|
* دكتر عبدالوهاب فراتي امروزه واژه «توليد علم» در ادبيات كشور جايگاه ويژه اي پيدا نموده است، به طوري كه نهضت توليد علم و جنبش نرم افزاري اذهان تمام سياستگذاران و برنامه ريزان امور علمي و پژوهشي كشور را به خود مشغول نموده است و در جاي جاي مستندات علمي و

برنامه هاي توسعه و سند چشم انداز و افق هاي آرماني كشور، ارتقاي توليد علم و احراز جايگاه نخست علمي هدف گذاري شده است. چگونگي رسيدن به اين جايگاه، مستلزم ايجاد برخي تغييرها در ساختارها براي دستيابي با توليد بهتر است ... متن پيش رو كه از سوي دبير خانه نهضت آزاد انديشي وتوليد علم (معاونت پژوهشي حوزه علميه قم )در اختيار ما قرار گرفته، گفت وگويي است با حجة الاسلام دكتر محمدباقر سعيدي روشن، استاد حوزه و دانشگاه، كه به بحث وبررسي اين موضوع پرداخته است. *** * همان طور كه مستحضريد، جلسه حاضر از سلسله جلسه هاي گفت و گو در باب توليد علم و نظريه پردازي است .در اين جلسه ها ما از فرايند توليد علم بحث مي كنيم و عوامل و موانع مؤثر بر آن را بررسي مي كنيم.هدف اصلي ما پيدا كردن راهكارهايي است كه مي توانند چرخه توليد و زايش علمي را در حوزه علوم اسلامي به حركت درآورند يا بر سرعت آن بيفزايند .ابتدا تقاضا داريم تعريف خود را از توليد علم و نظريه پردازي ارائه بفرماييد.

** فكر مي كنم اگر مفهوم «پژوهش» را باز كنيم و توضيح دهيم، به ما كمك مي كند به معناي روشني از علم و توليد علم و نظريه پردازي دست بيابيم؛ چون اين مفاهيم، با مفهوم «پژوهش» يك خانواده را تشكيل مي دهند؛ يعني توليد علم، نظريه پردازي و پژوهش، هم خانواده اند .جهان امروز، پيشرفتهاي چشمگيري در عرصه علم و دانش داشته است .اين قابل انكار نيست .اگر دنبال عامل اين پيشرفتها بگرديم، خواهيم ديد كه عامل اصلي آن، چيزي جز تحقيق و پژوهش و روي آوري به كنكاش هاي علمي نيست .با اين اصل مفروض مي توانيم به علت فاصله زيادي كه ميان جهان اسلام و كشورهاي جهان سوم از يك سو و جهان غرب از سوي ديگر ايجاد شده است، پي ببريم؛ يعني رويكرد پژوهشي و علمي موجب پيشرفت جهان غرب شده كه در جهان سوم وجود ندارد.پس اين يكي از اصول مفروضه بحث ما است. اما اصل ديگر كه به نظرم بايد بپذيريم، اين است كه وضعيت ما در عرصه علم و توليد دانش مطلوب نيست .البته مبرهن است كه توانمندي هاي بالقوه بسيار است و به تعبير برخي دانشمندان، ايران جزيره استعدادهاي درخشان و گنجينه سرمايه هاي انساني و فكري است .اگر اين سرمايه ها را سازماندهي كنيم و بكوشيم و با برنامه حركت كنيم، به وضعيت ايده آل خواهيم رسيد .ثالثاً اين ظرفيت و توانايي وجود دارد كه با تلاش و كوشش و برنامه ريزي به وضعيت مطلوب برسيم.البته مراد ما، «وضع مطلوب» آن نيست كه در جوامع پيشرفته غربي وجود دارد .براي ما، «وضع مطلوب» تعريف خاص خود را دارد؛ وضعيتي كه براي ما «مطلوب» است، با باورها و مسائل و مباحث فرهنگي و بومي وفكري خودمان همسويي دارد. * مواجهه نظري ما با علم چگونه بايد باشد؟ ** اگر بخواهيم توليد علم را ساده و مختصر تعريف كنيم ابتدا مسأله اي برايمان مطرح شود؛ مسأله اي كه يك طرف آن مجهول است و طرف ديگرش ريشه در معلومات ما دارد .وقتي مسأله اي براي ما مطرح مي شود، بدين معنا است كه، معلومات في الجمله اي نيز داريم كه بر اساس آنها مسأله اي براي ما پيش آمده است .وقتي براي حل آن مسأله تلاش كرديم و به نتيجه رسيديم و معلوم يا معلوماتي را به دست آورديم، يك دور ديگر آغاز مي شود؛ يعني باز مسأله هاي ديگري از اين فرايند توليد مي شود .پس هم سؤال ما و هم جواب ما ميوه دانايي است و به عبارت ديگر، خود علم باعث پيدا شدن مجهولات جديد مي شود و دايره مجهولات ما را گسترش مي دهد :«هم سؤال از علم خيزد، هم جواب؛» مجهولاتي كه از حل مسأله پديد مي آيند، مقدمه رسيدن به معلومات ديگري هستند نه اينكه حل مسأله باعث جهل بشود .هر قدر انسانِ متفكر در رشته مطالعاتي خود عميق تر مي شود، مي بيند كه مجهولات و مسأله هاي بيشتري قابل بررسي و پژوهش اند و همين باعث مي شود كه او تلاش كند و بكوشد تا آنها را حل كند .چه بسا همه عمر يك دانشمند براي حل يك مسأله صرف شود و حل آن يك قدم براي قدم ها و سؤالهاي بعدي باشد. * آيا فقط توليد نظريه و پارادايم را توليد علم محسوب مي كنيد يا توليدات سطوح پايين تر را هم توليد علم مي دانيد، مثلاً اگر كسي فرعي به فروع فقهي اضافه كند، علم توليد كرده است؟ ** در اين باره ديدگاههاي متعددي وجود دارد؛ ولي بايد يك قدر متيقني هم در ميان باشد كه بر آن توافق داشته باشيم .ما در پژوهش چند مرحله داريم .يك مرحله، جنبه گزارشي و توصيفي دارد؛ يعني فقط وصف مي كند و خبر مي دهد .مرحله ديگر، مرحله تحليل و نقد است .ممكن است پژوهشگر، نظريه اي را نقد و تحليل كند، ولي خودش نظريه ندهد؛ يعني نظريه اي به جاي آن ننشاند .برخي پژوهشگران اين چنين نيستند .وقتي نظريه اي را نقد مي كنند و از اعتبار مي اندازند، يك نظريه مدلل با مباني جديد به جاي آن مي گذارند .توليد علم اين جا صورت مي بندد .پس ما وقتي مي توانيم بگوييم كسي به توليد علم رسيده است كه گام سوم را بردارد؛ يعني غير از توصيف مسأله، به تحليل هم بپردازد و در مرحله سوم، به ابداع نظريه مدلل جديد، با مباني جديد برسد .اگر در مرحله سوم، نظريه جديد، همراه يك سلسله مباني جديد باشد، مي توان گفت كه پارادايم جديدي هم عرضه شده است .پارادايم جديد وقتي متولد مي شود كه مدل، شاكله و ساختار جديدي از اين عرصه برخيزد .يك مبناي نو پديد بيايد .قدر متيقن توليد علم همين است .اما معناي ديگري هم ممكن است براي توليد علم در نظر گرفته شود كه در آن حل كردن مسأله هاي جزئي را هم توليد مي دانند .در نگاه كلان، وقتي به مفهوم توليد نگاه مي كنيم، به ذهن مي رسد كه بايد كار حجيمي باشد .ذهن ما معمولاً سراغ كميت مي رود، ولي ممكن است همين تك تك مسأله ها را هم توليد علمي محسوب كنند؛ چون به هر حال، يك علم به وجود مي آيد .چيزي دانسته مي شود .دانش را پيش مي برد و تصور ايجاد مي كند؛ مثلاً كاري را كه استاد متأله، شهيد مطهري در عرصه كلام و فلسفه اسلامي و قرآن انجام داد، از اين منظر مي توان توليد دانست .ايشان با مدل و ساختار جديدي، نظريه هايي محتوايي و نوعي جهان بيني و ايدئولوژي از قرآن استخراج كرد (درآمدي بر جهان بيني توحيدي )كه تا آن زمان سابقه نداشت .من معتقدم در الهيات اسلامي، كسي پس از شهيد مطهري قدم جديدتري بر نداشته است .البته از نظر توسعه، ما پيشرفت داشته ايم؛ ولي مدل همان مدل قبلي است، چارچوب تغيير نكرده است .قالب تفسيرهاي موضوعي در محورهاي مختلف قرآني، از دهه پنجاه به بعد همان قالب شهيد مطهري است .همه، آگاهانه يا ناآگاهانه از قالب او پيروي كرده اند .چه بسا ايشان هم با استفاده از آراي مرحوم طباطبايي در رهيافت هاي قرآني به چنين قالبي دست يافته و مدل جديدي ايجاد كرده است .مرحوم علامه طباطبايي در مجموعه نظريه هاي دين شناسي اش، چارچوب جديدي را براي شناخت اصول و مباني ديني عرضه كردند .بنابراين، ما به صراحت مي توانيم مدعي شويم كه كار مرحوم علامه طباطبايي توليد علم بوده است. * آيا به نظر شما دين مي تواند در توليد علم اثر سازنده بگذارد؟ ** درباره اديان ديگر، بنده نمي توانم نظر بدهم؛ اما مسلم است كه قرآن كريم و سنت قطعي و صادر شده از معصومين(ع)، با معرفت و آگاهي عجين است .در متون ديني ما، پذيرش دين، بر علم و معرفت استوار است .كتابهاي روايي ما از علم آغاز مي شوند.علم در دين ما چنان اهميت دارد كه نقطه شروع دعوت انسان است .يكي از بديهيات قرآني اين است كه خداوند از كسي ايمان جاهلانه نمي خواهد .به عبارتي ايمان بدون معرفت، ممكن نيست و بدون آن پا نمي گيرد.تصديق قلبي بدون علم امكان وجودي ندارد .اساس شناخت خدا بر معرفت و تحقيق است، نه تقليد .در هيچ جايي از تاريخ اسلام نيز نداريم كه پيامبراكرم(ص )يا امام علي(ع )مردم را وادار كرده باشند كه دين اسلام را بپذيرند .دعوتها هميشه بر پايه استدلال و علم بوده است، نه زور و جبر .اصل گرايش ما به دين، بر اساس معرفت عقلي است.ضرورت دين و وجود خدا هم عقلي است .حقانيت دين اسلام را مي توان از قرآن فهميد. معجزه اسلام، همين كتاب است .خداوند قرآن كريم را به گونه اي طراحي كرده كه خود وحي بتواند خود را بر اساس ساختار الگوي فرهنگي اثبات كند .در ساير اديان، وحي يك چيز است و معجزه چيز ديگر؛ اما در اسلام اين دو با هم جمع شده اند .قرآن مكرر انسانها را دعوت به تحدي مي كند.مي فرمايد اگر شك داريد، تحقيق و مطالعه كنيد يا كتابي مثل اين بياوريد .اگر نتوانستيد، «فاعلموا انما انزل بعلم ا...»؛ اين كتاب ناشي از علم خدا است .دعوت، دعوت فرهنگي و معرفتي است .اصل پذيرش اسلام، بر معرفت و علم است. * در آغاز بحث پيش فرضهايي را مطرح كرديد كه يكي از آنها وضعيت نامطلوب ما در توليد علم بود .راهكارهاي عملي شما براي رسيدن به وضعيت مطلوب - به ويژه در قلمرو علوم اسلامي -چيست؟ ** بنده در اين باره نظرياتي دارم كه آن را به صورت مكتوب، به مسؤولان امر پژوهش ارائه كرده ام .به نظرم، اولين راهكار تغيير ديدگاه در نظام آموزشي است .مهمترين مشكل ما در فرايند توليد علم، در نظام آموزشي ما ريشه دارد .مي دانيد كه آموزش بايد در خدمت پژوهش باشد؛ يعني مقدمه اي براي پژوهش شود؛ اما نظام آموزشي كشور ما، از امر پژوهش گسسته است .انگيزه اي نسبت به پژوهش ندارد .اين مشكل در سطوح پايين آموزشي كه مشخص و آشكار است و نيازي به توضيح ندارد .در سطوح عالي - يعني در دوره هاي دانشگاهي و سطوح بالاي حوزه هاي علميه -هم پژوهش فقط يك امر تشريفاتي است .كسي واقعاً به پژوهش نمي پردازد .پژوهش مفيد و كارا و كارساز، زمينه ها و انگيزه هايي بايد داشته باشد كه در اين دوره ها وجود ندارد. استادان ما هيچ رغبتي براي جذب در بخش پژوهش ندارند.البته همه اين مسائل، علت هايي دارند كه مي توان به صورت مفصل به آنها پرداخت .به هر حال، بايد براي اين وضعيت چاره اي بينديشيم .بايد نگرش كلانمان را نسبت به آموزش تغيير دهيم .بايد در متن نهاد آموزشي ما، جهت گيري جدي پژوهشي تعبيه شود .پژوهش روح بالنده و پوياي جامعه است.دستاوردهاي چشمگير جهان معاصر، همه در سايه پژوهش حاصل شده اند .اگر آموزش به پژوهش نينجامد، يك فرايند ابتر خواهد بود؛ يعني برايندي كه به كار جامعه و فرد بيايد، نخواهد داشت. موضوع ديگري كه خيلي مهم است و يكي از پيش نيازهاي نهضت توليد علم است، نيروي انساني كارآمد است .بايد براي كارهاي پژوهشي و آموزشي از افراد مستعد و توانا استفاده كنيم .بايد بتوانيم چنين كساني را گزينش و جذب كنيم.طبيعي است كه افراد از نظر انگيزه، استعداد و توانايي با همديگر تفاوت دارند .هر كسي را براي پژوهش و توليد علمي نساخته اند؛ لذا دقت و وسواس در به كارگيري افراد براي اين امر مهم، بسيار سرنوشت ساز است .اگر ما كساني را در عرصه نظريه پردازي و توليد علم به خدمت بگيريم كه توانايي و استعداد ذاتي آن را ندارند، هر قدر هم كه به آنان فشار بياوريم يا از آنها حمايت كنيم، نخواهند توانست هدفهاي ما را تحقق ببخشند. درباره نيروي انساني و نقش آن در توليد علم، گفتني هاي زيادي وجود دارد .بنده فقط به اختصار گوشه اي از آن را عرض مي كنم .به نظر مي رسد تأمين پژوهشگران و اهالي علم و پژوهش از شرطهاي مهم نهضت است .واقعيت اين است كه قوام تحقيق به محقق است و محقق براي كار علمي، فضاي مناسب مي خواهد؛ فضايي كه حقوق مادي و معنوي اش را تأمين كند .نبايد محقق ما مجبور شود براي تأمين معاش خود به كارهاي غيرپژوهشي و پراكنده دست بزند .البته انتظارات محققان معقولانه است .با اطمينان مي توان گفت كه اهل قلم و علم اين مرز و بوم در هر صنف و رشته و شاخه اي كه باشند، قانع و مقتصدند؛ فزون خواه و زياده طلب نيستند .از اين مهمتر، حقوق معنوي پژوهشگران است كه متأسفانه چندان به آن پايبند نيستيم .گاهي صاحب اختياران مجموعه هاي پژوهشي - كه داعيه پژوهش در امر دين را دارند -با پژوهشگران به گونه اي رفتار مي كنند كه به هيچ وجه روا نيست .چارچوب اخلاقي و تعامل اسلامي چنين رفتاري را حتي با اجيران مزد بگير هم جايز نمي داند .ما بايد بدانيم كه محقق، سرمايه ما است، نه ابزار دست ما .اگر اين گونه به او نگاه كنيم، رفتارمان با او تغيير مي كند. بايد مدام بر توانايي ها و ظرفيتهاي محققين بيفزاييم .سامان دادن دوره هاي بلند مدت در رشته علمي آنها بسيار كارساز است .بايد فرصتها و مسافرتهاي مطالعاتي براي آنها ترتيب داد .اين كار علاوه بر اينكه بر اندوخته هاي علمي و نگرش آنها اثر مي گذارد، مي تواند ياري شان كند كه موقعيت علمي خود را با ديگران بسنجند .محقق ما نبايد از كمبود كتاب و كتابخانه و ابزارهاي كامپيوتري و اينترنتي و فضاي لازم براي مطالعه و تحقيق رنج ببرد. نكته ديگر اين است كه اساساً پژوهش و توليد علم فرايندي زمان بر است .نبايد مؤسسه هاي پژوهشي را تحت فشار قرار دهيم و آنها را به تهيه آمار و ارقام كاذب و كتاب سازي مجبور كنيم .از شروط اساسي نهضت نرم افزاري اين است كه سياست راهبردي ما نسبت به امر پژوهش و معيار كمي و ارائه آمار و ارقام و اعطاي بودجه واقع بينانه باشد .بايد دنبال كيفيت بود نه كميت .در غير اين صورت، هر نوع تلاشي در اين عرصه بي ثمر است و سرانجامِ كار به كتاب سازي مي رسد، نه توليد علم. نكته پاياني اينكه متأسفانه ذوفنون بودن را هنر مي دانيم .اين آفت موجب شده است كه نوعي هرج و مرج و اختلال در امور پژوهشي ما پيش بيايد .در كشور ما بسياري از نهادها، به جاي آنكه به وظيفه اصلي خودشان بپردازند، دست به كارِ امور پژوهشي مي شوند و امكانات سازمان خود را به بيراهه مي برند.اين در حالي است كه در دنياي پيشرفته، بسياري از پروژه هاي تحقيقاتي را به مراكز تخصصي سفارش مي دهند؛ اما اين كار در كشور ما مفهوم نيافته است .به اميد روزي كه اين آرمان ها بر مسند تحقق بنشينند. |