تبليغات X
 

صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
حوادث
كفشدوزك
ورود آزاد
سوسه
شهرستانها
ستونها
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2006-11-23
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 2آذر ماه 1385


مصاحبه با بوالفضول الشعرا ؛ بوالفضول رفته براي مادرزنش گل بچينه!!

 

* ارژنگ حاتمي
اگر يك كارت مفت پيدا كرده باشيد و بلافاصله كانكت شده باشيد و خطها شلوغ نبوده باشد و پروكسيها اجازه داده باشند، اگر فقط يك بار آن هم دزدكي سري به كافي نت زده باشيد و مانيتورهاي بغل دستي حواستان را پرت نكرده باشد و سرتان به كار خودتان بوده



باشد و يادتان نرفته باشد براي چه كاري به اين جا آمده ايد و يك راست سراغ وبلاگهاي طنز را گرفته باشيد، اگر از آن اينترنت بازهاي زق باشيد كه همه فرومها و چت رومها را كهنه كرده است كه ديگر حتماً، حتماً حتماً وبلاگ بوالفضول الشعرا را ديده ايد و طنزهايش را خوانده ايد و يك دل سير كيف كرده ايد. اعتراف كنيد شما هم هر از گاهي، كيف مي كنيد يا لااقل دلتان مي خواهد كيف كنيد.
اگر پول توجيبيهايتان را پس انداز كرده باشيد و قلكتان را هم شكسته باشيد و رفته باشيد يك تلفن همراه خريده باشيد و صاف زده باشيد به خط sms، باز هم حتماً باري بيتهايي از شعر زي ذي نامه را به هفت هشت نفر از اقوام دور و نزديك و دوستان تعارفي يا صميمي تان send كرده ايد، بي آن كه بدانيد اين شعر مال شخص شخيص بوالفضول الشعراست. پس حالا لطفاً مؤدب بنشينيد و گفتگوي اينترنتي ما را با سعيد سليمانپور طنزپرداز، شاعر و نويسنده اهل اروميه كه در وبلاگستان، همه او را به عنوان بوالفضول الشعرا مي شناسند، بخوانيد.

- درچه تاريخ و كدوم جغرافيا به دنيا اومدي؟
سي وسه سال پيش در شهر اروميه ...
- از چه زماني فضولي، ببخشيد بوالفضولي رو در خودت كشف كردي؟
از آن زماني كه احساس كردم سرم روي بدنم سنگيني مي كنه و رايحه قرمه سبزي مي ده!
- احساس مي كني ژن فضولي به بوالفضولك هم منتقل شده؟!
بعله، چون در دو و نيم سالگي اومد - داشتم چيز مي نوشتم - تو چشام زل زد وگفت: اين چرت و پرتها چيه مي نويسي؟!
- شايد شما هم اين ژن رو از پدرتون به ارث بردي؟
نه ... خدابيامرز اگر چه اهل شعر و شاعري بود ولي بر خلاف من تمام عمرش سرش توي لاك خودش بود..
- تا حالا از بوالفضولي و پا تو كفش ديگرون كردن پشيمون شدي؟!
چرا پشيمون بشم....پا كردن تو كفش ديگران عالمي داره!
پا كه نه در كفش عزيزان بود
بار گرانيست، قلم كن زبيخ!!!
- اول وبلاگ زدي بعد بوالفضول الشعرا شدي ؟ يا اول بوالفضول الشعرا شدي بعد وبلاگ زدي؟!
ميشه گفت هر دو ... قبل از وبلاگ؛ بوالفضول شخصي بودم... اما بعد از وبلاگ؛ بوالفضول عام المنفعه شدم! ... مخصوصاً براي برخي مطبوعات كه همين جور فرت و فرت شعرهاي ما را از وبلاگ برمي دارند و مي چاپند...
- روزي چند ساعت با بوالفضول الشعرا جر و بحث مي كني؟
صبح و ظهر و شب قبل و بعد از سرودن يا نوشتن جفنگيات!
- كارتون به قهر هم مي رسه؟
نه ...پسر خوبيه!
- اگه يه وقتي قافيه به تنگ بيآد چه كار مي كني؟
دوشماره گشادش مي كنم ...نشد ....به همون چيزي ميام كه شاعر مياد!
- جسارتاً اين «همون چيز» با تفنگ هم قافيه نيست؟
احسنت، درست شليك كردي به هدف!
چون قافيه تنگ آيد
شاعر به الي آخر!!
- بهتره شعر آدم وزين باشه يا خود آدم وزين باشه؟
هر دوانه! ... اما بعضي از آدما فقط شعرشون وزينه، بعضي از آدمها فقط خودشون ....بعضيها هم بي خيال وزين بودن، دور از جون آدم نيستن!
- اگه شعرهات رو بدهند دست مردم و گاز اشك آور هم بزنند، فكر مي كني مردم بيشتر مي خندن يا گريه مي كنن؟
لزومي نداره گريه كنند ... اشكشان در بياد كافيه ... گاز گريه آور كه نيست، گاز اشك آوره...... مي تونن اونقده بخندند كه اشكشون در بياد و گاز اشك آور هم دپرس نشه!
- از كدوم اثر يا اثرهات راضي نبودي، اما بقيه كلي با اون اثر كيف كردند؟
حافظ به روايت شير فرهاد!...يك شعر فصلي و فكاهي ... ناگهان پرده بر انداخته؛ ... اي يعني چه!...
كه جناب مديري هم در يكي از آخرين قسمتهاي برره بخشهايي از آن را خواند!
- شده براي گفتن شعر قلم كسي رو غرض بگيري و با قلم ديگران بنويسي؟!
نه چون از طرف دوستان ممنوع القلم شده ام!...يعني كسي به من قلم قرض نمي دهد!
- با قلم پات چطور؟ با اون چيزي نوشتي؟!
بعله...شعر سفر را!
- پات ناراحت نشد؟ هيچي نگفت؟!
نه ...چيزي بگويد پاشو قلم مي كنم!....بيهوده گوييهاي مرا ديده ... به بيهوده گرديهايم نيز عادت مي كنه...
- شايعه شده شعر « زي ذي نامه» رو در وصف خودت گفتي؟
بحث خودم نيست... اين روزها عارف وعامي و همه دلسوختگان وادي زن ذليلي خودشونو تو آينه زي ذي نامه مي بينند!!
- «مادرزنتون» رو چي صدا مي كنين؟
آقا ولمون كن ....كم از زي ذي نامه نكشيده ام!
- به آنان كه با ذوق و شوق تمام ....به مادر زن بگويند: مام!... نه؟
من بدون حضور وكيلم حرف نمي زنم!!
- خب اشكالي نداره ... آقاي بوالفضول! بنده وكيلم؟
بوالفضول رفته براي مادرزنش گل بچينه!!
- راستي من دارم قاطي مي كنم، الآن دارم با بوالفضول الشعرا مصاحبه مي كنم يا سعيد سليمان پور؟!!
نمي دونم!
- چرا بين اسمهاي مستعارت بيشتر به « بوالفضول الشعرا» ارادت داري؟
بسكه با كلاسه بر خلاف خودم! يك خاطره در باره كلاس اين اسم مي تونم بگم؟
- خواهش مي كنم ...
مدتي پيش در حوزه هنري تهران، در ديدار با يكي از شعراي خوب كشورمان آقاي (ه) از شعرش تعريف كردم و در ادامه خواستم خودم را معرفي كنم، گفتم: من هم بوالفضول الشعرايم (فكر مي كردم نامم به گوشش خورده!)... بلافاصله با تواضع گفت :
استغفرا... !... شما سرور ماييد!!
- و به عنوان آخرين سؤال، چرا شما كلاس نذاشتي و به راحتي حاضر به مصاحبه با صفحه «سوسه» شدي؟!
چرا بايد كلاس مي ذاشتم؟ ... دليلي نداشت... ببينم نكنه اين سكه اي كه قراره آخر مصاحبه از طرف روزنامه بهم بدين شايعه بوده؟؟

  


يه من ماست و نيم مثقال كره

 

مهدي نصيري
نصيري- «افزايش حقوق عائله مندي بازنشستگان از ابتداي امسال محاسبه مي شود».
روزنامه جوان 21آبان
پيرمرد1: سلام مش عبدالحسين خان!
پيرمرد2: عليكم السلام حاج ابراهيم آقا!
پيرمرد1: كجا داري مي ري داداش؟
پيرمرد2: وا... راستش دارم ميرم عايله مندي مو بگيرم. مي گن زياد شده مي خوام برم اين سمعكمو عوض كنم!
پيرمرد1: ذهي خيال باطل... وايستا مشتي جون... وايستا تند نرو!
پيرمرد2: بزا تند برم حاج ابراهيم آقا، يهويي تموم مي شه بهم اضافي نمي دن ها!
پيرمرد1: چقد ساده اي پيرمرد... حالا يكي يه چيزي گفته، تو چرا با اين همه سن و سال و تجربه باور كردي؟
پيرمرد2: يعني دروغ گفتن اين قلم به دستهاي مزدور... خب مگه آزار دارن... مگه دلشون كتك مي خواد بلانسبت...
پيرمرد1: اي بابا... باز كه تند رفتي مشتي... تقصير روزنامه ها كه نيست. تو نبايد به اين راحتي چيزي كه مي خوني رو باور كني...
پيرمرد2: آخه مي گن اين وزير مرفه جديد گفته... گفتم تازه وارده از راه رسيده، لااقلكم اين اول كاري وعده و وعيد الكي نمي ده به مردم.
پيرمرد1: واقعاً كه ساده اي ها مشتي! مي دن، اضافه مي كنن، بعضيام مي تونن سمعكشونو عوض كنن، اما بايد اول شرايطشو داشته باشن.
پيرمرد2: شرايط؟!
پيرمرد1: بله شرايط، نخوندي؟! يك: بايد حتماًًً از بازنشسته هاي كشوري و لشكري باشي.
پيرمرد2: خب!
پيرمرد1: سن هم بايد حتماً به 60سالگي رسيده باشه، رسيده؟
پيرمرد2: وا... نمي دونم حاج ابراهيم آقا گمونم هشت سال هم رد كردم.
پيرمرد1: سوم از اينكه بايد هم اولاد داشته باشي، هم همسر.
پيرمرد2: ديدي چه خاكي به سرم شد... آخه منو كلثوم بيگم كه بچمون نمي شه... يعني ديگه بهم اضافه حقوق بازنشستگي نمي دن...
پيرمرد2: چهارم از اينكه حقوقت نبايد از 306هزار تومن بيشتر بوده باشه... پنجم اينكه شماره شناسنامه ات بايد از دو رقم بيشتر نباشه، ششم اينكه پلاك خونتون زوج باشه، زنگ خونتون سرخ باشه، نمره عينكتون زير 25باشه... هوا سرد باشه، حال داشته باشيد، زنده باشيد، بيستم اينكه لايحه مجلس اجرا بشه... پنجاهم اينكه بدوني يه من ماست چند مثقال كره برات داره...

  


پشت پرده ؛ اعلام فهرست اموال و دارايي هاي تحريريه!

 

* مجيد تربت زاده
تحريريه ها واسه خودشون يه اجتماع به حساب مي آن در مقياس كوچيك... پس طبيعيه، تمام مسايلي كه شما توي يه اجتماع يا توي يه شهر مي بينين، اينجا هم ببينين. مثلاً همونجور كه شهروند درجه 12 و بالاشهر و پايين شهر داريم، اينجا هم خبرنگار و روزنامه نگار ارشد و غير ارشد داريم. بالاتحريريه و پايين تحريريه داريم(اينو از حيث طبقه اي گفتم نه طبقاتي) تحريريه عليا و سفلي داريم ! از اونجا كه توي يه اجتماع برحسب اتفاق و يا برحسب غيراتفاق ممكنه مال و اموال يه عده خيلي بيشتر از يه عده ديگه باشه، توي تحريريه ها هم ممكنه اين اتفاق بيفته. اين جور مواقع توي اجتماع، يه عده بايد فهرست دارايي هاشونو اعلام كنن تا بقيه بدونن چي به چيه. الانم، از اونجا كه از حيث اداري ما همچين وضعي داريم بلاتشبيه، شفاف سازي كرده و فهرست اموال و دارايي هاي سرويسها و بخشهاي مختلف رو اعلام مي كنيم:
* سرويس سياسي: 3نفر نيروي ثابت (اين ثابت از نظر اداري نيست، از نظر مكانيه، چون هميشه ثابت نشستن پشت رايانه) 25عدد رايانه واسه سه نفر! سه خط تلفن آزاد و 15خط تلفن داخلي واسه سه نفر! 650سايت خبري، روزي چهار بسته شير يارانه اي (درحالي كه بقيه هر چهار نفر يه بسته سهميه دارن) 9عدد صندلي، يك فقره ارزياب، يك فقره خبرنگار پارلماني و غير ذالك در تهران. يك دبير سرويس كه جزو همون سه نفر و بقيه اموال محسوب ميشه و هميشه يا ديرش شده و يا دير مي رسه يا دير مي ره! تعداد نامشخصي يادداشت نويس، مطلع سياسي، كارشناس خاورميانه و مقام آگاه، يك فلاسك 18ليتري كه روزي 9بار پر و خالي ميشه، تعداد قابل توجهي پروژه راكد مانده!
* سرويس فرهنگي: يك ميز، رايانه بازمانده از جنگ دوم جهاني يك عدد، لاك غلط گير125عدد، تعداد معتنابهي كتاب، جزوه، رساله و پايان نامه فرهنگي براي مواقع ضروري، ضبط صوت و پنجره رو به آفتاب يك عدد، شير يارانه اي مخصوص گذاشتن پشت پنجره و فاسد شدن يك عدد، سطل آشغال براي دور ريختن شير فاسد شده يك عدد، پانچ، منگنه، زونكن، صندلي، نيروي رسمي، قراردادي و حق التأليفي به ميزان سه نفر، فلاسك چاي براي استفاده همه سرويس ها يك عدد!
* سرويس اجتماعي: قائم مقام سرويس يك نفر، معاون قائم مقام سرويس يك نفر، خبرنگار، گزارشگر همه فن حريف معروف به «خبرنگار ما» يك نفر، رايانه، فلاسك چاي، نان خشك، خرما، گل پلاسيده به مقدار كافي، دبير سرويس مستقر در تهران براي نظارت از راه دور يك نفر، خط موبايل هميشه اشغال يك عدد، تلفن مستقيم و داخلي هميشه اشغال 3عدد، اينترنت براي انجام مصاحبه و تهيه گزارش و غيره يك فقره!
* سرويس ترجمه: چيزي شبيه ميز يك عدد، صندلي يك عدد، دبير سرويس، مترجم و ويراستار روي هم رفته يك نفر، بوش، رايس، بن لادن، القاعده و 11سپتامبر به مقدار كافي، تروريزم، صهيونيسم و ليبراليسم يك دو جين!
* سرويس ادب و هنر: ميز، دبير سرويس، منتقد هنري ادبي سينمايي، شاعر و فيلمساز از هركدام يك عدد، اسم مستعار مستعمل يك دست!، نيروي حق التأليفي، حق التحريري، حق العمل كاري و حق ا لغيره اي 80 عدد.
* سرويس بانوان: بانوي روزنامه نگار و بقيه وسايل مورد نياز يك سرويس به اندازه كافي!
* سرويس حوادث: «سعيد» (اعم از حنايي، امامي و...) يك دوجين، تعداد قابل توجهي قاتل و مقتول، گزارشگر يك عدد، كلكسيون سلاحهاي سرد، ولرم، گرم و داغ يك فقره، مدعي انرژي درماني يك نفر، دبير سرويس يك نفر.
* سرويس ورزش: تحريريه اختصاصي يك عدد، همه چيز اختصاصي از هر كدام 2عدد، دبير سرويس نامريي يك عدد، نيروي مازاد يك نفر! اسم مستعار اسقاطي 25عدد، طرفدار پرسپوليس چند عدد، شعار فرهنگي ورزشي از قبيل: «فلاني تيمت رو وردار و برو... نون و پنير و باميه ميرزاپور بزن تو زاويه» 5 گوني!، چيپس، تخمه آفتابگردان و پف فيل براي زمان پخش مستقيم فوتبال و كشتي به مقدار لازم، جاي خالي خبرنگار 35كيلويي يك عدد!
* سرويس شهري: صاحب سرويس يك نفر، معاون صاحب سرويس چند نفر... (بقيه اموال اين سرويس در دست بررسي است).
* سرويس خطه خورشيد: اعضاي سرويس 12نفر به همراه امكانات لازم!
* سرويس «سوسه»: طنزنويس نما چند عدد، يخچال به همين تعداد، فريزر به همين تعداد، «مجيد تربت زاده» هيچ عدد! (اين يعني اگه اين پشت پرده چاپ بشه ديگه ما رو اين اطراف نمي بينين).

  


Atsoon

 

* بزودي و از محل درآمدهاي نفتي، خاويار يارانه اي بين مردم توزيع مي شود. يك كارشناس ناشناس كه طفلك نمي خواست نامش فاش شود، دليل اين اقدام دولت را گزارش فائو مبني بر افزايش 30 درصدي سوء تغذيه در ايران در طي 10 سال اخير دانست. همچنين اعلام شد كه به زودي فروشندگان پفك و نوشابه مورد پيگرد قانوني و احياناً فراقانوني قرار خواهند گرفت.
* بزودي رسماً از دانشگاه آزاد عذرخواهي تقدير به عمل خواهد آمد! سخنگوي سازمان ملل ضمن اعلام اين خبر، براي توفيق روزافزون اين نماد علم و دانش، آرزوي موفقيت كرد. شنيده ها حاكي از آن است كه اين تصميم در پي ادعاي اخير رياست اين دانشگاه صورت مي گيرد.
گفتني است وي مدعي شده بود كه دانشگاه آزاد اسلامي ارزانترين! دانشگاه غير دولتي جهان است.
* بزودي فروش انواع قرص خواب آور، كبريت، بنزين، طناب و... به دانشجويان ممنوع خواهد شد.
معاون وزير علوم، تحقيقات و فناوري، ضمن تأييد صحت اين خبر، آن را راهكاري مؤثر براي حفظ جان دانشجويان قلمداد كرد. گفتني است اخيراً خودكشي، به عنوان دومين علت مرگ و مير دانشجويان اعلام شده بود.
* به اين زوديها جمعيت ايران افزايش پيدا نخواهد كرد. سخنگوي سازمان سرشماري نفوس و مسكن ضمن ابراز اين خبر، دليل آن را نظر كارشناسان دانست. گفتني است، كارشناسان معتقدند: «افزايش جمعيت صرفاً شوخي رييس جمهور بود!»
آتبين. م

  


Faked news

 

* دومين دوره مسابقه بزرگ كاريكاتور هولوكاست چندي ديگر برگزار مي شود. به گفته وزير محترم ارشاد جايزه نفر اول اين دوره مانند دوره قبل «دوازده هزار» دلار خواهد بود. گفتني است چندين نفر از كاريكاتوريستهاي بين المللي با شنيدن ميزان جايزه، از شدت هيجان در دم جان سپرده اند.
* تهديدات نسبت به اقدام انقلابي درباره دانشگاه آزاد و در پي آن تهديد رئيس دانشگاه مبني بر افزايش شهريه دانشجويان باعث موجي از نگراني در بين دانشجويان، دانشگاه آزاد شد. جمعي از دانشجويان با خريد گل و شيريني، از طرفين دعوا خواستند كه در مواضع خود تجديد نظر كنند و يا حداقل زورآزمايي خود را بر سر موضوع ديگري غير از شهريه انجام دهند!
* باشگاه بايرمونيخ اعلام كرد با توجه به اينكه اين باشگاه در زمينه فوتبال فعاليت دارد و نه ژانگولر بازي و حركات متحيرالعقول، بنابراين يكي از بازيكنان خارجي خود را كه به «جادوگر» شهرت داشت براي بازي در هري پاتر به تهيه كننده آن فروخته است. اين باشگاه ابراز اميدواري كرد اين بازيكن سرانجام بتواند در آن فيلم شايستگيهاي خود را اثبات كند.
* رأي نهايي پرونده دانشگاه هاوايي اعلام شد. بر اساس اين حكم كه صاحبنظران آن را بسيار تند و عجولانه مي دانستند مقرر شد «به دليل آنكه دانشگاه هاوايي كار خوبي نكرده كه همين جوري به بعضي مدرك دكترا داده است، به سي هزار تومان جريمه نقدي و صدور ده مدرك دكتراي سفيد امضا براي مديران كم بضاعت محكوم شد!!»
م. پيرپكاجكي

  


پارازيت

 

- گاه زيباترين واژه ها هم به سكوت حسودي مي كنند.
- سرباز تشنه با تفنگ ابر را سوراخ سوراخ كرد.
- ملك الموت گفت: نمي دانستم جنبه شنيدن شوخي مرا ندارد.
- ستونهاي افقي و عمودي جدول، تار و پود زندگي كسالت آورش بودند.
- يكي از ميله هاي قفس استعفا داد، پرنده آزادي را تجربه كرد.
- با وجودي كه كوچكترين اعتقادي به حرفهاي او نداشت، حرفهايش را به گوش همه مي رساند. ميكروفون خيلي مظلوم بود.
- كلاهم را بدون تحصيل در دانشكده حقوق، قاضي كردم.
- زندگي دخترك كبريت فروش توسط كبريتهايي كه هرگز روشن نشدند، به آتش كشيده شد.
- مدال طلا را كسي به دست آورد كه در طول مسابقه بيش از همه برنزه شده بود.
- ديكته اش ضعيف بود. براي داشتن عمر جاويدان از آب حياط نوشيد.
- عاشق گفت: معشوقم كه اين طرفها آفتابي مي شود، احساس سرما نمي كنم.
مهدي محمدي

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com