تبليغات X
 

صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ديدگاه
گفت و گو
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2006-12-03
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 12آذر ماه 1385


جاي خالي تبليغات غذاي روح در جامعه ايراني ؛ كتاب كيلويي چند؟!

 

خديجه زمانيان
تا به حال گزارشها و حرف و حديثهاي زيادي در مورد پايين آمدن ميانگين مطالعه مردم ايران نوشته و گفته شده است. در اين گزارشها هميشه اين سؤال مطرح بوده كه چرا سطح مطالعه مردم ايران با اين پيشينه غني فرهنگي اين قدر پايين است؟ با اينكه هر روز تعداد نويسندگان و مترجمان زيادتر مي شود، اما به همان نسبت به تعداد خوانندگان جدي ادبيات اضافه نمي شود.




ركود كتابخواني در كشورما درحالي اين چنين نااميد كننده است كه كشورهاي همسايه و ساير ملل جهان ما را از نظر فرهنگ و تمدن صاحب پيشينه غني و سابقه طولاني مي دانند. چندي پيش در خبرها آماري از ميزان مطالعه دانش آموزان ژاپني ارائه شده بود. در اين گزارش آمده بود: هر دانش آموز مقطع متوسطه در ژاپن به طور متوسط در ماه سه كتاب غيردرسي و دانش آموزان مقطع دبستان ده عنوان كتاب غيردرسي مطالعه مي كنند. اين درحالي است كه پيشينه خط و نوشتار ملت ژاپن قدمتي در حدود 1600سال دارد. بنابراين، آمار كتابخواني ما با توجه به قدمت چندين هزار ساله مان در كتابت و خط بسيار اسفبار است. حال با اين پيشينه و اين همه توصيه به كتابخواني، چه شده كه روز به روز فاصله مردم با كتاب بيشتر مي شود و با آن بيگانه شده اند؟
***
هميشه دلايل زيادي را براي بيگانگي مردم با كتاب و يا پايين آمدن سطح سليقه مخاطبان جدي كتاب ذكر كرده اند. دلايلي مثل ورود اينترنت، قيمت بالاي كتاب، نهادينه شدن فرهنگ مطالعه، آموزش ندادن مطالعه به كودكان، نوع نوشتن نويسندگان و دلايل بسيار ديگر. اما يك دليل ديگر كه شايد به همه اين دلايل بچربد و دلايل ديگر هم تحت تأثير اين مسأله باشد، بحث نبود تبليغ كتاب در جامعه ماست. هرچه تبليغ به خواندن كتاب و خود كتاب كمتر شود، رغبت براي خواندن آن در مخاطب كم مي شود در نتيجه فاصله مردم با كتاب روز به روز بيشتر مي شود.
***
كتاب در جامعه ما چقدر تبليغ مي شود؟ شايد بشود گفت، در جامعه ما مهمترين گونه تبليغ، تبليغ گفتاري است. يعني در جمع هاي دوستانه كتابي معرفي مي شود، نقد مي شود و نكات مثبت و منفي كتاب گفته مي شود و كتاب به اين صورت معرفي مي شود. بنابراين آن معنايي كه از كلمه تبليغ در ذهن داريم در مورد كتاب انجام نمي شود. معمولاً تبليغات از طريق رسانه هاي گروهي مثل راديو، تلويزيون و روزنامه ها انجام مي شود و بايد گفت در جامعه ما تا به حال جاي تبليغ در اين سه رسانه بخصوص تلويزيون بسيار خالي بوده است، درصورتي كه تلويزيون تنها رسانه اي است كه طيف وسيعي از مخاطبان را در بر مي گيرد و مي تواند يك وسيله مهم تبليغي و يك عامل براي تبليغ كتاب و كتابخواني باشد، كه فعلاً چنين نيست.





خبرهايي كه محقق نشد!
جاي خالي تبليغ و معرفي كتاب در صداوسيما آن قدر احساس مي شود كه تا به حال خود مسؤولان اين رسانه هم قولهاي زيادي به جامعه كتابخوان داده اند كه اين جاي خالي را پركنند، اما تا به حال در عمل، هيچ اتفاقي نيفتاده است.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در تاريخ 9/3/85 در روزنامه اطلاعات گفته بود: تعرفه كتاب در صداوسيما در دست تهيه است و اداره ارشاد ساز و كارهاي تدوين تعرفه اي قابل قبول براي تبليغ كتاب را در دست تهيه دارد.
صفار هرندي با اشاره به اينكه سياست وزارت ارشاد حمايت همه جانبه از چرخه توليد و عرضه كتاب است به تعاملهاي اين وزارتخانه با صداوسيما درخصوص تبليغ كتاب پرداخته و گفته بود: ما ارتباطهاي نزديكي با مديريت صداوسيما داشته ايم و آنها هم براي انعكاس خبرهاي حوزه كتاب و نشر و همچنين تبليغ آن اعلام آمادگي كرده اند.
صفار هرندي حتي در تدوين اين تعرفه قول ضرر نرسيدن به ناشران را هم داده و گفته بود: قرار است تعرفه اي خاص براي تبليغ كتاب تدوين شود، آن هم با حداقل قابل قبولي براي اهالي نشر تا به اين دوستان ضرري نرسد.
هرندي همچنين قول داده بود صداوسيما را وادار كند تا در ساخت سريالها و فيلمها توجه بيشتري به كتاب نشان دهد. وقتي از صفار هرندي در مورد زمان اجرايي شدن اين تعرفه پرسيده بودند، گفته بود: «زمان زيادي لازم نيست، فقط كافي است سازوكارهاي تعرفه تدوين شود و درخصوص جزييات تعرفه با صداوسيما به توافق برسيم، چون روح كلي قضيه مورد توافق ما و صداوسيماست.»
خبر ديگر در مورد تبليغ كتابها در صداوسيما از قول حسن تقدس نژاد معاون اداري- مالي سازمان صداوسيما در تاريخ 15/2/84 در يكي از خبرگزاريها نقل شده بود.
تقدس نژاد در اين خبر از شروع تبليغات رايگان كتاب در راديو و تلويزيون خبر داده و گفته بود: «طي ده روز آينده ساز و كار چگونگي تبليغات كتاب در صداوسيما مشخص مي شود و نويسندگان و ناشران مي توانند كتابهايشان را از طريق رسانه ملي تبليغ كنند، البته در صورتي كه پاي تبليغ ناشر خاصي در ميان نباشد.»
از زمان قول وزير ارشاد بيشتر از چهارماه و از زمان حرفهاي تقدس نژاد بيشتر از هفده ماه مي گذرد، اما هنوز در عمل چيزي ديده نشده است.

صداوسيما براي ادبيات چه كرده
نويسندگان اولين كساني هستند كه به واسطه نخريدن كتاب از سوي مردم دچار آسيب مي شوند. آنها هميشه گلايه دارند كه كتابهايشان در انباري ناشران خاك مي خورد و نه به دست كتابفروشي ها مي رسد، نه به دست مردم. به نظر آنها هم تبليغ و معرفي كتاب عامل مهمي است كه مي تواند مردم را به خريدن و خواندن كتاب ترغيب كند.
فتح ا... بي نياز يكي از مترجمان و نويسندگاني است كه تبليغ را يكي از عوامل مهم در فروش كتاب مي داند.
او مي گويد: «چند هفته قبل شوراي سياستگذاري و بررسي ادبيات داستاني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي فهرستي از رمانهاي پرفروش ايران را چاپ كرده بود. اين شورا در گزارش خود بررسي كرده بود كه طي 14سال پيش چه رمانهاي ايراني فروش بالايي داشته است.»
بي نياز گفت: «من نمي دانم اين فهرست و اين گزارش چرا چاپ شده و قرار است گوياي چه چيزي باشد، چون پرفروش بودن رمان حتماً به معناي موفقيت آن نيست، زيرا خيلي از مخاطبان، رمان را تحت تأثير دوستانشان مي خرند و يا مي خرند و نمي خوانند! من مي بينم خيلي ها، فلان كتاب در كتابخانه شان هست، اما نخوانده اند و به جاي آن رمانهاي عامه پسند را از اين و آن مي گيرند و مي خوانند.»
اين منتقد ادامه مي دهد: «متأسفانه ادبيات جدي ما خواننده جدي ندارد، شايد اين ادبيات براساس اين گزارشهايي كه هر از گاهي چاپ مي شود. فروش خوبي داشته باشد، اما خوانده نمي شود. بسياري از رمانها هم به خاطر اسمشان به فروش مي روند. مثلاً «سو و شون» به خاطر شخص خانم دانشور و نام او خريداري مي شود نه به خاطر خواندن كتاب «سو و شون». من مطمئنم فقط منتقدها و ژورناليستها از خواندن «سو و شون» لذت مي برند و به دنبال خواندنش هستند.»
بي نياز مي گويد: در جوامعي مثل آلمان و فرانسه كه سرانه مطالعه كتاب بالاست، 50 درصد مردم ادبيات عامه پسند مي خوانند، 20درصد هم ادبيات جدي را دنبال مي كنند و 2درصد هم كتابهاي ثقيلي مثل كتابهاي «جويس» و «وولف» را پيگيري مي كنند. دولتها در اين كشورها سعي مي كنند آن 20درصد قشر كتابخوان را حفظ كنند. اين  20درصد عموماً منتقدها، ژورناليستها، معلم ها و قشر تحصيلكرده جامعه هستند. دولتها براي مطالعه اين  20درصد در تلويزيون و راديو برنامه سازي و سعي مي كنند اين  20درصد را تقويت كنند. كتابهاي مورد مطالعه اين  20درصد قشر كتابخوان، در كتابفروشيها، هتلها، كشتيها، متروها در دسترسشان قرار مي گيرد، اما در جامعه ما فقط براي همان 50 درصد، كتاب وجود دارد. كشور ما از كتابهاي عامه پسند پرشده كه البته آن آمار 50 درصد كشورهاي خارجي در كشور ما 50 درصد هم نيست.
اين مترجم و منتقد ادامه مي دهد: حتي كتابفروشيهاي ما فاقد كتابهاي ادبي جدي هستند. كتابهايي كه تازه چاپ مي شود اصلاً در دسترس مخاطبان شهرستاني قرار نمي گيرد.
بي نياز به كم كاري صداوسيما در راستاي شناسايي و معرفي ادبيات و تبليغ كتاب اشاره مي كند و مي گويد: صداوسيماي كشور ما نه تنها در جهت تبليغ و معرفي كتاب و ادبيات گامي بر نمي دارد، بلكه گاهي با سريالها و برنامه هاي بي ارزش، ادبيات لمپني را ترويج مي كند. طوري كه در سريالهاي تلويزيوني ادبيات عوام پسندانه روز به روز بيشتر خودش را نشان مي دهد.
حتي بازيگري هم كه نقش يك استاد دانشگاه را در يك سريال دارد از لغتي مثل «گيردادن» استفاده مي كند.
«بي نياز» نبود تبليغ كتاب را عامل مهمي در پايين آمدن سرانه مطالعه مردم ايران مي داند اما عوامل ديگري را هم مؤثر مي داند.
او مي گويد: علاوه بر اينكه كتاب، خوب به دست مردم نمي رسد، نبود نويسنده خوب و كم بودن كتابهاي خوب هم مزيد بر علت شده، من خودم يك خواننده جدي كتاب هستم و به اقتضاي شغلم معمولاً همه كتابهاي داستاني را مي خوانم اما گاهي با يك بار خواندن چيزي از كتاب نمي فهمم؛ اصلاً نمي فهمم نويسنده، چه نوشته و مجبورم كتاب را دوباره بخوانم. درحالي كه من كتابهاي خارجي را به زبان انگليسي مي خوانم و از خواندنشان بسيار لذت مي برم، اما متأسفانه گاهي نمي توانم با كتابهاي فارسي كه داستانش در كشور خودمان اتفاق مي افتد و شخصيتهايش ايراني هستند، همذات پنداري كنم! چرا؟ چون نويسنده امروز ايراني نمي تواند خوب بنويسد. بلد نيست يك داستان ادبي جذاب بنويسد. حق هم دارد، چون خود اين نويسنده، هم داستان ايراني خوب نمي خواند.
بي نياز ادامه مي دهد: در فرانسه هر شب بعد از خبرها تلويزيون اين كشور برنامه معرفي كتاب دارد. برنامه اي كه خيلي مؤثر است. چون همه كتابهاي تازه منتشر شده را پوشش مي دهد. در فرانسه روزي 300هزار كتاب غيردرسي در همه حوزه ها و سالي 140ميليون جلد كتاب به فروش مي رود، اما در كشور ما فقط سالي 14ميليون نسخه كتاب غيردرسي توليد مي شود. آن هم كتابهايي كه بسياري از آنها ترجمه اند و يا از معيارهاي يك اثر ادبي بي بهره اند.
بي نياز مي گويد: نه تنها تلويزيون كه حتي رسانه هاي ما هم اين روزها در حق كتاب كم لطفي مي كنند. در كشور ما چند روزنامه هستند كه صفحه مخصوص ادبيات يا شعر يا داستان دارند؟ عكس هنرپيشه هاي سينما و تلويزيون، جايي براي چاپ طرح جلد يك كتاب نگذاشته است.
اين مترجم معتقد است: وضعيت چاپ كتاب از آن چه ما فكر مي كنيم، اسفناكتر است. بسياري از ناشران شمارگان  3هزار را پشت جلد كتاب مي زنند اما اين واقعيت قضيه نيست. خيلي از ناشران به من مي گويند براي حفظ اعتبار نام نويسنده و ناشر اين تعداد را پشت جلد مي زنند درحالي كه 500 نسخه بيشتر چاپ نمي كنند. و حتي سهميه و هزينه كاغذش را هم از وزارت ارشاد نمي گيرند. آن وقت شوراي سياستگذاري كتاب وزارت ارشاد گزارش رمانهاي پرفروش  14سال اخير ايران را مي دهد! من گمان مي كنم وضعيت كتاب ما به جايي رسيده كه دولت بايد احساس مسؤوليت كند و كمي در اين مورد سرمايه گذاري كند.
«بي نياز» در پايان گفت: البته در جايي كه آموزش عالي ما،  2واحد ادبيات داستاني معاصر را در بين واحدهاي درسي اش نگنجانده و در عوض 8 واحد سعدي به دانشجويان ادبيات ارائه مي دهد، نمي توان هيچ توقعي از اداره ارشاد يا صداوسيما داشت!
اما جمال ميرصادقي كه چند كتابش اين روزها در وزارت ارشاد در انتظار كسب مجوز است درباره تأثير تبليغات كتاب در صداوسيما بر سطح كتابخواني مردم گفت: متأسفانه صداوسيما در راستاي تبليغ كتاب و ادبيات قدمي بر نمي دارد.
ميرصادقي ادامه داد: واقعاً صداوسيما براي ادبيات ما چه كرده است؟ صداوسيما ادبيات واقعي ما را منعكس نمي كند و اگر هر از گاهي صحبتي از ادبيات مي شود و يا نام كتابي برده مي شود، فقط براي خالي نماندن عريضه است.
ميرصادقي در پايان گفت: نسل جوان ما هيچ تعريف درستي از شعر و داستان ندارند و تنها با يك نگاه گذرا و سطحي به اين مقوله مي نگرند و علت آن هم بي توجهي مديران و مسؤولان است.
سيامك گلشيري مترجم و داستان نويس هم به تواناييهاي صداوسيما و تأثيرش بر رغبت مخاطب به كتابخواني اشاره مي كند و مي گويد: در ايران به غير از تهران در هيچ جاي ديگر امكانات فرهنگي مناسب وجود ندارد. پس بهتر است صداوسيما بيشتر به نويسندگان معاصر و آثارشان بپردازد و تلاش بيشتري براي ارتقاي سطح فرهنگ انجام دهد. همان طور كه در كشورهاي اروپايي مانند فرانسه حدود نيم ساعت از پربيننده ترين ساعات شب را به معرفي كتابهاي ارزنده اختصاص مي دهند.
گلشيري ادامه داد: به نظر من يكي از علتهايي كه باعث پايين آمدن شمارگان كتاب در ايران مي شود همين كم توجهي هاست كه توسط رسانه ها نسبت به كتاب و فرهنگ صورت مي گيرد.

گلايه مسؤول بخش معرفي كتاب
شبكه دو سيما از خردادماه امسال در بين اعلام برنامه هاي اين شبكه بخشي را در نظرگرفته كه در آن كتاب معرفي مي كند. معرفي كتاب توسط اين شبكه به صورت نامرتب و بين ساعت 13 تا 30/22دقيقه يعني قبل از خبرسراسري آن با توجه به زمان خالي شبكه انجام مي شود. هر روز يك كتاب و بيشتر در زمينه هاي مذهبي معرفي مي شود.
همان زمان مرتضي حيدرزاده مسؤول بخش معرفي كتاب شبكه دو سيما به خبرنگار ما گفته بود: فعلاً كتابها براساس مناسبتهاي سال و يا كتابهايي كه به مناسبت سال پيامبر اعظم(ص) منتشر شده اند، معرفي مي شوند.
حيدرزاده همان زمان از وزارت ارشاد و ناشران گلايه كرده و گفته بود: وقتي با بخش اطلاع رساني وزارت ارشاد به عنوان مجري اين طرح تماس گرفتيم، وزارت ارشاد با ما همكاري نكرد. مسؤولان ارشاد حتي فهرست نام كتابهايي را كه تازه منتشر مي شوند را در اختيار ما قرار ندادند. همچنين ناشران با ما همكاري نمي كنند، چون دوست دارند وقتي نام كتاب را مي بريم اسم ناشر هم آورده شود، اما ما نمي توانيم اين كار را انجام دهيم، چون اين كار جنبه تبليغاتي پيدا مي كند و ناشران مجبورند هزينه تبليغات را بپردازند.

انتظار بي مورد است!
همايي سخنگوي اتحاديه ناشران در پاسخ به اظهارات حيدرزاده - مسؤول معرفي كتاب شبكه دو- در مورد همكاري نكردن ناشران با صداوسيما گفت: به نظر من نام بردن از ناشر جزيي از معرفي كتاب است. همان طور كه در معرفي كتاب اسم نويسنده، نام كتاب و تاريخ چاپ آن آورده مي شود، اسم ناشر هم بايد آورده شود. بنابراين آوردن اسم ناشر براي ناشر تبليغ به شمار نمي آيد، مگر اينكه از ناشر تعريف شود يا شماره تلفن و آدرس انتشارات ذكر شود كه در اين صورت تبليغ براي ناشر است.
همايي ادامه داد: من از مسؤولان بخش معرفي كتاب تعجب مي كنم كه در معرفي كتاب حاضر نيستند اسمي از ناشر بياورند، بنابراين انتظار بي موردي است كه بخواهند ناشران آخرين اطلاعات كتابهايشان را به صداوسيما بدهند. بدين ترتيب بهتر است مثل هميشه صداوسيما و ارشاد رويه خودشان را پيش بگيرند و ناشران هم رويه خودشان را! در اين صورت هر ناشري كه دوست دارد مي تواند با صداوسيما همكاري كند و هر ناشري هم كه دوست ندارد همكاري نمي كند.
همايي ادامه داد: مسؤولان صداوسيما گاهي حرفهايي مي زنند كه انگار اصلاً از وضعيت نشر اطلاع ندارند، انگار نمي دانند بازار كتاب درحال حاضر اين قدر ضعيف است كه حتي با تخفيف 40، 50 درصد تبليغ هم ناشران نمي توانند كتابهايشان را در تلويزيون تبليغ كنند.
همايي همچنين گفت: بعضي ناشران كه كتابهاي آموزشي را چاپ مي كنند، مي توانند كتابهايشان را در تلويزيون تبليغ كنند، چون درآمد آنان اجازه اين نوع تبليغات را به آنها مي دهد، اما ناشراني كه كتابهايي غير از اينها چاپ مي كنند، هرگز نمي توانند اين طور تبليغ كنند.
همايي ادامه داد: ما اصلاً انتظار نداريم صداوسيما رايگان كتاب تبليغ كند، چون اين مسأله به رانت تبديل مي شود و در اين صورت تقاضا براي تبليغ كتاب آن قدر زياد مي شود كه اگر تلويزيون، 24ساعت هم كتاب تبليغ كند، باز هم وقت كم مي آورد.
وظيفه تلويزيون تبليغ كتاب نيست، وظيفه تلويزيون برنامه سازي و معرفي كتاب است. صداوسيما همان طور كه براي يك فيلم و سريال هزينه مي كند و برنامه نقد براي فيلم و سريال هايش مي سازد، خوب براي كتابها هم برنامه بسازد. اين برنامه سازي جزو وظايف صداوسيماست و ما توقع برنامه سازي داريم نه تبليغ.

با كمك صداوسيما حل نمي شود
براي اين كه جوابي براي سؤالاتمان بگيريم، بايد با يكي از مسؤولان صداوسيما صحبت مي كرديم. اما امكان مصاحبه تلفني ميسر نشد و مصاحبه بايد مكتوب انجام مي شد. در تاريخ 9/7/85 نامه اي خطاب به مديركل حوزه رياست صداوسيما آقاي جعفري نوشته شد و يك سؤال از ايشان پرسيده شد. ما فكر مي كرديم حالا كه سؤال به صورت مكتوب پرسيده شده حتماً طي يك هفته يا  10روز به جواب خواهيم رسيد، اما جناب جعفري نامه را به آقاي «رضا پورحسين» مدير شبكه 2ارجاع داد. پاسخ دادن به سؤالات توسط ايشان هم چند روز طول كشيد. به خاطر حساسيت موضوع آقاي پورحسين نامه را دوباره به آقاي جعفري ارجاع داد. نامه به دبيرخانه حوزه رياست و بعد به شخص آقاي جعفري رسيد! طي يك تماس از دبيرخانه و با پرسيدن آدرس در تاريخ 30/7/85 پاسخ نامه فرستاده شد و در تاريخ 15/8/85 نامه دريافت شد! پاسخ آقاي پورحسين يك صفحه تايپ شده بود كه دريافت آن 34روز طول كشيد.
در نامه اي كه به دبيرخانه حوزه رياست نوشته شده بود، اين سؤال پرسيده شده بود كه «با توجه به امكانات وسيع صداوسيما درخصوص تبليغ، معرفي و برنامه سازي در زمينه كتاب، چرا اين سازمان تا به حال اقدام جدي در اين زمينه انجام نداده و اقداماتي هم كه صورت گرفته آن قدر بدون برنامه ريزي بوده كه بازخورد لازم را نداشته است؟ مثلاً شبكه دو مدتي كار معرفي كتاب را انجام مي داد اما اين معرفي، زمان مشخصي نداشت و همزمان با ماه رمضان هم اين برنامه قطع شد. كتابهايي هم كه گه گاه در سيما تبليغ مي شود، به همه حوزه ها مربوط نيست و فقط كتابهايي با مضمونهاي مذهبي معرفي مي شوند.»
پاسخ مدير شبكه دو سيما:
معرفي روزانه كتاب در ماه رمضان قطع نشده و صرفاً به دليل حجم بالاي برنامه هاي مناسبتي، زمان آن تقليل يافته است.
اين برنامه معرفي كتاب، برنامه اي مستقل نيست كه زمان پخش مشخصي داشته باشد و در لابه لاي برنامه ها جا دارد. اين به معني كم توجهي به امر معرفي كتاب نيست. به همين منظور يكي از نوبتهايي كه هر شب معرفي كتاب انجام مي شود، قبل از پخش سريالهاي شبانه و در پربيننده ترين ساعت شبكه است كه اين نوبت هر شب در ساعت معيني پخش مي شود.
معرفي يك كالاي فرهنگي مانند كتاب از صداوسيما، نيازمند درنظرگرفتن ملاحظات مختلفي است؛ مورد تأييد و موجه بودن محتواي كتاب و نويسنده آن براي معرفي كتابها به ميليونها بيننده سراسر كشور، اهميت بسزايي دارد. اين امر كار انتخاب كتاب را حساستر و مشكل تر مي كند. به همين منظور تا به حال اغلب كتابهاي معرفي شده در زمينه مذهب بوده و اين امر تا حد زيادي نشأت گرفته از فقر كتاب مناسب در بازار و فقدان مرجعي ذي صلاح براي صدور مجوز معرفي كتابهاست.
برخلاف ادعاي شما، در مورد معرفي كتاب، دقت، توجه و وقت زيادي صرف مي شود. حتي بيش از توجهي كه به طور معمول براي يك برنامه با اين زمان كوتاه لازم است و اين حكايت از حساسيت مسؤولان شبكه به امر كتاب و كتابخواني دارد.
بديهي است پايين بودن آمار مطالعه در كشور مشكلي چند وجهي است كه تنها با كمك صداوسيما حل نمي شود و نيازمند يك معرفي همه جانبه است. شبكه 2سعي دارد به عنوان قسمتي از سازمان بزرگ صداوسيما وظيفه خود را در اين باره انجام دهد و تاكنون با وجود مشكلات متعددي كه در اين راه وجود دارد، همچنان به اين امر اهتمام ورزيده است. با توجه به ادعاهاي اداره كل بازرگاني مبني بر اينكه معرفي كتاب، تبليغ به شمار آمده از اين رو قوانين بازرگاني، مشكلاتي را در راه اين امر فرهنگي ايجاد كرده است كه اميدواريم با دقت نظر مسؤولان فرهنگي رفع شده و اين كار تقويت شود.

فصل آخر اين قصه...
اين هم بخشي از قصه كتاب و كتابخواني در كشور ما و مسأله مهم معرفي و تبليغ كتاب به عنوان مهمترين كالاي فرهنگي!
حرفهاي كارشناسان و دفاعيات مسؤولان رسانه ملي را شنيديد. به نظر شما حق با چه كسي است و تلويزيون در بحث معرفي كتاب چه وظيفه و جايگاهي دارد؟ راستي شما خودتان چقدر كتاب مي خوانيد؟! راستي ناشران محترم چقدر معرفي كالايشان را از طريق صداوسيما جدي مي گيرند و چقدر حاضرند براي اين مهم هزينه كنند؟

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com