|
* جواد صبوحي اشاره: وقتي تلويزيون بعد از جنگ جهاني دوم اختراع شد، خيلي ها گمان نمي كردند با فراگير شدن آن امكان ارتباط بهتر ميان اقوام و ملتها تحقق خواهد يافت. اين گمان بعدها با پيدايش ابزارهاي ديگر رسانه اي همچون شبكه هاي ماهواره اي و كابلي، به پيشگويي پيدايش اينترنت مبدل شد. چندي بعد ساكنان دهكده جهاني ديگر نگران انتشار امواج تك صدايي نبودند. با فعال شدن مخاطبان، بسياري از

نظرياتي همچون نظريه تزريقي پيام كه بر انفعالي بودن مخاطبان بنيان نهاده شده بود، رنگ باخت. امروز ديگر بسياري از ساكنان اين دهكده اميدوارند با تحقق آرمانهايي كه تحقق جوامع بدون مرزهاي زباني و فرهنگي را ميسر مي سازد، امكان گفتمان و ارتباط با ديگر اقوام را نيز بيابند. در چنين شرايطي، در برخي جوامع به دليل شرايط خاص فرهنگي و ملاحظات و نگرانيهايي كه همواره به دلايل مختلف وجود داشته، زمينه نفوذ فناوريهاي ارتباطي مختلف با دشواريهايي همراه بوده است. در كشور ما نيز با وجود حضور فناوريهاي پيشرفته چون اينترنت، تأسيس برخي از ابزارهاي ارتباطي چون شبكه تلويزيوني كابلي، همچنان مورد ملاحظات فرهنگي و سياسي قرار گرفته است. اينكه آيا با پيدا شدن ابزار پيشرفته تر رسانه اي چون اينترنت آيا بحث از تلويزيون كابلي جايگاهي دارد يا نه، مي تواند به عنوان يكي از دهها پرسش در اين خصوص مطرح شود؛ اما اين كه آيا وقت آن نرسيده است تا ما نيز وجود اين ابزار را در كشور خود تجربه كنيم، خود موضوع ديگري است. دكتر اعظم روادراد، عضو هيأت علمي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، در گفتگوي خود با ما، به برخي از اين پرسشها پاسخ داده است.ماحصل اين گفتگو را تقديمتان مي كنيم:
* ايجاد شبكه هاي خصوصي و يا همان تلويزيون كابلي در كشور چه قدر قابل مطرح شدن است و اصولاً چه ضرورتي را براي راه اندازي آن مي توان تبيين كرد؟

** تلويزيون كابلي مي تواند فضاي رقابت آميزي براي تلويزيون دولتي كه شبكه هاي مختلفي دارد به وجود بياورد تا فضاي رقابت آميز ايجاد شده باعث شود برنامه هاي تلويزيون دولتي از نظر كيفي ارتقا پيدا كند. در فضاي رقابتي ديگر تلويزيون دولتي خود را يكه تاز ميدان نمي داند و متوجه مي شود هر چه در اختيار مخاطب قرار مي دهد، الزاماً به استفاده از سوي او منجر نمي شود. به همين دليل، تمامي تلاش خود را براي ارتقاي كيفيت برنامه هاي توليدي به كار خواهد بست. پس ضرورت وجود اين شبكه ها قابل دفاع است، زيرا هم اكنون در دوره اي به سر مي بريم كه مخاطبان رسانه هاي ما جدا افتاده از ساير جوامع دنيا نيستند تا مجبور باشند خود را تنها به تلويزيون دولتي محدود كنند. از آنجا كه معمولاً محتواي اين شبكه ها در خارج از مرزهاي جغرافيايي، فرهنگي و اعتقادي و بدون توجه به معيارهاي اخلاقي جامعه توليد و عرضه مي شوند، طبيعي است كه ممكن است فرهنگ داخلي و ارزشهاي حاكم بر آن را نشانه گيرند. اما اگر اين جايگزينها به جايگزينهاي داخلي تبديل شود، امكان همخواني توليدات اين شبكه ها با مخاطبان بيشتر است. اين شبكه ها در صورت توفيق در ارايه اطلاعات مورد نياز مخاطبان داخلي، شانس بيشتري را براي حضور در اين رقابت به دست خواهند آورد. * ماهيت شبكه هاي كابلي چگونه بايد باشد و چه تفاوتهايي را با برنامه هاي شبكه هاي غيركابلي خواهد داشت؟ ** در مقايسه با تلويزيوني كه پخش گسترده دارد، پخش اين تلويزيون محدود و تنها به مشتركيني مربوط است كه حق اشتراك آنها را خريداري كرده اند و از آن استفاده مي كنند، بنابراين مخاطب اين تلويزيون در مقايسه با تلويزيون معمول محدودتر است و مخاطبي است كه با اولويت دادن به برخي از نيازهاي خود، آن را انتخاب كرده است. انگيزه هاي مخاطب در گزينش اين شبكه، ويژگي هايي را به اين مخاطب مي دهد كه شايد بتوان در قياس با مخاطبان تلويزيون دولتي، آنها را «مخاطبان خاص» ناميد. چيزي شبيه مخاطبان سينما. شما امروز به راحتي مي توانيد تفاوتهايي كه سينما و توليدات سينمايي در مقايسه با توليدات تلويزيوني دارد را از يكديگر تشخيص دهيد. اين تفاوتها چه به لحاظ تصويرسازي و چه به لحاظ گستره موضوعات مطرح شده اي است كه توليدكنندگان در آن لحاظ كرده اند. من فكر مي كنم چنين تفاوتهايي را نيز مي توان بين شبكه هاي دولتي و تلويزيونهاي كابلي مشاهده كرد، ضمن اين كه دايره تفاوت سينما و تلويزيون محدود به فيلم است، اما تلويزيون كابلي مي تواند جنبه هاي ديگر اطلاع رساني را نيز تقويت كند. به دليل زمان محدودي كه رسانه هاي سمعي و بصري در اختيار دارند، ناچار به گزينش اخبار و اطلاعات هستند؛ تلويزيونهاي كابلي مي توانند اين محدوديت را جبران كنند و با در اختيار قرار دادن اطلاعات مكمل، اين نقص را جبران كنند، ضمن اين كه مي توانند تحليلهاي مربوط به خود را ارايه دهند. محدوديت اطلاع رساني اين شبكه ها گر چه در چارچوب قواعد نظام است، اما كمتر از تلويزيوني مي باشد كه مخاطب آن عامتر است. توليدكنندگان تلويزيون هميشه اين گونه عنوان مي كنند كه ما براي سنجش واكنش مخاطبان خود در خصوص برخي از موضوعات واكنش برانگيز اجتماعي مثل موضوع دختران خياباني ترجيح مي دهيم اين موضوعات ابتدا از شبكه 5 تلويزيون مطرح شود، چون واكنش مخاطبان در شهري همچون تهران كه با توجه به بافت جمعيتي گسترده از قوميتهاي مختلف ايراني تشكيل شده است، براي برنامه سازان تلويزيوني مهم تلقي مي شود و بعد از زمينه چيني هاي لازم امكان پخش اين توليدات از ديگر شبكه هاي تلويزيوني فراهم مي شود. در مورد شبكه هاي كابلي نيز چنين كاركردي را مي توان متصور شد كه البته محدوديت كمتري نسبت به شبكه هاي آزادتر تلويزيوني دارد، در اين شبكه ها وجود دارد. بنابراين اين تلويزيونها مي توانند مسايل متفاوت اجتماعي را در بخشهاي مختلف مطرح كنند، اما در عين حال محتواي متفاوت خود را نيز حفظ كنند. * در اين شبكه ها تبليغات چقدر مي تواند نقش گذشته خود را حفظ كند؟ ** وقتي مي گوييم تلويزيون كابلي، با مفهوم تلويزيون خصوصي سروكار داريم، اين تلويزيون سوبسيدهاي تلويزيون دولتي را ندارد و بايد مستقل از درآمدهاي دولتي و به طور مستقل درآمدزا باشد. معمولاً درآمد تلويزيونهاي خصوصي از طريق تبليغات تجاري تأمين خواهد شد، بنابراين تبليغات تجاري از يكسو اهميت زيادي در اين رسانه پيدا مي كند. * از سوي ديگر ممكن است به دليل همان كاركرد آزادتر آسيب زا باشد؟ ** بله، طرح مسايل خيرخواهانه با هدف از ميان برداشتن مشكلات و معضلات اجتماعي از مسير حركت جامعه توسط اين تلويزيونها تبعاتي هم دارد؛ وابستگي بيش از اندازه آنها به تبليغات تجاري، اهميت يافتن تعداد مخاطبان را نيز براي اين شبكه ها در پي دارد، يعني اين ريسك وجود دارد كه تلويزيونهاي خصوصي به تدريج تنها به سمت برنامه سازي در جهت سليقه و خواست مخاطبان خود حركت كنند، برعكس اين آرمان كه اين شبكه ها به سويي حركت كنند كه رقابت سالم ايجاد شود و بر كيفيت برنامه هاي تلويزيون دولتي نيز تأثير مثبت داشته باشند ممكن است ارتقاي كيفي قرباني افزايش تعداد مخاطبان شود و بنابراين برنامه ها به سمت و سوي خاصي جهت گيري كند؛ مثلاً در فيلمهاي سينماي غرب كه با هدف جذب مخاطبان بيشتر تهيه و توليد مي شوند، همواره خشونت و سكس به عنوان دو عامل جاذب مخاطب در سينماي داستان گوي غربي بيشترين كاربرد را داشته است. مي خواهم بگويم اگر تلويزيون كابلي تنها هدف خود را بر پايه كسب سود بيشتر اقتصادي قرار دهد، ممكن است دير يا زود در بيراهه اي كه هاليوود و سينماي غرب در آن قرار دارد، سوق پيدا كند، اما چنانچه تعالي هدفهاي فرهنگي را در صدر برنامه هاي خود جاي دهد حتي مي تواند با استفاده از برخي كمكهاي دولتي همچون برخي از نشريات فرهنگي به حيات خود ادامه دهد. جذب مخاطب يكي از مهمترين هدفهاي تمامي رسانه هاست، چون اگر مخاطب وجود نداشته باشد رسانه اي هم وجود نخواهد داشت، اما جذب مخاطب بيشتر با هدف سود اقتصادي تبعات زيادي دارد كه قاعدتاً نمي تواند در جهت هدفهاي از پيش تعيين شده اين رسانه تعريف شود. * شما به برخي كمكهاي دولتي اشاره كرديد، در كشور ما صدا و سيما مي تواند متولي اداره اين شبكه ها مطرح شود، بالاخره وقتي از كمكهاي دولتي صحبت مي شود اين شبهه مطرح مي شود كه شايد مقصود به ميان آمدن پاي صدا و سيما به ساختار اداره اين شبكه هاست؟ ** نه، به نظر من صدا و سيما نمي تواند به عنوان متولي مطرح شود، اما نهادهاي اجتماعي بالاتر و يا همتراز آن مثل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي آن هم از منظر نظارتي و حمايتي نه آن كه به عنوان مؤسس اگر مطرح شوند، مي توانند عهده دار اين نقش گردند. به هر حال به دليل آنكه اين شبكه ها در داخل كشور فعاليت خواهند داشت، بايد از نظارتي كمتر برخوردار باشند. من فكر نمي كنم صدا و سيما از آنجا كه روند مشخصي را طي كرده و برخي مسايل در آن نهادينه شده است بتواند نقش متولي را بازي كند، ضمن اين كه توجه داشته باشيد ، تلويزيونهاي كابلي نيز از يك منظر نوعي رقيب براي اين سازمان شمرده مي شوند. * مقصودتان از نقش حمايتي چيست؟ ** مقصودم؛ دادن سوبسيدهاست. به اين خاطر كه اين شبكه ها به انگيزه كسب منافع اقتصادي به سوي همان بيراهه هايي كه اشاره كردم سوق پيدا نكنند. * با توجه به اينكه راه اندازي چنين شبكه هايي به بودجه زيادي نياز دارد و يكي از مراكزي كه اين مقدار بودجه را در اختيار دارد، همين صدا و سيماست اصلاً فكر مي كنيد راه اندازي چنين شبكه هايي توسط افراد و يا شركتهاي خصوصي مي تواند مقرون به صرفه باشد؟ ** من فكر مي كنم اگر تأسيس اين شبكه ها بر روي سرمايه هاي شخصي متمركز شود، مقرون به صرفه نخواهد بود و انتظار نمي رود كه روان مثبت و تأثيرگذاري كه از آن انتظار مي رود تحقق يابد؛ چون افراد حقيقي سرمايه هاي خود را به اين دليل وارد چرخه اقتصادي مي كنند كه به منافع آن برسند، اما اگر اين مسؤوليت به نهادهاي اجتماعي مورد حمايت مالي و اقتصادي نظام، البته تا حد مشخصي سپرده شود، مي توانند در ابتدا سروپا بمانند. بعد از آن سودآوري و يا ضرر اقتصادي منوط به محتواي برنامه هايي خواهد بود كه در توليدات برنامه اي خود چقدر موفق باشند و بتوانند مخاطب خود را جذب كنند. من معتقدم تلويزيون كابلي در ابتدا نمي تواند با سرمايه هاي خصوصي افراد حقيقي تأسيس شود و مدت زماني لازم است تا بين مخاطبان خود شناخته شود آن وقت با جذب مخاطب و آگهي هاي تلويزيوني مي تواند به حيات خود ادامه دهد. پس به نظر مي رسد ابتدا نهادهايي كه بالاتر از راديو و تلويزيون هستند اما جنبه فرهنگي دارند، مي توانند اين شبكه ها را تأسيس كنند. * به نظر مي رسد ما از نظر فرهنگي هم مشكل داريم، چون بالاخره آن كاركردي كه اين شبكه ها مي تواند در غرب داشته باشد، با كاركردي كه شما از آن در كشور ما متصور هستيد متفاوت است. ** من اسمش را مشكل نمي گذارم. اسمش را مي گذارم در نظر داشتن موضوع؛ يعني توجه به فرهنگ هر جامعه. تصور نمي كنم هيچ توليدكننده فرهنگي در مقام عمل نيز بدون توجه به اين فرهنگ، كالاي فرهنگي خود را توليد و عرضه كند. اين است كه وقتي اين شرايط خاص فرهنگي در نظر گرفته شود، طبيعي است كه توليد فرهنگي با آنچه در غرب توليد مي شود متفاوت خواهد بود. * بالاخره اين تفاوت محدوديت نيست؟ ** نه، من محدوديت را جايي تعريف مي كنم كه جنبه قانونگذاري داشته باشد، ولي وقتي جنبه فرهنگي داشته باشد نمي توان به آن محدوديت گفت. اين زمينه اي است كه ما در اين زمينه كار مي كنيم. در واقع مي توان گفت «محدوده» است، اما «محدوديت» نيست. * پس چه تفاوتي را با تلويزيون دولتي مي توانيم تصور كنيم، وقتي چارچوبي را به نام فرهنگ در آن تعريف مي كنيم؟ ** تلويزيون دولتي دو مسأله دارد؛ اول فضاي فرهنگي جامعه است كه بايد خود را با آن تطبيق دهد كه مشكل چنداني را ايجاد نمي كند. آن چه به نظر مي رسد از حيث محدود شدن و يا نشدن ايجاد مشكل مي كند تطبيق يافتن با قوانين و سياستگذاريهاي سلبي و ايجابي است كه در سطح كلان مطرح مي شود و در سطح متوسط ميان مديران سازمان به استراتژيها و راهكارها تبديل مي شود. در اين بخش چون تلويزيون دولتي است، نوعي محافظه كاري توسط توليدكنندگان صورت مي گيرد. آنها ترجيح مي دهند حتي به خط قرمزها نگاه هم، نكنند در حالي كه اين خط قرمزها را اگر نتوان به شكل (الف) طرح كرد، حتماً مي توان به اشكال (ب)، (ج)، و يا (د) مطرح ساخت، شبكه دولتي اين محدوديت را دارد كه افرادي در آن مشغول فعاليت اند كه با حقوق ثابت ماهيانه امرار معاش مي كنند و براي حفظ شغل خود ناگزير به محافظه كاري اند. در اين شبكه ها اعمال سليقه هايي صورت مي گيرد كه عرصه فعاليت را محدودتر از قبل مي كند، اين اعمال سليقه ها مي تواند در تلويزيونهاي كابلي كمتر باشد و يا در حالت ايده آل آن از بين برود. گر چه من در مورد تلويزيون دولتي هم معتقدم با وجود قوانين موجود اگر توليدكنندگان تلويزيوني دچار خود سانسوري نشوند شاهد توليد و پخش برنامه هاي بهتري خواهيم بود كه در همين چارچوب قابل ارايه باشد، اما به هر حال در تلويزيون كابلي افراد وابستگي زيادي به شغل خود ندارند، پيشرفت شغلي مستلزم ارايه برنامه هاي بهتر است و به وجود آمدن رقابتها زمينه را براي ارتقاي كار و فعاليت فراهم مي آورد. بنابراين از دو زمينه قانوني و فرهنگي در تلويزيون دولتي، زمينه قانوني در تلويزيون خصوصي مي تواند ايجاد محدوديت كند، اما در مورد زمينه فرهنگي تفاوتي ميان اين دو رسانه نيست؛ بالاخره وقتي قرار است حرفي به مردم زده شود كه تاكنون آن را نشنيده اند ابتدا بايد زمينه سازيهايي در مورد اين پيام ايجاد شود. * با اين وجود اگر بخواهيم عوامل موفقيت اين تلويزيون را در كشوري مثل ايران نام ببريم بايد به چه نكاتي اشاره كنيم؟ **نام بردن از اين عوامل كمي مشكل است، چون سابقه چنين تلويزيوني را در كشور نداريم. اما مي توان اين شبكه ها را با نشريه ها مقايسه كرد، زماني ما صرفاً چند نشريه داشتيم كه با حمايت دولت اداره مي شدند، اما در مقطعي خاص نشرياتي به ميدان آمدند كه ويژگي خصوصي- فرهنگي در آن لحاظ شده بود و نه خصوصي صرف. البته وابستگي هاي گروهي و حزبي در آنها وجود داشت، اما مديران اين نشريات مي كوشيدند كه اين وابستگي را در نشريه هاي خود آشكار نكنند. يكي از اين نشريات كه بعد از آن شاهد انتشار نمونه هايي از آن بوديم، در اندك زماني پس از انتشار خود توانست با اقبال عمومي مواجه شود و از مخاطبان ديگر نشريات بكاهد به دليل آنكه توانسته بود اطلاع رساني سريع و به موقع داشته باشد و اگر وابستگي خاصي نيز در اداره خود داشت اين موضعگيري را به طور آشكار بيان نمي كرد و بنابراين تمامي مخاطبان حرفهاي خود را از زبان اين نشريه مي شنيدند و مخاطبان بودند كه مي توانستند انتخاب كنند كه كدام حرف را بايد پذيرفت و كدام را نبايد پذيرفت، در حالي كه تا قبل از آن بسياري از روزنامه ها از مواضع صرفاً مشخصي به مسايل مي پرداختند. اگر اين مقايسه را به تلويزيونهاي كابلي و دولتي تعميم دهيم مي توانيم بگوييم كه تلويزيونهاي دولتي از مواضع كاملاً مشخصي مسايل را تورق مي كند و يا حداقل از نظر مردم اين مواضع مشخص است، گر چه ممكن است اين تلويزيون چنين اعتقادي نداشته باشد. اما تلويزيون كابلي مي تواند صداي همه اقوام، فرهنگها و احزاب مختلف را در خود منعكس كند مي تواند مخاطبان خود را جذب نمايد به ويژه در حوزه خبر و اطلاع رساني. نكته ديگري كه مي تواند به عنوان عامل موفقيت تلويزيون كابلي مطرح شود، كيفيت هنري در توليد برنامه ها و فيلمهاي اين شبكه هاست. اگر اين تلويزيون بتواند با بها دادن به آن چه توليد مي كند، امكان رقابت با تلويزيون دولتي و ساير منابع رسانه اي را تقويت كند، در مسير هدفهاي تعيين شده خود به موفقيت نايل خواهد شد. * با در نظر گرفتن اين كه ما امروز با فعاليت گسترده شبكه هاي مختلف ماهواره اي و اينترنت مواجهيم و فعاليت اين دسته رسانه ها تا حد زيادي بخش قابل توجهي از همان هدفهاي شبكه هاي كابلي را تأمين كرده است چه نيازي به تأسيس اين شبكه هاست و به نظر نمي رسد قدري از قافله راه اندازي اين شبكه ها عقب مانده ايم؟ ** نه، من فكر نمي كنم از اين قافله عقب افتاده ايم؛ چون معتقدم ايجاد هر پديده زمان خاص خود را مي طلبد و تاكنون زمينه ايجاد اين شبكه ها در كشور وجود نداشته است، حتي زمينه بحث آن هم نبوده است و كاملاً طبيعي است كه تا وقتي زمينه پذيرش چيزي وجود نداشته باشد اقدام به ايجاد آن نمي تواند چندان موفقيت آميز تلقي شود، اما با طرح موضوع در افكار عمومي و امكان بحث و تبادل نظر در خصوص آن شانس ايجاد و راه اندازي آن بالا مي رود. |