|
* محمدزاده- مصدق * فاجعه روز عروسي روزها به كندي مي گذشت، همه از ابتداي هفته در تدارك مجلس عروسي بودند و در اين ميان جواني كه قرار بود داماد اين مجلس شادي باشد بيشتر از همه لحظه شماري مي كرد. پدر و مادر او هم به يكي از آرزوهاي زندگي خود مي رسيدند تا پسرشان را در لباس دامادي ببينند.

مجتبي، تنها پسر خانواده پس از سالها كار كردن توانسته با وام و فروش پيكان پدر مغازه اي را اجاره كرده و براي خودش كار كند و پدر مجتبي با هزار مكافات زيرزمين خانه اش را آماده كرده بود تا پسرش پس از عروسي در آن جا سكونت داشته باشد. داشتن خانه آرزوي هر جواني است و مجتبي هم آنقدر ذوق زده شده بود كه براي ديدن رؤياهاي شيرين زندگي مشترك دور از چشم ديگران، از فرصت استفاده مي كرد و داخل خانه آرزوهايش مي شد و همچون كودكان با خود صحبت مي كرد. زيرزمين 50 متري براي مجتبي، كاخ بزرگي بود كه مي خواست بهترين روزهاي زندگي اش را در آنجا سر كند. روزهاي آخر هفته هم از راه رسيد و كم كم لوازم خانه مجتبي به زيرزمين انتقال داده شد تا براي روز عروسي همه چيز آماده باشد. دو روز مانده به روز موعود عروس و داماد براي سركشي به زيرزمين رفتند و آرزوهاي زيباي خود را بر در و ديوار خانه نقاشي كرده و رنگ زندگي بر آن پاشيدند. روز پنج شنبه تمام كارها انجام و كارتهاي عروسي هم پخش شده بود. جمعه بعدازظهر بهترين روز زندگي مجتبي بود. شب فرا رسيد و تمام آشنايان در خانه جمع بودند وهر كس متلكي به تازه داماد مي گفت تا بهانه اي براي خنديدن ديگران باشد. دود اسفند مادر مجتبي هم هر 20 دقيقه فضاي خانه را فرامي گرفت تا پسرش به سلامتي به خانه بخت برود. موقع خواب، مجتبي خواست تا آخرين شب دوران تنهايي اش را در خانه آينده خودش بخوابد. براي همين با شوق فراوان به زيرزمين رفت و رختخواب رؤياهاي خود را پهن كرد. هوا سرد بود. مجتبي مجبور شد بخاري را روشن كند اما هنوز جاي لوله بخاري بعد از گچ كاري روي ديوار تعبيه نشده بود، براي همين ظرف آبي را پشت بخاري قرار داد و لوله بخاري را داخل ظرف گذاشت تا مثلاً گازهاي خروجي از لوله دودكش پس از برخورد با آب تصفيه شود.قبل از آن كه مجتبي به خواب برود چشمهايش را بسته و به فردا فكر مي كرد كه قرار بود با دختر مورد علاقه اش زير اين سقف زندگي مشتركش را آغاز كند. با تمام نقشه ها و اميدهاي آينده، مجتبي به خواب رفت، شب كم كم به پايان رسيد و سپيده صبح دميد. مجتبي احساس سنگيني مي كرد، چشمهايش را باز كرد اما به درستي قادر به تشخيص اشياي اطرافش نبود. مي خواست از جا بلند شود ولي قادر به اين كار هم نبود، گويي از خواب بيدار شده بود تا سپيده روز عروسي خود را ببيند. آري گاز منواكسيد خارج شده از لوله بخاري تمام اميدهاي مجتبي را كشته بود و حالا نوبت خود او بود تا با تمام آرزوهاي آينده خداحافظي كند. صدها آه و افسوس به ذهن مجتبي آمد و هزاران اي كاش. اي كاش شب در طبقه بالا خوابيده بود،اي كاش بخاري را روشن نكرده بود و اي كاش لوله بخاري را در جاي خودش قرار مي داد و اي كاشهاي ديگري كه فايده اي نداشت. دايي مجتبي از طبقه بالا به حياط آمده بود تا وضو بگيرد و مجتبي او را مي ديد ولي قادر به فرياد زدن نبود. حتي براي چند بار دايي مجتبي گفت آقاي داماد بيدار شو. ولي مادر مجتبي از پنجره اشاره كرد كه بگذار بخوابد، يك هفته است درست نخوابيده و براي همين دايي كه قصد بيدار كردن مجتبي را داشت منصرف شد. مجتبي در اين لحظات تمام ناگفته هاي خود را به در و ديوار ديكته مي كرد تا به نوعروسش بگويند. مي گفت كه به او بگويند، مي خواست براي غافلگير كردن عروسش، بليت رفت و برگشت يك سفر زيارتي را به او هديه كند. به آيينه مي گفت تا به عروس او بگويد كه او با همان لباس سفيد عروسي بر سر خاك او بيايد تا او به بهترين آرزوي زندگي اش برسد. با تمام گفته ها و ناگفته ها چشمهاي مجتبي براي هميشه بسته شد. صبح فردا رسيد و كودكان براي بيدار كردن مجتبي فرستاده شدند اما نتوانستند او را بيدار كنند، پدر مجتبي پايين آمد. هر چقدر در زدند مجتبي بيدار نشد. كم كم همه نگران پشت در زيرزمين جمع شدند و تصميم گرفتند با شكستن شيشه در را باز كنند و وقتي شيشه ها شكست و در باز شد به سراغ مجتبي رفتند و وقتي پتوي او را كنار زدند ديدند چشمهاي مجتبي باز است ولي قلبي براي فردا نمي تپد. آري آن شب همه مهمانان خانه مجتبي جمع بودند اما نه براي شادي كه براي گريه واندوه، و غمي كه هيچ كس توان بازگو كردن آن را نداشت و در اين ميان عروس خانه مجتبي بر سر دو راهي پوشيدن لباس سياه ساده و يا لباس توري سفيد مانده بود. * آخرين لالايي بعد از نزديك به يك دهه و با هزاران دعا و مراجعه به دكترهاي مختلف، خدا پسر بچه اي به نام سعيد به بهرام و همسرش داده بود كه كم كم داشت وارد يك سالگي مي شد. ابتداي هفته مأموريتي از سوي اداره بهرام به او داده شد كه مجبور بود به مدت يك هفته دور از سعيد كوچولو باشد. رفتن بهرام مصادف بود با بارش اولين برف زمستاني و ليلا براي گرم كردن خانه، بخاري را از انباري خانه بيرون آورد و پس از شستن نصب كرد. بهرام و ليلا پس از ازدواج به خاطر شغل بهرام مجبور بودند به دور از خانواده هايشان زندگي كنند وهمين تنهايي ليلا در زمان مأموريتهاي بهرام، معضلي شده بود. براي اولين بار بود كه ليلا بخاري نصب مي كرد و دست به آچار مي شد اما پس از وصل كردن بخاري متوجه شد بست شيلنگ بخاري گم شده و براي همين به برادرش زنگ زد و نظر او را راجع به وصل كردن شيلنگ بدون بست پرسيد و وقتي او با خيالي آسوده گفت كه بخاري ما چند سال است كه بست ندارد، نگراني ليلا هم كم شد و بر پايه همين گفته شيلنگ بخاري را به شير گاز وصل و بخاري را روشن كرد.فردا صبح وقتي ليلا از خواب بيدار شد احساس سردرد مي كرد، حتي چشمهاي سعيد هم كمي قرمز شده بود و او تمام اين اتفاقها را هواي سرد روز قبل و دودهاي حاصل از نصب بخاري نسبت مي داد. روز چهارم بود كه برف بسيار سنگيني باريد طوري كه شهر به حالت نيمه تعطيل درآمده بود. سردي هوا هم دو چندان شد. ليلا تمام منفذهاي خانه را بسته و شعله بخاري را بيشتر كرد تا مبادا كوچكترين آسيبي از سردي هوا به فرزندش برسد. روز به پايان مي رسيد و هوا كم كم تاريك مي شد. دلشوره بي دليل ليلا او را بي تاب كرده بود و گريه هاي بي موقع و ناگهاني سعيد هم بر اين دلشوره مي افزود. گويي آن شب، تاريكتر از شبهاي قبل بود. به هر ترتيبي بود ليلا سعيد را با لالايي دلنشين خودش كه به زبان محلي مي خواند خواباند و وقتي مطمئن شد كه او بيدار نمي شود در تنهايي خودش گوشه پتو را روي صورتش فشار داد و شروع كرد به گريه كردن. گريه هاي ليلا از دلتنگي غروب بود. نمي دانم گريه هاي ليلا چقدر طول كشيد ولي نيمه هاي شب فريادهاي سعيد او را از خواب بيدار كرد تا مقداري شير به او بدهد. شيشه شير سعيد از يك طرف دست ليلا بود و از طرف ديگر دست كوچك سعيد به روي آن قرار داشت. لالايي حزن آلود ليلا با سكوت مطلق نيمه شب، سنگيني تنهايي همراه با دلهره را تداعي مي كرد و قبل از پايان لالايي هر دو به خواب رفتند. دو روز بعد بهرام از مأموريت برگشت و شوق ديدن سعيد باعث شده بود كه فاصله پايانه تا خانه براي او طولاني تر از مسافت شهر محل مأموريت به نظر برسد. ولي هر چه بود با مكافات فراوان و ترافيك شهر به خانه رسيد. برفهاي نشسته بر روي چارچوب در ورودي توجه بهرام را به خود جلب كرد. تصور كرد كه برف شب گذشته است. وقتي كليد داخل قفل در چرخيد بهرام احساس كرد در خيلي سنگين است و عقب نمي رود. به زور در را باز كرد. در اين زمان بود كه دليل سنگيني در را فهميد. ليلا پشت در افتاده بود در حالي كه دستش به سوي قفل و دست ديگرش گوشه قنداق سعيد را محكم گرفته بود. بوي گاز فضا و سرماي طاقت فرساي خانه را پر كرده بود. بهرام آن قدر بهت زده بود كه نمي توانست گريه كند و هر چند لحظه يك بار فرياد مي زد «خدا». گويي او داشت تمام صداها و فريادهاي آخر ليلا را مي شنيد كه مي گفت خدايا سعيد را نجات بده، خدايا به فرزندم رحم كن و... بهرام به دنبال جايي مي گشت كه گاز از آنجا خارج شده بود. به سراغ بخاري رفت و با كمال تعجب ديد كه بر اثر گرم بودن پشت بخاري شيلنگ گاز به دليل نداشتن بست خارج شده و گاز فضاي خانه را پر كرده است. فريادهاي يخ زده ليلا داشت در حضور بهرام آب مي شد و او تمام آنها را مي شنيد. اميدهاي نقش بسته بر در و ديوار خانه ديگر رنگ باخته بودند و يكي پس از ديگري زير پاهاي بهرام مي افتادند. فريادها و ضجه هاي بهرام در حياط خانه همسايه ها را به آنجا كشاند. لحظه خاكسپاري، مادر ليلا گويي مي دانست كه لالايي آخر ليلا ناتمام مانده و همان لالايي را براي دختر و نوه كوچكش زمزمه مي كرد. همگان بي هيچ شك و ترديدي مي دانند كه خطرات ناشي از سهل انگاري استفاده از لوازم گازسوز و بويژه گرمازا به كسي رحم نمي كند واين قاتل شبهاي سرد آنقدر مهربانانه و با آهستگي طعمه هاي خود را از پاي درمي آورد كه حتي آنان نمي دانند به قتل مي رسند. به گفته كارشناسان، در زماني كه فردي دچار گازگرفتگي مي شود ابتدا احساس سستي و بي حالي مي كند و در مراحل پاياني هر چند كه قادر به ديدن و شنيدن در حد ضعيفي است اما نمي تواند خود را حركت دهد و گويي خواب مي بيند و در نهايت به خواب سنگين و ابدي مي رود.تمام هشدارها در خصوص نحوه استفاده از لوازم گرمازا آنقدر تكرار شده كه همه ما آنها را مي دانيم ولي باز هم در عمل از روي سهل انگاري و يا قصور مرتكب خطايي مي شويم كه فرصت جبران آن نيست. * مؤسسه استاندارد مقصر اصلي است دكتر احمدي، وكيل پايه يك دادگستري، موضوع مرگهاي خاموش (مرگ و مير ناشي از گازگرفتگي) را مهمتر از قتلهاي عمدي مي داند و مي گويد: متأسفانه به علت غير استاندارد بودن بسياري از وسايل گرمازاي گازي، مرگ و مير ناشي از گازگرفتگي در فصل سرما افزايش مي يابد.وي با اشاره به اين كه بخاريهاي مصرفي ما در بعضي از كشورها در كارگاهها مورد استفاده قرار مي گيرد، مي افزايد: بخاريهاي گازي هر ساعت 10 مترمربع هوا نياز دارند لذا بايد به سيستمي مجهز باشند كه در صورت كم شدن اكسيژن خاموش شوند، اما وسايل گرمازاي گازي از جمله بخاري و آبگرمكن فاقد چنين سيستمي هستند. وي سپس به عرضه يك نوع بخاري گازي بدون دودكش به بازار ايران اشاره و تصريح مي كند: توليد و عرضه اين نوع بخاري كه با تبليغ گسترده آن در تلويزيون همراه شده خالي از خطر نيست. چون اگر وسيله اي كه دي اكسيد كربن را به آب تبديل مي كند خراب يا دچار نقص شود، قطعاً موجب مرگ استفاده كنندگان آن مي شود.وي با تأكيد بر اينكه توليد و عرضه كنندگان وسايل گرمازاي گازي غير استاندارد و غير ايمن در مرگهاي خاموش مقصر هستند، اضافه مي كند: اما مقصر اصلي در اين خصوص مؤسسه استاندارد است. چون اين مؤسسه بر حسب وظيفه ذاتي خود بايد از توليد و عرضه وسايل گرمازاي گازي فاقد سنسور يا ترموكوبل جلوگيري كند، اما ما همچنان شاهد عرضه اين گونه وسايل در بازار هستيم.وي در خاتمه تأكيد مي كند: براي كاهش مرگهاي خاموش، توليدكنندگان وسايل گرمازاي گازي بايد نحوه استفاده صحيح از محصولات خود را به مشتريان آموزش دهند. * مجازات كدام مقصر به هر حال با شروع فصل سرما در هر هفته 4 يا پنج فقره مرگ ناشي از گازگرفتگي در كشور از سوي مراجع انتظامي و قضايي گزارش مي شود. مرگها و يا به عبارت بهتر قتلهايي كه براي هر كدام از آنها پرونده اي از سوي دادسراي امور جنايي تشكيل مي شود تا اگر فرد يا اشخاصي در بروز حادثه نقش داشته اند از سوي مراجع قضايي تحت پيگرد قرار گيرند و نهايتاً محاكمه و مجازات شوند، تا عدالت اجرا شود. حال اين سؤال مطرح مي شود كه تاكنون در پرونده هايي كه در رابطه با مرگهاي خاموش تشكيل شده است كارشناسان دادگستري كه در امر گازگرفتگي نظر مي دهند چه دستگاه يا افرادي را به عنوان مقصر قلمداد كرده اند؟ ولي ا... حسيني، بازپرس ويژه قتل دادسراي امور جنايي تهران در اين خصوص مي گويد: نگاهي به پرونده هاي قضايي در زمينه مرگهاي خاموش، نشان مي دهد كه كارشناسان دادگستري تاكنون فقط نصب كنندگان، مالكان منازل يا واحدهاي تجاري و استفاده كنندگان از اين گونه وسايل گرمازا را مقصر قلمداد كردند و هرگز مؤسسه استاندارد و يا شركتهاي سازنده وسايل گرمازاي گازي را مقصر تشخيص نداده اند. وي اضافه مي كند: اين در حالي است كه مقصر اصلي در بروز حادثه گازگرفتگي، شركتهايي هستند كه به خاطر سودآوري بيشتر از نصب سنسور و يا ترموكوبل خودداري مي كنند و بخاريهاي غير استاندارد به بازار عرضه مي نمايند. وي در خصوص مجازات افرادي كه در بروز حادثه گازگرفتگي منجر به مرگ مقصر شناخته شوند، مي گويد: براساس ماده 616 قانون مجازات اسلامي، اگر قتل به واسطه بي احتياطي يا بي مبالاتي يا اقدام به امري كه مرتكب در آن مهارت نداشته و يا به واسطه عدم رعايت نظامات واقع شود از نوع غير عمد است. مرتكب (مسبب) بايد به يك تا سه سال حبس و پرداخت ديه يك انسان كامل محكوم شود. وي مي افزايد: اما تاكنون موردي نبوده كه شركت يا مؤسسه اي به عنوان مقصر شناخته و محكوم به مجازات قانوني شود. * فقط استاندارد نيست اما بد نيست به اين نكته هم اشاره شود كه اگر حتي تمام موارد استاندارد در ساخت وسايل گرمازا رعايت شود اما نصب آن با دقت انجام نشود، مشكلات بعدي دامن مردم را خواهد گرفت. بي دقتي در باز بودن لوله بخاري و يا نصب نكردن محافظ دودكش روي پشت بام باعث مي شود كه منواكسيد حاصل از سوختن به فضاي خانه بازگردد و باعث مرگ افراد حاضر در خانه شود.همچنين استفاده نكردن از بستهاي استاندارد، شيلنگ استاندارد و حتي انتخاب نوع وسايل گرمازا خود از جمله عوامل مهمي است كه در مرگهاي شبهاي سرد تأثير بسيار زيادي دارد. بسياري از موارد مرگ و مير و گازگرفتگي در اثر استفاده از اجاقهاي خوراكپزي و يا پيك نيك به جاي بخاري اتفاق مي افتد و در بسياري از موارد شيلنگهاي غير استاندارد يا نداشتن بست مناسب آفت جان زندگي شهروندان مي شود. در عين حال اين آموزشها بايد از سوي شركتهايي مانند گاز، آتش نشاني و حتي كارخانه هاي سازنده به مردم ارائه شود كه به نظر مي رسد اكنون مورد غفلت واقع شده است. حداقل آتش نشاني مشهد با وجود اصرارهاي خبرنگار ما و مراجعه حضوري به اين مركز، براي ارايه آموزش و هشدار به شهروندان، هيچ عكس العملي نشان نداد، به گونه اي كه گمان مي كني جان مردم براي آنها ارزشي ندارد. * نكته آخر هشدار شايد ديگر كارايي خود را از دست داده باشد. ماجراهايي كه در اين گزارش عنوان شد، هر دو واقعي بود، شايد همين بس باشد براي هشدار به كساني كه در استفاده از وسايل گرمازا سهل انگاري مي كنند. اين بار هشدار نه به خاطر ديگران كه به خاطر حفظ جان خود شماست، پس حداقل اين بار آن را جدي بگيريد. |