تبليغات X
 

صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ديدگاه
گفت و گو
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2006-12-03
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 12آذر ماه 1385


ضرورتهاي تشكيل حكومت در عصر غيبت معصوم(ع)؛تلاش براي استمرار اجراي احكام الهي

 

* حسين الهي نژاد
اشاره:حكومت  براي بشر يك امر ضروري عقلي است، زيرا اجتماع بدون حكومت، موجب هرج و مرج مي شود. حكومت تنظيم كننده



امور فرد و اجتماع، اجرا كننده حدود، تأمين كننده عزت و استقلال جامعه انساني و موجب توسعه و تكامل علوم و فنون بشري است.در تمام جوامع بشري، تا آنجا كه تاريخ نشان مي دهد، نوعي حكومت وجود داشته است. اين بدان معناست كه بشر در هر مرحله اي از علم و دانش و فرهنگ باشد، ضرورت وجود حكومت را درك مي كند و مي داند كه زندگي اجتماعي بدون وجود حكومت و نظم و قانون، حتي يك روز هم امكان  پذير نيست.مسأله ضرورت حكومت و نظم و قانون در روايات اسلامي نيز بازتاب گسترده اي دارد.

امام علي(ع) در جواب خوارج كه حكومت و داوري را فقط براي خدا مي  دانستند، ضمن بيان مطالبي فرمود: «مردم به هر حال نيازمند به امير و زمامدار هستند، خواه نيكوكار باشد يا بدكار! تا مؤمنان در سايه حكومتش به كار خويش مشغول باشند و كافران نيز بهره  مند شوند و مردم در دوران حكومت او، زندگي راحتي داشته باشند، به وسيله او اموال بيت المال گردآوري شود، و به كمك او با دشمنان مبارزه كنند.» (1)
و نيز در روايت فضل بن شاذان، امام رضا(ع) در مورد ضرورت وجود حكومت، بخصوص حكومت اسلامي با حضور اولوالامر به سه نكته مهم اشاره كرده است:
1 - وقتي براي مردم حدودي تعيين شود و دستور يابند كه از آن حدود تجاوز نكنند، چون باعث فساد آنها مي شود، اين كار سامان نمي  گيرد مگر به وسيله حاكم اميني كه ايشان را از تعدي و داخل شدن در امور ممنوعه باز دارد، در غير اين صورت كسي لذت و منافع خود را به خاطر فساد ديگران ترك نمي  كند. لذا سرپرستي براي آنها قرار داده شده كه آنان را از فساد منع و حدود و احكام الهي را در ميان آنها برپا دارد.
2 - هيچ فرقه اي از فرقه هاي دنيا و هيچ ملتي را نمي  يابيم كه بدون رئيس و سرپرستي باقي مانده باشد، همان سرپرستي كه امر دين و دنياي آنها را سامان بخشد، پس در حكمت  خداوند حكيم جايز نيست كه خلق را در آنچه مي داند براي آنان ضروري است رها سازد و سرپرستي كه به كمك او با دشمنان بجنگند و اموال بيت المال را توسط او تقسيم نمايند، ظالم را از تعدي به مظلوم باز دارد، براي آنان تعيين نكند.
3 - اگرمردم پيشوا و سرپرست امين و درستكاري نداشته باشند، دين و آئين خدا بر باد مي  رود و سنت و احكام الهي تغيير مي  يابد، و بدعت گذاران چيزهايي از پيش خود بر آن مي افزايند، مخالفان از آن كاسته و امور را بر مسلمانان مشتبه مي  سازند. (2)
ظاهراَ فقط خوارج در صدر اسلام و نيز آنارشيستها در قرون اخير، منكر ضرورت وجود حكومت  شده اند. خوارج در باب حكومت و امامت عقيده داشتند كه اقامه حكومت و تعيين خليفه يا امام، واجب نيست؛ بنابراين به طور مطلق جايز است جامعه اسلامي روزگاري بدون حكومت و امام به سر برد، بدين سان با نفي وجوب وجود حكومت اين حكم را تجويز مي  كردند كه هر فرد مسلمان بنا به تشخيص خود، اقدام به امر به معروف و نهي از منكر نمايد. (3)
آنارشيستها نيز معتقدند كه بشر مي  تواند با اصول اخلاقي، زندگي اجتماعي خويش را اداره كند و نيازي به حكومت نيست. به موجب اين نظريه، انسان ذاتاً داراي غريزه اجتماعي است و اگر به حال خود واگذاشته شود، راه زندگي جمعي را در پيش مي  گيرد. آنارشيسم به اصالت فرد و حفظ آزاديهاي فردي اهميت مي  دهد و هر نوع حكومت و قدرت سازمان يافته را به عنوان اين كه وسيله استثمار و خفقان مردم است، رد مي  كند و با مالكيت  خصوصي نيز مخالف است.به نظر آنارشيستها، جامعه (به جاي هر نوع حكومت) بايد براساس يك سلسله پيمانها و قراردادهاي اجتماعي اداره شود و امور مربوط به توليد و توزيع در دست خود توليدكنندگان و مصرف كنندگان قرار داشته باشد. (4)

لزوم حكومت ديني
براساس آيه شريفه «و ما ا رسلنا من رسول الا ليطاع باذن ا... »(5) مساله حكومت، مساله اساسي همه پيامبران الهي بوده است.با كمي دقت در هدفهاي اصلي پيامبران الهي روشن مي  شود كه رسيدن به هدفهاي بزرگي چون رهانيدن آدمي از سلطه و اسارت بيگانگان و اعطاي آزادي به وي، تعليم و تربيت فراگير بشر، احياي ارزشهاي انساني، اقامه قسط و عدل، رساندن آدميان به تعالي و رشد و ... مستلزم تشكيل حكومت است و اجراي اين برنامه ها و وصول به اين آرمانها بدون ابزار حكومت امكان  پذير نيست.
از اين جهت مي  بينيم كه هر كدام از آن بزرگواران نظير داوود، سليمان(ع) و پيامبر اكرم (ص) كه موفق به تشكيل حكومت  شدند، تا چه اندازه در تعقيب و وصول به هدفهاي الهي خود موفق بوده اند، و هر كدام كه چنين ابزاري را به دست نياوردند، تا چه اندازه راه حركت آنها ناهموار، و در رسيدن به هدفهاي خود تا چه حد در تنگنا بوده اند.

دلايل لزوم حكومت در عصر غيبت
1 - سنت و رويه رسول اكرم (ص)
سنت و رويه پيغمبر اكرم(ص) دليل بر لزوم تشكيل حكومت اسلامي حتي در زمان غيبت امام معصوم(ع) است.
در بيان دلايل لزوم اين امر بايد گفت، پيامبر اكرم(ص) اولاً خود تشكيل حكومت داد، به اجراي قوانين و برقراري نظام اسلام پرداخت، به اداره جامعه برخاسته، والي به اطراف مي فرستاد. به قضاوت مي  نشست، قاضي نصب مي  كرد، سفيراني به خارج نزد رؤساي قبايل و پادشاهان روانه مي  كرد، معاهده و پيمان مي  بست، جنگ را سرپرستي مي  كرد و خلاصه احكام حكومتي را به جريان مي انداخت.
ثانياً: براي پس از خود به فرمان خدا حاكم تعيين كرد. وقتي خداوند متعال براي جامعه پس از پيامبر اكرم(ص) حاكم تعيين مي  كند، به اين معناست كه حكومت پس از رحلت رسول اكرم (ص) نيز لازم است.(6)
2 - ضرورت استمرار اجراي احكام
اجراي احكام الهي، كه تشكيل حكومت رسول اكرم(ص) را ضروري نمود، منحصر و محدود به زمان آن حضرت نيست. طبق آيات قرآن، احكام اسلام محدود به زمان و مكاني خاص نيست و تا ابد باقي و لازم الاجرا مي  باشد.(7)
به همين دليل، نبايد براي مدت طولاني از زمان غيبت صغرا تا كنون و تا زمان ظهور حضرت مهدي(عج) بايد احكام اسلام بر زمين بماند و اجرا نشود زيرا قوانيني كه پيامبر اكرم(ص) در راه بيان و تبليغ و نشر و اجراي آن 23 سال زحمت طاقت فرسا كشيد، فقط براي مدت محدودي نبود.خداوند متعال نيز احكامش را محدود به زمان معصوم(ع) نكرده است؟
3 - رويه مسلمانان صدر اسلام
پس از رحلت رسول اكرم(ص)، هيچ يك از مسلمانان در اين معنا كه حكومت لازم است، ترديد نداشت. هيچ كس نگفت: حكومت لازم نداريم، بلكه در ضرورت تشكيل حكومت همه اتفاق نظر داشتند، اختلاف فقط در كسي بود كه عهده  دار اين امر شود.
4 - رويه اميرالمؤمنين(ع)
پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) و بعد از وقايعي كه پيرامون جانشيني آن حضرت به وقوع پيوست و علي(ع) 25 سال از مقام و منصب خود كنار رفت، مي  بينيم با روي آوردن مردم به ولايت، آن حضرت حكومت تشكيل داد و خود در رأس آن حكومت قرار گرفت و جامعه اسلامي را سرپرستي كرد. (8)
5 - ماهيت و كيفيت قوانين اسلام
دليل ديگر بر لزوم تشكيل حكومت اسلامي در عصر غيبت، ماهيت و كيفيت قوانين اسلام است. ماهيت و كيفيت اين قوانين به گونه اي است كه اجراي آن ها جز با تشكيل حكومت اسلامي امكان پذير نيست.
چون اسلام چنين قوانين و برنامه هايي را جعل و تشريع نموده و به ناچار درباره مجري آن هم تصميم گرفته است.حاكم اسلامي يعني شخصي كه در رأس يك تشكيلات وسيع اداري قرار مي  گيرد و با اجراي كامل قوانين الهي، مردم را اداره مي كند.

ولايت فقيه برترين گزينه براي حكومت ديني
«ولايت» چيست؟
ولايت واژه اي عربي است كه از كلمه « ولي » گرفته شده است. «ولي » در لغت عرب به معناي آمدن چيزي است در پي چيز ديگر، بدون آنكه فاصله اي در ميان آن دو باشد، كه لازمه چنين توالي و ترتبي، قرب و نزديكي آن دو به يكديگر است. از اين رو اين واژه در معاني «حب و دوستي »، «نصرت و ياري »، «متابعت و پيروي » و «سرپرستي » استعمال شده كه وجه مشترك همه اين معاني همان قرب معنوي است.
مقصود از واژه «ولايت » در بحث ولايت فقيه، آخرين معناي مذكور يعني «سرپرستي » است.
«فقيه » كيست؟
مقصود از «فقيه» در بحث ولايت فقيه، مجتهد جامع الشرايط است، نه هر كسي كه فقه خوانده باشد. فقيه جامع الشرايط بايد سه ويژگي داشته باشد تا شايستگي رهبري جامعه اسلامي را احراز كند:
«اجتهاد مطلق»، «عدالت مطلق» و «قدرت مديريت و استعداد رهبري ».يعني از سويي بايد اسلام را به طور عميق و با استدلال و استنباط بشناسد و از سوي ديگر، در تمام زمينه ها، حدود و ضوابط الهي را رعايت كند و از هيچ يك تخطي و تخلف ننمايد و از سوي سوم، استعداد و توانايي مديريت و كشورداري و لوازم آن را واجد باشد. (9)
در روايات اسلامي نيز اشاراتي به اين صفات شده است. امام حسين(ع) در نامه اي كه به مردم كوفه نوشتند فرمودند: «به جان خودم سوگند پيشوا و امام نيست مگر آن كسي كه حكومتش بر پايه قرآن باشد، قسط را برپاي دارد، به دين حق پاي  بند باشد، و خود را وقف راه خدا كند. (10) »
امام علي(ع) نيز مي فرمايد: «اي مردم! شايسته  ترين فرد به حكومت و ولايت كسي است كه بر آن تواناتر باشد و نسبت به فرمان خداوند متعال در امور حكومت داناتر باشد. (11) »
همچنين امام حسن عسكري(ع) مي فرمايد: «هر يك از فقيهان كه بر نفس و اميال نفساني خود چيره باشد، دين خدا را پاس بدارد، با هوا و هوس خويش مخالفت نمايد و مطيع احكام و اوامر خدا و مولاي خود باشد، پس بر مردم لازم است از او اطاعت و تقليد كنند. (12) »
دلايل ولايت فقيه
الف: دلايل نقلي:دلايل نقلي، عبارت است از رواياتي كه دلالت  بر ارجاع مردم به فقها براي رفع نيازهاي حكومتي دارد، يا فقهاء را به عنوان «امنا»، «خلفا» و «وارثان پيامبران و امامان » معرفي كرده است.يكي از رواياتي كه براي اثبات ولايت  براي فقيه واجد شرايط به آن استناد مي شود روايتي از عمربن حنظله است كه مي  گويد: «از امام صادق(ع) سؤال كردم كه اگر دو نفر از شيعيان شما در مورد مسأله اي چون قرض يا ارث با يكديگر نزاع كنند و براي رفع نزاع و داوري ميان خود به پادشاه وقت و يا قضات رسمي مراجعه كنند، چطور است؟
حضرت بعد از رد داوري نزد پادشاه فرمود: بنگريد كه كدام يك از شما راوي حديث ماست، و در حلال و حرام، صاحب نظر است و احكام ما را به خوبي مي  شناسد، پس حكم خود را به او واگذار كنند و به نتيجه داوري او خشنود باشند؛ زيرا من چنين شخصي را بر شما حاكم قرار داده ام. هرگاه چنان حاكمي ميان شما حكم كرد و سخن او پذيرفته نشد، به يقين، حكم خدا كوچك شمرده شده و فرمان ما رد شده است و كسي كه ما را رد كند، گويي خدا را رد كرده است و چنين كسي در حد شرك به خداست.» (13)
ب: دليل عقلي:محكمترين دليل بر ولايت فقيه اين است كه قانون الهي و شريعت اسلام، بدون گرداننده و مجري و ولي امر بي اثر و لغو مي  باشد. در يك نظام ديني و اسلامي، هرگز نمي  توان زمام حكومت را به دست كسي داد كه در فقه و فقاهت كه دستورالعمل حيات فردي و جمعي جامعه اسلامي است، متخصص نباشد و يا بي اعتنا باشد. در نظام هاي سياسي دنيا هم، همين طور است. زمامدار حكومت ماركسيستي متخصص و معتقد به ماركسيسم است، رهبر حكومت ليبرال و سكولار و ... بايد آشناترين و معتقدترين فرد به آن نظام حكومتي باشد؛ لذا نمي شود زمام يك حكومت ديني را به دست كسي داد كه به تمام يا به عمده احكام مربوط به ساختار آن حكومت آگاه و يا معتقد نباشد.(14)
امام خميني(ره) مي فرمايد: « همان دلايلي كه لزوم امامت پس از نبوت را اثبات مي كند، عينا لزوم حكومت در دوران غيبت  حضرت ولي عصر(عج) را در بردارد. به ويژه، پس از اين همه مدت كه از غيبت آن بزرگوار مي  گذرد و شايد اين دوران هزارها سال ديگر نيز ادامه يابد.» (15)

وظايف و شؤون ولي فقيه
فقيه جامع الشرايط در عصر غيبت، حاكم اسلامي است و داراي چهار شأن ديني مي  باشد كه دو مورد علمي است و دو شان ديگر آن، عملي مي باشد. اين چهار وظيفه، عبارتند از: «حفاظت»، «افتاء»، «قضاء» و «ولاء».
1- حفاظت:از آن جا كه مهمترين وظيفه امام معصوم(ع)، تنزيه قرآن كريم از تحريف يا سوء برداشت و نيز تقديس سنت معصومين(ع) از گزند اخذ به متشابهات و اعمال سليقه شخصي و حمل آن بر پيش فرضها و پيش ساخته هاي ذهني ديگران است، همين رسالت  بزرگ در عصر غيبت، بر عهده فقيه جامع الشرايط خواهد بود، زيرا سرپرست نظام اسلامي، جامعه مسلمانان را براساس معارف اعتقادي و احكام عملي كتاب و سنت معصومين اداره مي  كند و از اين رو، بايد پيش از هر چيز، به حفاظت و صيانت و دفاع از اين دو وزنه وزين بپردازد.
2 - افتاء: وظيفه فقيه در ساحت قدس مسائل علمي و احكام اسلامي، اجتهاد مستمر با استمداد از منابع معتبر و اعتماد بر مباني استوار و پذيرفته شده در اسلام و پرهيز از التقاط آن ها با مباني حقوقي مكتبهاي غير الهي مي  باشد، وظيفه فقيه جامع الشرايط در زمينه افتاء، فقط كشف و به دست آوردن احكام اسلامي است، بدون آنكه هيچ گونه دخل و تصرفي در آن نمايد.
3 - قضاء:حاكم اسلامي، عهده  دار شأن قضاوت رسول اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) نيز هست، به اين معنا كه نخست  با تلاش و كوشش متمادي و اجتهاد علمي، مباني و احكام قضاي اسلامي را از منابع اصيل آن به دست مي آورد و سپس براساس همان علوم و احكام و بدون آنكه تصرفي از خود در آن ها داشته باشد، به رفع تخاصمات و اجراي احكام قضايي و صادر نمودن فرمانهاي لازم مي  پردازد.
4 - ولاء:حاكم اسلامي پس از اجتهاد عميق در متون و منابع دين و به دست آوردن احكام اسلام در همه ابعاد زندگي مسلمانان، موظف به اجراي دقيق آنهاست. فقيه جامع الشرايط، در زمينه هاي مختلف اجتماعي، چه در امور فرهنگي نظير تعليم و تربيت و تنظيم نظام آموزشي، چه در امور اقتصادي، و چه در امور سياسي داخلي و خارجي مانند روابط بين الملل و چه در زمينه هاي نظامي همانند دفاع در برابر مهاجمان و تجهيز نيروهاي رزمي، به تطبيق قوانين اسلامي و اجراي احكام ثابت الهي مبادرت مي  ورزد. (16)

پي نوشت ها:
1) نهج البلاغه، خطبه 40، ص 82.
2) بحار الانوار، ج 6، ص 59.
3) تاريخ فلسفه در جهان اسلام، ترجمه عبدالحميد آيتي، ص 111.
4) فرهنگ علوم سياسي، علي بخشي، ص 22.
5) نساء/ 64.
6) ولايت فقيه، امام خميني ( ره)، ص 26.
7) ابراهيم آيه52/يونس آيه هاي  2 و 49/ احزاب آيه 40 / يس آيه 70.
8) ولايت فقيه، امام خميني، ص 28.
9) ولايت فقيه، جوادي آملي، ص 136.
10) بحار الانوار، ج 44، ص 334.
11) نهج البلاغه، ترجمه دكتر شهيدي، ص 179.
12) احتجاج، ج 2، ص 511،
13) ولايت فقيه در عصر غيبت، رجالي تهراني، ص 128.
14) همان.
15) ولايت فقيه (حكومت اسلامي)، امام خميني (ره)، ص 30.
16) ولايت فقيه، آية ا... جوادي آملي، ص 242.

  


گذري بر وضعيت سياسي در عصر امام رضا(ع)

 

سيد جواد حسيني
امام هشتم، علي بن موسي الرضا(ع) همانند ديگر امامان معصوم(ع) دارنده تمام كمالات و فضايل اخلاق انساني در مرتبه اعلي بود.



در فضيلت او همين بس كه دشمن سرسخت ايشان درباره آن حضرت چنين گفت: «اين شخص بهترين، داناترين و عابدترين انسان روي زمين است».(1) و درباره اوصاف اخلاقي ايشان، نقل است: كه«هرگز ديده نشد امام رضا(ع) به كسي يك كلمه جفا كند، سخن شخصي را قطع كند و حاجتمندي را در حد امكان، رد نمايد.
ايشان هرگز پاهايش را كنار افرادي كه در حضورش بودند دراز نمي كرد و هرگز در حضور افراد تكيه نمي داد... و هرگز ديده نشد كه آب دهانش را بيرون بيندازد، و با صداي بلند خنده كند؛ بلكه خنده اش تبسم و لبخند بود. وقتي كه خلوت مي كرد و كنار سفره مي نشست، همه خدمتكاران و غلامان، حتي دربانهاي اسطبلها را كنار سفره مي نشاند.»(2)
آنچه در پيش رو داريد، به بيان فضاي سياسي حاكم در دوره زندگي پربركت امام رضا(ع) خواهد پرداخت.

الف. دوران هارون
بعد از شهادت امام موسي بن جعفر(ع) در سال 183 ه . ق در زندان بغداد، امامت به فرزندش علي بن موسي الرضا(ع) رسيد، اين دوره همزمان با دوران هارون بود. حضرت از همان آغاز به صراحت در ميان شيعيان امامت خويش را اعلام كرد و فرمود هارون در مقابل من هيچ كاري نمي تواند انجام بدهد، و هيچ زياني هم نمي تواند به من برساند. اين مطلب را از بيانهاي مختلف آن حضرت مي توان استفاده كرد:
1. صفوان بن يحيي مي گويد: هنگامي كه موسي بن جعفر(ع) درگذشت و علي بن موسي الرضا(ع) امر امامت و خلافت خود را آشكار ساخت، به حضرت عرض شد: شما امر بزرگ و خطيري را اظهار مي داريد و ما از اين ستمگر (هارون الرشيد) بر شما مي ترسيم.حضرت فرمود: «هرچه مي خواهد تلاش كند. او بر من راهي ندارد.»(3)
2. از محمد بن سنان نقل شده است كه به امام رضا(ع) در ايام خلافت هارون، عرض كردم: شما امر امامت خود را آشكار ساخته، به جاي پدر نشسته ايد؛ در حالي كه هنوز از شمشير هارون خون مي چكد! حضرت فرمودند: گفتار پيامبر اكرم(ع) به من نيرو و جرأت بخشيده كه فرمود: اگر ابو جهل توانست مويي از سر من كم كند، بدانيد من پيامبر نيستم. و من به شما مي گويم: «اگر هارون مويي از سر من كم كند، بدانيد من امام نيستم.»(4)
3. اباصلت هروي مي گويد: روزي قاصد هارون به حضور حضرت رضا(ع) آمد و گفت: «هم اكنون هارون شما را خواسته است، دعوت او را اجابت كن.»
حضرت برخاست و به من فرمود: اي ابا صلت! در اين وقت هارون مرا نخواسته جز اينكه آسيب بزرگي به من برسد.
پس به خدا سوگند، در قدرت او نيست كه كاري انجام دهد كه خوشايند من نباشد و نمي تواند آسيبي به من برساند به خاطر كلماتي كه از جدم رسول خدا(ص) به من رسيده است.»
ابا صلت مي گويد: همراه حضرت، نزد هارون رفتيم، وقتي نگاه امام رضا(ع) به هارون افتاد، حضرت دعا را خواند و هارون به او نگريست و گفت: «اي ابو الحسن، دستور داده ايم، صد هزار درهم در اختيار تو قرار دهند، تا نيازمنديهاي خانواده ات را با آن، تأمين كني.»
پس هنگامي كه امام از نزد هارون بيرون آمد، هارون از پشت سر به امام نگاه كرد و گفت: من چيزي را اراده كردم و خدا چيز ديگر را اراده كرد و آنچه خدا اراده كرد خير بود.» (5)
البته هر چند هارون حضرت را تحت نظر داشت و گاه تصميم زيان و ضرر نيز عليه آن حضرت داشت؛ ولي به دلايلي كه بيان مي شود، بناي كلي هارون اين بود كه آسيبي به حضرت نرساند. برخي از اين دلايل عبارتند از:
1) شكست در شهادت موسي بن جعفر(ع): هارون از جنايتهاي قبلي خود و سخت گيريهاي شديدي كه عليه امام هفتم اعمال كرد و سر انجام او را به شهادت رساند، نتيجه مثبتي نگرفت؛ چنان كه خود هارون در پاسخ «يحيي بن خالد برمكي» كه خبر داد پس از موسي بن جعفر(ع) اينك پسرش جاي او نشسته و ادعاي امامت مي كند چنين گفت: آنچه با پدرش كرديم نتيجه نگرفتيم، مي خواهي يكبار شمشير را بردارم و همه علويين را بكشم؟(6)
2) نگراني از عواقب قتل موسي بن جعفر(ع): علت ديگر كاهش فشار از طرف هارون به امام هشتم، نگراني وي از عواقب قتل موسي بن جعفر(ع) بود؛ زيرا گرچه هارون تلاش فراواني به منظور كتمان اين جنايت به عمل آورد، اما سر انجام جريان فاش شد و موجب نفرت و انزجار مردم از او گرديد، از اين رو هارون كوشش مي كرد خود را از اين جنايت تبرئه كند.(7)

فعاليتهاي فرهنگي
امام رضا(ع) در اين دوران كه آزادي نسبي داشت، نه تنها امامت خويش را اعلام كرد، بلكه فعاليتهاي فرهنگي و علمي وسيعي را آغاز نمود و شاگردان زيادي را تربيت كرد. امام به شاگردان خويش دستور مي داد كه روايات را تدوين و نگهداري كنند.
از جمله، به علي بن اسباط فرمود: آياتي كه تفسير مي شود، يادداشت كن.(8)
در اين عصر هفتاد و هفت تن از شاگردان حضرت، تأليف حديثي دارند كه در مجموع 207 كتاب تصنيف كرده اند. در ميان اينها مي توان از حسين بن سعيد اهوازي، 30 اثر؛ صفوان بن يحيي، 16 اثر؛ محمد بن عمر واقدي، 28 اثر و موسي بن قاسم، 15 اثر نام برد.(9)
علاوه بر كتابهاي خود حضرت مانند «صحيفة الرضا(ع)» ، كتاب مختلفي كه حاوي براهين و مطالب بلندي در علم كلام است تأليف شد.
راوياني كه در اين عصر از حضرت روايت نقل كرده اند، طبق رجال شيخ طوسي، 138 تن مي باشند.(10)
قابل يادآوري است كه بخشي از اين فعاليت به دوران امين نيز وصل شده و ادامه داشته است.
ب. دوران امين
هارون در دوران خلافت خود، «محمد امين» را كه مادرش زبيده بود، به وليعهدي خود برگزيد و از مردم براي او بيعت گرفت. «عبدا... مأمون» را نيز كه از مادر ايراني بود، وليعهد دوم خود قرار داد.
در سال 193 ه . ق، به هارون گزارش رسيد كه شورش در شهرهاي خراسان بالا گرفته و فرماندهان ارتش، با همه بي رحمي و درندگي، از خاموش ساختن فرياد مردم عاجز مانده اند.
هارون پس از مشاوره با وزيران خود، صلاح را در آن ديد كه شخصا به آن سامان سفر كند و قدرت خلافت را يكجا براي سركوبي نهضتهاي خراسان به كار گيرد. وي پسرش محمد امين را در بغداد گذاشت و مأمون را كه والي خراسان بود همراه خود به خراسان برد.
هارون توانست اوضاع آشفته خراسان را تا حدودي آرام كند، ولي نتوانست دوباره به بغداد، مركز خلافت برگردد؛ زيرا او در سو{م جمادي الاخر سال 193 ه.ق در طوس درگذشت و دو وليعهد را در صحنه رقابت سياسي و قدرت تنها گذاشت.(11)
شبي كه هارون درگذشت، مردم با محمد امين در بغداد بيعت كردند. از خلافت امين بيش از 18 روز نگذشته بود كه در صدد برآمد مأمون را از ولايتعهدي خلع كند، و آن را به فرزندش «موسي» واگذار كند.
در دوران حكومت امين، در سالهايي كه بين مرگ هارون و حكومت مأمون فاصله شد، برخوردي ميان امام و مأموران حكومت عباسي در تاريخ به چشم نمي خورد؛ البته نه به اين جهت كه در انديشه عباسيان نسبت به اهل بيت تغييري حاصل شده باشد، بلكه به اين جهت كه آنها گرفتار اختلاف داخلي و مناقشات امين و مأمون بودند، از اينرو فرصتي براي آزار و اذيت علويان خصوصاً حضرت رضا(ع) نيافتند.
به اين جهت مي توان گفت: سالهاي بين 193  198، سالهاي آزادي نسبي براي آن حضرت بوده است و فرصت خوبي براي ادامه فعاليتهاي فرهنگي و توسعه آن و تربيت شاگردان پيش آمده است.
ج . دوران حساس مأمون
براي درك عمق سياستهاي امام هشتم(ع) در زمان مأمون بايد نكاتي را درباره ابعاد شخصيتي مأمون بيان كنيم:
1. تربيت ويژه: مأمون را پدرش به «جعفر بن يحيي برمكي» سپرد تا او را در دامان خود بپروراند و مربي وي «فضل بن سهل» بود كه به «ذوالرياستين» شهرت داشت و بعد هم وزير مأمون گرديد.
2. آبديدگي و سخت كوشي: زندگي مأمون سراسر سختي و رنج و كوشش و فعاليت و خالي از رفاه و آسايش بوده است. او مادرش را كه كنيزي بود، بنام «مراجل» در كودكي از دست داد و در جواني نيز از طرف هارون مأمور شد كه در خراسان و مرزها مشغول سركوب قيامها و شورشها باشد؛ از اين رو هميشه درگير جنگ و نزاعها بود، برعكس برادرش امين كه با ناز و نعمت و خوشگذراني و غرق در لذ تها پرورش يافته بود.
3. تلاش براي كسب موقعيت: مأمون چون مادرش كنيز بود، اصالت چنداني براي خود احساس نمي كرد، از طرف ديگر عباسيان فاقد پايگاه مردمي بودند، به همين دليل آستين همت را بالا زد و براي آينده خود به برنامه ريزي پرداخت و اين باعث رشد شخصيتي او گرديد.
4. درس عبرت از اشتباهات امين: او از اشتباهات امين نيز پند و عبرت گرفت. به عنوان نمونه «فضل» با مشاهده امين كه خود را به لهو و لعب سرگرم ساخته بود، به مأمون مي گفت كه تو پارسايي و دينداري و رفتار نيكو از خود بروز بده.
5. آگاهي نسبت به زمان: او خليفه اي زيرك، درس خوانده، و در علوم و فنون مختلف تبحر داشت و بر امثال خويش، و حتي بر تمام عباسيان برتري يافته بود، تا آنجا كه معروف شد كه در ميان عباسيان كسي دانشمندتر از مأمون وجود نداشته است.
ابن نديم درباره او مي گويد: مأمون از همه خلفا نسبت به فقه و كلام آگاهتر بود.
پدرش نيز به برتري وي نسبت به برادرش امين شهادت داده و گفته بود: «تصميم گرفته ام ولايتعهدي را به دست كسي بسپارم كه رفتارش را بيشتر مي پسندم، خط مشيش را مي ستايم، و به حسن سياستش اطمينان دارم و از ضعف و سستي اش آسوده خاطرم. و او كسي جز «عبدا... » نمي باشد. اما بني عباس به پيروي از هواي نفس خويش، محمد را مي طلبند، چه او يكپارچه به دنبال خواهشهاي نفساني است.(12)
6. فسق و گناه: در عين حال، مأمون سخت مكار و شيطان صفت و اهل فسق و فجور بود. همنشيني او با افراد فاجر، نشانه فسق اوست.
همين دلايل از مأمون چهره اي زيرك، آگاه به زمان، آشنا با تمام استعدادهاي موجود براي پيشبرد قدرت، عوام فريب و شيطان صفت ساخت. او تلاش مي كرد با طرحهاي حساب شده، قداست و عظمت امام هشتم(ع) را درهم بشكند. يكي از نقشه هاي شوم وي طرح ولايتعهدي بود كه در آن هدفهاي مختلفي را دنبال مي كرد.

پي نوشت ها:
1. عيون اخبار الرضا(ع)، ج2، ص 182.
2. همان، ص184
3. همان، ج1، ص326 
4. همان، ج 2 ص 167
5. همان، ص116.
6. همان ج 2، ص226 
7. سيره پيشوايان، ص468.
8. محجة العلماء، ص253.
9. سير حديث در اسلام، ص236 و 263.
10. شيخ طوسي، رجال شيخ ص366 و 397.
11. سيد علي محقق، زندگاني پيشواي هشتم، امام علي بن موسي الرضا(ع) ص 59-58 
12. سيره پيشوايان، همان، ص474 و

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com