تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
خبرگان
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
ورزشی
حوادث
عشقستان
كفشدوزك
ورود آزاد
سوسه
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2006-12-14
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 23آذر ماه 1385


يادي از حماسه 23آذر 57 در گفتگو با سرهنگ كاظم عليزاده ؛ بچه هاي محله انقلاب

 

* عباسعلي سپاهي يونسي
سال 1357 است حوالي بهمن پنجاه و هفت. اصلاً اگر دقيقتر بگويم آذرماه است. يعني آذرهم به نيمه رسيده و قرار است در شهر اتفاقي رخ بدهد كه بعدها به تقويمها راه پيدا خواهد كرد و در حافظه خيلي ها ثبت خواهد شد. حالا قرار است با هم دو سه روزي از



آذر 57 را در خاطر زنده كنيم. اگر خوب گوش كني مي تواني صداي شليك ديگري را بشنوي و آدمهايي را ببيني كه در جنب و جوشي انقلابي، اين سو و آن سو مي روند و هركدام به نوبه خود مي كوشند كاري انجام دهند. كاري كه قرار است كارستان شود.
شهيد محمد منفرد هم يكي از اين افراد است. متولد 1333 در يكي از روستاهاي تبادكان. روستاي حاجي آباد را مي گويم. «محمد» در خانواده اي مذهبي بزرگ شده است كه نانشان را از دل خاك بيرون مي كشند. با كشاورزي و...
آنهايي كه محمد را مي شناسند مي گويند از همان كودكي اهل عبادت و نماز و كار خير بود. حالا هم سن جواني را تجربه مي كند. سري پرشور دارد و نمي تواند ببيند حكومت به مردم ظلم مي كند و او خوب مي داند حكومت بر كفر مي ماند اما بر ظلم نه. پايه هايش به هم مي ريزد و...




همه اينها قبل از شروع صحبت با «سرهنگ عليزاده» از ذهنم مي گذرد. اتاقي در فرماندهي نيروي انتظامي. كاغذي، خودكاري و...
* براي شروع از خودتان بگوييد؟
** بسم ا... الرحمن الرحيم. سرهنگ كاظم عليزاده، معاونت عمليات انتظامي فرماندهي انتظامي استان خراسان هستم.
* بر مي گرديم به سال 1357. به 23آذرماه. قرار است چه اتفاقي رخ بدهد يا رخ داده است؟
** خوب برگشت به دوران انقلاب و يادآوري خاطرات آن دوران يعني پاسداشت ياد و خاطره فداكاريهاي بي شمار كه فراموش شدني نيست. به طور كلي در آن زمان پايگاه همه بچه هاي انقلابي منزل آقاي شيرازي بود و ما معمولاً آن جا جمع مي شديم.
* چرا منزل آقاي شيرازي؟
** چون به حرم مطهر نزديك بود و از طرفي نسبت به ميدان شهداي فعلي و چهارراه شهدا مركزيت داشت. تقريباً نيروي پايداري در چهارراه شهدا بود. همه روزه در اين محلها تجمعهايي صورت مي گرفت. خوب درگيريهايي بين مردم و نيروهاي دولتي اتفاق مي افتاد. با اين توضيح كه نيروها و سربازان شاه داراي سلاح بودند اما مردم سلاح به معناي معمول آن يعني اسلحه را نداشتند.
* سلاح سرد داشتيد؟
** بله، زنجير بود، چوب بود... و حتي بعضي ها سنگ پرتاب مي كردند. وسط ميدان شهداي فعلي در آن زمان مجسمه شاه بود و تعدادي سرباز در آن روزها در اطراف مجسمه نگهباني داده و حركتهايي هم براي ترساندن مردم انجام مي دادند. مثلاً تيراندازي هوايي كرده، افراد را دستگير مي كردند و...
* روز 23آذر هم همين اتفاقات رخ داد؟
** بله، ما در آن روز از صبح در خانه آقاي شيرازي بوديم كه خبر درگيري سربازان و مردم را شنيديم. صحبتهايي بود مبني بر اين كه حركت امروز تظاهركنندگان به سمت استانداري باشد.
* چرا به سمت استانداري؟
** خوب، مركز حكومت بود و تصميمات حكومتي در آنجا گرفته مي شد.
* حركت از قبل سازمان يافته بود يا...
** حركت به صورت خودجوش ولي منسجم آغاز شد. روحيه اي انقلابي در مردم شكل گرفته بود كه نمي گذاشت مردم آرام باشند. آنها خودشان به خيابانها مي ريختند. مردم آرمانهاي انقلابي شان را دنبال مي كردند و تصميم گرفته بودند شاه و عواملش را از كار بركنار كنند. به اينها اضافه كنيد عشقي را كه مردم نسبت به امام(ره) داشتند.
* و تظاهر كنندگان به سمت استانداري كشيده شدند؟
** بله، مكانهايي مثل جلوي استانداري، فروشگاه اتكا، ميدان دكتر شريعتي و بيمارستان امام رضا(ع) مناطقي بود كه اتفاقها بيشتر در آنها رخ مي داد.
* و شما هم آن روز در آن صحنه ها بوديد؟
** بله! مثل خيلي هاي ديگر من هم بودم. خبر دادند تجمع به جلوي بيمارستان امام رضا(ع) هم كشيده شده و آنجا هم تجمع است.
* چه وقت از روز بود؟
** حدود ساعت سه بعداز ظهر بود كه ما به سمت ميدان شهدا آمديم. سوار خودرويي شديم و به سمت بيمارستان امام رضا(ع) حركت كرديم و مقصد خود من هم مشخصاً بيمارستان بود.
* چرا؟
** خوب قرار بچه ها اين جور بود كه تجمع آنجا باشد. هرچند همه آن محدوده اي كه گفتم زير آتش و گلوله بود. حركت تانكها و اين اتفاقها از طرفي باعث ايجاد انگيزه و از سويي باعث وحشت مردم مي شد. وحشت براي اين كه در مقابل آنها افرادي هستند كه مي گويند خط قرمزهاي حكومت را عده اي شكسته اند و بايد با آنها برخورد شود و مردم هم انگيزه هايي داشتند كه پرشورتر در مقابل حكومت بايستند.
* و شما هم رسيديد به بيمارستان امام رضا(ع)؟
** بله، ما هم به بيمارستان رسيديم. دقيقاً خاطرم هست از در داخل كوچه وارد شديم. مردم مي گفتند در بيمارستان تيراندازي شده است. سرگردي به نام افشين با مردم درگير شده و تيراندازيهايي صورت گرفته بود. حدود اذان مغرب تيراندازيها بالا گرفت و ما هم وارد يكي از بخشهاي بيمارستان شديم.
* چرا؟
** براي اهداي خون وارد بيمارستان شده بوديم، چون تعدادي از بچه ها مجروح شده و به خون احتياج داشتند.
* و شما كي خبر شهادت شهيد محمد منفرد را شنيديد؟
** همان روز. البته هنوز شهيد نشده بود. مجروح و بستري شده بود.
* شما مشغول خون دادن بوديد و خبرها هم به شما مي رسيد؟
** خبرها تقريباً مرتب به گوش ما مي رسيد. مثلاً خبر رسيد فروشگاه ارتش را آتش زده اند، يا بچه ها دور ميدان امام رضا(ع) درگيرند و...
* خبر شهادت شهيد منفرد را كي شنيديد؟
** شب بود و ما در مسجد محل بوديم كه خبر شهادت شهيد منفرد را شنيديم. همين باعث تحريك بيشتر مردم محله ما شد و شركت پرشورتر در تظاهرات و اعتراضها از آن شب تا پيروزي انقلاب كار همين بچه ها بود.
* با شهيد از قبل آشنايي داشتيد؟
** در حد معمول هم محلي بوديم. شهيد منفرد كسي بود كه مرتب به مسجد مي آمد.
* پس شما شهيد منفرد را مرتب ملاقات مي كرديد؟
** بله، ايشان از كساني بود كه مرتب براي نماز و برنامه هاي تظاهرات در مسجد حاضر بود و در آن زمان هم در نمازهاي جماعت، سنين بيست و دو سه سال تا بيست و پنج سال حضور پرشورتري داشتند. آنجا بود كه بچه ها همديگر را پيدا مي كردند و تشكل ها شكل مي گرفت.
* شهيد منفرد در آن زمان چقدر شناخته شده بودند؟
** خوب آن زمان ايشان به عنوان نيرويي محلي شناخته شده بودند. كسي بود كه مي شد متوجه شد هوادار انقلاب است، بي تفاوت نيست و كنار ننشسته است كه ببيند چه پيش مي آيد. از همان ابتدا از كساني بود كه در تظاهرات و برنامه ها حضوري فعال داشت.
* شما لحظه شهادت با شهيد نبوديد؟
** نه، تأسف خوردم، چون من شبهاي قبل در تظاهرات و مسجد ايشان را مي ديدم كه حضوري فعال داشت ولي لحظه شهادت من كنار ايشان نبودم.
* از نحوه شهادتشان چه چيزهايي مي دانيد؟
** وقتي در بيمارستان امام رضا(ع) تيراندازي مي شود، شهيد منفرد تير مي خورد و به شهادت مي رسد.
* نتيجه شهادت شهيد منفرد چه بود؟
** خوب همان روزها نگاه كردن به عكس شهيد برابر با يادآوري خاطرات آن شهيد عزيز بود. خاطراتي كه خيلي ها در آن حضور داشتند. به همين خاطر اين شهادت اسباب حركت بيشتر مردم مي شد. شهيد منفرد اولين شهيدي بود كه در محله ما نامش ثبت و شهادت ايشان باعث تحرك بيشتر مردم شد.
* در چه محله اي زندگي مي كرديد؟
** محله كارخانه قند آبكوه. درحال حاضر هم خياباني در اين محله هست كه خيابان شهيد منفرد نام گذاري شده است.
* چه افراد سرشناسي در تظاهرات و واقعه 23آذر حضور داشتند؟
** مقام معظم رهبري، آقاي مرعشي و تقريباً علماي بزرگ مشهد در همه تظاهراتها بودند. مثلاً آقاي هاشمي نژاد پاي ثابت برنامه ها بودند كه معمولاً قطعنامه هاي سخنراني ها را يا ايشان مي خواندند يا مقام معظم رهبري يا آية ا... واعظ طبسي.
* قبل از مصاحبه هرچه در اينترنت جستجو كردم مطلبي درباره واقعه 23آذر پيدا نكردم، درحالي كه 23آذر روز سرنوشت سازي بوده و هست. چرا اطلاعات نوشته شده در اين باره كم است؟
** چون مثل كاري كه شما الان انجام مي دهيد كمتر انجام شده است.
* چه سازماني بايد در اين زمينه كار كند؟
** به نظرم جايي مثل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي كه روز شمار انقلاب را ثبت كردند بايد كار بيشتري انجام بدهد. البته هنوز هم دير نشده است. همان طور كه الان شما بعد از بيست و چند سال دنبال اين موضوع هستيد، مي شود به اين موضوع دقيق تر پرداخت و از كساني هم كه در آن دوران حضور فعال داشتند و به قول معروف، زحمت كشيده انقلابند كمك گرفت و براي آيندگان روشن كرد كه در 23آذر چه گذشت. مثلاً اين كه چرا در آن روز نيروهاي رژيم، به بخش اطفال هم وارد شدند يا سؤالاتي از اين دست.
* اگر خواسته باشيم خاطره اي از آن روز يا از آن روزها از شما بشنويم...
** يادم هست كه يك قصابي سمت حرم مطهر بود كه مردم در جريان تظاهرات به داخل آن قصابي پناه برده بودند و يكي از عوامل شاه با اين كه مردم به آنجا پناه برده بودند به سمت آنها تيراندازي كرد. چند نفري هم مجروح شده بودند. بعد از گذشت مدتي مردم همين فرد را ديده و حقش را حسابي كف دستش گذاشته بودند.
* و سخن آخر...
** آنچه در آن زمان به ما انگيزه اي قوي مي داد روح اسلاميت بود و اعتقاد قلبي مردم به ولايت و اسلام و قرآن كه سينه خود را در برابر آتش سپر مي كردند. اين مسأله به واقع ريشه در اعتقادات ما داشت و دارد. از روزنامه قدس هم سپاسگزارم كه به مسايلي از اين دست مي پردازد. مسايلي كه فقط در تقويم ها نوشته مي شوند. پرداختن به اين مسايل باعث زنده شدن ياد آن روزهاي خوب مي شود و واقعاً روزهاي حماسه و همدلي بود.

  


ديدار يار

 

محمدعلي خودش از ديدار امام راحل(ره) برايم چنين تعريف كرد:«در جماران بيشتر اوقات روي پشت بام خانه امام(ره) نگهبان بودم. سنگر نگهباني به خانه هاي اطراف كاملاً مشرف بود. از داخل خانه مي توانستند با يك نردبان آهني بالا بيايند.




يك شب در حال نگهباني، ناگهان صداي بالا آمدن كسي را از نردبان شنيدم. خودم را جمع و جور كردم. نمي توانست نگهبان بعدي باشد، زيرا نگهباني من هنوز نيمه هم نشده بود. چند قدم جلوتر رفتم و به پايين نگاه كردم، برايم باور كردني نبود، امام(ره) بزرگوار داشتند از پلكان به بالا مي آمدند و يك سيني هم به دست مبارك داشتند. در سيني يك ليوان چاي، قنداني كوچك و يك پيشدستي ميوه بود. از شرم آب شدم كه آن عزيز با سختي از پله ها به بالا مي آمدند.
سلام و احوالپرسي كرديم. شوكه شده بودم و نمي توانستم چيزي بگويم. به دلم خطور كرد كه چرا احتياط نفرمودند، اگر من منافق بودم و فكر شومي به سرم مي زد، آخر ايشان از اولاد پيغمبر(ص)، مرجع و امام بزرگ شيعيان جهان هستند و نبايد اين چنين بي احتياطي كنند.با خودم گفتم: سر پستم و نبايد چيزي بخورم. ناگهان امام مرا به اسم صدا زدند: «محمدعلي! بيا چايت را بخور!» گفتم: «آخر من سر پستم و نبايد چيزي بخورم.» فرمودند: «اسلحه ات را به من بده و چايي ات را بخور!» امام(ره) سلاح را از من گرفتند. سراسر وجود مرا اضطراب فرا گرفته بود. نشستم و چاي داغ را به سرعت خوردم. آنقدر داغ بود كه انگار هنوز هم داغي اش را حس مي كنم.
سريع برخاستم و سلاح را گرفتم. تشكر كردم و سيني را دو دستي به امام(ره) تقديم كردم.
امام(ره) هنگام رفتن رو به من فرمودند: «محمدعلي !ما دوستانمان را خوب مي شناسيم. آن فكرها را هم از ذهنت بيرون كن!»شگفت زده شدم و تكاني خوردم كه امام(ره) چگونه فكرم را خواندند؟ آن شيريني به اسم صدا كردن و آن همه ابراز محبت، با آن سختي از پله ها بالا و پايين رفتن و با زحمت چايي و ميوه آوردن را هيچ گاه فراموش نمي كنم. تا زنده ام شرمنده ايشانم. به راستي اگر هزار بار براي چنين رهبر و مقتدايي جان دهيم، خيلي كم است.
برادرم چند سال اين خاطره را براي هيچ كس نگفته بود. مرا هم قسم داد تا زنده است، به كسي نگويم.
(از كتاب «افلاكيان خاكي» نوشته «علي اكبر نخعي»، براساس خاطره اي از عليرضا صادقي برادر سردار شهيد محمدعلي صادقي)

  


فروش بين المللي «سفر به گراي 270درجه» با استقبال مواجه شد

 

نسخه  انگليسي زبان كتاب «سفر به گراي 270درجه» نوشته  «احمد دهقان» در بزرگترين سايت كتاب فروشي جهان با استقبال مواجه



شد. به گزارش ايسنا، «پال اسپراكمن» -  استاد دانشگاه راتگرز نيوجرسي - كه دكتراي زبان فارسي دارد، نسخه  انگليسي زبان كتاب «سفر به گراي  270درجه » اثر دهقان را پس از ترجمه با عنوان «Journey To Heading 270 Degress» منتشر كرد.اين كتاب در 184 صفحه از سوي انتشارات مزدا در آمريكا به چاپ رسيد و با استقبال مواجه شد؛ به طوري كه هم اكنون تنها يك نسخه از آن در سايت آمازون، كه مخصوص فروش آنلاين كتاب است،  باقي مانده است.
اين كتاب، كه از جمله رمانهاي ادبيات دفاع مقدس است، در سايت يادشده به قيمت 25 دلار عرضه شده است و در ايران نيز به زودي چاپ هفتم آن توسط انتشارات سوره مهر حوزه هنري منتشر خواهد شد.

  


معاون بنياد شهيد و امور ايثارگران:
مشكل احداث موزه هاي شهدا توسط سخنگوي دولت حل مي شود

 

معاون پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد و امور ايثارگران گفت: سخنگوي دولت قول داده است كه مشكل احداث موزه هاي جديد شهدا را پيگيري و حل كند.
عباس خامه يار در گفتگو با فارس افزود: در سال 1384 تفاهمنامه اي ميان دو سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران و ميراث فرهنگي و گردشگري منعقد شد كه بر اساس آن بايد تا پايان سال 1384، 10 موزه شهدا در كشور احداث مي شد.
وي اضافه كرد: بنياد شهيد و امور ايثارگران، 10 مكان تاريخي در 10 استان مختلف كشور كه قابليت تبديل شدن به موزه شهدا را داشتند با همكاري اداره كل ميراث فرهنگي و گردشگري در استانهاي مختلف، شناسايي كرد.خامه يار با بيان اينكه بنياد شهيد و امور ايثارگران به تعهدات خود در اين تفاهمنامه عمل كرده است، ادامه داد: محتواي تمام 10 موزه جديد  در اختيار ما هست و فقط تجهيز موزه ها و همكاري ميراث فرهنگي و گردشگري مانده است.
وي اظهار داشت: نظر رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري نسبت به احداث موزه هاي جديد شهدا مساعد است و دستور لازم از سوي ايشان داده شده است اما متأسفانه زيرمجموعه هاي اين سازمان عمل نكردند. معاون پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد و امور ايثارگران گفت: در بازديدي كه دكتر غلامحسين الهام، سخنگوي دولت از معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد و امور ايثارگران داشتند، مسأله احداث موزه هاي جديد شهدا مطرح شد و وي قول پيگيري داده است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com