تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
جشن 20 سالگی
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2006-12-19
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 28آذر ماه 1385

[ هنری ]
 * به بهانه بزرگداشت استاد عباس يميني شريف ؛ من نغمه سراي كودكانم
 * نگاهي به فيلم «چه كسي امير را كشت» ساخته مهدي كرم پور؛ روايت يك مرگ
 * نگاهي به فيلم «ماري آنتوانت» ساخته سوفيا كاپولا؛اگر نان ندارند، كيك بخورند!
 * چه كسي ذائقه تماشاگر را كشت؟!
 * جايزه  بزرگ دوسالانه  بين المللي طنز ايتاليا به كاريكاتوريست ايراني رسيد
 * هفت نامزد اسكار در بخش جلوه هاي ويژه معرفي شدند
 * سومين جشنواره داستانهاي ايراني در مشهد
 * دهمين جشنواره قصه گويي در تهران آغاز به كار كرد
 * فرخ غفاري درگذشت
 * عكاس مشهدي در رقابتهاي بين المللي دو مدال كسب كرد
 * دومين جشنواره بين المللي فيلم شهر امروز پايان مي يابد

به بهانه بزرگداشت استاد عباس يميني شريف ؛ من نغمه سراي كودكانم

 

* عباسعلي سپاهي يونسي

من نغمه سراي كودكانم
شادست زمهرشان روانم
عباس يميني شريفم
گيريد ز كودكان نشانم




نوشته اند اين آخرين يا از آخرين شعرهايي است كه يميني شريف نوشته است. شعري كه آن را براي سنگ مزارش سروده. حالا بيش از يك دهه است كه يميني شريف در ميان ما نيست، اما ياد و نامش هنوز زنده است و اين يعني ادامه زندگي هنرمند بعد از مرگش كه البته براي همه هنرمندان اين اتفاق رخ نمي دهد. آنان كه عمر خود را به پاي هنر گذاشته اند و در راه تعالي آن كوشيده اند، پس از مرگشان هنرشان به بزرگداشت آنها برخاسته و همواره نام آنان را زنده نگه مي دارد و يميني شريف نيز از اين قاعده مستثني نيست.
يميني شريف متولد 1298 در محله پامنار تهران بود و آن گونه كه از نوشته ها و سخنان ديگران درباره اين شاعر پيداست، او اولين شعرهايش را زماني سرود كه دانش آموز كلاس سوم ابتدايي بود و همين شعرها او را مورد تشويق معلمان قرار مي داد.
اولين بار در دانشسراي مقدماتي با كتابهاي ادبيات كودك خارجي روبرو شد و برخورد او با كتابهايي با تصاوير زيبا و متن هايي پر كشش، او را تشويق نمود كه كتابهاي مشابهي براي كودكان سرزمينش آماده سازد. او كارش را با ترجمه يك كتاب انگليسي و سرودن شعر براي كودكان آغاز كرد.




اولين شعر يميني شريف براي كودكان در مجله «نونهالان» و بعد از آن در ديگر نشريات به چاپ رسيد و اين حركت براي او شروع راهي بود كه نيم قرن طول كشيد.
يميني در ادامه كار خود براي كودكان، مجله «بازي كودكان» را منتشر مي كند و در همان ايام شعرهايش به كتابهاي درسي راه پيدا مي كند. سال 1332 با استفاده از بورس دولتي براي ادامه تحصيل به آمريكا مي رود و در دانشگاه كلمبيا به مدت يك سال در زمينه آموزش كودكان تحصيل و فوق ليسانس خود را كسب مي كند.
او بعد از بازگشت به وطن كارهاي فراوان و مختلفي را انجام مي دهد، اما در همه آنها به دنبال دگرگون كردن سبك آموزشي خواندن و نوشتن بود.
سال 1335 مؤسسه كيهان به پيشنهاد يميني شريف و جعفر بديعي اولين شماره «كيهان بچه ها» را منتشر كرد كه انتشار آن تا به حال ادامه دارد و يميني شريف تا سال 1358 سردبير آن بود.
«آواز فرشتگان» اولين كتاب او بود كه در سال 1325 به چاپ رسيد و در ادامه اين شاعر كودكان ايران 30 عنوان كتاب به جامعه ما هديه كرد. كتابهايي همچون «دو كدخدا»، «بازي با الفبا»، «فري به آسمان مي رود»، «خانه بابا علي»، «گل هاي گوناگون»، «گربه شيپورزن» و...
يميني شريف بهار 1368 براي آخرين بار كشور را به مقصد آمريكا ترك كرد. او مي رفت تا بيماري خود را معالجه كند، اما ديگر پزشكان نتوانستند براي شاعر خوب كودكان كاري انجام بدهند.
مي گويند وقتي در كشوري بيگانه احساس كرد سرانجام عمرش به پايان مي رسد، تصميم به بازگشت به ايران گرفت. دوستانش اصرار كردند باز هم بماند تا بتواند از امكانات بهتري استفاده كند، اما او در پاسخ آنها اين جمله ها را گفت:
«من فرزند آن آب و خاكم، بايد در كوهپايه هاي البرز، در خاك ري دفن شوم» «نيم قرن در باغ شعر كودكان» منتخبي است از شعرهاي اين شاعر بزرگ كه گزينش آن را ثمينه باغچه بان بر عهده داشته است. البته از بين كارهايي كه برگزيده خود شاعر بودند، او در اين كتاب شعرهايي براي مقاطع و سنين مختلف گرد آورده است.
يميني شريف را بايد يكي از جديترين شاعران كودك ايران دانست. شاعري كه اهميت كارهايش بيشتر در به جد گرفتن شعر كودك و فراواني اشعار اوست و گرنه پيش و پس از او نيز كساني براي كودكان اين سرزمين شعر گفته اند و اصولاً به جد گرفتن شعر كودك و جوانه زدن آن در دوره مشروطه اتفاق مي افتد.
همانگونه كه شعر بزرگسال ما تحت تأثير شعر اروپايي دگرگون مي شود شعر كودك نيز از دل اين ادبيات سر بر مي آورد.
از آن دوره به بعد است كه سادگي به شعر شاعراني چون نسيم شمال، ايرج ميرزا، محمدتقي بهار و دهخدا راه پيدا مي كند و در ادامه كساني چون نيمايوشيج، يحيي دولت آبادي، گلچين گيلاني، پروين اعتصامي، حسين گل گلاب، جبار باغچه بان، پروين دولت آبادي، عباس يميني شريف، محمود كيانوش و... كارهايي براي كودكان انجام مي دهند كه سازنده تاريخ شعر كودك ما مي شود. تاريخي كه در آن حتي كساني كه اصولاً با شعر كودك شناخته نمي شوند هم در آن طبع آزمايي كردند. شاعراني چون فريدون توللي، محمد استعلامي، نادر نادرپور، سياوش كسرائي و...
با اين همه، از ميان اين افراد كساني چون جبار باغچه بان، عباس يميني شريف، پروين دولت آبادي و محمود كيانوش در جايگاهي متفاوت قرار مي گيرند.
در شعرهاي يميني شريف تخيل و انديشه به مرور از پندآموزي ها و حكمت آموزي هاي رايج زمانه به كودكان پيش مي افتد و كارهايش را به سمت شعريت بيشتر پيش مي برد، اما اين حركتي است كه يميني شريف آن را با احتياط انجام مي دهد.محمود كيانوش اعتقاد دارد در شعر يميني شريف مضمون اخلاقي و تربيتي مستقيماً و به صورت اندرزهايي گاه تهديدآميز بيان شده است كه بر اصل تنبيه و تشويق مبتني است و يكي از نمونه هايي كه به آن ارجاع مي دهد:
آهاي آهاي اي بچه جان
توي كوچه سنگ نپران
سنگ بزني سر مي شكند
خدا نكرده ناگهان
سر كه شكستي شرشر
خون مي ريزد از جاي آن
صاحب سر داد مي كشد
آي پاسبان آي پاسبان
مي بردت كلانتري
به ضرب و زور و كش كشان
آنجا تو را حبس مي كنند
بين تمام حبسيان
با اين همه، نبايد از نظر دور داشت كه يميني شريف به ادبيات كودك ما خدمات فراواني كرده است.
او ترجمه ها، شعرها، نمايش ها و داستانهاي فراواني براي كودكان خلق كرده كه از لحاظ قوت و ضعف با يكديگر متفاوتند. گاه به سمت نثر رفته اند و گاه رگه هايي از شعر خوب در آنها ديده مي شود و اين در آن روزگار غنيمتي بوده است. بي شك، اگه نمي بود كوشش هاي يميني ها، باغچه بان ها، كيانوش ها و... امروز ما نسل خوبي از شاعران كودك و نوجوان را نمي داشتيم و اين نكته اي است كه نبايد آن را ناديده گرفت.

  


نگاهي به فيلم «چه كسي امير را كشت» ساخته مهدي كرم پور؛ روايت يك مرگ

 

* ميلاد كوهيار
«مايه شو نقد گرفت. يادش بخير، عين مرحوم قليچ خاني رفت پشت ضربه كاشته!»




تصورش را بكنيد. شب تعطيل، جماعت سينما نروي ما بعد از دل دل زدنهاي فراوان با ديدن كلي هنرپيشه معروف، بالاخره تصميمشان را بگيرند و با اهل و عيال راهي سالن تاريك سينما شوند و قبلش هم طبيعتاً تنقلاتي و... بنشينند و چراغها خاموش شود و فيلم شروع و همان كلي هنرپيشه معروف بنشينند (يا بايستند يا دراز بكشند يا...) روبه رويشان و از شير پاك خورده اي به نام «امير» برايشان صحبت كنند و حالا نگو كي بگو! و آن جماعت مات و مبهوت نيم ساعتي تحمل كنند كه «لابد اولشه! و كم كم داستان شروع مي شه!» و نق نق بچه ها و غرغر همسر كه «اين ديگه چه فيلميه...» و نيم ساعت بشود يك ساعت و يك ساعت و نيم و بعد بفهميم كه نخير قرار نيست اتفاقي بيفتد و فيلم تمام شود و آقاي كلافه، خانه و اهل و عيال كلافه ترش، آرزو كنند كه كاش خانه مي ماندند و مثلاً سريال «نرگس» شان! را نگاه مي كردند».
و از آن طرف تصور كنيد جماعت سينماروي ما(!) كه شنيده و خوانده است فيلمي آمده كه سراسر فيلم همه هنرپيشه ها رو به دوربين صحبت مي كنند و داستان اين طور روايت مي شود و موضوعي آوانگارد(!) دارد و كارگردان چند تيپ بخصوص را آورده نشانده تا به بهانه يك نفر به نام «امير» از هر دري سخن بگويند، با فكر اينكه اين هم يكي از آن فيلمهاي جشنواره اي و خاص است كه نظرش به آن سوي آبهاست و... تمام. و بعدش جايزه پشت جايزه و با اين ديدگاه مي رود سينما و با بدبيني شروع به ديدن فيلم مي كند و هر چه مي گذرد، تصوراتش رنگ مي بازد و كمرنگ و كمرنگتر مي شود تا به خودش مي آيد، مي بيند كه دارد از فيلم لذت مي برد و درگير قصه شده و بازي هاي محشر و ديالوگهاي جذاب و...
«چه كسي امير را كشت» به كارگرداني مهدي كرم پور، داستان تصادف و كشته شدن ظاهري فردي به نام «امير» است كه ما كم كم با توضيحات، همسر (زيبا)، فرزند خوانده (عسل)، شريك كارخانه پشم ريسي (اكبر)، منشي و همسر موقت (مرجان)، دوست صميمي (حميد)، رفيق قديمي (رضا) و روان شناس خانوادگي اش (دكتر كامبيز مطلق) او را مي شناسيم و به اين صورت با خلق و خوي، گذشته و خانواده اش آشنا مي شويم و رفته رفته متوجه مي شويم كه قضيه نه يك تصادف ساده و سقوط ماشين به ته دره، بلكه يك قتل برنامه ريزي شده بوده كه تمام اين هفت نفر بدون اطلاع از يكديگر آن را به انجام رسانده اند!
شيوه روايت داستان بدين گونه است كه هفت نفر شخصيتهاي ذكر شده رو به دوربين (تماشاگر) صحبت مي كنند و از مناسباتشان با امير براي ما مي گويند و كارگردان با تيپ سازي و برجسته كردن وجوهي از شخصيت راويان ماجرا، به آنان شكلي غلو شده مي بخشد تا جايي كه هر كدام از آنان به نوعي نماينده يك قشر و طبقه خاص مي گردند؛ «زيبا» زني با ظاهر مد روز كه مدام وسط صحبتهايش انگليسي بلغور مي كند و در خانه اش كه به صورت انتزاعي آراسته شده، ميان خرت و پرتهايش قدم مي زند و با دستمالهايي كه از گريه براي مرگ «امير» جمع كرده اشكال هنري مي آفريند! عسل، فرزند خوانده «امير» كه با ظاهري پسرانه و با لحن جوانهاي امروزي، لمپني حرف مي زند. مرجان، منشي «امير» كه به شكل خاله زنكها مدام از فال و طالع بيني حرف مي زند و سبزي پاك مي كند و لب و لوچه ور مي چيند، اكبر، لمپن ديروزي كه در دفتر كار امروزي و روي صندلي اش چنان نشسته كه انگار روي تختي در يك حجره قديمي نشسته و قليان مي كشد و زنجير به گردن و انگشتر و دستبند طلا به دست دارد. حميد دوست صميمي «امير» با آن ظاهر و تيپ خاص با موهايي بلند به شكل نسل بي خانمان و خيابانگرد امروزي. رضا، سياسي قديمي كه تازه از زندان آزاد شده و با پولي كه از اكبر براي قتل «امير» گرفته، در هتل غذاهاي جور واجور سفارش مي دهد و فيلم «شهر گناه» مي بيند! و با آن سبيل و لحن گفتارش كه پرولتاريا را پرتغال مي گويد، مي خواهد «بالاخره انتقام پرتغالي ها را از آخرين بازمانده امپرياليزم» بگيرد و نهايتاً دكتر مطلق، روان شناسي كه عكس فرويد را به در و ديوار زده و با كت و شلوار در دفتر كار سراسر سفيدش قدم مي زند و نظريه «دور برگردان» صادر مي كند و خود را فرويد ثاني مي داند و در همان حال با دوربين، خانه مردم را ديد مي زند!
اين جماعت كه در ابتداي فيلم همه دلسوزانه و با لحني غمگين از مرگ امير صحبت مي كنند، رفته رفته و با گذشت زمان فيلم، وجوهي ديگر از شخصيت خود و رابطه شان با امير را فاش مي كنند، به طوري كه بتدريج انگيزه هاي مختلف آنان براي قتل امير روشن مي شود تا جايي كه همان خصوصيات بارز و برجسته امير كه باعث تعريف راويان از وي شده بود، به انگيزه قتل آنها تبديل مي شود. (شوهر ايده آلي كه سرد شده، رئيس آقامنشي كه بچه اي را كه از منشي اش دارد، نمي خواهد، «شريك ونك به بالايي» كه به خاطر ازدواج با مرجاني كه نگاهش «عين دريبل و شوتهاي سلطان، گلش ردخور نداشت» اكبر را كمر به قتلش بسته است، رفيق صميمي كه هميشه و همه جا روي سكوهاي افتخار بوده و دوستش حميد را در سايه نگه داشته و عشقش؛ زيبا را دزديده است و همرزم قديمي كه به پرتغالي ها خيانت كرده است و...).
كارگردان در روند تبديل راويان غمخوار به قاتلان بي رحم با استفاده از طرح بديع و جذاب حرف زدن بازيگران رو به دوربين و توضيح دلايل و انگيزه هايشان، اين تغيير تدريجي را به تماشاگرانش تزريق مي كند تا جايي كه تماشاگر اين تغيير شخصيت را مي پذيرد و اين باورپذيري ميسر نشده جز با انتخاب بازيگران مناسب و همچنين گفتگوهاي متناسب (زيرا فيلم، فيلم گفتگوست و اصلاً گفتگوست كه پيش برنده داستان است، آن هم نه گفتگوي عرف دو نفره، گفتگويي كه تنها يك نفر حرف مي زند و يك نفر يعني دوربين (تماشاگر گوش مي كند) و فيلمنامه پر جزيياتي كه به ديالوگهاي هوشمندانه و بعضاً فوق العاده اش، همان قدر بها مي دهد كه به جزييات صحنه و لباس و گريم بازيگرها و... (نگاه كنيد به لباس سفيد دكتر مطلق - فرويد ثاني- در تقابل با عكس بزرگ فرويد با لباس سراسر سياه روي ديوار و...) و البته چنين طرح بديعي در اجرا دچار لغزشهايي نيز شده، مثل نماهاي عجيب وغريب كه حضور دوربين را مؤكد مي كند، در صورتي كه نياز به اين كار نبوده و تماشاگر آگاهانه حضور دوربين را حس مي كند يا انگيزه هاي آبكي بعضي شخصيتها براي قتل امير مانند مرجان كه در معجوني كه براي «امير» - شوهرش - درست مي كند به جاي بال مگس، بال خرمگس مي ريزد تا يا مهرش به دلش بيفتد يا بيفتد بميرد! و همچنين عسل دختر خوانده «امير» (به نظر مي رسد كارگردان به خاطر طرح وسوسه انگيز فيلم كه تبديل هر هفت نفر راوي به هفت نفر قاتل بالقوه است، مي خواسته به هر شكلي براي همه شخصيتها انگيزه قتل بتراشد) يا حضور پاياني «امير» در آن بيابان با لحن وارفته اي كه اصلاً انتظار تماشاگر را از آن «امير»ي كه وصفش در طول فيلم مي رود، برآورده نمي كند و همچنين باج دادن كارگردان به تماشاگر عامش كه حدس مي زده خسته شده و براي شكستن فضا مثلاً صحنه هاي رقص دكتر مطلق يا مواجهه رضا با وسايل و امكانات هتل را نشانش مي دهد.
ساخته شدن چنين فيلمي در سينماي ما كه دچار يكنواختي در مضمون و اجرا گرديده، فرصت مغتنمي است و همين يك كارگردان تازه كار جسارت اين را داشته كه در تمام مدت فيلم تماشاگري را كه انتظار ديدن يك فيلم متعارف را دارد، بنشاند و برايش حرف بزند و اين كار را تقريباً بدون ادا و اصول انجام بدهد، بايد برايش احترام گذاشت. گرچه نبايد از اين نكته غافل شد كه فيلم (با آن تك گويي هاي عالي اش) بدون بازي قدرتمندانه بازيگرانش بخصوص «خسرو شكيبايي» كه با نقش آفريني به يادماندني اش باعث مي شود در فصلهايي كه در آنها حضور ندارد نيز تماشاگر انتظارش را بكشد.

  


نگاهي به فيلم «ماري آنتوانت» ساخته سوفيا كاپولا؛اگر نان ندارند، كيك بخورند!

 

* وحيد ضرابي نسب
* ماري آنتوانت Marie Antoinette
نويسنده و كارگردان: سوفيا كاپولا (براساس كتاب آنتونيا فريزر)
بازيگران: كريستين دانست، جيس شوارتزمن، آسيا آرجنتو، جودي ديويس
مديرفيلمبرداري: لانس آكورد
تدوين: سارا فلاك
موسيقي: برايان ريتزل
محصول 2006 / 123دقيقه




* * *
خلاصه فيلم: «ماري آنتوانت» خواهر امپراتور اتريش در اواخر قرن هفدهم ميلادي، مورد توجه دربار فرانسه قرار مي گيرد، به همين منظور وي كه هنوز 14سال بيشتر ندارد به اين كشور مي رود تا با لويي شانزدهم، وليعهد 16ساله فرانسه ازدواج كند. گرچه ماري در ابتداي امر با محيط اطرافش مشكل دارد و خيلي ها نمي توانند او را به عنوان يك اتريشي تحمل كنند، اما كم كم او با رسم و رسومات فرانسوي خو مي گيرد.
چند سال بعد وليعهد جوان به دليل مرگ پدر، پادشاه فرانسه مي شود و اين آغازي بر شكل گيري انقلاب كبير فرانسه است. «ماري آنتوانت» از يك سو دشمنان داخل دربارش را كنار مي زند و از سوي ديگر به شاه پيشنهادهاي عجيب و غريبي مي دهد كه بيشتر به ضرر طبقه عادي جامعه است. تمام اين اتفاقها باعث شورش مردم كه ملكه را يك خارجي زورگير و ستمگر تصور مي كنند، مي شود و در نهايت در سال 1793 با پيروزي مردم، سر «ماري آنتوانت» و «لويي شانزدهم» با گيوتين از تن جدا مي شود.
* * *
«سوفيا كاپولا» قبل از اينكه فيلمساز باشد، دختر فرانسيس فورد كاپولاي بزرگ است و همين تمام نگاهها را معطوف به خود مي كند.
بنابراين وقتي اولين فيلمش را مي ساخت خيلي ها كنجكاو بودند ببينند آيا دختر از پدر نشاني دارد يا نه؟ كه البته داشت! «خودكشي دخترانه ها» (1999) اثري تحسين برانگيز از كار درآمد كه از تولد كارگرداني خوش فكر و مؤلف در جريان سينماي مستقل آمريكا خبر مي داد.
كاپولا در دومين فيلمش، يك گام بزرگ به جلو برداشت و «سرگشته در ترجمه» (گمشده در غربت) كه محصول 2003 است، بيش از پيش نام او را بر سرزبانها انداخت. اين را فعلاً داشته باشيد!
انقلاب فرانسه يكي از برشهاي مهم و پرقصه تاريخ است. انقلاب يا بهتر بگوييم شورش مردم فرانسه عليه دربار ظالم كه در آخرين سالهاي دهه آخر قرن 17باعث پيروزي دهقانان گرسنه و قتل شاه و ملكه شد. در برخي كتابها دليل اصلي اين اتفاق را ملكه اتريشي دربار فرانسه مي دانند. زني مغرور و خود شيفته كه مردم عادي (طبقه غيرمرفه) را با گوسفند يكي مي دانست، اما همانقدر هم احساساتي و ولخرج بود.
دخالتهاي او در امر حكومت، افزايش مالياتها و ظلم بي سابقه به مردم كه ملكه نقش مستقيمي در آنها داشت و البته دو دسته كردن مردم به فئودالها و مالكان، و دهقانان گرسنه و فقير در همه جاي تاريخ به چشم مي خورد. حالا از چنين كارگردان خوش نام و با سابقه اي درخشان و چنين سوژه جذاب و پرحرف و حديثي، نتيجه كار چه در مي آيد؟ به شخصه به ياد ندارم در اين دو سه دهه اخير فيلمي اين چنين مستقيم زندگي ملكه «آنتوانت» را مد نظر قرار داده و روي او زوم كرده باشد. براي همين، شايد اگر هر كارگردان ديگري اين فيلم را مي ساخت جلب توجه مي كرد، اما «ماري آنتوانت» سوفيا كاپولا از نماهاي فوق العاده زيبا، طراحي صحنه و لباسهاي مثال زدني، دكورهاي عظيم و آكسسوار تحسين برانگيز فراوان دارد. البته فقط همين! از يك نگاه، فيلم يكي از زيباترين برش هاي تاريخ است و اگر بازيگرهاي فيلم برايت آشنا نبودند در اين كه اين تصاوير به سال 1780 مربوط است يا 2006 واقعاً به شك مي افتادي !حتي كوچكترين جزييات لباس، صحنه، نورپردازي و گريم نيز مطابق با همان تاريخ اجرا شده و براي همين، هرگاه دوربين در لابه لاي ستونهاي كاخ ورساي مي چرخد و يا با «آنتوانت» به تمام قسمتهاي قصر سرك مي كشد، نمي تواني هيجان خودت را از اين همه دقت نظر ابراز نكني. كارگرداني و كادربندي تصاوير كم نقص هستند و در يك كلام از نظر فرم و ساختار «ماري آنتوانت» چيزي كم ندارد و تماشگر (خاص و عام) را كاملاً راضي نگه مي دارد. اما فيلم از نظر محتوايي لنگ مي زند. يك جورهايي اگر رنگ و لعاب ورساي و زرق و برق آن لباسها را كنار بگذاريم «ماري آنتوانت» خالي مي شود! بخصوص اگر كمي با وقايع آن سالها آشنا باشيم، مي فهميم «كاپولا» هيچ اطلاعات مفيدي از انقلاب فرانسه به ما نمي دهد و خيلي قصد ندارد دوربينش را بيرون از قصر برده و آن وري ها (دهقانان و مردم فقير) را نشانمان بدهد! «كاپولا» در اولين تجربه تاريخي اش، بشدت اسير زرق و برق مجلل دربار فرانسه شده! و به قول يكي از منتقدان خارجي: «به اين مي ماند كه «كاپولا» يك نشريه مد مربوط به سه قرن پيش را بازسازي كرده باشد!»
پس از ديدن فيلم حتماً يك سؤال اساسي تر هم برايمان پيش مي آيد. تكليف ما با «ماري آنتوانت» چيست؟ بايد با وي همذات پنداري كنيم؟ كه نمي توانيم! چون آنقدر نكته هاي دوست داشتني و مثبت از او در اختيارمان نيست. حتي «كاپولا» فيلم را تا لحظه مرگ ملكه نمي كشاند و معلوم نيست به چه دليلي اصلي ترين فصل تاريخي انقلاب فرانسه را ناديده مي گيرد، درصورتي كه حتماً به تصوير كشيدن آن مي توانست تماشاچي را بيشتر تحت تأثير قرار دهد و حس همذات پنداري را بيشتر برانگيزد. اگر هم ملكه اتريش قرار است شخصيت منفي باشد كه آنقدر سوفيا دلباخته و شيفته شخصيت فيلمش شده كه در برخي صحنه ها هيچ نشاني از «آنتوانت» واقعي كه در تاريخ با واژه هاي كودن، لجباز، ظالم، پول پرست، توطئه گر و... نام برده شده، نمي بينيم.
در يك كلام فيلم بيشتر در ستايش «ماري آنتوانت» است نه به تصوير كشيدن زندگي و شخصيت واقعي او! از طرفي ريتم فيلم بسيار كند است و «كاپولا» وقت زيادي را تلف مي كند تا ماجراها را براي ما بازگو كند. همين از دست دادن ريتم و زمان كش آمده باعث مي شود ارتباط مخاطب با شخصيتها و سكانس ها قطع شود و فقط به جذابيتهاي تصويري و فرمي فيلم توجه كند.
در مجموع «ماري آنتوانت» با وجود داشتن صحنه هاي باشكوه، طراحي عالي لباس و دكور، موسيقي و بازيهاي نسبتاً خوب، فيلمبرداري و كادربندي و نورپردازي استادانه، چيزي بيشتر از يك سري كارت پستالهاي عظيم بي محتوا نيست كه فقط ما را با كاخ «ورساي» و ساكنان اواخر قرن 17آن آشنا مي كند و حتماً يك گام رو به عقب در كارنامه كاپولاي دختر خواهد بود. در آخر براي اينكه شخصيت «ماري آنتوانت» حقيقي و ميزان فهم و آشنايي اش با وضعيت مردم را درك كنيد بد نيست بدانيد او در برابر اين اعتراض كه «مردم فرانسه امروز نان هم ندارند بخورند» گفته بود: «خب، اگر نان ندارند، كيك بخورند!»

  


چه كسي ذائقه تماشاگر را كشت؟!

 

*علي جعفري
در خبرها آمده بود، اكران فيلم «چه كسي امير را كشت»، در يكي دو سانس نمايش اين فيلم در چند سينما، با اعتراضها و جنجالهايي روبه رو شده و بعضي از تماشاگران فيلم، پس از گذشت مدت زماني از فيلم، با مراجعه به صاحب سينما، با طرح اين مسأله كه اين



فيلم، فيلم بدردخوري نيست، تقاضاي برگرداندن پول بليطشان را داشته اند و خلاصه اينكه بر سر برگرداندن پول فيلم دعوا بالا گرفته است و قس عليهذا!
تا آنجا كه به خاطر مي آورم، در سالهاي پس از انقلاب اين اولين باري است كه تماشاگران يك فيلم، اينگونه نسبت به كيفيت فيلمي كه مي ديده اند واكنش نشان داده و اعتراض كرده اند. اين نكته اگر چه نشان از آن دارد كه نمي شود هميشه تماشاگر فيلمها را، موجوداتي تحت سيطره پرده عريض و طويل سينما دانست و هر چه خواست و هر طور خواست براي آنها فيلم ساخت، اما از سوي ديگر، نشان از نقطه ضعفي پنهان نيز دارد.
براستي چگونه است كه تماشاگري كه در برابر فيلمهاي ساده انگارانه و توهين آميزي كه مخاطبش را با ساده ترين چيزها سرگرم مي كند، دست و پا بسته مي نشيند و به هر حركت نامعقول بازيگر مثلاً «كمدين» فيلم مي خندد و هيچگاه در برابر اين موج سخيف و نازل «كمدي سازي» صدايش در نمي آيد و زبان به اعتراض نمي گشايد، اما در برابر فيلمي كه بايد كمي تأمل كرده و كمي به آنچه مي بيند بينديشد، اين گونه واكنش نشان مي دهد و صدايش را به اعتراض بلند مي كند؟! البته اين نكته را دليل خوب يا بد بودن فيلم «چه كسي امير را كشت» ندانيد، بلكه فقط مي خواهم ذهنتان را به اين سمت بكشانم كه چرا تماشاگران سينماي ما به اين جا رسيده اند؟ جايي كه براي فيلمهاي توهين آميزي چون «چپ دست» و «كما» و «عروس خوش قدم» و «شام عروسي» و «سوغات فرنگ» و الي ماشاءا... ديگر ركورد فروش مي شكنند و براي يك فيلم متفاوت، درو ديوار و شيشه سينما را !
***
بدينوسيله اندوه و تأسف خويش را به خاطر تبديل بينهايت كاغذ سفيد به پوسترهاي رنگارنگ عريض و طويل داوطلبان محترم شوراها ابراز مي نماييم.
پس در همين جا، از همه آنها كه با نصب پوستر و تراكت و آويختن پرده، به زيبا سازي هر چه بيشتر شهرمان كمك كردند سپاسگزاري مي كنم و اميدوارم به همان اندازه كه اين عزيزان در چسباندن تصويرشان بر در و ديوار شهر تلاش بي وقفه و شبانه روزي داشتند، در پاكسازي تصاويرشان هم تلاش كنند! يكي از همين نامزدهاي محترم در پوستر بزرگ تبليغاتي اش نوشته بود: «مشهد شهر من است، حق من است». از اين عزيز هم خواهش مي كنم هر چه سريعتر نسبت به پاكسازي شهر اقدام كنند، زيرا اين شهر حق ما نيز هست و ما هم حق داريم شهري پاكيزه و تميز داشته باشيم!
***
تلويزيون دارد كارهاي عجيب و غريب مي كند. زماني، نشان دادن يك فيلم آمريكايي يا اروپايي از تلويزيون، يك حادثه و اتفاق بود و مجبور بوديم تن به ديدن انبوه فيلمها و سريالهايي بدهيم كه توليد چين و ژاپن بودند. سريالهايي همچون «سالهاي دور از خانه» و «جنگجويان كوهستان» و حالا، مي شود از شبكه هاي مختلف، شاهد پخش فيلمهاي روز سينماي آمريكا و اروپا بود. همين يكي دو هفته پيش بود كه آخرين فيلم «اسپايك لي» يعني «نفوذي» ( يا با ترجمه ديگرش «خودي») را از تلويزيون ديديم.
فيلمي كه از اكرانش در سينماهاي آمريكا بيشتر از يك ماه نمي گذرد. مي شود اين اتفاق را به فال نيك گرفت و اميدوار بود اين روند ادامه پيدا كند، هر چند بر سر همين شكل پخش فيلمها هم حرف و حديث بسيار است. هفته پيش هم، تلويزيون فيلمي ارزشمند را به نمايش گذاشت. «21 گرم» ساخته «الخاندرو گونزالز ايناريتو». در باب اين فيلم كه در نوع خود، يك شاهكار سينماي معاصر به شمار مي رود، مي شود بسيار گفت و نوشت و احتمالاً آنها كه پيش از پخش تلويزيوني فيلم، آن را ديده بودند، هرگز نخواهند توانست طعم تلخ فيلم را از ذهن خود پاك كنند، اما در باب آنچه از تلويزيون به نمايش در آمد، مي شود گفت آن است كه: «21 گرم» فيلمي خاص است.
فيلمي كه ساختار پراكنده و آشفته (و در عين حال به دقت طراحي شده و نظام يافته اش) در راستاي رساندن بيننده به جايگاهي است كه نگاهي تازه به مرگ (و زندگي) داشته باشد و از دريچه تازه اي به اين مقوله بنگرد.
اما آنچه از اين فيلم در تلويزيون به نمايش در آمد، اثري بود به هم ريخته و متشتت كه حاصل زحمت دوستان تدوينگر سينما بود. آنها از يك فيلم كه به طور طبيعي، ساختاري جا به جا دارد و فصلهاي فيلم به واسطه شكستن خط روايت و زمان شكل مي گيرند، فيلمي تازه ساخته بودند كه نمي شد آن را با هيچ چسبي، به فيلم اصلي چسباند.
اين آشفتگي را به دوبله بد و انتخاب صداهاي افتضاح براي بازيگران فيلم اضافه كنيد تا مشخص شود چه راه طولاني را بايد برويد تا بتوانيد اعتبار و ارزشهاي سينمايي يك فيلم خوب را اين گونه به باد بدهيد!
از «21 گرم» ايناريتو، چيزي جز «نيم گرم» باقي نمانده بود كه نمي دانم آيا مي شود به خاطر پخش آن از تلويزيون تشكر كرد يا نه!؟
***
و اين هم آدرس ارتباط با اين وبلاگ : com. paperweblog@yahoo
منتظر نقد و نظرهايتان هستم.

  


جايزه  بزرگ دوسالانه  بين المللي طنز ايتاليا به كاريكاتوريست ايراني رسيد

 

نتايج دوسالانه بين المللي طنز يوروهيومر 2006-2007 ايتاليا، اعلام شد.به گزارش ايسنا، در مسابقه  اين دوسالانه با موضوع «مدرسه، معلم زندگي»، سه كاريكاتوريست ايراني برنده  جوايز بخشهاي اصلي شدند.
داريوش رمضاني، جايزه ي اول پنج هزار دلاري بخش اصلي را گرفت و دو جايزه  500 دلاري بخشهاي «از چراغ قوه تا عصر هسته اي» و «مسير صلح در هزاره سوم» به سعيد صادقي و فرهاد بهرامي رسيد.
دوسالانه  يادشده در چهار بخش «مدرسه، معلم زندگي»، «مسير صلح در هزاره  سوم»، «اروپاي ساختگي در چين» و «از چراغ قوه تا عصر هسته اي» تعريف شده بود.
ايتاليا با 12 برنده بيشترين جايزه ها را به خود اختصاص داد و كاريكاتوريستهايي از كشورهاي لهستان، تركيه، صربستان، برزيل، روسيه، فرانسه، كانادا، آمريكا و... برندگان ديگر جوايز بودند.

  


هفت نامزد اسكار در بخش جلوه هاي ويژه معرفي شدند

 

برگزاركنندگان جوايز اسكار، هفت نامزد جوايز هفتاد و نهمين دوره از رقابتهاي اسكار را در بخش جلوه هاي ويژه معرفي كردند.
به گزارش فارس به نقل از رويترز، پيش فهرست جوايز اسكار در بخش جلوه هاي ويژه اين دوره از رقابتهاي اسكار عبارتند از «رويال كازينو»، «اكس من»، «ايراگون»، «شب در موزه»، «دزدان درياي كاراييب»، «پوزيدون: خداي دريا» و «سوپرمن بازمي گردد».
هيأت داوران جوايز اسكار با تماشاي 15 دقيقه انتخابي از هر فيلم، هفدهم ژانويه 2007، سه فيلم را از ميان هفت فيلم انتخاب خواهند كرد.
نامزدهاي بخشهاي مختلف اين دوره از رقابتهاي اسكار نهايتاً تا تاريخ 23 ژانويه اعلام خواهد شد.
مراسم اسكار كه استثنائاً سال گذشته به دليل تلاقي با مراسم اختتاميه بازيهاي المپيك زمستاني، در ماه مارس برگزار شد، امسال همانند سابق در آخرين يكشنبه ماه فوريه (25 فوريه) در سالن كداك هاليوود برگزار خواهد شد.
همچنين در حالي كه نامزدهاي اين دوره از رقابتها 23 ژانويه در سالن «ساموئل گلدوين» در «بورلي هيلز» اعلام مي شود، مراسم اهداي جوايز اسكار پنجم مارس خواهد بود.

  


سومين جشنواره داستانهاي ايراني در مشهد

 

گروه هنر- سومين جشنواره داستانهاي ايراني امروز در همه شهرستانهاي استان خراسان به طور همزمان برگزار مي شود.
مريم حسينيان دبير جشنواره مشهد ضمن بيان اين مطلب گفت: تعداد 170 اثر به دبيرخانه جشنواره مشهد ارسال شده كه از بين اين آثار 10 اثر به عنوان آثار برگزيده انتخاب مي شوند و به مرحله استاني راه پيدا مي كنند.
سومين جشنواره داستانهاي ايراني امروز سه شنبه ساعت 30/17در فرهنگسراي دانشگاه تالار فردوسي برگزار مي شود. شركت در اين جشنواره براي عموم علاقه مندان به رشته داستان نويسي آزاد مي باشد.

  


دهمين جشنواره قصه گويي در تهران آغاز به كار كرد

 

دهمين جشنواره قصه گويي مراكز فرهنگي، هنري كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان در مركز آفرينشهاي فرهنگي و هنري كانون آغاز به كار كرد.به گزارش ايرنا، در جشنواره امسال در مجموع  65  قصه گوي ايراني و 10  قصه گوي خارجي با حضور در كتابخانه هاي



شهر تهران، قصه هاي كشورهاي مختلف دنيا را براي كودكان ايراني تعريف مي كنند.اين 10 قصه گوي خارجي كه از كشورهاي ژاپن، نروژ، هند، انگلستان و سوئد هستند، علاوه بر تعريف قصه براي كودكان، كارگاه هاي قصه گويي ويژه مربيان را نيز در چهار كتابخانه كانون شهر تهران، برگزار مي كنند.
«ميكي ساكوراي» قصه گو، مشاور شبكه هاي تلويزيوني مختلف ژاپن و مؤسس انجمن داستان گويان ژاپن از جمله ميهمانان اين جشنواره است.
«جورجيانا كيبل» عضو گروه قوانين هنرمندان مجتمع هنرمندان متخصص انگليس، پايه گذار داستان گويي زنده در دهه 80 لندن و مشاور برنامه قصه گويي شبكه بي بي سي، از ديگر ميهمانان ويژه اين جشنواره است.
«مانوراما جافا» نويسنده 65 كتاب داستان كودك و رئيس طرح سوادآموزي هند، «ماري اولزبرگ» معلم، مربي مهدكودك و تصويرگر سوئدي و «پرجاستين آرماند» معلم و قصه گوي نروژي از ديگر افرادي هستند كه ضمن شركت در اين جشنواره، براي كودكان ايراني قصه مي گويند.
از ديگر ميهمانان ويژه شركت كننده در اين جشنواره مي توان به «مت رنمن» نويسنده، معلم و تصويرگر سوئدي، «كرستي استابي» قصه گو و متخصص داستان گويي از سوئد، «كرستي بيوركمن» نويسنده و معلم از كشور سوئد، «بيته فراستاد» راهنما و معلم قصه گويي از نروژ و «هلگا سام ست » مربي قصه گويي نروژي اشاره كرد.اين قصه گويان تا پايان هفته جاري در مركز آفرينشهاي فرهنگي و هنري كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان به اجراي برنامه مي پردازند. «صديقه مرصعي»، «مريم نشيبي»، «فاطمه نجفي»، «زهرا صالح غفاري»، «عطاءا... گلي حصار»، «سميه سليمان آبادي»، «فاطمه ولادي»، «الهام خانجاني»، «محمد ميركياني»، «محسن عظيمي پويا»، «الهام كمال پور»، «شايسته احمدي»، «معصومه حق ستا»، «مهري فلاح»، « منيره هاشمي»، «سارا نوشهر»، «مرضيه پولادي»، «ساغر لطفي نژاد» و «مريم فلاحي نرمي» از جمله قصه گويان ايراني شركت كننده در اين جشنواره هستند.

  


فرخ غفاري درگذشت

 

فرخ غفاري، كارگردان قديمي سينماي ايران و پايه گذار فيلمخانه ملي ايران، يكشنبه 26 آذر در فرانسه درگذشت.
به گزارش ايسنا، غفاري كه در سال 1300 در تهران متولد شد، در نوجواني براي تحصيل به اروپا رفت، ابتدا در بلژيك و سپس در فرانسه تحصيل كرد و اواخر دهه  1320 شمسي به ايران بازگشت. فرخ غفاري، فيلم هايي هم چون «شب قوزي»، «جنوب شهر»، «افسانه هاي هزار و يك شب» را ساخت.طبق اعلام، غفاري كه سالهاست در فرانسه اقامت گزيده بود، به دليل عوارض ناشي از بيماري قلبي در بيمارستاني در 86 سالگي در شهر پاريس درگذشت.

  


عكاس مشهدي در رقابتهاي بين المللي دو مدال كسب كرد

 

مسؤول انجمن سينماي جوانان ايران در مشهد گفت: عكاس جوان مشهدي اخيراً موفق به كسب مدالهاي طلا و برنز مسابقه بين المللي عكاسي ونيز در ايتاليا شد.نسرين شاه محمدي به ايرنا گفت: جاويد تفضلي در بخش كودكان مدال طلا و در بخش عكسهاي خبري مدال برنز را كسب نموده است.وي افزود: نمايشگاه آثار برتر اين مسابقه بهمن ماه آتي در موزه هنرهاي معاصر ونيز با حضور نمايندگاني از سفارت ايران در رم برگزار خواهد شد.او گفت: تفضلي تنها نماينده ايراني شركت كننده در اين دوره از مسابقات بود.

  


دومين جشنواره بين المللي فيلم شهر امروز پايان مي يابد

 

گروه هنر- مراسم پاياني دومين جشنواره بين المللي فيلم شهر امروز با معرفي فيلمسازان شهري برتر در محل سينماي فلسطين تهران برگزار مي شود.به گزارش روابط عمومي دومين جشنواره فيلم شهر، مراسم پاياني با حضور جمعي از مسؤولان شهري و هنرمندان كشور برگزار مي شود.دراين جشنواره آثاري از فيلمسازان نامدار كشور و جهان از جمله ابوالحسن داودي، الزا و مزد، ماركوس كارنوال، ماريا خو آوگانگا، جيسكا و دوورث، رخشان بني اعتماد، امين بحراني و رسول ملاقلي پور به رقابت پرداختند.در اين جشنواره آثار مستند رخشان بني اعتماد و خسرو سينايي نيز در بخش مرور به نمايش در آمد.دراين جشنواره فيلمهاي كوتاه از كشورهاي ايران، لبنان، بلژيك، آلمان، استراليا، هلند، اسپانيا، كانادا، آمريكا، فيليپين، كرواسي، سنگاپور، روسيه، فرانسه، انگلستان، ژاپن، ايسلند، دوبروونيك، چين، كره جنوبي، مراكش، يونان، مكزيك و سوئد شركت داشتند.اين جشنواره امروز با معرفي برگزيدگان سينماي شهري ايران و جهان با حضور «محمد باقر قاليباف» شهردار تهران به كار خود پايان مي دهد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com