|
* سيدمصطفي حسيني راد Mh27rad@ yahoo. com
دلم گرفته. بغض گلويم را فشار مي دهد. نمي دانم. واقعاً نمي دانم چه بايد بگويم يا چه بنويسم. زمانه فراموشكاري است. چه باك اگر ما او را فراموش كرده باشيم. چه باك ! مهم اين است كه گلدسته ها و مأذنه ها فراموشش نكرده اند و هرگز فراموشش نخواهند كرد.

مهم اين است كه صداي آسماني او در روشناي ذهن گلدسته ها جاودانه شده است. مهم اين است كه بلال، به داشتن چنين فرزند خلفي مباهات مي كند. چه اهميتي دارد كه مردم او را بشناسند يا نشناسند. در هر حال، او بلال زمانه ماست و مأذنه ها با صداي ملكوتي او شب را به سپيده پيوند مي زنند. سالهاي سال است كه با صداي او براي نماز صبح بيدار شده ايم و با صداي او خورشيد را هنگام غروب، بدرقه كرده ايم. چه باك اگر ما، استاد «حسين صبحدل» را نشناسيم. مهم اين است كه خدايش او را مي شناسد و او هم هيچ وقت بيشتر از اين چيزي نخواسته است. براي بندگان عارف خدا، فقط رضاي معبود است كه اهميت دارد و نه چيزي ديگر. بغض گلويم را مي فشارد وقتي مي شنوم كه او شش هفت سال است دچار بيماري شده و ما سراغي از او نگرفته ايم و امروز او اگرچه دچار بيماري فراموشي است و خانه نشين شده، ا ما بيماري فراموشي ما خيلي بزرگتر است، خيلي! *** اينجا ساختمان راديوست. استوديوها و كريدورهاي تو در توي اين ساختمان، صداي او و گامهايش را خوب مي شناسند. مردي كه روزها و روزها سپيده دمان به اينجا آمده و پاسي از شب گذشته به خانه برگشته است. مردي كه بسياري از روزها، در همين استوديوها، نور و گرماي خورشيد را از خودش دريغ كرده تا صداي گرم خود و شاگردانش، در معنوي ترين لحظات، گرمابخش دل خداجويان باشد. كمي آن طرف تر در همين شهر، در و ديوارهاي حسينيه ارشاد با او انس گرفته اند و بدون شنيدن صدايش به آرامش نمي رسند و اندكي آن سوتر، شبستان مسجد قبا سالهاست كه نفسهاي گرم مرد مؤذن را به انتظار نشسته است و باز كمي آن سوتر، مأذنه مسجد ارگ دلش حسابي براي اذان او تنگ شده است. اذان زنده «صبحدل» كه جان مي دهد و به جانانت مي رساند. *** درست چهل سال پيش، در روزگاري كه سخن گفتن از روشني كار ساده اي نبود، حسينيه ارشاد تهران با چهره جواني آشنا شد كه صدايي ملكوتي، چهره اي گرم و انرژي بي پاياني داشت. در تمام سالهايي كه حسينيه ارشاد ميعادگاه انقلابيون بود و چهره هاي سرشناسي مثل شهيد مطهري و دكتر شريعتي با نطقهاي آتشين، دامان شب را به آتش مي كشيدند، صداي گرم و آسماني استاد صبحدل، همنواي آنان بود. قرائت قرآنش، نواي نيايش او و آواي اذانش دلها را صيقل مي زد و جانها را صفا مي داد. اخلاص، پشتكار و روحيه انقلابي او باعث شد كه شهيد بزرگوار، استاد مطهري بگويد: «وقتي جنازه من را از زمين بر مي داريد، اذان صبحدل را پخش كنيد.» رهبر معظم انقلاب هم خطاب به او مي گويند:« اذان بايد گلدسته اي باشد، مثل اذان شما ...» *** اذان صبحدل با صوت شش دانگ و البته نغمه حزينش، آواي انقلاب و انقلابيون بود. هرگاه كه صداي اذان او بلند مي شد، هر رهگذري مي فهميد كه اين نمازگزاران، مبارزان انقلابي هستند. اذان او تلفيقي از رديفهاي آوازي ايراني و دستگاههاي موسيقي عرب بود كه با احاطه او در اين دو عرصه به زيبايي تنظيم شده بود و هرگاه كه ارتفاع بلند صدايش اوج مي گرفت، تا سويداي وجود هر شنونده اي رسوخ و نفوذ مي كرد. استاد، به قرآن عشق مي ورزيد و تمام وقت و تلاشش مصروف گسترش معارف قرآني، برنامه هاي مذهبي و نغمه هاي ماندگار آييني مي شد. او بي ترديد پدر آواهاي مذهبي در راديو (و البته به تبع آن تلويزيون) است. سال 57 بود كه به راديو آمد و با فعاليتهاي شبانه روزي اش تحولي در برنامه ها و نغمه هاي مذهبي اين رسانه بزرگ ايجاد كرد. علاوه بر اذان ماندگاري كه با صداي خودش به تشنگان معرفت هديه كرده، بسياري از نغمه هاي ماندگار در اين عرصه، محصول تلاشهاي دلسوزانه و پيگيريهاي مجدانه اوست. از مهمترين اين نغمه هاي ماندگار بايد به «ربناي» استاد محمدرضا شجريان اشاره كرد كه با پيشنهاد و پيگيري استاد حسين صبحدل به ثمر نشست و امروز رمضان بدون اين آواي ملكوتي، به راستي كه چيزي كم دارد. استاد صبحدل با توجه به جذبه شخصيتي كه داشت، حلقه اي از مداحان و رديف خوانان مذهبي را گرد خود جمع كرد و در توليد آوازها و نغمه هاي مذهبي بخصوص نيايشهاي سحري و افطار در ماه مبارك رمضان، طرحي نو در انداخت. بسياري از چهره هايي كه امروز مي شناسيم، به گفته خودشان، از سيراب شدگان همان حلقه هاي وصل هستند. عبدالحسين مختاباد، محمد اصفهاني، حسام الدين سراج، سهيل محمودي، ساعد باقري و بسيار كسان ديگر هر يك جامهايي چند از دست اين ساقي كهنه كار آواهاي مذهبي نوشيده اند و مدتها در استوديوهاي راديو گرد شمع وجودش حلقه زده اند. *** سيد ابوالحسن مختاباد مي گويد: همه ما به افطار و سحرهاي ماه مبارك رمضان دلمشغول بوده و هستيم. اگر چه اين روزها و سالها سريالهاي پياپي، نفس بينندگان را بريده است و حتي سبب شده كه آنها مسجد رفتنشان را با پخش اين و آن سريال از فلان شبكه تنظيم كنند و چند سالي هم هست كه موسيقي پاپ اندك اندك فضا را بر نواهاي سنتي افطار و سحر تنگ مي كند (بخصوص در سيما) اما هنوز نواي برخي اذانها و مناجاتها در ذهن و ضميرمان نشسته است و بيرون رفتني نيست؛ همانند اذان مرحوم مؤذن زاده اردبيلي و يا ربناي استاد شجريان و يا دعاي ابوحمزه ثمالي و ديگر ادعيه اي كه با صداهاي آشنا و جان نواز هرازگاهي به گوش جان شنيده مي شود. جناب صبحدل در واقع پايه گذار اين گونه برنامه هاست و هم او بود كه از شجريان چنين ربنايي بيرون كشيد. وي در واقع به دليل آشنايي عميق با رديف آوازي از يك سو و نيز دستگاههاي قرآني از ديگر سو، جمع اين هر دو بود و توانست آشتي شگفت انگيزي بين اين دو گونه صوتي ايجاد كند. يادم نمي رود كه پس از رفتن استاد شجريان از راديو، وي استاد كريم صالح عظيمي را به راديو آورد تا تدريس رديف آوازي را پي بگيرد و استاد صالح عظيمي نيز شاگردان فراواني را تربيت كرد كه برخي از آنها امروزه در زمره نام آوران موسيقي آوازي ايرانند. استاد صبحدل، اين گونه اين چراغ را در راديو روشن نگه داشت. صبحدل صدايي شش دانگ داشت و قرآن را به خوبي تلاوت مي كرد و در خانواده وي نيز يكي از فرزندانش قاري ممتاز شده بود. امروزه بسياري از بزرگان و هنرمندان مثل استاد محمدرضا حكيمي، مشفق كاشاني، محمود شاهرخي، محمدرضا شجريان، قاسم رفعتي، ناصر مسعودي، حسين آهي و ديگراني چون حميد شاهنگيان، پرويز خرسند، امير نوري، رضا معيني، عباس سليمي، سيد محمد ميرزماني، حسام الدين سراج، محمد اصفهاني، هادي سعيدي كياسري، سهيل محمودي، عبدالرضا رضايي نيا، ساعد باقري و ... بر خصوصيات اخلاقي اين چهره فروتن و صافي اعتقاد او صحه مي گذارند. (همشهري آنلاين). *** در بين انبوه اذانهايي كه در استوديوها ضبط شده و هر روز و شام صداي آنها را از گلدسته مساجد مي شنويم، چند اذان هست كه حس و حالي عميق تر دارد و بيشتر از بقيه به گوش جان مي نشيند. مطمئناً در كنار اذان مرحوم مؤذن زاده اردبيلي كه افطارهاي رمضان بدون آن اصلاً به آدم نمي چسبد، اذان زيباي استاد حسين صبحدل يكي از همين نغمه هاي ماندگار است. اين اذان كه در نغمه بيات ترك، با صدايي فرازمند و باشكوه اجرا شده، روح ايراني دارد و با ذائقه ايراني بسيار هماهنگ تر است و اين درست همان ويژگي اي است كه اذان مرحوم مؤذن زاده اردبيلي را شاخص و ماندگار كرده است. اذانهايي كه گوينده آن با احاطه بر دستگاههاي موسيقي سنتي ايراني و با اطلاع از نغمه هاي عربي به اجراي آن پرداخته و خوب از عهده كار بيرون آمده است. شاخصه اذان استاد صبحدل، شروع با دانگ بالاي صدا و نيز سوز و حزني است كه در صدايش موج مي زند. بي شك، حضور اين بزرگوار نقطه عطفي در توليد نغمه هاي مذهبي بخصوص آواهاي افطار و سحر در راديوست كه به تلويزيون هم گسترش پيدا كرد. *** محمد اصفهاني مي گويد: از سال 51 كه به دبستان علوي مي رفتم، استاد صبحدل را مي شناسم كه داور مسابقات قرآني بودند و مرا خيلي تشويق كردند. اين تشويقها جرقه پيشرفت من در تلاوت قرآن و برنامه هاي مذهبي بود. بعدها در راديو هم در برنامه هاي ماه رمضان با ايشان همكاري مي كردم و حتي اديت و كار با دستگاه ريل را از ايشان ياد گرفتم. انسان قابل تقديري است كه متأسفانه دچار بيماري آلزايمر شده و سازمان صدا و سيما هم ايشان را فراموش كرده است. استاد صبحدل خيلي مراعات بيت المال را مي كرد و در انجام كار، بسيار وسواس و دقت داشت. برايش مهم نبود كه پشتيباني مي شود يا نه، ارايه طرح به بهترين شكل برايش اهميت داشت. اذان ايشان نيز در سبكي بين ايراني و عربي گفته شده كه به جهت ارتفاع بالاي صدا و نوع آهنگسازي و نگرش وي، از بهترين اذانهاست. (ايسنا) *** پسرش دست او را گرفته و آرام دور حياط قديمي خانه قدم مي زنند. استاد، هيچ كس را نمي شناسد. پسرش را به عنوان برادر بزرگتر و همسرش را به عنوان خواهر بزرگتر صدا مي كند. بدون توجه به حضور مهمانان بلند مي شود و به طرف در مي رود. مي گويد: بايد بروم. اما هيچ كس نمي داند كجا؟ همسرش معتقد است كه بيماري فراموشي استاد صبحدل، ناشي از فشار كار و فعاليتهاي سنگين و شبانه روزي او بوده است. پيرمرد، با قامتي استوار و موهايي خاكستري به دورترها خيره مي شود و حسرت روزهاي خوب گذشته را بر دل همسر و فرزندانش باقي مي گذارد. او پس از 18 سال فعاليت قرآني در راديو و توليد برنامه هاي معارفي، به دليل بيماري، از كار كناره گرفته و اينك حدود دو سال است كه با تشديد بيماري قند و آلزايمرش، خانه نشين شده است. مردي كه روزي مأذنه ها به بلندي صدايش مباهات مي كردند، امروز حتي از بر زبان آوردن كلمه اي، ناتوان است. اما چه باك ! كلمات جاودانه او، در درازناي زمان طنين انداز شده اند و صداي آسماني او هرگز خاموش و فراموش نخواهد شد. *** روزهاي التهاب بود. روزهاي انقلاب. قرار بود پير و مراد استاد صبحدل و مراد همه انقلابيون مبارز و مردم رنج كشيده ايران، پس از سالها تبعيد به ميهن باز گردد. بايد از او استقبال مي شد. استقبالي گرم و به ياد ماندني. استقبالي به گرماي قلبهاي منتظر مردم ايران. شهيد بزرگوار آية ا... دكتر مفتح و بسياري ديگر از بزرگان در مسجد قبا در ستادي كه تشكيل داده بودند، مقدمات استقبال از امام خميني(ره) را فراهم مي كردند. همان جا بود كه استاد حسين صبحدل سرود جاودانه «خميني اي امام» را ساخت تا هنگام ورود رهبرش، اين تحفه را از طرف تمام مردم ايران به او هديه كند: «اي مجاهد اي مظهر شرف/ اي گذشته ز جان در ره هدف...» *** استاد حسين صبحدل بر گردن همه ما حق دارد. با اذان زيبايش، با انبوه نيايشها و مناجاتهايي كه به همت او شنيده ايم، و با ربنايي كه افطارمان بدون آن لطفي ندارد. بسياري از لحظه هاي معنوي مان را مديون او و تلاشهايش هستيم و امروز او با بيماري فراموشي دست و پنجه نرم مي كند. مبادا كه ما فراموشش كنيم كه اين بزرگترين بي مهري هاست! چقدر خوب و شايسته بود كه طي اين چند سال كه استاد، بيمار و خانه نشين شده، قبل از آنكه دچار فراموشي شود، به عنوان يكي از چهره هاي ماندگار از او تجليل مي شد. بخصوص كه همايش بزرگ چهره هاي ماندگار توسط خود صدا و سيما هم برگزار مي شود و متأسفانه امسال هم انگار برگزاركنندگان اين همايش صداي ماندگار استاد حسين صبحدل را نشنيدند و چهره خسته اش را نديدند. اميدواريم سال آينده چهره استاد صبحدل را در حالي در ميان چهره هاي ماندگار ببينيم كه سلامتي اش را دوباره به دست آورده است. «علي صبحدل» فرزند بزرگتر استاد صبحدل مي گويد: دوستان و همكاران پدر دايم به عيادت مي آيند. تجليلها هم يكي پس از ديگري به عمل مي آيد؛ اما اي كاش اين همه تجليل و عيادت، دو سال پيش، زماني كه هنوز پدر، زمان و مكان را فراموش نكرده بود به عمل مي آمد؛ نه امروز كه پدر، تماماً زمان و مكان را از دست داده است. *** نمي دانم در بهشت خداوند هم كسي اذان مي گويد يا اذان پخش مي كنند يا نه! ولي فكر مي كنم اگر قرار باشد صداي اذان، روح روشن بهشتيان را روشن تر كند، حتماً ملائكه اذان مرحوم مؤذن زاده اردبيلي يا اذان استاد حسين صبحدل را انتخاب مي كنند. وه كه شنيدن دارد صداي آن اذان در چنان مكاني ... |