا به خوبي به حقيقت مقام «امام» و «حجت خدا» واقف بود و با جان و دل، اين عقيده را پاس مي داشت.
زندگي اش نور بود و پس از آن نيز آري، زيرا او سرچشمه اي چون خورشيد بود.
آن هنگام كه لطف حق يار شد و «ري» پذيراي قدومش گرديد، ورق ديگري به دفتر زرين شيعيان اين خطه افزوده شد و آن شيفتگان خاندان اهل بيت(ع)، حضرت را نگين جمع خود ساخته، به دورش حلقه زدند و سخن ائمه(ع) را - كه در سينه او به يادگار مانده بود- از او شنيدند و بر صفحه جان، نقش جاويد ساختند. پس از پرواز مراد به آسمانها نيز اين جاودانگان تاريخ بر پيمان ارادت پابرجا بودند و مرقدش را با اشك شستشو داده، با زيارتش تبرك جستند.
اين گلدسته نور و گنبد زرين فروغ رخشنده ري است كه پيوسته بر تار و پود مردم و جامعه تابيدن دارد. بدان حد كه در دو سه قرن اخير، ري را با نام حضرت عبدالعظيم (شاه عبدالعظيم) ياد مي كرده اند و تاكنون نيز در محاوره اين نام مرسوم است.
بررسي ابعاد و زواياي مختلف زندگي گهربار حضرت عبدالعظيم حسني(ع) موضوع و محور اين نوشتار است كه با همت محقق گرامي، حجة الاسلام والمسلمين محمدباقر پوراميني به رشته تحرير درآمده است. با سپاس از روابط عمومي و امور بين الملل آستان مقدس حضرت عبدالعظيم(ع) كه در تهيه و تدارك اين نوشتار ما را ياري كردند، توجه مخاطبان ارجمند را به مطالعه آن جلب مي كنيم. بدان اميد كه مورد نظر آن سيد با كرامت و عبد صالح خدا قرار گيرد.

گلي از گلستان حسني
دهه هاي قرن دوم هجري يكي پس از ديگري غروب مي كرد و غروب غمگينش گواه مظلوميت آل محمد(ص) بود. در آن هنگامه حزن، مژده طلوع ستاره اي از آسمان سادات بني هاشم از تبار امام حسن مجتبي(ع) ورد زبان خاندان علوي گرديد و هر يك دست تضرع به آستان ربوبي بلند كرده، از حضرتش سلامت آن عطيه الهي را طلب مي كردند.
سرانجام انتظار به سر آمد و در دهه هشتم يا نهم آن قرن، ستاره اي در خانه «عبدا... بن علي» درخشيد و كودكي بر سلاله نبوي افزوده گشت؛ فرزندي كه در آيينه زندگيش اخلاص و ارادت به امامان دين و پيروي از دستورهاي پيشوايان معصوم(ع) ديده مي شد.
از آنجا كه نهادن نام نيك براي فرزند از جمله وظايف پدر و مادر مي باشد، آنان زيباترين نام را براي پاره تن خويش برگزيدند؛ «عبدالعظيم» اسمي بود كه بر تارك زندگي او گذارده شد، تا او لحظه اي از بندگي خدا و اطاعت از فرامين معبود دوري نكرده، در مقابل مكر و حيله شيطان و ناملايمات دنيا تنها به درگاه حضرتش پناه جسته و از او ياري طلبد. كنيه اش «ابوالقاسم» بوده و از آن سبب كه نسلش به امام حسن مجتبي(ع) منتهي مي گرديد، به «حسني» معروف است.

خاندان حسني
عبدالعظيم از نوادگان دومين پيشواي معصوم(ع) بوده و نسبش با چهار واسطه به آن امام والا منتهي مي شود. او فرزند عبدا...، فرزند علي سديد (شديد)، فرزند حسن، فرزند زيد، فرزند امام حسن مجتبي(ع) مي باشد. زادگاه عبدالعظيم مدينه بود. اين شهر كه به مدينة الرسول معروف است، با پيشينه اي كهن، پس از مكه معظمه از معروفترين شهرهاي اسلامي به شمار مي آيد. مدينه به هنگام ولادت عبدالعظيم، شاهد چنين صحنه هاي محنت زا و غم آلود بود و خاندان هاشمي هدف تيرهاي كينه و حسادت قرار داشت و بسياري از آنان در زندانهاي عباسيان در رنج بودند. زيدبن حسن، فرزند بزرگ امام مجتبي(ع) و جد سوم عبدالعظيم است كه توليت صدقات پيامبر اكرم(ص) را بر عهده داشت. طبع بلند، احسان و نيكويي به مردم از خصوصيات شاخص او بود كه سبب روي آوردن نيازمندان به او شده بود. عبدا... بن علي هم پدر عبدالعظيم است كه چند روز پس از فوت پدر، به دنيا آمد. به جز عبدالعظيم، هشت فرزند ديگر نيز از عبدا... به جاي ماندند. از بانوي بزرگوار «فاطمه» دختر عقبه بن قيس حميري، به عنوان مادر عبدالعظيم(ع) ياد مي كنند.





همنشين هشتمين امام(ع)
عبدالعظيم(ع) همنشين سه امام بود و افتخار زانو زدن در مكتب امام رضا(ع)، امام جواد(ع) و امام هادي(ع) را داشت، و از آغاز جواني تا پايان عمر، در راه نشر و اعلان سخن آنان كوشيد و از هيچ تهديد و فشاري واهمه نداشت. حال، انس و علاقه عبدالعظيم به سه امام معصوم را نظاره كرده، از محفل انسشان توشه اي برمي گيريم.
هشتمين پيشواي بزرگ اسلام حضرت امام رضا(ع) در سال  148  هجري به دنيا آمد و در زادگاه خويش - مدينه- رشد كرد و در كنار پدر والاي خود امام كاظم(ع) در تعالي دين كوشيد. زماني كه پدر در زندان بغداد زير سخت ترين آزارها و شكنجه هاي حاكمان عباسي گرفتار بود، او سرپرستي و هدايت ياران حضرتش را بر عهده داشت. آن هنگام كه پدر در سال  183  هجري به شهادت رسيد، او پرچم امامت را به دوش گرفت و سايه ولايتش را بر شيعيان گستراند و با تربيت ياران و نزديكان، در رشد فرهنگ ناب محمدي اهتمام ورزيد. اصحاب چنان شيفته محفلش شده بودند كه جانانه به دورش حلقه زده، از گفتار و تعاليمش سود مي جستند و با ضبط و نوشتن بيانات امام، گنجينه ذخاير شيعه را غني تر ساختند. 10 سال از مدت امامت آن حضرت، با خلافت هارون و 5 سال با خلافت محمد امين و 5 سال آخر با مأمون همزمان بود، امام با فشار مأمون عباسي به سوي مرو روانه شد و سالهاي واپسين عمر خود را در اين خطه دوستداران اهل بيت(ع) گذراند و بر تعميق فرهنگ و مباني اسلام و همچنين تربيت شاگردان كارآمد و خبره تلاش كرد.
عبدالعظيم مفتخر است كه در دوران حضور و اقامت امام در شهر مدينه از محضرش نور برگرفت و از گفتار حيات بخشش بهره برد.

با جمال جواد(ع)
امام محمد جواد(ع) در سال 195 در شهر مدينه به دنيا آمد و سنين آغازين زندگي را در غياب پدر گذراند، در سال 203 كه مصادف با شهادت پدر والا مقام او در سرزمين طوس بود- به مقام امامت رسيد. كوچكي سن آن حضرت گروهي از شيعيان را به تأمل واداشت. تا آنكه دسته اي از بزرگان آنها به خدمتش رسيدند و با ديدن معجزات و كرامات و تسلط بسيار بر علوم و وجود كمالات منحصر بفرد در او، به امامتش اقرار كردند و زنگار شك و ترديد را از سينه خاطر خويش زدودند. او كه «تقي» لقب يافته بود، نور هدايت خود را از مدينه به عالم افشاند و در ترويج و تبيين اسلام راستين تلاش فراوان نمود و در اين راه به تربيت شاگردان و ياران خويش اهتمام ورزيد كه « عبدالعظيم حسني» از علم آموخته هاي اين محفل به شمار مي آيد.
امام جواد(ع) به اجبار و بنا به درخواست مأمون عباسي - كه قصد بازيافتن وجهه از دست رفته خويش پس از به شهادت رساندن حضرت رضا(ع) را داشت- سفري به بغداد نمود و سپس به زادگاه خويش بازگشت و مدتها در شهر جد خود ماند تا آنكه در زمان معتصم عباسي در سال 220 به ناچار به بغداد فراخوانده شد و در همان سال و پس از 17 سال امامت، در  25  سالگي به شرف شهادت نايل آمد.
عبدالعظيم(ع) از حضور امام جواد(ع) در مدينه بسيار خرسند بود و از اين نعمت خداوندي بهره فراوان برد و تا آن هنگام كه امام در مدينه بود، اين افتخار را داشت كه بيشترين استفاده را از محفل معنوي اين امام همام كسب كند.
گنجينه دانشي كه او از امام به يادگار گرفته، بسيار است. تنها بخش نادري از ماجراي درس آموزي او در ذخاير موجود ما به چشم مي خورد و ليكن اين مجموعه اندك نيز دليلي بر مدعاست. با هم گوشه هايي از صحنه حضور او در محفل امام جواد(ع) را دنبال مي كنيم.

زائر حرم رضا(ع)
سخن از زيارت مزار حضرت رضا(ع) است. امامي كه به دور از خاندان خويش در خراسان به شهادت رسيد و در آن نقطه به خاك سپرده شد و تا قرنها بارگاهش در غربت بود و شيعيان و يارانش فرسنگها از آن ارض مقدس به دور بودند و آرزوي زيارت مرقدش را داشتند و شيعيان آن ناحيه بسيار اندك بودند، از اين رو امامان معصوم(ع) اصرار داشتند تا دوستداران اهل بيت سختي را به جان خريده، خود را به آنجا رسانند و از ثواب زيارت حضرتش توشه برند.
عبدالعظيم مي گويد: روزي از امام جواد(ع) شنيدم كه مي فرمود: «هركس (بارگاه) پدرم را زيارت كند و در اين راه زحمت سردي يا گرمي يا باران را ببيند، خداوند بدنش را بر آتش حرام گرداند.»(1)
او اين سخن زيبا را نيز از پيشواي نهم به يادگار داشت كه فرمود: «كسي كه (مرقد) پدرم را در طوس زيارت كند - در آن حال كه آشناي به مقام و حقيقتش باشد- بهشت از سوي خدا براي او حتمي است.»(2)

مهدي امت
نام و نهضت مهدي(عج) از دوران رسالت پيامبر اسلام تا عصر ائمه معصوم(ع) ورد زبان همگان بود. پيروان اسلام در پي شناخت بيشتر آن مصلح كل، پرسشهاي فراواني مي نمودند و پاسخش را از پيشواي دين دريافت مي كردند.
عبدالعظيم(ع) نيز از جمله مشتاقان و شيفتگان «قائم»(عج) بود. او براي آشنايي بيشتر با آن حجت الهي، مكتب امام جواد(ع) را يگانه محل كسب اطلاعات خويش مي دانست و از گفتار غيبي حضرت سود مي جست.
عبدالعظيم حسني روزي به حضور امام جواد(ع) رسيد تا پيرامون قائم پرسشي كند كه آيا او همان مهدي است يا نه؟ پيش از آنكه سؤالاتش را مطرح كند، امام خود لب به سخن گشود و چنين فرمود: «ابوالقاسم! همانا قائم ما همان مهدي است، كسي كه انتظار در غيبتش و پيروي در ظهورش بر همه واجب شده است. او سومين فرزند از اولاد من است. سوگند به خدايي كه محمد را به نبوت برانگيخت و ما را به امامت انتخاب كرد، همانا كه او از پس پرده غيب بيرون آيد... به درستي كه خداوند امور (قيام و ظهور) او را در يك شب اصلاح خواهد كرد، به همان روشي كه امر موسي بن عمران را اصلاح فرمود؛ آن هنگام كه او براي آوردن آتش به كوه رفت، پس خدا او را به اهلش بازگرداند، در حالي كه پيغمبر بود. در پايان امام(ع) چنين فرمود: «افضل اعمال شيعتنا انتظار الفرج»؛ بهترين اعمال شيعيان ما، انتظار فرج است.»(3)
جايگاه و موقعيت مردم در دوران طولاني غيبت نيز از جمله مطالب مهمي است كه مورد پرسش عبدالعظيم واقع شد و امام جواد(ع) نيز از تزلزل عقيده بسياري از مردم خبر داد؛ ترديدي كه از ضعف ايمان و ناشكيبايي آنان در برابر مشكلات گواهي مي دهد، به جز گروه اندكي از راست قامتان مؤمن كه با الهام از گفتار معصومين(ع) و پيشه ساختن صبر و شكيب، مشمول رحمت خداوندي شده، جاودانه مي مانند(4) و با گفتار و كردار مناسب، زمينه ظهور حجتش را فراهم مي سازند.

در كشتي هدايت
امام هادي(ع) در سال 212 هجري قمري در مدينه ديده به جهان گشود. در هشت سالگي و پس از شهادت پدر والامقام خود - امام جواد(ع)- به مقام امامت رسيد. ايشان با گستراندن سايه لطف خويش بر سر مسلمانان، روح خداجويي و پيروي از سنت راستين نبوي(ص)، را در كالبد مشتاقان پاكي دميد و با ارائه و تفسير تعاليم اسلام سرگشتگان را به سرمنزل مقصود رساند. آن حضرت بيشترين تلاش خويش را در پي تربيت و پرورش ياران خود قرار داد و شخصيتهاي فرزانه اي چون عبدالعظيم حسني از مكتبش به كمال رسيد و در ترويج و نشر اسلام ناب سرآمد و شاخص گرديدند. عبدالعظيم حسني تا آن زمان كه امام هادي(ع) در مدينه حضور داشت، يگانه پايگاهش منزل آن حضرت بود و در آن دو دهه، بر ساحل عنايتش پهلو زد و از خان گسترده او بهره برد. او مو به مو سخنان رهبر و مرادش را شنيد و به مقام والاي علمي رسيد تا شايد در آينده سيراب كننده تشنگان حقيقت و شيفتگان گفتار امامت باشد، با هم نمونه هايي از محفل پرصفا و صميميت مريد و مراد و پرسش و پاسخهاي عبدالعظيم و امام هادي را دنبال مي كنيم:

پرسش الهي
عبدالعظيم مي گويد: روزي امام هادي(ع) سخني از پدرش و او از پدرانش و ايشان از امام حسين(ع) بيان فرمود: روزي پيامبر اكرم(ص) در حضور ياران و اصحاب خويش به حضرت علي(ع) اشاره كرد و فرمود: «به عزت پروردگار قسم كه همانا همه امت من در روز قيامت نگهداشته شده، از ولايت علي از ايشان سؤال خواهد شد و اين است معني گفتار پروردگار كه فرمود: «وقفوهم انهم مسؤولون»(5) و (6)

مزد زيارت
روزي در حضور امام هادي(ع) سخن از زيارت بارگاه امام رضا(ع) در خراسان شد، عبدالعظيم كه در آن محفل حضور داشت، مي گويد: حضرت در اين باره چنين فرمود: «مردم قم و آبه (آوه كنوني و از توابع شهر ساوه) آمرزيده اند، زيرا آنان قبر حرم علي بن موسي الرضا(ع) را زيارت مي كنند. هان، هركس به زيارت مرقدش رود و در راه قطره اي از آسمان بر او برسد، (و سختي سفر را تحمل كند) خداوند بدنش را بر آتش دوزخ حرام مي كند.»(7)
گفتني است، با عزيمت اجباري امام هادي(ع) به سامرا در سال 243، جلسات انس با امام نيز پايان يافت. عبدالعظيم و ساير ياران امام(ع) با افسوس بسيار از اين حادثه، در هجرت آن وجود قدسي خون دل خوردند. رفتن آن حضرت رنج و محنت و آوارگي پيروان راستين ولايت را نيز به دنبال داشت و عبدالعظيم نيز يكي از قربانيان آن دوره مي باشد.

حلقه وصل
حضرت عبدالعظيم(ع)، افزون بر همنشيني با سه آفتاب امامت، در محضر استادان فرهيخته و عالمان دين نيز زانوي ارادت زد و از گنجينه سرشار و دانش و معرفتشان - كه از درياي پرفيض ائمه اطهار(ع) سرچشمه گرفته بود- بهره برد، او گفتار و كردار امامان معصوم پيشين و بلكه معصومان عصر خويش را از زبان اين گواهان صادق شنيد؛ بزرگاني كه در علم حديث به عنوان «مشايخ» از ايشان ياد مي شود.
او در كنار استفاده از محفل مشايخ، خود نيز بر كرسي تعليم و ترويج روايات و اخبار پيامبر و اهل بيت بزرگوارش(ع) نشست و ياران را با معارف گهربار اسلام و گفتار آن سرچشمه هاي نور آشنا ساخت و «شيخ» و استاد آنان در نقل روايت گرديد و شاگردان و ارادتمندان او راوي حديث پيشوايان مذهب شدند و از گروه «راويان» عبدالعظيم(ع) به شمار آمدند.(8)

سيماي ري
در ميان شهرها و مناطق، «ري» تاريخي بسيار طولاني و روشن دارد و مي توان اين سامان را - كه از آن به عروس دنيا ياد كرده اند(9)- از بزرگترين، مهمترين و ريشه دارترين نقاط جامعه اسلامي دانست. مسلمانان به سال 23 هجري، در زمان عمرو پس از فتح نهاوند، با گشودن دروازه هاي اين شهر وارد آنجا شدند و مذهب اسلام را ترويج كردند و از آن پس «ري» در ميان مسلمانان اعتباري عظيم يافت و به دليل حاصلخيزي، آباداني و گستره وسيع حكومت آن، بسياري از زراندوزان آرزوي تكيه زدن بر كرسي حكومت آنجا را در سر مي پروراندند؛ كه مي توان از عمر سعد - نفرين خدا بر او باد- ياد كرد، شخصيت منفوري كه به طمع حكومت بر ري به كربلا آمد و خون بهترين مخلوق خدا و آخرين نواده پيامبر اكرم(ص) حضرت امام حسين(ع) و يارانش را بر زمين ريخت و نسبت به خاندان شريف او جسارت و بي احترامي را به اوج رساند. نام ري به عنوان مهمترين ضرابخانه در روي سكه هاي دوره خلفاي عباسي ديده مي شود.(10) بخصوص سكه اي كه به فرمان حضرت رضا(ع) - در دوره ولايتعهدي- در سال 202 ه.ق ضرب شد.(11)
ري سه فرقه «شيعه، حنفي و شافعي» را در خود جاي داده بود و به ظاهر ساكنان شمال شهر سني و جنوب و جنوب غربي شيعه بوده، در محله هاي مختلف آن سكني گزيده بودند.

ورود عبدالعظيم به ري
حضرت عبدالعظيم پس از طي شهرها و بيابانها و تحمل سختيها و مرارتهاي سفر مخفيانه، سرانجام وارد ري شد. او در كوي «سكة الموالي» واقع در محله «ساربان» در منزل يكي از شيعيان سكني گزيد. ساربان خيابان (و محله اي) در ري بود كه در وسط آن نهري جريان داشت و در دو سمت آن درختان پيوسته و متصل به هم نمايان بود. بازاري نيز در آنجا قرار داشت كه كوچه سكه الموالي در شرق آن واقع بود.
عبدالعظيم حسني در آن خانه به عبادت و پرستش خالق خويش مي پرداخت و دل را با ذكرش صفا مي بخشيد. او روزها را روزه داشت و شبها را به بيداري مي گذراند و عاشق انس با خدا در خلوت شب بود، زيرا آن درس آموخته قرآن، سعادت را در اين لذت معنوي مي دانست.

روايت رويا
يكي از شيعيان ري شبي توفيق ياري اش كرد و در خواب رسول گرامي اسلام حضرت محمد(ص) را رويت كرد. در آن حال اين سخن را از حضرت شنيد كه فرمود: «فردا مردي از فرزندانم (دنيا را وداع گفته، او) را از محله شيعيان بر دوش مي گيرند و در كنار درخت سيبي در باغ عبدالجباربن عبدالوهاب دفن مي كنند. (سپس پيامبر(ص) به همين محلي كه عبدالعظيم را به خاك سپرده اند اشاره فرمود)
صبحگاهان مرد از خواب بيدار شد و به سرعت به طرف باغ عبدالجبار رفت تا با خريد درخت و محل كاشت آن افتخار آرميدن فرزندي از تبار محمد(ص) را براي خود كسب كند. ليكن عبدالجبار از فروش باغ خودداري كرد و گفت: براي چه منظوري قصد خريد درخت و محل آن را داري؟! آن مرد در پاسخ، روياي ديده شده را بازگو كرد. عبدالجبار با تعجب گفت: من نيز شبانگاه همين رويا را ديده ام!
سرانجام عبدالجبار، محل درخت و مجموعه باغ خويش را وقف بزرگان و شيعيان نمود تا آنگاه در اين مكان به خاك سپرده شوند.(13)

بر بال ملائك
روزها چنين گذشت و زماني نيز بيماري بر عبدالعظيم(ع) غلبه كرد و آن عالم وارسته در بستر آرميد. سرانجام آن عبد خدا در همان روزي كه رسول خدا(ص) در رويا فرموده بود، دعوت حق را لبيك گفت و بر بال ملائك نشست و با وداع ياران زميني خود، به سوي عرشيان عروج كرد و همدم آن روزي خورندگان بهشت خدا گرديد. خبر درگذشت حضرت عبدالعظيم(ع) با كوتاه جملاتي به گوش اين و آن مي رسيد، اما بسيار دردناك و دشوار تا عمق جانها را مي سود. شيعيان ري از اين فراغ در سوگ نشستند و به ياد دوست مويه كردند. هرچند بر مشيت الهي نيز سر تعظيم فرود آوردند، «كل نفس ذائقه الموت»
مردم با به تن كردن جامه هاي سياه، بي درنگ راهي منزل مسكوني حضرت شدند تا براي آخرين بار با مراد خويش وداع كنند و با او عهد ببندند تا پاي جان از راه راستين اسلام و مكتب تشيع پاسداري كرده، لحظه اي بر خويشتن ترديد روا ندارند. پس از غسل دادن، تكفين و اقامه نماز، پيكر مطهر بر دوش صدها عزادار قرار گرفت و آنان به سوي باغ عبدالجبار حركت كردند و سپس در ميان شيون و گريه شيعيان، پيكر آن عزيز در كنار درخت سيب به خاك سپرده شد.

آرميدگان بارگاه
صدها شخصيت ارزنده و فرهيخته ديني و فرهنگي در جوار حضرت در خاك آرميده اند و در سايه لطفش متنعم و آسوده اند. در اين ميان، سادات بزرگوار و عالمان ديني و شخصيتهاي فرهنگي به نامي همچون «ابوالفتوح رازي»، «ملاعلي كني»، «سيد ابوالقاسم كاشاني»، «قائم مقام فراهاني» و ... به چشم مي خورند، اما در ميان اينان، دو شخصيت تابناك خاندان نبوت و امامت به چشم مي خورند كه به ذكر گوشه هايي از ابعاد زندگي آنان بسنده مي كنيم:
امام زاده حمزه(ع)
ايشان از فرزندان حضرت امام موسي كاظم(ع) مي باشند كه مرقد آن حضرت در ضلع جنوبي حرم حضرت عبدالعظيم قرار دارد. ياران نزديك و برخي از شيعيان، بارها حضرت  عبدالعظيم(ع) را ديدند كه از شهر خارج شده و در درون باغ به زيارت قبري مي رود و در كنار آن مي نشيند، روزي ماجرا را با وي در ميان گذاشته و از او پرسيدند: اين مزار كيست كه اين گونه شما نسبت به آن تواضع مي كنيد و به قرائت فاتحه مي پردازيد؟ عبدالعظيم در پاسخ فرمود: اين آرامگاه مردي از فرزندان موسي بن جعفر(ع) است. آري آن قبر، مزار امام زاده حمزه فرزند پيشواي هفتم(ع) بود.
حمزه، مكني به «ابوالقاسم»(14) از علماي بزرگ و فقهاي پرهيزگاري بود كه در زير سايه امامت برادرش امام رضا(ع) قرار گرفت و با جان و دل در خدمت او بود و به دستوراتش جامه عمل مي پوشاند و براستي در ميان علويان، سرآمد و الگو بود. او همچنين در سفر امام رضا(ع) به طوس، برادر را همراهي كرد. (15) آن سيد بزرگوار سرانجام به دست مأموران مأمون عباسي در ري به شهادت رسيد و در همانجا به خاك سپرده شد و مزارش مطاف دوستداران خاندان اهل بيت(ع) همچون عبدالعظيم حسني(ع) گرديد.

امامزاده طاهر(ع)
ايشان از نوادگان حضرت امام زين العابدين(ع) و از عالمان و عابدان بوده اند. مرقد مطهر آن بزرگوار قرنها ناشناخته بود و در هنگام تعمير قبرستان، بدن مبارك ايشان سالم آشكار شد و هويت او از روي سنگ قبر آن حضرت، مشخص گرديد. ظل السلطان قاجار، به آن حضرت متوسل و مراد يافته، بقعه و ضريح آن حضرت را مرمت نمود. نسبت امامزاده طاهر(ع) با هشت واسطه به حضرت  امام  زين  العابدين(ع) مي رسد، اگر چه از خصوصيات زندگي و ساير مسايل و عللي كه سبب هجرت آنان به ايران شد، و نيز از نحوه فعاليت و آثار ديگر شخصيت آن بزرگواران، اطلاع بيشتري در دست نيست، ولي در هر صورت، آنان از ذريه مهاجر خاندان پيامبر(ص) مي باشند، و احترام و تجليل ايشان، وظيفه ديني و اخلاقي، و بسيار پسنديده است.
تنظيم از: حامد گيلاني
منابع و مآخذ:
1- الامالي، صدوق، ص 654- بحارالانوار، ج 99، ص 36
2- عيون اخبارالرضا(ع)، شيخ صدوق، ج 2، ص 256
3- اكمال الدين، ج 2، ص 377
4- كتاب الغيبه، ص 186
5- سوره صافات، آيه 24
6- معاني الاخبار، ص 387
7- بحارالانوار، ج 60، ص 231
8- ر.ك: الذريعه، آقا بزرگ تهراني، ج 1، ص 131
9- فتوح البلدان، ابوالحسن بلاذري، ص 319
10- همان، ص 319
11- ري باستان، ج 1، ص 595
12- رجال النجاشي، ج 5، ص 61
13- همان، ص 248
14- تهذيب الاحسان، ص 147
15- حياة الامام موسي بن جعفر(ع)، ج 2، ص 37

  


«وكيل امام»

 

هر روز كه از اقامت عبدالعظيم(ع)، اين عبد صالح خدا در ري مي گذشت، شناخت شيعيان نسبت به او افزايش مي يافت و خبر حضور او دهان به دهان به گوش ساير دوستداران خاندان اهل بيت(ع) مي رسيد، تا آن كه بيشتر آنان او را شناخته، در اشتياق ديدارش سبقت مي گرفتند. آنان با حضور در محل اقامت او، مسايل خويش را با وي مطرح ساخته، از راهنمايي هايش الهام مي جستند.
ديگر ري منور به نور آفتاب اين سلاله پاك زهرا(س) و درس آموخته مكتب امامان و پيشوايان دين بود. گويي سخن او (عبدالعظيم)، سخن امام است و كردارش كردار معصوم؛ زيرا از او بوي بهشت استشمام مي شد؛ عزيزي كه ساليان سال، همنشين سه امام بود و اكنون كوله باري از گلواژه هاي حديث را به ارمغان آورده بود. زهي سعادت براي شيعيان ري !ديگر نيازي نبود تا شيعيان براي يافتن پاسخ به سؤالهاي خويش، رنج سفر تحمل كنند و به سامرا بروند تا در صورت امكان، امامشان را زيارت كنند و جواب مسايل شان را دريافت دارند؛ زيرا گنجينه ذي قيمتي از آنجا آمده و در جوارشان نشسته است.
امام هادي(ع)، دوستداران اهل ري خود را نيز اين  گونه راهنمايي مي كرد تا مسايل را با عبدالعظيم در ميان گذارند و جواب بگيرند تا نيازي به آمدن به سامرا نداشته باشند.
اباحماد رازي- يكي از شيعيان بنام ري- مي گويد: به سامرا رفته، به حضور امام هادي(ع) رسيدم و سؤالهاي شرعي پيرامون مسايل حلال و حرام را از ايشان پرسيدم.
امام نيز به يك يك آنها پاسخ گفت. هنگامي كه خواستم با او وداع كنم، به من فرمود: «اي اباحماد !هر گاه براي تو مشكلي از مسايل ديني پيش آمد، از عبدالعظيم حسني بپرس (و جوابش را از او دريافت كن) و سلام مرا به او برسان.» (1)
1- مستدرك الوسائل، ج3، ص614

  


هجرت عبدالعظيم(ع)؛ ريشه ها و پيامدها

 

موقعيت و ساختار ويژه جامعه نيمه اول قرن سوم، در خور مطالعه و دقت است. حاكميت اشرار، افول ارزشهاي اسلامي، فشار و ايجاد محدوديت بر خاندان امامت و شيعيان، از ويژگيهاي آن عصر است و حضرت عبدالعظيم حسني(ع) را مي توان از ستمديدگان و قربانيان آن مقطع دانست؛ شخصيت والايي كه به جرم ارادت به پيشوايان معصوم(ع) و رهروي از خط راستين ولايت، مورد خشم عباسيان قرار گرفت و آنگاه با راهنمايي امام زمانش، رنج سفر را به جان خريد و راهي ديار ري شد تا آفتاب آن سامان باشد و آيين روشنايي و سعادت را با تار و پود زندگي شان درآميزد.
يكي از محورهاي درخشان و حركتهاي اصولي پيشواي دهم، امام هادي(ع) در برابر فشارهاي ياد شده، تلاش در پي حفظ جان ياران از گزند خطرهاي حاكمان عباسي بود و آن حضرت به صورت مخفيانه به اصحاب پيغام مي فرستاد تا يا فرار كنند وراهي منطقه اي  گردند و يا از ديد مأموران حكومتي مخفي شوند و حتي بر اين نكته اصرار داشتند كه ياران به منزل ايشان آمد و شد نكنند تا به چنگ دژخيمان عباسي نيفتند و از اذيت و آزار اين ديو سيرتان مصون بمانند؛ زيرا خانه امام(ع) به شدت تحت نظر مأموران خليفه قرار داشت. امام(ع) با اين تدبير، شاگردان و الهام گرفتگان مكتب اهل بيت(ع) را از گزند حاكمان ظالم حفظ مي كرد تا آن فرهيختگان عصر و تربيت شدگان نمونه، گنجينه به يادگار مانده اسلام راستين را در دورترين نقاط جامعه اسلامي نشر دهند و غبار از پرده مظلوميت خاندان رسالت بزدايند و چهره كريه و منفور خلفاي عباسي را- كه مقام خلافت را به زور غصب كرده بودند- برملا سازند.
فشارها و محدوديتهاي اعمال شده بر سادات بني هاشم، عبدالعظيم حسني را نيز در تنگنا قرار داد و او كه افتخار علوي بودن، افتخار پيروي از امامان معصوم(ع) و ارتباط نزديك با آن هاديان امت و حافظان راستين اسلام را داشت، آماج بيشترين خطرها قرار گرفت و به ترك موطن خويش واداشت.
ظاهراً او در ابتدا براي ارتباط با امام هادي(ع) مدينه را ترك گفت و به سامرا رفت و مدتي در آنجا اقامت گزيد.. او در آن شهر به ديدار امام(ع) رفت و از محفلش نور گرفت، اما آن هنگام كه ديگر حضورش خطرساز شد و دستگيري او نيز بسيار محتمل و جدي گرديد، سرانجام مخفيانه آنجا را ترك نمود و شهرها و روستاهاي بخش شرقي مناطق تحت نفوذ اسلام را درنورديد تا شايد بتواند در كنار شعيان و دوستداران اهل بيت(ع) در «ري» سكني گزيند و ايشان را از گنجينه سرشار و معلومات آموخته از پيشوايان معصوم(ع)، سيراب كند. اين كه امام هادي(ع) دستور هجرت عبدالعظيم حسني را داده باشند، بعيد نيست؛ تا هم از گزند حاكمان عباسي مصون بماند و هم به عنوان وكيل از سوي حضرت، فروغ هدايت و راهنماي ديني مردم و شعيان «ري» باشد.

  


روايت ؛ ثواب زيارت

 

در هزاره اخير تاريخ اسلام، مزار حضرت عبدالعظيم حسني(ع) زيارتگاه بسياري از شيعيان بوده و سال به سال بر شمار آنان افزوده شده است و اين توجه، سرچشمه هاي متعددي دارد كه مي توان تأكيد و سفارش پيشوايان معصوم(ع) را از مهمترين عوامل آن دانست.
از امام رضا(ع)، اين حديث روايت شده است:
« من زار قبره وجبت له الجنه؛ هركس قبر عبدالعظيم را زيارت كند، بهشت بر او واجب خواهد شد.»(1)
روايتي نيز از امام هادي(ع) نقل شده است كه شخصي از شيعيان ري به حضور امام هادي(ع) رسيد، حضرت به او فرمود: شما كجا بودي؟
- به زيارت قبر امام  حسين(ع) رفته بودم.
حضرت خطاب به او فرمود: «اما انك لوزرت قبر عبدالعظيم عندكم لكنت كمن زار الحسين؛ اگر قبر عبدالعظيم را - كه در جوار شماست- زيارت كنيد، مانند آن است كه قبر حسين(ع) را در كربلا زيارت كرده باشيد.»(2) با توجه به اين روايات، منزلت حضرت عبدالعظيم الحسني(ع) و نيز شأن زائران آن حضرت، بيشتر آشكار مي گردد.
پي نوشت ها:
1- روضات الجنات، محمدباقر خوانساري، ج 4، ص 210
2- ثواب الاعمال، ص 124 و كامل الزيارات، ص 324 و مستدرك الوسائل، ج 3، ص 616

  


تاريخچه آستان مقدس عبدالعظيم(ع)

 

زيارتگاه حضرت عبدالعظيم حسني(ع) روزانه شاهد هزاران مشتاق زيارت كننده است كه از دور و نزديك به آنجا روي مي آورند و با ارادت و توسل به آن محدث و عالم فرزانه، از مزارش تبرك جسته، دل را با زيارتش نوراني ساخته و عنايت و لطفش را در دو سرا طلب مي كنند.
در آغاز، محل دفن عبدالعظيم حسني(ع) به مسجد «شجره» معروف شد. مراد از شجره، همان درخت سيبي است كه ايشان را جنب آن دفن كرده و پيش از آن نيز، پيامبر اكرم(ص) در رؤيا، خبر از دفن او در كنار آن درخت داده بودند.
در زمان آل بويه كه يكي از توانمندترين خاندان شيعي در جهان اسلام به شمار مي آمد، تعميرات اساسي و احداث اولين بقعه بر مزار حضرت عبدالعظيم(ع) انجام گرفت(1)، زيرا در آن زمان، ري نيز كه تا چندي قبل از لحاظ عظمت و اهميت، بزرگترين شهر عالم اسلام- بعد از بغداد- به شمار مي رفت، اينك به عنوان يكي از قطبها و مراكز تشيع نيز شناخته مي شود.
در عصر حاكميت سلجوقيان، عبدالملك قمي (متوفي  429 ه.ق) در احداث بنيان حرم مطهر كوشيد (2) و ظاهراً بناي اولين گنبد حضرت را به دستور اين وزير شيعي هم نوشته اند.(3)
ساخته ايوان و رواق، به دستور شاه تهماسب، فرزند شاه اسماعيل صفوي، در سال 944 ه.ق صورت گرفته است.(4) ضريح نقره نيز از آثار فتحعلي شاه قاجار در سال1223 و طلاكاري گنبد هم از آثار ناصرالدين شاه و آيينه كاري و نقاشي ايوان از آثار آقاخان نوري، صدراعظم مي باشد.(5)
صندوق مرقد مطهر حضرت عبدالعظيم(ع) يكي از آثار باارزش و تاريخي و داراي پيشينه اي بسيار است. اين صندوق در سال725 ه.ق از چوب عود، فوقل و گردو و با دقت و ظرافت خاصي ساخته شد و كتبيه هايي از آيات قرآني و زيارتنامه در آن نوشته شده است. اين صندوق در سال 1329 شمسي تعمير شد و هم اكنون بر روي قبر مطهر قرار دارد.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، توسعه و بهسازي حرم و صحن و رواقها مورد توجه جدي قرار گرفت و اين مهم در سالهاي اخير با عنايت مقام معظم رهبري، حضرت آيةا... خامنه اي و تلاش مسؤولان آستان مقدس و همكاري دولت كريمه دو چندان شد.
در طول 16 سال گذشته بخصوص، تحولات اساسي و اقدامهاي مؤثري در مجموعه به عمل آمده كه اجراي طرح توسعه آستان مقدس در زميني به وسعت بيش از سي هزار مترمربع و با زيربنايي در حدود يكصد و بيست هزار متر، مشتمل بر 17 پروژه بزرگ و اساسي و چندين پروژه جانبي و فرعي، در ابعاد فرهنگي و زيارتي از آن جمله است.
پي نوشت:
1- عبدالعظيم الحسني، ص 307
2- النقص، ص 220
3- ري باستان، ج 1، ص 390
4- جنةالنعيم، ص 459
5- همان، ص

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com